امام منصور

هجدهم

امام منصور . 1405/04/21
00:47:58
34

معرفی
شرحی بر دعای ندبه[1:20]

تبیین تفاوت دَم، ثار و مُهجه، در مقامات اباعبدالله(ع).[5:00]

اهل بیت (ع) آیینه‌ی جمال خدایند، خدایانی متجلی از جلوه و جمال خدا![9:00]

به خون کشیدن معشوق، به بهای خدا؛ قاعده‌ی عشق‌ورزی «او»ست ![10:00]

امام حسین(ع)، نگین اصحاب کساء و آخرین رکنِ بقای عالم امکان![14:50]

ضجّه‌ی ملائک از شهادت اباعبدالله(ع) و تقدیر وجود قائم برای انتقام![19:00]

قائمِ منتقم(عج)؛ آخرین مجال خداست، و بهانه‌ی بقای عالم بعد از سیدالشهداء.[20:50]

نقل روایت شهادت معلی‌بن‌خنیس‌کوفی و دعای امام‌صادق(ع) برای انتقام فوری![33:30]

روضه‌خوانی جبرائیل در عزای امام حسین (ع) و بشارت پیغمبر(ص)به آمدن مهدیِ منتقم(عج).[42:40]

روضه؛ ترک‌های لب عطشان اباعبدالله، گوشواره‌ی همه روضه‌هاست…[47:00]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
«ای کعبه الله، ای کعبه الله!» «کجا است صاحب روز نهایی؟» «روز فتح، روز ظهور؛ آن روز، روز پیروزی نهایی من است.» آن روزی که مثل عمل‌های جراحی، غده‌ای را بیرون می‌کشند. جوانه‌ می‌زند، بیرون می‌آید. غده را برمی‌دارند، ولی هنوز ریشه‌کن نیست. خب، مدتی رشد می‌کند، توده‌ای می‌شود، جمع می‌شود؛ بیرون می‌کشند، چون ریشه دارد دوباره درمی‌آید. تا آن وقتی که این ریشه‌اش خشک شود، درهر مرحله‌ای، خب این درمی‌آید و سلامتی ایجاد می‌کند. یک چرک‌ها، عفونت‌ها، میکروب‌ها و ویروس‌ها، این‌ها صورت می‌گیرد، ولی آن سلامت نهایی و اصلی آخر را ندارد. این‌هایی که زد و خوردهای موقتی است؛ در دوره‌ای، در دوران‌های جبهه، پیروزی‌هایی، ضربه‌هایی (بله، مثل فتح مکه)، ولی این آن سطح فتح نهایی نیست. فتح نهایی با امام زمان است؛ با ظهور. «ای کعبه الله!» صاحب یوم الفتح، روز فتح، روز ظهور، و صاحب آن روز امام زمان است: «و ناشر رایت الهدی». کجاست آن کسی که پرچم هدایت را باز می‌کند؟ آن هدایت اصلی، پرچم اصلی هدایت، مال آن روز است. پرچمدار اصلی این پرچم، امام زمان است. «ای کعبه الله!»

چه اتفاقی در روز فتح، در آن روزی که پرچم هدایت برافراشته و گشوده می‌شود، می‌افتد؟ «ای کعبه الله بظهور الانبیا و ابناء الانبیا». کجاست آن کسی که خونخواهی انبیا و فرزندان تمام انبیا در طول تاریخ را می‌کند؟ خونخواهیشان، انتقامشان آن روز از سرمنشأیی که به این‌ها ظلم کرده، گرفته می‌شود. آن سرمنشأ خشکیده می‌شود، ریشه سوزانده می‌شود؛ ریشه ظلم، ریشه ظلم به انبیا، ریشه ظلم به فرزندان انبیا. اصلی‌ترین پرچمدار این جبهه، امام زمان است و می‌رود سر وقت ریشه این جنایت و کثافت، درش می‌آورد. او را جراحی می‌کند. واسه همین، آنجا انتقام همه خون‌های شب‌های گذشته است. آن خون اصلی «ثارالله» است، امام حسین (علیه السلام). انتقام اصلی، انتقام از امام همه این خون‌هاست که می‌رسد به آن قلب تپنده، به آن خون اصلی، به آن خون مرکزی، به آن خون در قلب: «محجّة».

«محجّة»، خون، «دم» و «ثار»، این‌ها فرق می‌کند؛ یک کلمه که در زبان عربی کلمه بدل و مه است: «بک بدلتهم و علیه محجتة لیستنقذ عبادک من الجهالة و ح ذلا». این بازی کلمه، این بازی یک چیز دیگر است؛ این آن خونی است که قلب خودش خون پمپ می‌کند. خون‌هایی به قلب می‌رسد و از آن منتشر می‌شود. قلب این‌ها را پمپاژ می‌کند. قلب کار پمپ خون را انجام می‌دهد. خون را به واسطه رگ‌ها به اعضای بدن می‌رساند. خون در قلب نمی‌ماند، ولی خود قلب هم که کار می‌کند، با این خون کار می‌کند. گرفتید مطلب را؟

یک «دَم» داریم، یک «ثار» داریم. «دَم» به هر خونی گفته می‌شود. «ثار» آن خونی است که در حرکت است، در حال جوش رفتن است، حرکت دارد، تکان می‌دهد، باز می‌کند، این رگه‌ها را جابه‌جا می‌کند، می‌جنباند، به جنبش می‌آورد، این اعضا را به جنبش می‌آورد، به حیات می‌آورد، زنده می‌کند. این را بهش می‌گویند «ثار». یک خون دیگر داریم که خود قلب با این خون زنده است، با این خون کار می‌کند. این را بهش می‌گویند «محجّة». نه اینکه تو قلب؛ لازمه بعضی اعتماد به نفس خوب دارم تو ورود. خونی که قلب زنده است. خونی که تو رگ است. آن خونی که قلب خودش با این... چون خود قلب هم قرار است با خونی زنده باشد، پس قلب هم خون پمپ می‌کند و هم از خون ارتزاق می‌کند؛ با خون زنده است. آن خونی که قلب را زنده نگه می‌دارد، اسمش «محجّة» است. حالا امام حسین هم «دَم» را در راه خدا داده، هم «ثار» را در راه خدا داده، هم «محجّة» را در راه خدا.

ببینید لطافت را: آن خونی که قلب باهاش زنده است، حتی همون را هم در راه خدا تقدیم کرده؛ و هرچی که در راه خدا تقدیم می‌کنی، خدا عوض از همون جنس به تو می‌دهد. حالا البته اصلش جان و خون دیشب. خب، بحثی را داشتیم دیگر. دیشب ناپرهیزی کردیم. دیشب در مورد خون یک کمی بحث کردیم. دیشب خیلی خونی بود. جلسه به خاک و خون کشیده شد.

