سبک زندگی از منظر المیزان

جلسه دهم

00:42:02
58

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

بحث جامعه‌شناسی علامه طباطبایی را در المیزان ذیل آیه آخر سوره مبارکه آل عمران مطالعه می‌کردیم. از جلد هفتم ترجمه تفسیر شریف المیزان به این مطلب رسیدیم که ایشان نظام عالم را نظام استخدامی می‌داند. استخدام، توضیحش این است که انسان با تحمیل اراده و بسط سلطه خود، دیگری را در راه برطرف کردن نیازمندی‌های خویش به کار اندازد و از محصول کار او به خویش استفاده کند. در واقع، رابطه ما با دیگران رابطه ولایت است؛ همه ما بر همدیگر ولایت داریم، چه مؤمنین نسبت به مؤمنین، چه کفار نسبت به کفار، منافقین نسبت به منافقین. «المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض». ما نسبت به همدیگر ولایت داریم. چیزی که باید صورت بگیرد این است که شما نگذارید کفار و منافقین بر مؤمنین ولایت پیدا کنند. آیه «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا»؛ خدا نمی‌گذارد، خدا قرار نداده. تشریعاً قرار نداده. خدای متعال دستور داده که اجازه ندهید کافرین بر مؤمنین سبیلی داشته باشند؛ مسلط باشند، نبض بازار دستشان باشد، نبض حکومت دستشان باشد، هرکه را خواستند بیاورند، هرکه را خواستند ببرند، هرچه را خواستند تحمیل کنند. این‌ها جزو اصول اعتقادات ماست، راه نفوذ باید بسته باشد روی دشمن. دشمن حق ندارد اعمال نظر بکند، اعمال ولایت بکند.

پس نظام عالم نظام استخدامی است. این استخدام از نگاه دین باید استخدام مؤمنین باشد؛ «بعضهم اولیاء بعض». این‌ها از همدیگر... دیروز مثال برای استخدام زدم دیگر، دوستانی که بودند خاطرشان هست که احتمال نود و هشت درصد آنهایی که بودند الان نیستند، «ماوقع لم یقصد.» آنهایی که بودند نیستند و آنان که هستند نبودند! خلاصه دیگر، حالا توضیحش را دیروز گفتیم.

از این نظام استخدامی، این معنا کم‌کم به‌صورت ریاست نمودار شد. چون ساختار اجتماع، این تفاوت‌ها و نیازهای متفاوت کم‌کم باعث می‌شود که انسان نیاز به رئیس داشته باشد. طبیعت آدم این‌جوری است. شما احتیاج به رئیسی دارید، برای اینکه باید جمعی زندگی بکنیم. وقتی قرار است جمعی زندگی کنیم، پس یک نفر باید حرف آخر را بزند. چند نفر با هم بروند سفر؛ هرکه بخواهد اعمال نظر بکند چی می‌شود؟ همین اول بسم الله سوار ماشین بشوی، همان اول کتک‌کاری که کی جلو بنشیند. گوسفند گریه می‌کرد؛ چرا گریه می‌کنی؟ گفت آرزو به دلم شد یک بار جلو بنشینم. همیشه من را عقب سوار می‌کند، در صندوق می‌اندازد یا عقب وانت می‌گذارد.

