متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی کسی صدایش درنمیآید، من میفهمم که کارم مشکل دارد. وقتی صداها درمیآید، تازه میفهمم کارم درست بوده است. فشار که نباید آدم را از میدان به در کند؛ فشار آدم را محکمتر میکند. الان دیگر من نقد صداوسیما، وضعیت فعلی و اینها را نمیخواهم داشته باشم. دیگر که شما هرجا را میخواهی دست بزنی، یک مجری میخواهی ببری، یک برنامه میخواهی تعطیل کنی، یک برنامه میخواهی از اینور و آنور، هفتادتا سوراخ صدا درمیآید، سروصدا و دادوبیداد و هشتگ و ترند و سروصدا و دادوبیداد و موجسازی و جریانسازی. آدم به درد امام زمان میخورد که این سروصداها اثری روی او نداشته باشد. «لو حَمَلُوا علی الجبال لَـزَالُوها». اینها اگر حمله ببرند سمت کوه، کوه را از جا میکنند. طوفان اینها را نمیتواند خراب کند.
چقدر ما آدم مسلمانِ خوب، نمازخوان، اهل نماز و روزه و اینها داریم! دانشگاه میآید؛ ترم دو، ترم چهار، ترم شش. نگاه، سیر سینوسی روبهپایین دارد. میرود یک سفر خارجی میرود، قیافه عوض شد. ازدواج میکنی. با رفقا شوخی میکردم، میگفتم که روایت دارد که نصف دین کامل میشود. قصه اولی که داشتی، میپرد. هیئت میرفتیم، مسجد میرفتی، کار فرهنگی میکردی؛ اینها کلاً میپرد تا یک نصفه جدیدی به رویت باز شود. دری به رویت باز میشود، دوره جدیدی از زندگیام. اول هر چه داشتی -ایمان و معنویت، هیئت و بسیج- همهاش به باد میرود. این خیلی چیز بدی است، خیلی خیلی چیز بدی است. آدمهای قرصی نیستند. این اصلاً انگار هیئت میرفتی که زن بگیری. بزرگوار دنبال زن بوده، هیئتم که میآمده حاجت داشته، حاجتش را گرفته. خیلی چیز بدی است. امام زمان، توقعت از من همین بود فقط؟
یکی از علما فرموده بود که یک جوانی آمد پیش من، گفت: «حاجآقا، من یک حس خیلی خاصی نسبت به امام زمان دارم. اصلاً وجودم را عشق به آقا گرفته، نمیتوانم دیگر زندگی کنم. چهکار کنم که مجردم؟» گفتم: «بله، برو زن بگیر.» من یک سال بعد این را دیدم، خیلی ریلکس و آرام دارد میرود و اینها، گفتم که: «حالت چطور است؟ خوب شدی؟» گفت: «بله، حاجآقا.» گفتم: «زن گرفتهای؟» گفت: «بله، حاجآقا.» نیاز عاطفی دارند. نیاز عاطفیاتون را نریزید توی هیئتها، روی ماستها. نیاز عاطفی که توی هیئتها و توسلات مطرح میشود این زن میخواهد. بعد بحران عاطفی برایش پیش آمده، دیگر جایی پیدا نکرده روی مسجد و هیئت و امام رضا و... چه عکس بدی است! یک کمی هم که حال و احوالش از جهت مالی و مادی و دنیوی و اینها -آن آدمحسابیا- تازه یک کمی که اوضاعشون خوب میشود، یک دری به رویشان باز میشود، یک عنایتی میشود، این اتفاق اشک و سوزش بیشتر میشود. بیشتر شرمنده میشود. آقا، ما اگر چیزی هم نمیدادی، راضی بودیم. شرمندهام کردی. مثل یک گدای خانهزادی که برای یکی دارد کار میکند، هیچ توقعی هم ندارد. بعد حالا آن ارباب یک عیدی هم بهش بدهد، یک هدیه هم بهش بدهد، دیگر اصلاً دیگر میخواهد خودش را بکشد.
عیدی بگیرد. اینها خیلی مهم است. آدمهایی به درد امام زمان میخورند که تا آخر خط وایستادند. پاکارند. تا آخرین نفس سفتند، اراده دارند. اراده خیلی مهم است. شهید نواب یک آدم بااراده بود. علامه جعفری میفرمودند که ما هم رفته بودیم کنارش، حتی فرات. شهید نواب... فرات را دیدید دیگر؟ آنهایی که کربلا رفتید، عرضش نسبتاً طولانی. شهید نواب شنا بلد نبود. برگشته و گفته بود که: «آقا، من میخواهم بپرم توی آب.» من گفتم: «مردحسابی، حرکت دارد، جریان دارد! میبردت.» او گفت: «من تصمیم گرفتم از اینور آب بروم آنور.» جوان کلهاش باد دارد، میپرد توی آب. آب میبردش که دیدم از اینور رفت توی آب، از آن وسط درآمد، دوباره رفت توی آب، آنور آب درآمد. با خودم گفتم: خدایا، این چه اعجوبهای است؟ شنا بلد نبود، اراده کرد، رفت. شهید نواب اینجوری بود، خیلی آدم عجیبوغریبی بود شهید نواب صفوی. این کار اراده است. اینجور آدمها به درد امام زمان میخورند. البته من این را بگویم، یک اراده داریم، یک لجاجت داریم. ما اینها را با هم قاطی نکنیم. بعضی اسمشان این است که باارادهاند، در حالی که لجبازند. تا ته خط یک چیزی که میگوید، «من میخواهم با فلانی ازدواج کنم، من خودم را آتش میزنم، همهتان را آتش میزنم.» اراده پای عشقم وایستادم، عشق منه، سهم منه، حق منه. اراده پای حق است، نه پای توهم.
