‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
بخش بعدی کتاب مربوط به ولایت فقیه و اینهاست. قرار بود مفصل صحبت بشه که خب شرایطش نبود و توفیق نشد. فلذا اشارهای فقط به این بخش ولی فقیه میکنم که نکات مهمی هم داره.
به جوان پشت میز اشاره کردم، گفتم: «چه کار میتوانم بکنم که من هم توفیق شهادت داشته باشم؟» او هم اشاره کرد و گفت: «در زمان غیبت امام عصر، زعامت و رهبری شیعه با ولی فقیه است. پرچم اسلام به دست اوست.» همان لحظه تصویری از ایشان را دیدم. عجیب اینکه افراد بسیاری که آنها را میشناختم، در اطراف رهبر بودند و تلاش میکردند تا به ایشان صدمه بزنند، اما نمیتوانستند. من اتفاقات زیادی را در همان لحظات دیدم و متوجه آنها شدم؛ اتفاقاتی که هنوز در دنیا رخ نداده است.
این بخش مربوط به ولایت فقیه و اینهاست. قرار بود مفصل صحبت بشه که خب، شرایطش نبود و توفیق نشد. دست انداختن و گفتن که «دیگه شهادتم به اذن ولی فقیه و فلان و اینها...»
ما یک اذن تکوینی داریم، یک اذن تشریعی داریم. وساطت و واسطهگری، واسطه فیض بودن... یک وقتی هستش که در تکتک آن موارد و افرادی که انسان فیض را به آنها میرساند، آگاه است. یک وقتی هم آگاهی ندارد؛ مثل آیتالله جوادی آملی، درس تفسیر قرآن. فرموده: «احتمال زیاد ایشان خبر ندارند و نمیشناسند تکتک افرادی که درس ایشان را خواندهاند، حتی چه بسا افرادی که در درس ایشان شرکت میکردند.» از ایشان اگر اسم و فامیل طرف را بپرسی که «فلانی در درس شما شرکت میکرد؟» ایشان بگوید: «نه، نمیدانم.» فیض را ایشان میرسانده به کسی، ولی نمیشناخته و آگاه به احوال آن فردی که فیض را بهش میرسانده، نبوده؛ واسطه فیضش بوده. البته در برزخ و در قیامت میفهمد؛ پردهها وقتی کنار میرود، میفهمد که فیض را چه کسی رسانده، ولی اینجا واسطه فیض بوده و لزوماً نمیداند که واسطه فیض برای چه کسی بوده، فقط میداند که واسطه فیض است. این یک مسئله مسلمیه.
در مورد ولی فقیه هم همینطور است. حالا بحث ولایت فقیه یک بحث مفصلی است. امام زمان فرمودند: «این فقیه جامعالشرایطی که من دارم شما را حواله بهش میدم و واگذار میکنم، حجت من بر شماست. حجتی علیهم، حجتالله علیهم.» او حجت من بر شماست. رد بر اینها... کسی که اینها را رد کند، ما را رد کرده. «میداریش کنار؟ منو گذاشتی کنار. قبولش نداری؟ منو قبول نداری.» با این تفاوت که امام زمان مشرفند بر احوال تکتک ما. واسطه فیض تکتکمان. دعا و توسل تکتک ما را میشنوند. دستگیری از تکتک ما میکند. با علمی که دارم، به تکتک رزق به واسطه او میرسد. «بیمنه رزقالوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء.» به واسطه او رزق به ما میرسد، با شعور کامل و ادراک و توجه کاملی که او دارد.
در مورد علما و بزرگان و اینها، رزق به واسطه آنها میرسد. بلا به واسطه آنها دفع میشود. هدایت به واسطه آنها میرسد. ممکن است آگاهی و اشراف داشته باشند به تکتک این افرادی که فیضشان دارد به آنها میرسد، ممکن هم هست که این آگاهی و اشراف را نداشته باشند. ممکن است داشته باشند، ممکن است نداشته باشند. ممکن است عالمی باشد که تکتک این کسانی که پشتش نماز میخوانند را بشناسد؛ شاید بشناسد تکتک اینها را و از احوال اینها باخبر بشود یا اگر بخواهد، بتواند باخبر بشود. امام جماعت واسطه فیض برای همه اینهاست که پشتش دارند نماز میخوانند. اینجا میگویند آقا تو امام جماعت باعث توفیق نماز جماعت ما شدی. ملک، سؤال کن. از فرشته سؤال کنم. من چه کار کنم توفیق نماز جماعت حاصلم بشه؟ به من بگه که امام جماعت باید این توفیق را بهت بده. امام جماعت چهشکلی توفیق بهم میده؟ در باطن عالم دست میکنه و تصرف میکنه. جلو اجازه میده که ما پشتش نماز بخونیم. به مسجد میاد، حضور پیدا میکنه. تو محراب میره. توفیق نماز جماعت به ما میده. عالم واسطه فیض میشه، واسطه توفیق میشه.
خب، ولی فقیه حتماً اینو که داره؛ این مرتبه توفیق هدایت، توفیق حتی شهادت؛ چون او حکم جهاد میده. حکومت اسلامی شرعی بودنش و الهی بودنش به آن ولی فقیه است، وگرنه امام فرمود: «اگر ولی فقیه نباشیم، حکومت طاغوت است.» و وقتی حکومت شرعی نباشه، همه آنهایی که برای این حکومت دارند کار میکنند، برای طاغوت دارند کار میکنند. چه بکشد، چه کشته بشود، طاغوتی است. مگر اینکه موارد استثنایی و نادری که یک جایی برای دفاع از خون مردم، مال مردم، خودش بدون بحث حکومت و اینها، خودش خودشو میاندازه جلو و اقدام میکنه. آنجا دیگه میشه شاید شهید به حسابش آورد. ولی اینکه بخواهد سیستماتیک باشه، ساختاری پشتش باشه، وقتی حکومت، حکومت طاغوت شد، چه بکشد چه کشته بشود، اینها مقتول فی سبیل طاغوتند.
