جلسه دوم: چرا آمریکا شکست میخورد؟
00:38:03
سیاست، میدانِ جنگِ روایتهاست؛ جایی که تاریخ با تصمیمهای امروز ما گره خورده است. این مجموعه با افشای ابعاد پنهانِ دوران پهلوی و تحلیل صریحِ معادلات قدرت در ایران امروز، پرده از فتنههایی برمیدارد که مرز میان حق و باطل را غبارآلود کردهاند. در اینجا با مستنداتی مواجه میشوید که نشان میدهد چرا ایستادگی در برابر استکبار، امتداد همان نهضت عاشوراست. اگر به دنبال نگاهی جسورانه به تاریخ و سیاست هستید، این بازخوانی، قطعهی گمشدهی پازل فکری شماست.
معرفی
نشانهشناسی افول یک امپراطوری فاقد عقلانیت![4:50]
«مثلی لا یبایع مثل یزید.»؛ معیار رفتار ملت ایران است در برابر سلطهجویی.[7:00]
از دست رفتن پیوست عقلانیت و قدرت؛ عامل سِیر نزولیِ امپراطوری آمریکاست .[14:00]
سلطهجویی؛ مسئلهی اصلی آمریکاست با ایران، نه صِرفاً اختلافات سیاسی![18:20]
برخورد غیرمنطقی آمریکا با تیم ملی ایران؛ نماد کوچکیست از رویکرد زورگویانهی یک قدرتِ رو به افول![17:30]
تاثیر معکوس تهدیدهای آمریکا بر مقاومت ملت ایران![13:20]
ضرورت پایبندی به تقابل تاریخی میان تمدن فاسد و فرهنگ حسینی شیعه.
«مثلی لا یبایع مثل یزید.»؛ معیار رفتار ملت ایران است در برابر سلطهجویی.[7:00]
از دست رفتن پیوست عقلانیت و قدرت؛ عامل سِیر نزولیِ امپراطوری آمریکاست .[14:00]
سلطهجویی؛ مسئلهی اصلی آمریکاست با ایران، نه صِرفاً اختلافات سیاسی![18:20]
برخورد غیرمنطقی آمریکا با تیم ملی ایران؛ نماد کوچکیست از رویکرد زورگویانهی یک قدرتِ رو به افول![17:30]
تاثیر معکوس تهدیدهای آمریکا بر مقاومت ملت ایران![13:20]
ضرورت پایبندی به تقابل تاریخی میان تمدن فاسد و فرهنگ حسینی شیعه.
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
**بسم الله الرحمن الرحیم**
رهبر شهید عزیز و حکیم ما در آخرین سخنرانی که از این مرد بزرگ به یادگار مانده و آخرین کلماتی که در عمر شریفشان در سخنرانی عمومی با مردم مطرح کردند، در ۲۸ بهمن سال گذشته، تقریباً دو هفته قبل از شهادتشان، مطلب بسیار کلیدی و مهمی را فرمودند. البته این ایام، آن قدر عزیزان این فرمایش ایشان را شنیدهاند که دیگر همه حفظ شدهاند؛ ولی پیش و پس از این جمله نیز مطالبی فرمودند. از باب یادآوری، الان تقریباً پس از چهار، پنج ماه، چهار ماه تقریباً، که از این مطالب گذشته، آدم آنها را که میخوانَد، فهم دیگری پیدا میکند. یادآوری آنها کلی نکته لطیف در بر دارد. من مروری داشته باشم به این فرمایش رهبر شهیدمان، بعد انشاءالله از کلمات دیگری که ایشان فرمودهاند، بحث را کمکم شروع میکنیم و انشاءالله در شبهای بعد نکات بیشتری خواهیم داشت.
در بیانات رهبر انقلاب در ۲۸ بهمن که دیدار مردم آذربایجان شرقی بود، آقا این طور میفرمایند: «پس به گمان زیاد من، نقشه آینده آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی این نوع کار است. این کار البته من یقین دارم به لطف الهی، هرگونه حرکتی از این قبیل به دست ملت ایران نابود خواهد شد. بدون تردید، ملت بحمدالله زنده است، بیدار است، آماده است؛ اما در مورد امپراتوری رو به انقراض آمریکا، واقعاً رو به انقراض است. مشکل اقتصادی دارند، مشکل سیاسی دارند، مشکل اجتماعی دارند. بیش از ۵۰ درصد مردم آمریکا رئیسجمهور فعلیشان را قبول ندارند. اینها مشکلات یک کشور است. اینها غرق در مشکلات هستند.»
ایشان میافزایند: «یک کلمه فقط من عرض بکنم. آن روز هم گفتم: مسئله ما با آمریکا این است که آنها میخواهند ایران را ببلعند. ملت ایران مانع جمهوری اسلامی است. اینها مایلند که بر ملت ایران تسلط پیدا کنند. این حرفهایی هم که رئیسجمهور آمریکا میزند – که من مرا اشاره خواهم کرد – گاهی تهدید میکند، گاهی میگوید باید فلان کار بشود، فلان کار نشود، معنایش این است که اینها در پی تسلط بر ملت ایران هستند. ملت ایران درسهای اسلامی و شیعی خودش را خوب بلد است و میداند که امام حسین (علیه السلام) فرمود: «مثل یزید، کسی مثل با کسی مثل یزید بیعت نمیکند.»
خب، مطالبی را قبلش فرمودند. نکاتی را گفتند. بخش بعدی مطالبشان اینجاست: میفرمایند: «اما در مورد امپراتوری رو به انقراض آمریکا.» بعد خودشان تأکید میکنند: «واقعاً رو به انقراض.» در مورد آمریکا که میخواهند صحبت کنند، کلمه «امپراتوری» را میآورند.
خب، آقا خیلی بلاغتشان در اوج بود. بنده یک کتابی دارم، یکی از عزیزان زحمت کشیده نوشته است درباره «علم بلاغت» که خب، میدانید از علوم رایج هم در ادبیات عرب است و هم رایج در حوزههای علمی. یک کتاب خوبی نوشتهاند و این علم بلاغت را تطبیق دادهاند به سخنرانیهای رهبر شهیدمان. تمام آنچه در علم بلاغت گفته شده، برایش شاهد مثال پیدا کردهاند از سخنرانیهای حضرت آقا. یک چیز عجیبی است؛ یعنی واقعاً بلاغت مجسم بود، حضرت آقا در کلامش موج میزد.
ایشان کلمه «امپراتوری» را استفاده میکند. خب، آدم در مورد دشمنش که همچین کلمهای را معمولاً استفاده نمیکند. میخواهد خیلی بزرگ نشان بدهد دشمن را. بعد، کنارش یک کلمه دیگر میآورد؛ همان قبلی را خنثی میکند و هَم حیثیت طرف را به باد میدهد: «امپراتوری رو به انقراض آمریکا.» امپراتوری بود، بله، ولی دیگر تمام شد. آخراش است! آخرای امپراتوریاش است.
بعد میفرماید: «واقعاً رو به انقراض است. مشکل اقتصادی دارند، مشکل سیاسی دارند، مشکل اجتماعی دارند. بیش از ۵۰ درصد مردم آمریکا رئیسجمهور فعلیشان را قبول ندارند.» الان که این آمار خیلی هم بیشتر شده؛ اوضاعشان خیلی بدتر شده. «آمریکا اینها مشکلات یک کشور است. اینها غرق در مشکلاتند.»
بعد میفرماید: «من فقط یک کلمه عرض بکنم. آن روز هم گفتم که مسئله ما با آمریکا این است که آنها میخواهند ایران را ببلعند. ملت ایران مانع جمهوری اسلامی است. اینها مایلند که بر ملت ایران تسلط پیدا کنند. این حرفهایی هم که رئیسجمهور آمریکا میزند – که من حالا اشاره خواهم کرد – گاهی تهدید میکند، گاهی میگوید باید فلان کار بشود، فلان کار نشود، معناش این است که اینها در پی تسلط بر ملت ایران هستند.»
بعد اینجا آن جمله معروف و ماندگارشان را آقا میفرمایند: «ملت ایران درسهای اسلامی و شیعی خودش را خوب بلد است. میداند که چه کار کند. امام حسین (علیه السلام) فرمود: «مثلی لَا يُبَایعُ مثل یزید.» کسی مثل من با کسی مثل یزید بیعت نمیکند.» ملت ایران در واقع میگوید ملتی مثل ما با این فرهنگ، با این سابقه، با این معارف عالی با سردمدارانی مثل افراد فاسدی که امروز در آمریکا بر سر کارند، بیعت نخواهد کرد.
هر چه درباره فساد اینها شنیده بودیم، یک طرف؛ این قضیه این جزیره بدنام و فاسد هم یک طرف. «همین جزیره اپستین را آقا میفرمایند اینها در واقع نشاندهنده تمدن غرب است. اینکه ما راجع به تمدن غرب، راجع به لیبرالدموکراسی غرب حرف میزنیم، این است. ۲۰۰ سال، ۳۰۰ سال حرکت میکنند، نتیجهاش میشود یک چنین چیزی. این جزیره یک نمونه است.»
آقا حرف عجیبی همین جا میفرمایند: «از این قبیل حرفها خیلی زیاد است. همچنان که این ماجرا آشکار نبود و آشکار شد، خیلی چیزهای دیگر هم هست که آشکار خواهد شد.» یعنی از قبیل جزیره اپستین، موارد دیگر که بعداً معلوم میشود.
«اما راجع به مسائل آمریکا، فضای تبلیغاتی دولتی آمریکا و مطبوعات و رسانههای صهیونیستی که در آمریکا فعالاند، این روزها درباره ایران تقریباً یکسره تهدید است.»
این را هم عرض بکنم. ببینید کلام آقا را، این بنده میگویم ثبت بشود؛ هم در ذهن شما، هم در تاریخ. این صوت میماند دیگر، دهها سال، سالها میماند. یک بخشی از تاریخ ماست که بعدها حکایت میشود، مستندسازی میشود. فرآوردههایی که از همین شبهای من و شما ایجاد میشود، تولید میشود. این مطلب را میگوییم بعدها کسی انکار نکند، حاشا نکند. این دست مکار و شیاد رسانهای دشمنمان چهار روز دیگر دوباره یک چیز دیگر به خورد این بچههای دبیرستانی ما ندهد. چهار روز دیگر نیایند بگویند که مثلاً آقا غافلگیر شد و زدند، کشتند و… این حرفها. دنیا بداند، مردم بدانند، تاریخ بداند، آینده بداند.
