جلسه هفتم: مرز میان حق و باطل؛ چرا بی طرفی معنا ندارد؟
00:51:33
سیاست، میدانِ جنگِ روایتهاست؛ جایی که تاریخ با تصمیمهای امروز ما گره خورده است. این مجموعه با افشای ابعاد پنهانِ دوران پهلوی و تحلیل صریحِ معادلات قدرت در ایران امروز، پرده از فتنههایی برمیدارد که مرز میان حق و باطل را غبارآلود کردهاند. در اینجا با مستنداتی مواجه میشوید که نشان میدهد چرا ایستادگی در برابر استکبار، امتداد همان نهضت عاشوراست. اگر به دنبال نگاهی جسورانه به تاریخ و سیاست هستید، این بازخوانی، قطعهی گمشدهی پازل فکری شماست.
معرفی
دستهبندی مثل یزیدیان؛ غاصب/ قاتل/ زمینهساز قتل.[6:00]
سکوت در برابر مثلیزیدِ جائر؛ عامل هم عقوبتی با اوست![13:50]
نقد به موضع هیئتیهای حسینینما! که ج.ا را یزیدی میدانند![7:10]
تودهنی امیرالمؤمنین(ع) به یهودیان، در حمایت از اهل سقیفه، با هدف حفظ اسلام![23:30]
نفی واکنش یکسان در برخورد با مثل یزیدیانِ علنی و مثل یزیدیانِ حسینی نما!
چهار ویژگی شاخص یزیدیان، به روایت امام حسین(ع).[28:10]
روضه؛ کشتن پسر پیغمبر به اتهام مخالفت او با سنت پیغمبر(ص)!!…[36:50]
سکوت در برابر مثلیزیدِ جائر؛ عامل هم عقوبتی با اوست![13:50]
نقد به موضع هیئتیهای حسینینما! که ج.ا را یزیدی میدانند![7:10]
تودهنی امیرالمؤمنین(ع) به یهودیان، در حمایت از اهل سقیفه، با هدف حفظ اسلام![23:30]
نفی واکنش یکسان در برخورد با مثل یزیدیانِ علنی و مثل یزیدیانِ حسینی نما!
چهار ویژگی شاخص یزیدیان، به روایت امام حسین(ع).[28:10]
روضه؛ کشتن پسر پیغمبر به اتهام مخالفت او با سنت پیغمبر(ص)!!…[36:50]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
این جلساتی که خدمت عزیزان بودیم، این شبها یک سیری را در بحث داشتیم، در مورد تقابل جبهه حسینی و جبهه یزیدی. البته، هم بحث، بحث مهمی است، هم عزیزانی که در جلسه حاضرند؛ به طور عام افرادی که در خیابانها حاضرند و هم به طور خاص، افراد عزیز و بزرگواری که در این مجلس حاضرند، توقع دارند مطالبی که مطرح میشود ناظر به مباحث روز باشد و خصوصاً گلایههایی که دارند.
خواهر عزیزمان که الان پای منبر تشریف آوردند؛ به هر حال مردم رنجیدهاند از یک سری مسائل، یک سری رفتارها، یک سری سهلانگاریها و ترک فعلها؛ و توقع هم دارند که به اینها پرداخته شود. توقع به حقی هم هست، درست است که البته هم خوب پرداخته میشود، هم در این جلسه و جلسات دیگر. این تریبون شبهای قبلی هم به هر حال ما نکاتی را عرض کردیم. مرز خیلی باریکی هم دارد. امام راحل ما در «منشور روحانیت» فرمودند: «این که آدم منصفانه حرف بزند، انتقاد بکند و مراقب هم باشد چیزی بگوید که دشمن سوء استفاده نکند، کار بسیار سختی است.» در این شرایط که باید وحدت را رعایت کرد و تفرقه نکرد، به تعبیر رهبر عزیزمان، حتی از اختلافات موجه هم باید فعلاً چشمپوشی کرد. در عین حال، یک ذره سهلانگاری باعث میشود که ضربات جبرانناپذیری وارد بشود و همه زحمات این چهار ماه به باد برود، این خونها به باد برود و ثمرات این جنگ به باد برود. هم از آن ور دقت بشود و هم از این ور دقت بشود. به هر حال کار خیلی سختی است.
بنده واقعاً در عمرم هیچ وقت این قدر احساس سختی نداشتم برای سخنرانی کردن. حالا بیست و خردهای سال که ما منبر میرویم و سخنرانی میکنیم، هیچ وقت مثل این دوران، مثل این محرم برای بنده صحبت کردن سخت نبوده. حرف درست باید زد، حرف دقیق باید زد؛ یک ذره انحراف در این حرف نباشد، اشکال نباشد. البته هر چه هم که بگوییم به هر حال یک قشری دلخور میشوند. بنده بعد از این منبر که میآیم پایین، پشت سر، عزیزانی که میآیند، هر شب معمولاً عزیزانی هستند و جالب است که دقیقاً طیفی گاهی مخالف طیف دیگر؛ گاهی یقه ما را میگیرند چرا مثلاً تند حرف نمیزنی، صریح بگو؛ بعضی وقتها یقه ما را میگیرند چرا صریح حرف میزنی. بعضی وقتها میگویند چرا از مسئولین انتقاد نمیکنی، دیشب یک عزیزی آمد گفت: «چرا از مسئولین انتقاد میکنی؟» هر شب یک واکنش این چنینی. به هر حال همه اینها عزیز و محترم و دلسوزند، کار هم سخت است.
**این نکته که باید به آن توجه کرد، نکته دوم این است که یک سری مباحث مهم هم هست که این وسط از آن غفلت میشود.** حالا آن نکات گفته میشود، گفتم خواهد شد؛ ولی بعضی از نکات مهمتر نباید این وسط مورد غفلت واقع بشود.
یکی از آن نکات مهم را امشب میخواهم خدمت عزیزان عرض بکنم. دیشب تقریباً ده دقیقهای سخنرانی ما بیشتر شد. بنده هم دوست ندارم طولانی سخنرانی بکنم، هم شماها خسته میشوید، هم خودم خیلی جان ندارم برای سخنرانی طولانی کردن. امشب انشاءالله اگر خدای متعال توفیق بدهد، سعی میکنم از الان تا تقریباً ٣٠-٣٥ دقیقه دیگر انشاءالله به عنایت الهی تمام بشود. اگر برسم انشاءالله بحث را تمام بکنم. به یک نکته خیلی مهمی میخواهم امشب انشاءالله بپردازم. شاید مسئله شماهایی که در این جلسه حضور دارید نباشد، مطلبی که گفته میشود، ولی همه شما با آن درگیرید. بحث بسیار مهمی است، خیلی هم به بنده مراجعه شده و میشود، میگویند در مورد این موضوع صحبت کن. معمولاً فرصتش هم پیش نمیآید، خصوصاً این چند وقت فرصتش نبود. مخصوصاً در مشهد، خیلی محل ابتلا است، مطلبی که امشب میخواهم عرض بکنم.
وقتی گفته میشود حسینی و یزیدی و میگویی ما طایفه دیگری بین این دو تا نداریم، و حالا این یزیدیها را ماها میگوییم آقا اسرائیل و آمریکا و حتی مثلاً تمدن غرب و اینها. خب، ما این افرادی که در این جلسه هستند، اینها برایشان واضح و بدیهی است. فکر نمیکنم در این جلسه کسی باشد که این حرف را قبول نداشته باشد، سر این شبهه داشته باشد که آقا کی گفته که مثلاً آمریکا و اسرائیل یزید زمانهمان هستند؟ مثلاً رهبر شهیدمان که صراحتاً فرمود مثل یزیدند و ما با اینها بیعت... خب، رویش این میشود جبهه یزیدی. ماها که ارادتمند به امام حسین (علیه السلام) هستیم و برای این جماعت این قضیه واضح است.
ولی ما یکهو یک قشر دیگری در جامعه میبینیم؛ قشری که حسینی هست، ولی اینها را یزید نمیداند یا یزیدی نمیداند یا با اینها تقابل ندارد؛ و گاهی برعکس، حسینی هست و اتفاقاً یزیدش و مثل یزیدش جمهوری اسلامی است. حالا به اینها حُجَّتی گفته میشود، اَنجُمَنی گفته میشود، هر چه که گفته بشود. هستند، هیئت دارند، مراسم دارند، جلسات دارند. در این شهر هم گاهی آدم بیشتر به چشمش میآید، در قیاس مثلاً با قم و تهران و اینها. خیلیها هم به بنده مراجعه میکنند، میگویند آقا در مورد اینها توضیح بده. گاهی طرف میآید میگوید: «من همسرم از این قشر است.» به کرات داشتیم. خانم میآید میگوید: «آقا من شبها تجمعات میآیم، شوهرم هیئتی است ولی مخالف. نه تنها تجمعات نمیرود، بلکه به من گفته حق نداری تجمع...» و گفتگوها و حرفهایی که هست، در محل کار و در فضاهای خانوادگی و به کرات پیش آمده. ما در جلسات خانوادگی شرکت کردیم، دوستان انقلابی ما را دعوت کردند، بعد مثلاً فلان فامیل اینها در جلسه شرکت کرده. گاهی مجلس روضه بوده، هیئت، یک کلمه از انقلاب، یک چیزی گفتیم، طرف روبروی ما در آمده. حالا به اسم این که اینجا را سیاسی نکن، و جلسه برای امام حسین (علیه السلام) است و اینها. تهش را در میآوری میبینی که اساساً امام حسین (علیه السلام) اینها روبروی جمهوری اسلامی است. چیزی که ماها برایمان خیلی عجیب است. ما اصلاً جمهوری اسلامی را میخواهیم به خاطر این که طرف امام حسین (علیه السلام)، روبروی یزید است. با یک جماعتی مواجهایم که امام حسینشان روبروی جمهوری اسلامی است. در مورد اینها باید چه کرد؟ چه حرفی هست؟ چه گفتگویی هست؟
امشب میخواهم یک چند کلمهای در مورد اینها صحبت کنم. البته بحثمان هم مرتبط است. نکتهای هم که میخواهم بگویم، خروجی جلسات قبل، یک دقتی میطلبد و یک کم حوصله. سعی میکنم طولانی نشود. انشاءالله با یک ضربآهنگ قدم به قدم پیش برویم. ولی خب، جلسه امشبمان یک کمی استدلالیتر است دیگر. یعنی خطابی و منبری و اینها شاید کمتر باشد، یک کمی دقت و حوصله بیشتری میطلبد.
یکی از نکاتی که جلسه قبل عرض کردیم، عبارت زیارت عاشورا بود. بگذارید من دوباره عبارت زیارت عاشورا را بخوانم و با آن بحث را پیش ببریم. در زیارت عاشورا میگوییم: «فَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً اَسَّسَت اَساسَ الظُّلمِ وَ الجَورِ عَلَیکُم اَهلَ البَیتِ، وَ لَعَنَ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتکُم عَن مَقامِکُم وَ اَزالَتکُم عَن مَراتِبِکُمُ الَّتی رَتَّبَکُمُ اللهُ فیها.» چند قشر و چند گروه را لعن میکنیم که همه اینها با همدیگر، ویژگی مشترکشان این است که یزیدند و یزیدیاند. این جبهه یزیدی، جبهه روبروی امام حسین (علیه السلام)، «مثل یزید»، اینها همه مشترکند. آن جماعتی که بنیانگذار ظلم بودند، اینها از همان اول این میخ را زدند، این بنیان را گذاشتند. روبروی امام حسین (علیه السلام)، روبروی امثال امام حسین (علیه السلام) چه کار کردند؟ حق اینها را گرفتند، مقام اینها را گرفتند، دفعشان کردند از آن جایگاهی که خدا به اینها داده بود. حکومت اینها را گرفتند، اینها را خانهنشین کردند، منزوی کردند. اینها همه مثل یزید. یک سری «مثل یزید» قدیمیهایشان هستند، بنیانگذارانشان هستند، جریان سقیفه است. یک سری «مثل یزید» آنهاییاند که ادامه دادند جریان سقیفه را، نگذاشتند حکومت دست امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اهل بیت باشد.
دیگر چه؟ «وَ لَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتکُم.» آن جماعتی که قاتل اهل بیت بود، قاتل امیرالمؤمنین بود، قاتل امام حسن بود، جماعتی که قاتل امام حسین (علیه السلام) بودند، اینها چند گروهاند. یک عدهشان «لَعَنَ اللهُ المُهَمِّدینَ لَهُم بِالتَّمکینِ مِن قِتالِکُم.» اینها زمینهساز قتل بودند. شمشیر نکشیدند، تیغ نکشیدند، در میدان نبودند، جادهصافکن این ایام هم ماها دیدیم دیگر. بعضیها خودشان نمیجنگند، پشت کاخ سفید تجمع میکنند: «عمو ترامپ بزن!» تشکر میکنند از نتانیاهو: «عمو بی بی ازت تشکر میکنیم!» عمو شونه دیگر. به هر حال اینها میشوند "ممَهدین". اینها زمینهسازند. خودشان تیر نمیفرستند، بمب روانه نمیکنند، زمینهسازند. پس یک گروه از یزیدیها، از قاتلای امام حسین، آنهایی بودند که زمینهساز قتل امام حسین (علیه السلام) بودند.
