مثل یزید

جلسه نهم: کربلا همچنان ادامه دارد

سیاست . مثل یزید . 1405/04/03
00:47:13
181

سیاست، میدانِ جنگِ روایت‌هاست؛ جایی که تاریخ با تصمیم‌های امروز ما گره خورده است. این مجموعه با افشای ابعاد پنهانِ دوران پهلوی و تحلیل صریحِ معادلات قدرت در ایران امروز، پرده از فتنه‌هایی برمی‌دارد که مرز میان حق و باطل را غبارآلود کرده‌اند. در اینجا با مستنداتی مواجه می‌شوید که نشان می‌دهد چرا ایستادگی در برابر استکبار، امتداد همان نهضت عاشوراست. اگر به دنبال نگاهی جسورانه به تاریخ و سیاست هستید، این بازخوانی، قطعه‌ی گمشده‌ی پازل فکری شماست.

معرفی
حمایت امام باقر(ع) از هشام، در برابر رومِ کافر، برای حفظ نام اسلام![6:30]

ذکر مصادیقی از فساد خاندان پهلویِ یزیدی.[8:55]

قیام امام راحل مصداق قیام مثل حسین بود که امان‌نامه‌ی کفر را امضا نکرد![14:10]

آیا هر پرچمی که قبل از ظهور بلند شود، پرچم طاغوت است؟![21:10]

مروری بر جریان سفیانی، یمانی و خراسانی، به استناد روایات.[26:30]

روایت امام باقر(ع) مبنی بر بلند شدن پرچم حق از مشرق و رساندن به صاحب امر![29:50]

تحلیلی بر اوضاع مملکت؛ «مشکلات ما از قانون نیست، از مجریان قانون است»![35:30]

حضور در میدان؛ یک وظیفه‌ی شرعی‌ست برای «نه گفتن» به یزید زمانه![39:40]

روضه؛ اسارتی که سخت‌تر بود از شهادت!…[43:05]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

این ده شبی که محضر عزیزان بودیم، این کلام امام حسین (علیه السلام) محور بحثمان بود: "مثلی لا یبایع مثل یزید."؛ مثل من با مثل یزید بیعت نمی‌کند.

عرض کردیم در عین حالی که یزید ویژگی‌های منحصر به فردی در بین ظالمان و حاکمان جور، خصوصاً در آن زمانه حضور اهل بیت (علیهم السلام) داشت، ولی بر اساس روایت دیگری، امام حسین (علیه السلام) لیستی و فهرستی را به ما تحویل می‌دهند که ویژگی‌های یزیدیان و ویژگی‌های "مثل یزید" را در آنجا بیان می‌کنند. این کلام جدشان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) است: "مَنْ رَأَی سُلْطاناً جَائِراً مُسْتَحِلّا لِحُرُمِ اللهِ نَاکِثاً لِعَهْدِ اللهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللهِ یَعْمَلُ فِی عِبَادِ اللهِ بِالْاِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ..."

فرمود: "هر کسی ببیند" - پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند - "پادشاهی، یعنی حاکمی، ظلم می‌کند، از مسیر حق و از مسیر عدالت بیرون است و چهار ویژگی هم دارد":
اول: نسبت به حرام الهی، نه اینکه مقید نیست؛ حرام را حلال می‌کند، ترویج می‌کند، عادی‌سازی می‌کند و فرهنگ‌سازی می‌کند.
دوم: عهد خدا را می‌شکند که دیشب در مورد این نکاتی گفتیم.
سوم: با سنت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مخالف است. بله، حالا یک وقتی می‌خواهد موافق باشد و نمی‌تواند صد درصد موافق باشد، یک جاهایی هم بالاخره به خاطر کم بودن دانشش یا به خاطر توانش، مشکلاتی که از جاهای دیگر می‌آید، کامل نمی‌تواند منطبق بشود؛ ولی وقتی مخالف است، روبروی این است. این هم ویژگی سوم.
و ویژگی چهارم: نسبت به بندگان خدا با گناه و تجاوز رفتار می‌کند؛ ظلم می‌کند و چپاول می‌کند.

"اگه کسی ببینه همچین حاکمیتی رو ببینه، همچین حکومت و حاکمی رو، هیچ واکنشی نشان نده، لَمْ یُغَیِّر بِقَوْلٍ وَ لا بِفِعْلٍ" - یا برعکس - "لَمْ یُغَیِّرْ بِفِعْلٍ وَ لَا بِقَوْلٍ"؛ نه در رفتارش هیچ مقابله‌ای با این انجام می‌دهد، نه در گفتارش هیچ واکنشی، هیچ اعتراضی دارد. هیچی به هیچی، انگار نه انگار. خود را زده به آن دَر. اگر کسی این‌جوری است، "هَرْجَا خدا این سلطان جائر رو برد" - جهنمی که می‌بَرَد - "اونم با این می‌بَرَد. اینها همه یکیند. این شریکِ آنهاست. این امت اوست. این می‌شود مثل یزید. این می‌شود جریان یزیدی در طول تاریخ."

دو تا جریان: یا جریان حسینی، یا جریان یزیدی. جریان حسینی، آنی است که الا و لابد این شکلی است: روبروی این یزیدی‌ها، روبروی این سلطان جائر درمی‌آید، واکنش دارد، تقابل دارد، موضع دارد، صراحت دارد. این می‌شود جبهه حسینی.

البته این جبهه یزیدی گاهی یک جبهه خارجی است، گاهی جبهه داخلی. ما در دوره‌هایی که اهل بیت حکومت نکردند، همیشه حکومت را حکومت طاغوت می‌دانیم؛ ولی این‌جوری هم نبوده که همیشه وقتی حکومت طاغوت بوده، اهل بیت قیام بکنند علیه اینها، به دلایل مختلفی: یکیش این بوده که معمولاً یک دشمن خارجی قلدرتر و یزید‌تر و پست‌تر و خبیث‌تر بوده که دندان تیز کرده بوده همین چهار تا عَلَم و کُتُلِ نشانه و ظاهری هم که هست، یک قبله‌ای و نماز جماعتی و مسجدی و قرآنی و اسم پیغمبر و ماذنه و مناره و اینهاست، همین‌ها را هم چپاول کند. اینجا اهل بیت سیره‌شان بر این بوده - این مطلب، مطلب مهمی است، در تحلیل‌های سیاسی خیلی به درد ما می‌خورد - سیره‌شان بر این بوده که اتفاقاً از این حاکمیت حمایت می‌کردند، با اینکه این هم طاغوت بوده، با اینکه این هم سلطان جائر بوده. البته خوب، در مراتبش، غلظت و شدت و ضعفش درجات دارند، تفاوت دارند؛ ولی این را نگه می‌داشتند، این را سِپر می‌کردند روبروی آن دشمن خارجی.

