مثل یزید

جلسه ششم: جهاد تبیین؛ عبور از توهمات سیاسی مدرن

سیاست . مثل یزید . 1405/03/31
00:59:48
227

سیاست، میدانِ جنگِ روایت‌هاست؛ جایی که تاریخ با تصمیم‌های امروز ما گره خورده است. این مجموعه با افشای ابعاد پنهانِ دوران پهلوی و تحلیل صریحِ معادلات قدرت در ایران امروز، پرده از فتنه‌هایی برمی‌دارد که مرز میان حق و باطل را غبارآلود کرده‌اند. در اینجا با مستنداتی مواجه می‌شوید که نشان می‌دهد چرا ایستادگی در برابر استکبار، امتداد همان نهضت عاشوراست. اگر به دنبال نگاهی جسورانه به تاریخ و سیاست هستید، این بازخوانی، قطعه‌ی گمشده‌ی پازل فکری شماست.

معرفی
قطب بندی عالَم به ولایت الله و ولایت طاغوت در قرآن.[4:00]

شرح جریان حق و باطل، با بهره‌گیری از قوانین بازی مافیا![7:40]

فرمایشات رهبر شهید در اسفند۸۰، نسخه‌ای برای شرایط جنگی‌![15:12]

فلسفه‌ی حرکت امام‌حسین(ع)؛ سکوت حق یعنی «امضای» جنایات باطل![21:30]

فناوری‌های پیشرفته، عامل اثرگذاریِ جهانی یزیدیان و عالمگیر شدن طغیان![32:40]

تک‌قطبی شدن؛ طرحی برای تامین منافع کمپانی‌های آمریکایی![33:30]

علت دشمنی آمریکا؛ جغرافیای چشمگیر ایران/ نظام مستقل و مردمیِ ج.ا[37:00]

میدان دادن به انگیزه‌های مردم و حضور مردم در صحنه، رمز موفقیت امام راحل بود![38:00]

سایر دلایل دشمنی آمریکا؛ عدم تحمل حکومت مستقل، رکود اقتصادی‌داخلی و موج بیداری اسلامی![42:50]

غیرقابل مقایسه بودنِ ملت، دولت، تاریخ و فرهنگِ ایران؛ راز تسلیم‌ناپذیری آن است![49:20]

دلایل امام راحل و رهبر شهید در مورد نفی مذاکره با آمریکای سلطه‌جو![52:50]

رهبر شهید؛ تنها راه حل ما در برابر سلطه‌طلبی آمریکا؛ وحدت است.[1:00:00]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب‌العالمین و صلی‌الله علی سیدنا و نبینا ابلقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة‌الله على القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی.

بحثی که ما این شب‌ها خدمت عزیزان داشتیم، آن کلامی بود که رهبر شهیدمان در آخرین سخنرانی خود فرمودند؛ جمله‌ای که از امام حسین (علیه‌السلام)، جد مطهرشان، نقل کردند: «مثل لا یبایع مثل یزید» (مثل منی با مثل یزید بیعت نمی‌کند). این جمله حرف زیاد دارد. ما یک جلسه دیشب را هم از دست دادیم؛ متأسفانه خب، یک بخشی از حرف‌هامان می‌مانَد. حرف‌های مهمی هم بود که دیشب می‌خواستم عرض بکنم که علوم انسانی مدرن، زیر آب این حرف را از بیخ می‌زند. خروجی‌های دانشگاه که معمولاً همین‌ها می‌آیند و مسئولیت پیدا می‌کنند، در کشور وزیر و وکیل و اینها می‌شوند، با این علوم انسانی غربی، از بیخ این مسئله برایشان پنبه‌اش خورده است. یعنی عالَم را قطب‌بندی را این شکلی تعریف نمی‌کنند: «مثل حسین و مثل یزید».