رهبر ما در اوج تهدید بود. این سخنرانی که کرد، در اوج تهدید بود. چند ماه در اوج تهدید بود. چرا اینها را دارم میگویم؟ چون در اوج این تهدید، وضعیت دفترش، وضعیت کارش، وضعیت خانهاش تغییری پیدا نکرد. دختر او با نوه شیرخواره او در همان وضعیتی که قبل آمده بود – خب پدر و مادر نیاز به کمک داشتند، مادر بیمار بود، مدتها در کما بود، همسر حضرت آقا هنوزم ظاهراً این وضعیت ادامه دارد. حضرت آقا بالاخره سن و سالی ازشان گذشته بود. این دختر بزرگشان که به شهادت رسید، آمده بود برای رسیدگی. ببینید کسی برای مملکت حکومت میکرد که دخترش میآید برای اینکه رسیدگی بکند. خادم و حشم و نوکر و تشکیلات و اینها ندارد. دختر او با بچه کوچکش میآید، یعنی به عنوان اینکه آنجا مسکن بگزیند و آنجا ساکن بشود، میآید.
در اوج این تهدیدها، یک ذره وضعیت امنیتی اینها عوض نمیشود؛ نه پناهگاه دارند، نه جایگاه خاص دارند. آقا میفرماید: «مدتهاست که اینها فضایشان فضای تهدید است. این را همه بدانند، این بماند در تاریخ. تهدید دشمن روزبهروز فزاینده شد، ساعتبهساعت عوض شد. وضعیت زندگی این مرد هیچ تغییری نکرد.»
البته این جور نبود که تابع شرایط امنیتی نباشد. رهبر ما نه، اتفاقاً بین این شخصیتهایی که حالا بودم، آن کسی که بیشتر از همه مواظبت داشت و بیشتر از همه تابع و تسلیم بود نسبت به آن تیم حفاظتی رهبر، آقا بود. آقا بسیار به حرف اینها اعتنا میکرد. یکی به تیم امنیتیشان، یکی نسبت به تیم پزشکیشان. آقا یک جوری میگفتند این تیم امنیتی و تیم پزشکیشان را که ایشان مطیع محض ما بود، اصلاً روی حرف ما حرف نمیزد.
شرایط امنیتی را میسنجید، لحاظ میکرد؛ ولی رانت امنیتی نداشت. وقتی که خطری مردم را تهدید میکرد، یک وقت خطر مخصوص اوست. شرایط، موقعیت، جایگاه خاصی که فقط او دارد تهدید میشود. یک وقت همه دارند تهدید میشوند. بله، مسئول داشتیم، توی خاطراتش نوشته بود یک پیشگو گفته که قرار است روز تاسوعا عاشورا زلزله بشود. یادتان است؟ خودش توی خاطراتش میگوید؛ ماها که دیگر نمیگوییم. خودش توی خاطراتش میگوید: «کی؟ سال ۷۰، ۷۱. آن موقعها میگوید با بچهها جمع کردیم، رفتیم بیرون شهر. حالا آن منطقهای که بود و اینها، سد لتیان. بعد میگوید که این هم که این پیشگوی چینی گفته بود میخواهد زلزله بیاید، بیتأثیر نبود در اینکه ما آمدیم از شهر بیرون. بعد تاسوعا و عاشورا بزرگوار چیکار کرده؟ میگوید ظهر عاشورا رفتم جِتاسکی کردم.» بعد میگوید: «خیلی به بدنم هم نمیخورد، یکم اذیت شدم.»
بزرگوار اذیت هم شده. حالا یکی باید برود از دلش در بیاورد. ما همچین مسئولینی خودمان دیدیم. سال ۷۰؛ هنوزم که هنوز است مردم نه سد لتیان میدانند چیست، نه جِتاسکی میدانند چیست. سال ۷۰؛ آن هم به خاطر اینکه شهر در خطر است، ممکن است زلزله بیاید. البته بخشی از دلخوریهای مردم و یک بخشی از بیآبرویی بعضی از مسئولین هم به واسطه همین رفتارها بود. خب، آن بخشی که مربوط به آقا بود را نمیدیدیم، خبر نداشتیم. الان یک بخشیش افشا میشود، معلوم میشود. این جوری نیست که وقتی مردم تهدیدند، یک خطری کل کشور را تهدید میکند، او دنبال این باشد که خودش را توی یک نقطه برتری قرار بدهد، یک وضعیت خاصی برای خودش ایجاد کند. این را بین پرانتز عرض کردم.
«ادامه مطلبی که آقا میفرمایند: «میفرمایند این روزها درباره ایران تقریباً یکسره تهدید است. تهدید میکنند که ما چنین میکنیم، ما چنان میکنیم.» بعد میفرمایند که این تهدید اثر ندارد. اثر تهدید عکس است؛ عکس انگیزه ایجاد میکند.» بعد جلوتر میفرمایند: «خودشان هم که خوب میدانند. خود آمریکاییها که حالا مدام تهدید میکنند که جنگ میشود – یک چیز عجیب، چیزی که خارج از توقع باشد، نبوده – تهدید میکنند که جنگ میشود، فلان میشود. میدانند که طاقت این حرفها را ندارند. مشکلات اقتصادیشان، مشکلات سیاسیشان، اعتبار و آبروی بینالمللیشان طاقت برخورد را به آن صورت ندارد. این را میدانند. میدانند که اگر چنان چه اشتباهی بکنند، چه آیندهای در اختیار آنها است.»
اینها کمتر شنیده شده، شاید حتی خودمان توی این جلسهایم. این بخش را یادمان رفته باشد از فرمایشات آقا. بعد آقا یک نکته فوقالعادهای میفرمایند. اول گفتند امپراتوری رو به انقراض. حالا میگویند چرا من این امپراتوری را رو به انقراض میدانم؟ «یکی از نشانههای زوال امپراتوری فاسد و ظالم آمریکا، چرا دارند نابود میشوند؟» «بیمنطقی آنها.»
بیمنطقی! خیلی نکته عجیبی است، خیلی. این کلمهای که آقا میفرمایند، جای تحلیل و گفتوگو دارد. حیفم میآید این همه تجمعات، گفتوگو، برنامههای تلویزیونی. چرا این فرمایشات آقا روش بحث نمیشود، گفتوگو نمیشود، تحلیل نمیشود، تفسیر نمیشود؟ خیلی مطالب عمیق است. یک حکومت وقتی یک کاری انجام میدهد، باید یک منطقی پشت سرش باشد.
آقا میفرمایند: «چرا آمریکاییها شکست میخورند؟ هم اگر بخواهند کاری نسبت به ما بکنند شکست میخورند، هم حکومتشان دارد نابود میشود، امپراتوریشان دارد نابود میشود. چرا؟ چون کارهای آمریکاییها توجیه ندارد. قانع نمیتوانند بکنند کسی را. پیوست عقلانی ندارد. وقتی سؤال ازشان میشود که چرا؟» نمیتوانند یک جوابی بدهند که آدم عاقل قانع بشود. بیمنطقاند، بیعقلاند. زور میگویند، قلدری میکنند، کلهشقی میکنند. خودشان را و مردم را هم به دردسر و زحمت میاندازند. هیچ فایدهای هم ندارد.
این قضیه جنگ همین بود دیگر. تهاش میخواهد تنگهای که ۸ اسفند باز بوده را طی مراسم باشکوهی که حالا روز تولدش مذاکره کردند و فلان و اینها، بعد چند ماه زدند و کشتند و رفتند و آمدند و توییت زدند و التماس کردند و تهدید کردند و «برت میگردانم به عصر حجر» و فحش دادند و بین آنها را زدند و به ناتو التماس کردند، رفیقهایش را از دست دادند و با نتانیاهو داد و بیداد و فحش و فضاحت گفتند و اینها. تهاش میخواهد چی؟ تهاش میخواهد وضعیت تنگه هرمز برگردد به ۸ اسفند که ابداً بر هم نخواهد گشت. اتفاقاً این ملعون خبیث نادان هر کاری که کرد، موضع جمهوری اسلامی را نسبت به این تنگه تقویت کرد. امروز برای همه دنیا ثابت شده که صاحب اینجا جمهوری اسلامی است. البته جمهوری اسلامی شریک خوبیه، قلدر نیست، ظالم نیست. حق عمان را هم بهش میدهد.
عمان که مال این حرفها نیست، بنده خدا. کسی توی دنیا به حسابش نمیآورد. زوری تنها مزیتش این است که با جمهوری اسلامی خوب است. برای دنیا هم ثابت میشود: همین قدر اندازه عمان هم با جمهوری اسلامی خوب باشید، بالاخره یک چیزی گیرتان میآید. این بدبختها، گاوهای شیرده، چیکار کنند که آمریکا گفته غرامت جنگ را اگر بخواهیم پرداخت بکنیم، عربستان و امارات باید پرداخت کند. هم بخوری، هم نابود بشوی، هم خرج جنگ هم باید بدهی. «مادر خرجَم تویی!» «دنگ هم باید تو حساب کنی.» اینها چقدر این عزتی که امام حسین به ما داد! بعد تازه دنگ هم حساب میکنند. تهاش هم میآید میگوید: «بن سلمان حالا حالاها باید فلان جا را ببوسد. فکر نمیکرد مجبور باشد ببوسد، ولی حالا حالاها باید ببوسد.» این هم نصیبشان!
ببینید چقدر اینها بدبختاند. داستان آمریکا این است. بیمنطق است. کارهایش حساب و کتاب ندارد. کارهایش کسی را توی دنیا قانع نمیکند. حرفش برای دنیا جذابیتی ندارد. الکی امروز آمده اعلام کرده دو تا بازیکن. ببینید چقدر یک حکومت باید بدبخت بشود. رئیس همچین حکومتی که ادعایش این است که من امپراتوری عالمم، ابرقدرتم، از آن ور میگوید من اگر نبودم اسرائیل نابود بود؛ از آن ور به آلمانیها میگوید من اگر نبودم شما باید ژاپنی صحبت میکردید؛ با همه دنیا این شکلی صحبت میکند. بعد آمده دست گذاشته گفته: «این تیم ملی ایران، طارمی و ترابی را ور داریم، ویزاهایشان را لغو کنید!»