حالا یک قضیه مفصلی است، فقط اشاره می‌کنم، خودتان هم بگردید، منابعش الحمدلله در اینترنت زیاد است. زمان امام باقر (علیه السلام)، حکومت هشام. حکومت هشام از بنی امیه است. بنی امیه همان ادامه یزید است. همه بنی امیه مثل یزیدند؟ چه تفاوتی دارد؟ ولی در دوره هشام، امام باقر (علیه السلام) به هشام می‌فرمایند: "تو باید سکه اسلامی را ضرب بکنی، پول رومی‌ها بازار اسلامی را دست نگیرد." حضرت پشت هشام درمی‌آیند؛ حاکم بنی امیه، حکومت بنی امیه؛ برای اینکه بزنند توی دهان روم، حکومت سرتاسر کفر، دشمن خارجی. این نکته مهمی است. این نکته‌ای است که خیلی در تحلیل‌ها کمک می‌کند.

خوب، ما گفتیم هر جا این چهار تا ویژگی باشد، آن حاکمیت می‌شود حاکمیت یزیدی. یک نمونه دیشب بررسی کردیم: حکومت پهلوی. در همین دورانی که توی این قرنی که ما طی کردیم، نیم قرنی که طی کردیم، با این حکومت مواجه بودیم و انقلاب در برابر این حکومت شکل گرفت. همه این چهار تا ویژگی که گفتیم به حکومت پهلوی صادق است. ما حکومت پهلوی را حکومت یزیدی می‌دانیم؛ آن رضا شاهِ نفهمِ اول که حالا البته در بعضی چیزها صراحتش هم بیشتر بود، هم محمدرضای ملعون، همین یکی که حالا به حساب نمی‌آید، ما همان عنوان قشنگ "سُس خرسی" خوب است یادش کنیم، اینها همه‌شان یزیدی و حاکمیت یزیدند. البته این بدبخت که دیگر دستش به جایی بند نیست، فقط همین که بتواند "موسموسی" بکند برای آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها که همان هم حسابش ده بار درخواست دیدار با ترامپ داده، هیچ کدامش قبول نشده. گریه می‌کند که راهش بدهند، لااقل یک دو کلمه با او حرف بزند.

اینها همه یزیدیند. این حکومت، حکومت یزیدی است. همه آن چهار تا ویژگی که پیغمبر فرمود - که در روایت امام حسین بود - در حکومت پهلوی بود. نمونه‌هایش را دیشب عرض کردم. نمونه‌ها فراوان است، خیلی زیاد است. حالا یکی دو تا دیگر خُرد و ریز الان اشاره کنم و از این بحث عبور کنیم: "یعمل فی عباد الله بالاسم و العدوان"؛ چپاول کردن ملت. شما پهلوی اول را نگاه کنید، چقدر از این زمین‌های مملکت را خورد؟ "زمین‌خوار اعظم"؛ اصلاً زمین‌خوار این است، کسی ادایش را هم نمی‌تواند در بیاورد. چقدر خورد زمین‌های مملکت را که به عنوان غارتگر اول به نظرم در تاریخ ایران باید رضا شاه را شناخت. انقدر از زمین این مردم را بالا کشید!

محمدرضا هم که در اختلاس نفر اول اختلاسگران تاریخ ایران است. تاریخ ایران ۳۵ میلیارد دلار وقتی که از کشور خارج می‌شد بُرد. هزینه و به درآمد امروزی معادل ساخت ۵۰۰ تا برج میلاد می‌شود. پول ساخت ۵۰۰ تا برج میلاد را با خود از کشور خارج کرد که رکورد تاریخی غارت را زده است. اصلاً دیگر اختلاسی دیگر نمی‌ماند از بعد از این کاری که محمدرضا انجام داد.

فساد دربارش هم یک طوری بود، مخصوصاً اشرف، خواهرش. برای من خیلی نکته جالبی است که خود این طرفداران پهلوی، خود این درباریان، خود نوچه‌ها و مریدان شاه، همه اذعان داشتند به کثافت‌کاری و فساد اشرف. حالا فرح یک طوری که داستان‌هایی در خاطراتی خودشان دارند، خودشان نوشتند، با خط خودشان، با قلم خودشان، چیزهایی را به صراحت گفتند. نکته جالب این است که هیچ‌کس حاشا نمی‌کرد این فسادی که در اشرف بود: از فساد اقتصادیش و فساد جنسیش، ترانزیت مواد مخدر و کارهای مختلفی که انجام می‌داد، قماربازی و اینها. شما با حامیان پهلوی هم می‌نشینی صحبت می‌کنی، می‌گویند: "قبول داریم، این دیگر نوبر است واقعاً." اینکه همه به این اذعان داشته باشند، در نوع خودش رکورد محسوب می‌شود.

از جهت رسیدگی کشور که حالا خیلی مسائل هست اگر بخواهد بحث شود... گفتند یک درصد روستاها در زمان شاه، یک درصد فقط آب تمیز داشت. چهار درصد روستاها برق داشت. ۲۵ میلیون تومان آن موقع دادند برای ساخت سالن اختصاصی بسکتبال ولیعهد و فرح، که آن موقع معادل حقوق ماهانه ۸۰ هزار کارگر بود. پالتو پوست سفارش داد، چهل هزار دلار از مسکو برای فرح آوردند، تا بقیه خرج آن جشن ۲۵۰۰ ساله که دیگر خود همان یک دانه باید چند شب بنشینیم در موردش صحبت بکنیم. قضایایی رخ داد. غذاهایی که برای مهمان‌ها درست می‌کردند؟ ملکه انگلیس را با جگر غاز ازش پذیرایی کردند. و خیلی مسائل این شکلی. هزینه‌های سنگین. فلان غذا را فرانسه طبخ بکند با هواپیما بیاورند اینجا سرو بشود. از این قبیل داستان‌ها که عجیب غریب است. استفاده شخصی از بیت‌المال، مصارف شخصی و اینها.

یک قضیه را بنده یک وقت در یک منبر در تهران گفتم. این قضیه که الان می‌خواهم بگویم، در جلسه سروصدایی کرد. بعضی‌شان پا شدند گفتند: "ما بچه بودیم، اینها هم محله ما بودند. این تهمت‌ها چیست؟ این دروغ‌ها چیست؟" جلسه را به هم ریختند. این قضیه را عرض کردم که این "سُس خرسی" وقتی بچه بود، با هلیکوپتر شخصی می‌بردندش مدرسه. شروع کردند در مجلس - مجلس فاطمیه بود - سروصدا کردن، "جمعش کن" و یک کاغذ بلند هم یکی برای ما نوشت و "ما از شما توقع نداشتیم و فکر می‌کردیم محققی" و این حرف‌ها. که خیر شد برای ما.

