آن ۳۱۳ نفر

جلسه دوازدهم

01:17:35
155

این سخنرانی درباره نقش و اهمیت یاران خاص امام زمان (عج) در زمان ظهور است. بیان می‌شود که حلقه اول سپاه امام زمان شامل ۳۱۳ نفر نخبه و زبده است که کیفیت و ایمان بالایی دارند و بدون آن‌ها قیام آغاز نمی‌شود. این عدد از جنگ بدر و اصحاب بدریون الهام گرفته شده و نشانه شکل‌گیری سپاه واقعی امام است. در روایات به ویژگی‌های اخلاقی، شجاعت، اخلاص و مدیریت این افراد اشاره شده و توضیح داده می‌شود که شرایط دیگری مانند خروج سفیانی و خَسف بیداء نیز باید برای ظهور فراهم شود.

معرفی
تفکیک ۳۱۳ نفر «یار واقعی» از «شیعه ادعایی»، در بیان امام صادق علیه‌السلام. [04:30]

شیعه اهل عمل، با سر و صدا رشد نمی‌کند؛ کار درست در خلوت معلوم می‌شود‌[07:20]

شاخص شیعه‌ی حقیقی، قطع رابطه با دشمنان اهل بیت(ع) و کینه‌ورزان است. [13:21]

امروز دشمنانِ اصلی، «تروریست‌های داخلی» هستند که با آتش زدن مسجد و قرآن، حقیقت وجودیشان را بر ملا می‌کنند.[22:30]

فرصتی در دل تهدید؛ فتنه‌سازیِ دشمن با اسمِ شیعه، فرصتی‌ست برای تعیین عیار واقعی‌ها! [35:50]

هشدار! فتنه‌های امروز: جنگ ترکیبیِ رسانه‌ای، اقتصادی و امنیتی‌ست با هدف «شکستن ایمان» .[47:25]

امام حسین(ع) در شب عاشورا: «کافران فرصت دارند تا پرونده‌شان قطور شود»؛ این یعنی دشمن در دام خداست! [54:50]

پاک و ناپاک» در حال جدا شدن‌اند؛ این دوره، دوره‌ی غربالِ آخرالزمان است [01:00:00]

