مثل یزید

جلسه چهارم: نبرد وجودی؛ تقابل همیشگی حق و باطل

سیاست . مثل یزید . 1405/03/28
00:40:57
227

سیاست، میدانِ جنگِ روایت‌هاست؛ جایی که تاریخ با تصمیم‌های امروز ما گره خورده است. این مجموعه با افشای ابعاد پنهانِ دوران پهلوی و تحلیل صریحِ معادلات قدرت در ایران امروز، پرده از فتنه‌هایی برمی‌دارد که مرز میان حق و باطل را غبارآلود کرده‌اند. در اینجا با مستنداتی مواجه می‌شوید که نشان می‌دهد چرا ایستادگی در برابر استکبار، امتداد همان نهضت عاشوراست. اگر به دنبال نگاهی جسورانه به تاریخ و سیاست هستید، این بازخوانی، قطعه‌ی گمشده‌ی پازل فکری شماست.

معرفی
نگاه متفاوت مردم، میدان و نظامِ ما، با نگاه دشمن نسبت به آتش‌بس ![2:30]

شرایط کنونی؛ نه خیانت، نه سازش؛ مدیریتِ مصلحتی در شرایط جنگی![6:00]

تأکید مداوم رهبر بر وحدت؛ چه در داخل و چه در امت اسلامی.[8:20]

رهبر شهید مصداق یک مدیر بصیر و تحلیلگر عمیق، در مدیریت بحران‌ها.[10:20]

تاکید بر اهمیت جنگ، نه فقط در میدان، بلکه در رسانه‌ و روایت![26:40]

دعواهای جناحی، انتخاباتی و دو‌قطبی‌های بی‌ثمر؛ هدیه‌ای‌ست به دشمن.[21:40]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد فال طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی.
صحبتی را شروع کردیم که عنوان جلسه «سَم مذاکره» بود. کلمات رهبر شهیدمان را خواندیم. در آن برهه که میانه جنگ بود، ابتدای جنگ به سمت میانه جنگ بود، ماه اول بود، تقریباً شاید اسفندماه بود یا شاید اوایل فروردین بود، شرایطی بود که هنوز ترامپ اصلاً هیچ حرفی از آتش‌بس و مذاکره و این‌ها نداشت. یک عده از این‌ور شروع کردند حرف از مذاکره زدن؛ *این‌ها که ما آنجا عرض کردیم این سَم است، اصلاً نباید حرفش را زد، اصلاً نباید احتمال آن را مطرح کرد.*
آن شبی هم که آتش‌بس شد، باز دوباره بنده اینجا خدمت شما عزیزان بودم. عرایض ما را هم آن موقع عزیزان شنیدند، هم الان موجود است. عرض کردم: «مردم، نه نیروهای امنیتی نظامی‌مان، نه مردم، هیچ دل‌خوشی نسبت به آتش‌بس ندارند؛ ولی به عنوان اینکه نظام در این برهه بنا دارد که از این کارت استفاده بکند، دستاورد جنگ را تثبیت بکند، خصوصاً که ترامپ درخواست داده، ترامپ تعیین کرده و من می‌گفت این ساعت می‌خواهم این‌ها را به عصر حجر برگردانم.» (حرف ترامپ بود.) «گفت: نخیر، بیا بنشینیم گفتگو کنیم، بر اساس شروط شما هم گفتگو کنیم.» چون قبلش یک دانه ۱۵ تا خودش معرفی کرد، بعد جمهوری اسلامی یک دانه ۱۰ تا گفت. (ترامپ گفت): «باشه! سر این ۱۰ تا با هم گفتگو می‌کنیم.» البته یاوه‌گویی زیاد می‌کرد. ترامپ هم‌زمان می‌آمد می‌گفت: «این‌ها تسلیم شدند و التماس کردند و این‌ها.»
خوب، روی مغز مردم هم رژه می‌رفت، مردم را عصبانی می‌کرد. شیوه برخورد مسئولین این امر هم که ما به کرات عرض کردیم نسبت به این قضیه غلط بود. اطلاع‌رسانی ضعیف بود. میدان روایت و رسانه را خوب از آن استفاده نمی‌کردند، داشتیم باخت می‌دادیم. هنوز هم همین است. طرف مقابل میدان‌دار عرصه روایت بود. هر اتفاقی که می‌خواست بیفتد، از قبل صحنه را طراحی می‌کرد، دکوپاژ می‌کرد. بعد وقتی خبر می‌شود، در ذهن مردم با قاب‌بندی این‌ها می‌شود در ذهن مردم. مردم می‌گفتند: «مگه آتش‌بس؟» ترامپ می‌گفت: «آتش‌بس، به‌خاطر اینکه این‌ها به من گفتند ما را به عصر حجر برنگردان.»
همه یکهو مضطرب می‌شدند، به سؤال و صرافت و کنجکاوی و جستجو و این‌ها می‌افتادند. بعد معلوم شد بله، آتش‌بس، اصلاً قرائت او با قرائت این‌ور کاملاً متفاوت بود. ولی ضعف در اطلاع‌رسانی، که البته یک بخشش هم به‌خاطر شرایطی بود که مسئولینمان داشتند، ارتباطات ضعیف بود، بعضی‌ها در تیررس ترور بودند، در خطر، ولی کلاً در این میدان متأسفانه ضعف نشان دادند.
خوب، یک طرف قضیه از اول می‌گفتش که: «آقا! آتش‌بس غلط است. این خلاف نظر رهبری است.» البته بعضی به خیالشان نمی‌رسید که تحمیل باشد. البته کلمه «تحمیل»، کلمه‌ای است که خیلی لایه‌لایه است. باید در مورد لایه‌های مختلفش صحبت بشود. یک مرحله از تحمیل این است که یک شخصی کاملاً انگار دست‌وپابسته و در یک موضع کاملاً تقابلی، بدون هیچ اراده و تصمیمی، کاملاً منعطف از عامل بیرونی یک تصمیمی را بگیرد. خوب این مشخص بود نسبت به رهبر عزیزمان، حاج‌آقا سیدمجتبی عزیز و بزرگوار دامت برکاته، اللهم صل علی محمد و آل محمد، همچین چیزی محتمل نمی‌توانست باشد.