فرمود خدای متعال، این جمله از دیشب است که فرمود: «وقتی من عاشق کسی می‌شوم، اذا قتلته». عبارت عجیبی است، غریب است. فرمود: «وقتی عاشقش می‌شوم، می‌کشمش.» که این‌ها معنا دارد دیگر؛ کلماتی که خودمان می‌گوییم نباید این‌ها را نفهمیم. عاشق که می‌شوی... ما عاشق کی می‌شویم؟ عاشق اونی می‌شویم که بهش نیاز داریم. خرج می‌کند برایمان، به او احترام می‌گذارد، محبت... ما عاشق کسی هستیم که نیازهای ما را برآورده می‌کند. خدا که خداست، هرکس خودش را ببیند. خدا عاشق خود خداست.

آه، داستانی که مولوی می‌گوید، طرف آمد دید حضرت یوسف (علیه السلام) را، که حالا یا واقعیت دارد یا ندارد، واقعیت تاریخی داشته باشد، واقعیت عینی دارد. حرف، حرف این است: هرکس یک چیزی آورده بود برای یوسف. این آینه آورد. گفت: «این چیه؟» گفت: «من هرچی نگاه کردم دیدم هرچی بخوام به تو تقدیم کنم، تو از اون خوشگل‌تری! یک آینه آوردم خودت رو ببینی.» کیف آینه برایت آورد؟ بهترین هدیه‌ای که می‌شد برای تو بیاورم، آینه بود. حالا هرچی شما بخواهی بهش بدهی، خودش کامل‌تر است، خودش خوشگل‌تر است، خودش... بهترین چیزی که می‌شود به خدا هدیه داد چیست؟ آینه، که چه چیزی را توش ببیند؟ خودش را ببیند. خدا عاشق چیست؟ خدا عاشق خودشه. اون عاشق خودشه. با ما عاشق خودمانیم خیلی فرق می‌کند، چون ما سرتاپا نقصیم، واسه همین بد است که عاشق خودمان بشویم. او سرتاپا کمال است، خوب است که عاشق خودش باشد. عاشق خودشه و عاشق هر چیزی است که او را نشان بدهد. عاشق آینه است. خدا آینه می‌خواهد. خدا قاب عکس... آینه که عاشق می‌گوید به به، خودم را دارم می‌بینم! کمال من، جمال من، رحمت و محبت و مدارا و پرده‌پوشی و کرم و سخاوت. نامش امام حسین! «لا فرق بینک و بینه و بینه». یک «بینهم» داری، یک «بینها» دارد. دو تا دعای ماه رجب: «لا فرق بینک و بینها» یا «بینهم الا انهم عبادک». خدا رحمت کند آیت الله سجادی را. خیلی این عبارت مهم است، این دعا از امام زمان است، نواب: «خدایا فرقی بین تو و اهل بیت یک فرق است؛ اونم اینه که این‌ها مخلوقند. این‌ها هرچی تو داری، این‌ها... این‌ها سرتاپا خدا با این تفاوت که تو خدایی از خودت است، این‌ها خداییشان از توئه.» سرتاپا خدایند که از خدا گرفتند، از خودشان ندارند، مخلوقند. همین، همین یک تفاوت دیگر. غیر این هیچ تفاوتی با خدا ندارند. آقا، خیلی این حرف... هیچ فرقی با خدا ندارند. «لا فرق بینک و» هیچ فرق دیگری ندارد. فقط این است که همش مال توست.

پس خودش را می‌بیند، خودش را می‌بیند. چیکار می‌کند؟ باز دارد به حساب بحث‌های دیشب کشیده می‌شود. دیشب که ما البته اینجا از خون و خونریزی گفتیم، بعد جلسه هم خونریزی داشتیم. البته تاوان... حالا امشب مواظب باشید دیگر. خلاصه هرکی آمد می‌خواست ما را ببرد و این‌ها، مراقب بحث‌های دیشب کشیده می‌شود. می‌ترسم دوباره یکی بیاید ما را خفت کند.

«خودش را که تو آینه می‌بیند، چیکار می‌کند؟» می‌گوید: «وقتی عاشق می‌شوم، چیکار می‌کنم؟ قاتلته!» می‌کشم! می‌کشمش یعنی چی؟ خب، ما عاشق شدنمون یک چیز، کشتنمون یک چیز دیگر. ما به یک دلیل عاشق می‌شویم، به یک دلیل دیگر می‌کشیم. وقتی هم عاشق کسی می‌شویم، خداییش نمی‌کشیمشان. نیازشان داریم، بکشیم؟ نیاز ما را برطرف نمی‌کند. اعصابمون رو خورد کنه، می‌کشیم. پا نمی‌دهد و فایده ندارد، می‌کشیم.

از شدت علاقه باشد که من بهش علاقه دارم... خدا علاقه‌مند می‌شود، می‌کشد. چرا می‌کشد؟ می‌کشد یعنی این آینه بودن را ازش می‌گیرد. می‌گوید: «حیف تو انقدر خوشگل باشی، اسمت آینه باشد.» آینه را چیزی از آینه نمونه! «قتلتُهُ». وقتی می‌کشمش، چی می‌شود؟ آخرش را کار دارم. فرمود: «عاشق که می‌شوم، می‌کشم. وقتی می‌کشم چی می‌شود؟» «بدیه بدَم». «دیش» می‌افتد گردنم: «و اذا قتلته علیه دیة». «دیش» می‌افتد گردن... خون‌بها باید بدهم. بابت این خون‌بها باید بدهم. حالا خدایا، تو بهایی که به این خون می‌دهی چیست؟ اوه اوه! یک بار دیگر روایت را ببینید. حدیث قدسی از خدای اذن: «اذا عشقته، قتلته». عاشقش بشوم، بکشمش. «دیش» می‌افتد گردنم: «و من علیه دیة». هرکی هم «دیش» گردن من باشد. چه چیزی را به عنوان دیه پرداخت می‌کنم؟ «فاندیته خودم». می‌شوم خون‌بهایش. هرکی فهمید، نوش جانش و خوش به حالش. برود هفتاد هشتاد سال با این روایت کیف کند، که هرکی هم کیف کند، به چیزی غیر از شهادت راضی نیست.

