جلسه پانزدهم: رهبر شهید و وصیت نهایی؛ امتناع از بیعت با یزید
00:43:33
در این گفتوگو، زیارت عاشورا از قالب الفاظ بیرون آمد و به ژرفای جان نشست؛ رازِ دو بار بر زبان راندنِ «خونخواهی» را بازیافتیم: یک بار برای خونِ سرخِ امام حسین علیهالسلام و بار دیگر برای خون خودمان. رمز این سخن در «مقام محمود» است؛ همان منزلتی که زائر در امام چنان فانی میشود که خون او را خون خویش و همه بشریت میبیند. از دل همین نگاه، انتظارِ ظهور نیز چهرهای تازه یافت؛ دیگر نشستن و چشم به راه ماندن نیست، بلکه آمادهشدن است برای حقخواهی در همان مسیری که از کربلا برخاست و تا همین امروز جاری و زنده است.
معرفی
جدال بنیهاشم و بنیامیه؛ جدال تمدنی و هویتیست.[2:15]
داستان امروز ما، داستان ترامپ نیست، جریانیست که ترامپ نماد آن است.[7:20]
رهبر شهید خطاب به ترامپ؛ «ما از تو ممنونیم که ذات واقعی دولت آمریکا را عیان میکنی»![15:30]
گسترهی دایرهی قاتلان؛ از قتلگاه تا ممهدین در اقصی نقاط عالم در طول تاریخ![21:00]
توصیف ملائک از امام حسین(ع) به هابیل و قاتلانش به قابیل![25:50]
افراشتن پرچم یالثاراتالحسین، در تشییع رهبر شهید، فرهنگی برگرفته از اهل بیت.
هشدار؛ افزایش خصومت دشمن، بعد از تشییع شکوهمندانهی رهبر شهید.[33:00]
مثلی لا یبایع مثل یزید»؛ فصلالخطاب موضع رهبر شهید در آخرین دیدار![35:00]
روضه؛ داغ شهیدی که تشییع نداشت، تابوت نداشت، گریهکن نداشت...[38:30]
داستان امروز ما، داستان ترامپ نیست، جریانیست که ترامپ نماد آن است.[7:20]
رهبر شهید خطاب به ترامپ؛ «ما از تو ممنونیم که ذات واقعی دولت آمریکا را عیان میکنی»![15:30]
گسترهی دایرهی قاتلان؛ از قتلگاه تا ممهدین در اقصی نقاط عالم در طول تاریخ![21:00]
توصیف ملائک از امام حسین(ع) به هابیل و قاتلانش به قابیل![25:50]
افراشتن پرچم یالثاراتالحسین، در تشییع رهبر شهید، فرهنگی برگرفته از اهل بیت.
هشدار؛ افزایش خصومت دشمن، بعد از تشییع شکوهمندانهی رهبر شهید.[33:00]
مثلی لا یبایع مثل یزید»؛ فصلالخطاب موضع رهبر شهید در آخرین دیدار![35:00]
روضه؛ داغ شهیدی که تشییع نداشت، تابوت نداشت، گریهکن نداشت...[38:30]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
«الحمدُ لله ربِّ العالمین و صَلَّی الله عَلَی سیدِنا و نبینا ابیالقاسمِ المصطفی محمد و آلِهِ الطاهرینَ و لعنةُ الله علی اعدائهم اجمعین من الآنِ قیامِ یومِ الدّین.»
نه خودشان، نه دشمن، نه قاتل؛ هیچ کدام به صورت شخص و فرد مطرح نیست. یک جریان است، یک جریان تاریخ، یک نماد، یک هویت؛ به تعبیر امروزیاش، به تعبیر قشنگ و دقیق امروز، نماد هویتی و تمدنی، نماد یک تمدن. و این تمدن، این نقطهٔ حقانیت و مظلومیت، برای اهل عالَم ثابت شده است. در برابرش یک تمدنی است با چهرههایی، با شاخصههایی، با افرادی که یکیشان آمده پتهٔ اینها را در یک نقطهای ریخته روی آب. داستان بنیهاشم و بنیامیه یک همچین داستانی است؛ یک جدال تمدنی، جدال هویتی.
ولی در این نقطهٔ تاریخی، با این مشخصات، همهچیز افشا میشود، همهچیز لو میرود، عیان میشود. جا برای حاشا، جا برای تفسیر دیگری درست کردن و بزک کردن دیگر نمیماند. یک جوری عریان این حقیقت، این مظلومیت، خودش را نشان میدهد و یک جوری عریان این ظلم، این سلطه، این دیکتاتوری، این خونآشامی خودش را نشان میدهد. دیگر جا نمیماند برای اینکه کسی بخواهد تردید پیدا کند، برای اینکه کسی بخواهد یک جور دیگر تفسیرش بکند. فرق یزید با قبلیها این بود: قبلیها ماستمالی میکردند، بازی درمیآوردند، عنوان میساختند، به قول این جوانها "فرش میدادند" عوضش میکردند. جنایت میکردند به اسم خیانت، به اسم فتوحات، به اسم علاقه به پیغمبر، به اسم دستور پیغمبر!
آن ملعونی که آن جنایت را کرد پشت منزل امیرالمؤمنین، حضرت زهرا سلامالله علیها، بهشت فرمود: «چی به تو این جرئت را داده که اینجور بیایی پشت در خانه پیغمبر؟» گفت: «این برای حکومت پدر، رسول الله؛ این کاری که من دارم میکنم، آن چیزی است که حکومت بابات را نگه میدارد.» عجیب است! دختر پیغمبر را دارد میکشد، خانه پیغمبر را دارد آتش میزند، ولی مردم آرامند! به خاطر اینکه میگویند: «عوضش میراث پیغمبر حفظ میشود.» خب! آدمها هم غالباً مردم ساده و ظاهربینند، آدمهای سطحی، آدمهایی که فراتر از این مختصات ظاهری را بخواهند درک بکنند، همیشه تاریخ کم بودند، اقلیت بودند. «اکثرهم لا یعقلون.» تأکید روی این دارد. اکثریت به همین مسائل ظاهری و به همین مشخصات و به همین امور محسوس تکیه میکنند، قبول میکنند.
تا میرسد به یزید. قبلیها ظاهرسازی میکنند، عنوانسازی میکنند. به این یکی که میرسد دیگر ظاهرسازی ندارد، دیگر عنوانسازی ندارد. خیلی شفاف وایساده، واضح دارد میگوید: «آقا! من با پیغمبر مخالفم. من با خود پیغمبر مخالف.» دیشب روایت و سند عرض کردم: «یا لیت اشیاخیْ ببدرٍ انشهد…» «کاش اجدادم که تو جنگ بدرِ بد بودن و کاش اونایی که از ما کشته شدن، بودن، میدیدن.» «یومِ به یومِ …» گفت: «اینم تقاص اون روز عاشورا، تقاص بدر. ما انتقام بدر را گرفتیم.» بدر، جنگ چه کسی و چه کسی بود؟ جنگ پیغمبر بود با سران قریش، با سران کفر. تو الان انتقام چه کسی را از چه کسی گرفتی؟ انتقام پیغمبر را گرفتی از سران ک… یا انتقام سران کفر را گرفتی از پیغمبر؟! بعد تو خلیفهٔ پنجم پیغمبری! به تو میگویند خلیفهٔ پنجم! تو نشستی جای پیغمبر و انتقام گرفتی از آن کسانی که روبروی پیغمبر جنگیدند! انتقام آنها را در برابر پیغمبر گرفتی! این چه جور میشود؟
یک کاری کرد، یک طوری شد که یزید، آدمهای دودل، آدمهای به قول امروزیها «وسطباز»، اینهایی که «وسط لحاف میخوابند»، اینهایی که هی میخواهند هزینه ندهند، هی اینم داشته باشند، اونم داشته باشند، «اینم خوبه، اونم مؤمنه، اینم پاکه اون…» اینها هم نتوانستند چیزی بگویند. دیدند: «بابا! چیزی نذاشته برای اینکه ما بخواهیم اونو سفیدش بکنیم. این مافیا ۱۰۰ بازیه. چیکارش بکنیم؟ وقتی داره داد میزنه من مافیام، چی بگم من دیگه؟ داره "شو" بازی میکنه، به قول این جوانها. ما چه جوری اینو سفیدش کنیم؟ هرکی بخواد اینو سفیدش کنه، خودش سیاه میشه.» این شد داستان آن روز. پس داستان، داستان شخص یزید نیست؛ داستان یک جریانی است که به یزید که میرسد، این جریان لو میرود، افشا میشود و میسوزد.
داستان امروز ما هم همین است. داستان، داستان شخص ترامپ نیست. داستان شخصِ حالا نتانیاهو را که نمیشود داخل حتی اعداد حساب… در مورد انتقام از نتانیاهو، حماس و غزه باید صحبت بکنند. این باشد برای اینها. انتقامی که آنها انشاءالله باید بگیرند، سهم آن نتانیاهو… ما هم البته سهممان خیلی گندهتر از ترامپ است، ولی بههرحال شاخص، نمادش ترامپ است. رهبر شهیدمان میفرمودند، خیلی چند بار در مورد ترامپ این مسئله را به بیانهای مختلف میفرمودند: «آن ملاحظه و آن فریبکاری که قبلیها داشتند را ندارد.» فیلمی که قبلیها بازی میکردند، خب کار را سخت میکرد. قبلیها ظاهرسازی میکردند، محبت نشان میدادند، لبخند میزدند. شما تصور کنید اگر دولت اوباما یا یک آدمی مثل اوباما بعد از اوباما ادامه پیدا میکرد، خیلی کار امروز من و شما سخت بود. اگر آن وضعیت تو برجام به آن شکل ادامه پیدا میکرد، خیلی وضع ما سخت بود.
ما البته خوشحال نیستیم که مثلاً آن موقع سال ۹۷ ترامپ آمد، برجام را پاره کرد و آمد بیرون. یک عده از اینهایی که خودشان مقصر بودند، به فرانچسکوها اعتماد کرده بودند، منت هم سر ما میگذاشتند، باز تو سر ما میزنند که: «چرا خوشحالی؟ این ترامپ آمده بیرون، شما چرا خوش…» چرا شما میخندید که این آمده بیرون، شما چرا خوشحالید؟ ما خوشحال نبودیم که چون بدبخت شدیم، خوشحال بودیم که احمقهایمان لو رفتند! خب، خوشحالی ما باید برویم… خوشحالی بابت این نبود که این برجام را زد زیرش، قیمت سه برابر شد. شما بابت این خوشحالید؟ نه! خوشحالیمان از این است که یک کسی آمد، حماقت شماها را لو داد. حماقتتان را تو سرتان کوبید. خوشحالیمان از این بود. اگر یکی دیگر میآمد با همین ظاهرسازیها، خدا میداند چه بلاهایی سر ما میآمد؛ چیزهایی که با جنگ حاصل نشد، با همان قرارداد کوفتی ۱۰ برابرش را گرفتند. چهار ماه از جنگ میگذرد، چهل روز بالا و پایین این مملکت را کوبید، تأسیسات را میزد، نیرو آورد، پیاده کرد، واسه ۴۰۰ کیلو اورانیوم! ۱۱ تن اورانیوم را بذل و بخشش کردند با برجام. ۱۱ تن! خودشان را پاره پاره کردند ۴۰۰ کیلو گیرش بیاید، نیامد! برجام خیلی خطرناکتر بود، خسارتش به مراتب از جنگ بیشتر بود. تفاوتش هم این بود که وقتی میخواستی بگویی: «آقا! دارند پدرم را درمیآورند»، کسی قبول نمیکرد. «نه! شماها کاسب تحریمید. جیب شماها دارد فلان میشود، شما نگران پولتانی.» «چه جور آب و صابون بیاریم، روتان را بشوریم؟» یادتان است دیگر. «کاسبان تحریم. ناراحتی تحریمها برداشته شده است.» همان کسی که از کربلا هم درس مذاکره گرفته بود.