یک بخشی از غربت امام راحل‌مان و امام شهیدمان در بین مسئولین و افرادی که تو این فضاها بودند، فضای دیپلماسیون‌ها، همین بود که اینها قرآنی تحلیل می‌کردند، با الهیات شیعی مسئله را تحلیل می‌کردند، تاریخ و سیاست را تحلیل می‌کردند، سیاست خارجی را تحلیل می‌کردند. اینها مبانی انسانی غربی و علوم سیاسی مدرن و روابط بین‌المللی را که آمریکایی‌ها یاد دادند و فلاسفه مرتبط با این مباحث را تو غرب، خصوصاً تو آمریکا، تولید علم کرده‌اند، قبول نداشتند. خب، ما مشکل تولید علم برایمان جدی‌ست. رهبر شهیدمان هم خیلی به این مطلب تأکید داشتند، خصوصاً تو علوم انسانی که ما متناسب با فرهنگ خودمان با معارف خودمان سیاست خارجی را بیاییم از نو تولید کنیم. علوم مرتبط با اینها را از نو تولید کنیم.

این مقدمه است. می‌خواهم سریع بگویم و رد شوم. امشب بحثمان، بحث طولانی‌ است. احتمالاً یک کم هم جلسه‌مان طولانی‌تر می‌شود، ولی ان‌شاءالله به عنایت الهی، مهمترین جلسه این دهه‌مان همین امشب است؛ چون مهمترین نکات امشب ان‌شاءالله عرض می‌شود.

یک مسئله‌ای که هست این است که اینها می‌گویند آقا، عالَم که این شکلی نیست. دسته‌بندی که این مدلی نیست. ما خوبیم، آنها بدند. عالَم بر اساس منافع و قدرت و این چیزهاست. اینکه آنها بدند و شیطانند و کثافتند و می‌خواهند سر به تن ما نباشد و اینها، اینها توهم و شعار است. آنها دنبال منفعتشان هستند. ما هم باید دنبال منفعت‌مان باشیم. بعد هم، اگر شما قدرت داشته باشی، می‌روی هم منفعتت را می‌گیری، هم سعی می‌کنی که منفعت او را هم تأمین بکنی. قدرت در گفتگو، دیپلماسی هم یکی از قدرت‌های دیگر است که حالا باید داشته باشی. پشتوانه این باعث می‌شود که منافع هر دو تا تأمین بشود. حالا آنها یزیدند، ماها حسینیم. اینها توهم منجر به دیکتاتوری می‌شود. تقدس درست می‌کند، همه چیز را سیاه‌وسفید می‌کند.

اصلاً این جوری نیست. عالَم دسته‌بندی‌اش این جوری نیست. این واقعاً منطق اینهاست. بروید بشکافید. فکر اینها به اینجا ختم می‌شود. یک نمونه‌اش اونی بود که آن شب عرض کردم. طرف می‌گوید: آقا، دعوا پوست پرتقال، آب پرتقالی است. حالا “ماها یزیدیم، ماها حسینیم.” هرکه پوست پرتقال را می‌خواهد بگیره یزیدی‌یه و این حرف‌ها چیست؟ حالا من فکر کنم شبهه را خوب توانستم بیندازم. حالا پاسخش چطور می‌شود؛ خدا می‌داند. پاسخش فعلاً اجمالاً این است. پاسخ‌های دیگری دارد تو بحث‌های تخصصی که باید داده بشود. اینها بازگشتش از جهت معرفتی به پلورالیسم و یک سری قضایای این شکلی است که نمی‌خواهم واردش بشوم. بحث‌های تخصصی هستند.