سی‌وهفت میلیون جان‌فدا در این دوران جنگ ثبت‌نام کردند، قریب پنجاه میلیون کف خیابان بودند. به این معنا تحمیل، خوب، معنا نداشت؛ ولی اینکه به هر حال یک چیزهایی را خارج از محاسبات او، خارج از تصمیمات او، روی حساب مصالحی بشود جابه‌جا کرد، بله، این احتمالش هست، این بود، این احتمال آن داده می‌شد. امشب با پیامی که رهبر عزیز داد، معلوم شد که همین بوده. نظر ایشان به این قضیه، به این شکل نبود. پذیرش این ماجرا، پذیرش اتمام جنگ به این شکل، نظر ایشان نبود.
برای اینکه آیا تحمیل به آن معنا شکل گرفت؟ نخیر؛ چون حرفی از خیانت و سازش مطرح نیست، بلکه ایشان اول پیامشان می‌فرمایند: «این‌ها از سر دلسوزی و حُسن نظر این مسئولین این کار را کرده‌اند.» پس آن کلامی که گفته می‌شد اثر ساخت‌وپاخت پشت پرده، با هم بستن و سازشگر و خائن و خانه رهبری را فروختن و این‌ها، نبوده. یعنی این مطلب هم معلوم شد که مطلب دقیق و درستی نبود. در عین حال، گزینه ایشان آتش‌بس به این شکل، پایان جنگ به این شکل، هم نبود.
فهمیده می‌شود خوب، آن ابهامی که جلسه اول عرض می‌کردم که این جلسه خدمت شما، همین چند شب پیش عرض کردم، عرض کردم خیلی وقت‌ها باید نسبت به خیلی چیزها صبر کرد، قضیه روشن بشود، با احتیاط باید عمل کرد، صحنه واضح بشود. خوب، الان تا حدی صحنه واضح شد. البته با این پیامی که ایشان دادند، ابعادی از صحنه واضح شد، ابعادی از صحنه ابهامش بیشتر شد. حالا برای مردم سؤال است که: «مگر ما کم گذاشتیم؟ نکند ما اشتباه کردیم؟ نکند کاری باید می‌کردیم که نکردیم؟ چرا این‌طور شد؟ نکند از اول باید نمی‌گذاشتیم این‌ها بروند مذاکره کنند؟»
دیدم بعضی‌ها همین الان، در همین یک ساعت که گذشته، پیام‌هایی که دارد می‌آید، مطالبی که دارند می‌گویند: «از اول باید تو دهن این‌ها می‌زدیم.» بعضی از این حرف‌هایی که مطرح است، این‌ها غلط است. این‌ها خلاف آن چیزی است که رهبر حکیم ما می‌خواهد. این‌ها هیچ کمکی به روشن شدن مسیر، به رسیدن ما به اهدافمان در جنگ، در انقلاب، به حفظ امنیت، تمامیت ارضی، استقلال، انسجام در برابر دشمن در میدان جنگ، هیچ کمکی این فضاها نمی‌کرد.
جمله‌ای که رهبر عزیزمان بارها و بارها تأکید کرد، از اولین پیامی که دادند که آن شب هم باز من همین‌جا خدمت شما بودم، همه این عقاید مهمی که در جنگ اتفاق افتاد، روزی ما بود در این میدان خدمت شما باشیم. اولین پیامی که ایشان دادند، رهبر عزیزمان در بند امیر، قبلِ سخنرانی، که بیایند اینجا، این بغل دوستان پیام را نشان دادند، پخشش کردند و بعد من آمدم اینجا خدمت شما سخنرانی کردم. از همان پیام اول ایشان به وحدت تأکید داشت. حتی در میانه جنگ، وضعیت پاکستان و افغانستان به‌هم‌ریخته بود. ایشان از پاکستان و افغانستان درخواست کرد، به طور خاص از پاکستان، با ذکر خاطره از پدر شهیدشان که «این‌ها برای اینکه اوضاع مسلمین به‌هم نخورد، تفرقه پیش نیاید، دست از این جنگ در این موقعیت بردارند.»
ایشان حتی نسبت به آن اختلافات آن‌ها که بیرون از مرز ما بود، ولی در دایره امت اسلام بود، حساسیت نشان داد. درخواست کرد. بارها و بارها ایشان درخواست کردند. فضا به سمت تنش کشیده نشود، تفرقه نباشد، اختلاف نباشد، یقه گیری نباشد، دودستگی نشود. حتی ایشان به طور خاص اول که می‌فرمود «از اختلافات ناموجه دست بردارند»، در یکی از این پیام‌های آخرشان فرمودند: «حتی از اختلافات موجه هم دست بردارند.»
بله، یک عده‌ای بر اساس این مطلب نظرشان این بود: «فضا نباید به سمت تنش کشیده بشود. انتقاد بشود، مراقبت بشود، حساسیت باشد، تهمت نباشد، نسبت روی هوا نباشد. وسط خیابان دودستگی راه انداختن، موکب‌ها و تجمعات و دودسته کردن، این‌ها بشوند وفاقیون، آن‌ها بشوند متحجرین، فلان، این‌ها سازشگرند، آن یکی‌ها نادانند، آن‌ها هم جنگ‌طلبند، این‌ها فلان.» این‌ها سَم است. این‌ها کشور را از تو نابود می‌کند. این‌ها به تجمعات آسیب می‌زند، به امنیت کشور آسیب می‌زند، دشمن را دندانش را تیز می‌کند. یک مطلب واضحی، این‌جور نشود که بعد این پیام ایشان، دوباره همین پیام که این‌قدر روشنگر بود. خدا را باید واقعاً شکر کرد بابت همچین رهبری، این‌قدر دانا، این‌قدر شجاع، این‌قدر لحظه‌شناس، سر وقتش دارد مسئله را روشن می‌کند، که این اتفاقاً نشان می‌دهد آن تحمیلی که بعضی نگرانند، نیست. ایشان زبانش باز است، گویاست، راحت حرفش را دارد می‌زند. البته دارد مدیریت می‌کند، از همه ظرفیت‌ها دارد استفاده می‌کند، به همه فکرها دارد فرصت می‌دهد، همه آدم‌هایی که دلسوز مملکت‌اند، از ظرفیتشان، از توانشان، از فکرشان، از انگیزه‌شان دارد استفاده می‌کند. این را می‌گویند رهبری، این را می‌گویند مدیریت، این را می‌گویند کفایت، این را می‌گویند لیاقت.