بر سر جلو نشستن و عقب نشستن و کی پشت فرمان بنشیند، با چه سرعتی برویم، با چه سرعتی نرویم، کجا توقف کنیم، کجا توقف نکنیم، چی بخوریم، چی نخوریم... در روایت دارد که در منابع اهل سنت خیلی جالب است؛ می‌فرماید: «اگر سه نفر رفتید سفر، یک نفرتان را امیر کنید.» یک وقتی جای بحث بود، نوبت خواندن گفتم که واقعاً دم اهل سنت گرم، خودشان برای ما روایت نقل می‌کنند. در کتاب «الاستیاب»، از کتب معروف اهل سنت، سه نفر رفتید سفر، یک نفرتان رئیس باشد. پیامبر اکرم صد هزار نفر امت را رها کرد، رفت سفر. همه ماندند بدون امیر! مردم جمع شدند، خودشان شورا تشکیل دادند، سقیفه تشکیل دادند، خودشان امیر انتخاب کردند. پیامبر می‌گوید سفر می‌روید، سه نفر، یکی‌شان امیر باشد. بعد حالا خودشان می‌خواهند بروند سفر، یک جمعیت را می‌خواهند بگذارند، هیچ امیری هم معین نمی‌کنند! اصلاً امیری نمی‌خواهد! یعنی مردم خودشان جمع می‌شوند، یعنی پیامبر خودشان احساس ضرورت نمی‌کردند که یک امیری مشخص بکنند برای بعد خودشان. احساس ضرورت، علی ای حال: «لابد للناس من امیر.» مردم نیازمندند. می‌خواهد مؤمن باشد، می‌خواهد کافر باشد. بدون رئیس که نمی‌شود زندگی کرد! بدون حکومت که نمی‌شود زندگی کرد! یک نفر باید متولی باشد، یک نفر باید قانون وضع کند، یک نفر باید حرفش مطاع باشد. رئیس منزل، رئیس فامیل، رئیس قبیله، رئیس ملت.

و طبعاً کسی می‌توانست مقام ریاست را داشته باشد که از همه نیرومندتر و شجاع‌تر و دارای مال و اموال زیادتری بوده است و بالاخره کسی می‌توانست واجد این مقام بشود که علاوه بر اینها از نظر فن حکومت و سیاست بر همه برتری داشته باشد. به همین جریان که خیلی جالب است، واقعاً المیزان فوق‌العاده است. به همین جریانی که سبب و موجب اولیه ظهور بت‌پرستی در بین ابناء نوع انسانی نیز بت‌پرستی شعبه‌ای از ولایت است. خیلی عجیب است. مردم به‌خاطر نیاز به ولی است که رو به بت می‌آورند. ثمرش این است که الان بت‌پرستی منسوخ نشده، بت‌ها عوض شده. مردم دوست دارند که حرف… دوست دارند که یک نفر را بالا بگذارند، سجده کنند، تسلیم باشند، او باشد رکن زندگیشان، او باشد غایتشان، جلب رضای او، جلب نظر او، جلب خواسته او. حالا قدیم امکانات نبود، می‌تراشیدند، خودشان می‌گذاشتند. الان امکانات رفته بالا. مثلاً یک چیزی به‌اسم سازمان ملل هست، آن می‌شود بت. قطعنامه صادر می‌کند، تعیین تکلیف می‌کند. این دولت باید باشد، آن نباید باشد. این دولت می‌تواند اینجا را اشغال کند، این دولت حق ندارد مثلاً انرژی هسته‌ای داشته باشد، آن دولت حق دارد بمب هسته‌ای داشته باشد.

