دروس تمهیدیه

جلسه شانزدهم

00:17:04
8

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

**بسم الله الرحمن الرحیم**
و اما جواز اشتراط (شرط‌گذاری).
**وجه اول:** «متق»: اما جواز اینکه می‌شود برای اجنبی شرط کرد. یعنی چه؟ آقا! من و شما با هم قرارداد شرطی هم می‌کنیم. شرط مربوط به شخص ثالث و برجام را شما با همدیگر امضا می‌کنیم. قرار من: "هسته‌ای را تعطیل بکنم". شما: "تحریم را تعطیل می‌کنم". این اصل معامله است، به شرط اینکه دست از فلسطین و لبنان و غزه (سرزمین‌ها) بردار! کلاً متلک. به خاطر اطلاق، وجه گذشت. گذشت چه بود؟ اطلاق کجایش؟ آفرین! چه برای متاع عین باشد چه برای اجنبی، شروط اطلاق.
**و اما بیع الخیار:** فالوجه فی صحته التمسک بالصحیحة السابق: «المسلمون عند شروطهم». فانها بإطلاقها تشمل ذالک.
اما در بیع خیار، وجه در صحت آن (فروشنده دیگر برگرداند)، تمسک به صحیحه سابقه است. چرا که این صحیحه، به اطلاقش شامل آن هم (بیع خیار) می‌شود. «ذالک بیع الخیار با اطلاقی که دارد: "عند شروطهم"» شامل این هم منظور جفتش است. ولی چون عمدتاً بایع این کار را انجام می‌دهد، که می‌خرد به شرط اینکه برگرداند (مشتری)، می‌برم. اگر خانم مشتری خواست، فروشنده شروط.
التمسک بالروایات الخاصه صحیح است دیگر. صحیح عبدالله روایت خاصه‌ای از قبیل موثقه اسحاق بن عمار است. حدثنی من سمع اباعبدالله علیه السلام. (رجل و انا عنده) حدیث کرد مرا کسی که شنیده بود از امام صادق علیه السلام. و پرسید از امام صادق مردی، در حالی که من پیش او بودم. «انا کیه؟» «من سمعه». «عنده امام صادق»
فقال الرجل: مسلم احتاج الی بیع داره، فجاء الی أخیه. بفروشه. آن «رجل» پرسید که یک مرد مسلمانی محتاج شده، خانه‌اش را بفروشد. آمده پیش داداشش. برادرش گفته است: «ابیعک داری هذه و تکون لک أحب إلی من أن تکون لغیر؟» خانه‌ام را به تو بفروشم بهتر است تا اینکه به دیگری بفروشم. تو آشنایی، رفیقی، دست تو باشد بهتر است. به شرط اینکه اگر تا سال دیگر پولش را بهت برگردانم (خانه را به من اشک). این پس از باب بیع خیارش است، چون روایت دقیقاً رویش بود.
با ارتکاز حل؛ دلالت‌ها و ان کانت واضح باعث یا برای مشتری هستش یا برای... نشان می‌دهد.
دلالت‌ها و ان کانت واضحتاً الا انه قدی یتمل فی سندها به اعتبار جهالت الرجل السامع. دلالتش واضحه، مشکل در سندش می‌شود، به اعتبار اینکه آن سله «رجلن سمع حدثنی من سم». شنیده بودم. یک آقایی، حالا آن "رجلنش" را کار نداریم، که یکی پرسید، یکی به من، یکی که شنیده بود، گفت: یک آقایی که خودش تو جلسه با امام خمینی بود برای من تعریف کرد. مشکوک. نه از طریق تو. حسام می‌گوید: یک آقایی که شنیده بود به من گفت. معلوم می‌کند اختلاف مبنای رجالی تصدی عنهم کدام رویش درست می‌شود. خودش آن‌قدر نزدیک به حضرت که...
و اما جواز اشتراطی للمشتری ایضا فلإطلاق الصحیحات المتقدمة. اما جواز شرط کردن آن برای مشتری. همچنین می‌شود این را برای مشتری هم شرط کرد، به خاطر اطلاق عبدالله بن سلام.
چهار خیار و تخلف شرط. «کل من عقد صریحا او ضمن و کان غیر مخالف شرع بلال مقتل عقد یلزم الوفا تخلف المشروط علیه عن القیام به یثبت لشارت الخیار.» هر کسی که یک شرطی را در ضمن عقد بیاورد، چه شرط صریح باشد چه شرط ضمنی. به شرط اینکه سرویس چوب را به شرط اینکه سفر کربلا ببرد، به شرط اینکه نمی‌دانم چیکار، به شرط اینکه پوشک بچه را عوض بکند. شرط ضمن عقد. مخالف شرع هم نباشد. «مخالف لام» یعنی غیر مخالف شرع. و غیر مخالف لام یعنی غیر مخالف. مخالف مقتضای عقد هم نباشد. من همسر شما می‌شوم به شرطی که از من تمکین نخواهی.
«تخلف مشروط علیه ام القیام» وقتی که مشروط علیه تخلف کرد. آفرین! اونی که شرط آوردی روی دوشش، به ضرر شرط شده. شخصی که ادای شرط را به عهده گرفته، اگر او تخلف کرد از قیام به آن شرط، اینجا «شارت خیار» دارد. «شارت خیار» دارد. انجام بده گلم. هر عقدیه عزیزم، بیع، مضاربه، نکاح، اجاره، این تخلف شرط اون خیار شرطه. بله مستند.
اما ان شرط الذی یجب الوفاء به هو ما کان مذکورا فی العقد، به احد النحوین. اما شرطی که وفا به آن واجب است، شرطی است که در عقد مذکور باشد، به یکی از دو نحو. شرطی که در عقد به کدام نحو باشند؟ صریح، ضمنی. بعد مذکور شده باشد. نمی‌شود گفت آقا ما قبلاً بسته بود قرارداد را. تو عقل بیاید که بدهی که از من می‌خواستی ببخشید به شرط ضمنی. اونی که بردی من پدرخانمت بشوم.
و به اعتبار انه عبارت التزام ضمن الالتزام. به اعتبار اینکه شرط عبارت است از التزام ضمن التزام. چون خود عقد یک التزام است، این هم شرط تو عقده، می‌شود التزام تو التزام.
بله، خود عقد: من این لیوان را بهت فروختم، یعنی ملتزمم این را بهت تحویل بدهم، شما ملتزمینی ثمن این رو تحویل بدی. حالا عقد هم کردم، که این نباید هیچ نقصی، ضعفی، اشکالی، ایرادی، این چسبه هم نباید روش نباشه. به شرط اینکه آبی باشه. لیوان را برای من تهیه کن به شرط اینکه آبی باشه. شرط ضمن عقد می‌شود التزام تو التزام.
«فإذا لم یکن ضمن العقد، ضمن...» اگر ضمن عقد نباشد، می‌شود التزام ابتدایی. اگر تو عقد نباشه. اگر ضمن عقد باشه، یعنی دیوار تحویلت بدم به شرط آبی بودن. به شرط آبی بودن من به شما قول دادم یک آبی تحویلت می‌دهم. آبی باشه.
شرط ابتدایی، دیگه شرطی نیست که «عموم المسلم» شاملش بشه. دیروز الان این بخشش طولانیه. یک توضیح مفصلی داره. باید بگم بنویسید خودم حاشیه نوشتن. انشاالله وقتی برگشتیم شنبه.
الحمدلله رب العالمین
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00