مشخص، آن ظاهرسازی دشمن کار را سخت میکرد. اینور اجماع شهروندی را از بین میبرد. خدا رحمت کند مرحوم آیتالله حائری شیرازی را. خیلی حکیم بود، خیلی باصفا بود، خیلی افق دید بلندی داشت. مرد خدا بود. خیلی از جملاتی که میفرمود، حکمتآمیز بود. مناظر سالها جلوتر از خودش بود. آدمی بود که قد و قوارهاش خیلی از دوران خودش بالاتر بود. ۹ سال از دنیا رفته، بعضی از حرفهایش تازه دارد تو ذهنها… بعضی حرفها را ایشان دهه ۵۰ گفته. فرمود: «ما با یهود درگیر خواهیم شد.» جملات معروفش مال دهه ۵۰، اوایل دهه… ایشان میفرمود: «ما وقتی که دستگیر میشدیم، ساواک ما را دستگیر میکرد، تا وقتی که شلاق بود، تازیانه بود، فحش بود، شکنجه بود، حالمون خوب بود. اوضاع این آدمایی که دستگیر شده بودن، خوب بود. خوشحال بود که ذات واقعیش را دارد نشان میدهد. ساواک پهلوی ذات واقعیاش را دارد نشان میدهد.» کجا کار گره میخورد، سخت میشد؟ آن وقتی که یک ساواکی میآمد با تسبیح، با انگشتر طلا، با قرآن، غذای خوب با خودش میآورد، محبت میکرد، نماز جماعت با ما میخواند، آیه روایت با ما میخواند. این چهره ساواکیها را تو ذهنها خراب میکرد، چهره واقعی را میپوشاند.
ایشان میفرمود: «بعضی از این ساواکیهای موجه، با چهرههای خوب، میآمدند، آدمهای درجه یکی از این انقلابیهای ما را گول میزدند، میبردند.» ایشان میفرمود: «بعضی از اینهایی که گول خوردند، رفتند، بعضاً بعداً خودشان ساواکی شدند.» چرا؟ چون وقتی بهش میگفتی: «این ساواکیه، جلاده، آدمکشه.» دیگر قبول نمیکرد. «تهمت میزنی. مسلمونه، شیعه است، نماز شبخونه، امام حسینیه، گریه میکنه.» کار آنهایی که میزدند، ناخن میکشیدند، کار راحت بود. آره خب این راست میگه دیگه. اینه: «بابا! همشون ساواکین، همشون مال دستگاه پهلویان.» یک دانه همچین موجه، تمیز، سفیدآبخورده که میآمد، کار را سخت میکرد.
رهبر شهیدمان به ترامپ میفرمود: «من از تو تشکر میکنم که ذات واقعی آمریکا را داری به همه عالَم نشان میدهی. ما هم از تو ممنونیم.» چند تا بیان این شکلی رهبر شهید ما داشت. میفرمود: «قبلیها از ما تسلیم میخواستند. نمیگفتند جمهوری اسلامی باید قانونپذیر باشه، حقوق بشر حالیش بشه و یک سری حرفهای این شکلی تهدیدشو، تهدید منطقهایاش را کم کنه.» خسته نبودم. نابودی! بعد آنها میگفتند: «شما فقط شعار مرگ بر اسرائیل ندید، نابودی اسرائیل را نخواهید، ما به شما کاری نداریم. شما هی شعار نابودی میدین، هی مرگ به این، مرگ به اون…» یک عده آدم سادهلوح و بعضاً احمق هم اینجا باور تکرار میکرد که: «خب راست میگه دیگه. شما به اون چیکار داری؟» شعار هم از یک دوره عوض شد. از یک دوره بعضیها «مرگ بر اسرائیل» نمیگفتند. از یک دورهای «نابودی اسرائیل» عوض شد.
یک آقایی یک جملهای گفته بود، آبان ۴۰۲ بعد از طوفانالاقصی، فیلمش موجود است که: «مردم ایران تا کی باید برای فلسطین هزینه بدن؟» مجریه بغلش نشسته، میگوید: «منظورت مردم فلسطینن؟» میگوید: «نه! مردم ایران را دارم میگم.» «مگه خود فلسطینیها حرف از نابودی اسرائیل نمیزنن؟ شما هی میگین مرگ بر اسرائیل، نابودی اسرائیل. اونا خودشون دو…» قبول کردن؟ «شما دو دولتی را قبول ندارین، میگین یک دولت.» یک مجموعهای هم در قم، مجموعهٔ جعلی، برداشت این را مکتوب کرد، رسمی کرد، امضای چند تا مثلاً استاد حوزه هم پایش خورد که: «ما دو دولتی را قبول داریم.» بعضی از مسئولین کلانمان هم قم که میروند با اینها هر سری جلسه… کاری نداریم. دو دولتی، فتیله را میکشیدند پایین که: «خب چرا صدای اینها را درمیآری؟ چرا این را میگی؟ چرا میگی نابودی اسرائیل؟» برداشتن مظلومنمایی کردن. این حرفها را نمیدانم شما یادتان هست یا نه، تو فضاهای رسانهای و فضای سیاسی و اخبار و مطبوعات و اینها، دهه ۸۰ قبل از آقای احمدینژاد، بعد از آقای احمدینژاد، این حرفها جدی بود. دوباره از سال ۹۲ این حرفها به نحو دیگری مطرح شد. صهیونیستها مانور دادند، گفتند: «اینها یهودیها را میخواهند بریزند تو دریا! اینها دست میگرفتند. اینها میگن نابودی اسرائیل، منظورشون اینه یهودیها را میخواهیم بریزیم تو دریا.» «خوب نگو مرگ بر اسرائیل، بگو رفراندوم در فلسطین.» هی این فتیله را میکشیدند پایین. آنها با ظاهرسازی میگفتند: «تو فقط همین را نگو، ما کاریت نداریم.» این کار ما را سخت میکرد. توضیحش را برای جوانمان، برای مردممان سخت میکرد. «بابا! این دردش این نیست. این مرضش این نیست. این یک چیز دیگری از تو میخواهد.» میگفتند: «نه! اینها شعار توهمه، حرف مفت شماها میزنی. مملکتم با همین حرفهای مفت به باد دادین. به نابودی یهود و اسرائیل و اینها چیکار دارین شما؟»
خدا خیر بده به این «خوک زرد.» خدا خیر نده به این خوک زرد. خدا به خود خدا خیر بده! خوک زرد را برداشت آورد، پوستکنده، همهچیز را صاف! مرتیکه احمق، پدوفیل، کودکخوار! همهچیز را صاف میگوید. «تا مذاکره اونی که میگم قبول نکنی، میزنم.» تمام شد. بابا! بگذار یکم اینجا مانور میخواهیم بدهند، خیر سرشان رو این مذاکره یک دری وا شده، بزنیم، غربگراها تا این را میخواهم بگویم: «میشود با گفتگو همه چیز را حل کرد.» میآید میگوید: «نخیر! هرچی میگم باید گوش بدی، میزنما.» این است که این میشود یزید تمدن جدید. اینی که آن رهبر شهید میفرمود: «مثلٌ لا یُبَایِعُ مثلَ یزید.» این یزید است. این مجموعه از یزید است. این جریان است. ولی مسئله را رو شخص این منحصر نکنید. حرفی که دیشب روش تأکید داشتم و عرض میکردم: «دعوا را به ترامپ تقلیل ندهید. دعوا، دعوای تمدنی است.»
کما اینکه داستان امام حسین، داستان با یزید نیست. حتی داستان با بنیامیه هم نیست. زیارت عاشورا مگر حرفش، دعوایش، غصهاش، نالهاش به بنیامیه است؟ «اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت.» خدا ریشه آنهایی را به کَند که: «دفعتُم مراسمُ الله فیها.» آنهایی که آمدند، نگذاشتند شما سر جایتان بنشینید. آنهایی که بنیان ظلم را گذاشتند، شما را کنار… تو این زیارتنامهها چی میگوییم؟ «قَتَلَ اللهُ مَن قَتَلَکُم بالایدی و الألسن.» دایرهٔ قاتلها را، دایرهٔ جنایت را توسعه میدهد. خیلی این ادبیات اهل بیت فوقالعاده و محکم است. خیلی این کار اهل بیت تیزبینانه است. ما الان وسط یک سفره آماده نشستیم که ۱۴۰۰ سال زحمت کشیده شده و نمیدانیم چه خون دلها رفته که این رسیده دست ما. دیشب اشارههایی به برخی از مطالب کردم. این روضهها الکی به ما نرسیده. «کفِّ البَصَرها» – بینایی حضرت امالبنین – پای این مجلس از بین رفته که این روضه برقرار بشود. «کفِّ البَصَرها.» انقدر گریه کرده، انقدر مجلس روضه گرفته، نابینا شده. کمتر گفته میشود در مورد حضرت امالبنین سلامالله علیها. این مجلس روضه مگر مگر ساده بوده؟ روضه گرفتن، دور هم جمع شدن، اشک ریختن، شعر گفتن، میدانی اهل بیت چکارها کردن که این برقرار بشود؟ انقدر راحت به من و شما برسد. از خانه میآییم بیرون، مرددیم این روضه برویم، آن یکی برویم، امشب اینجا برویم، آن شب آنجا برویم. هزار تا روضه دورمان است.
شما همین الان بحرین را نگاه کنید. آذربایجان را نگاه کنید. یک پرچم یا حسین اگر باشد، یک سال زندانی دارد، دو سال، سه سال زندانی دارد. دوره رضا شاه ملعون خودمان را نگاه کنیم، چه خون دلها خورده شد، دوباره این روضهها زنده شد، دوباره این پرچم بالا آمد. این چیزی که به ما رسیده، یک چیز عجیب غریبی است. اهل بیت چه جور این را زنده نگه داشتند، به ما رساندند؟ این کینه، این نفرت، این دشمنی، مهندسی را شما نگاه کنید. دایره قاتلین را چه شکلی، چقدر حرفهای توسعه میدهد. جریان را چقدر قشنگ افشا میکند، همه را چقدر قشنگ پشت یزید میآورد. یزید آن وسط به عنوان مافیا، شوِ مافیا ۱۰۰ نگه میدارد. همه را یک جوری قلاب میکند، یک جبهه یزیدی درست میکند برای تاریخ. امام حسین را اینور به عنوان مظلوم ـ نماییان ـ که هر وجدان و هر قلب رقیق انسانی را به درد میآورد، این وسط میگذارد. همه اهل بیت را بهش قلاب میکند، ربط میدهد. «امام حسین؟ بد! برای او دلت بسوزه. او مظلوم بوده.» داستان، داستان مظلومیت و تشنگی و قتل و اینها. چه باید برای او خون گریه کرد؟
داستان امام… امام را از جایگاهش خارج کردند. ولی من چه بکنم؟ اگه بهت بگم امام باقر از جایگاه خارج شده، نمیفهمی. فدایش بشوم! روضه ندارد. مجلس روضه رفته بودیم. میخواست برای امام باقر علیه السلام روضه بخواند، مداح میگفت: «الهی قربونت بشم. روضهای هم نداری گریه کنند. ۴ ساله بودی کربلا رفتی کربلا. دیگه روضهای هم نداری.» من چه جور بخواهم بگویم آقا! «امام باقر گریه کنید. حقش را خوردند.» خب کی گریه میکند برای امام باقر؟ یعنی چی شد؟ حقش را خورده؟ «امام حسین حقش را خوردند.» «حق امامتش را بگو.» کسی گریه نمیکند. «آقا! به بچهاش آب ندادند.» همه گریه آب ندادن. «این امام بود، امامت چه؟ بهش ندادند.» میگویند: «آقا! خب این را هم میفهمم. باشه. ولی میخواهد گریه کنه، باز برامون به آبِ گریه.» مهندسی را میبینید؟ چقدر حرفهای!