روضه‌ :به احتزاز در آمدن پرچم حسین(ع)، با خونِ شهدای بی‌کس و مظلوم… [01:06:00]
خلاصه
امام صادق (ع) فرمودند اگر سیصد و سیزده یارِ واقعی با ویژگی‌های معیّن فراهم می‌شد، قیامِ حق محقق می‌گشت. نه کثرتِ جمع، بلکه کیفیتِ ایمان شرط است. سپس امام، مانیفستِ اخلاقیِ یارانِ حق را ترسیم کردند: شیعه‌ی واقعی اهلِ هیاهو و جاروجنجال نیست؛ عملش آرام و عمیق است. خشمش مهار شده و کینه‌اش به رفتار تبدیل نمی‌شود. مدح و دشمنی‌اش نمایشی و ادعایی نیست؛ حساب‌مند و الهی است. با دشمنانِ اهل‌بیت همنشین نمی‌شود و دلخوری‌های درونی را جایی فریاد نمی‌زند که خوراکِ دشمن گردد. تاریخ نیز همین حقیقت را نشان می‌دهد؛ حتی در میانِ اصحابِ بزرگ اختلاف بوده، اما امام برای حفظِ جانِ یاران، گاه بدگوییِ ظاهری می‌کرد تا دشمن گمراه شود. غربالگریِ شیعه سنتِ الهی است: «فیهِ التَّمْییزُ وَفیهِ التَّبدیلُ». فتنه‌ها می‌آیند تا عیارها معلوم شود. کربلا روزی رسید که دیگر سکوت معنا نداشت. حرّ، وقتی بانگِ جنگ را شنید، راه را شناخت. امروز نیز عالم به همان سمت می‌رود؛ جایی که یا با حسینیم یا در صفِ مقابل. خوشا آنان که بی‌هیاهو، با عمل، کنارِ حسین می‌ایستند.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهو.
در کتاب شریف «غیبت نعمانی» روایتی از امام صادق (علیه السلام) هست که بسیار کلیدی و دقیق است؛ هم به بحثی که هفته‌ها و ماه‌های قبل داشتیم، مربوطه و هم با مسائلی که امروز با آن مواجهیم، چه در کشور خودمان و چه در فضای دنیا، کلید فهم اتفاقاتی است که امروز در حال رقم خوردن است. این روایت به ما تحلیل می‌دهد که بتوانیم مسائلی که با آن مواجه هستیم را تحلیل بکنیم و بفهمیم چه اتفاقی دارد در دنیا می‌افتد. روایت البته مفصل است که حالا ما ان‌شاءالله سریع مرور می‌کنیم. بر بخش اصلی روایت ان‌شاءالله یک کمی متمرکز شویم که بخش مهمی است.
در روایت آمده که مردی از امام صادق (علیه السلام) سؤال کرد. از اصحاب حضرت بود، وارد محضر امام صادق شد. خوب زمان امام صادق زمانی بود که شیعه به اوج رسیده بود. فرهنگ اهل‌بیت، پژواکش و آوای این فرهنگ همه عالم را گرفته بود. مذهب اهل‌بیت به‌عنوان یک مذهب مستقل در عالم خودش را نشان می‌داد، جدا از مذاهب دیگران، و شیعه امام صادق ممتاز شده بود. امام صادق خودشان به‌عنوان یک رهبر تمام‌عیار به میدان ورود پیدا کرده بودند. جوری بود که حتی امثال ابوحنیفه هم وقتی می‌خواستند اعتبار پیدا بکنند (ابوحنیفه جزو رؤسای آن چهار مذهب بود) برمی‌داشت می‌گفت: «من دو سال شاگرد جعفر بن محمد بودم که اگر آن دو سال نبود من نابود بودم.» ابوحنیفه خودش را به امام صادق می‌چسباند، با اینکه دشمن اهل‌بیت بود و عناد داشت نسبت به اهل‌بیت. این‌جور اهل‌بیت در اوج بودند زمان امام صادق (علیه السلام) و دیگر توقع می‌رفت که آن انقلاب نهایی را امام صادق (علیه السلام) انجام دهند. البته زمینه‌اش فراهم شده بود، مهیا شده بود، چیزی نمانده بود تا اینکه اهل‌بیت قیام نهایی را انجام دهند و کار را دست بگیرند. در بعضی روایات آمده که خود حضرت فرمودند: «دهن‌لقی کردید، زود لو دادید قضیه را. افشا شد مسئله. دشمن بو برد که قضیه چیست و سوخت دادیم، باخت دادیم، تمام شد؛ این قضیه عقب افتاد. این تشکیل حکومت توسط امام، قیام امام عقب افتاد.»
خلاصه شرایط زمانه امام صادق (علیه السلام) این‌گونه بود که همه احساس می‌کردند که امام صادق و شیعه در اوج هستند. الان وقتش است یک کاری بکنیم. اگر الان کاری نکنیم دیگر کِی می‌خواهیم کاری بکنیم؟ توقعاتی داشتند از امام صادق. در گفتگوها این مسئله خودش را نشان می‌دهد. یکی از این شیعیان آمد به امام صادق (علیه السلام) گفت: «جعلت فداک، فدایتان بشوم. من خیلی شما را دوست دارم. آن‌هایی هم که شما را دوست دارند را هم دوست دارم.» بعد فرمود: «یا سیدی، ما اکثر شیعتکم! آقا، شما خیلی شیعه دارید، چقدر زیادند شیعیان شما!» حضرت فرمود: «اذکرهم.» «خب، بگو ببینم، این شیعیان ما که زیادند بگو چقدرند؟» گفتم: «کثیر! خیلی.» آقا فرمود: «توصیفهم…» «خب بشمر، عدد بده.» گفت: «هم اکثر من ذالک! بابا، عدد برنمی‌دارد. آقا، خیلی زیادند شیعیان شما. قابل شمارش نیست.»
اینجا حضرت توضیحاتی دادند که خیلی دقیق و کاربردی است. فرمود: «تو این‌ها ۳۱۳ تا پیدا نمی‌شود. اگر ۳۱۳ تا بودند با این ویژگی‌هایی که من می‌گویم تا حالا ما قیام کرده بودیم و حکومت را دست گرفته بودیم.» در آن تعدادی که چند صدهزار تا بودند، شیعیان اهل‌بیت فضا را گرفته بودند. حتی در زمان امام صادق ما مبلغین بین‌المللی داشتیم، مثل حماد سمندری، به قول امروزی‌ها مبلغ بین‌المللی بود. می‌رفت توی این مناطق کفر، تبلیغ اهل‌بیت را می‌کرد. این‌جور شیعه دستش باز بود. حضرت فرمود: «لو کملت العده الموصوفه ثلاثمائه و بضعه عشر، ما کنتم الا الذی تریدون.» «اگر ۳۱۳ تا درست‌حسابی بودند، اینی که تو می‌گویی انجام شده و رخ داده.»
بعد حضرت توصیف کردند این ۳۱۳ تایی که می‌خواهند چه کسانی باشند. این خیلی بحث امروز ماست و به نظر بنده شاید مهم‌ترین بحثی باشد که در این جلساتی که با این عنوان «۳۱۳» خدمت عزیزان بودیم، شاید این بحث امروز از تمام مباحثی که تا به حال داشتیم مهم‌تر باشد. جلسه امروز بحث بسیار کلیدی است. از خدای متعال می‌خواهم فهم مطالبی که امروز بیان می‌شود را به خود بنده عنایت بکند و توفیق بدهد که عمل بکنیم. از آن بحث‌هایی است که زندگی ما را باید به دو بخش تقسیم بکند: قبل از شنیدن این روایت و این مباحث، و بعدش. یعنی یک تکان حسابی ان‌شاءالله بعد از این روایت خدای متعال باید به ما عنایت بفرماید. ان‌شاءالله که این اتفاق برایمان رخ بدهد.
حضرت توضیحاتی دادند؛ مانیفست اخلاقی، نمودار اخلاقی ۳۱۳ نفر. مخصوصاً آخرش حضرت یک توضیحی می‌دهند، آن خیلی مهم است. ویژگی‌ها این است. این ویژگی‌ها البته بحث مفصلی می‌طلبد، یعنی چندین جلسه بحث می‌خواهد دانه به دانه تحلیل شود. ما سریع می‌گوییم. فرمود: «ولکن شیعتنا» «شیعه ما این‌ها هستند. آن ۳۱۳ تا حسابی و کاردرست این‌هایند که این ویژگی‌ها را دارند.»
یک: «من لا یعدو صوته سمعه.» «صدایش از گوشش تجاوز نمی‌کند.» یعنی اهل داد و بیداد نیست. این معانی دارد. اصلاً خود روایت، روایت عجیبی است. یعنی یک‌جوری رمزنگاری شده است تعابیری که حضرت به کار برده، که خیلی جای شکافتن دارد. یک معنایش این است که شیعه اهل جار و جنجال و سروصدای الکی نیست. یعنی سروصدا زیاد است در این هیئت‌ها و مساجد و شلوغی‌ها و این‌ها، داد و بیداد و این‌ها، ولی آخر در مرحله عمل، آن وقتی که باید کار شود، به قول ما «شعار زیاد است.» خوب همین امثال بنده، حالا من که حتی خوب هم بلد نیستم حرف بزنم، امثال بنده خوب حرف می‌زنیم. می‌نشیند، بابا من چند ساعت می‌نشینم برای شما صحبت می‌کنم در مورد اینکه در مورد تربیت فرزند و ارتباط با همسر. بعد کسی بیاید فیلم بگیرد، دوربین مخفی بگذارد در خانه ما، هوش مصنوعی این تصاویر را بررسی کند. آیا این حرف‌ها مال کی بود؟ این اخلاق مال کیه؟ این حاج‌آقا کیه؟ مگر همان نیست که این روایت را می‌گفت؟ این همان جار و جنجال و سروصداست. «هنو طلوپ» (شاید منظور «طبل و دهل» باشد) زیاد است، ولی در عمل که می‌رسد خبری نیست. شیعه اهل بیت سروصدا ندارد. عملش را که می‌آیی، اتفاقاً هرچی لایه‌های مخفی‌تر و باطنی‌ترش را آدم می‌رود می‌شکافد، بیشتر تعجب می‌کند. یعنی امثال آقای بهجت (رضوان‌الله علیه) جار و جنجال و سروصدا و داد و بیداد و عرفان دود کردن و این‌ها ندارند. حتی قیافه‌اش را یک‌جوری کرده کسی احتمال نمی‌دهد که این آقا اهل چیزی باشد.
پسر آیت‌الله بهجت در این کتابی که از ایشان چاپ شده، صحبت‌ها و خاطرات جالبی از ایشان دارد. می‌گوید: «من خیلی حساس بودم روی این ریش‌های پدرم، محاسن پدرم. ایشان خیلی کوتاه می‌کرد محاسنش را. بابا، یک چهره علمایی، وجاهتی، دکوپاژ جلسه خیلی محترم و مهمی داشتیم.» حالا به قول ما مثلاً جلسه بین‌المللی. «قیچی پدرم را قایم کردم. یک چند وقتی. دیشب بابامون هم بلند شده بود. قیچی قایم کردم تو مجلس این‌جوری با وقار حضور پیدا کند.» مخصوصاً آقای بهجت (رضوان‌الله علیه) یک سبک خاصی هم می‌زد که این «علی‌آقا» (پسرش) سبکه‌رو مخ ما بود. «اه! می‌شکوند این سیستم علمایی را. بابا، ما می‌خواهیم یک پُزی بدهیم، بگوییم بچه آیت‌الله هستیم.» اصلاً لازم نباشد بگویی «کدام آیت‌الله العظمی؟» گفت: «ما آمدیم، تدارک دیدیم، جلسه را برقرار کردیم. تا پدرمان رفت آماده بشود بیاید، دیدم که نمی‌دانم قیچی از کجا پیدا کرده، مدلی زده که همیشه ما گفتیم این‌جوری نزن. منم دیگر اعصابم به هم ریخت.» گفتم: «برای چی این کار را کردی؟» گفت: «تو باید بدانی بابات یک طلبه‌ای است مثل بقیه طلبه‌ها. فکر نکنی که کس خاصی هستم. تو هم بچه یک کس خاصی هستی.» این‌ها خیلی مهم است. ویژه ادا، اطوار نداریم. فیگور ندارد. جار و جنجال و جیغ و داد و سروصدا و این‌ها ندارد. اما شما هرچی به او نزدیک‌تر می‌شوید، می‌بینید باز همین آقای بهجتی که در مسجد دیدید، در خانه که می‌بینید، می‌بینید فوق‌العاده‌تر است؛ سحرش، خلوتش، حرمش. هرچی آدم به او نزدیک‌تر می‌شود، می‌بیند نه، این یک بچه… این خیلی بالاتر است، این خیلی بهتر از اونی است که من فکرش را می‌کردم. امثال بنده هرچی بهش نزدیک‌تر می‌شوند، می‌گویند همان از دور بهتر است، از دور قشنگ‌تر است. هرچی نزدیک نشوند بهتر است.
پس ویژگی اول این است که اهل سروصدا و جیغ و داد نیست. یک معنایش همین بود که شعار دادن و این‌ها. یک معنایش هم معنای ظاهری‌اش که داد و فریاد، یعنی کنترل خشم ندارد. دیگر خشمش از دستش در می‌رود و جیغ و داد و سروصدا می‌کند.
این ویژگی اول. ویژگی دوم: «ولا یُظهر بغضه الا علی بدنه.» «اگر نفرت و کینه‌ای دارد، این نفرت و کینه‌اش از بدنش بیرون نمی‌زند.» یعنی هرچی هست در خودش است. دلخوری‌هایی که پیدا می‌کند، ناراحتی‌های شخصی که پیدا می‌کند، ظهور و بروزی ندارد که حالا بخواهد در تصمیمات و رفتارهایش بخواهد یک برخورد فیزیکی داشته باشد، کاری با کسی بکند. هرچی هست از همین‌جا است، در خودش می‌ریزد، در خودش نگه می‌دارد این کینه‌های شخصی را.
