جلسه سیزدهم
این سخنرانی درباره نقش و اهمیت یاران خاص امام زمان (عج) در زمان ظهور است. بیان میشود که حلقه اول سپاه امام زمان شامل ۳۱۳ نفر نخبه و زبده است که کیفیت و ایمان بالایی دارند و بدون آنها قیام آغاز نمیشود. این عدد از جنگ بدر و اصحاب بدریون الهام گرفته شده و نشانه شکلگیری سپاه واقعی امام است. در روایات به ویژگیهای اخلاقی، شجاعت، اخلاص و مدیریت این افراد اشاره شده و توضیح داده میشود که شرایط دیگری مانند خروج سفیانی و خَسف بیداء نیز باید برای ظهور فراهم شود.
شیعه واقعی زیر ولایت عقل میایستد؛ با اصلاح مملکت درون، برون را اصلاح میکند.[7:50]
یار امام زمان تابع هوی نیست؛ زبان و هیجانش را مهار میکند.[8:40]
عاقل پای حق میماند؛ حتی اگر تنها بماند و تحقیر شود![18:00]
اولویتسنجی امیرالمؤمنین؛ انرژی را صرف دشمن اصلی کن، نه حاشیهها. [36:00]
خالص سازی و تمحیص الهی با؛ قحطی، شمشیر و اختلاف. غربال شده، تنها ۳۱۳ نفرند![52:30]
یار واقعی از گرسنگی میمیرد اما دست گدایی پیش باطل دراز نمیکند.[1:03:20]
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
جلسه گذشته روایت روح فزای دوستان را مرور کردیم. روایت بسیار پرمغزی بود، بسیار مهم بود. نکته زیاد دارد این روایت. حمایتی از امام صادق (علیه السلام) بود. یکی از شیعیان آمد خدمت حضرت و اول اعلام کرد که «آقا شما خیلی شیعه دارید». حضرت فرمودند: «مثلاً چقدر؟» گفت: «خیلی؛ بی شمار.» گفت: «نه آقا، اصلاً شمرده نمیشود.» حضرت فرمودند که «همینهایی که تو میگویی شمرده نمیشود، اگر ۳۱۳ تا بودند با این ویژگیها، اینهایی که دنبال شیرازه حکومت ما و این تشکیلات ما هستند، تا حالا محقق شده بود.» این تعداد زیادی که تو داری میگویی، ۳۱۳ تا استاندارد در آن پیدا نمیشود. شروع کردند یکسری ویژگیها را گفتن. ۸ تا ویژگی را اول حضرت فرمودند. طرف -به قول ماها- کپ کرد. بنده خدا گفتش که «یه چیز دیگه شد؛ من یه چیز دیگه فکر میکردم. اینجوری که اصلاً هیچ کدام از اینها که من به عنوان شیعه شما میدانستم، -به قول این جوانها- از مرحله گروهی هم بالا نمیآید. اگر اینها باشد، اینجوری حساب و کتاب بکنیم، همه اوتاند! کسی دیگر نمیماند.»
این هشت تا ویژگی، ویژگیهای مهمی بود که جلسه قبل خواندیم. این سری هم دوباره میخوانم که یکم بیشتر به آن توجه کنیم. حضرت این هشت تا ویژگی را اول فرمودند. دوباره طرف برایش سؤال پیش آمد. باز چند تا ویژگی را بعد از آن فرمودند. هر کدام از اینها واقعاً درخور توجه است. خیلی نکات مهمی است. خیلی نکات لازمی است.
ویژگی اول این بود که اینها «صدایشان از گوششان بالاتر نمیرود». به معنای اینکه اینها اهل سروصدا و جاروجنجال و پروپاگاندا و کارهای پوپولیستی و اینها نیستند؛ یا به معنای آرامششان، اهل دعوا و سروصدا نیستند. ویژگی دومشان این بود که اگر کینه و نفرتی داشته باشند، «از بدنشان بیرون نمیزند». یعنی هرچیزی از خودشان بروز و ظهوری ندارد، مهار میکنند. فرمود که «با مدحشان برای ما هزینه میتراشند، نه با دشمنیهایشان.» (حالا این توضیحات دارد، عرض میکنم انشاءالله.) فرمودند اگر کسی هم بد ما را بگوید، اینها «با او همنشین نمیشوند». اگر کسی دنبال عیب ما باشد، «برایش خوراک درست نمیکنند». اگر کسی با ما دشمن باشد، «به او محبت ندارند». اگر کسی به ما محبت داشته باشد، «با او دشمنی نمیکنند».
این هشت ویژگی را که حضرت فرمودند، گفت «آقا، پس همه ادایش را در میآورند.» خود طرف سریع دوزاریاش افتاد. گفت «من با این کسانی که «یقولون انهم یتشیعون» اینهایی که ادعای تشیع دارند، دیگر حالا چکار کنم؟ پس بقیه همه دارند ادایش را در میآورند.» حضرت فرمودند: «اینها هم خیلی بالا و پایین دارند؛ غربال میشوند، حسابی چلونده میشوند، تمحیص میشوند.» این هم -به قول ماها- پدرشان در میآید. سره و ناسره بین اینها جدا میشوند. خالص و ناخالص از هم جدا میشوند. ناخالصهایشان میریزند. خوبها هم که میمانند. ناخالصیهایشان میریزند، تهش یک جماعت زبده و شستهرفتهای در میآید. آنقدر مشک تکان میخورد، یک کَره حسابی خدا از دل این جماعت، از این مردم میگیرد. میرسد به یک جماعت پوستکنده، صاف، تروتمیز. یعنی راه رسیدن به آن تعدادِ خالص، آن ۳۱۳ نفر، فیلترهایی که خدا میگذارد، این هم نیست که یکهو مثلاً یک ۳۱۳ تا نابغه پیدا شوند. نه، خیلی چلونده و غربال میشوند، بعد از این چلوندنها ۳۱۳ تا حسابی درمیآید. من یکم درباره آن ویژگیها توضیح بدهم، بعد برسیم به این بحث چلوندنها که حضرت سه تا مسئله جدی را در این چلوندنها مطرح کردند که خیلی مهم است و دقیقاً هم بحث روز ماست. یعنی چیزی که همین الان با آن مواجهیم.
این هشت تا ویژگی که حضرت فرمودند، همهاش ویژگیهای سلبی بود: «این کار را نمیکنند»، «اینجو نیستند»، «آنجو نیستند». ۸ تا ویژگی سلبی فرمود که این هشت تا غالباً در فضای مدیریت و کنترل است. اینها اهل کنترلاند. این ۳۱۳ نفر، این ویژگیهای مثبتی که دارند، ویژگیهایشان از جنس کنترل است: کنترل رابطههایشان، کنترل هیجاناتشان، کنترل عواطف و احساساتشان. اینها بلدند خودشان را مهار کنند. اینها مهار نفسشان در دست خودشان است. اینها خیلی نکات مهمی است. پیوند بحثهای اخلاقی با بحثهای آخرالزمانی، با بحثهای سیاسی، با بحثهای تمدنی. اینها خیلی مباحث مهمی است. خدا فهمش را به من بدهد و انشاءالله از نورانیت و صفای شماها این نورانیت در ما هم شکل بگیرد. هم درست بشنویم، هم درست بفهمیم، هم درست عمل بکنیم. این ویژگیها را در وجودمان شکل دهیم.
خیلی اینها ویژگیهای مهمی است. در یک کلمه اگر بخواهم خلاصه بکنم، نکته کلیدی و نقطهزن این بحث، (این کلمه است که خیلی بحث امروز مقداری به این میپردازیم؛ خود این یک سلسله بحث میخواهد.) یعنی خود این چند جملهای که الان عرض میکنم، خود این لااقل یک دهه سخنرانی است. این ۳۱۳ نفر ویژگی اصلیشان این است که در مهار عقلاند. عقلشان دارد اینها را مهار میکند. اصلاً عقل را به او میگویند عقل. عقل چیست؟ عقل، «اِقال» است. اِقال اونی است که به پای شتر میزنند که اینور و آنور نرود، جایی نرود، مهارش میکند.
شتر را این عربها دیدید روی سرشان یک چیزی میبندند، یک حالت یک چفیه، یک روسری میاندازند، یک چیزی هم حالت گردی دارد رویش میبندند که این نیفتد. اصطلاح اصل «اِقال» ولی الان دیگر "گچپژ" و اینها، همه چی هست. در عربها بهش میگویند «عِگال». این «اِقال» یعنی نگه میدارد این روسری را، این چفیه را. نمیگذارد لیز بخورد، نمیگذارد سر بخورد. «اِقال» عقل کارش این است: عقل آدم را مهار میکند. عقل نمیگذارد زبان هرچیزی که خواست بگوید. عقل یک دو قدم جلوتر نگاه میکند. نتیجه را میبیند. این حرفی که داری میزنی تهش چی میشود؟ نمیگذارد هر کاری را انجام دهی. نمیگذارد هر تصمیمی را بگیری. این میشود عقل.
مهار میکند. مدیریت میکند. ۳۱۳ نفر ویژگی اصلیشان این است که «تحت ولایت عقلاند.» «ولایت عقل» کلمه کلیدی است. تا کسی -این هم از آن جملات فوقالعادهای که امام (رضوان الله علیه) خیلی رویش تأکید داشت، از آن کلمات ناب امام خمینی)- «مملکت درون، مملکت برون». این کلمه از کلمات رایج امام خمینی بود. «مملکت درون، مملکت برون». تا کسی در مملکت درونش قبضه قدرتش را دست عقل نداده باشد، -ولیفقیه مملکتش، رهبر مملکتش، امام مملکتش عقلش نباشد- این بیرون هم در مملکت برون، شیعه عقل نمیشود. عقل برون کیست؟ امام زمان. خیلی نکته طلایی و کلیدی است. نکته فوقالعادهای است. امام زمان حقیقت عقل است، عقل مجسم است، عقل مصور است. عقلی است که دست و پا پیدا کرده، چشم و گوش و زبان پیدا کرده. عقل محض است. امام صادق فرمود.
