جلسه یازدهم: داغِ زنده و انتقامِ شعله ور
00:46:58
در این گفتوگو، زیارت عاشورا از قالب الفاظ بیرون آمد و به ژرفای جان نشست؛ رازِ دو بار بر زبان راندنِ «خونخواهی» را بازیافتیم: یک بار برای خونِ سرخِ امام حسین علیهالسلام و بار دیگر برای خون خودمان. رمز این سخن در «مقام محمود» است؛ همان منزلتی که زائر در امام چنان فانی میشود که خون او را خون خویش و همه بشریت میبیند. از دل همین نگاه، انتظارِ ظهور نیز چهرهای تازه یافت؛ دیگر نشستن و چشم به راه ماندن نیست، بلکه آمادهشدن است برای حقخواهی در همان مسیری که از کربلا برخاست و تا همین امروز جاری و زنده است.
معرفی
زیارت عاشورا؛ فرهنگسازی برای زنده ماندن شعلهی انتقام امام.[2:50]
رجعت عاملان کربلا، برای انتقام مجدد توسط امام منتقم![7:00]
روایاتی از عاقبتِ دنیوی قاتلان اباعبدالله(ع)![9:50]
آرزوی خونخواهی برای رهبر شهیدی که با منطق «مِثْلِی لَا يُبَايِعُ مِثْلَ یزید»؛ ملحق به شهدای کربلا شد![18:10]
عاقبت خوفناک عبیدالله بن زیاد ملعون![21:00]
قاعدهی الهی در نابودی ترامپ و نتانیاهو، به نقاص کشتن ذرّیهی پیامبر(ص). [23:55]
عقوبتِ اخروی قاتلان اباعبدالله؛ جایگاه خاص برای قاتلان ابا عبدالله و یحییابن زکریا![26:40]
صورت زمینی کوه کَمَد(کوه دقمرگی)! جایگاه جهنمی قاتلان حسین(ع)![29:00]
ضجّهی حضرت زهرا(س) از دیدن پیکر بی سر امام حسین(ع) و جوشش غضب الهی!![36:00]
روضه؛ بیتابی امام سجاد(ع) برای انتقام از حرملهی ملعون…[46:10]
رجعت عاملان کربلا، برای انتقام مجدد توسط امام منتقم![7:00]
روایاتی از عاقبتِ دنیوی قاتلان اباعبدالله(ع)![9:50]
آرزوی خونخواهی برای رهبر شهیدی که با منطق «مِثْلِی لَا يُبَايِعُ مِثْلَ یزید»؛ ملحق به شهدای کربلا شد![18:10]
عاقبت خوفناک عبیدالله بن زیاد ملعون![21:00]
قاعدهی الهی در نابودی ترامپ و نتانیاهو، به نقاص کشتن ذرّیهی پیامبر(ص). [23:55]
عقوبتِ اخروی قاتلان اباعبدالله؛ جایگاه خاص برای قاتلان ابا عبدالله و یحییابن زکریا![26:40]
صورت زمینی کوه کَمَد(کوه دقمرگی)! جایگاه جهنمی قاتلان حسین(ع)![29:00]
ضجّهی حضرت زهرا(س) از دیدن پیکر بی سر امام حسین(ع) و جوشش غضب الهی!![36:00]
روضه؛ بیتابی امام سجاد(ع) برای انتقام از حرملهی ملعون…[46:10]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
سوالی که مطرح میشود و مربوط به جلسات گذشته است، این است که اینهمه اصرار برای چه بوده است که در زیارتها، بهخصوص زیارت عاشورا که یکی از قویترین زیارتنامههاست، بحث انتقام مطرح شود؟ درحالیکه میدانیم بسیاری از کسانی که زیارت عاشورا را میخوانند، فرصت این انتقام برایشان فراهم نمیشود. خوب، یک جورایی ما یک توهمی را برای مردم، یک توقع الکی برای مردم ایجاد میکنیم؛ هی در ذهن اینها فرو میکنیم که اینها انتقام امام حسین (علیه السلام) را بگیرند.
اینهمه آدم آمد و رفت، دوازده، سیزده قرن است که مردم زیارت عاشورا میخوانند و دوازده، سیزده قرن است که اینها زیارت عاشورا خواندند و رفتند، هیچکدام این اتفاق برایشان نیفتاد که بخواهند انتقام امام حسین (علیه السلام) را بگیرند.
نکتهای که اینجا هست، این است که اولاً، یک فرهنگسازی (توقع الکی ایجاد کردن برای مردم نیست)؛ یک فرهنگسازی از همان اوایل که اهل بیت (علیهم السلام) ما را دعوت کردند که روز عاشورا عزاداری بکنیم. این فرهنگ را برای ما ایجاد کردند؛ فرمودند هر عاشورایی که به همدیگر رسیدید، به همدیگر بگویید: «عظم الله اجورنا و اجورکم بمصاب الحسین علیه السلام، و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی (علیه السلام)». این تعابیر هر عاشورایی که به همدیگر رسیدید، بگویید: «خدا اجر ما را در این مصیبت افزایش بدهد.» فارسیاش را هم میتوان گفت؛ حالا اگر کسی عربی برایش سخت است، بگوید: «خدا اجر ما را مضاعف کند در مصیبتی که بابت امام حسین (علیه السلام) تحمل کردیم، مصیبتی که بهمون وارد شد. بگویم: خدا ما را از منتقمین خون او قرار بدهد.»
این داغ، هم داغ زنده باشد؛ با یاد مصیبت او، با ذکر روضه او، هم داغ او زنده باشد، هم آتش انتقام برای او زنده باشد. هر دوتاش.
عرض کردم: ما نسبت به شهدامون، بهخصوص رهبر شهید فرزانه، هر دوتا را زنده نگه داریم. خصوصاً این ایامی که دیگر داغ ایشان در این ایام به اوج رسیده و از پسفردا دیگر هروقتی مراسم بدرقه نهایی ایشان را قرار است که این مردم انجام دهند. هم باید مراسم اظهار محبت و داغداری باشد، این مراسم هم باید مراسم اظهار انتقام باشد. نباید این دوتا را از همدیگر جدا کرد. این داغ حتماً باید منجر به این بشود که این مردم به جوش بیایند، به خروش بیایند، به حرکت بیفتند. نه اینکه صرفاً تخلیه احساسات باشد و تمام. این دیگر زندهنگهداشتن یاد شهید نمیشود. این هدر رفتن خون شهید، آن هم همچین شهیدی با همچین جایگاهی است. باید حتماً آن موج انتقام پیوست بشود به این عزاداری و این داغ. آن چیزی است که اهل بیت (علیهم السلام) خواستهاند، اینجور ما را پرورش دادهاند.
پس اینی که در مورد انتقام گفته میشود، یک وجهش این است که میخواهند فرهنگسازی شود و آتش انتقام در این سینهها همیشه شعلهور باشد.
یک وجه دیگرش هم این است که با این توجه به این حس انتقام، واقعاً انتقام نصیب ما خواهد شد؛ هم در دنیا، هم در آخرت، انشاءالله. در به چهنحوی؟ البته یک بخشی از انتقام، یک بخشی از قصاص اتفاق افتاده است. قاتلان امام حسین (علیه السلام)، تقریباً همه آن کسانی که دست داشتند (غیر از خود یزید ملعون که به این کیفیت به درک واصل نشد)، همهشان به دست جناب مختار (روحش شاد باشد، انشاءالله) به درک واصل شدند و یک مرتبهای از قصاص انجام شد. آن ابنکیسان ایرانی هم که «ابوعمره» که حالا معروف به «کیان» اسمش را ایرانی کردند، در سریال ایشان، خیلی آرام به درک واصل شد. دیگران نقشه کلیدی داشتند، عملیات قصاص. ایرانیها نقشه فوقالعادهای داشتند در عملیات قصاص و موالی (کسانی که آن موقع در جامعه کوفه برده به حساب میآمدند)، کمک جناب مختار بودند و چه بخشی از انتقام را انجام دادند.