قرآن هم اشاره میکنه دیگه: «الَّذِينَ آمَنُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ» مؤمنان در راه خدا میجنگند و میکشند و کشته میشوند. «والَّذِينَ كَفَرُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ» آنهایی که کافرند در راه طاغوت میکشند و کشته میشوند. اگر ولی فقیه نباشد، امام فرمود: «حکومت میشود حکومت طاغوت.» هر کسی میکشد و کشته میشود فی سبیل طاغوت. وقتی ولی فقیه بود، هر کسی میکشد و کشته میشود فی سبیلالله. پس شهادت که همان کشته شدن در راه خداست، وابسته به چی میشه؟ وابسته به ولی خدا میشه که حکومت دست اوست. مگر عرض کردم، موارد نادر جزئی، یک بحث دیگری است که بله در حکومت طاغوت هم اگر شما مثل طیب حاج رضایی در اثر مبارزه با خود حکومت طاغوت شهید شدند یا مثلاً یک کسی که جونشو به خطر میاندازد برای حفظ جان مردم و ناموس مردم، مال مردم. در دورههایی بودند دیگه؛ ربطی به حکومت هم نداشته، خودش یک جایی اقدام میکرد. این میشود شهید فی سبیلالله.
ولی اینکه بخواهد یک رزمندهای باشد، یک سربازی دلاور جنگاوری باشد، این شهادت به شرطی نصیبش میشود، به شرط اینکه باید تحت تدبیر و فرمان و حاکمیت ولی الهی باشد. این اصل قاعده که روشن است و بقیه ماجرا میماند.
در مورد خود ولی فقیه و ولایت فقیه. خب، ولایت فقیه یک جایگاه حقوقی است، یک جایگاه است. فعلاً به فردش هم کار نداریم. ممکن است یک نفر ولی فقیه باشد، ده نفر ولی فقیه باشد، هیچ فردی را به عنوان ولی فقیه نداشته باشیم. ولایت فقیه را که داریم؛ ولو اصلاً فردی به عنوان ولی فقیه... هیچ کسی نداریم که اصلاً فقیه نداریم. ممکن است در یک زمانی باشد فقیه نداشته بودیم. در دورانهایی از تاریخ که مثلاً بین شیخ طوسی تا ابن ادریس گفتند زمانه این شکلی بود که یا فقیه نداشتیم یا انگشتشمار بودند یا آن هم که بودن عملاً مقلِّد به حساب میآمدند، مقلدین شیخ طوسی بودند، فقیه به حساب نمیآمدند. فقیه نیستند. این همه مقلِّد از رساله شیخ طوسی و فتواهای شیخ طوسی عمل میکند. خودشان از خودشان نظر و فتوا... اینها ولایت فقیه جایگاه حقوقیاش چیست؟ جایگاه حقوقیاش دو تا رکن است: فقاهت و عدالت. یعنی هم باید فقیه باشد هم باید عادل باشد.
یک جایگاه... جایگاه حقوقی در نظر گرفتهایم. این جایگاه، جایگاه نیابت از امام زمان است. خود امام زمان برای رسول اکرم در قله این مسئله است. پاسبان شریعت، هم شریعت را کامل میشناسد، هم انگیزههایش انگیزههای الهی است. مخالف هوای نفسش است. تحت فرمان امر الهی است و خودش را سپرده به امر خدا. این میشود که دارد چه کار میکند؟ دارد امر خدا را اجرا میکند. پیغمبر اکرم در اوج و نهایت معصومیت. این اصل کار است. اگر اینها نبودند و دسترسی بهشون نداشتیم، حتی گاهی دسترسی هم به معصوم هست، ولی ذیل حکومت معصوم. مثلاً مالک اشتر ولی فقیه بود. چرا؟ برای اینکه خود امیرالمؤمنین که نمیتوانستند بیایند کوفه را ول کنند بیایند مصر و حکومت بکنند. چندین منطقه جغرافیایی است و همراه هر کدام حاکم میخواهد. آن حاکمی که امیرالمؤمنین انتخابش میکنند، آن هم میشود ولی فقیه.
به زبان موسی بن جعفر علیه السلام. حضرت در زندان بودند. فقهایی را به عنوان نایب خودشان معرفی کردند؛ یعنی افرادی که خود امام کاظم معرفی کرده بودند و ولی فقیه عینی بودند. اینها واقفیه را شکل دادند و بعداً زیر بار امام رضا علیه السلام نرفتند و مخالف امام زمان شدند، به خاطر پولهایی که دستشان بود. چون میخواستند وجوهات را تحویل امام رضا علیه السلام ندهند، روبروی امام رضا علیه السلام ایستادند. اکثرشان، اکثر قریب به اتفاقشان. همه اینهایی که ولی فقیه عادل بودند، یعنی وکلای امام کاظم، رئیس دفتر امام کاظم در شهرستانها، نمایندهها... نماینده ولی فقیه بودند. نماینده تعبیر امروزی باید برایش به کار برد، ولی به هر حال حاکم شهر بودند، مأذون بودند از طرف امام معصوم، از طرف موسی بن جعفر علیه السلام. با این حال آدمهای فاسدی بودند. در ملأ این خیلی نکته عجیب و مهمی هم هست که ما معصوم نداریم و توقع معصوم و عصمت هم نداریم. وقتی که خود امام کاظم علیه السلام بودند، همچین افرادی انتخاب کرد که حتماً به علم امامت میدانست که اینها توخالی هستند، در مامور به همینهایی که شرایط و ضوابط و آن کف صلاحیتها را دارند و چه طور شما مثلاً از شورای نگهبان توقع داری که بنا به آنچه که بعداً طرف قرار است انجام بدهد، از قبل تشخیص میداد و سر همان رد صلاحیت میکرد. چه واقعاً چه ذهنیتی است؟ وقتی دارد ذهنیت خام و مصلحتسنجیهایی بود و آن کف شرایط را که طرف دارد، کف شرایط، هرچند بداند که این طرف چه کار خواهد کرد. فعلاً شرایط را دارد، احراز کرد. همین جوری که خود امیرالمؤمنین وقتی در کسی میدید، احراز میکرد. آنی که علم لدنی آنچنانی داشت، به طرف مسئولیت میداد و جایگاه میداد. بعداً بعضی از آنها فاسد شدند و خیانت کردند. این هم پس نکته بعدی.
