جلسه هفدهم: خون خدا در رگهای زمان؛ تحلیل تمدنی ثارالله
00:44:06
در این گفتوگو، زیارت عاشورا از قالب الفاظ بیرون آمد و به ژرفای جان نشست؛ رازِ دو بار بر زبان راندنِ «خونخواهی» را بازیافتیم: یک بار برای خونِ سرخِ امام حسین علیهالسلام و بار دیگر برای خون خودمان. رمز این سخن در «مقام محمود» است؛ همان منزلتی که زائر در امام چنان فانی میشود که خون او را خون خویش و همه بشریت میبیند. از دل همین نگاه، انتظارِ ظهور نیز چهرهای تازه یافت؛ دیگر نشستن و چشم به راه ماندن نیست، بلکه آمادهشدن است برای حقخواهی در همان مسیری که از کربلا برخاست و تا همین امروز جاری و زنده است.
معرفی
امام حسین(ع)؛ ثارالله، مرکز پمپاژ خون خدا و جریانساز همهی خونهاست.[6:20]
انتقام از قاتلین، انتقام «من» است، اما انتقام امام زمان(عج)، انتقام «حق».[11:15]
تبیین مفهوم ثارالله؛ جوشش خون خدا تا زمان انتقام![17:00]
تحلیل روز از نگاه عطار؛ شهادت همه فرماندهان خونبهای مقام رهبریِ سیدمجتبیست![23:10]
خونها؛ بهای حفظ رهبریست و سقف این خونبها، «آمادگی برای سر دادن»![27:30]
در ملکوت عالم تجارت با خون است نه با درهم و دینار![31:25]
شرح پیام رهبر معظم انقلاب.[37:00]
روضه؛ در سوگ مادری که غسل شبانه و تدفین مخفیانه او داغی شد بر دل امیرالمؤمنین(ع)…[41:50]
انتقام از قاتلین، انتقام «من» است، اما انتقام امام زمان(عج)، انتقام «حق».[11:15]
تبیین مفهوم ثارالله؛ جوشش خون خدا تا زمان انتقام![17:00]
تحلیل روز از نگاه عطار؛ شهادت همه فرماندهان خونبهای مقام رهبریِ سیدمجتبیست![23:10]
خونها؛ بهای حفظ رهبریست و سقف این خونبها، «آمادگی برای سر دادن»![27:30]
در ملکوت عالم تجارت با خون است نه با درهم و دینار![31:25]
شرح پیام رهبر معظم انقلاب.[37:00]
روضه؛ در سوگ مادری که غسل شبانه و تدفین مخفیانه او داغی شد بر دل امیرالمؤمنین(ع)…[41:50]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
«رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.»
دیشب، در مورد دعا و انتقام در دعای امام سجاد (علیهالسلام)، مطالبی عرض شد. در ادامه جلسات قبلی، که در مورد دعایی بود که در زیارت عاشوراست، از خدای متعال میخواهیم: «مرا منتقم امام حسین (علیهالسلام) قرار بده، در کنار امام منصور.» البته یک جا عرض میکنیم: «منتقم امام حسین»، طلب خون امام منصور. یک جا عرض میکنیم: «طلب خون امام مهدی، انتقام خودم.» این عبارت را هم دیشب از امام سجاد (علیهالسلام) در روضه داشتیم که وقتی سر عبیدالله را آوردند، حضرت (علیهالسلام)، دو نقل از دو تا منبع مختلف بود؛ یک عبارت بود که سجاد (علیهالسلام) سجده شکر کردند و عرض کردند: «خدایا ممنونم. شکر که مرا رساندی به اینکه انتقام خودم را بگیرم.» معلوم میشود که این اتفاق را به عنوان انتقام امام حسین (علیهالسلام) تحلیل نمیکردند، امام سجاد (علیهالسلام). «انتقام خودم»، یعنی کأنه آن جایگاهی که من نسبت به این واقعه داشتم، آن تأثیری که روی من داشته، این در حد آن مسئلهای که برای شخص من پیش آمده، التیام محسوب میشود.
این ضربهای که زده شده، شهادت امام حسین (علیهالسلام)، دو زاویه دارد: یک زاویه آن جراحتی است که بر قلب تکتک ماها ایجاد کرده؛ یک زاویه آن آسیبی است که برای جبهه ایجاد کرده. وقتی که التیام قلبی ما حاصل میشود، این یک طرفه، این انتقام حاصل میشود. برای همین، این میشود «طلب خون». بله، ماها وقتی که قتل ترامپ را انشاءالله میبینیم، به زودی به دَرَک واصل شدن نتانیاهو را میبینیم. که حالا خودش هم بحث مفصلی دارد که خدای متعال در تاریخ از چه کسانی، به چه سبکهایی انتقام گرفته، که بحثش خوب است، ولی وقت ما نمیرسد این شبها بخواهیم بپردازیم. خودش یک موضوع جداگانهای است. مثلاً انتقام حضرت یحیی را خدای متعال چه شکلی گرفت؟ انتقام آن بچههایی که کشته شده بودند توسط فرعون را خدای متعال چه شکلی گرفت؟ اصلاً انتقام خدای متعال چه مدلی است؟ چه اتفاقاتی رخ میدهد؟ در حالی که یزید را کسی نکشت. اصل داستان، خودش جان داد، بقیه را گرفتند، کشتند. یزید زنده ماند، انقدر که مسکرات استفاده کرد و مست شد و اینها. سه سال بعدش خودش به دَرَک واصل شد. ولی این را هم در تعابیر داریم که خدای متعال انتقام گرفت از او.
وقتی که این اتفاق بیفتد برای ترامپ و نتانیاهو، آن موقع این داغ شخصی ما یک کمی التیام پیدا میکند. کما اینکه وقتی که صدام اعدام شد، سال ۸۵، شاید بعضی از این نوجوانان و جوانترها و اینها یادشان نباشد، بزرگترها یادشان است. وقتی صدام اعدام شد، جشنی شد در مردم. آن موقعها بنده قم بودم، یاد یک فضایی از شادی هم در تبلیغات شهری، هم بین مردم، واقعاً مردم احساس شادی کردند. یک فیلم کوتاه آن موقع در آمده بود از لحظه اعدام صدام. این واقعاً انتقام هیچکدام از شهدا، آن فرماندهها و درجهیکها و هیچ! معمولیها، افرادی که حتی در جنگ نبودند، انتقام آنها، انتقام آنهایی که در خود عراق به دست صدام کشته شدند محسوب نمیشود، ولی التیامی حاصل میشود. این التیام میشود «طلب خون». انگار این داغ من یک کمی آرام شد نسبت به ضربهای که به شخص من زده. یک التیامی حاصل شد. این دو تا است. یکی «ثار» است و یکی «خون».
خود این خون، این خون چیست؟ این خون، خون خداست. خون امام حسین را خدا به خودش نسبت داده. خیلی این جمله، جمله عجیبی است. خیلی این حرف عمیق است. «السلام علیک یا ثار الله و بن ثاره.» که رهبر عزیزمان هم در بیانیهای که دو روز پیش نوشتند، ولی امروز منتشر شد – که حالا در موردش امشب انشاءالله چند تا نکته عرض میکنم – با همین عبارت شروع میکنند: «السلام علیک یا ثار الله.» امام حسین، خون خداست. خب، یعنی چی؟ مگر خدا خون دارد؟ مگر خدا رگ دارد؟ مگر خدا اندام دارد؟
از شدت درجه قربش، بعضی چیزها را خدای متعال به خودش نسبت میدهد که علما به این میگویند: «اضافه تشریفیه.» خب، همه زمین مال خداست. «لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَلَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ.» هرچی در آسمان است مال خداست، هرچی هم در زمین است مال خداست. همین خاک هم مال خداست، همین آسفالت هم مال خداست، همین خیمه هم مال خداست، این ساختمان هم مال خداست. ولی کسی به این ساختمان نمیگوید: «بیت الله.» میگویند: «مگر این ساختمان مال خدا نیست؟» خدا فقط یک ساختمان مال خداست؟ همان کعبه که میگویند «بیت الله»، همه بیتها مال خداست، همه خانهها «بیت الله» است، ولی خدا یک خانه را نسبت داده. مالک همهاش هست، ولی میخواهد بگوید این خانه را با بقیه خانهها اشتباه نگیرید. این نسبتش با من فرق میکند. این نزدیکیش با من فرق میکند.
خدا که خانه ندارد. خدا که اسکان ندارد. خدا که جایی زندگی نمیکند. خانهای که به خودش نسبت داده، که معنایش این نیست که من شبها اینجا میخوابم. طرف از یک شهر زلزلهزده پا شده بود و رفته بود، عصبانی بود. قلاب در کعبه را گرفته بود، تکان میداد. میگفت: «خوب است خواب باشی شب خانهات را تکان بدهند، بلرزد. خانه ما زلزله آمد. خب، خانه خدا که زلزله نمیآید که مثلاً مثل خانه ما که زلزله میآید، خانه خدا هم زلزله آمد.» خانه خدا چطور؟ باهاش خانم! رفتیم مکه، گفت: «خوب بود، ولی هیچ جا خانه خود آدم نمیشود.»
این خانه با آن خانه فرق میکند. این خانه از باب قداستش است، از باب شأنیتش است، از باب حرمتش است. اتصال و اتصافی که به خدای متعال دارد، با بقیه جاها فرق میکند. همه خونهایی که به ناحق ریخته میشود، خون خداست. همه خونهایی که در وجود همهمان جاری است، خون خداست. مگر خون غیر خدا هم داریم؟ بدن ما مال خداست. خون ما مال خداست. هر شهیدی، خون خداست. هر مظلومی، خونش خون خداست، ولی یک خون را خدا به خودش نسبت داده، آن هم خون امام حسین. هر خونی هم در ادامه و در جریان این خون تعریف میشود، باید به این خون برسد. مرکز پمپاژ آن خون در عالم، خون امام حسین است. خود امام حسین است که ثارالله است.
خیلی این عمیق است و دقیق. امروز هم در این بیانیه رهبر عزیزمان خیلی قشنگ به این نکته اشاره شده بود. مباحثی که ما در این شبها سعی میکردیم عرض بکنیم و ایشان خیلی قشنگ در چند کلمه فرموده بودند، که حالا یک مروری انشاءالله به این فرمایش امروز ایشان خواهیم داشت. امام حسین، خون خداست و پسر خون خداست. «السلام علیک یا ثارالله و بن ثاره.» پس امیرالمؤمنین هم خون خداست؟ خب، بقیه؟ بقیه اهل بیت خون خدا نبودند؟ بقیه هم شهید شدند، آنها چی میشوند؟
این خون، جریانساز همه آن خونهاست. این خون، منبع مولّد همه آن چیزی است که به همه این خونها ثمر داد. خون امام حسین. خون امام حسین اگر نبود، حتی خون امیرالمؤمنین هم بیاثر میشد. چقدر دقیق است! یعنی حتی آن چیزی که به خون امیرالمؤمنین هم ثمر داد، خون امام حسین بود. به خونهای قبلی و به خونهای بعدی ثمر داد. هر خونی که قبل او ریخته شده بود، با خون او جایگاه پیدا کرد و اثر پیدا کرد. امام حسین از امیرالمؤمنین بالاتر؟ به هر حال خدا! یک چیز. همان جور که کربلا از کعبه بالاتر است. ما در مورد زمین کربلا «بیت الله الحرام» نداریم، هر چند که جایگاهش خیلی بالاست. در مورد کعبه داریم. بله، زمین کربلا بالاتر است. مقامش خیلی پیش خدا بالاتر از زمین مکه است، ولی واجب نیست مردم سالی یک بار جمع شوند. آن جایی که واجب است، آنجا که واجب است مکه است، بیت الله الحرام است. کسی به سمت کربلا نماز نمیخواند، به سمت کعبه نماز میخواند. بله، کربلا بالاتر از کعبه، کربلا بالاتر از مکه. و هرکدام قاعده خودشان را دارند.
