جلسه دوازدهم: یا لثارات الحسین؛ عدالت جهانی با انتقام آغاز میشود
00:52:19
در این گفتوگو، زیارت عاشورا از قالب الفاظ بیرون آمد و به ژرفای جان نشست؛ رازِ دو بار بر زبان راندنِ «خونخواهی» را بازیافتیم: یک بار برای خونِ سرخِ امام حسین علیهالسلام و بار دیگر برای خون خودمان. رمز این سخن در «مقام محمود» است؛ همان منزلتی که زائر در امام چنان فانی میشود که خون او را خون خویش و همه بشریت میبیند. از دل همین نگاه، انتظارِ ظهور نیز چهرهای تازه یافت؛ دیگر نشستن و چشم به راه ماندن نیست، بلکه آمادهشدن است برای حقخواهی در همان مسیری که از کربلا برخاست و تا همین امروز جاری و زنده است.
معرفی
فرصت خونخواهی برای عزاداران اهل بیت(ع)، در روز قیامت.[3:10]
بدترین ظلم، ظلم به امام و رهبر جامعه است. [6:40]
لازمهی برقراری عدالت؛ خشکاندن سرچشمه ظلم است.[ 8:20 ]
خونخواهی امام حسین(ع)؛ اولین اقدام امام قائم (عج).[10:58]
به تعبیر رهبر شهید، سفیانی یک جبهه است.[13:00]
هشدار؛ اگر عَلَم انتقام را بلند نکنیم، هیچ رهبری در امان نخواهد بود.[19:58]
ضرورت حضور در خیابان، تا پیروزی نهایی! [27:00]
داستان انتقام خون امام حسین(ع)؛ تقابل با یک ساختار باطل است.[32:00]
همه انبیا در جناح امام حسین ودشمنانشان در زمره قاتلین امام حسین اند.[38:50]
دعای حضرت اسماعیل برای رجعت و خونخواهی امام حسین(ع).[42:02]
بدترین ظلم، ظلم به امام و رهبر جامعه است. [6:40]
لازمهی برقراری عدالت؛ خشکاندن سرچشمه ظلم است.[ 8:20 ]
خونخواهی امام حسین(ع)؛ اولین اقدام امام قائم (عج).[10:58]
به تعبیر رهبر شهید، سفیانی یک جبهه است.[13:00]
هشدار؛ اگر عَلَم انتقام را بلند نکنیم، هیچ رهبری در امان نخواهد بود.[19:58]
ضرورت حضور در خیابان، تا پیروزی نهایی! [27:00]
داستان انتقام خون امام حسین(ع)؛ تقابل با یک ساختار باطل است.[32:00]
همه انبیا در جناح امام حسین ودشمنانشان در زمره قاتلین امام حسین اند.[38:50]
دعای حضرت اسماعیل برای رجعت و خونخواهی امام حسین(ع).[42:02]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفى محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله على القوم الظالمین من الآن إلى قیام یوم الدین.
«رب اشرح لی صدری و یسر لی أمری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی».
جلسه گذشته در مورد انتقام آخرتی قاتلان امام حسین علیه السلام روایاتی را خواندیم. اینها دائماً در حال حقساز شدن و تقاص پس دادن - در عالم برزخ و بعداً در قیامت و در جهنم - هستند. کسانی که (روایت آخر و جمله آخری که دیشب در جلسه عرض کردیم) مطلب خیلی مهمی بود، مطلب بسیار ناب، روایتی بود که کمتر به آن پرداخته میشود. فرمود: «همه کسانی که با ما در این غم و در این حزن شریکاند، در غم مصیبت امام حسین علیه السلام، خدای متعال در قیامت به اینها این فرصت را میدهد که انتقام بگیرند از قاتلان امام حسین علیه السلام».
دانه به دانه کسانی که عزادار امام حسین (ع) بودند، عزادار اهل بیت (ع) بودند، در صحنه قیامت (که خوب میدانید دائماً عذاب تجدید میشود در قیامت یکبار نیست)، در ظرف عالم قیامت (که خوب اصلاً عالم قیامت یک عالم دیگری است با یک شرایط دیگری، با یک ظرف دیگری)، در ظرف عالم قیامت این ادامه دارد، دائم تجدید میشود، نو به نو، و هر باری را انگار برای تشفی خاطر یک شخص، خدای متعال محقق میکند. دانه دانه این کسانی که این کینه را، این آرزوی انتقام را داشتند، خدای متعال میآورد؛ بعد از اینکه به دست امیرالمؤمنین علیه السلام یکطور همه اینها قصاص میشوند، به دست امام حسن (ع)، به دست امام حسین (ع)، بقیه اهل بیت (ع)، همه کسانی که در مصیبت اهل بیت شریک بودند، یک نفرشان، هر یک نفرشان میآید از تمام اینها انتقام میگیرد و به تعبیر امام صادق علیه السلام، این غیظش تشفی پیدا میکند، این کینه، این حرارت قلب، و این حزنش آرام میگیرد. بعد وارد بهشت که آنجا آیه قرآن فرمود: «وقتی وارد بهشت میشوند، میگویند: الحمدلله الذی اذهب عنا الحزن». حمدِ مخصوص خدایی است که حزن را از دل ما بیرون کرد.
این حزن، آن حزن است؛ نه این حزنهای ظاهری. البته اینها هم هست ولی اینها خردهریزه است، اینها فروع آن حزن است. آن حزن مادر، آن حزن اصلی، آن حزنی که ازش هر حزنی متولد میشود، این غم مظلومیت و محجوریت حقیقت است. در این عالم مظلوم واقع میشود، مهجور واقع میشود، بیدفاع میماند. این، آن حزن اصلی است. بله، یک وقتی یک کسی زورش میرسد به شخص بنده، به شخص شما ظلم میکند، در مورد بنده و شما، اهانت، تهمت میزند، یک آسیب اقتصادی وارد میکند، عزیزی را از ما میگیرد. اینها همه حزن است، ولی اینها همه تابع آن حزن اصلی است.
آن حزن اصلی این است که حقیقت در این عالم بیدفاع، بیپناه، مظلوم، در چشمها بزرگ نیست، تقاص درخور کاری که طرف کرده، پس نمیدهد. وقتی که به این حقیقت، سرچشمه حقیقت، آسیبی میزند، ضربهای میزند، تقاص پس نمیدهد، از آنجا همین ظلمها، همین جنایتها متولد میشود. به همین خاطر، اصل آن حزن، برطرف شدنش در قیامت به واسطه این انتقام است.
خب، این مال قیامت. در دنیایش هم همینطور. در دنیایش هم اگر میخواهد عدالت برقرار شود، تا وقتی که آن سرچشمه ظلم، سرچشمه جنایت، خشکانده نشود، آن تقاص پس ندهد، آن هزینه گزاف بابت ظلمش ندهد، ظلم ادامه دارد. بالاترین ظلم، ظلم به امام است، ظلم به رهبر است. وقتی رهبر یک جامعه، وقتی رهبر یک امت، رهبر یک دین، امنیت نداشت، حقش پایمال شد، آن زیردستها را کسی دیگر مراعاتشان نمیکند، احترام کس دیگری را نگه نمیدارد. از آنجا شروع میشود. بزرگترین ظلم، بزرگترین جنایت است.
این، این ظلم است. تا وقتی که هزینه این ظلم سنگین نباشد، دست از این ظلم و ظلمهای کوچکتر و ریزتر برنمیدارد. امام زمان میخواهند عدالت را در عالم حاکم بکنند، قدم اولی که برای عدالت برمیدارند – البته قدمهای خردهریزه حضرت دارند – در روایت هم دارد، از همان اولی که حضرت کنار کعبه ظهور میکنند، شروع میکنند عدالت را در همان منطقه کعبه برقرار کردن. دستهبندی میکنند. حجرالاسود، که دیدید معمولاً قلدرها و زوردارها، آنها زورشان میرسد، بقیه را کنار میزنند. خانمها، که بندگان خدا کلاً سهم ندارند. این قلدرها، حضور دارند. میروند میچسبند به حجرالاسود و هر کی زورش برسد، این یکی را میکشد کنار و خودش میرود میچسبد. در روایت دارد حضرت از همان اولی که ظهور میکنند، نظم و عدالت را برقرار میکنند. حجر به همه میرسد. حجرالاسود. خانمها میتوانند بیایند. صف میایستند. منظم، مرتب. تا کوچکترین مسائلی که مربوط به عدالت است، حضرت روش حساسند و انجام میدهند.
ولی نقطه اصلی برقراری عدالت در عالم کجاست؟ تقاص پس دادن بابت بزرگترین ظلم، دست برداشتن از آن سرچشمه ظلمهاست، خشکاندن آن سرچشمه است. آن سرچشمه چیست؟ آسیب زدن به امام، ضربه زدن به امام، تهدید امام. این باید اوضاعش عوض بشود. البته حالا ممکن است ذهن شما درگیر بشود خب ما روایاتی داریم در مورد اینکه خود امام زمان هم به شهادت میرسند. نمیخواهم وارد آن بحث بشوم. بحث بسیار مفصلی است که حالا داستان امام زمان به چه نحوی میشود؟ آیا حضرت به شهادت میرسند؟ نمیرسند؟ کی ایشان را شهید میکند؟ در برخی روایات، یک زن یهودی گفته شده است، در حالی که روایات دیگر گفته: «پرونده یهودیها جمع میشود همان ابتدای ظهور». اوضاع اینها طور دیگری میشود. بحثش بحث مفصلی است. چندین جلسه بحث میخواهد که اصلاً اوضاع یهود بعد از ظهور چی میشود؟ آیا زن یهودی داریم ما آن موقع و این چه جور میخواهد جنایت بکند، آسیب بزند؟ روایاتش درست است؟ بحث مفصل دارد.
فقط در همین حد که ذهنتان این وسط از آشوب دربیاید خواستم یک اشارهای بکنم. درگیر این نباشید که خب اینجوری که میگویید تقاص پس میدهند و دیگر دستشان دراز نمیشود به ظلم برای آستان امام، پس چه جوری است که امام کشته میشود؟ داستان دیگری است. تازه اتفاقاً برعکس است. یعنی قضیه رجعت، که حالا عزیزان هم دیشب در مورد رجعت سؤالاتی داشتند، بحث رجعت هم بحث مفصلی است. آن هم لااقل یک دهه بحث، تازه ما الان اینجا فقط بحث انتقام که در محضر شما بودیم، پنج شب هم دهه اول محرم مقدمات بحث را مطرح کردیم. تقریباً هشت شب هم با فردا شب خدمت شما بودیم، ده شب هم انشاءالله دهه سوم میدان فردوسی بحث را ادامه میدهیم. معلوم نیست توی این تقریباً سه دهه بحث، انتقام امام حسین توسط امام زمان به ثمر برسد، چون بحث، بحث خیلی مفصلی است. حالا آن بحث رجعتش که حالا یک بخشی از انتقام دوران رجعت است.
رجعت چه دورانی است؟ چه شرایطی دارد؟ آنجا چه اتفاقاتی میافتد؟ رجعت امام حسین علیه السلام، رجعت امیرالمومنین علیه السلام. حکومت این دو تا بزرگوار مخصوص این دو نفر است؟ بقیه اهل بیت هم هستند؟ اگر هستند به چه کیفیتی است؟ آنی که گفته شده امیرالمومنین چند هزار سال حکومت میکند، یعنی چی؟ بحثها، بحثهای مفصلی است. اینها بحثهای سختی هم هست، بحثهای سنگینی هم هست، به درد منبر عمومی هم بعضیهایش نمیخورد. یعنی کلاس تخصصی میخواهد و بیانش در منبر خیلی سخت است. یعنی چند لایه باید اینها هی سادهسازی بشود، خیلی اینور و آنورش زده بشود که در بحث عمومی بشود مطرحش کرد.
خلاصه، نقطه اصلی عدالت این است: امام زمان (عج) میخواهند عدالت را به عالم حاکم بکنند. اولین حرکتی که میکنند چیست؟ خونخواهی از امام حسین علیه السلام. شعار «یا لثارات الحسین». خب یک آدم سادهلوحی ممکن است بگوید آقا شما مشکلات معیشتی مردم را حل کن، قضیه امام حسین مال حالا فعلاً چهارده قرن پیش است. تا زمان ظهور چقدر گذشته است؟ این همه سال گذشته است. یک مسئله تاریخی تمام شد و رفت. حالا چه اهمیتی دارد؟ امام حسین، قاتلش حالا کشتند. حالا آن موقع هم که قصاص شدند همهشان، یک برهه قصاص شدند. دوباره حالا شما میخواهید داستان را مطرح بکنی؟ و عجایب اینجا هست. فقط یک اشارهای میکنم، بعدها دهه سوم باید به این بحث بپردازیم:
حضرت چند مرحله انتقام امام حسین علیه السلام را میگیرند. امام زمان (عج) آن مرحله اولش ذرّیه قاتلان امام حسین علیه السلام را میکشند که الان همهشان زندهاند. یعنی به انتقام امام حسین علیه السلام، اینهایی که الان هستند را میکشند. اینهایی که در جبهه سفیانی هستند.
یک وقتی رهبر شهیدمان این تعبیر «جبهه سفیانی» را به این مناسبتی مطرح کردند. خیلی رندانه و نقطهزن. در دانشگاه امام حسین علیه السلام، سال ۹۷ یا ۹۸ بود، بحث مقابله امام حسین با جبهه سفیانی را مطرح کردند. خیلی این کلمه، کلمه «جبهه سفیانی» است. تاریخچه قدیمی دارد. درگیری پیغمبر اکرم با ابوسفیان، امیرالمومنین با معاویه، امام حسن با معاویه، امام حسین با یزید. ادامه دارد تا میرسد به داستان سفیانی. پایان قضیه است.