قاعده عاشقی یک عمر بی‌خاصیت است، یک عمر مردنی، تمام شدنی. که سایپا جانمان را می‌گیرد، یا ایران خودرو تو جاده و بیابان و خیابان و این‌ها. یا هواپیما می‌افتیم و یا با سرطان و یا با کرونا و این‌ها. همین جونونه که قراره دربیایند. فرموده: «خب چرا الکی می‌خواهد برود؟ بده من می‌خرم.» فدای تو بشوم که جنس بنجل بیخود بی‌ارزشم می‌خری. اگه نمی‌خرید، می‌خواستیم چیکار کنیم؟ نمی‌خرید که تو جیبمون. آخر باید یک جایی تو خیابان، راهزنی، قاتلی، جلادی، شیادی، پهپادی، یک چیزی بالاخره باید می‌دادیم دیگر. می‌گوید: «نه خب من سر موعدش، همون موقع که می‌خواهی بمیری، من به اجلت دست نمی‌زنم.» تازه عشق به شهادت، عمرت را بیشتر هم می‌کند. ایناش دیگر خیلی قشنگ است. ما با یک طرف تو این معامله مواجهیم که اصلا یعنی دنبال تیغیدن و بریدن و این‌ها نیست. هی دو سر فقط براتون هرچی می‌خواهد حساب کتاب کند، سمت تو می‌دهد. می‌گوید: «تو که می‌خواهی این را بدهی تو خیابان، بیابان، بغل بیفتی، تمام کنی، این را بده به من. تو با من معامله کن. این عشق شهادت، تمنای شهادت هم که داریم، همین عمرت را افزایش می‌دهم. سر وقت هم که باید بمیری، به جای اینکه بمیری، شهیدت می‌کنم. بعد اونی که می‌گیرم را جایش خودم را بهت می‌دهم. تازه خون‌بها را هم گردن می‌گیرم. بابت این خونی که برای من دادی، اونی هم که گردن می‌گیرم این است که خودم را باید...» یعنی اینی که رفت، ما به ازایش می‌شوم. من این خونی که ریخته شد، یک چیز فقط جای این خون را پر می‌کند، یک چیز معادلش است، یک چیز جایگزینش است، آن هم خودم هستم. اصلا کی می‌فهمد این‌ها را؟ خیلی این‌ها سنگین است.

حالا همه این قطرات پراکنده به یک خون می‌رسد، که آن خون، خون قلب این عالم است. آن خون، خون امام حسین است. آن خود امام حسین است. هم خون جاری تو این رگ‌ها، همون خونی که این اعضا و جوارح را به حرکت و جنبش می‌آورد. هم «دم»، هم «ثار»، هم «محجه»، خون قلب. تو حدیث کسا چی گفت؟ اوه اوه! باز داریم جای خطرناک می‌رویم! نمی‌دانم اینجا می‌آیم چرا حال و هوای مجلس تان این مدلی است. ما را می‌کشد سمت مسکرات، جاهای خطرناک می‌کشد.

ما به اصحاب کسا چی فرمود؟ در مورد اصحاب کسا، حدیث کسا، حدیث دیوانه کننده است. فرمود: «من کل این عالم را خلق کردم: کشتی که روی آب دارد می‌رود، خورشیدی که آسمان است، ماهی که می‌آید، همه بی‌محبت: هالا الخمسه الذین هم تحت الکساء.» به عشق این پنج تا خلق کردم. یعنی معلوم می‌شود بقیه چهارده معصوم به عشق این پنج تا... همه هستی را به عشق این پنج تا خلق کرد. این پنج تا، چهار تا اش رفت. یکیش ماند. این داغ داستانش این است. این شهادت ماجرایش این است. این پنج تا، علت کل این کائنات بود. کل این هستی بود. کل این زندگی بود. حتی علت خلقت انبیا و اولیا و معصومین بود. چهار تا اش رفت. خدا با آن یک دانه نگه داشت کل این عالم را. آن یک دانه هم که در حکم قلب این هستی بود، «فی محبت هالاء الخمسه»، آن یک دانه خون را داد. آن شد خون قلب. گرفتی چی شد؟ واسه همین، خون اصلی تون تو این عالم، آن خون است. انتقام اصلی هم تو این عالم، انتقام این خون است. همه خون‌های دیگر به این خون بنده. چون همه خون‌های دیگر به قلب بنده. قلب هستیم پنج تا بودند. خون این، این یک دونه بود که آن چهار تا رفتند و یک دونه کل هستی را نگه داشت. گرفتی چی شد؟ این‌ها معرفت به آدم می‌دهد. خدا نصیبمان کند. اینی که زینب کبری اونجوری گریه می‌کرد و عرض می‌کرد: «همه رفتن، تو بودی. تو باقیمانده اصحاب کسایی. تو پنجمی اصحاب کسایی. با رفتن تو، ماجرای اصحاب کسا تمام می‌شود.» این است. تو قلب تپنده عالمی. این قلب تپنده عالم، خون این قلب تپنده عالم را تقدیم به خدا کرد. سپرد به صاحب اصلی. سپرد به خود خدا. خود خدا عهده‌دار شد. خود خدا جایگزین و فدیه و خون‌بهای او شد. واسه همین، این خون دیگر شد «ثارالله». این خون خداست. با اینکه همه خون‌هایی که به ناحق ریخته می‌شود به خدا مربوط است، خدا خونخواه همه مظلومین تو عالم است، ولی این خون فرق می‌کند. چون این خون، قلب تپنده هستی است. همه عالم را برای این پنج تا آفریده. این پنج تا هم در نبود هر کدومشون، امام حسین (علیه السلام) جایگزین همه این‌هاست. حالا با رفتن او می‌خواهد این کائنات کارش تمام بشود. داشتم همین جور می‌شد. غروب عاشورا، داشت کار عالم تمام می‌شد، بساط عالم داشت جمع می‌شد.

مناسبت از یک روایتی که چند شب است هی می‌خواهم بخوانم و رد می‌شوم، یک اشاره‌ای بکنم. یک روایت زیر خاکی هم امشب داریم، به مناسبت اتفاقاتی که امروز افتاده. داستان شهادت امام حسین گره خورده بین انتقام. قبل اینکه بروم سراغ آن روایت، عبارت دعای ندبه را بخوانیم: «ای کعبه الله بظهور الانبیا و ابناء الانبیا». کجاست آن کسی که مطالبه می‌کند، قصاص می‌کند خون تک تک انبیا را و خون فرزندان انبیا را؟ چه شکلی قصاص می‌کند؟ «ای کعبه الله بدم المظلوم بکربلاء». با مطالبه خون شهید کربلا. «ای کعبه الله بدم المظلوم بکربلا». کجاست آن کسی که نصرت می‌شود تو این مسیر؟ واسه همین، می‌شود امام منصور، که شب‌های بعد در مورد امام منصور بیشتر صحبت می‌کنیم.