خون امام حسین اگر نبود، خونهای قبلی بیاثر بود، خونهای بعدی هم بیاثر. آنی که مرکز ثقل همه خونهاست در عالم، خون امام حسین است. این خون خداست. این خون را خدا به خودش نسبت داده. این انتقام باید گرفته بشود. تا وقتی آن مدار خون امام حسین، اتفاق نیفتد که برچیدهشدن شیطان و شیاطین و سلطنت شیاطین در عالم است، انتقام این خون گرفته نشده. رتبه این خون، جایگاه این خون، آنجاست. بله، این قاتلین کشته میشوند. این قاتلین، انتقامشان میشود انتقام خون من. همان تعبیری که امام سجاد به کار میبرند. چرا؟ برای اینکه این التیام درد من میشود، نه التیام درد حق. آن ضربهای که به حق وارد شد، که التیام پیدا نکرد. آن با هیچ چیزی جز ظهور امام زمان التیام پیدا نمیکند. که ظهور امام زمان، «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ.» یعنی غلبه تمام این نشانههای باطل. «أعلام الهدی»، نشانههای حق، نشانههای هدایت عالم را پر میکند.
دیگر نشانهای از شیطان در این عالم دیده نمیشود. دیگر جاذبهای از شیطان به صورت کلان در عالم نیست. بله، ممکن است در نفوذ در هواهای نفسانی را تحریک میکند. در عالم دیگر نشانهای ندارد. در عالم دیگر پرستش نمیشود. نظام او برچیده میشود. قدرت او در این عالم جمع میشود. تا این اتفاق نیفتد، انتقام خون امام حسین گرفته نشده. این هم بدون امام منصور محقق نمیشود. این کار ماها نیست. ماها میتوانیم نهایتاً مقدمهسازش باشیم، زمینهسازش بشویم. این کار، کار امام زمان است. این انتقام به دست او اتفاق میافتد. «امام منصور» میخواهد. که حالا من یکی دو جلسه بعدتر، در مورد این کلمه «منصور» و «امام منصور» انشاءالله نکاتی را عرض میکنم. این آن چیزی است که در دعاهای ماست. همه این انتقامها زیر این چتر قرار میگیرد.
چقدر قشنگ در این بیانیه امروز، این رهبر عزیز به این مطلب اشاره کرده. بگذارید سریع بخوانم این بیانیهای که رهبر معظممان (دامت برکاته) نوشته بودند. اولش این است: «السلام علیک یا ثار الله و بن ثاره، و الوتر الموتور. السلام علیک و علی جدک و ابیک و امک و اخیک و المعصومین من ولدک.» بعد با امام حسین (علیهالسلام) شروع کردند. «سلام بر امامی که ندای حیاتبخش قیامش، پژواکی عظیم و پُرتنین از بعثت نبوی را تا اعماق دوردست تاریخ امتداد بخشید و در اثر آن، انقلاب اسلامی ایران پدید آمد.»
خب، این نکته مهمی است. انقلاب، خودش محصول جوشش خون امام حسین (علیهالسلام) است. این خون در تاریخ جوشیده. یکی از ثمراتش شده انقلاب اسلامی. یکی از ثمراتش شده قیام آقا روحالله خمینی (رضوانالله تعالی علیه). یکی از ثمراتش شده بعثت شما مردم در این چهار ماه و خوردهای. اینها همهاش ثمرات امام حسین است. اینها ثمرات آن خون است؛ اثر جوشش آن خون است. این خود این جوشش خون یک بحث مفصلی دارد که احتمالاً نمیرسیم در موردش صحبت بکنیم. «انقلابی که از اساس حسینی بود و با شعار و مرام حسین ساخته شد و بالید.» از اولش امام حسین. از اثر خون این بزرگوار. اصلاً خود کلمه «ثار.» «ثار الله.» خب، مگر خون به عربی نمیشود دم؟ یک کم نکته طلبگی با هم مرور بکنیم. آقا، در زبان عربی، خون به چی میگویند؟ در عربی «دم» میگویند دیگر. مگر نشنیدهاید؟ معادل خون در عربی چیست؟ پس چرا نمیگویند: «السلام علیک یا دم الله»؟ ای خون خدا! یا «ثار الله»؟ فرق اینها چیست؟ کی میداند؟
میگویند «دم» آن خونی است که در رگ است؛ «ثار» آنی که بیرون میآید. البته خب میتواند. یعنی نزدیکتر شد پاسخ، ولی دقیقترش این است: «ثار»، «ثور»، شخم زدن. اصلاً عرض کنم که ببینید، زبان عربی زبان عجیبی است. برای یک معنا گاهی ۱۰ تا لفظ وضع میکند. برای یک حیوان گاهی ۷۰ تا کلمه میگذارد. شیر ۷۰ تا اسم دارد در زبان عربی: اسد، ضرغام، قصوره و همین طور لیث. ۷۰ تا اسم دارد. یک شیر را که میخواهم بگویم، یک شتر را که میخواهم بگویم، ۲۰ تا ۳۰ تا اسم دارد که این یک ماهه است، دو ماهه است، کوهان دارد، ندارد، بچه است، نر است، ماده است. زبان عربی پیچیدهترین زبان عالم و قویترین زبان عالم، غنیترین زبان عالم است. دایره واژگانی این زبان، از هوش مصنوعی سؤال کنیم، با جزئیات کامل بهتان توضیح میدهد. چون من یک بار ازش پرسیدم، تفاوت زبان عربی با بقیه زبانها. خیلی جواب قشنگ و مفصل. دایره واژگانی زبان عربی. مثلاً میگوید: «زبان کرهای هم دایره واژگانیش زیاد است، ولی فرق عربی با آنها چیست؟» هیچ زبانی دایره واژگانیش اینقدر وسیع و قوی نیست که جزئیات را بتواند با یک کلمه برساند. ما جزئیات را باید ۵ تا کلمه بگوییم. مثلاً میگوییم: «آقا، تخمه.» بعد میگوییم: «نه، تخمه آفتابگردان.» «تخمه نمیدانم آفتابگردان، بو داده.» «تخمه آفتابگردان، تفتدیده.» ۵ تا کلمه هی باید بیاید که این معلوم میشود چیست.
کلمه «ثور» به گاو هم گفته میشود. هم «بقر» میگویند، هم «ثور» میگویند. اینها باز با همدیگر فرق میکنند. «بقر»، نر. «بقره»، ماده. آن گاوی که شخم میزند، میشکافد، وا میکند، میرود، آن گاو بهش میگویند: «ثور.» به انقلاب میگویند: «ثوره.» «الثوره الاسلامیه فی الجمهوریه الاسلامیه الایران.» انقلاب اسلامی، «ثوره». چرا؟ چون تحول ایجاد میکند. میشکافد، زیر و زبر میکند، تکان میدهد. گاو چه کار میکند؟ وقتی شخم میزند، زیر و زبر میکند، بالا و پایین میکند. شخم زدن همین است دیگر. حالا به خون معمولی میگویند «دم»، به آن خونی که میجوشد و زیر و زبر میکند و تکان میخورد و میپاشد، به این میگویند: «ثار.» ببین چقدر زبان عربی قشنگ است و دقیق. آن خونی که جوشش دارد. بله، الان مثلاً ممکن است اینجا لب بنده خون آمده باشد، به این میگویند «دم». آن خونی که همین طور فوران دارد، میریزد، میپاشد، مسیر خودش را باز میکند، هر چیزی که سر راهش است را کنار میزند، «ثار». این خون معمولی نیست. این یک قطره خون نیست. این یک خون در جریان و راهبازکننده و با فوران و با جوشش است. این تفاوت «دم خدا» با «ثار خداست». جفتش را ما در فارسی میگوییم: «خون خدا.» دیگر چه کار کنیم؟ زبانم فارسی است دیگر. بدبخت! امکاناتمان کم است. باید توضیح بدهی. میخواهیم این کلمه را بگوییم. زبان عربی امکاناتش زیاد است. به جای آن یک کلمه دیگر.
حالا این خون دارد همین طور میجوشد. در طول تاریخ در حال جوشش بوده. این نیست که فکر کنید خون امام حسین (علیهالسلام) به زمین ریخت، تمام شد. اینی که عرض میکردم «جوشش خون» توضیح دارد. یک قضیهاش این است. حضرت یحیی (علیهالسلام) وقتی به شهادت رسید، این خون مطهر او تا وقتی که انتقامش گرفته نشد، میجوشید. میجوشید یعنی چی؟ یعنی هر جایی قطره خون از حضرت یحیی (علیهالسلام) میرسید، کن فیکون میکرد. هم ظاهری هم باطنی. به زمین میرسید، زمین را میشکافت. آن زمین را خشک میکرد. به دست و پای کسی میرسید، آن اعضا را فلج میکرد.
خون امام حسین (علیهالسلام) همین شکلی بود. در فیلم مختارنامه یکی از صحنههای خوبی که ساخته بودند – حالا البته انتقاداتی به این فیلم بود، از جهت محتوایی، از جهت هنری که صد بود، واقعاً عالی، درجه یک – از جهت محتوایی دیگر حالا خود نویسنده و کارگردانش گفت: «آیا جاهایی احساس کردم جوش قشنگتر است، دیگر حالا تاریخ را یک کم بالا و پایین کرده بودم این را این جوری بسازیم قشنگ است.» مثل آن لحظهای که مثلاً زن عمر سعد، بچه عمر سعد را میکشد. اصلاً تاریخ یک چیز دیگر میگفت. من احساس کردم این جوری بگویم قشنگتر است. گفته بودید آقای میرباقری! وضعیت محتوایی خب یک نقدهایی بود، ولی یکی از جاهای قشنگش، هم محتوایی هم هنری، آن قضیه خونی بود که از امام حسین به تن عبیدالله ریخت و این دمل خوب نمیشد. یادتان است این صحنه را دیگر؟ حالا بنده کامل تا حالا مختارنامه را ندیدم. بعضی تیکههایش را دیدهام. این در ذهنم مانده از آن بخشهایی که دیدهام که جز سکانسهای فوقالعاده سکانس نبود. یک بخشی از داستانش است دیگر. همین طور ادامه دارد این دمل، این زخم، خوب نمیشود روی تن عبیدالله. چرا؟ چون این یک خونی روی تنش ریخته که «ثار» است، «دم» نیست. میجوشد، انقلاب میکند، کن فیکون میکند. هرچی سر راهش باشد، میشکافد. این فرق خون امام حسین با بقیه خونهاست. هم ظاهری، هم باطنی. هم دنیوی، هم ملکوتی.
چرا این خون را به آسمان میپاشید؟ این خودش یک روضه مفصل میخواهد. هم خون علیاصغر (علیهالسلام) را میپاشید، هم خون مطهر خودش را. حضرت علیاصغر! گفته خون مطهر خودش را به آسمان میپاشید و به سر و صورت میمالید. چرا این کار را کرد؟ اصلاً داستان خون امام حسین چیست؟ «برای خون در جریان است.» چرا تربت امام حسین در تمام این ۱۴ قرن اثرگذار بوده؟ مگر نمیگویم به خاطر اینکه خون امام حسین بهش رسیده؟ خب خون امام حسین که همان روز عاشورا رسید، تمام شد دیگر. بعد از او دفن کردند. نخیر! این خون دارد میجوشد و شما میبینید ظهر عاشورا، بسیاری از این تربتهای اصل ظهر عاشورا خون میدهد. این همان خون است. همان خون دارد میجوشد. تا کی میجوشد؟ تا روز انتقام. و اصلاً آن اتفاق انتقام، محصول این خون است. این خون میشکافد، میرود جلو که راه را وا میکند، انتقام گرفته بشود. خود خون کار میکند. هرچی «ثوره» و انقلاب در تاریخ به نفع حق رخ میدهد، آن خونی که راهش را وا میکند و پیش میبرد، کدام خون است؟ خون امام حسین است.