امام صادق علیه السلام فرمود: «ما دو تا خانواده بودیم. اهل بیتین. انا اهل بیتین. عادینا او تعادینا فی الله.» بهخاطر خدا با هم دشمنی کردیم. بهخاطر خدا یعنی ما بهخاطر خدا در طرف خدا بودیم. آن هم دشمن خدا بودند.
این دو تا خانواده با هم درگیر شدند. فرمود: «بنیهاشم و بنی امیه». این دو تا خانواده سر خدا با همدیگر جنگیدند. ما گفتیم: «صدق الله و رسوله»، خدا و پیغمبر راست میگویند. آن هم گفتند: «کذب الله و رسوله»، خدا و پیغمبر دروغ میگویند.
یک داستان تاریخی، یک قضیه کشداری است. از اول هم پیغمبر روبروی این جبهه سفیانی بوده. یعنی اصلیترین جبههای که روبروی پیغمبر بوده. البته جبهه یهود هم بوده، توی دوره روم هم بوده، توی دوره فارس هم بوده، ولی اصلش، آن خط اصلی، آن معبر اصلی، آن کانال اصلی که سنگینترین ضربات را زده به جبهه پیغمبر اکرم، جبهه سفیانی است. سردمدار ابوسفیان بود. بعد از او هم معاویه خوب ضربات کاری زد به امیرالمومنین علیه السلام. بعد از امیرالمومنین، امام حسن مجتبی علیه السلام. ورق برگشت. بعد شش ماه حکومت امام مجتبی علیه السلام، معاویه شد خلیفه. با شرط و شروطی که یکیش این بود که حق نداری یزید را بعد از خودت خلیفه بکنی. اگر تو مردی، خلیفه بعد از تو، اگر امام مجتبی زنده بود، امام مجتبی؛ اگر ایشان از دنیا رفته بود، امام حسین. و تفاهمی بوده که امام حسن علیه السلام با معاویه کردند و امضا کرده بود. معاویه علی ای حال زد زیرش و اتفاقاً یزید را هم به عنوان خلیفه انتخاب کرد و معرفی کرد و شد داستان به یاد گرفتن از امام حسین و شهادت امام حسین علیه السلام.
این ادامه دارد و امام زمان وقتی ظهور میکنند، انتقام قاتلان امام حسین علیه السلام را میگیرند. در مرحله اول آن قاتلین نیستند، آنها در دوران رجعت برمیگردند. آن یک مرحله دیگری از داستان ظهور است. مدتی میگذرد تا قضیه رجعت اتفاق میافتد. شرایط عالم عوض میشود.
در آن بستر اولیه ظهور که حضرت اصلاً در میانه یک جنگ ظهور میکنند. جنگ چند تا جبهه با همدیگر در این منطقه ما، عراق، سوریه، لبنان. البته سفیانی مناطقی را در اختیار میگیرد: فلسطین را، بخشهایی از فلسطین را، بخشهایی از لبنان را، بخشهایی از اردن را که ما سابقاً در این جلسه دوستان دو سال پیش این بحثها را مطرح کردیم. اجمالاً یک اشارهای کردیم. پارسال هم یک دهه مفصل در مورد سفیانی صحبت کردیم.
مناطقی را میگیرد. این، یک جبهه است. یک جبهه هم این طرف در روایت تعبیر میشود به جبهه خراسانی با پرچمهای مشکی از سمت خراسان حرکت میکند و درگیر میشوند با سفیانی در این منطقه، در منطقه عراق. البته او اول مناطقی را گرفته، به سمت عراق حرکت میکند. مشخص است که ایرانیها را مد نظر دارد ولی بیشتر تمرکزش به چنگ گرفتن حکومت عراق خصوصاً کربلا و نجف و از بین بردن این عتبات است.
این جبهه خراسانی حرکت میکند و با آنها درگیر میشود. جبهه یمانی که از یمن حرکت میکنند، آنها البته قضیهشان کمی متفاوت است ولی حرکت این سه تا جبهه در یک روز، در یک سال، در یک ماه و در یک روز است. از یک طرف خراسانی، از یک طرف سفیانی، از یک طرف یمانی با هم درگیر میشوند. در میانه درگیری اینها، ظهور امام زمان رقم میخورد. یعنی جبهه خراسانی با جبهه سفیانی درگیر است. در این فرایند، در این کشاکش قضیه ظهور اتفاق میافتد و بعد شخص سفیانی به دست امام زمان به درک واصل میشود، سپاه سفیانی شکست میخورد.
جالب است! این شکست سپاه سفیانی را فرمودند: «انتقام خون امام حسین علیه السلام». حضرت در یک مرحله انتقام خون، یعنی انتقام قاتلان امام حسین، از این کسانی میگیرد که بعد چندین قرن دارند زندگی میکنند. بحث مفصلی دارد چطور میشود؟ آقا قاتل که یکی دیگر بوده، همان جریان. یک بحث.
بعد در مرحله بعدی، این قاتلها برمیگردند. قاتلهای اصلی. قاتلانی که در کربلا نقشآفرینی کردند. هم قاتلها برمیگردند، هم مقتولین برمیگردند. یعنی شهدای کربلا. حالا البته از بعضی روایات فهمیده میشود تمام قاتلین و مقتولینی که بر سر ایمان جبهه حق و باطل با هم درگیری داشتند، برمیگردند در دوران رجعت و این تقاص و این انتقام صورت میگیرد.
خب، این را هم از خدا میخواهیم ما را کمک بکند و روزیمان بکند، انتقام امام حسین علیه السلام را. یک بخشش هم این است: در دوران رجعت، در دوران قبل از ظهور به شکلی این انتقام رقم میخورد. در دوران قبل ظهور و ابتدای ظهور، که در درگیری با جبهه سفیانی. بعد از رجعت یک طور دیگری رقم میخورد. ما از خدای متعال میخواهیم در همه اینها حضور داشته باشیم، نقش داشته باشیم و بتوانیم انتقام بگیریم.
یک نکته مهمی که اینجا هست، این است که تا شما این تقابل را نکنی، عدالت در این عالم حاکم نمیشود، این رسم امامکشی برداشته نمیشود. حالا نکتهای که هست این است که ما در این دوران خودمان با یک اتفاق منحصر به فرد، جدیدی مواجه شدیم. تا به حال بحث از انتقام خون امام حسین علیه السلام بود. با یک اتفاق منحصر به فردی مواجه شدیم. برای اولین بار رهبر رسمی دینی چندصد میلیون شیعه، بلکه چند میلیارد مسلمان، اینطور در روز روشن، بعد از ماهها تهدید، بعد از چند بار حمله و درگیری و قصد جدی برای ترور، در روز روشن کشته میشود، به شهادت میرسد. آن دشمنِ لعینِ خبیث میآید، وامیا ایستد. در چشم مردم دنیا نگاه میکند، گردن میگیرد. به وضوح، بدون یک ذره لاپوشانی، ماستمالی، یک ذره (خیلی شفاف).
این اتفاق، اتفاق منحصر به فردی است، اتفاق عجیبی است. اگر شما امروز پرچم خونخواهی و انتقام را در برابر این حرامی و این حرامیها بلند نکنید، هیچ رهبری در این کشور، هیچ رهبری از رهبران شیعه، هیچ رهبری از رهبران اسلامی، حتی از رهبران بقیه ادیان برای هیچ وقت امنیت نخواهد داشت.
بعضی کوتاهی میکنند در طرح مسئله انتقام. نمیدانم در ذهن اینها چی میگذرد؟ کما اینکه سابقاً حرف تهدید رهبری و اینها بود، برخی مراجع ما واکنش نشان دادند. آیتالله سیستانی، برخی آقایان دیگر فتوا دادند. برخی آمدند شروع کردند ماستمالی کردن که نه، این منظورش آن نیست و این آن جور نیست و... با بعضی از مسئولین مطرح شد. در اوج زمانی که رهبر شهید ما تهدید میشد که اگر رهبر شما مثلاً (حالا آن تعبیر مرگ را به کار برد که مشخص است در چه فضایی دارد مطرح میکند)، دو سه روز بعدش رهبر، رهبر این نظام به شهادت رسید.
رهبر بمیرد، حالا به قول او چه اتفاقی میافتد؟ این مسئول ما برگشت گفت: «خب روال خیلی عادی است، ما قانونی، یکی دیگر میآید میشود و...» و عجیب و خندهدار و احمقانه و مضحکانه.
یک مداح گمنامی توی جلسهای که اصلاً معلوم نیست کدام شهر بوده، کجا بوده، برگشت یک چیزی در مورد رئیسجمهور محترم (البته معصومین برای ما محترمند، کسی هم حق ندارد به مسئولین توهین بکند)، ولی تفاوتها آزاردهنده و عجیب است. برای ما منطق ندارد. پشتش یک مداحی از یک جلسه گمنامی، مداح گمنام برگشت جملهای در مورد رئیسجمهور به کار برد که مثلاً: «این تیغ ما زیر گلوی تو». اینها، مسئولین واکنش نشان دادند. معاون رئیسجمهور واکنش نشان داد، توئیت زد که مثلاً رئیسجمهور مملکت تهدید میشود.
خب شما همان جواب را باید بدهید. میگویم آقا روال قانونی، رئیسجمهور را میکشند، یکی دیگر جایش میآید. ما بیغیرتی را تحمل نمیکنیم، ما شوخی نداریم سر این قضایا. وزیر جنگ اسرائیل برگشته گفته: «مجتبی خامنهای زیر ذرهبین ترور ماست، داریم رصدش میکنیم، بکشیمش.» صدای هیچکس هم درنمیآید، واکنش نشان نمیدهد. عادی شده.
اصلاً کانهو بیغیرتی، نمیدانم توی دیانای ما رفته. در ما چی دیده این دشمن؟ خب وقتی راس این هرم بهش رحم نکند و در امان نباشد، به ناموس من و تو رحم میکند، دیگر چه چیز مقدسی اینجا میماند؟ چی حرمت دارد اینجا؟ چه نقطهای هست که آنجا خاکریز امنیت شما باشد؟ مردم شما باشد؟ کشور شما باشد؟ از چه نقطهای میخواهیم امنیت را برقرار بکنیم؟
از رهبر مملکت. به حساب تشکیلات هم اگر بخواهید نگاه بکنید، به حساب ساختار سیاسی هم اگر بخواهید نگاه بکنید، وقتی او امنیت ندارد، وقتی دشمن شما دائم حتی از باب ظاهرسازی هم نمیکند، یک کمی مثلاً خودشو موافق نشان بدهد، دوست نشان بدهد، خیلی شفاف، خیلی سریع. خب حالا زورتان نمیرسد، بزنید ترامپ را، نتانیاهو را. نمیدانم زورتان میرسد، نمیرسد.
حرف که میتوانید بزنید! غیرت که دارید! ناموس که سرتان میشود! تهدید کنید! حالا مسئولینمان بعضیهایشان بخار ازشان بلند نمیشود، مردم که بخار بلند میشود. چرا شما سر چهارراهها بنر نمیزنی؟ این تبلیغات شهری؟ این بیلبوردها؟ چرا جایزه تعیین نمیکنید؟ چرا موج ایجاد نمیکنی؟ چرا موج توئیتری ایجاد نمیکنی؟ چرا تهدید نمیکنی؟ دانه به دانهشان را، با اسم و مشخصات و آدرس، چرا تهدید به قتل نمیکنید؟
هستههایی هست در آمریکا، در جاهای دیگر که اگر لازم بشود اینها فعال میشوند. گاهی دوستانی با واسطه، بیواسطه میآیند میگویند: «آقا ما چه کار کنیم؟ چه کاری از ما برمیآید؟» اینها اگر واقعاً یک حکم معتبر داشته باشند، که البته برخی مراجع قبلاً حکمش را دادند، این بیانیه مجلس خبرگان هم دست مریزاد داشت. حکم قتل ترامپ را خیلی شفاف بهش اشاره کرده بودند و تمام کسانی که مباشر در قتل رهبر شهیدان بودند. البته مسئله فراتر از اینهاست. رهبر عزیزمان فرمود: «یک شهید، یک پرونده جداگانه برای انتقام دارد». فقط رهبر شهید نیست دیگر. مثلاً انقدر حاد شده که ما بگوییم آقا این یکی را لااقل پشتش را بگیرید وگرنه داستان منا، داستان بم، تمام این شهدا، نه فقط ایران، تمام شهدای لبنان، نه فقط لبنان، تمام شهدای غزه، انتقام تکتک اینها باید گرفته بشود. تعارف ندارد. راس هرم، البته مشخص است، این خوک زرد کثیف.
تهدیدش کنید، اقدام کنید. هرکسی هر جای عالم میتواند، به هر کیفیتی، به هر نحوی، از موضع گرفتن و حرف زدن و توئیت زدن و ترند کردن یک هشتگ شروع میشود تا اقدام. آنهایی که میتوانند دور کاخ سفید هر حرکتی انجام بدهند، در هر ایالتی از آمریکا هر حرکتی انجام بدهند. این صوت ما میرسد، میشنوند. درست است؟ از آمریکا، از اروپا این بحثها را گوش میدهند. دوستان صمیمی ما داریم. مدتها کلاس داشتیم با این بچههایی که ساکن آمریکا هستند، در ایالتهای مختلف. هر کس هر اقدامی میتواند انجام بدهد. بگذارید این موج بیفتد، بگذارید ترس و این واهمه بیفتد وگرنه موج ترسی که از آنور به اینور میافتد دیگر تمام شدنی نیست.