درسته آقا. اگر کسی تن داد به این عقل، هرچقدر در وجود خودش تابع این عقل شد، بیرون هم تابع امام زمان میشود. این بحث مفصلی دارد، خیلی هم نکته دقیقی است. ۳۱۳ نفر اینجوری تربیت شدهاند. کارشان دست عقل است. عقل اینها را مهار کرده. حساب و کتاب دارند، ضابطه دارند. این، اول در مملکت درونش شده شیعه عقلش. در مملکت بیرونش هم شده شیعه امام زمان.
جالب است؛ امام صادق (علیه السلام) ۳۱۳ نوع معرفی نمیکنند. نمیگویند اصحاب امام زمان این شکلاند یا اصحاب خاص ما این شکلاند. میفرمایند «شیعه ما این شکلی است.» گفتیم ۳۱۳ تا، این یک چیز جداگانه نیست. همان شیعهای که همیشه گفتیم و خواستیم، از آن حرف زدیم. همانها ۳۱۳ تا. ویژگی اصلیشان این است که شیعه ما. ۳۱۳ تا شیعه میخواهیم. شیعه یعنی چه؟ یعنی دنبال ما راه بیفتد. «شما کی هستید که شیعه دنبال شما راه میافتد؟» «ما عقل مجسمیم. عقل کاملایم.» هرکه دنبال عقل راه افتاد، دنبال ما راه افتاده. اونی که دارد دنبال عقل میآید شیعه است. علامتش هم همین است.
در رفتارها و زندگی و حرکات و سکناتش میبینی عقل حاکم است. قاعده دارد، ضابطه دارد. جوگیر نیست. هیجان و احساس و عاطفه و اینها نیست. موج نیست. یک جوّی بیاید، یک فضایی ایجاد بکند، این یک چیزی بگوید، به شورش بیاورد، آن یک چیزی بگوید آرامش بکند. حساب و کتاب دارد. قواره دارد. زندگیش فرمول دارد. ساختار دارد. روی حسابی دارد میآید جلو. اگر حرف میزند، یک برنامهای دارد، یک طراحی دارد. خیلی اینها نکات مهمی است. این میشود ولایت عقل. این میشود شیعه عقل.
هر وقت توانست -دقت بکنید چقدر اینها جملات کلیدی است. دوست دارم صد تا کلمه مقدمه بگویم که ارزش این جمله دانسته بشود، آنقدر که این جمله، جمله مهمی است.- هر وقت کسی توانست در مملکت درونش عقل را حاکم بکند، زورش میرسد که در مملکت بیرون، امام زمان را حاکم بکند. این جمله خیلی جمله طلایی و فوقالعاده است. اونی میتواند ادعا بکند که میتواند عقل اصلی را در عالم حاکم بکند، که توانسته باشد عقل در وجود خودش حاکم بکند. میبینید چقدر این جمله، جمله مهمی است؟ خیلی شاخص دقی است. از ادعا و سروصدا و اینها هم دیگه در توهمات که آدم همهچی هست. دیگه در توهم من روزی سه بار محضر امام زمان مشرف میشوم. اگر بنا به توهم باشد، مؤونه که ندارد! توهم است دیگر. بافتن که زحمت ندارد. ولی وقتی خوب محک بخورم خودم برای خودم که آقا چقدر در قواره کارهات عقلی است؟ همین نشان میدهد که چقدر عقل را حاکم کردی. آنجا هم همینقدر میتوانی عقل را حاکم؛ شیعه در یک کلمه، عاقل است. یار امام زمان در یک کلمه، عاقل است. حاکمیت عقل را فراهم میکند.
خیلی این عبارت، عبارت مهمی است. بعد حضرت دست روی هشت تا ویژگی گذاشت که همهاش نشان میدهد طرف چقدر توانسته حاکمیت عقل را بیاورد؛ عقل را سوار کند، حاکم کند. یک روایت فوقالعادهای هم از امام رضا (علیه السلام) داریم که حضرت ۱۰ تا ویژگی میگویند برای عاقل که آن هم روایت فوقالعاده است. حالا این جلسه وقتش نیست. اگر فرصت دیگری پیش آمد، جا دارد به آن بپردازیم که حضرت ۹ تا را میگویند، بعد میفرمایند: «العاشره و ما العاشره!» این «دهی که میخواهم بگویم چه دهی است؟» -آخریه را که میخواهم بگویم قشنگ کمرشکن است!- بعد ویژگیهایی که میگویند خیلی عجیب است. میفرماید که «با اهل حق حاضر است ذلیل بشود، ولی با اهل باطل حاضر نیست عزیز بشود.» اگر عزتش قرار است به وسیله اهل باطل حاصل بشود، نمیخواهد. پیش اهل حق میماند ولو بقیه کوچکاش کنند، خارج کنند، تحقیرش کنند. البته با حق بودن ذلت واقعی در آن ندارد. ذلتش حقیقی نیست، ولی قیافهاش یک وقتهایی این شکلی است. تنها میشود. فحش میخورد. ولش میکنند. آنفالوش میکنند. میگوید: «از وقتی که در این قضایا، مثلاً من چه میدانم پرچم جمهوری اسلامی را استوری کردم، عکس رهبری را استوری کردم، ۵۰۰ تا از فالوورهایم آنفالو کردند.» اینجا عقل محک میخورد.
این شب عقل. عقل تشخیص میدهد چی به دردت میخورد؟ چی میماند؟ چی ماندگار است؟ چی خوب است؟ چی درست است؟ درست را بچسب. همه کره زمین جمع بشوند بگویند دو دو تا پنج تا. خوب، تو چکارهای؟ دو دو تا پنج تا میشود؟ دو دو تا چهار تا را ول میکنی؟ دو دو تا چهار تا را که میخواهی قبول کنی، نگاه میکنی میبینی چند نفر کف میزنند، سوت… دو دو تا چهار تا. همه عالم بگویند پنج تا. همه عالم بگویند ده تا. همه عالم بگویند سه تا. خوب، اشتباه میفهمند. چیکارشان کنیم؟ از دو دو تا چهار تا که نمیشود کوتاه آمد. از قرآن که نمیشود کوتاه آمد. از اهل بیت که نمیشود کوتاه آمد. از منطق اهل بیت که نمیشود کوتاه آمد. امیرالمؤمنین این است. این اهل بیت است. این قرآن است. این متن قرآن است. حالا همه جمع بشوند بگویند این دروغ است، اشتباه است، غلط است، هزینه بتراش! عاقل پای حق وایمیایستد. عاقل پای هزینههای حق وایمیایستد. خیلی نکته دارد. این میشود علامت عقل. در وجود خودش عقل را حاکم میکند. این حالا میتواند بیرون عقل را حاکم کند. این میتواند حکومت امام زمان را مقدمهسازی. کمتر به این بحث پرداخته شده.
«مقدمهسازی حاکمیت امام زمان». ما چه کار کنیم مقدمهساز حکومت امام زمان باشیم؟ خوب، خیلی کارها گفته میشود. آقا نمیدانم نماز بخوان، جمکران برو. کارهای خوبی هم هست. کارهای درستی هم هست. به یاد حضرت باش. برای حضرت دعا کن. برای فرج حضرت دعا کن. اینها همهاش درست است. ولی آن اصل کاری را نباید بیندازی کنار. اصل کاری نباید حاشیه برود. هر چقدر توانستی عقل را حاکم کنی، امام زمان را حاکم کردی. اول جایی هم که باید عقل را حاکم کنی و به تعبیری امام زمان را حاکم کنی، در درون خودت است. بیرون دستت نمیرسد. ترامپ و نتانیاهو نمیگذارند. موشک نداری. تحریم است. اینجا که دستت میرسد.
این جمله فوقالعادهای که آیتالله بهجت میفرمود که «هرکی میخواهد او را فریاد بزند، زمینهساز ظهور او باشد، اول باید خودش را بسازد.» این ربط خودسازی با ظهور امام زمان اینجاست. خودسازی هم یعنی این. آدم خوبی باشد یعنی دزدی نمیکند. خوب، حالا من دزدی نکنم چه ربطی دارد که امام زمان بیاید؟ نه، نکته در دزدی نکردنت نیست. نکته در این است که عقل را حاکم کردی. تو توانستی یکجا عقل را حاکم کنی. تو همینقدر اثر داری در حاکم شدن عقل در عالم. امام زمان هم میآید برای اینکه عقل حاکم کند. تو نقطه مربوط به خودت را پر کردی. تو سهم خودت را در حاکم شدن عقلانیت در عالم ادا کردی. تو بهاندازه خودت امام زمان را در عالم حاکم کردی. تو مقدمهساز ظهوری؛ چه حضرت بیاید چه نیاید. تو کارت را کردی. تمام شد. گرفتید نکته را؟ تو عقل را حاکم کردی. مگر حاکمیت امام زمان چه بود؟ حاکمیت عقل بود. تو امام زمان را حاکم کردی. اندازه خودت. در خودت حاکم کردی. اگر به بیرون از خودت هم توانستی، تو دیگر سربازی، تو دیگر سرداری. هر چقدر توانستی عقل را حاکم کنی در خانوادهات، برای بچهات، برای همسرت، در محیط کارت. این دیگر هی میرود بالا، میرود بالا، میرود بالا. میبینی چقدر مهم است این نکته؟
۳۱۳ تا، اینها لازم هم نیست مثلاً همه روحانی باشند، آخوند باشند، بسیجی باشند، پاسدار باشند. چهار تا نایب دارد امام زمان. نواب خاص حضرت، در این چهار تا یکیشان عالم است. حسین بن روح نوبختی، که ایرانی هم هست، قمی است. آن سه تای دیگر کاسب بودند. یکیشان روغنفروش بود. ما باورمان نمیشود آقا امر شیعه را در عصر غیبت سپردند به یک روغنفروش. فرماندهی کل قوا دست روغنفروش است. بله. جاهل است. معنیش این است که آدم جاهل، در برابر علم نیست. ما دو تا جاهل داریم. یک جهل در برابر علم داریم، یک جهل در برابر عقل داریم. کتاب «العقل و الجهل» برنامه کلینی، اول کافی. یک جهل در برابر علم، یک جهل در برابر عقل. معنایش این نیست که جاهل در برابر علم هم باید باشد؛ نه. ولی عالم بودن مهم نیست. عاقل بودن مهم است. جاهل در برابر عقل نباشد.