جایگاه، جایگاه فقاهت و عدالت. یعنی هم فقیه باشد هم عادل. فقیه باشد یعنی دین را بشناسد. بتواند استنباط بکند. اگر با مسئله و چالشی مواجه شد، خودش برود از منابع اولیه دین این را پاسخش را پیدا کند. به این معنا نیستش که همین الان در تمام ابواب فتوا داده باشد و رساله داده باشد. اصلاً اینها ربطی به هم ندارد. قدرت استنباط مهم است. قدرت استنباط مهم است اینکه بتواند استنباط بکند. اگر با مسئله مواجه شد، پاسخش را پیدا میکند. بلد است که پاسخش را پیدا کند از منابع. این میشود قدرت فقاهت. عدالتش هم که یک بخشش این است که گناهی از او دیده نشده و تعمدی ندارد به گناه کبیره، تعمدی ندارد به اصرار بر صغیره. خب، عدالتی که در همه لازم است. انگیزههای نفسانی و قدرتطلبانه و جاهطلبانه و دنیایی و حزبی و جناحی و اینها هم در او نیست که این هم باید احراز شود. خب، این کلیت مسئله. اگر این بود، این میشود فی سبیلالله. به امر او وقتی شما وارد هر میدان معرکهای شدی، چه بکشی چه کشته بشوی در راه خدا کُشتی و در راه خدا کشته شدی. میشود توفیق شهادت. اصل مسئله شهادت در واقع پا در رکاب این کس و این فرد و این جریان بودن. این میشود شهادت. شاهد بر حقانیت او بودن. تلاش برای اِعمال ولایت او و نفوذ کلمه او و توسعه نفوذ الهی او. این فعالیت میشود جهاد. جهاد یعنی این. شهادت هم محصول جهاد است. در این جهاد اگر کشته شدی، میشود شهادت. توفیق شهادت هم جهاد میخواهد. یعنی کسی اگر اهل مجاهده نباشد، توفیق شهادت پیدا نمیکند.
شهید حاج قاسم سلیمانی فرمود که: «تا کسی شهید نباشد، شهید نمیشود.» شهید بودن، شهید زندگی کردن، مبارزه کردن دائمی میخواهد. یک جنگ درونی میخواهد با هواها و با طواغیت در درون. و مجاهدتی که از درون به بیرون سرایت میکند و تلاش وقفهناپذیر و فراگیر.
ما ان شاء الله خدای متعال این را کمک میکند و به آن مقصود نهایی هم میرساند که با آن شهادت از دنیا برود که البته همچین آدمی «الموتُ» حتی اگر بمیرد، قبل از اینکه به میدان معرکه برسه هم بمیره، باز هم شهید به حساب میآید. یعنی اصل این در جهاد بودن برای همچین کسی، آن اصل ماجرا و اصل نکته است. میشود همان توفیق آن شهادت اصلی و واقعی.
بحث بسیار مفصلی است. از خود ولایت خدا باید تعریف بشود، ولایت اهل بیت بیان شود تا به ولایت فقیه برسیم. چکیدهاش فقط دارد عرض میشود اینجا.
بعد میرسیم به ولی فقیه که حالا ولی فقیه کیست؟ خب، ما یک شخصیتی مثل حضرت امام رحمتالله علیه را در مورد ایشان بحثی نداریم. یعنی امام، اثبات هم در فقاهت امام و هم در عدالت امام دیگر جایگاه ایشان رحمتالله علیه. وضعیت فقهی که مشخص است. یک شخصیتی که بعد از مرحوم آیتالله العظمی بروجردی، حوزه به ایشان رو میآورد برای بحث مرجعیت. و یک مجتهد صاحبفن و متخصص و متبحر در فقه، اصول، فلسفه و عرفان نظری. در هر چهار تای اینها مجتهد صاحبنظر و صاحب مکتب. حضرت امام رحمتالله علیه یک فقیه به تمام معنا که در سطح مرجعیت او را قشنگ حوزه علمیه میپذیرد از سال ۴۱-۴۲ بعد از رحلت آیتالله العظمی بروجردی. لااقل یک استاد عالیمقام درس خارج به درس ایشان، در یکی از درسهای بسیار شلوغ قم بود. که خود اینها ضابط است دیگه برای تشخیص فقاهت طرف. وقتی میبینی فضلای زیادی که اینها خودشان قوی هستند در سطح خودشان، اینها میرن درس فقیه و درس او را میفهمند و تبلیغ میکنند و در شروع درس قوی میدانند، مسلط میبینند در پاسخ به سؤالاتی که بهش میشه. تسلطش به درس، اشرافش به ابعاد و زوایای بحث، واسه ما اصلاً بحثی درش نیست. یعنی «لا یختلف فیه اثنان.» دو نفر در مورد ایشان اختلاف ندارند. و شاه احمق هم از امام را تبعید کرد نجف که امام آنجا گم شود. میگفت فکر میکرد به خیال خام خودش که امام اینجا بزرگ شده به خاطر روحیه سیاسیاش. و نجف انقدر فقیه و عالِم دارد که آنجا امام گم میشود. و امام رفت به نجف و تازه آنجا ستاره امام تبدیل به خورشید شد و تازه امام را شناختند از جهت فقهی. و «سرش داغه و دنبال دردسر میگرده، میخواد آشوب کنه مملکتو به هم بریزه.» تازه دیدند نه بابا، یک فقیه در نجف هم درس... یا درس اول شد یا درسی بود که معادل درسهای اول نجف بود که به نظر میآید درس اول نجف، غلغله شده است. فضلا و فقها را تسخیر کرد امام. حوزه نجف را رحمتالله علیه و درس برتری شد. و همین مباحث علمی را آمد بحث ولایت فقیه. حالا بحثهای مکاسب ایران بود که خب آنجا هم امام درخشید و تسلط فقهی خودش را نشان داد. بقیه درس میدادند، یعنی در عرض درسهای بقیه بود و بقیه مقایسه میکردند میدیدند که همین مکاسب را بقیه اساتید هم درس میدهند و امام چقدر مسلط است. حتی قویتر از دیگران است.