ولایت، اعمال ولایت، حق وتو، یعنی همین دیگر. حق وتو یعنی چی؟ پنج تا کشور در سازمان ملل که خودش یک چیز خنده‌دار است. بعد شما در این سازمان مللی که حالا معلوم نیست اصلاً این سازمان ملل بی‌در و پیکر از کجا درآمده، کی دارد به این خط می‌دهد؟ بعد تازه پنج تا کشور وتو می‌کند. وتویشان به‌قول جوان‌ها، و صد و نود تا کشور هم می‌نشینند تصویب می‌کنند، آمریکا یک مهر می‌زند: وتو! نوکریم، چشم. برگردید. از دستور خارج. آقاجانمان وتو کرده، مولا یا سیدی و مولا. وتو کردند آقا. فرق نمی‌کند روسیه هم باشد مسخره است، چین هم باشد مسخره است. این حق وتو مال هرکه هست مسخره است. وتو یعنی چی؟ یعنی این‌ها بت‌های اصلی عالم، این‌ها بت‌های اصلی عالمند. بله، روسیه هم بت عالم است. حالا سیاسی‌اش می‌کنند، می‌گویند یا این‌ور یا آن‌ور. دو قطبی که می‌سازند، مسخره است. این دو قطبی در سیاست هم داریم دیگر. می‌گوید به آمریکا نیستی؟ پس با روسیه‌ای دیگر. اوباما یعنی پوتین دیگر؟ نخیر، نه اوباما، نه پوتین. لعنت به هر دوتاش. حالا پوتین سگ شرف دارد. بماند حالا تا آخر بحثی نیست. پوتین که لعنت به هر دوتاشون، سگ شرف دارد؟! آن دیگر چیست؟! بالاخره متمایل، یک خدمتی می‌کند. بالاخره حالا پشت حزب‌اللهی‌ها را خالی نکرده، فعلاً هنوز. حالا هرچه هست، سیاسی نمی‌خواهیم خیلی صحبت بکنیم. ولایی داریم صحبت می‌کنیم، اشکال ندارد. لذا این ولایت، اعمال ولایت، شما وقتی وتو را پذیرفتی، یعنی ولایت را قبول کردی. شما وقتی سازمان ملل را پذیرفتی، یعنی ولایت طاغوت را پذیرفتی. پذیرفتن سازمان ملل یعنی پذیرفتن طاغوت. پذیرفتن حق وتو یعنی پذیرفتن طاغوت. بعد ما برویم مذاکره بکنیم، امضا کردن آنها سگ کی باشند که بخواهند امضا کنند. مولای احمدی‌نژاد چیست؟ کی باشد امضا بکند، تایید بکند انرژی هسته‌ای ما را؟ بعد طرف می‌آید، می‌گوید که یک خانه غیرقانونی وقتی که شما می‌سازی آدم از روی وقاحت بعضی‌ها واقعاً می‌خواهد استفراغ کند. طرف می‌گوید رهبر انقلاب نمی‌فهمند که خانه‌ای که از ما غصب کردند، دو تا اتاق شما برگرداندند. فرداش می‌آید، می‌گوید که خانه‌ای که غیرقانونی ساختی، بهت مجوز دادند! وقاحت! خانه کی باشند که بخواهند مجوز بدهند؟ غیرقانونی چی؟ غیر کدام قانون؟ ولایت طاغوتی؟ نکنه قانونت؟ یعنی آن ایمان نیست. عین شرک است، عین کفر است. آیاتش را بخوانم.

اصلاً سبک زندگی مؤمنانه، سبک زندگی ایمانی با ولایت شروع می‌شود. (مرکز و مبدأش ولایت است) که تعیین می‌کند تو چه مدلی زندگی کنی. آیات را ببینید، الی ماشاءالله آیات قرآن. اولین آیه در سوره مبارکه مجادله: دلمان را بگذاریم، به کی بگوییم؟ ما توی قرآن حرف می‌زنیم، دلواپس می‌شویم. دلواپس خلاف مذاکره و چی و کوفت و زهرمار، همه چیز می‌شود! آیه قرآن: «لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ» چون خدا و همه‌اش را پای قیامت و خدا و همه این‌ها می‌کشیم. بحث سیاسی داریم می‌کنیم، آن‌وری شدی! الان تو دیگر ایمان نداری! این‌وری هستی، ایمان داری! خودم جناحیم. آدم از این کارهای جناحی خدا یک وقت‌هایی اعصابش خرد می‌شود. دعوا!