ویژگی سوم: «ولا یحب لنا مبغضاً.» و ویژگی چهارم: «و لا یبغض لنا محباً.» اهل یک‌جوری مدح و ستایش کردن و دشمنی کردن نیستش که جنبه شخصی داشته باشد، جنبه ادایی داشته باشد، فیگوری باشد، ادایی. الان خیلی باب شده این کلمه «ادایی» را استفاده می‌کنند. نه مدح و ستایشش ادایی است و نه کینه و نفرتش ادایی است. همه‌اش حساب‌شده است، منطقی و سنجیده است، حساب و کتاب دارد. دیگر چه عرض کردم؟ این‌ها توضیحات مفصل دارد و سریع داریم رد می‌شویم.
«ولا یجالس لنا غائباً ولا یحدث لنا سالباً.» «اگر کسی از ما اهل بیت بد بگوید، این دیگر با او قطع رابطه می‌کند.» این‌ها اظهار وفاداری به اهل بیت است. آن سروصدا و جیغ و داد، اینجا خودش را نشان می‌دهد. آدمی که واقعاً اهل بیت را قبول دارد، این‌جور جاها باید خودش را نشان بدهد. وقتی کسی، کسی را دوست دارد، چطور راضی می‌شود با یک کسی نشست و برخاست بکند که سرتاپا کینه و نفرت نسبت به این (دوستش) دارد؟ خود ما هم همین. اگر یک کسی باشد که نسبت به شما بدگویی کند، بی‌احترامی کند، بد و بیراه بگوید، شما ببینید دوست صمیمی‌تان با این آدم رفت و آمد خانوادگی دارد. شما دلت با این دوست صمیمی‌تان صاف می‌شود؟ راضی می‌شوید از اینکه دوست شما با همچین کسی رابطه داشته باشد؟ و می‌دانیم که وقتی می‌نشینند، او شروع می‌کند از شما بد و بیراه گفتن، پشت شما کلی حرف می‌زند، اظهار کینه می‌کند. شما به این رفیقت می‌گویی: «آقا، این چه رفاقتی است که شما می‌روی با او می‌نشینی؟ او هم پشت سر ما حرف می‌زند و تو هم انگار نه انگار، می‌خواهی نانَت آجر نشود.» این تازه محبت‌های ظاهری، رفاقت‌های ظاهری است. آن رفاقت‌های اعتقادی که اصلاً دیگر کلاً راه ندارد. وقتی اهل بیت را قبول ندارد، وقتی بد و بیراه می‌گوید، الان هم متاسفانه کم مواجه نیستیم با این قضایا که حالا بخش جلوتر در موردش بیشتر صحبت می‌کنیم.
این‌هایی که می‌بینید به اهل بیت توهین می‌کنند، به امام حسین توهین می‌کنند و چه می‌دانم حسینیه آتش می‌زنند و قرآن آتش می‌زنند، بحث‌های سیاسی است. ما این مسائل را با هم قاطی نمی‌کنیم. ما بحث‌های فامیلی‌مان سر جایش است. بله، یک وقتی حقوقی من به گردنم است، صله رحمی وظیفه. آن را باید ادا کنم، ولی رفاقت و همنشین شدن و برخوردن و این‌ها دیگر ندارد. من دورادور وظیفه دارم، رسیدگی باید بکنم، زنگی باید بزنم، حالی باید بپرسم. دورادور انجام می‌دهم، ولی کسی که این‌جوری است، برخوردن ندارد. برخوردن با این، دور شدن از اهل‌بیت است. مگر می‌شود من ارادت به امام حسین داشته باشم و با هر کس و ناکسی بنشینم؟ هر چیزی در مورد امام حسین خواستند بگویند، در مورد اهل بیت بگویند، به امیرالمؤمنین توهین کنند، امام زمان را مسخره کنند، علما و بزرگان را مسخره کنند.
امام زمان فرمود: «کسی که فقها را در زمانه غیبت که حجت ما بر شما هستند (که در رأسش ولی فقیه است)، کسی که این‌ها را رد بکند ما را رد کرده، ما را رد کند خدا را رد کرده.» مگر می‌شود آدم به امام زمان علاقه داشته باشد و با کسی که به رهبری توهین کند نشست و برخاست داشته باشد؟ خدا رحمت کند مرحوم آیت‌الله حق‌شناس. حتماً فیلم ایشان را دیده‌اید، معروف شد. البته این سخنرانی ایشان قدیمی است، مال اوایل انقلاب است. فرمود: «من توی جلسه‌ای بودم، یک کسی به حضرت امام (رضوان‌الله علیه) توهین کرد.» ایشان دوست امام بود، هم‌حجره‌ای بودند، رفیق امام خمینی بود. فرمود: «که همراهی‌اش نکردم. امام زمان (علیه السلام)» (ایشان خیلی ارتباط خاصی با امام زمان داشتند، رضوان‌الله علیه) «فرمود: امام زمان به من گلایه کردند. فرمودند: چرا تو آن مجلسی که به آقای خمینی توهین شد نشستی؟ چرا بلند نشدی؟» «یک شب، یک روز جمعه که دعوت بنده جایی نمی‌روم، اما خب، اصرار زیاد و آن سه که یکی‌شان هم اهل علم بود، هر سه مخالف رهبر کبیر بودند. ولی بینی و بین‌الله، هرچه که بر خلاف گفتند بنده دفع کردم. بعد ناهار خوردیم، آمدیم منزل و استراحت. بعد دیدم آقا وارد شد. فرمودند: امروز مهمانی بودی. منزل فلانی بود. این حرف‌ها مطرح شد. آخه این است دیگر. مقام امام این است: "بنا عرف الله مولانا." اگر ما نباشیم خدا شناخته نمی‌شود. خب، او این صحبت‌ها را کرده بود، خوب بود که بلند می‌شدی. چرا بلند نشدی بیایی ناهار نخوری که تبری بجویی از حرف‌های آن؟» "خلص العمل ان الصراف" دقیقاً تمام حرکات و سکنات شما، صحبت‌های شما، عرض می‌شود که در حضور ولی‌الله اعظم زیر نظر است. الان که هر کسی هر غلطی دلش می‌خواهد می‌کند و بدهم که یک‌جوری برخورد می‌شود که هیچی به هیچی. غیرت می‌خواهد. نمی‌شود با هر کسی آدم هرجوری رابطه داشته باشد.
«لا یجالس لنا» بعد فرمود: «در مورد امام یک حرفی نمی‌زند که باعث تخریب ما بشود.» بله، ما گلایه داریم، انتقاد داریم، اعتراض داریم، ولی آنجایی که می‌بینیم این دارد دستمایه می‌شود برای اینکه اونی که... دقت بکنید به این عرض بنده. نکته مهمی است، این کلیدی است که امام دارند می‌فهمانند. من ممکن است نسبت به یک شیعه‌ای، یک مسجدی، یک هیئتی، حالا زمان خود حضور امام، زمان غیبت امام، یک انتقادی دارم، یک اعتراضی دارم. قطعاً بوده. حتی گاهی برخی از اصحاب درجه یک از خود امام دلخور می‌شدند. الان شماها این‌ها را تعجب می‌کنید وقتی می‌شنوید. جزو صحابه ... این را دقت بکنید... جزو صحابه درجه یک امام صادق (علیه السلام) افرادی هستند، اسم ببرم همه‌تان می‌شناسید، تجلیلشان می‌کنید، تجلیلشان می‌کنیم. حق هم هست. این شنید که امام صادق در موردش بدگویی کرده‌اند. قهر کرد با امام صادق. یک مدت دیگر رفت و آمد نکرد.
حضرت فرستادند دنبالش. بعد آمد سرسنگین. حضرت فرمودند: «با ما رفیق باش. من اگر پشت سرت بدت را گفتم، برای این بود که این‌ها دنبال این بودند که شیعیان ما را شناسایی کنند و بزنند. بعدت را گفتم این‌ها فکر کنند من و تو با هم فاصله داریم، با تو کار نداشته باشند. من برای اینکه تو را نگه دارم و حفظت کنم این کار را کردم.» ببینید، این‌ها بوده. آدمیزاد است دیگر. مگر همه معصومند؟ یک حرفی شنیده از امام دلخور شده.
ما در همین صحابه درجه یک امام صادق، دو تا از صحابه داریم که همه فقها روایات این‌ها را وقتی می‌بینند، روی چشم می‌گذارند. یکی دست راست امام صادق، یکی دست چپ امام صادق. این‌ها با هم جنگ داشتند، همدیگر را نفرین می‌کردند، یقه‌گیری می‌کردند، می‌گفتند: «قیامت یقه‌ات را می‌گیرم. تو در مورد من فلان حرف را زدی، تو در مورد من فلان عقیده را داری.» این‌ها بوده بین شیعیان اهل بیت، اصحاب اهل بیت. خب، حالا من یک دلخوری دارم، مثلاً حالا این اسم‌ها را همین‌جوری می‌گویم، مثلاً زراره از ابوبصیر یک دلخوری دارد، از محمد بن مسلم یک دلخوری دارد، از هشام بن حکم یک دلخوری دارد. هشام از فلانی دلخوری دارد. این را کجا باید مطرح کرد؟ یک جایی مطرح کنم که اونی که می‌خواهد امام صادق را بزند و بکوبد، بشنود، خوشش بیاید، سوء استفاده کند؟
دلخوری از کسی و جایی داشته باشد، یک‌جوری، یک جایی مطرح نمی‌کند که همینو بردارند و بگیرند و بکوبند تو سر ما. بله، ما امروز از اوضاع اقتصادیمان گلایه داریم. کیست که راضی باشد؟ جز رانت‌خواران و مفت‌خوران؟ جز دزدها؟ کی راضی است از این اوضاع؟ فشار و بدبختی‌اش هم مال ما مردم است. بیشتر گرفتاری‌اش هم مال ما طلبه‌هاست. اکثر طلبه‌ها دهک یک اقتصادی‌اند. توی خیابان هم چاقو زیر گلوی این‌ها است. اگر قرار باشد حرف بزنیم، دل ما از همه پرتر است. رأیش را دیگران باید بدهند. ایام انتخابات ما باید بخوریم. بعد از انتخابات هم جوابش را باز ما باید بدهیم. کجا برویم داد بزنیم؟ با کی برویم گلایه کنیم؟ یک قرانش هم گیر ماها نمی‌آید. این پیام‌رسان‌های ایرانی هم کانال‌های همه را باز می‌کنند. آشپزی و شمسی کوره. آخرش باز می‌کند: «جمهوری اسلامی این است.» فحشش مال ماهاست. اگر بخواهیم داد بزنیم که ما سینه‌مان از همه پرتر است، ولی کجا؟ با کی؟
می‌بینم آقا، این حرفی که من دارم می‌زنم، این یکی دارد دندان تیز می‌کند. اونی که شمشیر گرفته زیر گلوی امام زمان دارد خوشحال می‌شود. با حرف من شمشیرش را تیز می‌کند. معلوم است که من نمی‌گذارم با این مخرج مشترک پیدا کنم. یک‌جوری، یک جایی نمی‌گویم که این خوشش بیاید. این داستان اعتراضات که حالا در موردش باید زیاد حرف زد، خیلی واضح است. مردم ما مگر اهل قرآن آتش زدنند؟ به مسجد مگر حمله می‌کنند؟ به حرم اهل بیت مگر حمله می‌کنند؟ حرم سبزقبا، برادر امام رضا (علیه السلام) را دیدید چه کردند؟ این حرامیان تروریست، این محاربین. اصلاً مگر این کارها کار مردم عادی است؟ مگر آقا، شما مثلاً در خانه‌ات مثلاً با زنت دعوایت می‌شود، بعد می‌آیی مثلاً توی خیابان یک پلیس را می‌گیری سر می‌بری؟ یعنی انقدر طبیعی؟ هرکی هرجا دلخور است می‌آید مثلاً یک مأمور را آتش می‌زند؟ همین‌جوری؟ بالاخره اعصاب آدم خرد است دیگر. اعتراض دارد. بعد انقدر حرفه‌ای، در ۳۰۰ نقطه با یک سبک مشترک، در یک ساعت مشترک، همه نشسته‌اند یک کاری را انجام داده‌اند. خیلی طبیعی است؟ مردم عادی همین‌جوری هر وقت دلخور می‌شوند یکهو در ۳۰۰ تا نقطه همه با هم می‌ریزند مسجد؟ اتفاقات رخ می‌دهد. خوب، آدم دو زار شعور داشته باشد می‌فهمد کی پشت این قضیه است. می‌فهمی کی به کیه؟
"مردمش کجا بود؟" هرکی هم که انقدر عقل ندارد که حساب خودش را از این‌ها سوا کند، ما دیگر به آن «مردم» نمی‌گوییم. تا یک جایی «مردم مردم» می‌گوییم که دیگر توی کربلا همه مردم بودند روبروی امام حسین. تا یک جایی می‌شود به این‌ها «مردم» گفت. مثل حرّ. حرّ جزو مردم بود. فکر نمی‌کرد داستان جدی بشود. از اول هم به امام حسین گفت: «من نمی‌خواهم با شما بجنگم. من می‌دانم قاتل شما در جهنم است.» همان اول هم عجیب است. امام حسین فرمود که: «بیا من را بکش.» وقتی راه را بست، به لرزه افتاد، به رعشه افتاد. گفت: «آقا، من با شما جنگ ندارم. مگر می‌شود شما را کُشت؟ جد شما فرمود قاتل شما در جهنم است.» در باورش نمی‌شد کار به این حرف‌ها برسد. محاسبه حساب و کتاب دیگری داشت. همین هم البته بد است، ضعف است که آدم نفهمد، ولی تا یک جایی بالاخره این نفهمی ادامه پیدا می‌کند.