بعد میآید دایره قاتلین را توسعه میدهد. خیلی روایت عجیبی داریم. دیوانه میکند آدم را. اهل بیت واقعاً جا دارد صدها جلسه بنشینیم، اینها را بشویم مهندسی معکوس کنیم، تحلیل کنیم. اینهایی که به من و شما رسیده، چه شکلی رسیده؟ قدرش را بدونید. قدم به قدم چه اتفاقاتی افتاده، اینها به من و شما رسیده. میآید یک دایره قاتلین درست میکند: «من قَتَلَکُم بالایدی و الألسُن.» اولاً اونی که تو کربلا بوده، فقط اونی که مثلاً ذبح کرده تو گودال بوده، اون نه. همه آنهایی که تو گودال بودند، همه آنهایی که تو صحنه بودند، همه آنهایی که شمشیر کشیدند: «اسرجَ الجَمَلَ و تنقَّبتَ لَکَ.» اسبش را آماده کرد، اسبش را لجام زد که این «تَنَقَّبتُم» معنایش این نیست، بعضی به اشتباه جورهای دیگر معنا میکنند. «لِقَتَالِِکَ.» مال جنگ است. نه بعد از شهادت امام حسین که حالا مثلاً نقاب بزنند، جنایت بکنند. نقابزده آمده تو میدان حالا یا جنگیدی یا نجنگیدی، همینی که با ماشین جنگی آمده، همینی که با مرکب جنگی آمده، خدا لعنتش کند. همینی که اسبش را آماده کرده، حاضر یراق بوده تو جنگ، دست به شمشیر بوده، دست به مهره بوده. «تَهَیَّأَ قِتَالِِکَ مُهَیَّا بَوَأَت لِقِتَالَِکَ.» «سَمِعْتَ بِذَالِکَ وَ رَضِیْتَ بِهِ.» شنید، ککش نگزید، او قاتل است. تازه همهاش میشود «قتالُکَ بالایدی.» اینها با دست کشتند. یک عده با زبان کشتند! این دیگر کجای داستان است؟ قاتل با زبان هم مگر ما داریم؟
بله! بابا! ما فکر میکردیم فقط شمر کشت امام حسین را. بعد تازه امام زمان میآید دهها هزار نفر را از معاصرین خودش میکشد. میفرماید: «اینها ادامه کربلایند.» روایتش را انشاءالله شبهای بعد برایتان… «یُرزِقُ بفعال آبائهم.» «اینها میخواستند کربلا باشند، نتوانستند.» این دیگر کجایشه؟ این دیگر چه صیغهایه؟ میخواسته کربلا باشه، نتوانسته. حضرت این را هم «قَتَال» میکند. این را هم قصاص میکند. «تو هم همونی، فرقی نمیکنه.»
دایره قاتلین این شکلیه. همه آنهایی که در عالَم قتل انجام دادند، تو یک جبههاند، در جبهه قاتلین امام حسین علیه السلام. «آقا! چرا جبهه قاتلین امام حسین؟ شما بگو در جبهه قاتلینان.» نه دیگه! ببین، شاخص را آورده رو امام حسین و یزید، یک جای دیگر قضیه صد شده. همون را گرفتن روش کار کردن، با همون تاریخ آوردن جلو. میگوید: «یزید را دیدی؟ دیدی اینجوری نمیشه روشنش کرد؟» همشون همین. همون کاری که ما بلد نیستیم که بگیم: «ترامپ را دیدی؟ کلینتون هم ترامپه. اوباما ترامپه. سعودی هم بوسنده فلان جای ترامپه.» دیدی همشون: «قَتَلَکُم بالایدی و الألسن.» حالا معنایش این نیست که همشون را بَرِدَاریم موشک بزنیم و بکشیم و اینها. «جبهه قاتلینت بنام نداریم.» الکی تنش ایجاد کنیم. جبهه قاتلین را، اونی هم که بدبختی داشته رد میشده، یقهٔش را بگیریم: «تو هم قاتلی! خودت نمیدانی! بیا اینجا ببینم.» نه! ولی یک ارزیابی دقیق دارد از قاتلینش. میگوید هرکی که راضی بوده، هرکی خوشش میآمده، هرکی دوست داشته…
من نمیدانم تو این تجمعات، تو این پرچم و اینها چرا عکس سس خرسی نیست؟ بابا! این هم قاتل رهبر شهیدمان بوده. حالا درسته با کسی آدم حسابش نمیکنند، ولی کشتنش کاری ندارد. سس را که ریختند رو سرش، خم هم میتوانند فرو کنند تو شکمش. اعلام کنید عزیزانی هستند سرتاسر عالم. دوست دارم باز همین تریبون اعلام میکنیم. دستتان را میبوسیم. جایزه هم کی تعیین میکنند. هرکی ترامپ، نتانیاهو، آنها را بکشد، دستگرمی برای اینکه دستها راه بیفتد، دلها گرم بشود، خوششان بیاید، تمرینی ببینند چند تا را میشود زد، همین سس خرسی را اعلام کنید و اعدام کنید! یکم همه جان بگیرند. تب ترامپ، نتانیاهو، اینکه چندین خون به گردنش. این خونهای دی ماه به گردنش. این رسماً قاتل رهبر شهیدمان است. این خودش داره میگه: «من رفتم به اینها گفتم بزن.» دیگه چی باید بگه بدبخت؟ به عنوان قاتل قبولش کنی… هیچی قبولش نکردن! لااقل به عنوان قاتل رهبرتان، یک کوچولو آن بغل بغلا قبولش بکشید. گناه داره این حیوونکی. لااقل تو کشتن آدم حسابش کنیم، گناه داره. هرچند بیشتر زنده بمونه، بدبخت هی دو تا فراخوان دیگه میده، بیشتر ضایع میشه. دو تا درخواست دیگه اینور آنور میکنه، غبطه میخوره به بن سلمان که: «اون لامصب لااقل میتونه ببوسه، من حتی نمیتونم ببوسم. بکشیدش راحت شه بنده خدا.» مسیح علینژاد بنده خدا را به دادش برسید. چرا اینها نیستند تو لیست قاتلاتان؟ لیست قاتلاتان را به روز کنید. عکساشان را دست بگیرید. قیمتگذاری کنید. لوکیشن بدهید، آدرس بدهید. کمکاری میکنید ها! تو تجمع خوب تمیز انجام نمیشه. سس خرسی که کاری ندارد. تام مولی، کسی، خلاصه میفرستیم یک بازی دربیاره.
داستان اهل بیت توی جبههبندی خیلی فوقالعاده است. روایتی دارد در «کاملالزیارات»، در «لهوف». حالا به نظرم تو «کاملالزیارات» هم هست. مرحوم سید ابن طاووس در «لهوف» آورده که حالا من میخواهم دو تا روایت پشت هم، آن روایت قبلیاش را میخواهم انشاءالله تو روضه بخوانم. میفرماید که ملائکه آمدند، ۱۲ تا ملک آمدند، یکسالگی امام حسین علیه السلام، خدمت پیغمبر اکرم. آنجا این ملائک به پیغمبر گفتند که: «فرزند تو کسی است که مثل هابیل کشته میشود و قاتل این حسین تو مثل قابیل میماند.» خب! این روایت معنا دارد. پیغمبر حتی قبل شهادت امام حسین دارد فرهنگسازی جبههبندی میکند. این است که دیگه من چکار کنم. دیوانه! یعنی بعد شهادت نبوده این جبههبندی. قبل شهادت، از همون اولی که پیغمبر شد، از همون اولی که امام حسین به دنیا آمده، از بدو تولد، پیغمبر داره جبههبندی و «سایدبندی» رو امام حسین انجام میدهد. دستهبندی اینجاست که آقا! هرکی این را بکشه جهنمیه. هرکی این را بکشه فلان. از اون بوسهها و ابراز محبت و اشک و گریه، و هر وقت دیدنش بهش گفتن: «یا قتیل العبَرات.» «عبرتُ کلِ مؤمن و اشک هر مؤمن و هر دلی به تو متوجه میشود و هر مؤمنی یاد تو کند اشکش جاری میشود.» و داره پیغمبر «پلاکسازی» میکند برای امام حسینی که پنجاه و خردهای سال دیگه میخواهد شهید بشود.
نمیدانم میتوانم مطلب را برسانم یا نه. هرکی که… حالا من خودم نفهمیدم، ولی هرکی مطلب را گرفت، نوش جونش. به نظرم خیلی کیف میکند. کار بزرگ تمدنی که اهل بیت دارند میکنند، با نمادسازی رو امام حسین علیه السلام مرز را آنجا دارند خطکشی میکنند. میگویند: «این دیگه واضحه، این را که میفهمی. از اینجا معلوم میشه کی از کی جدا میشه. با امام حسین همه از هم تفکیک میشن.» امروز هم حتی دارد کار میکند ها! امروز هم دارد کار میکند. قشنگ با این خطکش امام حسین واقعی و فیک از هم در میآیند. سر و صدا و ادعا و اینها زیاد دارد. خدا و پیغمبر و اینها. امام حسین که میرسد، به این جریان حسینی که میرسد، قشنگ خودش را نشان میدهد. قابیل را میبَرَد میگذارد تو جبهه قاتلان امام حسین علیه السلام. خیلی جالب! بابا! اون اول داستان، قتل را راه انداخته. سنتی بوده که او بنیان گذاشته باشه. قتل را راه انداخته. جبهه مال او نیست. نماد جبهه او نیست. نماد جبهه قاتل، امام حسین است. هرکی هم تو تاریخ قبل یزید، بعد یزید، هرکی را کشته، میرود پشت یزید وایمیسته. این جبهه قاتلان امام حسین.
اینور هم هرکی تو عالَم مظلوم شده، خونش به ناحق ریخته شده، میآید پشت امام حسین وایمیسته. این جبهه مظلومین عالَم. روز انتقام که شد، دیگر لازم نیست همه اینها را سه ساعت بهتان توضیح بدهیم: «حسینیها بیان اینور، مظلومها بیان اونور، قاتلها برن اونور.» یک کلمه بهتان بگیم: «یا لثارات الحسین.» تمام. همه آمادهاند. این مردم را بگو چه درجه یک دیگه. خداوکیلی خیلی دیگه «مبعوث» شدن. پرچم خونخواهی رهبرشان را میخواهند بردارند. پرچم «یا لثارات الحسین» را یاد داد. یک دستی دارد اینها را مدیریت میکند. عادی نیست این اتفاقات. کی به شما گفت انتقام خون رهبر شهیدتان را میخواهید بگیرید، نگید انتقام رهبر، بگید انتقام امام حسین. میدانستید این چیزی است که ۱۴ قرن اهل بیت داشتند کار میکردند جا بندازن. امام زمان هم که میآید برای انتقام خون امام حسین میآید. آدم ساده میگوید: «این همه آدم کشته شده، فقط امام حسین؟» بابا! همه رفتن پشت امام حسین. «مُدرِکُ کُلِ ثار» پیغمبر فرمود. فرمود: «تک تک خونهای به ناحق ریخته شده را انتقام میگیرد، ولی با چه شعاری؟» «شعارهم یا لثارات الحسین.» شعارشان «یا لثارات الحسین.» یک نفر نماد همه مظلومهای عالم.
