متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری.
درباره سبک زندگی، بحثمان به اینجا رسید که یکی از عوامل تأثیرگذار در بحث سبک زندگی، «ولایت» است. ولایت قالب سبک زندگی را مشخص میکند. سبک زندگی هم با ولایت یک رابطه دوطرفه دارد؛ هم سبک زندگی ولی آدم را مشخص میکند، هم ولی، سبک زندگی آدم را مشخص میکند. همان رابطهای که عمل صالح با ایمان دارد. هم ایمان باعث میشود که عمل صالح شکل بگیرد، هم عمل صالح ایمان را تقویت میکند. رابطهاش مثل دیاکسید کربن و اکسیژن است. درخت اکسیژن میدهد، دیاکسید کربن میگیرد. هر چقدر بیشتر اکسیژن بدهد، بیشتر دیاکسید کربن تولید میشود. چون انسان وقتی اکسیژن را میگیرد، چه میدهد؟ دیاکسید کربن پس میدهد دیگر. خب، پس درخت رابطهاش با انسان چه رابطهای است؟ درخت به انسان... حالا اینکه کدامش اول است، اول مرغ بوده یا اول درخت اکسیژن میدهد و انسان اکسیژن میگیرد و دیاکسید کربن یا اول انسان دیاکسید کربن میدهد و درخت میگیرد و اکسیژن تحویل میدهد. کاری ندارم. مهم این است که این نسبت، یک همچین نسبتی است. نسبت زیگزاگی: "درخت انسان، انسان درخت". "درخت اکسیژن، انسان دیاکسید. سبک زندگی ولایت، ولایت سبک زندگی." اینجوری است. ولایت به شما مشخص میکند که چه سبک زندگیای داشته باشید و سبک زندگی به شما میگوید که چه ولیای را باید اتخاذ بکنید که تناسب با این سبک زندگی داشته باشد.
ماها همه دنبال حیات طیبه هستیم. عنوان قرآنی آن چیزی که جامع همه اینهاست، یعنی سبک زندگی درست بشود، بعد آن غایتی که بر اصلاح سبک زندگی نیز هست، "حیات طیبه" است: «مَن عَمِلَ صالِحًا مِن ذَکَرٍ أَو أُنثَى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً». عمل صالح و ایمانی که در تمام این جلسات در موردش بحث کردیم. بعد تأکید را میبرد روی عمل صالح. همین که نفهمیدند «مَن آمَنَ وَ هُوَ عامِلٌ بِالصّالِحات». اینجا حال یعنی یک وصفی که ذات و یک عارضی دارد بر آن بار میشود: «وَ هُوَ مُؤمِنٌ» حال است. حالا بحث خیلی میفرماید ایمان که مفروض است. کسی عمل صالح بکند، میخواهد زن باشد، میخواهد مرد باشد. در حالی که ایمانم (ایمان) که مفروض است. ایمان را که از آن گفتیم اصلا بدون ایمان که عمل صالحی نیست! یعنی لسان این آیه اینجوری است. میفرماید: کسی عمل صالح بکند، ایمانم که خب معلوم است که باید داشته باشد، بهش چه میدهیم؟ «حیات طیبه». حیات طیبه محصول ایمان و عمل صالح است.
حالا یک روایتی از پیغمبر اکرم میخواهم تقدیمتان بکنم، درباره حیات طیبه. خب، حیات طیبه را در این شکی نداریم که حیات پیغمبر اکرم حیات طیبه است، حیات اهلبیت حیات طیبه است. اینی که در زیارت عرضه میداریم که: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد. اللهم صل علی...» بیرونیها بهتر صلوات بفرستند. «...و مماتی ممات محمد و آل محمد.» این محیا و ممات اهلبیت مگر چه محیایی دارند؟ چه مماتی دارند؟ چگونه زیستی دارند؟ چگونه مرگی دارند؟ چه چیزی این را تعیین میکند؟ ما الان این دعایمان بخواهد مستجاب بشود، باید چه اتفاقی در زندگیمان بیفتد؟ از کجا بفهمیم محیای ما، محیای اهلبیت است؟ از کجا بفهمیم ممات ما، ممات اهلبیت است؟
یک روایتی که اهل عامه نقل کردند، اهل سنت نقل کردند، خیلی جالب است. روایتی که اصلش را اهل سنت نقل کردهاند. روایت فوقالعاده شیعی که ما در منابع شیعی ندیدیم، اهل سنت نقل کرده. «قال صلی الله علیه و آله و سلم». حالا این را معمولاً اهل سنت «صلی الله علیه و سلم و آله» نمیگویند. حالا اینجا احتمالا کتب شیعه اضافه کرده. چون من این روایت را از کتاب «بحرالمعارف» مرحوم ملا عبدالصمد همدانی دارم برای شما نقل میکنم. ایشان از کتب عامه نقل میکنند. حالا این «صلی الله علیه و آله» را احتمالا ملا همدانی آن عارف بزرگوار اضافه کرده. «فی حق علی بن ابیطالب ارواحنا فدا. من اراد ان یحیی به حیاتی». خیلی حدیث، حدیث شریفی است. خیلی حدیث، حدیث فوقالعادهای است. «من اراد ان یحیی حیاتی». ترجمه بفرمایید دوستان طلبه. «من اراد ان یحیی حیاتی». آفرین! کسی بخواهد آن مدلی که من زندهام زندگی کند، آن مدلی که من دوست دارم زیست داشته باشد، سبک زندگی من. «و یموت به موتی». کسی بخواهد آنجوری که من میمیرم بمیرد، به مرگ من بمیرد. «اللهم اجعل محیای محیا و مماتی ممات». خب، چه کار میکند؟ تازه، «و یکون فی جنة الخلدی التی وعدنی ربی». تو آن بهشت خلدی باشد که خدا به من وعده داده، یعنی تو بهشتم با من باش. خب. یا رسول الله چه بکند؟ «فلیتول علی ابن ابیطالب علیهالسلام». باید از علی تبعیت کند. جای دیگر در روایت دارد: «فلیتوله علی بن ابیطالب». باید ولایت علی را داشته باشد. کسی میخواهد سبک زندگی من را داشته باشد، ولایت علی را داشته باشد. تازه، بیش از سبک زندگی، سبک مردگی هم داریم. این بحث جدیدی باید اضافه کنیم: سبک زندگی و سبک مردگی. «مماتی مماتی». ما آنجوری که اهلبیت از دنیا میروند، از دنیا برویم. «من مات علی حب علی بن ابیطالب، مات شهیدا». کسی که با حب علی بن ابیطالب از دنیا برود، مرگش مرگ شهادت است. «ما منا الا مسموم او مقتول». ما اهلبیت، مرگمان یا مسموم شدن است یا کشته شدن. عادت مدل مرگ اهلبیت چه مدلی است؟ مدلی است که شهادت است یا شهادتگونه است. یعنی این مرگ اضافه میکند بر حقانیت دین. شهادت یعنی شاهد حقانیت دین. شهید بهش میگویند شهید چون شاهد حقانیت است. حالا مرگ اهلبیت شهادت، یعنی شاهد بر حقانیت. هر معصومی که از دنیا رفت، مرگش فقط تأیید این دین شد، امضای این مسلک شد، شاهدی شد بر حقانیت. مرگ هر شیعهای هم همینطوری است. هر تابعی، هر ولی، هر کسی که ولایت علی بن ابیطالب را داشته باشد. علی شما را از هدایت خارج نمیکند، در ضلالت وارد نمیکند.
