مثل یزید

جلسه پنجم: سم مذاکره؛ چرا صلح با دشمن وجودی ممکن نیست

سیاست . مثل یزید . 1405/03/29
00:49:02
240

سیاست، میدانِ جنگِ روایت‌هاست؛ جایی که تاریخ با تصمیم‌های امروز ما گره خورده است. این مجموعه با افشای ابعاد پنهانِ دوران پهلوی و تحلیل صریحِ معادلات قدرت در ایران امروز، پرده از فتنه‌هایی برمی‌دارد که مرز میان حق و باطل را غبارآلود کرده‌اند. در اینجا با مستنداتی مواجه می‌شوید که نشان می‌دهد چرا ایستادگی در برابر استکبار، امتداد همان نهضت عاشوراست. اگر به دنبال نگاهی جسورانه به تاریخ و سیاست هستید، این بازخوانی، قطعه‌ی گمشده‌ی پازل فکری شماست.

معرفی
شرط ظهور؛ استیصال جبهه‌ی حسینی و آمادگی برای خونخواهی‌ست.[3:30]

حسین(ع)؛ جریانی‌ست زنده و جاری، نه یک حادثه‌ی مقطعی![6:40]

پاشنه‌آشیل ما در برابر دشمن؛ تاب‌آوری مردم/ خطای محاسباتی مسئولین![12:10]

منطق دعوای پرتقالی یعنی؛ نفهمیدن جریان حسینی و یزیدی![15:30]

موضع قاطع رهبر شهید در برابر اسلام آمریکایی و درس مذاکره گیرندگان از کربلا![19:20]

امتداد دعوای ما با مثل یزیدیانی چون ترامپ و نتانیاهو؛ الی‌یوم‌القیامه![24:30]

روایتی که حرّ را از «جبهه‌ی یزید» کَند و «مثل حسین» کرد![26:50]

مماشات در برابر سلطان جائر؛ یعنی شراکت در عقوبت و عذاب او.[27:30]

رفراندوم واقعی؛ ملت مبعوث شده‌ی در خیابان و جان‌بر کفان در میدانند![32:00]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

در جلسات گذشته، شب‌های قبلی که خدمت شما مردم عزیز و بزرگوار بودیم، به این عبارت رهبر شهیدمان تکیه داشتیم و در موردش بحث می‌کردیم؛ کلامی که کلام امام حسین (علیه السلام) بود: «مَثَلی لا یُبایَعُ یَزید.» «مثل من با مثل یزید بیعت نمی‌کنه.»

عرض کردیم که این یک جبهه‌بندی بود که امام حسین (علیه السلام) انجام داد؛ عالم تبدیل شد به دو گروهِ «مثل حسین» و «مثل یزید» که کمی تعریفش با برخی چیزهای دیگر متفاوت است. البته همان تعریف حق و باطل است، همان تعریف اسلام و کفر، همان تعریف مستکبرین و مستضعفین، ولی با یک چهره متفاوت، در یک صورت خیلی دقیق و خاص، با یک مختصاتی که قشنگ‌تر می‌شود پیدا کرد و ارزیابی کرد. وقتی نمونه پیدا می‌کند، وقتی مصداق پیدا می‌کند، کار راحت می‌شود. می‌شود از رویش قشنگ‌تر الگوبرداری کرد.

امام حسین (علیه السلام) دو الگو ارائه می‌دهند: به عنوان نماد طاغوت و نماد ایمان. این طرف جبهه‌ی شیاطین، آن طرف جبهه‌ی انبیا. همه‌ی این‌هایی که ما شنیدیم، تمام روایات و این عبارت خلاصه می‌شود: «مثل حسین»، «مثل یزید».

یادش بخیر آن قلدری، آن بی‌‌پروایی، آن بی‌حیایی، دستدرازی کردن، جنایت کردن، خیانت کردن، مسئولیت‌ناپذیری، تعهدناپذیری، خلف وعده، همه‌ی بدی‌هایی که گفته می‌شود، همه‌ی شیطنت‌ها، همه‌ی آلودگی‌ها و کثافت‌های اخلاقی، جمع می‌شود در یزید و «مثل یزید». همه‌ی حق‌طلبی‌ها، همه‌ی پاکی‌ها، همه‌ی پاک‌دستی‌ها و صفا و نورانیت خلاصه می‌شود در امام حسین و «مثل امام حسین».

تاریخ افتاده توی روال خودش. البته این «مثل حسین» نهایتش این است که انتقام امام حسین (علیه السلام) گرفته می‌شود؛ حاکمیت امام حسین (علیه السلام) برقرار می‌شود. این حرکت تاریخی، این مسیر تاریخی، خط تاریخی، خروجی و نهایتش ان‌شاءالله ظهور آقایمان حضرت بقیةالله الاعظم (ارواحنا فداه) است. امام زمان هم وقتی ظهور می‌کنند، باز خودشان را به امام حسین (علیه السلام) معرفی می‌کنند.

این نکته بسیار حیرت‌انگیز و جالبی است. آیت‌الله بهجت این روایت را در درس می‌خواندند؛ قطعه تصویری از ایشان منتشر شده، معروف است که کلام امام زمان را ایشان می‌خواندند. تفسیر خاصی هم داشتند روی این کلام. می‌فرمودند: «امام زمان وقتی که ظهور می‌کنند، این عبارات را می‌فرمایند: همه اهل عالم می‌شنوند و می‌بینند، بدون استفاده از ابزار خاصی.» چون بعضی‌ها فکر می‌کردند دیگر با این تکنولوژی‌ها و گوشی‌ها و این‌ها، این تصویر مثلاً منتشر می‌شود. ایشان می‌فرمودند: «نه، این به نحو غیرعادی و معجزه‌گونه است. هر کس به زبان خودش می‌شنود و می‌فهمد، تصویر را هم می‌بیند.» و امام زمان خودشان را معرفی می‌کنند.

آن روایت معروف: «الا یا اهل العالم!» اهل عالم دیگر، حرف از شیعه و مسلمان و این‌ها هم نیست. با همه‌ی اهل عالم حضرت صحبت می‌کنند: «اِنَّ جَدّی الحُسَینَ (علیه السلام) قَتَلوهُ عَطشانا.» که از پنج توصیف از غربت و مظلومیت امام حسین (علیه السلام) می‌کنند؛ از عطش او، از غربت او، اتفاقاتی که سر امام حسین (علیه السلام) در آمد.

«ان جدی الحسین!» انگار یک جبهه حسینی در عالم شکل گرفته و دنبال این بوده است، در تمنای این بوده که آن انتقام تاریخی را بگیرد، حرکت کرده به سمت آن انتقام. آن طلب به اوج رسیده، همه به استیصال رسیده‌اند. این جبهه حق، جبهه حسینی به اوج آمادگی رسیده. حالا دیگر منجی می‌آید. حالا دیگر منتقم می‌آید. حالا دیگر فرمانده این جبهه می‌آید. وقتی هم که می‌آید، جبهه را با امام حسین به اتمام می‌کند، دسته‌بندی را با امام حسین انجام می‌دهد. بعد هم می‌فرماید که پرچم بلند کنید: پرچم «یا لثارات الحسین»، پرچم خونخواهی امام حسین، پرچم انتقام.