شما فکر نکنید این اتفاقی که برای رهبر شهید اتفاق افتاد، اگر خدایی نکرده دوباره تکرار بشود، دوباره به همین روال قضیه جمع میشود. دوباره رهبر را شهید میکنند، دوباره مجلس خبرگان برگزار میشود، دوباره رهبر بعدی. معلوم نیست! معلوم نیست این فرصت دوباره تکرار بشود! این بساط دوباره برپا باشد! خون غیرت بجوشد! تعارف ندارد.
این نکته اساسی است که باید بهش توجه کرد. آدم احساس میکند نسبت به این قضیه دارد کوتاهی میشود. از این پرچمهایی که کف خیابان، پرچم خونخواهی دست مردم عزیزمان. در ماشینهایشان، در این مسیرها، جاهایی که پرچم میزنند، سردر موکبها، جلسات. خصوصاً در مراسم تشییع، جمعیت چند میلیونی. این شعار باید شعار اصلیشان باشد کنار آن شعار باید برخاستی که حالا رهبر عزیز معین کردند. این شعار انتقام، این موج باید بیفتد. این فضا باید القا بشود.
یک عده از الان شروع کردند میگویند: «خب بعد تشییع دیگر باید برویم خانههایتان، تمام شد دیگر. چهره شهر را شماها خراب کردید، بهداشت روانی شهر را به هم ریختید.» همین مسئولینی که شماها اگر چهارشنبهسوری در خیابان نبودید، اینها اگر در دفترشان بودند، بریده بودند، همین پهلوی چیست؟ کاش بعضیها یک غیرتی داشته باشند برای مردم.
دیگر گذشت، تمام شد دیگر. خرمان از پل گذشت. اگر تازه طرح پشت قضیه نباشد که با این وضعیت گرانی و با این تورم سیصد درصد و اینها، اینها بروند در خانه، آن جماعت اصلی دوباره برگردند بیایند و دوباره قضایای دی ماه. هیچی به هیچی. یک همچین خون مقدس و بزرگی هدر برود. تمام!
نخیر، این مردم خیابانها را رها نخواهند کرد. رهبر شهیدمان فرمود: «مردم مبعوث خواهند شد و کار را مردم تمام خواهند کرد». تا کار تمام نشود مردم ولکن قضیه نیستند. هرچند میدانیم بعضیها سختشان است، دارد بهشان فشار میآید، دارند اذیت میشوند، دارند فشار میخورند از دیدن این مردم در خیابانها.
یکی برگشت توی مصاحبه گفته که: «چهره شهر ما تهران تکحزبی شده، اجازه بدهید بقیه احزاب هم بیایند حرف بزنند، شعار بدهند، دیوارنویسی بکنند.» منظورت از تکحزبی چیست؟ بله، تکحزبی است. یک حزب داریم، حزب امام حسین، حزب روبرویش حزب یزید است. امکانات بدهیم یزیدیها بیایند شعار بنویسند، حرف بزنند؟ کجا؟
اینجا یک حزب سیاسی آمده، میداندار شده؟ کور که نیستی؟ نمیبینی چهار میلیون مردم در خیابانند؟ لال بودی؟ کور بودی؟ نمیفهمیدی؟ یک بار نیامدی در خیابان ببینی مردم از چه جنسیاند؟ از چه قماشیاند؟ همهجور آدمی هست با هر جور فکری، با هر جور سلیقهای. حتی گاهی طرف میگوید: «آقا من به رهبری انتقاد داشتم، بهخاطر ایران آمدم.» با هر نوع پوششی. از این بگومگوهایی که در خیابان میشود، یکی موافق مذاکره است، یکی مخالف مذاکره است. یکی آنوری تند است، یکی اینوری تند است. همهجور سلیقهای است. کجا تکحزبی است؟
تکحزبی سر این است که اینها همه حسینیاند. به غلط کرده هر کی فکر کرده این حسینیها جولان میدهند به یزیدیها و میدان میدهند به یزیدیها. مماشات تمام شد. مردم را بفرستید دوباره تو خانه؟ دوباره بیا چهره شهر را عوض بکنید؟ دوباره میدان را دست بگیرید؟ دوباره فضا را دست بگیرید؟ این مردم یک ۲۲ بهمنی، یک روز قدسی صبح علیالطلوع میآیند، یک ساعتی شعار میدهند، میروند. شرایط عوض شده است. مردم در میدانند. مردم، به تعبیر رهبرمان، در خلأ رهبری این کشور را رهبری کردند. به تو. آن چیزی هم که نتیجه این حرکت حاصل نشود، مردم میدان را رها نمیکنند. یکی از نتایج قضیه، قصاص است. قضیه قصاص. ما از این قصاص کوتاه بیا نیستیم.
تفاوت قبلی، باید میآمدیم ما سر حاج قاسم. البته کشور صاحب دارد، کشور رهبر دارد. اینجوری نیستش که بگوییم آقا کشور بیصاحب. موثر اینکه میبینیم کشور بیصاحب است، آمدیم کشور را دست بگیریم. نه، فرمان رهبر آمدیم. مطیع رهبریم. از آن چیزی هم که رهبر عزیز میفرمایند تخطی نمیکنیم. این وضعی هم که در خیابانها هست، یک ذره تویش نه قانونستیزی است، نه قانونگریزی است، نه به هم ریختن شهر. اتفاقاً این مردم امنیت آوردند برای این کسبه. بعضیها غرولند میکنند که شبها میآیند و شلوغ است. و فلان، از کسبی افتادیم. آنهایی که دی ماه آمدند، کسبی را انداختند، مردم اگر نبودند که کسبی نداشتید، بندگان خدا. لطفاً یک کسبی هم برای شماها میشود. چهار تا مشتری میآید. خیابانها هم که مدیریت میکنند ترافیک نشود.
از این مردم باشعورتر، عاقلتر، منظمتر مگر پیدا میشود؟ از صدقه سر همین مردم است که شما الان سرباز آمریکایی در خیابان نمیآید روی ناموستان قیمت نگذارد. ژاپن چه کار میکردند؟ عکسهایش هست، اسنادش هست در اینترنت سرچ بکنید. سرباز آمریکایی میآمد در خیابان، زن و شوهر داشتند با هم راه میرفتند ژاپنی، زن را جلو چشمش قیمت میگذاشتند، با همدیگر تقسیم میکردند. سر قیمت مزایده میگذاشتند. برش میداشتند، میبردند جلو چشم شوهرش. اینی که شما در این خیابانها این اوضاع را ندارید، صدقه سر این مردم است.
این مردم تا امنیت حقیقی حاکم نشود، تا این دشمن آن سیلی که باید بخورد را نخورد، تا حالیش نشود، تا تقاص و هزینه این جنایتی که کرده را پس ندهد، این مردم عقبنشینی نمیکنند. البته حالا ممکن است کم و کیفش، حالا کیفیت حضور مردم به چه نحوی باشد، چقدر باشد، چطور باشد، آنش بحث دیگری است. ولی میداندار مردمند، میدان را هم خالی نمیکنند. این عرض اساسی است که این جلسه میخواستم عرض بکنم خدمت شما.
نکته دیگری که میخواهم عرض بکنم، داستان انتقام امام حسین علیه السلام تقابل با یک ساختار است، تقابل با یک چهارچوب است، نه تقابل با چهار تا آدم. آن چهار تا آدم که یک بار توسط مختار قصاص شدند. آن ساختار، آن جبهه باید بشکند، آن جبهه باید فرو بریزد. این را هم باید به آن توجه داشت.
این داستان انتقام و خونخواهی رهبر شهید ما یک چیز مقطعی و سطحی و دم دستی و اینها نیست. حالا بعضی شهادت رهبری را (قتیل المذاکرات) حالا اشکال هم ندارد، ولی سطح این شهادت را پایین نیاورید. سطح این شهادت که برای افشای مثلاً مذاکره با آمریکا و اینها نبوده. مسئله خیلی عمیقتر است.
این شهید، شهید نابودی نظام سلطه است. شهید نابودی نظام فرعون. خونخواهی این شهید هم حتی تقاص پس دادن و قصاص شدن ترامپ و نتانیاهو و چهار تا فرمانده و سرلشکرها اینها نیست. این خونخواهی نابودی این جبهه است، نابودی این رژیم فرعونی ظالم است. بله، با این افق که نگاه میکنید، مسیر، مسیر طولانی و پرپیچوخم است. حالا حالاها کار داریم. این، آن افقی است که اهل بیت به ما دادند.
در قضیه قصاص امام حسین علیه السلام هم همین است. تا وقتی ظالم هست، تا وقتی دشمن خدا روی زمین است، هنوز انتقام خون امام حسین علیه السلام گرفته نشده است. چند تا روایت بخوانم، بحث را کمکم تمام بکنم. قضیه قصاص قاتلان امام حسین علیه السلام یک قضیه ناموسی و یک قضیه جریاندارِ خیلی عجیبی است. حالا هر چقدرش برسیم امشب، هر چقدر نشد، شبهای بعد، یعنی فردا شب انشاءالله در این جلسه روایاتش را بحث میکنیم.
این روایاتی را که کمتر شنیده شده است را بشنوید، با هم یکم تحلیل بکنیم. خیلی نکته دارد. روایت اول در صحیفه امام رضا علیه السلام. حالا کار ندارم به اینکه این کتاب در سندیتش حالا حرف است. متن روایت را داشته باشید از امام حسین علیه السلام، عجب! که امام حسین از امیرالمؤمنین نقل میکنند، امیرالمؤمنین از پیغمبر اکرم نقل میکنند. پیغمبر اکرم فرمودند: «وقتی که جناب هارون از دنیا رفت، برادر حضرت موسی علیه السلام، حضرت موسی دست به دعا بالا آورد، دعا کرد، گفت: «یا رب، إن أخی هارون قد مات، فاغفر له». خدایا برادرم هارون از دنیا رفت، تو ببخشش.»
هارون علیه السلام از دنیا رفت، موسی علیه السلام دعا کرد، گفت: «خدایا برادرم هارون از دنیا رفت، تو ببخشش.» برای حضرت هارون دعا کرد. پاسخ را ببینید چقدر عجیب است! پاسخ آمد، خدای متعال وحی کرد به حضرت موسی فرمود: «لو سألتنی فی الأولین و الآخرین لعجبتک». خب خیلی عزیزِ دردانه خدا بود حضرت موسی علیه السلام. «ألقیت علیک محبتة منی»، خدای متعال بهش فرمود: «من یک عشقی از خودم به تو انداختم. استنعتک لنفسی»، من تو را برای خودم ساختم. خیلی محبوب خدا بود و در گفتگو و مناجات با خدا هم انقدر دلبری کرده و شد کلیم الله. گفت: «خدایا برادرم هارون از دنیا رفته، ببخشش.»
خطاب رسید: «تو اگر در مورد اولین و آخرین دعا کنی، من اجابت میکنم. هرکی را تو عالم بگویی، از قبلیها و بعدیها که ببخشمش، میبخشم. غیر از یک گروه.» آن هم کیست؟ «ما خلا قاتل الحسین بن علی علیه السلام». جز قاتلهای حسین. هرکی را میخواهی دعا کنی، دعا کن. من از قبلیها و بعدیها، فقط این قاتلهای حسین را نیاور. اینها را نمیبخشیم.
میخواهم بگویم این قضیه، قضیه ناموسی بوده برای همه انبیا، در همه تاریخ. یک کد سرچشمه است این قضیه. یک نماد هویتی به قول امروزیها. همه جبهه انبیا کانه خودش را پشت امام حسین علیه السلام تعریف کرده. همه جبهه دشمن انبیا هم انگار پشت قاتلهای امام حسین تعریف میشود. این اتفاق عجیبی است. همین امروز هم آدم احساس میکند همین قضیه در عالم حاکم است: جبهه یزیدی، جبهه حسینی. رهبر شهیدمان هم که در آخرین سخنرانیشان همین را برجسته کردند. یزید. «این ملت با همچین معارفی، با همچین فرهنگی، زیر بیعه این سردمداران فاسد آمریکا نمیرود. اینها مثل یزیدند. این همان جریان است.» خب این یک روایت.
روایت بعدی را داشته باشید. یک پیغمبری، حضرت اسماعیل علیه السلام، که خب شما میشناسید. این اسماعیل پسر کی بوده؟ حضرت ابراهیم علیه السلام. یک اسماعیل دیگر هم در قرآن داریم که احتمالاً ایشان را نمیشناسید. دو تا اسماعیل در قرآن داریم. در سوره مبارکه مریم: «واذکر فی الکتاب اسماعیل إنه کان صادق الوعد و کان رسولاً نبیاً». به یاد اسماعیل صادق الوعد باش که هم رسول بود هم نبی بود.
یک عدهای خیال کردند این همان حضرت اسماعیل خودمان است، پسر حضرت ابراهیم. در حالی که چند تا روایت داریم، چهار تا روایت داریم در کتاب «کامل الزیارات» که یکی از معتبرترین، اگر نگوییم معتبرترین کتاب شیعه است، یکی از معتبرترین کتب شیعه است. چهار تا روایت توضیح میدهد این جناب اسماعیل صادق الوعد کیست. حواسها پرت نشود، مطلب عمیق و به دردبخوری است.
از امام صادق علیه السلام سوال میکنند: «آقا این اسماعیل صادق الوعد همان اسماعیل پسر ابراهیم است؟» مردم این طور. «اسماعیل پسر ابراهیم زودتر از پدرش ابراهیم از دنیا رفت.» استدلال حضرت را ببینید! آیه قرآن چی گفت؟ «به یاد اسماعیل صادق الوعد باش. هم رسول بود، هم نبی بود.» فرمود: «آن اسماعیل پسر ابراهیم زودتر از پدرش از دنیا رفت. وقتی هم پدرش بوده و رسول بوده و نبی بوده، دیگر جایی نمیماند که وقتی پدر پیغمبر اولوالعزم نبوت جهانی هست، بازی رسول دیگری کنار او باشد. پس این «رسولاً نبیاً» نشان میدهد این آن اسماعیل نیست. این اسماعیل دیگری بوده. اسماعیل بن حزقیل بوده.»