یک بخش دیگرش هم افرادی که شریک به نحوی در داستان کربلا، جزو افراد جنایتکار بودند، اینها هم خدای متعال یکجوری ازشان تقاص گرفت. حالا من روایاتی در این زمینه هست، میخوانم؛ البته اینها دوباره به دنیا برمیگردند. با اینکه یک بار عقوبت کشیدهاند، در دوران امام زمان (علیه السلام) اینها برمیگردند. آنهایی هم که میخواهند انتقام بکشند و صاحب حقاند و ولی دم، بعضیشان هستند، بعضیشان هم برمیگردند؛ اینها هم رجعت میکنند.
یک بخشیشم انتقامی است که خدای متعال همین الان دارد از اینها در جهنم میگیرد که این چون کمتر شنیده شده، امشب میخواهم این روایت را برایتان بخوانم. احتمال زیاد میدهم هیچکدام از این روایات را نشنیدهاید. روایاتی هم سندش خوب است، هم متأسفانه ... انشاءالله این روایات را بشنویم... یک صلوات بفرستید.
مرحوم شیخ صدوق (خوب، رتبه ممتاز علمای شیعه). آیتاللهالعظمی بهجت (رضوان الله علیه) (شب جمعه هم هست، همه بزرگان و خوبان دعایگوی ما باشند در کربلا، در جوار امام حسین (علیه السلام)).
آیتاللهالعظمی بهجت (رضوان الله علیه) میفرمودند که طبقه اول، رده اول علمای شیعه، دو نفر: شیخ صدوق و شیخ مفید. که شیخ مفید هم با واسطه شاگرد شیخ صدوق بود. خیلی حق به گردن شیعه دارند. اینها شیعه را زنده نگه داشتند. شیخ صدوق کسی است که به دعای امام زمان (ارواحنا فداه) به دنیا آمد. پدر ایشان بچهدار نمیشد؛ درخواست کرد و خدای متعال این دو پسر را به ایشان داد؛ ایشان و برادرش را (هر دو عالم ربانی). البته خب، شیخ صدوق شاید بشود گفت ممتازتر بود. آثار فوقالعادهای دارد. شیخ صدوق و علما هم بسیار اعتنا دارند به آثارش.
یکی از کتابهای خیلی خوب ایشان، کتاب «ثوابالاعمال و عقابالاعمال» است که دو جلد است؛ یک جلدش «ثوابالاعمال»، یک جلدش «عقابالاعمال». کتاب خواندنی است. دم حرم هم ترجمهشدهاش هست. کتاب سادهای است. چیزهای ثوابدار و عقابدار را در این کتاب آوردهاند.
یک بخشی از کتاب «عقاب قاتلان امام حسین (علیه السلام)» چند تا روایتشان را آورده. با اینکه همچین منبع و همچین کتابی است، ولی اینقدر این روایات غریباند. ببینیم حالا چند تا را میتوانیم امشب بخوانیم، انشاءالله که همهاش را بتوانیم. سه تا روایت هم دارد مربوط به حضرت زهرا (سلام الله علیها) که آن دیگر فوقالعاده است؛ هرکدامش یک روضه مفصلی است. آن هم کمتر شنیده شده.
روایت اول (البته بنده اینها را مرتب کردهام، روایاتش را یک کم دستهبندی کردهام، وگرنه دوستان میتوانند نظمشان متفاوت باشد). این هم که گفتم دو جلد (البته عربیاش یک جلد است). ترجمههایش معمولاً دو جلد.
روایت اول میفرمایند که یعقوب بن سلیمان میگوید (حالا برای اینکه وقتم پیش بیفتد، عربی را شاید تا جایی که بشود کمتر میخوانم، متن را داشته باشیم که وقت دوستان گرفته نشود). یعقوب بن سلیمان میگوید: یک شبی من و یک چند نفری با هم بیخواب شده بودیم. به قول ماها شبزندهداری داشتیم. شب تا صبح بیدار بودیم و داشتیم در مورد شهادت حسین (علیه السلام) صحبت میکردیم. البته خب، خیلی نمیخورَد به اینکه این آدم شیعه بوده. میگوید که حرف از شهادت امام حسین (علیه السلام) شد و کشتن حسین (علیه السلام). یکی از این جماعت به ما برگشت گفت: «ما طلب بس احدون بقتل هی.» جمله را داشته باشید، جالب است: «إلّا أصابه بلاء فی أهله و ماله و نفسه.» گفت: آقا، ما هرکه را دیدیم کربلا بود، نقشی داشت توی قتل امام حسین (علیه السلام)، خانوادهاش گرفتار شدند، در مالش یک گرفتاری برایش پیش آمد، یا در خودش (یعنی بدنش و جسمی و روحی) گرفتاری برایش پیش آمد. هرکه کربلا بود، در جبهه روبهروی امام حسین (علیه السلام)، بدبخت شد.
میگوید: این را گفتیم، یک پیرمردی آنجا نشسته بود (خیلی جالب است). میگوید: پیرمردی نشسته بود و گفتش که آقا، من هم کربلا بودم. چرا من هیچیم نشده؟ من هم بودم کربلا: «فما أصابه إلى الآن أمرون یُکرَهُ.» تا الان هیچ چیزی که ناخوشایند باشد به من نرسید. گور پدر این حرفا چیه میزنی؟ هرکی کربلا بوده بدبخت شده؟ نه، من اینجا هستم.
«فَمَقَّتَه القوم.» میگوید: بقیه بهش پریدند. خاک بر سرت، اینها بهش گفتند فلانفلانشده، تو کربلا بودی؟ روبهروی امام حسین (علیه السلام) این حرفا... گذشت و «تغیر السراج»، این چراغ، نورش داشت ضعیف میشد، کم میشد. زیرش هم روغنش هم نفت (نفت آن ایام هم بوده، حالا از نفت کشفشده یا نه روش بحث است). یعنی این سوخت، این چراغ، این چراغه خاموش میشد. این پیرمردی که گفت من کربلا بودم، هیچیم نشده، پاشد چراغ را درست کند و روغنش را چک کند، ببیند روغنش تمام نشده و اینها. این دستش به آتش برداشت. «فأخذ النار بأصبعیه، فَنَفَخَها، فأخذت بلحیته.» میگوید: دست گرفت و این آتش یکهو افتاد به ریش این. ریشش شروع کرد به سوختن. سریع زد بیرون و همینجور ریشش داشت میسوخت. یک آبی پیدا کرد. حالا استخری بوده، حوضی بوده، چی بوده. میگوید: خودش را پرت کرد (خیلی این صحنه عجیبه). اینها همش نقل مرحوم شیخ صدوق در کتاب «ثوابالاعمال و عقابالاعمال» است.
میگوید که این حوض آب را پیدا کرد، خودش را پرت کرد تو این حوض آب که این ریشهایش که دارد میسوزد، خاموش بشود. میگوید: «وَ جَعَلَت النار ترفرف على رأسه.» این آتش گرفت بالا، گرفت روی سرش، شعله میکشید به بالا. همینجوری بود، با اینکه توی آب بود. سوخت. آوردندش بیرون و دیدند که این جزغالهشده. با این وضعیت به درک واصل.
نمونه عین کار از کسی که برگشت گفت آقا، من چیزیم نشده، کربلا. این قاعده را تثبیت کرد که هرکی کربلا بوده، همینجا خدا انتقام را گرفته ازش. کربلا رفتهای که روبهروی امام حسین (علیه السلام) بوده باشد و اینجا چیزی سرش نیامده باشد. این یک روایت.