جالب است! با مستکبرین زمانه خودش می‌جنگد. امام زمان با طاغوت دوران خودش می‌جنگد، ولی به عنوان انتقام از خون امام حسین (علیه السلام). چرا؟ چون این جریان ادامه دارد. یک داستان به قول امروزی‌ها «هیستوری» نیست. یک قضیه تاریخی نیست. یک قضیه‌ای که «قضیةٌ فی الواقعه»، یک چیزی بود و گذشت؛ مثل خیلی از این قضایایی که پیش می‌آید و تمام می‌شود.

یک زمانی یک چنگیزی بود و یک حمله‌ای کرده و یک دوره‌ای بوده و حالا جنایتی کرده و مظلومیت آن موقع بوده و هم چنگیز رفته و هم مظلوم رفته و تمام شد رفت. دیگر الان خبری از چنگیز و مغول و این حرف‌ها نیست. نه، امام حسین (علیه السلام) آدمی از آدم‌های تاریخ نیست؛ یک سمبل است از یک حرکت تاریخی. امام حسین یک جریان است.

این آن چیزی است که رهبر شهید ما خیلی به آن اصرار داشت. آدم وقتی نگاه می‌کند و مطالعه می‌کند، فرمایشات رهبر شهید (مراد از دهه ۵۰، حالا اون‌قدری که بنده دیدم، شاید از قبل‌ترش هم بوده) از دهه ۵۰ که ایشان دیگر، یعنی حضورشان در عرصه خطابه و سخنرانی جدی‌تر است و معمولاً هم فرمایشاتشان از همان سال‌های ۵۰ و ۵۱ و این‌ها موجود است. از آن موقع تا آخر، می‌بینید ایشان همین مطلب را دارد هی به آن تصریح می‌کند: جریان حسینی، خط حسینی، خط یزیدی.

این خیلی نکته مهمی است. حالا من ان‌شاءالله به عنایت الهی، شب‌های بعد مطالب دیگری را از ایشان خواهم خواند. مطالب مهمی است. باید از فرمایشات رهبر شهیدمان خیلی استفاده کنیم؛ گنجینه است واقعاً.

رهبر عزیزمان هم، رهبر حاضرمان، حاج‌آقا سید مجتبی عزیز و بزرگوار، ایشان هم فرمودند که «خط راه ما، چراغ راه ما، آن بیانات و مکتوبات امام راحل‌مان و امام شهیدمان است.» حالا امام از قبل انقلاب و آن ده سال حضورشان در انقلاب، و رهبر شهیدمان توی این ۳۷ سال، این چراغ راه ماست. خط همین‌هاست. مسیر این است.

یک بیانی دارد رهبر شهیدمان در شهریور سال ۴۰۳ که خوب، بیان خیلی مهمی است، فرمایش خیلی فوق‌العاده‌ای. من کاملش را می‌خوانم. بعضی نکاتش مهم‌تر است، حالا شاید رویش یک مکثی هم بکنیم، اگر شد کامل می‌خوانیم، اگر نشد دیگر حالا هر قدرش را رسیدیم.

توی دیدار دانشجویی اربعین، اگر خاطرتان باشد، خوب دانشجوها می‌آمدند. اربعین‌ها معمولاً جلسه عزاداری داشتند در بیت رهبری. آقا سخنرانی نمی‌کردند. سخنران و مداح و این‌ها برنامه را برگزار می‌کردند و نهایتاً نمازی خوانده می‌شد و می‌رفتند. دیگر از یک سالی، سال‌های آخر باب شد که از آقا درخواست می‌کردند که ایشان دعا کند. دیگر ایشان معمولاً انتهای جلسات دعایی انجام می‌دادند. این چند سال اخیر، یک چند نوبتی پیش آمد که آقا بین دو نماز یک صحبت مختصری هم کردند که یکی‌شان صحبت مشهورشان بود که «نزدیک قله‌هاییم.» مال همین جا بود. آقا یک صحبت فوق‌العاده دیگر هم دارند که این مال همین سال ۴۰۳، اربعین ۴۰۳ است. یک تکه‌هایش هم خیلی معروف شد، الان هم کلیپ‌هایش و این‌ها خیلی پخش شده، ولی کاملش را اگر آدم ببیند، می‌بیند خیلی نکته دارد.

این‌جوری شروع می‌کند، می‌فرمایند که البته قبل بسم الله، آغاز بحث و این‌ها، می‌فرمایند: «در زیارت عاشورا شما به امام حسین (علیه السلام) عرض می‌کنید: یا اباعبدالله، اِنّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم الی یَومِ القِیامَة.» موقعیت‌های اجتماعی حقیرتر از آنند که هدف زندگی انسان قرار بگیرند. هدف زندگی بندگی است، رسیدن به خداست. راهش هم فقط همین است: «سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم.» جوانی‌تان را قدر بدانید. میدان وسیعی در مقابل شماست.

خیلی ایشان دقیق بود توی فهم روایات و متون دینی. واقعاً توی برداشت‌ها و استفاده‌هایش بی‌نظیر بود، فوق‌العاده بود. یک دقت خاصی روی این عبارت ایشان دارد به خرج می‌دهد. می‌فرمایند که این‌جا خوب ما معمولاً توی آن بخش اولش تمرکز می‌کنیم: هر کی که با امام حسین و اهل بیت خوبه، ما باهاش خوبیم. هر کی که با این‌ها بده، ما با این‌ها بدیم. آقا می‌آیند روی آن بخش پایانی «الی یوم القیامه» روی این حواس را جمع می‌کنند. می‌فرمایند: «الی یوم القیامه» یعنی چه؟ یعنی این کارزار میان جبهه حسینی و جبهه یزیدی تمام‌نشدنی است.

من تا حالا دوست دارم این وسط‌ها یک گوشه‌هایی بیایم. به هر حال فضا، فضایی است که هم شماها هم آمادگیش را دارید، بلکه تقاضایش را دارید، هم به هر حال فضای سیاسی و فضای جنگ و این‌ها می‌طلبد که خیلی نکات گفته شود.