داستان شهادت امام حسین که نفر آخر اصحاب کسا است و با رفتنش کار عالم تمام می‌شود، گره خورده به انتقام امام زمان. یعنی با این شهادت، بساط هستی داشت جمع می‌شد. خدا این کائنات را با یک چیز نگه داشت، آن هم وعده انتقام این خون. نکته خیلی مهمی است. چند تا روایت دارد. سه تا اش را الان برایتان می‌خوانم. یکیش را تو روضه می‌خوانم. اگه حال دارید، اگه حوصله دارید می‌خوانم. اگه حوصله هم ندارید که هیچی. حوصله دارید؟

روایت اول در کتاب کافی، جلد ۱. سندها را ببینید، چقدر سندهای متین است. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «لما کان من امر الحسین علیه السلام ما کان». وقتی داشت شهادت امام حسین (علیه السلام) رقم می‌خورد، «زجه الملائکة إلی الله بالبکا». زجه ملائکه بلند شد. چون همه هستیشان بنده به این پنج تا بود. قلب تپنده عالم. کل کائنات بر محور این پنج تا دارد می‌چرخد. ملائکه مسئولین کارگزار عالمند دیگر. البته خدا کار به این‌ها واگذار نکرده. خدا به واسطه این‌ها اداره می‌کند. این‌ها می‌خواهند عالم را اداره کنند. قلبی که این‌ها را اداره می‌کند چیست؟ پنج تن. چهار تیکه از این قلب رفته، بخش آخرش مانده. دیدند آقا، این هم دارد شهید می‌شود. تمام بساط کائنات دارد جمع می‌شود، ما هم دیگر کارمان تمام است، نابودیم. چون فرموده: «من به خاطر این پنج تا، کل این عالم را هم آفریدم، هم اداره می‌کنم.» همه ملائکه‌ای که هر کدوم یک گوشه عالم دارند کار می‌کنند، چشمشون به این پنج تا است و به تبع این پنج تا دارند کار می‌کنند. حالا امام حسین (علیه السلام) دارد شهید می‌شود. شروع کردند شیون کردن، فریاد کشیدن، گریه کردن ملائکه؛ همه ملائکه. و گفتند: «یُفعَلُ هذا بالحسین صفیّک و ابن نبیّک؟» همچین کاری دارد می‌شود با امام حسین، پسر پیغمبر، تو با برگزیده خودت و پسر پیامبرت؟ خب خدای متعال چیکار کرد؟ یک رشته اتصالی برقرار کرد که در نبود این خون، عالم اداره بشود. با چه چیزی؟ با انتقام این خون. مطلب را دقیق بگیرید. اگه بنا نبود این خون انتقام گرفته بشود، ظهر عاشورا کل بساط کائنات جمع بود. تمام. چو قلب تپنده عالم پنج تا رفت، تمام شد.

ولی یکی قراره این خون را تو عالم نگه دارد. این خون بجوشد، بجوشد، بجوشد تا یک اتفاقی که آن اتفاق ادامه حیات این خون می‌شود. بروید تو بر این نکته، نکته عمیقی است. چرا اولین کسی که بعد از امام زمان رجعت می‌کند امام حسین است؟ و چرا کسی که بعد از اینکه امام زمان از دنیا رفت به امام زمان نماز می‌خواند و او را دفن می‌کند امام حسین است؟ بروید تو بر این‌ها. این‌ها مطالب عمیق و فوق العاده‌ای است. یک ارتباط عجیبی بین این دو تا امام، خونخواهی و پاسداشت این خون و نگه داشتن این خون تو این عالم با امام زمان. بگیرید مطلب را.

خدا ظهر عاشورا چه شکلی عالم را برقرار نگه داشت؟ «فأقام الله لهم ذلک القائم علیه السلام». سایه امام قیام کننده را جلو بنده... اسم ایشان را به کار نمی‌برم. حالا البته معمولا این جور رسم ادب می‌کنند، بلند می‌شوند. ولی خصوص این اسم نیست. اونی که البته اصلش هم اثبات شده نیست. یعنی روایات اصل احترام گذاشتن و ایستادن تو اصل آن روایات بحث است. ولی حالا اگه کسی می‌خواهد ادب بکند، اشکال ندارد. آن هم خصوص این اسم نیست. هر اسمی از امام زمان آمد، آدم می‌تواند ادب بکند، روی پا بایستد، دست به سر بزند. حالا بعضی مقیدند به خود این اسم. کما اینکه ده‌ها بار، صدها بار این اسم تو روایات می‌آید، اهل بیت واکنشی هم نشان نمی‌دهند. چون احساس می‌کنم بعضیا عذاب وجدان می‌گیرند وقتی این کلمه گفته می‌شود.

البته بنده سعی‌ام بر این است که معمولاً تو جلسات اسم را نمی‌گویم که به هر حال هم ادب این اسم را نگه داشته باشم، کسی به زحمت نیفتد. بلال چون چند تا روایت، چند بار این کلمه را گفته. بدانید این این اسم مبارک را حالا تو دلتان می‌خواهید احترام بگذارید، نشسته احترام بگذارید، مشکلی نیست. ولی این واجب نیست که حالا حتی مستحب هم ممکن است نباشد، به طور خاص برای این که وقتی می‌شنوید بخواهید بلند... آنجا دارد که سایه امام زمان را خدای متعال برقرار کرد. افتاد. سایه امام زمان افتاد بر هستی. خیلی این روایات عجیب است. امام حسین می‌رود، دیگر نفر آخر اصحاب کسا. سایه این امام قائم دارد می‌افتد بر کل این کائنات. فرمود: «بِهذا أنتقم لهذا». با این انتقام این را می‌گیرم. با امام زمان انتقام امام حسین را می‌گیرم. این رشته انتقام بود که باعث شد کربلا روز آخر هستی نباشد. مطلب را بگیرید. بحث، بحث مهمی است. عالم اگر زنده ماند بعد از امام حسین (علیه السلام)، به شوق انتقام خون امام حسین. وگرنه با ریختن خون امام حسین کار کائنات تمام بود و به چشم‌انتظاری آن روز است. همه هستی بر این مبنا تا قبلش به عشق این پنج تن می‌چرخید. الان به عشق خونخواهی این پنج تن می‌چرخد. به این عشق زنده است کائنات. خیلی مطالب مطالب عمیقی است.

این روایت اول در کتاب کافی. روایت دوم، امالی شیخ طوسی، صفحه ۴۱۸. این روایت یک کمی فرق می‌کند. محمدهمران می‌گوید امام صادق (علیه السلام) فرمود: «اما کان من امر الحسین بن علی علیه السلام ما کان». امام حسین که آن اتفاق افتاد، گودال قتلگاه، آن وقایع. «زجه الملائکة إلی الله». ملائکه شروع کردند ضجه زدن به درگاه الهی. گفتند: «یا رب، یُفعلُ هذا بالحسین صفیّک و ابن نبیّک؟» خدایا، واقعا همچین اتفاقی بیفتد؟ تو اجازه می‌دهی همچین کاری بکنند با امام حسین؟ اینجا هم دارد که سایه امام زمان را خدا بر سر آن‌ها برقرار کرد و انداخت. فرمود: «بِهذا أنتقم له من ظالمیه». به این، به وسیله این، به وسیله امام زمان از ظالمین به این انتقام می‌گیرم. این هم روایت دوم که یک کوچولو تفاوت داشت.