خدایا! ما تو را شاکریم همچین رهبری روزی ما کرد. الحمدلله با صلابت، با تدبیر، با فکر، با آرامش، با آرامش دارد مدیریت می‌کند. خوب، حالا ایشان آمده اعلام می‌کند من نظرم این نبود، علی‌الاصول نظر دیگری داشتم. رئیس شورای عالی امنیت که رئیس‌جمهور باشد، ایشان عهده‌دار قضیه شدند، به قول این جوان‌ها «گردن گرفتند». ایشان گردن‌گیر این قضیه بود که: «آقا! من پای این مذاکرات می‌روم. این تیم می‌رود، مجموعه نظام وارد مذاکرات می‌شود و تعهد می‌دهیم که از این شروط عقب‌نشینی نمی‌شود.»
یک عده حاشا می‌کردند اصلاً رهبری شرطی داشته باشد. ایشان تصریح کرد به اینکه شروط! این‌ها شرط است، این‌ها خط قرمز است، عقب‌نشینی هم نباید از آن بشود. به هر حال، با پیام ایشان هم معلوم شد از این دو گروهی که این چند وقت با هم گفتگو داشتند، استدلال داشتند، گاهی هم بگومگو داشتند، بخشی از حرف‌های این‌ور درست بود، بخشی از حرف‌های آن‌ور هم درست بود. در کنارش معلوم شد بخشی از حرف‌های این‌ور غلط بود، بخشی از حرف‌های آن‌ور هم غلط. نه این‌جور بود که همه‌چیز با رهبری هماهنگ است و حُسن رهبری از بیخ کار را این شکلی اداره کرده‌اند و این‌ها را این شکلی فرستاده‌اند. این‌جور بود که خیانت باشد و دور زدن باشد و... . نخیر، هیچ‌کدام از این دو تا نبود.
همان نگرانی‌هایی بود که: «این دشمن یک دبه‌ای، یک بازی درمی‌آورد. موقعیتش در خطر است.» البته ما هم شرایطمان شرایط خاصی بود. بعضی از مسئولین نظامی‌مان مجبور شدند تصریح به این کنند. سردار سیدمجید موسوی عزیزمان مجبور شدند این مطلب را بگویند، اذعان کنند که: «بابا! ما در این دوران آتش‌بس، آن‌قدر که خودمان را مجهز کردیم، چند برابر آمریکایی‌ها است. ما به وضعمان رسیدگی کردیم. ما شرایطمان را بهینه‌سازی کردیم.» این نبود که فقط برای آن‌ها باشد، آن‌ها هم البته یک کارهایی کردند. خوب ترامپ در آمد. شب گذشته گفت: «من چهار هفته دیگر ذخیره نفت داشتم.» این‌ها مجبور شد. می‌خواهد به این‌ها بگوید: «بابا! ما اوضاعمان خراب بود، مجبور بودیم گفتگو کنیم، بریم پای این مذاکره.» برگشت گفت: «من چهار هفته دیگر بیشتر نفت نداشتم.» البته مواضعی که گرفت، اعصاب آمریکایی‌ها را خرد کرده، ضدو نقیض بود. احساس شکست در آمریکایی‌ها داد می‌زند. رسانه‌ای‌هایشان، نخبه‌هایشان، مسئولینشان، موجی از شکست آمریکایی‌ها افتاده. یک احساس سنگینی در اسرائیلی‌ها افتاده. احساس اینکه ترامپ این‌ها را مصالحه کرده، فروخته. این‌ها واقعیت دارد، این‌ها طبیعی است، این‌ها حقیقت است. البته حالا من نکاتی در ذهنم هست، اگر فرصت بشود عرض می‌کنم.
مطلبی که اینجا هست این است که بله، یک عده‌ای نگران بودند، می‌گفتند که: «دنبال یک فرصتی می‌گردند، خودشان را دوباره بازسازی کنند. شرایطشان شرایط حادی است و احتمالاً دوباره آسیب بزنند، برگردند.» خوب، با این پیام رهبرمان این احتمال دوباره قوی شد. «آتش‌بس و این گفتگوها و این‌ها به جایی نمی‌رسد. یک بازی (ترامپ) می‌خواهد از این فرصتی که تنگه تنگ است و باز می‌شود، نهایت استفاده را بکند. شاید هم دنبال یک طرحی باشد، یک کاری با این تنگه بکند که بعدها دیگر نتوانند ببندند.» این‌ها طبیعی است. به هر حال این جمله را بنده همین‌جا چند بار عرض کردم، شب‌های قبل. «این جنگ، جنگ وجودی است. نمی‌شود توهم برای کسی شکل بگیرد، تمام شد، تمام می‌شود. خدا را شکر از جنگ در آمدیم.»
این جمله را به نظرم دو شب پیش این‌ها بود، اینجا عرض کردم. گفتم: «این ماجرایی که شروع شده، تهش یکی می‌ماند؛ یا جمهوری اسلامی یا رژیم صهیونیستی.» که بی‌شک، قطعاً، بدون هیچ شکی، اونی که می‌ماند ماییم و رژیم صهیونیستی تمام می‌شود، نابود می‌شود. این در آن هیچ تردیدی نیست. این نیست که شما فکر کنید حالا الان یک دعوایی شد بین آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها، آمریکا از میدان جنگ آمده بیرون، پشت اسرائیلی‌ها را خالی کرده. حالا ادا درمی‌آورد که مثلاً اسرائیل باید از لبنان بیاید بیرون و نجنگد و فلان و این‌ها. معنیش این است که اسرائیل تنها می‌ماند و دیگر می‌بیند زورش نمی‌رسد و می‌رود توی اتاق می‌نشیند به کارهای بدش فکر می‌کند. نخیر، آن اصلاً اگر نجنگد، تمام شده. حیاتش به همین جنگیدنش است. همین که زندان نمی‌رود نتانیاهو، همین که مردم شورش نمی‌کنند، دولتش را ساقط نمی‌کنند، خیلی از مشکلات داخلی‌اش را توانسته ترمیم کند، به‌خاطر اینکه وسط جنگ مردم را گرفتار کرده. بقایش به همین است. زیست این‌ها، این‌ها جنگی‌اند. زیستشان در جنگ است. معنا ندارد اسرائیل بخواهد جنگ را متوقف کند.