یکی از خطاهای محاسباتی مسئولین ما که رهبر عزیزمان یک وقتی توی یکی از این پیام‌هاشان اشاره کردند که دشمن روی این‌ها حساب کرده: یکی تاب‌آوری مردم، یکی هم خطای محاسباتی مسئولین. آدم گاهی می‌بیند خطاهایی که آدم را می‌ترساند. مثلاً یک مسئول کلان، یک مسئول ارشدی می‌آید توئیت می‌زند که حالا به این مضمون که مثلاً «داریم به سمت صلح حرکت می‌کنیم.» صلح با کی؟ با آمریکا. آمریکایی که رهبرتان را کشته، بچه‌هایتان را کشته، تأسیساتتان را زده. هر غلطی که دلش می‌خواسته و دستش رسیده، کرده. هر جنایتی توانسته، کرده. هر حرفی در مورد شماها خواسته، در مورد ملت شما گفته. الان توی این شرایط، با این موقعیت، یک همچین آمریکایی، باز بعضی‌ها فکر می‌کنند با این می‌شود صلح کرد. نمی‌دانم من واقعاً نمی‌فهمم. نمی‌فهمم چی باید بشود که بعضی‌ها بفهمند که این‌ها صلح‌ناپذیرند، آشتی‌ناپذیرند. این دعوا ادامه دارد؛ تمام نمی‌شود.

واقعاً بعضی‌ها توی مغزشان این حرف‌ها نمی‌گنجد. به خاطر این هم هست که خیلی‌هایشان از معارف اهل بیت بیگانه‌اند. حالا بعضی‌هایشان از سر سادگی متاثر می‌شوند از چهار تا دور و بری. بعضی‌هایشان عمق نسبت به معارف ندارند؛ یک چهار تا اصطلاح، چهار تا لفظ از چهار تا روایت همین‌جور به زبان می‌آورند؛ به قول این جوان‌ها «قرقره» می‌کنند. بعضی‌هایشان هم اصلاً کلاً بیگانه از این فضا. بعضی‌ها هم که اصلاً معاندند نسبت به این فضاها. اصلاً فضای سیاست و دیپلماسی و این چیزها را توی این قواره‌ها این‌ها نمی‌فهمند. دنیا، آقا، بر اساس منافع و فلان و این حرف‌هاست.

یادتان است یک آقایی که بعدها بعضی‌ها نردبانش شدند و خودش هم نردبان بعضی‌ها شده بود، شاخ می‌گذاشت و این حرف‌ها. توی یک دوره‌ای برگشته بود، یک صحبتی کرده بود، «تاک» به قول خودشان از این اصطلاحات خارجکی هم خیلی خوششان می‌آید. یک صحبتی می‌کند، می‌گوید که «بعضی چیزها را مثلاً روی کاغذ می‌نویسند، می‌زنند روی یخچال که همیشه یادشان بماند.» بعد می‌گوید: «من توی عرصه دیپلماسی یک نظریه‌ای دارم که این را مثلاً اگر بخواهم یک چیزی را بزنم که همیشه جلوی چشمم باشد، این حرف است، این داستان است، این خاطره است، این قضیه است.» می‌گوید که «یک مادری آمد، پسرش و دخترش دارند با هم دعوا می‌کنند.» لابد شنیدید این قضیه. نمی‌دانم خبر دارید. این را ما تعریف می‌کنیم. این حرف را از آن آقا شنیدید؟ فیلمش را دیدید یا نه؟ خب، این هم بد است که ندیدید! یعنی چون چیز مهمی است. یعنی کم‌کاری صورت گرفته که این‌ها خوب پخش نشده و خوب رویشان تحلیل نشده. این‌ها مسائل جدی است.

حالا یک وقتی یک کسی یک سوتی می‌دهد، یک حرفی می‌زند، حواسش هم نیست، یک چیزی... حالا این، این مسئله‌ای است که آدم را حساس می‌کند. خطای عمیقی است. این از انحراف حکایت می‌کند. اشتباه ساده و اشتباه لپی و این حرف‌ها نیست. این انحراف یک فکر مسموم و غلط است.

می‌گوید: «مادره آمد، دید که پسر و دختر دارند دعوا می‌کنند. از پسره پرسید که چته؟ چی می‌گی؟ چی می‌خوای؟ گفت: پرتقال می‌خوام. سر پرتقال دعوا می‌کردند. به دختره گفت که تو چی می‌خوای؟ گفت: منم همین پرتقال را می‌خوام.» این با همدیگر را می‌زدند و چنگ می‌گرفتند و این حرف‌ها. وایساد به این پسره گفت که «تو پرتقال را برای چی می‌خوای؟ گفت: می‌خوام آب پرتقال بخورم.» به دختره گفت که «تو پرتقال را برای چی می‌خوای؟ گفت: می‌خوام پوستش را مربا کنم.» این مادره آمد این پرتقال را پوست گرفت، پرتقال را داد به پسره که برود آب بگیرد بخورد و پوستش را هم داد به دختره که برود مربا کند. «دعوا به همین راحتی حل شد.»

این آقایی که هشت سال وزیر امور خارجه بوده، می‌گوید: «به نظر من دعواها همه این شکلی است. دعوا پرتقالی است. با گفتگو حل می‌شود.» این نفهمیدن زیارت عاشورا و امام حسین و کربلا و «مثل یزید» و «مثل حسین» و جریان یزیدی و جریان حسینی و این‌هاست. از انحراف حکایت می‌کند، نه ضعف جدی در بینش طرف.

البته توی جلسه این آقا بود، داد زدند: «هیهات من الذلة!» عصبانی شد. برگشت گفت: «هیهات من نمی‌دانم چای این‌ها را خوب دیدید شما.» حالا عصبانی شد، یک چیزی گفت. اینش خیلی مهم نیست. این «هیهات من چای دبش» مهم نیست. آن، وقتی می‌آید پشت این آدم‌ها حساس می‌کند، نگاه طرف به عرصه و میدان و جنگ و تقابل و درگیری و منافع و ضرر و روابط دیپلماتیک و روابط بین‌الملل. این حق و باطل اصلاً تویش نیست. حق و باطل را نفهمیده. این اصلاً عالم را آن‌جوری که خدا دارد تعریف می‌کند، تعریف نمی‌کند. این بد است. این چه اسلامی است، آقا؟ چه ایمانی؟ اسلام و قرآن و ایمان و این‌ها چیست؟ امام حسین چیست؟ امام حسین یک مشکی است که توی محرم بپوشیم؟ یک قرآنی است که شب قدر روی سر بگیریم؟ این‌ها می‌شود مسلمانی؟ قرآنی که روی سرت است یا قرآنی که توی سرت است؟ قرآنی که توی مغزت است، قرآنی که توی فکرت است، قرآنی که چشم از این دریچه باید عالم را ببینی، این شکلی باید تحلیل کنی. دنیا، دنیای موسی و فرعون است. دنیای اولیا و اشقیاست. یک طرف انبیا، یک طرف شیاطینند. آخه نادان، آخه احمق! یعنی موسی و فرعون دعوایشان سر پرتقال بود؟ آب بگیرند یا یکی؟ نگو بین این دو تا حلاجی کند، گفتگو کنند، حل شود. این‌جوری می‌فهمی؟