یک مستندی را سایت "فَرَه" منتشر کرده بود. بنده رفتم به زبان اصلی. زبان انگلیسی هم بود. برش زدم. فردا شبش برایشان آوردم. خیریتش هم در این بود که آنجا در مستند که خود فرح هم در سایتش، هم در کانالش منتشر کرده - مال قبل انقلاب است - آنجا در منبر گفته بودم که این رضا را - رضا پهلوی را - با هلیکوپتر شخصی می‌بردند. آنجا در مستند از زبان فرح می‌گوید که "این چون نگرانی نسبت به بچه‌هایش دارد، برای هر کدامشان یک دانه هلیکوپتر اختصاصی گرفته که با آن بروند مدرسه." گفتم: "خدا خیر بدهد به آنها که فحش دادند، باعث شد من اصلاح کنم حرفم را. داشتم به اینها تهمت می‌زدم. گفتم: یکیشان فقط می‌خورد. الان معلوم شد لامصب‌ها همه می‌خوردند." این هم خیریت آن جلسه شد و فیلمش را هم پخش کردیم در آن جلسه و آن تیکه انگلیسیش را هم برایشان گذاشتیم.

اینها همه‌اش اسنادش موجود است. ولی خوب ماها درست و حسابی کار نکردیم در مورد پهلوی، خصوصاً نسل جدید مدرسه و اینها که یک فضای فاجعه‌ای است. خوب، این شد وضعیت پهلوی.

قیام امام راحل، امام خمینی (کبیر و عظیم‌الشأن)، قیام او در برابر این حکومت یزیدی، قیام حسینی بود. مصداق بارز "مثلی لایبایع مثل یزید" بود. امام حاضر نشد مشروعیت بدهد به این یزید زمانه خود. من در مورد بقیه علما و علمای قبل ایشان فعلاً حرفی ندارم، کاری هم ندارم. ولی امام سر آن بزنگاه تاریخی، سر وقتش، آن حرکت امام حسینی را انجام داد. بیعت نکرد با یزید زمانه خود. مشروعیت نداد به این. کلام پیغمبر عمل کرد: "مَن رأی سُلطاناً جائر" که پیغمبر فرمود: "اگه واکنش نشون ندی، هرجا اونو ببرن، تو رو هم می‌برن." امام واکنش نشان داد.

امام هم که واکنش نشان داد، این نبود که امام لزوماً دنبال تشکیل حکومت باشد؛ همانطور که امام حسین هم این نبود که لزوماً دنبال تشکیل حکومت باشد. اول دنبال این بود که با یزید بیعت نکند. این هدف اول. تا هرجا هم که می‌خواست برود، می‌رفت امام حسین برای بیعت نکردن. چون اگر بیعت می‌کرد، دیگر جریان حق و باطل نمی‌ماند. همه چی یک کاسه می‌شد. تا ابد همه چی از هم می‌پاشید. اصلاً دیگر هرچی که داستان رسالت و بعثت و پیغمبر و انبیا و اینها بود، قروقاطی می‌شد. ماست و قیمه و شیطان و پیغمبر و همه چی با هم قاطی می‌شد. هیچی دیگر قابل تفکیک نبود: اسلام و کفر و حق و باطل و اینها. دیگر همه قروقاطی می‌شد. یک جا باید این خط جدا بشود، یک جا باید برش بخورد، تفکیک بشود، یک مسیری باید تعیین بشود. امام حسین این کار را کرد.

البته اگر شرایط می‌رفت به سمت اینکه حکومت تشکیل بدهد، قطعاً حضرت حکومت هم تشکیل می‌داد. برایش مطلوب بود حکومت تشکیل بدهد. با کمترین موافقت‌هایی که حضرت مواجه شد برای اینکه حکومت تشکیل بدهد، استفاده کرد. هم برای اینکه بالاخره برایش مطلوب بود، هم برای اینکه اتمام حجت بکند. مردم کوفه ۳۰ نامه آمد. حالا بحث این ۳۰ هزار تا ۳۰ هزار نفر بودند یا ۳۰ هزار نامه‌ای بود که در بعضی‌هایش سه نفر و چهار نفر با همدیگر نامه نوشته بودند. چندین هزار نفر نامه نوشتند، دارند درخواست می‌کنند، دارند اعلام بیعت می‌کنند. دانه دانه آنها با حضرت مسلم بن عقیل بیعت می‌کنند. به چه حجتی امام نباید این را اجابت بکند؟ بله، البته تجربه‌های تاریخی تلخ قبلی هم هست. مردم کوفه پیمان‌شکن هستند. در این قضیه هم پیمان شکسته است. ولی این نبود که حضرت می‌خواست حکومت تشکیل بدهد و رکب خورد و تمام. نخیر، حضرت می‌خواست بیعت نکند. حالا در این بیعت نکردنه به سمت تشکیل حکومت هم می‌رویم، چه بهتر. زمینه‌هایی فراهم است، استفاده می‌کنیم، چه بهتر. نشد، ما بیعت نمی‌کنیم. نشد. با آنها هم اتمام حجت کردیم.

امام راحل ما هم همین شکلی بود. می‌خواست مشروعیت ندهد به این حکومت یزیدیه دوران خودش. حالا لزوماً می‌خواست حکومت هم تشکیل بدهد؟ اینهایی که دارم می‌گویم مهم است، بعداً با تک تک این جملات کار دارم. فکر نکنید بحث‌های حاشیه‌ای است. امام اول برایش مهم این بود که به اینها مشروعیت ندهد. خیلی روی این جمله امام تأکید داشت: "ما امان‌نامه کفر را امضا نمی‌کنیم." در آن پیام قطعنامه هم، همین مطلب امام تأکید دارد: "ما با یزید بیعت نمی‌کنیم. ما با این یزیدی‌ها بیعت نمی‌کنیم. تسلیم نمی‌شویم. زیر بلیطشان نمی‌رویم."