درس ولایت فقیه که دیگران هم درس نمیدادند، مطرح کرد و آنجا مباحث علمی راهی که خودش در پیش گرفته را نشان داد به همه و قانع کرد فضلا و حوزه علمیه نجف را با استدلال علمی خودش. این فقاهت حضرت امام بود. عدالت حضرت امام که خب درش هیچ بحثی نیست. مبارزه با هوای نفس. اینکه امام، اخلاص امام، صفای امام، توکل امام، شجاعت امام. اینها اصلاً توش بحثی نیست. اینها جزو واضحات است. یک مکروه از ایشان در تمام این سالها دیده نشد چه برسد به اینکه بخواهد فعل حرامی ازش دیده بشود. یک دروغ، یک غیبت. کسی که یک غیبت وقتی شنید سه روز بیمار شد و بعد... نفسِ حضرت امام این بود. فراری از دنیا و شئون دنیایی و اسم و رسم. کتاب به اسم خودش نمیگذاشت چاپ بشود. دفتر و تشکیلات و سالها تحمل کرد غربت و گمنامی و فشار را. فرزند شهید شد، دم نیاورد. و حتی وقتی بهش گفتن پسرت را کشتند، گفت: «برای من مسلم نشده.» با اینکه برای همه معلوم بود که ایشان گفت: «مرگش مشکوک است ولی من نمیگویم، نسبت نمیدهم که کشتنش.» انقدر اهل تقوا و احتیاط بود که حتی به دشمن که وقتش بود برای بهرهبرداری از یک همچین ماجرایی همچین خون بزرگی، تهمت نزد. تهمت هم نبود. یعنی حرفی که برایش یقینی نبود و نسبت... تحت تأثیر عواطف و احساسات و هیجاناتش قرار نگیرد. اینها عظمت حضرت امام رحمتالله علیه. درش هیچ بحثی نیست. پس امام را ما به عنوان یک ولی فقیه به معنای ادق و دقیق کلمه میشناسیم.
در مورد رهبر معظم انقلاب حضرت خامنهای هم همین قدر کفایت میکند؛ یعنی هیچ نیاز به توضیح و بسط بیشتری ندارد که سالها و دهه چهل یعنی فواصل زمانی چهل سال تا پنجاه سال، ایشان قبل از پنجاه سال ایشان به رهبری رسید. ایشان حضرت امام تو آن دوران چهل سال پیش، ایشان را صالح برای رهبری دانستند. در شرایطی که بسیاری از مراجع ما، مراجع بزرگوار ما، زنده بودند. بسیاری از فقهای درجه یک، فقهای متبحر در فقه و اصول و سیاسی، شخصیتهای مختلف در قید حیات بودند. جوان بودند با همه این تفاصیل. آن آیتالله خامنهای آن دوران بود. ایشان هم فقاهت ایشان را صحه گذاشت و هم عدالت ایشان و جایگاه ایشان را برای رهبری. بیانهای مختلف به افراد مختلف. هاشمی رفسنجانی پرسیده بودند که آیا منتظری را برداریم، چه کسی را داریم؟ که آقای خامنهای... حتی حاج احمد آقا فرمودند: «من چقدر به شما گفتم که برید، رهبری ایشان را کار کنید و جامعه را آماده کنید برای رهبری آقای خامنهای.» و خاطرات دیگری هم که مطرح شده و گفته شده، و کلماتی که حضرت امام در مورد رهبر معظم انقلاب در دسترس است. برید صحیفه را بخوانید و میبینید که مسلط به مبانی ایشان را دانستند. «در همه دنیا بگردید مثل خامنهای عزیز پیدا نمیکنید. متعهد باشد، دلسوز مردم باشد.» و تعابیر این شکلی.
سالهای زیادی است که میشناسم. از همان اولشان تو همین مسیر بوده و رنج فراوانی که ایشان... این کتاب «خون دل» که «لعل» شد را عزیزان حتماً مطالعه میکنند یا مطالعه کتاب صوتیاش هم در آمده. ایشان تقریباً از اول نهضت، از سال ۴۲ تا چند ماه مانده به پیروزی انقلاب، یعنی تا مثلاً شهریور ۵۷ و ایام ایشان، همه این سالها را در حبس و شکنجه و تبعید بوده. فواصل بسیار کوتاهی را فقط میآمده به صورت موقت آزاد میشده که همانها هم تشکیل کلاس، فعالیتهای انقلابی سیستماتیک و اینها بوده. واقعاً جز شخصیتهای نادری است که این همه سال با این همه رنج که آدم واقعاً تعجب میکند وقتی این کتاب... چه اراده استواری، چه همتی، چه تلاشی! چندین بار تو ماجراهای این شکلیشان تا مرز شهادت میرود و آسیبهای جدی به بدن ایشان وارد میشود. به معده ایشان، به چشم ایشان. سختیهای فراوان توی سلولهای انفرادی، تو تاریکیهای مطلق، شکنجههای عجیب و غریب و دردهای این شکلی بدون هیچ داعیه و ادعایی.
