جلسه هشتم: واکاوی فساد سیستماتیک در دوران حکومت پهلوی
00:56:07
سیاست، میدانِ جنگِ روایتهاست؛ جایی که تاریخ با تصمیمهای امروز ما گره خورده است. این مجموعه با افشای ابعاد پنهانِ دوران پهلوی و تحلیل صریحِ معادلات قدرت در ایران امروز، پرده از فتنههایی برمیدارد که مرز میان حق و باطل را غبارآلود کردهاند. در اینجا با مستنداتی مواجه میشوید که نشان میدهد چرا ایستادگی در برابر استکبار، امتداد همان نهضت عاشوراست. اگر به دنبال نگاهی جسورانه به تاریخ و سیاست هستید، این بازخوانی، قطعهی گمشدهی پازل فکری شماست.
معرفی
منشور روحانیت؛ سند سکوت در برابر فساد پهلوی و حساسیت نسبت به ج.ا![11:50]
مقایسهی قانون اساسیِ منطبق با شریعت در ج.ا، با قوانین غربیِ رژیم پهلوی![20:00]
معیار ارزشگذاریِ روزهای مهم تقویم، در قبل و بعد از انقلاب.[23:00]
حلال کردن حرام خدا با؛ تاسیس کازینو، تولید مشروب و کشف حجاب در زمان پهلوی![26:40]
قانون کاپیتولاسیون؛ نماد حقارت حکومت پهلوی، و مقایسه با عزت ج.ا در مذاکرات![33:00]
تغییر تقویم رسمی کشور از قمری به شاهنشاهی و ممنوعیت برپایی روضه![40:50]
تبعید و شکنجهی معترضان، و کشتار دستهجمعی در مسجد گوهرشاد![41:50]
امروز پرچم ایران نماد هویت حسینی و مردم ایران علمدار خیمهی حسیناند.[44:30]
روضهی شهادت علمدار کربلا؛ داغی که کمر حسین(ع) را شکست…[46:50]
مقایسهی قانون اساسیِ منطبق با شریعت در ج.ا، با قوانین غربیِ رژیم پهلوی![20:00]
معیار ارزشگذاریِ روزهای مهم تقویم، در قبل و بعد از انقلاب.[23:00]
حلال کردن حرام خدا با؛ تاسیس کازینو، تولید مشروب و کشف حجاب در زمان پهلوی![26:40]
قانون کاپیتولاسیون؛ نماد حقارت حکومت پهلوی، و مقایسه با عزت ج.ا در مذاکرات![33:00]
تغییر تقویم رسمی کشور از قمری به شاهنشاهی و ممنوعیت برپایی روضه![40:50]
تبعید و شکنجهی معترضان، و کشتار دستهجمعی در مسجد گوهرشاد![41:50]
امروز پرچم ایران نماد هویت حسینی و مردم ایران علمدار خیمهی حسیناند.[44:30]
روضهی شهادت علمدار کربلا؛ داغی که کمر حسین(ع) را شکست…[46:50]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسمالله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.
در شبهای گذشته، در این محفل خیابانی و در این تجمع گرم شما مردم عاشورایی، این کلام امام حسین علیهالسلام را با هم مرور میکردیم: «مثلی لایبایع مثل یزید»؛ یعنی «مثل من با مثل یزید بیعت نمیکنه، زیر بلیط یزید، زیر بیرق یزید نمیره و بهش مشروعیت نمیده و جایگاهش رو تأیید نمیکنه». این البته کلامی بود که رهبر شهید ما هم در آخرین سخنرانیشان به همین جمله استناد کردند و همین باعث شد که اوضاع کشور با شهادت ایشان، اوضاعی عاشورایی شد.
خب، یک مقدار در مورد این جمله گفتگو کردیم که «یزید» اینجا منظور چیست. کلام دیگری از امام حسین علیهالسلام را که حالا یا به عنوان خطبه باید معرفی کنیم یا به عنوان نامه، حضرت در یکی از این مواقف، بعد از مواجهه با حُر و در آستانه ورود به کربلا، این عبارات را فرمودند با استناد به کلام جدشان پیغمبر اکرم که: «مَن رأی سلطان جائراً مستحلّاً لحُرُم الله، ناکثاً لعهد الله، مخالفاً لسنه رسول الله» و ادامه کلام پیغمبر که مضمونش این است که اگر کسی ببیند یک پادشاهی، یک ظالمی، یک دستگاه دیکتاتور و جباری که چهار تا ویژگی دارد که عرض کردیم و دوباره انشاءالله عرض خواهیم کرد (این دستگاه رو، این حکومت رو، این حاکمیت فاسد رو) با این چهار تا ویژگی اگر کسی دید، و واکنشی در برابر اینها نشان نداد، نه در رفتارش و نه در گفتارش، هیچ مقابلهای با این حاکمیت فاسد نکرد، هر جایی که آن حاکم فاسد رو ببرند (که آن حاکم فاسد یکیش یزیده)، هر جایی که ببرند، هر جهنمی که ببرند، اینی هم که سکوت کرده، منفعل بوده، و واکنش نشان نداده، او را هم همانجا خواهند برد.
این کلامی بود که از پیامبر اکرم خواندیم، و روایتی بود که امام حسین علیهالسلام نقل کردند. در منابع موثقی هم مثل کتاب «وقعه الطرف» ابی مخنف (که جزو منابع معتبر و مقاتل معتبر است، خصوصاً این نسخهای که بنده ازش روایت را نقل کردم، نسخهای است که روش کار شده، چون حالا در مورد این کتاب ابی مخنف مباحثی هست و اینها)، این نسخه که جناب آقای قروی کار کردهاند، نسخهای است که کار پژوهشی شده، کار عالمانه شده، نسخه متقنی است، نسخه موثقی است. توی آن نسخه این روایت کامل آمده و جزو روایات معتبر و مستند است.
پس ما یک حاکم جبار، یک دستگاه حکومتی فاسد داریم. این میشود «مثل یزید». یعنی یزید یک نمونه است، یک «مُشتی نمونه خروار» است. امام حسین اگر با یزید تقابل کرده، به عنوان این بوده که مصداق این روایت پیغمبر اکرم بوده و آن چهار تا ویژگی رو داشته. یک گروه در «مثل یزید» میشوند همین حاکمان فاسد و حکومتهای فاسد.
یک گروه دیگر هم، کلام امام حسین علیهالسلام اینه که جماعتی که باید واکنش نشان بدهند و تقابل بکنند، اما تقابل نمیکنند، و واکنش نشان نمیدهند و مخالفت نمیکنند، و در رفتارشان و در گفتارشان هیچ اعتراضی، هیچ مقابلهای، هیچ شورشی و هیچی دیده نمیشود. اینها هم میشوند «مثل یزید». اینها میشوند جبهه یزیدی. خب دیشب یک ساعت بیشتر در مورد این موضوع صحبت کردیم.
مطلبی که دیشب بهش رسیدیم این بود: «شما چرا خودتونو انقدر جبهه حق گرفتید؟ جبهه حسینی گرفتید؟ چرا فاز شهروندی برداشتید، بلکه توهم شهروندی برداشتید، توهم حسینی برداشتید؟ کی گفت به شما که اصلاً شماها حسینی هستین؟ کی گفت جمهوری اسلامی حسینیه؟ کی گفت هر کی روبروی جمهوری اسلامی یزیدیه؟»
حالا البته بعضیها از بیخ این تقابل را رد میکردند که چند شب قبل در موردش صحبت کردیم، کسانی دودستگی حسینی و یزیدی را در عالم قبول نداشتند که خب آنجا مفصل جواب دادیم. بعضیها این دودسته را قبول دارند، حسینی و یزیدی را قبول دارند، ولی مسئلهشان اینه که اتفاقاً جمهوری اسلامی حسینی نیست، اتفاقاً اینها یزیدیند. یک جوانی یک وقت توی کربلا (اهل تهران بود) به من میگفت که من عاشورای ۸۸ اومدم کف خیابون علیه رهبرتون شعار دادم، با یزید زمانه خودم جنگیدم. داریم اینجور افرادی، اینجور ذهنیتهایی را. جواب چیست برای این افراد؟ چطور باید تحلیل کرد؟
یک سری نشانهها هم دارند دیگر، که دیشب عرض کردم بالاخره آدم دور و برش مشکلات کم نمیبینه؛ از این مشکلات اقتصادی کمرشکن، این تورم فاجعه و اینها گرفته تا مشکلات مالی و اختلاسها و مشکلات فرهنگی، انواع و اقسام مشکلاتی که ما توی کشور باهاش مواجهیم؛ مثل مشکلات مدیریتی و رانتها و بیعرضگیها و اجحاف حق و حقخوریها و پایمال کردن حقوق مردم ضعیف و اینها. هست دیگر، شما دفاعی که از اینها ندارید. مگر دفاع دارید؟ مگر کسی میتواند ماستمالی کند (به قول معروف) که مثلاً اینها نیست توی مملکت؟ یک مغازه که بری میفهمی گرانی رو، سر در میاری و مشکلات رو لمس میکنی.
ما میگیم اسرائیل چرک کثیفه، خدا لعنتش کنه، ولی شماها هم حسینی نیستید. یکی رد بشه اینجا، حمید، در لحظه همین را بشنوه (توی خیابون صحبت کردن سخت هم هست)، اگه رد بشه میگه اینها جمع شدن این حاج آقا چیها داره میگه، علیه همه چی داره صحبت میکنه. ممکنه کسی اینجوری بگه: بگه اونها یزیدند، ولی شماها هم یزیدید. شماها هم یزیدید، شما خودتونو حسینی نگیرید، شما مثل اونا هستید. حالا بعضیها میگن «مثل اونا»، بعضیها میگن «بدتر از اونا»، که اونا ادعای حسینی بودن هم ندارند، ولی شماها ادعای حسینی بودن هم دارید و یزیدی هستید.
خوب، اینها البته (این کسانی که این حرف رو میزنن) طیفهای مختلفی هستند که دیشب حالا به یک گروهشان، یک مجموعهشان اشاره کردم، مجموعه حجتیها، انجمن حجتیه. که البته این اسم خیلی اسم دقیقی نیست. اینها حالا چون انجمن حجتیه و اینها (آن قدیمیشان یک داستانی دارد، قبل انقلاب یک جریاناتی بود و اینها، بعد انقلاب ساختارشان عوض شده، حتی حرفهاشان، شعارهاشان، فکراشان خیلی ازش تحول پیدا کرده، یکمی همچین رقیق شده و به هر حال نرمالیزه شده است، یکمی تفاوت دارد). اسم «حجتیه» خیلی اسم قشنگی نیست. امام تأکید داشت این جماعت را به اسم «جماعت متحجر» معرفی کند.
امام جریان روبروی انقلاب را دو دسته میدانست: یک جماعت ، جماعت لیبرال که اینها غربزده بودند، وابسته بودند، جیرهخوار و مفتخور آمریکاییها بودند، مزدور. اینها لیبرالها، دلبستهها، وابستهها.
یک جماعت هم ، جماعت متحجر. اینها حتی گاهی پیشانیشان هم جای مهر دارد، قیافههای آنچنانی دارند و دیشب عرض کردم دیگر، مجلس روضه و هیئت و اینهاشان هم ترک نمیشه، پیادهروی اربعین و موکب و فلان و اینها. ولی حالا با این حاکمیت به این شکل، به این معنا مخالفند، با این حکومت، با این عنوان، با این که اینها طاغوتند.
حالا البته یک توضیحی دارد، امشب احتمالاً نمیرسم، فردا شب عرض میکنم در مورد پرچمهای قبل از ظهور. که خب یکی از روایاتی که اینها خیلی سفت و قرص باهاش وامیإیستند اینه که: «هر پرچمی قبل از ظهور بلند بشه، طاغوته.» یکی از دلایلی که اینها مطرح میکنند، اینه. انشاءالله عمری باشه، حیاتی باشه، البته مطلبش را اینجا دارم توی فیشها که بخواهم در موردش صحبت بکنم، ولی وقت نمیشه امشب، احتمالاً فردا شب انشاءالله مفصل به این بحث خواهیم پرداخت که بحث مهمی هم هست.
ولی بحث این است که شما فعلاً نمیخواهد در مورد روایات آخرالزمانی صحبت کنید، در مورد قبل ظهور صحبت کنی شما. شما فعلاً این کلام امام حسین را حلش بکنید که فرمود: «اگه ببینی همچین حاکمیتیه و باهاش برخورد نکنی، میشی یزیدی». تو! بعد حالا در مورد قبل ظهور هم با همدیگه صحبت میکنیم.
پس یک جماعت میشوند، یک جماعت متحجرین، هیئتیها، مذهبیها و اینها که علیه انقلابند، حالا گاهی با استناد به بعضی روایات و اینها. یک جماعت هم میشوند جماعت لیبرال، جماعت غربزده.
حالا نکته جالبی که هست، اینه که معمولاً هر دو تای اینها با پهلوی هم خوبند و با پهلوی خوب هم بودند! نکته عجیب بود. امام میفرمود: اینها زمان شاه هم بودند. توی منشور روحانیت امام، ۳ اسفند ۶۷، آن ماههای آخر عمر امام (این منشور روحانیت خیلی خواندنیه، چندین بار باید این را خواند، خیلی نکته دارد، خطابش به علما و روحانیون است، ولی خیلی مطلب برای عموم مردم دارد). امام آنجا میفرمایند اینها هموناییاند که قبل انقلاب با عرقفروشیها و با فساد و فحشا و با آن سینمای طاغوت و اینها هیچ مشکلی نداشتند، حتی میگفتند: اشکال نداره، ظلم که زیاد بشه، ظهور هم نزدیک میشه. ولی الان خدا نکنه یک کسی یک جایی یک غلطی بکند (بالا و پایین حاکمیت هم با آن مشکل دارند ها)، ولی همان را چماق میکنند، میکوبند توی سر همه. خیلی این جمله، جمله حقی است، قشنگ این آدم میبینه نطق اینها به پهلوی و زمان شاه و اینها نه آن موقع در میآمد نه الان در میآید. ولی خدایی نکرده یک چیزی ببینند حالا از جمهوری اسلامی (که البته به هر حال هست، یعنی ما قبول داریم که مشکلات جمهوری اسلامی هست که در مورد این هم باید صحبت بکنیم).
