سبک زندگی از منظر المیزان

جلسه دوازدهم

00:38:01
44

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَصَلَّى اللهُ عَلَى سَيِّدِنَا وَ نَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ مِنَ الآنَ إِلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ. رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي.

عرض کردیم جلسه قبل که آنچه به سبک زندگی هویت می‌دهد و جهت می‌دهد، ولایت است. ولایت یعنی یک نظامی که انسان را مهار بکند، کنترل بکند و جهت بدهد. ولایت یعنی یک همچین ساختاری، یک همچین مدلی، یک همچین چیزی، یک همچین حقیقتی. ولایت یک همچین چیزی است. در میان آنچه که در انسان موجب جهت‌دهی می‌شود، مهم‌ترین چیزی که روی آدم اثر دارد در نظام تربیتی، در نظام اجتماعی، در نظام سیاسی، در نظام اخلاقی، در نظام عرف، آن رکن رکین شخصیت انسان، حب و بغضش است. لذا مهم‌ترین جای دین، حب و بغض است. این بخش آنقدر مهم است، مگر دین چیزی غیر از یک عملیاتی است که در سبک زندگی تعریف می‌شود؟

نامگذاری بچه حاکی از سبک زندگی ماست. ما به اسم‌ها که نگاه می‌کنیم، بنده به عنوان یک مبلغ، به عنوان یک مربی، به عنوان کسی که در این زمینه تا حدودی تجربه دارد، با افراد که روبه‌رو می‌شوم و اسمشان را می‌شنوم، حال و هوای خانواده‌شان دستم می‌آید. "کامران" وقتی می‌گویید، این فرق می‌کند با "محمدعلی". "محمدعلی" فرق می‌کند با "نقی"، فرق می‌کند با "حسن". درجات فرهنگی، طبقات اقتصادی و اجتماعی خانواده‌ها را تقریباً آدم دستش می‌آید. ولله، بچه‌های مؤمن، این اسم محصول یک خانواده پایین‌شهری معمولاً نیست. آن اسم معمولاً محصول خانواده بالای‌شهری نیست، دیگر! حالا در وضعیت ظاهری و این‌ها، خب خیلی چیزها قضاوت شد. بله، قطعاً این‌طور است. در مورد آدم‌ها، از تیپشان نمی‌شود قضاوت کرد، ولی تا حدی بالاخره آدم از سبک زندگی آدم‌ها، منش اخلاقی و آنچه عقیده آن‌هاست، می‌شود فهمید. خیلی چیزها آدم پی می‌برد.

به امام صادق علیه‌السلام عرض شد: «آقا من بچه‌ام را به اسم شما نامگذاری می‌کنم، کار خوبی است؟» ببینید، سؤال از چی دارد می‌پرسد و حضرت چه جوابی می‌دهند؟ بزرگان اهل طول دادن نبودند در جواب دادن. ساکت بودند، الکی حرف نمی‌زدند. «شیعه‌شون» - آقای بهجت بود که جواب استخاره را با دست می‌داد، استخاره خوب و این‌جوری می‌کرد، می‌داد پایین، استخاره بعد از میانه «رم»، این‌جوری حرف می‌زد - با یک وقتی حرف می‌زد، دیگر واقعاً طرف می‌دید که من با کسی حرف نمی‌زنم، یک چیزی می‌خواهم بهت بگویم، اگر عمل بکنی فلان می‌شود. دو کلمه... حالا شاید راضی نباشند، نمی‌گویم دو تا دستورالعمل ویژه مسیر زندگی ما را روشن کرد و عوض کرد و ما تا آخر داد که حالا این بچه شیعه این ائمه است. خب، معلوم است که این‌ها صدها مرتبه بیشتر مواظبند که یک کلمه حرف زائد نزنند، نمی‌زنند هم. لذا جایی که امام معصوم می‌تواند یک کلمه بگوید، یک جمله می‌گوید. این درس است برای طلبگی؛ باید برخورد کنیم با روایات، نباید مثل عوام برخورد کنیم؛ بخوانیم و برویم، بگیریم و برویم. «جانم مولا، عشقم مولا»! این‌جوری تلّه من برود، چکش بزند، دشنه بردارد، بگذارد زیر روایت، با چکش، با پتک بزند، در بیاورد پشتش را. کردید یا نه؟ اهل «عملگی» نیستید «معاملگی» کردیم؟ جاتون خالی، یک تکه آجر وقتی می‌خواهند در بیاورند، می‌اندازند زیرش، با پتک می‌زنند، آرام‌آرام از این طرف و آن طرف آجر را می‌کند پشتش، مثلاً می‌خواهد ببیند لوله کار گذاشتند یا نه، لوله بخاری مثلاً اینجا هست یا نیست، پشتش چیست. خیلی آرام، با مواظبت برخورد می‌کنیم، بزند آجر در بیاورد، آرام پشتش چیست. حالا روایت، حضرت یک کلمه می‌توانند بگویند که خیلی خوب است، یک کلمه نمی‌گویند، یک جمله می‌گویند. «آفرین! شما بچه‌تان را به اسم ما گذاشتید.» نه یک کلمه سری تکان دهند، لبخندی بزنند. آقا خیلی جاهای دیگر یک سری تکان می‌دهد، «لا بعث». یک کلمه. یک کلمه. حالا این یک کلمه می‌پرسد از آن‌ها، یک جمله جواب می‌دهد. می‌گوید: «آقا ما بچه را به اسم شما بگذاریم، تسمیه ما خوب است؟» جواب می‌دهد: «هل الدین الا الحب و البغض؟» مگر دین چیزی غیر از محبت و بغض است؟ یک کتاب شرح این روایت است. یعنی تو این کاری که داری می‌کنی، داری ابراز حکم می‌کنی، داری ایجاد حب می‌کنی. هر آدمی ناخودآگاه نسبت به اسمش علاقه‌مند است، اسمش را دوست دارد. آن شخصیتی که به این اسم بوده است را ناخودآگاه دوست دارد، علاقه‌مند بهش می‌شود. من بفهمم مثلاً «انوشیروان» اسمم گذاشتند، انوشیروان کیست؟ ناخودآگاه بهش علاقه‌مندم. «چنگیز» گذاشتند، حالا چنگیز مغول، بالاخره علاقه‌مندم بروم تهش در بیاورم. یک جوری بالاخره. «چنگیز مغولی، بچه‌های دبیرستانی» یا «تیمور لنگ خوبی»، خیلی دلش بخواهد از اسمش دفاع می‌کند. ضمیر ناخودآگاه این اسم هک می‌شود، علاقه به صاحب اسم می‌آید.

لذا ما روایت عجیب غریبی در مورد نامگذاری داریم. روز قیامت پدرانی که اسم خوب روی بچه‌هایشان نمی‌گذارند، شرمنده می‌شوند، در عرق شرم غرق می‌شوند. اسم این بچه آورده می‌شود جلو بقیه، یک اسمی که حالا بعضی از اصفهان: اسامی حیوانات، اسم حیوان، بچه پروانه، شاهین، گرگلی. حالا این بچه را می‌خواهم صدا بزنم، اسامی مستهجن، اسامی بی‌ربط، بی‌سروته، اسامی بازیگران خارجی. این‌ورش کنی، آن‌ورش می‌کنی، یک چیزی در بیاید. همین نامگذاری حاکی از ولایت آدم است. نشان می‌دهد آدم تحت ولایت کیست. چون ولایت یعنی مجموعه‌ای از حب و بغض‌ها. ولایت یک دستگاه مهارکننده‌ای است برای حب و بغض‌های آدمی. ولایت به تو می‌گوید چه چیزی را دوست داشته باش و از چه چیزی بیزار باش. این‌ها کار ولایت آدم در زندگی است. سبک زندگی یعنی چه؟ سبک زندگی یعنی آدم، آدم مدلی که برای ابراز حب و بغض دارد زندگی می‌کند تا نشان بدهد چه چیزی را دوست دارد، از چه چیزی بدش می‌آید. این می‌شود سبک زندگی.