نمیدانم اینها حوصلهتان را سر میآورد این حرفها یا نه. خیلی لفاظی میشود یا بحثهای انتزاعی میشود. کله صبح جمعه و خسته و کوفته و اینها، یک عقل و جهل و علم و فلان و اینها، اول صبح خسته و کوفته با دلار نمیدانم ۱۶۰ تومانی، اینها که حوصله دارد دیگر این حرفها را؟ نه، آن دلار هم محصول بیعقلی است. وقتی عقل حاکم نباشد در حکمرانی، عقل حاکم نباشد در حکمرانی اقتصادی، در سیاست، در برنامهریزی. مشکلات ما. همه مشکلات برمیگردد به عدم عقلانیت. عدم عقلانیت در سیاست. عدم عقلانیت در فرهنگ. عدم عقلانیت در روابط بینالملل. عدم عقلانیت در تعامل با نخبگان. پخمگان را وقتی حاکم میکنیم، نخبگان را خانهنشین میکنیم، این میشود این وضعیت دیگر. من نمیخواهم وارد یکسری حرفها بشوم که باز به یکجاهای بدی کشیده میشود و داستان میشود برایمان. وقتی عاقلانه رأی ندهیم. وقتی عاقلانه انتخاب نکنیم. وقتی عاقلانه وزیر تعیین نکنیم. وقتی تشخیص اولویت ندهیم. ملت درگیر هزار تا مشکلاند، بعد میبینی فلانکس درگیر فلان قضیه است. دیگر توضیح ندهم، دیگر میدانید دیگر. پیامک هم میآید به عنوان مثلاً خدمات و اینها که مثلاً ما بین این هزار تا مسئله که مردم دارند و اینها الحمدلله گواهینامه "کیکیکها" را برای "کجاکاها" درست کردیم، بروید حالش را ببرید. نمیشود.
خریت! مشکلات به خریت برمیگردد. تشخیص اولویت نمیدهی. مشکل مردمت چیست؟ نیازت چیست؟ الان مردم چی میخواهند؟ درگیر چیست؟ بعد تو. یکی هم میخواهد اعتراض بکند. «اگر این نباشد، آن یکی میآید. آن یکی بیاید، آنطور میشود.» یکسری توهم، مجهولات، یکسری بافتهها، بافتههای ذهن یکسری آدم فاسد و کثیف و خبیث. وقتی به خودت آدم اعتماد میکنی، حرفش را باور میکنی، اینها میشود بیعقلی. پشت دست مافیا بازی میکنی. طرف صد بار شهروند داده بیرون، باز به او اعتماد میکنی. «مافیا» بازی کثیف ولی خوبی است. با مافیا جا انداخت. بابا این مافیا صد است. چکار بکند که مافیا بدانیش؟ این باز بهت میگوید که «اون را ندیم بیرون، این را بدیم بیرون. این شهروند، اون مافیا است.» باز تو باور میکنی. باز چوبش را میخوری. شهروند صد بازی را میگیری پشت دست اون باید بازی کنی. اینها مشکلات ماست. اینها میشود بیعقلیها. عقلانیت اینهاست.
تشخیص اینکه چی میماند؟ عقل به تو میگوید آقا چی مهمتر است؟ چی به درد میخورد؟ چی را نیاز داری؟ چه نیاز واقعی توست؟ چی نیاز ابدی توست؟ این میشود عقلانیت. اگر در وجود خودم حاکم شد، امام زمان در وجود من حاکم است. من مملکت خودم را سپردم به امام زمان. امام زمان برای من ظهور کرد. خلاص! بهش میگویند فرج شخصی. هرکی که امام زمانش را بر وجودش حاکم کرد، یعنی عقلش را بر وجودش حاکم کرد. این به ظهور رسید. این در حد مملکت خودش، پرچم را سپرد دست صاحبش. گرفتی چی شد؟ حالا هرکی اگر پرچم مملکت خودش را بدهد دست صاحبش، چی میشود؟ عالم گلستان میشود. اصلاً ظهور امام زمان همین است. یک چیز جداگانه نیست. قرار است کار سپرده بشود دست عقل. عقل کل، امام زمان هم که میآید، عقل را کامل میکند. اینها نکات مهمی است. باید به آن توجه بشود.
این کنترلش اینجا خودش را نشان میدهد. عقل وقتی میآید کنترل میکند، «اِقال» میکند، کجا خودش را نشان میدهد؟ کنترل زبان، کنترل روابط. امام صادق روی نکات تأکید میکند. خوب دل بدهید؛ میخواهم رگباری برم در دل مطلب. پشت سر هم دیگر انشاءالله بزنیم و برویم جلو.
در کنترل زبان حضرت چند تا ویژگی را گفتند از این هشت تا. چهار تایش برمیگردد به کنترل زبان. یکیش این است که آقا اهل «شلوغکاری و داد و بیداد و سروصدا و کارهای پوپولیستی» نیست. یکی دیگرش این است که «با مدحش، با ستایشش نسبت به اهل بیت، هزینه برای اهل بیت ایجاد نمیکند.» خیلی جالب است. گاهی ما میشود یکجوری فضیلت اهل بیت را بگوییم، اظهار علاقه به اهل بیت بکنیم که برای اهل بیت هزینه بتراشیم. یکجاهایی، یکوقتهایی. آقا الان جای این حرفها نیست. الان جای اینجور ابراز ارادت و ابراز علاقه نیست. در آن قضیه هم که دو نفر نیش خورده بودند که قضیه معروفی است، بنده یکی دو بار این قضیه را تعریف کردم. عقرب و مار زده بود دو نفر را. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که «تو میدانی چرا مار زد؟ تو یکی میدانی چرا عقرب زد؟» قضیه عجیبی هم هست. «سلمان آنجا داشتم در موردش بد میگفتند، ازش دفاع نکردی. این عقربی که خوردی به خاطر این بود. آنجا هم قنبر خادم من آمد جلو پایش بلند شدی. اینها که دیدند احترام گذاشتی بیشتر لجشان گرفت. یک داستانی درست کردند، یک بد و بیراهی بهش گفتند. تو هم بابت این نیش خوردی.» خیلی جالب است. فحش دادن و فحش. سکوت در برابر فحش و اینها، آدم عقوبت میشود نه! یک وقتهایی هم برای ابراز محبت. اینجا بین این جمع تو الان برای چی داری ابراز محبت میکنی؟ تو نمیدانی اینها لج میکنند، فحش میدهند؟ برای همین یکی از جاهایی که نباید نسبت به غیبت واکنش نشان داد، البته واکنش قلبی آدم باید داشته باشد. در چهرهاش هم باید بالاخره نشان بدهد که من با شما همراه نیستم. خوشم نمیآید. آنجایی که من وقتی که طرف دارد غیبت میکند، یک واکنشی نشان بدهم، طرف احساس کند که نیاز دارد روی من یک جوّ تبیینی پساندازی کند، نمیدانی بگذار بگویم. قضیه میشود ۵ تا. «آقا خوب، دفاع نکن! تو که میدانی این مرض دارد. چرا میگویی؟» «قانت» نکند و به زبونت نیاورد. فحش را ولت نمیکند. ولش کن. یک چیزی گفت. دفاع میکنی. اون یکی هم دارد حرف میزند. اون یک نفری که داشت غیبت میکرد، شدم ۵ نفر. اینجا دفاع کردن چوب دارد. الان تو در همه فحشهایی که میدهند شریکی. تو زمینهاش را فراهم کردی. خیلی عجیب استها. اینها میشود عقلانیت. عقل آدم باید کار بکند. کی چی را بگوید، کی نگوید. کی وقت دفاع است، کی وقت سکوت است، کی وقت حمله است. اگر حمله کردم، چی را بزنم؟ کجا را بزنم؟ نقطهزن باشد. اصل داستان. یک دانه بزنم تمام بریزد کل این ساختمان.
بعضیها حرفهای بودند. هشام بن حَکَم خیلی این شخصیت، شخصیت عجیب و دوستداشتنی است. بچه بود. به دست امام صادق هم شیعه شد. انحراف فکری داشت. ریشهایش درنیامده بود. چکار کرد امام صادق با این پسر! خودش گفت: «من هرچی دارم از امام صادق است. حضرت یک تفضلی به من کردهاند، عنایتی به من کردهاند. از آن روز تا حالا در هیچ مناظره و گفتگویی من کم نیاوردم.» بهش فرمودند: «تو روح القدس در حرف به زبان جاری میکند. از ما دفاع میکند.» با هرکی کلکل میکرد، یک دانه نقطه کل ساختار فکر طرف میریخت. یکجا را میزد، تمام. یک دانه تناقض پیدا میکرد در حرف طرف. یک دانه مبنای غلط پیدا میکرد. همان را که میزد، همهاش میریخت. «اینها باید بروند تبلیغ. اینها از ما دفاع کنند.» اصحاب گندهگنده امام صادق نشسته بودند دور حضرت. خیلی روایتهای جالبی است. درجهیکهای اصحاب نشسته بودند. یکی وارد شد گفت: «آقا من میخواهم با شما بحث کنم.» فرمود: «اگر بحثهای فقهی حقوقی داری با فلانی بحث کن. اگر بحثهای اعتقادی داری با فلانی بحث کن. اگر بحثهای ادبیاتی داری با فلانی. اگر تو همهاش میخواهی بحث کنی، با هشام بحث کن!»