صبر. آقا، لب مطلب، خلاصه مطلب چندین جلسه بحث کردیم در بحث سبک زندگی، جان مطلب این است که سبک زندگی مؤمنانه، یعنی چگونه زیستن، یعنی تشیع واقعی. یعنی شیعه بودن. شیعه بودن میشود سبک زندگی. پس ما وقتی حرف از سبک زندگی میزنیم، یعنی باید شیعه بشویم، شیعه واقعی بشویم. شیعه، حالا هم ولایتمان اثر داشته باشد روی این شیعه بودمان، هم شیعه بودمان ولایتمان را تقویت کند. یعنی هم ولایت باعث بشود که تو خطی، هم تو خط بودمان باعث میشود که ولایتمان تقویت بشود. شیعهگری ولایت را تقویت میکند، شیعه علی بن ابیطالب بودن. لذا بحث تشیع و شیعه بودن، یکی از مباحث بسیار کلیدی در روایات ماست. چقدر در موردش بحث شده! «الا ان شیعة علی هم الفائزون». فائز شیعه علی است. کی به فوز میرسد؟ کی موقع مرگش میگوید «فزت و رب الکعبه؟» ممات اهلبیت چه مماتی است؟ ممات اهلبیت مماتی که موقع جان دادن «فزت و رب الکعبه!» شیعه علی باید لحظه جان دادن بگوید «فزت و رب الکعبه»! کذلک «فزنا و فاز شیعتنا» در حدیث کسا چه میخوانید شما؟ اصلا ماجرای حدیث کسا چیست؟ ماجرای حدیث کسا این همه بند و بساط و سروصدا و حدیث که حدیث کسا شده. میگوید شیعیان ما جمع بشوند دور هم یک حدیث بخوانند. حدیث. دور هم جمع بشوند. حدیث بخوانند، ملائکه نازل میشوند، رحمت نازل میشود. ملائکه استغفار میکنند. حاجت هر کسی که حاجتی داشته باشد، برآورده میشود. تا وقتی هم جمعشان متفرق نشده، یک نفر هم که از آن جمع باشد، ملائکه هستند و استغفار میکنند. خب، ماجرای حدیث کسا چیست؟ حدیث کسا ماجرایش این است که اهلبیت زیر کسا جمع شدند. پیغمبر اکرم ضعفی بهشان دست داد، لرزی داشتند. کسای یمانی را به حضرت زهرا فرمودند که: «ایتینی بالکساء الیمانی». آن کسای یمانی را برای من بیاور. آوردند و روی خودشان انداختند. امام مجتبی وارد شدند: «منم میخواهم بیایم زیر کسا.» امام حسین آمدند. امیرالمؤمنین آمدند. حضرت زهرا، حضرت زهرا مستقیم از خدا نقل میکند، بدون واسطه. میگوید الان خدا به جبرئیل فرمود. حضرت آیتالله بهجت فرمودند این است که جلالت قدر فاطمه زهرا را نشان میدهد. جبرئیل دارد. خدا میفرماید: «يا جبرئيل! قل لفاطمة: عزتي و جلالي، إني ما خلقت سماء مبنيةً، و لا أرضاً مدحيةً، و لا قمراً منيراً، و لا شمساً مضيئةً، إلّا لأجلكِ و لأجل محبّتكم». من همه عالم را خلق کردم به خاطر شما، برای محبت شما. مبنای این عالم، مبنای حب اهلبیت است. زیرساخت این عالم، زیرساخت تکوینی و تشریعی این عالم، محبت اهلبیت است. تکوینی و تشریعی. همه عالم برون (برونبر) حب علی بن ابیطالب است و همه عالم درون (درونبر) حب علی بن ابیطالب است. همه دین روی حب علی بن ابیطالب بنا شده. همه زندگی وابسته به آن، همه حقایق عالم وابسته به حب علی بن ابیطالب است. «عنوان صحیفة المؤمن حُبُّ عَلِی بن ابی طالب». «تضر معه حسنة لیست لها اضداد او لا تضر معه سیئة.» حسنهای است که در کنار سیئه ضرر نمیزند. اولین چیزی که از بنده میخواهم در قیامت، حب علی بن ابیطالب و ولایت علی بن ابیطالب. زیرساخت همه اعمال. عملی که مبنای ولایت نداشته باشد، قبول نیست. یعنی کاشفیت دارد از بطلان و فساد عمل. به امر ولی نیست. از فیلتر امر «ولی الله» رد نشده. این به امر هوای نفس است. یا عبودیت نیست. بهدرد نمیخورد اینها. جلسه قبل گفتیم: خاصیت دنیایی دارد. حج کردن. اینها بهدردشان میخورد، پولشان را زیاد میکند، ولی عبودیتی نیست، تقربی نیست. چیزی گیرشان نمیآید. نوری نمیآید برایشان. چون زیرساختش ولایت علی بن ابیطالب است. همه حقیقت اینها به این است که شیعه علی باشی. در مراتب مختلفش. شیعه بودن ملاک است.
این حدیث میفرماید: دور هم که جمع بشوند، این حدیث را بخوانند، تحت الکسا گیرمان میآید. بعدا روایت حدیث «این جمع شدن کسا» میگوید: خدا گناه میبخشد. ملائکه برایش استغفار میکنند. هر حاجتی داشته باشد، خدا برآورده میکند. حضرت میفرماید: «فزنا و فاز شیعتنا». «فزت و رب الکعبه». کعبه فقط مال لحظه شهادت نیست. این لحظه «اللهم اجعل مماتی ممات». آن موت با «فوز». حیاتش کجاست؟ «محیای محیا» مال کجاست؟ «فاز شیعتنا». شیعه ما فائز است. هم در حیاتش فائز است، هم در مماتش فائز است. چرا؟ به چی فائز است؟ به ولایت ما. ملاک فوز: «بِکُم یَسْلُکُ إِلَی رِضْوَانَهُ وَ بِوِلایَتِکُمْ فَازَ الْفَائِزُونَ». به ولایتتان ملاک فوز «ولایت» است. تشیع. تشیع در همه ابعادش: تشیع فقهی، تشیع سیاسی، تشیع اجتماعی، تشیع اقتصادی.
امیرالمؤمنین قدم میزدند توی شهر. دیدند چند نفر دنبالشان راه افتادند. شبانه دیدند چند نفر دنبالشان راه افتادند. خب، خیلی حضرت حساس بودند نسبت به محافظ و فلان و اینها. «از آسمانیها میخواهی مرا نگهداری؟» از زمینیها. «از زمینیها که تو خودت یکی از اینهایی. از آسمانیها هم که زورت بهشان نمیرسد. محافظ من میخواهم چه کار؟» نصف شب. یک بابی دارد در تفسیر امام عسکری، تفسیر که یک جلد است. بخوانم طلبهها. تفسیر فوقالعادهای است منسوب به امام حسن عسکری. یک مدل این تفسیر این شکلی است که تو آن هر موضوعی از معصوم روایت میآورد. خیلی قشنگ. مثلاً در مورد «انفاق» یک آیه بحث انفاق را میکند، ۱۴ تا حدیث به ترتیب از ۱۴ معصوم در مورد انفاق میآورد. تو بحث شیعه، حالا خاطرم نیست کدام آیه است، سوره قصص یا جای دیگر است. به مناسبت شیعه ۱۴ تا روایت از ۱۴ معصوم میآورد که هر کدام توضیح دادهاند شیعه کیست و چیست و اینها. حضرت فرمودند که: «شما شیعهاید؟ چرا رنگهاتون زرد نیست؟ چرا لبهاتون خشک نیست؟ چرا شکمهاتون نچسبیده؟ چرا قدتون خم نیست؟» گفتند: آقا ما نمیدانستیم هدفون (شیعه) ما اینجوری است! شیعه سلمان. شیعه ما ابوذر. شیعه ما مقداد. «نمیبینم سبک زندگیتون بخورد به شیعه. تمومتون، شرابتون، لباستون. نمیخورد به شیعه. چرا میگویید من محبم؟ شما کجا، شیعه کجا؟» چرا سبک زندگیش همش از ماست؟ «لا تأخذ الا منا». «تکون منا». فقط از ما بگیر تا از ما بشوی. شیعه کسی است که باید «منّا اهل بیت» باشد. باید از دیگری نگیرد. منی که مدل لباسم را آنورآبیها طراحی میکنند، مدل مویم را از توی مجلات اروپایی در میآورم، مدل لباسم را از سایتهای فلان میگیرم، غذاهایم را نگاه میکنم الان تو ایتالیا کدام رستورانها چه غذاهایی دارند. «مَلابِسُ الْأَعْدَاءِ و مَطَاعِمُ الْأَعْدَاءِ» به تعبیر روایت. اینها «مَلابِسُ الْأَعْدَاءِ» و «مَطَاعِمُ الْأَعْدَاءِ». آیا من شیعه فقهی هستم؟ من شیعه فقهی هستم، اجتماعی نیستم. منی که کارگر شیعه کشور خودم را بیکار میکنم، میروم یک یخچال آمریکایی میخرم، یخچال کرهای میخرم، کارخانه ارج را تعطیل میکنم. به من نمیگویند شیعه. من شیعه نیستم. مرام امیرالمؤمنین نیست. این مرام اقتصادی امیرالمؤمنین نیست. فقهی، کمترین حد درجه تشیع، شیعه فقهی بودن است. ما نمازمان آن مدلی که امیرالمؤمنین انشاءالله میخواندند. تازه همهاش هم وضو مدلی که حضرت میگرفتند. نماز مدلی که حضرت میخواندند. حج مدلی که حضرت میرفتند. زکات و خمس. خب خمس که اصلا قبول داریم مال مسلک امیرالمؤمنین است. در کدام بحث فقهی هستیم؟
اکثر مسئولین ما، این قابل اثبات است. این حرف، حرف سنگینی است. اگر انشاءالله این حرف ما هم مثل آن ماجرای سید جمال اسدآبادی دستبهدست نشود، برود بعداً یک چیز دیگری بیاید به گوش ما بخورد که اصلاً یک چیز دیگری است. بله. ما و شما طلبهایم آقا. اگر حرفی بنده میزنم غلط یا درست، قبول دارید یا ندارید، به من بگویید. رد بکنید. انتقاد بکنید. به خودم باید بگویید. نه اینکه آدم برود با ده تا واسطه به یکی دیگر، با ده تا حرف دیگر که گذاشته بشود. غیبت مونکه طلبه راضی نیستیم، تهمتمانکه طلبه راضی نیستیم. طلبه جاهل که نیستش که. عالم لولوخرخوره که نیستیم که. قبول میکنیم. خب من خودم به حرفهای خودم هزار تا انتقاد دارم. یکی دیگر بیاید بگوید: «برو به فلانی جمعش کن.» چه طرز برخورد! به گوش ما برسد. بنده قائلم (قائل هستم). نه، یعنی من یک چیزی میگویم دلیل دارم، مدرک دارم. اکثر مسئولین ما شیعه سیاسی نیستند. فقط در حد شیعه فقهی روزه میگیرند، نماز میخوانند. خیلی از مسئولین ما اصلاً آیات سیاسی قرآن را قبول ندارند.