این‌ها را داشته باشید، من دیگر المیزان را گذاشته‌ام کنار، چند روز است همه این‌ها را از سفره مرحوم علامه، از المیزان داریم استفاده می‌کنیم. آخر سوره آل عمران را بخوانیم که دیگر فعلاً بعید است که در این ماه مبارک رمضان بتوانیم به نتیجه برسیم. حالا اگر سال دیگری هم در خدمت بودیم، آن وقت باید وقت دیگری توفیق داشته باشیم. فعلاً داریم روی مباحث بسیار کلیدی کار می‌کنیم. بنده دیشب فکر می‌کردم، دیدم هر یک جلسه ما، خداوکیلی، یک ماه رمضان می‌شود رویش بحث کرد. مهم‌ترین جلسات ما در این ماه مبارک رمضان همین جلسه سبک زندگی بوده است. مهم‌ترین حرف‌ها را اینجا زدیم، خیلی حرف‌های جدی زدیم، خیلی حرف‌های مهمی زدیم که سر خودمان را اندازه ممکن است به باد بدهیم ما با این حرف‌ها، ولی حرف‌ها مسائل دقیق روز، بحث‌های فوق‌العاده کاربردی. نه چون من دارم می‌گویم، موضوع، موضوعی است که آدم را می‌برد به سمت این مباحث.

سبک زندگی یعنی چه؟ سبک زندگی یعنی تو چه جوری می‌خواهی نشان بدهی چه چیزی را دوست داری، از چه چیزی بدت می‌آید. این می‌شود سبک زندگی آدم. چه جور زندگی می‌کند، متناسب با حب و بغضش؟ چه چیزی را دوست داری؟ حجاب و بی‌حجابی را ما باید با چه عیاری نگاه بکنیم، بسنجیم، با چه مقیاسی؟ با مقیاس حب‌وبغض. خیلی. یعنی ظاهر آدم‌ها را نباید ملاک قرار داد، باید رفت دنبال حب و بغضشان. اگر بی‌حجابی‌اش کشف شود که این از سر بغضش است، آن وقت بی‌حجابی را باید جدی گرفت. نه اینکه بی‌حجابی دیگر نباید جدی گرفت، بالاخره به عنوان یک پدیده اجتماعی، یک منظره ناخوشایند است. که ممکن است الان شما این نوسازی و زیباسازی شهرداری‌ها را خبر دارید لابد، حالا نمی‌دانم این‌جور هست یا نه، در قم و تهران و این‌ها که هست. این خانه‌هایی که ساخته می‌شود، پایان‌کار به آن‌ها نمی‌دهند. می‌گوید: «شما پشت خانه‌ات آجر است. این آجر را سیمان کنی یا نقاشی کن یا یک ذکری، یک اسمی، یک دعایی، یک چیزی خوشگلش کن. خوشگل نکنی من پایان‌کار بهت نمی‌دهم.» تو خانه، بیرونش قشنگ نیست؟ از توی خانه است دیگر. خب، چه خبر است؟ دلت پاک باشد! حالا یک نمای بدی هم دارد. بدحجابی، حالا آن که درست است، آن به خودت مربوط می‌شود. آن دل پاک، آن خیلی به ما ربطی ندارد، ما هم نمی‌توانیم پیدایش کنیم. به من چه ربطی دارد که داری می‌گویی دلت پاک باشد؟ من مگر با دل تو کار دارم؟ من با این موی تو کار دارم، با صورت تو کار دارم، با قیافه... قیافه می‌بینم، هی بروم تک تک پیدا کنم تو دلش شاید یک چیز دیگر باشد. هر دیواری که دارم رد می‌شوم، از بیرون یک منظره ناخوشایندی است. می‌گویم: «توش پایان‌کار را به خاطر تو خانه که نمی‌دهند که به خاطر بیرون خانه، مردم اینجا دارند می‌روند، رد می‌شوند، می‌آیند، آن‌ها صحنه‌ای که می‌بینند.» حالا این وقتی می‌آید بیرون خانه را می‌خواهد قشنگ بکند، تمیز بکند، چه کار می‌کند؟ ابراز حب و بغض می‌کند. اسم امام زمان می‌نویسد یا نه، می‌آید عکس یک دریا می‌کشد، عکس پلنگ. این می‌شود ابراز حبش، ابراز بغضش. ما با تیپی که می‌زنیم، با قیافه‌مان، با مدل لباسمان، داریم ابراز حب و بغض می‌کنیم. مال کدام گروهیم؟ مال کدام دسته‌ایم؟ مال کدام طایفه؟ همین جا خواندم حضرت فرمودند که: «انگشتر در انگشت وسط نکنید.» شما نیتت خوب است، ولی این آرم قوم لوط است. این الان این تیپ را دیگر مردم اگر گفتند این هم لوتی است، لوتی، فارسی‌اش واژه خوبی. کسی اهل گناه بده، می‌گویند لوتی. «زانی» و «لوتی» به «زناکار» می‌گویند، «زانی» به کسی که «لواط» می‌کند، می‌گویند لوتی. بچه‌های داش‌مشتی با مرام، بگوییم لوتی. روایات واژه لوتی برای این‌هاست. می‌فرماید: «کسی که انگشتر در انگشت وسط می‌کند، این اگر بهش گفتند لوتی، یک وقت ناراحت نشود.» شعار مسلمین، کسی ظواهر دینی را رعایت می‌کند. مأموری که با او متناسب با این ظواهر برخورد: «لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ». کسی که در ظاهر با شما دارد خوب برخورد می‌کند، معاشرتش، معاشرت نیکویی است، نگو نه. من باید بروم پشتش را پیدا کنم، ببینم تهش چه خبر است. ظواهر را رعایت می‌کند دیگر. مسائل ظواهر خیلی مهم است. در فرهنگ ما دارند کار می‌کنند، کار جدی می‌کنند که ظواهر از ریخت و اهمیت بیفتد. روبنده اتومای مؤمن و حزب‌اللهی یک جور کار می‌کند، روی بقیه هم یک جور دیگر. ظاهر که مهم نیست آقا. بعضی از شبکه‌های اجتماعی، بعضی از طلبه‌های کم‌مایه، بی‌سواد، کم‌سواد برای اینکه چهار تا مشتری جذب بکند، چهار نفر دنبال خودشان بکشانند، برمی‌گردد می‌گوید که: «خدایی که بخواهد به خاطر دو تا تار مو کسی را عذاب بکند، این داعشی است.» عمو جون، انکار ضروری دین داری می‌کنی! اگر حالیت باشد، مرتدی. زنده‌ای! کی را می‌خواهی جذب کنی؟ چند چندی با خودت؟ من تیکه کلامش این است: «ما قضاوت نمی‌کنیم، ما قضاوت نمی‌کنیم، ما قضاوت نمی‌کنیم.» بی‌نماز، بی‌حجاب، چیست برایش پست می‌فرستند؟ حاجی دوستت داریم، حاجی لایک، حاجی قربونت. جذب کنیم؟ بغل کنم برای اینکه جذبش بکنم! خیلی دیگر مثال شفافی زدم. بعضی برای جذب بی‌حجاب از این شفاف‌تر نمی‌توانستم بگویم. قبح «استهجان» این کار را بهتر از فکر می‌کند مثلاً برود... نه، ظاهر برای ما مهم نیست. ظاهر اهمیتی ندارد. ظاهر چیست؟ ظاهر کیلو چند است؟ ما قضاوت نمی‌کنیم. معلوم نیست آن طرف معلوم نیست خوب باشد، ولی دستور ظواهر، این‌ها قضاوت هم با همین ظواهر. بین شما کسی بینه می‌آورد، ظاهر به نفع اوست، حکم می‌دهم، ولو باطن چیز دیگر باشد. آقا یکی دزدی کرده، دزد است. اینی که مالش به سرقت رفته، دلیل محکمه‌پسند ندارد که این آقا دزد است. این آقا دزد است، دلیل محکمه‌پسند دارد که دزد نیست. می‌روند دادگاه پیغمبر، پیغمبر می‌گویند این مال، مال آقا دزد است. خوشحال می‌آید بیرون، می‌گوید: «دیدی تو دزدی کردی.» می‌گوید: «پیغمبر گفت مال توست.» حضرت خوشحال. «دادگاه من چیزی بردی. من به ظواهر حکم می‌کنم، من مأمور به باطن نیستم.» حالا در دوران امام زمان چی بشود؟ حکم داوودی باشد، حکم باطن. که مال مال، دزدی خودش اعلام می‌کند: «من دزدیم.» آنجا این‌جوری می‌شود. حکم ظواهر می‌کنی، با ظواهر داریم زندگی می‌کنیم. کشف کرد، قضاوت زود نمی‌کنیم، سوءظن نداریم. بله، ولی خلط نکنیم که زود قضاوت نمی‌کنیم یعنی اصلاً قضاوت نمی‌کنیم. به ظاهر نگاه کن. «خدایا ممکن است عادل نباشد، به تو چه؟ تو گناه دیدی؟» نه! وایسا. بخوان. ظاهرش می‌خورد به اهل علم. وایسا. بخوان. نماز جماعت همه تعطیل دیگر! باطنش را کشف بکنی؟ کشف کردی؟ مرجع تقلید را نمی‌شود باطنش را کشف کرد. تقلید می‌کنی، اعمالت همه باطل است اگر تقلید نکنی. چه جوری تقلید می‌کنی با ظواهر؟ جواهر می‌گوید این آقا درس خوانده، ظواهر می‌گوید آدم خوبی است، شاگردانش تعریف می‌کنند، تأیید می‌کنند. چند تا عادل تأیید می‌کنند، ظواهر همه رو به راه است. برو تقلید. ظاهرمان دارد نشان می‌دهد حب و بغضمان را. مدل با سبک زندگیمان به بقیه اعلام می‌کنیم چه چیزی را دوست داریم و از چه چیز بدمان می‌آید. به بقیه بگوییم: «ببین تو یک چیزی می‌بینی ولی خیلی.»

یک کلیپی چند روز پیش دیدم در این شبکه‌های اجتماعی. تمام بکنیم ان‌شاءالله هفت هشت دقیقه مانده. کَمش کنیم بحثمان را. نیم ساعت به جایی نمی‌رسد، بحث نصفه می‌ماند. حالا دیگر قول دادیم در استادیوم. بعد یکی مثل اینکه جابه‌جا رفته بوده نشسته بوده. حالا به هر انگیزه، به هر دلیلی مثلاً بعد تیم آن‌ور روی دروازه تیم این‌ور یک حمله خطرناک کرد، همه: «چرا زود قضاوت می‌کنید؟ خدا به خاطر دو تار مو کسی را به جهنم نمی‌برد.» از ظاهر ما به باطن ما چگونه راه پیدا می‌کنید؟ از کجا فهمیدید من طرفدار استقلالی‌ها بگویم؟ آقای شیپور بلد است، خوب بلد است. شیپورچی. «الله چی؟» اصطلاح دیگر هم دارد، اصطلاحات خوبی دارد. فوتبالم برای خودش عالمی. لیدر می‌گویند. لیدر. من بروم با پیراهن آبی در جمع پرسپولیسی‌ها، می‌گویم: «شما برای چه به ظاهر من درباره من قضاوت می‌کنید؟ شما چه می‌دانید من چه تیمی را دوست دارم؟» اگر می‌شود به دل من. دلم مهم است که آن دل هم چه جور ادعای حب من را می‌کند. لباس دشمنان من را تنش می‌کند. ادعای حبم داری! «دوستت داریم.» و وقتی نشان دادیم چه چیزی را دوست داریم، نشان می‌دهیم در ولایت چه و کی هستیم. این بود که جلسه قبل عرض کردم سبک زندگی حاکی از ولایت است. لذا شیعه امیرالمومنین از کجا می‌شود پی برد به شیعه بودنش؟ امیرالمومنین در روایاتی که دیروز خواندیم، به کسی نگفتند: «من در دلت شیعه بودن نمی‌بینم.» حضرت: «من در ظاهر شیعه بودن نمی‌بینم. قیافه‌ات به شیعه نمی‌خورد. رنگ زرد نیست. تو چرا بی‌خوابی، خسته نیستی؟ تو چرا از قیافه‌ات گرسنگی و تشنگی معلوم نیست؟ قیافه‌ات به شیعه نمی‌خورد.» سبک زندگی حاکی از ولایت آدم است. ما در ولایت کی هستیم؟ برگردیم ببینیم چه جور زندگی می‌کنیم. مقدار جلسه قبل عرض کردم حب و بغض. بغض کی را داریم؟ چه کسانی سلبَن؟ چه کسانی نَفَیَن در زندگی ما؟ حب خالی هم یک وقت‌هایی به درد نمی‌خورد. حضرت فرمودند: «وضع از کوفه چه خبر؟» گفت: «آقا جان، قلوبهم معک ولی سیوفهم علیک.» دل‌ها با شماست. مشکل این است که شمشیرها روی شماست. مشکل اینجا درست. دل‌ها هستا، ولی شمشیرها هست. «حبت رو دارنا ولی بغضت رو هم دارن.» چه جور تحلیل کنیم ماجرا؟ که ما با امیرالمومنین داریم دوستش دارم. «حسن علی» یک جوریه، خیلی تند نیست ولی خیلی خوبه‌ها. محلی که خداییش خیلی خوبه، ولی آخه یک جوریه! تا حالا کسی برایتان تاریخ اینقدر شفاف، بی‌پرده، رک حرف زده بود؟ امیرالمومنین راحت حرف بزند. اعتقاد مردم کوفه را بگیرد. خارجی پای منبر امیرالمومنین نشسته. حضرت شروع می‌کند استدلال آوردن، فروع فقهی را. پا شد گفت: «قاتله الله ما أفقه لأ اله إلّا الله.» من جرأت نمی‌کنم ترجمه فارسی کنم، خجالت می‌کشم. «یا امیرالمومنین، عذر می‌خواهم.» برگشت گفت: «ای بمیری علی، چقدر حالیت می‌شود، چقدر، چقدر عالی می‌شود.» عباس خوارج کسانی بودند که علی را دوست داشتند، بغضش را هم داشتند. حرف‌های عجیبی است، نه؟ باید مهار کنیم حب و بغضمان را، کنترل بکنیم حب خدا، حب پیغمبر، حب آخرت، حب خوبان، حب اعمال صالح. هر کدام از این‌ها یک دهه. من بردار این‌ها را باید تو دل جا بدهی. حضرت فرمودند: «جهاد کار کسی است که شنعان الفاسقین داشته باشد.» تا آدم از فاسقین بدش نیاید، مجاهد نمی‌شود. خواب بپرد، اثر دارد. آدمی که از فاسقین بدش نمی‌آید، نمی‌رود شمشیر دستش بگیرد.