حضرت شاگردهایشان را تخصصی بار میآوردند. مرکز تخصصی داشتند. همه داشتند تخصصی درس میخواندند. سر همین هشام دشمن زیاد داشت. گاهی بعضی اصحاب حضرت حسودی میکردند به هشام. قضایایی دارد. یک بچه ۱۶ ساله. گفت: حضرت در مجلس هشام وارد شد. همه این پیرمردها دور حضرت بودند. جلو پای هشام بلند شد. فرمودند: «بیا بشین بغل خودم.» «همریشه بچه را پیش ما انقدر هی تحویل میگیری؟» حضرت فرمودند: «این کم نمیآورد. میرود یک دانه میزند پدر طرف درمیآید.» صحبت میکرد: «پروازت خوب است ولی بلد نیستی خوب فرود بیایی.» اون یکی مثلاً: «تو میروی میزنی ولی وقتی میخوری هم نمیتوانی دفاع کنی. تو خوب دفاع میکنی، حمله نمیتوانی بکنی. این حرفهای است. این خوب میزند، خوب دفاع میکند، خوب بالا میرود، خوب پایین میآید.» خیلی هشام فوقالعاده. کنگرهها گرفتند برای هشام ابن حکم. رسانهای و اینها. ما نیاز داریم اینکه کسی مثل هشام ابن حکم را الگو کنیم.
خیلی عاقل بود. خیلی وارد بود. البته قضایای بعدها پیش آمد. اطلاعاتی هم برایش پیش آمد. حالا نمیخواهم واردش بشوم. یک کمی اتفاقات تلخی بود در دوران امام کاظم (علیه السلام). جالب است که آن حدیث معروف عقلانیت که یک حدیث مفصلی است را امام کاظم خطاب به هشام گفتند. حدیث مفصل دارد مربوط به عقلانیت. عاقل حساب شده کار میکند. آقا، من الان اینجا جای این حرف نیست. بابا، من دیگر هی میخواهم هرچی بگویم یک مثال سیاسی از تویش درمیآید. دل مردم خالی بشود. الحمدلله اوضاع باران با همه مشکلاتی که اول فصل بارش ما داشتیم، به لطف خدا الان گفتند ۲۰ تا استان تقریبا وضعش از پارسال بهتر است. حالا چند تا استان، تهران و اصفهان و اینها هنوز مشکل آبش هست. تهران را باید تخلیه کرد. بابا، یکم فکر کنید. تو را قرآن فکر کن! تو را خدا! تو دل ملت را خالی میکنی. یک، انشاءالله عقل حاکم بشود بر حکمرانی ما، بر مسئولین ما. عاقلان ما حاکم بشوند. بفهمند، حالیشان باشد. بفهمند کجا قرار گرفتند.
جایگاهشان مهم است. بفهمند چقدر حرفشان مهم است. تصمیمشان مهم است. اینها میشود عقلانیت. خیلی این بحث، بحث کنترل زبان است. بابا، هرچیزی! بابا، این محفل و دورهمی و اینها نیستش که. یک زمانی تا حالا یکجایی بودی، یک چیزهایی میگفتی. الان تو آمدی مسئول اول مملکت شدی، مسئول پنجم مملکت شدی، مسئول فلان قوه شدی. حرف تو خیلی مهم است. خیلی اثر دارد روی فکر مردم، جریان درست میکند، موج درست میکند. من بفهمم آدم کجاست. بنده از اینجا که آمدم پایین، یک آدم دیگرم. حرفم یک اثر دیگری دارد. اینجا که نشستم، یک اثر دیگری دارد. حالا بنده خودم هزار تا مشکل دارم تو این زمینهها. ولی هر چقدر که برای من فهم بشود و حالیم بشود، بابا، اینجایی که تو نشستی از موزه طلبهای. حرفت را گوش میدهند. اینها نظر شخصی تو نیست. این ملت که نیامدند نظر شخصی تو را گوش بدهند. آخوند، حاج آقا، احتمالاً درس دین خوانده. قرآن بلد است، شاید نهجالبلاغه شاید بلد است. حدیث میخواند. از امام زمان میگوید. به عنوان اینکه میخواهد دسترسی به آن منابع پیدا کند، دارد این را گوش میدهد. این به حساب من که نیست. ما این عمامه را برداریم، هیچکی حاضر نیست اینجا دو دقیقه صحبت ما را گوش بدهد. ترم کسی خورد نمیکند برایمان. ارزشی ندارد حرف من. جایگاهم این است. حرف من این است. این میشود کنترل. این کنترل میآورد. این عقلی است که کنترل میآورد.
فرمود «با دشمن جر و بحث الکی نمیکند.» انرژیاش را آقا الکی هدر نمیدهد. خیلی از این کلکلهای ما در این گروهها، در این فضای مجازی، اینها اتلاف وقت است. اتلاف. آن هم بنا ندارد اصلاً حرف گوش بدهد. تو مدرسه، تو دانشگاه، تو کلاس. این هیچ نشانهای از پذیرش ندارد. هیچ نشانهای از تبعیت از استدلال ندارد. این اصلاً دنبال استدلال نیست. خوب، چرا وقتت را تلف میکنی؟ همونی که بهت گفته تبیین کن. صد تا روایت. حالا صد تا روایت اغراق است. چند تا روایت ما داریم. گفتند بابا وقتی میبینی طرف، به قول ما، در باغ نیست، ولش کن. بحث نکن باهاش. جدال اصلاً ممنوع است. «من باید کل این را بخوابانم.» این دیگر هوای نفس است. استدلال را برایش آوردهای، قبول کرد، برویم بعدی. بحثی ندارم. اصراری من ندارم. این «ادامه بحث» اینجا علامت این است که من خودم عقلم ضعیف است. مطلق کلکلهای الکی، انرژی گذاشتنهای بیخود. آقا، وقتت را بگذار جای دیگر، کار دیگر. آن کسی که آمادگیشو دارد، استعدادش را دارد، پذیرشش را دارد. نه، این آخه خیلی قلدر است. «من نفس» دیگر. کل این قلدر را وقتی میخوابانم، خیلی حال میدهد. «من این را زدم ضربه فنی.» جدال الکی نمیکند. دیگر چی؟
«با سالب همکلام نمیشود.» سالب واسه سهنقطه. کسی که دنبال عیب میگردد برای اهل بیت. این هم نکته مهمی است. یعنی آقا، اطلاعات نمیدهد به دشمن اهل بیت. داده نمیدهد. خوراک نمیدهد. یکی دنبال سوژه دارد میگردد. من یک کاری نمیکنم سوژه برای این تولید بشود. اینها همهاش میشود عقلانیت. کنترل زبان.
دیگر چی؟ «کنترل روابط.» در روابط حب و بغض، «کی را دوست دارم؟ از کی بدم میآید؟» این هم یک بخش دیگر از این مشکلاتی است که خصوصاً در عرصه سیاست و حکمرانی و مسئولین و اینها ما میبینیم. قروقاطی کردن مسائل با همدیگر. دوست و دشمن، مهاجم و مدافع. همه را برداشتند در یک لیست. قاتل و مقتول. همه در یک لیست. «همه فرزندان ایراناند.» ملاک حق و باطل مگر فرزندان ایران و فرزندان افغان و فرزندان روم و پاکستان و اینهاست؟ مگر طرف به مسجد حمله کرده، پادگان نظامی میخواسته بگیرد. این وایسااده از پادگان نظامی دفاع کرده. هر دو هم کشته شدهاند. «بالاخره هر دو فرزندان ایراناند.» تو چی میزنی؟ تو فرزندان کجایی؟ چکارهای؟ بعضیها تعطیلاند. نمیفهمند. تشخیص بده کی به کی است. خیلی مشکل جدی ای است.
یا خیلی هم این مسئله گرفتاری برای ماها دارد. بابا، این آدم اشکالی دارد، اشتباهی دارد. این «خودی و غیرخودی». این منطق امیرالمؤمنین است: اهل حق و اهل باطل. ببینید من یکم توضیح بدهم. ببینید عزیزان، نکته کلیدی این است: امیرالمؤمنین (علیه السلام) خیلی حساب اینها، عقل است دیگر؛ خیلی قشنگ تفکیک میکند. همه زور و همه بار را گذاشته برای درگیری با معاویه. اصلاً عدد حساب نمیکند. خوارج. با اینکه الان اونی که الان ما باهاش مواجهیم در کوچه و محله و مسجد، خوارجاند. خوارجاند. صد لایه بدتر و درندهتر و هرزهتر و کثیفتر از سپاه معاویه. آدم میکشد و تهمت میزند. خوارج هم اونجوری که امیرالمؤمنین از دایره اسلام خارج میکردند، خود معاویه روش نمیشد این حرفها را بزند. خوارج خیلی خیلی اوضاع بیریختی داشتند. ولی وقتی میرسد به درگیری با خوارج و معاویه، حضرت میفرمایند: «خوارج اصلاً در داستان نیستند.» تا وقتی هم حمله نکردند، کارشان نداریم. حمله مگر کردند؟ اونقدر که فقط اینها سلاح را بگذارند زمین میزنیم. هر کدامشان هم فرار کردند، دنبالشان نمیرویم. هر کدامشان هم زنده ماندند، باهاشان کار نداریم. بعد از من هم با اینکه خوارج امیرالمؤمنین را کشتند، سپاه معاویه نکشتند. «خوارج منبعد، بعد از من هم زور نمیزنید برای درگیری با خوارج. زورتان را میگذاریم برای درگیری با معاویه.» خیلی مهم استها.