حالا در مورد این عرض می‌کنم که اصلاً داستان امام حسین، که هرکی هم که در حساب و کتابش یک اشتباهی در ذهنش آمده، یک تصور غلطی، یک کسی الکی پُرش کرده، دیگر به این نقطه که می‌رسد قضیه معلوم می‌شود. تا دید که آقا شیپور جنگ زدند و عمر سعد دارد می‌گوید: «آقا بریزید، بکشید، بکُشید.» سکوت که! عمر سعد برگشت، فهمید چرا دارد به هم می‌ریزد سپاهش را. فرمانده بود، جزو فرماندهان ارشد سپاه عمر سعد بود. ۴۰۰۰ تا نیرو زیر دستش بود. این برگشت. صداش خطاب به عمر سعد: «تو داری با حسین می‌جنگی؟» اینجا برگشت رو کرد به سپاه خودش، گفت: «این دارد جنگ راه می‌اندازد. نمی‌خواهید که بایستید با امام حسین بجنگید. با امام حسین! ما اهل این داستان‌ها نبودیم. اسبم تشنه است، ببرم کنار این شریعه آبش بدهم.» رفت به اسم اینکه اسبش را آب بدهد. یکهو دیدند ملحق شد به امام حسین (علیه السلام). رفیقش گفتش که: «من می‌دانستم. این را همان‌جا، در مسیر می‌رفتم، می‌کشتمش.»
وضعیت این است. آدم منصف اعتراض هم دارد، دلخوری هم دارد. تا یک جای قضیه روشن است، نتایج قضیه مبهم است. در واقع از یک جای دیگر قضیه روشن است. می‌گوید: «بابا، آخه تو کجایی؟ دردت اقتصادی است؟ من دارم می‌گویم مردم دارند فلج می‌شوند. بعد تو می‌آیی می‌روی فروشگاه‌ها را آتش می‌زنی؟» «من اعصابم خرد است که مردم ماشین نمی‌توانند بخرند با این اوضاع اقتصادی، با این ماشین‌های بی‌کیفیت و این قیمت‌های بالا. بعد تو ماشین مردم را آتش می‌زنی؟ بعد تو می‌خواهی از اسم من و اعتراض من سوء استفاده کنی؟» اولین کسی که توی دهنت را می‌زند منم. معلوم است. اگر نزنم منم جزو شماهام. این دیگر مردم نیست.
بالاخره ما مردم ساده وایسادیم ببینیم چه می‌شود. «دیگر چه می‌شود؟» دهن امام همه اهل بیت را هم کشتند دیگر. باید چه بشود که بفهمی؟ دیگر وقتی مسجد آتش زدند، قرآن آتش زدند، نفهمیدی، دیگر باید چه بشود که بفهمی؟ اگر تو آدم ترامپ نیستی، اگر سرباز نتانیاهو نیستی، اگر تو اسرائیلی و صهیونیست نیستی، باید دیگر چه اتفاقی بیفتد؟ مگر مردم اسرائیل دقیقاً کِی‌اند؟ چه فرقی آن‌ها با تو دارند؟ آن‌ها می‌بینند کودک آتش می‌زنند، و این‌ها نگاه می‌کنند. تو در دنیا آمده‌ای، در جمهوری اسلامی به دنیا آمده‌ای، پاک و معصومی؟
دو سال و نیم پیش همین‌جا نکته‌ای عرض کردم. گفتم: «این داستان فلسطین و اسرائیل تا همین کوچه من و شما، تا همین پشت در مسجد است.» شاید بعضی‌تان یادتان باشد. همین‌جا مفصل اول طوفان الاقصی نکاتی را عرض می‌کردم. این فتنه‌ای که عالَم را می‌گیرد. این‌وری، آن‌وری، یک‌جوری تفکیک می‌شود. این وسط دیگر کسی نمی‌ماند. یا با امام زمان، یا با ترامپ. حسینی و یزیدی. وسط ندارد. «معلوم نبود» و «نمی‌دانستم» و دیگر هیچ! تو با ترامپ. اگر نفهمی چی به چی است، که بفهمی یزید باید چه شکلی خودش را نشان بدهد. یزید بخواهد دوباره حلول بکند توی روح یک آدمی، بیاید بیرون. بعد تو قیافه کی خودش را نشان بدهد؟
این ترامپ چه فرقی با یزید دارد؟ چی دارد که یزید نداشته؟ چه فرقی با یزید دارد؟ اگر بدتر از یزید نباشد، همان‌جور عیاش، همان‌جور هرزه، همان‌جور جنایتکار، همان‌جور لمپن، همان است. بگو احمق‌هایی که می‌گویند: «ان‌شاءالله ترامپ بیاید ما را آزاد کند.» از این‌ها دی‌ان‌ای اگر بگیرند، اجدادشان به آن الاغه برمی‌گردد که توی کشتی حضرت نوح بود. نفهمی هم حدی دارد!
پس فرمود: «شیعه ما این‌جوری است. اگر دلخوری دارد، یک جایی نمی‌گوید که آن دلخوری یک چماقی بشود تو سر ما اهل‌بیت.» این با همین خون شهدا، با همین خون مردم، این مظلوم، با عشق به اهل بیت و امام حسین. حالا من با نظام کار ندارم که آن هم از دل همین‌ها درآمده. من با همین مسجد کار دارم. من با همین حسینیه کار دارم. مسجدی که من و شما توش هستیم، این ستون‌ها با چی رفته بالا؟ این محراب با چی کاشی‌کاری شده؟ با النگویی که آن پیرزن فروخته، با گوشواره‌ای که آن خانمه فروخته. از کجا آمده پولش؟ بسیجی‌ها داده‌اند؟ حکومت داده؟ آخوندها داده‌اند؟ بازم نمی‌فهمی. بعضی‌ها هستند بازم نمی‌فهمند. امام حسین را هم کشتند، البته بازم نفهمیدند. گفتم: «خب دیگر، بالاخره خودش هم زیادی داشت شور می‌داد دیگر. ما گفتیم تسلیم شو، کوتاه بیا.»
این هم شد ویژگی بعدی.
دیگر چه؟ «و لا یحب لنا مبغضاً ولا یبغض لنا محباً.» «اونی که بغض ما را دارد دوستش ندارد. اونی که حب ما را دارد باهاش بغض نمی‌کند.» خیلی جالب است. اونی که محبت به ما اهل بیت دارد، ازش دلخور می‌شوند، ولی کار به جنگ و دعوا و کشتن و این‌ها نمی‌رسد. «بسیجی را بگیرند این‌جور آتش بزنند.» خیلی صحنه‌ها عجیب است. البته فرایندی که داریم پیش می‌رویم، این‌ها جزو قاعده‌اش است که عرض می‌کنم در موردش نکاتی را.
این حجم از نفرت، از خشونت، از کجا می‌آید؟ یک بچه ۱۶ ساله کِی وقت کرده انقدر جریمه بشود؟ البته مشخص است کِی وقت کرده؛ از بچگی این مغز در تسخیر شیاطین بوده. با فیلم و سریال و کارتون و بازی و محیط و استاد و مربی و ورزش و هرجا که رفته، شیاطین یک فضولات دیگری ریختند توی مغز این. معلوم است یک جایی این تلمبار می‌شود. بعد نسبت به پهلوی که تاریخ ایران از این جماعت کثیف‌تر به خودش ندیده. برای اینکه ما همیشه دیکتاتور داشتیم در این سرزمین، ولی دیکتاتورهایمان دیکتاتورهایی بودند که به مردم زور می‌گفتند. ما از اواخر قاجار یکهو با یک پدیده عجیبی مواجه می‌شویم که البته جمع می‌کند داستان قاجار را. بعد یکهو با پهلوی مواجه می‌شویم که نوکری دشمن را می‌کند که دشمن مردم ما را بکشد که به این‌ها تاج و تخت بدهد. این‌ها حکومت کنند. این پدیده در تاریخ ایران بی‌نظیر است. ما کثیف‌تر از پهلوی در طول تاریخ ایران نداریم. این یکی سِس‌خرسی که از همه‌شان کثافت‌تر است، می‌گوید: «من اینجا نشسته‌ام. من آزادی خودم را هم به خطر نمی‌اندازم. آقای نتانیاهو بکش، تحویل بده. مردم از من بخواهند، می‌آیم حکومت می‌کنم.» بزرگش یک همچین آدمی است. یعنی این حد از پشت‌ فیوزی. خود آن‌ها هم قفل بودند. آن‌ها لااقل حکومت می‌کردند. بعد به خطر می‌افتاد، آمریکا و انگلیس کودتا می‌کردند، این‌ها را برمی‌گرداندند و نگه می‌داشتند. داماد یهودی صهیونیست همکارش، یعنی همکاری که با هم یک خانم دارند... شاید منظور این است که همسر یهودی دارد. می‌دانی، ملیت‌های مختلف. خانم شوهردار این‌جوری است دیگر. «مردم آزاد بشوند، اما نمی‌خواهم آزادی خودم به خطر بیفتد.» خیلی فوق‌العاده است. قهرمانی. ژست مثلاً رهبری. حتی این‌ها را هم عرضه ندارد بگیرد، بدبخت مالیات. دست به سمت این دراز کردن. این‌ها البته می‌سوزند و می‌روند.
حالا در مورد این نکاتی هست. جبهه شیطان است دیگر. دانه دانه مهره‌ها را می‌آورد، می‌سوزد تا برسد به آن مهره اصلی. آن مهره اصلی فعلاً در انبارند، در گاوصندوق است. مهره اصلی در همین مملکت است. مهره اصلی اینجا حکومت کرده، اینجا ریاست کرده، اینجا رأی داشته. هنوز وقت میدان آمدن امر و آسا نشده. امر و آسا فعلاً در آب‌نمک است. فعلاً این کارت‌های سوختش را ترامپ و شیاطین و آمریکا و سپاه معاویه دارد استفاده می‌کند. این هم سوخت دیگر. حالا رفت در زباله‌دان تا برسد به آن اصلی‌ها. هرچی به آن اصلی‌ها نزدیک‌تر می‌شویم، فتنه‌ها سخت‌تر می‌شود. کار سخت است، هزینه‌ها می‌رود. دیگر ته بارش است دیگر، کارت آخرش را گذاشته. آن وقتی که دیگر بیاید بَبَرَد تک‌دل. آن وقت می‌آورد وسط، گذاشته برای آن روز.
یک عده می‌بینید الان ساکت‌اند، وگرنه این‌ها حرفشان همان است. می‌گوید که: «موشک مهم است ولی مردم مهم‌ترند.» این حرف خیلی توش فتنه است. یک روزی معلوم می‌شود این حرف معنایش چیست. هنوز دارند خیس می‌خورند. دقت می‌کنی؟ حرف مهمی گفتم.
و فرمود: «اونی که ما را دوست دارد باهاش کینه‌ورزی نمی‌کند. اونی که با ما دشمن است بهش ابراز محبت نمی‌کند.» بعد می‌گوید: «پختم که آقا، این‌هایی که می‌گویید حالا من کجا پیدا کنم؟» اولش گفت: «آقا، شما خیلی شیعه دارید.» حضرت فرمود: «شیعه مختلفه الذین یقولون انهم یتشیعون.» «پس این‌هایی که می‌گویند ما شیعه‌ایم، این‌ها چیست؟ با این‌ها باید چه‌کار کنم؟»
مدعی! این جمله کلیدی امام صادق. اوهوهوه! از این جمله. فرمود: «یفیهم التمییز و فیهم التمحیص و فیهم التبدیل.» خیلی چلاندن دارند این شیعیان. تمییز، تمحیص، تبدیل. خوب از هم سواشان می‌کنند، تفکیک می‌کنند، خوب متحمل سختی می‌شوند، گر می‌گیرند این شیعیان. عیارشان معلوم بشود. جابه‌جایشان می‌کنند تا طرف خراب‌کاری نشان می‌دهد، برش می‌دارند، یکی دیگر را جایش می‌آورند. داستان فتنه‌های آخرالزمان این است: معلوم بشود کی چکاره است. اوه! این جملات گفتن ساده است. از خدا می‌داند. «گر حکم کنند که مست گیرند، در شهر هرآن‌چه هست.» حساب و کتاب بشود که اول کسی که گرفتار است منم.
انقدر این شیعیان را می‌چلونند، انقدر گرفتاری‌ها دارند، انقدر توی کوره‌ها می‌روند، عیارها معلوم بشود. واقعی‌ها در بیایند. «مسجدی» که زیاد است، «مسجدی» واقعی یک روزی معلوم می‌شود. یک پدری از این «مسجدی‌ها» در بیاورد خدا. توی مسجدی واقعی تهش بماند. یک جور بشود که دیگر کسی به صرف مسجدی بودن بهش هتک حرمت کند، آسیب بزنند. یک کمی داریم این‌ها را این روزها. یک کمی داریم. احساس می‌کنید کمی، یک کوچولو آرام‌آرام که دیگر کسی جرأت نکند مسجد برود. دیگر کسی جرأت نکند هیئت برود. دیگر کسی جرأت نکند اسم بچه‌اش را «حسین» بگذارد. فرمود: «سفیانی به اسم می‌کشد. اسمش حسین، سرش را ببرید.» دیگر کسی جرأت نکند اسم بچه‌اش را «حسین» بگذارد. الان که هزینه ندارد، کلی هم کیف دارد. یک «محمد» هم اول همه اسم‌های پسرها می‌گذارند. یک «فاطمه» هم اول اسم همه دخترها می‌گذارند. خیلی هم «ژیگول» (شیک) است. ترکیبش هم قشنگ است. فاطمه رکسانا. خیلی قشنگ است. فاطمه پارمیس. محمد هوشنگ؟ نمی‌دانم محمد چی‌چی. همین‌جور یک چیزی درست می‌کنیم. هزینه ندارد که، کلی هم حال دارد. یک روزی می‌رسد که همین اسم هم هزینه دارد. واقعاً با اسمت حال می‌کنی؟ آره. خب، این خرج داردها. اسمت همچین چیزی باشد. معلوم بشود کیا واقعاً محمد‌های واقعی هستند. آن روز معلوم می‌شود. الان محمد فیک زیاد است دیگر. آن روز هرکی بماند، آن روز دیگر واقعاً «محمد» است. محمد واقعی مال آن روز است. حسین‌های واقعی مال آن روز است.