آدم وقتی یک چیزی تشخیص داد که حق است، خیلی هم سخت است ها. خیلی سخت است. آقا، میگیرند، میکشند، میزنند، میبرند، فحشت میدهند، هشتگت را پرچم میکند. باید عین خیالت نباشد. میشود. دیدید چند نفر اینجوری دیدید؟ یک تهدیدی، فحشیای، شبنامهای، انقلابیهای پلاستیکی دیدیم، تا یکی یک تشری، سروصدایی، یک تهدید پرونده درست میکند، پرونده در جریان فلانی زنگ زده گفته فلانی، «بگین ساکت بشه، حالشو میگیریم.» سعدی، فیتیله رو خاموش میکند. اینها به درد نمیخورد. اگر آنی که من واسش اقدام کردم حق تشخیص دادم، حق است و پشتش وایسم تا آخر، تا آخر. نزد امام این منافقین رفته بودند، گفته بودند که از این حرفات... امام با این منافقین -تیم مسعود رجوی و اینها- نجف که بودند، اینها را از دور و بر خودشون راندند، مشکلات انحرافی اعتقادی و اینها دارد. یکی گفته بود که «میکشیمت.» امام فرموده بود که: «من عاشق شهادتم، فایده ندارد، نمیترسد.» گفتند که: «میریم جو میاندازیم، آبروتو میبریم، مقلدینت کم میشن، فالوورهاتو آقا میگیریم ازت.» مثلاً الان امروزیاش این میشود: دیاکتیو میکنیم اکانتتو، دیاکتیو میکنی، ما ریپورتت میکنیم. امام ببینید چقدر محشر است! امام فرموده بود که: «اگه برین مقلدین منو از من برگردونین، من دستتونو میبوسم، بار منو سبک میکنی، دمتون گرم، من روز قیامت جواب بدم؟» گفت: «این دیگه که باهاش بریم بابا تهدیدش کنیم؟ این اصلاً داره استقبال میکنه!» چیزی ندارم برای اینکه بزنم. با چی میخواهی بترسانی پیش خدا؟ خب دیگه چی؟ دیگه چی داری؟
ساحران سجده کردند پیش حضرت موسی. فرعون برگشت گفت: «بدون اجازه، بدون هماهنگی ایمان بیارید به موسی، میگیرم میکشمتون فلان فلان شده، تکهتکهتون، آویزونتون میکنم.» اینها چی گفتن؟ «فَاقْضِ ما أَنتَ قاضٍ إنَّمَا تَقْضِی هَذِهِ الْحَیاةَ الدُّنْیا.» هر غلطی دلت میخواهد بکن، دستت بیشتر از دنیایی نمیرسد. زندگی دنیامونه دیگه. دلم تنگ است، یک اهرمی ندارد. تو لحظه آخر وایمیستی. اراده خیلی مهم است. الانم یکی از چیزایی که ما کمبود داریم، اراده است. روز کم و کسریها تو درسخوندنامون، تو زندگیکردنامون، تو شغلمون. میخواهد برود یک کار و کاسبی راه بیندازد. این فکر میکند که از همان اول مثلاً یک پول قلمبه، از توی سقف، سقف چر میخورد، یک پولی میافتد، میگوید: «بیا منو بگیر، برو با من کار کن.» حاجی، تو را خدا! زحمت. طرف بهش گفته بودن که: «آقا، میخواهی پول دربیاوری، برو تهران، پول ریخته روی زمین.» این سوار اتوبوس میشود و میآید تهران و از اتوبوس پیاده میشود، تو همان ترمینال میبیند یک هزارتومانی روی زمین است. گفته بودن اینجا پول ریخته. در این حد! «نه، الان زشت است، من دولا شم این هزار ۱۰ تومانی تراول و اینها دارد.» این راه افتاد. هی تو تهران گشت، دید خبری نیست. گفت: «همونو برمیداشتم. پول ریخته!» اینجوری که نیست که. کار کنی، زحمت دارد. درسخوندنم همین است، پول درآوردنم همین است، ازدواجم همین است. هیچچیز قلمبهسلمبه، شستهرفته، تراشیدهای نداریم. همهاش زحمت میخواهد، همهاش اراده میخواهد. هر که به هر جا رسیده، اراده کرده، کار کرده.
یکی از این بهترین برنامه تلویزیون، بنده خدا میگفت: «من روزی ۱۵-۱۶ ساعت برای کارم دارم زحمت میکشم.» طرف مثلاً موزیسین، برای کارهای اینجوری، ملت زحمت میکشد. امیرالمؤمنین فرمود که: «ملت جهنم را میخواهند بروند، زحمت میکشند. شما بهشت میخواهید بریم بدون زحمت؟» این شیمون پرز که به درک واصل شد، روزی ۱۸ ساعت کار میکرد. نخستوزیر، عرض کنم که نخستوزیر رژیم صهیونیستی. نخستوزیر، یک جایگاه... یادم نیست مسئولیتش چی بود. سالی نمیدانم ۳۰۰ تا سفر خارجی، ۲۰۰ تا سفر خارجی میرفت. روزی چند تا جلسه داشت. روزی چقدر مطالعه میکرد؟ طرف میخواهد دنیا را به باد بدهد، آدمها را بدبخت کند، این همه زحمت میکشد. بعد ما بهشت میخواهیم بریم، اراده میخواهد. بعد طرف پای هیچ و پوچ وایمیسته، قطره آخر وایستاده. خیلی جالب است، جونش را گذاشته کف دست این طناب. واقعاً آدم میماند، بعضی چیزها عجیبوغریب است. یعنی در عقل آنها، در عقل خودش، در همه چی شک میکند. رکورد گینس بزند. رفته تو ارتفاع ۱۰۰ متری چقدر بین دو تا قله طناب راه میرود، بیفتد پایین نیمه اول آسمان پودر شده. کجا که چی بشود؟ برای یک رکورد چقدر مایه گذاشته؟ همهچیز این زن و بچه ندارد؟ این فک و فامیل ندارد؟ آرزو ندارد؟ به جوونیش رحم کند؟
اراده اصحاب امام زمان اراده دارند. فرمود: «اگه حمله کنن سمت یک کوهی، کوهو ورش میدارن.» داری کوهو ورش میداره! اینکه آقا فرمودند که این گام دوم انقلاب با این بچههای جوونای مؤمن میریم. به خاطر جمع میکنند ماجرا رو. هم تو جبهه این طور بودن، هم بعد دفاع مقدس. این سوخت ۲۰ درصد. بگم دیگه فکر میکنی شعار است، دیگه بس که شنیدیم. سوخت ۲۰ عجیبوغریب استها! سادهای نیست. یک نفر آدم به اسم مجید شهریاری با یکی از رفقایش، دوتایی با همدیگه میان. اینها سوخت ۲۰ درصد رامین. دو نفر آدم! دنیا سابقه ندارد. بعد اصل کارم سختیه. از آن ۵ درصد تا ۲۰ درصده. بعد ۲۰ درصد دیگه کاری ندارد. تا ۲۰ درصد کسی نمیرسد معمولاً. اراده کرد. برید بخوانید، احوال شهید شهریاری را بخوانید. بیست فروردینم نزدیک روز سالگرد هستهای که ۲۰۰ تومان بسته دادن. رفت شهید شهریاری از خواب و خوراک و زندگی و تفریح. اینجور آدمها به درد امام زمان میخورند. از اینجور آدمها کار میآید.
ویژگی بعدی. فرمود: «لا یقصدون بلدة الا خربوها.» هم تو آباد کردن، هم تو خراب کردن. خیلی جالباند اصحاب امام زمان. میخواهند آباد کنند، اراده میکنند، میروند یک جا را دست میگیرند، تمومش میکنند. بخواهند خراب کنند، فرمود: «اگر اینها با پرچمهاشون قصر کنند به شهری برن، همین که قصد کردند، میروند نابود میکنند.» اراده کنم، تمومه. اراده تمام! دیگه آقا اراده کرده این کارو انجام بده، اراده کن یک کاری رو انجام بدی، دیگه ولکن ماجرا نیست. ولکنش اتصالی میکند. اراده کرد این کار رو انجام بده. آقا، من باید بشینم تکرقمی کنکور. آدم باید به نتیجه برسد که این وظیفه من هستها. همونی که گفتم فرقش با لجاجت این است. خب، الان من مثلاً میخواهم زن بگیرم. همه عالمم میگن که: «آقا، شما الان وقتش نیست.» حرفم منطق دارد، پشتوانه دارد، استدلال دارد، ندارد. چهجوری است؟ اینها میشود لجبازی. و یک اصطلاح خوب قدیمی داریم، حالا دارم فکر میکنم چه اصطلاحیه. چی میگن؟ «مقاومت میکنه.» نه، یک اصطلاح خیلی اون خیلی قدیمی نیست، یکم قدیمی. کلهاش یادم... قورمهسبزی میده. این دیگه توی باغ نیست. الکی یک چیزی افتاده، هوس یک چیزی افتاده توی کلهاش، ولکن هیچ به جای هم بند نیستها. اراده نمیگه. اراده این است که آدم به نتیجه رسیده، دو دوتا چهارتا، نشسته فکر کرده، عقلش رو کار انداخته، فلان کار باید بشه. دیگه این تا آخر خط، تا آخر جون، تا آخرین نفس پاش میماند. نه اینکه آدم یک کاری میخواهد بکند، از هیچکی هم نپرسیده، با هیچکی هم هماهنگ نکرده، نه مشورتی، نه صحبتی، نه استدلالی، خودش هم اصلاً براش معلوم نیست که چند چنده.