ما اگر باشیم، بابا خوارج کشتند امیرالمؤمنین را، معاویه کیست؟ خوارج الان اینجا ما را میکشند. این تشخیص ندادن اولویت. بعد انرژیات هدر میرود. رهبر انقلاب چقدر این مرد عاقل است. چقدر این مرد بزرگ است. چقدر این مرد نعمت است. فتنه داعش که شد، فرمود: «یک جریانی در جهان اسلام شکل گرفته به نام داعش.» سال ۹۳ یا ۹۴ بود. بنده اولین بار که این را دیدم، تلویزیون داشتم نگاه میکردم. کربلا هم بودم. از حرم آمدیم در هتل. یکی از دوستان فاضل ما با هم بودیم. سفری بود سال ۹۳ یا ۹۴. مال ستاد بازسازی عتبات بود. در جایی که به ما داده بودند، تلویزیون روشن کردم. ۱۴ خرداد بود. سخنرانی رهبر انقلاب بود. اصلاً این مطلب که در سخنان ایشان فرمود، من خشکم زد. خیلی عجیب بود. ایشان فرمود که «یک جماعتیاند به نام داعش. اینها افتادند به جان مسلمانها. ما خطاب به اینها اون جملهای را میگوییم که حضرت هابیل خطاب به قابیل گفت: ﴿لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ﴾. تو اگر دست دراز کنی مرا بکشی، من دست دراز نمیکنم تورا.» آقا داعش را الان شما آیه برادر برای برادر برای داعش آوردید؟ فرمود: «اگر حمله کند، دفاع میکنیم. ولی ما پیشقدم نمیشویم برای ضربه زدن به اینها.» فرماندهان مقاومت و مدافع حرم فرموده بودند: «سعی کنید آنجا که میروید، سوریه که میروید، یک کار بکنید هم کشتههای اینور به حداقل برسد، هم کشتههای آنور.» آقا، کشتههای... خیلی عجیب است دیگر. برای زدن داعش زورت را نگه دار برای بالاتر. بعد تازه به صهیونیستها هم که میرسد، میگوید: «اون آمریکاییان.» یعنی این هم نباید ما را مشغول خودش کند. اولویت بشود. ما اولویتمان زدن آمریکاست. نابود میشوند انشاءالله. اصل کار، آمریکا. زورت را بگذار آنجا. مشغولت نکند. حواست پرت نشود با داعش و صهیونیست.
داعش و صهیونیست چیست؟ من با همین جبهه پایداری و اصولگرا و لیست فلانی و با لیست... مشغول میشوم. هرچی زور دارم میزنم در سر آمریکا و اسرائیل. نوش جانت! بشین بعد انتخابات مزهاش را بچش. آن روز که بهت میگفتند اینقدر دعوا نکنید، پدرتان درمیآید بعد انتخابات. الان نتیجه همان روزهاست که حرف وفاق نمیکردید. با کِیها باید وفاق کنیم؟ آنجا وفاق نمیکردی. با کَیها وفاق نکردی؟ الان با کَیها داری وفاق میکنی؟ نداشتن این، نفهمیدن این اولویت و تشخیص ندادن هزینه تراشی، گَرَدَن این آقازادهها هم گیر است. یک حساب و کتابی هم انشاءالله خواهند داشت. ما هم همینقدر به اینها پرداختیم. ما اولویت به اینها نمیگذاریم. من مشغول همینها هم بشوم، من خودم اولویت را گم کردم. الان زیاد انرژی بگذارم، دقت میکنی؟
این میشود تنظیم حب و بغض. کنترل روابط. بله، گاهی آدم یا در جبهه حق است. ما با هم شکاف داریم، اختلاف داریم. اینقدر این را پررنگ نمیکنم که من همه زورم بیاید روی سر این. از آنور یک آدمی است، دقت بکنی، یک آدمی است در جبهه باطل. ما با هم نقاط اشتراکی داریم. اینقدر نقاط اشتراکی را پررنگ نمیکنم که آن مرزهای دشمنی گم بشود. افراط و تفریط. جفتش با هم. دشمنی کردن با دوستان، دوستی کردن با دشمنان. با دوستان یک نقاط افتراق داریم، اینقدر اینها را پررنگ میکنیم، دشمن میشویم. با دشمنان یک نقاط اشتراک داریم، اینقدر اینها را پررنگ میکنیم، رفیق میشویم. این میشود عدم بیعقلی. این ده تا نقطه اشتراکی که داریم، داریم. ولی ما دشمنیم. آن ده تا نقطه افتراقی که داریم، داریم. ولی ما دوستیم، مال یک جبههایم. من انرژیام را نباید بگذارم برای زدن این. "بُت بَعل" آمدن در راهپیمایی ۲۲ بهمن. آتش زدند. کل دنیا تکان خورده. آزاد میشود. تو چی میزنی که انرژیات آزاد نمیشود؟ عقلت کار کند. کل دنیا الان آمده دارد روی این قضیه متمرکز شده. نه، این چون مال آن جریان بوده، مال این بیعقلی. اشتراک داری. حالا سر چهار تا چیز هم با هم دعوا دارید. سر وقتش هم تو خلوت مینشینید، داد و بیداد میکنی، یقهتان را هم میگیری. اینقدر این مرزها را پررنگ میکنی که تو الان صهیونیستها زیر کتکاند در این قضیه "بَعل" و این قضیه "جفری اپستین"، این داستانها. بعد تو از یک دری درآمدهای که داری راه وا میکنی اینها فرار کنند؟ خیلی عجیب استها. مصداق خیانت است. یعنی طرف زیر بار است. از اینور یکی دعوا میکند اینها را فراری میدهد. موضوع را عوض میکند. همه را منحرف میکند. همه متمرکز روی نقطه درستاند. یا اون یکی میآید حواس همه را پرت میکند. خیلی عجیباند واقعاً! نمیشود.
بیعقلی! زمینهسازی ظهور امام زمان همین نماز سهشنبه و اینها را بخوانیم. حل است. الان میگویند که این کار را بکنی، زمینه… بله، این همان چیزی بود که امام صادق فرمود. چقدر عاقل است! فرمود «شیعه که ماها زیاد داریم، ۳۱۳ تا اینجوری میخواهم.» پیدا میشود برایش اصحاب امام زمان. حضرت ظهور میکند. اینقدر عاقل! اینقدر دقیق! اینقدر روی حساب رفتار میکنند. حضرت امام (رضوان الله علیه)، دانهدانه بنشینیم رویشان بحث بکنیم. شهید حاج قاسم سلیمانی، شهید سید حسن نصرالله، شهید سید ابراهیم رئیسی. اینها واقعاً مصداق آدمهای عاقل بودند. هزار تا قضیه بود که آقای رئیسی اگر بهش میپرداخت، پروندهاش را وا میکرد، دست پر داشت. پدر همه را هم در... «در سینه من پر از این پرونده این آقایونه. دهن باز کنم آبرو برای اینها نمیماند.» تشخیص میدهد مصلحت را. تشخیص میدهد. آقا، یک چیز مهمتری هست. یکجا من باید خودم را فدا کنم. فدا میکند. کار مردم راه میافتد. مردم در آرامشاند. کشور دچار تلاطم نمیشود. تقی به توقی میخورد، بحران ایجاد میکرد. متخصص این. ۳۱۳ تا فقط آدمهای خوب و باتقوا نیستند. اینها نخبگاناند. اینها نخبههای استراتژیکاند.
نکته اصلی بحث. خوب، اگر خسته نشدید من یک تیکه از بعد روایتم برایتان بگویم. بقیهاش بماند برای جلسه بعد. گفتش که «آقا، پس من با اینها که ادعای شیعه بودن دارند، چکار کنم؟» فرمود: «اینها را هم خدا خوب میچلاند.» -برسیم بخش دوم، بخش ترسناک قضیه.- فرمود: «اینها تمیز و تمییز و تبدیل دارند.» اولاً در اینها خوب و بدشان از هم جدا میشوند. خوبهایشان هم خوب چلونده میشوند که بدیهایشان، چرکهایشان گرفته بشود. بعد هم خدا گزینش میکند. هی دارد اینها را جابجا میکند. دو تا از آنور میآورد اینور، دو تا از اینور میدهد آنور. چه اوضاعی در دنیا. این اوضاع تبدیل. هر سری ما با هم صحبت میکنیم، تا جلسه بعدش که بیاییم با هم صحبت کنیم، یک اتفاقات عجیبتری رخ میدهد.
دیدید داستان خبیث و طیب را؟ دو هفته پیش بود اینجا صحبت کردیم. دنیا را ببینید. خبیث و طیب. یک عده اینجا صدایشان درنمیآید، جیک نمیزنند بابت این همه پرونده کثافتکاری آن جزیره. صدایش درنمیآید. هیچ! خیلی جالب است. یک دانه آنجا روشن شدند، فهمیدند قضیه چیست. همین قضیه "بُت بَعل" که گفتم یک مصداق بارز آنجاست. آتش میزنند. آنجاییها. خیلی داستان عجیبی است. اصلاً خدا این وسط دارد چکار میکند؟ پرونده اینها ریخته وسط. چه داستان عجیبغریبی. این داستان این جزیره بعد سالها. این قضیه بوده، یکهو خدا در یک همچین اوضاعی این پرونده را میکشد بیرون. پرونده را وا میکند جلو چشم همه. بعد همه را دارد تیک میزند به گوش چشم. همه دارد میرسد. از همه دارد سؤال میکند. نظرت؟ «کامنت بگذارن.» خوب، کامنتت را بگذار ببینم. نظرت را نسبت به جزیره بگو: مثبت یا منفی؟ جزیره "جفری اپستین". جزیره چیست؟ داستانش چیست؟ جزیره کیش نیست! جزیره ملعون، خبیث، کثیف. این، یهودی جاسوس موسادی بود. آدم که این موجود، موجود خبیث، اهل قاچاق بود و بچههای زیر ۱۳ سال، دخترهای کوچک، بچههای کوچک را قاچاق میکردند و یک جزیرهای داشت. این پاتوق سوءاستفاده جنسی و تجاوز به این بچهها بود و به عنوان سرویس برای این سیاستمدارهایی که میآمدند آمریکا، جزیره و یک سرویسی به اینها میدادند. دختربچهها و بچههای کوچک. این یک قلمش بود؛ تجاوز جنسی. بعد بعداً کمکم معلوم شد که اینها به بچههای نوزاد هم تجاوز میکردند. بعد بعداً معلوم شد که بچههای نوزاد را هم تجاوز میکردند هم دست و پای اینها را با اره قطع میکردند. قربانیشان میکردند برای بت "بَعل"شان. محتویات معده و روده اینها را درمیآوردند، میخوردند. دانهدانه این پروندهها هی در آمد.