روایت بعدی نقل میکند از اصبغ بن نباته که از اصحاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود. میگوید که یک مردی آمد پیش ما از قبیله بنی دارم. این از کسانی بود که روز عاشورا توی کربلا حاضر بود، توی لشکر عبیدالله. دیدیم آقا، صورتش سیاه است. درحالیکه قبلاً ما این را دیده بودیم، میدانستیم هم خیلی زیبا بود، هم خیلی سفید بود؛ پوست خیلی سفیدی داشت. عبارتش این است: «شديد البياض» بود، خیلی سفید بود. هم «جميل» بود، خوشگل بود، هم «شديد البياض» بود. آمد دیدیم قیافهاش سوخته، پوستش سیاه است. بهش گفتیم که نزدیک بود نشناسیمت. چرا اینقدر عوض شدی؟ رنگت چنین رنگی شده. چیز عجیبی است.
گفتش که: من یک کسی را کشتم: «رَجلاً مِن أصحابِ الحسین (علیه السلام)». من یکی از اصحاب امام حسین (علیه السلام) را توی عاشورا کشتم. یک کسی بود که چهرهاش خیلی نورانی بود. بین دو تا چشمش (یعنی اینجا، پیشانی)، جای مهر، جای سجده نمایان بود. این چهره، همچین چهره ملکوتی بود. من سر بریدم و با خودم آوردم و «جئتو برأسه». سرش را با خودم آوردم.
بعد میگوید که این چهرهاش که سیاه شده بوده، به خاطر این بوده. این سر را بریده بوده. قاسم که راوی میگوید که من یک وقتی این را دیدم روی اسب چابکی نشسته. سر را آویزان کرده. سر اون شهید را که اسمش را البته نمیآورد سر کی بوده، نمیدانیم. سلام. شهید را آویزان کرده به سینه اسبش. طوری بود که اون سر میخورْد به زانوی اسب. اینجور آویزان بود به سینه. اینور آنور که میشد، به زانوی اسب میخورد.
بعد میگوید که من به پدرم گفتم (قاسم): گفتم که کاش این سر را یک کم بالاتر میآورد: «أَمَا تَرَى مَا تُصنَعُ بِهِ الفَرَس بِیَدَیْها؟» یک کم سر را میآورد بالاتر. این سر پایین هی به پاهای اسب میخورَد. میگوید که پسر، پدرم به من گفتش که پسرم (پسر خودش بوده، ظاهرش). میگوید: پسرم، به من گفتش که کاش این سر را بالاتر میآوردی که نخورد به پاهای اسب. بابایی که این سر را داشت میبرد، میگوید: بهش گفتم که اون چیزی که سر من آمده، از این بدتر است. یعنی آقا، من خیلی اوضاعم خراب است، آب از سر ما گذشته.
قضیه چی بوده؟ میگوید که برای من یک شب تعریف کرد. چیز عجیبی بود. گفتش که من از آن شبی که این مرد الهی را کشتم (که اسمش را هم نیاورد؛ یکی از شهدای کربلا است)، میگوید: «از آن شبی که ایشان را کشتم، ما نم تو لیلة من قُتِلَتُه». «إِلَّا أَتَانِی فِی مَنَامِی.» سبحان الله! چیز عجیبی بود. از آن شبی که من این را کشتم، میگوید: پسرم، یک وقتی به من گفتش که اون روزی که این سر را به این اسب زده بودی، کاش بالاتر میآوردی. گفت: بابا، من اوضاعم خیلی خراب است، اوضاع من خیلی خراب است.
چی شده؟ من از آن شبی که، از آن روزی که این آقا را کشتم، هر شب خوابش را میبینم. هر شب میآید تو خواب من. «یَأخُذُ بِكَتفی.» کتف من را میگیرد. «وَ یَأخُذُنِي.» من را میبرَد جلو. میبرَد جلو جهنم. میگوید: بیفت توی جهنم. هر شب خدا میآید تو خواب من. «فَيُطْلِقُ بِي إِلَى جَهَنَّمَ، فَيَقْفُ.» من را پرت میکند تو جهنم. من هم شیون میکشم، میپرم از خواب. این حرف را که زد، همسایه اینها برگشت گفت: من میگویم این چرا هر شب ناله میکند؟ جیغ میکشد؟ از خواب میپرد؟ ما را از خواب میاندازد. پس نگو همچین خوابی هر شب میبیند. من هر شب از صدای ناله این از خواب میپرم.
از وقتی که اون شهید را کشته، هر شب شهید میآید تو خوابش، جلو جهنم، پرتش میکند تو آتش. این یک ذره از عقوبتش در این دنیاست. شهید این است. هر چقدر اون مقام شهید بالاتر برود، گرفتاری این قاتل بیشتر میشود. انشاءالله هستید و هستیم، خواهیم دید خدای متعال با این ترامپ، با این نتانیاهو، هدست و روبیو و بقیه این کفتارهای حرامزاده چه خواهد کرد. ایشالا خواهیم دید دولتش به چهار سال نخواهد رسید، انشاءالله. توی نابودی، فلاکت و ذلت و بدبختی خودش و اونهایی که تشویقش کردند و پشتش بودند. ایشالا چیزی نمانده. این خون پدر تکتک اینها را درمیآورد. این خون صاحب دارد، انتقامگیرنده دارد. این خون ملحق به خون شهدای کربلاست. چون آخرین حرفی که زد، این بود: فرمود: «مِثلِ لا یُبایعُ مِثلِ». با کلام جدش سیدالشهدا (علیه السلام) شهید شد، خودش را ملحق کرد به شهدای کربلا. همسرنوشت شد با شهدای کربلا.
این خبیث ملعون کثیف حرامی هم خودش را چسباند به یزید. همسرنوشت شد با قاتلان کربلا. دانهدانه این چیزهایی که در مورد قاتلان امام حسین (علیه السلام) گفتند، سر اینها هم خواهد آمد. خواهیم دید. همین دنیا. بعد مرگ که هیچ. اونجا که اصلاً قابل توصیف نیست. حالا میخوانم برایتان از عذاب اُخروی قاتلان امام حسین (علیه السلام). پس یکی هم این شد. این هم یکی از قاتلان کربلا بود. اوضاعی که برایش پیش آمد، این بود.
یک قضیه دیگر هم که نقل میکند مرحوم شیخ صدوق این است. میگوید که سر عبیدالله را که آوردند و سر اصحابش (خوب، برای مختار آوردند). این تکه را توی فیلم درنیاورده بودند. حالا به هر دلیلی حیفم آمد. بنده خیلی دوست داشتم این صحنه را درمیآوردند، کارگردان فیلم. حالا مصلحت ندیده بود. به هر حال. و البته خیلی جاهایش را هم خودش گفت جابهجا کردم، تعدیلش کردم. بعضی جاهایش درجه خشونتش بالا بود؛ مثل کاری که حالا با حرمله شد، با کاری که با بعضیهای دیگرشان شده بود و اینها، با خود شمر شد و اینها. دیگر حالا یک جوری درآورده بودند که قابل پخش باشد. خیلی صحنهها، صحنههای خشنی بودند.