فرمود که: «َکَأَنَّ عَلَى خُدُودِهِمُ الْأُغْبَارُ». انگار که اسب اینها عقاب است، انقدر اینها وقتی میان تو میدان با نشاطند. دیگه روی پا بند نیستند، انقدر انرژی دارند. خود امیرالمؤمنین اینطوری بود دیگه، تو جنگ. خیلی حالات امیرالمؤمنین عجیب و غریب است. همین برای بچههایی که الان مشغول کارند، توی تلگرام دیدم که گفتن یکی از این بچهها که الان... گفتوگو که من چهار روزه نخوابیدم و دارم یککله میدونم. دمش گرم. از تو اینها آدم درمیآید برای امام زمان. بعد یکی آمده توییت کرده، گفته که: «نشستیم با فلان مسئول جلسه گذاشتیم، گفتوگو کردیم، به این نتیجه رسیدیم مسئولینی که ایام تعطیلات از کشور خارج شدن، بهشون جایزه بدیم. هورا! ایران بود، دمش گرم.» خارج نرفته! «استاندار بودیم، نتونسته بیاد.» مملکت مال اینها است. این بچهای که از آن سر شهر تعطیلات عیدشو گفته به جای اینکه خودم برم عشق و حال کنم، مردم عشق و حال کنن، من شاد باشم، ملت شاد باشن. تو قایقم بهش خبر ندادن که اونجا سیل اومده. داشته درسش را میخوانده، مثلا رایانور بوده. اومده یک هفته میخواسته استراحت کنه، رفته. اینجوری. این مدل اند، این جنس اند آدمای امام زمانی این شکلاند. بعد بیاد دیگه انرژی اینجوریه. فرمود: «انگار که اسبهای اینها عقاب است.» اسبش عقاب است، جور میزنه تو میدان. از همین چیزاشونم میترسن ها، دشمن. تو روایت دارد که اسم اصحاب حضرت که میاد، اینها خودشون نجس و در میرن. الان اسم حاج قاسم اینطوریه دیگه. الان تو مناطق مختلف بین داعشیها وقتی جو میافتاد که قاسم سلیمانی داره میاد، قاسم سلیمانی داره میاد، قاسم سلیمانی، ابوعزرائیل مثلاً. اسمشون میاد، خرابکاری میکنند. اینجوری خوبه دیگه. بیاید. یکی از رفقای حاج قاسم یک وقتی یک جایی بودیم، گفتم: «الان حاج قاسم کجاست؟» برای بچههایی بود که مرتبط بود، خوش از فرماندههای سپاه قدس و اینها بود. گفتش که: «حاجآقا، حقیقتش نمیدونم.» گفتم: «چطور؟» گفت: «نمیدونم. حالا اون اوایل ۹۳-۹۴.» گفت که: «نمیدونم الان یمنه، روسیه است، بحرینه، پاکستانه، آمریکا میشه؟ طرح عملیات یمن که نمیشه رفت؟» گفت: «نه، حاج قاسمه، میره. حاج قاسم اراده بکنه، میره. بحرین، که دیگه نمیشه که.» گفت: «نه، حاج قاسمه. حاج قاسم هر جا بخواد بره، میره.» فرمود: «انگار اسب اینها عقابه، جت هرجا بخواد میره.» اراده است دیگه.
بخش بعدی روایت. فرمود که این تیکهاش خیلی قشنگه: «یتمسحون بسرج الامام.» عشق اینها، علاقه اینها به امام زمان. اینها دور و بر اسب امام زمان میچرخن و تبرک میکنند به زین اسب حضرت. عشق این مدلی، اینجوریه. سر و صورتشون رو میکشند به این زین اسب و رکاب اسب و «و یطلبون بذلك البركة». برکت، تبرک میکند. این عشق و علاقه. حالا ما الان از اسب امام زمان دستمون کوتاهه. نسبت به اینایی که هست، چقدر ابراز علاقه، ابراز ارادت میکنه؟ علامت اینکه ما چقدر به امام زمان علاقه داریم، ابراز علاقه به همینایی که یک رنگ و بویی از امام زمان داریم. به قول یکی از اساتید که اون که واقعاً به امام زمان علاقه دارد، هر جا عمامه میبیند، احترام، ابراز علاقه میکنه. هیئت، این سیاهی هیئت، اون سفیدی هیئت. اینها همه نشونه امام زمان است. اینها حکم اسب امام زمان را دارند. چقدر ابراز علاقه میکنی؟ علامت یاران خالص امام زمان این مدلاند. ابراز عشق میکنند، ابراز عشق میکنه.
گفت که برنامه بهلول که بهلول گنابادی. ایشون رو آورده بودیم یک شهرستانی اطراف تهران. ایشون را وارد ساختمان کردیم. توی پارکینگ. یکهو دیدم ایشون ته پارکینگ، دیوار پارکینگو میخکوب وایستاد نگاه کردن. بعد مثل یک بچه دوید رفت صورتش را گذاشت آنجا. گفتم: «آقا چی هست، چه خبره؟» ایشون فرمود که: «اینجا مجلس روضه میگیرید؟» پارکینگ خون است. «بله آقا، معیامه، دهه محرم اینجا روضه». ایشون فرمودند که: «اونجا جای دست امام زمان بود. دیدم حضرت توی مجلس روضه اومدن اونجا دستشون رو گذاشتن. اومدم صورتم رو اونجا تبرک کردم.» قدمگاه. الان حرم امام رضا کلاً قدمگاه امام زمان است. هفتهای نیست که امام زمان نیان زیارت امام رضا. در و دیوار علامه طباطبایی وارد میشدند، در و دیوار را میبوسیدن، زمین را میبوسیدن. شأن شما عجله... ایشون فرموده بود که: «من تازه مراعات مردمو میکنم. اگه نمیترسم از اینکه مردم حرف و حدیث دربیارن، از خونه تا حرم سینه خیز میرفتم، صورت به زمین میمالیدم.» مراعات مردم که به دم ضریح که میرسن این کارا رو میکنن نشونه است دیگه. جای پای امام زمانه. این قدمگاه امام زمانه. قدمگاه حضرت ابراهیم کنار کعبه. خدا چه عظمتی بهش داده. «وَاتَّخِذُوا مِن مَّقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى». چند هزار سال ملت میره جای پای... رفتید دیگه؟ خیلی رفتن مکه مشرف شدن. جای پای حضرت ابراهیم هنوز هست. بارها سیل اومده، بارها سیل اومده. این سنگه هنوز سر جاشه. بعد هر کی میره باید بره پشت اونجا نماز بخونه. اینجا قدمگاه ابراهیمه. خلیل من، حبیب من اینجا وایستاده. بعد تازه میدونی، اونم لحظهای بود که منتظر بود اسماعیل بیاد. قدمگاه ابراهیم اونجا این بود، ایستاده بود که اسماعیل بیاد. اینجا خلیل من، حبیب من ایستاده. سنگ باید احترام بگذارد. حالا این همه نشونه برای امام زمان. کسی علاقه دارد؟ یاران امام زمان به اینها علاقه دارند.