بعد ببین امام رضا چی میکنه! چقدر این روایات محشر است! هرجا، هر بهانهای، هر مظلومیتی، هر غصهای شد: «یابن شبیب تو چیکار کن؟» «إن کنتَ باکیَ الحسین.» جریانسازی را میبینید؟ نمادسازی را میبینی؟ آقا! بگذارید به مظلومهای دیگه هم میدان بدهیم. بزنیم، بقیه را هم یاد کنیم. باشه، یاد کن. بیارش زیر بلیط امام حسین. پرچم امام حسین. بیارش زیر یاد مظلومیت امام حسین. با مظلومیت هر کسی یک کمی پرچم مظلومیت امام حسین را ببر بالاتر. بزن. جبههبندی معلوم بشه. بگذار همه مظلومها وقتی خواستند تفکیک بشوند، انتخاب کنند، ببینند کجا باید برن که حقشان را تقاضا کنند. نگاه کن ببینم تو عالَم هیچ پرچمی نیست که بشه زیرش وایساد حقش را گرفت. میگیرید مطلب چی عرض میکنم؟ هر مظلومی هرجای عالَم خواست بره حقش را تقاضا کنه، انتقام بگیره، عدالت را جاری کنه، هرچی نگاه میکنه میبینه یک پرچمی است که به من میخوره، من میتونم برم اونجا، اونم پرچم امام… این اتفاق آرام آرام دارد میافتد ها! امام زمان هم وقتی ظهور میکند، خودش را به امام حسین معرفی میکند. خیلی عجیب! خیلی عجیب! در میانه اتفاقات عظیمی هستیم. آخراشه دیگه. «آقا» را که دیگه دارند تشییع کردن. تهران، دو شهر دیگه مونده و دیگه دفن و تمام دیگه. آقا! تازه داری شروع میشه داستان، مخصوصاً با این اتفاقاتی که افتاد. هر ضربه محکمی، هر هویت تمدنی که شما از خودتان نشان میدهید، دشمنتان تازه میفهمد چقدر باخته. بله، ماها الان نگاه… چند وقت عقده بود تو دلمان. تشییع خوبی شد دیگه، به خاطر جمع دیگه میتونیم آقا را به خاک بسپاریم. تموم، دیگه بریم استراحت کنیم. نخیر! بله! شما احساس فتح میکنید، احساس پیروزی میکنی.
دشمنتان تازه میفهمد: «اوه اوه! چی شد؟» میدانید کی فشار جنگ، جنگ ۸ ساله دیگه – حالا خودتان خیلیهایتان رزمنده بودید، بزرگتر بنده اید، بلدِید – فشار جنگ ۸ ساله رو ما کی خیلی زیاد شد؟ نیروهای دشمن ۱۰ برابر شدن تو بعضی چیزها، امکانات دشمن چند برابر شد. همه سپاه کفر آمد پشت صدام. کی بود؟ کی یادشه؟ کی میدونه؟ بعد از اینکه ما فاو را گرفتیم تو جنگ تا وقتی شکست داشتیم، کسی حساس نبود. گفتم: «خب صدامه دیگه. حالا میزنه، میخوره اینها.» فاو که گرفتیم، گفتند: «اوهو! اینها فاو گرفتن. نابودشان نکنیم، نابودمان میکنن.» همه را آوردن وسط. بعد این تشی… اینها میگویند: «نابودشان نکنیم، نابودمون.» منتظر باشید. زور دشمن تازه بعد تشییع شروع… مخصوصاً بگذارید تو عراق این اتفاق بزرگ بیفتد. دیگه بحث ایران و ایرانی دوست و هرکی کشورش را دوست دارد، از رهبری گلایه دارد، بیاید این حرف. اینجا میشد اینها را گفت که: «اینها پرچم دست گرفتن لزوماً رهبری را دوست ندارن. به خاطر ایران آمدن، خاکشان را دوست دارن.» دیگه عراق که بره خاک ما چیه؟ ۸ سال با هم میجنگیدن. رئیس جمهور کشوری بوده که با آنها داشته میجنگیده. ۹ تا استان را تعطیل کردن که چند میلیون بیایند تشییعش کنند! نه به عنوان شخصیت سیاسی، به عنوان رهبر دینی، به عنوان نماد هویتی و تمدنی. منتظر باشید مردم عراق را قتل عام کنند بعد از این تشییع. منتظر باشید انتقام بگیرند از مردم عراق. منتظر باشید مردم لبنان را قتل عام کنند بعد این تشییع. میگوید: «اینها را نابود نکنم، نابودم.» ببین چکار کردن تو این تشییع! ببین اوضاع عراق را: «رفتم سه روزه جمهوری اسلامی را بگیرم، بیخ گوشش یکی دیگه پا جوش درآمده. عراق! از این غافل بودیم ما.»
مطلب را دارید میگیرید؟ قضیه را باید تمدنی ببینید. اهل بیت اصرار دارند به ما چشم تمدنیمان باز بشه. این رهبر عزیز بزرگوار، خدا سایه با کرامتش را حفظ کنه بر سرمان. خدا مستدامش بدارد. خطرات را از او دفع بکند. این فرزند برومند آن رهبر شهید. میبینی چقدر ادبیاتش دقیق است. تو هر، تقریباً تو هر بیانیهاش، یک بار یک نگاه تمدنی، رویکرد تمدنی، یک زاویه تمدنی دارد. انقدر نگاه این آدم وسیع است، بعضیها تا نوک دماغشان را نمیتوانند ببینند. پستهای گنده گنده را هم اشغال کردهاند. ابتدائیات تصمیمات کلان بزرگ، دیدن بزرگ، تصمیم گرفتن تو مقیاس کلان، رفتارها را سنجیدن، رفتارهای خودت، رفتارهای دیگران را، بعضیها نمیتوانند. این مرد الهی با اینکه مثلاً رئیس جمهور و اینها هم نبوده، ولی دستپرورده آن مرد بزرگ چقدر نگاهش بلند است! چقدر نگاهش عمیق است! این میشود آن تمدنبندی. این خطکشی همه را آوردن رو امام حسین. همه را آوردن پشت امام حسین. هر کسی هرجا مظلوم واقع شد، میفرستندش، ملحقش میکنند به امام حسین که یک روزی اگر انتقام بگیرد، بدون یک پرچم باید بلند… امروز هم همین است. زیر پرچم امام حسین همه جمع شدند.
این رهبر شهید «زرنگ» را تو بگو! آخرین سخنرانی بنده از اول جنگ ۱۲ روزه منتظر بودم این حرف را آقا بزند. محرم پارسال همین مشهد، ۱۰ شب همین جمله را توضیح دادم: «مثل یُبایعُ مثلَ یزید.» که بعد جنگ ۱۲ روزه بود. هی میگفتم چرا آقا نمیگوید؟ آقا هی میگوید: «از ما تسلیم میخوان، ما تسلیم نمیشیم.» خودشان هم میدانند ما را با تهدید نمیتوانند. به خطیبی وارد و حرفهای امام حسین میگویم: «بیعت یزید نمیرم.» هی منتظر بودم، منتظر بودم. روزی که پرواز کردم نمیدانستم این را گذاشته برای آخرین سخنرانی، گزارش پرونده را ببندد. جا خوردم! یعنی من را دست خورد گذاشته بود. حرف را که زد، خونش را بریزد پایین، حرف را تقسیم بکند، بگوید: «هرکی حسینیه بیاید اینور. هرکی یزیدیه بره اونور.» خودش را چسباند به پرچم امام حسین، خودش را رساند به کاروان امام حسین، به شهدای پای رکاب امام حسین. اینجوری هم دلهای حسینی را کشید سمت خودش، آتش زد این دلها را. چهار ماه مردم دارند به سر میزنند، سینه میزنند، اشک میریزند. آرام نمیشه این. این تشییع، این گریهها، این حالات مال یک هفته! بابا! امام! آن تشییع مال دو سه روز بعد رحلت امام. چهار ماه این ملت خسته شدن، رفتن، آمدن، وقت گذاشتن، شب، نصف شب، روز، جنگ داشتن، کشته دادن، مشکلات فراوان دارم. انگار نه انگار دیروز آقا به شهادت رسیده. این وضعیت، این جمعیت عجیب، این خاصیت این است: میرود زیر بیرق امام حسین. یا آن جمله دیگری که از ستارخان نقل میکرد که خودش مصداق واضحش بود: «من زیر بیرق ابوالفضل، زیر بیرق کس دیگهای…»
اینکه حالا عراقیها آمدند گفتند: «یک همچین حسینی نباید بیاد کربلا.» چقدر قشنگ مدیریت کرده همه حسینیها را همه جای عالم از شهر و روستا و کشور و زبان و همه را زده کنار، گفته: «یه، یک پرچم حسینیه.» این همان کاری است که امام زمان میخواهد همه را زیر بیرق امام حسین جمع کند. شهادت شد حسینی! مراسمها شد حسینی! دفن شد تو محرم امام حسین، تو ایام حسینی، با پرچمهای «یا لثارات الحسین.» فدای تو سیدعلی حسینی. چقدر اسمت قشنگ به جانت نشسته بود! سید علی حسینی. حسینی بودی، حسینی هم رفتی. با خانوادهات رفتی. بچههایت را دورت جمع کردی. خانوادهات را با خودت آوردی. یک تابوت کوچک کنار خودت گذاشتی. چقدر تو از جدت الگو گرفتی! دختربچهات هم با خودت بردی. نوه شیرخوارت را بردی. بچه شیرخواره با خودت بردی. تو کی وقت کردی انقدر امام حسینی بشی؟ تو کجا انقدر ذوب شدی تو امام حسین؟ داغیت هم شد حسینی. ولی آقا! خدا را شکر با احترام تشییع شدی. الحمدلله چه تشییع با عزتی شد. ولی دیگه تشییعت نشد تشییع حسینی. دیگه غربتت نشد غربت حسینی. با ذکر امام حسین بود، با یاد امام حسین بود، ولی با آن تنهایی نبود. با آن غربت نبود. خیلی متفاوت شد. البته عزتی که پیدا کردی و این تشییع شلوغ شد، این عزت، حسینی بود. عزتی بود که امام حسین به داد حسینیان دورت جمع. عاشقها و نوکرهای امام حسین آمدند. سینهزنها آمدند، گریهکنها آمدند. حسینیها را دور خودت جمع کردی. ولی داغ حسینیها را تازه کردی. درسته بعد چهار ماه بود، ولی خب خیلی با احترام و باشکوه بود. خیلی با احترام و باشکوه بود. خدا را شکر مدیریت خوبی هم شد، تلفات نداشت، با آرامش برگزار شد. هی اینها را میگوییم میخواهیم خوشحال بشیم. میخواهیم بگیم: «الحمدلله بچههایت آمدند بالای پیکرت نماز خواندند.» میخواهیم خوشحال بشیم، افتخار کنیم. هی یاد کربلا میافتیم، آتش میگیریم: «بچهها آمدند بالای گودال، بدنهای پاره پاره را دیدند، گفتند: عمه! کی میخواهد این بدنها را جمع کنه؟» آرزوی بچههایت بود یا اباعبدالله! «بالا سر نماز لااقل بخوانند.» آرزوشون بود «لااقل تشییع محترمانهای داشته باشی.» «لااقل تو تابوت بگذارندت.» «لااقل کفن داشته باشی.» «لااقل غسلت بدهند.» «السلام علی المُغَسَّلِ بِدَمِ الجِرَاحَاتِ.» میخواهی ناله بزنی؟ روضهام عوض شد. چیز دیگری میخواستم بگویم. کجا رفتیم؟ کجا برد این رهبر شهید امشب ما را؟ فکر کنم آقا خودش امروز داشته با همین روضه گریه میکرده برای جدش. شرمنده بوده پیش جدش. «ببخشید یا اباعبدالله! من تابوت دارم. ببخشید حمامم.» محترمانه رو تابوت گذاشتن. فدای عمامهات بشوم! «به غارت…» من را غسل هم دادند. «السلام علی المُغَسَّلِ بِدَمِ الجِرَاحَاتِ.»