این جمله من خیلی خیلی خوشم آمد از این جمله. خیلی این جمله را دوست داشتم. نمیدانم زنده است یا مرده؟ میگویند که مرده. اگر مرده، خدا عذابش را بیشتر کند. اگر هم زنده است که انشاءالله به زودی به درک واصل شود. برگشت گفت: «من در عمرم آدم کثیف زیاد دیدهام، مجرم، جنایتکار زیاد دیدهام. ولی هیچکدام ترامپ نمیشد.» چقدر این جمله، جمله مهمی است. خدایا، دمت گرم! واقعاً ما در چه زمانهای هستیم. چقدر همهچی شفاف است. یک قاسم سلیمانی این طرف، یک ترامپ آن طرف. بعد خدا میگوید: «با کدومی؟» واقعاً اگر کسی نمره نیاورد، خیلی احمق است. واقعاً اگر کسی نمیتواند تشخیص بدهد، واقعاً تعطیل است. واقعاً مُچَل است. آنقدر دیگر شفاف! ببینید، ۶ سال از دنیا رفته. هی روز به روز یک پرونده دارم برای تو باز میکنم. هنوز صد تا پرونده از قاسم باز نشده. پرونده فلسطینش باز نشده. پرونده عراقش باز نشده. پرونده افغانستانش باز نشده. یک قلم پرونده، پرونده حزباللهش که خودش مصاحبه کرد اواخر عمرش. یک دو تا چیزش لو رفته. هرچی ازش درمیآید، بیشتر مبهوت میشود: «این کی بود؟ این چکار میکرد؟ این از چه جنسی بود؟ این چه نوری بود؟» آنور هم قاتلش. هرچی ازش میگذرد، یک پرونده درمیآید میگوید: «بابا، این دیگر چه موجودی است؟» آنقدر همه چیز شفاف! محک میزند: «خوب، کدامور میمانی؟» دیدی اینور آنقدر روشن، آنور آنقدر تاریک. خب، باز هم آمریکا. خب، دیگر برو دیگر. من چکارَت کنم؟ «من هر کاری باید میکردم که به تو روشن کنم، حالیت کنم چی به چی است، کردم دیگر. دیگر چکارَت کنم؟» بعد دیگر اینجا جابجا میشود.
بهبه! چقدر این بحث باز جالب شد. طرح بحثهای علمی روی منبر و اینها یک کمی پرهیز دارم چون حوصله سر میآید، ولی به هر حال بعضی نکات، نکات مهم است. البته شما هم الحمدلله همه اهل فهم و اهل سخنرانی و اهل منبرید. ببینید آقا، میگویند: «ذات، صفات و افعال.» سه تا لایه. ما یک ذات داریم، یا صفات داریم، یا افعال. گاهی افعالمان با همدیگر مشترک است. گاهی افعال یک نفر خوب است، گاهی افعال یک نفر بد است. گاهی صفات یک نفر خوب است، صفات یک نفر بد است. صفات ماها با هم مشترک است. گاهی ذات یک نفر خوب است، ذات یک نفر... بعضی وقتها ذات یک نفر خوب است، ولی افعالش کارهای بدی ازش سر میزند. گاهی ذات یک نفر بد است، ولی در افعالش کار خوبی ازش سر میزند. در روایت هم داریم. میفرماید: «گاهی خدا بنده یک نفر را دوست دارد، از خودش بدش میآید. خدا از یک نفر خوشش میآید، از عملش بدش میآید.» آن ذات یک ذات پاکی است. جواهری، گوهری. ابلیس ۶۰۰۰ سال عبادت دارد. فعلش خوب است، ذاتش خراب است. آنقدر خدا مته میگذارد، آنقدر از اینور و آنور سوراخ میکند، یکجا ذات میریزد بیرون. یکجا میریزد بیرون. این سنت خداست. اینجا در قضیه آدم نشان داد. خودشان معلوم شده. «همه اینها بازی بود. کشک بود.» خیلی این جملات ترسناک است. ما "ذات" اون پشت چیست؟ کارهایمان همین دعای ندبه و مسجد و هیئت و راهپیمایی و شعار و اینها همهاش هم خوب است. انشاءالله همهاش هم قبول. ولی اینها لزوماً دلالت ندارد بر یک ذات خوب. بعضیها ممکن است حجاب درست حسابی نداشته باشند. گاهی یک نجاستی هم خدایی ناکرده بخورند. شرابی بخورد. روابط آلودهای داشته باشند. ولی پشتش یک ذات خوبی است. آن ذات خوب یعنی چه؟ یعنی واقعاً اگر برایش معلوم بشود حق چیست، واقعاً برایش معلوم بشود خدا چی میگوید و چی میخواهد، تسلیم است.
این ذات خراب هم این شکلی است که واقعاً با خدا سر شاخ است. واقعاً قلدر است. همه سخنانش با «اللهم عجل لولیک الفرج» شروع میشود. یکجا میریزد بیرون قلدری. آن هم آن تسلیم و کرنشاش یکجا خودش را میریزد بیرون. الان هم که معصیت میکرد، اثر لجبازی با خدا نبود. غافل بود، حواسپرت بود، شهوتش غلبه داشت. خیلی داستان عجیبی است. آنقدر خدا میداس میکند، آن ذاته میآید بیرون. این میشود سنت تمیز و تبدیل. جواب صادق فرمود. بعد یکهو میبینی یک کسانی از آنور میآیند، باورت نمیشود. یک کسانی از اینور میروند، باورت نمیشود.
«امام زمانخورده نیمه شعبان» میگوید: «ما عزاداریم.» عزادارِ کیانیم؟ «عزاداری آنهایی که قرآن را آتش زدند.» خیلی عجیب است. بابا، تو عمامه داری، ریش داری، بهت آیتالله میگویند. این همه درس! این همه درس تفسیر و فلسفه و قرآن و اینها چی شد؟ پشت اینها چی بود؟ اینها کجا داشت میرفت؟ اینهایی که میخواندی قماربازی و بار و عرق و ورق و زرورق و ویلا و ژیلا و این حرفها. یکهو تا میبینم مظلومیت حق برای مردم غزه، برای بچهها. چکار میکردند در کربلا؟ همین بود. یکهو وقتی میبیند حق مظلوم واقع شده، واکنش نشان میدهد. سفیر یهودی بود آخرش در روضه، یک اشاره به این قضیه میکنم. یهودی بود. اینها مسلمان بودند. اینها گاهی اصحاب پیغمبر بودند. یک یهودی آمده بود به اینها دو واحد اسلام داشت یاد میداد. «بچه، پیغمبرتان چکار کردید؟» خیلی عجیب است این چه ذاتی است آن پشت.
دو کلمه این را بگویم و حرفم را تمام کنم. خستهتان نکنم. این دیگر داستان امروز ماست. ادامه روایت است. خیلی هم جالبانگیزناک است. آن چلوندهنی که حضرت میفرمایند، این چند تا ویژگی خوب. چقدر جالب شد. فرمود «میچلونه خدا! خوبها درمیآید. آنقدر میچلونه ذات همه میریزد بیرون. همه خودشان را نشان میدهند. واقعیت خودشان را نشان میدهند.»
خدا چه شکلی میچلونه؟ فرمود: «یأتي عليهم سِنونَ تُفنيهم.» اوه اوه! آقا ترسناک شد. هرکی... خیلی دیگر دارد ترسناک میشود. ببخشید! دارک قضیه رسیدیم! خدا چکار میکند؟ «فهمو گرسنگیها دارند این مردم را.» من میترسم ترجمه کنم. سنون. سنون یعنی قحطی. سِنونَ تُفنيهم. نه، پدرشان را درمیآورد، نابودشان میکند. «قحطیهایی دارند که نابودشان و سیف یقتلهم.» (شمشیری که میکشد.) دیگر چی؟ «و اختلاف یبده.» (دعوا و درگیری و اغتشاش.) سه تا: مشکلات اقتصادی حاد، مشکلات امنیتی حاد. هم از بیرون، هم از تو. خداوکیلی امروز اینها که داریم میبینیم هست یا نیست؟ شاید شدیدتر از این هم بشود. رهبر انقلاب فرمود: «این قضایا که رخ داد، اولیش نبوده، آخریشم نیست.» البته با دعا و استغاثه و تضرع و اینها خیلی چیزها را میشود برطرف کرد. این نکتهاش اینجاست.