دلمان بگذاریم. چرا در روایت میفرماید که پرچم یمانی هدایتبخشتر از پرچم خراسانی است؟ آخه من و شما که دیگر میدانیم بابا یمن که مهد تشیع نیستش که. الان حزباللهیهای یمن زیدی. مسلکشان زیدیه. امیرالمؤمنین، امام حسن، امام حسین، امام سجاد، زید بن علی، امام زمانم به عنوان یک سیدی که قیام میکند آخرالزمان نگاهتان به یمانی باشد. چون سیاسی. مرامشان به ما اهلبیت نزدیکتر است. نظام سید خراسانی از جهت تجهیزات نظامی و سیاسی بله از تجهیزات نظامی، تجهیزات نظام فوقالعاده است. لذا رکن سپاه امام زمان را نظام سید خراسانی شکل میدهد. از جهت ادوات و جنگافزار و تجهیزات نظامی و فضای جنگی و اینها. ولی از جهت اقتصادی سیاسی اصلا مورد تأیید نیست. اصلا مورد تأییدم نیست. نه! یعنی آن هدایتبخشتر است. این خیلی توش گیر و ایراد زیاد دارد.
شیعه سیاسی نیستی. شیعه اقتصادی نیستی. مسلک امیرالمؤمنین. مردم کوفه شیعه فقهی بودند. خیلی حرفها سنگین است. مردم کوفه پشت امیرالمؤمنین مگر نماز نمیخواندند؟ وضو میگرفتند، کل کله را زیر آب میگرفتند. نفرین کرد. نفرین میکرد. چرا؟ مثل امشب، مثل دیشب، حضرت فرمودند که: «صبح خواب پیغمبر را دیدم. یک لحظه پیغمبر را دیدم. گفتم: یا رسولالله خسته شدم.» حضرت فرمودند: «یا علی، ادعُ علیهم.» نفرینشان کن. «منم نفرینتان کردم. گفتم: خدایا من را از اینها بگیر. یک سفاکی را نصیبشان کن. اینها را از من...» تعابیر نهج البلاغه را بروید بخوانید. امیرالمؤمنین چه چیزهایی به اینها نمیگوید. «معاویه سارفانی بکم، صرف الدرهم و الدینار.» دوست دارم ده تا ده تا بدهم، یکی یکی بگیرم. از لشکر معاویه ده تا از شما بدهم، یکی از آنها بگیرم. اگر حق است تابستانه. صبر میکنم. زمستان میشود میگویید سرد است. به چه سازتان برقصم. مثل کسی که میخواهد تیغی را از پای کسی دیگر بکشد بیرون. «داعی». من میخواهم با شما مداوا کنم، شما خودتان دردید. «انتم دایی.» شما درد منید. من میخواهم با شما خار بیرون بکشم، شما خودتان خارید. وقتی میگویم شیعه سیاسی این است که میگویم: حرکت، حرکت. توقف، توقف. مالک شیعه سیاسی. مالک شیعه سیاسی است. سلمان شیعه سیاسی. ابوذر است. سکوت، سکوت. حرف، حرف. میگویم: مذاکره؟ نه. این مذاکره. آری. میگویم: مالک برود مذاکره؟ میگویید: نه. عمر وعاص برود آموزش مذاکره کند. قدمبهقدم. خوارج منشیه فقهی نبودند. خبر دارید چی فرض میکنید شما؟ جنگ صفین. خوارج پشت امیرالمؤمنین نماز میخواندند. مثلاً حضرت روی مهر سجده (فرش سجده) میکردند. نخیر. نه بابا. اینها شیعه فقهی بودند، سیاسی نبودند. حرفهای سنگینی است. حرفهای تلخی است. مشکل ما در بحث سبک زندگی این است که ما شیعه نیستیم و ملاک تشیع برایمان اهمیت ندارد. واقعاً درگیر این نیستیم که ببینیم امیرالمؤمنین موضعشان در موارد مختلف چی بوده. ساختار اقتصادی ما، بگیرید الی ماشاءالله. من برایتان روایت بخوانم. چه روایتهایی، چه چیزهایی که در آنها نیست. دیگر از سیره نحوه معامله امیرالمؤمنین با بیتالمال. بیتالمال را خالی میکرد. کاه میآورد. بزها را میآورد توی بیتالمال میچریدند! «مسخره کردی بیتالمال را؟ اینجا خزانه است. چقدر همدیگر را کشتند که به اینجا برسند؟» خالی میکرد تا قرون آخر. میداد و میرفت دو رکعت نماز میخواند. «بیتالمال اینجا طویله است. معبد بتکده من نیست.» عثمان بن حنیف میرود سر سفره افطاری مینشیند. «توستطاب بک الالوان.» برایت ظرفبهظرف غذاهای خوشمزه جلویت گذاشتهاند. «فقرا سر دعوت نبودند؟» میبینمت پرت شدی بدبخت جهنم دنیا. من دو تا تیکه قرص نان خشک دارم میخورم. تو شیعه منی؟ تو شیعه سیاسی؟ آقا بیا فیش حقوق نجومی ببین. قربان شکلت بروم. مسئولین ما تو دوره تحریم ۲۴۰ میلیون در ماه میگیرد. میخورد نوش جان. آروغ هم میزند. ملت حال دشمنانم بسته تا آخر. نگاه میکنی میگویی این الان دیگر پنج دقیقه دیگر میآید. رزمنده آخرالزمان با شیعه سیاسی سر و کار داریم. امام عصر ظهورش با مبنای شیعه سیاسی است. فقهی داشته باشید. اینها را ببینید. اینها خیلی حرفهای مهمی است. چرا بحث سبک زندگی؟ شاکله تمدن اسلامی. به خاطر اینکه تشیع اهمیتش اینقدر است. شیعه اجتماعی بودن، شیعه سیاسی بودن. از نوع معامله امیرالمؤمنین با اصحابش، با یارانش، با مسئولین، با مردم. رسیدگیش به ایتام و فقرا. مسئول مملکت ما پا میشود هفته اول ایام نوروز میرود هتلش، میرود ویلاژ کاخش تو رامسر. هفته دوم میرود کیش. تو شیعهای؟ تو شیعهای؟ امیرالمؤمنین ویلا داشت؟ امیرالمؤمنین کیش میرفت؟ فالوده آوردند برایش. نگاه کرد. گفت: «چیز خوشمزهای است. ولی علی علی نمیتواند بخورد.» فالوده. «علی، فالوده میخورد در حالی که فال (فقیر) داریم؟» زندگی کنم به فقیر سخت نیاید. هر چقدر زندگی من سخت است، یکی هست از من بدبختتر است. آن هم امام من است. این سیاسی به مردم. تو بحران که گیر میکنند، میگوید: «یکی از وضع زندگیش از من بدتر است.» آن هم مسئول شیعه سیاسی. سبک زندگی را از مسئولین باید شروع کرد و از خودمان. در حد خودمان شیعه بشویم. «شیعت علی من شایعه علیا». دنبال علی راه بیفت. ادایش را در بیاوریم. پا جایش بگذاریم. بالای غار دارد میرود. قدمبهقدم که گذاشته، میآیند. بعدی میگوید که: «آقا من یک قدم دیدم. چرا شما دو نفرید؟» «تبع علی، فمن تبعنی فانه منی». رمز «منا شدن» چیست؟ تبعیت. رمز شیعه شدن چیست؟ تبعیت. دنبال راه بیفتیم. وگرنه شیعه بودن دیگر... شیعه بودن دیگر... شیعه فرعونی، «و جعل اهلها شیعا». فرعون داریم. ما الان شیعه آمریکا داریم. شیعه صهیونیست داریم. شیعه انگلیس داریم. باقی انتخابات میشود. میروی تو به امر ملکه انگلیس، به امر خبرگزاری انگلیسی. «به خوبی تو عزیز.» به امر کی؟ «شَجَرَ بَيْنَهُم وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا». به خدا ایمان ندارند اینها. بر حق نیستند اینهایی که آنی که تصمیمساز برایشان، حاکم. آنی که مبنای عمل چهار تا دهن فاسد چی میگوید: «لَتُسْقَىٰ عَلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ». بالاخره آنی که حرف شیطان را گوش میدهد، شیطان سیاسی، شیطان فردی. کسی که تابع حرف شیطان است، لذت میبرد. دنبالش راه میافتد. «اسقا» دارد. بهش گوش دل سپرده. این آخرت ندارد. این مؤمن نیست. مؤمن نیست. ادامه دارد. فکر نکنید مراحل بالاتر دارد. چیزهای سختتر دارد. به خودمان میرسد اوهوه. یک سخت میشود یک جاهایش. بعد میبینید جمعیتی از مدینه پا میشوند بروند زیارت امام رضا علیهالسلام. میروند پشت در ابوالفضل. و میگویند: «میگوید بروید به آقا بگویید تعدادی از شیعیانتان از مدینه آمدهاند.» رفتند. چهل روز. تقصیر امام عسکری این را نوشتند. امام رضا محرومشان نکرد. آقا! برگشتیم. دیگران چه میگویند؟ مخالفین ما چه میگویند؟ «حلواحلوا کنین آقاتان را.» ببینید گریه و زاری کرد. ابوالفضل فرمودند که: «شما چه میگفتید؟ من دروغگو را باید تو خونم راه بدهم؟» محبی. شیعه سلمان نبودند. «شما چیتان به شیعه میخورد؟» گریه کردند. حضرت فرمودند که ابوالفضل، چند بار «آمدم. آدم شده.» خودم نیستم ها! من خودم یعنی این زیر این عمامه ده کیلو خاک است. خاکی به سر من بدبخت محرومم میزنیم ها! هیچ بهرهای ندارد. شیعه بشویم. هیچ راه دیگری ندارد. «انما شیعت علیه هم الفائزون». فقط شیعه فوز سیاسی میخواهیم. میخواهیم وضع مملکت درست بشود. جوانانمان درست بشوند. ازدواج درست بشود. مسکن درست بشود. اقتصاد درست بشود. حضرت فرمود: «حرف من را گوش بدهید. من شما را میبرم به بهشت. لو أتيتُموني فَأَنَا حامِلُكُمْ إن شاءَ الله إلَى الجَنَّة.» اگر کلمه را جابجا نگفته باشم، روزهام باطل نشود. اگر حرف من را گوش بدهید، من انشاءالله همه شما را میبرم به بهشت. حرف علی را گوش بدهید. نکشید. بعد، همان حضراتی که پیراهن عثمان دست گرفتند. خیلی باحالی. اینها را بشناسید. این افراد غیر شیعهاند. اینهایی که شیعه فقهی هستند. این زبیرهایی که شیعه فقهی هستند. زبیر شیعه فقهی است. زبیر شیعه فقهی است. طلحه شیعه فقهی است. بیعت میکند با علی. اولین کسی که بیعت میکند. یعنی چی؟ «یعنی میگوید آقا ما که با تکتف نماز نمیخوانیم. آقا محجمون فرق میکند سیستمش. وضومون اینها فرق میکند ولی بیعت میکنیم.» زبیر اولین کسی که شمشیر میکشد برای دفاع از امیرالمؤمنین. شمشیرش را میزنم توی این سینه. چون شیعه سیاسی نیست، کمکم از شیعه فقهی هم خارج میشود. یک قاعده است. کمکم دیگر به همین ظواهر هم اعتنا نمیکند. از کی میگیری؟ اخذ از کی داری؟ کی روت اثر دارد؟ کی دارد بهت خط میدهد؟ کی دارد بهت جهت میدهد؟ کمکم ولایتت را عوض میکند. ولی یکی دیگر میشود. معیار و مبنایی که برای استماع داری، یکی دیگر است. «من أصغی الی ناطق فقط عباده». چقدر عجیب است امام جواد علیهالسلام. پرستیدی. «إن كان من الله فلكَ الله، و إن كانَ من الشيطان فلكَ الشيطان». خدا را میپرستی اگه شیطانی دیگر. حد فاصل ندارد. فرد سوم ندارد. «نه خدا نه شیطان» ندارد. یا خدا یا شیطان. یکی این دوتا. خارج هم نیست. سبک زندگی همین است. حرف کی را گوش میدهی؟ عضو کدام کانال تلگرامی؟ اخبارت از کجا تأمین میشود؟ از کجا در جریانی یا نه؟ یا نیستی. از کجا در جریانی؟ اگر از خداست خدا را میپرستی. ولایتالله را داری. اگر از شیطان، ولایت شیطان را داری. همین حرفی که آدم گوش میدهد، ترتیب اثر میدهد. همین میشود. میرود تا ولایت. هر دو کلمه. دو کلمه بغض علی میآید. آدم گوش میدهد. «مبغض علی». کسی که بغض علی دارد. آدم دو کلمه ازش گوش میدهد، تمام میشود. یک خورده نشست و برخاست میکند با کسی که بغض علی دارد. تاریخ را ببینید آقا. تاریخ بخوانید رفقا، طلبههای عزیز! دستتان را میبوسم. تاریخ بخوانید. تاریخ فوقالعاده است. تاریخ بحث کنید، تحلیل کنید، مخصوصاً تاریخ امیرالمؤمنین. تاریخ پیغمبر هم خیلی مهم است ولی امیرالمؤمنین خیلی پیچیده است. تاریخ خیلی آدم گیر میافتد. یعنی همینجوری که داری تاریخ را میخوانی، ناگهان میگوید الان حضرت یک همچین برخوردی میکند. دقیقاً امیرالمؤمنین. تو تاریخ امیرالمومنین (از تاریخ امیرالمؤمنین) خیلی رو دست میخوری. از امیرالمؤمنین انتظار نداری. قاعدهاش منطقیش این است که طرف این حرف را زده، این برخورد را بکند. این حضرت برخورد نمیکند. امیرالمؤمنین یکی است. خدا رحمت کند مرحوم آیتالله کوهستانی را. خدا یک علی داشت آن هم امام ما شد. آن هم الان تو این ساعت با فرق دریده از مسجد دارند میبرندش منزل.
خدا یک علی داشت. آن یک علی با چه حالی، با چه وضعی. جانها به فدای مظلومیت امیرالمؤمنین. غربت امیرالمؤمنین. آخر هم با مظلومیت. یعنی دشمن از روبرو نمیزند، از پشت. آدمی که یک عمر زخم از پشت خورده، خنجر از پشت خورده، حالا باز خراب پشت زدن. با چه وضعی امیرالمومنین را از مسجد تا منزل بردند. منزلی که راهی نیست، چسبیده به مسجد کوفه است. زیر بغلهای آقا را بگیرند. امیری که یک هفته قبل وسط معرکه جنگ بوده، فرماندهی میکرده، حمله میکرده، کل لشکر عقبنشینی میکرده، یک هفته نگذشته زیر شانههای امیرالمؤمنین را گرفتهاند. امیر دلاور وقتی زخم بردارد، خیلی برایش سخت است بخواهد دیگران تو این حال. برو ببینم امیرالمؤمنین مخصوصا خیلی حساس بودند دخترشان زینب کبری تو این حال نبینتش. نخستین خاطره علیای مخدره کدورت پیدا کند، مکدر بشود. لا اله الا الله. لا اله الا الله. آخرین حرفهایی که زد به زینبش فرمود: «دخترم، تو این کوفهای که به ظاهر ابراز محبت کردند و من را تنها گذاشتند، میبینم یک روزی با دست بسته تو این شهر میچرخاننت.»
خدایا به حق امیرالمؤمنین به ما رحم کن. عاقبت ما را به خیر کن. ما را با ولایت امیرالمؤمنین زنده بدار. ما را با ولایت امیرالمؤمنین بمیران. همه زندگی ما را، همه وجود ما را مطلع از (منور به) نور امیرالمؤمنین قرار بده. ما را شیعه خالص و مخلص امیرالمؤمنین قرار بده. دعای امیرالمؤمنین در این ایام، در این روز ضربت خوردنشان، نصیب ما بفرما. شفاعتشان نصیب ما بفرما. زیارتشان نصیب ما بفرما در فرج آقا امام زمان. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری.