آخر دیگر چقدر بدبختی؟ روی دو تا بازیکن که حالا مثلاً این دو تا حذف بشوند چون مثلاً گل میزنند و فلان و اینها، فورواردند و بازیکنهای خوبند، اینها مثلاً این تیم شکست بخورد. آرمان ترامپ این است که تیم ملی جمهوری اسلامی امتیاز خوبی جمع نکند. بدبختی اینها را شما نگاه کن، آدم خندهاش میگیرد. آن هم با این کارهای احمقانهای که این کرد، تبدیل شد. تیم ملی که چهار سال پیش رفته بود جام جهانی، سرود ملی نمیخواند. الان دست میزنند روی سینه، داد میزنند. بعد بهشان میگویند بابا، تو که با حکومت مشکل داشتی! میگوید: «به شما ربطی ندارد!»
این هم حماقت نفهمی ترامپ است. این نفهمیاش موجب پیروزی ماست و موجب نابودی خودشان است. بیمنطقاند. یکی از بیمنطقیهای آنها همین مسئله ارتباط آنها با مسائل داخلی کشور ماست. اولاً توی مسائل داخلی ایران میخواهند دخالت کنند. حالا یکی از بندهای توافق… احمق برداشته حمله کرده نظام را ساقط کند. گفته سه روزه کار تمام است. بعد هم هنوز «طولوپ» کرده، «من رهبر بعدی را من انتخاب میکنم، من خودم گزینه برای رهبری دارم». توی جمهوری اسلامی توییت کرده خطاب به آقا مجتبی که «مجتبی خامنهای آمادهای بابات را ببینیم؟» تهدید کرده، حمله کرده، حمله هم کرده، ترور هم کرده، ناکام هم بوده. همه کار کرده برای براندازی. حالا ببینید و به کجا رسیده این بدبخت نادان که توی بند توافق بهش گفتهاند: «از این به بعد در مورد مسائل داخلی ایران نباید حرف بزنی. چشم.» حالا بعد چی میشود، معلوم نیست؛ ولی همین که فعلاً گفته چشم برای بدبختیاش بس است. «دهانت را از این به بعد میبندی، در مورد ایران صحبتی نباید…»
بعد هم آمده. آن موقعها میگفت: «من نمیدانم چرا اینها ۴۷ سال به آخوندها فرصت دادند، به این آیتاللهها. رژیم آیتالله. ۴۷ سال پیش باید این کار را میکردین، تمامش میکردین.» بعد الان که به این بدبختی افتاده، برگشته گفته: «من هیچ وقت قصد رژیم چنج نداشتم توی جمهوری اسلامی. من اصلاً حرفی از براندازی نزدم. اتفاقاً الان نسل جدیدشان باهوشترند، ما بهتر میتوانیم با همدیگر تعامل کنیم.» حماقت! خب دنیا اینها را میبیند. بابا، همه که مثل تو نفهم نیستند. مردم دنیا حالیشان است. این توییتهای قبلی هنوز هست، صحبتات هست، مصاحبههات هست. مردم خودت اینها را میخوانند. پنج ماه پیش یک چیز دیگر داشت میگفت.
آقا میفرماید: «اینها بیمنطقاند. توی مسائل داخلی بقیه کشورها، از جمله ما، دخالت میکنند. اولاً توی مسائل داخلی ایران میخواهند دخالت کنند. یکی از مسائل داخلی ما که برایمان خیلی اهمیت دارد، مسئله تسلیحات ماست. ما باید برخوردار باشیم از تسلیحات بازدارنده. اگر یک کشوری تسلیحات بازدارنده نداشته باشد، زیر پای دشمنانش له میشود. تسلیحات بازدارنده یکی از واجبات ملت ماست.»
آمریکاییها بیخود توی این قضیه دخالت میکنند که شما موشک فلان جور داشته باشید، فلان جور نداشته باشید. خب، الان یکی از بندهای توافق هم این است که از این به بعد در مورد موشکی ما حق هیچ گفتوگو و اظهار نظری ندارند. متن ابتدایی. حالا بعداً چی میشود، به کجا میرسد، یک بحث دیگر است. این هم که میآید سروصدا میکند، چیزهای دیگر میگوید، آن هم یک چیز دیگر است. ولی این که پشت پرده به ما، به تیم مذاکرهکنندهمان اینها را گفته، همین قدر که آن پشت قبول میکند بیاید سر این چیزها با ما توافق کند، برای بدبختی این بس است. برای اینکه آن از آن دک و پوزش در بیاید، بس است. «تا فلان برد داشته باشید، بیشتر از آن نداشته باشید.» به شما چه؟ به شما چه ارتباطی دارد؟ این مربوط به ملت ایران است.
یا قضیه صنعت صلحآمیز هستهای. «صنعت صلحآمیز هستهای برای جنگ نیست، برای اداره کشور است، برای کشاورزی است، برای درمان و بهداشت است، برای انرژی و همه چیزهایی که متکی به انرژی است. ملت ایران دارد کار خودش را انجام میدهد، به شما چه؟ به شما چه ربطی دارد؟»
بعد اینجا مردم شعار میدهند: «انرژی هستهای حق مسلم ماست.» آقا میفرمایند: «این که شما میگویید حق مسلم ماست، این توی قراردادها و آییننامههای خود آژانس بینالمللی هستهای هم آمده است. یعنی همه کشورها حق دارند توی داخل کشورشان تأسیسات هستهای داشته باشند. حتی تأسیسات غنیسازی داشته باشند. این جزو حقوق ملت است. آمریکاییها چرا دخالت میکنند؟ این نشاندهنده نامنظم بودن و نامرتب بودن فکری مدیران امروز و دیروز آمریکا است. فرقی چرا دخالت میکنم؟ حالا عجیبترش این است که دخالت میکنند، میگویند بیایید درباره انرژی هستهای شما با هم مذاکره کنیم و نتیجه مذاکره بشود این که شما این انرژی را نداشته باشید. احمق.»
اگر واقعاً مذاکره باید انجام بگیرد که جای مذاکره نیست. اگر بنا شد مذاکره انجام بگیرد، تعیین نتیجه مذاکره از قبل یک کار غلط و ابلهانه است. خب، تو میگویی بیا با هم حرف بزنیم که درباره فلان موضوع به توافق برسیم. چرا نتیجه را معین میکنی؟ «میگوید باید حتماً به این توافق برسیم.» خب، این ابلهانه است. این کار ابلهانه را رؤسای آمریکا و بعضی از سناتورها و رئیسجمهور و دیگران و دیگران دارند انجام میدهند. فکر نمیکنند که راه برایشان بنبست است. به نظرشان میرسد.
و رئیسجمهور آمریکا مرتب هم میگوید که «ارتش ما قویترین ارتش دنیاست.» قویترین ارتش دنیا گاهی ممکن است آن چنان سیلی بخورد که نتواند از جا بلند بشود. و دیدید اینی که رهبر شهید ما فرمود، شد. اثر حکمت و بصیرتش بود. گفت و به شهادت رسید، و بعد از رفتنش ما این را به چشم دیدیم. خوردن اف-۳۵ را دیدیم، خوردن ناو آبراهام را دیدیم. عجایبی دیدیم این چند وقت. هر چیزی که بهش تکیه میکرد آمریکا، حمله نظامی کرد، هوابرد کرد، وارد خاک ما شد، دستدرازی کند به تأسیسات هستهای ما، خودش اقرار کرد. «من میخواستم بروم اورانیوم اینها دسترسی پیدا کنم.»
خداوند مثل قضیه طبس، اینها را تحقیر کرد. توی گِل گیر کردند، گرفتار شدند. اینها را دوباره همه را سوار کرد، تأسیساتش را مجبور شد بمباران کند. «دست جمهوری اسلامی نیفتد.» بدبخت شدند. فکر نمیکرد ترامپ یک همچین چیزهایی سرش بیاید. با کی طرف است؟ با چه ملتی طرف است؟ مدام میگویند ما ناو فرستادیم طرف ایران. خیلی خوب، البته ناو یک دستگاه خطرناکی است؛ اما خطرناکتر از ناو، آن سلاحی است که میتواند این ناو را به قعر دریا فرو ببرد.
رئیسجمهور آمریکا توی یکی از صحبتهای اخیرش گفته – این را هم بشنوید و کیف کنید از کلام رهبر شهیدمان – رئیسجمهور آمریکا توی یکی از صحبتهای اخیرش گفته که «۴۷ سال است که آمریکا نتوانسته جمهوری اسلامی را از بین ببرد.» به مردم خودش شکایت کرده که «۴۷ سال آمریکا نتوانسته جمهوری اسلامی را از بین ببرد.» این اعتراف خوبی است. بنده میگویم: «تو هم نخواهی توانست این کار را بکنی.»
جمهوری اسلامی یعنی یک ملت زنده. جمهوری اسلامی حکومت جدا از مردم نیست. جمهوری اسلامی عبارت از ملت ایران. این ملت پابرجا، این ملت مستحکم، این ملتی که حاضر است برای پیشرفت خودش زحمت بکشد. کجاها را میدید آقا که چهار ماه مردم از خواب و خوراک و رفتوآمد و همه چی میافتند؟ شبها خیابانها را، روی میدانها را پر میکنند. کی فکر میکرد آن روزهای اول؟ کی فکر میکرد این حضور مردم چهار ماه ادامه پیدا کند؟ این عظمت مردمی، شکوه مردم. آقا خوب میشناخت مردم را، خوب تحلیل کرده بود، خوب حساب کرده بود روی مردم. کارکن، تلاش کن. و بحمدالله در این ۴۷ سال پیشرفت کرده. آن روزی که جمهوری اسلامی یک نهال باریک بود، شما نتوانستید او را از زمین قلع کنید و بِکَنید. امروز که بحمدالله جمهوری اسلامی یک شجره مبارک و بلند و پرثمر است.