خدا نرخ تعیین می‌کند، قبول داریم. ساعت چند رکعت نماز بخوانیم؟ وقتی نامه می‌نویسیم با اسم الله شروع می‌کنیم. ما که با الله مشکل نداریم، برد-برد اختلاف نداریم که! «من خلق السماوات والارض لیقولون الله؟» پیغمبر! الله نیستی؟ الله که ما قربونش بشیم! عرض بنده روشن است. دعوا سر الله نیست. قبول داریم. خود الله تبارک و تعالی می‌آید جناحی‌اش می‌کند، می‌گوید من با اینها نیستم! این همه عرق ریختن، پا شدند، آمدند، دارند طواف می‌کنند. حالا یک خرده مشکلات جناحی، یک سری اختلافات و کدورت این‌ها. مثلاً می‌گویند حالا ما خیلی هم قبول نداریم که حالا مثلاً علی... حالا علی هم باشد خوب است، آن هم نفر چهارم، نفر چهارم آرایشگاه نه، اول یکی دیگر. رضا امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید که لبیک گفتن اینها: «أنكر عندالله من صوت الحمير.» لبیک گفتنشان پیش خدا از صدای الاغ نکره‌تر است. لبیک می‌گویم خدایا لبیک اللهم لبیک. بعد طرف می‌رود بین رکن و مقام، هزار سال عبادت می‌کند، روزها روزه، شب‌ها تا صبح قیام. چرا؟ خدایا! این تو دلش ولایت علی ندارد. خیلی داری سخت می‌گیری. چهار تا مشتری می‌خواهد برایت پیدا بشود.

کل عالم گفت: طرف نماز بخوان! آخر وقت سرش را می‌خاراند، کَله‌اش را، بدنش را. نماز خواندن است؟! خدا این‌قدر بی‌نماز است که ملائکه بر سر نماز من دعوا می‌کنند که ببرند. دنیای کفری که کسی وضو نمی‌داند چیست، روزه نمی‌داند چیست. در این روزهای تابستان در مکه، گرمای مکه، بخورد به سر آدم، روزه هم بگیرد. یک مشکل کوچولو دارد فقط: علی را من ...! سبک زندگی می‌خواهم از دل ولایت بجوشد. «لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ.» پیدا نمی‌کنی مؤمنی به خدا و قیامت باشد، کسی را دوست داشته باشد، محبت کسی را داشته باشد که او با خدا و رسول دشمنی دارد. اطلاق دارد، عموم هم دارد. نه قید زده، نه تخصیص. هرکی هرجا به هر نحو دشمنی دارد با خدا و پیغمبر، کسی یک ذره تمایل به او نشان بدهد، از ایمان خارج می‌شود. این دیگر مؤمن نیست. اوباما را دوست دارد، اوباما را مؤدب و باهوش می‌داند. به درک برود، به جهنمی که خودش می‌گفت. برو به جهنم! ایمان نیست. دلت ضعف دارد برای اینکه دست بدهی با فلان آشغال کثیف رذل عالم! تمایل بهش داشته باشی، لذت ببری. دُردُور چَشمک بزنی! آیه قرآن. من چه کار کنم؟ من آخر باید یک دلواپس بشوم یا کافر به این آیه؟! دلواپس بشوم! کسی تمایل به دشمن نشان می‌دهد.