درباره سبک زندگی، بحثمان به اینجا رسید که یکی از عوامل تأثیرگذار در بحث سبک زندگی، «ولایت» است. ولایت قالب سبک زندگی را مشخص میکند. سبک زندگی هم با ولایت یک رابطه دوطرفه دارد؛ هم سبک زندگی ولی آدم را مشخص میکند، هم ولی، سبک زندگی آدم را مشخص میکند. همان رابطهای که عمل صالح با ایمان دارد. هم ایمان باعث میشود که عمل صالح شکل بگیرد، هم عمل صالح ایمان را تقویت میکند. رابطهاش مثل دیاکسید کربن و اکسیژن است. درخت اکسیژن میدهد، دیاکسید کربن میگیرد. هر چقدر بیشتر اکسیژن بدهد، بیشتر دیاکسید کربن تولید میشود. چون انسان وقتی اکسیژن را میگیرد، چه میدهد؟ دیاکسید کربن پس میدهد دیگر. خب، پس درخت رابطهاش با انسان چه رابطهای است؟ درخت به انسان... حالا اینکه کدامش اول است، اول مرغ بوده یا اول درخت اکسیژن میدهد و انسان اکسیژن میگیرد و دیاکسید کربن یا اول انسان دیاکسید کربن میدهد و درخت میگیرد و اکسیژن تحویل میدهد. کاری ندارم. مهم این است که این نسبت، یک همچین نسبتی است. نسبت زیگزاگی: "درخت انسان، انسان درخت". "درخت اکسیژن، انسان دیاکسید. سبک زندگی ولایت، ولایت سبک زندگی." اینجوری است. ولایت به شما مشخص میکند که چه سبک زندگیای داشته باشید و سبک زندگی به شما میگوید که چه ولیای را باید اتخاذ بکنید که تناسب با این سبک زندگی داشته باشد.
ماها همه دنبال حیات طیبه هستیم. عنوان قرآنی آن چیزی که جامع همه اینهاست، یعنی سبک زندگی درست بشود، بعد آن غایتی که بر اصلاح سبک زندگی نیز هست، "حیات طیبه" است: «مَن عَمِلَ صالِحًا مِن ذَکَرٍ أَو أُنثَى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً». عمل صالح و ایمانی که در تمام این جلسات در موردش بحث کردیم. بعد تأکید را میبرد روی عمل صالح. همین که نفهمیدند «مَن آمَنَ وَ هُوَ عامِلٌ بِالصّالِحات». اینجا حال یعنی یک وصفی که ذات و یک عارضی دارد بر آن بار میشود: «وَ هُوَ مُؤمِنٌ» حال است. حالا بحث خیلی میفرماید ایمان که مفروض است. کسی عمل صالح بکند، میخواهد زن باشد، میخواهد مرد باشد. در حالی که ایمانم (ایمان) که مفروض است. ایمان را که از آن گفتیم اصلا بدون ایمان که عمل صالحی نیست! یعنی لسان این آیه اینجوری است. میفرماید: کسی عمل صالح بکند، ایمانم که خب معلوم است که باید داشته باشد، بهش چه میدهیم؟ «حیات طیبه». حیات طیبه محصول ایمان و عمل صالح است.
حالا یک روایتی از پیغمبر اکرم میخواهم تقدیمتان بکنم، درباره حیات طیبه. خب، حیات طیبه را در این شکی نداریم که حیات پیغمبر اکرم حیات طیبه است، حیات اهلبیت حیات طیبه است. اینی که در زیارت عرضه میداریم که: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد. اللهم صل علی...» بیرونیها بهتر صلوات بفرستند. «...و مماتی ممات محمد و آل محمد.» این محیا و ممات اهلبیت مگر چه محیایی دارند؟ چه مماتی دارند؟ چگونه زیستی دارند؟ چگونه مرگی دارند؟ چه چیزی این را تعیین میکند؟ ما الان این دعایمان بخواهد مستجاب بشود، باید چه اتفاقی در زندگیمان بیفتد؟ از کجا بفهمیم محیای ما، محیای اهلبیت است؟ از کجا بفهمیم ممات ما، ممات اهلبیت است؟
یک روایتی که اهل عامه نقل کردند، اهل سنت نقل کردند، خیلی جالب است. روایتی که اصلش را اهل سنت نقل کردهاند. روایت فوقالعاده شیعی که ما در منابع شیعی ندیدیم، اهل سنت نقل کرده. «قال صلی الله علیه و آله و سلم». حالا این را معمولاً اهل سنت «صلی الله علیه و سلم و آله» نمیگویند. حالا اینجا احتمالا کتب شیعه اضافه کرده. چون من این روایت را از کتاب «بحرالمعارف» مرحوم ملا عبدالصمد همدانی دارم برای شما نقل میکنم. ایشان از کتب عامه نقل میکنند. حالا این «صلی الله علیه و آله» را احتمالا ملا همدانی آن عارف بزرگوار اضافه کرده. «فی حق علی بن ابیطالب ارواحنا فدا. من اراد ان یحیی به حیاتی». خیلی حدیث، حدیث شریفی است. خیلی حدیث، حدیث فوقالعادهای است. «من اراد ان یحیی حیاتی». ترجمه بفرمایید دوستان طلبه. «من اراد ان یحیی حیاتی». آفرین! کسی بخواهد آن مدلی که من زندهام زندگی کند، آن مدلی که من دوست دارم زیست داشته باشد، سبک زندگی من. «و یموت به موتی». کسی بخواهد آنجوری که من میمیرم بمیرد، به مرگ من بمیرد. «اللهم اجعل محیای محیا و مماتی ممات». خب، چه کار میکند؟ تازه، «و یکون فی جنة الخلدی التی وعدنی ربی». تو آن بهشت خلدی باشد که خدا به من وعده داده، یعنی تو بهشتم با من باش. خب. یا رسول الله چه بکند؟ «فلیتول علی ابن ابیطالب علیهالسلام». باید از علی تبعیت کند. جای دیگر در روایت دارد: «فلیتوله علی بن ابیطالب». باید ولایت علی را داشته باشد. کسی میخواهد سبک زندگی من را داشته باشد، ولایت علی را داشته باشد. تازه، بیش از سبک زندگی، سبک مردگی هم داریم. این بحث جدیدی باید اضافه کنیم: سبک زندگی و سبک مردگی. «مماتی مماتی». ما آنجوری که اهلبیت از دنیا میروند، از دنیا برویم. «من مات علی حب علی بن ابیطالب، مات شهیدا». کسی که با حب علی بن ابیطالب از دنیا برود، مرگش مرگ شهادت است. «ما منا الا مسموم او مقتول». ما اهلبیت، مرگمان یا مسموم شدن است یا کشته شدن. عادت مدل مرگ اهلبیت چه مدلی است؟ مدلی است که شهادت است یا شهادتگونه است. یعنی این مرگ اضافه میکند بر حقانیت دین. شهادت یعنی شاهد حقانیت دین. شهید بهش میگویند شهید چون شاهد حقانیت است. حالا مرگ اهلبیت شهادت، یعنی شاهد بر حقانیت. هر معصومی که از دنیا رفت، مرگش فقط تأیید این دین شد، امضای این مسلک شد، شاهدی شد بر حقانیت. مرگ هر شیعهای هم همینطوری است. هر تابعی، هر ولی، هر کسی که ولایت علی بن ابیطالب را داشته باشد. علی شما را از هدایت خارج نمیکند، در ضلالت وارد نمیکند.