روایتش را برایتان بخوانم. این پیغمبر گرامی یک قضیهای دارد و یک ربط خاصی به امام حسین علیه السلام دارد. نکتهاش اینجاست. من احتمالاً در این چند دقیقه فقط به همین قضیه جناب اسماعیل صادق الوعد میرسم و بقیه مطلب میماند انشاءالله فردا شب. به طور خاص در مورد انتقام امام حسین علیه السلام توسط امام زمان (عج)، انشاءالله از فردا وارد بحث میشوم.
فعلاً این را میخواهم بگویم که آقا داستان جبهه انبیا، یعنی همه انبیا در طول تاریخ، حتی انبیا قبل از امام حسین، قبل از پیغمبر اکرم، خودشان را به قول امروزیها در سایت و در جناح امام حسین تعریف میکردند. دشمنهایشان را در جناح قاتلهای امام حسین تعریف میکردند. این چیز عجیبی است.
یک روایتشان روایت حضرت موسی علیه السلام بود که خدای متعال اینجور به حضرت موسی فرمود. یک روایت هم البته چند تا روایتش هم این روایت این جناب اسماعیل علیه السلام، که اسماعیل بن حزقیل باشد، خدای متعال ایشان را فرستاد سمت یک قومی. ایشان را تکذیب کردند. گرفتند پوست سر و صورت ایشان را کندند و ایشان را به شهادت رساندند. ایشان وقتی داشت به شهادت میرسید، حالا چند تا روایت دارد. من یکیاش را برایتان بخوانم.
روایت جالبی است. یک فرشتهای به اسم استاتائیل. دیگر حالا این شبها، از یک سری فرشتهها و یک سری درههای جهنم و اینها یاد کردیم. هر کدامش عجیب و غریب است. استاتائیل، یک دندهای، دستهدار. این آمد پیش این جناب اسماعیل بن حزقیل. ملک عذاب بود. گفت: «من استاتائیلم. خدای متعال من را فرستاده بیایم پیش تو. بهت بگویم اگر میخواهی قوم تو را عذاب میکنم.» خوب دل بدهید! جالب است! «به انواع عذاب. هر مدل عذابی که بخواهی الان جاری میکنم برای إن شئت». فقط اگر تو بگویی.
اسماعیل بن حزقیل که صادق الوعد بود برگشت گفت: «لا حاجت لی فی ذلک». من الان این را نمیخواهم. خوب دل بدهید! خیلی مطلب فوقالعاده است. در کتاب کامل الزیارات. خدای متعال بهش وحی کرد: «خب چی میخواهی؟» میگوید: «الان این را نمیخواهم. من نیازی ندارم به این.» «خب چی میخواهی؟ به جایش چی میخواهی؟»
عرض کرد: «خدایا تو در عالم میثاق از ما عهد گرفتی که رب ما تویی، ما بنده توییم. پیغمبر اکرم، پیغمبر آخرالزمان، نبی از جانب تو، معلوم میشود که اینها همه در ذیل نبوت پیغمبر اکرم و اوصیا و اولیا نسبت به ما و اخبارته خَلْقَت. تو به بهترین مخلوقاتت که پیغمبر اکرم بود، خبر دادی به ما. «ما تفعل أمته بالحسین بن...» تو پیغمبر خبر دادی امتش با حسین بن علی چه میکند. من حالا از تو چی میخواهم؟ عجب عبارتی: «فحاجتی إلیک یا رب أن تُکَررنی إلى الدنیا حتى أنتقم ممن فعل ذلک بی کما کررت الحسین علیه السلام».
خدایا از تو میخواهم، همانجور که به حسین وعده دادی و برایش اینجور مقدر کردی که برگردد در دنیا از قاتلهایش در دنیا انتقام بگیرد، من هم از تو میخواهم به من وعده بدهی این شرایط را برایم فراهم کنی، من هم برگردم در دنیا از قاتلان انتقام بگیرم. یعنی من با امام حسین برگردم در دنیا انتقام بگیریم از قاتلانمان. دیدید عجب روایتی است! خدای متعال هم از او قبول کرد. «فهو یَکُرّ مع الحسین علیه السلام». ایشان جز کسانی است که با امام حسین برمیگردد به دنیا. جالب است، نمیگوید خدایا: «تو از ظالمین انتقام میگیری، من هم میخواهم که انتقام، انتقام من را از ظالمین بگیری». میگوید: «تو به امام حسین گفتی از قاتلهایش انتقام میگیری، من هم میخواهم از قاتلهای من کنار قاتلهای او انتقام بگیری.» معلوم میشود پرچمدار ظلم و جنایت در عالم چه کسانی هستند؟ قاتل امام حسین. واسه همین ریشه ظلم و جنایت در عالم آنها هستند. هر وقت آنها خشکانده شدند، ریشه ظلم و جنایت خشکیده است.
به خاطر همین امام زمان وقتی ظهور میکنند، اول دست روی اینها میگذارند. خیلی تویش نکته است. در یک روایت دیگر دارد، چهار تا روایت است. یکیاش این است؛ بهش گفتند همچین عذابی که این مردم دارند به تو وارد میکنند، حرفی نداری؟ گفت: «من میخواهم تعزیه به امام حسین علیه السلام بکنم، چون شنیدم با او چه میکنند امتش. میخواهم من هم یک کمی شبیه او بشوم.» پرچمدار مظلومین عالم، مستضعفین عالم، پرچمدار اهل حق در عالم، امام حسین است. انبیا میخواستند یک کاری بکنند، بیایند در این جبهه، بیایند پشت امام حسین علیه السلام. این خیلی مطلب فوقالعادهای است.
این را تا اینجایش داشته باشید. من یک روایت بخوانم. با این روایت برویم در روضه. یک روایتی از امام صادق علیه السلام. اولش بحث انتقام، بعدش داستان ماتمسرایی حضرت زهرا سلام الله علیها برای امام حسین علیه السلام. دیشب یک اشارهای به این قضیه کردم. دیشب شب هجدهم محرم بود و شب جمعه بود. رفتیم محضر حضرت زهرا سلام الله علیها. با حضرت زهرا گریه کردیم برای امام حسین. امروز هم روز هجدهم محرم بود. امشب مجدد با حضرت زهرا سلام الله علیها برای امام حسین گریه میکنیم.
یک روایتی دارد این هم در کامل الزیارات صفحه ۸۲ و صفحه ۸۳. روایت عجیبی است. ابوبصیر میگوید: «من خدمت امام صادق علیه السلام بودم.» دل بدهید! از متن روایت شگفتزده میشوید. هم قلبتان آتش میگیرد در این. میگوید: «خدمت امام صادق علیه السلام بودم داشتیم با حضرت صحبت میکردیم. پسر امام صادق علیه السلام وارد شد.» حضرت بهش فرمودند: «مرحبا». حالا به قول ما: «خوش آمدی ای بچه!» در آغوش گرفتند، بوسیدندش. امام صادق بچهاشان را که دیدند این جمله را فرمودند: «حقَر الله مَن حقَرکم». خدا تحقیر کند هر کی شماها را تحقیر کند. اولاد پیغمبر، اولاد امام حسین. «وانتقم ممن وَترکُم». خدا انتقام بگیرد از هر کسی که سر شما جنایت آورده. این مربوط به همه اولاد پیغمبر است که یکی از این فرزندان پیغمبر این رهبر شهید ماست. این کلام امام صادق نسبت به رهبر شهید ما هم: «خدا انتقام بگیرد از هر کسی که به شما جنایت کرد.» «وخَذل الله من خَذلَکُم». خدا تنها بگذارد هر کی شما را تنها گذاشت. «ولعن الله من قَتَلکم». خدا لعنت کند هر کی شما را کشت.
خدا برای شما ولی، و حافظ و ناصر باشد. «فقط طال بکاء النساء و بکاء الانبیاء». فرمود: «چقدر زنها گریه کردند، چقدر انبیا گریه کردند. صدیقین و شهدا و ملائکه آسمان گریه کردند.» این جمله را که امام صادق فرمود «ثم بکی». حضرت زدند زیر گریه.
یک جملهای به ابوبصیر: «میخواهی گریه کنی؟ از اینجا دیگر با این روایت صفا کن!» فرمود: «ابوبصیر! إذا نظرتُ إلى وُلد الحسین علیه السلام…» من هر وقت به این بچههای امام حسین نگاه میکنم، به نسل امام حسین نگاه میکنم (که عرض کردم یک رهبر حسینی شهید ما). فرمود: «هر وقت چشمم به این بچههای امام حسین میافتد، یک حالی پیدا میکنم، نمیتوانم خودم را کنترل کنم. یادم میافتد با پدر اینها چه کردند، با جد اینها، امام حسین چه کردند، و با خود این زن و بچه چه کردند. یا ابا بصیر...»
از اینجا حضرت روضه را جای دیگر برد. میخواهی اشک بریزی؟ امسال محرمتان متفاوت شد. خیاباننشین شدید برای امام حسین. فرمود: «إنَ فاطمةَ لتبکیه…» گریهکن حسین، فاطمه است. فاطمه برای حسین گریه میکند و نالهای میزند که از ناله او جهنم گداخته میشود. به واسطه آتش دل فاطمه زهرا در این غم، جهنم فریادی میزند که اگر خزانه جهنم، آن کسانی که عهدهدار قضیه جهنّماند، اگر اینها نباشند میآیند با گریه حضرت زهرا گریه میکنند و کمک میکنند.
توی این اشک جهنم همه را آتش میزند. همه را نابود میکند. این آتش دل حضرت زهرا اینجور جلوه میکند. در آتش جهنم اینجور غوغا میکند که اگر مهار نشود، این آتش نه فقط جهنمیها را آتش میزند، تمام اهل زمین را آتش میزند. این ملائکه میآیند نگه میدارند. میآیند کنار حضرت زهرا سلام الله علیها. آرام میکنند حضرت را یک وقت دنیا آتش نگیرد. زمین نسوزد و صدای حضرت زهرا آرام نمیشود.
«فلا تسکن». میگوید: «این آتش جهنم اولاً که گداخته میشود، این آتش آرام نمیشود تا صدای حضرت زهرا، زهرا آرام بشود.» ناله مادر بلند است. این جهنم هم دارد آتشفشانی میکند. این دریاها میخواهد متلاشی شود. هر یک قطرهاش اگر بیاید به زمین برسد، همه زمین را میگیرد و دنیا را نابود میکند.
روایت، روایت مفصلی است. این ملائکه جمع میشوند: «فلا تزال الملائکة مشفقین یبکونه لبكائها». این ملائکه میآیند برای حسین گریه میکنند، تا وقتی فاطمه گریه میکند. «ویدعون الله ویتضرعون إلیه». دعا میکنند، تضرع میکنند. اهل عرش تضرع میکنند. صدای ملائکه بلند میشود به تقدیس برای خدا از ترس اینکه وقتی اهل زمین آتش نگیرند از داغ دل حضرت زهرا.
عرض کردم روایت در کامل الزیارات، سندش معتبر. «و لو أن صوتاً من أصواتهم یصل إلى الأرض». اگر یک صدا از صدای این ملائکه به اهل زمین برسد، تمام اهل زمین جان میدهند از وحشت این صدای گریه این ملائکه. کوهها تکهتکه میشود، زمین متلاشی میشود.
میگوید: «گفتم آقا إن هذا الأمر عظیم». ابوبصیر میگوید: «گفتم آقا، خیلی این چیز عجیب و سنگینی است.» فرمود: «غیره أعظم مما لم تسمعه». بگذار یک چیز دیگر بگویم که تا حالا نشنیدی. از این سنگینتر. فرمود: «یا ابابصیر! أما تحب أن تکون فیمن یُسعِد فاطمه؟» دوست داری جزو کسانی باشی که دل فاطمه را شاد کنی؟ این آتش دل فاطمه را آرام کنی؟ این داغی که در دل فاطمه است آرام نمیشود. هرچقدر هم ملائکه آسمان میآیند با او گریه میکنند، این داغ دلش آرام نمیشود.
میخواهی یک چیزی بهت بگویم؟ میدانی داغ را چی آرام میکند؟ دوست داری جزو آنهایی باشی که این داغ را آرام میکنند؟ ابوبصیر میگوید: «من زدم زیر گریه. دیگر نتوانستم حرف بزنم. وقتی امام صادق این را گفتند.» میگوید: «از جا پاشدم، رفتم نماز خواندم. فخرجت من عنده.» میگوید: «من هم دیگر حالم به هم ریخت و دیگر نتوانستم غذا بخورم و اوضاعم به هم ریخت.» حالا آن جمله را برایتان بگویم.
جملهای که نیمهکاره ماند: فرمود: «میخواهی جز کسانی باشی که دل فاطمه را شاد میکنی؟» رازش این است. هر کی برای حسینش گریه میکند، این فقط میتواند آن ناله سوزان فاطمه زهرا را آرام کند. تنها کسی در این عالم که میتواند کمک کند به فاطمه در این مصیبت، میتواند یک داغی از دل او بردارد در این مصیبت، گریهکنهای حسیناند. این گریهها را دست کم نگیرید. لذا در روایت دارد: «تمام سال فاطمه چشم به راه زائرهای حسینش است.»