این صحنه جزو بقایای مهم داستان مختار است. چون وقتی که در زندان بود، جناب میثم تمار به مختار فرمود: تو آزاد میشوی، از این زندان بیرون میآیی. امام حسین (علیه السلام) که به شهادت میرسد، داستان کربلا و اینها. و تو این توفیق را داری، قیام برای خون امام حسین (علیه السلام). بایست، تو انتقام میگیری. این جمله را به طور خاص میثم گفت. میثم شخصیت فوقالعادهای بود. امیرالمؤمنین (علیه السلام) علم آینده را به او داده بود. علم «منایا» بهش، علم «منایا» داده بود به میثم. میثم تا قیامت خبر داشته اتفاقاتی که میافتد. یک خرمافروش ایرانی که اسمش هم امیرالمؤمنین بوده. میثم جزو همان موالی کوفه بود، ایرانیهای کوفه.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) به من یاد داده این را. تو قاتلها را اعدام میکنی. مشکین. این نشانه به این نشان است که سر غذا هستی، سر عبیدالله را برایت میآورند و با کفشت دو صورت این را لگد میکنی. آن صحنهای بود که تو فیلم در نیاورده بودند که سر غذا بود مختار. وقتی سر را آوردند، ابراهیم بن مالک اشتر، عبیدالله... عاقبت ابراهیم چی شد؟ خدا میداند، متناقض. برخی گفتهاند پای رکاب مختار بود. گفتند نه، سمت مصعب و اینها کشیده شد. به هر حال بابت این دستمریزاد، بهشت جای او باد. خدا خیرش بدهد. حالا عاقبتش هرچی شده، با خداست. این قتل عبیدالله بالاخره یک چیز مهمی بود. دل اهل بیت (علیه السلام) را شاد کرد. امام سجاد (علیه السلام) دستور دادند پیراهنمشکیها را دربیاورند. یکی قتل عبیدالله بود، دل اهل بیت (علیه السلام) را شاد کرد. یکی هم قتل حرمله بود که هرکسی که خبرش را میآوردند، امام سجاد (علیه السلام) میفرمود: حرمله را بگویید چی شد از حرم... خلاصه، عبیدالله را که آوردند (سر غذا بود مختار)، با کفشش، لگد کرد صورت عبیدالله را. پرت کرد کفشش را به غلامش. گفت: کفش من را بینداز بسوزان، نجس شده به صورت این موجود.
این سر را که آوردند (سر عبیدالله را با چند تا سر دیگر که کنارش بود)، اینجا تعبیر این عبارت این است، اینها جمع شده بودند که ببینند اوضاع این سر و اینها چطور است. یکهو مردم شروع کردند جیغ کشیدن، فریاد کشیدن، گفتند: «قَدْ جَاءَتْ حَیَّهٌ!» آمد. نگاه کردند، دیدند آقا، یک مار آمده. حالا این اندازهاش چقدر بوده، گفته نشده. یک مار آمد همینجوری کشید. مار سمی. رفت بین این سرهای این قاتلها. «دَخَلَتْ فِی مِنْخَرِ عبیدالله ابن زیاد.» صاف رفت تو بینی عبیدالله. از اینور رفت و در آمد. دوباره از اینور رفت بالا. حالا میگویم این مار چقدر بوده که تو بینی این وارد شد و اینها رفت و آمد؛ نمیدانم. اینها همه وحشت کردند، فرار کردند، ترسیدند. یک نشانهای شد برای اینکه آقا، وضع عقوبت این فاعل این است. همین الانش هم اینجایش سر و کارش با مار و افعی و عقرب است. دیگر حالا آخرتش چیست، خدا میداند. وضعیت دنیایی است.
یک روایت دیگر هم برایتان بخوانم در مورد وضعیت دنیا. این هم روایت قشنگی دارد. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «آل ابیسفیان، امام حسین (علیه السلام) را کشتند، فَنَزَعَ اللهُ مُلْکَه». خدا حکومت را از چنگ اینها درآورد. هشام بن عبدالملک، «زید بن علی» را کشت. این فرزند امام سجاد (علیه السلام) است. این «زیدیها» (سریال، مخصوصاً توی یمن زیاد اینها خودشان را به ایشان ملحق میکنند). هشام، زید را کشت. «فَنَزَعَ اللهُ مُلْکَه.» خدا حکمرانی هشام را ازش گرفت. ولید، «یحیی بن زید» را کشت (که حالا در مورد یحیی بن زید چندین قول است. یکیاش همین «میامی خودتون» است دیگر. یکی از اقوال این است. البته قول قوی نیست، ولی به هر حال یکی از اقوال این است. یکی دیگرش گنبد کاووس است. پنج شش جای دیگر احتمالاتی هست). پسر زید شهید، یحیی بن زید. ولید، یحیی بن زید را کشت. «خدا ملک را از او گرفت.»
«عَلِیٌّ قَتَلَ ذُرِّیَةَ رسولالله.» (قاعده را دارند میدهند). حضرت میفرمایند چون ذریه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را کشتند، خدا هم عقوبتی که برای اینها کرد، این بود که حکومت را از چنگ اینها درآورد. عرض کردم: بر اساس این قاعده، انشاءالله این قتل بزرگی که این جماعت کثیف انجام دادند، منجر میشود به نابودیشان. خدا این حکمرانی را از چنگ ترامپ خارج خواهد کرد و کار نتانیاهو هم تمام خواهد شد. این کمترین عقوبت این است. این اول عقوبت است.
اینها چیزی نیست. اینها آن چیزهایی نیستش که ما به اینها قانع بشویم و دل خوش بکنیم. نه. ترامپ اگر همین امروز عزل بشود و استیضاحش بکنند و برش دارند و برود تو خیابانها، برود تو رستورانها، توالتها را هم بشورد، ما از قصاص رهبر شهیدمان که هیچ، از قصاص سردار سلیمانی هم کوتاه نخواهیم آمد. یک روز اگر از دنیا وقت داشته باشیم، سر او را تنش خواهیم گذاشت، انشاءالله. به ماها بدهد. من یکی از دعاهایم این است که خدا توفیق بدهد من بتوانم سر از تن ترامپ جدا کنم. یک عده نادان هستند، میگویند این خشونتها و این حرفها. هرکی که از این خشونتها میترسد، انشاءالله خشونت ترامپ سر خودش و خانوادهاش بیاید تا بیدار بشود، بفهمد. هر ثانیه امان دادن به این کافر کثیف و خونآشام کودکخوار چه جنایتی در حق بشریت است. این هم شد یک روایت دیگر.
خوب، در مورد وضع اُخروی این قاتلها من چند تا روایت بخوانم برایتان. روایت جالبی است. یک روایت دارد عیسی بن قاسم. میگوید: پیش امام صادق (علیه السلام) بودیم. حرف از قاتل امام حسین (علیه السلام) شد. یکی از اصحاب برگشت گفتش که: «کنتُ أَتَمَنَّى أَنْ یَّنتَقِمَ اللهُ مِنْهُ فِی الدُّنْیَا.» گفت: آقا، من آرزویم این است که تو دنیا خدا انتقام قاتل امام حسین (علیه السلام) را بگیرد. خوب، خیلی خوب است. عرض کردم: اهل بیت (علیهم السلام) این شکلی پرورش دادهاند. ولی حضرت میخواهند یک نکته مهمتر را بهش توجه بدهند: «عَذَابُ اللهِ وَ مِثْلُه.» عذاب خدا را دستکم گرفتی؟ حالا بله، اگر برگردند تو دنیا، اینجا هم عقوبت بشوند، خوب است. ولی فکر نکن حالا مثلاً اینها زدند و رفتند و تمام شده. نه. اینها اصل عقوبت نیست. عقوبت آنجاست که دارند پدرشان را درمیآورند. «وَ مَا عِنْدَ اللهِ أَشَدُّ عَذَابًا وَ أَشَدُّ نِکالاً.» اصلاً قابل مقایسه نیست عقوبت آنجا با عقوبت اینجا. اصل عقوبت، عقوبت آنجاست. آنجا دارند پدرشان را درمیآورند. از همان لحظهای که اینها از این دنیا (وجود نحسشان) منتقل شد به عالم برزخ، سنگینترین عقوبت الهی شروع شده. حضرت توضیح میدهند، جایش را هم نشان میدهند. اینها را یادگاری داشته باشید، به درد میخورد.