ما آخه هی میگوییم امام حسین را غسل ندادند، ولی امام زمان انگار یک نظر دیگری دارند. در زیارت ناحیه نمیگه: «سلام به اون آقایی که غسلش ندادند.» میگوید: «سلام بر آن آقایی که غسلش دادند.» مگر امام حسین را غسل دادند؟ آره! «بِدَمِ الجِرَاحَاتِ.» انقدر تو خون خودش غوطهورش کردن، انقدر شناورش کردن، با این خون غسل داده شد. همه جای بدنش این خون جاری بود. کل این پیکر خونآلود بود. رهبر شهیدمان با چه احترامی، با چه عزتی، مردم دنبال این تابوت دویدند. آقا سواره بود. بقیه دنبال این ماشین میدویدند. من میخواهم به دل شماها رحم بکنم. میدانم خیلی اذیت میشید. این چند وقت هم خیلی گریه کردید، ولی چه بکنم؟ این مظلومیت یک جوری ای است. نمیشود از کنارش گذشت. فدای آن آقایی که ته گودال بود، بقیه سواره بودند. با ده تا اسب آمدند. اسبهایی با نعل تازه زده، با آرامش، با فراغ بال. خاطرشان جمع بود. این آقا هیشکیو… هی رفتن، هی آمدن، هی تاختن، هی کوبیدن. «الا لعنة الله علی القوم الظالمین و سَیَعْلَمُ الّذین ظلموا ایَّ منقلبٍ ینقلبون.»
هدیه به روح رهبر شهید، شهدای انقلاب، شهدای جنگ اخیر و تقدیمی باشد این صلوات از این شهدا به محضر سیدالشهدا، آقایمان اباعبدالله. صلوات قرار هدیه بفرمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم
«الحمدُ لله ربِّ العالمین و صَلَّی الله عَلَی سیدِنا و نبینا ابیالقاسمِ المصطفی محمد و آلِهِ الطاهرینَ و لعنةُ الله علی اعدائهم اجمعین من الآنِ قیامِ یومِ الدّین.»
نه خودشان، نه دشمن، نه قاتل؛ هیچ کدام به صورت شخص و فرد مطرح نیست. یک جریان است، یک جریان تاریخ، یک نماد، یک هویت؛ به تعبیر امروزیاش، به تعبیر قشنگ و دقیق امروز، نماد هویتی و تمدنی، نماد یک تمدن. و این تمدن، این نقطهٔ حقانیت و مظلومیت، برای اهل عالَم ثابت شده است. در برابرش یک تمدنی است با چهرههایی، با شاخصههایی، با افرادی که یکیشان آمده پتهٔ اینها را در یک نقطهای ریخته روی آب. داستان بنیهاشم و بنیامیه یک همچین داستانی است؛ یک جدال تمدنی، جدال هویتی.
ولی در این نقطهٔ تاریخی، با این مشخصات، همهچیز افشا میشود، همهچیز لو میرود، عیان میشود. جا برای حاشا، جا برای تفسیر دیگری درست کردن و بزک کردن دیگر نمیماند. یک جوری عریان این حقیقت، این مظلومیت، خودش را نشان میدهد و یک جوری عریان این ظلم، این سلطه، این دیکتاتوری، این خونآشامی خودش را نشان میدهد. دیگر جا نمیماند برای اینکه کسی بخواهد تردید پیدا کند، برای اینکه کسی بخواهد یک جور دیگر تفسیرش بکند. فرق یزید با قبلیها این بود: قبلیها ماستمالی میکردند، بازی درمیآوردند، عنوان میساختند، به قول این جوانها "فرش میدادند" عوضش میکردند. جنایت میکردند به اسم خیانت، به اسم فتوحات، به اسم علاقه به پیغمبر، به اسم دستور پیغمبر!
آن ملعونی که آن جنایت را کرد پشت منزل امیرالمؤمنین، حضرت زهرا سلامالله علیها، بهشت فرمود: «چی به تو این جرئت را داده که اینجور بیایی پشت در خانه پیغمبر؟» گفت: «این برای حکومت پدر، رسول الله؛ این کاری که من دارم میکنم، آن چیزی است که حکومت بابات را نگه میدارد.» عجیب است! دختر پیغمبر را دارد میکشد، خانه پیغمبر را دارد آتش میزند، ولی مردم آرامند! به خاطر اینکه میگویند: «عوضش میراث پیغمبر حفظ میشود.» خب! آدمها هم غالباً مردم ساده و ظاهربینند، آدمهای سطحی، آدمهایی که فراتر از این مختصات ظاهری را بخواهند درک بکنند، همیشه تاریخ کم بودند، اقلیت بودند. «اکثرهم لا یعقلون.» تأکید روی این دارد. اکثریت به همین مسائل ظاهری و به همین مشخصات و به همین امور محسوس تکیه میکنند، قبول میکنند.
تا میرسد به یزید. قبلیها ظاهرسازی میکنند، عنوانسازی میکنند. به این یکی که میرسد دیگر ظاهرسازی ندارد، دیگر عنوانسازی ندارد. خیلی شفاف وایساده، واضح دارد میگوید: «آقا! من با پیغمبر مخالفم. من با خود پیغمبر مخالف.» دیشب روایت و سند عرض کردم: «یا لیت اشیاخیْ ببدرٍ انشهد…» «کاش اجدادم که تو جنگ بدرِ بد بودن و کاش اونایی که از ما کشته شدن، بودن، میدیدن.» «یومِ به یومِ …» گفت: «اینم تقاص اون روز عاشورا، تقاص بدر. ما انتقام بدر را گرفتیم.» بدر، جنگ چه کسی و چه کسی بود؟ جنگ پیغمبر بود با سران قریش، با سران کفر. تو الان انتقام چه کسی را از چه کسی گرفتی؟ انتقام پیغمبر را گرفتی از سران ک… یا انتقام سران کفر را گرفتی از پیغمبر؟! بعد تو خلیفهٔ پنجم پیغمبری! به تو میگویند خلیفهٔ پنجم! تو نشستی جای پیغمبر و انتقام گرفتی از آن کسانی که روبروی پیغمبر جنگیدند! انتقام آنها را در برابر پیغمبر گرفتی! این چه جور میشود؟
یک کاری کرد، یک طوری شد که یزید، آدمهای دودل، آدمهای به قول امروزیها «وسطباز»، اینهایی که «وسط لحاف میخوابند»، اینهایی که هی میخواهند هزینه ندهند، هی اینم داشته باشند، اونم داشته باشند، «اینم خوبه، اونم مؤمنه، اینم پاکه اون…» اینها هم نتوانستند چیزی بگویند. دیدند: «بابا! چیزی نذاشته برای اینکه ما بخواهیم اونو سفیدش بکنیم. این مافیا ۱۰۰ بازیه. چیکارش بکنیم؟ وقتی داره داد میزنه من مافیام، چی بگم من دیگه؟ داره "شو" بازی میکنه، به قول این جوانها. ما چه جوری اینو سفیدش کنیم؟ هرکی بخواد اینو سفیدش کنه، خودش سیاه میشه.» این شد داستان آن روز. پس داستان، داستان شخص یزید نیست؛ داستان یک جریانی است که به یزید که میرسد، این جریان لو میرود، افشا میشود و میسوزد.
داستان امروز ما هم همین است. داستان، داستان شخص ترامپ نیست. داستان شخصِ حالا نتانیاهو را که نمیشود داخل حتی اعداد حساب… در مورد انتقام از نتانیاهو، حماس و غزه باید صحبت بکنند. این باشد برای اینها. انتقامی که آنها انشاءالله باید بگیرند، سهم آن نتانیاهو… ما هم البته سهممان خیلی گندهتر از ترامپ است، ولی بههرحال شاخص، نمادش ترامپ است. رهبر شهیدمان میفرمودند، خیلی چند بار در مورد ترامپ این مسئله را به بیانهای مختلف میفرمودند: «آن ملاحظه و آن فریبکاری که قبلیها داشتند را ندارد.» فیلمی که قبلیها بازی میکردند، خب کار را سخت میکرد. قبلیها ظاهرسازی میکردند، محبت نشان میدادند، لبخند میزدند. شما تصور کنید اگر دولت اوباما یا یک آدمی مثل اوباما بعد از اوباما ادامه پیدا میکرد، خیلی کار امروز من و شما سخت بود. اگر آن وضعیت تو برجام به آن شکل ادامه پیدا میکرد، خیلی وضع ما سخت بود.
ما البته خوشحال نیستیم که مثلاً آن موقع سال ۹۷ ترامپ آمد، برجام را پاره کرد و آمد بیرون. یک عده از اینهایی که خودشان مقصر بودند، به فرانچسکوها اعتماد کرده بودند، منت هم سر ما میگذاشتند، باز تو سر ما میزنند که: «چرا خوشحالی؟ این ترامپ آمده بیرون، شما چرا خوش…» چرا شما میخندید که این آمده بیرون، شما چرا خوشحالید؟ ما خوشحال نبودیم که چون بدبخت شدیم، خوشحال بودیم که احمقهایمان لو رفتند! خب، خوشحالی ما باید برویم… خوشحالی بابت این نبود که این برجام را زد زیرش، قیمت سه برابر شد. شما بابت این خوشحالید؟ نه! خوشحالیمان از این است که یک کسی آمد، حماقت شماها را لو داد. حماقتتان را تو سرتان کوبید. خوشحالیمان از این بود. اگر یکی دیگر میآمد با همین ظاهرسازیها، خدا میداند چه بلاهایی سر ما میآمد؛ چیزهایی که با جنگ حاصل نشد، با همان قرارداد کوفتی ۱۰ برابرش را گرفتند. چهار ماه از جنگ میگذرد، چهل روز بالا و پایین این مملکت را کوبید، تأسیسات را میزد، نیرو آورد، پیاده کرد، واسه ۴۰۰ کیلو اورانیوم! ۱۱ تن اورانیوم را بذل و بخشش کردند با برجام. ۱۱ تن! خودشان را پاره پاره کردند ۴۰۰ کیلو گیرش بیاید، نیامد! برجام خیلی خطرناکتر بود، خسارتش به مراتب از جنگ بیشتر بود. تفاوتش هم این بود که وقتی میخواستی بگویی: «آقا! دارند پدرم را درمیآورند»، کسی قبول نمیکرد. «نه! شماها کاسب تحریمید. جیب شماها دارد فلان میشود، شما نگران پولتانی.» «چه جور آب و صابون بیاریم، روتان را بشوریم؟» یادتان است دیگر. «کاسبان تحریم. ناراحتی تحریمها برداشته شده است.» همان کسی که از کربلا هم درس مذاکره گرفته بود.
مشخص، آن ظاهرسازی دشمن کار را سخت میکرد. اینور اجماع شهروندی را از بین میبرد. خدا رحمت کند مرحوم آیتالله حائری شیرازی را. خیلی حکیم بود، خیلی باصفا بود، خیلی افق دید بلندی داشت. مرد خدا بود. خیلی از جملاتی که میفرمود، حکمتآمیز بود. مناظر سالها جلوتر از خودش بود. آدمی بود که قد و قوارهاش خیلی از دوران خودش بالاتر بود. ۹ سال از دنیا رفته، بعضی از حرفهایش تازه دارد تو ذهنها… بعضی حرفها را ایشان دهه ۵۰ گفته. فرمود: «ما با یهود درگیر خواهیم شد.» جملات معروفش مال دهه ۵۰، اوایل دهه… ایشان میفرمود: «ما وقتی که دستگیر میشدیم، ساواک ما را دستگیر میکرد، تا وقتی که شلاق بود، تازیانه بود، فحش بود، شکنجه بود، حالمون خوب بود. اوضاع این آدمایی که دستگیر شده بودن، خوب بود. خوشحال بود که ذات واقعیش را دارد نشان میدهد. ساواک پهلوی ذات واقعیاش را دارد نشان میدهد.» کجا کار گره میخورد، سخت میشد؟ آن وقتی که یک ساواکی میآمد با تسبیح، با انگشتر طلا، با قرآن، غذای خوب با خودش میآورد، محبت میکرد، نماز جماعت با ما میخواند، آیه روایت با ما میخواند. این چهره ساواکیها را تو ذهنها خراب میکرد، چهره واقعی را میپوشاند.
