آن ۳۱۳ نفر

جلسه هشتم : زنان رجعت‌کننده در قیام مهدوی

01:03:04
460

این سخنرانی درباره نقش و اهمیت یاران خاص امام زمان (عج) در زمان ظهور است. بیان می‌شود که حلقه اول سپاه امام زمان شامل ۳۱۳ نفر نخبه و زبده است که کیفیت و ایمان بالایی دارند و بدون آن‌ها قیام آغاز نمی‌شود. این عدد از جنگ بدر و اصحاب بدریون الهام گرفته شده و نشانه شکل‌گیری سپاه واقعی امام است. در روایات به ویژگی‌های اخلاقی، شجاعت، اخلاص و مدیریت این افراد اشاره شده و توضیح داده می‌شود که شرایط دیگری مانند خروج سفیانی و خَسف بیداء نیز باید برای ظهور فراهم شود.

معرفی
جایگاه زنان در سپاه ظهور: ۳۱۳ یار اصلی مرد هستند، اما ۵۰ زن در حلقه اول حضور دارند.[8:30]

معرفی ۱۳ بانوی رجعت‌کننده در سپاه ظهور؛ از دختر رشید هجری تا سمیه و حُبابه والبیه..[14:50]

نقش استراتژیک زنان در حکومت مهدوی: فرماندهی کادر درمان و لجستیک [15:30]

نُسَیبه؛ زنی که در جنگ اُحُد، مردتر از مردانِ فراری از پیغمبر دفاع کرد![23:05]

روایت تکان‌دهنده «صَیانه»؛ آرایشگری که فرزندانش در دیگ مسی سوختند اما از ایمانش دست نکشید![48:55]