ما اساتیدمون رو میدیدیم. مهر تربت که نماز میخواندن -خیلی بزرگان، خود رهبر انقلاب همین شکلیه- تموم که میشود، با دست دو دستی به این مهر میکشیدن، به سر و صورت میمالیدن. همان کاری که با ضریح میکنند. تربت امام حسین. با تسبیح که مثلاً تسبیح تربت، مهری که تربت پرت میکنه بیخ دیواری. بازی احترام دارد. یکی از دوستان ما که پدرش از علمای بزرگ قم بود، گفت که: «پدرم گاهی میآید تو سجاده میبینه یک کمی مهر مثلاً دچار سایه شد، یکم ریخته.» عصبانی میشود. تا یکی دو ساعت صورتش سرخ است که این کی بود، حواسش نبوده. یک تیکه مهر احترام دارد. پشتش حالا ماجراها هست. از اینها که حضرت جواب سلاممو ندادن. رویکرد به بزرگوار دیگه که اونجا بود، گفتم: «آقا، چرا حضرت جواب ندادند؟» فرمودند که: «تو به مهر، به تربت بیاحترامی کردی.» فهمیدم. میشینم گاهی حضرت جواب... مهر تربت را متلبات میکنیم و عمامهمون میذاریم. تربت تو عمامه میگذاری. بعضی رو سرمونه. جاش رو سرمونه. همین عمامه رو خیلیا میخواهم سر بزنم بهش میبوسن. بزرگان این عبا، این قبا، اینها احترام دارد. خیلی باید به این مسائل توجه کرد، خیلی به اینها باید دقت کرد. سادات. اینها ذریه حضرت زهرا. ابراز علاقه به اینها برکاتی هم دارد. پیامبر اکرم فرمود ایام مبعث: «فرمود هرکی میخواهد به من احترام بگذارد، به بچههای من احترام بگذارد.» خوباشونو داشته باشی. روایت جالب است. فرمود خوبهاشونو به خاطر خدا احترام کنیم، بدهاشون رو به خاطر من. بچه منه دیگه. قبل از این و بعد از این سوءتفاهم است. خوب است احترامش بگذار، کار ندارم در و همسایه و اینور و اونور. آخه ما ساداتم ماشالا بلدیم خوب تیغ بزنیم. عید غدیر بشه خوب بریم بکنیم. نمیدانم از کجا درآمده عید غدیر از سادات بکنی. یک کمکی و به سادات کرد. پشت حالا تله با بندگان خدا، غیر از فحش و اینها که چیزی گیرشون نمیاد. ساداتشون که دیگه تو اوج مظلومیته. عمامه مشکی داره عید غدیر، توی این کلاسها رو چک میکرده اینها که عمامه سیاه دارن، پشت در وایمیستادن، خفت میکردم. یک استاد میاومد بیرون، پیرمردی ساده، متواضع: «حاجآقا، عیدی بده.» سادات که برای تیغ زدن عید غدیر نیستند که. سادات آدم باید یک محبتیه، کرامتی، تحویل ویژهای. حالا من خیلی روایات هستم، نمیخواهم دیگه واردش بشم، وقتمون میگذره. اینها علامت علاقه به حضرت زهراست.
گفت که یک بزرگی چله گرفت که خدمت امام زمان برسد. ایام چلهاش بود. یک شب یک سیدی آمد در خونش، یک کاری داشت. این آقایی که چله گرفته بود برگشت به اون سیده گفتش که: «برو آقا، من ندارم، کی؟! هر وقت...» گفت: «صدا شنیدم از بین زمین و آسمان. «صدای ما خودمون بلدیم بچههامون رو جمع کنیم. میفرستیم در خونه شما. شما یک کاری بکنید، یک چیزی گیر شما بیاد.» خودم بلدیم بچههامون رو جمع کنیم. سادات اینجوریه. کسی میخواهد به امام زمان ابراز علاقه کنه، سادات؛ بعضی از زهرا سادات سختم هستن. آخه یکی این را بگویم بخندی. تو دیگه کمکم تمومش کن. پیرمردی نظرباز توی کوچه رفته بودیم، بچههای کوچیک داشتن بازی میکردیم. برای بچههام خوشگلمشگل بودن و بهش گفتن که: «آخه پیرمرد، زشته این کارا! حیا کن، خجالت بکش!» گفت: «نه، من به خاطر سیادتش این بچه سیده، دارم میبوسمش.» رفتن یک بچه تاس، زشت، بیریخت، درپیت، انگار با بیل زدن خاموشش کردن. یک نگاهی کرد، گفت: «حالا هرچی ثواب است که من نباید ببرم، این رو شما ثوابش رو ببرید.» سادات چون معمولاً خوشگلند دیگه. حالا حواستون باشه. «بعضیا دوستان فلانی کجاش خوشگله شما با این سن و سال چرا چشمتون ضعیف نشده؟» تا آخر عمر نیاز به عینک. برای بیرون که میرفتم، برای مطالعه جوانی مقید بودم به هر سیدی که نگاه میکردم، وقتی نگاه میکردم یک صلوات میفرستادم، فوت میکردم به صورتش به نیت پیغمبر اکرم. این قوه بینایی منو قوی کرد. احترام به سادات آثار عجیبوغریب دارد، برکات عجیبوغریب دارد.
مسلمان، تو قبرستانها که میرید، کنار قبر سادات وایستید، فاتحه بخوانید. هرچی هم میخواهد باشد، باشد. حالا شهدای سادات خیلی ویژه. فاتحه بخوانید، ثواب زیارت قبر پیغمبر اکرم به شما میدن. یک مدینه مفت و مجانی رفت. همینجا دفنش کنیم، هر شب جمعه یک زیارت داشته. این تبرک. کسی میتونه یار امام زمان باشه که اینجور علاقه و عشق از وجودش تراوش بکنه، ترشح بکنه. این به درد امام زمان میخورد. اینجور باید. حالا میخوانم بعداً براتون که میگن اینها در محضر امام زمان مثل یک کنیزند در برابر مولا. تابع محض، تسلیم محض. یار امام زمان این شکلیه. عشق همه وجودش را گرفته. اسم امام زمان، آثار امام زمان دیوانه میکنه این رو. این رو میشه علامت عشق. خدایا، به آبروی پیغمبر اکرم، به آبروی این ایده مبعث، عشق ما به پیغمبر و آل پیغمبر روز به روز افزون بفرما. خدایا، ما را از اصحاب خاص امام زمان قرار بده. این شب جمعه آخر ماه رجب را برای ما شب مغفرت، رحمت، برکت قرار بده. این سال جدید را سال ظهور حضرت، سال نزول برکات، سال ملاقات امام زمان برای ما قرار بده. قلب نازنین حضرت از ما راضی بفرما. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی کسی صدایش درنمیآید، من میفهمم که کارم مشکل دارد. وقتی صداها درمیآید، تازه میفهمم کارم درست بوده است. فشار که نباید آدم را از میدان به در کند؛ فشار آدم را محکمتر میکند. الان دیگر من نقد صداوسیما، وضعیت فعلی و اینها را نمیخواهم داشته باشم. دیگر که شما هرجا را میخواهی دست بزنی، یک مجری میخواهی ببری، یک برنامه میخواهی تعطیل کنی، یک برنامه میخواهی از اینور و آنور، هفتادتا سوراخ صدا درمیآید، سروصدا و دادوبیداد و هشتگ و ترند و سروصدا و دادوبیداد و موجسازی و جریانسازی. آدم به درد امام زمان میخورد که این سروصداها اثری روی او نداشته باشد. «لو حَمَلُوا علی الجبال لَـزَالُوها». اینها اگر حمله ببرند سمت کوه، کوه را از جا میکنند. طوفان اینها را نمیتواند خراب کند.