«وَاِلى اللهِ وَ اِلَیکُم مِنهُم وَ مَن اَشیاعِهِم وَ اَتبَاعِهِم.» آنهایی که زمینهساز بودند، آنهایی که بعداً تابع بودند، شیعه بودند، پیرو بودند، طرفدارِ... همه اینها را با همدیگر ما میگیریم، قشر یزیدی، جماعت یزیدی، کاسه میکنیم. یک جمله میگوییم، میگوییم: «یا اَباعَبدِالله! اِنّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم، وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم اِلى یَومِ القِیامَةِ.» اینها میشوند جریان محارب با شما، دشمن شما، مقابل شما. به تعبیر دیشب، اینها مافیا، شما شهروند. اینها ضد شما، با همه تنوعی که دارند. بعضیشان قدیمیترند، بعضیشان جدیدیاند. بعضیها بعداً میآیند، اشیاء و اتباع بعدها میآیند، در طول تاریخ. هزار سال بعد، ۱۰ هزار سال بعد همین جور میآیند الی یوم القیامه. تا قیامت هر کی بیاید از این قشر باشد، از این جماعت باشد، از این قماش باشد ما با او دشمنیم. هر کی هم طرف تو باشد ما با او دوستیم. میشود دو جریان: جریان «لِمَن سالَمَکُم» و جریان «لِمَن حارَبَکُم». این عبارت اول، این نکته اول. سومی هم ندارد. نمیشود یکی بگوید نه من طرف امام حسین (علیه السلام) هستم، نه طرف یزید. بالاخره یا خوشحالی از این که امام حسین را کشتند، یا ناراحت. دیگر اگر هم هیچ حسی نداری لابد خبر نداری. حالا خبردارت کردیم، بهت توضیح دادیم. این امام معصوم، حجت خداست، جانشین پیغمبر. کشتندش، خوشحالی یا ناراحت؟ یکی از این دو. یا راضی یا ناراضی. ناراضی میشوی حسینی. راضی میشوی یزیدی. اگر راضی شدی، یزیدی شدی، میشوی «لِمَن حارَبَکُم». ناراضی شدی، حسینی شدی، میشوی «لِمَن سالَمَکُم». تمام. کل تاریخ شد همین دو تا گروه. این نکته اول. با این توضیحات کار دارمها، خوب دل بدهید، بحث امشب خیلی مهم است.
**نکته دوم.** امام حسین (علیه السلام) از پیغمبر نقل کرد. حالا خب، نکتهای که هست این است که این جماعتی که معمولاً هیئتی و اینها هستند دیگر، امام حسین (علیه السلام) این هم که حدیث معروفی است. امام حسین (علیه السلام) از پیغمبر نقل کرد، ما هم چند بار به این روایت ارجاع دادیم شبهای قبل. فرمود: «مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلاً لِحُرُمِ اللهِ، نَاکِثاً لِعَهْدِ اللهِ، مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللهِ یَعْمَلُ فِی عِبَادِ اللهِ بِالْاِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ، ثُمَّ لَمْ یُغَیِّرْ عَلَیْهِ بِفِعْلٍ وَ لا قَوْلٍ، کَانَ حَقّاً عَلَى اللهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مَعَهُ مَدْخَلَهُ.» ویژگیهایی را فرمود. اگر جدم پیغمبر فرمود: اگر کسی حاکمی را ببیند، زورگو، ظالم، این ویژگیها را دارد، در برابر این هیچ واکنشی نشان ندهد، نه در رفتارش و نه در گفتارش، هیچ مقابلهای با این نکند؛ خدا هر جایی که این پادشاه ظالم را میبرد، اینی هم که ساکت است، منفعل است، صدایش در نمیآید، جیک نمیزند، این را هم با او همان جا میبرد؛ همان جهنم.
عبارتی که ما از او استفاده کردیم چه بود؟ مثل یزید. مثل یزید فقط آنهایی نیستند که جنایت کردند، فقط آنهایی نیستند که راضی بودند، حتی اگر ناراضی است و صدایش در نمیآید و هیچ واکنشی نشان نمیدهد این هم میشود مثل یزید. این کلام، این خطبه امام حسین (علیه السلام) است. این کلام امام حسین (علیه السلام) است: «میرود با هم توی همان جهنم هستند.» یعنی چه؟ قرآنیش یعنی چه؟ به امامم روز قیامت هر آدمی با امامش محشور میشود. این کلام پیغمبر که میفرماید صدایش در نیاید، هر جا او را ببرند این را هم میبرند، یعنی امام یعنی مال همان امت است، مال همان قوم است. اگر میگوید با فرعون محشور میشود یعنی امت فرعون است. اگر با یزید محشور میشود امت یزید است. خب، دو تا جمله گفتم، دو تا نکته گفتم. نکته اول: یا راضی است به قتل امام حسین یا ناراضی. یا سالمکم یا حاربکم. یا حسینی یا یزیدی. نکته دوم: اگر در برابر این یزید و یزیدی واکنش نشان ندهد، مقابله نکند، هر چه هم داد بزند من حسینیام، آخر چه حسابش میکنند؟ بفرمایید یزیدی. فرمود باید واکنش نشان بدهی: «ثُمَّ لَمْ یُغَیِّرْ بِقَوْلٍ وَ لا فِعْلٍ.» نه حرف میزند روبروی این و نه کاری میکند روبروی این. واکنش چیست؟ یزید است، یزیدی است. خوب شما واکنشت چیست؟ اگر هیچ واکنشی نشان ندهی میشوی یزیدی، میشوی مثل یزید. عاقبتت میشود عاقبت اینها. جهنمت میشود جهنم اینها.
این هم نکته دوم. پس یک عده شدند جریان ظالم، جبار، دیکتاتور، جنایتکار. اینها مثل یزید. یک عده هم شدند جریان ساکت، منفعل، بیخیال، بیتفاوت. اینها مثل یزید. این نکته دوم خیلی مهم استها! این مثل حسین نیست. حسین (علیه السلام) کجا در برابر یزید سکوت میکند؟
**نکته سوم.** حالا توی این دعوای این حسینیها و یزیدیها که هر کداممان باید تکلیفمان را معلوم کنیم، یک درصد میگویند ما حسینی هستیم، یزیدمان با شما فرق میکند. حالا به یک تعبیر میگویند ماها جمهوری اسلامی را یزید میدانیم. میخواهم امشب شفاف صحبت بکنم. دیگر واقعاً این وضعیتی که مملکتمان امروز دارد، جایی برای مهمل گفتن و مجمل گفتن و اینها نمیگذارد. دیگر الان برای مردم همه چیز شفاف است، باید شفاف صحبت کرد. یک عده میگویند آقا ما همینها را دیکتاتور میدانیم، همینها را، همین رهبران جمهوری اسلامی را، همینها را سلطان جائر میدانیم. حالا من در مورد این نکاتی دارم عرض میکنم که روی چه حساب. این بحث روی چه حسابش خیلی مهم است. یک مقداریاش را امشب میگوییم، یک مقداریاش را شبهای بعد. ولی فعلاً نکتهای که دارم این است. میگویم: «خیلی خب، باشد آقای هیئتی، آقای منبری، آقای مداحی که برای امام حسین (علیه السلام) میخوانی و میگویی یزید من جمهوری اسلامی است. من چند تا سؤال از شما دارم.» اولاً کنار جمهوری اسلامی یزید دیگر هم داری یا نداری؟ فقط جمهوری اسلامی است، خالی، تنها. یزید دیگر نداری؟ این ویژگیهایی که امام حسین (علیه السلام) فرمود به هیچ کسی دیگر نمیخورد؟ فقط به جمهوری اسلامی میخورد؟
یک سؤال. بعضیهایشان برای این که این جا همچین بالاخره گیر میافتند و اینها، میگویند: «نه، ما با همهشان بدیم. خدا هم لعنت کند اسرائیل و هم آمریکا را و هم مثلاً اینها را، اینها همهشان یزیدند.» این حرف برای «دم از تله درآوردن» خیلی حرف خوبی است. ولی بنده خدا نمیداند با بد کسی طرف است وقتی این حرف را میزند. چرا؟ شما اگر بگویی من یزیدم، جمهوری اسلامی یزید دیگر ندارم، کارت راحتتر است. اتفاقاً درست است که این مردم پدرت را در میآورند. درست است که خودت هم رویت نمیشود که در این وضعیت اسرائیل را سفید کنی، بگویی من اسرائیل را یزید ندارم. الان اسرائیل دیگر چه کار باید بکند که بشود یزید، مثل یزید، «لِمَن حارَبَکُم» بخواهد بشود؟ دیگر چه جور جنایتی باید انجام بدهد؟
نه در مورد یزید. در مورد همین پهلوی چیها. همین قضیه دی ماه. رسماً آمدند حسینیه آتش زدند، قرآن آتش زدند، پرچم امام حسین (علیه السلام) حرم رفتند گرفتند آتش زدند، حرم حضرت سبزقبا را در دزفول برداشتند، تخلیه کردند، ضریح را درآوردند آتش زدند. آقا، این دیگر چه کار باید بکند بشود ضد امام حسین؟ نه، در مورد اسرائیلیها نمیشود گفت، در مورد پهلویها هم دیگر نمیشود چیزی گفت. اینها هم دیگر یزید زمانهاند. این را که دیگر حالا جمهوری اسلامی یزید داری، باشد. این را میخواهی چه کار کنی؟ حسینیش کنی؟ خودش دارد داد میزند من ضد امام حسینم. من نشانهای از امام حسین پیدا کنم، آتش میزنم. یزید داشته باشی؟ پس آنی که یزید داری میآید بحث از جمهوری اسلامی میشود که این هم یزید است یا نه، نکتهای که اینجا مطرح میشود، میگوییم که خب، آقای مداح، آقای هیئتی، آقای فلان هیئت چند هزار نفره که همیشه هیئت داشتی، از وقتی جنگ شده تعطیل کردی. محرم هم گذاشتی رفتی کربلا که یک وقت کسی ازت سؤال نکند اینجا عکس شهید نداری و چرا مثلاً از این چیزی نمیگویی و اینها؟ داریم دیگر تو چند هزار نفره تعطیل کرده. از اول محرم، هر مناسبتی تا مثلاً زمین خوردن اسب حضرت عباس (علیه السلام) هم اینها مراسم میگرفتند. کلاً همه را تعطیل. یک وقت کسی سؤال نکند مثلاً شما موضع تان چیست؟ اینها محرم رفتند کربلا. کانال شبکهها هم دارند به اسم امام حسین، «امام حسین ۱، امام حسین ۲، امام حسین ٣، حضرت عباس، حضرت عباس ٤، بقیع، فرات، چی چی.» شصت تا کانال.
خب، سؤالی که از شما بزرگوار میشود این است که بالاخره عالم که دو جبهه است. تو هم که خودت را حسینی میدانی، یعنی تو حسینی، بقیه یزیدیاند. بله، بله. یزیدیت هم که حالا اسرائیل و آمریکا را که فعلاً کار نداریم، خیلی مهم است. شما میگویی جمهوری اسلامی. بعد کنارش همه اینها را هم یزید میدانی. بله، بله. خب، الان یعنی خیلی حس خوبی داری، آرامش پیدا کردی. جمهوری اسلامی را گذاشتی تنگ اسرائیل و آمریکا؟ دیگر الان راحت شدی؟ آره. دیگر ما با جفتش مشکل داریم. در دعوای اینها هم میگوییم: «اللهم اشغل الظالمین بالظالمین.» خدایا این ظالمها را با آن ظالمها نابود بفرما. میگویند دیگر. میگویم: «خب، آخه من دیگر میخواهم محترمانه صحبت بکنم.» عزیز دلم! یعنی الان منظورت این است که یک جبهه آن ور داریم که ادعای مسلمانی و خدا و پیغمبر ندارد و یزیدی است؛ یک جبهه هم این ور داریم که به اسم امام حسین (علیه السلام) یزیدی است، به اسم پیغمبری یزید است، به اسم خلافت و حکومت پیغمبر آمده دم و دستگاه یزید را علم کرده. بله، میگوید: «بله.» میگویم: «خب نادان! تو این وضعیت؛ که تو باید زودتر از همه قیام کنی اگر طرف امام حسین (علیه السلام) همه عالم را یزید پر کرده. آن ور یزید شفاف و صد در صد است، این ور هم یزید است به اسم امام حسین (علیه السلام).» بابا، خود همان یزیدی که امام حسین (علیه السلام) روبرویاش ایستاد، به خاطر این بود که به اسم پیغمبر خلیفه شده بود، ضد پیغمبر. تو که الان زودتر از همه باید واکنش نشان بدهی چرا سکوت کردی لامصب؟ بعد این وسط میگوید: «من با هیچ کدام نیستم!» بچه گیر آوردی؟ اتفاقاً اینجا اگر تو حسینی هستی، زودتر از همه باید قیام کنی، هم روبروی آنها و هم روبروی اینها.