اوج معرفت ام‌البنین: خبر شهادت چهار پسرش را شنید و فرمود «از حسینم چه خبر؟» ![59:00]
خلاصه
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. در روایات، اصحاب خاص امام زمان (عج) ۳۱۳ مرد معرفی شده‌اند؛ اما نقش زنان کجاست؟ در روایتی از امام باقر (ع) آمده که همراه این ۳۱۳ مرد، ۵۰ زن نیز بدون وعدهٔ قبلی در مکه حاضر می‌شوند. در روایتی دیگر از امام صادق (ع)، از رجعت ۱۳ بانوی بزرگوار سخن به میان آمده که وظیفه‌شان مداوای مجروحان و پرستاری از بیماران است. اینان شخصیت‌های والایی همچون «قَنوا» دختر رشید هجری، «ام ایمن» مادر دوم پیامبر، «حُبابه» که هشت امام را درک کرد، و «سُیّانه» آرایشگر دختر فرعون هستند که در راه خدا سوخت، اما ایمانش را نفروخت. اما این همه فداکاری ما را به یاد بانوی ادب، حضرت ام‌البنین می‌اندازد؛ آن مادری که اگر از دستان بریدهٔ عباسش به او خبر می‌دادند، می‌فرمود: «فرزندانم فدای حسین.» غم او نه داغ پسر، که داغ امامی بود که کنار بدن قطعه‌قطعهٔ برادرش ایستاد و فرمود: «اکنون کمرم شکست.»
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد اللهم و آل محمد و عج فعال طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. روش اهلی صدری و یسرلی امری ولل عقدة من لسانی یفقهو.
در این جلساتی که محضر عزیزان بودیم، این صبح جمعه‌ها که فعلاً به صورت ماهیانه خدمت عزیزان هستیم، بحثی رو داشتیم در مورد معرفی اصحاب امام زمان، خصوصاً ۳۱۳ نفری که در روایات ما یاد شدند و معرفی شدند. روایاتی رو خوندیم در جلسات قبل؛ روایاتی بود که از جهت سندی هم قوی بود. روایات زیادی بود که دلالت بر این داشت که اصحاب امام زمان ۳۱۳ نفر هستند.
یه نکته‌ای تو اون جلسات مطرح شد خدمت عزیزان؛ اونم این بود که آیا بین این‌ها خانم هم هست؟ زن در اصحاب امام زمان، در این ۳۱۳ نفر هست یا نیست؟ یه اشاره‌ای اجمالاً در اون جلسات شد که در روایات، ۳۱۳ نفر را به عنوان ۳۱۳ مرد معرفی می‌کنند. سؤالی که مطرحه اینه که خب پس زن‌ها چی می‌شن؟ زن‌ها هستند توی سپاه امام زمان یا اصلاً تو همین ۳۱۳ نفر زن هم هست یا نیست؟
یک روایت را اول بحث عرض می‌کنم، بعد ان‌شاءالله نکات بعدی. بحث امروزمون خیلی بحث پُرمطلبیه. حالا معمولاً ۷:۳۵، ۷:۴۰ یا ربع ۸ شروع جلسه‌مون بود سابقاً که تا یک ساعت و نیم هم جلسات می‌رفت، دیگه حالا یکمی ناپرهیزی می‌کردیم تا یک ساعت رسونده بودیم جلسات را. حالا امروز دیگه حول و حوش ۸ شروع شده، از اون جلساتی بود که من احتمال دادم تا یک ساعت و نیم بره صحبت بکنه. حالا بحثم جوری است که باید تو این جلسه تمامش بکنیم، نمی‌شه نصفه بمونه. حالا ان‌شاءالله که هم توفیق بده خدای متعال هم دوستان ان‌شاءالله حوصله بکنند، مطالب بسیار مهم و مفیدی است ان‌شاءالله.
روایت اولی که از امام باقر علیه السلام هست، روایت طولانیه. یه بخش روایت را عرض می‌کنم در مورد داستان ظهور که در تفسیر عیاشی این روایت اومده. مرحوم مجلسی هم جلد ۵۲ بحار نقل می‌کنه. روایت طولانیه‌ای است، از روایات خیلی مهم که امام باقر علیه السلام به جابر جُعفی فرمودند. جابر جُعفی جزو اصحاب سرِّ اهل بیت بود. هفتاد هزار روایت را امام باقر علیه السلام بهش یاد دادند. فرمودند اگه یکی از این هفتاد هزار تا رو لو بدی یا افشا بکنی، لعنت خدا و پیغمبر و تمام ملائکه به تو. هفتاد هزار روایتی که جزو اسرار بود.
گاهی می‌اومد می‌گفت آقا توی مسائلی، بعضی مطالبی که می‌دونم خیلی داره اذیتم می‌کنه، نمی‌تونم نگم، چیکار کنم؟ امام فرمود برو بیابون یه گودالی بکن، سرتو بکن تو گودال، حرف تو باهاش بزن، بعد گودال رو پر کن بیا. گودال پر کن، بیام! آخرش عجیب‌تره که گاهی اینطور می‌شد جابر. یزید، اواخر عمرش هم در خطر بود. حضرت بهش نامه دادن: "از همین لحظه‌ای که نامه من می‌رسه به دستت، خودتو می‌زنی به دیوونگی." دیوونگی! مامورا اومده بودن دستگیرش بکنن، دم خونش. اومدن گفتن جابر کجاست؟ گفتن: "تو کوچه داره با بچه‌ها بازی می‌کنه، اسباب‌بازی." اینجور امام باقر حفظش کرد.
روایت خیلی نابی به جابر رسیده، یکیش همین رو. حضرت فرمودند که برات چیزایی رو می‌گم، این‌ها رو به دیگران بگو. اینا داستان ظهور و مرحله‌بندی هم کرده‌ن. حضرت فرمودند که: "اگر توی این اتفاق تونستید امام زمان رو بشناسید که شناختید. اگه نه، تو این مرحله بعدی بشناسید. اگه باز نتونستید، مرحله بعدی بشناسید." هی تو هر مرحله حضرت چیزهایی رو یاد داده. خیلی روایت مهمی است؛ البته ما توی جلسه دیگه‌ای کامل خوندیم. بخش زیادی‌اش رو تو ذهنم هست که خوندیم، دیگه به اون قضیه اشاره نمی‌کنم.
یه بخش مهمی از این روایت هم مربوط به سفیانیه. به داستان ظهور که می‌رسه، اینطور می‌فرماید: "وقتی که امام زمان ظهور می‌فرمایند، بین رکن و مقام می‌ایستند، کنار کعبه نماز می‌خونن، از نماز برمی‌گردند، وزیرشون همراهشون." عربی نمی‌خونم که برسیم چون مطلب زیاد است. برمی‌گردند، صدا می‌زنن: "ای مردم، ما از خدا طلب کمک می‌کنیم بابت ظلمی که به ما شد، به حقی که از ما سلب شده. اگر کسی هم می‌خواد با ما احتجاج بکنه، آماده احتجاج. اگه کسی در مورد آدم می‌خواد احتجاج بکنه، من شایسته‌ترین آدمم، شایسته‌ترین مردمم به آدم، یعنی کسی بهتر از من آدم رو نمی‌شناسه، کسی بهتر از من به آدم، بیشتر از من به آدم نزدیک نیست. اگه در مورد نوح، من نزدیکترینم به نوح. اگه ابراهیم، من نزدیکترینم به ابراهیم. اگر به پیامبر اکرم، من نزدیکترینم به پیامبر. اگه نسبت به هر کدوم از انبیا باشه، من نزدیکترینم به تمام انبیا. اگه نسبت به قرآن باشه، من شایسته‌ترینم نسبت به قرآن. و من اینجا شاهد می‌گیرم خدا رو و مسلمون‌ها رو. انا قد ظلمنا و طُردنا، شاهد می‌گیرم که به ما ظلم شد و ما رو طرد کردند و بَغیَ علینا، خیلی به ما زور گفتن و ظلم کردن و اخرجنا من دیارنا، ما را از سرزمینمون، از خونه‌هامون آواره کردن. اموالمون رو گرفتن، خانواده‌هامون مورد ستم قرار گرفتند. و الان من از خدا کمک و از هر مسلمانی که این حرفو می‌شنوه."
اونجا وقتی این کلام امام زمان ارواحنا فداه بیان می‌شه کنار کعبه، فرمود امام باقر: "والله اونجا ۳۱۳ نفر به او ملحق می‌شن." این جمله از امام که میاد، طلب کمک که می‌کنه، این ۳۱۳ تا اجازه پیدا می‌کنند از جانب خدای متعال، خودشونو برسونن به حضرت. این عبارت اینجا مهمه. فرمودند: "ثلاثمائة و ثلاثة عشر رَجُلاً" که چند بارم روی این تأکید کردیم جلسات قبل، فرمودند "۳۱۳ تا مردند، فیهم خمسون امرأة" "تو اینا ۵۰ تا زن."
خب، حالا این نکته: این ۳۱۳ تا، توش ۵۰ تا از ۳۱۳ تا زن، یا نه ۳۱۳ تا هستند که تو جماعت این‌ها ۵۰ تا زن؟ این دو تا نکته می‌شه دیگه. بعضی احتمال دادن، گفتن نه، این "رجلانی" که گفته، چون مردا بیشترند، گفته ۳۱۳، ولی خب تو این ۳۱۳ تا ۵۰ تاشون خانومند. گفتن ولی این بعید به نظر می‌رسه. چرا؟ اولاً ما روایت زیادی داشتیم، سندش هم خوب بود، جلسات قبل هم بررسی کردیم که این ۳۱۳ تا رو همه رو مرد می‌دونستن. این یکی. در ثانیه روایت دیگری داریم، بعدها ان‌شاءالله توفیق بشه می‌خونیم که اسامی این ۳۱۳ تا رو البته به صورت رمزنگاری گفتن و محل سکونتشون رو گفتن. تو اون ۳۱۳ تایی که گفتن، اسمی از زن نیومده. اینم می‌شه شاهد.
تو خود این روایت هم یه شاهد دیگه‌ای داریم باز، مبنی بر اینه که این ۵۰ تا جزو ۳۱۳ تا نیستند. یه شاهد دیگه باز داریم که این ۳۱۳ تا قراره قضاوت و حکومت داشته باشند. یه روایت دیگه هم داریم که کامل مشخص می‌کنه که اصلاً نقش زن‌ها در حکومت امام مفصله. باید امروز در موردش صحبت بشه، ان‌شاءالله که خسته نشدین، حوصله‌هاتونم سر نره دیگه. چون بحث اونم ماهیانه شده، باید دیگه دانشگاه چگالی بحث می‌ره بالا دیگه! یه حجم زیادی رو توی دقایق کمی ارائه!