اینها که میآیند کربلا. اینها که میآیند کربلا انقدر دل فاطمه شاد میشود، شروع میکند برای دانه به دانهشان استغفار کردن. عجایبی در روایات از عنایت و تفضل حضرت زهرا سلام الله علیها عرض. روضهام را تمام کنم. میخواهید دل حضرت زهرا را شاد بکنید؟ برخی این جور گفتند. اهل معنا گفتند: «یک روضهای که حضرت زهرا خیلی دوست دارند خوانده بشود و در این روضه اشک ریخته بشود، آن لحظهای است که امام حسین از اهل حرم وداع کرد.» آن لحظه سخت، آن لحظه تلخ. آن لحظهای که بنا به برخی نقلها، زینب کبری صدا زد گفت: «داداش صبر کن من یک بوسه بزنم این زیر گلو. به من بوسه بده به نیابت از مادرم.»
این لحظه آخر. سوار بر اسب شد امام حسین. خواست راه بیفتد دید اسب حرکت نمیکند. دوباره اسب را تکان داد، دید اسب حرکت نمیکند. کنجکاو شد: «چی شده؟ چه اتفاقی سر این اسب افتاده؟» پیاده شد دید یک بچه پای اسب را گرفت.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفى محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله على القوم الظالمین من الآن إلى قیام یوم الدین.
«رب اشرح لی صدری و یسر لی أمری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی».
جلسه گذشته در مورد انتقام آخرتی قاتلان امام حسین علیه السلام روایاتی را خواندیم. اینها دائماً در حال حقساز شدن و تقاص پس دادن - در عالم برزخ و بعداً در قیامت و در جهنم - هستند. کسانی که (روایت آخر و جمله آخری که دیشب در جلسه عرض کردیم) مطلب خیلی مهمی بود، مطلب بسیار ناب، روایتی بود که کمتر به آن پرداخته میشود. فرمود: «همه کسانی که با ما در این غم و در این حزن شریکاند، در غم مصیبت امام حسین علیه السلام، خدای متعال در قیامت به اینها این فرصت را میدهد که انتقام بگیرند از قاتلان امام حسین علیه السلام».
دانه به دانه کسانی که عزادار امام حسین (ع) بودند، عزادار اهل بیت (ع) بودند، در صحنه قیامت (که خوب میدانید دائماً عذاب تجدید میشود در قیامت یکبار نیست)، در ظرف عالم قیامت (که خوب اصلاً عالم قیامت یک عالم دیگری است با یک شرایط دیگری، با یک ظرف دیگری)، در ظرف عالم قیامت این ادامه دارد، دائم تجدید میشود، نو به نو، و هر باری را انگار برای تشفی خاطر یک شخص، خدای متعال محقق میکند. دانه دانه این کسانی که این کینه را، این آرزوی انتقام را داشتند، خدای متعال میآورد؛ بعد از اینکه به دست امیرالمؤمنین علیه السلام یکطور همه اینها قصاص میشوند، به دست امام حسن (ع)، به دست امام حسین (ع)، بقیه اهل بیت (ع)، همه کسانی که در مصیبت اهل بیت شریک بودند، یک نفرشان، هر یک نفرشان میآید از تمام اینها انتقام میگیرد و به تعبیر امام صادق علیه السلام، این غیظش تشفی پیدا میکند، این کینه، این حرارت قلب، و این حزنش آرام میگیرد. بعد وارد بهشت که آنجا آیه قرآن فرمود: «وقتی وارد بهشت میشوند، میگویند: الحمدلله الذی اذهب عنا الحزن». حمدِ مخصوص خدایی است که حزن را از دل ما بیرون کرد.
این حزن، آن حزن است؛ نه این حزنهای ظاهری. البته اینها هم هست ولی اینها خردهریزه است، اینها فروع آن حزن است. آن حزن مادر، آن حزن اصلی، آن حزنی که ازش هر حزنی متولد میشود، این غم مظلومیت و محجوریت حقیقت است. در این عالم مظلوم واقع میشود، مهجور واقع میشود، بیدفاع میماند. این، آن حزن اصلی است. بله، یک وقتی یک کسی زورش میرسد به شخص بنده، به شخص شما ظلم میکند، در مورد بنده و شما، اهانت، تهمت میزند، یک آسیب اقتصادی وارد میکند، عزیزی را از ما میگیرد. اینها همه حزن است، ولی اینها همه تابع آن حزن اصلی است.
آن حزن اصلی این است که حقیقت در این عالم بیدفاع، بیپناه، مظلوم، در چشمها بزرگ نیست، تقاص درخور کاری که طرف کرده، پس نمیدهد. وقتی که به این حقیقت، سرچشمه حقیقت، آسیبی میزند، ضربهای میزند، تقاص پس نمیدهد، از آنجا همین ظلمها، همین جنایتها متولد میشود. به همین خاطر، اصل آن حزن، برطرف شدنش در قیامت به واسطه این انتقام است.
خب، این مال قیامت. در دنیایش هم همینطور. در دنیایش هم اگر میخواهد عدالت برقرار شود، تا وقتی که آن سرچشمه ظلم، سرچشمه جنایت، خشکانده نشود، آن تقاص پس ندهد، آن هزینه گزاف بابت ظلمش ندهد، ظلم ادامه دارد. بالاترین ظلم، ظلم به امام است، ظلم به رهبر است. وقتی رهبر یک جامعه، وقتی رهبر یک امت، رهبر یک دین، امنیت نداشت، حقش پایمال شد، آن زیردستها را کسی دیگر مراعاتشان نمیکند، احترام کس دیگری را نگه نمیدارد. از آنجا شروع میشود. بزرگترین ظلم، بزرگترین جنایت است.
این، این ظلم است. تا وقتی که هزینه این ظلم سنگین نباشد، دست از این ظلم و ظلمهای کوچکتر و ریزتر برنمیدارد. امام زمان میخواهند عدالت را در عالم حاکم بکنند، قدم اولی که برای عدالت برمیدارند – البته قدمهای خردهریزه حضرت دارند – در روایت هم دارد، از همان اولی که حضرت کنار کعبه ظهور میکنند، شروع میکنند عدالت را در همان منطقه کعبه برقرار کردن. دستهبندی میکنند. حجرالاسود، که دیدید معمولاً قلدرها و زوردارها، آنها زورشان میرسد، بقیه را کنار میزنند. خانمها، که بندگان خدا کلاً سهم ندارند. این قلدرها، حضور دارند. میروند میچسبند به حجرالاسود و هر کی زورش برسد، این یکی را میکشد کنار و خودش میرود میچسبد. در روایت دارد حضرت از همان اولی که ظهور میکنند، نظم و عدالت را برقرار میکنند. حجر به همه میرسد. حجرالاسود. خانمها میتوانند بیایند. صف میایستند. منظم، مرتب. تا کوچکترین مسائلی که مربوط به عدالت است، حضرت روش حساسند و انجام میدهند.
ولی نقطه اصلی برقراری عدالت در عالم کجاست؟ تقاص پس دادن بابت بزرگترین ظلم، دست برداشتن از آن سرچشمه ظلمهاست، خشکاندن آن سرچشمه است. آن سرچشمه چیست؟ آسیب زدن به امام، ضربه زدن به امام، تهدید امام. این باید اوضاعش عوض بشود. البته حالا ممکن است ذهن شما درگیر بشود خب ما روایاتی داریم در مورد اینکه خود امام زمان هم به شهادت میرسند. نمیخواهم وارد آن بحث بشوم. بحث بسیار مفصلی است که حالا داستان امام زمان به چه نحوی میشود؟ آیا حضرت به شهادت میرسند؟ نمیرسند؟ کی ایشان را شهید میکند؟ در برخی روایات، یک زن یهودی گفته شده است، در حالی که روایات دیگر گفته: «پرونده یهودیها جمع میشود همان ابتدای ظهور». اوضاع اینها طور دیگری میشود. بحثش بحث مفصلی است. چندین جلسه بحث میخواهد که اصلاً اوضاع یهود بعد از ظهور چی میشود؟ آیا زن یهودی داریم ما آن موقع و این چه جور میخواهد جنایت بکند، آسیب بزند؟ روایاتش درست است؟ بحث مفصل دارد.
فقط در همین حد که ذهنتان این وسط از آشوب دربیاید خواستم یک اشارهای بکنم. درگیر این نباشید که خب اینجوری که میگویید تقاص پس میدهند و دیگر دستشان دراز نمیشود به ظلم برای آستان امام، پس چه جوری است که امام کشته میشود؟ داستان دیگری است. تازه اتفاقاً برعکس است. یعنی قضیه رجعت، که حالا عزیزان هم دیشب در مورد رجعت سؤالاتی داشتند، بحث رجعت هم بحث مفصلی است. آن هم لااقل یک دهه بحث، تازه ما الان اینجا فقط بحث انتقام که در محضر شما بودیم، پنج شب هم دهه اول محرم مقدمات بحث را مطرح کردیم. تقریباً هشت شب هم با فردا شب خدمت شما بودیم، ده شب هم انشاءالله دهه سوم میدان فردوسی بحث را ادامه میدهیم. معلوم نیست توی این تقریباً سه دهه بحث، انتقام امام حسین توسط امام زمان به ثمر برسد، چون بحث، بحث خیلی مفصلی است. حالا آن بحث رجعتش که حالا یک بخشی از انتقام دوران رجعت است.
رجعت چه دورانی است؟ چه شرایطی دارد؟ آنجا چه اتفاقاتی میافتد؟ رجعت امام حسین علیه السلام، رجعت امیرالمومنین علیه السلام. حکومت این دو تا بزرگوار مخصوص این دو نفر است؟ بقیه اهل بیت هم هستند؟ اگر هستند به چه کیفیتی است؟ آنی که گفته شده امیرالمومنین چند هزار سال حکومت میکند، یعنی چی؟ بحثها، بحثهای مفصلی است. اینها بحثهای سختی هم هست، بحثهای سنگینی هم هست، به درد منبر عمومی هم بعضیهایش نمیخورد. یعنی کلاس تخصصی میخواهد و بیانش در منبر خیلی سخت است. یعنی چند لایه باید اینها هی سادهسازی بشود، خیلی اینور و آنورش زده بشود که در بحث عمومی بشود مطرحش کرد.
خلاصه، نقطه اصلی عدالت این است: امام زمان (عج) میخواهند عدالت را به عالم حاکم بکنند. اولین حرکتی که میکنند چیست؟ خونخواهی از امام حسین علیه السلام. شعار «یا لثارات الحسین». خب یک آدم سادهلوحی ممکن است بگوید آقا شما مشکلات معیشتی مردم را حل کن، قضیه امام حسین مال حالا فعلاً چهارده قرن پیش است. تا زمان ظهور چقدر گذشته است؟ این همه سال گذشته است. یک مسئله تاریخی تمام شد و رفت. حالا چه اهمیتی دارد؟ امام حسین، قاتلش حالا کشتند. حالا آن موقع هم که قصاص شدند همهشان، یک برهه قصاص شدند. دوباره حالا شما میخواهید داستان را مطرح بکنی؟ و عجایب اینجا هست. فقط یک اشارهای میکنم، بعدها دهه سوم باید به این بحث بپردازیم:
حضرت چند مرحله انتقام امام حسین علیه السلام را میگیرند. امام زمان (عج) آن مرحله اولش ذرّیه قاتلان امام حسین علیه السلام را میکشند که الان همهشان زندهاند. یعنی به انتقام امام حسین علیه السلام، اینهایی که الان هستند را میکشند. اینهایی که در جبهه سفیانی هستند.
یک وقتی رهبر شهیدمان این تعبیر «جبهه سفیانی» را به این مناسبتی مطرح کردند. خیلی رندانه و نقطهزن. در دانشگاه امام حسین علیه السلام، سال ۹۷ یا ۹۸ بود، بحث مقابله امام حسین با جبهه سفیانی را مطرح کردند. خیلی این کلمه، کلمه «جبهه سفیانی» است. تاریخچه قدیمی دارد. درگیری پیغمبر اکرم با ابوسفیان، امیرالمومنین با معاویه، امام حسن با معاویه، امام حسین با یزید. ادامه دارد تا میرسد به داستان سفیانی. پایان قضیه است.
امام صادق علیه السلام فرمود: «ما دو تا خانواده بودیم. اهل بیتین. انا اهل بیتین. عادینا او تعادینا فی الله.» بهخاطر خدا با هم دشمنی کردیم. بهخاطر خدا یعنی ما بهخاطر خدا در طرف خدا بودیم. آن هم دشمن خدا بودند.
این دو تا خانواده با هم درگیر شدند. فرمود: «بنیهاشم و بنی امیه». این دو تا خانواده سر خدا با همدیگر جنگیدند. ما گفتیم: «صدق الله و رسوله»، خدا و پیغمبر راست میگویند. آن هم گفتند: «کذب الله و رسوله»، خدا و پیغمبر دروغ میگویند.
یک داستان تاریخی، یک قضیه کشداری است. از اول هم پیغمبر روبروی این جبهه سفیانی بوده. یعنی اصلیترین جبههای که روبروی پیغمبر بوده. البته جبهه یهود هم بوده، توی دوره روم هم بوده، توی دوره فارس هم بوده، ولی اصلش، آن خط اصلی، آن معبر اصلی، آن کانال اصلی که سنگینترین ضربات را زده به جبهه پیغمبر اکرم، جبهه سفیانی است. سردمدار ابوسفیان بود. بعد از او هم معاویه خوب ضربات کاری زد به امیرالمومنین علیه السلام. بعد از امیرالمومنین، امام حسن مجتبی علیه السلام. ورق برگشت. بعد شش ماه حکومت امام مجتبی علیه السلام، معاویه شد خلیفه. با شرط و شروطی که یکیش این بود که حق نداری یزید را بعد از خودت خلیفه بکنی. اگر تو مردی، خلیفه بعد از تو، اگر امام مجتبی زنده بود، امام مجتبی؛ اگر ایشان از دنیا رفته بود، امام حسین. و تفاهمی بوده که امام حسن علیه السلام با معاویه کردند و امضا کرده بود. معاویه علی ای حال زد زیرش و اتفاقاً یزید را هم به عنوان خلیفه انتخاب کرد و معرفی کرد و شد داستان به یاد گرفتن از امام حسین و شهادت امام حسین علیه السلام.
