امام منصور

چهاردهم: زنده نگه داشتن یاد شهید؛ کاری سخت‌تر از خود شهادت

00:47:07
186

در این گفت‌وگو، زیارت عاشورا از قالب الفاظ بیرون آمد و به ژرفای جان نشست؛ رازِ دو بار بر زبان راندنِ «خون‌خواهی» را بازیافتیم: یک بار برای خونِ سرخِ امام حسین علیه‌السلام و بار دیگر برای خون خودمان. رمز این سخن در «مقام محمود» است؛ همان منزلتی که زائر در امام چنان فانی می‌شود که خون او را خون خویش و همه بشریت می‌بیند. از دل همین نگاه، انتظارِ ظهور نیز چهره‌ای تازه یافت؛ دیگر نشستن و چشم به راه ماندن نیست، بلکه آماده‌شدن است برای حق‌خواهی در همان مسیری که از کربلا برخاست و تا همین امروز جاری و زنده است.

معرفی
تحلیل شخصیت مختار، از منتقم خون ابا عبدالله،«(ع)، تا مدعی مهدویت![5:40]

روضه‌ی بدون سوگیریِ انتقام، عبث! و انتقامِ بدون بار عاطفیِ روضه، شعار است.

رهبر شهید: «اگر من‌ نبودم حتی نمی‌گذاشتند عکسی از امام خمینی(ره) در مملکت بماند»![12:40]

حفظ فرهنگ حسینی در دوره‌ای که از کربلا درس مذاکره می‌گرفتند!، جهاد محسوب می‌شد![14:20]

در جریان کودتا، حفظ کشور بدون رهبر، محصول ایمان مردم و فرهنگ شهادت بود![18:30]

اثر تبیینیِ سوگواری امام سجاد(ع) در زنده‌نگهداشتن یاد شهدای کربلا![23:00]

در انتقام، جریان قاتل باید تقاص شود، نه فقط افراد قاتل![32:00]

قصاص ترامپ، انتقام خون شهید ما نیست، بلکه جریان سلطه باید از جهان برچیده شود.[36:40]

روضه؛ سوگواری حضرت رباب، عامل شعله‌ور نگهداشتن داغ حسین(ع)…[41:50]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقه.

در زیارت عاشورا، دوبار به وجود نازنین امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اشاره شده است، یک بار با عبارت "امام منصور" و یک بار با عبارت "امام مهدی". "امام مهدی" به ناطق به حق اشاره دارد. البته بعد هم اشاره می‌شود که این امام منصور، از اهل بیت پیامبر است و آن امام مهدی که گفته شده «منکم»؛ یعنی از شماست، از خانواده شما اهل بیت.

یک جا حرف از انتقام خون امام حسین است، یک جا حرف از انتقام خون خودمان است. این خون "خودمان" می‌تواند معنی های مختلفی داشته باشد. یعنی آدم‌های عادی که خب ماها می‌گوییم چیزهایی که مربوط به جنس ماهاست؛ مثلاً ما مردم می‌گوییم: آقا مثلاً رأی من کجاست؟ مثلاً چه می‌دانم، یارانه من چی شد؟ این "من" که می‌گوییم، منظور مردم است؛ یعنی من نوعی، منِ مردم. خون‌هایی که در طول تاریخ غیر از خون امام حسین (علیه السلام) ریخته، این‌ها را خون خودمان، خون خودمون به حساب می‌آوریم و از خدا می‌خواهیم که به ما توفیق را بدهد که بتوانیم انتقام بگیریم.

یک معنای دیگرش هم این است که نه، این خون «من»؛ یعنی جنایتی که در حق من شده است. امامی که ما قرار است پشتش این انتقام را بگیریم، آن امام می‌شود امام منصور. توضیحات دارد. ما به‌تنهایی نمی‌توانیم انتقام نهایی را بگیریم؛ چرا که این قصاص‌های موقت که تا حدی جبران می‌کند آن آسیبی که وارد شده را، این‌ها را هم باید بگیریم، هم موظفیم که همیشه گرفته شود. در برهه‌هایی از تاریخ انجام شده است. در مورد امام حسین (علیه السلام) هم مختار یک حرکتی انجام داد، موفق هم بود. حالا البته اینکه چقدر کارش درست بود، شخصیت مختار چقدر مورد تأیید اهل بیت بوده و نبوده، این بحث دیگری است که جایش الان اینجا نیست؛ ولی به هر حال تا یک سطحی از این انتقام و از این قصاص گرفته شد. تقریباً ۵ سال طول کشید که اکثر این‌ها کشته شوند. در این پنج سال روایت دارد که اهل بیت لباس مشکی خود را درنیاوردند. زنان بنی‌هاشم به سروصورتشان آن چیزهایی که روال عادی بوده در عرب یعنی خضاب می‌کردند، حنا می‌زدند، حتی تا شانه‌کردن معمولی که به موی سر می‌زدند، آمده است که این پنج سال این کارها را انجام نمی‌دادند.