خوب، حالا که می‌خواهی بیعت نکنی، به قول امروزی‌ها آلترناتیو چیست؟ روبرویش می‌خواهی چه کار کنی؟ روبرویش زمینه‌هایی از ظرفیت‌هایی هست، تقاضاهایی هست برای اینکه کار خودمان را دست بگیریم. از این فرصت استفاده می‌کنیم. مردم تقاضا دارند پهلوی برود، به جایش جمهوری اسلامی بیاید. جالب این است که امام همه این بار را هم می‌اندازد روی دوش مردم. صد بار هم هی از این مردم اقرار را می‌گیرد. حتی وقتی شاه می‌رود، خلاف روال عادی انقلاب‌ها - شما همین جولانی را ببینید، حالا بشار اسد را بیرون کرد یا هرچی - یک دانه از آن موقع تا حالا دو سال گذشته، انتخابات برگزار نشده. هیچ حکومت مطلوب آمریکا و اسرائیل و اینها یک دانه انتخابات نداشته، یک رأی‌گیری نداشته، ابتدایی‌ترین چیزها را به رأی نگذاشته. امام از همان اول اصل جمهوری اسلامی را به رأی می‌گذارد. خیلی حرکت سنگین و شجاعانه‌ای است.

برای اینکه می‌خواهد بگوید اگر من جایگزین آوردم، این به تقاضای مردم بود. این آن چیزی بود که مردم خواستند. با همان روالی هم هست که مردم می‌خواهند و مردم حمایت می‌کنند. بعد قانون اساسی را به رأی می‌گذارد. بعد تمام مسئولیت‌ها و مسئولین مستقیم و غیرمستقیم به رأی گذاشته می‌شوند. با رأی مردم انتخاب می‌شوند. این اتفاق بزرگی است که امام رقم زد.

امام اگر مسیرش به سمت شهادت می‌رفت، برای شهادت هم آماده بود. اگر تا آخر در تبعید بود، برای تبعید هم آماده بود. ولی آن وقتی که مردم حمایت کردند، آمدند وسط میدان، از این ظرفیت استفاده کرد. به پشتوانه مردم، از آن جهت که این مردم من را قبول دارند، "توی دهن این دولت می‌زنم، دولت تعیین می‌کنم." خیلی مهم است. در حالی که آن چیزی که امام در بحث‌های ولایت فقیهش، بحث‌های فقهی می‌گوید، یک چیز دیگر است. نمی‌خواهم وارد آن بحث بشوم. ولایت فقیه برقرار است، چه مردم رأی بدهند چه رأی ندهند، چه بخواهند چه نخواهند. ولایت فقیه جانشین امام معصوم است. ولی امام اصل برایش چیست؟ این است که: "با او بیعت نمی‌کنیم." حالا در ازای او چی می‌خواهیم بیاوریم؟ می‌خواهیم ببینیم مردم دوست دارند چه شکلی اداره بشود. می‌خواهیم یک حکومت مردمی بیاوریم. البته جهت‌گیری‌اش اسلامی است، خط قرمزهایش اسلامی است. با وسواس نسبت به احکام اسلام، سعی و تلاش و همت حداکثری نسبت به اجرا کردن اسلام.

شما اگر این‌جوری قرائت نکنی، "آن رفت، این هم آمد. این هم طاغوت است. چرا؟ چون ببین یک، دو، سه، چهار، پنج، این اشکالات. شما گفتید اسلامی، کجایش اسلامی است؟" بله، ما گفتیم اسلامی، ولی نگفتیم آمدیم آن حکومت آرمانی اسلامی را جای این بیاوریم. ما گفتیم: آقا، نه به یزید. حالا هر چقدر شد. در "نه به یزیدِ اسلامی" هر چقدر شد، هر چقدر زورمان رسید، هر چقدر توانستیم. این خیلی مهم است. این شد حکومت جایگزین.

حالا این حکومت اوضاعش چطور است؟ این را شما یزیدی می‌دانی یا حسینی می‌دانی؟ یک عده می‌گویند: "آقا، این هم یزیدی است، این هم طاغوت است." چرا؟ به دلایلی که خوب دلیل خیلی مهمی است و رایج است بین قشری که مقید، مؤمن، حلال و حرام و خدا و پیغمبر سرش می‌شود، روایت حالیش می‌شود. می‌گوید: "آقا، روایت داریم هر پرچمی قبل از ظهور امام زمان بلند بشود، طاغوت است. من اصلاً کار ندارم به اینکه شما به چه دلیل، به چه انگیزه او را زدید، این را آوردید. مسئله این است که شما دارین قبل از ظهور حکومت تشکیل می‌دهید، این حکومت طاغوت است. این یزیدی است. لعنت به پهلوی، لعنت به آمریکا، لعنت به اسرائیل. ولی رحمت به شما هم نه!" بله، آقا، احسنت.

این بحث البته بحث تخصصی، بحث علمی است. با روایت چه شکلی باید مواجه شد؟ کار هر کسی نیست. مثل این می‌ماند که من بروم کتاب قانون بوعلی را بردارم ببینم مثلاً گفته که آقا فلان گیاه زرد و اگر استفاده بکنی برای فلان مریضی خوب است. بعد بیایم شروع کنیم نسخه نوشتن. خوب بابا، پدر آمرزیده، اول باید بروی ببینی این زمان بوعلی اصلاً چی بوده؟ این کلمه در مورد چی بوده؟ جاهای دیگر بوعلی درمان‌های دیگری نگفته؟ بعد این را برای این مریضی دارد می‌گوید خوب است، برای مریضی‌های دیگر نمی‌گوید بد است ها! بله آقا، نمی‌شود. کار علمی است دیگر. مگر می‌شود یک خط مطلب را خواند با آن نظر داد؟ کی این‌جور برخورد می‌کند؟

توی یک گفت‌وگوی علمی می‌روند دست پزشک می‌دهند، می‌گویند: آقا، تو متخصص هستی. آن کسی که قانون بوعلی بلد است، آنی که طب بوعلی بلد است، آنی که پزشک. می‌گویند: الان به این بیمار این را بدهیم؟ می‌گوید: "ببین این برای این بیماریش خوب است، ولی مثلاً برای قندش این مشکل دارد. برای هپاتیتش مثلاً مشکل دارد." این مال آن کسی است که هپاتیت ندارد، قند ندارد، فلان نیست. آن‌جور نیست. مال این سن است. آن هم تازه این گیاه، آن هم تازه اینقدر. یک روایت را دست می‌گیرند همین‌جور هم در واتساپ از این‌ور به آن‌ور فوروارد. حالا نه به سندش کار دارد، نه به دلالتش کار دارد. این را برای کی گفتند؟ برای کجا گفتند؟ جای دیگر چیزی دیگر نگفتم. روشن است این روایتی که می‌گوید که البته یکی دو تا، چند تا روایت است با این مضمون که قبل از ظهور اگر حکومتی تشکیل بشود بعضی گفته پرچمش طاغوت است، بعضی هم گفته اینها فقط غم و غصه ما را افزایش می‌دهد. مشکلی را حل نمی‌کند. بعضی‌هاش سندش هم خوب است، بله. ولی منظور چیست؟ مال کجاست؟ "امام زمان بیاید." خوب، تا کی وایسیم امام زمان چه جور می‌آید؟ یعنی یک ساعت مشخصی است مثلاً، از آن موقع دیگر حضرت می‌آیند؟ یک روالی دارد، ضابطه دارد، مقدمه دارد. بعد اگر قرار است حضرت بیایند با معجزه می‌آیند یا عادی می‌آیند؟ اگر عادی می‌آیند باید مقدماتی باشد که دیگران فراهم کنند. اگر معجزه است، خوب چرا انقدر طول می‌کشد؟ خوب همان روز اول معجزه کنند. همه بدبخت می‌شوند بعد حضرت معجزه کنند. روشنی که دارم می‌گویم.