یک روایت دیگر دارد از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم). فرمود: «توی جهنم یک منزلیای است، یک منزلتیای است که هیچ کس از مردم مستحق اون موقعیت نیست، یک موقعیت ممتاز در جهنم است إِلّا بِقَتْلِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ یَحْیَى بْنِ زَکَرِیَّا.» یک موقعیت اختصاصی در جهنم مخصوص دو گروه است: قاتلان حسین بن علی و قاتلان یحی بن زکریا. این دو نفر را هم خیلی تو روایات به همدیگر تشبیه کردهاند از جهات مختلفی. این دو نفر به هم شباهت دارند؛ هر دو ششماهه به دنیا آمدند، هر دو سر از تنشان جدا شد، هر دو سر بریدِشان برای زن فاسد برده شد. شباهتهای دیگری که این دو بزرگوار با همدیگر دارند. هر دو بعد از شهادتشان آسمان خون گریه کرد تا چهل روز. هر خاکی را که از زمین برمیداشتند، خونآلود بود. شباهتهایی که امام حسین (علیه السلام) با حضرت یحیی (علیه السلام) دارد، حضرت فرمود قاتلان این دوتا یک جایگاه اختصاصی در جهنم با همدیگر دارند. خب، اون جایگاه چیست؟
این روایت شنیدنیه، روایت شنیدنی. اگر میخواهید بشنوید، باید خرج کنید. چیکار میکنید؟ عبدالله بن کثیر میگوید: من با امام صادق (علیه السلام) داشتم میرفتم مکه (از سمت مدینه). میگوید: رسیدیم به یک منزلی. خیلی جالب است. اینجا را با دقت بیشتر بخوانید. من خیلی جان ندارم داد بزنم، باید داد بزنیم. روایت درخور داد زدن است.
میگوید: منزلی رسیدیم. به این منزل میگفتند: «فَانْ بِعَیْنِ اِستان.» میگوید: اینجا که رسیدیم بعدش کوه سیاهی بود. پس کجا؟ تو مسیر مکه از سمت مدینه. اینها خوب است اگر روش کار بشود، یک منطقهای به اسم «استان». کسی توانست برود اونجاها، پیدا کند این کوه را، پیدا کند. جای تحقیق. انشاءالله که خدا این سرزمین حجاز را از شر آل سعود تهی کند، نابود بشوند اینها. آزاد بشود تو منطقه را بندازیم با همدیگر برویم جاهایش را بگردیم، با همدیگر بخوانیم.
منطقه «استان». رسیدیم به یک کوه سیاهی. میگوید: من نگاه کردم سمت چپ مسیرمان. این کوه سیاه بود. خیلی وحشتناک. نکته داردها! نکته! روایت پرنکته است. روش فکر کنید. از سمت چپ مسیر یک کوه سیاهی بود، وحشتناک بود. من کوه که نگاه کردم، ترسیدم. گفتم: یا ابن رسول الله، پسر پیغمبر! چقدر این کوه وحشتناک است؟ من تو این مسیر که میآمدم، هیچ کوهی ندیدم اینقدر وحشتناک باشد. حضرت فرمودند: «يَا ابْنَ کَثِیرٍ، أَتَدْرِي أَيُّ جَبَلٍ هَذَا؟» میدانی این چه کوهی است؟ گفتم: نه. پس معلوم میشود اینها که ما ببینیم، هرکدام یک حساب و کتاب ملکوتی هم دارد. این کوه با اون کوه فرق میکند. یک ارتباطی با عالم برزخ اینها دارند. بعضی با بهشت برزخی، بعضی با جهنم برزخی.
میگوید: حضرت فرمود: «هَذَا جَبَلٌ یُقَالُ لَهُ الْکَمَدُ.» این کوهی است که بهش میگویند کوه «کَمَد». «کَمَد» در زبان عربی یعنی دق، دقمرگ شدن. این کوه دقمرگی. یعنی چه؟ فرمود: «توی یکی از وادیهای جهنم.» معلوم میشود این صورت این کوه، یک باطنی دارد. این تو یکى از وادىهای جهنم است. «فیهِ قَتَلَةُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ.» قاتلان امام حسین (علیه السلام) تو این کوه هستند. تو این کوه سیاه، کوه کَمَد. کاری که اینها کردند، دقمرگ کردن همه عاشقان امام حسین (علیه السلام) را. دقیقاً هم برای «زینب کبری» و هم خصوصاً برای «حضرت رباب»، این عبارت آمده که: «مَاتَتْ کَمَدًا.» این دو بزرگوار دق کردند و از دنیا رفتند. به تعبیر برای امام سجاد (علیه السلام) همین است. چون جنایت اینها اثرش این بود. اسم اون کوهی که اینها توشاند، کوه «کَمَد» است. خدا اینها را دقمرگ میکند. عذابی که هر ثانیه دقمرگ میشوند. هر ثانیه قابل تصور نیست برایمان. قاتلان حسین (علیه السلام) اینجا هستند. «استودعَهم الله.» خدا اینها را فعلاً یک مدت اینجا ودیعه گذاشته. میگویند «ودیعه خاکسپاری میکنند.» اینها فعلاً ودیعه است تا برگردند دوباره تو دنیا و در زمان رجعت و باید بروند برای قیامت. فعلاً یک مدتی اینجایند.
چی میشود اینجا؟ «یَجْرِی مِنْ تَحتِهِ مِیَاهُ جَهَنَّمَ.» از زیر اینها قاتلان، آبهای جهنم جاری است. «غِسلین و صَدید و حَمِیم.» «غسلین» چیست؟ آن چرک و خونی است که بقیه وقتی شکنجه میشوند، عذاب میشوند، از بدنشان چرک و خون جاری میشود. این را بهش میگویند «غسلین». این یکی، جهنمیها وقتی تشنه میشوند، آب میخواهند، «غسلین» بهشان میدهند. چرک و عفونت کثافت، آن یکیها به اینها میدهند بخورند برای تشنگی که اتفاقاً تشنگیشان افزایش پیدا میکند. این «غسلین». «صدید» به اینها میدهند. یک مایع داغی است و به اینها میدهند که هر وقت آن را مینوشند، مانند آب مذاب وقتی میخورند، تمام این مجرای گوارشیشان ذوب میشود. دوباره خدا این را احیا میکند. دوباره آب میخورند، دوباره ذوب میشود. هر لحظه قابل تصور نیست این عذاب جهنمی.
فرمود: «از زیر این کوه چشمههای جهنمی جاری است. آبهای جهنمی است: غسلین و صدید و حمیم که هرکدام یک جلسه بحث دارد.» «و ما یخرج من طینة خبال.» هرچی از کثافتها و آلودگیهای جهنم که میآید، میدهند به خورد اینها. چون اینها مبدأ تمام کثافتهای عالماند دیگر. هر گناهی که تو این خیابانها این بچههای مظلوم ما میکنند (گاهی با توجه و غرض، گاهی بدون توجه و غرض)، سرمنشأ جنایتی است که در کربلا شد. کربلا اگر نبود، این وضعیتها، اینهمه خیانت و حقخوری و حقکشی و دزدی و اختلاس و چه و چه و چه و چه نبود. سرمنشأ همش آنها بودند. هر جرم و هر چرک و هر کثافتی که تو عالم است، به خورد آنها میدهند چون مبدأش آنها بودهاند. تو جهنم از چرک و عفونت بقیه، اینها سیراب میشوند. چون اینها مبدأ چرک و عفونت بقیه هستند.
بعد چی میشود؟ «وَ مَا یَخْرُجُ مِنَ الهَاوِیَةِ.» هرچی از هاویه میآید (که یکی از درکات جهنم است)، به خورد اینها میدهند. «وَ مَا یَخْرُجُ مِنَ الأَسِیرِ.» هرچی از اسیر میآید (اسیر هم یکی دیگر از مراتب جهنم است. هرکدام توضیحات مفصل دارد). حضرت فرمودند: «من هر وقت از کنار این کوه (هم ترسناک است، هم دلخوشکننده است) امام صادق (علیه السلام) فرمود: من هر وقت از کنار این کوه رد میشوم، میبینم آن دو تا استغاثه میکنند و تضرع میکنند.» آن دو تا کیاند؟ بیشتر از متن روایت در ادامه فهمیده میشود منظور یزید و عبیدالله است.