ولی پاسخ ساده «کف خیابان»ش این است که اگر کسی قرآن را قبول دارد، خودش را مسلمان می‌داند، قرآن عالَم را این شکلی تقسیم کرده: «ولایة‌الله»، «ولایة‌طاغوت». این هم آیه‌ای کنار آیة الکرسی است. حالا البته آیة الکرسی در مورد او بحث است که یک دانه آیه است یا سه تا آیه است. علامه طباطبایی آیة الکرسی را یک آیه می‌دانستند، مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت سه تا آیه می‌دانستند. حالا بین علما هم اختلاف است. این آیه‌ای که تو آن سه تا آیه آمده: «اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»؛ عالَم یک دو قطبی این شکلی دارد: دو دسته. ولایة‌الله، ولایة‌طاغوت. مومن، کافر. نور، ظلمت. تمام. این حرف قرآن ساده و پوست‌کنده. پیغمبر هم فرمود: «ما در قرآن، آیه‌ای بزرگتر، با عظمت‌تر از آیة الکرسی نداریم» که حالا این یا جزء آیة الکرسی‌یه یا ادامه آیة الکرسی. یا ولایة‌الله، یا ولایة‌طاغوت. تمام شد. این پاسخ خدا پیغمبری‌اش. پاسخ‌های علمی، تخصصی، دانشگاهی‌اش بحث دیگری می‌طلبد. اگر کسی خودش را قرآنی می‌داند، مسلمان می‌داند، حرفش باید این باشد، وگرنه دیگر جور دیگری باید باهاش صحبت کرد.

این مطلب اول را داشته باشید. رهبر شهیدمان می‌فرمایند که: «این یک جریانی است که همیشه تاریخ بوده و همیشه تاریخ خواهد بود». همیشه یک تاریخ یک طرف حسینی‌ها بودند، یک طرف یزیدی‌ها بودند. تا قیامت هم ادامه دارد. تو این قضایا، تو این درگیری‌ها، ایشان می‌آید اینجوری «سایدبندی» می‌کند. من این کلمه «سایدبندی» را خوشم می‌آید. کلاً از این ادبیات این جوان‌ها و نسل جوان و اینها که آدم یک بخش‌هایی‌اش را خوشش می‌آید، بعضی از کارهای اینها، بعضی از بازی‌های اینها خیلی به زبان روز بیان و یک سری حرف‌ها را راحت می‌کند. ولی امشب البته وقتش نیست. شاید شب‌های بعد در موردش صحبت کنیم. بازی مافیا، بازی بسیار کثیف ولی حکمت‌آمیزی‌یه؛ این سایدبندی شهروند و مافیا و این کثافت‌کاری مافیا، این مظلومیت و بدبختی و دست خالی بودن شهروندها. ملت مبعوث‌شده‌ای که هیچی ندارند، فقط باید به هم اعتماد کنن، همدیگر را از دهن مافیاها بکشند بیرون و کار و ترفند مافیاها اینه که اینها را به همدیگر سوءظن بیندازد. با کوچکترین اختلاف نظر و هرجایی که حرف این دو تا شد، هرجایی کمی اینها با هم خرده حساب دارند و اینها، اینها را بیندازد به جان هم، همدیگر را به اسم مافیا بدهند بیرون، مافیاها به ریش اینها بخندند. از کوچکترین نقاط اشتراکی که با هر کدام از این شهروندها دارد استفاده می‌کند که خود را برای او سفید کند. یعنی بازی که خیلی‌ها انجام می‌دهند، ولی نمی‌دانند چقدر کاربرد دارد تو سیاست، چقدر به درد می‌خورد.

همه داستان سیاست همین‌هاست. همه ترفند مافیاها همین‌هاست. همه بحث‌های سیاسی همین‌هاست. آی شهروندها! آی ملت مبعوث‌شده! حواستان به مافیا باشد. مراقب باشید مافیا شما را به جان هم نیندازد. این سایدبندی اینها با همدیگر خیلی جالب است. این مافیاها همان «مثل یزید»ند. این شهروندها همان «مثل حسین»ند. تیر شب مال آنهاست. تهمت زدن و تفرقه انداختن و اینها مال آنهاست. شب آنها چشم با همدیگر باز می‌کنند. این بدبخت‌ها شب‌ها چشمشان بسته است. روزها بیدار می‌شوند. هر روز هم بیدار می‌شوند، یکی‌شان تلف شده، کشته شده، مگر اینکه دکتر خیلی زرنگی داشته باشد و شهر را شب‌ها بتواند اینها را نجات بدهد. یک کارآگاه واردی داشته باشد و زود بتواند مافیا را پیدا کند. ولی خب، چه کنیم؟ گادفادر هم بدبختی تو استعلام جوابش نمی‌آید دیگر...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...