البته انقلابها خون میخواهد. این یک بحثی است. من در منبر قبلی که داشتم دیشب، گفتم: «یک هفته است میخواهم یک مطلبی را بگویم، ولی نمیگویم.» حالا آن جلسه هم نمیخواهم بگویم این حرف را. اینجا دیگر حالا یادم آمد، ولی اینجا هم نمیگویم. چون حرفش خیلی نه وقتش را داریم، نه فعلاً حال و حوصلهاش هست. شاید حالا من در ذهنم است، هی میخواهم این دهه بگویم هم آنجا هم اینجا، ولی هیچ کدامش فعلاً هنوز حالم به آن سمت نرفته. چون حرف سنگینی است. میدانم اگر بگویم، داستان میشود برایم. ولی حرف درست، حرف درست و دقیقی که خون یک داستان عجیبی دارد و این اتفاقاتی که در زندگی ما میافتد، یک ربط عجیبی با خون دارد که عطار در یکی از آثارش یک اشارهای بهش میکند که حتی آن هم نمیخواهم بگویم در کدام کتابش، کجا اشاره بهش میکند. در منطقالطیر، یک جایش که نمیگویم کجاست. سه چهار بیت که نمیگویم کجایش است. در وادی استغنا منطقالطیر یک سه چهار بیت دارد. تحلیل عجیب. به یک مناسبتی عطار این را میگوید. کلاً داستان تحلیلهای سیاسی و تاریخی ما عوض میشود با این جمله.
دوست دارید بشنوید؟ ها! یک هفته بود من نگفتم. با این صلواتها فایده ندارد، کار به جایی نمیرسد! انشاءالله که شر نشود برایم دیگر. حالا شما هم که دیگر این جور با عشق و علاقه و حوصله و تحمل کار ما را سخت میکنید. یک بحثی عطار دارد در وادی استغنا اواخر منطقالطیر میشود. خب، میدانید عطار، عطار را با خیام اشتباه نگیرید ها! خیام عرقخور بود، مهملات میگفت. ریاضیدان بود. عطار عارف بود. داستان عطار با خیام فرق میکند. دیگر حالا هرچی نیشابوری است کنار هم قرار، قاطی. یک بحثی را دارد عطار در منطقالطیر در وادی استغنا. چی میگوید؟ ما معمولاً چی میگوییم؟ آقا تحلیل را ببین، میخواهم عمیق بگیرید. مطلب قروقاطی نشود ها! مطلب حیف است. حواستان باشد. شما هم البته اهل فهمید. یک کم جابهجا کنیم، من کلی فحش میخورم. حقالناس درست نکنیم برای خودتان. دقیق گوش بدهید، مطلب را بگیرید.
ما معمولاً چی میگوییم؟ میگوییم: «فرعون همه را کشت، ولی آن یک دانه را که میخواست بکشد را دستش نرسید.» درست است آقا؟ این تحلیل تاریخی ماست. خدا چه کار کرد؟ مثلاً چند هزار تا بچه کشته شد، ولی به خاطر موسی کشته شد، آن یک دانه اصلی را نتوانست بکشد. خدا زنده نگه داشت. ما معمولاً تاریخ را این شکلی تحلیل میکنیم. درست است آقا؟ عطار چی میگوید؟ چقدر این جمله فوقالعاده است! در قالب شعر با این مضمون این طور میگوید. به زبان بنده: «نگو چند هزار تا کشته شد، موسی را نتوانستند بکشند. بگو برای اینکه خدا به اینها موسی بدهد، قبلش چند هزار تا خون از اینها گرفت تا معلوم شد اینها لیاقت دارند موسی داشته باشند.» بین این دو تا خیلی تفاوت است. میخواهید من یک پرده تاریخ را این شکلی برایتان تحلیل بکنم، فیوزتان بپرد! ولی انشاءالله داستان برای ما درست نشود.
میگویند آقا! «دشمن همه شخصیتهای انقلاب را ترور کرد، آن اصلی را نتوانست. سید علی خامنهای را خدا نگه داشت.» داری اشتباه تحلیل میکنی. از نگاه عطار که نگاه کنی، میگوید: «اینها همه خونبهای این بودند که این رهبر را خدا رهبر کند.» گرفتید مطلب یا نه؟ خیلی این دو تا. «نگو ما سیصد هزار تا شهید دادیم، ولی خود آقای خامنهای را برای ما نگه داشت، رهبر شد. بگو خونبها دادیم برای اینکه لایق رهبری ۳۷ ساله این رهبر شهید بشویم.» میدانید این جمله ادامه دارد. یعنی چی؟ بقیهاش چی میشود؟
ما اگر میخواهیم از فیض رهبری این رهبر حی الانمان استفاده بکنیم، این هم یک سطحی از خون است. تحلیل متفاوتی که پدر را در بیاورد. ما حالا حالاها یا باید «خونها» بدهیم، یا «خون دلها» بخوریم که «خون دل خوردنها» سختتر است. برای اینکه صدقمان را در این راه نشان بدهیم. بهار، این راه، هزینه راه را پرداخت کنیم. هزینه راه، خون است. آنی که راه را وا میکند، خون امام حسین است. آنی که خون امام حسین را میآورد در این مسیر، چه کار کند تا راه را برای شما وا کند؟ چیست؟ آن خونهایی است که به خون امام حسین متصل است. این آن تحلیل عجیب غریب تاریخ است.
خونها باید قربانی بشود. قربانیها دارد. بعد شما همین قربانیهای معمولی را هم که انجام بدهی، این هم اثر میکند. دیگر از رحمت خداست. اینکه عرض میکردم همینجا چند ماه پیش، که حالا دوستان هم شروع کردند: «قربانی کنید.» «فصل لربک و انحر.» «خون بریز.» وقتی خدای متعال میگوید: «اسماعیل را نمیخواهد سر ببری.» جای دیگرش به جایش خون میگوید، دوباره قربانی میگوید و میپذیرد آن قوچ را به عنوان فدیه به جای حضرت اسماعیل. این خون، خون میخواهد. این خون باید ریخته بشود. خونها باید ریخته! قربانی میخواهد. هزینه میخواهد. صدقه میخواهد. زکات میخواهد. البته این هزینهها را اگر جاهای دیگر پرداخت کردیم، آبرومان را خرج کردیم، خون دل خوردیم، صبر کردیم، تحمل، خیلی از این خونهای جای دیگر کم میشود. اگر آنجا انجام ندادی، این خونها بیشتر میشود. یک قاعده ای است.
ولی سقف دارد آقا. تا کی این قضیه رهبری آقا مجتبی این شکلی طول میکشد؟ این یک سقفی از خون دارد. ما هنوز باید «خونها» بدهیم که آماده بشویم برای رهبری آقا مجتبی. چه برسد به رهبری امام زمان. آن که خیلی «خونها» دارد. او دیگر محدود به خون ایران و عراق و اینها نیست. او کل کره زمین باید خون بدهند. ما حالا حالاها باید خون بدهیم که نشان بدهیم لایقیم. خدا این رهبر را امتداد برایمان بدهد. یک جملهای هم ایشان لابهلای امروز داشت. ترسناک بود. «من باشم یا نباشم.» نگران میکند آدم را. خون میخواهد. هزینه میخواهد. حالا معنایش این است که آقا بیاییم جنگ راه بیندازیم، جوانهایمان را تلف کنیم؟ نه! معنایش آماده بودن است.
خداوند حضرت اسماعیل! مگر خونش را ریخت؟ آقا اسماعیل ذبح خدا شد یا نشد؟ شما به حضرت اسماعیل مگر نمیگویید «ذبیحالله»؟ بفرمایید! میخواهم جمله را تکمیل کنم، قاعدهاش درست بنشیند به ذهنمان. ما به حضرت اسماعیل میگوییم «ذبیحالله». حضرت اسماعیل مگر خون از دماغش آمد؟ قطره خونی از حضرت اسماعیل جاری شد؟ نه! پس چرا میگوید «ذبیحالله»؟ «ذبیح خدا.» پیغمبر فرمود: «من پسر دو تا ذبیح خدایم.» یکی «اسماعیل»، یکی «عبدالله». «عبدالله» را هم شنیدید دیگر. معروف است. پدر پیامبر، حضرت عبدالمطلب، نذر کرد برای حاجتی پسرش را، یکی از پسرانش را قربانی کند و قرعه انداخت، حضرت عبدالله اسمش افتاد. حالا این خودش یک داستان مفصلی دارد که آقا قربانی کند آدم، سر ببرد؟ مگر میشود؟ حالا آن موقع چه جوری بوده اینها، حالا بحثش مفصل است. به نام حضرت عبدالله افتاد. بنا داشت ایشان را قربانی کند که حالا بنا به شرایطی قرار شد صد تا شتر به جای او. وادی شدیم ها! این مطلب انشاءالله یادگاری داشته باشید. نمیخواستم. مدتها بود این بحث در ذهنم بود، میخواستم واردش بشوم، هی پرهیز میکردم ورود به این بحث. دیگر امشب به برکت این «ثارالله» وارد این بحث شدیم.
صد تا شتر را قرار شد به جای عبدالله ذبح بکند و خدای متعال این صد تا شتر را از او پذیرفت، ولی نام عبدالله هم شد «ذبیحالله». امام رضا (علیهالسلام) فرمود: «از آنجا دیه انسان شد صد تا شتر، بابت کاری که عبدالمطلب کرد.» معلوم میشود با این ذبح و قربانی وقتی به یک سقفی برسد، خیلی از این خونهای دیگر ریخته نمیشود. در جنگ ۱۲ روزه این طرح را آمدیم اجرا کردیم، گفتیم آقا بیایند شتر بکشید. ایام اربعین پارسال، دهها و صدها، یک نفر فقط بانی شد، ۸۰ تا به نظرم شتر سر بریدند. چند میلیارد پولش شد. اثر کرد. رهبر شهید، به جای اینکه در آن جنگ به شهادت برسد که تهدید جدی هم داشتند، افتاد به جنگ بعدی. ای چه بسا اگر ما یک سری کارها میکردیم، حتی این اتفاق عقبتر هم میافتاد. کدام صد تا شتر را پذیرفت؟ خون آنها را به جای خون عبدالله. پیغمبر فرمود: «أنا اِبنُ الذَّبیحَین.» «من پسر دو تا ذبیح الله هستم.» این دو تا ذبیح الله کی بودند؟ حضرت اسماعیل، حضرت عبدالله. هیچ کدامشان هم ذبح نشدند، ولی خدا به عنوان ذبح پذیرفت. چرا؟ چون آن خون مهم نیست. چی مهم است؟ این آمادگی برای سر دادن مهم است. حضرت اسماعیل سرش بریده نشد، آماده شد، به قربانگاه رفت. این آن میزان خون است. من و شما اگر آماده باشیم با این حال وارد قربانگاه بشویم، اصلاً خیلی از خونها دیگر ریخته نمیشود. خدا ما را هم به عنوان ذبیح میپذیرد. اینها را به عنوان خون میپذیرد. به آن سطح لازم از خونریزی میرسد. خونبها پرداخت میکنیم در ملکوت عالم. آقا سرمایه و پول، درهم و دینار نیست، خون است.