من یک مقایسهای میخواهم انجام بدهم بر اساس آن چهار تا مشخصهای که امام حسین علیهالسلام فرمود، هم در مورد جمهوری اسلامی هم در مورد پهلوی. به نظرم خوب هم هست، مخصوصاً با این دی ماهی که ما پشت سر گذاشتیم، معلوم شد در مورد پهلوی کار درست و حسابی انجام ندادیم. البته من میدانم شماها ذهنتان الان اینقدر درگیر این مذاکرات و تنگه هرمز و توافق و تف است که این مسائل، خیلیها حوصلهشان به شنیدن این حرفها نمیکشد. ولی به نظر بنده این حرفها از آن حرفها مهمتره. اولاً که حالا آن حرفها را تعداد زیادی دارند میگن، مردم هم حساسند، حواسشان هم جمع است، حق هم هست، جای نگرانی هم هست، نگرانیشان هم درسته. ولی این مطالب، مطالب عمیقتری است، جای سخنرانی و گفتگو و بحث علمی و بحث دقیق دارد. کمتر هم به این پرداخته میشود، متأسفانه.
بالاخره یکی از این ریشههای قضایایی که ما داریم، اصلاً شما الان چرا شبها توی خیابانید؟ دلیل اینکه شبها توی خیابانید چیست؟ یک دلیلش این است که این براندازها نریزند توی خیابان. بله آقا، شما که الان توی خیابان نیستید که آمریکا موشک نزنه. البته شما توی خیابان که هستید، کلامتان، حرفتان، موضعتان اثر دارد؛ هم روی این گفتگوها و مذاکرات، هم توی مدیریت جنگ، مدیریت کشور. شما از کف خیابان مدیریت کردید، مجلس خبرگان در اسرع وقت شجاعانه و با دقت و بهموقع تونست رهبر را انتخاب بکنه. شماها اگه نبودید قضیه یک طور دیگه میشد.
یا اون اول پوزشطلبی شد از کشورهای منطقه (جنگ منطقهای داشت روی هوا میرفت، سیاست رهبرمان داشت خراب میشد بر اساس یک سادهانگاری)، شما بودید کف خیابون، قضیه رو جمع کردید. این حضور شما کف خیابون برکات زیادی داره، ولی وجه اصلیش اینه: شما اینجا هستید که براندازها نریزند توی خیابان، قضایای دیماه تکرار نشه. خب، اون براندازها کیا بودن؟ با چی اومدن؟ با شعار پهلوی! آخرین نبرد پهلوی برمیگردد. البته یکیشون به اشتباه یک حرفی زد که درست هم درآمد: «آخرین نبرد رهبری برمیگرده». خدا خیرشم بده، به اشتباه گفت، ولی خب درست دراومد. همین فکر کنم همین گفت که: «آقا مجتبی انتخاب شد، رهبری برگشت». همین یک دونه رو خدا قبول کرد اون وسط، لابلای این مزخرفات گفتن اینها.
خلاصه، قضیه پهلوی قضیه جدیه، نه فقط برای لیبرالها (حالا با اون دستهبندی که کردیم)، برای حتی قشر متحجر. برخی میگن آقا زمان شاه اوضاع دینداری مردم بهتر بود! دین مردم، دنیای مردم، آخرت مردم. و شماها اومدید دعوا راه انداختید با آمریکا و اسرائیل و فلان و این حرفا. حالا این البته جای بحث جدی داره.
من چند تا شاخصه رو میخوام روش بحث بکنم، در حد اینکه حالا این بیست دقیقه نیم ساعتی که وقت داریم و فرصت اجازه میده. ببینید چهار تا ویژگی بود امام حسین علیهالسلام فرمود: «هر حکومتی که اینو داشته باشه، میشه سلطان جائر، میشه حاکمیت جهنمی که شما اگه واکنش نشون ندی، شما هم جهنمی میشی».
ویژگی اولش چی بود؟ حرام خدا را حلال میدونه به صورت سیستماتیک. نه اینکه توی حاکمیتی هیچ جای حاکمیت هیچ حرامی انجام نمیشه، اون که توی زمان خود پیغمبر هم این گلهگوشهها گناه انجام میشد. وگرنه حد نمیزدند، شلاق نمیزدند، دست دزد رو نمیزدند. مطلقاً که نمیتونه نفیاش بکنه. توی عالم هیچ کسی دیگه اتومات دکمهاش رو میزنن، خاموش میشه؟ دیگه هیچکی نیست! هرکی میخواد گناه کنه، قطعه! سیستم قطع است! گناه که میشه، ممکنه طرف توی حاکمیت هم باشه، مدیر هم باشه، مسئول هم باشه، ولی یک وقت نهادینه و سیستماتیک شده است، یعنی سیستم این را پذیرفته، براش برنامهریزی کرده. حالا من نمونههایی عرض میکنم که معلوم بشه. پس فساد سیستماتیک یعنی حرام خدا رو حلال کردن. این ویژگی اول.
ویژگی دوم: عهد خدا را شکستن. ما با خدا چه عهدی داریم؟ یکی از عهدهایی که قرآن بهش اشاره میکنه: «ألم اعهد إلیکم یا بنی آدم ألا تعبدوا الشیطان» مگه من با شما عهد نداشتم شیطان رو نپرستید؟ ما با خدا عهد بندگی داریم، عهد ولایت داریم. «و لا ینال عهدی الظالمون». در مورد امامت حضرت ابراهیم وقتی برای بچههاش درخواست کرد، خدای متعال فرمود: «عهد من به ظالمین نمیرسه». امامت عهد خداست، خداپرستی عهده، تبعیت از امام معصوم عهده، نپرستیدن شیطان عهده. خلاصش این میشه: «ان اعبدالله و اجتنب الطاغوت». خدا رو بپرستی و از طاغوت اجتناب کنی. این هم میشه عهد خدا. این ویژگی دوم.
حکومتی که پای عهد خودش نیست، پای عهدش با خدا نیست که پرستش خدا باشه، تبعیت از ولی خدا باشه، نپرستیدن شیطان باشه، این میشه طاغوت، حکومت فاسد، این میشه سلطان جائر.
ویژگی سوم: «مخالفاً سنه رسول الله». با سنت پیغمبر مخالفه. قوانینش رو، آموزههای حکمرانیش رو بر اساس سنت پیغمبر در نیاورده. ممکنه یک جاهایی هم مماس بشه، حالا یک چیزایش هم با حرف پیغمبر جور در بیاد، ولی روی حساب اینکه دنبال پیغمبر بره و روی منطق پیغمبر حکمرانی بکنه، نیست. هرچی دلشون بخواد و خوششون بیاد. مثل همینایی که الان در حجازند. خندهدار اینه که اسم خودشون رو میذارن خلیفه رسول الله. بزرگترین باشگاههای قمار توی مکه است! توی مکه! نه حالا، دیگه وقت نیست بخوام در مورد سعودیها صحبت بکنم. این هم میشه ویژگی سوم.
ویژگی چهارم اینه: «یعمل فی عبادالله بالإثم و العدوان». توی عملکردش نسبت به مردم با ظلم، با تجاوز، با گناه. این هم میشه ویژگی چهارم.
خوب، بعضیها میگن آقا هر چهار تاشو جمهوری اسلامی داره. میشه گفتگو کرد. من نمونههایی رو به صورت البته این بحثها، بحثهای مفصلیه. گفتگوی یک طرفه هم داریم میگیم دیگه. همه چی تمام شد، ولی به هر حال من مطالب متقنی رو و مستندی که تک تک اینایی که عرض میکنم اولاً که خیلیهاش برای شماها واضحه. هر کدومش هم واضح نبود، منبع و مستنداتش رو به شما ارائه میدم، مستندات متقن که برای همه قابل پذیرش.
من چند تا مورد رو خدمت شما عرض بکنم به عنوان نمونههای عینی برای مقایسه عملکرد پهلوی و عملکرد جمهوری اسلامی. ببینید، اولین چیزی که به نظر بنده مهمتر از همه ایناست، که این سیستماتیک شدن قضیه است؛ قانون و قانون اساسی، آن سند معتبر و محکمی که مملکت قراره بر مبنای این اداره بشه. خب ما حالا زمان شاه وضع قانون موچی بود و اینها که بحث مفصله. قانون اساسیای که الان داریم، قانونیه که مخالف شریعت هیچ کسی نمیتونه ادعا بکنه. در مورد قانون اساسی، نه حالا قانونهای پاییندستی، ممکن است آنجا یک چیزهایی پیدا کنید. ولی توی قانون اساسی کسی بگه: آقا ما یک مسئلهای داریم خلاف واضح شریعت، هیچکس نمیتونه ادعایی کنه. حتی از علمایی که مثلاً بر فرض ضد انقلاب اند، بخواهند خدشه کنند به قانون اساسی، بگه اینجای قانون اساسی ضد اسلام، ضد مثلاً محکمات دین است، ابداً. علمای درجه یکی نشستند این قانون رو تنظیم کردند. اتفاقاً بعدها حالا اینکه بماند، خود این قانون چند بار روش کار شده. بعدها هم شورای نگهبان قانون اساسی شکل گرفت که اگر قانون دیگهای هم جای دیگهای تنظیم میشد، باز باید بیاید برخوردش به این باشه که قانون اساسی نقض نشه. این خیلی چیز مهمیه.
اصل چیزی که یک حاکمیت رو اسلامی میکنه، قانونشه. توی قانون اولیش اسلامی نباشه که چیزی در نمیاد. مرحله اجرا، مرحله بعدی است. توی اجرا دیگه میشه گردن ماها و مسئولین. اصل قضیه قانونه. قانون، چون وقت کمه نمیخوام مفصل عرض بکنم. فعلاً در همین حد، در حد ادعا. ما یک سند محکم و معتبری داریم به اسم قانون اساسی. ادعا نداریم این بهترین چیزیه که میشه داشت.
یک کلمه مهمی که باید بهش توجه بشه، اینه: ما یک کلمه «مخالف بودن» داریم. یک کلمه «موافق نبودن» داریم. این دو تا با هم فرق میکنه. ببینید، همه اینایی که همین حجتیها (حجتی اینایی که خودشون رو مذهبی میدونن)، هیچکدومشون خودشون رو مخالف پیغمبر نمیدونن. ولی اگه ازش سوال کنی: «یعنی تو خودت رو موافق صد درصد پیغمبر میدونی؟» میگه: «نه». اما منی که موافق پیغمبرم با اونی که مخالف پیغمبره، دو حالت داره: یک وقت طرف مخالف پیغمبره، یک وقت موافق صد درصد نیست. اینها فرق میکنه. ما ادعا نداریم قانون اساسیمون موافق ۱۰۰ درصد دینه، موافق دین ۱۰۰ درصد ادعا داریم. ولی ادعا داریم مخالف دین نیست، مخالف قرآن نیست. حالا اینکه دقیقاً موافق قرآن باشه، ممکنه جایی اشتباه کردیم، خطای انسانی، نمیدونستیم، بلد نبودیم، جهل داشتیم، ولی بنا نداشتیم. اون چیزی که معلوم بوده، باهاش مخالفت کنیم. توی اون محدودهای که مسائل روشن بوده، مخالفت نکردیم. این روشنه دیگه. نمیخوام خستهتون بکنم و روی این بحث متمرکز بشه.
این نکته اول رو داشته باشید. بیایم چند تا نمونه رو با همدیگه بررسی کنیم. شما ببینید وابستگی این نظام به دین. حالا میگن آقا قبل انقلاب اوضاع دینداری مردم و اینها، حتی گاهی میگن شاه هم از اینها مثلاً متدینتر بود. یک حرفها اینجوری هم هست دیگر. شیعه بود و فلان و این.
چند تا نمونه واضح. شما زمان شاه، ۲۴ اسفند، روز تولد رضا شاه (و بدبختی روز تولد بنده، دو تا با هم یکی در اومده)، روز تولد رضا شاه که ۲۴ اسفند بود، اینو کردن روز پدر. پدر مملکت کیه؟ رضا قلدر. ۲۵ آذر رو هم کردند روز مادر، روزی بود که بنگاه حمایت مادران و کودکان (حالا به ریاست فرح و اینها) شکل گرفت. یک روزی بود متصل به فرح. یعنی اون روزهای اساسی که حاکمیت داشت نسبت بهش ارزشگذاری میکرد، روزهایی بود که برمیگشت به دستگاه سلطنت. خب این دیکتاتوری دیگر، شاخ و دم که نداره، همینه دیگر. روز پدر این آقائه تولدش و روز مادر هم آن مربوط به آن خانومه.
جمهوری اسلامی چکار کرد؟ روز تولد امام خمینی روز پدر نبود نه. روز میلاد حضرت زهرا رو کرد روز مادر. که اتفاقاً موافق شد با روز میلاد امام خمینی. بدتر هم شده، روز میلاد امام خمینی شد روز مادر. بله. روز کودک هم آقا میفرمایند تولد رضا پهلوی. خوب، جمهوری اسلامی چکار کرد؟ روز پدر رو کرد روز میلاد پدر امت امیرالمؤمنین. روز مادر رو کرد روز میلاد ام أبیها حضرت زهرا سلام الله علیها. برای رهبر ما تولد میگرفتند، که حالا بر اساس شناسنامهشان که تیر ماه بود، که بعدها ایشان توی گفتگویی فرموده بودند من فروردین به دنیا آمدم. و از یک جایی لو رفت و اینها. یک جاهایی شروع کرده بودن همینجوری خودشون، نه دولتی و حکومتی، مردم همینجوری اینور اونور تولد میگرفتند و یک جوی راه افتاد. رهبری دستور دادند بخوابونن: «برای بنده لازم نیست تولد.» توی دیداری با دانشجویان که توی مراسم شروع کردند به آقا تبریک گفتن. آقا سخنرانی شروع کردند: «روز تولد بنده اتفاق مهمی هم نیست که شما بخواین تبریک بگین. یک اتفاق خیلی معمولی است، لازم نیست در موردش صحبت کنید.» خوب اینها تفاوتها رو نشون میده دیگر. بعد به این میگن دیکتاتور. پهلوی هم برمیگرده. کینگ رضا پهلوی. حالا خود آمریکاییها داد میزنن نو کینگ! اینها همه توی خیابون کینگ رضا پهلوی. عقب موندن که خود آمریکاییها موندن توی اینها. بعد دیکتاتور میخوان کنار بزنن دیکتاتوری! این یک نمونه.
دیگه چی خدمت شما عرض کنم؟ نمونههای فراوان از به نام کردن فرودگاهها و شهرها و از بندرهایی که به نام پهلویها بود و میدونایی که به اسم بچههای شاه بود و فرودگاهها و خیابونا و شهرکها و همین. بعد شما میبینی ۳۷ سال یک نفر رهبری کرده، یک دو تا خیابون فرعی هم توی این شهرهای بزرگ (تهران، مشهد اینها) به نامش پیدا نمیکنی! خیابان آ. خامنهای هم مال پدر ایشونه، ولی کوچه فرعیه توی خسروی، اونم به اسم پدر ایشونه. دیگه چه برسه به فرودگاه و این حرفا. عکس روی پول. این چیزها که حالا اگه بخوام وارد این وادی بشم، یک چیز مفصل طولانی میشه.