پس اینجا فرمود ۳۱۳ تن. تو اینا ۵۰ تا زنه. معلوم می‌شه که اون افراد اولیه که خودشونو به امام زمان می‌رسونن، ۳۱۳ تا مردند. ۵۰ تا خانم که اینها بدون وعده قبلی همه تو مکه جمع می‌شن. مثل ابر پاییزی می‌یاد که خورد خورد هر کدوم یه تیکه یه طرف یهو کنار هم جمع می‌شن.
بعد اینجا ادامه نکاتی فرموده امام باقر که فرصت نیست. یه نکته‌شو فقط عرض می‌کنم. فرمود: "ثم یخرج من مکه" که قبلاً روایتشو خوندیم، "از مکه خارج می‌شه امام زمان، هو و من معه ثلاثمائة و ثلاثة عشر". خود حضرت با ۳۱۳ تایی که همراهشونند خارج می‌شن. اینها بین رکن و مقام با امام زمان بیعت می‌کنند. باز یه شاهد دیگه برای این مطلب که این ۳۱۳ تا مردند، روایتی بود که جلسه آخر خوندیم که فرمود: "هر کدوم شمشیری دارند. رو شمشیرشون اسمشون نوشته شده." خاطرتون هست؟ کیا یادشونه؟ فاصله میفته، فراموش می‌شه. پیش‌مطالعه می‌خواد این جلسات، قبلش باید مرور بشه. شمشیرشون اسمشون یادداشت شده. این نشون می‌ده که خب اینها، اونجا هم عرض کردم، رزمنده‌اند، جنگنده‌اند، اهل نبردند. البته اون ۵۰ تا زنی که هستند هم مرتبط با هم می‌رن.
خیلی این بحث، بحث عجیب و فوق‌العاده‌ایه. تو این روایت ۵۰ تا زن رو معرفی کرد. این روایت البته ادامه داره که وقت نمی‌شه بهش بپردازیم. می‌ریم سراغ اون روایت دوم. تو روایتی داره در کتاب "دلائل الامامه" از مرحوم طبری که اینم جزو آثار فاخره، روایت از مفضل بن عمر، همون که "توحید مفضل" رو از امام صادق می‌گه. از امام صادق شنیدم فرمود: "اِذا قامَ القائِمُ علیه السلام ثَلاثَ عَشرَةَ امرأةً". اینجا دیگه حرفی از ۳۱۳ تا نیست، ولی نکته‌ای که داره اینه که مربوط به رجعته. فرمود: "با امام زمان ۱۳ تا زن رجعت می‌کنند."
خب، یه سؤالی که هست اینه که این اصحاب امام زمان، ۳۱۳ تا، همشون زنده‌اند یا بعضیاشون رجعت می‌کنن می‌یان؟ این سؤالی رو فعلاً بهش کاری نداریم چون بحثی است که بعدها باید بهش بپردازیم. سؤال مهمیه، خیلی طول می‌کشه. این پس یه بحث که این اصحاب امام زمان، ۳۱۳ تا، بناست رجعت بکنن از قبلیا یا همشون همین الان زنده‌اند می‌یان ملحق می‌شن. ولی در مورد این ۱۳ تا زن به طور خاص، اینها همه از گذشتگان از دنیا رفتن. اینها رجعت می‌کنند و می‌یان تو سپاه امام زمان.
می‌گه سؤال کردم که: "این ۱۳ تا قراره چیکار بکنن؟ امام زمان با این‌ها چیکار دارن؟" "ما یصنع بِهِنَّ؟" فرمود: "یُداوینَ الجَرحیٰ" این‌ها کارشون مداوای مجروحینه. اون ۳۱۳ تا شمشیر داشتن و کارشون جنگ بود، بیعت می‌کردند با حضرت، می‌اومدن تو میدان. اینجا به طور خاص در مورد این ۱۳ تا زن می‌فرماید که کار این‌ها مداوای مجروحینه.
این نکته معلوم می‌شه که این حلقه اولی که دور امام زمان شکل می‌گیره که جلسات قبل این حلقه‌ها رو توضیح دادم، این حلقه اول، حلقه نظامیه. این خیلی نکته مهمیه. البته تو حلقه‌های بعدی هم بیشتر کارکرد نظامی داره، یعنی یاران حضرت افرادی‌ان که بتونن برای حضرت بجنگند و بتونن مدیریت بکنن. این حلقه اول به طور خاص، مرداشون رزمنده‌اند، زن‌هاشون هم جنگنده‌اند. این نکته عجیبیه. ۱۳ تا زن رو عدد می‌گن.
بعد تو این ۱۳ تا ۹ تاشون البته اسم می‌گن. البته تو بعضی روایات ۸ تا اسم می‌گن، تو بعضی روایات ۹ تا اسم می‌گن. نکته جالب اینه که این ۹ تا زن که احتمالاً هم اکثرشون رو نمی‌شناسیم و آشنایی نداریم، متأسفانه کمتر اسم زن‌های بزرگ مطرح شده. زن‌هایی که جنگیدند، شخصیت‌های مهم. این‌ها برمی‌گردن. اینها تو سپاه امام زمان، جزو لشکر حضرتند، جزو اون طبقه ممتازند و کارشون هم مداوای مجروحینه. دیگه چی؟ "یَقومون علی المَرضیٰ" یه بخشش پرستاری مجروحین، یه بخشش هم رسیدگی به بیمارانه.
یکی از این بانوان عزیزی که تو جلسه هستند و خیلی محبت دارند و لطف دارند، یکی از این جلسات که بحث شد در مورد خانوم‌ها، بعد جلسه گفتن که: "تو همین کادر درمان و اینها هستم، گفتن این برای من خیلی جالب بود. اینکه گفتید اینو توضیح بدید، من خیلی امیدوار شدم. شما گفتین که زن‌ها سپاه حضرت، تو کادر درمانند، این خیلی برامون انگیزه‌است. حالا هم برای درس خوندن کسایی که دارن درس می‌خونن، هم اونایی که فعالیت انجام می‌دن." بله، خیلی واقعاً انگیزه می‌ده. این بانوانی که تو سپاه امام زمان کارشون اینه.
رسول‌الله تو جنگ‌های پیغمبر هم زن‌هایی که بودند کارشون مداوای مجروحین بود، رسیدگی به بیماران بود. اصطلاحاً می‌گن لجستیک جنگ بودند. اینا پشت خط مقدم رسیدگی می‌کردن. حالا من افرادی هم اسم آوردم از این بانوانی که همراه پیغمبر بودن، ان‌شاءالله فرصت بشه یه اشاره به این‌ها هم بکنم. می‌گه گفتم که: "آقا این خانوم‌هایی که می‌فرمایید ۱۳ تا رو می‌شه اسم بیارید؟" حضرت چند تا اسم آوردن. حالا کلاً ۱۳ تا بودن، حضرت تمام ۱۳ تا رم اسم نمی‌یارن. حالا یا دلیلی داشته حضرت اسم نیاوردن، خواستن پایانشو باز بذارن، امیدوار باشن خانوم‌های دیگه بگن چهار، پنج آخر ماییم، یا نه مفضل شنیده یادش رفته، یا مفضل نقل کرده، از طریق روایات به مرور مثلاً نسل‌های بعدی که اومده حذف شده، محو شده، هرچی شده این ۱۳ تا اسمشون کامل نیست. ولی همین چند تا هم که هست، شخصیت‌های عجیبیه. هر کدوم از این زنا واقعاً هر یه دونه‌شون یه قطبی‌ان. ای کاش اینها معرفی بشن، خوب شناخته بشن. ان‌شاءالله بنا دارم در مورد هر کدومشون یه مقداری صحبت بکنم، ان‌شاءالله.
اولیشون "قَنوا بنت رشید" "قَنوا" دختر "رشید". دختر رشید هجری. حالا خود پدر هم متأسفانه بین ما غریبه، چه برسه دختر ایشون. جزو خانوم‌هایی است که رجعت می‌کنه کنار امام زمان. نفر دوم "ام ایمن". حالا ایشون یکمی شناخته‌شده‌تره، کنیز پیغمبر بود. اون حدیث ام ایمن هم حدیث معروفی است. حضرت زینب سلام الله علیها روز عاشورا به امام سجاد گفتند و با بیان این روایت جان امام سجاد را حفظ کردند. حضرت داشتند از شدت غم از دنیا می‌رفتند، حضرت زینب حدیث ام ایمن رو گفتن، بشارتی شد، آرامشی شد برای امام سجاد.
نفر بعد "حُبابه" یا "حبابه والبیه". روغن حیفم میاد! این اسما انقدر غریبه. حالا توضیح بدم شما قصد دارم چشاتون چهار تا می‌شه از شدت تعجب که اینا چه زن‌های مهم و عجیبی بودند ولی هیچ اطلاعاتی در مورد این‌ها نیست. نفر چهارم. خب ایشون معروفه، جناب "سُمیّه" مادر "عمّار یاسر".
نفر بعد "زبیده". عرض می‌کنم کدوم زبیده؟ چند تا احتمال. اگه اون اصلیه باشه، خیلی جای تعجب داره. نفر بعد "اُم خالد احمسیه". دو تا ام خالد تو این روایت داره. یکیش این "ام خالد احمسیه" است، یکی هم "ام خالد جُهنیه". ام خالد احمسیه به هر حال شناخته‌شده است. اون ام خالد جهنیه رو دیگه فقط اسمش هست، یعنی دیگه تو همین چند تا هم که حضرت اسم آوردن، یکیشون باز دیگه کامل گمنامه. یکی دیگه "ام سعید حَنَفیّه". یکی دیگه هم "سُیّانه" با صاد یا "سیّانه" ماشطه. خیلی شخصیت‌های فوق‌العاده‌ای‌ام، فعلاً هیچ اطلاعاتی در موردشون نداریم. همینجور بدون اطلاعات یه صلوات خالص به رو همشون بفرستیم: "اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل". ان‌شاءالله که نام مبارک تک تک این بزرگان قلب ما رو جلا بده. ما اینجا یادشون می‌کنیم، اونا هم ان‌شاءالله در عرش اعلا ما رو یاد کنند.