البته کسی که از کربلا درس مذاکره بگیرد، دیگر مراتبی از نفهمی را طی کرده. خودش اسطوره نفهمی است. این نماد نفهمی است. به قول آن معلمم می‌گفت: «عین فلانه.» یعنی «فلان تویی.» می‌گفت: «آن معلمتان توی کلاس حواسش بود، فهمیدند کی و کجا را می‌گویند.» این «مستر»ی. این دیگر نفهمی مصدری است، یعنی خودش هستی. یعنی چی؟ چی بودن تویی؟ از کربلا درس مذاکره بگیری؟ «مثل من با مثل یزید بیعت نمی‌کنه.» من از این درس مذاکره می‌گیرم؟ از پاک یاری بگیر. حالا اول قبل اینکه درس بگیری، اول ببین از کی داری چی می‌گیری. چه جور می‌شود؟

رهبر شهیدمان صدایش در آمد. البته خیلی‌ها که باید صدایشان در می‌آمد، صدایشان در نیامد. این‌ها همش درد است، همش غصه است. رهبر شهید امام فرمود: «تاریخ را این‌طور می‌فهمی؟ از کربلا درس مذاکره؟»

وقتی دعوا را به چهار تا منفعتِ آخرت و خدا و ایمان و حق و باطل این چیزها، حالی‌اش نمی‌شود. منافع و فلان و چهار تا چیز می‌خواهد. ما هم چهار تا چیز می‌خواهیم. حالا این‌ها دو تا به شما می‌دهیم، دو تا شما می‌دهی. حالا این را ما کوتاه می‌آییم، آن هم آن کوتاه می‌آید. این می‌شود داستان.

چیزی هم که حالا ارزش این را داشته باشد که بخواهی جان بدهی و مردم را به خطر بیاندازی، تصویرشان این است: «مردم آخه به خاطر این چیزایی که به خطر نمی‌اندازند. مردم را که به کشتن نمی‌دهند.» بابا! امام حسین که اشرف خلائق است. همه عالم جمع شوند، بند کفشش نمی‌شوند. او خودش را به کشتن می‌دهد. مردم کی باشند؟ مردم چی باشند؟ آن جایی که امام حسین دارد فدا می‌شود. به آن عبارتی که معروف است، البته حالا توی سندیتش بحث است که «اگر این دین برپا نمی‌ماند، الا بقتلِ فِیَ فسیوفُ خَذونی.» شمشیرها بیایید من را بدرید. من ایستاده‌ام، این دین ایستاده باشد. من حاضرم افتاده باشم ته گودال، ولی این دین ایستاده باشد. این منطق ایستاده باشد. این دعوا توی تاریخ معلوم باشد. این جریان و آن جریان از هم جدا باشند. با هم قاطی نشوند. مماس نشوند.

بعضی‌ها این چیزها حالیشان نیست. این دو تا را به خورد هم می‌دهند. یکی‌اش می‌کنند: حق و باطل چیست؟ این همانی بود که امام راحل عظیم‌الشأن ما می‌فرمود: «اسلام آمریکایی!» می‌فرمود: «این‌ها اگر صدای لا اله الا الله‌شان هم بلند بشود، پرچم توحید هم بزنند سر کاخ سفید، ما با این‌ها کنار نمی‌آییم.» می‌فهمد یزید که مسلمان نشد. این الان منفعتش توی این است. این چند وقت چقدر ترامپ را مسخره می‌کردند؟ با این ای آی و این‌ها برایش فیلم ساخته بودند. توی هیئت آمده، دارد قیمه پخش می‌کند و مشکی پوشیده و زنجیر می‌زند و برای اینکه با ایرانی‌ها توافق بکنند، همه کار دارد می‌کند. واقعش همین است؛ ولی پشت پرده دنبال منفعت خودش است. دنبال این است که شما را غافلگیر کند. این آیه را بنده چند بار توی این تجمعات این‌جا که خدمت شما رسیدم، خواندم: «وَدَّ الَّذینَ کَفَروا لَوْ تَغْفَلونَ عَن أَسْلِحَتِکُم وَ أَمْتِعَتِکُم فَیَمیلونَ عَلَیکُم مَیلَةً واحِدَةً.» عجب آیه فوق‌العاده‌ای است! این‌ها چشم دارند به اینکه یک لحظه از سلاحت غافل شوی؛ همان لحظه دخلت را در می‌آورند. بازی می‌دهد، فریب می‌دهد. گول می‌خورند چون ذات «مثل یزید» برای بعضی‌ها معلوم نیست. باورش نمی‌شود این «مثل یزید» را نفهمیده.

رهبر شهید ما بود که هم می‌فهمید، هم رویش وایساد تا لحظه‌ای که جان داد سر این مرام. «این‌ها مثل یزیدند.» یک عده می‌گویند: «نه، ترامپ تاجر است.» یکی از این‌ها آمده بود مصاحبه می‌کرد، می‌گفت: «ببین کاسب است. هر جا ببیند که کاسبی‌اش تأمین می‌شود، راه می‌آید. یک پولی جمع می‌کردیم بهش می‌دادیم، اصلاً حمله نمی‌کرد به ما.» حماقت می‌بارد. نفهمی می‌بارد. درد است این‌ها. بعد طرف می‌گفت: «من قدرتی دارم که نمی‌دانم ده تا وزیر و این‌ها ندارند توی کشور.» اقرار هم می‌کرد به این حرف.

«مثل یزید» که این کاسب است، این تاجر است. آمده بودند آن اوایلی که این حرف مذاکرات و این‌ها بود، برگشته بودند گفتند: «ترامپ می‌خواهد توی ایران سرمایه‌گذاری کند. اگر باهاش گفتگو کنیم این‌ها فلان قدر...» حالا یک عدد کلانی که جزئیاتش یادم نیست، مثلاً «هزار میلیارد می‌خواهد بیاورد توی ایران سرمایه‌گذاری کند، پول بیاورد.» تیتر یکی از این روزنامه‌های غرب‌گرا، عکس انداخته بودند که نتانیاهو نشسته، کاریکاتور کشیده بودند شاید دیده بودید، یادتان باشد. نتانیاهو دارد در گوش ترامپ صحبت می‌کند؛ دست‌های نتانیاهو دارد خون می‌شود که دهانش هم مثلاً خونی است. دارد در گوش ترامپ صحبت می‌کند. ترامپ مرتب، خوشگل، شق و رق، دست‌هایش هم سفید و تمیز که این می‌خواهد این را گول بزندها. این بچه خوبه گول‌یمون، این نتانیاهو نامرد هی می‌آید گولش می‌زند.