یک نکته‌ای دارد که ان‌شاءالله آخر جلسه، موقع روضه، ان‌شاءالله یک اشاره‌ای به آن می‌کنم. مختار سر عبیدالله ملعون را برای امام سجاد فرستاد، که خود همین نشان می‌دهد بالاخره این علقه و این ارتباط با امام سجاد بوده و خیلی سرخود نبوده است. عرض کردم در مورد مختار، نظریات فراوانی در بین علما هست. از بزرگانی که حالا اسم نمی‌خواهم بیاورم، از بزرگانی هستند که مختار را عارف می‌دانستند، تا بزرگانی داریم که شما همه بزرگان را هم می‌شناسید، تا بزرگانی داریم که مختار را مشرک می‌دانستند. سر درس یکی از مراجع فعلی که یک اشاره کوچک بکنم، همه می‌فهمید؛ این استاد بزرگوار در مورد مختار، نظر خیلی منفی و بر اساس روایات و نقل‌های تاریخی داشتند. مرحوم آیت الله امینی، مختار را جزو مدعیان مهدویت می‌دانست؛ یعنی کسانی که انحراف در مهدویت ایجاد می‌کردند. می‌گفت: امام زمان مختار، محمد بن حنفیه بود و خودش را مقدمه‌ساز ظهور محمد بن حنفیه می‌دانست. خب این بحث را البته شما می‌توانید ردش بکنید و بگویید آقا من این را قبول ندارم، فیلمش را دیدیم، برای ما فیلم مهم است. آن کتاب و نقل تاریخی و روایت و این‌ها مهم نیست. فیلم که در فیلم بود، ما به آن اعتقاد داریم. شب اول قبر هم پرسند، می‌گوید: در فیلم آمده بود دیگر. حالا ما با کتاب و این‌ها چکار داریم؟ در فیلم این نبود. در فیلم، مختار شخصیتی بود که خیلی اهل بیتی بود و طرفدار امام سجاد بود. و این هم که سمت محمد بن حنفیه می‌رفت، برای رد گم‌کنی و این حرف‌ها بود؛ آنی که در فیلم بود. ولی خب خیلی از علما چون فیلم نگاه نمی‌کنند، بعضی‌هایشان هم قبل از این فیلم از دنیا رفته بودند و این‌ها، پس نقل‌های تاریخی خیلی متضاد است در مورد اینکه مختار واقعاً شخصیتی بود که وفادار به اهل بیت بود یا نه.

یک دکان‌دستگاهی راه انداخت رو به روی اهل بیت. برخی قائلند که این دکان‌دستگاه این بود که طرفدار محمد بن حنفیه بود. خود محمد بن حنفیه را هم دکان‌دستگاه می‌دانند برخی از علما؛ یعنی خودش ادعای امامت داشت. بلکه به خاطر اسمش که محمد بود و کنیه‌اش ابوالقاسم بود، می‌گفت: «اونی که جدم رسول الله -حتی جد ایشان هم نبود- اونی که پیغمبر فرموده که اون منتقم نهایی که محمد اسمش و کنیه‌اش ابوالقاسم است، من هستم. منم دارم انتقام می‌گیرم از خون برادرم حسین بن علی. این هم فرایند این انتقام است و مختار مثلاً دارد این کار را انجام می‌دهد». یک همچین نقل‌های این شکلی داریم.

بله، حتی محمد بن حنفیه را می‌برند سمت این جور ادعاها و این جور مسائل. بعضی‌ها می‌گویند نه، به هر حال محمد بن حنفیه ارادتمند بوده، علاقمند بوده. این قضیه مختار هم این شکلی است. شواهدی هم برایش می‌آورند. به هر حال، سر عبیدالله را وقتی جدا کرد و فرستاد برای امام سجاد (علیه السلام)، آنجا امام سجاد به خانواده و بنی‌هاشم فرمودند: «مشکیاتان را الان می‌توانید دربیاورید. دیگر از الان می‌توانید خضاب بکنید، رنگ بکنید، حنا بکنید». ۵ سال تقریباً طول کشید و این پنج سال علی‌الدوام کار بنی‌هاشم گریه و زاری و ماتم و حزن و مصیبت‌، نوحه‌سرایی بود. تا حدی که -این‌ها را غالباً نشنیدید و عجیب است- حضرت ام‌البنین (سلام الله علیها) از شدت گریه برای امام حسین (علیه السلام) و ماتم‌سرایی که خب همه بلد هستید و می‌دانید و شنیدید، ایشان در قبرستان بقیع، صورت قبر می‌کند و برای فرزندانش گریه می‌کرد. مروان بن حکم گاهی می‌آمد، می‌نشست و گریه می‌کرد. اشک او هم درمی‌آمد از سوز این زن. این چیزها را ولی نشنیدید؛ آنقدر حضرت ام‌البنین (سلام الله علیها) برای امام حسین و فرزندانش در بقیع و در مدینه گریه کرد و نوحه و ماتم به پا کرد که نابینا شد. حضرت ام‌البنین (سلام الله علیها) نابینا شد از شدت گریه برای امام حسین و فرزندانش.