خوب پس معجزه نیست. یک روال عادی دارد. روال عادی چیست؟ یک بیداری عمومی می‌خواهد، یک قدرت می‌خواهد بین جماعت مسلمان. اینها چه شکلی شکل می‌گیرند؟ بیداری چه شکلی شکل می‌گیرد؟ وقتی طاغوت‌ها همه عالم را توی چنگ گرفتند، چه شکلی می‌شود اسلام را تبلیغ کرد؟ ترویج کرد؟ برای اسلام آدم تربیت کرد؟ توی مدارس زیر نظر ترامپ؟ زیر دولت نتانیاهو؟ این‌جوری می‌شود؟ اول دست اینها را کوتاه کنی بعد مدرسه راه بیندازی، بعد آدم تربیت کنی، بعد سلاح بسازی؟ اینها اجازه می‌دهند تو سلاح داشته باشی؟ اینها این‌ان. این بی‌شرف‌های کثیفِ خبیث. اولش می‌گویند ۳۰۰ میلیارد دلار بهتون می‌دهیم. بعد می‌آیند پای توافق. تنگه را که وا می‌کنند، خرشان از روی پل می‌گذرد. بعد می‌گویند: "پول که نمی‌دهیم. پول بدهید می‌روید خرج سلاح و مِلا می‌کنی؟ موشک می‌سازی؟ شما ملتتان گرسنه‌اند. بهتون نون می‌دهیم." نون هم نمی‌دهند، گندم می‌دهند. گندم از ما باید برداری. اینها این‌اند. وقتی که تو قدرت داری، اهرم داری، باید این‌جور رفتار می‌کنند. سلاح نداری چه جور می‌خواهی بروی با اینها رفتار کنی؟ سلاح تو کی می‌خواهی بسازی؟ کجا می‌خواهی بسازی؟ زیر حکومت یزید و یزیدیان؟

یا باید یک چیزی باشد. این یک روایت است، چند تا روایت است. می‌گوید این پرچم که بلند می‌شود طاغوت است. چند تا هم از آن‌ور روایت داریم. من دو تا روایتش را برایتان بخوانم، چون بحثم امشب این نیست. فقط می‌خواهم ازش عبور کنم به عنوان یک چالشی که مطرح است وگرنه این خودش چندین جلسه بحث می‌خواهد. ما هم چندین جلسه مفصل در مورد قبلاًها گفت‌وگو کردیم.

یک روایت در مورد این پرچم‌ها می‌فرماید: "من دَعَا النّاسَ إِلَی نَفْسِهِ." معلوم می‌شود این قید مهم بوده. پرچمی بلند بشود که به خودش دعوت کند. طرف زیر بلیط من، زیر بیرق من، زیر حکومت من. فرمود: "این نه. این بدعت است. این گمراهی است."

حالا از آن‌ور من دو تا روایت برایتان می‌خوانم. سندهای روایتم قوی است. در کتاب غیبت نعمانی، یکی از این روایات این است. در مورد سه تا جریان صحبت می‌کند: جریان سفیانی، جریان خراسانی، جریان یمانی. که این جریان سفیانی قبل از ظهور، درگیری‌های اینها در منطقه قبل از ظهور است. یک بخشی در شام است. یک بخشی در عراق است. یک جریان به نام خراسانی در برابر جریان سفیانی درگیر می‌شوند. یک جریان دیگر هم هست به نام جریان یمانی. البته اینها هر سه تا در یک ساعت، در یک روز، در یک ماه قیامشان شروع می‌شود و با هم درگیر می‌شوند، وارد منطقه می‌شوند. بعد حضرت می‌فرمایند: "و لیسَ فِی الرّایاتِ." آنجا پرچم بود، اینجا هم کلمه پرچم دارد. "فِی هذِهِ الرّایاتِ" که بلند می‌شود، "أَهدَی مِن رَایَةِ الْیَمَانِیِّ." هیچ پرچمی در این پرچم‌ها هدایت‌بخش‌تر از پرچم یمانی نیست. حالا پرچم یمانی مال کیست؟ کیست؟ کجاست؟ اینهایش را کار نداریم. مهم این است که یک پرچمی است قبل از ظهور بلند می‌شود و امام می‌فرمایند این پرچم از همه هدایت‌کننده‌تر است. این پرچم هدایت است. توضیحش: چرا؟ "لِأنّهُ یَدْعُو إِلَی صَاحِبِکُمْ." چنین دعوت می‌کند به صاحب شما: به امام زمان. پس آن پرچم‌های دیگر که فرمود بلند می‌شود ضلالت است، برای چی بود؟ دعوت می‌کند به خودش. این پرچم چون دعوت به امام زمان می‌کند، پرچم هدایت است.

بعد جلوتر حضرت می‌فرماید: "إِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ." با اینکه خروج یمانی قبل از ظهور امام زمان است. مگر نگفتی هر پرچمی قبل از ظهور بلند بشود طاغوت است؟ یک پرچمی است که قبل ظهور بلند می‌شود. فرمود: "إِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ فَانْحَزْ إِلَیْهِ." هرجا این پرچم یمانی، هر وقت بلند شد، بدو برو سمت این پرچم. "فَإنَّ رَایَتَهُ رَایَةُ هُدًی." این پرچم هدایت است. عبارت را ببینید: "لاَ یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ یَلْتَوِیَ عَلَیْهِ." مسلمان برایش حلال نیست پرچم یمانی بلند بشود، نرود زیر این بیرق وایسد. "فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَهُوَ مِن أهْلِ النّارِ." هرکه دید پرچم یمانی بلند شده با اینکه قبل ظهور نرفت زیر این پرچم وایسد، اهل جهنم است. یزیدی است. چنین دعوت به حق می‌کند. پس ما پرچمی هم داریم قبل ظهور بلند بشود، دعوت به هدایت بکند، دعوت حق بکند.

این یک روایت. خیلی ربطی به ما نداشت. روایت دوم احساس می‌کنم خیلی به ما ربط دارد. من البته نه تطبیق می‌دهم، نه می‌خواهم بگویم این چیست و کیست و اینهاست. خودتان گوش بدهید. به نظرم خیلی برایتان جالب خواهد بود.