رحمت و رضوان خدا بر این مرد بزرگ، بر این مرد حکیم، بر این مرد بصیر، این مردی که این افقهای بلند و دوردست را میدید. این مردم را از عمق جانشان میشناخت. دشمن را خوب میشناخت. نقاط ضعف دشمن را خوب میشناخت. نقاط قوت مردمش را خوب میشناخت. و بارها و بارها این رهبر شهید حکیم مژده داد، بشارت داد که «این مردم، خصوصاً جوانها، آن روزی را میبینند که آمریکا در برابر این ملت به زانو تسلیم میشود، در برابر قدرت این ملت تسلیم میشود، تحقیر میشود، میپذیرد حق و حقوق این ملت را.»
ولی حیف، جای آقا خالی است به حسب ظاهر. البته او در بهشت برین، در فردوس اعلی است، کنار اجداد طاهرین، از حظیره قدس، از عرش اعلی شاهد بر اعمال ماست، شاهد بر این ملت است، شاهد بر این مردم است. ولی ما دوست داشتیم خود آقا هم با همان حضور فیزیکیاش بین ما باشد. بعد این اتفاقات، بعد سلحشوریها و این حماسههایی که مردم خلق کردند، دوباره آقا را توی قاب تلویزیون میدیدیم. آقا با لبخند رضایت، با آرامش، با محبت از مردم تشکر میکرد. با همان کلمات طنینآفرین خودش به مردم خطاب میکرد: «ملت ایران، شما شاهکار خلق کردید. آفرین بر شما.»
ما دلمان برای آقا خیلی تنگ است. ما دلمان برای صدای آقا، برای تصویر آقا خیلی تنگ است. خصوصاً اینکه توی این محرم قرار است پیکر نازنینش را، پیکر مجروحش را، پیکر آسیبدیدهاش را برای همیشه به خاک بسپاریم. برای همیشه با حضور فیزیکی او خداحافظی کنیم. البته او از دل ما بیرون نمیرود، از فکر و فرهنگ این ملت خارج نمیشود. ولی این ما را آزار میدهد. داغ مظلومیتش. تا همان هفته آخری که در قید حیات بود، این طور محکم، این طور سفت، ولی این قدر مظلوم.
توی دانشگاههای بزرگ دولتی کشور، پرچم ایران را آتش میزدند، عکس آقا را آتش میزدند. توی خیابانها بهش توهین میکردند، از روی پشت بامها بهش توهین میکردند. همه اینها را هم میبخشید. سال ۱۴۰۱ چند صد نفر، بلکه شاید چند هزار نفر از این جوانها را از توی خیابانها دستگیر کرده بودند. هتاکی کرده بودند، توهین کرده بودند. به آقا فرمودند آنهایی که جرمشان فقط اهانت به من است، همه را آزاد کنید. بدون هیچ منتی، بدون اینکه بعدها بخواهد منت سر کسی بگذارد، حرفی ازش بزند. این جوانها را، این مردم را، حتی آنهایی که قَدَر او را نمیدانستند، به حضورش افتخار نمیکردند، گاهی بهش اهانت میکردند، آن ها را هم بچههای خودش میدانست. با آنها مهربان بود. خودش میفرمود: «من شبها همه را دعا میکنم. اینوری و آنوری ندارد. من همه این ملت را دوست دارم.» یادتان است آقا میفرمود: «چه مردم بدانند، چه ندانند، من یکایک مردم را دوست دارم. من تکتکشان را شبها دعا میکنم.»
امروز آقا دست و بالش بیشتر باز است. کاش بود، میدید بعضی از همینها هم که اشتباه کردهاند و خطا رفتهاند، الان فهمیدهاند دشمن کیست، الان فهمیدهاند مسیر چیست. کاش توی دوران حیاتش این اتفاق میافتاد.
جانها به قربان امام حسین (علیه السلام) که این چنین فرزندانی تربیت کرد. آقا حسینی بود، ذریه امام حسین بود. یک دانه اولاد امام حسین. رفتنش این جور به قلب ما آتش زد. با اینکه ما سنگ تمام گذاشتیم، هم قبل شهادت آقا، هم بعد شهادت آقا. یادتان است ۲۲ بهمن، آقا فیلم و تصویر از خودشان ضبط کردند، منتشر کردند. ایستاده مردم را دعوت کردند که «مردم ایران، ۲۲ بهمن توی خیابان بیایید، راهپیمایی بیایید، بانک.» اوضاع اقتصادی خیلی خراب بود، مردم خیلی دلخور بودند. خیلیها میگفتند ما توی خیابان آمدیم چون دیدیم آقا ایستاده برای ما پیام داد.
فدای آن آقایی که ظهر عاشورا ایستاده مردم را صدا زد. نه تنها جوابی بهش ندادند، سمتش تیر پرتاب کردند، سمتش سنگ پرتاب کردند. نوه شیرخواره آقا، عکسش را توی خیابانها میچرخانند. چقدر مردم برای نوه شیرخواره گریه کردند، چقدر مردم برای این بچه سوختند. فدای آن آقایی که بچه شیرخوارهاش را سر دست گرفت، فرمود: «اگر به من رحم نمیکنید، به این بچه رحم کنید. این با شما جنگ ندارد. این بچه دارد از تشنگی میمیرد.» ولی جوابش را با تیر سه شعبه دادند.
مردم از همان صبحی که باخبر شدند آقا به شهادت رسیده، همان ۵ صبح تلخ که دنیا روی سر همهمان خراب شد، وقتی تلویزیون را باز کردیم، اخبار را باز کردیم، دیدیم عکس آقا را انداخته، یک نوار مشکی کنار انداخته، یک زیرنویس سرخ: «شهادت قاعده عظیمالشأن امت.» باورمان نمیشد، مبهوت شدیم. مردم ریختند توی خیابانها، ریختند توی کوچهها، ریختند توی حرمها. به صورت میزدند، غش میکردند، از حال میرفتند، بیتاب بودند، بیقرار بودند.
پیکر بیجان آقا در معرض خطر بود. مردم خیابانها را امنیت دادند. پیکر به طور موقت یک جایی در امان باشد. چند ماهی بتوانند امنیت را حفظ کنند، کشور را حفظ کنند که این جور اطلاعرسانی بشود، آماده بشود کشور برای تشییع چند ده میلیونی پیکر آقا. حتی اسمش میآید مردم بیقرار میشوند که قرار است آقا را تشییع کنند. این قدر برای مردم سخت است. «یا یومَ کَیَومِکَ یا اباعبدالله.»
فدای آن آقایی که پیکرش را روی خاک گرم بیابان رها کردند. آقا جد آقای ما بود. این ذریه امام حسین بود. این یکی از فرزندان اباعبدالله بود. این ملت چه کردند؟ چقدر شما ملت با معرفتید! چقدر شما ملت باعظمتید! چقدر قدرشناسید! چقدر آن ملت کوفه بیرحم بودند، کثیف بودند، خبیث!
من نمیخواهم روضه عاشورایی بخوانم، ولی یک گریزی میزنم عزیزان. انشاءالله فیض را ادامه میدهند. یک گریز عاشورایی میزنم تقدیم باشد به روح رهبر شهیدمان، گریهکن بزرگ امام حسین. امسال محرم جایشان خیلی خالی است. شاید الان از بهشت اعلا دارد به ما میگوید: «امسال من نیستم برای جدم گریه کنم. شما توی گریههایتان به یاد من هم باشید، به جای من هم گریه کنید، جای من را هم پُر کنید توی مجلس امام حسین.» یادتان است کرونا بود، مجلس عزا تعطیل بود. آقا تک و تنها میآمد، مینشست که چراغ این مجلس روضه روشن باشد. آقا ما بعد از شما چراغ روضه را روشن نگه داشتیم. این ملت چراغ روضه را روشن نگه داشت. به این کشور امنیت داد. شبهای محرم بشویم روضه گرفتیم.
جان فدای جد غریبت آقا! جان فدای جد مظلومت! اذیتتان نمیخواهم بکنم ولی با این روضه اشک بریزیم، تقدیم کنیم به رهبر شهیدمان.
آمد توی خیمه. امام حسین (علیه السلام) فرمود: «وقت رفتن من است، باید میدان بروم.» به زینب کبری فرمود. فرمود: «بگرد توی خیمه، بین این وسایل، به قول ما بین این خردهریزه ها، ببین لباس پارهای پیدا میکنی؟» گفت: «چرا آقا جان؟» فرمود: «اجعله تحت ثیابی.» این نقل سید بن طاووس در لهوف است: «اجعله تحت ثیابی لئلا اجرّ د.» من فعلاً این عبارت را ترجمه نمیکنم. بگذارید توضیح بیشتر بدهم بعد ترجمه کنم عبارت مقتل را.
یک تکه لباس برای حضرت آوردند. حضرت نگاهی کرد، فرمود: «این خیلی تنگ است. این لباس، لباس بَدَننماست. لباس ذلت است. لباسی پیدا کنید یک کمی گشادتر باشد.» فکر کجاها بود امام حسین، حواسش به چیا بود. لباسی پیدا کردند یک کمی گشادتر بود ولی پارهپاره بود، پوسیده بود. راوی میگوید: «دیدم امام حسین آن جاهای سالم لباس را هم با دستش شروع کرد پاره کردن. دیدم کنارای لباس را دارد پاره میکند، گوشهگوشه لباس را دارد پاره میکند.» اینجا توضیح داد چرا. فرمود: «میخواهم این لباس را زیر همه لباسها بپوشم.»
ناله بزنید مردم! کف خیابان ناله بزنید! این در و دیوار، این میدان شاید تا حالا روضه و اشک ما را توی این خیابانها ندیده باشند. اینها هم شاهد این روضه ما باشند. امسال مجاهدت کردید، عاشورا به پا کردید، شبهای محرم هم توی خیابان بودید. این اشکهایتان اینجا ثبت بشود. فرمود: «این لباس را میخواهم زیر بپوشم. آن وقتی که همه چیزهای من را به غارت میبرند، عمامه را میبرند، زره را میبرند، شمشیر را میبرند، لباسهای من را اگر به غارت بردند، اگر به این لباس رسیدند، نگاه کنند، بگویند اینکه قیمتی ندارد، بگذارند این یکی به تن من بماند.»