روایت سوم، این خیلی دیگر باحال است. اصلا یک لیگ دیگر است این روایت. یک حال دیگری دارد. دوباره در کافی، جلد ۱. اصلا طرف چی می‌پرسد ازت، چی جواب می‌دهد. اوه، روایت محشری است. می‌گوید که یک آقایی به اسم کرّام پیش امام صادق آمد. گفت: «آقا، من قسم خوردم.» ببین چه حال و هوایی داشتند این‌ها. حال و هواش را ببینید، بعد کارش را ببینید، بعد سوالش را ببینید، بعد جواب امام را ببینید. خیلی جالب است. می‌گوید: «آقا، من قسم خوردم. حلفتُ فیما بینی و بین نفسی.» با خودم، پیش خودم یک همچین قسمی خوردم: «الا آکل طعامٍ به نهارٍ أبداً حتی یقوم قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم.» من آقا قسم خوردم تا روزی که امام منتقم ظهور نکند، در طول روز چیزی نخورم. حال و هوای را ببین. فکر حال و هوای را ببین. تا روزی که منتقم ظهور نکند، تو روز چیزی نخورم. قسم خوردم.

ما ماشاالله چی؟ معلوم نیست کی ظهور باشد. «برو بابا، خودت را علاف نکن.» بنده خدا مرجح داشته باشد. نذر و فلان باشد، باید معقول باشد. و این حرف‌ها که ما می‌زنیم. پاسخ امام را ببینید، کیف کنید. خیلی جالب است. نه فقط کائنات بر عشق قیام امام می‌خواهد، تک تک شیعیان به عشق قیام و انتقام زنده باشند. این همونی است که تو زیارت عاشورا دوبار می‌گوید: «طلب ثارک، طلب ثارک.» ما به عشق انتقام زنده‌ایم، مثل کائنات.

حضرت چی جواب داد بهش؟ می‌گوید رفتم خدمت حضرت. البته این اگه کسی شنید، می‌گوید رفتم پیش حضرت، گفتم: «آقا، یکی برگشته اینجوری گفتی؟» یکی از شیعیان شما ابدا قسم خورده که در طول روز هیچی نخورد تا وقت ظهور، تا وقت انتقام. حضرت فرمودند: «فصمعه و یاک.» خوب، بگو روزه بگیرد. خوب آقا این گفته من هیچ... روزی نخورم. کل عمرش را روزه بگیرد. خیلی عجیب است. «ولا تصم الا العید.» ولی عید فطر و عید قربان روزه نگیر. آن سه روز ایام تشریق روزه نگیر. مسافر اگه بود روزه نگیر. مریض اگه بود روزه... چی پرسید؟ حالا ببین ازت کجا بردند جواب را. اوه! فدای این اهل بیت! فرمود: «فإن الحسین علیه السلام لما قُتِلَ». حضرت می‌خواهد کار این را ربط بدهد به حال ملائکه در ظهر عاشورا. می‌خواهد بگوید این جنسش شبیه جنس ملائکه ظهر عاشوراست. آن‌ها هم به عشق انتقام زنده ماندند، به چشم انتقام زنده ماندند. این هم دارد اینجوری زندگی می‌کند. این خوب است. چرا این فرهنگ را بخواهیم دست بزنیم؟ باریکلا به آن آدمی که این شکلی برنامه‌ریزی کرده. بابا! از آن وقتی که این بخت برگشته گفت، خودش هفت تا کفن پوشانده، ده تا نسلش هم، پنجاه تا نسلش هم رفتند. این مال قرن چند بوده؟ قرن ۲ و ۳ بوده که رفته. مال قرن ۲ بوده مثلا ۱۳ قرن گذشته. آقا، الکی ملت را علاف نکنیم. ملت را علاف نکنیم چیست؟ اگه همه این حال را پیدا کنند، دیگر به ۱۳ قرن بعد نمی‌رسد که ۱۳ قرن علاف بشوید تا حالا علاف حس و حال انتقام تو وجودتان شعله بگیرد، دیگر انقدر طول نمی‌کشد داستان انتقام. علافی مال وقتی است که سوال انتقام ندارید. نه به آن کسی که حس انتقام دارد، بگویی: «بابا، تو هم علافی!» می‌خواهد همه حال را پیدا کنند. حالا نه اینکه همه هر روز روزه باشند. آن هم نذر کرده، قسم خورده. ازت می‌خواهم قسمش خراب نشود. من این حس و حال و توجهی که دارد خیلی قشنگ است. آدم این جور برنامه‌ریزی کند، بگوید: «آقا، فلان کار را شروع کنم تا روز ظهور. انقدر این را نزدیک دیدم که برایش این جور برنامه‌ریزی کردم. ورزش می‌روم، باشگاه می‌روم، تیراندازی می‌روم. چرا؟ دارم تمرین می‌کنم برای جنگ. دارم آماده می‌شوم برای ظهور. هر روز هم می‌روم، هر روز هم با همین شوق می‌روم.» این حالت از بین برود.

فرمود: «روزی که حسین بن علی (علیه السلام) کشته شد، عجت السماوات و الارض و من علیهما.» آسمان‌ها و زمین و هرکی تو این‌ها بود، شروع کردند فریاد و شیون کشیدن. ملائکه شروع کردند فریاد کردن. عبارت را ببینید. گفتند: «یا رب، أذا لنا فی هلاک الخل؟» خدایا، اجازه بده ما مخلوقات را نابود کنیم. چون دیگر تمام شد دیگر فلسفه خلقت دیگر تمام. دیگر پنج تن دارند، اون هم این شکلی. نه به مرگ طبیعی با همچین ظلمی. خدایا، اجازه بده ما مخلوقاتت را نابود کنیم «حتی نجدّهم عن جدید الارض». یک دور زمین را ری ستارت کنیم. اینایی که هستند را جمع کنیم. تو کائنات دوباره از نو خلق کنیم. روایت را می‌بینی؟ در کافی ها! قسم حضرت عباس می‌شود خورد هیچ‌کدامتان تا حالا نشنیده‌اید. درسته؟ نهال جون! من دارم می‌گویم. این‌ها ضعف کار ماهاست. این همه روایات باشند، انقدر عمیق، انقدر پرمحتوا، کارمان اشکال دارد. «احسنُ حِرمتک». خدایا، این‌ها حرمت تو را پاس نداشتند. «و قتلوا صفوتک». این‌ها آن خاندان برگزیدگان تو را، دانه‌دانه‌شان را کشتند. اجازه بده ما این مخلوقات را جمع کنیم، دوباره از نو خلق کنیم.