دیگه چی؟ حلال کردن حرام خدا. ترویج قانونی و رسمی و حکومتی یک سری از گناهها. منم نمونه عرض میکنم دیگر. مثلاً آقا دولت پهلوی تأسیس کازینو، حمایت رسمی از کازینو. کازینو رامسر، کازینو کیش، کازینو آبعلی. اینها با بودجههای دولتی تشکیل شد. صدور مجوز کارخانههای شرابسازی که آخر پهلوی دوم تعداد عرق فروشیها توی تهران از کتابفروشیها و از داروخانهها بیشتر بود! آخر پهلوی دوم تعداد عرق فروشیهای این شکلی بود. خوب، جمهوری اسلامی چکار کرد؟ بله حالا چهار جام پیدا میشه لب آبی و اینور و اونور و اینها که خب اونم معلومه گلایه اینها چیه که چرا جمهوری اسلامی اینها رو آزاد نمیکنه؟ صدایی که بلنده سر اینه.
این یکی. دیگه چی؟ فرمان رسمی کشف حجاب پهلوی اول. ۱۷ دی ۱۳۱۴ فرمانش صادر شد. چادر برمیداشتند. آیت الله بهجت میفرمود اینو میخوام بگم خستگیتون در بیاد. خیلی عجیبه مخصوصاً نسل ۹ ما خیلی اینها رو نشنیده، براش باید جالب باشه. آیت الله بهجت میفرمود خادم حرم امام رضا کنار ضریح ایستاده بود، دید یک خانمی چادر انداخته سرش. چادر انداخته سرش، حالا اون موقع چادپر داشتن چی داشتن میگفت اینجوری زد زمان کشف حجاب: «گو، از این امام رضا خجالت نمیکشی چادر سرت کردی؟ قانون مملکت رو زیر پا میذاری؟ از امام رضا خجالت نمیکشی چادر سرت کردی؟» اوضاع مملکت این بود. «مستهلّاً لِحُرُم الله». یعنی همش شوخیه دیگه. هرچی غیر از اینه. «از امام رضا خجالت نمیکشی چادر سرت کردی؟».
اینجا میومدن فک و فامیل پهلوی، مستنداتش هست، قمار میکردند. حالا جاهای خاصی هم داشتند، شاندیز و اینها. یکی از اینها توی قمار باخته و زنگ زده بود تولیت حرم گفته بود: «پولهای ضریح رو وردار بیار، دست بعدیو میخوام شروع کنم. پولهای ضریح رو وردار بیار، دست بعدیو میخوام شروع کنم.» همسر سفیر آمریکا اومد اینجا، پولهای ضریح رو خالی کردن دادن به همسر سفیر آمریکا. تک تک اینها منبع موثق داره، خواستید ارجاع میدم. وقت نیست دونه دونه بخوام بهتون بگم.
اینکه زمان پهلوی اول بود، زمان پهلوی دوم هم که به حسب ظاهر بیحجابی اجباری و پادگانی نبود. برهنگی محض. از سینما. حالا این بغل ما اینجا سینماست. میدان عشرتآباد تهران که الان شده میدان سپاه. آمریکاییها هی میکوبنش چی بود چی شد؟ میدان عشرتآباد، سینمای معروفی که داشت. این توی روزنامههای زمان پهلوی موجوده. دهه ۵۰ تیترش موجوده. حتی شاید به نظرم توی اینترنت سرچ بکنین هم پیدا بشه. گزارش رفتن خبرنگارها در موردش. بیلبوردهایی که اون موقع میزدن که حالا بهش میگفتن پرده سینما. اون موقع پرده سینما انقدر عکسهای مستهجن داشت که حالا توی فیلم قدیمیترها دیگه میدونن اوضاع سینما چی بود. این میدون عشرتآباد روزی هفت هشت ده تا تصادف میشد. بعد خبرنگار گزارش رفته بود که: «لامصبها، فیلمتون که کثیفه، لااقل اینو از رو پرده بردارین. آقایون هی زل میزنند به ماشین جلویی. دیگه چه مرگتونه؟ رو پرده اینو انداختی. این همه تصادف به خاطر تصادف ورش دار، عکس چرا اونجا زدی؟»
این وضع فحشا: تلویزیونمون، رادیومون، مطبوعاتمون، کتابامون، سینمامون که دیگه هیچی. و همین طور یک وقت توی رژیم نشسته بودیم، جام جم، استودیو ۱۲. من خیلی آروم داشتم با تهیهکننده صحبت میکردم. گفتم: «اون استودیو که گوگوش توش میخوند همینجا بود؟» اونور یکی از عوامل فنی نشسته بود (صدای وسط پخش زنده بود). این بغلی برگشت گفت: «نه حاج آقا، اون استودیو روبروییه بود. یک درم داشت به اونور. گوگوش از اینور میومد، مست میکرد اونجا، لباسشو عوض میکرد، اینجا میرقصید، از اون در میرفت بیرون.» با جزئیات شروع کرد برای ما تعریف. بعد چی میشه خدا میدونه. خلاصه، وضع تلویزیون ما بود این یکیش.
وضع برهنگی دیگه چی؟ زن شاه، زن رضا شاه. مکاشفه سرلخت اومد حرم حضرت معصومه سلام الله علیها. یک عالم ربانی مرحوم آیت الله بافقی روبروش در اومد، تذکر داد: «این چه وضعشه؟ پوشش رو رعایت کن.» زنگ میزنن رضا شاه که: «اینجا توی حرم به من توهین شده.» و رضا شاه یگان زرهی راه میندازه. از تهران صاف میاد قم. میاد مرحوم بافقی رو زیر چک و لگد، یک طلبه دیگه هم بوده اونم میگیرن. اینها رو تبعید میکنن از شهر، تبعید میکنه. وضعیت حکومت نظامی توی قم ایجاد میکنه که: «به زن من تو سر هیچی توهین کردی. سر اینکه سرلخت اومده حرم حضرت معصومه سلام الله علیها».
رسمیت دادن به شهر نو، قلعه شهر نو، مرکز فحشا درست کردند توی تهران که خب اونایی که رفتن تهرانی بودن و اینها میدونن کجا میشه. همون سمت خیابان قزوین و اینها. هنوز که هنوزه محله بدنامهای است. یعنی خود تهرانیها شوخی میکنن سر اون محله. شهر نو، مرکز فحشا و یک سیستم عجیب. یک چیزی شبیه همین دبی امروز که دبی نداشتیم وقتی که دبی مد نبود. یعنی این برداشتن، این بساط دبی و روسپیگری و اینها رو راه میانداختن که دیگه الحمدالله انقلاب اومد اوضاع رو عوض کرد. اینها کارهایی بود که زمان شاه بود و اون قضیه آتاتورک و بالاخره کاری که رضا شاه و آتاتورک با همدیگه شروع کردن و اینها.
دیگه چی؟ قانون کاپیتولاسیون. این «اجتنب و طاغ» ، «أشداء على الكفار رحماء بينهم» ، «لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلاً»، این هزاران آیه و روایتی که همش در مذمت ارتباط با کفار، پذیرش امر کفار، تسلیم شدن در برابر کفار است. اومدن ۴۳ قانون کاپیتولاسیون رو تصویب کردند. مصونیت قضایی دادن به مستشارای نظامی آمریکایی که اینها هر غلطی بکنن، آدم هم بکشن، کسی حق نداره اینجا با اینها کار داشته باشه. بعد بره آمریکا دادگاه اونجا. ولی اگه کسی به اشتباه سگ اینها رو توی خیابون زیر بگیره، همین جا باید طرف محاکمه بشه توی دادگاه. که خب صدای امام در اومد و دیگر ریشههای انقلاب همین قضیه است.
استقلال قضایی نداشتیم. تحقیر ملت. دست بیگانه رو برای غارت مملکت باز گذاشتن. قرارداد چابهار رو با شرکت «کاستین» بست. ۶۰۰ میلیون دلار تفاوت قیمت داشت. این وسط دله دزدیها و رشوههایی بود که دربار میخورد. قرارداد بستند با شرکت «راگال». خیابونای کشور رو به اسم اونا میکردن. میدونای کشور به اسم اونا میکردن. میدون الیزابت دوم، میدون آیزنهاور، میدان روزولت، میدون چرچیل، میدون کندی. جمهوری اسلامی همه اینها رو عوض کرد. الیزابت دوم کرد «کشاورز»، آیزنهاور رو کرد «آزادی»، روزولت شد «شهید مفتح»، کندی شد «توحید»، چرچیل شد «نوفل لوشاتو». اسم اونا رو برداری توی مملکت اسلامی اسم میدونهاتو بذاری مثل. چقدر وابستگی و حقارت!
الان شماها از اینکه مثلاً تیم مذاکرهکنندهتون رفته اونجا شرط و شروط تعیین میکنه. بعد مثلاً ترامپ میاد یک زر مفتی این بغل میزنه که: «مردم ایران گرسنهاند، ما میخوایم بهشون کمک کنیم». اعصابتون میریزه به هم. چهار ماهه کف خیابونی به غیرتتون برمیخوره. بعد به مسئولینتون داد میزنیم که: «تو چرا تو دهنمون نمیزنی وقتی یک حرف مفت میزنه؟ سریع پاشو برگرد.» زمان شاه که کفش اینها رو لیس میزدیم. اینها همون تو همون توهماتند که اینجوری صحبت میکنند. البته مسئولین ما باید جواب بدن.
من اینجا یک نکتهای رو بگم در مورد سلطه دشمن داریم صحبت میکنیم. الحمدالله انقلاب اومد ما رو از سلطه دشمن درآورد. شدیدترین حملات، تهدیدها با همه ابزار و امکانات نظامیش. ابر قدرت اول نظامی دنیا وارد میدون شد. یک وجب خاک نتونست بگیره. یک جزیره نتونست بگیره. یک اسم یک ده رو نتونست عوض بکنه. عظمت این مردم ، عظمت این انقلابه. این رو بهش توجه داریم. در عین حال مردم حساسند. پای این بیگانه رو بریدن از این مملکت. دستش رو قطع کردن. هزینههاش رو هم دادن. تحریم و گرفتاریهای اقتصادی، جنگ و شهید شدن عزیزانشان را تحمل کردن. از این به بعد هم چشمشون به اینه. این تیم مذاکرهکننده با عزت، با قدرت، بدون احساس ضعف نشون دادن، اینم که اونا بخوان مشکلات اقتصادیشونو با این تفاهم ما حل بکنن و چیزهای روی دست موندهشون رو (ذرت و سویا و کوفت و زهرماری که روی دستشون مونده) که بخوان به ما قالب بکنن و رضایت کشاورزشونو جذب بکنن که برای انتخابات رأیش رو داشته باشند. مسئول ما باید برگرده بگه اگه جنسشون خوب باشه میپذیریم. اینها رو مردم قبول نمیکنن. ما انقلاب کردیم این صداها خفه بشه.
الله اکبر! و نکته اساسیمون اینه که ما نسبت به مسئولینمون نه اعلام خیانت و این حرفا میکنیم، نه حتی به این چشم نگاه میکنیم که میخوان ما رو دور بزنن. البته حواسمونم جمعه، چون به هر حال گاهی سادهلوحیهایی دیدیم که ما رو نگران میکنه. در عین حال این جمله رهبر شهیدمون هم میخوام یادآوری بکنم. حالا تکبیری که گفتید سرحالی آن را نشان داد. این تکبیر بعدی رو هم محکمتر با این جملهای که عرض میکنم بگیرید و انشاءالله بحث رو کم کم بتونم تمامش بکنم. یک جملهای رو که رهبر شهیدمون فرمود، هی نصفه نقل میشه که «مردم مبعوث خواهند شد»، که همینم شد. این جمله ادامه داره، اصلش ادامهشه. حالا میگن دیگه بعدش تشییع رهبری باید این تجمعات جمع بشه و این حرفا. اینها حرف مفته.
اونی که رهبر شهیدمون فرمود این بود: «این مردم مبعوث میشن، کار رو تمام خواهند کرد.» یعنی چی؟ یعنی تا وقتی کار تموم نشده، دُم آمریکا از این منطقه جمع نشده، تحقیر نشده، ذلیل نشده، مردم این خیابونها رو رها نمیکنند تا کار را تمام کنند. الله اکبر! الله اکبر! الله اکبر!
زمان شاه پهلوی نیرو میفرستاد ساواک. نیرو میفرستاد موساد تربیتش بکنه. جوون مملکت، دانشجوی مملکت رو از دانشگاه دستگیر میکردن، میبردن شکنجه. نیروهای موساد به ساواکیها یاد میدادن اینها چه شکلی شکنجه کنیم. بختیار توی دیماه ۵۷ از موساد درخواست میکنه امام راحل ما رو ترور کنند. ببین ذلت از این بیشتر. خب الان دیگه داریم به چشم میبینیم بدبختی و نکبت پهلوی. روز تولد براش جشن گرفتن. پرچم همون شیر و خورشید کوفتی خودشون رو زدن. پرچم اسرائیل رو بالاش زدن. توی همین هم تحقیرش میکنن. دیداری که نتانیاهو با این رفت، لنگاشو انداخته بود رو هم، اونجوری نشسته بود تکیه داده بود و اینم اومده بود جلو دستاشو اینجوری گرفته بود، نفله. یک مشت نکبت. یک مشت موجود حقیر بدبخت.
توی پاسپورت فرح ملیتش خورده مصری! حالا انشاءالله ما توی بازی بعدی این مصر رو لوله میکنیم که این ملیت فرح هم انشاءالله حالش خوش بشه! انشاءالله سر جاش بیاد. قبر شاه هم مصر. انشاءالله بچههامون که بچههای تیم جمهوری اسلامیاند به نیت قبر شاه هر چی دوست دارن بزنن دیگه. انشاءالله مصر هم بزنیم بریم بالا. الان که همه چی رو کردن تیم ملا و جمهوری اسلامی و اینها. بعد جالبه، نتیجه خوب که گرفته بود بلژیک اینترنشنال اسم تیم ملی رو عوض کرد دیگر، بهش میگه تیم ملی، نمیگه تیم جمهوری اسلامی. بعد پرچم شیر و خورشید گذاشته، نتیجه صفر صفر ایران بلژیک. پرچم شیر و خورشید. موجوداتی اینها! خودشون تو خودشون موندن اینها چین.