چقدر ما آدم مسلمانِ خوب، نمازخوان، اهل نماز و روزه و اینها داریم! دانشگاه میآید؛ ترم دو، ترم چهار، ترم شش. نگاه، سیر سینوسی روبهپایین دارد. میرود یک سفر خارجی میرود، قیافه عوض شد. ازدواج میکنی. با رفقا شوخی میکردم، میگفتم که روایت دارد که نصف دین کامل میشود. قصه اولی که داشتی، میپرد. هیئت میرفتیم، مسجد میرفتی، کار فرهنگی میکردی؛ اینها کلاً میپرد تا یک نصفه جدیدی به رویت باز شود. دری به رویت باز میشود، دوره جدیدی از زندگیام. اول هر چه داشتی -ایمان و معنویت، هیئت و بسیج- همهاش به باد میرود. این خیلی چیز بدی است، خیلی خیلی چیز بدی است. آدمهای قرصی نیستند. این اصلاً انگار هیئت میرفتی که زن بگیری. بزرگوار دنبال زن بوده، هیئتم که میآمده حاجت داشته، حاجتش را گرفته. خیلی چیز بدی است. امام زمان، توقعت از من همین بود فقط؟
یکی از علما فرموده بود که یک جوانی آمد پیش من، گفت: «حاجآقا، من یک حس خیلی خاصی نسبت به امام زمان دارم. اصلاً وجودم را عشق به آقا گرفته، نمیتوانم دیگر زندگی کنم. چهکار کنم که مجردم؟» گفتم: «بله، برو زن بگیر.» من یک سال بعد این را دیدم، خیلی ریلکس و آرام دارد میرود و اینها، گفتم که: «حالت چطور است؟ خوب شدی؟» گفت: «بله، حاجآقا.» گفتم: «زن گرفتهای؟» گفت: «بله، حاجآقا.» نیاز عاطفی دارند. نیاز عاطفیاتون را نریزید توی هیئتها، روی ماستها. نیاز عاطفی که توی هیئتها و توسلات مطرح میشود این زن میخواهد. بعد بحران عاطفی برایش پیش آمده، دیگر جایی پیدا نکرده روی مسجد و هیئت و امام رضا و... چه عکس بدی است! یک کمی هم که حال و احوالش از جهت مالی و مادی و دنیوی و اینها -آن آدمحسابیا- تازه یک کمی که اوضاعشون خوب میشود، یک دری به رویشان باز میشود، یک عنایتی میشود، این اتفاق اشک و سوزش بیشتر میشود. بیشتر شرمنده میشود. آقا، ما اگر چیزی هم نمیدادی، راضی بودیم. شرمندهام کردی. مثل یک گدای خانهزادی که برای یکی دارد کار میکند، هیچ توقعی هم ندارد. بعد حالا آن ارباب یک عیدی هم بهش بدهد، یک هدیه هم بهش بدهد، دیگر اصلاً دیگر میخواهد خودش را بکشد.
عیدی بگیرد. اینها خیلی مهم است. آدمهایی به درد امام زمان میخورند که تا آخر خط وایستادند. پاکارند. تا آخرین نفس سفتند، اراده دارند. اراده خیلی مهم است. شهید نواب یک آدم بااراده بود. علامه جعفری میفرمودند که ما هم رفته بودیم کنارش، حتی فرات. شهید نواب... فرات را دیدید دیگر؟ آنهایی که کربلا رفتید، عرضش نسبتاً طولانی. شهید نواب شنا بلد نبود. برگشته و گفته بود که: «آقا، من میخواهم بپرم توی آب.» من گفتم: «مردحسابی، حرکت دارد، جریان دارد! میبردت.» او گفت: «من تصمیم گرفتم از اینور آب بروم آنور.» جوان کلهاش باد دارد، میپرد توی آب. آب میبردش که دیدم از اینور رفت توی آب، از آن وسط درآمد، دوباره رفت توی آب، آنور آب درآمد. با خودم گفتم: خدایا، این چه اعجوبهای است؟ شنا بلد نبود، اراده کرد، رفت. شهید نواب اینجوری بود، خیلی آدم عجیبوغریبی بود شهید نواب صفوی. این کار اراده است. اینجور آدمها به درد امام زمان میخورند. البته من این را بگویم، یک اراده داریم، یک لجاجت داریم. ما اینها را با هم قاطی نکنیم. بعضی اسمشان این است که باارادهاند، در حالی که لجبازند. تا ته خط یک چیزی که میگوید، «من میخواهم با فلانی ازدواج کنم، من خودم را آتش میزنم، همهتان را آتش میزنم.» اراده پای عشقم وایستادم، عشق منه، سهم منه، حق منه. اراده پای حق است، نه پای توهم.