این ادامه دارد و امام زمان وقتی ظهور میکنند، انتقام قاتلان امام حسین علیه السلام را میگیرند. در مرحله اول آن قاتلین نیستند، آنها در دوران رجعت برمیگردند. آن یک مرحله دیگری از داستان ظهور است. مدتی میگذرد تا قضیه رجعت اتفاق میافتد. شرایط عالم عوض میشود.
در آن بستر اولیه ظهور که حضرت اصلاً در میانه یک جنگ ظهور میکنند. جنگ چند تا جبهه با همدیگر در این منطقه ما، عراق، سوریه، لبنان. البته سفیانی مناطقی را در اختیار میگیرد: فلسطین را، بخشهایی از فلسطین را، بخشهایی از لبنان را، بخشهایی از اردن را که ما سابقاً در این جلسه دوستان دو سال پیش این بحثها را مطرح کردیم. اجمالاً یک اشارهای کردیم. پارسال هم یک دهه مفصل در مورد سفیانی صحبت کردیم.
مناطقی را میگیرد. این، یک جبهه است. یک جبهه هم این طرف در روایت تعبیر میشود به جبهه خراسانی با پرچمهای مشکی از سمت خراسان حرکت میکند و درگیر میشوند با سفیانی در این منطقه، در منطقه عراق. البته او اول مناطقی را گرفته، به سمت عراق حرکت میکند. مشخص است که ایرانیها را مد نظر دارد ولی بیشتر تمرکزش به چنگ گرفتن حکومت عراق خصوصاً کربلا و نجف و از بین بردن این عتبات است.
این جبهه خراسانی حرکت میکند و با آنها درگیر میشود. جبهه یمانی که از یمن حرکت میکنند، آنها البته قضیهشان کمی متفاوت است ولی حرکت این سه تا جبهه در یک روز، در یک سال، در یک ماه و در یک روز است. از یک طرف خراسانی، از یک طرف سفیانی، از یک طرف یمانی با هم درگیر میشوند. در میانه درگیری اینها، ظهور امام زمان رقم میخورد. یعنی جبهه خراسانی با جبهه سفیانی درگیر است. در این فرایند، در این کشاکش قضیه ظهور اتفاق میافتد و بعد شخص سفیانی به دست امام زمان به درک واصل میشود، سپاه سفیانی شکست میخورد.
جالب است! این شکست سپاه سفیانی را فرمودند: «انتقام خون امام حسین علیه السلام». حضرت در یک مرحله انتقام خون، یعنی انتقام قاتلان امام حسین، از این کسانی میگیرد که بعد چندین قرن دارند زندگی میکنند. بحث مفصلی دارد چطور میشود؟ آقا قاتل که یکی دیگر بوده، همان جریان. یک بحث.
بعد در مرحله بعدی، این قاتلها برمیگردند. قاتلهای اصلی. قاتلانی که در کربلا نقشآفرینی کردند. هم قاتلها برمیگردند، هم مقتولین برمیگردند. یعنی شهدای کربلا. حالا البته از بعضی روایات فهمیده میشود تمام قاتلین و مقتولینی که بر سر ایمان جبهه حق و باطل با هم درگیری داشتند، برمیگردند در دوران رجعت و این تقاص و این انتقام صورت میگیرد.
خب، این را هم از خدا میخواهیم ما را کمک بکند و روزیمان بکند، انتقام امام حسین علیه السلام را. یک بخشش هم این است: در دوران رجعت، در دوران قبل از ظهور به شکلی این انتقام رقم میخورد. در دوران قبل ظهور و ابتدای ظهور، که در درگیری با جبهه سفیانی. بعد از رجعت یک طور دیگری رقم میخورد. ما از خدای متعال میخواهیم در همه اینها حضور داشته باشیم، نقش داشته باشیم و بتوانیم انتقام بگیریم.
یک نکته مهمی که اینجا هست، این است که تا شما این تقابل را نکنی، عدالت در این عالم حاکم نمیشود، این رسم امامکشی برداشته نمیشود. حالا نکتهای که هست این است که ما در این دوران خودمان با یک اتفاق منحصر به فرد، جدیدی مواجه شدیم. تا به حال بحث از انتقام خون امام حسین علیه السلام بود. با یک اتفاق منحصر به فردی مواجه شدیم. برای اولین بار رهبر رسمی دینی چندصد میلیون شیعه، بلکه چند میلیارد مسلمان، اینطور در روز روشن، بعد از ماهها تهدید، بعد از چند بار حمله و درگیری و قصد جدی برای ترور، در روز روشن کشته میشود، به شهادت میرسد. آن دشمنِ لعینِ خبیث میآید، وامیا ایستد. در چشم مردم دنیا نگاه میکند، گردن میگیرد. به وضوح، بدون یک ذره لاپوشانی، ماستمالی، یک ذره (خیلی شفاف).
این اتفاق، اتفاق منحصر به فردی است، اتفاق عجیبی است. اگر شما امروز پرچم خونخواهی و انتقام را در برابر این حرامی و این حرامیها بلند نکنید، هیچ رهبری در این کشور، هیچ رهبری از رهبران شیعه، هیچ رهبری از رهبران اسلامی، حتی از رهبران بقیه ادیان برای هیچ وقت امنیت نخواهد داشت.
بعضی کوتاهی میکنند در طرح مسئله انتقام. نمیدانم در ذهن اینها چی میگذرد؟ کما اینکه سابقاً حرف تهدید رهبری و اینها بود، برخی مراجع ما واکنش نشان دادند. آیتالله سیستانی، برخی آقایان دیگر فتوا دادند. برخی آمدند شروع کردند ماستمالی کردن که نه، این منظورش آن نیست و این آن جور نیست و... با بعضی از مسئولین مطرح شد. در اوج زمانی که رهبر شهید ما تهدید میشد که اگر رهبر شما مثلاً (حالا آن تعبیر مرگ را به کار برد که مشخص است در چه فضایی دارد مطرح میکند)، دو سه روز بعدش رهبر، رهبر این نظام به شهادت رسید.
رهبر بمیرد، حالا به قول او چه اتفاقی میافتد؟ این مسئول ما برگشت گفت: «خب روال خیلی عادی است، ما قانونی، یکی دیگر میآید میشود و...» و عجیب و خندهدار و احمقانه و مضحکانه.
یک مداح گمنامی توی جلسهای که اصلاً معلوم نیست کدام شهر بوده، کجا بوده، برگشت یک چیزی در مورد رئیسجمهور محترم (البته معصومین برای ما محترمند، کسی هم حق ندارد به مسئولین توهین بکند)، ولی تفاوتها آزاردهنده و عجیب است. برای ما منطق ندارد. پشتش یک مداحی از یک جلسه گمنامی، مداح گمنام برگشت جملهای در مورد رئیسجمهور به کار برد که مثلاً: «این تیغ ما زیر گلوی تو». اینها، مسئولین واکنش نشان دادند. معاون رئیسجمهور واکنش نشان داد، توئیت زد که مثلاً رئیسجمهور مملکت تهدید میشود.
خب شما همان جواب را باید بدهید. میگویم آقا روال قانونی، رئیسجمهور را میکشند، یکی دیگر جایش میآید. ما بیغیرتی را تحمل نمیکنیم، ما شوخی نداریم سر این قضایا. وزیر جنگ اسرائیل برگشته گفته: «مجتبی خامنهای زیر ذرهبین ترور ماست، داریم رصدش میکنیم، بکشیمش.» صدای هیچکس هم درنمیآید، واکنش نشان نمیدهد. عادی شده.
اصلاً کانهو بیغیرتی، نمیدانم توی دیانای ما رفته. در ما چی دیده این دشمن؟ خب وقتی راس این هرم بهش رحم نکند و در امان نباشد، به ناموس من و تو رحم میکند، دیگر چه چیز مقدسی اینجا میماند؟ چی حرمت دارد اینجا؟ چه نقطهای هست که آنجا خاکریز امنیت شما باشد؟ مردم شما باشد؟ کشور شما باشد؟ از چه نقطهای میخواهیم امنیت را برقرار بکنیم؟
از رهبر مملکت. به حساب تشکیلات هم اگر بخواهید نگاه بکنید، به حساب ساختار سیاسی هم اگر بخواهید نگاه بکنید، وقتی او امنیت ندارد، وقتی دشمن شما دائم حتی از باب ظاهرسازی هم نمیکند، یک کمی مثلاً خودشو موافق نشان بدهد، دوست نشان بدهد، خیلی شفاف، خیلی سریع. خب حالا زورتان نمیرسد، بزنید ترامپ را، نتانیاهو را. نمیدانم زورتان میرسد، نمیرسد.
حرف که میتوانید بزنید! غیرت که دارید! ناموس که سرتان میشود! تهدید کنید! حالا مسئولینمان بعضیهایشان بخار ازشان بلند نمیشود، مردم که بخار بلند میشود. چرا شما سر چهارراهها بنر نمیزنی؟ این تبلیغات شهری؟ این بیلبوردها؟ چرا جایزه تعیین نمیکنید؟ چرا موج ایجاد نمیکنی؟ چرا موج توئیتری ایجاد نمیکنی؟ چرا تهدید نمیکنی؟ دانه به دانهشان را، با اسم و مشخصات و آدرس، چرا تهدید به قتل نمیکنید؟
هستههایی هست در آمریکا، در جاهای دیگر که اگر لازم بشود اینها فعال میشوند. گاهی دوستانی با واسطه، بیواسطه میآیند میگویند: «آقا ما چه کار کنیم؟ چه کاری از ما برمیآید؟» اینها اگر واقعاً یک حکم معتبر داشته باشند، که البته برخی مراجع قبلاً حکمش را دادند، این بیانیه مجلس خبرگان هم دست مریزاد داشت. حکم قتل ترامپ را خیلی شفاف بهش اشاره کرده بودند و تمام کسانی که مباشر در قتل رهبر شهیدان بودند. البته مسئله فراتر از اینهاست. رهبر عزیزمان فرمود: «یک شهید، یک پرونده جداگانه برای انتقام دارد». فقط رهبر شهید نیست دیگر. مثلاً انقدر حاد شده که ما بگوییم آقا این یکی را لااقل پشتش را بگیرید وگرنه داستان منا، داستان بم، تمام این شهدا، نه فقط ایران، تمام شهدای لبنان، نه فقط لبنان، تمام شهدای غزه، انتقام تکتک اینها باید گرفته بشود. تعارف ندارد. راس هرم، البته مشخص است، این خوک زرد کثیف.
تهدیدش کنید، اقدام کنید. هرکسی هر جای عالم میتواند، به هر کیفیتی، به هر نحوی، از موضع گرفتن و حرف زدن و توئیت زدن و ترند کردن یک هشتگ شروع میشود تا اقدام. آنهایی که میتوانند دور کاخ سفید هر حرکتی انجام بدهند، در هر ایالتی از آمریکا هر حرکتی انجام بدهند. این صوت ما میرسد، میشنوند. درست است؟ از آمریکا، از اروپا این بحثها را گوش میدهند. دوستان صمیمی ما داریم. مدتها کلاس داشتیم با این بچههایی که ساکن آمریکا هستند، در ایالتهای مختلف. هر کس هر اقدامی میتواند انجام بدهد. بگذارید این موج بیفتد، بگذارید ترس و این واهمه بیفتد وگرنه موج ترسی که از آنور به اینور میافتد دیگر تمام شدنی نیست.
شما فکر نکنید این اتفاقی که برای رهبر شهید اتفاق افتاد، اگر خدایی نکرده دوباره تکرار بشود، دوباره به همین روال قضیه جمع میشود. دوباره رهبر را شهید میکنند، دوباره مجلس خبرگان برگزار میشود، دوباره رهبر بعدی. معلوم نیست! معلوم نیست این فرصت دوباره تکرار بشود! این بساط دوباره برپا باشد! خون غیرت بجوشد! تعارف ندارد.
این نکته اساسی است که باید بهش توجه کرد. آدم احساس میکند نسبت به این قضیه دارد کوتاهی میشود. از این پرچمهایی که کف خیابان، پرچم خونخواهی دست مردم عزیزمان. در ماشینهایشان، در این مسیرها، جاهایی که پرچم میزنند، سردر موکبها، جلسات. خصوصاً در مراسم تشییع، جمعیت چند میلیونی. این شعار باید شعار اصلیشان باشد کنار آن شعار باید برخاستی که حالا رهبر عزیز معین کردند. این شعار انتقام، این موج باید بیفتد. این فضا باید القا بشود.
یک عده از الان شروع کردند میگویند: «خب بعد تشییع دیگر باید برویم خانههایتان، تمام شد دیگر. چهره شهر را شماها خراب کردید، بهداشت روانی شهر را به هم ریختید.» همین مسئولینی که شماها اگر چهارشنبهسوری در خیابان نبودید، اینها اگر در دفترشان بودند، بریده بودند، همین پهلوی چیست؟ کاش بعضیها یک غیرتی داشته باشند برای مردم.