بعد از انقلاب هم ایشان میآید و جز اولین افرادی است که ترورش میکنند و اولین کسی که منافقین ترورش کردن، هشتم تیر ایشان بود که منافقین فرموده بودند: «اثرگذارترین فرد در جریان حزب جمهوری.» بعداً شهید بهشتی را ترور کردند و به مرور ترورها از هشتم تیر به بعد شروع شد. و نوشته بودند: «اولین هدیه ما به جمهوری اسلامی این ترور که میخواستند رهبر انقلاب را بکشند.» به عنوان نفر اول میدیدند در حزب جمهوری به و فعالیتهای انقلابی. رهبر معظم انقلاب بدون چشم داشتی. و زندگی ایشان همیشه جلو چشم مردم بوده. در مشهد، در تهران. ایام مبارزه و همین الانش هم که بالاخره رفت و آمد... حرف زیاد است و فرصت کم است که در موردشون صحبت کنیم. همین صحهای که حضرت امام در مورد ایشان گذاشتند کفایت میکند. یعنی امام که خودش در جایگاه ولایت فقیه و رهبری بود و آن اشراف امام، خبرویت امام، بصیرت و عمق امام که بسیار نادر و بسیار قلیل است مثل حضرت امام. آن امام، آن آقای خامنهای که با پختگی و شرایط امروز نبوده را به عنوان رهبر جهان اسلام و رهبر انقلاب تو آن کوران و آن فتنهها، آن اوضاع سختی که خود حضرت امام حتی ماههای آخر عمرشان طلب مرگ کردند از خدا، در آن کوران فتنهها و ماجرای منتظری، رهبر انقلاب را در این جایگاه میدیدند و این کفایت میکند برای هم فقاهت ایشان و هم عدالت ایشان.
ما صدها دلیل... درسهای خارج ایشان منتشر شده. علمیت ایشان را بروید ببینید و بدهید. بروید از اساتید فن بپرسید. کتاب غنای ایشان را بروید نشان بدهید، ببینید در طول تاریخ اسلام کسی در مورد غنا توانسته این جوری صحبت بکند یا نه. و ببینیم بجایش خدشه میشود وارد کرد یا نه. تسلط ایشان به مبانی، دقت ایشان، ظرافت ایشان، نوآوریهای عجیب و غریب و ابداعات و ابتکارات علمی و فقهی ایشان که فوقالعاده است. یعنی فقیه معمولی هم نیست که فقط قدرت استنباط داشته باشد، صاحب مکتب و صاحب ایده است. منحصر به فرد و ویژه. و دیگران در مورد جایگاه علمی ایشان. مرحوم آیتالله مؤمن که در آن رأیگیری مجلس خبرگان به ایشان رای نداده بود، فقط هم به خاطر اینکه جایگاه فقهی ایشان برایش محرز نشده بود. او از جهت سیاسی و اخلاقی و اینها من کامل میدانم. اساتید بسیار مبرز حوزه علمیه قم بود و در سطح مرجعیت بود. اگر بحث شورای نگهبان و ورود ایشان به بحثهای سیاسی نبود، چون قطعاً یکی از مراجع بود. استاد بسیار عالیمقام و شاگردان بسیار تربیت کرد. تو بحثهای فقهیونها. خیلی ایشان مسلط بود. باز نشستن توی هیئت رییسه و ایشان بلند نمیشه... قیام ایشان. میگوید که فیلمش هست. میگوید بعد از مدتی ما رفتیم خدمت ایشان و با ایشان وارد گفتوگوهای فقهی شدیم، دیدیم بابا ایشان یک فقیه زبردست رجالی و دیگه بحثهای دیگه، کاملاً متخصص و متبحر. و جلسات مداومی داشتند. یک گروهی بودند ایشان بود، آیتالله شاهرودی بودند و شخصیتهای دیگری بودند که مباحثه داشتند و با هم کار فقهی میکردند. طی سالیان دراز. آیتالله مؤمن به اعجاب آمده بود از قدرت فقهی رهبر معظم انقلاب. دنبال این مسائل هیچ وقت نبود و هنوز هم که هنوزه رساله نداده. هیچ ربطی هم اینها ندارد به جایگاه فقهی کسی. درسهای ایشان در دسترس است. قشنگ میشود این قدرت و پختگی علمی و فقهی ایشان را از هر جهت دید.
عدالت ایشان هم که خب درش بحثی نیست. کسانی که به ایشان این همه ظلم کردند، چقدر ایشان منصفانه و عادلانه برخورد کرد. پیام تسلیتی که برای برخی از این شخصیتهایی که همین تازگی هم از دنیا رفتند، کسانی که توهینهای عجیب و غریب به خود ایشان میکردند. چقدر اینها منصفانه و عادلانه. اسم نمیخواهم بیاورم ولی به هر حال دیگه برخی افراد. سال ۷۶ یا آقایی در... جسورانه به ایشان، پر... برخورد تندی شد در قم. ولی رهبر انقلاب در پیام تسلیتشان طلب مغفرت کردند. هیچ وقت برای این شخصیت نسبت به دوران خودشان قضاوتی نداشتند. و همه را اگر هم قضاوت کردند نسبت به دوران حضرت امام بوده. همین شخصیت را هم نسبت به دوران فقط در دوران حضرت امام. آن هم طلب مغفرت کردند. گفتند: «در اواخر عمر شریف حضرت امام فتنه سختی بود و ان شاء الله به برکت مجاهدتهایی که این آقا در زندان و اینها داشت، خدا دستش را بگیرد و فرزند شهیدش و فلان.» خب، این ادب، این انصاف، این مروت.
خاطرات فراوانی هست. شهید حاج قاسم سلیمانی در سپاه کرمان که بودند، یک وقتی یکی از این اشرار را دعوت کرده بودند و در مهمانی دستگیرش کرده بودند. خبر به رهبر انقلاب رسید که: «شما خلاف شرع انجام دادید. مهمان در امان است. برای چی مهمان را دستگیر کردید؟» جز اینکه آزادش کردند، بعداً به طرق دیگری باهاش درگیر شدند و دستگیرش کردند. که این ملاحظه بحث شرعی... فتنه کند و آدم بکشد و اینها. یعنی کسی که در امان شما بوده از لحاظ شرعی. وقتی شما کسی را به مهمانی دعوت میکنید. حتی در میدان جنگ هم وقتی کسی فرصت بین امان بدین که: «من میخواهم حرف شما را بشنوم.» «فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللّهِ» بشنوانی بعد برش گردانی در امان کامل به همان نقطهای که آوردیش. بعد بهش بگو که: «حالا میخواهی ادامه بدهی یا بجنگی؟» دیگه با خودت است. با ما باشی یا ادامه بدی بجنگی. تصمیم با خودت. ما باید تو را تا اینجا برسانیم تحویلت بدهیم و با همان کاروان خودت. بعد هر جور انتخاب کنی. این ادب اسلامی. شما کسی را به عنوان مهمان دعوت کردید. این رعایت این مسائل شرعی و این جزئیات و این ریزهکاریها که در ایشان الی ماشاءالله، الی ماشاءالله.