نه، سبک زندگی نیست. بیایم فقط از شستن بعد قاعد صحبت بکنیم. سبک زندگی بهتر از سبک زندگی، همین می‌شورم قشنگ. دور کعبه برو ببین با چه جور می‌شورند. یک قطره بول می‌ریزد، پانصد تا دستگاه کف می‌آید. قشنگ پخشش می‌کند دور... باغ مضاف، قشنگ نجاست سرایت می‌کند کل مسجدالحرام نجس! بهتر از ما دارند که. اگر سبک زندگی این است، آب و آب خالی. کف ایتالیایی می‌شورد. سبک زندگی این است. ولایت در ولایت کی هستی؟ کی را داری؟ حب کی را داری؟ بغض کی را داری؟ نه کی، آری کی؟ و نه چی، آری چی و اینها. این‌ها نقطه اول سبک. حدیث اول وسایل شما، وسایل الشیعه را باز کنید: «بنی الاسلام علی خمس.» اسلام بر پنج تا چیز بنا شده است. چیست؟ «الصلاة و الصوم و الزكاة و الحج و الولاية.» نماز، زکات، حج، روزه، ولایت. ولایت را می‌آورد در سطح اعمال عبادی! خیلی جالب. مناسک ظاهریه، مناسک ظاهری از وحدت سیاه حکم می‌کند. شما ولایت ازش چی بفهمی؟ مناسک ظاهری، این ولایت ولایت ظاهری است. ولایت ابراز و ولایت قلبی. در سنخ اعمال قلبی، در سنخ مناسک قلبیه، نه مناسک قالبی. صلات و زکات و فلان ابراز ولایت، ظهور ولایت. بعد تازه همین ظهور ولایت. نماز کجا، ولایت کجا؟ بچه شیعه صاف‌وساده نادان ما می‌رود پای کعبه، نماز جماعت مشتی از وهابی‌ها می‌بیند، می‌آید اینجا: مسجدالحرام! بیا ببین چه نمازی می‌خواند. صفا را ببین، وضو را ببین، قرائت را ببین! آقا! ولایت را ببین. قرائت چیست؟! ولایت را ببین. ما نودی به شهید. نقطه اول ولایت، دشمن هم ندارد. «من حادّ الله.» «حَادَّ» محادّه، از ماده حدّ است. حدیده، حدّاد، حدید، به معنای تیزی. یکی از واجبات بر زن متوفی زوجها، زنی که همسرش مرده، باید عده نگه دارد. عده وفات، فرقش با عده طلاق چیست؟ عده طلاق، اگر عده طلاق باشد از نکاح دائم، سه طُهر است. اگر عده انقضا باشد از عقد موقت، دو طُهر است. اگر عده وفات باشد، چهار ماه و ده روز. در این چهار ماه و ده روز، در عده طلاق یک سری چیزها واجب و حرام نیست. طلا... این حداد بر زن واجب نیست. ولی در عده وفات، حداد بر او واجب است. حداد یعنی چی؟ باید تیز باشد زن. یعنی چی تیز باشد؟ آرایش کردن در این دوره حرام است. جارو بکند، چه‌می‌دانم هر نوع رسیدگی به خودش که ابراز تمایلی باشد برای اینکه من آماده‌ام خلاصه یک آقای دیگر بیاید این خانه را بگیرد. باید از خودش دافعه نشان بدهد. حداد دافعه، نشانه تیزی. نشان بدهد. تعبیر «حادّ الله و رسوله»، هرکسی که دافعه نشان بدهد نسبت به خدا و پیغمبر، تیز باشد نسبت به خدا. هرکی دافعه نشان داد، اینی که دافعه نشان می‌دهد، اگر تو یک مؤمن به این علاقه نشان بدهی، دیگر مؤمن...

بخش اعظمی از سبک زندگی ما، ابراز تمایلاتمان به کی و چیست؟ رضا اربعین می‌شود، یکی از ارکان شیعه، زیارت اربعین. علامتش چیست؟ این زیارت با این شرایط، با این ویژگی‌ها، ابراز حب، ابراز ولایت. بسم الله بلند گفتن در نماز، این ابراز برائت از کسانی که بسم الله بلند نمی‌گویند. پیشانی روی خاک گذاشتن، ابراز برائت از کسانی که روی همه چیز سجده می‌کنند غیر از خاک. یک وقتی در روضه رضوان مدینه منوره نماز صبح می‌خواندیم. روضه رضوان خیلی شلوغ می‌شود. بعد من دیدم پشتم چقدر سنگین شد! فهمیدم سه نفر بر ما سجده کردند. همه چیز سجده جایز، غیر از خاک. تربت سیدالشهدا! کفر! ادادا... دست ما تربت دید، وهابیه. جلوی مسجد امیرالمؤمنین وایساده بودیم. در را که بسته بودند، راه نمی‌دادند. یک تربت سیدالشهدا، تربت اصل، مهر درست کرده بودم، کوچولو، اندازه‌ای. لای انگشت گذاشتم. پشت نماز خواندن، دستم جوری چیست؟ بنده ساده! مدینه است اینجا! فرق می‌کند. توسلی پیدا کردیم. از شلوغ پلوغ شده... ریختند سر اینها. با وهابی‌ها جر و بحث گرفتند. در رفتم، دویدم. الان عکس شهادت هم هست.