اذیتتان کردم؟ ببخشید. دو کلمه دیگر هم بگویم. دارید اشک میریزید. یوسف پیغمبر را خواستند توی چاه بیندازند. ناله بزنید مردم! امام صادق فرمود: «برای جد من باید ناله بزنند، یل جز جزاً و یلضجُّون ضجیجاً.» یوسف پیغمبر، یوسف صدیق را برادرهایش آوردند سر چاه. لباسش را درآوردند که خونآلود کنند برای باباش ببرند. عریان شد. بخشی از پیکر حضرت یوسف عریان شد. خواستند توی چاه بیندازند. انداختنش توی چاه. روایت دارد جبرئیل ظاهر شد. پیراهنی برایش آورد. گفت: «این چیست؟» گفت: «خدای متعال فرمود این لباس را بده به ولی من، تا تنش کند. خدا روی این عریان شدن ولی خودش حساس است.»
روضه را ادامه ندهم. یک کلمه فقط بگویم. امام زمان وقتی ظهور میکنند کنار کعبه با پنج تا ویژگی امام حسین خودشان را معرفی میکنند. یکیاش این است: «من پسر کسیام که سر از تنش جدا کردند.» یکیاش این است: «من پسر کسیام که لب تشنه کشتنش.» یکی دیگرش هم این است، بگویم و نالهاش را بزنید، عرضم تمام: «الا یا اهل العالم! ان جدی الحسین قتلوه عریانًا.» «من پسر آنیام که عریان روی خاک بیابان رهایش کردند.»
**بسم الله الرحمن الرحیم**
رهبر شهید عزیز و حکیم ما در آخرین سخنرانی که از این مرد بزرگ به یادگار مانده و آخرین کلماتی که در عمر شریفشان در سخنرانی عمومی با مردم مطرح کردند، در ۲۸ بهمن سال گذشته، تقریباً دو هفته قبل از شهادتشان، مطلب بسیار کلیدی و مهمی را فرمودند. البته این ایام، آن قدر عزیزان این فرمایش ایشان را شنیدهاند که دیگر همه حفظ شدهاند؛ ولی پیش و پس از این جمله نیز مطالبی فرمودند. از باب یادآوری، الان تقریباً پس از چهار، پنج ماه، چهار ماه تقریباً، که از این مطالب گذشته، آدم آنها را که میخوانَد، فهم دیگری پیدا میکند. یادآوری آنها کلی نکته لطیف در بر دارد. من مروری داشته باشم به این فرمایش رهبر شهیدمان، بعد انشاءالله از کلمات دیگری که ایشان فرمودهاند، بحث را کمکم شروع میکنیم و انشاءالله در شبهای بعد نکات بیشتری خواهیم داشت.
در بیانات رهبر انقلاب در ۲۸ بهمن که دیدار مردم آذربایجان شرقی بود، آقا این طور میفرمایند: «پس به گمان زیاد من، نقشه آینده آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی این نوع کار است. این کار البته من یقین دارم به لطف الهی، هرگونه حرکتی از این قبیل به دست ملت ایران نابود خواهد شد. بدون تردید، ملت بحمدالله زنده است، بیدار است، آماده است؛ اما در مورد امپراتوری رو به انقراض آمریکا، واقعاً رو به انقراض است. مشکل اقتصادی دارند، مشکل سیاسی دارند، مشکل اجتماعی دارند. بیش از ۵۰ درصد مردم آمریکا رئیسجمهور فعلیشان را قبول ندارند. اینها مشکلات یک کشور است. اینها غرق در مشکلات هستند.»
ایشان میافزایند: «یک کلمه فقط من عرض بکنم. آن روز هم گفتم: مسئله ما با آمریکا این است که آنها میخواهند ایران را ببلعند. ملت ایران مانع جمهوری اسلامی است. اینها مایلند که بر ملت ایران تسلط پیدا کنند. این حرفهایی هم که رئیسجمهور آمریکا میزند – که من مرا اشاره خواهم کرد – گاهی تهدید میکند، گاهی میگوید باید فلان کار بشود، فلان کار نشود، معنایش این است که اینها در پی تسلط بر ملت ایران هستند. ملت ایران درسهای اسلامی و شیعی خودش را خوب بلد است و میداند که امام حسین (علیه السلام) فرمود: «مثل یزید، کسی مثل با کسی مثل یزید بیعت نمیکند.»
خب، مطالبی را قبلش فرمودند. نکاتی را گفتند. بخش بعدی مطالبشان اینجاست: میفرمایند: «اما در مورد امپراتوری رو به انقراض آمریکا.» بعد خودشان تأکید میکنند: «واقعاً رو به انقراض.» در مورد آمریکا که میخواهند صحبت کنند، کلمه «امپراتوری» را میآورند.
خب، آقا خیلی بلاغتشان در اوج بود. بنده یک کتابی دارم، یکی از عزیزان زحمت کشیده نوشته است درباره «علم بلاغت» که خب، میدانید از علوم رایج هم در ادبیات عرب است و هم رایج در حوزههای علمی. یک کتاب خوبی نوشتهاند و این علم بلاغت را تطبیق دادهاند به سخنرانیهای رهبر شهیدمان. تمام آنچه در علم بلاغت گفته شده، برایش شاهد مثال پیدا کردهاند از سخنرانیهای حضرت آقا. یک چیز عجیبی است؛ یعنی واقعاً بلاغت مجسم بود، حضرت آقا در کلامش موج میزد.
ایشان کلمه «امپراتوری» را استفاده میکند. خب، آدم در مورد دشمنش که همچین کلمهای را معمولاً استفاده نمیکند. میخواهد خیلی بزرگ نشان بدهد دشمن را. بعد، کنارش یک کلمه دیگر میآورد؛ همان قبلی را خنثی میکند و هَم حیثیت طرف را به باد میدهد: «امپراتوری رو به انقراض آمریکا.» امپراتوری بود، بله، ولی دیگر تمام شد. آخراش است! آخرای امپراتوریاش است.
بعد میفرماید: «واقعاً رو به انقراض است. مشکل اقتصادی دارند، مشکل سیاسی دارند، مشکل اجتماعی دارند. بیش از ۵۰ درصد مردم آمریکا رئیسجمهور فعلیشان را قبول ندارند.» الان که این آمار خیلی هم بیشتر شده؛ اوضاعشان خیلی بدتر شده. «آمریکا اینها مشکلات یک کشور است. اینها غرق در مشکلاتند.»
بعد میفرماید: «من فقط یک کلمه عرض بکنم. آن روز هم گفتم که مسئله ما با آمریکا این است که آنها میخواهند ایران را ببلعند. ملت ایران مانع جمهوری اسلامی است. اینها مایلند که بر ملت ایران تسلط پیدا کنند. این حرفهایی هم که رئیسجمهور آمریکا میزند – که من حالا اشاره خواهم کرد – گاهی تهدید میکند، گاهی میگوید باید فلان کار بشود، فلان کار نشود، معناش این است که اینها در پی تسلط بر ملت ایران هستند.»
بعد اینجا آن جمله معروف و ماندگارشان را آقا میفرمایند: «ملت ایران درسهای اسلامی و شیعی خودش را خوب بلد است. میداند که چه کار کند. امام حسین (علیه السلام) فرمود: «مثلی لَا يُبَایعُ مثل یزید.» کسی مثل من با کسی مثل یزید بیعت نمیکند.» ملت ایران در واقع میگوید ملتی مثل ما با این فرهنگ، با این سابقه، با این معارف عالی با سردمدارانی مثل افراد فاسدی که امروز در آمریکا بر سر کارند، بیعت نخواهد کرد.
هر چه درباره فساد اینها شنیده بودیم، یک طرف؛ این قضیه این جزیره بدنام و فاسد هم یک طرف. «همین جزیره اپستین را آقا میفرمایند اینها در واقع نشاندهنده تمدن غرب است. اینکه ما راجع به تمدن غرب، راجع به لیبرالدموکراسی غرب حرف میزنیم، این است. ۲۰۰ سال، ۳۰۰ سال حرکت میکنند، نتیجهاش میشود یک چنین چیزی. این جزیره یک نمونه است.»
آقا حرف عجیبی همین جا میفرمایند: «از این قبیل حرفها خیلی زیاد است. همچنان که این ماجرا آشکار نبود و آشکار شد، خیلی چیزهای دیگر هم هست که آشکار خواهد شد.» یعنی از قبیل جزیره اپستین، موارد دیگر که بعداً معلوم میشود.
«اما راجع به مسائل آمریکا، فضای تبلیغاتی دولتی آمریکا و مطبوعات و رسانههای صهیونیستی که در آمریکا فعالاند، این روزها درباره ایران تقریباً یکسره تهدید است.»
این را هم عرض بکنم. ببینید کلام آقا را، این بنده میگویم ثبت بشود؛ هم در ذهن شما، هم در تاریخ. این صوت میماند دیگر، دهها سال، سالها میماند. یک بخشی از تاریخ ماست که بعدها حکایت میشود، مستندسازی میشود. فرآوردههایی که از همین شبهای من و شما ایجاد میشود، تولید میشود. این مطلب را میگوییم بعدها کسی انکار نکند، حاشا نکند. این دست مکار و شیاد رسانهای دشمنمان چهار روز دیگر دوباره یک چیز دیگر به خورد این بچههای دبیرستانی ما ندهد. چهار روز دیگر نیایند بگویند که مثلاً آقا غافلگیر شد و زدند، کشتند و… این حرفها. دنیا بداند، مردم بدانند، تاریخ بداند، آینده بداند.
رهبر ما در اوج تهدید بود. این سخنرانی که کرد، در اوج تهدید بود. چند ماه در اوج تهدید بود. چرا اینها را دارم میگویم؟ چون در اوج این تهدید، وضعیت دفترش، وضعیت کارش، وضعیت خانهاش تغییری پیدا نکرد. دختر او با نوه شیرخواره او در همان وضعیتی که قبل آمده بود – خب پدر و مادر نیاز به کمک داشتند، مادر بیمار بود، مدتها در کما بود، همسر حضرت آقا هنوزم ظاهراً این وضعیت ادامه دارد. حضرت آقا بالاخره سن و سالی ازشان گذشته بود. این دختر بزرگشان که به شهادت رسید، آمده بود برای رسیدگی. ببینید کسی برای مملکت حکومت میکرد که دخترش میآید برای اینکه رسیدگی بکند. خادم و حشم و نوکر و تشکیلات و اینها ندارد. دختر او با بچه کوچکش میآید، یعنی به عنوان اینکه آنجا مسکن بگزیند و آنجا ساکن بشود، میآید.