**نکته بعدیاش هم این است:** تو واقعاً بین این یزید و آن یزید تفاوت نمیگذاری؟ کجا اهل بیت تفاوت نمیگذاشتند؟ اصلاً چرا با معاویه راه آمدند با یزید راه نیامدند؟ چرا با قبلی راه آمدند با یزید راه نیامدند؟ اتفاقاً نکتهاش این بود: قبلی لااقل یک ظاهری نگه میداشتند، یک اسمی حفظ میکردند. این یکی ظاهر هم نگه نمیدارد. خلیفه پیغمبر هیچ اسمی، هیچ ظاهری، هیچی مراعات نمیکند. اهل بیت در یزیدیها تفاوت قائل میشدند. تا وقتی یزید ظاهرتر و بدتر و ظالمتر بود و کمین کرده بود، این یزیدی که ادا در میآورد را میپذیرفتند. با بعضی از این خلفا راه آمدند. فرمودند: «ما به جان هم بیفتیم این رومیها آن پشت کمین کردهاند.» امیرالمؤمنین (علیه السلام) داستان سقیفه شد، آمدند بیرون. یهودیها شروع کردند متلک انداختن. در نهجالبلاغه است. یهودیها گفتند: «چی شد؟ افتادید به جان هم؟ پیغمبرتان مرد، دعوایتان شد؟» حضرت فرمودند که ما در کلام پیغمبرمان با همدیگر اختلاف پیدا کردیم، نه سر خود پیغمبرمان. یکی گفت پیغمبر این را گفته، یکی گفت پیغمبر آن را گفته. پیغمبرمان مشترک بود سر حرفش اختلاف پیدا کردیم. حالا به یک چیزی رسیدیم. شماها چه میگویید؟ «پیغمبرتان شما را از دریا رد کرد، هنوز پایتان خشک نشده بود برگشتید گفتید که ما از این گوسالهای که اینها میپرستند خوشمان آمده، خدا این شکلی خوبه! یک دانه گوساله برای ما بیاورید بپرستیم.» امیرالمؤمنین از سقیفه آمده بیرون، یهودی دندان تیز کرده، در دهن یهودی میزند. «گزین.» اختلاف اینها با همدیگر خوشحال نشود. توی امام حسینی نادان! حالا فعلاً امام حسینی بهت میگوییم. واقعاً نفهمیدی تو این دعوایی که یک ورش مسلماناند، یک ورش یهودیان؛ یک یزیدی است که دارد زور میزند خودش را حسینی نشان بدهد، با یزیدی که دارد زور میزند خودش را ضد حسین نشان بدهد؟ نفهمیدی روبروی اینها باید چه واکنشی داشته باشی؟ کدام امام حسین را قبول داری؟ کدام اسلام؟ خود امام حسین (علیه السلام) چه کار میکرد؟ میگفت: «این را نگه داریم، این لااقل اسم دارد، این ظاهر دارد، یک اسمی نگه میدارد.» به امام سجاد (علیه السلام) گفتند: «شما پا شدید رفتید کربلا راه انداختید، تهش چی شد؟» مرحوم سید در لهوف نقل میکند در شام یکی سؤال کرد، گفت: «بالاخره شما شکست خوردید یا بردید؟» حضرت فرمودند: «وقت اذان که شد میفهمی ما شکست خوردیم یا بردیم.» یعنی چی؟ یعنی اذان که گفتند، شهادت به رسالت که دادند، اسم پیغمبر را میگویند. معاویه میگفت من دنبال این هستم یک کاری بکنم این اسم از بالای مأذنه بلند نشود. یزید هم وقتی که رأس مبارک اباعبدالله (علیه السلام) را آوردند، گفت انتقام بدر را گرفتم. انتقام بدر جنگ کی و کی بود؟ میخواست اسم را حذف کند، میخواست اسمی از پیغمبر نماند، میخواست اذان نماند، میخواست حتی همین قیافه نماند، این سر و تظاهر، این فرم، این شکل نماند. امام سجاد (علیه السلام) فرمود: «ما فرم را حفظ کردیم، ما اسم را نگه داشتیم. مسلمان میخواهد نماز بخواند، اذان باید بگوید. اذان میخواهد بگوید اسم پیغمبر را باید بگوید. لااقل بعدیها میآیند هنوز میدانند پیغمبر کی بود، میدانند جد ما پیغمبر بود.» داستان کربلا این بود.
خب، حالا تویی که یزیدت یکیاش اسرائیل است، یکیاش جمهوری اسلامی است، داری میگویی یکیاش تظاهر میکند، ادا در میآورد؛ یکیاش تظاهر هم نمیکند، شفاف میگوید. خب، الان باید موضع تو نسبت به این دو تا یکی باشد؟ سکوت کنی اینها همدیگر را بزنند؟ یا عقل سالم چه میگوید؟ میگوید اینی که تظاهر میکند، اسم را نگه داشته، پشتش در بیاییم. آنی که هیچی را نگه نمیدارد، هیچ مراعاتی نمیکند را بزنیم. بعدش میآییم سر وقت این یکی. منطقی هست یا نیست؟
ولی این جماعت چه میگویند؟ بعد خندهدار این است. علیه این یزید، حالا این دو تایی که یکیشان ظاهر را نگه میدارد، یکی ظاهر را نگه نمیدارد؛ اینی که ظاهر را نگه میدارد علیهاش هر چه بگویی، میگویند تو انگلیسیها، ریختند سفارتش را گرفتند. این جماعت بالا و پایینش را به فحش میکشند، مسئولینش را لعن میکنند. در هیئتهایشان هر چه دلشان بخواهد به اینها میگویند. حالا جالب است در همین مملکت دیکتاتور، نمیدانم آخه یعنی چه، در این مملکت. بعد، یک کلمه علیه اسرائیل، «مرگ بر اسرائیل» نه. یک «اخی» نه. یک «توف» نه. یک فحشی نه. یک اخمی نه. هیچ! آقا لامصب لااقل هر چه میگویی این دو تا یکیاند، تو هم با هر دو تا یک اندازه برخورد کن. من چه جور تو را اسرائیلی نگیرم؟ یک دلیل به من بگو من تو را یزیدی ندانم، کجای تو را حسینی بگیرم؟ چه جور تو را حسینی حساب کنم؟
بعدش هم میآییم سراغ دلیل که به چه دلیل تو این را یزید میدانی. میگوید: «همین خطبه پیغمبری که خودت گفتی را بخوان. ویژگیهای یزید دستت میآید.» من فقط یک اشاره میکنم، توضیحاتش انشاءالله شبهای بعد؛ چون خیلی مهم است برای خیلیها سؤال است. چون امام حسین (علیه السلام) دارد میفرماید: «یزید» یعنی این. اولاً که دیکتاتور است، سلطان جائر است. حرام خدا را حلال میداند. حرام خدا را حلال میداند. عهد خدا را میشکند. چند تا ویژگی امام حسین (علیه السلام) دارند میفرمایند: یکیاش این است که حرام خدا را حلال. این چند تا ویژگی را فعلاً در ذهنتان داشته باشید که توضیحات بعدیش را انشاءالله عرض بکنم.
اول: این حرام خدا را حلال میداند. دو: عهد خدا را میشکند. سه: مخالف با سنت پیغمبر است. تو بندههای خدا با ظلم، با تجاوز رفتار میکند. فرمود هر کی این مدلی بود میشود یزیدی و اگر تو علیه این موضع نگرفتی، واکنش نشان ندادی، تو هم میشوی یزیدی. خب، آنها چه میگویند؟ میگویم: «ما اسرائیل و آمریکا و اینها را کار نداریم. فعلاً همین یزیدی که این جا است روبروش بایستیم. آنها که آن دورند. بعد تازه آنها را شماها تحریک کردید. آنها که به ما کار نداشتند. همین یزید خودمان برای این که حکومت کند و کارش پیش برود و اینها هی دشمن دشمن کرده که حواس مردم را پرت کند از اختلاسها و دزدیها و گندگیها و بخور بخورها، هی گفته آمریکا اخی، اسرائیل تف! آنها بدند، دشمن اند، این جور، آنها جاسوس فلان که حواس ما پرت بشود.»
حالا یک وقت یک آدم ضدانقلابی است، موضعش روشن است، ضد قرآن و پرچم و هیئت و همه چی است. خب که معلوم است میدانی با او چه کار کنی. یک وقت همه اینها را میگوید، بعدش هم مینشیند یک بطری گریه میکند، خرج هیئت هم میدهد، هیئت چند هزار نفرهاش را هم میگیرد و میرود کربلا و اربعین هم میرود موکب. یک داستانی است، واقعاً.
من یک کلمه فعلاً امشب میخواهم بگویم، یک کم توضیح بدهم، برویم توی روضه. فردا شب انشاءالله میآیم در مورد این بیشتر صحبت میکنم. یک ویژگی بارز توی این چهار تا که خیلی روی آن میشود قشنگ مانور داد این است: «مخالف سنت پیغمبر.» فرمود: «هم حرام خدا را حلال میداند، هم عهد خدا را میشکند، مخالف سنت پیغمبر است، گناه و تجاوز دارد در رفتارش با بندگان خدا.» من آن سومی را یک کم در موردش صحبت بکنم: «مخالف سنت پیغمبر» یعنی چه؟ آخه تو از اینها میپرسی که چرا اینها را یزید میدانی؟ شروع میکند یک لیستی درست میکند: «ببین بانکداری شان، ببین نزول خوری شان، ببین فلان جا، ببین مالیات. این کیفیت خودروسازی شان. همه اش دزدی، گندگی، همه اش بخور بخور. ادارات را ببین، آنجا را ببین.» حجاب را، حالا بعضیهایشان بامزه هستند، «حجاب را در خیابان ببین.» نگران حجاب هم هستم. کار ندارد به این که اصلاً کی مولد این بیحجابی و این فحشا و فساد است. آمریکا و اسرائیل که با او کار ندارد که آنها دارند همه کار میکنند برای این فساد. با من اصلاً هیچ کاری ندارد. این هم عاملش میشود جمهوری اسلامی. این خیلی بامزه است.
«مخالف با سنت پیغمبر» یعنی چه؟ «مخالف با سنت» را نمیفهمد یعنی چه. مخالف با سنت پیغمبر دیگر حالا باید وحدت را رعایت کنیم دیگر. آنهایی بودند که بعد پیغمبر جای پیغمبر نشستند، برگشتند گفتند: «هر حدیثی از پیغمبر است بردارید بیاورید.» حدیثها را جمع کردند، از یک غروب تا اذان صبح همه حدیثها را آتش زدند، احراق کردند. بعد هم دستور دادند. دستور رسمی: یک کلمه نقل روایت از پیغمبر. اینها همه پا منبریهای پیغمبر بودند. دفترچه داشتند پای منبر پیغمبر یادداشت. پیغمبر به اینها فرمود: «هر چه از من میشنوید یادداشت کنید.» خود پیغمبر شمرده شمرده صحبت میکرد که همه برسند یادداشت کنند. پیغمبر به اینها یاد داده بود، نه نگه دارید. بعداً پیغمبر فرمود در غدیر فرمود: «هر چه شما را به بهشت نزدیک میکرد، از جهنم دورتان میکرد، بهتان گفتم.» یعنی سرمایه شما همین روایت است. تا قیامت با همینها باید سر کنید. راه را بهتان نشان دادم. همه روایت را جمع کردند آتش زدند.
اگر روایتی که در ذهنها مانده بود و بعضیها حفظ بودند و اینها، بعدش هم اعلام کردند هر نفر حدیثی نقل بکند از پیغمبر، «شلاق، زندان، تبعید.» راویان درجه یک، اصحاب درجه یک پیغمبر مثل ابن مسعود را گرفتند این قدر زدند سرش شکست. «تو به چه حقی از پیغمبر روایت نقل میکنی؟» «مخالفت با سنت پیغمبر» یعنی چه؟ یعنی کسی جرأت ندارد در مورد پیغمبر حرف بزند. یعنی یک قرائت درست، قدیمی، علمی از پیغمبر است. آن دستگاه حاکم میخواهد آن را بایکوت کند، بخورد، خفقان ایجاد کند، خفه خون بیاورد. برای همه آن.
من که یک حکومتی بیاید بودجه، نشر کتابهای قدیمی، کتب علمی همه را چند برابر کند. هر چه در تاریخ شیعه چاپ شده، در کتابخانهها بوده، نسخه خطی بوده، بودجه بدهد، خرج کند، اینها بیاید بین مردم ترویج بشود. زمان طاغوت، زمان پهلوی، اگر یک نیرویی را پیدا میکردند که علیه رژیم فعالیت میکرد، شورشی به او میگفتند، ساواک اگر پیدا میکرد، اگر در خانهاش نهجالبلاغه پیدا میکردند، چهار سال حبس داشت. چرا؟ برای این که نهجالبلاغه ضد حکومت من است. «تو در خانهات داری؟» واسه همین خیلی از اینهایی که بعد انقلاب هم نماد انقلابیگری بودند و اینها مثل همان گروهک رجوی و اینها، کتاب رسمی، کتاب حزبیشان نهجالبلاغه بود. البته نهجالبلاغه داستان پرغصهای دارد. نمیدانم چرا این جوری است. بالاخره در طول تاریخ این جوری میشود. خیلیها میآیند و با نهجالبلاغه و اینها بعداً از جاهای دیگر سر در میآورند.
مسئله این بود: «این حرف امیرالمؤمنین ضد حکومت!» این بود. خواندنش قدغن است. این «مخالف سنت پیغمبر» یعنی چه؟ یعنی: «آقا باید علما را ساکت کرد.» کاری که صدام با علما کرد در حوزه نجف. نشر حدیث، نشر مطالب فقهی. یعنی یک قرائت رسمی، قدیمی از دین داریم. حکومت جدید میآید همه اینها را بایکوت میکند. همه را ساکت میکند. همه را تهدید میکند. «از این به بعد آنی که من میگویم.» برایش دین تولید میکنند، برایش روایت تولید میکنند. این میشود «مخالف سنت پیغمبر.» همین یک دانه را اگر کسی دو هزار تا فهم داشته باشد، روی آن فکر بکند میفهمد. اگر اینها مخالف پیغمبر بودند، تو نمیتوانستی هیئت چند هزار نفره در این مشهد تشکیل بدهی. اصلاً شماها آزاد نبودید. شما همهتان زندان بودید، تبعید بودید. به طور خیلی طبیعی هم از دنیا رفته بودید.