این وضع کشور ما بود قبل انقلاب. موارد فراوان. اگه بخوام بگم انگلیسیها فشار آوردند سال ۴۹ به محمدرضا که بحرین رو باید بدی بره. بدون یک تیر، یک تفنگ، یک ترقه، یک صدایی، یک آخه چرا؟ یک سوال؟ دخترمون بود دیگه. حالا شوهرش دادیم! وضع رو ببین شما، چی بودیم چی شدیم؟
توی مخالفت با سنت پیغمبر، یک دو سه تا دیگه بگم بحث رو تموم کنم خسته نشید. تاریخ این مملکت که مبدأ تاریخ هجرت پیغمبر بود. ملت مسلمون بر اساس هجرت پیغمبر سالهاشو تعیین میکرد. اومدن گفتن نه دیگر، بر اساس هجرت پیغمبر نیست. بر اساس تاجگذاری کوروش که حالا به توهم خودشون ۲۵۰۰ سال گذشته بود و اینها. تقویم مملکت رو عوض کردن. دیگر مخالفت با پیغمبر، دهنکجی به دین چه شکلی باید انجام بشه؟ که یک عده میگن قبل شاه اوضاع دین مردم بهتر بود! البته الان لال شدنا! این چهار ماهی که ملت توی خیابونن همشون هاج و واجن. اینها از کجا در اومدن؟ بیدین شدن.
ممنوعیت مجلس روضه زمان پهلوی اول. دسته عزا ممنوع. پرچم عزا ممنوع. توضیح نداره دیگر بخوام عرض بکنم. دیگر شما الان میبینید، از پیادهروی اربعین و تجمعات و هیئتها، موکبها و تئاتر خیابانی کف خیابان برگزار میکردند. جشن هنر شیراز که من دیگه شرمم میاد بخوام توضیح بیشتر بدم. کف خیابون چه اتفاقاتی رقم میخورده. این توی خیابون تئاتر خیابانی ما بود. و همینطور دیگه حالا چیزهای مختلفی که من اگه بخوام واردش بشم موارد فراوانی میشه.
از «إثم و عدوان» با مردم. شکنجههای ساواک که صدای آمریکاییها رو درآورد. صدای آمریکاییها رو درآورد که: «چکار میکنی شما توی این زندانهاتون؟ چه جور شکنجه میکنین؟». بعضی چیزها رو کسی نشنیده، آدم وقتی میگه از اونور تعجب میکنن میگن آقا این چرت و پرتها چیه میگی؟ بابا برو بخون، اسناد متقن. معلم تبریزی به شاه توهین کرده بود (اسناد انگلیسیش حتی موجوده). معلم تبریزی به شاه توهین کرده بود. انداخته بودنش زندان. بازجویی کرده بودند. خود شاه دستور داده بود که بهش سختگیری بکنن. نصیری هم مسئولیت گرفته بود که یک دونه معلم بدبخت یک گوشه یک کاری کرده. بعد توی یک موقعیتی که شاه جایی بوده و اون معلم بوده و اینها، شاه دستور میده. قفس شیر بوده، باغ وحش بوده. میگه: «همینو بندازین شیره بخوره.» غذا نداره. میگه: «چی اعلاحضرت؟» میگه: «جدی گفتم، به عنوان غذا بندازید تو.» معلم تبریزی بدبخت رو انداختن به عنوان غذای شیر توی قفس خورد. آنقدر که هیشکی نگفته اصلاً نمیشه گفت، کسی باورش نمیشه.
این بوده اوضاع. از شوکهای الکتریکی. از تعداد زندانیهای سیاسی، از ۳۵۰۰ تا تا ۱۲۵. فرد هالیدی میگه ۲۵۰۰۰ تا تا صد هزار تا. جیمی کارتر به ۲۵ هزار تاش اقرار کرده. و زندان، زندانی سیاسی. بطری شکسته رو توی بدن فرو میکردن. آویختن وزنه. کلاه خود ویژه. تجاوز جنسی به خودش، به نزدیکانش، جلوی چشمش. گفته نشده، کسی باورش نمیشه. تا اون قضیه گوهرشاد که دیگه خب همتون میدونید و بلدید. دفن شبانه این جنازهها یک جاهایی مثل کوهسنگی، خیلیها خبر ندارن اینجا مقبره عمومی شهدای گوهرشاده. شبونه اومدن اینجا رو یک قبر، یک گودال بزرگ کندن. همین جوری جنازهها رو هم انداختن رفتن. این پارک وحدت، کوهسنگی، اینها قبرستونه. اینها قبر شهدای گوهرشاده. آوردن به اسم پارک و اینها شبونه دفن کردن. صدای کسی در نیاد. این همه آدم کشته، این همه پیرمرد پیرزن کشته.
وقت گذشت، عرضم رو تمام کنم. اینها همش نشانه یزیدی بودن پهلوی و در برابرش آنقدر وضع شما ملت توی این انقلاب درخشانه، کسی شک نمیکنه توی سلامت شما، تو حسینی بودن شما. این چهار ماهم که همه عالم براش اثبات شد یک پرچم حقه توی این عالم، ضد ظلم، ضد فساد، طرف مظلومین. آمریکاییهای مظلوم عالم میگفتن ما دلمون به این پرچم خوشه. «ما رو از شر ترامپ نجات بدن، از شر این اپسیلیان هم ما رو نجات بدن.» وقتی رهبرمون شهید شده بود، توییت میزدن: «روزهداران با کودکخواران درگیر شدند، به دست خواران کشته شدند.» اینها پرچم انسانیته، پرچم اسلام، پرچم تشیع. این پرچم رو کی زنده نگه داشت؟ کی بالا نگه داشت؟ جمهوری اسلامی. یعنی چی؟ یعنی چهار تا عالم دینی و مجتهد و آیت الله. یعنی مردم. ده روز این مملکت رهبر نداشت. شما توی این خیابونای پرچم ماندید. توی شدیدترین اوضاع، وسط کودتا، جنگ داخلی، جنگ خارجی، این پرچم رو بالا نگه داشتین. این پرچم فقط پرچم سهرنگ جمهوری اسلامی نیست، پرچم یک کشور نیست. این پرچم، این هویت کل تاریخه. این نشونه حسینیهای تاریخه.
من فردا شب در مورد این چند تا نکته خیلی مهم میخوام عرض بکنم. این هویت حسینیهای تاریخه. یعنی همه حسینیهای تاریخ رو یک جا جمع کنی، بخوای یک پرچم دستشون بدی ببرن بالا، میشه پرچم جمهوری اسلامی. شما امروز علمدار خیمه سیدالشهدا هستید. همونجوری که قمر بنیهاشم توی کربلا علمدار خیمههای سیدالشهدا بود. همان پرچمه امروز دست شماهاست. قدر این پرچم رو بدونید، قدر این علمداری رو بدونید. شماها امروز علمداران آقامون حجت بن الحسنید. شما امروز دارید کار ابوالفضل برای امام زمان انجام میدهید. پرچمش رو بالا نگه میدارید.
پرچم بالا نگه داشتن چقدر ارزش داره؟ اومد به برادر گفت: «برادر سینهام تنگ شده، خسته شدم، میخوام میدان برم.» همین که این جمله رو گفت، گفت: «یا اخی، هل من رخصه؟» به من اجازه میدی میدان برم؟ «فبکى الحسین بکاءاً شدیداً». هنوز میدان نرفته، هنوز یک دونه زخم بهش وارد نشده. همین یک کلمه گفت: «اجازه میدی من میدان برم؟» گریه شدیدی کرد امام حسین علیهالسلام. یک جمله فرمود: «یا اخی انت صاحب لوائی.» «تو علمدار منی داداش.» «تفرّق عسکری.» «تو اگه بری سپاه من از هم میپاشه.» سپاه باید زیر پرچم جمع بشه، زیر عَلم جمع بشه. این جایگاه علمداره. برا همین وقتی که رفت امام حسین چی فرمود؟ فرمود: «الآن انکسر ظهری.» «کمرم شکست.» و «قلّت حیلتی.» «دیگه چارهای به ذهنم نمیرسه چکار باید بکنم.» و «انقطع رجائی.» «امیدم قطع شد.» و «شمَت بى عدوی.» «دیگه زبون دشمنم دراز شد.» همه نگاه دشمن به این پرچمه که کی بخوره زمین، زبونش تیز میشه، زبونش دراز میشه. «و الکمد قاتلی.» «این غصه منو میکشه.» امام حسین چنین بود.
آماده باشید، شب تاسوعاست، اشک بریزید. اولین تاسوعایی که علمدار شدید. چقدر صدا میزدید «ابوالفضل علمدار، خامنهای نگه!» امسال پرچم خامنهای دست شماهاست. امسال شماها عَلم دارید. امسال آقامون پیش ابوالفضل علمدار، امام زمان رو گرفتن. علمدار رو برد، ولی خب الحمدلله شماها بودید، علم زمین نخورد. ولی کربلا علمدار زمین خورد، علم هم زمین خورد.
میخوای جایگاه عباس رو بدونی؟ من یک دو خط میخوام چند خط مقتل بخونم. شب تاسوعاست. امام حسین علیهالسلام اومد وداع کنه. خیمه امام سجاد پشت خیمهها بود. خب امام گاهی به علم امامت برخورد میکنه، گاهی به علم عادی برخورد میکنه. تا ضرورت نباشه با علم امامت برخورد نمیکنه. به علم عادی خوب حضرت مریض بود، توی خیمه افتاده بود، پرستاری میشد. به حسب ظاهر خبر نداشت توی میدون چه خبره، چی گذشته. یکهو نگاه کرد امام سجاد دید ابی عبدالله، آقامون مولامون امام حسین وارد شد. تا وارد شد امام سجاد به زینب کبری عرض کرد: «عمه جان منو بلند کن بشینم.» بلند کرد زینب کبری. امام سجاد نشست. فرمود: «عمه جان از پشت مراقب باش!» یعنی خود حضرت از پشت نشست. امام سجاد از پشت گفت: «نیفت! عمه جان، این عصا رو برای من کنار دستم بزار، میخوام بلند شم.» عمه گفت: «نمیخواد عمه جان، بشین حالت خوب نیست.» گفت: «پسر پیغمبر وارد شده، احترامش واجبه.» امام حسین فرمود: «بشین عزیزم، راحت.» سوال کرد: «گفت بابا، ما صنعت الى يوم هؤلاء المنافقين؟» «چکار کردی امروز با این منافقین با جبهه یزیدی؟» فرمود: «یا ولدی، استحوا علیهم الشیطان.» «بابا شیطان بر اینها غالب شده.» «فانسوا ذکر الله.» «یاد خدا به دلهای اینها راه نداره.» «قد شب الحرب بیننا و بینهم.» «جنگمون خیلی بالا گرفت.» «حتى فاضت الأرض بدمائنا و دمائهم.» «زمین لبریز از خون اونها و ما.» تا این جمله رو امام سجاد شنید، شماها دیگه همتون ماشاءالله چیزی زرنگید، اهل سیاستید، اهل روضهاید. شماهای روضهها رو عمیق میفهمید. یعنی چی؟ امام حسین فرمود: «پسرم، میدان، کف میدان پر خونه از دشمن و از ما.» اولین جملهای که امام سجاد به ذهنش رسید و عرض کرد به بابا چی بود؟ گفت: «یا ابتا، عموم کجاست؟» زینب کبری بغض گلوش رو گرفت. هی داره به امام حسین نگاه میکنه: «آقا چه جور میخواد جواب بده؟» زینب اشکشو داره میخوره. امام سجاد متوجه نشد. هی نگاه میکنه به امام حسین میگه. حضرت فرمود: «یا بنیه، إن عمّک قد قتل.» «پسرم عموتو کشتن.» «قطعوا یدیه على شاطئ الفرات.» «دو تا دستشو قطع کردن کنار شریعه.» چکار کرد؟ امام سجاد میگه انقدر گریه کرده امام سجاد از حال رفت، بیهوش شد. به هوش اومد سوال کرد: «بابا، بقیه عموهام اوضاعشون چطوره؟» «عزیزم، همه کشته شدن، برادرم علی اکبر کشته شد، بابا حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه.» فرمود: «همین قدر بهت بگم این خیمهها دو تا مرد داره: یکی منم، یکی تو. منم دارم میرم، دیگه تنها مرد این خیمهها تویی.» به زینب کبری عرض کرد امام سجاد: «عمه جان، یک شمشیر بهم میدی؟» گفت: «برای چی میخوای؟» گفت: «میخوام یک دست شمشیر بگیرم، یک دست عصا بگیرم، برم میدان.» گفت: «عزیز برادر، تو که توان جنگ نداری.» گفت: «میخوام فقط جلوی بابام وایسم، شمشیر رو اول به من بخوره.» فرمود: «نه عزیزم، تو باید بمونی، ذریه امامت در نسل تو، مهدی ما در نسل توست، منتقم ما در نسل توست.»
خیمه بیرون اومد امام حسین علیهالسلام به میدان رفت. از یک زاویه دیگه این روضه رو بخونم. ناله رو بزنی. شب تاسوعاست. عرضم رو تمام کنم. مرحوم مُقرّم میگه: میگه امام حسین علیهالسلام از میدان که برمیگشت، از کنار عباس علیهالسلام که برمیگشت، اومد سمت خیمه. «لا اله الا الله». تعبیر عجیبیه. میگه که دید اون وقت امام حسین کنار عباس برگرده دید دشمن حمله کرده سمت خیمهها. میخواد بیاد خیمهها رو بگیره. هنوز امام حسین زنده است، وسط میدونه. طمع کرده بودند به این خیمهها. امام حسین اومد جلوی خیمه ایستاد. اینجا بر اساس نقل مُقرّم این جمله رو اینجا فرموده.
امام حسین فرمود: «أمَا مِن مُغِیثٍ یُغیثُ؟» «کسی نیست به داد ما برسه؟» «أَمَا مِن مُجِیرٍ یُجِیرُنا؟» «کسی نیست به ما پناه بده؟» «أَمَا مِن طالبِ حَقٍّ یَنصُرُنا؟» «یک طالب حق پیدا نمیشه به ما کمک کنه؟» «کسی نیست از جهنم، از این زن و بچه پیغمبر دفاع کنه؟» این جمله رو که گفت، سکینه اومد گفت: «یا ابتا، أینَ عَمِیَ العباس؟» اینجور اهل حرم فهمیدند که خیمهها دیگه صاحب نداره، دیگه علمدار نداره. امام حسین فرمود: «عموتون شهید شد، کشته شد.» ناله اگه میخواین بزنید الان وقتشه. خیلی آتیش میزنه.