از یک طرف شرطی که رهبر ما گذاشتند این است که «وحدت ساحات» جزو شروط است. این را هم ما همیشه داد زدیم، از اول گفتیم: «جمهوری اسلامی البته وارد مذاکرات شد، قلاب کرد حزب‌الله را به خودش.» این موفقیت محسوب می‌شد. حزب‌اللهی که نه دولت، نه یک گروه نظامی رسمی، یک شبه گروه نظامی که دولت مستقر خودش علیه آن است، می‌خواهد خلع سلاحش کند، می‌خواهد تحویلش بدهد. ما از خیانت دولت لبنان نباید غافل بشویم. یک بخشی از مشکلاتی که امروز داریم در این مذاکرات هم داشتیم، خیانت دولت لبنان بود. دولت وحشی لبنان، دولت نامرد لبنان که با اسرائیلی‌ها هم‌دست شد برای اینکه حزب‌الله را تحویل بدهد. با این حال، جمهوری اسلامی آتش‌بس تا یک مراحلی‌اش را تحمیل کرد به اسرائیل، حزب‌الله را به خودش زنجیر کرد. این اتفاق مهمی بود؛ ولی خوب، حالا آن چیزی که ما می‌خواستیم، نشد. بله، تا آن نقطه عالی‌اش پیش نرفت.
مسئله اصلی که ما الان داریم چیست عزیزان؟ یک عده‌ای شروع می‌کنند به ملامت کردن. این چیز بدی است. این سم است. این اتفاق مهلکی است. قطعاً رهبرمان به این راضی نیست. عقل سالم سیاسی، آدم دلسوز برای مملکت، برای این شرایط، کسی که این شرایط را درک می‌کند، فضا را نمی‌برد به سمت ملامت، یقه گیری: «دیدی؟ من گفتم»، «آه! دیدی آن‌جور کردی؟ تقصیر توست. تو فلان کردی، تو این‌جور گفتی.» عرض کردم دو تا گروه حرف‌های درستی داشتند، حرف‌های غلطی داشتند. حق هم دارند، چون فضا مبهم است. طبیعی است، هر دو هم اثر دلسوزی، اثر علاقه است. نه این‌ها می‌توانند به آن‌ها بگویند شماها وطن‌فروشید، شما انقلاب بهش لگد زدید. نه آن‌ها می‌توانند به این‌ها بگویند. واقعاً نمی‌شود فهمید کدام یکی از این دو تا گروه بیشتر عاشق انقلاب است، بیشتر فداکاری می‌کند.
حتی گاهی در خانواده شهدا ما هر دو تا نظریه را داریم. تا تندترین نظرات نسبت به آتش‌بس و مذاکره در خانواده شهدا بود، تا قوی‌ترین حمایت‌ها نسبت به مذاکره در خانواده‌های شهدا بود. این‌ها هست، طبیعی است. می‌شود گفت این‌ها از خون عزیزشون گذشتند، نخیر. هر کدام بر اساس آن تشخیصش، بر اساس آن چیزی که احساس می‌کند باید اتفاق بیفتد، دارد موضع می‌گیرد. خوب تا الان ابهامی بود نسبت به این قضیه. الان دیگر روشن شد، باید چه‌کار کرد؟ باید ملامت کرد؟ باید یقه گیری کرد؟ باید سرکوفت زد؟ نخیر، باید وحدت کرد.
وحدت سر چی؟ وحدت سر همین حرف‌هایی که الان مطرح شد. رهبر عزیز انقلاب فرمود: «رئیس‌جمهور گردن گرفتند، گفتند آقا ما می‌رویم مذاکره می‌کنیم. از این شروط عقب‌نشینی نمی‌کنیم.» خیلی خوب، حالا چه‌کار کنیم؟ بریم بزنیم پس کله‌شان که: «چرا از اول وارد شدید؟ نظر رهبری به این نبود.» هرچه شد که شد. من یک اشاره‌ای به یک جمله‌ای کردم شب اول، نمی‌خواهم بازش کنم؛ ولی دوست دارم این جمله را دوباره بگویم. «مردم الان قدر شهید رئیسی را بهتر می‌فهمند.» دیگر وقتش نیست بخواهم باز کنم. نمی‌خواهیم زخم دوباره شکاف بدهیم. «شهید رئیسی اگر بود، امیرعبداللهیان اگر بود، وضعیت این شکلی نمی‌شد.»
آقای ترامپ اشاره وسط مذاکرات در سالگرد شهید رئیسی کردند. در مورد ویژگی‌های شهید رئیسی صحبت می‌کردند. سال گذشته، قبل از جنگ ۱۲ روزه، چند روز قبل از جنگ ۱۲ روزه، در کوران مذاکرات، تیم دیپلماسی ما با آمریکایی‌ها، آقای ترامپ صحبتی کردند. آن را گوش بدهید، دوباره مرور کنید. فرمودند: «یکی از ویژگی‌های شهید رئیسی این بود که صریح بود.» بعد یک خاطره‌ای را فرمودند. فرمودند: «روز اولی که انتخاب شد، در یک گفتگوی مطبوعاتی-رسانه‌ای از ایشان سؤال کردند: "اگر تحریم‌ها برداشته بشود، تحریم‌ها تمام بشود، تحریم برداشته بشود، حاضر به گفتگو، حاضر به دیدار با رئیس‌جمهور آمریکا هستیم؟" ایشان یک کلمه گفت: "خیر!" در اولین مصاحبه در ریاست‌جمهوری، اولین مصاحبه، خبرنگار از ایشان پرسید که شما آیا با آمریکا مذاکره می‌کنید؟ سریع گفت: "خیر!" بدون هیچ ابهامی.» و نکرد. اجازه نداد که دشمن بتواند بگوید که «من با تهدید، با تطمیع توانستم، با حیله توانستم ایران را به پای میز مذاکره بکشانم.» نگذاشت.