خب، این شخصیت‌های بزرگوار را ان‌شاءالله یه اشاره‌ای می‌کنم، توضیحات عرض می‌کنم. قبل از اینکه به این‌ها اشاره بکنم، این نکته را عرض بکنم: فرمود این زن‌ها همونطور که با پیغمبر تو جنگ‌ها زن‌هایی بودن همراه پیغمبر، این‌ها اون شکلی‌اند. چرا؟ چون اصلاً سنت پیغمبر رو قراره امام زمان احیا بکند: "یَسیرُ بِسِیرَةِ جَدِّه." مدل حکومتی امام زمان، مدل حکومتی پیغمبره، مدل حکومتی امیرالمؤمنینه. پیغمبر چه شکلی حکمرانی می‌کرد؟ امام زمان "زنده می‌کنه." جنگ می‌رفت رو چه قاعده‌ای می‌جنگید؟ امام زمان قاعده جنگی عمل می‌کنه.
مردان خط مقدم بودند، زن‌ها پشت میدون بودند. حضورشون هم مایه دلگرمی بود. خیلی اثر داشت حضور زن‌ها. بعد می‌دونی خب زن‌ها بخوان به هیجان بیارن مردها رو، غوغا می‌کنن. لشکرها زن‌ها رو مخصوصاً می‌بردن لشکر پیغمبر. دیگران، دشمنان پیغمبر تحریک بکنن. آستانه شکست قرار می‌گرفتند. حرکات عجیب غریب مثلاً شمشیرها در می‌آوردند، لباس رزم می‌پوشیدن، می‌گفتن: "شما مردش نیستین، ما می‌ریم!" زن‌ها خیلی اثر دارند حضورشون.
خطوط کربلا رو شما ببینید. مادر وهب که به اشتباه گفته می‌شه وهب، مادر وهب چه نقشی داشت؟ چقدر این شخصیت ممتازه؟ چقدر فوق‌العاده است؟ صحبت پسرش با عروسش طول کشید. عروس شروع کرده بود با این گفتگو کردن که حالا تو فیلم مختارم قشنگ در آورده بود این صحنه. مادر صداش کرد، گفت: "چیکارت داره؟ داره معطلت می‌کنه؟ می‌ری تو میدون زنده برگردی حلالت نمی‌کنم. باید بری کشته بشی. من چیزی که در راه خدا دادم برش نمی‌گردونم." که تو بعضی نقل‌ها داره کنترل کرد، به غلامش گفت: "برو اینو بکش." رفت با عمودی زد به سر مادر وِهِب و جزو شهدای بزرگوار کربلا شد. مادر عجیب. اینجور شخصیت‌هایی. حضور زن انقدر اثر داره. تو لشکر پیغمبر هم بودن، تو لشکر امام زمانم هستند.
بعدش هم مثلاً اون عاطفه‌ای که زن داره، محبتی که داره، دلسوزی که داره، خدمت‌رسانی که داره. تو لشکر پیغمبر آبرسانی با زن‌ها بود، مداوا با زن‌ها بود. خیلی کارهای پشت میدون زن‌ها انجام می‌دادند. مَشک‌ها رو پر می‌کردند. رزمنده‌هایی که افتاده بودن رو زمین و تشنه هم بودن، می‌اومدن آب می‌ریختن تو دهنشون. زن‌های بزرگی هم بودند. بعضی وقتا که البته تو این شخصیت‌ها بودن، حتی جنگیدن مثل نُسَیْبه در جنگ احد. خیلی این‌ها عجیبه. من نمی‌دونم چرا این‌ها در مورد زن‌ها کمتر گفته می‌شه. غربی‌ها از چیزهای نداشته‌شون، از زن‌های پلیدشون چه شخصیت‌هایی می‌سازند. بعد ما از این شخصیت‌هایی که داریم در حد معرفی هیچ کاری نکردیم.
نُسَیْبه تو جنگ احد، آورد آب بیاره. دید همه ول کردن پیغمبر و تنها گذاشتن رفتن. یکی از این لشکریان دشمن که سپرش افتاد. حالا داستان مفصلی داره. فیلم بشه آقا! این فیلم، فیلم‌های مزخرفی که تحویل بیت‌المال پول‌های نجومی که مفت‌خوری می‌کنند، تهش هم پرت و پلا، و بعد با ۵۰ لیتر عرق می‌گیرنشون، اینها ساخته بشه. خرج این چیزا باید بشه! ۲۰۰۰ کیلومتر به درد بخور. سپرشو ول کرد. یکی از این کفار رفت. نُسَیْبه اومد سپر را گرفت وایساد روبروی پیغمبر. ۱۳ نفر را زد از لشکر دشمن. زخم‌های عمیق برداشت، مجروح شد در جنگ. که یکی از اون اسامی که اینجا تو روایت ۱۳ نفر نبود، تو یه روایت دیگه اسمی که اضافه شده، اسم این نُسَیْبَه است. ذکر خیر ایشون هم وایساد. بعد پیغمبر تو جنگ احد بعضی از اینا که بعداً رئیس شدن، خلیفه شدن، اینها رو با اسم صدا زد: فلانی! برگرد، فلانی! برگرد. محل نذاشتن! این سند افتخار برای نُسَیْبَه است. پیغمبر فرمود: "این نُسَیْبَه مردتر بود از فلانی و فلانی!" اون دو تا. این نُسَیْبَه و امیرالمؤمنین در جنگ احد، یک زن وایساد از پیغمبر. همه ول کردن، فرار کردن. خیلی اوضاع خطرناکی بود. دندان پیغمبر شکست. به پیکرش مجروح شد، آسیب دید. یک زن اومد وایساد دفاع کرد. چیزای عجیبی هم در موردش گفته شده، از دلاوری این زن‌های رجعت‌کننده کنار امام زمان ارواح نا فداه.
تو جنگ‌های پیغمبر این شکلی بود. در مورد صفیه دختر عبدالمطلب که عمه پیغمبر می‌شد و عمه امیرالمؤمنین که اولین زنی بود که امیرالمؤمنین را در کعبه وقتی حضرت فاطمه بنت اسد ایشون رو به دنیا آورد، ایشون بغل گرفت. مادر زبیر. تو داستان خیبر چیزهای عجیبی در مورد این شخصیت مطرح شده. حالا من کلی مطلب دارم، وقت نمی‌شه بخوام تک تک اینا رو اشاره بکنم. گفتم تو جنگ خندق یکی از این قلعه‌های مستحکم این زن‌ها و کودکان رفته بودند پناه گرفته بودند. حسان بن ثابت بود که شاعر معروفه. صفیه متوجه شد که یه یهودی، از همین همین‌ها، همین اسرائیلی‌های خبیث و ناتمام اومده پایین قلعه داره جاسوسی می‌کنه. یه چیزی پیدا کنه برای حمله. بیا! یه آقایی هم که اسمشو آوردن نمی‌گم. صفیه برگشت گفت: "جاسوس اومده! برو بزنش." اینم ترسید، گفت: "بابا نمی‌شه!" می‌گه خودش اومد عمود خیمه رو برداشت، از قلعه رفت پایین، جاسوس رو کشت. سر از تنش جدا کرد. برگشت بالای قلعه. از بالا پرتاب کرد تو یهودیا سر اینو. اینا گفتن: "عه! اینا توشون نظامی قایم شده!" در حالی که قلعه همه زن و بچه بودن. "نظامیه؟ فرار کنیم!" اونا ترسو ترن! حالا باز چقدر بدبختن اونا که از اینا می‌ترسه. خلاصه اینجور زن‌هایی بودن.
همین جناب نُسَیْبَه که عرض کردم گفتن که تو جنگ احد ۱۲ تا زخم عمیق برداشت. پیغمبرم وقتی ازش تشکر کرد گفت: "آقا فقط از خدا بخوام من جزو رفقای شما باشم در بهشت." پیغمبر عرض کرد: "پیغمبر فرمود من هر طرفو نگاه کردم به چپ و راست دیدم که نُسَیْبَه جلو من وایساده داره از من دفاع می‌کنه." خیلی! یک زن از یک لشکر مرد بهتر بود. لشکر پیغمبر. یا مثلاً شخصیت‌هایی مثل "ام سُلَیم" یا "ام عطیه انصار" گفتند: "ایشون نُعمتیه." به قول امروزی‌ها. ایشون بیمارستان صحرایی راه انداخته بود تو جنگ‌های پیغمبر. یه خیمه‌ای زده بود، مجروح‌ها رو مداوا می‌کردن. پیغمبرم فرموده بود که: "ببرید اینا رو تو اون خیمه ام عطیه." یا خیمه رُوِیْده. رُوِیْده اَسلَمیه. گفتن اولین بیمارستان سیار رو ایشون زد تو جنگ. رُوِیْده تو جنگ احزاب یا خدمت شما عرض کنم همین ام عطیه انصاریه ۷ تا جنگ رو با پیغمبر بوده، پشت میدون می‌جنگیده. اینا شخصیت‌های ممتازین. روح همشون ان‌شاءالله شاد.
این شد داستان زن‌هایی که با پیغمبر. فرمود زن‌هایی که تو لشکر امام زمان هستند هم این شکلین. حالا بریم سراغ اسامی. چه شخصیت‌های فوق‌العاده‌ای! آدم کیف می‌کنه از بردن اسم. نفر اول جناب "قَنوا بنت رَشید". حالا پدر چه پدر! چه شما میثم تمار رو شنیدید، همه می‌شناسید. میثم خیلی معروفه. ایرانی بوده میثم تمار، پدر مادرش ایرانی بودن. ایشون اگه بالاتر از میثم نباشه، پایین‌تر نیست. یاران امیرالمؤمنین. بهش فرمود حالا میثم رو فقط فرمود دارت می‌زنه. اصحاب سرّ امیرالمؤمنین بودن دیگه. یکی میثم بود، یکی حبیب بود. حبیب بن مظاهر که ما به حبیب بن مظاهر می‌شناسیم. ایشون رو. یکی هم رشید هجری. این سه تا رفیق بودن. به همم می‌رسیدن، شروع می‌کرد به همدیگه تیکه انداختن که: "چطوری فلانی که فلان جا می‌کشنت؟" پرت و پلا. "حالت چطوره فلانی؟ بالا نقش می‌کشنت." اون یکی گفت: "کَلّه تو تو شهر می‌چرخونن." اون یکی گفت: "اینو دقیق نگفته بودا! اینم باید می‌گفت." هیچی. باز از اون دو تا این صدایی. این شکلی بودن. علم منایا داشتن. امیرالمؤمنین آینده را به این‌ها گزارش داده بود. بر اساس بعضی روایات تا قیامت. خبر تا قیامت رو خبر داد به میثم. فرمود: "بالا دارت می‌زننت، چیکار می‌کنی؟" "خب صبر می‌کنم، چیزی نیست در راه شهید." فرمود: "دستتو قطع می‌کنند، پاتو قطع می‌کنن، تو خونت می‌غلطی، زبونتو از پشت بیرون می‌کشم. چیکار می‌کنی؟" عجایبی گفته شده. چقدر این مرد عجیب بوده! مطالعه کنید.