رهبر شهید امام می‌فرمود: «ام الفساد آمریکاست. اسرائیل هم سگ منطقیش است. سگ هارش است.» چقدر تفاوت بین این دو تا نگاه! اصل دعوا با او است. اصل داستان او است. یک عده دعوا را در حد ما و اسرائیل خلاصه کرده‌اند. آمریکا بچه خوبی است که این وسط‌ها وقت‌های دیگر گول می‌خورد. دیگر ما می‌دانیم صدایش را در می‌آوریم، روی موشک «مرگ بر آمریکا» می‌نویسیم. این‌ها بالاخره «مرگ بر آمریکا» گفتیم. این‌ها ناراحتش کردیم دیگر بنده خدا را. بالاخره ریختیم سفارتش را گرفتیم و این‌ها، حساس می‌شود دیگر. قربانش بروم! نباید این کارها را می‌کردیم. ناراحت می‌شود دیگر. بهش برمی‌خورد دیگر.

یکی باید بیاید به این نفهم حالی کند: این‌ها سال ۳۲ این‌جا کودتا کردند. این آدم کشته‌اند. این‌ها جنایت کرده‌اند. ۱۶ آذری که ما می‌گیریم، کسانی که آمریکایی‌ها توی زمان پهلوی کشتند، مقصرش این است. داستان این نفهمیدن این دعوای این دو تا با همدیگر است. مثل حسین، مثل یزید. این دعوا هم تا کی ادامه دارد؟ تا وقتی گفتگو کنیم؟ صلح کنیم؟ همدیگر را ببوسیم؟ از دل همدیگر در بیاوریم؟ «الی یوم القیامه.» تا روز قیامت این دعوا ادامه دارد. جبهه یزیدی و جبهه حسینی. تازه امام زمان که ظهور می‌کنند که نماد جبهه حسینی، آن طرفش نماد جبهه یزیدی است که سفیانی است. از همان خانواده است.

یک وقتی توی سخنرانی رهبر شهیدمان، یک کلمه‌ای را استفاده کردند. آن‌قدری که من دیدم فقط همان سخنرانیشان هم بود، توی دانشگاه امام حسین (علیه السلام)، کلمه «رژیم سفیانی.» خیلی کلمه فوق‌العاده‌ای بود. یک بار من دیدم ایشان استفاده کرد، ولی توی آن جلسه دو سه بار روی این کلمه کار کردند که امام حسین با رژیم سفیانی جنگید، با رژیم سفیانی تقابل داشت. یک رژیم دامنه‌دار است، کش‌دار است، عقبه دارد، آینده دارد. حالا این رژیم سفیانی را یک وقت می‌شود محدودش کرد به یک جماعتی که مثلاً از بنی‌امیه و فلان و این‌ها. یک وقت هم می‌شود کل این شبکه وسیعی از این شیاطینی که روبروی اهل بیت...

ادامه‌ی کلمات رهبر شهیدمان را ببینید. یک مطلبی را این‌جا آقا می‌فرمایند. ان‌شاءالله به عنایت الهی، جلسات، چند جلسه بعد این عبارت، من کامل‌ترش را می‌خوانم؛ هم از خود امام حسین (علیه السلام)، هم با شرح و تفسیری که رهبر شهیدمان داشت. این‌جا هم یک اشاره‌ای به این کلمه می‌فرمایند.

جبهه حسینی خودش را معرفی کرده. امام حسین (علیه السلام) در همین سفر کربلا در چند جا مشخص کرده است که حرفش چیست، هدفش چیست. «مثل حسین» می‌شوند این‌ها. «مثل یزید» هم صحبت کنیم. فرمود: «اِنَّ رَسولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قالَ: مَن رَأی سُلْطاناً جائِراً...» این روایت مفصل و فوق‌العاده‌ای است که امام حسین یکی از خطبه‌هایی که خواندند، توی مسیر کربلا این است. خطبه‌ای است که حرب پای کلام امام حسین این را شنید. یکی از خروجی‌ها و ثمرات این خطبه این شد که حر متنبه شد. فرمود: «جدم پیغمبر فرمود: اگر کسی یک سلطان جائر، یک پادشاه ظالم، مستبد، دیکتاتور، جنایتکار ببیند، مُسْتحِلاً لِحُرُمِ اللَّهِ،» که ویژگی‌هایی دارد، شب‌های بعد در موردش صحبت می‌کنیم. «حرام خدا را حلال می‌داند. عهد خدا را می‌شکند.» و بقیه ویژگی‌ها. «یَعْمَلُ فی عِبادِ اللَّهِ بالجَورِ وَالعُدْوانِ.» با مردم با زور و قلدری برخورد می‌کند. یک سلطان جائر باشد. یک حاکم باشد. قلدر باشد. کسی این را ببیند؛ ببین آن پادشاه، آن حاکم، آن رئیس دارد این‌جوری قلدری می‌کند، ظلم می‌کند، در عین حال با این مقابله نکند، برخورد نکند، روبرویش وای‌نئستد.

ادامه روایت امام حسین (علیه السلام) این است که این‌جا آقا دیگر نمی‌خوانند. ادامه‌اش می‌فرماید: «که جدم پیغمبر فرمود: هر جا آن پادشاه ظالم، خبیث، کثیف را ببرند، این هم که او را دید و هیچ کاری نکرد، هیچ مقابله‌ای نکرد، هیچ برخوردی نکرد، هر جا او را ببرند، این هم باهاش می‌برند.» خیلی حرف است! چندین بار رهبر شهید ما به این کلام امام حسین (علیه السلام) استناد می‌کنند به عنوان اینکه اصلاً انقلاب یعنی این. اصلاً انقلاب بر اساس این کلمه شکل گرفت. اصلاً حرکت امام خمینی این بود. «ما بر اساس این انقلاب کردیم. بر اساس این جلو آمدیم. تا آخر هم همین است.» خب، واقعاً تا آخر عمر مبارک ایشان همین بود.

«مثل یزید.» هر کس این را ببیند، باید روبرویش بایستد. «یزید» هم چون این شکلی است، مصداق این است. من روبرویش ایستادم. هر کس دیگر همین شکلی باشد، باید روبرویش در آمد. نباید کارش را تأیید کرد. نباید بهش مشروعیت داد. بیعت یعنی چه؟ یعنی مشروعیت دادن. یعنی پذیرفتن. یعنی تسلیم شدن. یعنی زیر چتر این رفتن. زیر الزامش رفتن. همینی که این کشورهای منطقه ما دارند: امارات بدبخت، این قطر ذلیل‌مرده، آن کویت، بقیه‌شان. آن گاو شیرده. می‌دوشندش، لگدش هم می‌زنند، فحش هم می‌دهند، تحقیرش هم می‌کنند. چه‌کار می‌تواند بکند بدبخت؟ این را بهش می‌گویند بیعت. این را می‌گویند زیر بلیط. زیر بلیط آمریکاست. مستعمره است. حالا تعابیر مختلف: استعمار کهنه داریم، استعمار نو داریم، استعمار فرا نو هم داریم. این‌ها اصطلاحاتی است که توی علوم سیاسی مطرح است. زیر بلیط رفتن. خلاصه ساده‌اش، لری‌اش، خیابانی‌اش این است: زیر بلیط رفتن. زیر بلیط این دیکتاتور جبار رفتن. این حاکم قلدر رفتن. تسلیم شدن. یک وقتی حالا یک آدم تسلیم می‌شود، یک وقت یک کسی است که حیثیت فردی ندارد. حیثیت جمعی دارد. رهبر یک مملکت است. امام است. مقتداست. سمبل پیشران یک حرکت است؛ که می‌شود امام حسین (علیه السلام).