دیگر گذشت، تمام شد دیگر. خرمان از پل گذشت. اگر تازه طرح پشت قضیه نباشد که با این وضعیت گرانی و با این تورم سیصد درصد و اینها، اینها بروند در خانه، آن جماعت اصلی دوباره برگردند بیایند و دوباره قضایای دی ماه. هیچی به هیچی. یک همچین خون مقدس و بزرگی هدر برود. تمام!
نخیر، این مردم خیابانها را رها نخواهند کرد. رهبر شهیدمان فرمود: «مردم مبعوث خواهند شد و کار را مردم تمام خواهند کرد». تا کار تمام نشود مردم ولکن قضیه نیستند. هرچند میدانیم بعضیها سختشان است، دارد بهشان فشار میآید، دارند اذیت میشوند، دارند فشار میخورند از دیدن این مردم در خیابانها.
یکی برگشت توی مصاحبه گفته که: «چهره شهر ما تهران تکحزبی شده، اجازه بدهید بقیه احزاب هم بیایند حرف بزنند، شعار بدهند، دیوارنویسی بکنند.» منظورت از تکحزبی چیست؟ بله، تکحزبی است. یک حزب داریم، حزب امام حسین، حزب روبرویش حزب یزید است. امکانات بدهیم یزیدیها بیایند شعار بنویسند، حرف بزنند؟ کجا؟
اینجا یک حزب سیاسی آمده، میداندار شده؟ کور که نیستی؟ نمیبینی چهار میلیون مردم در خیابانند؟ لال بودی؟ کور بودی؟ نمیفهمیدی؟ یک بار نیامدی در خیابان ببینی مردم از چه جنسیاند؟ از چه قماشیاند؟ همهجور آدمی هست با هر جور فکری، با هر جور سلیقهای. حتی گاهی طرف میگوید: «آقا من به رهبری انتقاد داشتم، بهخاطر ایران آمدم.» با هر نوع پوششی. از این بگومگوهایی که در خیابان میشود، یکی موافق مذاکره است، یکی مخالف مذاکره است. یکی آنوری تند است، یکی اینوری تند است. همهجور سلیقهای است. کجا تکحزبی است؟
تکحزبی سر این است که اینها همه حسینیاند. به غلط کرده هر کی فکر کرده این حسینیها جولان میدهند به یزیدیها و میدان میدهند به یزیدیها. مماشات تمام شد. مردم را بفرستید دوباره تو خانه؟ دوباره بیا چهره شهر را عوض بکنید؟ دوباره میدان را دست بگیرید؟ دوباره فضا را دست بگیرید؟ این مردم یک ۲۲ بهمنی، یک روز قدسی صبح علیالطلوع میآیند، یک ساعتی شعار میدهند، میروند. شرایط عوض شده است. مردم در میدانند. مردم، به تعبیر رهبرمان، در خلأ رهبری این کشور را رهبری کردند. به تو. آن چیزی هم که نتیجه این حرکت حاصل نشود، مردم میدان را رها نمیکنند. یکی از نتایج قضیه، قصاص است. قضیه قصاص. ما از این قصاص کوتاه بیا نیستیم.
تفاوت قبلی، باید میآمدیم ما سر حاج قاسم. البته کشور صاحب دارد، کشور رهبر دارد. اینجوری نیستش که بگوییم آقا کشور بیصاحب. موثر اینکه میبینیم کشور بیصاحب است، آمدیم کشور را دست بگیریم. نه، فرمان رهبر آمدیم. مطیع رهبریم. از آن چیزی هم که رهبر عزیز میفرمایند تخطی نمیکنیم. این وضعی هم که در خیابانها هست، یک ذره تویش نه قانونستیزی است، نه قانونگریزی است، نه به هم ریختن شهر. اتفاقاً این مردم امنیت آوردند برای این کسبه. بعضیها غرولند میکنند که شبها میآیند و شلوغ است. و فلان، از کسبی افتادیم. آنهایی که دی ماه آمدند، کسبی را انداختند، مردم اگر نبودند که کسبی نداشتید، بندگان خدا. لطفاً یک کسبی هم برای شماها میشود. چهار تا مشتری میآید. خیابانها هم که مدیریت میکنند ترافیک نشود.
از این مردم باشعورتر، عاقلتر، منظمتر مگر پیدا میشود؟ از صدقه سر همین مردم است که شما الان سرباز آمریکایی در خیابان نمیآید روی ناموستان قیمت نگذارد. ژاپن چه کار میکردند؟ عکسهایش هست، اسنادش هست در اینترنت سرچ بکنید. سرباز آمریکایی میآمد در خیابان، زن و شوهر داشتند با هم راه میرفتند ژاپنی، زن را جلو چشمش قیمت میگذاشتند، با همدیگر تقسیم میکردند. سر قیمت مزایده میگذاشتند. برش میداشتند، میبردند جلو چشم شوهرش. اینی که شما در این خیابانها این اوضاع را ندارید، صدقه سر این مردم است.
این مردم تا امنیت حقیقی حاکم نشود، تا این دشمن آن سیلی که باید بخورد را نخورد، تا حالیش نشود، تا تقاص و هزینه این جنایتی که کرده را پس ندهد، این مردم عقبنشینی نمیکنند. البته حالا ممکن است کم و کیفش، حالا کیفیت حضور مردم به چه نحوی باشد، چقدر باشد، چطور باشد، آنش بحث دیگری است. ولی میداندار مردمند، میدان را هم خالی نمیکنند. این عرض اساسی است که این جلسه میخواستم عرض بکنم خدمت شما.
نکته دیگری که میخواهم عرض بکنم، داستان انتقام امام حسین علیه السلام تقابل با یک ساختار است، تقابل با یک چهارچوب است، نه تقابل با چهار تا آدم. آن چهار تا آدم که یک بار توسط مختار قصاص شدند. آن ساختار، آن جبهه باید بشکند، آن جبهه باید فرو بریزد. این را هم باید به آن توجه داشت.
این داستان انتقام و خونخواهی رهبر شهید ما یک چیز مقطعی و سطحی و دم دستی و اینها نیست. حالا بعضی شهادت رهبری را (قتیل المذاکرات) حالا اشکال هم ندارد، ولی سطح این شهادت را پایین نیاورید. سطح این شهادت که برای افشای مثلاً مذاکره با آمریکا و اینها نبوده. مسئله خیلی عمیقتر است.
این شهید، شهید نابودی نظام سلطه است. شهید نابودی نظام فرعون. خونخواهی این شهید هم حتی تقاص پس دادن و قصاص شدن ترامپ و نتانیاهو و چهار تا فرمانده و سرلشکرها اینها نیست. این خونخواهی نابودی این جبهه است، نابودی این رژیم فرعونی ظالم است. بله، با این افق که نگاه میکنید، مسیر، مسیر طولانی و پرپیچوخم است. حالا حالاها کار داریم. این، آن افقی است که اهل بیت به ما دادند.
در قضیه قصاص امام حسین علیه السلام هم همین است. تا وقتی ظالم هست، تا وقتی دشمن خدا روی زمین است، هنوز انتقام خون امام حسین علیه السلام گرفته نشده است. چند تا روایت بخوانم، بحث را کمکم تمام بکنم. قضیه قصاص قاتلان امام حسین علیه السلام یک قضیه ناموسی و یک قضیه جریاندارِ خیلی عجیبی است. حالا هر چقدرش برسیم امشب، هر چقدر نشد، شبهای بعد، یعنی فردا شب انشاءالله در این جلسه روایاتش را بحث میکنیم.
این روایاتی را که کمتر شنیده شده است را بشنوید، با هم یکم تحلیل بکنیم. خیلی نکته دارد. روایت اول در صحیفه امام رضا علیه السلام. حالا کار ندارم به اینکه این کتاب در سندیتش حالا حرف است. متن روایت را داشته باشید از امام حسین علیه السلام، عجب! که امام حسین از امیرالمؤمنین نقل میکنند، امیرالمؤمنین از پیغمبر اکرم نقل میکنند. پیغمبر اکرم فرمودند: «وقتی که جناب هارون از دنیا رفت، برادر حضرت موسی علیه السلام، حضرت موسی دست به دعا بالا آورد، دعا کرد، گفت: «یا رب، إن أخی هارون قد مات، فاغفر له». خدایا برادرم هارون از دنیا رفت، تو ببخشش.»
هارون علیه السلام از دنیا رفت، موسی علیه السلام دعا کرد، گفت: «خدایا برادرم هارون از دنیا رفت، تو ببخشش.» برای حضرت هارون دعا کرد. پاسخ را ببینید چقدر عجیب است! پاسخ آمد، خدای متعال وحی کرد به حضرت موسی فرمود: «لو سألتنی فی الأولین و الآخرین لعجبتک». خب خیلی عزیزِ دردانه خدا بود حضرت موسی علیه السلام. «ألقیت علیک محبتة منی»، خدای متعال بهش فرمود: «من یک عشقی از خودم به تو انداختم. استنعتک لنفسی»، من تو را برای خودم ساختم. خیلی محبوب خدا بود و در گفتگو و مناجات با خدا هم انقدر دلبری کرده و شد کلیم الله. گفت: «خدایا برادرم هارون از دنیا رفته، ببخشش.»
خطاب رسید: «تو اگر در مورد اولین و آخرین دعا کنی، من اجابت میکنم. هرکی را تو عالم بگویی، از قبلیها و بعدیها که ببخشمش، میبخشم. غیر از یک گروه.» آن هم کیست؟ «ما خلا قاتل الحسین بن علی علیه السلام». جز قاتلهای حسین. هرکی را میخواهی دعا کنی، دعا کن. من از قبلیها و بعدیها، فقط این قاتلهای حسین را نیاور. اینها را نمیبخشیم.
میخواهم بگویم این قضیه، قضیه ناموسی بوده برای همه انبیا، در همه تاریخ. یک کد سرچشمه است این قضیه. یک نماد هویتی به قول امروزیها. همه جبهه انبیا کانه خودش را پشت امام حسین علیه السلام تعریف کرده. همه جبهه دشمن انبیا هم انگار پشت قاتلهای امام حسین تعریف میشود. این اتفاق عجیبی است. همین امروز هم آدم احساس میکند همین قضیه در عالم حاکم است: جبهه یزیدی، جبهه حسینی. رهبر شهیدمان هم که در آخرین سخنرانیشان همین را برجسته کردند. یزید. «این ملت با همچین معارفی، با همچین فرهنگی، زیر بیعه این سردمداران فاسد آمریکا نمیرود. اینها مثل یزیدند. این همان جریان است.» خب این یک روایت.
روایت بعدی را داشته باشید. یک پیغمبری، حضرت اسماعیل علیه السلام، که خب شما میشناسید. این اسماعیل پسر کی بوده؟ حضرت ابراهیم علیه السلام. یک اسماعیل دیگر هم در قرآن داریم که احتمالاً ایشان را نمیشناسید. دو تا اسماعیل در قرآن داریم. در سوره مبارکه مریم: «واذکر فی الکتاب اسماعیل إنه کان صادق الوعد و کان رسولاً نبیاً». به یاد اسماعیل صادق الوعد باش که هم رسول بود هم نبی بود.
یک عدهای خیال کردند این همان حضرت اسماعیل خودمان است، پسر حضرت ابراهیم. در حالی که چند تا روایت داریم، چهار تا روایت داریم در کتاب «کامل الزیارات» که یکی از معتبرترین، اگر نگوییم معتبرترین کتاب شیعه است، یکی از معتبرترین کتب شیعه است. چهار تا روایت توضیح میدهد این جناب اسماعیل صادق الوعد کیست. حواسها پرت نشود، مطلب عمیق و به دردبخوری است.
از امام صادق علیه السلام سوال میکنند: «آقا این اسماعیل صادق الوعد همان اسماعیل پسر ابراهیم است؟» مردم این طور. «اسماعیل پسر ابراهیم زودتر از پدرش ابراهیم از دنیا رفت.» استدلال حضرت را ببینید! آیه قرآن چی گفت؟ «به یاد اسماعیل صادق الوعد باش. هم رسول بود، هم نبی بود.» فرمود: «آن اسماعیل پسر ابراهیم زودتر از پدرش از دنیا رفت. وقتی هم پدرش بوده و رسول بوده و نبی بوده، دیگر جایی نمیماند که وقتی پدر پیغمبر اولوالعزم نبوت جهانی هست، بازی رسول دیگری کنار او باشد. پس این «رسولاً نبیاً» نشان میدهد این آن اسماعیل نیست. این اسماعیل دیگری بوده. اسماعیل بن حزقیل بوده.»
روایتش را برایتان بخوانم. این پیغمبر گرامی یک قضیهای دارد و یک ربط خاصی به امام حسین علیه السلام دارد. نکتهاش اینجاست. من احتمالاً در این چند دقیقه فقط به همین قضیه جناب اسماعیل صادق الوعد میرسم و بقیه مطلب میماند انشاءالله فردا شب. به طور خاص در مورد انتقام امام حسین علیه السلام توسط امام زمان (عج)، انشاءالله از فردا وارد بحث میشوم.
فعلاً این را میخواهم بگویم که آقا داستان جبهه انبیا، یعنی همه انبیا در طول تاریخ، حتی انبیا قبل از امام حسین، قبل از پیغمبر اکرم، خودشان را به قول امروزیها در سایت و در جناح امام حسین تعریف میکردند. دشمنهایشان را در جناح قاتلهای امام حسین تعریف میکردند. این چیز عجیبی است.
یک روایتشان روایت حضرت موسی علیه السلام بود که خدای متعال اینجور به حضرت موسی فرمود. یک روایت هم البته چند تا روایتش هم این روایت این جناب اسماعیل علیه السلام، که اسماعیل بن حزقیل باشد، خدای متعال ایشان را فرستاد سمت یک قومی. ایشان را تکذیب کردند. گرفتند پوست سر و صورت ایشان را کندند و ایشان را به شهادت رساندند. ایشان وقتی داشت به شهادت میرسید، حالا چند تا روایت دارد. من یکیاش را برایتان بخوانم.