ایشان میفرمود: «بعضی از این ساواکیهای موجه، با چهرههای خوب، میآمدند، آدمهای درجه یکی از این انقلابیهای ما را گول میزدند، میبردند.» ایشان میفرمود: «بعضی از اینهایی که گول خوردند، رفتند، بعضاً بعداً خودشان ساواکی شدند.» چرا؟ چون وقتی بهش میگفتی: «این ساواکیه، جلاده، آدمکشه.» دیگر قبول نمیکرد. «تهمت میزنی. مسلمونه، شیعه است، نماز شبخونه، امام حسینیه، گریه میکنه.» کار آنهایی که میزدند، ناخن میکشیدند، کار راحت بود. آره خب این راست میگه دیگه. اینه: «بابا! همشون ساواکین، همشون مال دستگاه پهلویان.» یک دانه همچین موجه، تمیز، سفیدآبخورده که میآمد، کار را سخت میکرد.
رهبر شهیدمان به ترامپ میفرمود: «من از تو تشکر میکنم که ذات واقعی آمریکا را داری به همه عالَم نشان میدهی. ما هم از تو ممنونیم.» چند تا بیان این شکلی رهبر شهید ما داشت. میفرمود: «قبلیها از ما تسلیم میخواستند. نمیگفتند جمهوری اسلامی باید قانونپذیر باشه، حقوق بشر حالیش بشه و یک سری حرفهای این شکلی تهدیدشو، تهدید منطقهایاش را کم کنه.» خسته نبودم. نابودی! بعد آنها میگفتند: «شما فقط شعار مرگ بر اسرائیل ندید، نابودی اسرائیل را نخواهید، ما به شما کاری نداریم. شما هی شعار نابودی میدین، هی مرگ به این، مرگ به اون…» یک عده آدم سادهلوح و بعضاً احمق هم اینجا باور تکرار میکرد که: «خب راست میگه دیگه. شما به اون چیکار داری؟» شعار هم از یک دوره عوض شد. از یک دوره بعضیها «مرگ بر اسرائیل» نمیگفتند. از یک دورهای «نابودی اسرائیل» عوض شد.
یک آقایی یک جملهای گفته بود، آبان ۴۰۲ بعد از طوفانالاقصی، فیلمش موجود است که: «مردم ایران تا کی باید برای فلسطین هزینه بدن؟» مجریه بغلش نشسته، میگوید: «منظورت مردم فلسطینن؟» میگوید: «نه! مردم ایران را دارم میگم.» «مگه خود فلسطینیها حرف از نابودی اسرائیل نمیزنن؟ شما هی میگین مرگ بر اسرائیل، نابودی اسرائیل. اونا خودشون دو…» قبول کردن؟ «شما دو دولتی را قبول ندارین، میگین یک دولت.» یک مجموعهای هم در قم، مجموعهٔ جعلی، برداشت این را مکتوب کرد، رسمی کرد، امضای چند تا مثلاً استاد حوزه هم پایش خورد که: «ما دو دولتی را قبول داریم.» بعضی از مسئولین کلانمان هم قم که میروند با اینها هر سری جلسه… کاری نداریم. دو دولتی، فتیله را میکشیدند پایین که: «خب چرا صدای اینها را درمیآری؟ چرا این را میگی؟ چرا میگی نابودی اسرائیل؟» برداشتن مظلومنمایی کردن. این حرفها را نمیدانم شما یادتان هست یا نه، تو فضاهای رسانهای و فضای سیاسی و اخبار و مطبوعات و اینها، دهه ۸۰ قبل از آقای احمدینژاد، بعد از آقای احمدینژاد، این حرفها جدی بود. دوباره از سال ۹۲ این حرفها به نحو دیگری مطرح شد. صهیونیستها مانور دادند، گفتند: «اینها یهودیها را میخواهند بریزند تو دریا! اینها دست میگرفتند. اینها میگن نابودی اسرائیل، منظورشون اینه یهودیها را میخواهیم بریزیم تو دریا.» «خوب نگو مرگ بر اسرائیل، بگو رفراندوم در فلسطین.» هی این فتیله را میکشیدند پایین. آنها با ظاهرسازی میگفتند: «تو فقط همین را نگو، ما کاریت نداریم.» این کار ما را سخت میکرد. توضیحش را برای جوانمان، برای مردممان سخت میکرد. «بابا! این دردش این نیست. این مرضش این نیست. این یک چیز دیگری از تو میخواهد.» میگفتند: «نه! اینها شعار توهمه، حرف مفت شماها میزنی. مملکتم با همین حرفهای مفت به باد دادین. به نابودی یهود و اسرائیل و اینها چیکار دارین شما؟»
خدا خیر بده به این «خوک زرد.» خدا خیر نده به این خوک زرد. خدا به خود خدا خیر بده! خوک زرد را برداشت آورد، پوستکنده، همهچیز را صاف! مرتیکه احمق، پدوفیل، کودکخوار! همهچیز را صاف میگوید. «تا مذاکره اونی که میگم قبول نکنی، میزنم.» تمام شد. بابا! بگذار یکم اینجا مانور میخواهیم بدهند، خیر سرشان رو این مذاکره یک دری وا شده، بزنیم، غربگراها تا این را میخواهم بگویم: «میشود با گفتگو همه چیز را حل کرد.» میآید میگوید: «نخیر! هرچی میگم باید گوش بدی، میزنما.» این است که این میشود یزید تمدن جدید. اینی که آن رهبر شهید میفرمود: «مثلٌ لا یُبَایِعُ مثلَ یزید.» این یزید است. این مجموعه از یزید است. این جریان است. ولی مسئله را رو شخص این منحصر نکنید. حرفی که دیشب روش تأکید داشتم و عرض میکردم: «دعوا را به ترامپ تقلیل ندهید. دعوا، دعوای تمدنی است.»
کما اینکه داستان امام حسین، داستان با یزید نیست. حتی داستان با بنیامیه هم نیست. زیارت عاشورا مگر حرفش، دعوایش، غصهاش، نالهاش به بنیامیه است؟ «اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت.» خدا ریشه آنهایی را به کَند که: «دفعتُم مراسمُ الله فیها.» آنهایی که آمدند، نگذاشتند شما سر جایتان بنشینید. آنهایی که بنیان ظلم را گذاشتند، شما را کنار… تو این زیارتنامهها چی میگوییم؟ «قَتَلَ اللهُ مَن قَتَلَکُم بالایدی و الألسن.» دایرهٔ قاتلها را، دایرهٔ جنایت را توسعه میدهد. خیلی این ادبیات اهل بیت فوقالعاده و محکم است. خیلی این کار اهل بیت تیزبینانه است. ما الان وسط یک سفره آماده نشستیم که ۱۴۰۰ سال زحمت کشیده شده و نمیدانیم چه خون دلها رفته که این رسیده دست ما. دیشب اشارههایی به برخی از مطالب کردم. این روضهها الکی به ما نرسیده. «کفِّ البَصَرها» – بینایی حضرت امالبنین – پای این مجلس از بین رفته که این روضه برقرار بشود. «کفِّ البَصَرها.» انقدر گریه کرده، انقدر مجلس روضه گرفته، نابینا شده. کمتر گفته میشود در مورد حضرت امالبنین سلامالله علیها. این مجلس روضه مگر مگر ساده بوده؟ روضه گرفتن، دور هم جمع شدن، اشک ریختن، شعر گفتن، میدانی اهل بیت چکارها کردن که این برقرار بشود؟ انقدر راحت به من و شما برسد. از خانه میآییم بیرون، مرددیم این روضه برویم، آن یکی برویم، امشب اینجا برویم، آن شب آنجا برویم. هزار تا روضه دورمان است.
شما همین الان بحرین را نگاه کنید. آذربایجان را نگاه کنید. یک پرچم یا حسین اگر باشد، یک سال زندانی دارد، دو سال، سه سال زندانی دارد. دوره رضا شاه ملعون خودمان را نگاه کنیم، چه خون دلها خورده شد، دوباره این روضهها زنده شد، دوباره این پرچم بالا آمد. این چیزی که به ما رسیده، یک چیز عجیب غریبی است. اهل بیت چه جور این را زنده نگه داشتند، به ما رساندند؟ این کینه، این نفرت، این دشمنی، مهندسی را شما نگاه کنید. دایره قاتلین را چه شکلی، چقدر حرفهای توسعه میدهد. جریان را چقدر قشنگ افشا میکند، همه را چقدر قشنگ پشت یزید میآورد. یزید آن وسط به عنوان مافیا، شوِ مافیا ۱۰۰ نگه میدارد. همه را یک جوری قلاب میکند، یک جبهه یزیدی درست میکند برای تاریخ. امام حسین را اینور به عنوان مظلوم ـ نماییان ـ که هر وجدان و هر قلب رقیق انسانی را به درد میآورد، این وسط میگذارد. همه اهل بیت را بهش قلاب میکند، ربط میدهد. «امام حسین؟ بد! برای او دلت بسوزه. او مظلوم بوده.» داستان، داستان مظلومیت و تشنگی و قتل و اینها. چه باید برای او خون گریه کرد؟
داستان امام… امام را از جایگاهش خارج کردند. ولی من چه بکنم؟ اگه بهت بگم امام باقر از جایگاه خارج شده، نمیفهمی. فدایش بشوم! روضه ندارد. مجلس روضه رفته بودیم. میخواست برای امام باقر علیه السلام روضه بخواند، مداح میگفت: «الهی قربونت بشم. روضهای هم نداری گریه کنند. ۴ ساله بودی کربلا رفتی کربلا. دیگه روضهای هم نداری.» من چه جور بخواهم بگویم آقا! «امام باقر گریه کنید. حقش را خوردند.» خب کی گریه میکند برای امام باقر؟ یعنی چی شد؟ حقش را خورده؟ «امام حسین حقش را خوردند.» «حق امامتش را بگو.» کسی گریه نمیکند. «آقا! به بچهاش آب ندادند.» همه گریه آب ندادن. «این امام بود، امامت چه؟ بهش ندادند.» میگویند: «آقا! خب این را هم میفهمم. باشه. ولی میخواهد گریه کنه، باز برامون به آبِ گریه.» مهندسی را میبینید؟ چقدر حرفهای!
بعد میآید دایره قاتلین را توسعه میدهد. خیلی روایت عجیبی داریم. دیوانه میکند آدم را. اهل بیت واقعاً جا دارد صدها جلسه بنشینیم، اینها را بشویم مهندسی معکوس کنیم، تحلیل کنیم. اینهایی که به من و شما رسیده، چه شکلی رسیده؟ قدرش را بدونید. قدم به قدم چه اتفاقاتی افتاده، اینها به من و شما رسیده. میآید یک دایره قاتلین درست میکند: «من قَتَلَکُم بالایدی و الألسُن.» اولاً اونی که تو کربلا بوده، فقط اونی که مثلاً ذبح کرده تو گودال بوده، اون نه. همه آنهایی که تو گودال بودند، همه آنهایی که تو صحنه بودند، همه آنهایی که شمشیر کشیدند: «اسرجَ الجَمَلَ و تنقَّبتَ لَکَ.» اسبش را آماده کرد، اسبش را لجام زد که این «تَنَقَّبتُم» معنایش این نیست، بعضی به اشتباه جورهای دیگر معنا میکنند. «لِقَتَالِِکَ.» مال جنگ است. نه بعد از شهادت امام حسین که حالا مثلاً نقاب بزنند، جنایت بکنند. نقابزده آمده تو میدان حالا یا جنگیدی یا نجنگیدی، همینی که با ماشین جنگی آمده، همینی که با مرکب جنگی آمده، خدا لعنتش کند. همینی که اسبش را آماده کرده، حاضر یراق بوده تو جنگ، دست به شمشیر بوده، دست به مهره بوده. «تَهَیَّأَ قِتَالِِکَ مُهَیَّا بَوَأَت لِقِتَالَِکَ.» «سَمِعْتَ بِذَالِکَ وَ رَضِیْتَ بِهِ.» شنید، ککش نگزید، او قاتل است. تازه همهاش میشود «قتالُکَ بالایدی.» اینها با دست کشتند. یک عده با زبان کشتند! این دیگر کجای داستان است؟ قاتل با زبان هم مگر ما داریم؟
بله! بابا! ما فکر میکردیم فقط شمر کشت امام حسین را. بعد تازه امام زمان میآید دهها هزار نفر را از معاصرین خودش میکشد. میفرماید: «اینها ادامه کربلایند.» روایتش را انشاءالله شبهای بعد برایتان… «یُرزِقُ بفعال آبائهم.» «اینها میخواستند کربلا باشند، نتوانستند.» این دیگر کجایشه؟ این دیگر چه صیغهایه؟ میخواسته کربلا باشه، نتوانسته. حضرت این را هم «قَتَال» میکند. این را هم قصاص میکند. «تو هم همونی، فرقی نمیکنه.»