ما توی این جنگ آقامون که شهید شد. خب ما روحیهمون رو باختیم. اون ۹ اسفند دنیا رو سر ما خراب شد. زندگی برا ما تموم شد. ولی به همدیگه چی میگفتیم؟ میگفتیم این پرچم زمین نمیخوره. راه ادامه داره. آقا از ما خواسته ادامه بدیم. سفت هم وایسادیم. رهبر بعدی انتخاب شد. الحمدلله پشتش هم سفت گرفتیم. محکم به هم امید دادیم و پیروز میشیم. آقامون فرموده پیروز میشیم. اینجا صحنه کربلا خیلی عجیبه. تاب زینب. فرمود: «زینبم، عباسم کشته شد.» زینب اینجور ناله کرد: «وا اخوا عباسا!» «آخ داداشم! آخ عباسم!» «وا ویلا! وای از تنهایی بعدت!» دیگه بیچاره شدیم. تو رو خدا ناله بزن توی این خیابون با این روضه برای مظلومیت امام، برا مظلومیت ابی عبدالله.
توقع ما از این روضه چیه؟ این مقتلی که خوندم. من به عنوان روضه خوان، من به عنوان تربیت شده توی این مملکت به دست این رهبران بزرگ، من وقتی مقتل اولین بار خوندم، بر اساس این تربیتی که داشتم، بر اساس این مردمی که دیدم، گفتم الان امام حسین لابد به زینب کبری میفرماید: «عزیزم غصه نخور، چیزی نمیشه.» آرومش میکنه، دلداری میده. غافلگیر شدم وقتی مقتل رو خوندم. زینب کبری گفت: «وای، بیچاره شدیم.» میگه امام حسین گریه کرد فرمود: «ای والله! آره به خدا! به خدا بیچاره شدیم.»
بسمالله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.
در شبهای گذشته، در این محفل خیابانی و در این تجمع گرم شما مردم عاشورایی، این کلام امام حسین علیهالسلام را با هم مرور میکردیم: «مثلی لایبایع مثل یزید»؛ یعنی «مثل من با مثل یزید بیعت نمیکنه، زیر بلیط یزید، زیر بیرق یزید نمیره و بهش مشروعیت نمیده و جایگاهش رو تأیید نمیکنه». این البته کلامی بود که رهبر شهید ما هم در آخرین سخنرانیشان به همین جمله استناد کردند و همین باعث شد که اوضاع کشور با شهادت ایشان، اوضاعی عاشورایی شد.
خب، یک مقدار در مورد این جمله گفتگو کردیم که «یزید» اینجا منظور چیست. کلام دیگری از امام حسین علیهالسلام را که حالا یا به عنوان خطبه باید معرفی کنیم یا به عنوان نامه، حضرت در یکی از این مواقف، بعد از مواجهه با حُر و در آستانه ورود به کربلا، این عبارات را فرمودند با استناد به کلام جدشان پیغمبر اکرم که: «مَن رأی سلطان جائراً مستحلّاً لحُرُم الله، ناکثاً لعهد الله، مخالفاً لسنه رسول الله» و ادامه کلام پیغمبر که مضمونش این است که اگر کسی ببیند یک پادشاهی، یک ظالمی، یک دستگاه دیکتاتور و جباری که چهار تا ویژگی دارد که عرض کردیم و دوباره انشاءالله عرض خواهیم کرد (این دستگاه رو، این حکومت رو، این حاکمیت فاسد رو) با این چهار تا ویژگی اگر کسی دید، و واکنشی در برابر اینها نشان نداد، نه در رفتارش و نه در گفتارش، هیچ مقابلهای با این حاکمیت فاسد نکرد، هر جایی که آن حاکم فاسد رو ببرند (که آن حاکم فاسد یکیش یزیده)، هر جایی که ببرند، هر جهنمی که ببرند، اینی هم که سکوت کرده، منفعل بوده، و واکنش نشان نداده، او را هم همانجا خواهند برد.
این کلامی بود که از پیامبر اکرم خواندیم، و روایتی بود که امام حسین علیهالسلام نقل کردند. در منابع موثقی هم مثل کتاب «وقعه الطرف» ابی مخنف (که جزو منابع معتبر و مقاتل معتبر است، خصوصاً این نسخهای که بنده ازش روایت را نقل کردم، نسخهای است که روش کار شده، چون حالا در مورد این کتاب ابی مخنف مباحثی هست و اینها)، این نسخه که جناب آقای قروی کار کردهاند، نسخهای است که کار پژوهشی شده، کار عالمانه شده، نسخه متقنی است، نسخه موثقی است. توی آن نسخه این روایت کامل آمده و جزو روایات معتبر و مستند است.
پس ما یک حاکم جبار، یک دستگاه حکومتی فاسد داریم. این میشود «مثل یزید». یعنی یزید یک نمونه است، یک «مُشتی نمونه خروار» است. امام حسین اگر با یزید تقابل کرده، به عنوان این بوده که مصداق این روایت پیغمبر اکرم بوده و آن چهار تا ویژگی رو داشته. یک گروه در «مثل یزید» میشوند همین حاکمان فاسد و حکومتهای فاسد.
یک گروه دیگر هم، کلام امام حسین علیهالسلام اینه که جماعتی که باید واکنش نشان بدهند و تقابل بکنند، اما تقابل نمیکنند، و واکنش نشان نمیدهند و مخالفت نمیکنند، و در رفتارشان و در گفتارشان هیچ اعتراضی، هیچ مقابلهای، هیچ شورشی و هیچی دیده نمیشود. اینها هم میشوند «مثل یزید». اینها میشوند جبهه یزیدی. خب دیشب یک ساعت بیشتر در مورد این موضوع صحبت کردیم.
مطلبی که دیشب بهش رسیدیم این بود: «شما چرا خودتونو انقدر جبهه حق گرفتید؟ جبهه حسینی گرفتید؟ چرا فاز شهروندی برداشتید، بلکه توهم شهروندی برداشتید، توهم حسینی برداشتید؟ کی گفت به شما که اصلاً شماها حسینی هستین؟ کی گفت جمهوری اسلامی حسینیه؟ کی گفت هر کی روبروی جمهوری اسلامی یزیدیه؟»
حالا البته بعضیها از بیخ این تقابل را رد میکردند که چند شب قبل در موردش صحبت کردیم، کسانی دودستگی حسینی و یزیدی را در عالم قبول نداشتند که خب آنجا مفصل جواب دادیم. بعضیها این دودسته را قبول دارند، حسینی و یزیدی را قبول دارند، ولی مسئلهشان اینه که اتفاقاً جمهوری اسلامی حسینی نیست، اتفاقاً اینها یزیدیند. یک جوانی یک وقت توی کربلا (اهل تهران بود) به من میگفت که من عاشورای ۸۸ اومدم کف خیابون علیه رهبرتون شعار دادم، با یزید زمانه خودم جنگیدم. داریم اینجور افرادی، اینجور ذهنیتهایی را. جواب چیست برای این افراد؟ چطور باید تحلیل کرد؟
یک سری نشانهها هم دارند دیگر، که دیشب عرض کردم بالاخره آدم دور و برش مشکلات کم نمیبینه؛ از این مشکلات اقتصادی کمرشکن، این تورم فاجعه و اینها گرفته تا مشکلات مالی و اختلاسها و مشکلات فرهنگی، انواع و اقسام مشکلاتی که ما توی کشور باهاش مواجهیم؛ مثل مشکلات مدیریتی و رانتها و بیعرضگیها و اجحاف حق و حقخوریها و پایمال کردن حقوق مردم ضعیف و اینها. هست دیگر، شما دفاعی که از اینها ندارید. مگر دفاع دارید؟ مگر کسی میتواند ماستمالی کند (به قول معروف) که مثلاً اینها نیست توی مملکت؟ یک مغازه که بری میفهمی گرانی رو، سر در میاری و مشکلات رو لمس میکنی.
ما میگیم اسرائیل چرک کثیفه، خدا لعنتش کنه، ولی شماها هم حسینی نیستید. یکی رد بشه اینجا، حمید، در لحظه همین را بشنوه (توی خیابون صحبت کردن سخت هم هست)، اگه رد بشه میگه اینها جمع شدن این حاج آقا چیها داره میگه، علیه همه چی داره صحبت میکنه. ممکنه کسی اینجوری بگه: بگه اونها یزیدند، ولی شماها هم یزیدید. شماها هم یزیدید، شما خودتونو حسینی نگیرید، شما مثل اونا هستید. حالا بعضیها میگن «مثل اونا»، بعضیها میگن «بدتر از اونا»، که اونا ادعای حسینی بودن هم ندارند، ولی شماها ادعای حسینی بودن هم دارید و یزیدی هستید.
خوب، اینها البته (این کسانی که این حرف رو میزنن) طیفهای مختلفی هستند که دیشب حالا به یک گروهشان، یک مجموعهشان اشاره کردم، مجموعه حجتیها، انجمن حجتیه. که البته این اسم خیلی اسم دقیقی نیست. اینها حالا چون انجمن حجتیه و اینها (آن قدیمیشان یک داستانی دارد، قبل انقلاب یک جریاناتی بود و اینها، بعد انقلاب ساختارشان عوض شده، حتی حرفهاشان، شعارهاشان، فکراشان خیلی ازش تحول پیدا کرده، یکمی همچین رقیق شده و به هر حال نرمالیزه شده است، یکمی تفاوت دارد). اسم «حجتیه» خیلی اسم قشنگی نیست. امام تأکید داشت این جماعت را به اسم «جماعت متحجر» معرفی کند.
امام جریان روبروی انقلاب را دو دسته میدانست: یک جماعت ، جماعت لیبرال که اینها غربزده بودند، وابسته بودند، جیرهخوار و مفتخور آمریکاییها بودند، مزدور. اینها لیبرالها، دلبستهها، وابستهها.
یک جماعت هم ، جماعت متحجر. اینها حتی گاهی پیشانیشان هم جای مهر دارد، قیافههای آنچنانی دارند و دیشب عرض کردم دیگر، مجلس روضه و هیئت و اینهاشان هم ترک نمیشه، پیادهروی اربعین و موکب و فلان و اینها. ولی حالا با این حاکمیت به این شکل، به این معنا مخالفند، با این حکومت، با این عنوان، با این که اینها طاغوتند.
حالا البته یک توضیحی دارد، امشب احتمالاً نمیرسم، فردا شب عرض میکنم در مورد پرچمهای قبل از ظهور. که خب یکی از روایاتی که اینها خیلی سفت و قرص باهاش وامیإیستند اینه که: «هر پرچمی قبل از ظهور بلند بشه، طاغوته.» یکی از دلایلی که اینها مطرح میکنند، اینه. انشاءالله عمری باشه، حیاتی باشه، البته مطلبش را اینجا دارم توی فیشها که بخواهم در موردش صحبت بکنم، ولی وقت نمیشه امشب، احتمالاً فردا شب انشاءالله مفصل به این بحث خواهیم پرداخت که بحث مهمی هم هست.
ولی بحث این است که شما فعلاً نمیخواهد در مورد روایات آخرالزمانی صحبت کنید، در مورد قبل ظهور صحبت کنی شما. شما فعلاً این کلام امام حسین را حلش بکنید که فرمود: «اگه ببینی همچین حاکمیتیه و باهاش برخورد نکنی، میشی یزیدی». تو! بعد حالا در مورد قبل ظهور هم با همدیگه صحبت میکنیم.
پس یک جماعت میشوند، یک جماعت متحجرین، هیئتیها، مذهبیها و اینها که علیه انقلابند، حالا گاهی با استناد به بعضی روایات و اینها. یک جماعت هم میشوند جماعت لیبرال، جماعت غربزده.
حالا نکته جالبی که هست، اینه که معمولاً هر دو تای اینها با پهلوی هم خوبند و با پهلوی خوب هم بودند! نکته عجیب بود. امام میفرمود: اینها زمان شاه هم بودند. توی منشور روحانیت امام، ۳ اسفند ۶۷، آن ماههای آخر عمر امام (این منشور روحانیت خیلی خواندنیه، چندین بار باید این را خواند، خیلی نکته دارد، خطابش به علما و روحانیون است، ولی خیلی مطلب برای عموم مردم دارد). امام آنجا میفرمایند اینها هموناییاند که قبل انقلاب با عرقفروشیها و با فساد و فحشا و با آن سینمای طاغوت و اینها هیچ مشکلی نداشتند، حتی میگفتند: اشکال نداره، ظلم که زیاد بشه، ظهور هم نزدیک میشه. ولی الان خدا نکنه یک کسی یک جایی یک غلطی بکند (بالا و پایین حاکمیت هم با آن مشکل دارند ها)، ولی همان را چماق میکنند، میکوبند توی سر همه. خیلی این جمله، جمله حقی است، قشنگ این آدم میبینه نطق اینها به پهلوی و زمان شاه و اینها نه آن موقع در میآمد نه الان در میآید. ولی خدایی نکرده یک چیزی ببینند حالا از جمهوری اسلامی (که البته به هر حال هست، یعنی ما قبول داریم که مشکلات جمهوری اسلامی هست که در مورد این هم باید صحبت بکنیم).
من یک مقایسهای میخواهم انجام بدهم بر اساس آن چهار تا مشخصهای که امام حسین علیهالسلام فرمود، هم در مورد جمهوری اسلامی هم در مورد پهلوی. به نظرم خوب هم هست، مخصوصاً با این دی ماهی که ما پشت سر گذاشتیم، معلوم شد در مورد پهلوی کار درست و حسابی انجام ندادیم. البته من میدانم شماها ذهنتان الان اینقدر درگیر این مذاکرات و تنگه هرمز و توافق و تف است که این مسائل، خیلیها حوصلهشان به شنیدن این حرفها نمیکشد. ولی به نظر بنده این حرفها از آن حرفها مهمتره. اولاً که حالا آن حرفها را تعداد زیادی دارند میگن، مردم هم حساسند، حواسشان هم جمع است، حق هم هست، جای نگرانی هم هست، نگرانیشان هم درسته. ولی این مطالب، مطالب عمیقتری است، جای سخنرانی و گفتگو و بحث علمی و بحث دقیق دارد. کمتر هم به این پرداخته میشود، متأسفانه.
بالاخره یکی از این ریشههای قضایایی که ما داریم، اصلاً شما الان چرا شبها توی خیابانید؟ دلیل اینکه شبها توی خیابانید چیست؟ یک دلیلش این است که این براندازها نریزند توی خیابان. بله آقا، شما که الان توی خیابان نیستید که آمریکا موشک نزنه. البته شما توی خیابان که هستید، کلامتان، حرفتان، موضعتان اثر دارد؛ هم روی این گفتگوها و مذاکرات، هم توی مدیریت جنگ، مدیریت کشور. شما از کف خیابان مدیریت کردید، مجلس خبرگان در اسرع وقت شجاعانه و با دقت و بهموقع تونست رهبر را انتخاب بکنه. شماها اگه نبودید قضیه یک طور دیگه میشد.