«هر وقت از کنار این کوه رد شدم (آدم باصفایی بوده که کوه را دیده، وحشت گرفتتش. اگر این سؤال نمیکرد، هیچ چیزی نمیگفتم). امام چه اشرافی دارد! ما همینجوری میآییم و رد میشویمها. هر قطعهای از این عالم چه داستانهایی دارد. کنار این کوه رد میشوم، ناله و تضرع، استغاثه این دو تا را میشنوم. گریه و نگاه میکنم و «وَ أَنِّی لَأَنْظُرُ إِلَى قَتَلَةِ أَبِی.» وایمیسم نگاه میکنم به قاتلان جدم سیدالشهدا (علیه السلام)، به این دو تا. برمیگردم، میگویم که: «فَأَقُولُ لَهُمَا: إِنَّمَا فَعَلْتُمُوهَا وَ اسْتَمَلْتُمُوهَا.» اینها، این جنایتی که کردند، این کارهایی که شما دو تا زمینش را چیدید (که از این فهمیده میشود به یزید و عبیدالله خطاب میشود): «لَمْ تَرْحَمُونَا إِذَا مَالِکًا.» شما به ما رحم نکردید آن وقتی که قدرت دستتان بود و «قَتَلْتُمُونَا وَ حَرَمْتُمُونَا.» ما را کشتید، ما را محروم کردید و «وَ اسْتَبِعْتُمْ عَلَى حَقِّنَا.» چنگ انداختید به حق ما و «وَ اسْتَبَدْتُمْ بِالأَمْرِ دُونَنَا.» با استبداد، کاری که حقی که مال ما بود را گرفتید، به چنگ آوردید.
«فَلَا یَرْحَمُ اللهُ.» عبارت را بشنوید: «فَلَا یَرْحَمُ اللهُ مَنْ یَرْحَمُکُمَا.» هرکه به شما دو تا رحم کند، خدا به او رحم نکند. هرکسی که به شما (به یزید، به عبیدالله، به دیگران) رحم بکند، از دایره رحم الهی و رحمت الهی خارج میشود: «ذُوقُوا وَبَالَ مَا صَنَعْتُمَا.» بچشید و وبال کاری که کردید.
امام که رد میشود دلش برای اینها نمیسوزد که آخی چه عذابی، چه عقوبتی. هر وقتی امام رد میشوند، مکه میخواهند بروند، یک نفرین مضاعف برای اینها میکنند و شاد میشوند از این انتقامی که خدای متعال تو جهنم دارد از اینها میگیرد. نکته مهمی است. به هیچ بندهای ظلم نمیکند.
عرضم را تمام کنم با این روایت. سه تا روایت مرحوم صدوق اینجا نقل میکند مربوط به انتقام امام حسین (علیه السلام) در آخرت که این انتقام با دعا و گریه حضرت زهرا (سلام الله علیها) اتفاق میافتد. سه تا روایت. حالا اگر برسم، دو تا را برایتان اینجا تو این جلسه عرض میکنم. اگر نشدم، یکیاش را عرض میکنم. این شب جمعهای روضه همین روایت.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خوب دل بدهید. روایت، به روایت سوزناک. پیغمبر فرمود: «وَقْتَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ تَجْئُ فَاطِمَةُ فِی لُمَّةٍ مِنَ النِّسَاءِ.» فاطمه زهرا (سلام الله علیها) با یک تعدادی از زنها وارد صحنه قیامت میشود. «فَیُقَالُ لَهَا: ادْخُلِ الْجَنَّةَ.» به حضرت زهرا گفته میشود: وارد بهشت شو. میگوید: «لَا أَدْخُلُ حَتَّى أَعْلَمَ مَا صُنِعَ بِوَالِدِی وَ مِنْ أَصْحَابِی.» من عرض میکنم: خدایا، من وارد بهشت نمیشوم. اول باید ببینم با آنها کسانی که به بچههای من ظلم کردند، چه میشود. بعد وارد بهشت میشوم. انتقام ظالمین به بچههایم را باید بگیرم.
خطاب میرسد به حضرت زهرا: «أُنْظُرِی فِی قَلْبِ الْقِیَامَةِ.» به دل قیامت نگاه کن. «فَتَنْظُرُ إِلَى الْحُسَیْنِ (علیه السلام) قَائِمًا وَ لَیْسَ عَلَیْهِ رَأْسٌ.» حضرت زهرا نگاه میکند وسط قیامت، میبیند امام حسین (علیه السلام) ایستاده. خوب، صحنه محشر مثل صحنه دنیا نیست. دنیا دار محدودیت است. همزمان چند تا تصویر را نمیتواند ارائه بدهد. صحنه قیامت، صحنهای است که همزمان هزاران تصویر با همدیگر نمایش داده میشود: صحنه مظلومیت، صحنه شهادت. در عین اینکه اون شخص وارد شده، همه میشناسنش، ولی مظلومیتش هم دارد نمایش داده میشود.
خطاب میرسد به: «نگاه کن به وسط قیامت.» نگاه میکند، میبینی امام حسین (علیه السلام) ایستاده و «وَ لَیْسَ عَلَیْهِ رَأْسٌ.» ولی سر به بدن ندارد. امام حسین (علیه السلام) بدون سر ایستاده. صحنه مظلومیتش تو قیامت جلوه میکند. این ذبیح عطشان که سر از تنش جدا شد. «فَتَصْرُخُ صَرْخَةً.» نگاه حضرت زهرا که میافتد به بدن بیسر حسینش در قیامت، فریادی میکشد از مصیبت. «وَ أُصْرُخُ لِصُرَاخِهَا.» پیغمبر فرمود: بعد از ناله فاطمه (سلام الله علیها)، من هم نالهام بلند میشود از ناله فاطمه (سلام الله علیها). او شیون میکشد، شیون من هم بلند میشود. «وَ تَصْرُخُ الْمَلَائِکَةُ لِصُرَاخِهَا.» شیون ملائکه هم بلند میشود از گریه فاطمه (سلام الله علیها).
«فَیَغضَبُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ عِنْدَ ذَلِکَ.» اینجا غضب خدا جلوه میکند، غضب خدا به جوش میآید. «فَیَأْمُرُ النَّارَ یُقَالُ لَهَا هَبْهَبٌ.» یک آتشی است به اسم «هبهب» (با ه دو چشم) که هزار سال تو این آتش هی این آتش افروخته شده. انقدر افروخته شده که دیگر سیاه شده: «لَا یَدخُلُهَا رُوحٌ أَبَدًا.» هیچ روحی وارد این آتش نمیشود. یعنی هیچ آسایش نیست. «وَ لَا یَخْرُجُ مِنْهَا غَمٌ أَبَدًا.» هیچ غم و غصهای هم از این آتش در نمیآید. یعنی آتش سراسر رنج و بدبختی و نکبت و گرفتاری است این آتش هبهب. با این توصیفی که دارد، به این آتش دستور داده میشود: «التَقِطِی قَتَلَةَ الْحُسَیْنِ.» برو بیفت به جان این قاتلان حسین (علیه السلام) و کسانی که خودشان را حامل قرآن میدانستند، ولی ظلم کردند، ناظر ظلم بودند، کاری نکردند.