خدای متعال بهشون وحی کرد: «یا ملائکتی و یا سماواتی!» شبیه حدیث کسا است. «ای ملائکه! ای آسمان‌ها! ای زمین! اسکُنوا! آرام بگیرید. متلاشی نشوید. ثم کشف حجاب من الحجب.» یک پرده‌ای را خدا کنار زد. با این پرده کنار زدن، کائنات بر کار خودشون مستقر ماندند. پرده را کنار زد. چی بود؟ «فإذا خَلْفه محمد صلی الله علیه و آله و سلم». پشت پرده پیامبر اکرم بود. «و اثنا عشر وصیا». دوازده تا وصی او بودند. «و اخذ بید فلان القائم من بینهم». یکی بین این دوازده تا ایستاده بود، تو این دوازده تا یکی ایستاده بود. این اسمی که برای امام به کار می‌بریم، فقط معناش این نیست که یک روز قیام می‌کند. در این کائنات «قائم» است و همه کائنات به او «قائم». مطلب را بگیرید. خیلی امشب اهل بیت... اونی که ایستاده و به ایستادن او همه هستی ایستاده، این امام است. برای همین به او می‌گویند امام قائم. و به چی ایستاده؟ به چی چشم انتظار ایستاده؟ برای چی ایستاده؟ برای انتقام. برای خونخواهی. برای خونخواهی این خون که بعد از ریخته شدنش می‌رفت کار هستی یکسره بشود و تمام بشود. او پای این خون ایستاده که این خون هنوز عالم را زنده نگه دارد. خدا نشان داد امام زمان را. پیغمبر و ۱۲ امام را نشان داد. یکی بین همه این‌ها ایستاده بود. فرمود: «به هذا انتصر لهذا.» با این قائم انتقام می‌گیرم برای این حسین شهید. این را سه بار تکرار کرد. ملائکه آرام شدند، هستی برقرار شد، با وعده انتقام.

اینجا داشته باشید. یک روایت زیر خاکی هم برایتان بخوانم، برگردم. یک روایت از این مطلب ماند. آن آخر می‌خواهم بگویم و روضه‌مان باشد. این ملعونی که امروز خبر سقط شدنش آمد، این مرتیکه کثیف گراهام، عموی آن‌ها، عموی پهلوی‌ها. این اتفاقی که امروز افتاد، البته روز پرترافیکی بود برای حضرت عزرائیل (علیه السلام) دیگر. هم بابای امیر قطر بود و هم این بود و یکی دیگر شان هم که بستری است و یک شلوغ شده ملائکه حمل و نقل و این‌ها در رفت و آمدند. انشالله که سرشان شلوغ‌تر هم می‌شود و عموی حضرت عزرائیل می‌رود سر وقت عموهای این‌ها. دانه‌دانه‌شان را انشالله می‌گیرد با خودش می‌برد. عمویمان دیگه, بالاخره بابامون پیغمبر و امیرالمومنین، ملائکه هم داداش‌های این‌ها هستند. به هر حال عموی حضرت عزرائیل، عموی این‌ها. یک کثیف و رذل و ترامپ و نتانیاهو، عموی ما جبرئیل و عزرائیل و میکائیل و این‌هاست. عموهای ما این‌ها هستند. عموهایمان هم می‌آیند یک یکشان انشالله سر وقتشان هم می‌برند و هم سقط می‌کنند و هر کار دیگر که لازم باشد انجام می‌دهند.

انشالله این اتفاق که امروز افتاد. خب، هی بعضی‌ها شروع کردند غورغلظ کردن. آقا، دست انتقام و این‌ها. یک دم از آن‌ور نه آقا معلوم نبوده و این‌ها. من یاد یک روایتی افتادم و اتفاقا به واسطه این روایت، به نکته‌ای توجهم جلب شد که می‌خواهم همان روایت را بگویم، همان نکته را بگویم. بحث امشب، این نکته، نکته متفاوت و ممتازی است. با توجه بیشتر. یک قضیه عجیبی حالا از امام صادق (علیه السلام) امشب چند تا روایت گفتیم، این را هم بشنوید. معلم بن خنیس، به قول امروزی‌ها مدیر اجرایی کارهای امام صادق (علیه السلام). مثلا این تمشیت امور امام صادق و این‌ها دست او بود و بانک و این‌ها که نبود دیگر. پول‌ها دست او بود و حساب کتاب و بدهی و خرید و خرج این‌ها دست مَعَلَّی پسر خُنَیْس. ایشان را گرفتند، کشتند، زمان امام صادق. یک روایت محشری است که البته دو تا نقل برایتان می‌خوانم. دوتاش را می‌خوانم. باید حفظ کنید و یادداشت کنید. آن دعای خاصش را یادداشت کنید. بعدا گوش بدهید، یادداشت بکنید. هرکی هم الان کلمه کلمه نمی‌خوانم چون وقت نیست. این را انشالله بنا کنیم به خواندنش. اینکه به شهادت رسید، حضرت فَوَراً دعا کردند برای انتقامش و فَوَراً قاتلش کشته شد. حالا من متن داستان را برایتان بخوانم. دو تا نقل، دو تا نقل فوق‌العاده. هم خیلی هم نکته. این اتفاق امروز شبیه این قضیه بود. این دعا باعث می‌شود از این جنس اتفاقات بیشتر بشود. انتقام هم لزوما موشک و پهپاد و بخورد و کشته بشود و تیکه‌تیکه بشود و این‌ها نیست. این جنس اتفاقات هم انتقام الهی است. بگذارید بخوانم برایتان.

دو تا، یکیش تو کتاب رجال کشی است که خب جزو معتبرترین کتب رجالی شیعه است. در صفحه ۶۷۵، تو جلد ۲ اگه اشتباه نکنم. یکی آنجا یک جور نقل کرده، یکی هم در کتاب الخراج و الجرائح در جلد ۲ یک جور دیگر نقل کرده. من جفتش را برایتان می‌خوانم. تو رجال کشی می‌گوید که داوود بن علی خدا عذابش را بیشتر کند، این مَعَلَّی بن خُنَیْس را گرفت، حبسش کرد، می‌خواست بکشد. مَعَلَّی بهش گفت که تو که می‌خواهی من را بکشی بگذار من بروم تو خیابان یک حرفی دارم با مردم. گفت: «من بدهی زیاد دارم، تو کارهای مالی و این‌ها بودم. بگذارید من بروم دو کلمه حرف بزنم بعدش من را»... آمد رفت تو بازار. این را نگهش داشتند. مردم دورش جمع شدند. گفت: «یا ایها الناس، انا مَعَلَّی بن خُنَیْس.» ای مردم، من مَعَلَّی پسر خُنَیْس هستم. هرکی من را می‌شناسد، شهادت بدهد. هرچی از مال به جا مانده، چه عین باشد، چه دین باشد، چه کنیز باشد، چه عبد باشد، چه خانه باشد، کم باشد، زیاد باشد، هرچی که پول بوده مربوط به من بوده، مال امام صادق (علیه السلام) است. این‌ها همش اموال امام صادق است. می‌خواست این را بگوید تا این پول‌های حضرت را لااقل این‌ها بالا نکشند. چون هم می‌خواستند این را بکشند هم پول‌های حضرت را بگیرند که از کار اقتصادیش آسیب ببیند، دیگر نتواند حمایت بکند از این هسته‌های مثلا شیعه و این حرف‌ها. اینکه این حرف را زد، بدتر شد. کار این‌ها کلی پول دست اینهاست. اگه من را کشتند، بدونید پول‌ها مال امام صادق است. گرفتند. برخورد خیلی شدیدی با او کردند، بردند و کشتندش. داوود بن علی گرفت، کشت.