در غیبت نعمانی، صفحه ۲۷۳، روایت از ابی خالد کابلی؛ جز شخصیت‌های برتر که حالا در مورد ایشان باید چند دقیقه من صحبت بکنم که چقدر این شخصیت ممتاز است. ایشان از امام باقر (علیه السلام) نقل می‌کند و می‌فرماید: "کَأَنِّی بِقَوْمٍ قَد خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ..." اگر می‌خواهید کیف کنید، می‌شود با این روایت. ولی هرچه کیف کردید به کسی نگویید که شما بابت چه کیف کردید، چون ممکن است گوش بدهند بالاخره بگویند این حرف‌ها چیست و اینها. کیف کنید با این. " کَأَنِّی بِقَوْمٍ قَد خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ." فرمود: "دارم یک جماعتی را می‌بینم از شرق خروج می‌کنند."

حالا حضرت یا در مکه بودند یا در مدینه بودند، آن طرف دیگر شرقش می‌شود همین ورا دیگر. شرقش می‌شود ایران و اینها دیگر. احتمالاً دیگر سمت ازبکستان و چین و ژاپن اینها بعید باشد. ولی همه‌اش می‌شود مشرق. فرمود: "یک جماعتی را از مشرق می‌بینم که خروج می‌کنند. یَطْلُبُونَ الْحَقَّ." حق را طلب می‌کنند. "فَلَا یُعْطَوْنَهُ." به اینها نمی‌دهند. حقشان را می‌خواهند بهشان نمی‌دهند. "ثُمَّ یَطْلُبُونَهُ." دفعه دوم می‌روند حقشان را طلب می‌کنند. "فَلَا یُعْطَوْنَهُ." دفعه دوم هم حقشان را بهشان نمی‌دهند. اینها که می‌بینند دو بار رفتیم و خواستیم و ندادند، "فَإِذَا رَأَوْا ذَلِکَ وَضَعُوا سُیُوفَهُمْ عَلَی عَوَاتِقِهِم." اوضاع را که می‌بینند این‌جوری است، سلاحشان را می‌گذارند روی گَرْدَنشان. می‌گویند جنگ! بجنگ! "بریم توی میدان جنگ."

بعد دفعه دوم حالا دشمنشان می‌گوید: "بیا چیزی که می‌خواستی بهت بدم." "فَلَا یَقْبَلُونَهُ." دیگر قبول نمی‌کنند تا کی؟ "حَتَّی یَقُولُوا: قِیمُوا." قیام می‌کند. قبلش خروج بود، بعدش قیام است. تفاوت شیعه توضیح دارد. قیام می‌کنند. قیامشان تا کی ادامه دارد؟ چه جوری است؟ "وَ لا یَدْفَعُونَهَا إلّا إلَی صَاحِبٍ." قیام که می‌کنند این سری پرچم را که بردارند، دیگر زمین نمی‌گذارند، تحویل صاحب اصلیش می‌دهند. "قُتْلاَنَ شُهَدَاءَ." هرکی هم با اینها کشته بشود شهید است. مگر نگفتید هر پرچمی بلند بشود طاغوت است؟ شما ذهنتان جای دیگر رفت. نه؟ یعنی احساس می‌کردید که مثلاً آن دو بار و اینها و بعد می‌گویند: "حقتان را بدهید." ها؟ جاهای دیگر رفته بودید؟ اشکال ندارد، بروید. من هم همان جاها بودم. ناراحت نباش. ولی به کسی نگو.

ما به این بخش روایت کار داریم. پس یک پرچمی قبل ظهور بلند می‌شود. فرمود: "هرکی هم پای این پرچم کشته بشود شهید است. این پرچم حق است. این مقدمه‌ساز است. این پرچم را به صاحب می‌رساند. پس یک پرچمی هست بالاخره." اینی که آقا "هر حکومتی آمد طاغوت است"، این هم حرف بی‌خودی است. پس یک حکومتی باید قبل از ظهور باشد.

بیاییم بخش پایانی بحث را کم کم دیگر بحث را تمام کنیم. سؤالی که اینجا مطرح است: آقا، به هر حال شما الان یعنی حرف‌هایی که زدی می‌خواهی بگویی جمهوری اسلامی جبهه حسینی است؟ ای خودت روت می‌شود اینها را بگویی؟ حالا می‌خواستی زور بزنی بگویی یزیدی نیست و اینها روبروی یزید بود و اینها. حالا روبروی یزید بود اولش، نه به یزید گفت و اینها. ولی آخه این وضعیت را چه شکلی می‌خواهی توجیه کنی؟ این مشکلات، این گرفتاری‌ها، قیمت خانه، تورم، مشکلات فرهنگی.

چند تا پاسخ دارد. البته این جای بحث، به بعد خودش یک دهه منبر می‌خواهد. ولی حالا در حد ۱۰ دقیقه اگر جمع‌بندی بکنم خوب است. یک مسئله‌ای که اینجا هست این است که ما نه گفتیم به یزید زمانمان که پهلوی بود. حکومت خودمان را دست گرفتیم. درگیر یزید گنده‌تری شدیم به اسم آمریکا. رفت بابایش را آورد، قلدر اصلی آمد. و از آنجا چالش جدیدی شکل گرفت. حالا او آمده می‌گوید باید تسلیم بشوی، بیعت کنی و شروع کرد از همان اول با لانه جاسوسی، با سفارتش. انواع و اقسام مشت و وَندنا و به هم ریختنا و کودتا کردن‌ها و ترور کردن‌ها و نفوذ و جاسوسی و خیانت و به هم ریختن و آشوب کردن و... که حالا البته آن لانه‌شان تسخیر شد. بعد از جای دیگر، از طرق دیگر. کشور همسایه‌مان را آنتریک کردند علیه ما. ۸ سال جنگ. بعد دیگر بمباران فرهنگی و مشکلات اقتصادی و ۱۵ سال شدیدترین تحریم‌های اقتصادی که هیچ کشوری ۱۵ ماهش را هم دوام نمی‌آورد. همه‌جانبه. آن هم قدرتی که ما در طول تاریخ مثل این سراغ نداریم. ما هیچ دولت، هیچ حکومتی مثل این آمریکایی مخصوصاً سی چهل سال در تاریخ سراغ نداشتیم که یک دولت باشد به کل کره زمین چنگ انداخته باشد. کل کره زمین توی مشتش باشد. تا یک وقت شوروی بود، خوب اینها دو تا بلوک با هم درگیر بودند. آن یکی هم که فروپاشی کرد، دیگر اینها شدند قدرت مطلق.