جملات بزرگان در مورد ایشان هم از جهت فقهی هم و جهت معنوی. حسنزاده آملی چی گفتند؟ پهلوانی تهرانی، مرحوم آیتالله جعفری تهرانی. فرصت نیست تکتک اینها را عرض بکنیم. مرحوم غفاری یعقوبی. خیلی شخصیت در زمان حیاتشان دیدیم و خودمان اینها را از بعضی از این بزرگان شنیدیم، کدام شنیدی. شخصیتهای فراوان و بزرگواری که انسانهای وارستهای که حالا به عنوان عارف، استاد اخلاق، صاحب کمالات معنوی، همه با اعجاب از مقامات معنوی رهبر انقلاب، نه فقط تأیید معمولی، آدم خوبیه، نه. خیلی تعابیر بلند با یک سرسپردگی. بحثهای سیاسی، تو بحثهای این شکلی ورودی نداشت ابداً. اصلاً مشغول خودش بود و کارهای خلوتی. بدون خط ما بفهمیم ما با کیم. به شاگرداش مکرر فرمود: «اگر همه دنیا یک طرف ایستادند آقای خامنهای یک طرف بود شما طرف آقای خامنهای باشید.» انسان معنوی این شکلی. که اینها در عالیترین مقامات معنوی بودند. این جور در وصف رهبر انقلابی که تازه اینها مال باز مثلاً ۱۴-۱۵ سال پیشه این حرف. خط رهبر انقلاب که عوض نشده که. خط آقای خامنهای عوض شده؟ نه. خامنهای همان خامنهای پنجاه سال پیش است. لااقل دشمن روی این صحه میگذارد که آقای خامنهای تو این پنجاه سال عوض نشده. به هرچی که میخواهند به ایشان نسبت بدهند و توهین بکنند، اینها به آقای خامنهای همه این پنجاه سال، شصت سال، هفتاد سال، هشتاد سال میگویند. همه رو با همدیگه بدشان میآید. نه آقای خامنهای پنج سال اخیر. یعنی ده سال اخیر، ۱۵ سال. دو هفته پیش بوده، امروز چی؟ دشمن آقای خامنهای را یکپارچه میبیند. همین کفایت میکند برای اینکه شما یکپارچه ببینید. یعنی این خیلی نکته مهمی است. و آن تأییدی هم که این اولیای خدا داشتند از همین آقای خامنهای یکپارچه است که مسیرش حتی به اذعان دشمنان تا حالا عوض نشده. شخصیتش و مرامش و ایدئولوژیش همان است.
شما تو حرفهای ایشان هم نگاه بکنید. عجایبی که گاهی میخواهند بگویند یک تناقضی پیدا بکنند، یک چیزهایی میگردند که اصلاً خیلی هم خندهدار است و آدم اتفاقاً اینجاها برایش خیلی نکته جالب میشود که اینها انقدر زوم کردند که کسی که در طول تاریخ اسلام که چه عرض کنم. در طول تاریخ بشریت، در طول تاریخ بشریت ما کسی به اندازه آقای خامنهای نداریم که از ایشان تولید محتوا شده باشد. فقط الان سی و چند سال است که ایشان رهبرند. سیویک، دو سال. سیویک، دو سال است که شاید هیچ هفته بدون سخنرانی ایشان نبوده. قبلش هم درسهای شما و سخنرانیایشان. چند هزار صفحه مکتوبات سخنرانی بدون سخنرانی تکراری و همه پرمغز و پرمطلب. کسی سی و دو سال در مقام این شکلی سخنرانی باشد و دو کلمه متناقض بین نشود. تو اگه اعجاز نیست، اسمش چیست؟ «اون جاشون خیلی با این حرف نمیخونه.» وقتی تأمل و دقت میکنه، آن هم معلوم است که آنجا منظور چیست. اینجا منظور چیست. تازه میخواهم عرض بکنم اگه صد تا از اینها هم اگه باشد، بالاخره تو هر کلامی طبیعی است. معصوم که کسی نیست. ادعای عصمت هم که نداریم. تو هر کلامی طبیعی است. بالاخره از صحبتهای خود بنده هم شما بگردید هزار تا شاید پیدا بکنیم. مواردی که یک جایی گفته شده، جای دیگه داره گفته میشه که این با آن جور در نمیآید. طبیعی هم هست. آدم وقتی توجه کامل به یک حرفی ندارد، همه ابعادش، به دلیل التزامیش توجهی ندارد، یک حرفی را با تسامحورزی میگوید، بعداً با تسامحورزی نمیخواند. این حد از تناقض. تناقض مکتبی و مبنایی کسی باشد. یکی دو تا، پنج تا، ده تاش طبیعی است. خطا از ما. اینکه ابداً در ایشان نیست. یعنی تناقض مبنایی که ابداً در ایشان پیدا نکردند. تناقضهای گفتاری و ظاهری و صوری هم به سختی اگر بتوانند پیدا بکنند که همین هم کلی دست و پا میزنند. آخرش میبینند که باز یک چیزی نیست که بخواهد دست کسی را پُر کند. خیلی عجیب است واقعاً کسی فکر بکند.