خلاصه، این‌ها نفی و اثبات ماست در زندگیمان. کی را داریم؟ تأیید می‌کنیم سبک زندگی‌های ما عمدتاً تأیید ولایت طاغوت است. زندگیمان کجایش بوی ولایت امیرالمومنین؟ مدل آپارتمان‌سازی و معماری و وسایل زندگی، چیش با ولایت می‌خواند؟ کی دارد به ما خط می‌دهد؟ کی دارد به ما جهت می‌دهد؟ کی دارد برای ما نسخه می‌نویسد؟ نسخه‌ها را از کجا آوردید؟ از کی الگو می‌گیریم؟ این مدل آرایش فلان بازیگر، او مدل نمی‌دانم چی چی است که این الان توی فلان جا مد است. این‌جور الان این‌جوری الان...

این‌ها می‌گویند یک تکه دیگر از المیزان بخوانم، حیفم می‌آید. «فلا و ربک لایؤمنون حتی یحکمواک فی ما شجر بینهم ثم لایجدوا فی أنفسهم حرجاً مما قضیت ویسلموا تسلیماً.» این آیه چی می‌گوید؟ سنگین‌ترین آیه قرآن است. قسمی... سنگین‌ترین قسم قرآن. «فلا و ربک.» به ربّک قسم می‌خورد. به شمس و ضحی و لیل و قمر و این‌ها قسم نمی‌خورد. حتی به خدا هم قسم نمی‌خورد. به رب پیغمبر قسم می‌خورد. به رب کعبه هم قسم نمی‌خورد. سنگین‌ترین قسم قرآنی است که البته جاهای دیگر هم داریم، «ربک» قرآن، یکی‌اش این است. «قسم به رب تو، اینها مؤمن نیستند.» با این قسم شدید دارد نفی ایمان می‌کند. کی در معادلات سیاسی و اجتماعی می‌آید، پیش تو حرف می‌زنی، اعمال نظر می‌کنی، قبول نمی‌کنند؟ نه، قبول نمی‌کنند. تو دلشان ان‌قلت دارند، گیر دارند. مگر اینکه تسلیم محض باشند. اطلاق دارد. هرجا هر حکم مخالف باشد با حکم پیغمبر در هر موضوعی، مطابق باشد با هوای نفس، مطابق باشد با ... این از دایره ایمان خارج است. ولایت مؤمنین نیست، ولایت ایمانی نیست. ولایت تعریف دارد؛ یعنی جهت‌دهی و ریل‌گذاری زندگی.

«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ.» دو تا مسیر در این عالم. یک مسیر از نور خارج می‌کند، به ظلمت می‌برد. سبک زندگی، سبک جهت‌دهی به ظلمات. یک مسیر سبک زندگی، سبک جهت‌دهی به نور. دو تا متولی دارد این سبک: یکی طاغوت، یکی الله. یکی شیطان، یکی الله. در این عالم ما از این دو تا خارج نداریم. سبک زندگی الله و ولایت الله، یکی. سبک زندگی ولایت شیطان. کسی که غیبت می‌کند، می‌رود در ولایت الشیطان. این مال سبک زندگی ولایت الله نیست. یک ولایت برادر مؤمن از ولایت الله خارج می‌کند، می‌برد به ولایت شیطان. روایت جلد هفتاد و پنج بحار که عجیب است، می‌گوید: «ولایقبل ولایت شیطان.» قبول نمی‌کند. چه کارش کنیم؟ یک غیبت می‌کنی، می‌گوید این مال سبک زندگی من نبود. کی حکم کرد تو غیبت کنی؟ طاغوت. مبدأ که طاغوت باشد، منتها هم طاغوت است. از طاغوت گرفتی، می‌دهمت به طاغوت. اینکه «منا اهل البیت» می‌شوند رمزش چیست؟ آدم چه جوری می‌تواند «منا اهل البیت» بشود؟ «لا تأخذوا الا عنا.» جز از ما نگیر. از ما یعنی چی را نگیر؟ یعنی آن اوامر، انگیزه‌ها، حکمی که تو را می‌برد به سمتی از ما باشد، خاص ما باشد، اراده ما باشد. علی بن ابی‌طالب هوای خودش را برداشت، هوای علی را گذاشت. آنچه که بر او حاکم بود، آنچه که به سلمان جهت می‌داد، هوای علی بود. می‌خواهی نشود؟ «لا تأخذوا الا عنا تکونوا منا.» ظلمت، هی دارد در مسیر نور حرکت می‌کند. مراتب ایمان دارد می‌رود بالا. روایت داریم کسی موسیقی گوش می‌دهد، ولایت ابلیس می‌شود. موسیقی حرام غنا، آن وقتی که دارد گوش می‌دهد در ولایت طاغوت است. از کی داری می‌گیری؟ آیه قرآن هم هست: «بخیلک و رجلک.» در روایت فرمود که این «بخیلک و رجلک» منظور موسیقی حرام است. خدای متعال دستورالعمل کار شیطانی را نشان داد. «شارکهم فی الأموال و الأولاد.» وعده‌های دروغی، خیالات، آمال، امانی. و «بخیلک و رجلک»، انگیزه‌ها، بسط و سرور و نشاط. همه چیز. شما نشاطت را از کی داری می‌گیری؟ مسیر ولایت مشخص است.