«فَتَلتَقِطُهُم.» این آتش میآید، اینها را در بر میگیرد، میخورد اینها را تو درون خودش. این آتش میگیرد. آتش شروع میکند شیهه کشیدن. «سُهِلَتْ.» صدای این آتش بلند میشود. «وَ سَهِلُوا بِهَا.» این قاتلان حسین (علیه السلام) که به کام این آتش میروند، شیون اینها هم بلند میشود: «وَ شَهِقُوا بِهَا شَهْقَةً.» و «وَ شَهِقُوا بِهَا.» این آتش ناله بلند میکند، اینها هم باهاش ناله بلند میکنند. نفس سوزان بیرون میدهد، اینها هم نفس سوزان از این آتش بیرون میدهند. «فَیَنْطِقُونَ بِأَلْسِنَةٍ ذَلْقَةٍ.» با یک زبان گویا و روان، اینها برمیگردند اینجور میگویند: «یَا رَبَّنَا، فِی مَا أَوْجَبْتَ لَنَا النَّارَ قَبْلَ عَبَدَةِ الأَوْثَانِ؟» چرا قبل از اینکه بتپرستها را تو آتش بیندازی، اول ما را تو آتش انداختی؟ به خدا اینجور میگویند تو جهنم. از جانب خدا جواب میرسد: «إِنَّ مَنْ عَلِمَ.» اونی که میداند با اونی که نمیداند، برابر نیست. شما حقانیت اینها را میدانستید. شما حقانیت حسین (علیه السلام) را میدانستی. شما مظلومیت و معصومیت حسین (علیه السلام) را میدانستی.
روایت بعدی را هم بخوانم برایتان. این شب جمعهای با این روایت بروید کربلا که مادرش هم امشب کربلاست. شب جمعه، محرم است. دلها سوخته است.
پیغمبر فرمود: «وَقْتَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ، فَلِفَاطِمَةَ قُبَّةٌ مِنْ نُورٍ.» وقتی روز قیامت میشود، برای فاطمه (سلام الله علیها) قبلهای از نور نصب میشود. «وَ قَبْلَ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) الْحُسَیْنُ، دَنَصْبُهُ رَأْسَهُ عَلَى یَدِهِ.» حسین (علیه السلام) وارد میشود درحالیکه «رَأْسَهُ عَلَى یَدِهِ.» سر مبارکش را دستش گرفته، به نماد مظلومیت. سرش را دست گرفته و «وَ إِلَّا رُهَبَتُهُ.» همین که چشم زهرا میافتد به حسینش، «شَهَقَتْ شَهْقَةً.» یک فریادی میزند از این ماتم، از دیدن این پسر بیسر در قیامت. وقتی تو قیامت مادر این صحنه را میبیند، اینجور ناله میزند. تو گودال قتلگاه وقتی آنجا چه کرد؟ وقتی سر از قفا جدا شد. «حَتَّى لَا یَبْقَى فِی الْجَمْعِ مَلِکٌ مُقَرَّبٌ.» هرکی تو صحنه محشر است، از فرشتگان مقرب، از انبیا مرسل، هر عبد مؤمنی (این روایت را دارم میخوانم برای شماهاست، این روایت هم اشک باهاش بریزید، هم دلتان شاد بشود)، این روایت مربوط به شماهاست. این روایت تکمیل بحثی است که امشب عرض کردم خدمتتان. فرشته هر پیغمبری و هر بنده مؤمنی «بَکَتْ لَهَا.» دلش برای زهرای مرضیه آنجا میسوزد. گریه میکند در قیامت از داغ دل این مادر در مصیبت پسرش.
«فَیُمَثِّلُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ رَجُلًا.» خدا اینجا یک مردی را به صورت ملکوتی به عنوان موکل ظاهر میکند، ممثل میکند در بهترین صورت. میآید شروع میکند با قاتلان این سر، با قاتلان امام حسین (علیه السلام)، مخاصمه کردن. دانهدانه این قاتلها را پیدا کردن و جدا کردن. یک صورت ملکوتی خدا ایجاد میکند، میآید به عنوان اینکه وکیل باشد، حق امام حسین (علیه السلام) را طلب کند. دانهدانه قاتلها را پیدا میکند. «فَیَجْمَعُ اللَّهُ قَتَلَتَهُ.» خدا این قاتلها را همه را جمع میکند. کسانی که او را کشتند و «وَ الْمُجَاهِدِینَ عَلَیْهِ.» کسانی که تجهیز کردند روبهروی حسین (علیه السلام)، لشکر عبیدالله و «وَ مَنْ شَرِکَ فِی قَتْلِهِ.» هرکی به هر نحوی شریک بوده در قتل امام حسین (علیه السلام). «فَیَقْتُلُهُمْ.» همهشان کشته میشوند در قیامت، عقوبت میشوند. «حَتَّى یُؤْتَى عَلَى آخِرِهِ.» به نفر آخر که رسیده میشود. دانهدونشان کشته میشوند. دست کی داده میشوند؟ دست امیرالمؤمنین (علیه السلام) داده میشوند. دوباره امیرالمؤمنین (علیه السلام) شروع میکند دانهدانه اینها را یکییکی قصاص کردن در قیامت. تمام که میشود، دست امام حسن (علیه السلام) داده میشود. «فَیَقْتُلُهُمُ الْحَسَنُ.» امام حسن (علیه السلام) دانهدانه اینها را قصاص میکند. تمام که میشود، دست امام حسین (علیه السلام) داده میشود. «فَیَقْتُلُهُمُ الْحُسَیْنُ.» امام حسین (علیه السلام) دانهدانه اینها را قصاص میکند. «ثُمَّ یُنْشَرُونَ.» دوباره اینها زنده میشوند. «فَلَا یَبْقَى مِنْ ذُرِّیَّتِنَا أَحَدٌ إِلَّا قَتَلَهُمْ قَتْلًا.» هرکدام از بچههای ما که مانده باشد، از ذریه ما، میآید یک دور تمام این قاتلها را میکشد. اول امیرالمؤمنین (علیه السلام) یک دور قصاص میکند. بعد امام حسن (علیه السلام). بعد امام حسین (علیه السلام). دانهدانه از اهل بیت (علیهم السلام) گرفته، ائمه بعدی. بعد به بقیه مؤمنین میرسد.
«فَعِنْدَ ذَلِکَ یَکْشِفُ اللَّهُ الْغَمَّ وَ یُنْشَرُ الْحَزَنُ.» اینجا این کینه و نفرتی که مؤمنین یک عمر داشتند، لعن کردند اینها را، طلب انتقام کردند، اینجا آرام میشود. بعد وارد بهشت میشوند با دل آرام. خاطرشان جمع شده. انتقامشان را گرفتهاند. وارد بهشت میشوند. غمشان دیگر برطرف میشود.
عبارت را بشنوید، عرضم را تمام کنم. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «رَحِمَ اللَّهُ شِیعَتَنَا.» خدا رحمت کند شیعیان ما را. «شِیعَتُنَا وَ اللَّهِ الْمُؤْمِنُونَ، فَقَدْ وَ اللَّهِ شُرَکَاؤُنَا فِی الْمُصِیبَةِ.» اینها تو مصیبت ما شریک شدند. برای ما گریه کردند، برای ما مشکی پوشیدند، برای ما داغدار شدند. به «طُولِ الْحُزْنِ وَ الْحَسْرَةِ.» حزن طولانی، حسرت طولانی داشتند. خدای متعال آنجا میآید به اینها فرصت میدهد انتقام بگیرند. قلبشان آرام بشود. یک روزی انتقام گرفته خواهد شد.
دوست دارید آن لحظه انتقام، آتش دلتان را روی سر کی خالی کنید؟ کی بیشتر از همه جیگر شما را آتش زده؟ یک خط روضه بخوانم، ناله بزنید، عرضم را تمام کنم. شاید شما هم دلتان مثل دل امام سجاد (علیه السلام) باشد که هر خبری را آوردم، فرمود: «بگویید از حرمله.» تا خبر قتل حرمله نیامد، امام سجاد (علیه السلام) آرام نشد. قیامت، فکر کنم هرکدام شما یک کار ویژهای با این نامرد دارید. آن وقتی که میخواهید تکتک این قاتلها را قصاص بکنید، به این نامرد که میرسید (ازش میپرسید): آخه حرامی، این بچه چه جرمی کرده؟ این بچه ششماهه اگر تیرش نمیزدی، خودش داشت از تشنگی میمرد. «کَیْفَ یَقْتُلُ الرَّضِیعَ الْعَطشانَ؟» این بچهی کارش تمام بود، داشت دستوپا میزد.