خیلی اینها صلابت ایشان و سلامت ایشان با این مدیرانی که بسیاری از این آدمهای صالح و شایستهای نبودند. فسادهایی که در سطوح مختلف. تعداد زیادی از اینها بودند در دورانهای مختلف. آدمهای نااهلی که ایشان کار کرده با اینها. خیلی عجیب است شما امام جماعت یک مسجدی باشد. هیئت امنا باید جور در نیاید. یک ماه، دو ماه، شش ماه به تیر و تویِ هم میزنند. به جان هم میافتند. دعواها را علنی میکنید. این خودخوریها را به رو نیاوردن و تحمل مظلومیت و به کار گرفتن همان هیئت امناها و بسیج کردن مردم و اینها را با همدیگه یکسان کردن و سوار کردن بر کار. این مردم با این مثلاً هیئت امناها. این حد از مدیریت و تدبیر و درایت. مسئولینی که عرضه کارهای ابتدایی تو این مملکت را بسیاریشان نداشتند در دورانهای مختلف. رهبر انقلاب با اینها کار کرده است. از اینها کار خواستهاند. سوار بر کار نگه داشتهاند. مردم را با اینها هماهنگ کردهاند و کارها را با آنها پیش بردهاند. در برابر این حجم از دشمن. این وضعیت تحریم. قطر را عربستان سه روز تحریم کرد. داشتند میافتادند به مردهخوری عربستان تحریمش کرد. قطری که یکی از قدرتها و قطبهای اقتصادی دنیاست. جمهوری اسلامی چهل سال است کل دنیا تحریم کرده. بعد از درون با همچین وضعیت متلاشی و به هم ریخته کار دارد پیش میرود. لااقل جهت امنیتی و نظامی که فرمانده کل قوا بوده ایشان مسلط بر امور بوده و با شعور مستقیماً وصل بوده. ثمراتش را داری میبینی. ما سنگینترین و شدیدترین تحریمها را تو عرصه نظامی داشتیم. بالاترین پیشرفت به خاطر حسن درک جای دیگه میبینیم که یک کود حیوانی و نمیدانم چوب بستنی برای ما معضل درست میکند به خاطر سوء مدیریت مربوط به خودش. مجلس، دولت. کار رهبری تعیین خطوط کلی و جهت دادن به مسیر است. ایشان نباید یعنی حتی وظیفه قانونی ایشان نیست و اصلاً خود همین خلاف عدالت ایشان است. چون قانون تعیین تکلیف کرده برای افراد. ایشان نباید در عرصه جزئی و کارهای اجرایی ورود داشته باشد مگر اینکه کار اجرایی به نحوی باشد که دارد در آن سیاستهای کلان اختلال ایجاد میکند و مسیر را دارد عوض میکند و آسیب میزند. مثل بحث هستهای مثلاً تو اوایل دهه ۸۰ که دولت وقت باید وارد کار میشد و وارد کار نشد و ایشان خودشان ورود کردند و از جهت اجرایی که خودشان هم گفتند: «چون وضعیت کلان مملکت و نظام جهتگیری کلان وابسته به این بود، یک ورود اجرایی تو این مسئله هم بود.»
حالا در مورد اینها بحث زیاد است. سؤالاتی که دوستان دارند و شبهاتی که هست و اینها. حرف زیاد است ولی کلیت ماجرا این است. یعنی ولایت فقیه جایگاهش را حساب منطق ما و شریعت ما و ضوابط دینی و فقهی ما همچین جایگاهی است. و تطبیقش هم با ایشان میخواهم عرض بکنم. با شخصیتهای بسیار پایینتر از رهبر معظم انقلاب، با فقهایی که بسیاری از رتبه فقهی و معنوی ایشان پایینترند، این مسائل صادق است. اسم نمیآورم. شخصیتهایی داریم که نه از جهت فقهی مثل رهبر انقلاب نه از جهت معنوی درایت مسائل این شکلی اینها صادق است. یعنی اینها اگر معین بشوند ما باید با اینها بیعت بکنیم و در راه اینها اگر کشته بشویم، شهیدیم و باید تا پای جان بایستیم. کما اینکه در طول تاریخ هم فقهایی حاکم بودند که همه در یک سطح نبودند و مردم جانفشانی میکردند برای اینها. جهت فقهی هم در آن سطح نبودند. حالا مثلاً اگر بخواهم اسم بیاورم، یک شخصی مثل جناب سید حسن نصرالله که مقایسه بکنیم با رهبر معظم انقلاب از زوایای مختلف. ایشان هم اگر امروز در جایگاه رهبری بود، ما جا داشت که جونمان را برایش فدا بکنیم. که حالا ایشان یک سربازیست از سربازان رهبر معظم انقلاب و اصلاً واقعاً قابل قیاس نیستند این دو نفر با هم. که ما همین جون میدهیم برایش و خیلی همین رو هم خیلی بالا میدانیم. ولی به هر حال از جهت فقهی بخواهیم حساب بکنیم از جهت آن دید کلانی که خود سید حسن نصرالله تو مصاحبههاش ببینید دیگه. چقدر راهبردهایی که رهبر انقلاب گاهی برای خود اینها عجیب و حیرتآور بود. آن عمق نگاه و دید کلان رهبر معظم انقلاب تو زوایای مختلف. خدا انشاءالله سایه این مرد بزرگ را بر سر ما مستدام بدارد و قدردان این نعمت بداند. نعمت بزرگ.
مشکلات در مملکت زیاد است. حتی ممکن است خود ایشان برخی از اینها را متوجه بشود. ما کسی را بری نقد نمیدانیم، معصوم نمیدانیم. چون مغالطه میشود. صفر و یکی: «بررسی معصوم نمیدانیم. به این معنا نیست که پس حرفش را ول کن.» نه. ما در همین که معصوم نمیدانیم، جونمان را برایش میدهیم. کما اینکه مالک را هم معصوم نمیدانستیم ولی امیرالمؤمنین فرمود که: «حرف مالک را اگر کسی رد بکند، حرف مرا رد کرده و مخالف مالک مخالف من است.» قطعاً مالک معصوم نبود و حتی در دورههایی شاید بشود برایشان نکاتی را پیدا کرد که نکات ابهامانگیزی باشد و محل نقد مناقشه با اینکه این کار را هم کردهاند برخی در مورد خود جناب مالک. مالک نیست. با این حال اینکه کسی معصوم نیست به معنای نیست که پس هیچی. نخیر. معصوم نیست ولی مثل من هم نیست. مثل امیرالمؤمنین نیست ولی مثل من هم نیست.