صبر. آقا، لب مطلب، خلاصه مطلب چندین جلسه بحث کردیم در بحث سبک زندگی، جان مطلب این است که سبک زندگی مؤمنانه، یعنی چگونه زیستن، یعنی تشیع واقعی. یعنی شیعه بودن. شیعه بودن میشود سبک زندگی. پس ما وقتی حرف از سبک زندگی میزنیم، یعنی باید شیعه بشویم، شیعه واقعی بشویم. شیعه، حالا هم ولایتمان اثر داشته باشد روی این شیعه بودمان، هم شیعه بودمان ولایتمان را تقویت کند. یعنی هم ولایت باعث بشود که تو خطی، هم تو خط بودمان باعث میشود که ولایتمان تقویت بشود. شیعهگری ولایت را تقویت میکند، شیعه علی بن ابیطالب بودن. لذا بحث تشیع و شیعه بودن، یکی از مباحث بسیار کلیدی در روایات ماست. چقدر در موردش بحث شده! «الا ان شیعة علی هم الفائزون». فائز شیعه علی است. کی به فوز میرسد؟ کی موقع مرگش میگوید «فزت و رب الکعبه؟» ممات اهلبیت چه مماتی است؟ ممات اهلبیت مماتی که موقع جان دادن «فزت و رب الکعبه!» شیعه علی باید لحظه جان دادن بگوید «فزت و رب الکعبه»! کذلک «فزنا و فاز شیعتنا» در حدیث کسا چه میخوانید شما؟ اصلا ماجرای حدیث کسا چیست؟ ماجرای حدیث کسا این همه بند و بساط و سروصدا و حدیث که حدیث کسا شده. میگوید شیعیان ما جمع بشوند دور هم یک حدیث بخوانند. حدیث. دور هم جمع بشوند. حدیث بخوانند، ملائکه نازل میشوند، رحمت نازل میشود. ملائکه استغفار میکنند. حاجت هر کسی که حاجتی داشته باشد، برآورده میشود. تا وقتی هم جمعشان متفرق نشده، یک نفر هم که از آن جمع باشد، ملائکه هستند و استغفار میکنند. خب، ماجرای حدیث کسا چیست؟ حدیث کسا ماجرایش این است که اهلبیت زیر کسا جمع شدند. پیغمبر اکرم ضعفی بهشان دست داد، لرزی داشتند. کسای یمانی را به حضرت زهرا فرمودند که: «ایتینی بالکساء الیمانی». آن کسای یمانی را برای من بیاور. آوردند و روی خودشان انداختند. امام مجتبی وارد شدند: «منم میخواهم بیایم زیر کسا.» امام حسین آمدند. امیرالمؤمنین آمدند. حضرت زهرا، حضرت زهرا مستقیم از خدا نقل میکند، بدون واسطه. میگوید الان خدا به جبرئیل فرمود. حضرت آیتالله بهجت فرمودند این است که جلالت قدر فاطمه زهرا را نشان میدهد. جبرئیل دارد. خدا میفرماید: «يا جبرئيل! قل لفاطمة: عزتي و جلالي، إني ما خلقت سماء مبنيةً، و لا أرضاً مدحيةً، و لا قمراً منيراً، و لا شمساً مضيئةً، إلّا لأجلكِ و لأجل محبّتكم». من همه عالم را خلق کردم به خاطر شما، برای محبت شما. مبنای این عالم، مبنای حب اهلبیت است. زیرساخت این عالم، زیرساخت تکوینی و تشریعی این عالم، محبت اهلبیت است. تکوینی و تشریعی. همه عالم برون (برونبر) حب علی بن ابیطالب است و همه عالم درون (درونبر) حب علی بن ابیطالب است. همه دین روی حب علی بن ابیطالب بنا شده. همه زندگی وابسته به آن، همه حقایق عالم وابسته به حب علی بن ابیطالب است. «عنوان صحیفة المؤمن حُبُّ عَلِی بن ابی طالب». «تضر معه حسنة لیست لها اضداد او لا تضر معه سیئة.» حسنهای است که در کنار سیئه ضرر نمیزند. اولین چیزی که از بنده میخواهم در قیامت، حب علی بن ابیطالب و ولایت علی بن ابیطالب. زیرساخت همه اعمال. عملی که مبنای ولایت نداشته باشد، قبول نیست. یعنی کاشفیت دارد از بطلان و فساد عمل. به امر ولی نیست. از فیلتر امر «ولی الله» رد نشده. این به امر هوای نفس است. یا عبودیت نیست. بهدرد نمیخورد اینها. جلسه قبل گفتیم: خاصیت دنیایی دارد. حج کردن. اینها بهدردشان میخورد، پولشان را زیاد میکند، ولی عبودیتی نیست، تقربی نیست. چیزی گیرشان نمیآید. نوری نمیآید برایشان. چون زیرساختش ولایت علی بن ابیطالب است. همه حقیقت اینها به این است که شیعه علی باشی. در مراتب مختلفش. شیعه بودن ملاک است.
این حدیث میفرماید: دور هم که جمع بشوند، این حدیث را بخوانند، تحت الکسا گیرمان میآید. بعدا روایت حدیث «این جمع شدن کسا» میگوید: خدا گناه میبخشد. ملائکه برایش استغفار میکنند. هر حاجتی داشته باشد، خدا برآورده میکند. حضرت میفرماید: «فزنا و فاز شیعتنا». «فزت و رب الکعبه». کعبه فقط مال لحظه شهادت نیست. این لحظه «اللهم اجعل مماتی ممات». آن موت با «فوز». حیاتش کجاست؟ «محیای محیا» مال کجاست؟ «فاز شیعتنا». شیعه ما فائز است. هم در حیاتش فائز است، هم در مماتش فائز است. چرا؟ به چی فائز است؟ به ولایت ما. ملاک فوز: «بِکُم یَسْلُکُ إِلَی رِضْوَانَهُ وَ بِوِلایَتِکُمْ فَازَ الْفَائِزُونَ». به ولایتتان ملاک فوز «ولایت» است. تشیع. تشیع در همه ابعادش: تشیع فقهی، تشیع سیاسی، تشیع اجتماعی، تشیع اقتصادی.
امیرالمؤمنین قدم میزدند توی شهر. دیدند چند نفر دنبالشان راه افتادند. شبانه دیدند چند نفر دنبالشان راه افتادند. خب، خیلی حضرت حساس بودند نسبت به محافظ و فلان و اینها. «از آسمانیها میخواهی مرا نگهداری؟» از زمینیها. «از زمینیها که تو خودت یکی از اینهایی. از آسمانیها هم که زورت بهشان نمیرسد. محافظ من میخواهم چه کار؟» نصف شب. یک بابی دارد در تفسیر امام عسکری، تفسیر که یک جلد است. بخوانم طلبهها. تفسیر فوقالعادهای است منسوب به امام حسن عسکری. یک مدل این تفسیر این شکلی است که تو آن هر موضوعی از معصوم روایت میآورد. خیلی قشنگ. مثلاً در مورد «انفاق» یک آیه بحث انفاق را میکند، ۱۴ تا حدیث به ترتیب از ۱۴ معصوم در مورد انفاق میآورد. تو بحث شیعه، حالا خاطرم نیست کدام آیه است، سوره قصص یا جای دیگر است. به مناسبت شیعه ۱۴ تا روایت از ۱۴ معصوم میآورد که هر کدام توضیح دادهاند شیعه کیست و چیست و اینها. حضرت فرمودند که: «شما شیعهاید؟ چرا رنگهاتون زرد نیست؟ چرا لبهاتون خشک نیست؟ چرا شکمهاتون نچسبیده؟ چرا قدتون خم نیست؟» گفتند: آقا ما نمیدانستیم هدفون (شیعه) ما اینجوری است! شیعه سلمان. شیعه ما ابوذر. شیعه ما مقداد. «نمیبینم سبک زندگیتون بخورد به شیعه. تمومتون، شرابتون، لباستون. نمیخورد به شیعه. چرا میگویید من محبم؟ شما کجا، شیعه کجا؟» چرا سبک زندگیش همش از ماست؟ «لا تأخذ الا منا». «تکون منا». فقط از ما بگیر تا از ما بشوی. شیعه کسی است که باید «منّا اهل بیت» باشد. باید از دیگری نگیرد. منی که مدل لباسم را آنورآبیها طراحی میکنند، مدل مویم را از توی مجلات اروپایی در میآورم، مدل لباسم را از سایتهای فلان میگیرم، غذاهایم را نگاه میکنم الان تو ایتالیا کدام رستورانها چه غذاهایی دارند. «مَلابِسُ الْأَعْدَاءِ و مَطَاعِمُ الْأَعْدَاءِ» به تعبیر روایت. اینها «مَلابِسُ الْأَعْدَاءِ» و «مَطَاعِمُ الْأَعْدَاءِ». آیا من شیعه فقهی هستم؟ من شیعه فقهی هستم، اجتماعی نیستم. منی که کارگر شیعه کشور خودم را بیکار میکنم، میروم یک یخچال آمریکایی میخرم، یخچال کرهای میخرم، کارخانه ارج را تعطیل میکنم. به من نمیگویند شیعه. من شیعه نیستم. مرام امیرالمؤمنین نیست. این مرام اقتصادی امیرالمؤمنین نیست. فقهی، کمترین حد درجه تشیع، شیعه فقهی بودن است. ما نمازمان آن مدلی که امیرالمؤمنین انشاءالله میخواندند. تازه همهاش هم وضو مدلی که حضرت میگرفتند. نماز مدلی که حضرت میخواندند. حج مدلی که حضرت میرفتند. زکات و خمس. خب خمس که اصلا قبول داریم مال مسلک امیرالمؤمنین است. در کدام بحث فقهی هستیم؟
اکثر مسئولین ما، این قابل اثبات است. این حرف، حرف سنگینی است. اگر انشاءالله این حرف ما هم مثل آن ماجرای سید جمال اسدآبادی دستبهدست نشود، برود بعداً یک چیز دیگری بیاید به گوش ما بخورد که اصلاً یک چیز دیگری است. بله. ما و شما طلبهایم آقا. اگر حرفی بنده میزنم غلط یا درست، قبول دارید یا ندارید، به من بگویید. رد بکنید. انتقاد بکنید. به خودم باید بگویید. نه اینکه آدم برود با ده تا واسطه به یکی دیگر، با ده تا حرف دیگر که گذاشته بشود. غیبت مونکه طلبه راضی نیستیم، تهمتمانکه طلبه راضی نیستیم. طلبه جاهل که نیستش که. عالم لولوخرخوره که نیستیم که. قبول میکنیم. خب من خودم به حرفهای خودم هزار تا انتقاد دارم. یکی دیگر بیاید بگوید: «برو به فلانی جمعش کن.» چه طرز برخورد! به گوش ما برسد. بنده قائلم (قائل هستم). نه، یعنی من یک چیزی میگویم دلیل دارم، مدرک دارم. اکثر مسئولین ما شیعه سیاسی نیستند. فقط در حد شیعه فقهی روزه میگیرند، نماز میخوانند. خیلی از مسئولین ما اصلاً آیات سیاسی قرآن را قبول ندارند.