یه بحث کوتاهی در نیم ساعتی برای راحت کردن دوستان، وگرنه مطالب ما ارزشی نداره. یه وقتی توفیق شد مزار رشید رو رفتیم زیارت کردیم. یه شب بارانی بود. حرم ایشون هیشکی هم نبود. سه چهار نفر بودیم. قبر بسیار بابرکت و فوق‌العاده. هنوز مزه زیارت ایشون زیر زبون ماست. اون شب ایشونو زیارت کردیم. زید شهید رو زیارت کردیم. هیچکی نبود. حضرت زهرا رو ؟ زیارت. رفقا ماشین آورده بود. رفتیم اطراف کوفه تو منطقه نوخیله. این قبر رشید. خیلی قبر بابرکت و عجیبیه. اونجا یه چند دقیقه‌ای صحبت کردیم، دوستان ضبط کردن، منتشر شده. در مورد رشید یه سری قضایا رو عرض کردم. این قضیه‌ای که می‌خوام عرض کنم که عبیدالله می‌خواست یه کاری بکنه پیشگویی‌های امیرالمؤمنین محقق نشه. اینم همه جا گفته بود: "آقا امیرالمؤمنین مولای من به من گفته که زبونتم بیرون می‌کشن، دست و پاتم." خیلی مدارا می‌کرد به قول ما عبیدالله که نکشه. خیلی عجیب غریبه. اثر پاشو قطع کردن، تو خون خودش. این قَنوا دختر رشید که فرمود برمی‌گرده، پرستاری می‌کرد از رشید. تو اون اوضاع دست و پای پدرشو با دست و پای بریده پدرشو جمع می‌کرد. تو روایت اینو داره.
بعد اونجا داره که رشید حالا مردم می‌اومدن باهاش صحبت می‌کردن. یه رکبی زد رشید به عبیداالله، دیگه کارو تموم کرد. مردم حساس‌تر شده بودن. دست و پاش قطع شده، تو خونش داره می‌غلته. ایشان صحابه پیغمبر هم بودن، و شهید صحابه پیغمبر. "یه قلم کاغذ بیارید. مولای من امیرالمؤمنین فرموده تا قیامت چی می‌شه. می‌خوام بهتون بگم تا قیامت!" عبیدالله می‌گفت: "فقط زبونشو قطع نکنید! حرف علی درست در میاد!" اومدن گفتن: "آقا گفته کاغذ قلم بیارید، تا قیامت می‌خوام گزارش بدم." "بیرون زبونشو!" این "زبون بمونه کار ما تمومه." زبان بیرون کشیدن، زدن تو سر ؟. دقیقاً هرچی علی بن ابیطالب گفته بود شد. عجایبی از رشید رخ داده. و این دختر، چه دختر بزرگی! آورد تو اون خفقان، تو اون اوضاع سفت پشت پدرش ایستاد. یا دختر بسیار باکمالات و بزرگوار.
این اولین نفری بود که تو روایت اسم مبارکش اومده بود: "قَنوا، دختر رشید هجری."
نفر دوم "ام ایمن". ام ایمن کنیز عبدالله بود، پدر پیغمبر. بعد از وفات عبدالله، پدر پیغمبر، حضرت عبدالله رفت همین غزه، سفر تجاری کرد. همین غزه محل سکونت یهودی‌ها بود. خدا نابودشون کنه ان‌شاءالله. برگشت به طور مرموزی تو سفر از دنیا رفت. که به احتمال بسیار زیاد تو سفر شام به دست یهودی‌ها ترور شد برای اینکه پیغمبر به دنیا نیاد. ولی از اونجا که قدرت خدا غلبه می‌کنه، ایشون که از دنیا رفت، همسرش یه چند ماهی بود که باردار شده. عبدالله که از دنیا رفت، ام ایمن شد کنیز آمنه. حضرت آمنه، پیغمبر به دنیا آورد. و خدمت شما عرض کنم که از اونجا پیغمبر رو ام ایمن برداشت آورد منزل عبد المطلب. خیلی شخصیت ممتازی است جناب ام ایمن. یه جورایی پیغمبر رو تو سال‌های ابتدایی ایشون تر و خشک کرد. حالا باز آدرس بخوام بگم، یه بحث مشهد مادران پیامبر: چهار نفر بودند. پیامبر اینها را به عنوان مادر خودشون معرفی کردن. جناب آمنه، حَلیمه سَعدیه، ام ایمن و فاطمه بنت اسد، مادر امیرالمؤمنین. اینا جایگاه مادری دارند نسبت به پیغمبر. ما ۴ جلسه یا ۳ جلسه در مورد این بزرگوارا صحبت کردیم. یک جلسه‌اش یه مقداری در مورد حضرت ام ایمن.
ایشون شخصیتی بود که بعد از اینکه امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا تنها شدن، تنها زنی بود که به نفع فاطمه زهرا شهادت داد. عده‌ای گفتند: "این زن عقل درست و حسابی نداره، شهادتش قبول نیست." با اینکه پیغمبر فرموده بود این زن، جزو زن‌های بهشتی. مادر دو تا شهیدم هست ام ایمن. پیغمبر در موردش فرموده بود: "اُمّی بَعد اُمّی." "بعد از آمنه، مادرم ام ایمن مادر منه." یه شبم خواب دید گوشت پیغمبر کنده شد، افتاد تو خونش. خیلی مضطرب شد، اومد پیش پیغمبر. با دلهره گفت: "یا رسول‌الله! خواب بدی دیدم، خیلی استرس دارم." حضرت فرمودند: "چی شده؟" گفت: "اینجور خواب دیدم." حضرت فرمودند: "خیره. خدا به فاطمه پسری می‌دهد، چند وقتی بزرگش کنی." منظور امام حسین علیه السلام. پاره تن پیغمبر بود. تو خواب دیدم یه تیکه از گوشت پیغمبر افتاد تو خونه‌ام. امام حسین اومده بود تو منزل ام ایمن. خیلی شخصیت فوق‌العاده.
بعد از شهادت حضرت زهرا گفت: "من مدینه رو بدون فاطمه نمی‌تونم تحمل کنم." هجرت کرد، مکه ساکن شد. عمر طولانی هم داشت. شخصیت ممتازی بود. تو جنگ‌ها هم امدادگر بود. ببین حالا این اسم‌هایی که آوردن. این ۱۳ تایی که فرمودند، همشون شخصیت‌های جنگی‌ان. خیلی جالبه. جناب ام ایمن امدادگر جنگ‌های پیغمبر بود. آبرسانی می‌کرد، مداوا می‌کرد مجروحین رو. پسرش هم ایمن، به خاطر همین بهش می‌گن "ام ایمن". این جزو شیعیان خالص امیرالمؤمنین بود. تو جنگ حنین هم به شهادت رسید. خب، این شد نفر بعدی.
نفر بعدی "حُبابه والبیه". "حُبابه" والبیه. ایشون آقا داستان عجیبی داره. "حُبابه بنت جعفر". ایشون کسی بوده که ۸ تا امام رو زیارت کرده، از امیرالمؤمنین تا امام رضا. ۲۰۰ سال عمر کرده. دویست و خورده‌ای سال عمر کرده به برکت اهل بیت. داستان عجیبی داره. زن‌هایی است که رجعت می‌کنه با امام زمان در حکومت حضرت. آقا چه حالی می‌ده سپاه امام زمان! فقط خانوما به این فکر کنن تو یه سپاهی باشن که همین چند تا خانم فقط می‌تونن نامشان را ببینن. حالا چند تا شخصیت این شکلی. شما تو سپاهی باشین، اینا به شما بگن: "برو بیا آب بیار، نمی‌دونم باند بیار، اونو ببند." بعد حالا شخصیت‌هایی مثل مالک، سلمان، اینا همه رجعت می‌کنه.
این حبابه قالبی توی قضیه‌ای محضر امیرالمؤمنین علیه السلام، شیخ صدوق نقل می‌کنه، این تو قضیه "شرطة الخمیس". امیرالمؤمنین رو می‌بینه. می‌بینه که حضرت دستشونه تازیانه است و تو بازار دارن راه می‌رن و اینایی که ماهی‌های ممنوع می‌فروختند، مثل مارماهی و اینا که ممنوعه، حرامه، حضرت با شلاق دارن خلاصه جمعشون می‌کنن. ان‌شاءالله یاد بگیرن مسؤولین ما. نهج‌البلاغه برای اینجور وقت‌هاست. عمل کرد مسؤول. اینجوری باید. حکومت حق‌الناس. می‌گه حضرت فرمود که: "جمع کنید اینا رو." تو بازار می‌چرخید نظارت می‌کرد. با این قیمت‌های تخیلی که هر روزی هرکی به هر قیمتی داره می‌ فروشه. نظارتی باید بشه. حضرت به اینایی که این ماهی‌ها رو می‌فروختند فرمود: "شما سپاه بنی مروانید!" یکی پا شد گفت: "آقا این بنی مروان کیان؟" فرمود: آیا توصیفی کرد، نمی‌خوام بگم چون حاشیه کشیده می‌شه، یه توصیفی از این بنی مروان رو حُبابه. می‌گه: "من ندیده بودم کسی تا حالا اینجور سخنوری کنه. گوینده تا حالا این شکلی ندیدم. خیلی کیف کردم از این خطبه‌‌خونی امیرالمؤمنین، از این حرف زدنش." می‌گه که: دنبال حضرت راه افتادم و تو بازار دیده بودم امیرالمؤمنین نشست. مجلسی حضرت نشست. می‌گه منم ؟ سوال کردم. پاشدم گفتم که: "آقا علامت امامت شما چیه؟" فرمود: "سنگریزه کوچک." با انگشترش، خاتمش زد. خاتم امامت زد رو سنگریزه. رو سنگریزه کوچولو. انگشتر چه! فرمود که: "هرکی ادعای امامت کرد، تونست رو همچین سنگریزه‌ای با همچین خاتمی مهر بزنه، اون امامه. این نشونه امامت باشه براتون. می‌شه هرکی رفتی تونست این کارو بکنه، بدون اون امامه." می‌گه من این سنگریزه رو گرفتم و گذشت.