یا اون اول پوزشطلبی شد از کشورهای منطقه (جنگ منطقهای داشت روی هوا میرفت، سیاست رهبرمان داشت خراب میشد بر اساس یک سادهانگاری)، شما بودید کف خیابون، قضیه رو جمع کردید. این حضور شما کف خیابون برکات زیادی داره، ولی وجه اصلیش اینه: شما اینجا هستید که براندازها نریزند توی خیابان، قضایای دیماه تکرار نشه. خب، اون براندازها کیا بودن؟ با چی اومدن؟ با شعار پهلوی! آخرین نبرد پهلوی برمیگردد. البته یکیشون به اشتباه یک حرفی زد که درست هم درآمد: «آخرین نبرد رهبری برمیگرده». خدا خیرشم بده، به اشتباه گفت، ولی خب درست دراومد. همین فکر کنم همین گفت که: «آقا مجتبی انتخاب شد، رهبری برگشت». همین یک دونه رو خدا قبول کرد اون وسط، لابلای این مزخرفات گفتن اینها.
خلاصه، قضیه پهلوی قضیه جدیه، نه فقط برای لیبرالها (حالا با اون دستهبندی که کردیم)، برای حتی قشر متحجر. برخی میگن آقا زمان شاه اوضاع دینداری مردم بهتر بود! دین مردم، دنیای مردم، آخرت مردم. و شماها اومدید دعوا راه انداختید با آمریکا و اسرائیل و فلان و این حرفا. حالا این البته جای بحث جدی داره.
من چند تا شاخصه رو میخوام روش بحث بکنم، در حد اینکه حالا این بیست دقیقه نیم ساعتی که وقت داریم و فرصت اجازه میده. ببینید چهار تا ویژگی بود امام حسین علیهالسلام فرمود: «هر حکومتی که اینو داشته باشه، میشه سلطان جائر، میشه حاکمیت جهنمی که شما اگه واکنش نشون ندی، شما هم جهنمی میشی».
ویژگی اولش چی بود؟ حرام خدا را حلال میدونه به صورت سیستماتیک. نه اینکه توی حاکمیتی هیچ جای حاکمیت هیچ حرامی انجام نمیشه، اون که توی زمان خود پیغمبر هم این گلهگوشهها گناه انجام میشد. وگرنه حد نمیزدند، شلاق نمیزدند، دست دزد رو نمیزدند. مطلقاً که نمیتونه نفیاش بکنه. توی عالم هیچ کسی دیگه اتومات دکمهاش رو میزنن، خاموش میشه؟ دیگه هیچکی نیست! هرکی میخواد گناه کنه، قطعه! سیستم قطع است! گناه که میشه، ممکنه طرف توی حاکمیت هم باشه، مدیر هم باشه، مسئول هم باشه، ولی یک وقت نهادینه و سیستماتیک شده است، یعنی سیستم این را پذیرفته، براش برنامهریزی کرده. حالا من نمونههایی عرض میکنم که معلوم بشه. پس فساد سیستماتیک یعنی حرام خدا رو حلال کردن. این ویژگی اول.
ویژگی دوم: عهد خدا را شکستن. ما با خدا چه عهدی داریم؟ یکی از عهدهایی که قرآن بهش اشاره میکنه: «ألم اعهد إلیکم یا بنی آدم ألا تعبدوا الشیطان» مگه من با شما عهد نداشتم شیطان رو نپرستید؟ ما با خدا عهد بندگی داریم، عهد ولایت داریم. «و لا ینال عهدی الظالمون». در مورد امامت حضرت ابراهیم وقتی برای بچههاش درخواست کرد، خدای متعال فرمود: «عهد من به ظالمین نمیرسه». امامت عهد خداست، خداپرستی عهده، تبعیت از امام معصوم عهده، نپرستیدن شیطان عهده. خلاصش این میشه: «ان اعبدالله و اجتنب الطاغوت». خدا رو بپرستی و از طاغوت اجتناب کنی. این هم میشه عهد خدا. این ویژگی دوم.
حکومتی که پای عهد خودش نیست، پای عهدش با خدا نیست که پرستش خدا باشه، تبعیت از ولی خدا باشه، نپرستیدن شیطان باشه، این میشه طاغوت، حکومت فاسد، این میشه سلطان جائر.
ویژگی سوم: «مخالفاً سنه رسول الله». با سنت پیغمبر مخالفه. قوانینش رو، آموزههای حکمرانیش رو بر اساس سنت پیغمبر در نیاورده. ممکنه یک جاهایی هم مماس بشه، حالا یک چیزایش هم با حرف پیغمبر جور در بیاد، ولی روی حساب اینکه دنبال پیغمبر بره و روی منطق پیغمبر حکمرانی بکنه، نیست. هرچی دلشون بخواد و خوششون بیاد. مثل همینایی که الان در حجازند. خندهدار اینه که اسم خودشون رو میذارن خلیفه رسول الله. بزرگترین باشگاههای قمار توی مکه است! توی مکه! نه حالا، دیگه وقت نیست بخوام در مورد سعودیها صحبت بکنم. این هم میشه ویژگی سوم.
ویژگی چهارم اینه: «یعمل فی عبادالله بالإثم و العدوان». توی عملکردش نسبت به مردم با ظلم، با تجاوز، با گناه. این هم میشه ویژگی چهارم.
خوب، بعضیها میگن آقا هر چهار تاشو جمهوری اسلامی داره. میشه گفتگو کرد. من نمونههایی رو به صورت البته این بحثها، بحثهای مفصلیه. گفتگوی یک طرفه هم داریم میگیم دیگه. همه چی تمام شد، ولی به هر حال من مطالب متقنی رو و مستندی که تک تک اینایی که عرض میکنم اولاً که خیلیهاش برای شماها واضحه. هر کدومش هم واضح نبود، منبع و مستنداتش رو به شما ارائه میدم، مستندات متقن که برای همه قابل پذیرش.
من چند تا مورد رو خدمت شما عرض بکنم به عنوان نمونههای عینی برای مقایسه عملکرد پهلوی و عملکرد جمهوری اسلامی. ببینید، اولین چیزی که به نظر بنده مهمتر از همه ایناست، که این سیستماتیک شدن قضیه است؛ قانون و قانون اساسی، آن سند معتبر و محکمی که مملکت قراره بر مبنای این اداره بشه. خب ما حالا زمان شاه وضع قانون موچی بود و اینها که بحث مفصله. قانون اساسیای که الان داریم، قانونیه که مخالف شریعت هیچ کسی نمیتونه ادعا بکنه. در مورد قانون اساسی، نه حالا قانونهای پاییندستی، ممکن است آنجا یک چیزهایی پیدا کنید. ولی توی قانون اساسی کسی بگه: آقا ما یک مسئلهای داریم خلاف واضح شریعت، هیچکس نمیتونه ادعایی کنه. حتی از علمایی که مثلاً بر فرض ضد انقلاب اند، بخواهند خدشه کنند به قانون اساسی، بگه اینجای قانون اساسی ضد اسلام، ضد مثلاً محکمات دین است، ابداً. علمای درجه یکی نشستند این قانون رو تنظیم کردند. اتفاقاً بعدها حالا اینکه بماند، خود این قانون چند بار روش کار شده. بعدها هم شورای نگهبان قانون اساسی شکل گرفت که اگر قانون دیگهای هم جای دیگهای تنظیم میشد، باز باید بیاید برخوردش به این باشه که قانون اساسی نقض نشه. این خیلی چیز مهمیه.
اصل چیزی که یک حاکمیت رو اسلامی میکنه، قانونشه. توی قانون اولیش اسلامی نباشه که چیزی در نمیاد. مرحله اجرا، مرحله بعدی است. توی اجرا دیگه میشه گردن ماها و مسئولین. اصل قضیه قانونه. قانون، چون وقت کمه نمیخوام مفصل عرض بکنم. فعلاً در همین حد، در حد ادعا. ما یک سند محکم و معتبری داریم به اسم قانون اساسی. ادعا نداریم این بهترین چیزیه که میشه داشت.
یک کلمه مهمی که باید بهش توجه بشه، اینه: ما یک کلمه «مخالف بودن» داریم. یک کلمه «موافق نبودن» داریم. این دو تا با هم فرق میکنه. ببینید، همه اینایی که همین حجتیها (حجتی اینایی که خودشون رو مذهبی میدونن)، هیچکدومشون خودشون رو مخالف پیغمبر نمیدونن. ولی اگه ازش سوال کنی: «یعنی تو خودت رو موافق صد درصد پیغمبر میدونی؟» میگه: «نه». اما منی که موافق پیغمبرم با اونی که مخالف پیغمبره، دو حالت داره: یک وقت طرف مخالف پیغمبره، یک وقت موافق صد درصد نیست. اینها فرق میکنه. ما ادعا نداریم قانون اساسیمون موافق ۱۰۰ درصد دینه، موافق دین ۱۰۰ درصد ادعا داریم. ولی ادعا داریم مخالف دین نیست، مخالف قرآن نیست. حالا اینکه دقیقاً موافق قرآن باشه، ممکنه جایی اشتباه کردیم، خطای انسانی، نمیدونستیم، بلد نبودیم، جهل داشتیم، ولی بنا نداشتیم. اون چیزی که معلوم بوده، باهاش مخالفت کنیم. توی اون محدودهای که مسائل روشن بوده، مخالفت نکردیم. این روشنه دیگه. نمیخوام خستهتون بکنم و روی این بحث متمرکز بشه.
این نکته اول رو داشته باشید. بیایم چند تا نمونه رو با همدیگه بررسی کنیم. شما ببینید وابستگی این نظام به دین. حالا میگن آقا قبل انقلاب اوضاع دینداری مردم و اینها، حتی گاهی میگن شاه هم از اینها مثلاً متدینتر بود. یک حرفها اینجوری هم هست دیگر. شیعه بود و فلان و این.
چند تا نمونه واضح. شما زمان شاه، ۲۴ اسفند، روز تولد رضا شاه (و بدبختی روز تولد بنده، دو تا با هم یکی در اومده)، روز تولد رضا شاه که ۲۴ اسفند بود، اینو کردن روز پدر. پدر مملکت کیه؟ رضا قلدر. ۲۵ آذر رو هم کردند روز مادر، روزی بود که بنگاه حمایت مادران و کودکان (حالا به ریاست فرح و اینها) شکل گرفت. یک روزی بود متصل به فرح. یعنی اون روزهای اساسی که حاکمیت داشت نسبت بهش ارزشگذاری میکرد، روزهایی بود که برمیگشت به دستگاه سلطنت. خب این دیکتاتوری دیگر، شاخ و دم که نداره، همینه دیگر. روز پدر این آقائه تولدش و روز مادر هم آن مربوط به آن خانومه.
جمهوری اسلامی چکار کرد؟ روز تولد امام خمینی روز پدر نبود نه. روز میلاد حضرت زهرا رو کرد روز مادر. که اتفاقاً موافق شد با روز میلاد امام خمینی. بدتر هم شده، روز میلاد امام خمینی شد روز مادر. بله. روز کودک هم آقا میفرمایند تولد رضا پهلوی. خوب، جمهوری اسلامی چکار کرد؟ روز پدر رو کرد روز میلاد پدر امت امیرالمؤمنین. روز مادر رو کرد روز میلاد ام أبیها حضرت زهرا سلام الله علیها. برای رهبر ما تولد میگرفتند، که حالا بر اساس شناسنامهشان که تیر ماه بود، که بعدها ایشان توی گفتگویی فرموده بودند من فروردین به دنیا آمدم. و از یک جایی لو رفت و اینها. یک جاهایی شروع کرده بودن همینجوری خودشون، نه دولتی و حکومتی، مردم همینجوری اینور اونور تولد میگرفتند و یک جوی راه افتاد. رهبری دستور دادند بخوابونن: «برای بنده لازم نیست تولد.» توی دیداری با دانشجویان که توی مراسم شروع کردند به آقا تبریک گفتن. آقا سخنرانی شروع کردند: «روز تولد بنده اتفاق مهمی هم نیست که شما بخواین تبریک بگین. یک اتفاق خیلی معمولی است، لازم نیست در موردش صحبت کنید.» خوب اینها تفاوتها رو نشون میده دیگر. بعد به این میگن دیکتاتور. پهلوی هم برمیگرده. کینگ رضا پهلوی. حالا خود آمریکاییها داد میزنن نو کینگ! اینها همه توی خیابون کینگ رضا پهلوی. عقب موندن که خود آمریکاییها موندن توی اینها. بعد دیکتاتور میخوان کنار بزنن دیکتاتوری! این یک نمونه.
دیگه چی خدمت شما عرض کنم؟ نمونههای فراوان از به نام کردن فرودگاهها و شهرها و از بندرهایی که به نام پهلویها بود و میدونایی که به اسم بچههای شاه بود و فرودگاهها و خیابونا و شهرکها و همین. بعد شما میبینی ۳۷ سال یک نفر رهبری کرده، یک دو تا خیابون فرعی هم توی این شهرهای بزرگ (تهران، مشهد اینها) به نامش پیدا نمیکنی! خیابان آ. خامنهای هم مال پدر ایشونه، ولی کوچه فرعیه توی خسروی، اونم به اسم پدر ایشونه. دیگه چه برسه به فرودگاه و این حرفا. عکس روی پول. این چیزها که حالا اگه بخوام وارد این وادی بشم، یک چیز مفصل طولانی میشه.
دیگه چی؟ حلال کردن حرام خدا. ترویج قانونی و رسمی و حکومتی یک سری از گناهها. منم نمونه عرض میکنم دیگر. مثلاً آقا دولت پهلوی تأسیس کازینو، حمایت رسمی از کازینو. کازینو رامسر، کازینو کیش، کازینو آبعلی. اینها با بودجههای دولتی تشکیل شد. صدور مجوز کارخانههای شرابسازی که آخر پهلوی دوم تعداد عرق فروشیها توی تهران از کتابفروشیها و از داروخانهها بیشتر بود! آخر پهلوی دوم تعداد عرق فروشیهای این شکلی بود. خوب، جمهوری اسلامی چکار کرد؟ بله حالا چهار جام پیدا میشه لب آبی و اینور و اونور و اینها که خب اونم معلومه گلایه اینها چیه که چرا جمهوری اسلامی اینها رو آزاد نمیکنه؟ صدایی که بلنده سر اینه.
این یکی. دیگه چی؟ فرمان رسمی کشف حجاب پهلوی اول. ۱۷ دی ۱۳۱۴ فرمانش صادر شد. چادر برمیداشتند. آیت الله بهجت میفرمود اینو میخوام بگم خستگیتون در بیاد. خیلی عجیبه مخصوصاً نسل ۹ ما خیلی اینها رو نشنیده، براش باید جالب باشه. آیت الله بهجت میفرمود خادم حرم امام رضا کنار ضریح ایستاده بود، دید یک خانمی چادر انداخته سرش. چادر انداخته سرش، حالا اون موقع چادپر داشتن چی داشتن میگفت اینجوری زد زمان کشف حجاب: «گو، از این امام رضا خجالت نمیکشی چادر سرت کردی؟ قانون مملکت رو زیر پا میذاری؟ از امام رضا خجالت نمیکشی چادر سرت کردی؟» اوضاع مملکت این بود. «مستهلّاً لِحُرُم الله». یعنی همش شوخیه دیگه. هرچی غیر از اینه. «از امام رضا خجالت نمیکشی چادر سرت کردی؟».