در اوج این تهدیدها، یک ذره وضعیت امنیتی اینها عوض نمیشود؛ نه پناهگاه دارند، نه جایگاه خاص دارند. آقا میفرماید: «مدتهاست که اینها فضایشان فضای تهدید است. این را همه بدانند، این بماند در تاریخ. تهدید دشمن روزبهروز فزاینده شد، ساعتبهساعت عوض شد. وضعیت زندگی این مرد هیچ تغییری نکرد.»
البته این جور نبود که تابع شرایط امنیتی نباشد. رهبر ما نه، اتفاقاً بین این شخصیتهایی که حالا بودم، آن کسی که بیشتر از همه مواظبت داشت و بیشتر از همه تابع و تسلیم بود نسبت به آن تیم حفاظتی رهبر، آقا بود. آقا بسیار به حرف اینها اعتنا میکرد. یکی به تیم امنیتیشان، یکی نسبت به تیم پزشکیشان. آقا یک جوری میگفتند این تیم امنیتی و تیم پزشکیشان را که ایشان مطیع محض ما بود، اصلاً روی حرف ما حرف نمیزد.
شرایط امنیتی را میسنجید، لحاظ میکرد؛ ولی رانت امنیتی نداشت. وقتی که خطری مردم را تهدید میکرد، یک وقت خطر مخصوص اوست. شرایط، موقعیت، جایگاه خاصی که فقط او دارد تهدید میشود. یک وقت همه دارند تهدید میشوند. بله، مسئول داشتیم، توی خاطراتش نوشته بود یک پیشگو گفته که قرار است روز تاسوعا عاشورا زلزله بشود. یادتان است؟ خودش توی خاطراتش میگوید؛ ماها که دیگر نمیگوییم. خودش توی خاطراتش میگوید: «کی؟ سال ۷۰، ۷۱. آن موقعها میگوید با بچهها جمع کردیم، رفتیم بیرون شهر. حالا آن منطقهای که بود و اینها، سد لتیان. بعد میگوید که این هم که این پیشگوی چینی گفته بود میخواهد زلزله بیاید، بیتأثیر نبود در اینکه ما آمدیم از شهر بیرون. بعد تاسوعا و عاشورا بزرگوار چیکار کرده؟ میگوید ظهر عاشورا رفتم جِتاسکی کردم.» بعد میگوید: «خیلی به بدنم هم نمیخورد، یکم اذیت شدم.»
بزرگوار اذیت هم شده. حالا یکی باید برود از دلش در بیاورد. ما همچین مسئولینی خودمان دیدیم. سال ۷۰؛ هنوزم که هنوز است مردم نه سد لتیان میدانند چیست، نه جِتاسکی میدانند چیست. سال ۷۰؛ آن هم به خاطر اینکه شهر در خطر است، ممکن است زلزله بیاید. البته بخشی از دلخوریهای مردم و یک بخشی از بیآبرویی بعضی از مسئولین هم به واسطه همین رفتارها بود. خب، آن بخشی که مربوط به آقا بود را نمیدیدیم، خبر نداشتیم. الان یک بخشیش افشا میشود، معلوم میشود. این جوری نیست که وقتی مردم تهدیدند، یک خطری کل کشور را تهدید میکند، او دنبال این باشد که خودش را توی یک نقطه برتری قرار بدهد، یک وضعیت خاصی برای خودش ایجاد کند. این را بین پرانتز عرض کردم.
«ادامه مطلبی که آقا میفرمایند: «میفرمایند این روزها درباره ایران تقریباً یکسره تهدید است. تهدید میکنند که ما چنین میکنیم، ما چنان میکنیم.» بعد میفرمایند که این تهدید اثر ندارد. اثر تهدید عکس است؛ عکس انگیزه ایجاد میکند.» بعد جلوتر میفرمایند: «خودشان هم که خوب میدانند. خود آمریکاییها که حالا مدام تهدید میکنند که جنگ میشود – یک چیز عجیب، چیزی که خارج از توقع باشد، نبوده – تهدید میکنند که جنگ میشود، فلان میشود. میدانند که طاقت این حرفها را ندارند. مشکلات اقتصادیشان، مشکلات سیاسیشان، اعتبار و آبروی بینالمللیشان طاقت برخورد را به آن صورت ندارد. این را میدانند. میدانند که اگر چنان چه اشتباهی بکنند، چه آیندهای در اختیار آنها است.»
اینها کمتر شنیده شده، شاید حتی خودمان توی این جلسهایم. این بخش را یادمان رفته باشد از فرمایشات آقا. بعد آقا یک نکته فوقالعادهای میفرمایند. اول گفتند امپراتوری رو به انقراض. حالا میگویند چرا من این امپراتوری را رو به انقراض میدانم؟ «یکی از نشانههای زوال امپراتوری فاسد و ظالم آمریکا، چرا دارند نابود میشوند؟» «بیمنطقی آنها.»
بیمنطقی! خیلی نکته عجیبی است، خیلی. این کلمهای که آقا میفرمایند، جای تحلیل و گفتوگو دارد. حیفم میآید این همه تجمعات، گفتوگو، برنامههای تلویزیونی. چرا این فرمایشات آقا روش بحث نمیشود، گفتوگو نمیشود، تحلیل نمیشود، تفسیر نمیشود؟ خیلی مطالب عمیق است. یک حکومت وقتی یک کاری انجام میدهد، باید یک منطقی پشت سرش باشد.
آقا میفرمایند: «چرا آمریکاییها شکست میخورند؟ هم اگر بخواهند کاری نسبت به ما بکنند شکست میخورند، هم حکومتشان دارد نابود میشود، امپراتوریشان دارد نابود میشود. چرا؟ چون کارهای آمریکاییها توجیه ندارد. قانع نمیتوانند بکنند کسی را. پیوست عقلانی ندارد. وقتی سؤال ازشان میشود که چرا؟» نمیتوانند یک جوابی بدهند که آدم عاقل قانع بشود. بیمنطقاند، بیعقلاند. زور میگویند، قلدری میکنند، کلهشقی میکنند. خودشان را و مردم را هم به دردسر و زحمت میاندازند. هیچ فایدهای هم ندارد.
این قضیه جنگ همین بود دیگر. تهاش میخواهد تنگهای که ۸ اسفند باز بوده را طی مراسم باشکوهی که حالا روز تولدش مذاکره کردند و فلان و اینها، بعد چند ماه زدند و کشتند و رفتند و آمدند و توییت زدند و التماس کردند و تهدید کردند و «برت میگردانم به عصر حجر» و فحش دادند و بین آنها را زدند و به ناتو التماس کردند، رفیقهایش را از دست دادند و با نتانیاهو داد و بیداد و فحش و فضاحت گفتند و اینها. تهاش میخواهد چی؟ تهاش میخواهد وضعیت تنگه هرمز برگردد به ۸ اسفند که ابداً بر هم نخواهد گشت. اتفاقاً این ملعون خبیث نادان هر کاری که کرد، موضع جمهوری اسلامی را نسبت به این تنگه تقویت کرد. امروز برای همه دنیا ثابت شده که صاحب اینجا جمهوری اسلامی است. البته جمهوری اسلامی شریک خوبیه، قلدر نیست، ظالم نیست. حق عمان را هم بهش میدهد.
عمان که مال این حرفها نیست، بنده خدا. کسی توی دنیا به حسابش نمیآورد. زوری تنها مزیتش این است که با جمهوری اسلامی خوب است. برای دنیا هم ثابت میشود: همین قدر اندازه عمان هم با جمهوری اسلامی خوب باشید، بالاخره یک چیزی گیرتان میآید. این بدبختها، گاوهای شیرده، چیکار کنند که آمریکا گفته غرامت جنگ را اگر بخواهیم پرداخت بکنیم، عربستان و امارات باید پرداخت کند. هم بخوری، هم نابود بشوی، هم خرج جنگ هم باید بدهی. «مادر خرجَم تویی!» «دنگ هم باید تو حساب کنی.» اینها چقدر این عزتی که امام حسین به ما داد! بعد تازه دنگ هم حساب میکنند. تهاش هم میآید میگوید: «بن سلمان حالا حالاها باید فلان جا را ببوسد. فکر نمیکرد مجبور باشد ببوسد، ولی حالا حالاها باید ببوسد.» این هم نصیبشان!
ببینید چقدر اینها بدبختاند. داستان آمریکا این است. بیمنطق است. کارهایش حساب و کتاب ندارد. کارهایش کسی را توی دنیا قانع نمیکند. حرفش برای دنیا جذابیتی ندارد. الکی امروز آمده اعلام کرده دو تا بازیکن. ببینید چقدر یک حکومت باید بدبخت بشود. رئیس همچین حکومتی که ادعایش این است که من امپراتوری عالمم، ابرقدرتم، از آن ور میگوید من اگر نبودم اسرائیل نابود بود؛ از آن ور به آلمانیها میگوید من اگر نبودم شما باید ژاپنی صحبت میکردید؛ با همه دنیا این شکلی صحبت میکند. بعد آمده دست گذاشته گفته: «این تیم ملی ایران، طارمی و ترابی را ور داریم، ویزاهایشان را لغو کنید!»
آخر دیگر چقدر بدبختی؟ روی دو تا بازیکن که حالا مثلاً این دو تا حذف بشوند چون مثلاً گل میزنند و فلان و اینها، فورواردند و بازیکنهای خوبند، اینها مثلاً این تیم شکست بخورد. آرمان ترامپ این است که تیم ملی جمهوری اسلامی امتیاز خوبی جمع نکند. بدبختی اینها را شما نگاه کن، آدم خندهاش میگیرد. آن هم با این کارهای احمقانهای که این کرد، تبدیل شد. تیم ملی که چهار سال پیش رفته بود جام جهانی، سرود ملی نمیخواند. الان دست میزنند روی سینه، داد میزنند. بعد بهشان میگویند بابا، تو که با حکومت مشکل داشتی! میگوید: «به شما ربطی ندارد!»