بعد امیرالمؤمنین زمان امام حسن شد. رفتم خدمت حضرت. "نشونه امامتتون." حضرت با همون رو همون سنگریزه مهر زد. رفتم خدمت امام حسین. ایشون دوباره مهر کرد. زمان امام سجاد علیه السلام. می‌گه: "سنم شده بود ۱۱۳ سال. خیلی پیر و آثار پیری در من بروز کرده بود و خیلی خسته و رنجور و اینها." رفتم اونجا دیدم آقا همش مشغول رکوع و سجده و اینهاست. نماز می‌خونه، مشغول عبادت. می‌گه اومدم برم، ایشون به من اشاره کرد با انگشت سبابه. حضرت فرمود: "برگرد!" همین که برگشتم، جوان برگشتم. این "برگردش" فقط به "برگرد اینجا" نبود. "برگرد به قدیمم" بود! امام اینه دیگه. می‌گه گفتم: "آقا چقدر شد سن ما؟" می‌گه که: امام سجاد این سنگریزه رو ایشونم مهر کرد. امام باقر علیه السلام هم مهر کرد. امام صادقم مهر کرد. امام کاظمم مهر کرد. محضر امام رضا علیه السلام رسیدم، ایشونم مهر کرد و بعد ۹ ماه ایشون از دنیا رفت.
جناب "حبابه" و او خیلی عاشق امام حسین بود. در زمان حیات امام حسین مردم همینجوری فوج فوج می‌رفتن دیدار معاویه. امام حسین علیه السلام صورتشم رنگ و رو رفته گرفته بود. اینها رفت پیش امام حسین: "صورت ما ریخته به هم." می‌گه ازت آب دهانی گرفتن امام حسین به نحوی زدن به صورتش و چهره ایشون دوباره خوب شد. توی جلسه می‌گه من دیدم امام باقر علیه السلام را. تو مسجد جمع شدند مردم سوال می‌پرسن. دیدم حضرت نشست، پا شد. هزار تا فتوا داد توی جلسه امام باقر علیه السلام. اینم جزو شخصیت‌هایی است که رجعت می‌کنه.
خب، هنوز سه تا شد، آقا چیکار کنیم؟ خیلی مونده. نفر بعدی جناب "سُمیّه". خب ایشون نسبتاً معروف‌تره دیگه. حالا لااقل اسمش رو دخترامون هست. اون قبلیا که بندگان خدا اسمشون خبری نبود. ایشون اولین شهید اسلامه دیگه. اولین زن شهید در اسلام. شوهر شهید هم، پسرش عمار شهیده؛ البته پسرش بعدها در پیری شهید شد. شخصیت بسیار فوق‌العاده جناب سمیّه، رضوان الله علیها. ابوجهل این‌ها را شکنجه می‌کرد و گفتش که: "به پیغمبر توهین کنین!" توهین نمی‌کردن. تو آفتاب گرم عربستان. رفتی دیدید دیگه گرمای عربستان، سر ظهر تابستون. تو گرما زره آهنی می‌پوشاندند. اینا می‌کرد، می‌آوردشون تو زیر آفتاب. تمام بدن اینا گر می‌گرفت. به این‌ها می‌فرمود: "آل یاسر! آل یاسر! صبر کنید! فان موعدکم الجنه." قرار شما بهشت. یعنی زنی بود که در زمان حیاتش پیغمبر بهش وعده بهشت رو داد. خیلی شکنجه شد این بانوی بزرگوار و به نحو خیلی فجیعی به شهادت رسید که نمی‌خوام اشاره بکنم. هیچ وقتم اشاره نکردم. نمی‌تونم تصور بکنم شهادت ایشون رو. اگه کسی خواست بره مطالعه کنه، البته تو هر منبعی نیست. یکمی منابع خاص کیفیت شهادت. خب اینم بانوی بعدی.
نفر پنجم جناب "زبیده". در مورد زبیده البته خب احتمالاتی دادن ولی اونی که بعضی از محققین گفتن این شخصیت، این خیلی عجیبه. جناب زبیده کی بوده؟ همسر هارون الرشید. چطور همسر فرعون می‌تونه خوب بشه؟ همسر هارون نمی‌تونه خوب بشه؟ همسر هارون رشید کی بوده؟ نوه منصور دوانقی. بابابزرگت قاتل امام صادق. شوهرت قاتل امام کاظم. بله، خودت جزو اصحاب امام زمان رجعت می‌کنی در سپاه امام زمان. عجیب نیست؟ دو تا امام کشتن. بعد از نسلشون میاد یه امام یاری می‌کنه. عجیب نیست؟ این جناب زبیده البته بعداً طلاقش داد هارون. بخاطر شدت علاقه‌ای که به اهل بیت داشت. کار ندارم اصل اینم که این زبیده همون زبیده باشه محل تردیده. عرض کردم بعضی محققین اینو گفتن. ایشون آقا خیلی اهل خدمت رسانی و این‌ها بود و به اندازه ۷۲ کیلومتر از مسیر طائف، ایشون تو اون مسیرهای سخت، تو اون زمان ۷۲ کیلومتر، اون وقت تو مسیر سنگلاخ با هزینه ۲۰ کرور، ایشون آبرسانی کرده بود برای عرفات و حج به منا. همین کار خدمت رسانی و لجستیک و اینا اینجوریه دیگه. این زن‌هایی که اهل این کارن تو سپاه امام زمان فعالیت داره. بیست سال پیش الان خبر ندارم اینجا که منبعی که دارم متنی که دارم ۱۴۲۶ هجری قمری می‌شه ۲۰ سال پیش تا ۲۰ سال پیش آبرسانی که ایشون کرده بود فعال بوده. جناب زبیده. و خدمت شما عرض کنم که صد تا کنیز داشت. همشون حافظ قرآن بودند و هر روز دستور داده بود روزی یک دهم قرآن رو باید تو قصرش بخونن و تو قصرش دائم صدای زمزمه قرآن بود. با اینکه هارون خوشگذران بود. کنیز، بزن برقص دیگه. اصل بزن برقص زمانه هارون بود. عماد صادر می‌کردیم دیگه. اروپا رو گرفتیم، اسپانیا رو گرفتیم و خواننده‌ها رو، اولین ارکست رو اینا برگزار کردن دیگه. این حکومت عباسی، خدا لعنتشون کنه. اولین خواننده‌شونم ایرانی بوده. نوازنده‌ها و خواننده‌های ایرانی بودن. می‌فرستادن اروپا، اینا ارکستر زنده برای اونا برگزار می‌کردند. حالا شوهر این شکلی بود. خانمش تو قصرش همش این کنیزا مشغول قرآن خوندن و این احوالات.
خب، نفر بعدی جناب "اُم خالد احمسیه". ایشونم آقا شخصیت ممتازیه. بانوی شیعه است. اهل کوفه بود. یوسف بن عمر ثقفی که قاتل زید شهید بود، پسر امام سجاد رو کشت. دید این خانم خیلی سنگ زید رو به سینه می‌زنه، طرفدار زیده. دستور داد شکنجه‌ش کردند. دستاشو قطع کردن. بچه‌اش رو هم به شهادت رسوندن. یعنی هم مجروحه، هم جانبازه، هم مادر شهیده این بانوی بزرگوار. توی روایتی هم داره امام صادق علیه السلام به ابوبصیر فرمودند: "یا ام خالد! بگو بیاد یکم صحبت کنه کیف کنیم." حالا به قول امام صادق. اومد و شروع کرد توصیف کردن. حضرت از دوست و دشمن پرسیدن. شروع کرد غرار صحبت کردن. زد پنبه دشمن‌ها رو زد و در حمایت از اهل بیتم چیزایی گفت و خلاصه نشون داد چقدر این بانو بانوی ممتاز و خدمت شما عرض کنم که ایشونم جزو اون شخصیت‌هایی است که ان‌شاءالله با امام زمان رجعت می‌کنه.
یکی دیگه از این بانوان "ام سعید حنفیه" است که ایشون "راوی" بوده از امام صادق علیه السلام. اطلاعات زیادی در مورد ایشون نداریم. تو کار ترویج معارف بوده. زن‌هایی که اهل کار فرهنگی، کلاس قرآن و تبیین و مسائل این شکلی و اینها، اینم یه شاخه‌ای است بر سپاه امام زمان. شخصیت‌های رسانه‌ای هم می‌خواد دیگه و توضیح بدن، تبیین کنن. سخنگو می‌خواد ولی نه از این مدل سخنگویی که الان خلاصه. سخنگوی دراز و حسابی هم ازت می‌خواد. خانوم‌هایی که به هر حال دراز و حسابی حرف بزنن. خدمت شما عرض کنم که اینم شد یه شخصیت دیگه.
نفر بعدی این شخصیت عجیبیه است دیگه. در واقع آخریشه دیگه. اون نسبیبه که در موردش توضیحاتی عرض کردم. این نفر آخر دیگه خیلی قدیمیه. جناب "سُیّانه" یا "صُیّانه". ایشون آقا آرایشگر دختر فرعون بوده. آرایشگر بوده. آرایشگرا امیدوار باشن! سپاه حضرت. و آرایشگر دختر فرعون هم بوده. همسر "حِزْقیل" بوده. حزقیل کیه؟ "مؤمن." در مورد حزقیل هم یه جلسه بحثی داشتیم: "مومن آل فرعون." قرآن توصیف می‌کنه: "مومن آل فرعون." حزقیل پسرعموی فرعون بود. خزانه‌دار فرعون هم بود. همسرشم آرایشگر مخصوص دختر فرعون. حالا قضایای عجیبی ازشون نقل شده. این مؤمن آل فرعون کتمان می‌کرد ایمانش رو. ایمان آورده بود به حضرت موسی. کی لو داد ایمانش رو؟ وقتی اون ساحرا ایمانشونو لو دادن و شهید شدن، مومن آل فرعون هم اونجا لو داد ایمانش رو.