عجب جمله! این جمله معامله در ملکوت عالم با خون انجام میشود. «هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَىٰ تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ؟» کی میآید معامله کنیم؟ خدایا، چه معاملهای کنیم؟ خون. خون میدهی. ما در دنیا با درهم و دینار و پول و سکه و اسکناس تجارت میکنیم. در ملکوت عالم تجارت با خون است. میزان هزینهای که باید پرداخت بشود برای یک اتفاق بزرگ با چی؟ آقا با خون. کجا رفت امشب بحثمان یا اباالفضل؟ برای همین، همه بر محور «ثارالله» میچرخد. خود او ثارالله. با چی برایت فعال میشود؟ هزینه اینکه ثارالله برای تو کار بکند؟ چرا ثارالله مثلاً برای بنگلادش کار نمیکند؟ مگر خون امام حسین منطقهبندی دارد؟ جغرافیا دارد؟ چون در بنگلادش آن مقدار خونی که بخواهد این ثارالله را فعال بکند، به فعالیت نیامده. دقت کردید؟ خونبها باید پرداخت بشود تا ثارالله بیاید کن فیکون کند.
رهبر شهیدمان خونبهای بعثت شما شد، ولی خون این رهبر نبود که شما را مبعوث کرد. خون این رهبر زمینهساز شد. خون امام حسین کن فیکون. کلاً کن فیکون در عالم با خون امام ثارالله امام حسین است. بقیه همه قطراتی است که میریزد به آن دریچه، به آن کانال. او دارد کار میکند. خون اصلی در عالم آن انتقام هم مال اوست. همه خونها هم چون دارد در آن دریچه و در آن کانال میریزد، انتقام همهاش به انتقام خون امام حسین.
بگذارید من این بیانیه را بخوانم کم کم عرایضم را تمام کنم. خیلی جاهای خطرناکی امشب رفتیم. انشاءالله که انحرافی چیزی ایجاد نشده. دیگر نمیدانم. دیگر حالا اگر کسی جور دیگری، چیز دیگر فهمیده، باز به ما بگوید بعد جلسه، ما فردا شب لااقل اصلاح کنم، داستان درست نشود با مطالبی که گفتیم. آقای فلانی گفته آقا باید اینقدر کشته بدهیم اگر میخواهید امام زمان بیاید، همه باید کشته بشوند. «آقای شهید ایران هم با همین مرام رشد کرد. او حسینی بود، حسینی اندیشید، حسینی حرکت کرد، حسینی جهاد و مقاومت نمود، حسینی زیست و حسینی خون خود را در راه مکتب حسین تقدیم و به شهادت رسید. در زمره حسینیان کسانی هستند که وقتی در راه حسین و برای مکتب و مرام حسین (علیهالسلام)، خونشان مظلومانه بر زمین میریزد؛ در راه حسین، برای امام حسین. نه هر خونی. هر خونی به جوشش نمیآورد. خون باید برای امام حسین باشد. این رهبر شهید چه کار کرد؟ «مثلی لایبایع مثله.» یزید. آخرین سخنرانی، پیوند داد به کربلا، به امام حسین. چقدر زر ریخت. با امام شش ماه پیش! وزن این کشور چی بود؟ دی ماه اوضاع چطور بود؟ حسینیهها را آتش میزدند، قرآن آتش میزدند. الان یک نفر فکر قرآن آتش زدن به ذهنش بیاید، آتشش میزند؟ خون امام حسین. کی خون را فعال کرد؟ این خون بزرگ در راه امام حسین. گرفتید آقا مطلب را؟
«کسانی هستند که وقتی در راه حسین و برای مکتب و مرام حسین (علیهالسلام)، خونشان مظلومانه بر زمین میریزد، امت اسلام به حرکت در میآید و آن زمان،» عجب جمله! «آن زمان به عاشورا و آن مکان به کربلا متصل میشود.» چقدر قشنگ! چقدر دقیق! این خون وقتی پیوند خورد به امام حسین، آن سرزمینی که این خون ریخته میشود، کربلاست. آن زمانی که این خون ریخته میشود، عاشورا. میجوشد. خون آرمان علیوردی وقتی در تهران ریخت در اکباتان، این خون امام حسین جوشید. آن فتنه سنگین با آن بودجههای کلان تمام شد. در کرج، روحالله عجمیان. خون امام حسین جوشید. اوضاع کرج عوض شد. در این مشهد امثال این شهید شوشتری، این شهدای عزیز، خونشان به ناحق ریخته شد، خون امام حسین جوشید، کار مشهد تمام شد. این خون اینجا ریخته میشود، متصل میشود. اینجا میشود کربلا، این زمان میشود عاشورا. خیلی جملات عجیبی است. «حال هم همان شور حسینی ملت ما را بعثت بخشیده.» شور حسینی بعثت بخشیده! خیلی دقیق است. و ببینید من خیلی برایم جالب است این فرزندان عزیز و بزرگوار رهبر شهید انقلاب. این نمازی که حاج آقا مصطفی خامنهای، پسر عزیز حضرت آقا خواندند. ببینید چقدر این آدمها معتدل تربیت شدهاند. یک ذره پیاز داغ ندارد برای پدرش که حالا بابایمان! بعضیها دیگر حالا، «نهار شلوغ است و ملت آمدهاند و آقا جونم و بابا جونم، بگذار همین جوری هی تفت بدهم، یکهو شروع میکنند قدیسسازی. بابای ما نمیدانم آسمان را به زمین آورد.» حالا باباش مثلاً در توالت فلان جا از دنیا رفت ها! از این شخصیتهای سیاسی شروع! بافت قدیسسازی. اینها همون قدیم. دنبال اسطورهسازی نیستم.
این مزار این رهبر شهید هر جای حرم دفن میشد، ضریح میگذاشتند، صحن به نامش میشد. همه راضی بودند. یک رو برداشتند. این جوری. آن در مسیر رفت و آمد مردم. دیگر حالشان ازدحام زیاد بوده، مجبور شدند این کار را. همین قدر این آدم سهم نخواسته از این. گفته: «اینجا امام رضاست. نباید ضریح دیگری باشد.» چقدر اینها عظمت داشتند واقعاً! این پسر بزرگوار و فهمیده! نمیآید شروع کند همهچیز را بیاورد به پدرش قطع بکند. میگوید آقا! «این پدر امام حسینی بوده. این واسطه شما با امام حسین بود، آن هم مبعوث کرد امام حسین بود و مکتب خمینی کبیر و خامنهای شهید را جلوهای تازه داده است. این است آن غوغای حیاتبخشی که انعکاس ندای مظلومیت حسین (علیهالسلام) و ندای «هل من ناصر ینصرنی» او در ایران و پس از آن در عراق و سایر کشورها به پا میکند و زلزله در باطل میاندازد.» بعد میآیند پایینتر: «ملت ما خونخواه حسین است. طیب الله این ملت بزرگ. سالها فرزندان خود را در راه حسین و در جنگ با دشمنان حسین و مرام حسینی فدا کرد و اینک هم خونخواه او و حسینیان زمان.» پدرش را میآورد در این قاعده، در این جریان. چقدر اینها فهم دقیق، تقوا، اخلاص و صفا است.
من اینجا شروع میکنم دیگر. من هم بخوانم برایتان و شما با همینها اشک بریزید و روضهمان بشود. «اکنون به پیشوای شهیدمان عرض میکنم: ای قتیل مظلوم، ای مظلوم سرافراز، ای بنده صالح خدا.» «حال که با چشمان اشکبار و دلهای شکسته با پیکر شما وداع میکنیم، با شما عهد میبندیم که مکتب شما را پاس بداریم و آن طریق مستقیمی که شما ترسیم کردید را با استقامت بپیماییم و در این راه از سختیها نهراسیم و همچون شما به بشارات و وعدههای الهی دل ببندیم. عهد میبندیم که انتقام خون پاک شما و همه شهیدان این دو جنگ را از قاتلین جنایتکار و بیآبرو بگیریم. این انتقام خواست ملت ماست و به طور حتمی باید صورت بگیرد. این جنایتکاران که فهرستی از صد تا ذیلشان موجود است، آرزوی مرگ آرام و در بستر را با خود به گور خواهند برد. آنها باید بدانند که این امر متوقف بر وجود شخص من یا سایر مسئولان نیست. ما باشیم یا نباشیم، این مطلب محقق خواهد شد و به زودی احادی از آزادگان در سراسر دنیا هر یک بخشی از این مأموریت الهی را انجام خواهند داد.»
«ای پدر شهید امت، نوشیدن شهد شهادت، چه عمری در آرزوی آن بودید، گوارایتان. پوشیدن خلعت شهادت با بدنی که نشان از مادرتان زهرای اطهر و جدتان اباعبدالله الحسین و اباالفضل العباس (علیهمالصلاه و السلام) دارد، مبارکتان باشد.» پایینتر هم با امام رضا (علیهالسلام) نجوا میکنند. میگویند: «اکنون جسم پارهپاره خادمی از خادمین حضرتتان و عترت طاهره پس از سالها جد و جهد و مجاهدت بیوقفه به همراه ابدان شهدای از خانوادهاش که هر یک یادآور شهیدی از شهیدان دشت کربلا در این خاک پاک میآید.» برای اولین بار بود این جمله بیان شد. رهبر شهیدمان، شهادتش هم یک نشانهای از حضرت زهرا (سلامالله علیها) داشته، هم نشانهای از حضرت عباس، هم نشانهای از امام حسین. من نمیدانم اوضاع این پیکر چی بوده، ولی آنی که در ذهن ما از شهادت حضرت عباس (علیهالسلام)، دست بریده، نمیدانم آیا منظور رهبر عزیزمان نسبت به پیکر رهبر شهیدمان این است؟ از امام حسین، حلقوم بریده و گردن بریده. آن چیزی است که به ذهنمان میرسد. آیا در پیکر این رهبر شهید هم اوضاع این بوده؟ من نمیدانم! نشانهای از مادرش حضرت زهرا چی بوده بر این پیکر نحیف، پیکر لاغر رهبر عزیز؟ ولی آن چیزی که ما داریم: استخوان از پهلو. نمیدانم. یعنی این استخوانهای نازنین این رهبر عزیز ما درون انفجار شکسته شده؟ از مادرش حضرت زهرا دیگر چی به ارث برده؟ پیکر سوخته به ارث برده؟ عبای سوخته به ارث! بگذار امشب با این روضه چند کلمهای مختصر برویم در خانه حضرت زهرا (سلامالله علیها).
خود این رهبر عزیز که کمتر کسی از داغ این رهبر حیمان، این رهبر حاضرمان، کمتر کسی میگوید. ایشان آن جوری که بنده شنیدم تلقین همسرش را خودش توی قبر انجام داد. همسر جوانش را. ما فقط از آن داغی که از پدر به دل دارد میگوییم. این داغ همسر، داغ سنگینی است. این همسر جوان را با دست خودش به خاک بسپارد، تلقین بخواند. چه شب سختی بوده برای این رهبر عزیز! پدر را در خاک بگذارد، خواهر را در خاک بگذارد، همسر را در خاک بگذارد، همسر را تلقین بدهد. ولی فدای آن آقایی که آن شبی که همسر را در خاک گذاشت، یک شب متفاوتی برایش. اینجا رهبر عزیزمان همسر را در خاک گذاشت، این جماعت میلیونی پشت در، در آرامش. با اینکه دشمن تهدید کرده بود، اینقدر این مردم فضای امنی ایجاد کردند، این رهبر عزیز توانست بیاید همسرش را این جوری راحت دفن بکند، با آزادی، با این جماعت میلیونی. فدای آن آقایی که تک و تنها پشت در بسته در شب تاریک، به اسما فرمود: «تو آب بریز، من غسل میدهم. به بچهها فرمود آستین بدهم صدای گریهتان را مردم مدینه نشنوند.» اینجا عزیزانی بودند، خادمها بودند، دور رهبرمان را گرفتند، در آغوشش گرفتند، کمکش. فدای آن آقایی که دست تنها عزیز دلش را به خاک سپرد. یکهو دید دست پیغمبر از خاک بیرون آمده. اینقدر علی تنها شده، پیغمبر از عالم معنا به کمکش آمده.