بهروز وثوقی میگفتش که من «گوزنها» را که بازی کردم، زمان شاه ساواک من را خواست. خب «گوزنها» فیلم معروفی بود. ما که نبودیم، البته اگر بودیم اهل این حرفها نبودیم. مصاحبه بهروز وثوقی موجود است. گفت ساواک من را گرفت. حالا «گوزنها» اصلاً سیاسی هم نبود، یک دو تا تیکه از تویش در میآمد. بهروز وثوقی، آدم حکومت، آدم شاه و اینها. میگفت ساواک من را خواست. گفت: «خب، گوزنها بازی میکنی؟» «آره.» گفتم: «آره.» گفت: «از این به بعد فیلمنامه اگر بهت دادند مثل گوزنها دیگر بازی نمیکنی. اگر بازی کردی یکهو دیدی داری در جاده شمال میروی یک کامیونی اشتباهی از روبرو میآید بهت میزند.» مصاحبه بهروز وثوقی موجود است. همین را عیناً میگوید. کافی کنند تصادف ساختگی. بزرگ از همه هم بهتر اینها میخورند. از همه هم بهتر موقعیتهای اینها، جایگاه اینها. چوب و زندان و فحش و بدبختیاش هم مال بچهحزبی. یک کلمه یکی از اینها حرف بزند، اتفاقاً دادگاه پدر همین دارم زودتر از همه در دیکتاتوری نمیفهمد، یعنی این میشود سلطان جائر، مخالف سنت پیغمبر.
حالا بدبختی چیست؟ برم توی روضه. این بماند انشاءالله بقیه فردا شب. «مثل یزید» نقطه مقابل خودش و پیغمبر میداند، سنت پیغمبر میداند، معارف پیغمبر میداند. البته گاهی هم به اسم پیغمبر میآید. این خطرناک است. در کربلا این شکلی بودند، روبروی پیغمبر ولی به اسم طرفداری پیغمبر. این خیلی درد دارد، این خیلی درد دارد. آمده پسر پیغمبر را بکشد به اسم چی؟ «کُلُّهم یَتقَرَّبونَ بِدَمِهِ اِلَی اللهِ وَ اِلَی رَسولِهِ.» جملهای که امام مجتبی (علیه السلام) فرمود. امام حسین (علیه السلام) گریه میکرد موقع شهادت امام حسن (علیه السلام). فرمود: «برادر! تو چرا گریه میکنی؟ من یک سمی بهم دادند. تو صحت، تو سلامت، تو عافیت و عز، تو در خانه خودم با آرامش دارم شهید میشوم. من را دفن میکنند. لا یوم کیومک یا اباعبدالله! تو چرا گریه میکنی؟ تو سی هزار نفر روبروی تو قیام میکنند، همهشان میخواهند تو را بکشند که به پیغمبر نزدیک بشوند. کُلُّهم یَتقَرَّبونَ بِدَمِکَ اِلَی اللهِ وَ اِلَی رَسولِهِ. این چه مظلومیتی است.»
اگر یک وقت صاف میآمدند میگفتند ما ضد پیغمبریم، تو هم بچهپیغمبری میخواهیم بکشیمت، این قدر درد نداشت. ولی این که میگوید چون تو ضد پیغمبری من آمدم تو را بکشم. پشت در خانه فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، آن شخص با هیزم آمد با آتش. بیبی دو عالم فرمود: «چی تو را اینجا کشانده با این هیزم و آتش پشت در خانه پیغمبر؟» گفت: «کاری که تو داری میکنی دارد آسیب میزند به دین پیغمبر. برای حفظ دین پیغمبر آمده.» فرمود: «این خانه، خانه پیغمبر است. آمدی این را آتش بزنی؟» یک جملهای دارد فاطمه زهرا (سلام الله علیها) وقتی در مسجد خطبه خواند. یک کلامی فرمود. معلوم میشود این روایت را همه قبول داشتند. وقتی که فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: «این قدر واضح بوده.» فرمود: «مگر شماها مردم مدینه از پدرم رسول الله نشنیدید؟ اَلمَرءُ یُحفَظُ فِی وُلدِهِ. آدم را اگر میخواهند احترام کنند، به او اظهار علاقه کنند، این محبت و احترام و علاقه را نسبت به بچهاش نشان میدهند. با بچه هر جور رفتار میکنند، علامت این است که من با پدر تو را آن جور میدانستم.» فرمود: «من دختر رسول اللهام. ولی من فاطمه بنت رسولام. من دختر پیغمبرم. شما میخواهید اظهار محبت کنید به پیغمبر، با من چه کار کردید؟» این جمله را داشته باشید برویم کربلا.
امام حسین (علیه السلام) به اینها میفرمود: «آخه چرا خون من را حلال میدانید؟» میگفتند: «تو ضد سنت پیغمبری. تو خروج کردی بر خلیفه پیغمبر.» حالا امام حسین (علیه السلام) ببین مظلومیت را، میخواهد استدلال بیاورد، من مخالف سنت پیغمبر نیستم، من مخالف پیغمبر نیستم. اولاً که اثبات میآورد. قرآن را دست میگیرد، دیشب روضهاش را خواندم. به خاطر قرآن دست از جنگ بردارید. «من قرآن را قبول دارم، من دارم میگویم تسلیم قرآنم.» قبول. عمامه پیغمبر را بر سر گذاشت. عمامه پیغمبر. تیر به سمتش انداختند. امام حسین (علیه السلام) دید اینها نمیفهمند. امام حسین (علیه السلام) را به عنوان طرفدار پیغمبر قبول نمیکنند. مظلومیت را ببین. چه کار؟ امام حسین (علیه السلام) فرمود: «باشد، به قول من، من دشمن پیغمبر؛ ولی این بچه کوچیکهایی که در خیمهاند، اینها بچههای پیغمبراند، اینها نوههای پیغمبرند. هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنِی، هَل مِن وَلَدٍ یُحَرِّمُ حَرَمَ رَسُولِ اللهِ؟» این که دیگر مکلف نیست. بچه جنگی نیست. به سن تکلیف نرسیده بخواهد انتخاب کرده باشد که با من باشد یا با شما باشد. این بچه کوچک است، بچه شیرخواره است. نوه پیغمبر هم هست. بابا! مگر نمیگویید طرفدار پیغمبرید؟ مگر نمیگویید من را به خاطر پیغمبر میخواهید بکشید؟ باشد، من را بکشید. ولی اینها بچههای پیغمبرند، با اینها کار نداشته باشید. به اینها حمله نکنیم. احترام این خیمهها را نگه دارید. لا اله الا الله!
چه کار کردند؟ این بچهپیغمبر را سر دست گرفت. فرمود: «این بچه که دیگر خودش دارد از تشنگی میمیرد، لااقل به این یک دانه رحم کنیم.» کاش فقط بیتفاوت بودند، کاش فقط بیمحلی میکردند. با سهشعبه بچه را سیراب کردند. چه کار کردند؟ امام حسین (علیه السلام) یکی از کارهایی که کرد کربلا این بود که نشان بدهد اونی که مخالف پیغمبر است شماهایی، این «مثل یزید» این مخالفین پیغمبر. برای تاریخ این را ثابت کند. یک نفر در کاروان امام حسین (علیه السلام) است. همه خلایق قبول داشتند شبیهترین کس به پیغمبر همین آقا، همین آقازاده.
بگذارید من قبل این که وارد متن مقتل بشوم، یک عبارتی برایتان بگویم. در کتاب «الطبقات الکبری» یک گفتوگو نقل شده. این یک سند بسیار محکم و بسیار دقیق تاریخی است، خیلی سند سند به درد بخوری است. حضرت علی اکبر (علیه السلام). مادر ایشان حضرت لیلا از طریق مادرش، یعنی مادر حضرت لیلا، میشد دختر ابوسفیان یا نوه ابوسفیان، از مادر به ابوسفیان کشیده میشد. البته حضرت لیلا شیعه بود، موحد بود، عظیم الشأن بود. ولی خب دیگر بالاخره از این دودمان بود. سر این قضیه این بنیامیه خیلی بهش احترام میکردند. حتی معاویه میگفت من دوست دارم یک علی اکبر بعد از من خلیفه باشد. «این چون از مادر از بنیامیه است، از پدر از بنیهاشم، هر دو تا را منافعشان را تأمین میکند.» با آن ذهنیت احمقانه خودش.
روز عاشورا یکی از این اهل شام آمد سراغ حضرت علی اکبر (علیه السلام). گفت: «امیرالمؤمنین به شما اماننامه داده، به خاطر این که از طرف مادر جز مایی. إنّ لَکَ بِاَمیرِالمُؤمِنین قَرابَةً وَ رَحِمًا.» امیرالمؤمنین گفته این رحم ماست، فامیل ماست. «برید بهش اماننامه بدهید. اِن شِئتَ آمَنّاکَ. اگر بخواهی ما تو را امان میدهیم. اِذهَب حَیثُ ما اَحبَبتَ.» اینجا توی جنگ هر جا دوست داری برو. آزاد. ما کاریات نداریم. برو. اماننامه حضرت عباس (علیه السلام) فرمود: «به من اماننامه میدهید؟ پسر فاطمه امان ندارد؟» حضرت علی اکبر یک طور دیگر جواب داد. این چون مهم است. حضرت علی اکبر فرمود: «من قرابتم به پیغمبر برایم مهمتر است، ارزشمندتر از قرابتم به ابوسفیان. من طرف پیغمبر میایستم، طرف ابوسفیان نمیروم.» این برای تاریخ بماند که اینها روبروی پیغمبر بودند. یک محک بود، یک شاخصی بود حضرت علی اکبر (علیه السلام).
بریم توی روضه. اولین کسی هم که حالا چون قبلش اصحاب اجازه نمیدادند، گفتند تا ما هستیم نمیگذاریم بنیهاشم میدان بروند. اصحاب همه شهید شدند. اولین کسی که میخواهد میدان برود و امام حسین (علیه السلام) هم اجازه داد علی اکبر، حجت تمام بشود. هر کی تا الان فکر میکرد طرف پیغمبر است، ببیند این آینه پیغمبر است. آمد توی میدان. تا او آمد اجازه گرفت میدان برود، خوارزمی میگوید در مقتلالحسین، این روضه را با همدیگر امشب گوش بدهیم، اشک بریزید در این غربت و مظلومیت. با امام حسین (علیه السلام) اشک بریزید برای علی اکبر. جنگی کرد. ضجه اهل کوفه رفت بالا. این کیست؟ آمد توی میدان همه را دارد قلع و قمع میکند. دیدند حریفش نیستند. جنگی عقبنشینی کرد. آنها که نمیتوانستند بزنندش، خودش عقب نشست. «قَدْ أَصابَتْ جِرَاحَاتٌ کثیرةً.» زخمهای زیادی برداشته بود. برگشت. چه گفت؟ گفت: «یا ابا! بابا! میخواهم بجنگم ولی این تشنگیای نمیگذارد، دارم میمیرم. وَثِقلُ الحَدیدِ قَدْ أُجْهِدَنی. توان ندارم. فَهَلْ إلَی شَربَةٍ مِنْ مَاءٍ سَبیلٌ، أَتَقَوَّى بِهَا عَلَى الْأَعدَاءِ.» بابا به نظرتان چه جور میتوانم یک کم آب پیدا کنم؟ یک کم جان بگیرم با این دشمنهای پیغمبر بجنگم؟
میخواهید ناله بزنید؟ من دو خط میخواهم از این مقتل بخوانم. بیشتر از این است، این دو خطش جان آدم را میگیرد. خوب دل بدهید. این چند وقت برای آقای شهیدتان زیاد گریه کردید. برای آقای تشنه لبتان صبح ماه رمضان با لب تشنه به شهادت رسید. حالا اینجا حق این روضه را ادا. گفت: «بابا، به نظرت آبی پیدا میشود من یک کم جان بگیرم؟» «فَبَکَی الحُسَینُ علیه السلام.» امام حسین زد زیر گریه. پاسخ را ببینید. همهاش حرف از پیغمبر بود، اینجا پاسخ حرف از پیغمبر. گفت: «یا بُنَیَّ، مَنْ عَلِیُّ مُحَمّدٍ وَ عَلِیٌّ وَ أَبِی؟» چقدر برای پیغمبر سخت است، چقدر برای امیرالمؤمنین سخت است، چقدر برای بابات حسین سخت است. «اَن تَدْعوُهُم.» یک چیزی از اینها میخواهی. از باباش دارد آب میخواهد. امام حسین فرمود: «از پیغمبر آب خواستی فَلا یُجیبونَکَ، نمیتوانند اجابت کنند. استغاثه به اینها کردی نمیتوانند پاسخت بدهند. یا بُنَیَّ هَاتِ لِسَانَکَ.» بابا زبانت را بیاور بیرون. ترجمه ایران خیلی عمیق است. برای من قابل فهم نیست. ولی چیزی که من میتوانم در ترجمه بگویم این است خلاصهاش این است: «بابا بیا اگر تو در دهان من یک قطره آبی پیدا شد مال تو.» «فَاَخَذَ لِسانَهُ.» شایدم میخواست آن لحظه آخری یک کمی عاشقانه علی شده. برای بین پدر و پسر اینها هست دیگر. رویشان نمیشود خیلی عریان به هم ابراز علاقه کنند. لحظه آخر بچهاش را این جور در آغوش گرفت.