آدم وقتی یک چیزی تشخیص داد که حق است، خیلی هم سخت است ها. خیلی سخت است. آقا، میگیرند، میکشند، میزنند، میبرند، فحشت میدهند، هشتگت را پرچم میکند. باید عین خیالت نباشد. میشود. دیدید چند نفر اینجوری دیدید؟ یک تهدیدی، فحشیای، شبنامهای، انقلابیهای پلاستیکی دیدیم، تا یکی یک تشری، سروصدایی، یک تهدید پرونده درست میکند، پرونده در جریان فلانی زنگ زده گفته فلانی، «بگین ساکت بشه، حالشو میگیریم.» سعدی، فیتیله رو خاموش میکند. اینها به درد نمیخورد. اگر آنی که من واسش اقدام کردم حق تشخیص دادم، حق است و پشتش وایسم تا آخر، تا آخر. نزد امام این منافقین رفته بودند، گفته بودند که از این حرفات... امام با این منافقین -تیم مسعود رجوی و اینها- نجف که بودند، اینها را از دور و بر خودشون راندند، مشکلات انحرافی اعتقادی و اینها دارد. یکی گفته بود که «میکشیمت.» امام فرموده بود که: «من عاشق شهادتم، فایده ندارد، نمیترسد.» گفتند که: «میریم جو میاندازیم، آبروتو میبریم، مقلدینت کم میشن، فالوورهاتو آقا میگیریم ازت.» مثلاً الان امروزیاش این میشود: دیاکتیو میکنیم اکانتتو، دیاکتیو میکنی، ما ریپورتت میکنیم. امام ببینید چقدر محشر است! امام فرموده بود که: «اگه برین مقلدین منو از من برگردونین، من دستتونو میبوسم، بار منو سبک میکنی، دمتون گرم، من روز قیامت جواب بدم؟» گفت: «این دیگه که باهاش بریم بابا تهدیدش کنیم؟ این اصلاً داره استقبال میکنه!» چیزی ندارم برای اینکه بزنم. با چی میخواهی بترسانی پیش خدا؟ خب دیگه چی؟ دیگه چی داری؟
ساحران سجده کردند پیش حضرت موسی. فرعون برگشت گفت: «بدون اجازه، بدون هماهنگی ایمان بیارید به موسی، میگیرم میکشمتون فلان فلان شده، تکهتکهتون، آویزونتون میکنم.» اینها چی گفتن؟ «فَاقْضِ ما أَنتَ قاضٍ إنَّمَا تَقْضِی هَذِهِ الْحَیاةَ الدُّنْیا.» هر غلطی دلت میخواهد بکن، دستت بیشتر از دنیایی نمیرسد. زندگی دنیامونه دیگه. دلم تنگ است، یک اهرمی ندارد. تو لحظه آخر وایمیستی. اراده خیلی مهم است. الانم یکی از چیزایی که ما کمبود داریم، اراده است. روز کم و کسریها تو درسخوندنامون، تو زندگیکردنامون، تو شغلمون. میخواهد برود یک کار و کاسبی راه بیندازد. این فکر میکند که از همان اول مثلاً یک پول قلمبه، از توی سقف، سقف چر میخورد، یک پولی میافتد، میگوید: «بیا منو بگیر، برو با من کار کن.» حاجی، تو را خدا! زحمت. طرف بهش گفته بودن که: «آقا، میخواهی پول دربیاوری، برو تهران، پول ریخته روی زمین.» این سوار اتوبوس میشود و میآید تهران و از اتوبوس پیاده میشود، تو همان ترمینال میبیند یک هزارتومانی روی زمین است. گفته بودن اینجا پول ریخته. در این حد! «نه، الان زشت است، من دولا شم این هزار ۱۰ تومانی تراول و اینها دارد.» این راه افتاد. هی تو تهران گشت، دید خبری نیست. گفت: «همونو برمیداشتم. پول ریخته!» اینجوری که نیست که. کار کنی، زحمت دارد. درسخوندنم همین است، پول درآوردنم همین است، ازدواجم همین است. هیچچیز قلمبهسلمبه، شستهرفته، تراشیدهای نداریم. همهاش زحمت میخواهد، همهاش اراده میخواهد. هر که به هر جا رسیده، اراده کرده، کار کرده.
یکی از این بهترین برنامه تلویزیون، بنده خدا میگفت: «من روزی ۱۵-۱۶ ساعت برای کارم دارم زحمت میکشم.» طرف مثلاً موزیسین، برای کارهای اینجوری، ملت زحمت میکشد. امیرالمؤمنین فرمود که: «ملت جهنم را میخواهند بروند، زحمت میکشند. شما بهشت میخواهید بریم بدون زحمت؟» این شیمون پرز که به درک واصل شد، روزی ۱۸ ساعت کار میکرد. نخستوزیر، عرض کنم که نخستوزیر رژیم صهیونیستی. نخستوزیر، یک جایگاه... یادم نیست مسئولیتش چی بود. سالی نمیدانم ۳۰۰ تا سفر خارجی، ۲۰۰ تا سفر خارجی میرفت. روزی چند تا جلسه داشت. روزی چقدر مطالعه میکرد؟ طرف میخواهد دنیا را به باد بدهد، آدمها را بدبخت کند، این همه زحمت میکشد. بعد ما بهشت میخواهیم بریم، اراده میخواهد. بعد طرف پای هیچ و پوچ وایمیسته، قطره آخر وایستاده. خیلی جالب است، جونش را گذاشته کف دست این طناب. واقعاً آدم میماند، بعضی چیزها عجیبوغریب است. یعنی در عقل آنها، در عقل خودش، در همه چی شک میکند. رکورد گینس بزند. رفته تو ارتفاع ۱۰۰ متری چقدر بین دو تا قله طناب راه میرود، بیفتد پایین نیمه اول آسمان پودر شده. کجا که چی بشود؟ برای یک رکورد چقدر مایه گذاشته؟ همهچیز این زن و بچه ندارد؟ این فک و فامیل ندارد؟ آرزو ندارد؟ به جوونیش رحم کند؟
اراده اصحاب امام زمان اراده دارند. فرمود: «اگه حمله کنن سمت یک کوهی، کوهو ورش میدارن.» داری کوهو ورش میداره! اینکه آقا فرمودند که این گام دوم انقلاب با این بچههای جوونای مؤمن میریم. به خاطر جمع میکنند ماجرا رو. هم تو جبهه این طور بودن، هم بعد دفاع مقدس. این سوخت ۲۰ درصد. بگم دیگه فکر میکنی شعار است، دیگه بس که شنیدیم. سوخت ۲۰ عجیبوغریب استها! سادهای نیست. یک نفر آدم به اسم مجید شهریاری با یکی از رفقایش، دوتایی با همدیگه میان. اینها سوخت ۲۰ درصد رامین. دو نفر آدم! دنیا سابقه ندارد. بعد اصل کارم سختیه. از آن ۵ درصد تا ۲۰ درصده. بعد ۲۰ درصد دیگه کاری ندارد. تا ۲۰ درصد کسی نمیرسد معمولاً. اراده کرد. برید بخوانید، احوال شهید شهریاری را بخوانید. بیست فروردینم نزدیک روز سالگرد هستهای که ۲۰۰ تومان بسته دادن. رفت شهید شهریاری از خواب و خوراک و زندگی و تفریح. اینجور آدمها به درد امام زمان میخورند. از اینجور آدمها کار میآید.
ویژگی بعدی. فرمود: «لا یقصدون بلدة الا خربوها.» هم تو آباد کردن، هم تو خراب کردن. خیلی جالباند اصحاب امام زمان. میخواهند آباد کنند، اراده میکنند، میروند یک جا را دست میگیرند، تمومش میکنند. بخواهند خراب کنند، فرمود: «اگر اینها با پرچمهاشون قصر کنند به شهری برن، همین که قصد کردند، میروند نابود میکنند.» اراده کنم، تمومه. اراده تمام! دیگه آقا اراده کرده این کارو انجام بده، اراده کن یک کاری رو انجام بدی، دیگه ولکن ماجرا نیست. ولکنش اتصالی میکند. اراده کرد این کار رو انجام بده. آقا، من باید بشینم تکرقمی کنکور. آدم باید به نتیجه برسد که این وظیفه من هستها. همونی که گفتم فرقش با لجاجت این است. خب، الان من مثلاً میخواهم زن بگیرم. همه عالمم میگن که: «آقا، شما الان وقتش نیست.» حرفم منطق دارد، پشتوانه دارد، استدلال دارد، ندارد. چهجوری است؟ اینها میشود لجبازی. و یک اصطلاح خوب قدیمی داریم، حالا دارم فکر میکنم چه اصطلاحیه. چی میگن؟ «مقاومت میکنه.» نه، یک اصطلاح خیلی اون خیلی قدیمی نیست، یکم قدیمی. کلهاش یادم... قورمهسبزی میده. این دیگه توی باغ نیست. الکی یک چیزی افتاده، هوس یک چیزی افتاده توی کلهاش، ولکن هیچ به جای هم بند نیستها. اراده نمیگه. اراده این است که آدم به نتیجه رسیده، دو دوتا چهارتا، نشسته فکر کرده، عقلش رو کار انداخته، فلان کار باید بشه. دیگه این تا آخر خط، تا آخر جون، تا آخرین نفس پاش میماند. نه اینکه آدم یک کاری میخواهد بکند، از هیچکی هم نپرسیده، با هیچکی هم هماهنگ نکرده، نه مشورتی، نه صحبتی، نه استدلالی، خودش هم اصلاً براش معلوم نیست که چند چنده.