عالم دارد به این سمت می‌رود. همه چیز دارد واقعی می‌شود. حسین حسین گفتن‌ها کم کم واقعی می‌شود. الان که خیلی حال دارد. من را دعوت می‌کنند محرم، منبر می‌روم. اسمم را بنر می‌زنند. جمعیت می‌آیند. عزت و احترام. از آن پشت در را باز می‌کنند حاج‌آقا را می‌آورند بالا. به من پاکت تحویل می‌دهند. ماشین می‌فرستند دنبالم و می‌برند و می‌آورند. ما می‌گوییم بالاخره نوکری ما را امام حسین چرا قبول می‌کند؟ یک روزی می‌آید حسین حسین گفتن واقعی می‌شود. حسین واقعی را آن‌ها گفتند که عاشورا کربلا بودند. شب عاشورا.
خلاصه آقا، عالم دارد به سمت عاشورایی شدن حرکت می‌کند. یک روزی همه عالم می‌شود کربلا. کل کره زمین می‌شود کربلا. دو تا جبهه است. این وسط هم کسی وسط نمی‌ماند. یک کاری می‌کند امام حسین که دیگر برای همه معلوم بشود هرکی که مانده دیگر آدم‌کش است، راضی به آدم‌کشی. هرکی مانده حرمله است. هرکی مانده رفیق حرمله است. هرکی مانده حرمله در وجودش سکاندار است. عالم دارد یک‌جوری می‌شود که هرکی دیگر این‌ور نیست، با امام حسین، با اهل بیت، زیر پرچم اهل بیت، زیر پرچم ولایت، دیگر خودش نتانیاهو است. هرکی یک ذره وجدان داشته باشد، آدم باشد، دو زار عقل داشته باشد، می‌فهمد کی به کیه.
در زمانه‌ای بسیار فوق‌العاده‌ای هستیم. خیلی ایام سختی است ولی خیلی ایام باشکوهی است. خیلی اتفاقات عجیب و مهم و جالبی دارد رقم می‌خورد. آقا، این سختی‌ها تا کجا ادامه دارد؟ بابا، این سختی‌ها خیلی باحال است. خدا خیرت بده. ما کشته می‌شویم، بدبخت می‌شویم، گرانی تحمل می‌کنیم، این همه فشار تحمل می‌کنیم، ولی داریم با وجودمان داد می‌زنیم. پای کار امام حسین ماندن خیلی شیرین است. این را فقط مزه‌اش را شهدای کربلا یک بار در طول تاریخ کشیدند. ما کم کم داریم مزه‌ای که آن‌ها کشیدند را می‌چشیم. که رفیقات ولت کنند، فامیلت فحشت بدهند، آب را به رویت ببندند، گشنه بمانی، توهین بشنوی. هفتاد تا بیشتر نیستیم. رفیق فابریکات هم آن‌ورند. داداش‌هایش آن‌ور بودند. عاشورا چیزهای عجیبی دارد. پسر بابایش آن‌ور بود. بابا اینجا وای‌می‌ستاد، پسرش آن‌ور بود. خیلی صحنه‌های عجیبی است. بعد تو کیف می‌کنی. می‌گویی: «من با امام حسینم.» این با امام حسین بودن واقعی است. این هیئت واقعی است. این حسین حسین واقعی است. یک‌جوری می‌شود شرایط حسین حسین گفتن واقعی می‌شود.
او انقدر بنده دیدم کربلا، توی این کاروان‌هایی که حالا بودیم و رفتیم و این‌ها. طرف مثلاً پا شده آمده کربلا. توی کاروان، من خودم ندیدم، مدیر کاروان به من گفت. توی همین کاروانی که با ما آمده، پیرمردی با اینترنت هتل نشسته. توی رستوران اینترنت هم دارد، نشنال جئوگرافیک نگاه می‌کند. سر سفره با آخوندها و جمهوری اسلامی و این‌ها فحش می‌دهد. طرفدار پهلوی. به روزگار قشنگی داریم نزدیک می‌شویم. دارد امام حسین می‌گوید: «آقا، تعیین تکلیف بکن دیگر. یا رضا شاه، یا من.»
رضا شاه همانی که هیئت‌های من را آتش می‌زد و جمع می‌کرد و این‌ها. همانی که روضه امام حسین را قدغن کرده بود و جمع کرده بود. عَلَم امام حسین را تعطیل کرده بود. معلوم کن چکاره‌ای؟ با کدومی؟ دیگر یا این‌ور یا آن‌ور. بلاتکلیف این وسط مسط‌ها نداریم دیگر. کامل دارند همه از هم جدا می‌شوند.
این جدایی البته درد دارد، ولی خیلی شیرین است. برای اینکه دیگر تکلیف معلوم است. دیگر کسی که این‌ور است، دیگر می‌گوید: «آقا، اینجا دیگر همه امام حسینی‌اند.» دیگر ما امتحان‌هایمان را پس دادیم. سنگ‌هایمان را کندند. یزیدمان را کشتند. این وسط‌مسط‌ها باید تکلیف آدم معلوم بشود. هم کربلایش را می‌رود، هم دبی‌اش را می‌رود، هم پاتایایش را می‌رود. توی مسیر اربعین کباب عراقی می‌زند. توی پاتایا کارهای دیگر می‌کند. معلوم کن دیگر. نمی‌شود. پیجت را نگاه می‌کند ایام محرم، «سفر مشکیه، سیاه‌پوش این‌ها.» ایام نوروز که می‌شود شورتک پاته. جاهای دیگری. تکلیفت را معلوم کن دیگر. آخر لباست چیست؟ پیراهن مشکی امام حسین است؟ همین شورتک است که پرچم دشمن، شورت تو است؟ تکلیفت را معلوم کن کدام‌ور.
آخر، نمونه سؤال جدی که خدا دارد از همه ما می‌پرسد، روز به روز هم دارد جدی‌تر می‌شود. هر بار هم که شما یک جواب محکم می‌دهید، صفر می‌گویید: «امام حسین.» یک بلای بدتر بعدش دوباره سر اونی که داستان دستش نیست شک می‌کند. می‌گوید: «این چه امام حسینی است که هر وقت ما صفر می‌گوییم، امام حسین فردایش یک چوب محکم‌تر می‌زند؟» امام حسین، بابا، چرا نقشه را برعکس گرفتی دستت؟ این قضیه‌اش همین است. چوب بعدی محکم‌تر است. شما راهپیمایی ۲۲ دی داشتید. ۱۸ دی دیدید راهپیمایی بعدی که حالا ان‌شاءالله ۲۲ بهمن که حالا آن خب روال همیشگی است. آن راهپیمایی بعدی که یک چیزی توی خیابان. آن بعدش یک فاجعه بزرگ‌تری است دیگر. آقا، چه بوده که سرمان نیامده؟ هست. هنوز چیزهایی هست که سرمان نیامده. نمی‌خواهم بگویم لزوماً باید بدبخت بشویم و کشت و کشتار و این‌ها. امتحان‌ها سخت‌تر می‌شود. حالا از خدا می‌خواهیم که با لطف و رحمتش در آن کَفّ قضیه با ما راه بیاید.
همین قضیه‌ای که دو شب اتفاق افتاد. این همه جنایت و این همه عجایب رخ داد که اصلاً آدم باورش نمی‌شد زیر پوست این مملکت این جور جنایت‌کارهایی باشند. یکهو در ۲۴ ساعت یک همچین چیزهایی اتفاق بیفتد. خب، این اتفاق می‌توانست دو ماه باشد، دو سال باشد. خدا با فضل و کرمش در کمترین زمان جمعش کرد قضیه را. با کمترین تعداد جمع شد. می‌شود یک کاری کرد. عزیزی رویایی گفت. به نظر می‌رسد رویای صادق است. عجیب است. حالا ما نمی‌خواهیم به خواب ضریب بدهیم، ولی بعضی از این‌ها به هر حال قرائنی باهاش است که آدم دلش گرم می‌شود. گفتند صبح پنجشنبه عزیزی که به هر حال رویاهای صادقی و این‌ها دارد، صبح پنجشنبه رویا بهش گفته بودند که: «بلاهای سنگینی قرار بود سر شما بیاید. این چله دعای عهدی که مردم ایران گرفتند، میلیونی دعای عهد خواندند، بلاها را از این‌ها گذراند.»
رد اثر دارد دعا، اثر دارد. دعای عهد اثر دارد. ذکر اهل بیت اثر دارد. این میلاد امام حسین، جشنی که شما می‌گیرید، این ابراز علاقه که به امام حسین می‌کنید، اثر دارد. در کائنات، در کلاً ورق را برمی‌گرداند، یک چیز دیگر می‌شود. ما باید کلی با چوب و چماق توی سرمان می‌خورد تا متوجه می‌شدیم، متلفت می‌شدیم. خودمان را جمع می‌کردیم. یک حرکتی نشان می‌دادیم. با آن ضرب اول همه جمع می‌شوند، آماده می‌شوند، حرکت می‌کنند. کار جمع می‌شود. ولی این اصل این قضیه درش بحثی نیست. جلوتر که می‌رویم کار سخت‌تر می‌شود، پیچیده‌تر می‌شود. تا یک جایی خوب هم هست، درست هم هست. می‌گوییم آقا، وطن و مملکت و آب و خاک و همه این‌ها درست. خوب، دَم همه آن‌هایی هم که به خاطر مملکت و خاک و پرچم و این‌ها، پای این مملکت و این نظام و شهدا و این‌ها وایسادند، دم همه‌شان گرم. ولی جلوتر که می‌روی هی یک‌جوری می‌شود که فقط ایمان به درد می‌خورد. آن هم ایمان خالص امام حسینی محض. فقط امام حسین. هیچی دیگر نباشد. نه هیچ آب و رنگی نمی‌ماند. این داستان ماست. این خیلی داستان مهمی است. این خیلی قضیه جدی است. این روز عاشوراست. روز عاشورا چه شد؟
این روایت البته ادامه دارد. من دیگر الان نمی‌خواهم بخوانم، شاید یک جلسه دیگر اشاره بکنم. نکته کلیدی که می‌خواهم عرض بکنم و تمام کنم این چند جمله است. کربلا مگر چه بود؟ کربلا داستانش داستان این محک و این غربال و این الک است. ببینید عزیزان، این گلاب. لابد دیدید گلاب که می‌روید بخرید، قیمت‌گذاری که می‌کنند مثلاً این گلاب را، حالا الان که دیگر قیمت‌ها ساعتی جابه‌جا می‌شود، همه‌چی. مثلاً می‌گوید این گلاب ۱۲۰ تومان، آن یکی گلاب ۲۵۰ تومان، آن یکی ۳۰۰، آن یکی ۴۰۰. قیمت‌ها فرق می‌کند. مگر گلاب نیست؟ همه‌اش. می‌گوید: «چرا.» می‌گوید: «مثلاً خب، این چرا این قیمت آن قیمت است؟» می‌گوید: «آن گلاب قمصره» (قمصر کاشان، محل تولید گلاب است) «این مثلاً گلاب فلان‌جا قمصره است.» «آن یکی هم قمصر است.» می‌گوید: «خب، این چرا ۲۰۰ تومان، آن ۳۰۰ تومان است؟» می‌گوید: «این گلاب قمصر یک آتش است. آن گلاب قمصر دو آتش است.»
فرقش، گلی که ازش گلاب گرفته‌اند فرق می‌کند، کیفیتش فرق می‌کند. بعد هم این را یک بار آتش زدند، تبخیر شده، بخارش را گرفته‌اند، شده گلاب. آن یکی را یک بار که تبخیر شد، زیر آتش آوردند، توی کوره رفت، یک بار دیگر دوباره آوردند توی کوره گذاشتند. همان گلاب را دوباره توی کوره گذاشتند. این شده دو آتشه. قیمت پیدا می‌کند. عصر غیبت، فتنه‌های آخرالزمان، دو آتشه، سه آتشه، چهار آتشه کردن ماهاست. ۳۱۳ تا بعد از همه فیلترها در می‌آید. خوب چلوانده می‌شوند دیگر این ۳۱۳ تا. بمب اتم هم نمی‌ترکاند. خوب محک‌هایشان را خورده‌اند. این‌جوری نیست که خدا امام زمان را بفرستد و تازه اول قضایا باشد و معلوم نباشد این که دوباره می‌شود کوفه و امیرالمؤمنین و امام حسین را به کشتن می‌دهند. این داستان‌ها را نداریم. امام باید یک وقتی بیاید که پایش را جای سفت بگذارد. یک حلقه‌ای باید دورش باشند که دیگر توی این‌ها برو برگرد نباشد. شک نباشد. دودلی نباشد. حالا ده تا چیز را امتحان داده، دو تا چیز را امتحان نداده. توی آن دو تا بخورد زمین. همه را امتحان داده، همه را پاس کرده. سیاسی، عقیدتی، اقتصادی. هرچی بگویی سرش آمده. ما الان توی این دوران هستیم که همه این فتنه‌ها، جنگ ترکیبی عجیب هم هست دیگر. فتنه‌ها رنگارنگ است. می‌بینی آقا، یک طرف رسانه است، یک طرف اقتصاد است، یک طرف جنگ است، موشک، بمب، ناامنی، قتل، غارت، مشکلات سیاسی، مشکلات اعتقادی. با کدامش درگیر بشوم؟