دو تا اینجا جمله فرمود امام حسین. بگویم و عرضم تمام. یکیاش این بود، فرمود: «برو بابا. قَاتِلْ قَتَالًا قَتَالًا. کوچکی میکنی، قَتَالا قَلِیلَا. یک مختصری میجنگی. الان جد رسول الله میآید سیرابت میکند.» دوباره حرف از پیغمبر است. لحظه شهادت علی اکبر تا خورد زمین گفت: «بابا من سیراب شدم! جدم رسول الله من را سیراب کرد.» یک جمله است. یک جمله دیگر هم امام حسین فرمود. این خیلی فنی و دقیق است. خوب دل بدهید. روی آن کار دارم با این جمله. یک انگشتر. خب از آن انگشترهایی داشت در کربلا. یک انگشتری را درآورد. «بابا، دیدی هر وقت بهت خیلی دارد فشار میآید، این انگشتر را یک کم تو دهانت بچرخان. یک کم کامت را به قول ما خنک میکند.» اصلاً من نمیفهمم یعنی چی. این چه عطشی است. چه جور میخواهد با انگشتر آروم بشود. ولی بهتان بگویم این فقط کلام ابیعبدالله به علیاکبر نبودها. این کاری بود که ابیعبدالله هم کرد. گفتند این قدر عطش بهش فشار آورد دیدند هی انگشتر را در دهان دارد میچرخاند.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
این جلساتی که خدمت عزیزان بودیم، این شبها یک سیری را در بحث داشتیم، در مورد تقابل جبهه حسینی و جبهه یزیدی. البته، هم بحث، بحث مهمی است، هم عزیزانی که در جلسه حاضرند؛ به طور عام افرادی که در خیابانها حاضرند و هم به طور خاص، افراد عزیز و بزرگواری که در این مجلس حاضرند، توقع دارند مطالبی که مطرح میشود ناظر به مباحث روز باشد و خصوصاً گلایههایی که دارند.
خواهر عزیزمان که الان پای منبر تشریف آوردند؛ به هر حال مردم رنجیدهاند از یک سری مسائل، یک سری رفتارها، یک سری سهلانگاریها و ترک فعلها؛ و توقع هم دارند که به اینها پرداخته شود. توقع به حقی هم هست، درست است که البته هم خوب پرداخته میشود، هم در این جلسه و جلسات دیگر. این تریبون شبهای قبلی هم به هر حال ما نکاتی را عرض کردیم. مرز خیلی باریکی هم دارد. امام راحل ما در «منشور روحانیت» فرمودند: «این که آدم منصفانه حرف بزند، انتقاد بکند و مراقب هم باشد چیزی بگوید که دشمن سوء استفاده نکند، کار بسیار سختی است.» در این شرایط که باید وحدت را رعایت کرد و تفرقه نکرد، به تعبیر رهبر عزیزمان، حتی از اختلافات موجه هم باید فعلاً چشمپوشی کرد. در عین حال، یک ذره سهلانگاری باعث میشود که ضربات جبرانناپذیری وارد بشود و همه زحمات این چهار ماه به باد برود، این خونها به باد برود و ثمرات این جنگ به باد برود. هم از آن ور دقت بشود و هم از این ور دقت بشود. به هر حال کار خیلی سختی است.
بنده واقعاً در عمرم هیچ وقت این قدر احساس سختی نداشتم برای سخنرانی کردن. حالا بیست و خردهای سال که ما منبر میرویم و سخنرانی میکنیم، هیچ وقت مثل این دوران، مثل این محرم برای بنده صحبت کردن سخت نبوده. حرف درست باید زد، حرف دقیق باید زد؛ یک ذره انحراف در این حرف نباشد، اشکال نباشد. البته هر چه هم که بگوییم به هر حال یک قشری دلخور میشوند. بنده بعد از این منبر که میآیم پایین، پشت سر، عزیزانی که میآیند، هر شب معمولاً عزیزانی هستند و جالب است که دقیقاً طیفی گاهی مخالف طیف دیگر؛ گاهی یقه ما را میگیرند چرا مثلاً تند حرف نمیزنی، صریح بگو؛ بعضی وقتها یقه ما را میگیرند چرا صریح حرف میزنی. بعضی وقتها میگویند چرا از مسئولین انتقاد نمیکنی، دیشب یک عزیزی آمد گفت: «چرا از مسئولین انتقاد میکنی؟» هر شب یک واکنش این چنینی. به هر حال همه اینها عزیز و محترم و دلسوزند، کار هم سخت است.
**این نکته که باید به آن توجه کرد، نکته دوم این است که یک سری مباحث مهم هم هست که این وسط از آن غفلت میشود.** حالا آن نکات گفته میشود، گفتم خواهد شد؛ ولی بعضی از نکات مهمتر نباید این وسط مورد غفلت واقع بشود.
یکی از آن نکات مهم را امشب میخواهم خدمت عزیزان عرض بکنم. دیشب تقریباً ده دقیقهای سخنرانی ما بیشتر شد. بنده هم دوست ندارم طولانی سخنرانی بکنم، هم شماها خسته میشوید، هم خودم خیلی جان ندارم برای سخنرانی طولانی کردن. امشب انشاءالله اگر خدای متعال توفیق بدهد، سعی میکنم از الان تا تقریباً ٣٠-٣٥ دقیقه دیگر انشاءالله به عنایت الهی تمام بشود. اگر برسم انشاءالله بحث را تمام بکنم. به یک نکته خیلی مهمی میخواهم امشب انشاءالله بپردازم. شاید مسئله شماهایی که در این جلسه حضور دارید نباشد، مطلبی که گفته میشود، ولی همه شما با آن درگیرید. بحث بسیار مهمی است، خیلی هم به بنده مراجعه شده و میشود، میگویند در مورد این موضوع صحبت کن. معمولاً فرصتش هم پیش نمیآید، خصوصاً این چند وقت فرصتش نبود. مخصوصاً در مشهد، خیلی محل ابتلا است، مطلبی که امشب میخواهم عرض بکنم.
وقتی گفته میشود حسینی و یزیدی و میگویی ما طایفه دیگری بین این دو تا نداریم، و حالا این یزیدیها را ماها میگوییم آقا اسرائیل و آمریکا و حتی مثلاً تمدن غرب و اینها. خب، ما این افرادی که در این جلسه هستند، اینها برایشان واضح و بدیهی است. فکر نمیکنم در این جلسه کسی باشد که این حرف را قبول نداشته باشد، سر این شبهه داشته باشد که آقا کی گفته که مثلاً آمریکا و اسرائیل یزید زمانهمان هستند؟ مثلاً رهبر شهیدمان که صراحتاً فرمود مثل یزیدند و ما با اینها بیعت... خب، رویش این میشود جبهه یزیدی. ماها که ارادتمند به امام حسین (علیه السلام) هستیم و برای این جماعت این قضیه واضح است.
ولی ما یکهو یک قشر دیگری در جامعه میبینیم؛ قشری که حسینی هست، ولی اینها را یزید نمیداند یا یزیدی نمیداند یا با اینها تقابل ندارد؛ و گاهی برعکس، حسینی هست و اتفاقاً یزیدش و مثل یزیدش جمهوری اسلامی است. حالا به اینها حُجَّتی گفته میشود، اَنجُمَنی گفته میشود، هر چه که گفته بشود. هستند، هیئت دارند، مراسم دارند، جلسات دارند. در این شهر هم گاهی آدم بیشتر به چشمش میآید، در قیاس مثلاً با قم و تهران و اینها. خیلیها هم به بنده مراجعه میکنند، میگویند آقا در مورد اینها توضیح بده. گاهی طرف میآید میگوید: «من همسرم از این قشر است.» به کرات داشتیم. خانم میآید میگوید: «آقا من شبها تجمعات میآیم، شوهرم هیئتی است ولی مخالف. نه تنها تجمعات نمیرود، بلکه به من گفته حق نداری تجمع...» و گفتگوها و حرفهایی که هست، در محل کار و در فضاهای خانوادگی و به کرات پیش آمده. ما در جلسات خانوادگی شرکت کردیم، دوستان انقلابی ما را دعوت کردند، بعد مثلاً فلان فامیل اینها در جلسه شرکت کرده. گاهی مجلس روضه بوده، هیئت، یک کلمه از انقلاب، یک چیزی گفتیم، طرف روبروی ما در آمده. حالا به اسم این که اینجا را سیاسی نکن، و جلسه برای امام حسین (علیه السلام) است و اینها. تهش را در میآوری میبینی که اساساً امام حسین (علیه السلام) اینها روبروی جمهوری اسلامی است. چیزی که ماها برایمان خیلی عجیب است. ما اصلاً جمهوری اسلامی را میخواهیم به خاطر این که طرف امام حسین (علیه السلام)، روبروی یزید است. با یک جماعتی مواجهایم که امام حسینشان روبروی جمهوری اسلامی است. در مورد اینها باید چه کرد؟ چه حرفی هست؟ چه گفتگویی هست؟
امشب میخواهم یک چند کلمهای در مورد اینها صحبت کنم. البته بحثمان هم مرتبط است. نکتهای هم که میخواهم بگویم، خروجی جلسات قبل، یک دقتی میطلبد و یک کم حوصله. سعی میکنم طولانی نشود. انشاءالله با یک ضربآهنگ قدم به قدم پیش برویم. ولی خب، جلسه امشبمان یک کمی استدلالیتر است دیگر. یعنی خطابی و منبری و اینها شاید کمتر باشد، یک کمی دقت و حوصله بیشتری میطلبد.
یکی از نکاتی که جلسه قبل عرض کردیم، عبارت زیارت عاشورا بود. بگذارید من دوباره عبارت زیارت عاشورا را بخوانم و با آن بحث را پیش ببریم. در زیارت عاشورا میگوییم: «فَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً اَسَّسَت اَساسَ الظُّلمِ وَ الجَورِ عَلَیکُم اَهلَ البَیتِ، وَ لَعَنَ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتکُم عَن مَقامِکُم وَ اَزالَتکُم عَن مَراتِبِکُمُ الَّتی رَتَّبَکُمُ اللهُ فیها.» چند قشر و چند گروه را لعن میکنیم که همه اینها با همدیگر، ویژگی مشترکشان این است که یزیدند و یزیدیاند. این جبهه یزیدی، جبهه روبروی امام حسین (علیه السلام)، «مثل یزید»، اینها همه مشترکند. آن جماعتی که بنیانگذار ظلم بودند، اینها از همان اول این میخ را زدند، این بنیان را گذاشتند. روبروی امام حسین (علیه السلام)، روبروی امثال امام حسین (علیه السلام) چه کار کردند؟ حق اینها را گرفتند، مقام اینها را گرفتند، دفعشان کردند از آن جایگاهی که خدا به اینها داده بود. حکومت اینها را گرفتند، اینها را خانهنشین کردند، منزوی کردند. اینها همه مثل یزید. یک سری «مثل یزید» قدیمیهایشان هستند، بنیانگذارانشان هستند، جریان سقیفه است. یک سری «مثل یزید» آنهاییاند که ادامه دادند جریان سقیفه را، نگذاشتند حکومت دست امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اهل بیت باشد.
دیگر چه؟ «وَ لَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتکُم.» آن جماعتی که قاتل اهل بیت بود، قاتل امیرالمؤمنین بود، قاتل امام حسن بود، جماعتی که قاتل امام حسین (علیه السلام) بودند، اینها چند گروهاند. یک عدهشان «لَعَنَ اللهُ المُهَمِّدینَ لَهُم بِالتَّمکینِ مِن قِتالِکُم.» اینها زمینهساز قتل بودند. شمشیر نکشیدند، تیغ نکشیدند، در میدان نبودند، جادهصافکن این ایام هم ماها دیدیم دیگر. بعضیها خودشان نمیجنگند، پشت کاخ سفید تجمع میکنند: «عمو ترامپ بزن!» تشکر میکنند از نتانیاهو: «عمو بی بی ازت تشکر میکنیم!» عمو شونه دیگر. به هر حال اینها میشوند "ممَهدین". اینها زمینهسازند. خودشان تیر نمیفرستند، بمب روانه نمیکنند، زمینهسازند. پس یک گروه از یزیدیها، از قاتلای امام حسین، آنهایی بودند که زمینهساز قتل امام حسین (علیه السلام) بودند.
«وَاِلى اللهِ وَ اِلَیکُم مِنهُم وَ مَن اَشیاعِهِم وَ اَتبَاعِهِم.» آنهایی که زمینهساز بودند، آنهایی که بعداً تابع بودند، شیعه بودند، پیرو بودند، طرفدارِ... همه اینها را با همدیگر ما میگیریم، قشر یزیدی، جماعت یزیدی، کاسه میکنیم. یک جمله میگوییم، میگوییم: «یا اَباعَبدِالله! اِنّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم، وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم اِلى یَومِ القِیامَةِ.» اینها میشوند جریان محارب با شما، دشمن شما، مقابل شما. به تعبیر دیشب، اینها مافیا، شما شهروند. اینها ضد شما، با همه تنوعی که دارند. بعضیشان قدیمیترند، بعضیشان جدیدیاند. بعضیها بعداً میآیند، اشیاء و اتباع بعدها میآیند، در طول تاریخ. هزار سال بعد، ۱۰ هزار سال بعد همین جور میآیند الی یوم القیامه. تا قیامت هر کی بیاید از این قشر باشد، از این جماعت باشد، از این قماش باشد ما با او دشمنیم. هر کی هم طرف تو باشد ما با او دوستیم. میشود دو جریان: جریان «لِمَن سالَمَکُم» و جریان «لِمَن حارَبَکُم». این عبارت اول، این نکته اول. سومی هم ندارد. نمیشود یکی بگوید نه من طرف امام حسین (علیه السلام) هستم، نه طرف یزید. بالاخره یا خوشحالی از این که امام حسین را کشتند، یا ناراحت. دیگر اگر هم هیچ حسی نداری لابد خبر نداری. حالا خبردارت کردیم، بهت توضیح دادیم. این امام معصوم، حجت خداست، جانشین پیغمبر. کشتندش، خوشحالی یا ناراحت؟ یکی از این دو. یا راضی یا ناراضی. ناراضی میشوی حسینی. راضی میشوی یزیدی. اگر راضی شدی، یزیدی شدی، میشوی «لِمَن حارَبَکُم». ناراضی شدی، حسینی شدی، میشوی «لِمَن سالَمَکُم». تمام. کل تاریخ شد همین دو تا گروه. این نکته اول. با این توضیحات کار دارمها، خوب دل بدهید، بحث امشب خیلی مهم است.