به ظاهر یک چین و روسیه روبروی آمریکا هستند، ولی وقتی می‌روی می‌شکافی، می‌بینی آنها هم از جهت فرهنگی، از جهت سبک زندگی، تابع آمریکا هستند. شما در چین و روسیه هم همان سبک زندگی آمریکایی را می‌بینی. حالا سر منافع اقتصادی و تکنولوژی و اینهایش توانسته سر بیرون بیاورد به آمریکا سرشاخ بشود. وگرنه فرهنگ آمریکایی کل کره زمین را گرفته. شاید فقط کره شمالی باشد که این‌جور نباشد، آن هم بعید می‌دانم. همه زمین توی مشتش است. ما در تاریخ نداشتیم یک همچین دولتی، کل کره زمین توی مشتش باشد. حالا یک مردم آمده، یک کشور، یک ملت آمده. اول ۳۰ میلیونی، الان ۹۰ میلیونی، ۵۰ سال مقاومت کرده روبروی یزید و نگفته، تسلیم نشده. این همه بلا سرش آورده این اتفاق.

مسئله مهم دیگر چیست؟ یک بخش دیگر از مشکلات مملکت به خاطر تصمیمات مدیران است. یعنی در قانونش، در قانون اساسیش مشکل نبوده. در اجرایش مشکل بوده. زیر بار اجرا نمی‌رفته، درست اجرا نمی‌کرده. کی اجرا نمی‌کرده؟ کی تن نمی‌داده؟ آن مسئول. حالا بماند که آن مسئول هم به رأی مردم بوده. بیا مستقیم یا غیرمستقیم. غالب اینها را هم وقتی تحلیل می‌کنی می‌بینی اینها تربیت‌شده‌های حالا غرب و شرق و امروز تربیت‌شده‌های غرب، مزدورهای غرب، نوکرهای غرب و به همان تعبیر خودمان یزیدی. یک طیفشان این‌اند: غرب‌گرا. عاشق آنها. آمریکایی.

الان در این دعواهایی که مطرح است ترامپ دارد هر روز بالا و پایین مملکت ما را فحش می‌دهد. رئیس جمهور را تبدیل به دیپلماسی را، مذاکره کننده را تهدید به قتل می‌کند. می‌گوید: "اگه گوش ندید دیگه برنمی‌گردید کشورتان." به همه فحش می‌دهد. به ملت توهین می‌کند. طرف آمده چی می‌گوید؟ آمده خوشحال می‌گوید: "طبق بند دو تفاهمنامه ما باید حاکمیت آمریکا را از این به بعد به رسمیت بشناسیم." یعنی دیگر کسی حق ندارد بگوید مرگ بر آمریکا. دیگر کسی حق ندارد پرچم آمریکا را جایی بی‌احترامی کند. از الان مرگ بر ....

مسئله اصلی این است که آن ستون خیمه انقلاب که رهبر این انقلاب باشد، در اوج سلامت بوده. آن دو رهبر قبلی، این رهبر فعلی، سلامت اخلاقی، سلامت مالی، ذره‌ای به تعبیر آن آقای مهاجرانی نقطه سیاه در کارنامه اینها نیست. نقطه خاکستری هم در کار اینها پیدا نیست. این هم که وضع رحلت امام راحل و شهادت این امام شهید عظیم‌الشأن با این وضعیت. حرف زیاد است. من می‌خواهم وارد بشوم، کلی باید صحبت بکنم. آنی که هست این است که آن چیزی که این مملکت را دارد اداره می‌کند منطق یزیدی نیست. بله، گاهی آدم‌هایی هستند که اخلاق یزیدی دارند که این هم اتفاقاً هم رهبری ضد اینهاست هم مردم ضد اینها هستند. البته گاهی هم بالاخره مردم اینها را می‌شناسند.

نسخه‌ای که باعث نجات این مردم است، همه می‌دانند عبور از جمهوری اسلامی و این قانون اساسی و آن چیزی که باعث شد انقلاب بکنند نیست. اتفاقاً همه می‌دانند نسخه نجات‌بخش، حفظ همان انقلاب اسلامی و امتداد دادن انقلاب اسلامی است. ما آنجاهایش را "نه" گفتیم، ثمراتش را چشیدیم. هر جاهایش را هم که این یزیدی‌ها را تسویه نکردیم، کنار نزدیم، چوبش را خوردیم. راه پیروزی‌های بعدی ما هم این است که باید این دست و بال یزیدی را قطع کنیم. این یزیدی‌ها را بریزیم دور. مملکت را دست حسینی‌ها بدهیم. حسینی‌ها اداره کنند. این‌جور که باشد ثمرات و برکات هم همه می‌بینند.

یک نمونه سه سالش هم دوره آقای رئیسی بود. البته با همه سختی‌هایی که آن دوران داشت ولی مردم تجربه کردند یک رئیس جمهوری که می‌آید واداده نیست، وابسته نیست، جیبش پاک است، رفیق‌هایش پاک‌اند، دور و برش تمیزند. البته بالاخره در دولت ایشان هم همه جور آدمی گاهی پیدا می‌شود، آدم‌های ضعیف هم بودند، ولی آدم دید این سه سال شاید بشود گفت معادل ۴۰ سال جمهوری اسلامی کار کرد. هنوز هم که هنوز است همه دارند می‌بینند آثار و برکاتش. بعدش هم که دیدید دوباره خط عوض شد. می‌بینید گرفت چه شکلی شد.

مسئله اصلی این است: ما شاید کامل حسینی نباشیم، ولی کامل ضد یزیدی هستیم. این را این ملت نشان داده. این حاکمیت نشان داده. بنا ندارد به یزیدها میدان بدهد. شاید نتوانسته آن‌قدر موفق باشد در حسینی بودن به دلایل مختلف. راهش هم ادامه دادن همین خط است.

یک جمله عرض بکنم و عرضم را کم کم تمام کنم. هرکی می‌خواهد امروز به یزید زمانش نه بگوید، شریک نباشد در این جنایت‌ها. هرکی سکوت کرده در همه این کثافت‌کاری‌ها شریک است. می‌گوید آن موشکی که زدند به میناب، هرچی این پیکر این بچه "ماکان نصیری" را گشتند پیدا نکردند. آخر اعلام کردند، گفتند: "آقا، تحقیقات نشان می‌دهد این موشک مستقیم به بدن این بچه خورده که هیچی از این بچه نمانده." اگر کسی می‌خواهد در خون این بچه شریک نباشد، در خون این شهدا شریک باشد، در خون این ۱۰۰ هزارتایی که در غزه در این چند سال کشتند شریک نباشد، باید روبروی یزید دربیاید. می‌خواهد روبروی یزید دربیاید. این مردم روبروی یزید درآمده‌اند. باید بیاید پشت اینها. باید بیاید پای این پرچم. راه امروز دست اینها را زدند. دهن یزید همه عالم فهمیده. گفتند: "پرچم جمهوری اسلامی بیاید پایین." این افسونی‌ها همه را خوردند، همه جا را گرفتند.