اینی که اصرار بر مذاکره مستقیم می‌کنند طرف‌ها، به‌خاطر این است. یک بخش عمده‌اش این است. ایشان اجازه نداد. البته مذاکرات غیرمستقیم بود. زمان ایشان هم بود، مثل حالا که هست. البته بدون نتیجه. حالا گمان نمی‌کنیم به نتیجه برسد. نمی‌دانیم چه خواهد شد. بعد آقا فرمودند: «این نوع ویژگی شهید رئیسی بود. چقدر این مرد هنرمند بود، چقدر این مرد بی‌نظیر بود.» فرمودند: «خوب، حالا حرف از مذاکره شد، بگویم در مورد این مذاکراتی که در پیش است: آمریکایی‌ها سعی کنند یاوه‌گویی نکنند.» شروع کردند در مورد مذاکرات صحبت کردن. از این کلمه شروع کردند بحث مذاکره را مطرح کردن که شهید رئیسی حتی بعد اینکه همه تحریم‌ها برداشته بشود، نمی‌رفت دیدار کند.
بله، خوب حالا چه‌کار کنیم؟ شروع کنیم دعواهای انتخابات را دوباره زنده کنیم؟ «فلان‌فلان‌شده و شما نگذاشتید این رأی بیاورد. شما جور کردید، شما این را گفتید، بعد این کارها را کرد.» بریم گردن و یقه آن‌هایی را بگیریم که رأی دادند؟ این‌ها درست است؟ این‌ها دردی را دوا می‌کند؟ این‌ها مشکلی را حل می‌کند؟ این‌ها چیزی را روشن می‌کند؟ این‌ها پیشرفتی برای مملکت می‌آورد؟ نخیر. اتفاقی که افتاده، تمام شد. حرف‌های آن موقع‌ها زده شد. کارهایی باید می‌شد، نشد. به‌هر حال می‌خورد آدم، دیگر عقوبت هم هست.
الان با این وضعیتی که داریم چه‌کار باید بکنیم؟ الان همه این تجمعات، آن‌قدر که این طلبه ناچیز می‌فهمد، ادعایی ندارم که چیزی حالی‌ام است، نه چیزی بلدم، نه معصومم، همه حرف‌هایی که زدم درست بوده، نه. به هر حال آدم گاهی برای خودش یک استدلالی دارد. حرف‌های بقیه را هم می‌شنود. سعی می‌کند نظرات آن‌ها را به حرف خودش اضافه کند، بالا و پایین کند. به نظر این طلبه ناچیز می‌رسد باید همه ما، همه این تجمعات، همه این مردم، همه عزادارها، همه امام‌حسینی‌ها، همه آن‌هایی که این ملت مبعوث شده، که این چهار ماه مملکت را نگه داشتند، الان متمرکز روی این بشوند با حمایت از این تیم مذاکره‌کننده، بدون دعوا، بدون اختلاف، بدون اهانت، با دقت و وسواس فوق‌العاده باید وایسند و بپایند یک دانه از این شروط تخطی نکند. یک کلمه از این شروطی که رهبر عزیز تعیین کردند، عقب‌نشینی نشود. همه آن چیزهایی هم که آمریکایی‌ها گفتند و در این توافق آمده، باید نقد بشود.
رهبر عظیم به طور خاص فرمودند: «مذاکرات حضوری می‌شود.» خوب، این دو ماه باید بروند حضوری مذاکره کنند. تا قبلش یک دور مذاکرات نیمه‌حضوری و باواسطه و این‌ها بود دیگر، که جنگ شد، جنگ ۱۲ روزه. دو بار مذاکره این شکلی داشتند. الان که دیگر در این دو ماه طبیعتاً به مذاکره حضوری می‌رسیم. ایشان فرمودند: «معنای این مذاکره حضوری این نیستش که حرفی که دشمن زده، مورد تأیید است.» یعنی آن چیزی که من و شما باید داد بزنیم این است. نه توی سر این نماینده‌ای که فرستادیم بزنیم، نه توی سر آن کسی که یک حرف دیگر زده بود بزنیم، نه مشغول حاشیه بشویم.
بابا! ما هم این‌ها را در انتخابات می‌گفتیم، فحش‌اش را می‌خوردیم. این‌ها چوب انتخابات دیگر، دیگر نگذارید من این حرف‌ها را باز بکنم. نمی‌خواهند که دوباره بدتر از این بشود. آن روز اگر اتحاد بود، اگر یکی شده بودیم، اگر حرف می‌شنیدیم، اگر به هم نمی‌پریدیم، خیلی از این اتفاقات امروز رخ نمی‌داد. الان اگر وارد همان فضاها بشویم، دیگر شاید وقتی دیگر نباشد که مثل الان بنشینیم حسرت گذشته را بخوریم. شاید چیزی نماند. دشمن همین را می‌خواهد. نه مشغول همدیگر بشویم. فکر هم نکنید جریان غرب‌گرا در این کشور مرده، نخیر، زنده است. تازه علائم حیاتی‌اش هم از دیشب دوباره برگشته. دارند دُم تکان می‌دهند. بعضی‌هایشان خوشحال‌اند، عروسی گرفته‌اندکه: «آخ جووون آمریکا! آخ جووون مذاکره! آخ جووون گفتگو!» آن خبیث مظهر وادادگی، خسارت‌های سنگین آن ۸ سال را به این مملکت تحمیل کرد، برگشته گفته: «دهن صداوسیما را ببندید! دهن فلان را ببندید! مذاکرات پیش ببریم.» یکهو زنده شد، سروکله‌اش پیدا شد.