فرمود «گرفتاریها در پیش دارد این امت تا آن ۳۱۳ تا چلونده شده بیاید.» گرسنگیها دارد. خوب آقا محک میخورد. همین مشکلات اقتصادی. همین قضایایی که شد. همین داستان سکه. همین داستان ارز و چقدر آدمها خودشان را نشان میدهند. میبینی شریک اقتصادی بودی، همکار بودی، رفیق بودی. خود ما، من خودم تجربیات عجیبی در این دو سه سال اخیر دارم. رفقایی که ما ۱۰-۱۵ سال با هم رفیق بودیم، پشت طرف نماز میخواندیم. یک حرکت اقتصادی، البته شخصی نبود، تشکیلاتی بود. بعد در این نوسان دلار و قیمتها و فلان و اینها یکهو میبینی طرف همهچیز را فراموش میکند. به همهچیز پشت پا میزند. هیچی به هیچی. بابا، اصلاً خدا، امام زمان، حقالناس، قبر، قیامت ... هیچ. «تو اعتقاد به این چیزها نداشتی؟» این مال مردم است. این مال یکی دیگر است. تو وظیفه داری. حق گردنت است. چی شد یکهو؟ خیلی عجیب است. پول خیلی خوب ذات آدم را نشان میدهد. داستان عجیب. در این بالا پایین شدنها بعضیها هم نه. این هم دارد ذاتش را نشان میدهد. اتفاقاً گران میشود. این دست از عدالت و مراعات و انصاف و اینها برنمیدارد.
میگوید: «من به این قیمت خریدم. همان قیمت میفروشم. به همان سود میفروشم. این مال جنس پارسال من بوده. تخفیف ویژه رویش میگذارم. الان اوضاع این شکلی شده، بیشتر مراعات میکنم.» یک روایت برایتان بخوانم. خیلی روایت دوستداشتنی، ولی من خیلی میترسم. یعنی انشاءالله که این روایت واقعیت نداشته باشد. پدر و مادر. آمده میگوید: «قحطی شد در مدینه. گندم پیدا نمیشد.» امام صادق آمدند منزل. به غلامشان گفتند: «ذخیره گندم داریم؟» این فکر... این بنده خدا مثل من ساده، گفت: «بله آقا، خیلی الحمدلله. اوضاع خیلی خوب است. داریم آقا. الحمدلله وقتی ذخیره نداشته باشیم.» امام: «ذخیره گندممان خوب است؟» گفت: «بله.» «بازار بفروش.» تازه فروشش هم حتی در ذهنم نیست. «ببر تقسیم کن.» «آقا، همه دارند جمع میکنند. گندم جمع میکنند. گندم پیدا نمیشود. ما گندم تقسیم کنیم؟» حالا به قول من آدم، اینجا خودش را نشان میدهد. انشاءالله که نوبتش... البته نه سند دارد نه واقعیت دارد. راحت باشی. مشکل اگر سند نداشته باشد که خیلی بیچاره. من روز قیامت امام صادق... شیعه جعفری بودیم. الحمدلله جعفری شمایید. چکار میکردی؟ هیچی. «پوشک دارد گران میشود. من دو تا کانتینر خریدم گذاشتم بالاخره. میدانی ما بچه داریم، نیاز میشود...» اونها پرورشگاه گرفتند ها. «از تو جوب درآوردند.» اونها هم بچه دارند. نه، مثل تو یک دانه. «تو بردار.» «نه، روغن من میدانم ۵ تا چون دارد گران میشود، ۵ تا خریدم. چهار تایش مال ۴ نفر دیگر است.»
امام (رضوان الله علیه) چقدر این مرد فوقالعاده بود. این خاطره را زیاد گفتم. خانم دباغ تعریف میکرد، میگفت: «در نوفل لوشاتو امام سرما خورده بود.» اروپا این شکلی میوه کمحجم میخرند دیگر. یا دانهای میخرند یا مثلاً نیم کیلو میخرند. در خیابان، در روستایی. کسی از این سبدی، از این چیزها، باریها، گاریها، اینها لیمو آورده. قیمتش هم دیدم ارزان است، مناسب است. از مغازه ارزانتر میدهد. مثلاً به جای یک کیلو، دو کیلو خریدم. آوردیم و برای امام آوردیم و. امام دید یک پلاستیک پر لیمو شیرین. گفتند: «خوب، این چیست داستانش؟» گفتیم که: «آقا، شما مریض بودید. دکتر گفته بود برای شما...» «خدا خیرت بدهد. دستت درد نکند. چرا اینقدر خریدهای؟» «ارزان بود، گفتم بیشتر بخریم.» ایشان فرمود که: «بعضی از این مردم منتظر بودند یکهو ارزان بشود.» حالا اون مردم، ببخشید، اون مردم کیا بودند؟ «یک مشت مسیحی اروپایی اینها، یا گبر و جهود و اینها. چشمشان به همین بار بوده که ارزانتر بشود. اینها نخریدند. منتظر بودند این بیاید ارزان بفروشد. این کاری که شما کردین، حقالناس است. هم اسراف کردی. دو تا گناه کردی. هم زیاد خریدی؛ اسراف. هم سهم بقیه را خریدی. چشمشان به این بوده که ارزان بشود، بخرند.» «برای اینکه خدا گناهت را ببخشد، این را برمیداری میبری خانهها. به هر خانه یکی دو تا. شاید خدا از گناه تو بگذرد. شاید خدا بگذرد.»
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد. وای اگر از پس امروز بود! این اوضاع. خیلی فرمود. «چلاندن اصلیشان در مشکلات اقتصادیشان است.» آنجا عاقلها خودشان را نشان میدهند. ابدیت یادشان، انسانیت یادشان...
این دومیش: «جنگ شمشیر، سیف یقتلهم.» اوضاع جنگی. خوب همه خودشان را نشان میدهند. برادر به برادر رحم نمیکند. پدر و مادر به بچه رحم نمیکنند. بچه به پدر و مادر رحم نمیکند. بر حفظ جان. خیلی داستان. «و اختلاف یبده.» در دعواها، درگیریها. «مرا دارد میزند. خوب، من هم باید واکنش نشان بدهم.» آخه ببین چی دارد میگوید. آقا، میگوید: «ولش کن. قاطی نکن. کارت را گم نکن. مشغول چیز دیگر نشو.»
فرمود «این سه تا امتحان که پیش بیاید» -جمله آخر روایت و حرفم تمام- «انما شیعتنا یا ابوالفضل، من لا یحر حریر الکلب.» اسم دو تا حیوان را امام صادق آوردند اینجا. آن ۳۱۳ تا، آن شیعیان خالص را از اوصاف این دو تا حیوان بیرون. یعنی آقا، «مردم در گرفتاریهای اقتصادی و امنیتی، تبدیل میشوند به دو تا حیوان؛ غیر از شیعیان اهل بیت، غیر از آدمحسابیها. آنها این دو تا نمیشوند.» «لا یحر حریر الکلب و لا یطمع طمع الغراب.» سگ و کلاغ. در گرفتاریها این شکلیاند. در دعواها.
سگ ویژگیاش چیست؟ پاچه میگیرد دیگر. دیگر چی؟ موسموس میکند. دیدی؟ دم تکان میدهد. از ویژگیهای عجیب سگ این است که پولدارها را تشخیص... ایجاد ویژگیهای عجیب سگ. خیلی عجیب استها. ویژگیهای روانی سگ. چیزهایی که در بحث حیوانشناسی اینها میگویند، بخوانید در مورد سگ مطالعه کنید. خیلی موجود عجیبغریبی. یعنی اگر بداند کسی منافع این را تأمین میکند، بهش جا میدهد، خوراک میدهد. اینها. خدای قدرت را به این حیوان داده. حالا با بو کردن و با قیافه و اینها لباس شق و رق میبیند، تشخیص میفهمد پولدار است. ماشین شاسیبلند. «بابا، من هم هستم! یک حملهای هم به ما بکنید. یک کار هم با ما داشته باشید.» شاسیبلندها را تشخیص میدهد. میرود آنجا یک دم تکان میدهد. سر میخواباند روی زمین. پوزه میمالد. خیلی حیوان عجیبی. در گرفتاریها فرمود: «شیعیان ما نه سگ میشوند، نه کلاغ.» دم تکان دادن برای پولدارها، دم تکان دادن برای زوردارها. ببین یک عده چجور دم تکان میدهند برای ترامپ، آمریکا و اینها. علامت صلح هم هست دیگر. این دم اینجوری تکان میدهد یعنی «من با تو جنگ ندارم. تو فقط استخوان را بده من. حتی برایت میروم پاچه هم میگیرم. تو استخوان من را بدهی، پاچه هرکی را بگی واست میگیرم.» اینها میشود سگ. در فتنهها اینجوری میشود. شیعه ما این شکلی نیست.
دیگر چی؟ «طمع طمع کلاغ.» کلاغ جمع میکند. مفبری دارد. کلاغ هم جزو ویژگیهایش این است که جنسهای خوب را تشخیص میدهد. خیلی مثال عجیبی حضرت فرمودند. «سگ پولدارها را تشخیص میدهد. کلاغ جنسهای لوکس و با کیفیت و اینها را تشخیص میدهد.» یک حمله میکند و خیلی استراتژیک آن چیزهای درست حسابی و ارزشمند و قیمتی و اینها را برمیدارد میبرد. در گرفتاریهای اقتصادی و جنگ و فلان و اینها یک عده کلاغند، دنبال سوء استفاده.
ویژگی سوم را بگویم و حرفم تمام. چقدر این یکی ترسناک است. البته قشنگ است. فرمود: «و لا یسئل الناس بکفه و ان مات جوعا.» گفتم گرفتاری میشود. امتحان میشود. «شیعه ما نه مثل سگ میشود، نه مثل کلاغ میشود.» و جمله آخر فرمود: «شیعه ما از گرسنگی بمیرد، دست گدایی دراز نمیکند.» «لَا یسئل النّاس.» این «لایسئل الناس» به معنای گدایی و «ان مات جوعا.» جوعا یعنی از گرسنگی. مات جوعا یعنی از گرسنگی بمیرد. «از گرسنگی بمیرد، دست گدایی دراز نمیکند.» بعضیها هنوز هیچی نشده به التماس میافتند. بمیرم دست گدایی به همچین کسی. موجوداتی آخرالزمان این شکلیاند. آدمهای عاقل ایناند. تا اینجا میمانند و اینجور میمانند. با لقمه و نان و گرانی و اینها نمیمیرند. هرچند خدا لعنت کند هرکسی که عامل گرانی است. بحثش جداست. ولی اینها همهاش در دایره امتحانات خداست. در برنامهریزی خداست. اینها هم نباشند، یکی دیگر را خدا میآورد برای اینکه ما را بدبخت کند. شما خیالتان جمع. یکم اوضاع مملکت بعد سالها داشت بهبود پیدا میکرد. اوضاع اقتصادمان داشت درست میشد. تورم کنترل میشد و اینها. یک نفر عرضه داشته کار را دست گرفته بود و الحمدلله داشت پیش میرفت. خود خدا برش داشت برد. «رئیسجمهوری!» جالب نیست. اینجوری است. این برنامه خداست. شکمهایتان سیر شده. اینها. بگویم؟ گرسنگی لازم داریم. هرکه مقصر است، خوب گردنش گیر است. شیعه امام فرمود از گرسنگی میمیرد ولی دست گدایی دراز نمیکند. اینجا ذات آدمها خودش را نشان میدهد.