دایره قاتلین این شکلیه. همه آنهایی که در عالَم قتل انجام دادند، تو یک جبههاند، در جبهه قاتلین امام حسین علیه السلام. «آقا! چرا جبهه قاتلین امام حسین؟ شما بگو در جبهه قاتلینان.» نه دیگه! ببین، شاخص را آورده رو امام حسین و یزید، یک جای دیگر قضیه صد شده. همون را گرفتن روش کار کردن، با همون تاریخ آوردن جلو. میگوید: «یزید را دیدی؟ دیدی اینجوری نمیشه روشنش کرد؟» همشون همین. همون کاری که ما بلد نیستیم که بگیم: «ترامپ را دیدی؟ کلینتون هم ترامپه. اوباما ترامپه. سعودی هم بوسنده فلان جای ترامپه.» دیدی همشون: «قَتَلَکُم بالایدی و الألسن.» حالا معنایش این نیست که همشون را بَرِدَاریم موشک بزنیم و بکشیم و اینها. «جبهه قاتلینت بنام نداریم.» الکی تنش ایجاد کنیم. جبهه قاتلین را، اونی هم که بدبختی داشته رد میشده، یقهٔش را بگیریم: «تو هم قاتلی! خودت نمیدانی! بیا اینجا ببینم.» نه! ولی یک ارزیابی دقیق دارد از قاتلینش. میگوید هرکی که راضی بوده، هرکی خوشش میآمده، هرکی دوست داشته…
من نمیدانم تو این تجمعات، تو این پرچم و اینها چرا عکس سس خرسی نیست؟ بابا! این هم قاتل رهبر شهیدمان بوده. حالا درسته با کسی آدم حسابش نمیکنند، ولی کشتنش کاری ندارد. سس را که ریختند رو سرش، خم هم میتوانند فرو کنند تو شکمش. اعلام کنید عزیزانی هستند سرتاسر عالم. دوست دارم باز همین تریبون اعلام میکنیم. دستتان را میبوسیم. جایزه هم کی تعیین میکنند. هرکی ترامپ، نتانیاهو، آنها را بکشد، دستگرمی برای اینکه دستها راه بیفتد، دلها گرم بشود، خوششان بیاید، تمرینی ببینند چند تا را میشود زد، همین سس خرسی را اعلام کنید و اعدام کنید! یکم همه جان بگیرند. تب ترامپ، نتانیاهو، اینکه چندین خون به گردنش. این خونهای دی ماه به گردنش. این رسماً قاتل رهبر شهیدمان است. این خودش داره میگه: «من رفتم به اینها گفتم بزن.» دیگه چی باید بگه بدبخت؟ به عنوان قاتل قبولش کنی… هیچی قبولش نکردن! لااقل به عنوان قاتل رهبرتان، یک کوچولو آن بغل بغلا قبولش بکشید. گناه داره این حیوونکی. لااقل تو کشتن آدم حسابش کنیم، گناه داره. هرچند بیشتر زنده بمونه، بدبخت هی دو تا فراخوان دیگه میده، بیشتر ضایع میشه. دو تا درخواست دیگه اینور آنور میکنه، غبطه میخوره به بن سلمان که: «اون لامصب لااقل میتونه ببوسه، من حتی نمیتونم ببوسم. بکشیدش راحت شه بنده خدا.» مسیح علینژاد بنده خدا را به دادش برسید. چرا اینها نیستند تو لیست قاتلاتان؟ لیست قاتلاتان را به روز کنید. عکساشان را دست بگیرید. قیمتگذاری کنید. لوکیشن بدهید، آدرس بدهید. کمکاری میکنید ها! تو تجمع خوب تمیز انجام نمیشه. سس خرسی که کاری ندارد. تام مولی، کسی، خلاصه میفرستیم یک بازی دربیاره.
داستان اهل بیت توی جبههبندی خیلی فوقالعاده است. روایتی دارد در «کاملالزیارات»، در «لهوف». حالا به نظرم تو «کاملالزیارات» هم هست. مرحوم سید ابن طاووس در «لهوف» آورده که حالا من میخواهم دو تا روایت پشت هم، آن روایت قبلیاش را میخواهم انشاءالله تو روضه بخوانم. میفرماید که ملائکه آمدند، ۱۲ تا ملک آمدند، یکسالگی امام حسین علیه السلام، خدمت پیغمبر اکرم. آنجا این ملائک به پیغمبر گفتند که: «فرزند تو کسی است که مثل هابیل کشته میشود و قاتل این حسین تو مثل قابیل میماند.» خب! این روایت معنا دارد. پیغمبر حتی قبل شهادت امام حسین دارد فرهنگسازی جبههبندی میکند. این است که دیگه من چکار کنم. دیوانه! یعنی بعد شهادت نبوده این جبههبندی. قبل شهادت، از همون اولی که پیغمبر شد، از همون اولی که امام حسین به دنیا آمده، از بدو تولد، پیغمبر داره جبههبندی و «سایدبندی» رو امام حسین انجام میدهد. دستهبندی اینجاست که آقا! هرکی این را بکشه جهنمیه. هرکی این را بکشه فلان. از اون بوسهها و ابراز محبت و اشک و گریه، و هر وقت دیدنش بهش گفتن: «یا قتیل العبَرات.» «عبرتُ کلِ مؤمن و اشک هر مؤمن و هر دلی به تو متوجه میشود و هر مؤمنی یاد تو کند اشکش جاری میشود.» و داره پیغمبر «پلاکسازی» میکند برای امام حسینی که پنجاه و خردهای سال دیگه میخواهد شهید بشود.
نمیدانم میتوانم مطلب را برسانم یا نه. هرکی که… حالا من خودم نفهمیدم، ولی هرکی مطلب را گرفت، نوش جونش. به نظرم خیلی کیف میکند. کار بزرگ تمدنی که اهل بیت دارند میکنند، با نمادسازی رو امام حسین علیه السلام مرز را آنجا دارند خطکشی میکنند. میگویند: «این دیگه واضحه، این را که میفهمی. از اینجا معلوم میشه کی از کی جدا میشه. با امام حسین همه از هم تفکیک میشن.» امروز هم حتی دارد کار میکند ها! امروز هم دارد کار میکند. قشنگ با این خطکش امام حسین واقعی و فیک از هم در میآیند. سر و صدا و ادعا و اینها زیاد دارد. خدا و پیغمبر و اینها. امام حسین که میرسد، به این جریان حسینی که میرسد، قشنگ خودش را نشان میدهد. قابیل را میبَرَد میگذارد تو جبهه قاتلان امام حسین علیه السلام. خیلی جالب! بابا! اون اول داستان، قتل را راه انداخته. سنتی بوده که او بنیان گذاشته باشه. قتل را راه انداخته. جبهه مال او نیست. نماد جبهه او نیست. نماد جبهه قاتل، امام حسین است. هرکی هم تو تاریخ قبل یزید، بعد یزید، هرکی را کشته، میرود پشت یزید وایمیسته. این جبهه قاتلان امام حسین.
اینور هم هرکی تو عالَم مظلوم شده، خونش به ناحق ریخته شده، میآید پشت امام حسین وایمیسته. این جبهه مظلومین عالَم. روز انتقام که شد، دیگر لازم نیست همه اینها را سه ساعت بهتان توضیح بدهیم: «حسینیها بیان اینور، مظلومها بیان اونور، قاتلها برن اونور.» یک کلمه بهتان بگیم: «یا لثارات الحسین.» تمام. همه آمادهاند. این مردم را بگو چه درجه یک دیگه. خداوکیلی خیلی دیگه «مبعوث» شدن. پرچم خونخواهی رهبرشان را میخواهند بردارند. پرچم «یا لثارات الحسین» را یاد داد. یک دستی دارد اینها را مدیریت میکند. عادی نیست این اتفاقات. کی به شما گفت انتقام خون رهبر شهیدتان را میخواهید بگیرید، نگید انتقام رهبر، بگید انتقام امام حسین. میدانستید این چیزی است که ۱۴ قرن اهل بیت داشتند کار میکردند جا بندازن. امام زمان هم که میآید برای انتقام خون امام حسین میآید. آدم ساده میگوید: «این همه آدم کشته شده، فقط امام حسین؟» بابا! همه رفتن پشت امام حسین. «مُدرِکُ کُلِ ثار» پیغمبر فرمود. فرمود: «تک تک خونهای به ناحق ریخته شده را انتقام میگیرد، ولی با چه شعاری؟» «شعارهم یا لثارات الحسین.» شعارشان «یا لثارات الحسین.» یک نفر نماد همه مظلومهای عالم.
بعد ببین امام رضا چی میکنه! چقدر این روایات محشر است! هرجا، هر بهانهای، هر مظلومیتی، هر غصهای شد: «یابن شبیب تو چیکار کن؟» «إن کنتَ باکیَ الحسین.» جریانسازی را میبینید؟ نمادسازی را میبینی؟ آقا! بگذارید به مظلومهای دیگه هم میدان بدهیم. بزنیم، بقیه را هم یاد کنیم. باشه، یاد کن. بیارش زیر بلیط امام حسین. پرچم امام حسین. بیارش زیر یاد مظلومیت امام حسین. با مظلومیت هر کسی یک کمی پرچم مظلومیت امام حسین را ببر بالاتر. بزن. جبههبندی معلوم بشه. بگذار همه مظلومها وقتی خواستند تفکیک بشوند، انتخاب کنند، ببینند کجا باید برن که حقشان را تقاضا کنند. نگاه کن ببینم تو عالَم هیچ پرچمی نیست که بشه زیرش وایساد حقش را گرفت. میگیرید مطلب چی عرض میکنم؟ هر مظلومی هرجای عالَم خواست بره حقش را تقاضا کنه، انتقام بگیره، عدالت را جاری کنه، هرچی نگاه میکنه میبینه یک پرچمی است که به من میخوره، من میتونم برم اونجا، اونم پرچم امام… این اتفاق آرام آرام دارد میافتد ها! امام زمان هم وقتی ظهور میکند، خودش را به امام حسین معرفی میکند. خیلی عجیب! خیلی عجیب! در میانه اتفاقات عظیمی هستیم. آخراشه دیگه. «آقا» را که دیگه دارند تشییع کردن. تهران، دو شهر دیگه مونده و دیگه دفن و تمام دیگه. آقا! تازه داری شروع میشه داستان، مخصوصاً با این اتفاقاتی که افتاد. هر ضربه محکمی، هر هویت تمدنی که شما از خودتان نشان میدهید، دشمنتان تازه میفهمد چقدر باخته. بله، ماها الان نگاه… چند وقت عقده بود تو دلمان. تشییع خوبی شد دیگه، به خاطر جمع دیگه میتونیم آقا را به خاک بسپاریم. تموم، دیگه بریم استراحت کنیم. نخیر! بله! شما احساس فتح میکنید، احساس پیروزی میکنی.