این یک بخشی از مبارزه بوده، یک بخشی از عملیات انتقام بوده. این‌ها داغ را زنده نگه می‌داشته؛ این‌ها این پرچم انتقام را بالا نگه می‌داشته. دو بخشی است که به هم تکیه دارد: روضه بدون تصمیم‌گیری انتقام می‌شود یک حرکت عبس. انتقام هم بدون روضه و آن بار عاطفی می‌شود یک شعار الکی و پوچ که یک دو روزی مطرح می‌شود، بعد می‌بینند خب کسی مثل اینکه پیگیرش نیست و این‌ها. بعضی‌ها هم خوب می‌ترسند از اصل انتقام و انتقام و این‌ها. خب دیگر می‌بینیم دیگر داستان انتقام، به هر حال یک شجاعت و رشادتی می‌خواهد، وگرنه فراموش می‌شود، کنار می‌رود، حاشیه می‌رود.

اینی که شما هم بتوانید یاد شهید را زنده نگه دارید، مصیبت او را دائم جلوی چشم نگه دارید، انتقام او را به عنوان شعار و پرچمش را بالا نگه دارید، این کار خیلی سختی است. رهبر شهیدمان می‌فرمود: «زنده نگه داشتن یاد شهید گاهی از خود شهادت سخت‌تر است». شهید انتخابی می‌کند، می‌گذرد از خانواده‌اش، از بچه‌اش، از کارش، از موقعیت شغلی و اجتماعیش، می‌رود میدان جنگ، وظیفه‌اش را انجام می‌دهد، خب شهید می‌شود. این یک مرحله است. این یک کار سخت‌تر از این است که شما در فضای جامعه، این را زنده نگه دارید: یاد این شهید را، قداست این شهید را، فرهنگ این شهید را.

خود این مرد بزرگ، این رهبر الهی، واقعاً سرآمد این قضیه بود. ایشان در ابعاد مختلف جهادی بود. حرف حالا زیاد است در مورد این مرد بزرگ. سال‌ها باید سخن گفت و هر چه که جلوتر می‌رود، راحت‌تر در مورد ایشان می‌شود حرف زد، وسیع‌تر می‌شود ایشان را نگاه کرد. ما مثل آدم‌هایی هستیم که فرض کن، یک بچه‌ای در دامنه دماوند به دنیا آمده و هی می‌شنود از این و آن، می‌گویند آقا دماوند خیلی مرتفع است، خیلی کوه بلندی است، خیلی کوه خاصی است. هی نگاه می‌کند، می‌گوید: در مورد چی صحبت می‌کنید؟ دماوند، مگر همین نیست؟ این که چیز عجیبی نیست. ولی وقتی آمد پایین، دور شد، رفت تو شهر، رفت کویر، مرجاَب و از آنجا دماوند را دید، می‌گوید: «آهان، در مورد این صحبت می‌کرده اند؛ چه ارتفاعی دارد». یک وقتی ما با هواپیما رد می‌شدیم، انداخت یعنی از مسیر کنار دماوند رد شدیم، دیدم ما این همه آمده‌ایم بالا، هنوز به قله دماوند نرسیده‌ایم. تازه آنجا فهمیدیم دماوند یعنی چه. کسی که در دامنه دماوند به دنیا آمده و بزرگ شده است که نمی‌فهمد دماوند چیست. این عظمت و این ارتفاع را نمی‌فهمد. باید سال‌ها بگذرد، فقدان این مرد، فاصله از این مرد حاصل شود تا فهمیده شود در مورد کی داریم صحبت می‌کنیم و چه کرد این آدم.

ایشان به یکی از این نوه‌های امام خمینی (رضوان الله علیه)، امام راحل، جمله‌ای فرموده بود. من تازگی شنیدم از برادر عزیزمان اسدعلی آقای خمینی، خدا ایشان را هم حفظ بکند ان‌شاءالله. ایشان می‌گفتش که رهبر شهید به من فرمود -آقا اهل من‌من کردن نبود، این هم که می‌خواهد بگوید به عنوان اینکه بخواهد خودش را معرفی بکند نیست، در مورد اهمیت کار می‌خواهد صحبت بکند- به این نوه‌اش فرموده بود که: «شما سعی کن یاد امام را زنده نگه داری، برای مردم توضیح بدهی، تبیین بکنی، امام را معرفی بکنی». یک جمله عجیبی ایشان فرموده بود. الان که آدم نگاه می‌کند، می‌فهمد. شاید اگر پارسال این جمله را من می‌شنیدم، این فضا را برای من ایجاد نمی‌کرد که الان که شنیدم، یک همچین ذهنیتی برای من ایجاد می‌کند. گفت: «آقای سردار شهید» -امام شهید- «به من فرمود: اگر من نبودم، حتی نمی‌گداشتند عکسی از امام خمینی در این مملکت ب
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...