این دیگر جایی برای بیعت ندارد. این رسماً یعنی همه‌چیز را دادن. یعنی این دو تا جبهه را یکی کردن. دو تا خط را به هم ریختن. یک خط می‌ماند؛ آن هم منفعت. آن هم شکم. آن هم نان. آن چیزی که برای مردم کوفه مطرح بود. حق و باطل کیلو چند؟ نانت را بچسب.

یک مطلبی را این‌جا عرض بکنم. توی پرانتز، شاید این پرانتز یک کمی طولانی بشود. نسبت به مطلبی که دیشب رهبر عزیزمان بیانیه‌ای که دادند که خب مطالب را ما دیشب این‌جا خدمت عزیزان مطرح کردیم در حد فهم ناقصمان. مطلبی که مهم است این است. حالا تحلیل‌هایی که هست، من همان اول که خواندم توی ماشین بودیم، دو نفر از عزیزان با من بودند. گفتم: «چه داستانی بشود بعد از این پیام رهبر عزیزمان. چه دعواها بشود.» که می‌بینی توی این ۲۴ ساعت اخیر چه دعواها شروع شد. این را دیگر گرفتاری‌هاست. من نمی‌خواهم وارد این بشوم که توضیح بدهم، هر چند جایش هست که توضیح بدهم. یک سری سوءتفاهم‌ها برطرف بشود، ولی تا قبل هر چه بوده، تمام شد. الان مهم است که برای همه معلوم شد موضع رهبری نسبت به این تفاهم‌نامه. ما نسبت به قبلش را خبر نداریم. نسبت به این متنی که خروجی مذاکرات است. ایشان می‌فرمایند: «من علی‌الاصول نظر دیگری نسبت به این داشتم.» یعنی آقا! «نظر اولیه من برای پذیرش این تفاهم نظر تأیید نبود.» تمام.

خوب، بعدش چی؟ می‌فرماید: «که رئیس شورای عالی امنیت ملی تعهد داده، رئیس‌جمهور که شروطی که شما گفتید و من توی مذاکره تأمین می‌کنم. با این شرط با این قید می‌پذیرم و اجازه می‌دهم ۴۲ ماه بعد مذاکره کنم.» یک بخشیش هم مذاکره حضوری است. چه خونی به دل ما بشود توی آن مذاکرات حضوری بعدها. حالا معنایش چیست؟ بعضی عزیزان شروع کرده‌اند، معنایش خیانت است و حالا آن‌ها که هیچی، ما هم خائن و هر کیم که هرچی گفته بود و این‌ها همه خائن و همه توی خون شهدا و این‌ها شریک.

موزه‌ای که گاهی می‌شنویم. برعکس. «موزه.» «موزه اعتماد.» این آدم این حرف را زده، من بهش اعتماد دارم. ممکن است توی این مسیر به هر دلیل کوتاهی صورت بگیرد. با چی؟ کوتاهی‌های این آدمی که تعهد کرده باید جبران بشود. چی ضامن این است که انحراف توی این مذاکرات و این تفاهم شکل نگیرد؟ اینی که الان هست، مشکل دارد. منفعت مملکت را تأمین نمی‌کند. از بعضی از شروط به حسب آن چیزی که حالا آدم می‌خواند و می‌فهمد، عقب‌نشینی صورت گرفته. عمداً یا غیرعمد. یا با برنامه‌ریزی، شاید طرح دارند که رکب بزنند به دشمن. هر چه که هست، آخر این دو ماه آنی که به عنوان نقطه نهایی و اجرایی دارد عملیاتی می‌شود، آنی باید باشد که همه شروطی که قبلاً گفته شده تویش محقق شده باشد.

کی این تحقق را ایجاد می‌کند؟ ملت. ملت مبعوث شده. معنایش چیست؟ بیفتیم توی خیابان فحش بدهیم، شعار بدهیم؟ دیگر تا قبل، مسئولین بودند. به همدیگر فحش بدهی. آی فلان فلان‌شده! دیدی گفتم؟ دیدی آن‌جور گفتی؟ معنایش این است که با هم باشید، محکم باشید، مراقب باشید، رصد کنید. با اعتماد و حساسیت و وسواس، با همدلی، با کمک. او اعتماد کرده، پشت رهبری ما هم اعتماد می‌کنیم. او گفته: «من مراقبت و حساسیت دارم، شروط محقق بشود.» ما هم با مراقبت و حساسیت مطالبه می‌کنیم محقق شدنش را. روشن است. این اصل مطلب.

حالا به جای اینکه ما توی این برهه حساس که همه جنگ یک طرف، این دو ماه الانش یک طرف. تازه اصل داستان جنگ شروع شد. این دو ماه تعیین‌کننده همه‌ی آن کشته‌هایی که شما دادید. همه‌ی آن شب‌هایی که توی خیابان بودید. هر چه به آخرش هم نزدیک‌تر می‌شود، حساس‌تر می‌شود. الان که وقت این است که ثمره‌ی این کار چند ماهه را بچینیم، شروع کرده‌اند یک عده دعوا. به جان هم افتاده‌اند، تسویه‌حساب گلی‌موتان را خوابانده‌اند. این خیلی غلط است.

یکی از آثارش چیست؟ توروخدا این حرف بنده را جدی بگیرید. من دست تک تکتان را می‌بوسم. نه حرف من ارزشی دارد، نه خودم. شما خودتان رویش فکر کنید. شما خودتان تحلیل کنید. شما خودتان دنبالش بروید. ببینید چقدر این حرف درست و دقیق است. یک قشر، حالا خاکستری، سیاه، هر چه، یک هسته‌ی خاموشی در این مملکت لیدرهایی دارد. بعضی‌هایشان هم از مسئولین سابقند. چشم دارند. برنامه دارند که این مذاکرات را به انحراف بکشانند. مذاکرات را به تسلیم بکشانند. اگر من و شما مشغول همدیگر شدیم، غافل شدیم و خصوصاً آن قشری که حالا خاکستری است یا هر چه، روشنش نکردیم، آماده‌اش نکردیم. سر بزنگاه با شیوه‌هایی که بلدند، این را تبدیل به یک چیزی می‌کنند که پودر می‌شود همه‌ی زحمات و همه‌ی خون‌ها. الان نقطه حساس است که این گفتگو نباید تبدیل به تسلیم بشود. از تویش نباید بیعت با ترامپ در بیاید.