اینجا میومدن فک و فامیل پهلوی، مستنداتش هست، قمار میکردند. حالا جاهای خاصی هم داشتند، شاندیز و اینها. یکی از اینها توی قمار باخته و زنگ زده بود تولیت حرم گفته بود: «پولهای ضریح رو وردار بیار، دست بعدیو میخوام شروع کنم. پولهای ضریح رو وردار بیار، دست بعدیو میخوام شروع کنم.» همسر سفیر آمریکا اومد اینجا، پولهای ضریح رو خالی کردن دادن به همسر سفیر آمریکا. تک تک اینها منبع موثق داره، خواستید ارجاع میدم. وقت نیست دونه دونه بخوام بهتون بگم.
اینکه زمان پهلوی اول بود، زمان پهلوی دوم هم که به حسب ظاهر بیحجابی اجباری و پادگانی نبود. برهنگی محض. از سینما. حالا این بغل ما اینجا سینماست. میدان عشرتآباد تهران که الان شده میدان سپاه. آمریکاییها هی میکوبنش چی بود چی شد؟ میدان عشرتآباد، سینمای معروفی که داشت. این توی روزنامههای زمان پهلوی موجوده. دهه ۵۰ تیترش موجوده. حتی شاید به نظرم توی اینترنت سرچ بکنین هم پیدا بشه. گزارش رفتن خبرنگارها در موردش. بیلبوردهایی که اون موقع میزدن که حالا بهش میگفتن پرده سینما. اون موقع پرده سینما انقدر عکسهای مستهجن داشت که حالا توی فیلم قدیمیترها دیگه میدونن اوضاع سینما چی بود. این میدون عشرتآباد روزی هفت هشت ده تا تصادف میشد. بعد خبرنگار گزارش رفته بود که: «لامصبها، فیلمتون که کثیفه، لااقل اینو از رو پرده بردارین. آقایون هی زل میزنند به ماشین جلویی. دیگه چه مرگتونه؟ رو پرده اینو انداختی. این همه تصادف به خاطر تصادف ورش دار، عکس چرا اونجا زدی؟»
این وضع فحشا: تلویزیونمون، رادیومون، مطبوعاتمون، کتابامون، سینمامون که دیگه هیچی. و همین طور یک وقت توی رژیم نشسته بودیم، جام جم، استودیو ۱۲. من خیلی آروم داشتم با تهیهکننده صحبت میکردم. گفتم: «اون استودیو که گوگوش توش میخوند همینجا بود؟» اونور یکی از عوامل فنی نشسته بود (صدای وسط پخش زنده بود). این بغلی برگشت گفت: «نه حاج آقا، اون استودیو روبروییه بود. یک درم داشت به اونور. گوگوش از اینور میومد، مست میکرد اونجا، لباسشو عوض میکرد، اینجا میرقصید، از اون در میرفت بیرون.» با جزئیات شروع کرد برای ما تعریف. بعد چی میشه خدا میدونه. خلاصه، وضع تلویزیون ما بود این یکیش.
وضع برهنگی دیگه چی؟ زن شاه، زن رضا شاه. مکاشفه سرلخت اومد حرم حضرت معصومه سلام الله علیها. یک عالم ربانی مرحوم آیت الله بافقی روبروش در اومد، تذکر داد: «این چه وضعشه؟ پوشش رو رعایت کن.» زنگ میزنن رضا شاه که: «اینجا توی حرم به من توهین شده.» و رضا شاه یگان زرهی راه میندازه. از تهران صاف میاد قم. میاد مرحوم بافقی رو زیر چک و لگد، یک طلبه دیگه هم بوده اونم میگیرن. اینها رو تبعید میکنن از شهر، تبعید میکنه. وضعیت حکومت نظامی توی قم ایجاد میکنه که: «به زن من تو سر هیچی توهین کردی. سر اینکه سرلخت اومده حرم حضرت معصومه سلام الله علیها».
رسمیت دادن به شهر نو، قلعه شهر نو، مرکز فحشا درست کردند توی تهران که خب اونایی که رفتن تهرانی بودن و اینها میدونن کجا میشه. همون سمت خیابان قزوین و اینها. هنوز که هنوزه محله بدنامهای است. یعنی خود تهرانیها شوخی میکنن سر اون محله. شهر نو، مرکز فحشا و یک سیستم عجیب. یک چیزی شبیه همین دبی امروز که دبی نداشتیم وقتی که دبی مد نبود. یعنی این برداشتن، این بساط دبی و روسپیگری و اینها رو راه میانداختن که دیگه الحمدالله انقلاب اومد اوضاع رو عوض کرد. اینها کارهایی بود که زمان شاه بود و اون قضیه آتاتورک و بالاخره کاری که رضا شاه و آتاتورک با همدیگه شروع کردن و اینها.
دیگه چی؟ قانون کاپیتولاسیون. این «اجتنب و طاغ» ، «أشداء على الكفار رحماء بينهم» ، «لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلاً»، این هزاران آیه و روایتی که همش در مذمت ارتباط با کفار، پذیرش امر کفار، تسلیم شدن در برابر کفار است. اومدن ۴۳ قانون کاپیتولاسیون رو تصویب کردند. مصونیت قضایی دادن به مستشارای نظامی آمریکایی که اینها هر غلطی بکنن، آدم هم بکشن، کسی حق نداره اینجا با اینها کار داشته باشه. بعد بره آمریکا دادگاه اونجا. ولی اگه کسی به اشتباه سگ اینها رو توی خیابون زیر بگیره، همین جا باید طرف محاکمه بشه توی دادگاه. که خب صدای امام در اومد و دیگر ریشههای انقلاب همین قضیه است.
استقلال قضایی نداشتیم. تحقیر ملت. دست بیگانه رو برای غارت مملکت باز گذاشتن. قرارداد چابهار رو با شرکت «کاستین» بست. ۶۰۰ میلیون دلار تفاوت قیمت داشت. این وسط دله دزدیها و رشوههایی بود که دربار میخورد. قرارداد بستند با شرکت «راگال». خیابونای کشور رو به اسم اونا میکردن. میدونای کشور به اسم اونا میکردن. میدون الیزابت دوم، میدون آیزنهاور، میدان روزولت، میدون چرچیل، میدون کندی. جمهوری اسلامی همه اینها رو عوض کرد. الیزابت دوم کرد «کشاورز»، آیزنهاور رو کرد «آزادی»، روزولت شد «شهید مفتح»، کندی شد «توحید»، چرچیل شد «نوفل لوشاتو». اسم اونا رو برداری توی مملکت اسلامی اسم میدونهاتو بذاری مثل. چقدر وابستگی و حقارت!
الان شماها از اینکه مثلاً تیم مذاکرهکنندهتون رفته اونجا شرط و شروط تعیین میکنه. بعد مثلاً ترامپ میاد یک زر مفتی این بغل میزنه که: «مردم ایران گرسنهاند، ما میخوایم بهشون کمک کنیم». اعصابتون میریزه به هم. چهار ماهه کف خیابونی به غیرتتون برمیخوره. بعد به مسئولینتون داد میزنیم که: «تو چرا تو دهنمون نمیزنی وقتی یک حرف مفت میزنه؟ سریع پاشو برگرد.» زمان شاه که کفش اینها رو لیس میزدیم. اینها همون تو همون توهماتند که اینجوری صحبت میکنند. البته مسئولین ما باید جواب بدن.
من اینجا یک نکتهای رو بگم در مورد سلطه دشمن داریم صحبت میکنیم. الحمدالله انقلاب اومد ما رو از سلطه دشمن درآورد. شدیدترین حملات، تهدیدها با همه ابزار و امکانات نظامیش. ابر قدرت اول نظامی دنیا وارد میدون شد. یک وجب خاک نتونست بگیره. یک جزیره نتونست بگیره. یک اسم یک ده رو نتونست عوض بکنه. عظمت این مردم ، عظمت این انقلابه. این رو بهش توجه داریم. در عین حال مردم حساسند. پای این بیگانه رو بریدن از این مملکت. دستش رو قطع کردن. هزینههاش رو هم دادن. تحریم و گرفتاریهای اقتصادی، جنگ و شهید شدن عزیزانشان را تحمل کردن. از این به بعد هم چشمشون به اینه. این تیم مذاکرهکننده با عزت، با قدرت، بدون احساس ضعف نشون دادن، اینم که اونا بخوان مشکلات اقتصادیشونو با این تفاهم ما حل بکنن و چیزهای روی دست موندهشون رو (ذرت و سویا و کوفت و زهرماری که روی دستشون مونده) که بخوان به ما قالب بکنن و رضایت کشاورزشونو جذب بکنن که برای انتخابات رأیش رو داشته باشند. مسئول ما باید برگرده بگه اگه جنسشون خوب باشه میپذیریم. اینها رو مردم قبول نمیکنن. ما انقلاب کردیم این صداها خفه بشه.
الله اکبر! و نکته اساسیمون اینه که ما نسبت به مسئولینمون نه اعلام خیانت و این حرفا میکنیم، نه حتی به این چشم نگاه میکنیم که میخوان ما رو دور بزنن. البته حواسمونم جمعه، چون به هر حال گاهی سادهلوحیهایی دیدیم که ما رو نگران میکنه. در عین حال این جمله رهبر شهیدمون هم میخوام یادآوری بکنم. حالا تکبیری که گفتید سرحالی آن را نشان داد. این تکبیر بعدی رو هم محکمتر با این جملهای که عرض میکنم بگیرید و انشاءالله بحث رو کم کم بتونم تمامش بکنم. یک جملهای رو که رهبر شهیدمون فرمود، هی نصفه نقل میشه که «مردم مبعوث خواهند شد»، که همینم شد. این جمله ادامه داره، اصلش ادامهشه. حالا میگن دیگه بعدش تشییع رهبری باید این تجمعات جمع بشه و این حرفا. اینها حرف مفته.
اونی که رهبر شهیدمون فرمود این بود: «این مردم مبعوث میشن، کار رو تمام خواهند کرد.» یعنی چی؟ یعنی تا وقتی کار تموم نشده، دُم آمریکا از این منطقه جمع نشده، تحقیر نشده، ذلیل نشده، مردم این خیابونها رو رها نمیکنند تا کار را تمام کنند. الله اکبر! الله اکبر! الله اکبر!
زمان شاه پهلوی نیرو میفرستاد ساواک. نیرو میفرستاد موساد تربیتش بکنه. جوون مملکت، دانشجوی مملکت رو از دانشگاه دستگیر میکردن، میبردن شکنجه. نیروهای موساد به ساواکیها یاد میدادن اینها چه شکلی شکنجه کنیم. بختیار توی دیماه ۵۷ از موساد درخواست میکنه امام راحل ما رو ترور کنند. ببین ذلت از این بیشتر. خب الان دیگه داریم به چشم میبینیم بدبختی و نکبت پهلوی. روز تولد براش جشن گرفتن. پرچم همون شیر و خورشید کوفتی خودشون رو زدن. پرچم اسرائیل رو بالاش زدن. توی همین هم تحقیرش میکنن. دیداری که نتانیاهو با این رفت، لنگاشو انداخته بود رو هم، اونجوری نشسته بود تکیه داده بود و اینم اومده بود جلو دستاشو اینجوری گرفته بود، نفله. یک مشت نکبت. یک مشت موجود حقیر بدبخت.
توی پاسپورت فرح ملیتش خورده مصری! حالا انشاءالله ما توی بازی بعدی این مصر رو لوله میکنیم که این ملیت فرح هم انشاءالله حالش خوش بشه! انشاءالله سر جاش بیاد. قبر شاه هم مصر. انشاءالله بچههامون که بچههای تیم جمهوری اسلامیاند به نیت قبر شاه هر چی دوست دارن بزنن دیگه. انشاءالله مصر هم بزنیم بریم بالا. الان که همه چی رو کردن تیم ملا و جمهوری اسلامی و اینها. بعد جالبه، نتیجه خوب که گرفته بود بلژیک اینترنشنال اسم تیم ملی رو عوض کرد دیگر، بهش میگه تیم ملی، نمیگه تیم جمهوری اسلامی. بعد پرچم شیر و خورشید گذاشته، نتیجه صفر صفر ایران بلژیک. پرچم شیر و خورشید. موجوداتی اینها! خودشون تو خودشون موندن اینها چین.
این وضع کشور ما بود قبل انقلاب. موارد فراوان. اگه بخوام بگم انگلیسیها فشار آوردند سال ۴۹ به محمدرضا که بحرین رو باید بدی بره. بدون یک تیر، یک تفنگ، یک ترقه، یک صدایی، یک آخه چرا؟ یک سوال؟ دخترمون بود دیگه. حالا شوهرش دادیم! وضع رو ببین شما، چی بودیم چی شدیم؟
توی مخالفت با سنت پیغمبر، یک دو سه تا دیگه بگم بحث رو تموم کنم خسته نشید. تاریخ این مملکت که مبدأ تاریخ هجرت پیغمبر بود. ملت مسلمون بر اساس هجرت پیغمبر سالهاشو تعیین میکرد. اومدن گفتن نه دیگر، بر اساس هجرت پیغمبر نیست. بر اساس تاجگذاری کوروش که حالا به توهم خودشون ۲۵۰۰ سال گذشته بود و اینها. تقویم مملکت رو عوض کردن. دیگر مخالفت با پیغمبر، دهنکجی به دین چه شکلی باید انجام بشه؟ که یک عده میگن قبل شاه اوضاع دین مردم بهتر بود! البته الان لال شدنا! این چهار ماهی که ملت توی خیابونن همشون هاج و واجن. اینها از کجا در اومدن؟ بیدین شدن.
ممنوعیت مجلس روضه زمان پهلوی اول. دسته عزا ممنوع. پرچم عزا ممنوع. توضیح نداره دیگر بخوام عرض بکنم. دیگر شما الان میبینید، از پیادهروی اربعین و تجمعات و هیئتها، موکبها و تئاتر خیابانی کف خیابان برگزار میکردند. جشن هنر شیراز که من دیگه شرمم میاد بخوام توضیح بیشتر بدم. کف خیابون چه اتفاقاتی رقم میخورده. این توی خیابون تئاتر خیابانی ما بود. و همینطور دیگه حالا چیزهای مختلفی که من اگه بخوام واردش بشم موارد فراوانی میشه.