«جهاد کنی.» آقا، جمعیت کم است. جهاد فرزندآوری. بچه می‌خواهی بیاوری، پول می‌خواهد. آقا، پول هم نیست. جهاد اقتصادی. همه را من باید انجام بدهم. با نداری‌اش باید بسازم. بچه‌ام را هم باید بیاورم. خوب هم باید تربیت بکنم. یک جهاد تبیین هم می‌آید تنگش که حالا این بچه‌ها را که باید توی این گرفتاری بزرگ کنم، با ۴ نفر دیگر هم که شک و تردید دارم، باید بنشینم باز به آن‌ها هم حرف و استدلال بیاورم، دفاع کنم. همه‌اش هم کار من است. آقا، چه بدبختی! تو چه زمانه‌ای به دنیا آمدیم! تو چه زمانی به دنیا آمدی؟ در زمانه‌ای به دنیا آمدی که از تو امتحان اچ‌دی یاری امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دارند می‌گیرند. تو چه زمانی به دنیا آمدی؟ دیگر چی می‌خواستی؟ «کنکور» دارم می‌گیرم. ثبت نام می‌کنند برای ۳۱۳ نفر. می‌گوید: «تو چه زمانی به دنیا آمدیم؟ زمان بهتر داشتیم.» همه خودشان را می‌کشند که توی کنکور فلان دانشگاه درجه یک شرکت کنند. اینکه استرس ندارد. امتحان اکابر، نهضت سوادآموزی از ما بگیرند خوب است؟ امتحان دانشگاهی. دانشگاه امام زمان. دانشگاه ۳۱۳ تا. از ما امتحان ۳۱۳ تایی دارند. ۳۱۳ تا در می‌آید آقا.
«حال می‌دهد همچین چیزی.» شما بگویید، ولی پدر آدم در می‌آید. این بلایی که گفتیم بعدش منتظر باشید می‌آید. یعنی ملائکه‌ای هستند منتظر این تیک کتاب «بله» را فعال می‌کنی. می‌گوید: «محمد، بفرست موج بلا را. بفرست که این‌ها بله را گفتند.» دلار برود ۱۶۰. این‌ها بله، صفر نگویند. دلار ممکن است بیاید پایین. حالا من کار ندارم، این‌ها از بی‌عرضگی است، یک بخشیش از خیانت است. ولی مهم این است که ما داریم توی همچین کوره‌ای هستیم. داریم دوآتشه می‌شویم. داریم قیمت پیدا می‌کنیم. بعد هر آتشی، قیمت آن می‌رود بالا. شما فکر می‌کنی این شهدایی که توی این قضایای این دو شب کشته شدند، جایگاهشان نسبت به شهدای اول انقلاب پایین‌تر است؟ ابداً! بلکه شاید آدم مطمئن بتواند بگوید روی حساب ظاهری، در محاسبات کلی، این‌ها قطعاً بالاترند.
یک جوی بوده، یک موجی بوده، یک هیجانی بوده. اونی که امروز پای کار وایساده با این همه گرفتاری، با این همه فشار، خیلی جنسش جنس فابریکی است. خیلی درجه یک. این‌ها نایابند. آقا، صدر اسلام همین‌جا عرض کردم، این جمله جوادی آملی. فرمود: «شما توی اصحاب پیغمبر کجا تهرانی‌مقدم یافت می‌شد؟» خیلی جمله عجیبی است. یک فقیه، یک فیلسوف دارد این حرف را می‌زند. یک مفسر، قرآن‌شناس، مجتهد دارد این حرف را می‌زند. شما توی اصحاب اهل بیت بالا پایین بکنی تهرانی‌مقدم پیدا می‌شود؟ آن نامه‌اش را به رهبر معظم انقلاب ببینید: «قربونت بشم، می‌خواهم مشت تو را پر کنم در برابر دشمنات.» جانش را می‌گذارد برای این. تا آن قطره آخر خونش را می‌گذارد. زار و زندگیش را می‌گذارد. کربلا چه‌کار می‌کرد؟ جنس، جنس عاشورایی است. خدا به ما فرصت داده است که این یک عمری که گفتیم: «یا لیتنا کنا معک فنفوذ فوزاً عظیماً.» این‌جوری است. بسم‌الله! این هم میدونش. مگر نمی‌گفتی کاش ما کربلا بودیم؟ این همه حسین حسین گریه کردی؟ بسم‌الله! بیا، این هم میدون امام حسینی.
شب، شب عاشورا است. عاشورا ویژگی‌اش چیست؟ یک جنگ ترکیبی. اثرش چیست؟ خبیث و طیب از هم جدا. اصل جمله‌ای که می‌خواهم عرض بکنم این است. چند کلمه‌ای عرض بکنم و وقت اذان را بیشتر نگیرم.
شب عاشورا توی روایت دارد، دو تا روایت با این مضمون. یکی‌شان مرحوم مفید در «ارشاد» نقل می‌کند. یکی دیگر هم در «وقعته‌الطّف» نقل شده که شب عاشورا امام حسین (علیه السلام) این آیه را می‌خواندند. بلا! دقت بکنید. خیلی معنا دارد. یک چند دقیقه‌ای آقا، متمرکز بر این بحث باشید. جان مطلب را ان‌شاءالله با هم مرور بکنیم و برویم:
«وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ.» «یک وقت این‌هایی که کافرند خیال نکنند فرصت‌هایی که داریم می‌دهیم برایشان خوب است.» اسم داریم فرصت می‌دهیم پرونده‌شان را قطور کند. «استایل‌های احمق» (در اینجا احتمالاً منظور «استتاری احمق» یعنی احمق‌هایی که در استتار هستند یا خود را پنهان می‌کنند) فکر می‌کنند اینکه روز به روز دارند بیشتر می‌کشند و بیشتر جنایت می‌کنند، علامت این است که خدا این‌ها را دوست دارد. دیدی ترامپ کودن، سرتاپا نجاست؟ «خدا به من افتخار می‌کند.» حماقت مجسم. این فکر می‌کند مثلاً حالا چون دستش باز است هر غلطی دلش می‌خواهد می‌کند، یعنی خدا بهش فرصت می‌دهد؟ خدا امکانات داده است. «استوری» فکر می‌کند که این مثلاً پوئنی که خدا بهش داده دارد می‌رود جلو. این‌ور را می‌زند، عملیات پیگیری می‌کند. او فکر می‌کند این‌ها خدا گذاشته که پرونده‌اش قطور بشود. این کیس‌های امنیتی. یک وقتی طرف ۱۰۰ تا مشکل دارد. آن فیلم جیسون رضاییان یادتان است دیگر؟ «گاندو.» توی تور امنیتی افتاده، ولی دستگیرش نمی‌کنند. حالا حالاها باهاش کار داریم. زیر نظر. «ان ربک لبالمرصاد.»
«چرا؟» من شبکه ارتباط این را می‌خواهم همه را منهدم بکنم. همین اول که نمی‌شود این را دستگیر کنم. حالا حالا باید بگذارم کار کند این. حالا حالا باید بگذارم کار کند. ممکن است توی آن هم بالاخره کثافت‌کاری هم لابه‌لای آن زیاد می‌کند. طراحی می‌کند. توطئه می‌کند. ولی جزو برنامه من است که به این فرصت می‌دهم. از دستم در نرفته. خدا به اسرائیل فرصت داده. گفته: «بچه‌هایت را بکش. جنایت‌هایت را بکن. عملیات پیگیری‌هایت را برو. من با تو کار دارم. می‌خواهم برسانی به سقف. می‌خواهم سقف را رد کنی.»
یک احمق فکر می‌کند که خدا دارد بهش امکانات می‌دهد. نه بابا. این جزو طراحی خداست. این آیه را امام حسین شب عاشورا خواندند. که: «این‌هایی که کافرند فکر نکنند خدا دست این‌ها را باز گذاشته که الان شما آب را به روی پسر پیغمبر بستی، توی محاصره گذاشتی، توی فشار گذاشتی، خیال کنید که خدا با شماست. باد به سمت پرچم شما دارد می‌وزد؟ نخیر. برای اینکه پرونده‌تان قطور بشود.» بعد چی؟ «و لهم عذاب مهین.» «خدا نابودتان می‌کند.» این آیه را امام حسین خواندند. خیلی این آیه کلیدی است.
«المومنین» خدا مؤمنین را همین شکلی ول نمی‌کند. «این مؤمنین من و شما» «الا ما انتم علیه.» «همین‌جوری که همین فرمی که دارید، خدا ولتان نمی‌کند.» شما آمدی، امام زمان را دوست داری. نیمه شعبان خرج می‌دهی. پرچم امام حسین را سر در خانه‌ات می‌زنی. خب، من با تو کار دارم. دقیقاً برای کدام امام زمان خرج می‌دهی؟ دقیقاً اسم کدام امام حسین را می‌گویی؟ حسين واقعی گودال قتلگاه داشت برای اینکه زیر بار یزید نره. تا آنجا وایساد. تو هم همین حسین واقعی را قبول داری دیگر، ها؟ یک تست بکنیم. یزید را به جانت بیندازم. بگذار یکم توی محاصره و تنگنا باشی. یک گودال قتلگاهی تجربه کنی. خوب معلوم می‌شود کدام حسین را قبول داری.
امام حسین قیمه. آن امام حسینی که برایش قیمه می‌خورند. امام حسین که برایش قمه می‌خورند. قمه می‌زنند. امام حسینی که برایش قمه می‌زنی، خودت می‌زنی توی کله خودت. خودت بزنی، دردت نیاید. ولی یکی دیگر لامصب بلد نیست، می‌زند، کله‌مله را می‌ترکاند. خلاصه یزیدمو من خودم دوست دارم انتخاب کنم. یزید بی‌دردسر، بدون درد و خونریزی سعی می‌کنم انتخاب کنم که خیلی بهم فشار نیاید. بتوانم به امام حسینم بیشتر خدمت کنم. یزید واقعی است که می‌زند، می‌پوکاند ما را. خیلی داستان عجیبی است. شیعه امام حسینی، تعظیم شعائر. ترامپ، لپ این‌ها را هم نمی‌کشد. سربازان ملکه امکانات هم بهشان می‌دهند. توی انگلیس کار ندارد. (به بنده) فدای آن امام حسینی بشوم که خود یزید می‌آید توی هیئت شیرینی پخش می‌کند. چه می‌دانم. داریم دیگر. امام حسین این‌جوری هم داریم. خوبی است. خیلی حال می‌دهد. مجلسش به راه. بعد هیئتش هم آدم یک باری می‌دهد. بالاخره دور هم جلسه‌ای هم آنجا می‌شود گرفت. زخم دارد، رنج دارد. بعد می‌گویند تشنه باید بشوی. آب را می‌بندند روز را. تحریم دارد این‌جوری. من ولتان نمی‌کنم.
«حتی یمیز الخبیث من الطیب.» پاک و ناپاک باید از هم جدا بشوند. داستان عاشورا این است. یک ذره خباثت داشته باشد، برود آن‌ور. خدا رحمت کند مرحوم آیت‌الله حائری (رضوان‌الله علیه)، حائری شیرازی. این مرد درجه یک، زبان خودش غریب بود متاسفانه. این دو تا جمله ماندگار از این مرد بزرگ. شاد باشد روحش. فرمود: «امام حسین شب عاشورا به اصحابش، به عباس بن علی فرمود: پاشید برید. به عباس پاشید برید. ظهر عاشورا به حرمله گفت: پاشو بیا.»
«آقا! تو دیشب به عباس گفتی پاشو برو، ظهر داری به حرمله می‌گویی پاشو بیا؟» خطاب به حرمله: «دیشب این‌جوری گفت. تو اگر یک ذره کسی خباثت در وجودش است، برود. ناپاکی در وجودش است، برود. ظهر عاشورا آن‌جور گفت تا اگر کسی یک ذره پاکی در وجودش است، بیاید.» چه جمله فوق‌العاده‌ای! چقدر محشر! یک جمله محشر دیگر هم دارد. گفت: «ما با این سردمداران ظالم و فاسد عالم یک قرار نانوشته داریم. هرچی پاک است بین شما مال ما. هرچی ناپاک است بین ما مال شما.»
جنس بد بیخ ریش صاحبش. نوجوانانمان سر می‌خورند. خیلی وقت‌ها ماها مقصریم. من خودم را مقصر می‌بینم. خیلی از این مسائلی که توی جامعه هست، ولی آخرش یک قاعده است: «جنس بد بیخ ریش صاحبش.» آدم تا هرزه نباشد دور این سس‌خرسی و این پهلوی و این‌ها نمی‌چرخد. یک مرضی توی وجودش است. آدم به این‌ها. آدم سالم به این‌ها وصل نمی‌شود. کثافتی توی وجودش است.
آدم پاک هم پای ترامپ و نتانیاهو نمی‌ماند. عجایب امروز را توی دنیا داری می‌بینی از این جوان‌هایی که حمید (شاید منظور «همه» باشد) هرجور غلطی بگویی کردند، ولی صحنه‌های غزه را که دیدند از ترامپ و نتانیاهو بریدند. موشک‌های ایران را که دیدند دست به پیشانی می‌گذارند، احترام نظامی می‌دهند برای رهبر ما. بغل بیت رهبری می‌روی، دیوار به دیوار بیت رهبری دارد به رهبری فحش می‌دهد. بعد دیوار به دیوار کاخ سفید، دارد سلام نظامی می‌دهد برای رهبر انقلاب. با عالم عجیبی مواجهیم. بعد وسط قم، بغل فیضیه، دنبال این است که فلان نقطه را ببوسد که ترامپ معین کرده بود، لوکیشن داده بود کجا را ببوسد. گاهی عمامه هم دارد. ریش‌های خوشگل هم دارد. این داستان پاکان و ناپاکان است. کثیف‌ها می‌روند. به درد نخورها دور ریخته می‌شود.
با انرژی داریم اینجا بالا منبر این حرف‌ها را می‌زنیم و خدا می‌داند وضع خود بنده چطور است با این گرفتاری‌ها و آلودگی‌هایی که من دارم. این حرف‌ها آقا، نتیجه‌اش باید برای من چی باشد؟ بعد یکهو توی وجودم یک دیگ بجوشد که آقا با این اوضاع.