**نکته دوم.** امام حسین (علیه السلام) از پیغمبر نقل کرد. حالا خب، نکتهای که هست این است که این جماعتی که معمولاً هیئتی و اینها هستند دیگر، امام حسین (علیه السلام) این هم که حدیث معروفی است. امام حسین (علیه السلام) از پیغمبر نقل کرد، ما هم چند بار به این روایت ارجاع دادیم شبهای قبل. فرمود: «مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلاً لِحُرُمِ اللهِ، نَاکِثاً لِعَهْدِ اللهِ، مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللهِ یَعْمَلُ فِی عِبَادِ اللهِ بِالْاِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ، ثُمَّ لَمْ یُغَیِّرْ عَلَیْهِ بِفِعْلٍ وَ لا قَوْلٍ، کَانَ حَقّاً عَلَى اللهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مَعَهُ مَدْخَلَهُ.» ویژگیهایی را فرمود. اگر جدم پیغمبر فرمود: اگر کسی حاکمی را ببیند، زورگو، ظالم، این ویژگیها را دارد، در برابر این هیچ واکنشی نشان ندهد، نه در رفتارش و نه در گفتارش، هیچ مقابلهای با این نکند؛ خدا هر جایی که این پادشاه ظالم را میبرد، اینی هم که ساکت است، منفعل است، صدایش در نمیآید، جیک نمیزند، این را هم با او همان جا میبرد؛ همان جهنم.
عبارتی که ما از او استفاده کردیم چه بود؟ مثل یزید. مثل یزید فقط آنهایی نیستند که جنایت کردند، فقط آنهایی نیستند که راضی بودند، حتی اگر ناراضی است و صدایش در نمیآید و هیچ واکنشی نشان نمیدهد این هم میشود مثل یزید. این کلام، این خطبه امام حسین (علیه السلام) است. این کلام امام حسین (علیه السلام) است: «میرود با هم توی همان جهنم هستند.» یعنی چه؟ قرآنیش یعنی چه؟ به امامم روز قیامت هر آدمی با امامش محشور میشود. این کلام پیغمبر که میفرماید صدایش در نیاید، هر جا او را ببرند این را هم میبرند، یعنی امام یعنی مال همان امت است، مال همان قوم است. اگر میگوید با فرعون محشور میشود یعنی امت فرعون است. اگر با یزید محشور میشود امت یزید است. خب، دو تا جمله گفتم، دو تا نکته گفتم. نکته اول: یا راضی است به قتل امام حسین یا ناراضی. یا سالمکم یا حاربکم. یا حسینی یا یزیدی. نکته دوم: اگر در برابر این یزید و یزیدی واکنش نشان ندهد، مقابله نکند، هر چه هم داد بزند من حسینیام، آخر چه حسابش میکنند؟ بفرمایید یزیدی. فرمود باید واکنش نشان بدهی: «ثُمَّ لَمْ یُغَیِّرْ بِقَوْلٍ وَ لا فِعْلٍ.» نه حرف میزند روبروی این و نه کاری میکند روبروی این. واکنش چیست؟ یزید است، یزیدی است. خوب شما واکنشت چیست؟ اگر هیچ واکنشی نشان ندهی میشوی یزیدی، میشوی مثل یزید. عاقبتت میشود عاقبت اینها. جهنمت میشود جهنم اینها.
این هم نکته دوم. پس یک عده شدند جریان ظالم، جبار، دیکتاتور، جنایتکار. اینها مثل یزید. یک عده هم شدند جریان ساکت، منفعل، بیخیال، بیتفاوت. اینها مثل یزید. این نکته دوم خیلی مهم استها! این مثل حسین نیست. حسین (علیه السلام) کجا در برابر یزید سکوت میکند؟
**نکته سوم.** حالا توی این دعوای این حسینیها و یزیدیها که هر کداممان باید تکلیفمان را معلوم کنیم، یک درصد میگویند ما حسینی هستیم، یزیدمان با شما فرق میکند. حالا به یک تعبیر میگویند ماها جمهوری اسلامی را یزید میدانیم. میخواهم امشب شفاف صحبت بکنم. دیگر واقعاً این وضعیتی که مملکتمان امروز دارد، جایی برای مهمل گفتن و مجمل گفتن و اینها نمیگذارد. دیگر الان برای مردم همه چیز شفاف است، باید شفاف صحبت کرد. یک عده میگویند آقا ما همینها را دیکتاتور میدانیم، همینها را، همین رهبران جمهوری اسلامی را، همینها را سلطان جائر میدانیم. حالا من در مورد این نکاتی دارم عرض میکنم که روی چه حساب. این بحث روی چه حسابش خیلی مهم است. یک مقداریاش را امشب میگوییم، یک مقداریاش را شبهای بعد. ولی فعلاً نکتهای که دارم این است. میگویم: «خیلی خب، باشد آقای هیئتی، آقای منبری، آقای مداحی که برای امام حسین (علیه السلام) میخوانی و میگویی یزید من جمهوری اسلامی است. من چند تا سؤال از شما دارم.» اولاً کنار جمهوری اسلامی یزید دیگر هم داری یا نداری؟ فقط جمهوری اسلامی است، خالی، تنها. یزید دیگر نداری؟ این ویژگیهایی که امام حسین (علیه السلام) فرمود به هیچ کسی دیگر نمیخورد؟ فقط به جمهوری اسلامی میخورد؟
یک سؤال. بعضیهایشان برای این که این جا همچین بالاخره گیر میافتند و اینها، میگویند: «نه، ما با همهشان بدیم. خدا هم لعنت کند اسرائیل و هم آمریکا را و هم مثلاً اینها را، اینها همهشان یزیدند.» این حرف برای «دم از تله درآوردن» خیلی حرف خوبی است. ولی بنده خدا نمیداند با بد کسی طرف است وقتی این حرف را میزند. چرا؟ شما اگر بگویی من یزیدم، جمهوری اسلامی یزید دیگر ندارم، کارت راحتتر است. اتفاقاً درست است که این مردم پدرت را در میآورند. درست است که خودت هم رویت نمیشود که در این وضعیت اسرائیل را سفید کنی، بگویی من اسرائیل را یزید ندارم. الان اسرائیل دیگر چه کار باید بکند که بشود یزید، مثل یزید، «لِمَن حارَبَکُم» بخواهد بشود؟ دیگر چه جور جنایتی باید انجام بدهد؟
نه در مورد یزید. در مورد همین پهلوی چیها. همین قضیه دی ماه. رسماً آمدند حسینیه آتش زدند، قرآن آتش زدند، پرچم امام حسین (علیه السلام) حرم رفتند گرفتند آتش زدند، حرم حضرت سبزقبا را در دزفول برداشتند، تخلیه کردند، ضریح را درآوردند آتش زدند. آقا، این دیگر چه کار باید بکند بشود ضد امام حسین؟ نه، در مورد اسرائیلیها نمیشود گفت، در مورد پهلویها هم دیگر نمیشود چیزی گفت. اینها هم دیگر یزید زمانهاند. این را که دیگر حالا جمهوری اسلامی یزید داری، باشد. این را میخواهی چه کار کنی؟ حسینیش کنی؟ خودش دارد داد میزند من ضد امام حسینم. من نشانهای از امام حسین پیدا کنم، آتش میزنم. یزید داشته باشی؟ پس آنی که یزید داری میآید بحث از جمهوری اسلامی میشود که این هم یزید است یا نه، نکتهای که اینجا مطرح میشود، میگوییم که خب، آقای مداح، آقای هیئتی، آقای فلان هیئت چند هزار نفره که همیشه هیئت داشتی، از وقتی جنگ شده تعطیل کردی. محرم هم گذاشتی رفتی کربلا که یک وقت کسی ازت سؤال نکند اینجا عکس شهید نداری و چرا مثلاً از این چیزی نمیگویی و اینها؟ داریم دیگر تو چند هزار نفره تعطیل کرده. از اول محرم، هر مناسبتی تا مثلاً زمین خوردن اسب حضرت عباس (علیه السلام) هم اینها مراسم میگرفتند. کلاً همه را تعطیل. یک وقت کسی سؤال نکند مثلاً شما موضع تان چیست؟ اینها محرم رفتند کربلا. کانال شبکهها هم دارند به اسم امام حسین، «امام حسین ۱، امام حسین ۲، امام حسین ٣، حضرت عباس، حضرت عباس ٤، بقیع، فرات، چی چی.» شصت تا کانال.
خب، سؤالی که از شما بزرگوار میشود این است که بالاخره عالم که دو جبهه است. تو هم که خودت را حسینی میدانی، یعنی تو حسینی، بقیه یزیدیاند. بله، بله. یزیدیت هم که حالا اسرائیل و آمریکا را که فعلاً کار نداریم، خیلی مهم است. شما میگویی جمهوری اسلامی. بعد کنارش همه اینها را هم یزید میدانی. بله، بله. خب، الان یعنی خیلی حس خوبی داری، آرامش پیدا کردی. جمهوری اسلامی را گذاشتی تنگ اسرائیل و آمریکا؟ دیگر الان راحت شدی؟ آره. دیگر ما با جفتش مشکل داریم. در دعوای اینها هم میگوییم: «اللهم اشغل الظالمین بالظالمین.» خدایا این ظالمها را با آن ظالمها نابود بفرما. میگویند دیگر. میگویم: «خب، آخه من دیگر میخواهم محترمانه صحبت بکنم.» عزیز دلم! یعنی الان منظورت این است که یک جبهه آن ور داریم که ادعای مسلمانی و خدا و پیغمبر ندارد و یزیدی است؛ یک جبهه هم این ور داریم که به اسم امام حسین (علیه السلام) یزیدی است، به اسم پیغمبری یزید است، به اسم خلافت و حکومت پیغمبر آمده دم و دستگاه یزید را علم کرده. بله، میگوید: «بله.» میگویم: «خب نادان! تو این وضعیت؛ که تو باید زودتر از همه قیام کنی اگر طرف امام حسین (علیه السلام) همه عالم را یزید پر کرده. آن ور یزید شفاف و صد در صد است، این ور هم یزید است به اسم امام حسین (علیه السلام).» بابا، خود همان یزیدی که امام حسین (علیه السلام) روبرویاش ایستاد، به خاطر این بود که به اسم پیغمبر خلیفه شده بود، ضد پیغمبر. تو که الان زودتر از همه باید واکنش نشان بدهی چرا سکوت کردی لامصب؟ بعد این وسط میگوید: «من با هیچ کدام نیستم!» بچه گیر آوردی؟ اتفاقاً اینجا اگر تو حسینی هستی، زودتر از همه باید قیام کنی، هم روبروی آنها و هم روبروی اینها.
**نکته بعدیاش هم این است:** تو واقعاً بین این یزید و آن یزید تفاوت نمیگذاری؟ کجا اهل بیت تفاوت نمیگذاشتند؟ اصلاً چرا با معاویه راه آمدند با یزید راه نیامدند؟ چرا با قبلی راه آمدند با یزید راه نیامدند؟ اتفاقاً نکتهاش این بود: قبلی لااقل یک ظاهری نگه میداشتند، یک اسمی حفظ میکردند. این یکی ظاهر هم نگه نمیدارد. خلیفه پیغمبر هیچ اسمی، هیچ ظاهری، هیچی مراعات نمیکند. اهل بیت در یزیدیها تفاوت قائل میشدند. تا وقتی یزید ظاهرتر و بدتر و ظالمتر بود و کمین کرده بود، این یزیدی که ادا در میآورد را میپذیرفتند. با بعضی از این خلفا راه آمدند. فرمودند: «ما به جان هم بیفتیم این رومیها آن پشت کمین کردهاند.» امیرالمؤمنین (علیه السلام) داستان سقیفه شد، آمدند بیرون. یهودیها شروع کردند متلک انداختن. در نهجالبلاغه است. یهودیها گفتند: «چی شد؟ افتادید به جان هم؟ پیغمبرتان مرد، دعوایتان شد؟» حضرت فرمودند که ما در کلام پیغمبرمان با همدیگر اختلاف پیدا کردیم، نه سر خود پیغمبرمان. یکی گفت پیغمبر این را گفته، یکی گفت پیغمبر آن را گفته. پیغمبرمان مشترک بود سر حرفش اختلاف پیدا کردیم. حالا به یک چیزی رسیدیم. شماها چه میگویید؟ «پیغمبرتان شما را از دریا رد کرد، هنوز پایتان خشک نشده بود برگشتید گفتید که ما از این گوسالهای که اینها میپرستند خوشمان آمده، خدا این شکلی خوبه! یک دانه گوساله برای ما بیاورید بپرستیم.» امیرالمؤمنین از سقیفه آمده بیرون، یهودی دندان تیز کرده، در دهن یهودی میزند. «گزین.» اختلاف اینها با همدیگر خوشحال نشود. توی امام حسینی نادان! حالا فعلاً امام حسینی بهت میگوییم. واقعاً نفهمیدی تو این دعوایی که یک ورش مسلماناند، یک ورش یهودیان؛ یک یزیدی است که دارد زور میزند خودش را حسینی نشان بدهد، با یزیدی که دارد زور میزند خودش را ضد حسین نشان بدهد؟ نفهمیدی روبروی اینها باید چه واکنشی داشته باشی؟ کدام امام حسین را قبول داری؟ کدام اسلام؟ خود امام حسین (علیه السلام) چه کار میکرد؟ میگفت: «این را نگه داریم، این لااقل اسم دارد، این ظاهر دارد، یک اسمی نگه میدارد.» به امام سجاد (علیه السلام) گفتند: «شما پا شدید رفتید کربلا راه انداختید، تهش چی شد؟» مرحوم سید در لهوف نقل میکند در شام یکی سؤال کرد، گفت: «بالاخره شما شکست خوردید یا بردید؟» حضرت فرمودند: «وقت اذان که شد میفهمی ما شکست خوردیم یا بردیم.» یعنی چی؟ یعنی اذان که گفتند، شهادت به رسالت که دادند، اسم پیغمبر را میگویند. معاویه میگفت من دنبال این هستم یک کاری بکنم این اسم از بالای مأذنه بلند نشود. یزید هم وقتی که رأس مبارک اباعبدالله (علیه السلام) را آوردند، گفت انتقام بدر را گرفتم. انتقام بدر جنگ کی و کی بود؟ میخواست اسم را حذف کند، میخواست اسمی از پیغمبر نماند، میخواست اذان نماند، میخواست حتی همین قیافه نماند، این سر و تظاهر، این فرم، این شکل نماند. امام سجاد (علیه السلام) فرمود: «ما فرم را حفظ کردیم، ما اسم را نگه داشتیم. مسلمان میخواهد نماز بخواند، اذان باید بگوید. اذان میخواهد بگوید اسم پیغمبر را باید بگوید. لااقل بعدیها میآیند هنوز میدانند پیغمبر کی بود، میدانند جد ما پیغمبر بود.» داستان کربلا این بود.