روایت جالبی است. یک فرشتهای به اسم استاتائیل. دیگر حالا این شبها، از یک سری فرشتهها و یک سری درههای جهنم و اینها یاد کردیم. هر کدامش عجیب و غریب است. استاتائیل، یک دندهای، دستهدار. این آمد پیش این جناب اسماعیل بن حزقیل. ملک عذاب بود. گفت: «من استاتائیلم. خدای متعال من را فرستاده بیایم پیش تو. بهت بگویم اگر میخواهی قوم تو را عذاب میکنم.» خوب دل بدهید! جالب است! «به انواع عذاب. هر مدل عذابی که بخواهی الان جاری میکنم برای إن شئت». فقط اگر تو بگویی.
اسماعیل بن حزقیل که صادق الوعد بود برگشت گفت: «لا حاجت لی فی ذلک». من الان این را نمیخواهم. خوب دل بدهید! خیلی مطلب فوقالعاده است. در کتاب کامل الزیارات. خدای متعال بهش وحی کرد: «خب چی میخواهی؟» میگوید: «الان این را نمیخواهم. من نیازی ندارم به این.» «خب چی میخواهی؟ به جایش چی میخواهی؟»
عرض کرد: «خدایا تو در عالم میثاق از ما عهد گرفتی که رب ما تویی، ما بنده توییم. پیغمبر اکرم، پیغمبر آخرالزمان، نبی از جانب تو، معلوم میشود که اینها همه در ذیل نبوت پیغمبر اکرم و اوصیا و اولیا نسبت به ما و اخبارته خَلْقَت. تو به بهترین مخلوقاتت که پیغمبر اکرم بود، خبر دادی به ما. «ما تفعل أمته بالحسین بن...» تو پیغمبر خبر دادی امتش با حسین بن علی چه میکند. من حالا از تو چی میخواهم؟ عجب عبارتی: «فحاجتی إلیک یا رب أن تُکَررنی إلى الدنیا حتى أنتقم ممن فعل ذلک بی کما کررت الحسین علیه السلام».
خدایا از تو میخواهم، همانجور که به حسین وعده دادی و برایش اینجور مقدر کردی که برگردد در دنیا از قاتلهایش در دنیا انتقام بگیرد، من هم از تو میخواهم به من وعده بدهی این شرایط را برایم فراهم کنی، من هم برگردم در دنیا از قاتلان انتقام بگیرم. یعنی من با امام حسین برگردم در دنیا انتقام بگیریم از قاتلانمان. دیدید عجب روایتی است! خدای متعال هم از او قبول کرد. «فهو یَکُرّ مع الحسین علیه السلام». ایشان جز کسانی است که با امام حسین برمیگردد به دنیا. جالب است، نمیگوید خدایا: «تو از ظالمین انتقام میگیری، من هم میخواهم که انتقام، انتقام من را از ظالمین بگیری». میگوید: «تو به امام حسین گفتی از قاتلهایش انتقام میگیری، من هم میخواهم از قاتلهای من کنار قاتلهای او انتقام بگیری.» معلوم میشود پرچمدار ظلم و جنایت در عالم چه کسانی هستند؟ قاتل امام حسین. واسه همین ریشه ظلم و جنایت در عالم آنها هستند. هر وقت آنها خشکانده شدند، ریشه ظلم و جنایت خشکیده است.
به خاطر همین امام زمان وقتی ظهور میکنند، اول دست روی اینها میگذارند. خیلی تویش نکته است. در یک روایت دیگر دارد، چهار تا روایت است. یکیاش این است؛ بهش گفتند همچین عذابی که این مردم دارند به تو وارد میکنند، حرفی نداری؟ گفت: «من میخواهم تعزیه به امام حسین علیه السلام بکنم، چون شنیدم با او چه میکنند امتش. میخواهم من هم یک کمی شبیه او بشوم.» پرچمدار مظلومین عالم، مستضعفین عالم، پرچمدار اهل حق در عالم، امام حسین است. انبیا میخواستند یک کاری بکنند، بیایند در این جبهه، بیایند پشت امام حسین علیه السلام. این خیلی مطلب فوقالعادهای است.
این را تا اینجایش داشته باشید. من یک روایت بخوانم. با این روایت برویم در روضه. یک روایتی از امام صادق علیه السلام. اولش بحث انتقام، بعدش داستان ماتمسرایی حضرت زهرا سلام الله علیها برای امام حسین علیه السلام. دیشب یک اشارهای به این قضیه کردم. دیشب شب هجدهم محرم بود و شب جمعه بود. رفتیم محضر حضرت زهرا سلام الله علیها. با حضرت زهرا گریه کردیم برای امام حسین. امروز هم روز هجدهم محرم بود. امشب مجدد با حضرت زهرا سلام الله علیها برای امام حسین گریه میکنیم.
یک روایتی دارد این هم در کامل الزیارات صفحه ۸۲ و صفحه ۸۳. روایت عجیبی است. ابوبصیر میگوید: «من خدمت امام صادق علیه السلام بودم.» دل بدهید! از متن روایت شگفتزده میشوید. هم قلبتان آتش میگیرد در این. میگوید: «خدمت امام صادق علیه السلام بودم داشتیم با حضرت صحبت میکردیم. پسر امام صادق علیه السلام وارد شد.» حضرت بهش فرمودند: «مرحبا». حالا به قول ما: «خوش آمدی ای بچه!» در آغوش گرفتند، بوسیدندش. امام صادق بچهاشان را که دیدند این جمله را فرمودند: «حقَر الله مَن حقَرکم». خدا تحقیر کند هر کی شماها را تحقیر کند. اولاد پیغمبر، اولاد امام حسین. «وانتقم ممن وَترکُم». خدا انتقام بگیرد از هر کسی که سر شما جنایت آورده. این مربوط به همه اولاد پیغمبر است که یکی از این فرزندان پیغمبر این رهبر شهید ماست. این کلام امام صادق نسبت به رهبر شهید ما هم: «خدا انتقام بگیرد از هر کسی که به شما جنایت کرد.» «وخَذل الله من خَذلَکُم». خدا تنها بگذارد هر کی شما را تنها گذاشت. «ولعن الله من قَتَلکم». خدا لعنت کند هر کی شما را کشت.
خدا برای شما ولی، و حافظ و ناصر باشد. «فقط طال بکاء النساء و بکاء الانبیاء». فرمود: «چقدر زنها گریه کردند، چقدر انبیا گریه کردند. صدیقین و شهدا و ملائکه آسمان گریه کردند.» این جمله را که امام صادق فرمود «ثم بکی». حضرت زدند زیر گریه.
یک جملهای به ابوبصیر: «میخواهی گریه کنی؟ از اینجا دیگر با این روایت صفا کن!» فرمود: «ابوبصیر! إذا نظرتُ إلى وُلد الحسین علیه السلام…» من هر وقت به این بچههای امام حسین نگاه میکنم، به نسل امام حسین نگاه میکنم (که عرض کردم یک رهبر حسینی شهید ما). فرمود: «هر وقت چشمم به این بچههای امام حسین میافتد، یک حالی پیدا میکنم، نمیتوانم خودم را کنترل کنم. یادم میافتد با پدر اینها چه کردند، با جد اینها، امام حسین چه کردند، و با خود این زن و بچه چه کردند. یا ابا بصیر...»
از اینجا حضرت روضه را جای دیگر برد. میخواهی اشک بریزی؟ امسال محرمتان متفاوت شد. خیاباننشین شدید برای امام حسین. فرمود: «إنَ فاطمةَ لتبکیه…» گریهکن حسین، فاطمه است. فاطمه برای حسین گریه میکند و نالهای میزند که از ناله او جهنم گداخته میشود. به واسطه آتش دل فاطمه زهرا در این غم، جهنم فریادی میزند که اگر خزانه جهنم، آن کسانی که عهدهدار قضیه جهنّماند، اگر اینها نباشند میآیند با گریه حضرت زهرا گریه میکنند و کمک میکنند.
توی این اشک جهنم همه را آتش میزند. همه را نابود میکند. این آتش دل حضرت زهرا اینجور جلوه میکند. در آتش جهنم اینجور غوغا میکند که اگر مهار نشود، این آتش نه فقط جهنمیها را آتش میزند، تمام اهل زمین را آتش میزند. این ملائکه میآیند نگه میدارند. میآیند کنار حضرت زهرا سلام الله علیها. آرام میکنند حضرت را یک وقت دنیا آتش نگیرد. زمین نسوزد و صدای حضرت زهرا آرام نمیشود.
«فلا تسکن». میگوید: «این آتش جهنم اولاً که گداخته میشود، این آتش آرام نمیشود تا صدای حضرت زهرا، زهرا آرام بشود.» ناله مادر بلند است. این جهنم هم دارد آتشفشانی میکند. این دریاها میخواهد متلاشی شود. هر یک قطرهاش اگر بیاید به زمین برسد، همه زمین را میگیرد و دنیا را نابود میکند.
روایت، روایت مفصلی است. این ملائکه جمع میشوند: «فلا تزال الملائکة مشفقین یبکونه لبكائها». این ملائکه میآیند برای حسین گریه میکنند، تا وقتی فاطمه گریه میکند. «ویدعون الله ویتضرعون إلیه». دعا میکنند، تضرع میکنند. اهل عرش تضرع میکنند. صدای ملائکه بلند میشود به تقدیس برای خدا از ترس اینکه وقتی اهل زمین آتش نگیرند از داغ دل حضرت زهرا.
عرض کردم روایت در کامل الزیارات، سندش معتبر. «و لو أن صوتاً من أصواتهم یصل إلى الأرض». اگر یک صدا از صدای این ملائکه به اهل زمین برسد، تمام اهل زمین جان میدهند از وحشت این صدای گریه این ملائکه. کوهها تکهتکه میشود، زمین متلاشی میشود.
میگوید: «گفتم آقا إن هذا الأمر عظیم». ابوبصیر میگوید: «گفتم آقا، خیلی این چیز عجیب و سنگینی است.» فرمود: «غیره أعظم مما لم تسمعه». بگذار یک چیز دیگر بگویم که تا حالا نشنیدی. از این سنگینتر. فرمود: «یا ابابصیر! أما تحب أن تکون فیمن یُسعِد فاطمه؟» دوست داری جزو کسانی باشی که دل فاطمه را شاد کنی؟ این آتش دل فاطمه را آرام کنی؟ این داغی که در دل فاطمه است آرام نمیشود. هرچقدر هم ملائکه آسمان میآیند با او گریه میکنند، این داغ دلش آرام نمیشود.
میخواهی یک چیزی بهت بگویم؟ میدانی داغ را چی آرام میکند؟ دوست داری جزو آنهایی باشی که این داغ را آرام میکنند؟ ابوبصیر میگوید: «من زدم زیر گریه. دیگر نتوانستم حرف بزنم. وقتی امام صادق این را گفتند.» میگوید: «از جا پاشدم، رفتم نماز خواندم. فخرجت من عنده.» میگوید: «من هم دیگر حالم به هم ریخت و دیگر نتوانستم غذا بخورم و اوضاعم به هم ریخت.» حالا آن جمله را برایتان بگویم.
جملهای که نیمهکاره ماند: فرمود: «میخواهی جز کسانی باشی که دل فاطمه را شاد میکنی؟» رازش این است. هر کی برای حسینش گریه میکند، این فقط میتواند آن ناله سوزان فاطمه زهرا را آرام کند. تنها کسی در این عالم که میتواند کمک کند به فاطمه در این مصیبت، میتواند یک داغی از دل او بردارد در این مصیبت، گریهکنهای حسیناند. این گریهها را دست کم نگیرید. لذا در روایت دارد: «تمام سال فاطمه چشم به راه زائرهای حسینش است.»
اینها که میآیند کربلا. اینها که میآیند کربلا انقدر دل فاطمه شاد میشود، شروع میکند برای دانه به دانهشان استغفار کردن. عجایبی در روایات از عنایت و تفضل حضرت زهرا سلام الله علیها عرض. روضهام را تمام کنم. میخواهید دل حضرت زهرا را شاد بکنید؟ برخی این جور گفتند. اهل معنا گفتند: «یک روضهای که حضرت زهرا خیلی دوست دارند خوانده بشود و در این روضه اشک ریخته بشود، آن لحظهای است که امام حسین از اهل حرم وداع کرد.» آن لحظه سخت، آن لحظه تلخ. آن لحظهای که بنا به برخی نقلها، زینب کبری صدا زد گفت: «داداش صبر کن من یک بوسه بزنم این زیر گلو. به من بوسه بده به نیابت از مادرم.»
این لحظه آخر. سوار بر اسب شد امام حسین. خواست راه بیفتد دید اسب حرکت نمیکند. دوباره اسب را تکان داد، دید اسب حرکت نمیکند. کنجکاو شد: «چی شده؟ چه اتفاقی سر این اسب افتاده؟» پیاده شد دید یک بچه پای اسب را گرفت.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه یازدهم: داغِ زنده و انتقامِ شعله ور
امام منصور
جلسه سیزدهم: دو رکن کربلا؛ شهادت و انتقام
امام منصور
جلسه شانزدهم: وفای به اهل خیانت، خیانت است
امام منصور
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات امام منصور
جلسه یازدهم: داغِ زنده و انتقامِ شعله ور
امام منصور
جلسه سیزدهم: دو رکن کربلا؛ شهادت و انتقام
امام منصور
جلسه شانزدهم: وفای به اهل خیانت، خیانت است
امام منصور
در حال بارگذاری نظرات...