یکم مشغول همدیگر بشویم، این‌ها از آن پشت می‌آیند و کارشان را می‌کنند و کار را پیش می‌برند و باید همه وایسیم. یک کلمه، یک حرف با دقت. البته این مصیبت هم داریم که دوباره ما از خیلی از مسائل، از چند و چون این مذاکرات خبری نداریم. احتمالاً باخبر هم نخواهیم شد. این هم یک گرفتاری است که داریم. حرف‌های ضدو نقیضی که مطرح می‌شود، یکی می‌گوید: «هر آن چیزی که رهبری گفته بود محقق شده.»، یکی دیگر هم می‌آید می‌گوید: «هیچ‌کدام از آن‌هایی که رهبری گفته بود محقق نشده.» مردم هم این وسط هاج‌وواج، نمی‌دانند. بعضاً آدم‌های موجهی هم هستند دو طرفی که این حرف‌ها را می‌زنند. خلاصه ما باید سفت و محکم، یک صدا بایستیم این شروط را. تنگه هرمز به وضعیت قبل جنگ نباید برگردد.
حالا آن چندوچونش، کم‌وکیفش را ما نه تخصص داریم، نه در آن حوزه اشراف داریم، خبر داریم. ما وظیفه‌مان این است که فریاد بزنیم. همین قدر از بنده هم زیاد سؤال می‌کنند عزیزان: «ما چه‌کار باید بکنیم؟» ما همین، همین کار را! ما فقط دعوا نکنیم، همدیگر را نگیریم، به هم نپریم. همین‌ها را صاف بگوییم، شفاف بگوییم، محکم بگوییم، مستدل بگوییم، داد بزنیم، اعلام بکنیم: «آقا! ما پایش وایسادیم. می‌خواهد جنگ کند؟ بگذار جنگ کند. ما هیچ ترسی از جنگ نداریم. ما اتفاقاً از مذاکره می‌ترسیم. ما آن‌قدر که در مذاکره خسارت دیدیم، صد برابر جنگ بوده.»
در جنگ نداریم. هر شبی که سروصدا شد و زد و خورد شد، این ملت در خیابان‌ها بیشتر خوشحال بودند، بیشتر سرحال بودند، بیشتر انرژی داشتند. سخت‌ترین شب برای مردم شب آتش‌بس بود. همه زانوی غم به بغل گرفته بودند. این ملت این‌اند. ترسی از چیزی ندارند. اصلاً چیزی برای از دست دادن ندارند. اوضاع اقتصادی‌شان هم تا وقتی جنگ بود بهتر بود تا این وقتی که آتش‌بس شد. «خطای محاسباتی» که رهبر عزیزمان فرموده بود، یک کمی حالا فهمیده می‌شود. یک عده فکر می‌کنند مردم نمی‌کشند، نمی‌شود، کشور کشش ندارد. نخیر، هم مردم می‌کشند، هم کشور کشش دارد. عنایات الهی را ما دیدیم. دیگر با چشم دیدید. مردم نماز استغاثه خواندند. دو سه روز بعدش آمریکا نیرو پیاده کرد، هلی‌برن کرد. می‌خواست بردارد این اورانیوم‌ها را. فلان حیوان در گِل گیر کرد، آبرویش هم رفت، دست و بالش هم خالی ماند. همان هم ترامپ را به ترس کشاند، عقب‌نشینی کشاند، حرف از آتش‌بس را مطرح کرد. این مملکت صاحب دارد. این مردم خدا دارند. محرم و صفر ماه امام حسین است. ماه عزت است. ملت از چیزی نمی‌ترسند. پای جنگ هم وایساده‌اند. سفت هم وایساده‌اند. تا آخرش هم وایساده‌اند.
این یک نکته. یک نکته دیگر هم بگویم و عرایضم را کم‌کم تمام کنم. به نظر این حقیر می‌رسد بر اساس یک سری حرف‌هایی که حالا مطرح است، این جنگ تمام نمی‌شود. یک عده فکر نکنند که دیگر حالا الان گفتگو، حالا مثلاً بعدش هم چیزی را تحمیل می‌کنند. نخیر، این ملت وایساده‌اند، سفت هم وایساده‌اند. نتیجه مذاکرات هم، نتیجه نهایی‌اش اگر بخواهد تخطی از این شروطی باشه که رهبر انقلاب معین کرده، این ملت نخواهد گذاشت این توافق به ثمر برسد. الله اکبر! الله اکبر! الله اکبر! تا آن لحظه آخر منافع ملت باید تأمین بشود؛ وگرنه می‌افتیم در یک سیکلی از ناامنی تا ابد. هیچ بازدارندگی دیگر ما نداریم. دشمن می‌فهمد هر وقت هر غلطی دلش خواست می‌تواند بکند، بعدش هم یک بازی در بیاورد، دوباره برگردد به وضعیت اول. یک جا باید پایش را خورد، یک جا باید ما تا آخر وای ایستادن. یک قضیه باید وایسی؛ وگرنه دیگر روی امنیت و آرامش این کشور را نمی‌بینیم. دیگر ما بالاتر از رهبر که نداریم. رهبر وقتی امنیت نداشته باشد، کی می‌خواهد در امان باشد؟ تا چند وقت می‌خواهد این وضعیت برای رهبری ادامه داشته باشد؟ یک سال، دو سال؟ همین‌جوری به یک بیانیه و یک پیام بخواهیم دل خوش بکنیم. نه دیداری، نه سخنرانی‌ای. مگر می‌شود؟ کی باید کشور از وضعیت جنگی خارج بشود؟ چه جور باید خارج بشود؟ دوباره همین‌جور معطل بمانیم.
آمریکایی‌ها این را گفتند. دوباره این‌جور تهدید کردند. آن قضایای آن دوران برجام و این‌ها دوباره تکرار بشود. سندی ضعیف را بردارند بنویسند. فرداش بیایند شروع کنند، مردم بگویند: «من یادم نمی‌رود این قضیه را.» همان موقع هم یک سخنرانی مفصلی بنده در قم کردم. آقای روحانی آمد گفت: «بعد از برجام باید ادبیات حرف زدنمان عوض بشود. تا به حال یک چیزهایی می‌گفتیم، از این به بعد باید یک‌جور دیگر حرف بزنیم.» ناراحت بشوند، نه! اتفاقاً ادبیات آن‌ها باید عوض بشود. ادبیاتمان سفت و قرص. ماه امام حسینی هستیم. از این مکتب و مرام هم عقب‌نشینی نمی‌کنیم. دنیا باید ادبیاتش با این ملت عوض بشود. دیگر کسی حق ندارد با این ملت با زبان زور و تهدید و تحقیر و این‌ها صحبت کند. تمام شد.