ایشون گفتن که ۶۰۰ سال خدا را پنهانی می‌پرستیده! تو نقل‌هایی که حالا اومده تا زیرآبشو زدن پیش فرعون. و شخصیتی بود که فرعون چون پسر که نداشت، بچه نداشت. فرعون برا بعد از خودش نفری که تربیت کرده بود برای رهبری حزقیل بود. یعنی دو تا گزینه داشت برای بعد از رهبری خودش: یکی حزقیل بود، یکی حضرت موسی. این دو تا هم پدرشو درآوردن. کار خدا به هر حال اونجوری. می‌گه که این جناب صیانه همسر حزقیل، آرایشگر دختر فرعون بود. داشت قیچی می‌کرد، قیچی از دستش افتاد. "بسم الله." دختر فرعون گفت: "این اسم بابای منو گفتی دیگه؟" "بسم الله! الله! بابام دیگه! باباتو خلق کرده و بعداً باباتو می‌کشه می‌بره." بله. رپ باباشو گفت. گفت: "این دختری صحبت می‌کنه معلوم می‌شه به موسی ایمان آورده." خیلی صحنه مهمی است. خیلی! کی بودن اینا؟ فرعون بهش گفتش که: "اقرار کن جلو همه که منو می‌پرستی، الله تو منم." گفت: "نه! الله من کسی که تورم خلق کرده. توئم باید بپرستیش." درست کردن از مس. این دیگ رو حرارت گذاشتن. بچه‌هاش رو آوردن جلو چشمش. گفتن: "اقرار به پرستش من بکن! بچه‌هاتو دونه دونه می‌اندازیم تو دیگ مس." گفت: "اقرار نمی‌کنم." کی بودن اینا؟ گفت: "می‌سوزونم." گفت: "بسوز!" می‌گه که بچه اول رو انداختن تو دیگ مس، خاکستر شد. نشست نگاه کرد، هیچ عکس العملی نشون نداد. تمام بچه‌ها را انداختند. رسید به اون بچه آخری، شیرخوره بود. اینو که خواستن بندازن، یهو دلش یه طوری شد. جناب سیانه اومد یه واکنشی نشون بده. بچه به زبان اومد گفت: "مادر! تحمل کن! چیزی نیست! در راه صبر کن! بین ما و بهشت یه قدم بیشتر نمونده!" بچه اینطور! بچه رو انداختن تو آتیش و کشتن.
روایت محشریه. عرضمو تمام کنم. همون یک ساعتمون تقریباً شد. الحمدلله. روایت داره که پیغمبر شبی که می‌رفتن معراج، تو مسیر بین مکه و مسجدالاقصی، یهو تو مسیر دیدن که یه بوی خوشی فضا رو پر کرد. فرمود: "این چه بوییه؟ من تا حالا مثل این بو ندیدم!" پیامبر صلی الله علیه و آله گفتن که جبرئیل: "این همسر حزقیل، همین بانوسیانه. این ایمان که عرض کردم آرایشگری انجام می‌داد، قیچی افتاد بسم الله گفت و این داستان‌ها که شد. این پیکرها رو که گرفتن تو این تنور مسی و تو این دیگ مسی سوزوندن خودش رو با بچه‌هاش. این خاکسترش رو ریختن روی زمین. خاکستر این بانو و بچه‌هاش، از بوی خاکستر اینها یه عطری بلند شده تا قیامت. مثل این دیگه عطر پیدا نشد. این بویی که شما تو معراج احساس کردید، این بوی خاکستر این زن با بچه‌هاش."
اینا شدن شخصیت‌هایی که اسمشون اومده. ام خالد جوهری هم عرض کردم اطلاعات خاصی در مورد ایشون نیست. این شخصیت‌هایی بودن که حالا از ۱۳ تا، ۹ تاشون، حالا ۸ تاشون، ۹ تاشون یا ۱۰ تاشون اسمشون توی این روایات بود. این شخصیت‌های ممتاز، این زن‌های برجسته.
ان‌شاءالله که خدا به ما این توفیق را بده هم چشم ما به جمال دلربای آقامون روشن بشه که اونجا دیگه اصلاً کسی به این زن‌ها و به کس دیگری نگاه نمی‌کند. همه محو دیدار رُخ او هستیم. متارانه و نرا. وقتی که ما چشممون به جمال او روشن شد. و ان‌شاءالله ببینیم این شخصیت‌های برجسته را در سپاه امام زمان و ما هم باشیم اون روز فداکاری کنیم.
این زن‌هایی که اینجور خرج کردن در راه حق. خدا اینها رو برمی‌گردونه روز انتقام، روز شکست این کفار. بیاین زانو زدن و زمین‌گیر شدن این کفار و ظالمین رو ببینند. اینایی که بچه‌هاشون، عزیزای دلشون جلو چشمشون پرپر شدن، تیکه تیکه شدن. اینا رو خدا میاره تو لشکر امام زمان ببینند اینا به چه خواری و خفتی گرفتار شده‌اند. این زنی که اینطور بچه‌ها یش شهید شدند، کشته شدند.
معطلتون نکنم. ایام وفات یک بانوی بزرگ، یک بانوی نامی از ایشون. البته به طور خاص جزو رجعت‌کنندگان نیست ولی حتماً ایشونم جزو رجعت‌کنندگان خواهد بود. حضرت ام البنین سلام الله علیها. باید باشه ببینه خدا چه انتقامی می‌گیره از اونایی که ظلم کردن به خانواده‌اش، به بچه‌هاش. اینم مادر شهیده. مادر ۴ تا شهید. مادر ۴ تا شهید رُعناست. مادر یه شهیدی است که امام سجاد فرمود: "یَغبطُه جَمِیعَ الشُهَداء." "همه شهدا قیامت به او غبطه می‌خورن." اون کیه؟ قمر بنی هاشم. همه شهدا قیامت به او غبطه می‌خورند. مادر همچین شهیدی، حتماً مادر این شهیدم کسیه که همه مادران شهدا به عشق غبطه می‌خورند با این بچه‌ای که تربیت کرد. با یه شیر پاکی که ثمره شیره جانش شده قمر بنی هاشم. باید باشه ببینه خدا چه انتقامی می‌گیره از اونایی که دست بچه‌شو بریدن، به بچه‌اش تیراندازی کردن، مشک بچه‌اش رو رو زمین انداختن. باید باشه و ببینه این انتقام.
ام البنین شعر می‌خوند، می‌گفت: "به من خبر دادن به سر بچه‌ام عمود آهنین زدند. کسی هست خودش دیده باشه به من بگه! بگه اینا راست می‌گن." "عن بنینی اوصیبه." "من شنیدم بچه‌ام رو با عمود زدن. یکی هست دیده باشه به من بگه! روضه رو طولانی نکنم. دلا آماده است. الحمدلله با این دو خط آب این دل‌ها آتیش می‌گیره، گر می‌گیره، متصل می‌شه." من نمی‌دونم تا کجا رو به ام البنین خبر داده بودند از کربلا، از عباس. نمی‌دونم این مادر به هر حال مادره. مادر بانک! ام البنین کوه صبر، ولی به هر حال کم داغی نیست، کم داغی نیست. ام البنین همش همینو می‌گفت: "می‌گفت من شنیدم دستای بچه‌مو قطع کردن. شنیدم فرق بچه‌ام رو زدن. یکی بیاد به من بگه اینا راست می‌گن یا دروغ می‌گن. من باورم نمی‌شه دست بچه‌مو بریده باشن."
خانم البنین! نمی‌دونم بقیه‌اش هم بهت گزارش دادن یا نه. خبر داری وقتی پسرت خورد زمین چی سر حسین، اهل حرم اومد؟ خبر داری حسین بالا سر عباسه؟ گفت: "انکَسَ ظَهری!" "کمرم شکست!" اگه اینا رم شنیده، دیگه حتماً بی‌تاب بوده ام البنین. نه از داغی که خودش از عباس دید، از داغی که حسین از عباس دید. چون همه داغ ام البنین، داغ حسین بود. عباس پسر این مادره. اومده آب بخوره: "فَذَکرَ عطش الحسین." لب‌های خشکیده. افتاد. آب و ریخت. مادرش این شکلی تربیتش کرده. مادر اصل گریه‌هاش، اصل داغش مال امام حسینه.
خانم! بهت خبر دادن آقای ما اباعبدالله وقتی از کنار پسر تو برمی‌گشت به خیمه، با چه حالی برگشت؟ راوی می‌گه: "دیدم با سر آستین اشکاشو پاک می‌کنه. آرام آرام داره میاد سمت خیمه." این روضه تقدیم به حضرت ام البنین، به همه این زن‌های بزرگی که اسمشونو آوردیم، به همه زن‌های بزرگ تاریخ، به زن‌های خیمه امام حسین علیه السلام. واقعاً من از خوندن این روضه سیر نمی‌شوم. دو سه بار این روضه رو فقط تو همین مسجد خوندم. چقدر این داغ داغ عجیبی است! وقتی اومد امام حسین تو خیمه، گزارش داد چی شده؟ عباس سلام الله علیه تو چه وضعی به شهادت رسیده؟ گفتن زینب کبری از حال رفت. یه جمله‌ای رو گفت: "چقدر بعد تو ما رو کو چکمون کنن! چقدر خارمون کنن! با چه مصیبت‌هایی بعد تو در پیش داریم عباس جان!" ناله‌ها مثل مادرش ام البنین ناله می‌زنه. کاش بودید مدینه کنار مادرش شمام گریه می‌کردید.
قاعده‌اش اینه یه فرمانده جنگی تو میدون جنگی به خانواده خودش، به سپاه خودش امید، روحیه می‌ده. این قاعدشه. وقتی زینب کبری گفت: "من بَعدک؟" قاعدشه امام حسین دلداری بده، تسلّی بفرماید. "خدا بزرگه عزیزم. آرام باش. تحمل کن." البته اینا همه هست. ولی شد مصیبت رو امام حسین می‌خواست بیان بکنه. زینب کبری این جمله رو که گفت. دیدن امام حسین داره گریه می‌کنه. فرمود: "ایوالله! آره به خدا! چقدر کوچیکمون کردن!" "لا لعنت الله علی القوم الظالمین." "یَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ."
خدایا به حق آب حضرت ام البنین، به جگر سوخته ام البنین فرج آقامون امام زمان را برسان. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمرمان را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، امام ما را سر سفره بابرکت حضرت ام البنین مهمان بفرما. شب اول قبر ما را فریادرس ما بفرما. در دنیا زیارت، در آخرت شفاعت اهل بیت را نصیب ما بفرما. شر ظالمین را به خودشان برگردان. آمریکا و اسرائیل را نیست و نابود بفرما. رهبر عزیزمون را حفظ و نصرت عنایت بفرما. هرچه گفتیم و صلاح ما بود، هرچه نگ گفتیم و صلاح ما می‌دانیم، به فضل و کرمت نصیب ما بفرما. بنبی مصطفی و آله الطیبین