بزرگی فرموده بود که: «تا دیروز نگران بودیم بمیریم ظهور را نبینیم. امروز نگرانیم بمانیم و با این اوضاعی که داریم ظهور را ببینیم.» با این وضع امام زمان بیاید من کجای کارم؟ با این ویژگی‌هایی که حضرت فرمود این‌ها یار امام زمان‌اند. این کینه‌ها، این نفرت‌ها، این حب و بغض‌ها، این جار و جنجال‌ها، این همه درگیر مسائل شخصی بودن، درگیر دنیا بودن، درگیر این آب و تاب دنیا بودن، همه هم و غمم این است که این ماشین را یک دزد بیاورم بالا و خانه را یک محله، محله ببرم بالا، عیار شغلیم را ببرم بالا. بابا، خودت چی؟ خودم چی؟ این نماز را هم یک پله بیاورم بالا. این ماهی شعبان چی که آمد و رفت؟ ماه رجب چی آمد و رفت؟ این ماه رمضان که دارد می‌آید چی؟ شب‌های ماه رمضان چی؟ دعای سحر چی؟ مناجات چی؟ برای این‌ها برنامه‌ات چیست؟ اوه اوه اوه! یادم آمد. یکهو بعد چندین سال یادم آمد این جمله از یکی از اساتید بزرگوار در قم. «کار خدا.» می‌ترسم بگویم دیگر. حالا می‌گویم. فرمود: «آن کسی که از انس با قرآن لذت نمی‌برد، از دیدن امام زمان هم لذت نخواهد برد.» آن هم می‌خواهد همین‌ها را بیاید بهت بگوید. آن هم همین‌هاست. تو از همین‌ها فرار می‌کنی، بدت می‌آید. وقت نمی‌گذاری، حال نداری، کار نداری. خب، امام زمان می‌آید چاکرشی؟ فدایش می‌شوی؟ می‌چسبی به امام زمان، رهایش نمی‌کنی؟ خیلی حرف است. این‌ها چه می‌خواهد؟ خودسازی، رسیدن به خودمان.
اوضاع و احوال شب عاشورا. حضرت این آیه را خواند. یک مردی در سپاه دشمن، عبدالله بن سمیر. این را که شنید برگشت به امام حسین. گفت: «حسین، این طیب‌هایی که تو این آیه خواندی ماییم.» جنگ شناختی را ببین. جنگ ترکیبی. امام حسین جوابش ندادند. بریر برگشت جوابش را داد. «فاصله! آخه آدم کثیف، تو برگشتی به پسر پیغمبر می‌گویی (معاذالله) تو خبیثی، من طیبم؟ تو آخه به چیه خودت داری خودت را طیب می‌دانی؟ به چه امام حسین، داری امام حسین را خبیث می‌دانی؟»
امام حسین دارد نشان می‌دهد این اوضاع، این میدانی است که پاک و ناپاک از هم جداست. هرچی هم جلوتر می‌رویم این اوضاع ادامه دارد. پاک و ناپاک.
این چند جمله را بگویم و یک اشاره برای چند قطره اشک عرضم تمام. این جوان‌های پاک را شما ببینید. این آرمان علی‌وردی را ببینید. محسن حججی را ببینید. حسین بابری، شهید مرودشتی که این ایام شهید شد. جنس‌ها را ببینید. برداشته وصیت‌نامه نوشته چند روز قبل از شهادتش. «معلم آقا! معلم مرودشت! من فلان‌جا پا گذاشتم روی زمین. از فلانی گردو رفت زیر پا.» توی این مملکتی که رانت و بخوربخور و دزدی و گرگی، معلم یک روستا درگیریش به این است که من یک گردویی، پول کاردستی‌های بچه‌ها را مثلاً با همه‌شان تسویه می‌کند، نگیرد؟ آن بچه‌ها جانشان را برایتان می‌دهند. تو بگویی مثلاً من بدهی کاردستی این‌ها را دارم. بعد از مرگم این‌ها را صاف کنید. نوش جانت باشد این شهادتت. تو شهید نشوی کی شهید بشود؟ شیاطین تو را نزنند کی را بزنند؟
خبیث و طیب از هم جدا می‌شوند. آن‌ور، روز به روز کثیف‌تر، هرزه‌تر. روز به روز پاک‌تر. جوانی که توی این اوضاع و احوال با این انرژی، با این اینترنت ول، با این انرژی جوانی، با این بمباران شهوت، با این ازدواج سخت به دست‌نیافتنی، با این اقتصاد فُجَع فاسد و فلج، توی اوج این غرایز در سن ۲۰ سالگی، توی دانشگاه. دانشگاهی که بیشتر شبیه آرایشگاه تا دانشگاه. خودش را مهار می‌کند. این بی‌نظیر تاریخ. کی مثل این‌ها را به خودش دیده؟ کجا دنیا همچین روزگاری بوده؟ یک جوانی فاصله‌اش با گناه ۳۰ ثانیه باشد، با شدیدترین گناهان، بعد این‌جور خودش را مهار کند. این آدم مال امام زمان است. این طیب است. این پاک و پاکیزه است. فدای این جوان‌هایی که توی این اوضاع و احوال حواسشان به خودشان هست. خوش به حالشان! مفت چنگشان باشد! اهل بیت می‌بالند به این‌ها. این‌ها کربلایی‌اند.
توی روایات هم امیرالمؤمنین فرمود: «اونی که می‌تواند گناه کند و خودش را نگه می‌دارد، این را از شهید کمتر ندانید.» این از شهید فاصله‌ای ندارد. یعنی چه؟ یعنی تو به بریر و زهیر و این‌ها نگاه نکن. دور امام حسین را گرفته بودند این‌ها. چون پاک بودند دور امام حسین بودند. جغرافیا و تاریخ یک‌جوری دست به دست هم داد این‌ها زمانه‌ای را درک کردند که امام حسین را دیدند. من و تو هم امروز توی این میدونیم. توی این خیابان‌هاییم. توی این مترویم. امام حسین همان امام حسین است. یزید همان یزید است. خبیث و طیب همان خبیث و طیب است. این چشمی که اینجا می‌بندد، نگاه نمی‌کند، این دارد سفت دست می‌اندازد به عبای امام حسین. «آقا، من جدا نشوم از تو.»
آن همیم که شل می‌کند می‌برندش سپاه عمر سعد. دارد می‌کشد. داستان کربلا امروز بین من و شما این است. کف خیابان این‌جوری است. آن‌هایی که دستشان نرسیده بود به گودال قتلگاه، کف خیابان دارند جو. این را اگر آنجا بودند دور گودال سنگ می‌زدند، تیر می‌زدند، شمشیر. این‌هایی هم که برای امام حسین، برای دفاع از مسجد آمده، دم در وایساده. برای دفاع از حسینیه دم در وایساده. برای دفاع از ناموس مردم، مال مردم، ماشین مردم، که آتش نزنند، آمده توی خیابان. زمین می‌خورد، زمینش می‌زنند، می‌افتند به جانش، به قتل صبر می‌کشند. چه جنایت‌هایی را این چند وقت به چشم خودمان دیدیم. باورنکردنی است. داد می‌زند زمین و زمان.
«ما در زمانه عاشورایی هستیم. روزگار، روزگار عاشورایی است. هرکی جامانده، بسم‌الله! تجدیدی عاشورا را دارند از من و تو می‌گیرند. امتحان جبرانی‌اش است. هرکی از کربلا جامانده، بسم‌الله! هرکی از سپاه یزید جامانده، بسم‌الله! هرکی می‌خواست آن‌ور باشد، جنایت کند، بیاید. بیایند. فضا فراهم است. (شاید منظور: "اینجا" باشد)»
روز میلاد جایش نیست روضه بخوانم. ولی میلاد امام حسین صبح جمعه است. مجلس دعای ندبه است. میلاد کسی است که وقتی قنداقش را به پیغمبر دادند، پیغمبر زد زیر گریه. گفتند: «یا رسول‌الله، بچه نوزاد را وقتی تحویل بزرگ‌ترش می‌دهند شاد می‌شود. این بچه را به شما داده‌اند، زیر گریه. فرمود: یک چیز بهت می‌گویم فاطمه نفهمد، محمد فاطمه نفر. (شاید منظور "بگذار فاطمه نداند" باشد.)» میلاد این آغاز میلاد این آقاییه که همه توی ولادتش اشک ریختند. اشکال ندارد به ما می‌رسد، ما هم توی ولادتش گریه کنیم. یک دو خط روضه توی گلوی من مانده از این چند وقت. این جنایت‌هایی که دیدم و شنیدم. یک روضه‌ای را هی با خودم مرور کردم: این جوان‌هایی که سر بریدند، با تبر به جمجمه جوان زدند، سرش را دو نیم کردند، بدنش را مثله کردند، تیکه تیکه کردند پیکرش را، زنده زنده آتش زدند، خاکستر کردند. خیلی این جنایات سنگین و تلخ است. ولی همه‌اش یک سؤالی توی ذهن من مرور می‌شود. می‌گویم: «یا اباعبدالله، با این جنایت‌ها را داریم می‌بینیم به چشممان توی زمانه خودمان. تو به من بگو چرا برادرت امام مجتبی به تو فرمود: "لا یوم کیومک یا اباعبدالله"؟» مگر با تو چه‌کار کرده‌اند؟ روزگار آمد و رفت. دهر و قرن گذشت. بازم هیچ‌کی نتوانست آن جنایت را تکرار کند. مگر با تو چه‌کار کردند؟ هیچ‌کی نمی‌تواند مثل تو کشته بشود. این همه شهادت فجیع و ترسناک. مگر شهادت تو چی بود که روی همه این‌هاست؟ مگر چه‌جور کشتندت؟ «لا اله الا الله.» خودشم فرمود: «او سمعتم به غریب، او شهید. شهید دیدی، غریب دیدی، برای من گریه کن.» پای تابوت تک‌تک این شهدا برای من گریه کن. توی مجلس این شهدا برای من گریه کن. مادرهای داغ‌دیده. مادرهای شهدا باید هی به سینه‌شان بزنند، بگویند: «جانم حسین! مگر با تو چه‌کار کردند؟»
یا اباعبدالله! آقا جان، که دیگر تکرار نمی‌شوی. که دیگر تکرار نمی‌شوی. یکیش این است که خب اونی که کشتند امام حسین بود. آن شخصیت دیگر تکرار نمی‌شود. یکیش این است. ولی در حد اندازه من، در حد فهم من، یک چیز به ذهنم می‌رسد. این یک کلمه را بگویم، عرضم تمام. این شهدایی که کشتند، غریبانه توی خلوت، توی کوچه تنگ و تاریک، سوزاندند، تیکه تیکه کردند، عریان کردند، ولی آخر رفیقاشون آمدند این پیکرهای سوخته و پاره پاره را جمع کردند. فدای آن بی‌کس و کار. حیوان‌های بیابان دور بدنش را گرفت بود. «السلام علی من دفنه…» (شاید منظور: «السلام علی من دفنته الامة بالسیوف» یا «السلام علی الاجساد العاریات») قرآن به ما گزارش نرسید توی این شهدا که انقدر بی‌کس و کار بودند، انقدر تنها بودند که بیابانی‌ها و شهرداری و این‌ها بیایند و دفن بکنند. بدن این‌ها را جمع بکنند. این مردم عاشق، این مردم شهیدپرور، این پیکرها را روی دوش گرفتند با عظمت، با احترام، توی مکان‌های مطهر دفن کردند. قبر این شهدا را حرم کردند، امامزاده کردند، گلزار شهدا کردند. فدای آن آقایی که بیابانی‌ها جمع شدند با کلنگ و تیشه. حتی کفن نداشت، توی بوریا بدن دفن شد.
خلاصه، رتبه‌دار مظلومیت و شهادت در عالم امام حسین بوده و هست تا ابد. رکوردش هم شکسته نمی‌شود. می‌آیند و می‌روند این شهدا، این مظلومین، ولی آخر رتبه یک، نامبر وان غربت و مظلومیت توی این عالم امام حسین است. برای همین توی زیارتش سلام می‌دهیم. «السلام علی غریب الغربا.» سلام بر غریب‌ترین غریب عالم. سلام بر مظلوم‌ترین مظلوم عالم. «السلام علیک یا اباعبدالله. صلی الله علیک یا اباعبدالله و رحمة الله و برکاته.» خدایا، به عظمت امروز، به عظمت مولود امروز، فرج منتقم مولود امروز، آقامون امام زمان را برسان. قلب نازنین از ما راضی بفرما. عمرمان نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما نوکر حضرتش قرار بده. اموات، علما، شهدا، فقها، امام راحل، حقوق‌الارحام، ملتمسین دعا، عصای سر سفره بابرکت اباعبدالله مهمان بفرما. خدایا، شر ظالمین را به خودشان برگردان. آمریکا و اسرائیل جنایتکار نیست و نابود بفرما. خبر برگ ترامپ و نتانیاهو را به عظمت امروز به همین زودی زود به ما برسان. رهبر عزیزمون را تا روز پرفتوح امام زمان و ظهورش در کنف لطف و حمایت و نصرت خودت در عالی‌ترین حد محافظت و منصور بدار. خدایا، امواتمون خصوصاً این شهدای اخیر را با امام حسین (علیه السلام) در اعلاعلیین همنشین بگردان. ما را هم به شهدا ملحق بفرما. هرچه گفتیم و صلاح ما بود، هرچه نگفتیم و صلاح ما می‌دانی، به تفضل و عنایتت برای ما رقم بزن. نبی و آله رحم الله من.