این هم حماقت نفهمی ترامپ است. این نفهمیاش موجب پیروزی ماست و موجب نابودی خودشان است. بیمنطقاند. یکی از بیمنطقیهای آنها همین مسئله ارتباط آنها با مسائل داخلی کشور ماست. اولاً توی مسائل داخلی ایران میخواهند دخالت کنند. حالا یکی از بندهای توافق… احمق برداشته حمله کرده نظام را ساقط کند. گفته سه روزه کار تمام است. بعد هم هنوز «طولوپ» کرده، «من رهبر بعدی را من انتخاب میکنم، من خودم گزینه برای رهبری دارم». توی جمهوری اسلامی توییت کرده خطاب به آقا مجتبی که «مجتبی خامنهای آمادهای بابات را ببینیم؟» تهدید کرده، حمله کرده، حمله هم کرده، ترور هم کرده، ناکام هم بوده. همه کار کرده برای براندازی. حالا ببینید و به کجا رسیده این بدبخت نادان که توی بند توافق بهش گفتهاند: «از این به بعد در مورد مسائل داخلی ایران نباید حرف بزنی. چشم.» حالا بعد چی میشود، معلوم نیست؛ ولی همین که فعلاً گفته چشم برای بدبختیاش بس است. «دهانت را از این به بعد میبندی، در مورد ایران صحبتی نباید…»
بعد هم آمده. آن موقعها میگفت: «من نمیدانم چرا اینها ۴۷ سال به آخوندها فرصت دادند، به این آیتاللهها. رژیم آیتالله. ۴۷ سال پیش باید این کار را میکردین، تمامش میکردین.» بعد الان که به این بدبختی افتاده، برگشته گفته: «من هیچ وقت قصد رژیم چنج نداشتم توی جمهوری اسلامی. من اصلاً حرفی از براندازی نزدم. اتفاقاً الان نسل جدیدشان باهوشترند، ما بهتر میتوانیم با همدیگر تعامل کنیم.» حماقت! خب دنیا اینها را میبیند. بابا، همه که مثل تو نفهم نیستند. مردم دنیا حالیشان است. این توییتهای قبلی هنوز هست، صحبتات هست، مصاحبههات هست. مردم خودت اینها را میخوانند. پنج ماه پیش یک چیز دیگر داشت میگفت.
آقا میفرماید: «اینها بیمنطقاند. توی مسائل داخلی بقیه کشورها، از جمله ما، دخالت میکنند. اولاً توی مسائل داخلی ایران میخواهند دخالت کنند. یکی از مسائل داخلی ما که برایمان خیلی اهمیت دارد، مسئله تسلیحات ماست. ما باید برخوردار باشیم از تسلیحات بازدارنده. اگر یک کشوری تسلیحات بازدارنده نداشته باشد، زیر پای دشمنانش له میشود. تسلیحات بازدارنده یکی از واجبات ملت ماست.»
آمریکاییها بیخود توی این قضیه دخالت میکنند که شما موشک فلان جور داشته باشید، فلان جور نداشته باشید. خب، الان یکی از بندهای توافق هم این است که از این به بعد در مورد موشکی ما حق هیچ گفتوگو و اظهار نظری ندارند. متن ابتدایی. حالا بعداً چی میشود، به کجا میرسد، یک بحث دیگر است. این هم که میآید سروصدا میکند، چیزهای دیگر میگوید، آن هم یک چیز دیگر است. ولی این که پشت پرده به ما، به تیم مذاکرهکنندهمان اینها را گفته، همین قدر که آن پشت قبول میکند بیاید سر این چیزها با ما توافق کند، برای بدبختی این بس است. برای اینکه آن از آن دک و پوزش در بیاید، بس است. «تا فلان برد داشته باشید، بیشتر از آن نداشته باشید.» به شما چه؟ به شما چه ارتباطی دارد؟ این مربوط به ملت ایران است.
یا قضیه صنعت صلحآمیز هستهای. «صنعت صلحآمیز هستهای برای جنگ نیست، برای اداره کشور است، برای کشاورزی است، برای درمان و بهداشت است، برای انرژی و همه چیزهایی که متکی به انرژی است. ملت ایران دارد کار خودش را انجام میدهد، به شما چه؟ به شما چه ربطی دارد؟»
بعد اینجا مردم شعار میدهند: «انرژی هستهای حق مسلم ماست.» آقا میفرمایند: «این که شما میگویید حق مسلم ماست، این توی قراردادها و آییننامههای خود آژانس بینالمللی هستهای هم آمده است. یعنی همه کشورها حق دارند توی داخل کشورشان تأسیسات هستهای داشته باشند. حتی تأسیسات غنیسازی داشته باشند. این جزو حقوق ملت است. آمریکاییها چرا دخالت میکنند؟ این نشاندهنده نامنظم بودن و نامرتب بودن فکری مدیران امروز و دیروز آمریکا است. فرقی چرا دخالت میکنم؟ حالا عجیبترش این است که دخالت میکنند، میگویند بیایید درباره انرژی هستهای شما با هم مذاکره کنیم و نتیجه مذاکره بشود این که شما این انرژی را نداشته باشید. احمق.»
اگر واقعاً مذاکره باید انجام بگیرد که جای مذاکره نیست. اگر بنا شد مذاکره انجام بگیرد، تعیین نتیجه مذاکره از قبل یک کار غلط و ابلهانه است. خب، تو میگویی بیا با هم حرف بزنیم که درباره فلان موضوع به توافق برسیم. چرا نتیجه را معین میکنی؟ «میگوید باید حتماً به این توافق برسیم.» خب، این ابلهانه است. این کار ابلهانه را رؤسای آمریکا و بعضی از سناتورها و رئیسجمهور و دیگران و دیگران دارند انجام میدهند. فکر نمیکنند که راه برایشان بنبست است. به نظرشان میرسد.
و رئیسجمهور آمریکا مرتب هم میگوید که «ارتش ما قویترین ارتش دنیاست.» قویترین ارتش دنیا گاهی ممکن است آن چنان سیلی بخورد که نتواند از جا بلند بشود. و دیدید اینی که رهبر شهید ما فرمود، شد. اثر حکمت و بصیرتش بود. گفت و به شهادت رسید، و بعد از رفتنش ما این را به چشم دیدیم. خوردن اف-۳۵ را دیدیم، خوردن ناو آبراهام را دیدیم. عجایبی دیدیم این چند وقت. هر چیزی که بهش تکیه میکرد آمریکا، حمله نظامی کرد، هوابرد کرد، وارد خاک ما شد، دستدرازی کند به تأسیسات هستهای ما، خودش اقرار کرد. «من میخواستم بروم اورانیوم اینها دسترسی پیدا کنم.»
خداوند مثل قضیه طبس، اینها را تحقیر کرد. توی گِل گیر کردند، گرفتار شدند. اینها را دوباره همه را سوار کرد، تأسیساتش را مجبور شد بمباران کند. «دست جمهوری اسلامی نیفتد.» بدبخت شدند. فکر نمیکرد ترامپ یک همچین چیزهایی سرش بیاید. با کی طرف است؟ با چه ملتی طرف است؟ مدام میگویند ما ناو فرستادیم طرف ایران. خیلی خوب، البته ناو یک دستگاه خطرناکی است؛ اما خطرناکتر از ناو، آن سلاحی است که میتواند این ناو را به قعر دریا فرو ببرد.
رئیسجمهور آمریکا توی یکی از صحبتهای اخیرش گفته – این را هم بشنوید و کیف کنید از کلام رهبر شهیدمان – رئیسجمهور آمریکا توی یکی از صحبتهای اخیرش گفته که «۴۷ سال است که آمریکا نتوانسته جمهوری اسلامی را از بین ببرد.» به مردم خودش شکایت کرده که «۴۷ سال آمریکا نتوانسته جمهوری اسلامی را از بین ببرد.» این اعتراف خوبی است. بنده میگویم: «تو هم نخواهی توانست این کار را بکنی.»
جمهوری اسلامی یعنی یک ملت زنده. جمهوری اسلامی حکومت جدا از مردم نیست. جمهوری اسلامی عبارت از ملت ایران. این ملت پابرجا، این ملت مستحکم، این ملتی که حاضر است برای پیشرفت خودش زحمت بکشد. کجاها را میدید آقا که چهار ماه مردم از خواب و خوراک و رفتوآمد و همه چی میافتند؟ شبها خیابانها را، روی میدانها را پر میکنند. کی فکر میکرد آن روزهای اول؟ کی فکر میکرد این حضور مردم چهار ماه ادامه پیدا کند؟ این عظمت مردمی، شکوه مردم. آقا خوب میشناخت مردم را، خوب تحلیل کرده بود، خوب حساب کرده بود روی مردم. کارکن، تلاش کن. و بحمدالله در این ۴۷ سال پیشرفت کرده. آن روزی که جمهوری اسلامی یک نهال باریک بود، شما نتوانستید او را از زمین قلع کنید و بِکَنید. امروز که بحمدالله جمهوری اسلامی یک شجره مبارک و بلند و پرثمر است.
رحمت و رضوان خدا بر این مرد بزرگ، بر این مرد حکیم، بر این مرد بصیر، این مردی که این افقهای بلند و دوردست را میدید. این مردم را از عمق جانشان میشناخت. دشمن را خوب میشناخت. نقاط ضعف دشمن را خوب میشناخت. نقاط قوت مردمش را خوب میشناخت. و بارها و بارها این رهبر شهید حکیم مژده داد، بشارت داد که «این مردم، خصوصاً جوانها، آن روزی را میبینند که آمریکا در برابر این ملت به زانو تسلیم میشود، در برابر قدرت این ملت تسلیم میشود، تحقیر میشود، میپذیرد حق و حقوق این ملت را.»
ولی حیف، جای آقا خالی است به حسب ظاهر. البته او در بهشت برین، در فردوس اعلی است، کنار اجداد طاهرین، از حظیره قدس، از عرش اعلی شاهد بر اعمال ماست، شاهد بر این ملت است، شاهد بر این مردم است. ولی ما دوست داشتیم خود آقا هم با همان حضور فیزیکیاش بین ما باشد. بعد این اتفاقات، بعد سلحشوریها و این حماسههایی که مردم خلق کردند، دوباره آقا را توی قاب تلویزیون میدیدیم. آقا با لبخند رضایت، با آرامش، با محبت از مردم تشکر میکرد. با همان کلمات طنینآفرین خودش به مردم خطاب میکرد: «ملت ایران، شما شاهکار خلق کردید. آفرین بر شما.»