۱. یک پیش‌بینی، حالا پیش‌بینی که نه، یک حساب احتمال. به نظر من می‌رسد فضای جنگ برود به سمت جنگ زمینی. احتمالاً یک سری نشانه‌ها برایش هست. یک حرف عجیبی از ترامپ این یکی دو روزه در آمد. خیلی شاخک آدم را تیز می‌کند. مخصوصاً اگر آدم یک اطلاعات پیشینی هم داشته باشد در فضاهای دیگری که نمی‌خواهم تصریح بکنم، حساس‌تر می‌شود نسبت به این حرف ترامپ. نتانیاهو و اسرائیل به آمریکا، به ترامپ گفته بودند: «که الان اوضاع ما چی می‌شود با حزب‌الله؟ تو با ایران توافق کردی، سر حزب‌الله هم بستی، بعد تو داری به من زور می‌کنی که من به حزب‌الله کار نداشته باشم؟» ترامپ گفته بود: «غصه آن را نخورید. آن را می‌سپارم دست سوریه. می‌سپارم دست سوریه. کار حزب‌الله را می‌سپارم دست سوریه.» این حرف، حرف عجیبی است. اگر یک کسی هم یکم نقشه‌های آخرالزمانی در دستش باشد، خیلی معانی خاصی دارد این حرف.
احتمالاً فضای جنگ، حالا یا به‌زودی یا با کمی فاصله، کشیده می‌شود به همان حوالی سوریه و لبنان و احتمالاً یک مجموعه‌ای می‌خواهد سپر بشود با این اوضاعی که اسرائیل دارد، دَم مرگش است. بنده سه سال پیش یک مطالبی عرض کرده بودم. شاید خیلی‌هایتان شنیده باشید. نمی‌خواهم یادآوری بکنم، به اندازه کافی بابت آن حرف‌ها فحش خوردم. یک جریانی شکل می‌گیرد برای حمایت از یهود، آن وقتی که با ایران درگیر است و ایرانی‌ها از پس یهود برآمدند. قشنگ داریم می‌بینیم یک سری حرف. یهود در معرض اضمحلال، در آستانه نابودی، نیاز دارد جبهه کمربندی از توی منطقه بیاید از آن مراقبت کند. قشنگ حرف را ترامپ زد. این مشخص است که برنامه‌ریزی این شکلی هست. بیایند این منطقه را دست بگیرند، یک شبکه وسیعی درست بکنند، یک پایگاهی داشته باشند. آمریکا و اسرائیل هم نباشد، یک شبکه عربی باشد. از مسلمانان منطقه بتوانند نیرو بگیرند. یک پرچمی بلند شود، انگیزه خوبی هم که این وسط هست، انگیزه ضدشیعی، همان حرف‌هایی که داعشی‌ها می‌زدند، البته حالا یک کمی پاستوریزه‌تر، نرم‌تر. یک جریانی با دلدادگی به ابوسفیان و معاویه و این‌ها در این منطقه پا بگیرد. رگه‌هایی از آن دارد دیده می‌شود.
احتمالاً به‌زودی در سوریه، این‌ها که می‌گویم نه پیش‌گویی است، نه مثلاً خبر غیبی است، نه ماورایی است، یک محاسبه عادی برای اینکه یک آمادگی داشته باشیم، خودمان را در وضعیت جنگی نگه داریم. این سی‌وهفت میلیون جان‌فدا آماده باشند. دور نیست آن وقتی که جنگ، جنگ زمینی بشود، نیاز باشد به حضور همه ما. اصلاً از این فضای جنگی خودتان را خارج فکر هم نکنید تمام شد و یک دم نفس راحتی بکشید. که «ناامید! ما این همه داد زدیم، در خیابان آمدیم، تهش چی شد؟» تهش این شد که رهبرتان با اقتدار آمد گفت: «من نظرم این نبود.» از این به بعد هم گردن رئیس‌جمهور از این نظر بهتر، چه چیزی می‌خواستید بشود؟ به پشتوانه شما ایشان آمده است این‌جور موضع گرفته و به شما سپرده نظارت روی این، پیگیری روی این را. دیگر بیشتر از این می‌خواستید چی بشود؟ چرا فکر می‌کنید آقا ما فقط آمدیم در خیابان، دادمان را زدیم، این‌ها رفتند یک کار دیگر کردند؟ اتفاقاً الان بخش مهم کار شماست. این دو ماه است که شما باید این میدان را محکم‌تر از قبل نگه دارید. بعدش هم اگر به نتیجه نرسید، هر غلطی خواستند بکنند، ما در میدانیم.
این شب‌ها هم شب‌های محرم است. امام حسین دارد به ما سوخت می‌رساند. ما را آماده می‌کند. همه‌مان هم آماده‌ایم. عاشق شهادتیم. این ایام هم ایام تشییع و تدفین رهبر شهیدمان است. اونی که ملت برایش آرزویش این است که اتفاقاً به‌زودی با شهادت به این رهبر شهید ملحق بشود. ملت آماده است. خون امام حسین در این رگ‌هاست. اتفاقاً در این محرم، آن دشمن احمق، این چیزها را سرش نمی‌شود، گذاشته این مذاکرات در محرم و صفر انجام بدهد. خدا هم خوب کارهایش را بلد است. این دو ماهی که می‌خواهد سر ما را ببرد با بازی و فریب و این‌ها، اتفاقاً محرم و صفر، خون این ملت بیشتر به جوش آمده، بیشتر آماده است و ان‌شاءالله امام حسین نمی‌گذارد این پرچم در این مملکت زمین بیفتد. ان‌شاءالله پیروزی نزدیک است. ان‌شاءالله نابودی آمریکا و اسرائیل نزدیک است. این منطقه، آن پرچمی که بالایش بلند است، نه پرچم اسرائیل در آینده، نه پرچم آمریکاست، نه هیچ پرچمی غیر از جمهوری اسلامی. پرچم جمهوری اسلامی و پرچم امام حسین است که اینجا بلند است. این را ان‌شاءالله پایش هستیم و خواهیم دید به‌زودی ان‌شاءالله.