فرمود که: «َکَأَنَّ عَلَى خُدُودِهِمُ الْأُغْبَارُ». انگار که اسب اینها عقاب است، انقدر اینها وقتی میان تو میدان با نشاطند. دیگه روی پا بند نیستند، انقدر انرژی دارند. خود امیرالمؤمنین اینطوری بود دیگه، تو جنگ. خیلی حالات امیرالمؤمنین عجیب و غریب است. همین برای بچههایی که الان مشغول کارند، توی تلگرام دیدم که گفتن یکی از این بچهها که الان... گفتوگو که من چهار روزه نخوابیدم و دارم یککله میدونم. دمش گرم. از تو اینها آدم درمیآید برای امام زمان. بعد یکی آمده توییت کرده، گفته که: «نشستیم با فلان مسئول جلسه گذاشتیم، گفتوگو کردیم، به این نتیجه رسیدیم مسئولینی که ایام تعطیلات از کشور خارج شدن، بهشون جایزه بدیم. هورا! ایران بود، دمش گرم.» خارج نرفته! «استاندار بودیم، نتونسته بیاد.» مملکت مال اینها است. این بچهای که از آن سر شهر تعطیلات عیدشو گفته به جای اینکه خودم برم عشق و حال کنم، مردم عشق و حال کنن، من شاد باشم، ملت شاد باشن. تو قایقم بهش خبر ندادن که اونجا سیل اومده. داشته درسش را میخوانده، مثلا رایانور بوده. اومده یک هفته میخواسته استراحت کنه، رفته. اینجوری. این مدل اند، این جنس اند آدمای امام زمانی این شکلاند. بعد بیاد دیگه انرژی اینجوریه. فرمود: «انگار که اسبهای اینها عقاب است.» اسبش عقاب است، جور میزنه تو میدان. از همین چیزاشونم میترسن ها، دشمن. تو روایت دارد که اسم اصحاب حضرت که میاد، اینها خودشون نجس و در میرن. الان اسم حاج قاسم اینطوریه دیگه. الان تو مناطق مختلف بین داعشیها وقتی جو میافتاد که قاسم سلیمانی داره میاد، قاسم سلیمانی داره میاد، قاسم سلیمانی، ابوعزرائیل مثلاً. اسمشون میاد، خرابکاری میکنند. اینجوری خوبه دیگه. بیاید. یکی از رفقای حاج قاسم یک وقتی یک جایی بودیم، گفتم: «الان حاج قاسم کجاست؟» برای بچههایی بود که مرتبط بود، خوش از فرماندههای سپاه قدس و اینها بود. گفتش که: «حاجآقا، حقیقتش نمیدونم.» گفتم: «چطور؟» گفت: «نمیدونم. حالا اون اوایل ۹۳-۹۴.» گفت که: «نمیدونم الان یمنه، روسیه است، بحرینه، پاکستانه، آمریکا میشه؟ طرح عملیات یمن که نمیشه رفت؟» گفت: «نه، حاج قاسمه، میره. حاج قاسم اراده بکنه، میره. بحرین، که دیگه نمیشه که.» گفت: «نه، حاج قاسمه. حاج قاسم هر جا بخواد بره، میره.» فرمود: «انگار اسب اینها عقابه، جت هرجا بخواد میره.» اراده است دیگه.
بخش بعدی روایت. فرمود که این تیکهاش خیلی قشنگه: «یتمسحون بسرج الامام.» عشق اینها، علاقه اینها به امام زمان. اینها دور و بر اسب امام زمان میچرخن و تبرک میکنند به زین اسب حضرت. عشق این مدلی، اینجوریه. سر و صورتشون رو میکشند به این زین اسب و رکاب اسب و «و یطلبون بذلك البركة». برکت، تبرک میکند. این عشق و علاقه. حالا ما الان از اسب امام زمان دستمون کوتاهه. نسبت به اینایی که هست، چقدر ابراز علاقه، ابراز ارادت میکنه؟ علامت اینکه ما چقدر به امام زمان علاقه داریم، ابراز علاقه به همینایی که یک رنگ و بویی از امام زمان داریم. به قول یکی از اساتید که اون که واقعاً به امام زمان علاقه دارد، هر جا عمامه میبیند، احترام، ابراز علاقه میکنه. هیئت، این سیاهی هیئت، اون سفیدی هیئت. اینها همه نشونه امام زمان است. اینها حکم اسب امام زمان را دارند. چقدر ابراز علاقه میکنی؟ علامت یاران خالص امام زمان این مدلاند. ابراز عشق میکنند، ابراز عشق میکنه.
گفت که برنامه بهلول که بهلول گنابادی. ایشون رو آورده بودیم یک شهرستانی اطراف تهران. ایشون را وارد ساختمان کردیم. توی پارکینگ. یکهو دیدم ایشون ته پارکینگ، دیوار پارکینگو میخکوب وایستاد نگاه کردن. بعد مثل یک بچه دوید رفت صورتش را گذاشت آنجا. گفتم: «آقا چی هست، چه خبره؟» ایشون فرمود که: «اینجا مجلس روضه میگیرید؟» پارکینگ خون است. «بله آقا، معیامه، دهه محرم اینجا روضه». ایشون فرمودند که: «اونجا جای دست امام زمان بود. دیدم حضرت توی مجلس روضه اومدن اونجا دستشون رو گذاشتن. اومدم صورتم رو اونجا تبرک کردم.» قدمگاه. الان حرم امام رضا کلاً قدمگاه امام زمان است. هفتهای نیست که امام زمان نیان زیارت امام رضا. در و دیوار علامه طباطبایی وارد میشدند، در و دیوار را میبوسیدن، زمین را میبوسیدن. شأن شما عجله... ایشون فرموده بود که: «من تازه مراعات مردمو میکنم. اگه نمیترسم از اینکه مردم حرف و حدیث دربیارن، از خونه تا حرم سینه خیز میرفتم، صورت به زمین میمالیدم.» مراعات مردم که به دم ضریح که میرسن این کارا رو میکنن نشونه است دیگه. جای پای امام زمانه. این قدمگاه امام زمانه. قدمگاه حضرت ابراهیم کنار کعبه. خدا چه عظمتی بهش داده. «وَاتَّخِذُوا مِن مَّقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى». چند هزار سال ملت میره جای پای... رفتید دیگه؟ خیلی رفتن مکه مشرف شدن. جای پای حضرت ابراهیم هنوز هست. بارها سیل اومده، بارها سیل اومده. این سنگه هنوز سر جاشه. بعد هر کی میره باید بره پشت اونجا نماز بخونه. اینجا قدمگاه ابراهیمه. خلیل من، حبیب من اینجا وایستاده. بعد تازه میدونی، اونم لحظهای بود که منتظر بود اسماعیل بیاد. قدمگاه ابراهیم اونجا این بود، ایستاده بود که اسماعیل بیاد. اینجا خلیل من، حبیب من ایستاده. سنگ باید احترام بگذارد. حالا این همه نشونه برای امام زمان. کسی علاقه دارد؟ یاران امام زمان به اینها علاقه دارند.