همانی که رهبر را به خاطر شهید شده .... اصل این هم که رفتم گفتگو کردم برای نقد کردن دستاورد جنگ بوده. مهم‌ترین دستاورد جنگ هم تنگه هرمز بوده. فعلاً توی این دو ماه تنگه باز است. عملاً هیچی به هیچی. جبهه لبنان هم که وضعش این است. عملاً وضع ما خیلی فرقی با قبل جنگ نکرده. دستاوردی که بهش بخواهیم ببالیم توی این جنگ، الان آدم چیزی احساس نمی‌کند. این آن چیزی است که شما باید مراقبت کنید با این روند ادامه پیدا نکند. من زمزمه‌هایش را دارم می‌شنوم. وقت کم است. باید زود تمام کنم. تحویل بدهم. حرف زیاد است.

این قشری که تا به الان لال بود، لال بود. یک کلمه از رهبر شهید می‌گفت، نه از شهدا می‌گفت، نه از آمریکا می‌گفت، نه از اسرائیل می‌گفت. یک‌هو زنده شد تا این امضا خورد زیر تفاهم. این‌ها یک‌هو شفا گرفتند، زبان باز کردند. با یک کلیدواژه هم آمدند جلو: رفراندوم. می‌گوید: «ما مذاکره می‌خواهیم. ما جنگ نمی‌خواهیم. هر چه می‌خواهد بشود، بشود. فقط جنگ نشود.» چهار تا دلواپس متحجر، امل، اقلیت رانتی توی خیابان جمع شده‌اند. از پهنای شکمیشان دارند شعار می‌دهند. این‌ها توهین‌هایی که به شماها کردند. برای خودشان دارند شعار می‌دهند. این‌ها شکمشان سیر است. از یک جایی دارند تغذیه می‌شوند. «ملت جنگ نمی‌خواهد! ملت آزادی می‌خواهد! ملت آبادی می‌خواهد!» اگر هم واقعاً می‌خواهند وزن‌کشی کنند، بگویند ما توی خیابانیم و ملت مبعوث شده‌ایم و زیادیم، اگر نمی‌ترسند از اینکه جمعیتشان کم باشد، بسم الله. بیایند رفراندوم کنیم، ببینیم کی بیشتر است. حالا شما برنامه‌تان برای این چیست؟ شما ملت مبعوث شده، شما که باید پشت دست رهبرتان باشید. قدرت برایش درست کنید. این مذاکرات را به نتیجه برسانید.

هیچی! یک شبانه‌روز دارند همدیگر را می‌زنند. فحش می‌دهد آن به آن. تهمت می‌زند این. پیام رهبری را فوروارد می‌کند، زیرش چهار تا بار او می‌کند. این یعنی باخت. یعنی شکست. این یعنی خون شهدا گردن من و شما باشد. یعنی غفلت. یعنی ول کردن تنگه. مشغول حاشیه شدن. دست این‌ها هم که همیشه زبانشان هم که دراز است.

بعد کودتای دی ماه، آنی که باید دادگاه باشد، الان پشت میله‌های زندان باشد بابت هشت سال حکمرانی احمقانه و خیانت‌بار، زبانش دراز شده. بعد کودتای دی ماه برگشته گفته: «بسم الله، جمهوری اسلامی وقتش است رفراندوم برگزار کند.» وقتی که رهبرمان زنده بود. بله! رفراندوم. رفراندوم همین اتفاقی است که توی این چهار ماه رقم خورد. رفراندوم اتفاقی است که پای تابوت رهبر شهیدمان چند وقت دیگر رقم می‌خورد. این رفراندوم است. این مردم، واقعیت این چند ده میلیونی‌اند که این کشور را نگه داشتند. این‌ها فداکاری کرده‌اند. این‌ها جبهه مثل حسینند که نمی‌گذارند یزیدی‌ها بیایند این مملکت را چپاول کنند. الله اکبر! الله اکبر! خامنه‌ای! رفراندوم، رفراندوم نکنید برای ما. یک چیزی برگزار کنید. چهار تا آدم ساده دم انتخابات با فیلترینگ واتساپ و گواهینامه موتور بانوان و این‌ها باز سرشان را گول بمالید. هست و نیست این مملکت را به باد بدهید.

ما پاک‌ترین جان و پاک‌ترین خونی که داشتیم دادیم. همه‌ی ما هم پای این خون وایسادیم. از این خون شریف‌تر و عزیزتر نداشتیم. یک عمر هم داد زدیم: «جانم فدای رهبر.» نشده. الان وقتش را می‌دانیم که جانمان را فدای رهبر شهیدمان کنیم. فکر نکنید روی این خون می‌توانید اسکی کنید. با بازی‌های قدیمی‌تان بیایید دوباره این ملت را تحویل آمریکا بدهید. فکر نکنی دوباره یک چیزی مثل برجام می‌توانیم توی پاچه‌ی ملت بکنیم. گذشت آن دوران. تمام شد. این پیام رهبرمان هم دیشب تودهنی خوبی بود. کاردست خیلی‌ها آمد. تمام شد آن دوران. «آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.» تمام شد. دیدید با چه عظمتی، با چه اقتداری، با چه صلابتی فرمود: «ما و مردم ایستادیم تا این محقق بشود.» تمام شد. شهر هرته مگر؟ این مردم مگر علاف بودند؟ چهار ماه خانه و زندگی و کسب و کار و مسافرت و پول و همه‌چیزشان، از جانشان، از عمرشان، از بچه‌شان زدند که دوباره چهار تا حرام‌خور برگردند هر غلطی می‌خواهند بکنند؟ تمام شد.

«مَثَلی لا یُبایَعُ مِثلَهُ.» «مثل حسین» و «مثل یزید» بیعت نمی‌کند. بیعت نمی‌کند یعنی چه؟ یعنی از این گفتگو آن چیزی که آمریکا بخواهد در نمی‌آید. از تویش حیات و امنیتی برای اسرائیل در نمی‌آید. منفعت این مملکت تأمین می‌شود. می‌گوییم دیکته می‌کنیم، حالیش شد اجرا می‌کند. حالیش نشد، سجیل توی سرش می‌خورد.

خدا حفظ کند همه شماها را. خدا مستجاب کند این دعایی که این چند ماه از عمق جانتان فریاد زدید: مرگ بر آمریکا، مرگ اسرائیل. ان‌شاءالله باشیم و باشید و ببینیم نابودی همه‌ی این‌ها را با همدیگر. این جنایت‌هایی که این‌ها کردند، رفیق‌هایشان جرأت نمی‌کنند از این‌ها حمایت کنند. کی دیگر می‌خواهد خون‌شویی کند؟ کی می‌خواهد این‌ها را بَزَک کند؟ این وضعی که ترامپ دارد، آن قضیه جزیره اپستین، وضعی که نتانیاهو دارد، این‌ها رفیق‌های این‌ها نیستند. این‌ها را گردن نمی‌گیرند. این دیگر شرایطی است که هیچ‌کس توی این عالم حاضر نیست یک کلمه تمجید کند از ترامپ یزید. بلکه چه بسا از جهاتی پست‌تر از یزید. همان خلق و خوی مثل یزید.