ما دلمان برای آقا خیلی تنگ است. ما دلمان برای صدای آقا، برای تصویر آقا خیلی تنگ است. خصوصاً اینکه توی این محرم قرار است پیکر نازنینش را، پیکر مجروحش را، پیکر آسیبدیدهاش را برای همیشه به خاک بسپاریم. برای همیشه با حضور فیزیکی او خداحافظی کنیم. البته او از دل ما بیرون نمیرود، از فکر و فرهنگ این ملت خارج نمیشود. ولی این ما را آزار میدهد. داغ مظلومیتش. تا همان هفته آخری که در قید حیات بود، این طور محکم، این طور سفت، ولی این قدر مظلوم.
توی دانشگاههای بزرگ دولتی کشور، پرچم ایران را آتش میزدند، عکس آقا را آتش میزدند. توی خیابانها بهش توهین میکردند، از روی پشت بامها بهش توهین میکردند. همه اینها را هم میبخشید. سال ۱۴۰۱ چند صد نفر، بلکه شاید چند هزار نفر از این جوانها را از توی خیابانها دستگیر کرده بودند. هتاکی کرده بودند، توهین کرده بودند. به آقا فرمودند آنهایی که جرمشان فقط اهانت به من است، همه را آزاد کنید. بدون هیچ منتی، بدون اینکه بعدها بخواهد منت سر کسی بگذارد، حرفی ازش بزند. این جوانها را، این مردم را، حتی آنهایی که قَدَر او را نمیدانستند، به حضورش افتخار نمیکردند، گاهی بهش اهانت میکردند، آن ها را هم بچههای خودش میدانست. با آنها مهربان بود. خودش میفرمود: «من شبها همه را دعا میکنم. اینوری و آنوری ندارد. من همه این ملت را دوست دارم.» یادتان است آقا میفرمود: «چه مردم بدانند، چه ندانند، من یکایک مردم را دوست دارم. من تکتکشان را شبها دعا میکنم.»
امروز آقا دست و بالش بیشتر باز است. کاش بود، میدید بعضی از همینها هم که اشتباه کردهاند و خطا رفتهاند، الان فهمیدهاند دشمن کیست، الان فهمیدهاند مسیر چیست. کاش توی دوران حیاتش این اتفاق میافتاد.
جانها به قربان امام حسین (علیه السلام) که این چنین فرزندانی تربیت کرد. آقا حسینی بود، ذریه امام حسین بود. یک دانه اولاد امام حسین. رفتنش این جور به قلب ما آتش زد. با اینکه ما سنگ تمام گذاشتیم، هم قبل شهادت آقا، هم بعد شهادت آقا. یادتان است ۲۲ بهمن، آقا فیلم و تصویر از خودشان ضبط کردند، منتشر کردند. ایستاده مردم را دعوت کردند که «مردم ایران، ۲۲ بهمن توی خیابان بیایید، راهپیمایی بیایید، بانک.» اوضاع اقتصادی خیلی خراب بود، مردم خیلی دلخور بودند. خیلیها میگفتند ما توی خیابان آمدیم چون دیدیم آقا ایستاده برای ما پیام داد.
فدای آن آقایی که ظهر عاشورا ایستاده مردم را صدا زد. نه تنها جوابی بهش ندادند، سمتش تیر پرتاب کردند، سمتش سنگ پرتاب کردند. نوه شیرخواره آقا، عکسش را توی خیابانها میچرخانند. چقدر مردم برای نوه شیرخواره گریه کردند، چقدر مردم برای این بچه سوختند. فدای آن آقایی که بچه شیرخوارهاش را سر دست گرفت، فرمود: «اگر به من رحم نمیکنید، به این بچه رحم کنید. این با شما جنگ ندارد. این بچه دارد از تشنگی میمیرد.» ولی جوابش را با تیر سه شعبه دادند.
مردم از همان صبحی که باخبر شدند آقا به شهادت رسیده، همان ۵ صبح تلخ که دنیا روی سر همهمان خراب شد، وقتی تلویزیون را باز کردیم، اخبار را باز کردیم، دیدیم عکس آقا را انداخته، یک نوار مشکی کنار انداخته، یک زیرنویس سرخ: «شهادت قاعده عظیمالشأن امت.» باورمان نمیشد، مبهوت شدیم. مردم ریختند توی خیابانها، ریختند توی کوچهها، ریختند توی حرمها. به صورت میزدند، غش میکردند، از حال میرفتند، بیتاب بودند، بیقرار بودند.
پیکر بیجان آقا در معرض خطر بود. مردم خیابانها را امنیت دادند. پیکر به طور موقت یک جایی در امان باشد. چند ماهی بتوانند امنیت را حفظ کنند، کشور را حفظ کنند که این جور اطلاعرسانی بشود، آماده بشود کشور برای تشییع چند ده میلیونی پیکر آقا. حتی اسمش میآید مردم بیقرار میشوند که قرار است آقا را تشییع کنند. این قدر برای مردم سخت است. «یا یومَ کَیَومِکَ یا اباعبدالله.»
فدای آن آقایی که پیکرش را روی خاک گرم بیابان رها کردند. آقا جد آقای ما بود. این ذریه امام حسین بود. این یکی از فرزندان اباعبدالله بود. این ملت چه کردند؟ چقدر شما ملت با معرفتید! چقدر شما ملت باعظمتید! چقدر قدرشناسید! چقدر آن ملت کوفه بیرحم بودند، کثیف بودند، خبیث!
من نمیخواهم روضه عاشورایی بخوانم، ولی یک گریزی میزنم عزیزان. انشاءالله فیض را ادامه میدهند. یک گریز عاشورایی میزنم تقدیم باشد به روح رهبر شهیدمان، گریهکن بزرگ امام حسین. امسال محرم جایشان خیلی خالی است. شاید الان از بهشت اعلا دارد به ما میگوید: «امسال من نیستم برای جدم گریه کنم. شما توی گریههایتان به یاد من هم باشید، به جای من هم گریه کنید، جای من را هم پُر کنید توی مجلس امام حسین.» یادتان است کرونا بود، مجلس عزا تعطیل بود. آقا تک و تنها میآمد، مینشست که چراغ این مجلس روضه روشن باشد. آقا ما بعد از شما چراغ روضه را روشن نگه داشتیم. این ملت چراغ روضه را روشن نگه داشت. به این کشور امنیت داد. شبهای محرم بشویم روضه گرفتیم.
جان فدای جد غریبت آقا! جان فدای جد مظلومت! اذیتتان نمیخواهم بکنم ولی با این روضه اشک بریزیم، تقدیم کنیم به رهبر شهیدمان.
آمد توی خیمه. امام حسین (علیه السلام) فرمود: «وقت رفتن من است، باید میدان بروم.» به زینب کبری فرمود. فرمود: «بگرد توی خیمه، بین این وسایل، به قول ما بین این خردهریزه ها، ببین لباس پارهای پیدا میکنی؟» گفت: «چرا آقا جان؟» فرمود: «اجعله تحت ثیابی.» این نقل سید بن طاووس در لهوف است: «اجعله تحت ثیابی لئلا اجرّ د.» من فعلاً این عبارت را ترجمه نمیکنم. بگذارید توضیح بیشتر بدهم بعد ترجمه کنم عبارت مقتل را.
یک تکه لباس برای حضرت آوردند. حضرت نگاهی کرد، فرمود: «این خیلی تنگ است. این لباس، لباس بَدَننماست. لباس ذلت است. لباسی پیدا کنید یک کمی گشادتر باشد.» فکر کجاها بود امام حسین، حواسش به چیا بود. لباسی پیدا کردند یک کمی گشادتر بود ولی پارهپاره بود، پوسیده بود. راوی میگوید: «دیدم امام حسین آن جاهای سالم لباس را هم با دستش شروع کرد پاره کردن. دیدم کنارای لباس را دارد پاره میکند، گوشهگوشه لباس را دارد پاره میکند.» اینجا توضیح داد چرا. فرمود: «میخواهم این لباس را زیر همه لباسها بپوشم.»
ناله بزنید مردم! کف خیابان ناله بزنید! این در و دیوار، این میدان شاید تا حالا روضه و اشک ما را توی این خیابانها ندیده باشند. اینها هم شاهد این روضه ما باشند. امسال مجاهدت کردید، عاشورا به پا کردید، شبهای محرم هم توی خیابان بودید. این اشکهایتان اینجا ثبت بشود. فرمود: «این لباس را میخواهم زیر بپوشم. آن وقتی که همه چیزهای من را به غارت میبرند، عمامه را میبرند، زره را میبرند، شمشیر را میبرند، لباسهای من را اگر به غارت بردند، اگر به این لباس رسیدند، نگاه کنند، بگویند اینکه قیمتی ندارد، بگذارند این یکی به تن من بماند.»
اذیتتان کردم؟ ببخشید. دو کلمه دیگر هم بگویم. دارید اشک میریزید. یوسف پیغمبر را خواستند توی چاه بیندازند. ناله بزنید مردم! امام صادق فرمود: «برای جد من باید ناله بزنند، یل جز جزاً و یلضجُّون ضجیجاً.» یوسف پیغمبر، یوسف صدیق را برادرهایش آوردند سر چاه. لباسش را درآوردند که خونآلود کنند برای باباش ببرند. عریان شد. بخشی از پیکر حضرت یوسف عریان شد. خواستند توی چاه بیندازند. انداختنش توی چاه. روایت دارد جبرئیل ظاهر شد. پیراهنی برایش آورد. گفت: «این چیست؟» گفت: «خدای متعال فرمود این لباس را بده به ولی من، تا تنش کند. خدا روی این عریان شدن ولی خودش حساس است.»
روضه را ادامه ندهم. یک کلمه فقط بگویم. امام زمان وقتی ظهور میکنند کنار کعبه با پنج تا ویژگی امام حسین خودشان را معرفی میکنند. یکیاش این است: «من پسر کسیام که سر از تنش جدا کردند.» یکیاش این است: «من پسر کسیام که لب تشنه کشتنش.» یکی دیگرش هم این است، بگویم و نالهاش را بزنید، عرضم تمام: «الا یا اهل العالم! ان جدی الحسین قتلوه عریانًا.» «من پسر آنیام که عریان روی خاک بیابان رهایش کردند.»
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات مثل یزید
جلسه نهم: کربلا همچنان ادامه دارد
مثل یزید
جلسه دوم: چرا آمریکا شکست میخورد؟
مثل یزید
در حال بارگذاری نظرات...