ما اساتیدمون رو میدیدیم. مهر تربت که نماز میخواندن -خیلی بزرگان، خود رهبر انقلاب همین شکلیه- تموم که میشود، با دست دو دستی به این مهر میکشیدن، به سر و صورت میمالیدن. همان کاری که با ضریح میکنند. تربت امام حسین. با تسبیح که مثلاً تسبیح تربت، مهری که تربت پرت میکنه بیخ دیواری. بازی احترام دارد. یکی از دوستان ما که پدرش از علمای بزرگ قم بود، گفت که: «پدرم گاهی میآید تو سجاده میبینه یک کمی مهر مثلاً دچار سایه شد، یکم ریخته.» عصبانی میشود. تا یکی دو ساعت صورتش سرخ است که این کی بود، حواسش نبوده. یک تیکه مهر احترام دارد. پشتش حالا ماجراها هست. از اینها که حضرت جواب سلاممو ندادن. رویکرد به بزرگوار دیگه که اونجا بود، گفتم: «آقا، چرا حضرت جواب ندادند؟» فرمودند که: «تو به مهر، به تربت بیاحترامی کردی.» فهمیدم. میشینم گاهی حضرت جواب... مهر تربت را متلبات میکنیم و عمامهمون میذاریم. تربت تو عمامه میگذاری. بعضی رو سرمونه. جاش رو سرمونه. همین عمامه رو خیلیا میخواهم سر بزنم بهش میبوسن. بزرگان این عبا، این قبا، اینها احترام دارد. خیلی باید به این مسائل توجه کرد، خیلی به اینها باید دقت کرد. سادات. اینها ذریه حضرت زهرا. ابراز علاقه به اینها برکاتی هم دارد. پیامبر اکرم فرمود ایام مبعث: «فرمود هرکی میخواهد به من احترام بگذارد، به بچههای من احترام بگذارد.» خوباشونو داشته باشی. روایت جالب است. فرمود خوبهاشونو به خاطر خدا احترام کنیم، بدهاشون رو به خاطر من. بچه منه دیگه. قبل از این و بعد از این سوءتفاهم است. خوب است احترامش بگذار، کار ندارم در و همسایه و اینور و اونور. آخه ما ساداتم ماشالا بلدیم خوب تیغ بزنیم. عید غدیر بشه خوب بریم بکنیم. نمیدانم از کجا درآمده عید غدیر از سادات بکنی. یک کمکی و به سادات کرد. پشت حالا تله با بندگان خدا، غیر از فحش و اینها که چیزی گیرشون نمیاد. ساداتشون که دیگه تو اوج مظلومیته. عمامه مشکی داره عید غدیر، توی این کلاسها رو چک میکرده اینها که عمامه سیاه دارن، پشت در وایمیستادن، خفت میکردم. یک استاد میاومد بیرون، پیرمردی ساده، متواضع: «حاجآقا، عیدی بده.» سادات که برای تیغ زدن عید غدیر نیستند که. سادات آدم باید یک محبتیه، کرامتی، تحویل ویژهای. حالا من خیلی روایات هستم، نمیخواهم دیگه واردش بشم، وقتمون میگذره. اینها علامت علاقه به حضرت زهراست.
گفت که یک بزرگی چله گرفت که خدمت امام زمان برسد. ایام چلهاش بود. یک شب یک سیدی آمد در خونش، یک کاری داشت. این آقایی که چله گرفته بود برگشت به اون سیده گفتش که: «برو آقا، من ندارم، کی؟! هر وقت...» گفت: «صدا شنیدم از بین زمین و آسمان. «صدای ما خودمون بلدیم بچههامون رو جمع کنیم. میفرستیم در خونه شما. شما یک کاری بکنید، یک چیزی گیر شما بیاد.» خودم بلدیم بچههامون رو جمع کنیم. سادات اینجوریه. کسی میخواهد به امام زمان ابراز علاقه کنه، سادات؛ بعضی از زهرا سادات سختم هستن. آخه یکی این را بگویم بخندی. تو دیگه کمکم تمومش کن. پیرمردی نظرباز توی کوچه رفته بودیم، بچههای کوچیک داشتن بازی میکردیم. برای بچههام خوشگلمشگل بودن و بهش گفتن که: «آخه پیرمرد، زشته این کارا! حیا کن، خجالت بکش!» گفت: «نه، من به خاطر سیادتش این بچه سیده، دارم میبوسمش.» رفتن یک بچه تاس، زشت، بیریخت، درپیت، انگار با بیل زدن خاموشش کردن. یک نگاهی کرد، گفت: «حالا هرچی ثواب است که من نباید ببرم، این رو شما ثوابش رو ببرید.» سادات چون معمولاً خوشگلند دیگه. حالا حواستون باشه. «بعضیا دوستان فلانی کجاش خوشگله شما با این سن و سال چرا چشمتون ضعیف نشده؟» تا آخر عمر نیاز به عینک. برای بیرون که میرفتم، برای مطالعه جوانی مقید بودم به هر سیدی که نگاه میکردم، وقتی نگاه میکردم یک صلوات میفرستادم، فوت میکردم به صورتش به نیت پیغمبر اکرم. این قوه بینایی منو قوی کرد. احترام به سادات آثار عجیبوغریب دارد، برکات عجیبوغریب دارد.
مسلمان، تو قبرستانها که میرید، کنار قبر سادات وایستید، فاتحه بخوانید. هرچی هم میخواهد باشد، باشد. حالا شهدای سادات خیلی ویژه. فاتحه بخوانید، ثواب زیارت قبر پیغمبر اکرم به شما میدن. یک مدینه مفت و مجانی رفت. همینجا دفنش کنیم، هر شب جمعه یک زیارت داشته. این تبرک. کسی میتونه یار امام زمان باشه که اینجور علاقه و عشق از وجودش تراوش بکنه، ترشح بکنه. این به درد امام زمان میخورد. اینجور باید. حالا میخوانم بعداً براتون که میگن اینها در محضر امام زمان مثل یک کنیزند در برابر مولا. تابع محض، تسلیم محض. یار امام زمان این شکلیه. عشق همه وجودش را گرفته. اسم امام زمان، آثار امام زمان دیوانه میکنه این رو. این رو میشه علامت عشق. خدایا، به آبروی پیغمبر اکرم، به آبروی این ایده مبعث، عشق ما به پیغمبر و آل پیغمبر روز به روز افزون بفرما. خدایا، ما را از اصحاب خاص امام زمان قرار بده. این شب جمعه آخر ماه رجب را برای ما شب مغفرت، رحمت، برکت قرار بده. این سال جدید را سال ظهور حضرت، سال نزول برکات، سال ملاقات امام زمان برای ما قرار بده. قلب نازنین حضرت از ما راضی بفرما. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...