خبر رسید به امام صادق (علیه السلام). این را می‌گویند غیرت. این جور باید واکنش نشان داد. رهبر شیعیان جهان را نکشتند. مسئول امور مالی امام را می‌کشند. می‌گوید حضرت عبا را انداخت. با یک عصبانیت، یک جوری که عبایش روی زمین کشیده می‌شد، آمد سر وقت داوود بن علی. و پسرش اسماعیل پشتش نشسته بود. حضرت فرمودند که: «یا داوود، قتلت مولای و أخذت مالی؟» دیگر حالا کارت به اینجا می‌رسد؟ مثلا آدم ما را می‌کشی، پول‌های ما را هم بالا می‌کشی؟ می‌گوید برگشت گفت: «من نکشتمش، من پول شما را هم نگرفتم.» حضرت فرمودند که: «کی کشتتش؟!» به خدا من نفرین می‌کنم آن کسی که این را کشته و پول‌ها را بالا کشیده. گفت: «به خدا من نکشتم. این رئیس پلیس ما کشته، صاحب شرطه کشته.» حضرت فرمودند: «با اجازه تو کشتی یا بدون اجازه تو؟» گفت: «نه، من اجازه نداده بودم.» خیلی خب. «اجازه ندادی، گردنش را بزن.» جرم‌های دیگر داشت که خونش مباح بود دیگر. حالا اینجا که قاتل معلوم بود، گفت: «اینه؟ من نکشتم.» گفتگوهای عمان! می‌بینمت. گردن او را بزن که او کشته. او هم رفت. برداشت رئیس شرطه را آورد، گردنش را زد. این جوری. این انتقام این جوری است. بابت یک خون مظلوم این جور انتقام می‌گیرند. پایش وایساد.

می‌گوید که برداشت، این را کشت. تو مجلس. حالا اینجا دو تا نقل. یکیش می‌گوید: «شبش امام صادق (علیه السلام) این روزی که حضرت عمر این اتفاق را رقم زد.» یک روایت این است. شبش می‌گوید: «من دیدم امام صادق تمام شب را یا در سجده بود، یا ایستاده داشت عبادت می‌کرد.» دیدم آخر شب تو سجده حضرت دارد دعا می‌کند. این دعا را انشالله یاد بگیریم. شب جمعه، انشالله اگه حرم رفتیم، شب را به عبادت گذراندیم، آن آخر شب تو سجده این دعا را بگوییم. این دعایی که امام صادق برای قاتل مَعَلَّی انجام دادند، به فردا نکشیده کارش تمام شد. برای ترامپ انشالله انجام بدهیم. از رحمت خدا که بعید نیست. دعا هم که بهش ما اطمینان داریم. اگه تقدیرات و مصلحت عالم به این است که این جانش گرفته بشود، از رحمت خدا بعید نیست که همین دعا را ما شب جمعه انجام بدهیم، جمعه کارش تمام بشود. اگه نشد، به دعایتان شک نکنید. بدانید یک مصلحت دیگری در کار است. وگرنه از دعا این کار برمی‌آید. این دعا ازش این کار برمی‌آید.

حالا این دعا دو تا عبارت دارد. یکیش اینجاست. بخوانم. می‌گوید حضرت دعا می‌کردند. این جملات را می‌گفتند: «اللهم إنی أسألک بقوتک القویة و بمحالک الشدید و بعزتک التی خلقت لها ذلیل أنت، تصلی علی محمد و آل محمد و أن تعخذه الساعة.» همین الان بگیرش. همین الان انتقام. این یک نقل است. می‌گوید حضرت سرش را از سجده بالا نیاورده بود، صدای شیون بلند شد. داوود بن علی کشته شد. آنجا داوود بن علی گردن شرطه را زد. حضرت باز رفتند. خود داوود قاتل واقعی این بود. قانع نشد. ماستمالی کرد. گردن شرطه. حضرت برای خود داوود اختصاصی رفتند سجده. گریه کرد. دعا کرد. دعای حضرت تمام نشده، از سجده بلند شد. صدای شیون بلند شد. داوود دنیا رفته. حضرت فرمود: «من یک دعایی براش کردم.» بابت این دعا خدا یک ملکی فرستاد. فرستاد سر داوود: «فضرب رآسه بِمِرزَبَت.» این خبر را امروز شنیدم، یاد این عبارت افتادم. حضرت فرمود: «خدایا، ملکی فرستاد بالا سر این.» شاید بالا سر این گراهام هم همینو. مرگ ناگهانی.

می‌گوید حضرت می‌فرماید: «یک ضربه‌ای زد با یک آهن، با یک گرز آهنی جهنمی که داشت، یک ضربه‌ای زد از بالا تا مثانه شکافته شد.» البته بخش زیادیش به دست مجاهدین و سربازان و تو جنگ و... ولی دعاهای مرگ این این‌ها هم از این دعاها و این جور اتفاقات نباید... یک روایت، یک حضرت به داوود فرمود: «تو قیم منو در مال و تو خانواده من... یک دعایی می‌کنم کارت تمام شود.» آن احمق را ببین. می‌گوید شب که شد حضرت این جمله، این یکی روایت. اگه آن یکی یک جمله‌اش «اللهم انزع قلبه.» خدا یکی از تیرهای خودت را بنداز، قلبش را بشکن. می‌گوید صبح همه آمدند، شروع کردند به امام صادق تبریک گفتن. «مبارک باشد! داوود مُرد!» تبریک، شیرینی پخش! «مبارک باشد! داوود مُرد!» حضرت فرمودند: «من کردم.» جمله را ببین: «لقد مات علی دین ابی لهب.» به دین ابولهب مرد. اوه! این دوباره چند دین ابولهب؟ چون جبهه روبروی مظلومین، پیش قراول شبه سفیانی. اینور لشکر امام زمان، پیش قراول مظلومین و منتقمین. آن‌ور پیش قراول ظالمین، جبهه سفیانی. این جبهه سفیانی تهش می‌خورد به ابوسفیان. آخریشون هم حضرت فرمود: «این، مَثَل ابوسفیان است.» به دین ابولهب. البته ابولهب از ابوسفیان است، ولی با همدیگر مرتجعند. حالا ابولهب هم خودش این به دین ابولهب از دنیا رفت: «وقد دعوت الله فاستجاب فیه الی.» من دعا کردم، مستجاب شد. خدایا، الکی فرستاد یک ضربه‌ای از آهن بهش زد. «فضربه ضربة فما کانت إلا» آن ضربه را که زد، صدای فریاد این بلند شد. می‌گوید که همان این را که فرمود، فرمود «ضربه». می‌گوید همان لحظه صدای گریه بلند شد. «مبارک باشد! داوود به درک!» انشالله که خبر مرگ ترامپ هم همین زودی زود می‌آید. با دین ابولهب می‌میرد. به ابوسفیان هم ملحق می‌شود. جبهه سفیانی کم می‌شود تا انشالله دانه‌دانه‌شان را انتقام بگیریم.