من دو جمله از المیزان بخوانم درباره همین نکاتی که عرض کردم. می‌فرماید که: «ایمان عبارت است از اینکه انسان به طور تام و کامل و در باطن و ظاهر تسلیم امر خدا و رسولش باشد.» و چگونه ممکن است کسی مؤمن حقیقی باشد، و در عین حال در برابر حکمی از احکام او تسلیم نشود و یا اگر به ظاهر اظهار تسلیم می‌کند، در باطن جانش تسلیم نباشد؟ هر حکمی که زیر بارش نمی‌روی به اعتبار هر معصیتی از ایمان گناه می‌کند. روح الایمان از او فاصله می‌گیرد. در کافر چهار تا روح است، در مؤمن پنج تا روح است. روایت در مسائل درجات روایات خیلی شریفی است. روح الشهوه، روح الحیات، و چه و چه. چهار تا روح بر پیش در حیوانات هم هست. کافر ارواحی که دارد با حیوانات یکسان است. مؤمن یک روح اضافه‌تر دارد: روح الایمان. روح الایمان به او جهت می‌دهد برای کارهای خیر. هرجا که مؤمن گناهی انجام می‌دهد، روح الایمان از او جدا می‌شود. کثرت گناه باعث می‌شود که دیگر انقطاع می‌افتد بین او و روح. سبک زندگی حکم می‌کند مؤمن باشیم یا نباشیم.