خیلی داغونش کردند در فرهنگ ما، کسی که یک گناه ازش صادر بشود، بهش می‌گویند فاسق. آن تعبیری که در قرآن داریم، تعبیر فسق، تعبیر خاصی است. فاسق یعنی کسی که از دایره بندگی خارج شده. خروج، خروج از حریم. فسق، فاسق، یک همچین آدمی است. حالا فاسق کیست؟ در سوره مبارکه توبه ببینید. حب و بغض معین می‌کنند ما چه کاره‌ایم. این آیه را بخوانیم. ارض ما تمام سوره مبارکه توبه، آیه ۲۴. «ای عجب! بخوانم؟» خیلی سنگین. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَکُمْ وَ إِخْوَانَکُمْ أَوْلِیاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَى الْإِیمَان.» ای مؤمنان، سبک زندگی مؤمنانه، ای مؤمنان! پدرهایتان را، بچه‌هایتان را، باهاشان علاقه و ولایت نداشته باشید اگر این‌ها کفر را بر ایمان ترجیح دادند. عجب! پدرت تمایلش به کفر بیشتر است؟ علاقه عاطفی‌ات باید کم بشود. احترام باید بگذاری، جایگاه پدری‌اش محفوظ است. پدر حتی کافر هم باشد، «شمر» باشد، شمر بن ذی‌الجوشن هم باشد، باید بهش احترام بگذاری ولی علقه عاطفی که بخواهد در جهت‌دهی ولایت، یعنی جهت‌دهی زندگی، بخواهد روی جهت‌دهی زندگیت اثر داشته باشد، این نباید باشد. با کافر نباید ولایت داشته باشی. او نباید روی تو تأثیر داشته باشد. کسی که تمایلش به کفر بیشتر از ایمان است. او نباید به تو تأثیر داشته باشد، نباید به تو جهت بدهد. «وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ.» هر کس از بین شما با ولایت این‌ها را داشته باشد، این ظالم است. این آیه اول. اگر باباهايتان، بچه‌هايتان، برادرهایتان، همسراتان، خانواده‌تان، اموالی که جمع کردید، شغلی که می‌ترسی از دست بدهی، خانه‌هایی که ازشان راضی هستید: «احَبُّ الیكم من الله و رسوله و جهاد فِی سَبیلِهِ.» اگر این‌ها را بیشتر از خدا و پیغمبر و جهاد در راه خدا دوست داری، مالت را بیشتر از جهاد دوست داری، خانه‌ات را بیشتر از جهاد دوست داری، شغلت را بیشتر از جهاد دوست داری، بچه‌ات را بیشتر از جهاد دوست داری، پدرت، برادرت را بیشتر از جهاد دوست داری، صبر کن خدا پدرت را در بیاورد. «فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ.» شما فاسقی، از دایره بندگی خارج شدی. فسق این است. نه اینکه طرف صورتش را بتراشد، فاسق بشود. گناه‌های درجه ۳ و ۴ و ۵ و ۱۰ نداریم بیاییم درجه یک بکنیم. تازه بی‌حجابی هم گناه درجه یک نیست. بی‌حجابی صحبت کنیم. تکلیفمان را روشن کنید، یک جور صحبت نمی‌کنیم که بخواهیم الکی کسی را جذب بکنیم. آن متن دین را می‌گوییم. الکی دایره دین را گشاد بکنیم. از بی‌حجابی عرض کردیم ظاهر ناخوشایند است. ولی گناه است، گناه درجه ۴ و ۵. گناه درجه اول چیست؟ گناه‌های حبی و بغضی. این‌ها را باید بهش حساسیت نشان داد. حالا یک بی‌حجابی خدا و پیغمبر را بیشتر دوست دارد، جهاد را بیشتر از بچه خودش دوست دارد. می‌گوید: «اگر جنگ بشود، من بچه‌ام را می‌فرستم میدان.» این را باید ازش پذیرفت، این مؤمنه است. آقا چادری پوشیده‌ای، بچه می‌خواهد برود، «طلایه» بشود، نمی‌گذارد. این فاسق است. بچه‌ات را بیشتر از جهاد دوست داری. معیار این‌هاست. سبک زندگی این‌ها معلوم می‌کند.