ما هم مثل حسین وایسادیم. از عزیزانمان می‌گذریم. از مالمان می‌گذریم. از جانمان می‌گذریم. نمی‌گذاریم پرچم پایین بیاید. این را بگذارید من روضه امشب را این‌جور بخوانم. یک صحنه در کربلا، صحنه فوق‌العاده‌ای است. پر از حماسه، پر از شکوه، پر از غیرت، پر از غربت. وقتی امام حسین (علیه السلام) در میدان بود، خوب یکی یکی اصحابش را از دست داد. این کمربند حفاظتی از امام حسین که اول اصحاب بودند، یکی یکی شهید شدند. رسید به بنی‌هاشم. این‌ها هم یکی یکی شهید شدند. تمام شد. نوبت به خود امام حسین (علیه السلام) رسید. به میدان رفت با غربت، با مظلومیت. یک نفر به ۳۰ هزار نفر. رفت و برگشت داشت. امام حسین (علیه السلام) به خیمه برای اینکه دشمن یک‌هو حمله نکند به خیمه حضرت، در رفت و آمد بود که با هر برگشتی که به خیمه می‌کند، دشمن یک موج عقب‌نشینی کند. توی این رفت و آمدی که کرد، خوب مشخص بود هم خستگی در چهره او ظاهر بود، هم تشنگی در او عیان بود، هم زخم بر بدنش نشسته بود. هم غربت او. یک بار که برگشت، یک بچه ۱۰ ساله‌ای توی خیمه‌ی امام حسین بود به نام عبدالله بن الحسن. این بچه این جاذبه امام حسین و از سر مظلومیت امام حسین، از خیمه دوید آمد بیرون دنبال عمو. امام حسین داشت می‌رفت سمت میدان. رو کرد به زینب کبری، فرمود: «زینبم، این بچه را محکم بگیرش.» خوب، یادگار امام حسن بود. یتیم بود. هنوز به سن بلوغ نرسیده. این بچه ۱۰ ساله‌است. زینب کبری دست این بچه را محکم گرفت. این بچه دارد نگاه می‌کند، دید امام حسین رفت توی دل میدون. دشمن دورش جمع شد. دل خیلی شلوغ شد دور امام حسین. بچه فهمید این وضعیت، وضعیتی است که کار عمو دارد تویش تمام می‌شود.

«مثل حسین» و ببین. «مثل یزید» را هم ببین. غیرتش، غیرت امام حسن، شجاعتش، شجاعت امام حسین. محکم گرفته بود زینب کبری دست این بچه را. با سختی، با فشار دستش را از دست عمه درآورد. شروع کرد دویدن به سمت میدان. فریاد می‌زد: «و اللهِ لا اُفارقُ عَمّی.» به خدا عمویم را رها نمی‌کنم. به خدا عمویم را ول نمی‌کنم. همین حرفی که شما این چند وقت توی خیابان‌ها زدید. ما رهبرمان را رها نمی‌کنیم. ما نمی‌گذاریم این فرزند پیغمبر هم مثل قبلی‌ها مظلوم بشود، تنها بشود. «ما ایستادیم، تا ما هستیم کسی دستش به او نمی‌رسد.» این غیرت این بچه بود. خودش را رساند. وقتی رسید، شیخ مفید در ارشاد نقل می‌کند، هم سید بن طاووس در لهوف نقل می‌کند، دیگران نقل می‌کنند: وقتی بچه رسید، لحظه‌ای بود که شمشیر آورده بودند بالا، ضربه آخر را به امام حسین (علیه السلام) بزنند.

ناله بزنید امشب برای مظلومیت این بچه یتیم. یتیم‌نوازی کنید برای یتیم امام حسن. بچه نه سپر دارد، نه شمشیر دارد، نه کلاه خود دارد، نه زره دارد. هیچی ندارد از امام حسین دفاع کند. فقط غیرت دارد، عشق دارد. یکپارچه آتش در مظلومیت امام حسین. این بچه آمد دست کوچکش را گرفت جلوی شمشیر بحر بن کعب بود. می‌خواست شمشیر را فرود بیاورد برای امام حسین (علیه السلام). شمشیر را بالا برده بود. بچه دستش را گرفت. شمشیر که آمد پایین خورد به دست عبدالله. گفتند دست بچه قطع شد، آویزان شد. فریاد زد: «یا عَمَّا!» عموجان! افتاد توی بغل امام حسین (علیه السلام). این‌ها همیشه این‌جور کودک‌کش بودند. می‌دیدید بچه‌ها را می‌کشتند، می‌گفتند: «خوب کنار آن نظامی بوده.» خب، آن‌جا خانه نظامی بوده. مدرسه را زدند گفتند: «این‌جا نظامی بوده.» چقدر حرامی! چقدر بی‌حیا! این‌ها مثل یزیدند. امام حسین را می‌خواهد بکشد، بچه‌اش را هم کنارش می‌کشد. بچه‌اش را هم می‌زند. بچه افتاد توی بغل امام حسین (علیه السلام). لحظه‌ی آخر اباعبدالله. چند ثانیه بعدش کار حضرت را تمام کردند. در آغوش گرفت امام حسین بچه را. جمله‌ای که مقتل گفته این است: «فَأَخَذَ الْحُسَیْنُ (ع) فَضَمَّهُ إِلَیْهِ.» بچه را توی بغلش سفت کرده. «پسر داداشم، اصْبِرْ عَلَی مَا نَزَلَ بِکَ.» تحمل کن عزیزم. درد دارد. تحمل کن. «وَ الْبَارِئِ فِی ذَلِکَ خَیْرًا.» به پای خدا بگذار. با خدا معامله کن. «فَإِنَّ اللَّهَ یُلْحِقُکَ بِآبَائِکَ الصَّالِحِینَ.» الان بابا امام حسن، الان جدت امیرالمومنین می‌آید. الان مادرت حضرت زهرا می‌آید. ملحق می‌شوی به عزیزانت. غصه نخور. تحمل کن.

روضه را تمام کنم. این بچه توی بغل عمو افتاد. یک عبارتی. این را برخی مقاتل فقط اشاره کرده‌اند. عبارت عجیبی است. بچه تمام کرده بود. از شدت درد، با قطع شدن دستش از حال رفته بود. بیهوش بود توی بغل امام حسین بود. این‌جا گفتند حرمله یک نگاهی کرد، دید گلوی این بچه خیلی نمایان است.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...