------------------------------------

منابع:

[حدیث/روایت]‌ امام صادق (ع):‌ «لَوْ كَمُلَتِ اَلْعِدَّةُ اَلْمَوْصُوفَةُ ثَلاَثَمِائَةٍ وَ بِضْعَةَ عَشَرَ كَانَ اَلَّذِي تُرِيدُونَ...» نقل شد که مردی از اصحاب امام صادق (ع) در اوج گسترش تشیع، از حضرت درباره کثرت شیعیان پرسید و امام فرمود اگر ۳۱۳ شیعه واقعی با ویژگی‌های خاص بودند، قیام و تشکیل حکومت انجام شده بود.
ایشان در توصیف شیعیان حقیقی فرمودند: «مَنْ لاَ يَعْدُو صَوْتُهُ سَمْعَهُ وَ لاَ شَحْنَاؤُهُ بَدَنَهُ وَ لاَ يَمْدَحُ بِنَا مُعْلِناً وَ لاَ يُخَاصِمُ بِنَا قَالِياً وَ لاَ يُجَالِسُ لَنَا عَائِباً وَ لاَ يُحْدِثُ لَنَا ثَالِباً وَ لاَ يُحِبُّ لَنَا مُبْغِضاً...»
و در پاسخ به مدعیان تشیع فرمودند: «فِيهِمُ اَلتَّمْيِيزُ وَ فِيهِمُ اَلتَّمْحِيصُ»
غيبت نعمانی، ج ۱، ص ۲۰۳.

[حدیث/روایت] نقل به مضمون از امام زمان (عج): «...أَمَّا اَلْحَوَادِثُ اَلْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَی‌ رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ...» کسی که فقهای دین را در زمان غیبت که حجت‌های ما بر شما هستند رد کند، ما را رد کرده و کسی که ما را رد کند، خدا را رد کرده است.
کمال الدين، ج ۲، ص ۴۸۳.

[حدیث/روایت] به‌صورت نقل به مضمون آمده است: در زمان سفیانی، افراد به‌خاطر «اسم حسین» کشته می‌شوند و داشتن این نام هزینه‌دار می‌شود.
یزدی حائری، علی، الزام الناصب فی اثبات الحجت الغائب، ج۲، ص۱۹۹، بیروت، اعلمی، ۱۹۸۴ م، چاپ پنجم
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00