عرضم تمام. این داغ، داغ سنگینی بود، ولی با داغ امیرالمؤمنین در آن شب خیلی فرق میکند. اسما میگوید: «یکهو دیدم دست از غسل کشید، هی سر به دیوار میکوبد.» به زبان حال، به زبان ما گفت آقا! «شما خودت بچهها را آرام کردی، سفارش کردی آرام گریه کنند، آستین به ده. خودت این طور بیتاب شدی یا امیرالمؤمنین؟ بیقرار شدی؟ چی شده آقا؟» به زبان ما امیرالمؤمنین فرموده باشند: «اسما! دست روی دلم نگذار. من الان دستم رسید به این بازوی ورم کرده. من تازه باخبر شدم بازوی فاطمه چطور شکسته بود.»
«الا لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.»
هدیه به محضر مطهر حضرت زهرا (سلامالله علیها)، تقدیم به روح همه شهدای تاریخ، به ویژه رهبر شهیدمان، صلوات قرائت هدیه بفرمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
«رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.»
دیشب، در مورد دعا و انتقام در دعای امام سجاد (علیهالسلام)، مطالبی عرض شد. در ادامه جلسات قبلی، که در مورد دعایی بود که در زیارت عاشوراست، از خدای متعال میخواهیم: «مرا منتقم امام حسین (علیهالسلام) قرار بده، در کنار امام منصور.» البته یک جا عرض میکنیم: «منتقم امام حسین»، طلب خون امام منصور. یک جا عرض میکنیم: «طلب خون امام مهدی، انتقام خودم.» این عبارت را هم دیشب از امام سجاد (علیهالسلام) در روضه داشتیم که وقتی سر عبیدالله را آوردند، حضرت (علیهالسلام)، دو نقل از دو تا منبع مختلف بود؛ یک عبارت بود که سجاد (علیهالسلام) سجده شکر کردند و عرض کردند: «خدایا ممنونم. شکر که مرا رساندی به اینکه انتقام خودم را بگیرم.» معلوم میشود که این اتفاق را به عنوان انتقام امام حسین (علیهالسلام) تحلیل نمیکردند، امام سجاد (علیهالسلام). «انتقام خودم»، یعنی کأنه آن جایگاهی که من نسبت به این واقعه داشتم، آن تأثیری که روی من داشته، این در حد آن مسئلهای که برای شخص من پیش آمده، التیام محسوب میشود.
این ضربهای که زده شده، شهادت امام حسین (علیهالسلام)، دو زاویه دارد: یک زاویه آن جراحتی است که بر قلب تکتک ماها ایجاد کرده؛ یک زاویه آن آسیبی است که برای جبهه ایجاد کرده. وقتی که التیام قلبی ما حاصل میشود، این یک طرفه، این انتقام حاصل میشود. برای همین، این میشود «طلب خون». بله، ماها وقتی که قتل ترامپ را انشاءالله میبینیم، به زودی به دَرَک واصل شدن نتانیاهو را میبینیم. که حالا خودش هم بحث مفصلی دارد که خدای متعال در تاریخ از چه کسانی، به چه سبکهایی انتقام گرفته، که بحثش خوب است، ولی وقت ما نمیرسد این شبها بخواهیم بپردازیم. خودش یک موضوع جداگانهای است. مثلاً انتقام حضرت یحیی را خدای متعال چه شکلی گرفت؟ انتقام آن بچههایی که کشته شده بودند توسط فرعون را خدای متعال چه شکلی گرفت؟ اصلاً انتقام خدای متعال چه مدلی است؟ چه اتفاقاتی رخ میدهد؟ در حالی که یزید را کسی نکشت. اصل داستان، خودش جان داد، بقیه را گرفتند، کشتند. یزید زنده ماند، انقدر که مسکرات استفاده کرد و مست شد و اینها. سه سال بعدش خودش به دَرَک واصل شد. ولی این را هم در تعابیر داریم که خدای متعال انتقام گرفت از او.
وقتی که این اتفاق بیفتد برای ترامپ و نتانیاهو، آن موقع این داغ شخصی ما یک کمی التیام پیدا میکند. کما اینکه وقتی که صدام اعدام شد، سال ۸۵، شاید بعضی از این نوجوانان و جوانترها و اینها یادشان نباشد، بزرگترها یادشان است. وقتی صدام اعدام شد، جشنی شد در مردم. آن موقعها بنده قم بودم، یاد یک فضایی از شادی هم در تبلیغات شهری، هم بین مردم، واقعاً مردم احساس شادی کردند. یک فیلم کوتاه آن موقع در آمده بود از لحظه اعدام صدام. این واقعاً انتقام هیچکدام از شهدا، آن فرماندهها و درجهیکها و هیچ! معمولیها، افرادی که حتی در جنگ نبودند، انتقام آنها، انتقام آنهایی که در خود عراق به دست صدام کشته شدند محسوب نمیشود، ولی التیامی حاصل میشود. این التیام میشود «طلب خون». انگار این داغ من یک کمی آرام شد نسبت به ضربهای که به شخص من زده. یک التیامی حاصل شد. این دو تا است. یکی «ثار» است و یکی «خون».
خود این خون، این خون چیست؟ این خون، خون خداست. خون امام حسین را خدا به خودش نسبت داده. خیلی این جمله، جمله عجیبی است. خیلی این حرف عمیق است. «السلام علیک یا ثار الله و بن ثاره.» که رهبر عزیزمان هم در بیانیهای که دو روز پیش نوشتند، ولی امروز منتشر شد – که حالا در موردش امشب انشاءالله چند تا نکته عرض میکنم – با همین عبارت شروع میکنند: «السلام علیک یا ثار الله.» امام حسین، خون خداست. خب، یعنی چی؟ مگر خدا خون دارد؟ مگر خدا رگ دارد؟ مگر خدا اندام دارد؟
از شدت درجه قربش، بعضی چیزها را خدای متعال به خودش نسبت میدهد که علما به این میگویند: «اضافه تشریفیه.» خب، همه زمین مال خداست. «لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَلَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ.» هرچی در آسمان است مال خداست، هرچی هم در زمین است مال خداست. همین خاک هم مال خداست، همین آسفالت هم مال خداست، همین خیمه هم مال خداست، این ساختمان هم مال خداست. ولی کسی به این ساختمان نمیگوید: «بیت الله.» میگویند: «مگر این ساختمان مال خدا نیست؟» خدا فقط یک ساختمان مال خداست؟ همان کعبه که میگویند «بیت الله»، همه بیتها مال خداست، همه خانهها «بیت الله» است، ولی خدا یک خانه را نسبت داده. مالک همهاش هست، ولی میخواهد بگوید این خانه را با بقیه خانهها اشتباه نگیرید. این نسبتش با من فرق میکند. این نزدیکیش با من فرق میکند.
خدا که خانه ندارد. خدا که اسکان ندارد. خدا که جایی زندگی نمیکند. خانهای که به خودش نسبت داده، که معنایش این نیست که من شبها اینجا میخوابم. طرف از یک شهر زلزلهزده پا شده بود و رفته بود، عصبانی بود. قلاب در کعبه را گرفته بود، تکان میداد. میگفت: «خوب است خواب باشی شب خانهات را تکان بدهند، بلرزد. خانه ما زلزله آمد. خب، خانه خدا که زلزله نمیآید که مثلاً مثل خانه ما که زلزله میآید، خانه خدا هم زلزله آمد.» خانه خدا چطور؟ باهاش خانم! رفتیم مکه، گفت: «خوب بود، ولی هیچ جا خانه خود آدم نمیشود.»
این خانه با آن خانه فرق میکند. این خانه از باب قداستش است، از باب شأنیتش است، از باب حرمتش است. اتصال و اتصافی که به خدای متعال دارد، با بقیه جاها فرق میکند. همه خونهایی که به ناحق ریخته میشود، خون خداست. همه خونهایی که در وجود همهمان جاری است، خون خداست. مگر خون غیر خدا هم داریم؟ بدن ما مال خداست. خون ما مال خداست. هر شهیدی، خون خداست. هر مظلومی، خونش خون خداست، ولی یک خون را خدا به خودش نسبت داده، آن هم خون امام حسین. هر خونی هم در ادامه و در جریان این خون تعریف میشود، باید به این خون برسد. مرکز پمپاژ آن خون در عالم، خون امام حسین است. خود امام حسین است که ثارالله است.
خیلی این عمیق است و دقیق. امروز هم در این بیانیه رهبر عزیزمان خیلی قشنگ به این نکته اشاره شده بود. مباحثی که ما در این شبها سعی میکردیم عرض بکنیم و ایشان خیلی قشنگ در چند کلمه فرموده بودند، که حالا یک مروری انشاءالله به این فرمایش امروز ایشان خواهیم داشت. امام حسین، خون خداست و پسر خون خداست. «السلام علیک یا ثارالله و بن ثاره.» پس امیرالمؤمنین هم خون خداست؟ خب، بقیه؟ بقیه اهل بیت خون خدا نبودند؟ بقیه هم شهید شدند، آنها چی میشوند؟
این خون، جریانساز همه آن خونهاست. این خون، منبع مولّد همه آن چیزی است که به همه این خونها ثمر داد. خون امام حسین. خون امام حسین اگر نبود، حتی خون امیرالمؤمنین هم بیاثر میشد. چقدر دقیق است! یعنی حتی آن چیزی که به خون امیرالمؤمنین هم ثمر داد، خون امام حسین بود. به خونهای قبلی و به خونهای بعدی ثمر داد. هر خونی که قبل او ریخته شده بود، با خون او جایگاه پیدا کرد و اثر پیدا کرد. امام حسین از امیرالمؤمنین بالاتر؟ به هر حال خدا! یک چیز. همان جور که کربلا از کعبه بالاتر است. ما در مورد زمین کربلا «بیت الله الحرام» نداریم، هر چند که جایگاهش خیلی بالاست. در مورد کعبه داریم. بله، زمین کربلا بالاتر است. مقامش خیلی پیش خدا بالاتر از زمین مکه است، ولی واجب نیست مردم سالی یک بار جمع شوند. آن جایی که واجب است، آنجا که واجب است مکه است، بیت الله الحرام است. کسی به سمت کربلا نماز نمیخواند، به سمت کعبه نماز میخواند. بله، کربلا بالاتر از کعبه، کربلا بالاتر از مکه. و هرکدام قاعده خودشان را دارند.
خون امام حسین اگر نبود، خونهای قبلی بیاثر بود، خونهای بعدی هم بیاثر. آنی که مرکز ثقل همه خونهاست در عالم، خون امام حسین است. این خون خداست. این خون را خدا به خودش نسبت داده. این انتقام باید گرفته بشود. تا وقتی آن مدار خون امام حسین، اتفاق نیفتد که برچیدهشدن شیطان و شیاطین و سلطنت شیاطین در عالم است، انتقام این خون گرفته نشده. رتبه این خون، جایگاه این خون، آنجاست. بله، این قاتلین کشته میشوند. این قاتلین، انتقامشان میشود انتقام خون من. همان تعبیری که امام سجاد به کار میبرند. چرا؟ برای اینکه این التیام درد من میشود، نه التیام درد حق. آن ضربهای که به حق وارد شد، که التیام پیدا نکرد. آن با هیچ چیزی جز ظهور امام زمان التیام پیدا نمیکند. که ظهور امام زمان، «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ.» یعنی غلبه تمام این نشانههای باطل. «أعلام الهدی»، نشانههای حق، نشانههای هدایت عالم را پر میکند.