---------------------

منابع:

[حدیث/روایت] امام باقر (ع) در روایتی طولانی به جابر جعفی، مراحل ظهور را توضیح می‌دهند؛ از جمله اینکه امام زمان (عج) بین رکن و مقام می‌ایستند و پس از نماز، مردم را برای یاری در برابر ظلمی که به اهل بیت شده، فرامی‌خوانند و خود را شایسته‌ترین فرد به تمام انبیا و قرآن معرفی می‌کنند.( تفسیر عیاشی و بحارالانوار، جلد ۵۲ به نقل از مرحوم مجلسی)


[داستان/حکایت تاریخی] به جابر جعفی که از اسرار اهل بیت آگاه بود، گاهی فشار می‌آمد. امام باقر (ع) به او فرمودند که به بیابان برود، گودالی حفر کند، اسرار را در آن بگوید و سپس آن را پر کند. (الاختصاص شیخ مفید ص۶۶ )

[داستان/حکایت تاریخی] در اواخر عمر جابر جعفی، امام باقر (ع) برای حفظ جان او از دست مأموران حکومتی، به او نامه نوشتند و دستور دادند خود را به دیوانگی بزند. (اصول کافی؛ ج 1، ص 396.)

[حدیث/روایت] امام باقر (ع) در ادامه همان روایت می‌فرمایند: «به خدا قسم آنجا سیصد و سیزده مرد به او ملحق می‌شوند که در میانشان پنجاه زن حضور دارد.» ( تفسیر عیاشی و بحارالانوار، جلد ۵۲)

[حدیث/روایت] در روایتی آمده است که بر روی شمشیر هر یک از ۳۱۳ یار امام زمان (عج)، نام خودشان نوشته شده است. (بحار الأنوار، جلد : 52 صفحه : 369)

[حدیث/روایت] مفضل بن عمر از امام صادق (ع) نقل می‌کند که فرمودند با امام زمان (عج) سیزده زن رجعت می‌کنند. ( دلائل الامامه، مرحوم طبری)

[حدیث/روایت] در ادامه همان روایت، امام صادق (ع) در پاسخ به سؤال از نقش آن سیزده زن می‌فرمایند: «آنها مجروحان را مداوا می‌کنند و از بیماران پرستاری می‌نمایند.» (یُداوینَ الجَرحیٰ وَ یَقومونَ عَلَی المَرضیٰ). (دلائل الإمامة , الجزء۱ , الصفحة۴۸۴)

[حدیث/روایت] در ادامه روایت، اسامی نه تن از آن سیزده زن این‌گونه ذکر شده است: قنوا دختر رشید هجری، ام ایمن، حبابه والبیه، سمیه (مادر عمار یاسر)، زبیده، ام خالد احمسیه، ام خالد جهنیه، ام سعید حنفیه و صیانه ماشطه. ( کتاب دلائل الامامه، مرحوم طبری- )

حدیث/روایت] امام زمان (عج) سنت جدشان، پیامبر (ص) را احیا خواهند کرد و بر سیره ایشان عمل می‌کنند: «یَسیرُ بِسِیرَةِ جَدِّه». (بحارالانوار، ج۴۲،ص۲۵۹)

[داستان/حکایت تاریخی] مادر وهب در کربلا به پسرش که در رفتن به میدان درنگ کرده بود، گفت: «اگر به میدان بروی و زنده برگردی، حلالت نمی‌کنم.» (تاریخ طبری، ج5، ص 429.)

[داستان/حکایت تاریخی] در جنگ احد، نُسیبه پس از فرار بسیاری از مردان، به تنهایی از پیامبر (ص) دفاع کرد و سیزده نفر از دشمنان را از پای درآورد. پیامبر (ص) در وصف او فرمودند: «این نسیبه از فلانی و فلانی مردتر بود.» (ترجمه سيرة المصطفى/ جلد‌2/ صفحه 58)

[داستان/حکایت تاریخی] در جنگ خندق، صفیه (عمه پیامبر) متوجه یک جاسوس یهودی شد. او از قلعه پایین رفت، با عمود خیمه او را کشت و سرش را به سوی دشمنان پرتاب کرد که باعث فرار آنان شد. (الاصابه، 4/348؛ المستطرف؛ الاغانی لابی الفرج؛ اعلام النساء للکحاله، 2/341-346؛ المعارف لابن قتیبه؛ الاستیعاب بهامش الاصابه، 4/345؛ الطبقات الکبری، 8/41؛ سمط اللالی، 1/18؛ السیره النبویه ابن هشام؛ حیاه الصحابه، 1/154)

[داستان/حکایت تاریخی] رشید هجری، از یاران خاص امیرالمؤمنین (ع) بود که حضرت نحوه شهادت او (قطع دست و پا و زبان) را پیشگویی کرده بودند. دخترش، قَنوا، در آن شرایط سخت از پدرش پرستاری می‌کرد. (نفس المهموم، ص 83)

[حدیث/روایت] پیامبر اکرم (ص) درباره ام ایمن فرموده بودند: «او مادر من پس از مادرم (آمنه) است.» (أُمِّی بَعْدَ أُمِّی). (الفضائل (لإبن شاذان) , الجزء۱ , الصفحة۱۲۶).

[خواب/مکاشفه] ام ایمن خواب دید که تکه‌ای از گوشت پیامبر (ص) در خانه‌اش افتاد. حضرت خواب او را به تولد امام حسین (ع) و اینکه ام ایمن مدتی ایشان را بزرگ خواهد کرد، تعبیر فرمودند. (محلاتى، ذبیح الله، ریاحین الشریعة در ترجمه دانشمندان بانوان شیعه، 6جلد، دار الکتب الإسلامیة – ایران – تهران، چاپ: 1.)

[داستان/حکایت تاریخی] حبابه والبیه، بانویی بود که هشت امام را زیارت کرد و بیش از ۲۰۰ سال عمر نمود. او از هر امام، نشانه امامت را که مُهر کردن یک سنگریزه با خاتم امامت بود، مشاهده کرد و امام سجاد (ع) با اشاره‌ای او را جوان کردند. (https://fa.wikishia.net)

[حدیث/روایت] پیامبر اکرم (ص) به خانواده یاسر که در حال شکنجه بودند، فرمودند: «ای خاندان یاسر، صبر کنید که وعده‌گاه شما بهشت است.» (فَانَّ مَوْعِدَكُمُ الْجَنَّةُ). (بحارالانوار،ج۱۸،ص۲۱۰)

[داستان/حکایت تاریخی] صیانه، آرایشگر دختر فرعون و همسر حزقیل (مؤمن آل فرعون)، به دلیل گفتن «بسم الله» ایمانش آشکار شد. فرعون او و فرزندانش را در دیگ مسی سوزاند و نوزاد شیرخواره‌اش برای تشویق او به صبر، به سخن آمد. (بحارالأنوار، ج13، ص162)

[حدیث/روایت] در شب معراج، پیامبر (ص) بوی خوشی را استشمام کردند. جبرئیل فرمود این بوی خوش از خاکستر «صیانه» (آرایشگر دختر فرعون) و فرزندانش برمی‌خیزد که تا روز قیامت باقی خواهد ماند. (کنز العمال، ج14، ص21؛ همان، ج15، ص164؛)

[حدیث/روایت] امام سجاد (ع) در وصف حضرت عباس (ع) فرمودند: «همه شهدا در روز قیامت به مقام او غبطه می‌خورند.» (یَغبطُه جَمِیعَ الشُهَداء). (تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب , الجزء۱۰ , الصفحة۵۳۱)

[داستان/حکایت تاریخی] حضرت ام‌البنین (س) شعر می‌خواند و می‌پرسید آیا کسی با چشم خود دیده است که بر سر فرزندش عباس (ع) عمود آهنین زده‌اند، زیرا این خبر را باور نمی‌کرد. (شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام، ج‌3، ص186)

[داستان/حکایت تاریخی] هنگامی که امام حسین (ع) بر بالین حضرت عباس (ع) حاضر شدند، فرمودند: «الْآنَ انْکَسَرَ ظَهْری» (اکنون کمرم شکست). (بحارالانوار، ج۴۵،ص۱۳)
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00