فیلم مارمولک را نقد کردیم و دوستان فردای آن سخنرانی که منتشر شد، فیلم غیر رسمی منتشر. و رهبر انقلاب در مورد فیلم مارمولک نظر مثبتشان را گفتند. البته ما نظر مثبت ایشان را نسبت به مارمولک میدانستیم. این هم که گفتیم و نقدش بود. نظر، نظر علماست. خودشان گفتند که نظر علما بر این بوده. گفتیم بحث دیگری بود در مورد یک آقایی بود که فیلم را ندیده بود و از فیلم دفاع میکرد. گفتیم آن آقا که ندیده و اینقدر به این فیلم نقد وارد است چطور ندیده حمایت میکند. خدشه اصلی به بعد دوستان گفتند که تناقض داشته باشد با آنی که رهبر انقلاب فرمود: «نشان میدهد که دیگرانی آمدند که لباس ما را دزدیدند.» یعنی خیلیها هستند که تو این لباسند ولی تو ذهن مردم خراب میکند. یک سری صحنههایی دارد، المانهای... ولی باز اگر امر دایر باشد بین اینکه نظر بنده را شما بپذیرید یا نظر ایشان، خب معلوم است قطعاً باید نظر ایشان را بپذیرید. اگر بنده گفتم اشتباه کردم. با یک زبان طلق و گویا عرض میکنم این را که اگر بنده در مورد فیلم مارمولک روی نقطهای دست گذاشتم و به عنوان عیب معرفی کردم و رهبر انقلاب با علم به همان نکته و با علم به همان که بنده عیب دانستم، فیلم را تأیید میکنند و تمجید میکنند، قطعاً نظر ایشان اولی است. نه جایگاه فقهی. اصلاً جایگاه فقهی نداریم که بخواهد قیاس بشود. نگاه عمیق و آن ابعاد در پس پرده و مردمشناسی و شناخت مردم، مخاطبشناسی و شناخت نبض جامعه و تسلط به فرهنگ و تسلط به هنر سیاست و عرصه داخلی، عرصه خارجی، او همه اینها ایشان یک استاد به تمام معناست. مشخص است که نباید حرف بنده در با حرف ایشان قیاس بشود. یک چیز واضح است، مشخص است. او حجت امام زمان است نه من. خودش حجت بر من است. من خودم را با ایشان تطبیق بدهم. خودم هرجا هم که یک چیزی گفتم البته باید عرض میشود واقعاً باید بررسی کرد یک چیزی. چون الان خیلیها دنبال اینها هستند که تناقضسازی. یک کلمه ازش پیدا کنند. یک کلمه از رهبری پیدا کنند. این حرفش با آن جور در نمیآید. در حالی که ست جور در نیامدن که اشکالی ندارد. نقد رهبری را هم جایز میدانند. کما اینکه تو درس خارج ایشان به کرات پیش آمده که طلبه آمدند فتوای ایشان را عوض کردند. خود ایشان بسیاری از مسائل با حضرت امام نقد دارند تو بحثهای فقهی و تخصصیشان. امام یک نظری دارند، ایشان ضابطه و با اصل علامت قدرت. یعنی اصلاً همین را میخواهد ایشان. ایشان این را میخواهد که شما قوی بشوی از جهت فکری و حتی بتوانی نظر ایشان را عوض بکنی. نظرت را مطرح کردی و ایشان با همه علم به همه اینها باز نپذیرفت. نظر ایشان حجت بر شما. سیاسی و اجتماعی که اینطور است حالا در فضای فقهی مرجع تقلید باید گوش بدهی. وگرنه تو عرصه کلام راهبردهای کلان سیاسی و اجتماعی اقتصادی و اینها حرف ایشان حجت است.
این کلیت بحث در مورد رهبر معظم انقلاب و بحث ولایت فقیه. تا حالا وقتمان هم تمام. اینجا هم بحثهای مانده. یک بخشش هم همین بحث این بود که اهل بیت شاهد اعمال این برادر عزیزمان بودند. دیگه وقتمان هم تمام شده. این بحث، بحث ولایت فقیه بحث بسیار دامنهداری است و خیلی جای صحبت هست. کلمات بزرگان را بنده وقتی شروع کردم جمع کردن در مورد رهبر انقلاب ناقص ماند و دیگه بحثمان هم نشد که آنجا مفصل کار بشود. خیلی بود. خیلی از شخصیتهای مختلفی که و بسیارش هم در دسترس است. یعنی مطالبی است که سندش در دست است یا فیلمش هست یا صوتش هست یا مکتوبش هست. توضیحاتی که این بزرگان دادهاند و شهادت دادهاند و صحه گذاشتند. خود رحمت بهجت هم کفایت میکند در بحث تأیید رهبری، رهبر معظم انقلاب که دفتر آیتاللهالعظمی بهجت همین تازگی اتفاقاً سر ماجرایی این دفاع از ایشان منتشر کرد و حمایتی آیتالله بهجت از رهبر معظم انقلاب داشتند همیشه. به هر حال اینها امور واضح و بین است برای ما و اگر باز امر دایر باشد بین تشخیص و حمایت بنده یا تشخیص واضحه دیگه که ما باید حرف از چه کسی بشنویم و تأیید رد را از چه کسی قبول بکنیم. به هر حال این هم نکته دیگری بود که انشاءالله جلسات بعد هم متن کتاب را بیشتر بخوانیم و نکات دیگری هم عرض بشود. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
در حال بارگذاری نظرات...