دلمان بگذاریم. چرا در روایت میفرماید که پرچم یمانی هدایتبخشتر از پرچم خراسانی است؟ آخه من و شما که دیگر میدانیم بابا یمن که مهد تشیع نیستش که. الان حزباللهیهای یمن زیدی. مسلکشان زیدیه. امیرالمؤمنین، امام حسن، امام حسین، امام سجاد، زید بن علی، امام زمانم به عنوان یک سیدی که قیام میکند آخرالزمان نگاهتان به یمانی باشد. چون سیاسی. مرامشان به ما اهلبیت نزدیکتر است. نظام سید خراسانی از جهت تجهیزات نظامی و سیاسی بله از تجهیزات نظامی، تجهیزات نظام فوقالعاده است. لذا رکن سپاه امام زمان را نظام سید خراسانی شکل میدهد. از جهت ادوات و جنگافزار و تجهیزات نظامی و فضای جنگی و اینها. ولی از جهت اقتصادی سیاسی اصلا مورد تأیید نیست. اصلا مورد تأییدم نیست. نه! یعنی آن هدایتبخشتر است. این خیلی توش گیر و ایراد زیاد دارد.
شیعه سیاسی نیستی. شیعه اقتصادی نیستی. مسلک امیرالمؤمنین. مردم کوفه شیعه فقهی بودند. خیلی حرفها سنگین است. مردم کوفه پشت امیرالمؤمنین مگر نماز نمیخواندند؟ وضو میگرفتند، کل کله را زیر آب میگرفتند. نفرین کرد. نفرین میکرد. چرا؟ مثل امشب، مثل دیشب، حضرت فرمودند که: «صبح خواب پیغمبر را دیدم. یک لحظه پیغمبر را دیدم. گفتم: یا رسولالله خسته شدم.» حضرت فرمودند: «یا علی، ادعُ علیهم.» نفرینشان کن. «منم نفرینتان کردم. گفتم: خدایا من را از اینها بگیر. یک سفاکی را نصیبشان کن. اینها را از من...» تعابیر نهج البلاغه را بروید بخوانید. امیرالمؤمنین چه چیزهایی به اینها نمیگوید. «معاویه سارفانی بکم، صرف الدرهم و الدینار.» دوست دارم ده تا ده تا بدهم، یکی یکی بگیرم. از لشکر معاویه ده تا از شما بدهم، یکی از آنها بگیرم. اگر حق است تابستانه. صبر میکنم. زمستان میشود میگویید سرد است. به چه سازتان برقصم. مثل کسی که میخواهد تیغی را از پای کسی دیگر بکشد بیرون. «داعی». من میخواهم با شما مداوا کنم، شما خودتان دردید. «انتم دایی.» شما درد منید. من میخواهم با شما خار بیرون بکشم، شما خودتان خارید. وقتی میگویم شیعه سیاسی این است که میگویم: حرکت، حرکت. توقف، توقف. مالک شیعه سیاسی. مالک شیعه سیاسی است. سلمان شیعه سیاسی. ابوذر است. سکوت، سکوت. حرف، حرف. میگویم: مذاکره؟ نه. این مذاکره. آری. میگویم: مالک برود مذاکره؟ میگویید: نه. عمر وعاص برود آموزش مذاکره کند. قدمبهقدم. خوارج منشیه فقهی نبودند. خبر دارید چی فرض میکنید شما؟ جنگ صفین. خوارج پشت امیرالمؤمنین نماز میخواندند. مثلاً حضرت روی مهر سجده (فرش سجده) میکردند. نخیر. نه بابا. اینها شیعه فقهی بودند، سیاسی نبودند. حرفهای سنگینی است. حرفهای تلخی است. مشکل ما در بحث سبک زندگی این است که ما شیعه نیستیم و ملاک تشیع برایمان اهمیت ندارد. واقعاً درگیر این نیستیم که ببینیم امیرالمؤمنین موضعشان در موارد مختلف چی بوده. ساختار اقتصادی ما، بگیرید الی ماشاءالله. من برایتان روایت بخوانم. چه روایتهایی، چه چیزهایی که در آنها نیست. دیگر از سیره نحوه معامله امیرالمؤمنین با بیتالمال. بیتالمال را خالی میکرد. کاه میآورد. بزها را میآورد توی بیتالمال میچریدند! «مسخره کردی بیتالمال را؟ اینجا خزانه است. چقدر همدیگر را کشتند که به اینجا برسند؟» خالی میکرد تا قرون آخر. میداد و میرفت دو رکعت نماز میخواند. «بیتالمال اینجا طویله است. معبد بتکده من نیست.» عثمان بن حنیف میرود سر سفره افطاری مینشیند. «توستطاب بک الالوان.» برایت ظرفبهظرف غذاهای خوشمزه جلویت گذاشتهاند. «فقرا سر دعوت نبودند؟» میبینمت پرت شدی بدبخت جهنم دنیا. من دو تا تیکه قرص نان خشک دارم میخورم. تو شیعه منی؟ تو شیعه سیاسی؟ آقا بیا فیش حقوق نجومی ببین. قربان شکلت بروم. مسئولین ما تو دوره تحریم ۲۴۰ میلیون در ماه میگیرد. میخورد نوش جان. آروغ هم میزند. ملت حال دشمنانم بسته تا آخر. نگاه میکنی میگویی این الان دیگر پنج دقیقه دیگر میآید. رزمنده آخرالزمان با شیعه سیاسی سر و کار داریم. امام عصر ظهورش با مبنای شیعه سیاسی است. فقهی داشته باشید. اینها را ببینید. اینها خیلی حرفهای مهمی است. چرا بحث سبک زندگی؟ شاکله تمدن اسلامی. به خاطر اینکه تشیع اهمیتش اینقدر است. شیعه اجتماعی بودن، شیعه سیاسی بودن. از نوع معامله امیرالمؤمنین با اصحابش، با یارانش، با مسئولین، با مردم. رسیدگیش به ایتام و فقرا. مسئول مملکت ما پا میشود هفته اول ایام نوروز میرود هتلش، میرود ویلاژ کاخش تو رامسر. هفته دوم میرود کیش. تو شیعهای؟ تو شیعهای؟ امیرالمؤمنین ویلا داشت؟ امیرالمؤمنین کیش میرفت؟ فالوده آوردند برایش. نگاه کرد. گفت: «چیز خوشمزهای است. ولی علی علی نمیتواند بخورد.» فالوده. «علی، فالوده میخورد در حالی که فال (فقیر) داریم؟» زندگی کنم به فقیر سخت نیاید. هر چقدر زندگی من سخت است، یکی هست از من بدبختتر است. آن هم امام من است. این سیاسی به مردم. تو بحران که گیر میکنند، میگوید: «یکی از وضع زندگیش از من بدتر است.» آن هم مسئول شیعه سیاسی. سبک زندگی را از مسئولین باید شروع کرد و از خودمان. در حد خودمان شیعه بشویم. «شیعت علی من شایعه علیا». دنبال علی راه بیفت. ادایش را در بیاوریم. پا جایش بگذاریم. بالای غار دارد میرود. قدمبهقدم که گذاشته، میآیند. بعدی میگوید که: «آقا من یک قدم دیدم. چرا شما دو نفرید؟» «تبع علی، فمن تبعنی فانه منی». رمز «منا شدن» چیست؟ تبعیت. رمز شیعه شدن چیست؟ تبعیت. دنبال راه بیفتیم. وگرنه شیعه بودن دیگر... شیعه بودن دیگر... شیعه فرعونی، «و جعل اهلها شیعا». فرعون داریم. ما الان شیعه آمریکا داریم. شیعه صهیونیست داریم. شیعه انگلیس داریم. باقی انتخابات میشود. میروی تو به امر ملکه انگلیس، به امر خبرگزاری انگلیسی. «به خوبی تو عزیز.» به امر کی؟ «شَجَرَ بَيْنَهُم وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا». به خدا ایمان ندارند اینها. بر حق نیستند اینهایی که آنی که تصمیمساز برایشان، حاکم. آنی که مبنای عمل چهار تا دهن فاسد چی میگوید: «لَتُسْقَىٰ عَلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ». بالاخره آنی که حرف شیطان را گوش میدهد، شیطان سیاسی، شیطان فردی. کسی که تابع حرف شیطان است، لذت میبرد. دنبالش راه میافتد. «اسقا» دارد. بهش گوش دل سپرده. این آخرت ندارد. این مؤمن نیست. مؤمن نیست. ادامه دارد. فکر نکنید مراحل بالاتر دارد. چیزهای سختتر دارد. به خودمان میرسد اوهوه. یک سخت میشود یک جاهایش. بعد میبینید جمعیتی از مدینه پا میشوند بروند زیارت امام رضا علیهالسلام. میروند پشت در ابوالفضل. و میگویند: «میگوید بروید به آقا بگویید تعدادی از شیعیانتان از مدینه آمدهاند.» رفتند. چهل روز. تقصیر امام عسکری این را نوشتند. امام رضا محرومشان نکرد. آقا! برگشتیم. دیگران چه میگویند؟ مخالفین ما چه میگویند؟ «حلواحلوا کنین آقاتان را.» ببینید گریه و زاری کرد. ابوالفضل فرمودند که: «شما چه میگفتید؟ من دروغگو را باید تو خونم راه بدهم؟» محبی. شیعه سلمان نبودند. «شما چیتان به شیعه میخورد؟» گریه کردند. حضرت فرمودند که ابوالفضل، چند بار «آمدم. آدم شده.» خودم نیستم ها! من خودم یعنی این زیر این عمامه ده کیلو خاک است. خاکی به سر من بدبخت محرومم میزنیم ها! هیچ بهرهای ندارد. شیعه بشویم. هیچ راه دیگری ندارد. «انما شیعت علیه هم الفائزون». فقط شیعه فوز سیاسی میخواهیم. میخواهیم وضع مملکت درست بشود. جوانانمان درست بشوند. ازدواج درست بشود. مسکن درست بشود. اقتصاد درست بشود. حضرت فرمود: «حرف من را گوش بدهید. من شما را میبرم به بهشت. لو أتيتُموني فَأَنَا حامِلُكُمْ إن شاءَ الله إلَى الجَنَّة.» اگر کلمه را جابجا نگفته باشم، روزهام باطل نشود. اگر حرف من را گوش بدهید، من انشاءالله همه شما را میبرم به بهشت. حرف علی را گوش بدهید. نکشید. بعد، همان حضراتی که پیراهن عثمان دست گرفتند. خیلی باحالی. اینها را بشناسید. این افراد غیر شیعهاند. اینهایی که شیعه فقهی هستند. این زبیرهایی که شیعه فقهی هستند. زبیر شیعه فقهی است. زبیر شیعه فقهی است. طلحه شیعه فقهی است. بیعت میکند با علی. اولین کسی که بیعت میکند. یعنی چی؟ «یعنی میگوید آقا ما که با تکتف نماز نمیخوانیم. آقا محجمون فرق میکند سیستمش. وضومون اینها فرق میکند ولی بیعت میکنیم.» زبیر اولین کسی که شمشیر میکشد برای دفاع از امیرالمؤمنین. شمشیرش را میزنم توی این سینه. چون شیعه سیاسی نیست، کمکم از شیعه فقهی هم خارج میشود. یک قاعده است. کمکم دیگر به همین ظواهر هم اعتنا نمیکند. از کی میگیری؟ اخذ از کی داری؟ کی روت اثر دارد؟ کی دارد بهت خط میدهد؟ کی دارد بهت جهت میدهد؟ کمکم ولایتت را عوض میکند. ولی یکی دیگر میشود. معیار و مبنایی که برای استماع داری، یکی دیگر است. «من أصغی الی ناطق فقط عباده». چقدر عجیب است امام جواد علیهالسلام. پرستیدی. «إن كان من الله فلكَ الله، و إن كانَ من الشيطان فلكَ الشيطان». خدا را میپرستی اگه شیطانی دیگر. حد فاصل ندارد. فرد سوم ندارد. «نه خدا نه شیطان» ندارد. یا خدا یا شیطان. یکی این دوتا. خارج هم نیست. سبک زندگی همین است. حرف کی را گوش میدهی؟ عضو کدام کانال تلگرامی؟ اخبارت از کجا تأمین میشود؟ از کجا در جریانی یا نه؟ یا نیستی. از کجا در جریانی؟ اگر از خداست خدا را میپرستی. ولایتالله را داری. اگر از شیطان، ولایت شیطان را داری. همین حرفی که آدم گوش میدهد، ترتیب اثر میدهد. همین میشود. میرود تا ولایت. هر دو کلمه. دو کلمه بغض علی میآید. آدم گوش میدهد. «مبغض علی». کسی که بغض علی دارد. آدم دو کلمه ازش گوش میدهد، تمام میشود. یک خورده نشست و برخاست میکند با کسی که بغض علی دارد. تاریخ را ببینید آقا. تاریخ بخوانید رفقا، طلبههای عزیز! دستتان را میبوسم. تاریخ بخوانید. تاریخ فوقالعاده است. تاریخ بحث کنید، تحلیل کنید، مخصوصاً تاریخ امیرالمؤمنین. تاریخ پیغمبر هم خیلی مهم است ولی امیرالمؤمنین خیلی پیچیده است. تاریخ خیلی آدم گیر میافتد. یعنی همینجوری که داری تاریخ را میخوانی، ناگهان میگوید الان حضرت یک همچین برخوردی میکند. دقیقاً امیرالمؤمنین. تو تاریخ امیرالمومنین (از تاریخ امیرالمؤمنین) خیلی رو دست میخوری. از امیرالمؤمنین انتظار نداری. قاعدهاش منطقیش این است که طرف این حرف را زده، این برخورد را بکند. این حضرت برخورد نمیکند. امیرالمؤمنین یکی است. خدا رحمت کند مرحوم آیتالله کوهستانی را. خدا یک علی داشت آن هم امام ما شد. آن هم الان تو این ساعت با فرق دریده از مسجد دارند میبرندش منزل.
خدا یک علی داشت. آن یک علی با چه حالی، با چه وضعی. جانها به فدای مظلومیت امیرالمؤمنین. غربت امیرالمؤمنین. آخر هم با مظلومیت. یعنی دشمن از روبرو نمیزند، از پشت. آدمی که یک عمر زخم از پشت خورده، خنجر از پشت خورده، حالا باز خراب پشت زدن. با چه وضعی امیرالمومنین را از مسجد تا منزل بردند. منزلی که راهی نیست، چسبیده به مسجد کوفه است. زیر بغلهای آقا را بگیرند. امیری که یک هفته قبل وسط معرکه جنگ بوده، فرماندهی میکرده، حمله میکرده، کل لشکر عقبنشینی میکرده، یک هفته نگذشته زیر شانههای امیرالمؤمنین را گرفتهاند. امیر دلاور وقتی زخم بردارد، خیلی برایش سخت است بخواهد دیگران تو این حال. برو ببینم امیرالمؤمنین مخصوصا خیلی حساس بودند دخترشان زینب کبری تو این حال نبینتش. نخستین خاطره علیای مخدره کدورت پیدا کند، مکدر بشود. لا اله الا الله. لا اله الا الله. آخرین حرفهایی که زد به زینبش فرمود: «دخترم، تو این کوفهای که به ظاهر ابراز محبت کردند و من را تنها گذاشتند، میبینم یک روزی با دست بسته تو این شهر میچرخاننت.»
خدایا به حق امیرالمؤمنین به ما رحم کن. عاقبت ما را به خیر کن. ما را با ولایت امیرالمؤمنین زنده بدار. ما را با ولایت امیرالمؤمنین بمیران. همه زندگی ما را، همه وجود ما را مطلع از (منور به) نور امیرالمؤمنین قرار بده. ما را شیعه خالص و مخلص امیرالمؤمنین قرار بده. دعای امیرالمؤمنین در این ایام، در این روز ضربت خوردنشان، نصیب ما بفرما. شفاعتشان نصیب ما بفرما. زیارتشان نصیب ما بفرما در فرج آقا امام زمان. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه ششم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه هفتم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه هشتم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه نهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه دهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه دوازدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه سیزدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه چهاردهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه پانزدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه شانزدهم
سبک زندگی از منظر المیزان
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات سبک زندگی از منظر المیزان
جلسه اول
سبک زندگی از منظر المیزان
در حال بارگذاری نظرات...