از «إثم و عدوان» با مردم. شکنجههای ساواک که صدای آمریکاییها رو درآورد. صدای آمریکاییها رو درآورد که: «چکار میکنی شما توی این زندانهاتون؟ چه جور شکنجه میکنین؟». بعضی چیزها رو کسی نشنیده، آدم وقتی میگه از اونور تعجب میکنن میگن آقا این چرت و پرتها چیه میگی؟ بابا برو بخون، اسناد متقن. معلم تبریزی به شاه توهین کرده بود (اسناد انگلیسیش حتی موجوده). معلم تبریزی به شاه توهین کرده بود. انداخته بودنش زندان. بازجویی کرده بودند. خود شاه دستور داده بود که بهش سختگیری بکنن. نصیری هم مسئولیت گرفته بود که یک دونه معلم بدبخت یک گوشه یک کاری کرده. بعد توی یک موقعیتی که شاه جایی بوده و اون معلم بوده و اینها، شاه دستور میده. قفس شیر بوده، باغ وحش بوده. میگه: «همینو بندازین شیره بخوره.» غذا نداره. میگه: «چی اعلاحضرت؟» میگه: «جدی گفتم، به عنوان غذا بندازید تو.» معلم تبریزی بدبخت رو انداختن به عنوان غذای شیر توی قفس خورد. آنقدر که هیشکی نگفته اصلاً نمیشه گفت، کسی باورش نمیشه.
این بوده اوضاع. از شوکهای الکتریکی. از تعداد زندانیهای سیاسی، از ۳۵۰۰ تا تا ۱۲۵. فرد هالیدی میگه ۲۵۰۰۰ تا تا صد هزار تا. جیمی کارتر به ۲۵ هزار تاش اقرار کرده. و زندان، زندانی سیاسی. بطری شکسته رو توی بدن فرو میکردن. آویختن وزنه. کلاه خود ویژه. تجاوز جنسی به خودش، به نزدیکانش، جلوی چشمش. گفته نشده، کسی باورش نمیشه. تا اون قضیه گوهرشاد که دیگه خب همتون میدونید و بلدید. دفن شبانه این جنازهها یک جاهایی مثل کوهسنگی، خیلیها خبر ندارن اینجا مقبره عمومی شهدای گوهرشاده. شبونه اومدن اینجا رو یک قبر، یک گودال بزرگ کندن. همین جوری جنازهها رو هم انداختن رفتن. این پارک وحدت، کوهسنگی، اینها قبرستونه. اینها قبر شهدای گوهرشاده. آوردن به اسم پارک و اینها شبونه دفن کردن. صدای کسی در نیاد. این همه آدم کشته، این همه پیرمرد پیرزن کشته.
وقت گذشت، عرضم رو تمام کنم. اینها همش نشانه یزیدی بودن پهلوی و در برابرش آنقدر وضع شما ملت توی این انقلاب درخشانه، کسی شک نمیکنه توی سلامت شما، تو حسینی بودن شما. این چهار ماهم که همه عالم براش اثبات شد یک پرچم حقه توی این عالم، ضد ظلم، ضد فساد، طرف مظلومین. آمریکاییهای مظلوم عالم میگفتن ما دلمون به این پرچم خوشه. «ما رو از شر ترامپ نجات بدن، از شر این اپسیلیان هم ما رو نجات بدن.» وقتی رهبرمون شهید شده بود، توییت میزدن: «روزهداران با کودکخواران درگیر شدند، به دست خواران کشته شدند.» اینها پرچم انسانیته، پرچم اسلام، پرچم تشیع. این پرچم رو کی زنده نگه داشت؟ کی بالا نگه داشت؟ جمهوری اسلامی. یعنی چی؟ یعنی چهار تا عالم دینی و مجتهد و آیت الله. یعنی مردم. ده روز این مملکت رهبر نداشت. شما توی این خیابونای پرچم ماندید. توی شدیدترین اوضاع، وسط کودتا، جنگ داخلی، جنگ خارجی، این پرچم رو بالا نگه داشتین. این پرچم فقط پرچم سهرنگ جمهوری اسلامی نیست، پرچم یک کشور نیست. این پرچم، این هویت کل تاریخه. این نشونه حسینیهای تاریخه.
من فردا شب در مورد این چند تا نکته خیلی مهم میخوام عرض بکنم. این هویت حسینیهای تاریخه. یعنی همه حسینیهای تاریخ رو یک جا جمع کنی، بخوای یک پرچم دستشون بدی ببرن بالا، میشه پرچم جمهوری اسلامی. شما امروز علمدار خیمه سیدالشهدا هستید. همونجوری که قمر بنیهاشم توی کربلا علمدار خیمههای سیدالشهدا بود. همان پرچمه امروز دست شماهاست. قدر این پرچم رو بدونید، قدر این علمداری رو بدونید. شماها امروز علمداران آقامون حجت بن الحسنید. شما امروز دارید کار ابوالفضل برای امام زمان انجام میدهید. پرچمش رو بالا نگه میدارید.
پرچم بالا نگه داشتن چقدر ارزش داره؟ اومد به برادر گفت: «برادر سینهام تنگ شده، خسته شدم، میخوام میدان برم.» همین که این جمله رو گفت، گفت: «یا اخی، هل من رخصه؟» به من اجازه میدی میدان برم؟ «فبکى الحسین بکاءاً شدیداً». هنوز میدان نرفته، هنوز یک دونه زخم بهش وارد نشده. همین یک کلمه گفت: «اجازه میدی من میدان برم؟» گریه شدیدی کرد امام حسین علیهالسلام. یک جمله فرمود: «یا اخی انت صاحب لوائی.» «تو علمدار منی داداش.» «تفرّق عسکری.» «تو اگه بری سپاه من از هم میپاشه.» سپاه باید زیر پرچم جمع بشه، زیر عَلم جمع بشه. این جایگاه علمداره. برا همین وقتی که رفت امام حسین چی فرمود؟ فرمود: «الآن انکسر ظهری.» «کمرم شکست.» و «قلّت حیلتی.» «دیگه چارهای به ذهنم نمیرسه چکار باید بکنم.» و «انقطع رجائی.» «امیدم قطع شد.» و «شمَت بى عدوی.» «دیگه زبون دشمنم دراز شد.» همه نگاه دشمن به این پرچمه که کی بخوره زمین، زبونش تیز میشه، زبونش دراز میشه. «و الکمد قاتلی.» «این غصه منو میکشه.» امام حسین چنین بود.
آماده باشید، شب تاسوعاست، اشک بریزید. اولین تاسوعایی که علمدار شدید. چقدر صدا میزدید «ابوالفضل علمدار، خامنهای نگه!» امسال پرچم خامنهای دست شماهاست. امسال شماها عَلم دارید. امسال آقامون پیش ابوالفضل علمدار، امام زمان رو گرفتن. علمدار رو برد، ولی خب الحمدلله شماها بودید، علم زمین نخورد. ولی کربلا علمدار زمین خورد، علم هم زمین خورد.
میخوای جایگاه عباس رو بدونی؟ من یک دو خط میخوام چند خط مقتل بخونم. شب تاسوعاست. امام حسین علیهالسلام اومد وداع کنه. خیمه امام سجاد پشت خیمهها بود. خب امام گاهی به علم امامت برخورد میکنه، گاهی به علم عادی برخورد میکنه. تا ضرورت نباشه با علم امامت برخورد نمیکنه. به علم عادی خوب حضرت مریض بود، توی خیمه افتاده بود، پرستاری میشد. به حسب ظاهر خبر نداشت توی میدون چه خبره، چی گذشته. یکهو نگاه کرد امام سجاد دید ابی عبدالله، آقامون مولامون امام حسین وارد شد. تا وارد شد امام سجاد به زینب کبری عرض کرد: «عمه جان منو بلند کن بشینم.» بلند کرد زینب کبری. امام سجاد نشست. فرمود: «عمه جان از پشت مراقب باش!» یعنی خود حضرت از پشت نشست. امام سجاد از پشت گفت: «نیفت! عمه جان، این عصا رو برای من کنار دستم بزار، میخوام بلند شم.» عمه گفت: «نمیخواد عمه جان، بشین حالت خوب نیست.» گفت: «پسر پیغمبر وارد شده، احترامش واجبه.» امام حسین فرمود: «بشین عزیزم، راحت.» سوال کرد: «گفت بابا، ما صنعت الى يوم هؤلاء المنافقين؟» «چکار کردی امروز با این منافقین با جبهه یزیدی؟» فرمود: «یا ولدی، استحوا علیهم الشیطان.» «بابا شیطان بر اینها غالب شده.» «فانسوا ذکر الله.» «یاد خدا به دلهای اینها راه نداره.» «قد شب الحرب بیننا و بینهم.» «جنگمون خیلی بالا گرفت.» «حتى فاضت الأرض بدمائنا و دمائهم.» «زمین لبریز از خون اونها و ما.» تا این جمله رو امام سجاد شنید، شماها دیگه همتون ماشاءالله چیزی زرنگید، اهل سیاستید، اهل روضهاید. شماهای روضهها رو عمیق میفهمید. یعنی چی؟ امام حسین فرمود: «پسرم، میدان، کف میدان پر خونه از دشمن و از ما.» اولین جملهای که امام سجاد به ذهنش رسید و عرض کرد به بابا چی بود؟ گفت: «یا ابتا، عموم کجاست؟» زینب کبری بغض گلوش رو گرفت. هی داره به امام حسین نگاه میکنه: «آقا چه جور میخواد جواب بده؟» زینب اشکشو داره میخوره. امام سجاد متوجه نشد. هی نگاه میکنه به امام حسین میگه. حضرت فرمود: «یا بنیه، إن عمّک قد قتل.» «پسرم عموتو کشتن.» «قطعوا یدیه على شاطئ الفرات.» «دو تا دستشو قطع کردن کنار شریعه.» چکار کرد؟ امام سجاد میگه انقدر گریه کرده امام سجاد از حال رفت، بیهوش شد. به هوش اومد سوال کرد: «بابا، بقیه عموهام اوضاعشون چطوره؟» «عزیزم، همه کشته شدن، برادرم علی اکبر کشته شد، بابا حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه.» فرمود: «همین قدر بهت بگم این خیمهها دو تا مرد داره: یکی منم، یکی تو. منم دارم میرم، دیگه تنها مرد این خیمهها تویی.» به زینب کبری عرض کرد امام سجاد: «عمه جان، یک شمشیر بهم میدی؟» گفت: «برای چی میخوای؟» گفت: «میخوام یک دست شمشیر بگیرم، یک دست عصا بگیرم، برم میدان.» گفت: «عزیز برادر، تو که توان جنگ نداری.» گفت: «میخوام فقط جلوی بابام وایسم، شمشیر رو اول به من بخوره.» فرمود: «نه عزیزم، تو باید بمونی، ذریه امامت در نسل تو، مهدی ما در نسل توست، منتقم ما در نسل توست.»
خیمه بیرون اومد امام حسین علیهالسلام به میدان رفت. از یک زاویه دیگه این روضه رو بخونم. ناله رو بزنی. شب تاسوعاست. عرضم رو تمام کنم. مرحوم مُقرّم میگه: میگه امام حسین علیهالسلام از میدان که برمیگشت، از کنار عباس علیهالسلام که برمیگشت، اومد سمت خیمه. «لا اله الا الله». تعبیر عجیبیه. میگه که دید اون وقت امام حسین کنار عباس برگرده دید دشمن حمله کرده سمت خیمهها. میخواد بیاد خیمهها رو بگیره. هنوز امام حسین زنده است، وسط میدونه. طمع کرده بودند به این خیمهها. امام حسین اومد جلوی خیمه ایستاد. اینجا بر اساس نقل مُقرّم این جمله رو اینجا فرموده.
امام حسین فرمود: «أمَا مِن مُغِیثٍ یُغیثُ؟» «کسی نیست به داد ما برسه؟» «أَمَا مِن مُجِیرٍ یُجِیرُنا؟» «کسی نیست به ما پناه بده؟» «أَمَا مِن طالبِ حَقٍّ یَنصُرُنا؟» «یک طالب حق پیدا نمیشه به ما کمک کنه؟» «کسی نیست از جهنم، از این زن و بچه پیغمبر دفاع کنه؟» این جمله رو که گفت، سکینه اومد گفت: «یا ابتا، أینَ عَمِیَ العباس؟» اینجور اهل حرم فهمیدند که خیمهها دیگه صاحب نداره، دیگه علمدار نداره. امام حسین فرمود: «عموتون شهید شد، کشته شد.» ناله اگه میخواین بزنید الان وقتشه. خیلی آتیش میزنه.
ما توی این جنگ آقامون که شهید شد. خب ما روحیهمون رو باختیم. اون ۹ اسفند دنیا رو سر ما خراب شد. زندگی برا ما تموم شد. ولی به همدیگه چی میگفتیم؟ میگفتیم این پرچم زمین نمیخوره. راه ادامه داره. آقا از ما خواسته ادامه بدیم. سفت هم وایسادیم. رهبر بعدی انتخاب شد. الحمدلله پشتش هم سفت گرفتیم. محکم به هم امید دادیم و پیروز میشیم. آقامون فرموده پیروز میشیم. اینجا صحنه کربلا خیلی عجیبه. تاب زینب. فرمود: «زینبم، عباسم کشته شد.» زینب اینجور ناله کرد: «وا اخوا عباسا!» «آخ داداشم! آخ عباسم!» «وا ویلا! وای از تنهایی بعدت!» دیگه بیچاره شدیم. تو رو خدا ناله بزن توی این خیابون با این روضه برای مظلومیت امام، برا مظلومیت ابی عبدالله.
توقع ما از این روضه چیه؟ این مقتلی که خوندم. من به عنوان روضه خوان، من به عنوان تربیت شده توی این مملکت به دست این رهبران بزرگ، من وقتی مقتل اولین بار خوندم، بر اساس این تربیتی که داشتم، بر اساس این مردمی که دیدم، گفتم الان امام حسین لابد به زینب کبری میفرماید: «عزیزم غصه نخور، چیزی نمیشه.» آرومش میکنه، دلداری میده. غافلگیر شدم وقتی مقتل رو خوندم. زینب کبری گفت: «وای، بیچاره شدیم.» میگه امام حسین گریه کرد فرمود: «ای والله! آره به خدا! به خدا بیچاره شدیم.»
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه نهم: کربلا همچنان ادامه دارد
مثل یزید
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات مثل یزید
جلسه نهم: کربلا همچنان ادامه دارد
مثل یزید
جلسه دوم: چرا آمریکا شکست میخورد؟
مثل یزید
در حال بارگذاری نظرات...