کار را بروم سراغ روایت عرض کردم شهادت امام حسین (علیه السلام) گره خورده به انتقامی که امام زمان قراره بگیره. این روایت آخر و روضه. روایت دارد جابر بن عبدالله انصاری گفت از امیرالمومنین (علیه السلام) نقل می‌کند که یک شب استثنایی در خانه ما رخ داد. «من بودم فاطمه زهرا و» می‌گوید که: «آخرای سحر پیغمبر منزل ما آمدند. من آمدم از جا بلند شوم احترام بگذارم. پیغمبر فرمود: ‘بنشین علی جان.’» سر فاطمه از خواب پرید. پیغمبر گریه کرد. حضرت زهرا (سلام الله علیها) گریه. امیرالمومنین می‌گوید: «من هم از دیدن اشک این دو نفر گریه ام گرفت.» پیغمبر به من فرمود: «علی جان، تو چرا گریه می‌کنی؟» گفتم: «یا رسول الله، اشک شما را دیدم، اشک فاطمه را دیدم. دلم شکست، اشک من هم جاری شد.» پیغمبر گفتند: «خب من برای چی گریه می‌کنم؟ بگذار بهت بگم من و فاطمه چرا گریه؟ «عطانی جبرئیل فبشرنی بفرخ یکونان.» جبرئیل آمد به من بشارت داد دو تا بچه خدا به شما می‌دهد. حسن و حسین. و خدا عنایت به من بشارت داد. من خوشحال شدم. «ثم اُوذیتُ بِأحدهما.» بعد برای من روضه خواند جبرئیل در مورد یکی از این‌ها که امام حسین باشد. به من گفت: «إنه یقتل عطشانا.» با لب تشنه و غریب کشته می‌شود. این را که من شنیدم، «فبکت فاطمة.» من که این را از جبرئیل شنیدم، خب اصلا نیاز نبود پیغمبر چهار حدیث کسا بگوید. هرچی که جبرئیل می‌گفت به پیغمبر، حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌شنید. فاطمه که این را شنید، فاطمه هم زد زیر گریه. فاطمه که گریه کرد، «حتی علا بکاءها.» گریه‌اش خیلی اوج گرفت. صدای شیونش بالا رفت. گفتش: «یا رسول الله، یا ابتاه، لَِمَ یقتلونَه؟ و أنت جدُّوه؟» برای چی می‌کشندش؟ نوه توئه، تو جدشی. برای چی می‌کشندش؟ برای چی می‌کشندش وقتی پدرش علی است، وقتی مادرش منم. چرا این بچه را می‌کشند؟ فرمود: «یا بُنَیَّة، لِطَلَبِهِ‌مُ الملک.» این‌ها دنبال حکومتند، دنبال سلطنتند، برای همین پسرت را می‌کشند. «اما إنه سیظهر علیهم سیف.» ولی از وقتی پسر تو کشته می‌شود، یک شمشیری بالا سر این‌ها بلند است. شمشیر انتقام امام زمان. این شمشیر تو غلاف نمی‌رود. «الا علی ید المهدی من وُلدی.» یک روز این شمشیر به غلاف می‌رود. آن روزی که انتقام گرفته بشود به دست مهدی که از نسل توئه. اونی که داغ دل حضرت زهرا را تو مصیبت امام حسین آرام کرد چی بود؟ انتقامی که قرار است مهدی بگیرد.

تو بعضی روایات دیگر هم دارد. کسانی وقتی بهش گفتند خدا یک بچه‌ای می‌خواهد به تو بدهد این شکلی می‌شود. گفت: «می‌شود خدایا من این بچه را نداشته باشم؟ من نمی‌خواهم بچه‌ای که بخواهند بین دو نهر آب با لب تشنه سر از تنش جدا کنند. من این بچه را نمی‌خواهم بچه‌دار بشوم.» گفته شد: «از نسل او مهدی است. امامت از نسل اوست. انتقام را مهدی از او می‌گیرد.» آنجا راضی شد حضرت زهرا (سلام الله علیها).

یک خط من روضه بخوانم، عرضم تمام. بین همه این مصیبت‌ها که برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) گفته شد نسبت به امام حسین، آدم احساس می‌کند یک جمله از همه این‌ها سخت‌تر بود. یک جمله از همه این‌ها شدیدتر بود. برای حضرت زهرا (سلام الله علیها). یادتان هست شهید حججی را؟ یادتان هست فیلم شهید حججی بیرون آمد؟ آن لحظه که دستگیرش کردند، اسیرش کردند، بعدها صحنه ذبح شهید منتشر شد، سر از تنش جدا کردند. اگه می‌خواهید ناله بزنید با شهید حججی برویم کربلا. یک خط روضه من باشد. معطلتان نکنم. به مادر شهید حججی گفته بودند: «حاج خانم، شما خبر داری دیگر از داستان بچه‌ات؟» گفته بود: «بله.» گفته بودند: «فیلم و عکس‌ها را هم دیدی؟» گفته بود: «بله.» گفته بودند: «کجا خیلی آتش گرفتی، اذیت شدی؟» توقع داشتم بگویم: «وقتی که دیدم سر از تن بچه‌ام جدا می‌کنند.» گفته بود: «آن لحظه‌ای که بچه‌ام را دستگیر کردند، سوار ماشین کردند، این دوربین که نزدیک شد به صورت محسن من دیدم لب‌هایش ترک ترک است. فهمیدم بچه‌ام تشنه بوده. بنابراین جدا از این تشنگی بچه‌ام، خیلی سوختم.»

این همه روضه گفته شد، این همه جمله گفته شد، ولی اونی که گوشواره همه روضه‌هاست، تو همه روضه‌ها این جمله فقط به عنوان اصل روضه‌ها مطرح است این است: «یُقتَلُ عَطشاناً.» حسین را با لب تشنه می‌کشند. با لب تشنه سر از تنش جدا می‌کنند. برای همین، هر شب جمعه مادرش که می‌آید می‌گوید: «بُنَیَّ، تتلو که عطشان بودی، آبت ندادند. تشنه بودی، سر از تنت جدا کردند، از آن آبی که گرگ‌های بیابان خوردند، درنده‌ها خوردند، از آن آبی که مهریه مادرت بود.»
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات امام منصور

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00