خب، حالا تویی که یزیدت یکیاش اسرائیل است، یکیاش جمهوری اسلامی است، داری میگویی یکیاش تظاهر میکند، ادا در میآورد؛ یکیاش تظاهر هم نمیکند، شفاف میگوید. خب، الان باید موضع تو نسبت به این دو تا یکی باشد؟ سکوت کنی اینها همدیگر را بزنند؟ یا عقل سالم چه میگوید؟ میگوید اینی که تظاهر میکند، اسم را نگه داشته، پشتش در بیاییم. آنی که هیچی را نگه نمیدارد، هیچ مراعاتی نمیکند را بزنیم. بعدش میآییم سر وقت این یکی. منطقی هست یا نیست؟
ولی این جماعت چه میگویند؟ بعد خندهدار این است. علیه این یزید، حالا این دو تایی که یکیشان ظاهر را نگه میدارد، یکی ظاهر را نگه نمیدارد؛ اینی که ظاهر را نگه میدارد علیهاش هر چه بگویی، میگویند تو انگلیسیها، ریختند سفارتش را گرفتند. این جماعت بالا و پایینش را به فحش میکشند، مسئولینش را لعن میکنند. در هیئتهایشان هر چه دلشان بخواهد به اینها میگویند. حالا جالب است در همین مملکت دیکتاتور، نمیدانم آخه یعنی چه، در این مملکت. بعد، یک کلمه علیه اسرائیل، «مرگ بر اسرائیل» نه. یک «اخی» نه. یک «توف» نه. یک فحشی نه. یک اخمی نه. هیچ! آقا لامصب لااقل هر چه میگویی این دو تا یکیاند، تو هم با هر دو تا یک اندازه برخورد کن. من چه جور تو را اسرائیلی نگیرم؟ یک دلیل به من بگو من تو را یزیدی ندانم، کجای تو را حسینی بگیرم؟ چه جور تو را حسینی حساب کنم؟
بعدش هم میآییم سراغ دلیل که به چه دلیل تو این را یزید میدانی. میگوید: «همین خطبه پیغمبری که خودت گفتی را بخوان. ویژگیهای یزید دستت میآید.» من فقط یک اشاره میکنم، توضیحاتش انشاءالله شبهای بعد؛ چون خیلی مهم است برای خیلیها سؤال است. چون امام حسین (علیه السلام) دارد میفرماید: «یزید» یعنی این. اولاً که دیکتاتور است، سلطان جائر است. حرام خدا را حلال میداند. حرام خدا را حلال میداند. عهد خدا را میشکند. چند تا ویژگی امام حسین (علیه السلام) دارند میفرمایند: یکیاش این است که حرام خدا را حلال. این چند تا ویژگی را فعلاً در ذهنتان داشته باشید که توضیحات بعدیش را انشاءالله عرض بکنم.
اول: این حرام خدا را حلال میداند. دو: عهد خدا را میشکند. سه: مخالف با سنت پیغمبر است. تو بندههای خدا با ظلم، با تجاوز رفتار میکند. فرمود هر کی این مدلی بود میشود یزیدی و اگر تو علیه این موضع نگرفتی، واکنش نشان ندادی، تو هم میشوی یزیدی. خب، آنها چه میگویند؟ میگویم: «ما اسرائیل و آمریکا و اینها را کار نداریم. فعلاً همین یزیدی که این جا است روبروش بایستیم. آنها که آن دورند. بعد تازه آنها را شماها تحریک کردید. آنها که به ما کار نداشتند. همین یزید خودمان برای این که حکومت کند و کارش پیش برود و اینها هی دشمن دشمن کرده که حواس مردم را پرت کند از اختلاسها و دزدیها و گندگیها و بخور بخورها، هی گفته آمریکا اخی، اسرائیل تف! آنها بدند، دشمن اند، این جور، آنها جاسوس فلان که حواس ما پرت بشود.»
حالا یک وقت یک آدم ضدانقلابی است، موضعش روشن است، ضد قرآن و پرچم و هیئت و همه چی است. خب که معلوم است میدانی با او چه کار کنی. یک وقت همه اینها را میگوید، بعدش هم مینشیند یک بطری گریه میکند، خرج هیئت هم میدهد، هیئت چند هزار نفرهاش را هم میگیرد و میرود کربلا و اربعین هم میرود موکب. یک داستانی است، واقعاً.
من یک کلمه فعلاً امشب میخواهم بگویم، یک کم توضیح بدهم، برویم توی روضه. فردا شب انشاءالله میآیم در مورد این بیشتر صحبت میکنم. یک ویژگی بارز توی این چهار تا که خیلی روی آن میشود قشنگ مانور داد این است: «مخالف سنت پیغمبر.» فرمود: «هم حرام خدا را حلال میداند، هم عهد خدا را میشکند، مخالف سنت پیغمبر است، گناه و تجاوز دارد در رفتارش با بندگان خدا.» من آن سومی را یک کم در موردش صحبت بکنم: «مخالف سنت پیغمبر» یعنی چه؟ آخه تو از اینها میپرسی که چرا اینها را یزید میدانی؟ شروع میکند یک لیستی درست میکند: «ببین بانکداری شان، ببین نزول خوری شان، ببین فلان جا، ببین مالیات. این کیفیت خودروسازی شان. همه اش دزدی، گندگی، همه اش بخور بخور. ادارات را ببین، آنجا را ببین.» حجاب را، حالا بعضیهایشان بامزه هستند، «حجاب را در خیابان ببین.» نگران حجاب هم هستم. کار ندارد به این که اصلاً کی مولد این بیحجابی و این فحشا و فساد است. آمریکا و اسرائیل که با او کار ندارد که آنها دارند همه کار میکنند برای این فساد. با من اصلاً هیچ کاری ندارد. این هم عاملش میشود جمهوری اسلامی. این خیلی بامزه است.
«مخالف با سنت پیغمبر» یعنی چه؟ «مخالف با سنت» را نمیفهمد یعنی چه. مخالف با سنت پیغمبر دیگر حالا باید وحدت را رعایت کنیم دیگر. آنهایی بودند که بعد پیغمبر جای پیغمبر نشستند، برگشتند گفتند: «هر حدیثی از پیغمبر است بردارید بیاورید.» حدیثها را جمع کردند، از یک غروب تا اذان صبح همه حدیثها را آتش زدند، احراق کردند. بعد هم دستور دادند. دستور رسمی: یک کلمه نقل روایت از پیغمبر. اینها همه پا منبریهای پیغمبر بودند. دفترچه داشتند پای منبر پیغمبر یادداشت. پیغمبر به اینها فرمود: «هر چه از من میشنوید یادداشت کنید.» خود پیغمبر شمرده شمرده صحبت میکرد که همه برسند یادداشت کنند. پیغمبر به اینها یاد داده بود، نه نگه دارید. بعداً پیغمبر فرمود در غدیر فرمود: «هر چه شما را به بهشت نزدیک میکرد، از جهنم دورتان میکرد، بهتان گفتم.» یعنی سرمایه شما همین روایت است. تا قیامت با همینها باید سر کنید. راه را بهتان نشان دادم. همه روایت را جمع کردند آتش زدند.
اگر روایتی که در ذهنها مانده بود و بعضیها حفظ بودند و اینها، بعدش هم اعلام کردند هر نفر حدیثی نقل بکند از پیغمبر، «شلاق، زندان، تبعید.» راویان درجه یک، اصحاب درجه یک پیغمبر مثل ابن مسعود را گرفتند این قدر زدند سرش شکست. «تو به چه حقی از پیغمبر روایت نقل میکنی؟» «مخالفت با سنت پیغمبر» یعنی چه؟ یعنی کسی جرأت ندارد در مورد پیغمبر حرف بزند. یعنی یک قرائت درست، قدیمی، علمی از پیغمبر است. آن دستگاه حاکم میخواهد آن را بایکوت کند، بخورد، خفقان ایجاد کند، خفه خون بیاورد. برای همه آن.
من که یک حکومتی بیاید بودجه، نشر کتابهای قدیمی، کتب علمی همه را چند برابر کند. هر چه در تاریخ شیعه چاپ شده، در کتابخانهها بوده، نسخه خطی بوده، بودجه بدهد، خرج کند، اینها بیاید بین مردم ترویج بشود. زمان طاغوت، زمان پهلوی، اگر یک نیرویی را پیدا میکردند که علیه رژیم فعالیت میکرد، شورشی به او میگفتند، ساواک اگر پیدا میکرد، اگر در خانهاش نهجالبلاغه پیدا میکردند، چهار سال حبس داشت. چرا؟ برای این که نهجالبلاغه ضد حکومت من است. «تو در خانهات داری؟» واسه همین خیلی از اینهایی که بعد انقلاب هم نماد انقلابیگری بودند و اینها مثل همان گروهک رجوی و اینها، کتاب رسمی، کتاب حزبیشان نهجالبلاغه بود. البته نهجالبلاغه داستان پرغصهای دارد. نمیدانم چرا این جوری است. بالاخره در طول تاریخ این جوری میشود. خیلیها میآیند و با نهجالبلاغه و اینها بعداً از جاهای دیگر سر در میآورند.
مسئله این بود: «این حرف امیرالمؤمنین ضد حکومت!» این بود. خواندنش قدغن است. این «مخالف سنت پیغمبر» یعنی چه؟ یعنی: «آقا باید علما را ساکت کرد.» کاری که صدام با علما کرد در حوزه نجف. نشر حدیث، نشر مطالب فقهی. یعنی یک قرائت رسمی، قدیمی از دین داریم. حکومت جدید میآید همه اینها را بایکوت میکند. همه را ساکت میکند. همه را تهدید میکند. «از این به بعد آنی که من میگویم.» برایش دین تولید میکنند، برایش روایت تولید میکنند. این میشود «مخالف سنت پیغمبر.» همین یک دانه را اگر کسی دو هزار تا فهم داشته باشد، روی آن فکر بکند میفهمد. اگر اینها مخالف پیغمبر بودند، تو نمیتوانستی هیئت چند هزار نفره در این مشهد تشکیل بدهی. اصلاً شماها آزاد نبودید. شما همهتان زندان بودید، تبعید بودید. به طور خیلی طبیعی هم از دنیا رفته بودید.
بهروز وثوقی میگفتش که من «گوزنها» را که بازی کردم، زمان شاه ساواک من را خواست. خب «گوزنها» فیلم معروفی بود. ما که نبودیم، البته اگر بودیم اهل این حرفها نبودیم. مصاحبه بهروز وثوقی موجود است. گفت ساواک من را گرفت. حالا «گوزنها» اصلاً سیاسی هم نبود، یک دو تا تیکه از تویش در میآمد. بهروز وثوقی، آدم حکومت، آدم شاه و اینها. میگفت ساواک من را خواست. گفت: «خب، گوزنها بازی میکنی؟» «آره.» گفتم: «آره.» گفت: «از این به بعد فیلمنامه اگر بهت دادند مثل گوزنها دیگر بازی نمیکنی. اگر بازی کردی یکهو دیدی داری در جاده شمال میروی یک کامیونی اشتباهی از روبرو میآید بهت میزند.» مصاحبه بهروز وثوقی موجود است. همین را عیناً میگوید. کافی کنند تصادف ساختگی. بزرگ از همه هم بهتر اینها میخورند. از همه هم بهتر موقعیتهای اینها، جایگاه اینها. چوب و زندان و فحش و بدبختیاش هم مال بچهحزبی. یک کلمه یکی از اینها حرف بزند، اتفاقاً دادگاه پدر همین دارم زودتر از همه در دیکتاتوری نمیفهمد، یعنی این میشود سلطان جائر، مخالف سنت پیغمبر.