دیگر نشانهای از شیطان در این عالم دیده نمیشود. دیگر جاذبهای از شیطان به صورت کلان در عالم نیست. بله، ممکن است در نفوذ در هواهای نفسانی را تحریک میکند. در عالم دیگر نشانهای ندارد. در عالم دیگر پرستش نمیشود. نظام او برچیده میشود. قدرت او در این عالم جمع میشود. تا این اتفاق نیفتد، انتقام خون امام حسین گرفته نشده. این هم بدون امام منصور محقق نمیشود. این کار ماها نیست. ماها میتوانیم نهایتاً مقدمهسازش باشیم، زمینهسازش بشویم. این کار، کار امام زمان است. این انتقام به دست او اتفاق میافتد. «امام منصور» میخواهد. که حالا من یکی دو جلسه بعدتر، در مورد این کلمه «منصور» و «امام منصور» انشاءالله نکاتی را عرض میکنم. این آن چیزی است که در دعاهای ماست. همه این انتقامها زیر این چتر قرار میگیرد.
چقدر قشنگ در این بیانیه امروز، این رهبر عزیز به این مطلب اشاره کرده. بگذارید سریع بخوانم این بیانیهای که رهبر معظممان (دامت برکاته) نوشته بودند. اولش این است: «السلام علیک یا ثار الله و بن ثاره، و الوتر الموتور. السلام علیک و علی جدک و ابیک و امک و اخیک و المعصومین من ولدک.» بعد با امام حسین (علیهالسلام) شروع کردند. «سلام بر امامی که ندای حیاتبخش قیامش، پژواکی عظیم و پُرتنین از بعثت نبوی را تا اعماق دوردست تاریخ امتداد بخشید و در اثر آن، انقلاب اسلامی ایران پدید آمد.»
خب، این نکته مهمی است. انقلاب، خودش محصول جوشش خون امام حسین (علیهالسلام) است. این خون در تاریخ جوشیده. یکی از ثمراتش شده انقلاب اسلامی. یکی از ثمراتش شده قیام آقا روحالله خمینی (رضوانالله تعالی علیه). یکی از ثمراتش شده بعثت شما مردم در این چهار ماه و خوردهای. اینها همهاش ثمرات امام حسین است. اینها ثمرات آن خون است؛ اثر جوشش آن خون است. این خود این جوشش خون یک بحث مفصلی دارد که احتمالاً نمیرسیم در موردش صحبت بکنیم. «انقلابی که از اساس حسینی بود و با شعار و مرام حسین ساخته شد و بالید.» از اولش امام حسین. از اثر خون این بزرگوار. اصلاً خود کلمه «ثار.» «ثار الله.» خب، مگر خون به عربی نمیشود دم؟ یک کم نکته طلبگی با هم مرور بکنیم. آقا، در زبان عربی، خون به چی میگویند؟ در عربی «دم» میگویند دیگر. مگر نشنیدهاید؟ معادل خون در عربی چیست؟ پس چرا نمیگویند: «السلام علیک یا دم الله»؟ ای خون خدا! یا «ثار الله»؟ فرق اینها چیست؟ کی میداند؟
میگویند «دم» آن خونی است که در رگ است؛ «ثار» آنی که بیرون میآید. البته خب میتواند. یعنی نزدیکتر شد پاسخ، ولی دقیقترش این است: «ثار»، «ثور»، شخم زدن. اصلاً عرض کنم که ببینید، زبان عربی زبان عجیبی است. برای یک معنا گاهی ۱۰ تا لفظ وضع میکند. برای یک حیوان گاهی ۷۰ تا کلمه میگذارد. شیر ۷۰ تا اسم دارد در زبان عربی: اسد، ضرغام، قصوره و همین طور لیث. ۷۰ تا اسم دارد. یک شیر را که میخواهم بگویم، یک شتر را که میخواهم بگویم، ۲۰ تا ۳۰ تا اسم دارد که این یک ماهه است، دو ماهه است، کوهان دارد، ندارد، بچه است، نر است، ماده است. زبان عربی پیچیدهترین زبان عالم و قویترین زبان عالم، غنیترین زبان عالم است. دایره واژگانی این زبان، از هوش مصنوعی سؤال کنیم، با جزئیات کامل بهتان توضیح میدهد. چون من یک بار ازش پرسیدم، تفاوت زبان عربی با بقیه زبانها. خیلی جواب قشنگ و مفصل. دایره واژگانی زبان عربی. مثلاً میگوید: «زبان کرهای هم دایره واژگانیش زیاد است، ولی فرق عربی با آنها چیست؟» هیچ زبانی دایره واژگانیش اینقدر وسیع و قوی نیست که جزئیات را بتواند با یک کلمه برساند. ما جزئیات را باید ۵ تا کلمه بگوییم. مثلاً میگوییم: «آقا، تخمه.» بعد میگوییم: «نه، تخمه آفتابگردان.» «تخمه نمیدانم آفتابگردان، بو داده.» «تخمه آفتابگردان، تفتدیده.» ۵ تا کلمه هی باید بیاید که این معلوم میشود چیست.
کلمه «ثور» به گاو هم گفته میشود. هم «بقر» میگویند، هم «ثور» میگویند. اینها باز با همدیگر فرق میکنند. «بقر»، نر. «بقره»، ماده. آن گاوی که شخم میزند، میشکافد، وا میکند، میرود، آن گاو بهش میگویند: «ثور.» به انقلاب میگویند: «ثوره.» «الثوره الاسلامیه فی الجمهوریه الاسلامیه الایران.» انقلاب اسلامی، «ثوره». چرا؟ چون تحول ایجاد میکند. میشکافد، زیر و زبر میکند، تکان میدهد. گاو چه کار میکند؟ وقتی شخم میزند، زیر و زبر میکند، بالا و پایین میکند. شخم زدن همین است دیگر. حالا به خون معمولی میگویند «دم»، به آن خونی که میجوشد و زیر و زبر میکند و تکان میخورد و میپاشد، به این میگویند: «ثار.» ببین چقدر زبان عربی قشنگ است و دقیق. آن خونی که جوشش دارد. بله، الان مثلاً ممکن است اینجا لب بنده خون آمده باشد، به این میگویند «دم». آن خونی که همین طور فوران دارد، میریزد، میپاشد، مسیر خودش را باز میکند، هر چیزی که سر راهش است را کنار میزند، «ثار». این خون معمولی نیست. این یک قطره خون نیست. این یک خون در جریان و راهبازکننده و با فوران و با جوشش است. این تفاوت «دم خدا» با «ثار خداست». جفتش را ما در فارسی میگوییم: «خون خدا.» دیگر چه کار کنیم؟ زبانم فارسی است دیگر. بدبخت! امکاناتمان کم است. باید توضیح بدهی. میخواهیم این کلمه را بگوییم. زبان عربی امکاناتش زیاد است. به جای آن یک کلمه دیگر.
حالا این خون دارد همین طور میجوشد. در طول تاریخ در حال جوشش بوده. این نیست که فکر کنید خون امام حسین (علیهالسلام) به زمین ریخت، تمام شد. اینی که عرض میکردم «جوشش خون» توضیح دارد. یک قضیهاش این است. حضرت یحیی (علیهالسلام) وقتی به شهادت رسید، این خون مطهر او تا وقتی که انتقامش گرفته نشد، میجوشید. میجوشید یعنی چی؟ یعنی هر جایی قطره خون از حضرت یحیی (علیهالسلام) میرسید، کن فیکون میکرد. هم ظاهری هم باطنی. به زمین میرسید، زمین را میشکافت. آن زمین را خشک میکرد. به دست و پای کسی میرسید، آن اعضا را فلج میکرد.
خون امام حسین (علیهالسلام) همین شکلی بود. در فیلم مختارنامه یکی از صحنههای خوبی که ساخته بودند – حالا البته انتقاداتی به این فیلم بود، از جهت محتوایی، از جهت هنری که صد بود، واقعاً عالی، درجه یک – از جهت محتوایی دیگر حالا خود نویسنده و کارگردانش گفت: «آیا جاهایی احساس کردم جوش قشنگتر است، دیگر حالا تاریخ را یک کم بالا و پایین کرده بودم این را این جوری بسازیم قشنگ است.» مثل آن لحظهای که مثلاً زن عمر سعد، بچه عمر سعد را میکشد. اصلاً تاریخ یک چیز دیگر میگفت. من احساس کردم این جوری بگویم قشنگتر است. گفته بودید آقای میرباقری! وضعیت محتوایی خب یک نقدهایی بود، ولی یکی از جاهای قشنگش، هم محتوایی هم هنری، آن قضیه خونی بود که از امام حسین به تن عبیدالله ریخت و این دمل خوب نمیشد. یادتان است این صحنه را دیگر؟ حالا بنده کامل تا حالا مختارنامه را ندیدم. بعضی تیکههایش را دیدهام. این در ذهنم مانده از آن بخشهایی که دیدهام که جز سکانسهای فوقالعاده سکانس نبود. یک بخشی از داستانش است دیگر. همین طور ادامه دارد این دمل، این زخم، خوب نمیشود روی تن عبیدالله. چرا؟ چون این یک خونی روی تنش ریخته که «ثار» است، «دم» نیست. میجوشد، انقلاب میکند، کن فیکون میکند. هرچی سر راهش باشد، میشکافد. این فرق خون امام حسین با بقیه خونهاست. هم ظاهری، هم باطنی. هم دنیوی، هم ملکوتی.
چرا این خون را به آسمان میپاشید؟ این خودش یک روضه مفصل میخواهد. هم خون علیاصغر (علیهالسلام) را میپاشید، هم خون مطهر خودش را. حضرت علیاصغر! گفته خون مطهر خودش را به آسمان میپاشید و به سر و صورت میمالید. چرا این کار را کرد؟ اصلاً داستان خون امام حسین چیست؟ «برای خون در جریان است.» چرا تربت امام حسین در تمام این ۱۴ قرن اثرگذار بوده؟ مگر نمیگویم به خاطر اینکه خون امام حسین بهش رسیده؟ خب خون امام حسین که همان روز عاشورا رسید، تمام شد دیگر. بعد از او دفن کردند. نخیر! این خون دارد میجوشد و شما میبینید ظهر عاشورا، بسیاری از این تربتهای اصل ظهر عاشورا خون میدهد. این همان خون است. همان خون دارد میجوشد. تا کی میجوشد؟ تا روز انتقام. و اصلاً آن اتفاق انتقام، محصول این خون است. این خون میشکافد، میرود جلو که راه را وا میکند، انتقام گرفته بشود. خود خون کار میکند. هرچی «ثوره» و انقلاب در تاریخ به نفع حق رخ میدهد، آن خونی که راهش را وا میکند و پیش میبرد، کدام خون است؟ خون امام حسین است.
البته انقلابها خون میخواهد. این یک بحثی است. من در منبر قبلی که داشتم دیشب، گفتم: «یک هفته است میخواهم یک مطلبی را بگویم، ولی نمیگویم.» حالا آن جلسه هم نمیخواهم بگویم این حرف را. اینجا دیگر حالا یادم آمد، ولی اینجا هم نمیگویم. چون حرفش خیلی نه وقتش را داریم، نه فعلاً حال و حوصلهاش هست. شاید حالا من در ذهنم است، هی میخواهم این دهه بگویم هم آنجا هم اینجا، ولی هیچ کدامش فعلاً هنوز حالم به آن سمت نرفته. چون حرف سنگینی است. میدانم اگر بگویم، داستان میشود برایم. ولی حرف درست، حرف درست و دقیقی که خون یک داستان عجیبی دارد و این اتفاقاتی که در زندگی ما میافتد، یک ربط عجیبی با خون دارد که عطار در یکی از آثارش یک اشارهای بهش میکند که حتی آن هم نمیخواهم بگویم در کدام کتابش، کجا اشاره بهش میکند. در منطقالطیر، یک جایش که نمیگویم کجاست. سه چهار بیت که نمیگویم کجایش است. در وادی استغنا منطقالطیر یک سه چهار بیت دارد. تحلیل عجیب. به یک مناسبتی عطار این را میگوید. کلاً داستان تحلیلهای سیاسی و تاریخی ما عوض میشود با این جمله.