دشمنتان تازه میفهمد: «اوه اوه! چی شد؟» میدانید کی فشار جنگ، جنگ ۸ ساله دیگه – حالا خودتان خیلیهایتان رزمنده بودید، بزرگتر بنده اید، بلدِید – فشار جنگ ۸ ساله رو ما کی خیلی زیاد شد؟ نیروهای دشمن ۱۰ برابر شدن تو بعضی چیزها، امکانات دشمن چند برابر شد. همه سپاه کفر آمد پشت صدام. کی بود؟ کی یادشه؟ کی میدونه؟ بعد از اینکه ما فاو را گرفتیم تو جنگ تا وقتی شکست داشتیم، کسی حساس نبود. گفتم: «خب صدامه دیگه. حالا میزنه، میخوره اینها.» فاو که گرفتیم، گفتند: «اوهو! اینها فاو گرفتن. نابودشان نکنیم، نابودمان میکنن.» همه را آوردن وسط. بعد این تشی… اینها میگویند: «نابودشان نکنیم، نابودمون.» منتظر باشید. زور دشمن تازه بعد تشییع شروع… مخصوصاً بگذارید تو عراق این اتفاق بزرگ بیفتد. دیگه بحث ایران و ایرانی دوست و هرکی کشورش را دوست دارد، از رهبری گلایه دارد، بیاید این حرف. اینجا میشد اینها را گفت که: «اینها پرچم دست گرفتن لزوماً رهبری را دوست ندارن. به خاطر ایران آمدن، خاکشان را دوست دارن.» دیگه عراق که بره خاک ما چیه؟ ۸ سال با هم میجنگیدن. رئیس جمهور کشوری بوده که با آنها داشته میجنگیده. ۹ تا استان را تعطیل کردن که چند میلیون بیایند تشییعش کنند! نه به عنوان شخصیت سیاسی، به عنوان رهبر دینی، به عنوان نماد هویتی و تمدنی. منتظر باشید مردم عراق را قتل عام کنند بعد از این تشییع. منتظر باشید انتقام بگیرند از مردم عراق. منتظر باشید مردم لبنان را قتل عام کنند بعد این تشییع. میگوید: «اینها را نابود نکنم، نابودم.» ببین چکار کردن تو این تشییع! ببین اوضاع عراق را: «رفتم سه روزه جمهوری اسلامی را بگیرم، بیخ گوشش یکی دیگه پا جوش درآمده. عراق! از این غافل بودیم ما.»
مطلب را دارید میگیرید؟ قضیه را باید تمدنی ببینید. اهل بیت اصرار دارند به ما چشم تمدنیمان باز بشه. این رهبر عزیز بزرگوار، خدا سایه با کرامتش را حفظ کنه بر سرمان. خدا مستدامش بدارد. خطرات را از او دفع بکند. این فرزند برومند آن رهبر شهید. میبینی چقدر ادبیاتش دقیق است. تو هر، تقریباً تو هر بیانیهاش، یک بار یک نگاه تمدنی، رویکرد تمدنی، یک زاویه تمدنی دارد. انقدر نگاه این آدم وسیع است، بعضیها تا نوک دماغشان را نمیتوانند ببینند. پستهای گنده گنده را هم اشغال کردهاند. ابتدائیات تصمیمات کلان بزرگ، دیدن بزرگ، تصمیم گرفتن تو مقیاس کلان، رفتارها را سنجیدن، رفتارهای خودت، رفتارهای دیگران را، بعضیها نمیتوانند. این مرد الهی با اینکه مثلاً رئیس جمهور و اینها هم نبوده، ولی دستپرورده آن مرد بزرگ چقدر نگاهش بلند است! چقدر نگاهش عمیق است! این میشود آن تمدنبندی. این خطکشی همه را آوردن رو امام حسین. همه را آوردن پشت امام حسین. هر کسی هرجا مظلوم واقع شد، میفرستندش، ملحقش میکنند به امام حسین که یک روزی اگر انتقام بگیرد، بدون یک پرچم باید بلند… امروز هم همین است. زیر پرچم امام حسین همه جمع شدند.
این رهبر شهید «زرنگ» را تو بگو! آخرین سخنرانی بنده از اول جنگ ۱۲ روزه منتظر بودم این حرف را آقا بزند. محرم پارسال همین مشهد، ۱۰ شب همین جمله را توضیح دادم: «مثل یُبایعُ مثلَ یزید.» که بعد جنگ ۱۲ روزه بود. هی میگفتم چرا آقا نمیگوید؟ آقا هی میگوید: «از ما تسلیم میخوان، ما تسلیم نمیشیم.» خودشان هم میدانند ما را با تهدید نمیتوانند. به خطیبی وارد و حرفهای امام حسین میگویم: «بیعت یزید نمیرم.» هی منتظر بودم، منتظر بودم. روزی که پرواز کردم نمیدانستم این را گذاشته برای آخرین سخنرانی، گزارش پرونده را ببندد. جا خوردم! یعنی من را دست خورد گذاشته بود. حرف را که زد، خونش را بریزد پایین، حرف را تقسیم بکند، بگوید: «هرکی حسینیه بیاید اینور. هرکی یزیدیه بره اونور.» خودش را چسباند به پرچم امام حسین، خودش را رساند به کاروان امام حسین، به شهدای پای رکاب امام حسین. اینجوری هم دلهای حسینی را کشید سمت خودش، آتش زد این دلها را. چهار ماه مردم دارند به سر میزنند، سینه میزنند، اشک میریزند. آرام نمیشه این. این تشییع، این گریهها، این حالات مال یک هفته! بابا! امام! آن تشییع مال دو سه روز بعد رحلت امام. چهار ماه این ملت خسته شدن، رفتن، آمدن، وقت گذاشتن، شب، نصف شب، روز، جنگ داشتن، کشته دادن، مشکلات فراوان دارم. انگار نه انگار دیروز آقا به شهادت رسیده. این وضعیت، این جمعیت عجیب، این خاصیت این است: میرود زیر بیرق امام حسین. یا آن جمله دیگری که از ستارخان نقل میکرد که خودش مصداق واضحش بود: «من زیر بیرق ابوالفضل، زیر بیرق کس دیگهای…»
اینکه حالا عراقیها آمدند گفتند: «یک همچین حسینی نباید بیاد کربلا.» چقدر قشنگ مدیریت کرده همه حسینیها را همه جای عالم از شهر و روستا و کشور و زبان و همه را زده کنار، گفته: «یه، یک پرچم حسینیه.» این همان کاری است که امام زمان میخواهد همه را زیر بیرق امام حسین جمع کند. شهادت شد حسینی! مراسمها شد حسینی! دفن شد تو محرم امام حسین، تو ایام حسینی، با پرچمهای «یا لثارات الحسین.» فدای تو سیدعلی حسینی. چقدر اسمت قشنگ به جانت نشسته بود! سید علی حسینی. حسینی بودی، حسینی هم رفتی. با خانوادهات رفتی. بچههایت را دورت جمع کردی. خانوادهات را با خودت آوردی. یک تابوت کوچک کنار خودت گذاشتی. چقدر تو از جدت الگو گرفتی! دختربچهات هم با خودت بردی. نوه شیرخوارت را بردی. بچه شیرخواره با خودت بردی. تو کی وقت کردی انقدر امام حسینی بشی؟ تو کجا انقدر ذوب شدی تو امام حسین؟ داغیت هم شد حسینی. ولی آقا! خدا را شکر با احترام تشییع شدی. الحمدلله چه تشییع با عزتی شد. ولی دیگه تشییعت نشد تشییع حسینی. دیگه غربتت نشد غربت حسینی. با ذکر امام حسین بود، با یاد امام حسین بود، ولی با آن تنهایی نبود. با آن غربت نبود. خیلی متفاوت شد. البته عزتی که پیدا کردی و این تشییع شلوغ شد، این عزت، حسینی بود. عزتی بود که امام حسین به داد حسینیان دورت جمع. عاشقها و نوکرهای امام حسین آمدند. سینهزنها آمدند، گریهکنها آمدند. حسینیها را دور خودت جمع کردی. ولی داغ حسینیها را تازه کردی. درسته بعد چهار ماه بود، ولی خب خیلی با احترام و باشکوه بود. خیلی با احترام و باشکوه بود. خدا را شکر مدیریت خوبی هم شد، تلفات نداشت، با آرامش برگزار شد. هی اینها را میگوییم میخواهیم خوشحال بشیم. میخواهیم بگیم: «الحمدلله بچههایت آمدند بالای پیکرت نماز خواندند.» میخواهیم خوشحال بشیم، افتخار کنیم. هی یاد کربلا میافتیم، آتش میگیریم: «بچهها آمدند بالای گودال، بدنهای پاره پاره را دیدند، گفتند: عمه! کی میخواهد این بدنها را جمع کنه؟» آرزوی بچههایت بود یا اباعبدالله! «بالا سر نماز لااقل بخوانند.» آرزوشون بود «لااقل تشییع محترمانهای داشته باشی.» «لااقل تو تابوت بگذارندت.» «لااقل کفن داشته باشی.» «لااقل غسلت بدهند.» «السلام علی المُغَسَّلِ بِدَمِ الجِرَاحَاتِ.» میخواهی ناله بزنی؟ روضهام عوض شد. چیز دیگری میخواستم بگویم. کجا رفتیم؟ کجا برد این رهبر شهید امشب ما را؟ فکر کنم آقا خودش امروز داشته با همین روضه گریه میکرده برای جدش. شرمنده بوده پیش جدش. «ببخشید یا اباعبدالله! من تابوت دارم. ببخشید حمامم.» محترمانه رو تابوت گذاشتن. فدای عمامهات بشوم! «به غارت…» من را غسل هم دادند. «السلام علی المُغَسَّلِ بِدَمِ الجِرَاحَاتِ.»
ما آخه هی میگوییم امام حسین را غسل ندادند، ولی امام زمان انگار یک نظر دیگری دارند. در زیارت ناحیه نمیگه: «سلام به اون آقایی که غسلش ندادند.» میگوید: «سلام بر آن آقایی که غسلش دادند.» مگر امام حسین را غسل دادند؟ آره! «بِدَمِ الجِرَاحَاتِ.» انقدر تو خون خودش غوطهورش کردن، انقدر شناورش کردن، با این خون غسل داده شد. همه جای بدنش این خون جاری بود. کل این پیکر خونآلود بود. رهبر شهیدمان با چه احترامی، با چه عزتی، مردم دنبال این تابوت دویدند. آقا سواره بود. بقیه دنبال این ماشین میدویدند. من میخواهم به دل شماها رحم بکنم. میدانم خیلی اذیت میشید. این چند وقت هم خیلی گریه کردید، ولی چه بکنم؟ این مظلومیت یک جوری ای است. نمیشود از کنارش گذشت. فدای آن آقایی که ته گودال بود، بقیه سواره بودند. با ده تا اسب آمدند. اسبهایی با نعل تازه زده، با آرامش، با فراغ بال. خاطرشان جمع بود. این آقا هیشکیو… هی رفتن، هی آمدن، هی تاختن، هی کوبیدن. «الا لعنة الله علی القوم الظالمین و سَیَعْلَمُ الّذین ظلموا ایَّ منقلبٍ ینقلبون.»
هدیه به روح رهبر شهید، شهدای انقلاب، شهدای جنگ اخیر و تقدیمی باشد این صلوات از این شهدا به محضر سیدالشهدا، آقایمان اباعبدالله. صلوات قرار هدیه بفرمایید.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه یازدهم: داغِ زنده و انتقامِ شعله ور
امام منصور
جلسه سیزدهم: دو رکن کربلا؛ شهادت و انتقام
امام منصور
جلسه شانزدهم: وفای به اهل خیانت، خیانت است
امام منصور
هجدهم: راز بقای جهان پس از عاشورا چیست؟
امام منصور
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات امام منصور
جلسه یازدهم: داغِ زنده و انتقامِ شعله ور
امام منصور
جلسه سیزدهم: دو رکن کربلا؛ شهادت و انتقام
امام منصور
جلسه شانزدهم: وفای به اهل خیانت، خیانت است
امام منصور
در حال بارگذاری نظرات...