برویم در روضه. روضه آخر ماه شعبانمان. انشاءالله با این روضه وارد ماه رمضان بشویم. چه ماه خوبی. در ماه انسانیت، ویژگیهای انسانیت را از غذا و خوراک و این ویژگیها دورت میکند. میبردتون به تراز اصلی آدم. ماه مهمانی خدا این است. داستان امام حسین و کربلا این شکلی است. کیان امام حسین را ول کردند؟ کیان به امام حسین چسبیدند؟ آن مسیحی در آن دیر، در منطقه "قنصرین". اینهایی که به ظاهر مسلمان بودند. نماز میخواندند. اینها. «سر مبارک امام حسین را در طبق میگذاشتند در صندوق. بر نیزه لا...» در روایت دارد. اینها خودشان گفتند. گفتند: «ما هر منزلی که رسیدیم این سر را از این صندوق درآوردیم. کنارش قماربازی کردیم و شراب و هر وقت خواستیم حرکت کنیم این سر را به نیزه زدیم، راه افتادیم.» آن مسیحی آمد دید یک نوری از این سر دارد به آسمان میرود. کنج آن بیابان. وسط آن بیابان. در شب تاریک. «چه خبر است خدایا؟» کیان خودشان را نشان میدهند در این داستان!
آمد گفتش که «سر کیست این سر نورانی؟» گفتند: «تو کارت نباشد.» از در کلیسا آمد بیرون. گفت: «کارت نباشد. ما جنگیدیم، سرش را از تن جدا کردیم. این سر یک خارجی است.» گفت: «میشود امشب این سر را به من بدهید؟ شما کی میخواهید حرکت کنید؟» گفتند: «صبح میخواهیم حرکت کنیم.» گفت: «این شب، امشب در اختیار من باشد. من پول میدهم. من پول میدهم بهتون. آنقدر بهتون میدهم تا صبح این سر در اختیار من باشد.» آن هم دنبال پول بودند. گفتند: «باشد. ولی اول صبح، اول وقت باید بیایی سر را تحویل دهی.» این مسیحی، این راهب مسیحی، -بنا به نقل سید بن طاووس در لهوف- این سر را گرفت، آورد. میگوید اولین کاری که کرد این سر را شست. چه اوضاعی داشته این؟ این دید اولین چیزی که لازم است برای این سر مطهر این است که این سر شستشو بشود. آنقدر که این سر خونآلود بود. نمیخواهم روضه را باز بکنم، ولی حیفم میآید بعضی چیزها را نگویم. ولی خوب بعضی چیزها هم سنگین است. روضههای سنگین.
این کلمه «مرملن به دما» که در مورد امام حسین فرموده «مرمل به» یک چیزی میگویند. ببخشید دیگر، من بد دارم روضه میخوانم، ولی شما خوب گریه کنید. با این روضه. میگویند آقا مثلاً یک شکلات خیستر، وقتی میافتد روی خاک، چجور خاک را همه را به خودش جذب میکند. یکجوری میشود که این شکلات دیگر دیده نمیشود. دور تا دورش خاک است. عرب به این میگوید مرمل. «مرملون به دماء.» یعنی سر و صورت خونی. آنقدر روی این خاکها غلتانده. خلاصه همچین سری را تحویل دادند به این راهب. میگوید: «اولین کاری که کردم این سر را شستم. خیلی دل برد از من.» فدایَت بشوم یا اباعبدالله! فدای دلبریَّت بشوم. کسی یک ذره پاکی در وجودش باشد، طهارت باشد، نور باشد. چه دلی میبری ازش. انشاءالله ما با تو عاقبت بخیر بشویم. یا نور، عشق تو در وجودمان باشد. دستمان را بگیر در این فتنهها، در این گرفتاریها. تو نگذاری ما سقوط کنیم و زمین بخوریم. همه اشکها، همین نالهها. یکجور، یک وقتی، یک روزی دستمان را بگیرد، آن روز خطر. تو دستمان را بگیری.
چی بود در وجود این مسیحی؟! یک عمر مسیحی. اصلاً اعتقادی ندارد به پیغمبر. اهل کلیسا، اهل صلیب. میگوید: «این سر را گذاشت در دامنش. هی نوازش کرد. هی بوسید.» شروع کرد نجوا کردن. گفت: «یارست تکلم، ای یکم با من حرف بزن. به من بگو تو کیستی؟ چرا من آنقدر عاشقت شدم؟ خیلی تو از من دل بردی. من میدانم تو از اولیای خدایی. به حق عیسی مسیح، به حق عیسی مسیح با من حرف بزن.» فدای امام حسین که همه نشدنیها را شدنی میکند. با حلقوم بریده، حرف! فرمود: «أنا حسین.» «من حسینم.» عجیب این است. فرمود: «من همانیم که من را تشنه کشتند.» تا ابد همه عالم غرق در این مصیبت. خودش هم برای خودش روضه عطش میخواند. «مگر میشود؟» «من را شفاعت کنی؟» فرمود: «تو مسلمان نیستی. اگر میخواهی شفاعتت کنم، باید ایمان بیاوری به جدم رسول الله.» خود امام حسین بهش تعلیم داد. فرمود: «لَا إِلَهَ إِلَّا الله میگویی. شهادت میدهی به رسالت پیغمبر؟» این راهب میگوید: «من گفتم. شهادت دادم به لَا إِلَهَ إِلَّا الله، به رسالت پیغمبر.» امام حسین فرمود: «أنا شفیعک یوم القیامة.» «خودم قیامت شفاعتت میکنم.» میگوید: «من دیگر صورت از این صورت برنداشتم تا صبح.» صورتم. یا اباعبدالله! اینجوری است. همین فقط یک نوازشی کرد. صورت گذاشتن روی خاک کربلا. آنقدر به عتبه تو، به ضریح تو صورت گذاشتند. آنقدر خاک مسیر پیادهروی تو را خوردیم. ما را که فراموش نمیکنی؟ چه دلی برد از این راهب؟ بابا، یک شب مهمان تو بود. سر بریده را دیدی، اینجور دلبری کرد ازت. یک گری شیرین بزنم، نمکی بزنم، نالهاش را بزنید با این روضه وارد ماه رمضون بشویم. تو راهب مسیحی، تو مرد، تو این بیابان، تو این روستا، یک شب این سر را دیدی، این شکلی ازت دلبری کرد. چه دلی برد ازت. تو اگر دختر سهساله بودی چکار میکردی؟ تو تا صبح صورت روی صورت گذاشتی. بر دخترش هم تا دید بابا آمده، صورت گذاشت روی صورت. هرچی این بچه را تکان دادند، دیدند تکان نمیخورد. دیدند روی صورت بابا تمام کرده. ألا لعنت الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون.
خدایا، به آبروی امام حسین، به عظمت شهیدان کربلا، فرج آقامان امام زمان را برسان. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکر حضرتش قرار بده. اموات، علما، شهدا، فقها، امام راحل، حقوق ملتمسین دعا را سر سفره با برکت امام حسین مهمان بفرما. شب اول قبر امام حسین را به فریاد. شر ظالمین را به خودشان برگردان. آمریکا و اسرائیل را جنایتکار نیست و بفرما. رهبر عزیزمان را حفظ و نصرت عنایت بفرما. رزمندگان اسلام را غلبه و نصرت عنایت بفرما. خدایا، به فضل و کرمت مشکلات سیاسی، مشکلات اقتصادی، مشکلات امنیتی امت اسلام، ملت ایران را به فضل کرمت برطرف و دور بفرما. خدایا، در این فتنههای آخرالزمان ما را مستقر و مستحکم قرار بده. بیماران اسلام را شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. هرچه گفتیم خیر و صلاح ما بود، هرچه نگفتی خیر و صلاح ما میدانی برای ما رقم بزن. و بالنبی و آله. رحم الله من قرا الفاتحه مع الصلوات.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه نهم : مصحف فاطمه؛ منبع علم امامان
آن ۳۱۳ نفر
جلسه دهم
آن ۳۱۳ نفر
جلسه یازدهم - بخش اول
آن ۳۱۳ نفر
جلسه یازدهم - بخش دوم
آن ۳۱۳ نفر
جلسه دوازدهم
آن ۳۱۳ نفر
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات آن ۳۱۳ نفر
جلسه نهم : مصحف فاطمه؛ منبع علم امامان
آن ۳۱۳ نفر
جلسه دهم
آن ۳۱۳ نفر
جلسه یازدهم - بخش دوم
آن ۳۱۳ نفر
جلسه یازدهم - بخش اول
آن ۳۱۳ نفر
جلسه سیزدهم
آن ۳۱۳ نفر
جلسه دوازدهم
آن ۳۱۳ نفر
جلسه هشتم : زنان رجعتکننده در قیام مهدوی
آن ۳۱۳ نفر
جلسه ششم : نقش اصحاب بدر در الگوی یاران مهدی
آن ۳۱۳ نفر
در حال بارگذاری نظرات...