دوست دارید بشنوید؟ ها! یک هفته بود من نگفتم. با این صلواتها فایده ندارد، کار به جایی نمیرسد! انشاءالله که شر نشود برایم دیگر. حالا شما هم که دیگر این جور با عشق و علاقه و حوصله و تحمل کار ما را سخت میکنید. یک بحثی عطار دارد در وادی استغنا اواخر منطقالطیر میشود. خب، میدانید عطار، عطار را با خیام اشتباه نگیرید ها! خیام عرقخور بود، مهملات میگفت. ریاضیدان بود. عطار عارف بود. داستان عطار با خیام فرق میکند. دیگر حالا هرچی نیشابوری است کنار هم قرار، قاطی. یک بحثی را دارد عطار در منطقالطیر در وادی استغنا. چی میگوید؟ ما معمولاً چی میگوییم؟ آقا تحلیل را ببین، میخواهم عمیق بگیرید. مطلب قروقاطی نشود ها! مطلب حیف است. حواستان باشد. شما هم البته اهل فهمید. یک کم جابهجا کنیم، من کلی فحش میخورم. حقالناس درست نکنیم برای خودتان. دقیق گوش بدهید، مطلب را بگیرید.
ما معمولاً چی میگوییم؟ میگوییم: «فرعون همه را کشت، ولی آن یک دانه را که میخواست بکشد را دستش نرسید.» درست است آقا؟ این تحلیل تاریخی ماست. خدا چه کار کرد؟ مثلاً چند هزار تا بچه کشته شد، ولی به خاطر موسی کشته شد، آن یک دانه اصلی را نتوانست بکشد. خدا زنده نگه داشت. ما معمولاً تاریخ را این شکلی تحلیل میکنیم. درست است آقا؟ عطار چی میگوید؟ چقدر این جمله فوقالعاده است! در قالب شعر با این مضمون این طور میگوید. به زبان بنده: «نگو چند هزار تا کشته شد، موسی را نتوانستند بکشند. بگو برای اینکه خدا به اینها موسی بدهد، قبلش چند هزار تا خون از اینها گرفت تا معلوم شد اینها لیاقت دارند موسی داشته باشند.» بین این دو تا خیلی تفاوت است. میخواهید من یک پرده تاریخ را این شکلی برایتان تحلیل بکنم، فیوزتان بپرد! ولی انشاءالله داستان برای ما درست نشود.
میگویند آقا! «دشمن همه شخصیتهای انقلاب را ترور کرد، آن اصلی را نتوانست. سید علی خامنهای را خدا نگه داشت.» داری اشتباه تحلیل میکنی. از نگاه عطار که نگاه کنی، میگوید: «اینها همه خونبهای این بودند که این رهبر را خدا رهبر کند.» گرفتید مطلب یا نه؟ خیلی این دو تا. «نگو ما سیصد هزار تا شهید دادیم، ولی خود آقای خامنهای را برای ما نگه داشت، رهبر شد. بگو خونبها دادیم برای اینکه لایق رهبری ۳۷ ساله این رهبر شهید بشویم.» میدانید این جمله ادامه دارد. یعنی چی؟ بقیهاش چی میشود؟
ما اگر میخواهیم از فیض رهبری این رهبر حی الانمان استفاده بکنیم، این هم یک سطحی از خون است. تحلیل متفاوتی که پدر را در بیاورد. ما حالا حالاها یا باید «خونها» بدهیم، یا «خون دلها» بخوریم که «خون دل خوردنها» سختتر است. برای اینکه صدقمان را در این راه نشان بدهیم. بهار، این راه، هزینه راه را پرداخت کنیم. هزینه راه، خون است. آنی که راه را وا میکند، خون امام حسین است. آنی که خون امام حسین را میآورد در این مسیر، چه کار کند تا راه را برای شما وا کند؟ چیست؟ آن خونهایی است که به خون امام حسین متصل است. این آن تحلیل عجیب غریب تاریخ است.
خونها باید قربانی بشود. قربانیها دارد. بعد شما همین قربانیهای معمولی را هم که انجام بدهی، این هم اثر میکند. دیگر از رحمت خداست. اینکه عرض میکردم همینجا چند ماه پیش، که حالا دوستان هم شروع کردند: «قربانی کنید.» «فصل لربک و انحر.» «خون بریز.» وقتی خدای متعال میگوید: «اسماعیل را نمیخواهد سر ببری.» جای دیگرش به جایش خون میگوید، دوباره قربانی میگوید و میپذیرد آن قوچ را به عنوان فدیه به جای حضرت اسماعیل. این خون، خون میخواهد. این خون باید ریخته بشود. خونها باید ریخته! قربانی میخواهد. هزینه میخواهد. صدقه میخواهد. زکات میخواهد. البته این هزینهها را اگر جاهای دیگر پرداخت کردیم، آبرومان را خرج کردیم، خون دل خوردیم، صبر کردیم، تحمل، خیلی از این خونهای جای دیگر کم میشود. اگر آنجا انجام ندادی، این خونها بیشتر میشود. یک قاعده ای است.
ولی سقف دارد آقا. تا کی این قضیه رهبری آقا مجتبی این شکلی طول میکشد؟ این یک سقفی از خون دارد. ما هنوز باید «خونها» بدهیم که آماده بشویم برای رهبری آقا مجتبی. چه برسد به رهبری امام زمان. آن که خیلی «خونها» دارد. او دیگر محدود به خون ایران و عراق و اینها نیست. او کل کره زمین باید خون بدهند. ما حالا حالاها باید خون بدهیم که نشان بدهیم لایقیم. خدا این رهبر را امتداد برایمان بدهد. یک جملهای هم ایشان لابهلای امروز داشت. ترسناک بود. «من باشم یا نباشم.» نگران میکند آدم را. خون میخواهد. هزینه میخواهد. حالا معنایش این است که آقا بیاییم جنگ راه بیندازیم، جوانهایمان را تلف کنیم؟ نه! معنایش آماده بودن است.
خداوند حضرت اسماعیل! مگر خونش را ریخت؟ آقا اسماعیل ذبح خدا شد یا نشد؟ شما به حضرت اسماعیل مگر نمیگویید «ذبیحالله»؟ بفرمایید! میخواهم جمله را تکمیل کنم، قاعدهاش درست بنشیند به ذهنمان. ما به حضرت اسماعیل میگوییم «ذبیحالله». حضرت اسماعیل مگر خون از دماغش آمد؟ قطره خونی از حضرت اسماعیل جاری شد؟ نه! پس چرا میگوید «ذبیحالله»؟ «ذبیح خدا.» پیغمبر فرمود: «من پسر دو تا ذبیح خدایم.» یکی «اسماعیل»، یکی «عبدالله». «عبدالله» را هم شنیدید دیگر. معروف است. پدر پیامبر، حضرت عبدالمطلب، نذر کرد برای حاجتی پسرش را، یکی از پسرانش را قربانی کند و قرعه انداخت، حضرت عبدالله اسمش افتاد. حالا این خودش یک داستان مفصلی دارد که آقا قربانی کند آدم، سر ببرد؟ مگر میشود؟ حالا آن موقع چه جوری بوده اینها، حالا بحثش مفصل است. به نام حضرت عبدالله افتاد. بنا داشت ایشان را قربانی کند که حالا بنا به شرایطی قرار شد صد تا شتر به جای او. وادی شدیم ها! این مطلب انشاءالله یادگاری داشته باشید. نمیخواستم. مدتها بود این بحث در ذهنم بود، میخواستم واردش بشوم، هی پرهیز میکردم ورود به این بحث. دیگر امشب به برکت این «ثارالله» وارد این بحث شدیم.
صد تا شتر را قرار شد به جای عبدالله ذبح بکند و خدای متعال این صد تا شتر را از او پذیرفت، ولی نام عبدالله هم شد «ذبیحالله». امام رضا (علیهالسلام) فرمود: «از آنجا دیه انسان شد صد تا شتر، بابت کاری که عبدالمطلب کرد.» معلوم میشود با این ذبح و قربانی وقتی به یک سقفی برسد، خیلی از این خونهای دیگر ریخته نمیشود. در جنگ ۱۲ روزه این طرح را آمدیم اجرا کردیم، گفتیم آقا بیایند شتر بکشید. ایام اربعین پارسال، دهها و صدها، یک نفر فقط بانی شد، ۸۰ تا به نظرم شتر سر بریدند. چند میلیارد پولش شد. اثر کرد. رهبر شهید، به جای اینکه در آن جنگ به شهادت برسد که تهدید جدی هم داشتند، افتاد به جنگ بعدی. ای چه بسا اگر ما یک سری کارها میکردیم، حتی این اتفاق عقبتر هم میافتاد. کدام صد تا شتر را پذیرفت؟ خون آنها را به جای خون عبدالله. پیغمبر فرمود: «أنا اِبنُ الذَّبیحَین.» «من پسر دو تا ذبیح الله هستم.» این دو تا ذبیح الله کی بودند؟ حضرت اسماعیل، حضرت عبدالله. هیچ کدامشان هم ذبح نشدند، ولی خدا به عنوان ذبح پذیرفت. چرا؟ چون آن خون مهم نیست. چی مهم است؟ این آمادگی برای سر دادن مهم است. حضرت اسماعیل سرش بریده نشد، آماده شد، به قربانگاه رفت. این آن میزان خون است. من و شما اگر آماده باشیم با این حال وارد قربانگاه بشویم، اصلاً خیلی از خونها دیگر ریخته نمیشود. خدا ما را هم به عنوان ذبیح میپذیرد. اینها را به عنوان خون میپذیرد. به آن سطح لازم از خونریزی میرسد. خونبها پرداخت میکنیم در ملکوت عالم. آقا سرمایه و پول، درهم و دینار نیست، خون است.
عجب جمله! این جمله معامله در ملکوت عالم با خون انجام میشود. «هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَىٰ تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ؟» کی میآید معامله کنیم؟ خدایا، چه معاملهای کنیم؟ خون. خون میدهی. ما در دنیا با درهم و دینار و پول و سکه و اسکناس تجارت میکنیم. در ملکوت عالم تجارت با خون است. میزان هزینهای که باید پرداخت بشود برای یک اتفاق بزرگ با چی؟ آقا با خون. کجا رفت امشب بحثمان یا اباالفضل؟ برای همین، همه بر محور «ثارالله» میچرخد. خود او ثارالله. با چی برایت فعال میشود؟ هزینه اینکه ثارالله برای تو کار بکند؟ چرا ثارالله مثلاً برای بنگلادش کار نمیکند؟ مگر خون امام حسین منطقهبندی دارد؟ جغرافیا دارد؟ چون در بنگلادش آن مقدار خونی که بخواهد این ثارالله را فعال بکند، به فعالیت نیامده. دقت کردید؟ خونبها باید پرداخت بشود تا ثارالله بیاید کن فیکون کند.
رهبر شهیدمان خونبهای بعثت شما شد، ولی خون این رهبر نبود که شما را مبعوث کرد. خون این رهبر زمینهساز شد. خون امام حسین کن فیکون. کلاً کن فیکون در عالم با خون امام ثارالله امام حسین است. بقیه همه قطراتی است که میریزد به آن دریچه، به آن کانال. او دارد کار میکند. خون اصلی در عالم آن انتقام هم مال اوست. همه خونها هم چون دارد در آن دریچه و در آن کانال میریزد، انتقام همهاش به انتقام خون امام حسین.