حالا بدبختی چیست؟ برم توی روضه. این بماند انشاءالله بقیه فردا شب. «مثل یزید» نقطه مقابل خودش و پیغمبر میداند، سنت پیغمبر میداند، معارف پیغمبر میداند. البته گاهی هم به اسم پیغمبر میآید. این خطرناک است. در کربلا این شکلی بودند، روبروی پیغمبر ولی به اسم طرفداری پیغمبر. این خیلی درد دارد، این خیلی درد دارد. آمده پسر پیغمبر را بکشد به اسم چی؟ «کُلُّهم یَتقَرَّبونَ بِدَمِهِ اِلَی اللهِ وَ اِلَی رَسولِهِ.» جملهای که امام مجتبی (علیه السلام) فرمود. امام حسین (علیه السلام) گریه میکرد موقع شهادت امام حسن (علیه السلام). فرمود: «برادر! تو چرا گریه میکنی؟ من یک سمی بهم دادند. تو صحت، تو سلامت، تو عافیت و عز، تو در خانه خودم با آرامش دارم شهید میشوم. من را دفن میکنند. لا یوم کیومک یا اباعبدالله! تو چرا گریه میکنی؟ تو سی هزار نفر روبروی تو قیام میکنند، همهشان میخواهند تو را بکشند که به پیغمبر نزدیک بشوند. کُلُّهم یَتقَرَّبونَ بِدَمِکَ اِلَی اللهِ وَ اِلَی رَسولِهِ. این چه مظلومیتی است.»
اگر یک وقت صاف میآمدند میگفتند ما ضد پیغمبریم، تو هم بچهپیغمبری میخواهیم بکشیمت، این قدر درد نداشت. ولی این که میگوید چون تو ضد پیغمبری من آمدم تو را بکشم. پشت در خانه فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، آن شخص با هیزم آمد با آتش. بیبی دو عالم فرمود: «چی تو را اینجا کشانده با این هیزم و آتش پشت در خانه پیغمبر؟» گفت: «کاری که تو داری میکنی دارد آسیب میزند به دین پیغمبر. برای حفظ دین پیغمبر آمده.» فرمود: «این خانه، خانه پیغمبر است. آمدی این را آتش بزنی؟» یک جملهای دارد فاطمه زهرا (سلام الله علیها) وقتی در مسجد خطبه خواند. یک کلامی فرمود. معلوم میشود این روایت را همه قبول داشتند. وقتی که فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: «این قدر واضح بوده.» فرمود: «مگر شماها مردم مدینه از پدرم رسول الله نشنیدید؟ اَلمَرءُ یُحفَظُ فِی وُلدِهِ. آدم را اگر میخواهند احترام کنند، به او اظهار علاقه کنند، این محبت و احترام و علاقه را نسبت به بچهاش نشان میدهند. با بچه هر جور رفتار میکنند، علامت این است که من با پدر تو را آن جور میدانستم.» فرمود: «من دختر رسول اللهام. ولی من فاطمه بنت رسولام. من دختر پیغمبرم. شما میخواهید اظهار محبت کنید به پیغمبر، با من چه کار کردید؟» این جمله را داشته باشید برویم کربلا.
امام حسین (علیه السلام) به اینها میفرمود: «آخه چرا خون من را حلال میدانید؟» میگفتند: «تو ضد سنت پیغمبری. تو خروج کردی بر خلیفه پیغمبر.» حالا امام حسین (علیه السلام) ببین مظلومیت را، میخواهد استدلال بیاورد، من مخالف سنت پیغمبر نیستم، من مخالف پیغمبر نیستم. اولاً که اثبات میآورد. قرآن را دست میگیرد، دیشب روضهاش را خواندم. به خاطر قرآن دست از جنگ بردارید. «من قرآن را قبول دارم، من دارم میگویم تسلیم قرآنم.» قبول. عمامه پیغمبر را بر سر گذاشت. عمامه پیغمبر. تیر به سمتش انداختند. امام حسین (علیه السلام) دید اینها نمیفهمند. امام حسین (علیه السلام) را به عنوان طرفدار پیغمبر قبول نمیکنند. مظلومیت را ببین. چه کار؟ امام حسین (علیه السلام) فرمود: «باشد، به قول من، من دشمن پیغمبر؛ ولی این بچه کوچیکهایی که در خیمهاند، اینها بچههای پیغمبراند، اینها نوههای پیغمبرند. هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنِی، هَل مِن وَلَدٍ یُحَرِّمُ حَرَمَ رَسُولِ اللهِ؟» این که دیگر مکلف نیست. بچه جنگی نیست. به سن تکلیف نرسیده بخواهد انتخاب کرده باشد که با من باشد یا با شما باشد. این بچه کوچک است، بچه شیرخواره است. نوه پیغمبر هم هست. بابا! مگر نمیگویید طرفدار پیغمبرید؟ مگر نمیگویید من را به خاطر پیغمبر میخواهید بکشید؟ باشد، من را بکشید. ولی اینها بچههای پیغمبرند، با اینها کار نداشته باشید. به اینها حمله نکنیم. احترام این خیمهها را نگه دارید. لا اله الا الله!
چه کار کردند؟ این بچهپیغمبر را سر دست گرفت. فرمود: «این بچه که دیگر خودش دارد از تشنگی میمیرد، لااقل به این یک دانه رحم کنیم.» کاش فقط بیتفاوت بودند، کاش فقط بیمحلی میکردند. با سهشعبه بچه را سیراب کردند. چه کار کردند؟ امام حسین (علیه السلام) یکی از کارهایی که کرد کربلا این بود که نشان بدهد اونی که مخالف پیغمبر است شماهایی، این «مثل یزید» این مخالفین پیغمبر. برای تاریخ این را ثابت کند. یک نفر در کاروان امام حسین (علیه السلام) است. همه خلایق قبول داشتند شبیهترین کس به پیغمبر همین آقا، همین آقازاده.
بگذارید من قبل این که وارد متن مقتل بشوم، یک عبارتی برایتان بگویم. در کتاب «الطبقات الکبری» یک گفتوگو نقل شده. این یک سند بسیار محکم و بسیار دقیق تاریخی است، خیلی سند سند به درد بخوری است. حضرت علی اکبر (علیه السلام). مادر ایشان حضرت لیلا از طریق مادرش، یعنی مادر حضرت لیلا، میشد دختر ابوسفیان یا نوه ابوسفیان، از مادر به ابوسفیان کشیده میشد. البته حضرت لیلا شیعه بود، موحد بود، عظیم الشأن بود. ولی خب دیگر بالاخره از این دودمان بود. سر این قضیه این بنیامیه خیلی بهش احترام میکردند. حتی معاویه میگفت من دوست دارم یک علی اکبر بعد از من خلیفه باشد. «این چون از مادر از بنیامیه است، از پدر از بنیهاشم، هر دو تا را منافعشان را تأمین میکند.» با آن ذهنیت احمقانه خودش.
روز عاشورا یکی از این اهل شام آمد سراغ حضرت علی اکبر (علیه السلام). گفت: «امیرالمؤمنین به شما اماننامه داده، به خاطر این که از طرف مادر جز مایی. إنّ لَکَ بِاَمیرِالمُؤمِنین قَرابَةً وَ رَحِمًا.» امیرالمؤمنین گفته این رحم ماست، فامیل ماست. «برید بهش اماننامه بدهید. اِن شِئتَ آمَنّاکَ. اگر بخواهی ما تو را امان میدهیم. اِذهَب حَیثُ ما اَحبَبتَ.» اینجا توی جنگ هر جا دوست داری برو. آزاد. ما کاریات نداریم. برو. اماننامه حضرت عباس (علیه السلام) فرمود: «به من اماننامه میدهید؟ پسر فاطمه امان ندارد؟» حضرت علی اکبر یک طور دیگر جواب داد. این چون مهم است. حضرت علی اکبر فرمود: «من قرابتم به پیغمبر برایم مهمتر است، ارزشمندتر از قرابتم به ابوسفیان. من طرف پیغمبر میایستم، طرف ابوسفیان نمیروم.» این برای تاریخ بماند که اینها روبروی پیغمبر بودند. یک محک بود، یک شاخصی بود حضرت علی اکبر (علیه السلام).
بریم توی روضه. اولین کسی هم که حالا چون قبلش اصحاب اجازه نمیدادند، گفتند تا ما هستیم نمیگذاریم بنیهاشم میدان بروند. اصحاب همه شهید شدند. اولین کسی که میخواهد میدان برود و امام حسین (علیه السلام) هم اجازه داد علی اکبر، حجت تمام بشود. هر کی تا الان فکر میکرد طرف پیغمبر است، ببیند این آینه پیغمبر است. آمد توی میدان. تا او آمد اجازه گرفت میدان برود، خوارزمی میگوید در مقتلالحسین، این روضه را با همدیگر امشب گوش بدهیم، اشک بریزید در این غربت و مظلومیت. با امام حسین (علیه السلام) اشک بریزید برای علی اکبر. جنگی کرد. ضجه اهل کوفه رفت بالا. این کیست؟ آمد توی میدان همه را دارد قلع و قمع میکند. دیدند حریفش نیستند. جنگی عقبنشینی کرد. آنها که نمیتوانستند بزنندش، خودش عقب نشست. «قَدْ أَصابَتْ جِرَاحَاتٌ کثیرةً.» زخمهای زیادی برداشته بود. برگشت. چه گفت؟ گفت: «یا ابا! بابا! میخواهم بجنگم ولی این تشنگیای نمیگذارد، دارم میمیرم. وَثِقلُ الحَدیدِ قَدْ أُجْهِدَنی. توان ندارم. فَهَلْ إلَی شَربَةٍ مِنْ مَاءٍ سَبیلٌ، أَتَقَوَّى بِهَا عَلَى الْأَعدَاءِ.» بابا به نظرتان چه جور میتوانم یک کم آب پیدا کنم؟ یک کم جان بگیرم با این دشمنهای پیغمبر بجنگم؟
میخواهید ناله بزنید؟ من دو خط میخواهم از این مقتل بخوانم. بیشتر از این است، این دو خطش جان آدم را میگیرد. خوب دل بدهید. این چند وقت برای آقای شهیدتان زیاد گریه کردید. برای آقای تشنه لبتان صبح ماه رمضان با لب تشنه به شهادت رسید. حالا اینجا حق این روضه را ادا. گفت: «بابا، به نظرت آبی پیدا میشود من یک کم جان بگیرم؟» «فَبَکَی الحُسَینُ علیه السلام.» امام حسین زد زیر گریه. پاسخ را ببینید. همهاش حرف از پیغمبر بود، اینجا پاسخ حرف از پیغمبر. گفت: «یا بُنَیَّ، مَنْ عَلِیُّ مُحَمّدٍ وَ عَلِیٌّ وَ أَبِی؟» چقدر برای پیغمبر سخت است، چقدر برای امیرالمؤمنین سخت است، چقدر برای بابات حسین سخت است. «اَن تَدْعوُهُم.» یک چیزی از اینها میخواهی. از باباش دارد آب میخواهد. امام حسین فرمود: «از پیغمبر آب خواستی فَلا یُجیبونَکَ، نمیتوانند اجابت کنند. استغاثه به اینها کردی نمیتوانند پاسخت بدهند. یا بُنَیَّ هَاتِ لِسَانَکَ.» بابا زبانت را بیاور بیرون. ترجمه ایران خیلی عمیق است. برای من قابل فهم نیست. ولی چیزی که من میتوانم در ترجمه بگویم این است خلاصهاش این است: «بابا بیا اگر تو در دهان من یک قطره آبی پیدا شد مال تو.» «فَاَخَذَ لِسانَهُ.» شایدم میخواست آن لحظه آخری یک کمی عاشقانه علی شده. برای بین پدر و پسر اینها هست دیگر. رویشان نمیشود خیلی عریان به هم ابراز علاقه کنند. لحظه آخر بچهاش را این جور در آغوش گرفت.
دو تا اینجا جمله فرمود امام حسین. بگویم و عرضم تمام. یکیاش این بود، فرمود: «برو بابا. قَاتِلْ قَتَالًا قَتَالًا. کوچکی میکنی، قَتَالا قَلِیلَا. یک مختصری میجنگی. الان جد رسول الله میآید سیرابت میکند.» دوباره حرف از پیغمبر است. لحظه شهادت علی اکبر تا خورد زمین گفت: «بابا من سیراب شدم! جدم رسول الله من را سیراب کرد.» یک جمله است. یک جمله دیگر هم امام حسین فرمود. این خیلی فنی و دقیق است. خوب دل بدهید. روی آن کار دارم با این جمله. یک انگشتر. خب از آن انگشترهایی داشت در کربلا. یک انگشتری را درآورد. «بابا، دیدی هر وقت بهت خیلی دارد فشار میآید، این انگشتر را یک کم تو دهانت بچرخان. یک کم کامت را به قول ما خنک میکند.» اصلاً من نمیفهمم یعنی چی. این چه عطشی است. چه جور میخواهد با انگشتر آروم بشود. ولی بهتان بگویم این فقط کلام ابیعبدالله به علیاکبر نبودها. این کاری بود که ابیعبدالله هم کرد. گفتند این قدر عطش بهش فشار آورد دیدند هی انگشتر را در دهان دارد میچرخاند.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم: چرا آمریکا شکست میخورد؟
مثل یزید
جلسه نهم: کربلا همچنان ادامه دارد
مثل یزید
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات مثل یزید
جلسه نهم: کربلا همچنان ادامه دارد
مثل یزید
جلسه دوم: چرا آمریکا شکست میخورد؟
مثل یزید
در حال بارگذاری نظرات...