خوب، ادامه این آیه: «لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُوْلَٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ.» این سبک زندگی، سبک زندگی ایمانی و ولایت اللهی است. این سبک زندگی، ولایت علوی است. ان‌شاءالله روزهای بعد امیرالمؤمنین بیشتر صحبت خواهیم کرد و نقشش در سبک زندگی ولایت علی است که جهت می‌دهد، مشخص می‌کند. همه دین ولایت اصل دین است. عنوان و صحیفه مؤمن، مؤمنی که پرونده اعمال تو این سبک زندگی اولین چیزی که توی پرونده اعمال مؤمن نگاه می‌کنند چیست؟ رفقای خواب من، عزیزان من، اولین چیزی که در این پرونده مؤمن نگاه می‌کنند محبت و ولایت امیرالمؤمنین است. اینجاست که می‌فرماید اگر بود، بقیه را نگاه می‌کند. روزه گرفته، آنقدر زید گفته، آنقدر حج رفته، آنقدر عمره رفته. اگر این نیست، یعنی آنها هم نیست. آنهاست که تعیین می‌کند. این است که آنها را تعیین می‌کند. صلات ولایت می‌جوشد. «انا صلاة المؤمنین وصيامهم.» انا یعنی انا امیرالمومنین. من صلات، صلات مؤمنین. پای ایمان همه‌اش امیرالمؤمنین. لذا می‌فرماید: هرجای قرآن خطاب «مؤمنین» دارد، خطاب به امیرالمؤمنین است. بقیه را مجازاً در بر می‌گیرد. اکمل افراد مد نظر است. بقیه صلاحیت ندارند مخاطب لفظ «ایمان» خدا باشند. بقیه مثل اعراب «قَالُواْ أَسْلَمْنَا بَل لَّمْ تُؤْمِنُوا.» بگویید ما اسلام آوردیم، ایمان آوردید. آن آخر سوره حجرات است. «یا ایها الذین آمنوا» امیرالمؤمنین. امیرالمؤمنین. برخی آیات قرآن که ایمان واژه «من آمن به الله» دارد، در روایت منظور امیرالمؤمنین است. از این اسباب جریان روایات، از باب تطبیق علی اکمل افراد حقیقت ایمان است. بقیه از باب علقه‌ای که با او دارند و شباهتی که با او دارند، بهشان مجازاً مؤمن گفته می‌شود. پنچ صبحی نیست! ولی خب دیگر مهم است. اصل حقیقت ایمان امیرالمؤمنین. لذا اتصال بابا اگر باشد، این اعمال از ایمان جوشیده. اگر نباشد، اعمال از ایمان نیست، از تقلید و از هوای نفس. هزار تا انگیزه ممکن است داشته باشد. اعمال تقلیدی مفت به درد نمی‌خورد. چون وقتی که شما تقلیدی از آباء تبعیت می‌کنی، بت می‌پرستی. چه تقلیدی از آباء تبعیت می‌کنی؟ نماز بالاخره باز یک چیزی اجرت گم نمی‌شود. در این عالم خدا یک چیزی می‌دهد. لذا در مورد همین مکه‌ای که اینها می‌روند بی‌اثر نیست این کشورهای غیر‌شیعه. چه جور از پول می‌روند بالا، هتل، مکه ها! یکی هم می‌روند، خبری نیست. چون شرطش ایمان است. «الذین آمنوا و عملوا الصالحات.» خسران با چی تخصیص خورده؟ ایمان و عمل صالح. اصل ایمان هم امیرالمؤمنین را قبول داشته باشد. اصل ایمان این است. «یعرف المؤمنون بک یا علی.» جان‌ها فدای پیغمبر. مؤمنون با تو شناخته می‌شوند، علی جان. تو محک ایمانی، تو علامت ایمانی. مؤمن یعنی کسی که امیرالمؤمنین را پذیرفته. همه این اعمالی که قرار است ایمان بجوشد در سبک زندگی مؤمنانه، وابسته به این است که شما تحت امیر مؤمنان باشید. اگر نباشی، ایمانی نیست. اگر ایمانی نباشد، عمل صالحی نیست. اینها که دیگر نرخ شاه عباسی! اینها را عمل صالح به خودی خود چرا من اینقدر تأکید کردم این را داشته باشید؟ مطلب مهمی است. برای عمل صالح که خودی خود مفت نمی‌ارزد. عمل صالح را برای چی می‌خواهیم؟ برای ایمان. ایمان چیست؟ شاخص ایمان امیرالمؤمنین. که امشب و دو شب دیگر فرق مبارکش را می‌شکافند. این ایام، روز سیزدهم. ظاهراً بالای منبر بود. منبر را قطع کرد. از حسن بن علی امام مجتبی (علیه السلام) سوال کرد: «پسرم، امروز روز چندم ماه مبارک است؟» عرضه داشت: «بابا، روز سیزدهم.» دست به محاسن شریف گرفت، فرمود: «کی می‌شود این محاسن به خون سر خضاب شود؟» آماده است امیرالمؤمنین برای شهادت. برای رفتن لحظه‌شماری می‌کنیم. روزهای آخر، امیرالمؤمنین بی‌تاب است برای رفتن. خدایا به حق امیرالمؤمنین، عاقبت ما را ختم به خیر بفرما. ایمان به خودت را روز به روز در دل ما افزایش بده. در فرج آقایمان امام زمان تعجیل بفرما. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات سبک زندگی از منظر المیزان