بگذارید من این بیانیه را بخوانم کم کم عرایضم را تمام کنم. خیلی جاهای خطرناکی امشب رفتیم. انشاءالله که انحرافی چیزی ایجاد نشده. دیگر نمیدانم. دیگر حالا اگر کسی جور دیگری، چیز دیگر فهمیده، باز به ما بگوید بعد جلسه، ما فردا شب لااقل اصلاح کنم، داستان درست نشود با مطالبی که گفتیم. آقای فلانی گفته آقا باید اینقدر کشته بدهیم اگر میخواهید امام زمان بیاید، همه باید کشته بشوند. «آقای شهید ایران هم با همین مرام رشد کرد. او حسینی بود، حسینی اندیشید، حسینی حرکت کرد، حسینی جهاد و مقاومت نمود، حسینی زیست و حسینی خون خود را در راه مکتب حسین تقدیم و به شهادت رسید. در زمره حسینیان کسانی هستند که وقتی در راه حسین و برای مکتب و مرام حسین (علیهالسلام)، خونشان مظلومانه بر زمین میریزد؛ در راه حسین، برای امام حسین. نه هر خونی. هر خونی به جوشش نمیآورد. خون باید برای امام حسین باشد. این رهبر شهید چه کار کرد؟ «مثلی لایبایع مثله.» یزید. آخرین سخنرانی، پیوند داد به کربلا، به امام حسین. چقدر زر ریخت. با امام شش ماه پیش! وزن این کشور چی بود؟ دی ماه اوضاع چطور بود؟ حسینیهها را آتش میزدند، قرآن آتش میزدند. الان یک نفر فکر قرآن آتش زدن به ذهنش بیاید، آتشش میزند؟ خون امام حسین. کی خون را فعال کرد؟ این خون بزرگ در راه امام حسین. گرفتید آقا مطلب را؟
«کسانی هستند که وقتی در راه حسین و برای مکتب و مرام حسین (علیهالسلام)، خونشان مظلومانه بر زمین میریزد، امت اسلام به حرکت در میآید و آن زمان،» عجب جمله! «آن زمان به عاشورا و آن مکان به کربلا متصل میشود.» چقدر قشنگ! چقدر دقیق! این خون وقتی پیوند خورد به امام حسین، آن سرزمینی که این خون ریخته میشود، کربلاست. آن زمانی که این خون ریخته میشود، عاشورا. میجوشد. خون آرمان علیوردی وقتی در تهران ریخت در اکباتان، این خون امام حسین جوشید. آن فتنه سنگین با آن بودجههای کلان تمام شد. در کرج، روحالله عجمیان. خون امام حسین جوشید. اوضاع کرج عوض شد. در این مشهد امثال این شهید شوشتری، این شهدای عزیز، خونشان به ناحق ریخته شد، خون امام حسین جوشید، کار مشهد تمام شد. این خون اینجا ریخته میشود، متصل میشود. اینجا میشود کربلا، این زمان میشود عاشورا. خیلی جملات عجیبی است. «حال هم همان شور حسینی ملت ما را بعثت بخشیده.» شور حسینی بعثت بخشیده! خیلی دقیق است. و ببینید من خیلی برایم جالب است این فرزندان عزیز و بزرگوار رهبر شهید انقلاب. این نمازی که حاج آقا مصطفی خامنهای، پسر عزیز حضرت آقا خواندند. ببینید چقدر این آدمها معتدل تربیت شدهاند. یک ذره پیاز داغ ندارد برای پدرش که حالا بابایمان! بعضیها دیگر حالا، «نهار شلوغ است و ملت آمدهاند و آقا جونم و بابا جونم، بگذار همین جوری هی تفت بدهم، یکهو شروع میکنند قدیسسازی. بابای ما نمیدانم آسمان را به زمین آورد.» حالا باباش مثلاً در توالت فلان جا از دنیا رفت ها! از این شخصیتهای سیاسی شروع! بافت قدیسسازی. اینها همون قدیم. دنبال اسطورهسازی نیستم.
این مزار این رهبر شهید هر جای حرم دفن میشد، ضریح میگذاشتند، صحن به نامش میشد. همه راضی بودند. یک رو برداشتند. این جوری. آن در مسیر رفت و آمد مردم. دیگر حالشان ازدحام زیاد بوده، مجبور شدند این کار را. همین قدر این آدم سهم نخواسته از این. گفته: «اینجا امام رضاست. نباید ضریح دیگری باشد.» چقدر اینها عظمت داشتند واقعاً! این پسر بزرگوار و فهمیده! نمیآید شروع کند همهچیز را بیاورد به پدرش قطع بکند. میگوید آقا! «این پدر امام حسینی بوده. این واسطه شما با امام حسین بود، آن هم مبعوث کرد امام حسین بود و مکتب خمینی کبیر و خامنهای شهید را جلوهای تازه داده است. این است آن غوغای حیاتبخشی که انعکاس ندای مظلومیت حسین (علیهالسلام) و ندای «هل من ناصر ینصرنی» او در ایران و پس از آن در عراق و سایر کشورها به پا میکند و زلزله در باطل میاندازد.» بعد میآیند پایینتر: «ملت ما خونخواه حسین است. طیب الله این ملت بزرگ. سالها فرزندان خود را در راه حسین و در جنگ با دشمنان حسین و مرام حسینی فدا کرد و اینک هم خونخواه او و حسینیان زمان.» پدرش را میآورد در این قاعده، در این جریان. چقدر اینها فهم دقیق، تقوا، اخلاص و صفا است.
من اینجا شروع میکنم دیگر. من هم بخوانم برایتان و شما با همینها اشک بریزید و روضهمان بشود. «اکنون به پیشوای شهیدمان عرض میکنم: ای قتیل مظلوم، ای مظلوم سرافراز، ای بنده صالح خدا.» «حال که با چشمان اشکبار و دلهای شکسته با پیکر شما وداع میکنیم، با شما عهد میبندیم که مکتب شما را پاس بداریم و آن طریق مستقیمی که شما ترسیم کردید را با استقامت بپیماییم و در این راه از سختیها نهراسیم و همچون شما به بشارات و وعدههای الهی دل ببندیم. عهد میبندیم که انتقام خون پاک شما و همه شهیدان این دو جنگ را از قاتلین جنایتکار و بیآبرو بگیریم. این انتقام خواست ملت ماست و به طور حتمی باید صورت بگیرد. این جنایتکاران که فهرستی از صد تا ذیلشان موجود است، آرزوی مرگ آرام و در بستر را با خود به گور خواهند برد. آنها باید بدانند که این امر متوقف بر وجود شخص من یا سایر مسئولان نیست. ما باشیم یا نباشیم، این مطلب محقق خواهد شد و به زودی احادی از آزادگان در سراسر دنیا هر یک بخشی از این مأموریت الهی را انجام خواهند داد.»
«ای پدر شهید امت، نوشیدن شهد شهادت، چه عمری در آرزوی آن بودید، گوارایتان. پوشیدن خلعت شهادت با بدنی که نشان از مادرتان زهرای اطهر و جدتان اباعبدالله الحسین و اباالفضل العباس (علیهمالصلاه و السلام) دارد، مبارکتان باشد.» پایینتر هم با امام رضا (علیهالسلام) نجوا میکنند. میگویند: «اکنون جسم پارهپاره خادمی از خادمین حضرتتان و عترت طاهره پس از سالها جد و جهد و مجاهدت بیوقفه به همراه ابدان شهدای از خانوادهاش که هر یک یادآور شهیدی از شهیدان دشت کربلا در این خاک پاک میآید.» برای اولین بار بود این جمله بیان شد. رهبر شهیدمان، شهادتش هم یک نشانهای از حضرت زهرا (سلامالله علیها) داشته، هم نشانهای از حضرت عباس، هم نشانهای از امام حسین. من نمیدانم اوضاع این پیکر چی بوده، ولی آنی که در ذهن ما از شهادت حضرت عباس (علیهالسلام)، دست بریده، نمیدانم آیا منظور رهبر عزیزمان نسبت به پیکر رهبر شهیدمان این است؟ از امام حسین، حلقوم بریده و گردن بریده. آن چیزی است که به ذهنمان میرسد. آیا در پیکر این رهبر شهید هم اوضاع این بوده؟ من نمیدانم! نشانهای از مادرش حضرت زهرا چی بوده بر این پیکر نحیف، پیکر لاغر رهبر عزیز؟ ولی آن چیزی که ما داریم: استخوان از پهلو. نمیدانم. یعنی این استخوانهای نازنین این رهبر عزیز ما درون انفجار شکسته شده؟ از مادرش حضرت زهرا دیگر چی به ارث برده؟ پیکر سوخته به ارث برده؟ عبای سوخته به ارث! بگذار امشب با این روضه چند کلمهای مختصر برویم در خانه حضرت زهرا (سلامالله علیها).
خود این رهبر عزیز که کمتر کسی از داغ این رهبر حیمان، این رهبر حاضرمان، کمتر کسی میگوید. ایشان آن جوری که بنده شنیدم تلقین همسرش را خودش توی قبر انجام داد. همسر جوانش را. ما فقط از آن داغی که از پدر به دل دارد میگوییم. این داغ همسر، داغ سنگینی است. این همسر جوان را با دست خودش به خاک بسپارد، تلقین بخواند. چه شب سختی بوده برای این رهبر عزیز! پدر را در خاک بگذارد، خواهر را در خاک بگذارد، همسر را در خاک بگذارد، همسر را تلقین بدهد. ولی فدای آن آقایی که آن شبی که همسر را در خاک گذاشت، یک شب متفاوتی برایش. اینجا رهبر عزیزمان همسر را در خاک گذاشت، این جماعت میلیونی پشت در، در آرامش. با اینکه دشمن تهدید کرده بود، اینقدر این مردم فضای امنی ایجاد کردند، این رهبر عزیز توانست بیاید همسرش را این جوری راحت دفن بکند، با آزادی، با این جماعت میلیونی. فدای آن آقایی که تک و تنها پشت در بسته در شب تاریک، به اسما فرمود: «تو آب بریز، من غسل میدهم. به بچهها فرمود آستین بدهم صدای گریهتان را مردم مدینه نشنوند.» اینجا عزیزانی بودند، خادمها بودند، دور رهبرمان را گرفتند، در آغوشش گرفتند، کمکش. فدای آن آقایی که دست تنها عزیز دلش را به خاک سپرد. یکهو دید دست پیغمبر از خاک بیرون آمده. اینقدر علی تنها شده، پیغمبر از عالم معنا به کمکش آمده.
عرضم تمام. این داغ، داغ سنگینی بود، ولی با داغ امیرالمؤمنین در آن شب خیلی فرق میکند. اسما میگوید: «یکهو دیدم دست از غسل کشید، هی سر به دیوار میکوبد.» به زبان حال، به زبان ما گفت آقا! «شما خودت بچهها را آرام کردی، سفارش کردی آرام گریه کنند، آستین به ده. خودت این طور بیتاب شدی یا امیرالمؤمنین؟ بیقرار شدی؟ چی شده آقا؟» به زبان ما امیرالمؤمنین فرموده باشند: «اسما! دست روی دلم نگذار. من الان دستم رسید به این بازوی ورم کرده. من تازه باخبر شدم بازوی فاطمه چطور شکسته بود.»
«الا لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.»
هدیه به محضر مطهر حضرت زهرا (سلامالله علیها)، تقدیم به روح همه شهدای تاریخ، به ویژه رهبر شهیدمان، صلوات قرائت هدیه بفرمایید.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سیزدهم: دو رکن کربلا؛ شهادت و انتقام
امام منصور
جلسه شانزدهم: وفای به اهل خیانت، خیانت است
امام منصور
هجدهم: راز بقای جهان پس از عاشورا چیست؟
امام منصور
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات امام منصور
جلسه یازدهم: داغِ زنده و انتقامِ شعله ور
امام منصور
جلسه سیزدهم: دو رکن کربلا؛ شهادت و انتقام
امام منصور
جلسه شانزدهم: وفای به اهل خیانت، خیانت است
امام منصور
هجدهم: راز بقای جهان پس از عاشورا چیست؟
امام منصور
در حال بارگذاری نظرات...