جوگیر با یک «دولاخ پشم» روی صورت و که بهش می‌گوییم ریش، با دو تا تار که می‌پوشانیم، و با این‌ها جوگیر نشویم. خیالات برایمان ندارد. فکر کنی چه چیزی هستیم، کسی هستیم، الحمدلله سبک زندگیمان رو به راه است. «خدا را شکر». «حاج آقا دعا بفرمایید این جوان‌های بی‌دین ما هم ان‌شاءالله سر به راه بشوند.» خودت را برو درست کن عمو! پیرمردها، پیرزن‌ها، دیگران: «حاج آقا برای این جوان‌ها دعا کنید.» می‌گویم: «من برای خود شما دعا می‌کنم.» مؤدبانه صحبت کنیم. «حاج آقا من و شما درست بشویم، آن‌ها درست می‌شوند.» شما برویم آدم... من و شما گیریم حب و بغضمان را درست کردیم. منی که هنوز گیر دو قرون پولم، وقتمان هم تمام شده دیگر. چه کار کنیم؟ آدم به خاطر حب دنیا می‌رود امام حسین را می‌کشد. نه به خاطر دو تار مو و دو تا پشم صورت و ریش و فلان و این‌ها. اونی که منجر به قتل امام حسین می‌شود، بی‌حجابی این‌ها نیست، حب دنیاست. لزوماً هرکی بی‌حجابه، قاتل امام حسین نمی‌شود ولی لزوماً هرکی حب دنیا... چقدر این حرف‌ها سنگین است. به دنیا دارد. بین حسین و دنیا، دنیا را انتخاب می‌کند. می‌شود شریح قاضی. «ویلا بزنم، حال می‌کنیم.» ابوحسین هم رد می‌شوی. آره بابا. چیزی نیست که. ولی هور. حب آل‌الله، به فاطمه زهرا. حب بهشت. خب، چه کار می‌کند؟ با اینکه روی کاغذ آقا این حرف‌ها خیلی سنگین است، بعداً ترکش دارد برای من. روی کاغذ بخواهی گناه حساب بکنی، اگر روز عاشورا حساب نکنی. آن هفته اول محرم، دو سه روز قبل از شهادت امام حسین حساب بکنی، گناه حر با عمر سعد قابل مقایسه نیست. ۱۰ برابر عمر سعد، حر گناه دارد. کدام گروه؟ گناه کمی نبوده، عرق‌خوری که نکرده این فرایند قتل امام حسین را حر شروع کرد. کربلا؟ چرا نفرین کردند؟ «دورهمی برگردیم، آقا اسم مادرم را آوردی.» حب است که آدم عاقبت بخیر می‌شود. برای شب قدر حب بخواهیم. حب فاطمه زهرا آدم با این عاقبت بخیر می‌شود. خدایا هر آنچه که حب غیر توست در درون ما از ما بگیر. هر چه که بغض غیر الهی است از ما بگیر. کینه یک آدم حزب‌اللهی، کینه یک مؤمن، جاهای باریک می‌کشاند. خیلیا چپ کردند سر اینکه فقط با این آدم کینه داشته، مشکل دارم، بعد با همه بد شد به خاطر ایکس. می‌بینید دیگر جلو چشممانند. بعضی گند می‌زند، می‌رود تو نجاست. مملکت را می‌برد تو نجاست. می‌گوید: «تقصیر ایکس است.» «می‌زنی؟» «تقصیر ایکس است.» بغض آدم را بی‌دین می‌کند. بغض غیر الهی آدم را بی‌دین می‌کند. آدم عاقبت به شر می‌کند. حب دنیا. بغض اولیای خدا. بغض خوبان. این دو تا آدم را بیچاره می‌کند، بدبخت می‌کند. سبک زندگی با این‌ها درست می‌شود. خدایا عاقبت ختم به خیر. بغض ما را اصلاح بفرما. ما از دایره ولایت خودت خارج مکن. در فرج آقامون امام زمان تعجیل بفرما. وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات سبک زندگی از منظر المیزان