خدا ان‌شاءالله شما ملت باوفا، ملت باغیرت را نگه دارد. شب جمعه است، شب امام حسین، شب زیارت است، شب کربلاست. همه‌تان اگر شرایطش را داشتید، دوست داشتید امشب کربلا باشید. خیلی آرام من سراغ دارم، خبر دارم. دوست داشتی چند وقت کربلا بروم، گفتند: «به‌خاطر خیابان، به‌خاطر موکب، به‌خاطر تجمع نمی‌رویم.» امام حسین اینجاست. باریکلا! چه ملتی! یعنی ملت ایران چقدر این مردم فوق‌العاده‌اند! چقدر این مردم عاشق‌اند! چقدر این مردم با معرفت‌اند! چقدر این مردم جایشان کربلا خالی بود! جایشان کربلا خالی بود! اگر شماها کربلا بودید، اوضاع چطور بود؟ اگر شماها کنار امام حسین بودید؟ اگر این زن‌ها کربلا بودند؟ اگر این مردها کربلا بودند؟ کسی جرئت می‌کرد با امام حسین این شکلی صحبت کند؟ کسی جرئت می‌کرد تیر به سمت حسین پرتاب کند؟ کسی جرئت می‌کرد به خیمه‌هایش چپ نگاه کند؟
از اولی که جنگ شروع شد، آمدند دور خیمه‌ها را محاصره کردند. امام حسین (علیه السلام) تدابیری اندیشید این محاصره را بشکند. دستور داد. امام حسین (علیه السلام) فرمود: «دور خیمه را یک گودالی بکنید. این گودال را پر از خار کنید، پر از چوب کنید، آتشی درست کنید در این گودال.» دشمن نتواند یکهو شبیخون بزند، حمله بکند. غربت را ببین. از این زن و بچه دارد چه شکلی مراقبت می‌کند. صد نفرند روبروی ۳۰ هزار نفر. آتش درست کردند دور خیمه. کی برای بازدارندگی ایجاد بشود، دشمن یکهو نتواند این خیمه را از پشت حمله بکند. مردها درگیر جنگند. این خیمه رهاست، از پشت امنیت ندارد. حضرت از پشت یک آتشی درست کرد. نتیجه این آتش چی شد؟ فدای مظلومیتت بشوم. گرمای این خیمه‌ها بیشتر شد. این بچه‌ها بیشتر تشنه شدند. صدای «العطش» این بچه‌ها بلندتر شد. لا اله الا الله.
شب جمعه است. من روضه‌ام را نمی‌خواهم طولانی کنم. حالا عزیز دیگری روضه می‌خواند. فقط یک اشاره، یک کدی می‌دهم، رویش فکر کنید. خیلی از روضه‌هایی که جسته‌وگریخته شنیدید، کنار همدیگر، که یک سری چیزهای جدید برایتان ایجاد می‌کند. همین چیزی که گفتم یک بار دیگر رویش فکر کنید. فرمود: «خار بیابان بیاورند، چوب بیاورند، آتش درست کنند.» می‌خواست بازدارندگی ایجاد کند تا وقتی هست کسی از پشت، از جای دیگر به این خیمه‌ها حمله نکند. البته بازدارندگی داشت. چند ساعتی از این زن و بچه مراقبت کرد. ولی فدای مظلومیت و غربتش بشوم. همین که سر نازنین شان جدا نشد، بلکه قبل از اینکه سر از تن جدا بشود، همین که روی زمین افتاد، دیگر جنگیدن نماند. از اسب افتاد. البته از اسب که افتاد، مقتل نوشته: «تکیه داد به شمشیر خودش.» عزت و صلابت را ببین. این رهبر حسینی ما لحظه شهادتش مشتش را گره کرد؛ یعنی «من با عزت جان دادم.» این بماند در تاریخ. جدش سیدالشهدا همین‌طور بود. از اسب به زمین خورد، تکیه داد به شمشیر؛ یعنی «هنوز کار من تمام نشده. فکر نکنید من کم آوردم، تسلیم شدم.» گفتند دشمن ایستاد، جرئت نمی‌کردند حمله کنند. تکیه داده بود، نگاه می‌کرد به دشمن. با چشمش دشمن را پس می‌زد. با آن صلابتی که داشت. آن‌قدر ایستادند تا دیدند آرام آرام چشمانش دارد روی هم می‌آید.
شب جمعه است. ناله بزنید با این روضه. شماها اهل سیاستید. شماها باغیرتید. شماها با معرفتید. شما روضه‌ها را یک‌جور دیگر می‌فهمید. ایستادند، دیدند آرام آرام پلکش روی هم آمد. دیدند آرام آرام بدنش دارد بی‌بنیه می‌شود. دیدند آرام آرام دارد روی زمین دراز می‌شود. ایستادند، دیدند حسین بن علی نقش بر زمین شد. اینجا بود. همه با هم حمله کردند. فرقت بالسیوف، فرقتاً بالرماح. یک عده با شمشیر، یک عده با نیزه، فرقتاً بالعصا، یک عده با عصا، فرقتاً بالحجاره، یک عده با سنگ، فرقتاً بالخشب، یک عده با چوب. یک دم دور خیمه کمین کرده بودند. تا دیدند دور حسین شلوغ شده، ریختند توی خیمه‌ها. اگر ناله می‌زنی بگو. بازدارندگی حسین چی بود؟ خار بیابان و آتش؟ زن و بچه دور امام سجاد را گرفتند: «آقا! چه‌کار کنیم؟ نامحرم‌ها آمدند توی خیمه.» فرمود: «علیکم بالفرار. بگویید هر کی می‌تواند پناه ببرد به این بیابان.» زن و بچه از خیمه بیرون دویدند. این بچه‌ها پایشان رفت روی این خارها. دامنشان آتش گرفت. از این آتش‌ها در این بیابان‌ها می‌دویدند.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...