اگر کسی می‌خواهد یزیدی نباشد، دل بدهید این چند کلمه را. با همه تلخ کامی‌هایی که از جمهوری اسلامی دارد، از مدیریت‌ها، بالاخره اذیت شده. ولی به خاطر این پرچم، به خاطر مخالفت با این یزید، راه ساده‌اش این است. این شب‌ها بیاید در این تجمعات، در این خیابان‌ها. این "نه گفتن به یزید" است که اگر نه نگوید شریک می‌شود. و مهمترینش این تشییعی است که ما چند روز دیگر در پیش داریم. این تشییع خیلی تشییع مهمی است. این تشییع حضور اجتماعی و آگاهانه و روشنگرانه حسینی‌های زمانه در کنار این تابوت، این رهبر حسینی. اگر کسی میل دارد، علاقه دارد به امام حسین، نباید در خانه بماند روز این تشییع. مردمی که در تهرانند، خصوصاً مردمی که در مشهدند، این دیگر راحت‌ترین و ساده‌ترین و قابل دسترس‌ترین کاری است که می‌شود در برابر یزید امروز کرد. هرکی آمد پای این تابوت، دارد اعلام می‌کند: "من با امام حسین (علیه السلام) دارم بیعت می‌کنم." این حرف اصلی است که امشب می‌خواستم عرض کنم.

شب عاشوراست. شب بیعت با اباعبدالله الحسین. تمام نمی‌شود این بیعت. مگر این شهادت تمام می‌شود که این بیعت تمام بشود؟ این خون هر سال عاشورا می‌جوشد. امشب شب بیعت. شماها این شکلی بیعت کردید. شما دستتان به خیمه اباعبدالله که نرسیده در کربلا. ولی آن خیمه که تمام نشده. ۱۴ قرن است این خیمه در خودش آدم جمع می‌کند. امسال این خیمه‌ها در خیابان‌هاست. شماها هم از جنس همان‌هایی هستید که امشب با امام حسین در آن خیمه، در شب تاریک بیعت کردند. حضرت فرمود: "بیعت را برداشتم، پاشید بروید." اینها گفتند: "کجا برویم؟ ما دیگر توی زندگی نداریم. ما جایی نداریم." چهار ماه است به شماها می‌گویند: "پاشید بروید." شما می‌گویید: "کجا برویم؟" رهبر به حضور ما نیاز دارد. مملکت به حضور ما نیاز دارد. خسته نشدی چهار ماه اینجا هستی؟ همان‌جور که اصحاب امام حسین خسته نشدند.

"بریم توی روضه شب عاشورا با هم اشک بریزیم." اصحاب امام حسین تسلیم‌نشدنی‌اند. خب این را همه شما می‌دانید. من یک روضه دیگر می‌خواهم امشب بخوانم. روضه هم طولانی هم نشود. ان‌شاءالله فردا عصر خدمت عزیزان باشیم. یک بخشی از مقتلی که امشب می‌خواستم بخوانم و فردا عصر ان‌شاءالله می‌خوانم. یکی از نکاتی که کمتر بهش توجه می‌شود این است: نه فقط اصحاب امام حسین، خود امام حسین هم که تسلیم نشد، هیچ. اصحاب امام حسین هم تسلیم نشدند. بیعت نکردند. هیچ. نقطه باشکوه و با عظمت کربلا این نقطه است که خیلی درس‌آموز است. زن و بچه امام حسین هم تسلیم نشدند. امام حسین تسلیم نشد، شهید شد. این زن و بچه تسلیم نشدند، اسیر شدند. به مراتب سخت‌تر بود این اسارت از آن شهادت. آن شهادت تمام شد، رفتند بهشت اَعلا، راحت شدند. اینها تسلیم نشدند. چه اوضاعی درست شد برای این زن و بچه؟

آماده‌اید ناله بزنید امشب؟ این چهار ماه زن‌های خیابان‌ها را نگه داشتند. مردها را هم زن‌ها آوردند توی خیابان. می‌خواهم بگویم کربلا هم همین شکلی بود. این پرچم را زن‌ها نگه داشتند. انقدر تازیانه خوردند، انقدر سیلی خوردند، انقدر دشنام شنیدند. ولی یک کلمه شما ضعف از این زن و بچه نمی‌بینی. یک جا نمی‌بینی پیش دشمن خودشان را کوچک کنند. یک جا نمی‌بینی التماس کنند. با عزت، با شهامت، با قدرت. جانم به این زن و بچه. امشب البته این زن و بچه در امانند. مردها دورشان را گرفتند، ولی بین امشب و فردا شب خیلی تفاوت است. توی این خیمه‌ها هرچقدر امشب این خیمه‌ها صلابت و شکوه دارد، فردا اوضاع این خیمه‌ها خیلی داغون است. یک مشت زن و بچه پریشان. لا اله الا الله! عبارتی که روضه مفصل می‌خواهد. زن‌هایی که چادرهایشان به غارت رفته، خیمه‌هایشان به غارت رفته، اموالشان به غارت رفته، طلا و جواهراتشان به غارت رفته، مردهایشان کشته شدند، به حسب ظاهر بی حامی، بی یاور. لا اله الا الله! چه دید این زن و بچه؟ چه کشید این زن و بچه؟ ولی یک ذره خم نکرد سر در برابر اینها.

این روضه‌ای که می‌خواهم بخوانم، روضه فردا شب شماست. امشب اشکشش را بریزید. امام سجاد فرمود: "سحر بلند شدم عبادت کنم." آماده‌اید ناله بزنی؟ روضه تمام شد. "سحر شب یازدهم پاشدم عبادت کنم. دیدم عمه‌ام رو به قبله نشسته. با خودم گفتم: خدایا، اگر عمه‌ام در حال استراحت است، باید خوابیده باشد. اگر در حال عبادت است، باید ایستاده باشد. ندیدم تا حالا عمه‌ام توی همچین وضعیتی رو به قبله نشسته باشد." رفتم جلو، دیدم عمه‌ام نشسته، مشغول عبادت است. فهمیدم دیگر جان نداشته روی پا بایستد عبادت کند. آخه امام حسین کنار عباس فرمود: "إِنْ کُسِرَ ظَهْرِی"؛ اگر حسین برای عباس کمرش شکسته، زینب توی مصیبت حسین چی سرش آمده؟
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...