الا لعنت الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای من(قلب).
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
سوالی که مطرح میشود و مربوط به جلسات گذشته است، این است که اینهمه اصرار برای چه بوده است که در زیارتها، بهخصوص زیارت عاشورا که یکی از قویترین زیارتنامههاست، بحث انتقام مطرح شود؟ درحالیکه میدانیم بسیاری از کسانی که زیارت عاشورا را میخوانند، فرصت این انتقام برایشان فراهم نمیشود. خوب، یک جورایی ما یک توهمی را برای مردم، یک توقع الکی برای مردم ایجاد میکنیم؛ هی در ذهن اینها فرو میکنیم که اینها انتقام امام حسین (علیه السلام) را بگیرند.
اینهمه آدم آمد و رفت، دوازده، سیزده قرن است که مردم زیارت عاشورا میخوانند و دوازده، سیزده قرن است که اینها زیارت عاشورا خواندند و رفتند، هیچکدام این اتفاق برایشان نیفتاد که بخواهند انتقام امام حسین (علیه السلام) را بگیرند.
نکتهای که اینجا هست، این است که اولاً، یک فرهنگسازی (توقع الکی ایجاد کردن برای مردم نیست)؛ یک فرهنگسازی از همان اوایل که اهل بیت (علیهم السلام) ما را دعوت کردند که روز عاشورا عزاداری بکنیم. این فرهنگ را برای ما ایجاد کردند؛ فرمودند هر عاشورایی که به همدیگر رسیدید، به همدیگر بگویید: «عظم الله اجورنا و اجورکم بمصاب الحسین علیه السلام، و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی (علیه السلام)». این تعابیر هر عاشورایی که به همدیگر رسیدید، بگویید: «خدا اجر ما را در این مصیبت افزایش بدهد.» فارسیاش را هم میتوان گفت؛ حالا اگر کسی عربی برایش سخت است، بگوید: «خدا اجر ما را مضاعف کند در مصیبتی که بابت امام حسین (علیه السلام) تحمل کردیم، مصیبتی که بهمون وارد شد. بگویم: خدا ما را از منتقمین خون او قرار بدهد.»
این داغ، هم داغ زنده باشد؛ با یاد مصیبت او، با ذکر روضه او، هم داغ او زنده باشد، هم آتش انتقام برای او زنده باشد. هر دوتاش.
عرض کردم: ما نسبت به شهدامون، بهخصوص رهبر شهید فرزانه، هر دوتا را زنده نگه داریم. خصوصاً این ایامی که دیگر داغ ایشان در این ایام به اوج رسیده و از پسفردا دیگر هروقتی مراسم بدرقه نهایی ایشان را قرار است که این مردم انجام دهند. هم باید مراسم اظهار محبت و داغداری باشد، این مراسم هم باید مراسم اظهار انتقام باشد. نباید این دوتا را از همدیگر جدا کرد. این داغ حتماً باید منجر به این بشود که این مردم به جوش بیایند، به خروش بیایند، به حرکت بیفتند. نه اینکه صرفاً تخلیه احساسات باشد و تمام. این دیگر زندهنگهداشتن یاد شهید نمیشود. این هدر رفتن خون شهید، آن هم همچین شهیدی با همچین جایگاهی است. باید حتماً آن موج انتقام پیوست بشود به این عزاداری و این داغ. آن چیزی است که اهل بیت (علیهم السلام) خواستهاند، اینجور ما را پرورش دادهاند.
پس اینی که در مورد انتقام گفته میشود، یک وجهش این است که میخواهند فرهنگسازی شود و آتش انتقام در این سینهها همیشه شعلهور باشد.
یک وجه دیگرش هم این است که با این توجه به این حس انتقام، واقعاً انتقام نصیب ما خواهد شد؛ هم در دنیا، هم در آخرت، انشاءالله. در به چهنحوی؟ البته یک بخشی از انتقام، یک بخشی از قصاص اتفاق افتاده است. قاتلان امام حسین (علیه السلام)، تقریباً همه آن کسانی که دست داشتند (غیر از خود یزید ملعون که به این کیفیت به درک واصل نشد)، همهشان به دست جناب مختار (روحش شاد باشد، انشاءالله) به درک واصل شدند و یک مرتبهای از قصاص انجام شد. آن ابنکیسان ایرانی هم که «ابوعمره» که حالا معروف به «کیان» اسمش را ایرانی کردند، در سریال ایشان، خیلی آرام به درک واصل شد. دیگران نقشه کلیدی داشتند، عملیات قصاص. ایرانیها نقشه فوقالعادهای داشتند در عملیات قصاص و موالی (کسانی که آن موقع در جامعه کوفه برده به حساب میآمدند)، کمک جناب مختار بودند و چه بخشی از انتقام را انجام دادند.
یک بخش دیگرش هم افرادی که شریک به نحوی در داستان کربلا، جزو افراد جنایتکار بودند، اینها هم خدای متعال یکجوری ازشان تقاص گرفت. حالا من روایاتی در این زمینه هست، میخوانم؛ البته اینها دوباره به دنیا برمیگردند. با اینکه یک بار عقوبت کشیدهاند، در دوران امام زمان (علیه السلام) اینها برمیگردند. آنهایی هم که میخواهند انتقام بکشند و صاحب حقاند و ولی دم، بعضیشان هستند، بعضیشان هم برمیگردند؛ اینها هم رجعت میکنند.
یک بخشیشم انتقامی است که خدای متعال همین الان دارد از اینها در جهنم میگیرد که این چون کمتر شنیده شده، امشب میخواهم این روایت را برایتان بخوانم. احتمال زیاد میدهم هیچکدام از این روایات را نشنیدهاید. روایاتی هم سندش خوب است، هم متأسفانه ... انشاءالله این روایات را بشنویم... یک صلوات بفرستید.
مرحوم شیخ صدوق (خوب، رتبه ممتاز علمای شیعه). آیتاللهالعظمی بهجت (رضوان الله علیه) (شب جمعه هم هست، همه بزرگان و خوبان دعایگوی ما باشند در کربلا، در جوار امام حسین (علیه السلام)).
آیتاللهالعظمی بهجت (رضوان الله علیه) میفرمودند که طبقه اول، رده اول علمای شیعه، دو نفر: شیخ صدوق و شیخ مفید. که شیخ مفید هم با واسطه شاگرد شیخ صدوق بود. خیلی حق به گردن شیعه دارند. اینها شیعه را زنده نگه داشتند. شیخ صدوق کسی است که به دعای امام زمان (ارواحنا فداه) به دنیا آمد. پدر ایشان بچهدار نمیشد؛ درخواست کرد و خدای متعال این دو پسر را به ایشان داد؛ ایشان و برادرش را (هر دو عالم ربانی). البته خب، شیخ صدوق شاید بشود گفت ممتازتر بود. آثار فوقالعادهای دارد. شیخ صدوق و علما هم بسیار اعتنا دارند به آثارش.
یکی از کتابهای خیلی خوب ایشان، کتاب «ثوابالاعمال و عقابالاعمال» است که دو جلد است؛ یک جلدش «ثوابالاعمال»، یک جلدش «عقابالاعمال». کتاب خواندنی است. دم حرم هم ترجمهشدهاش هست. کتاب سادهای است. چیزهای ثوابدار و عقابدار را در این کتاب آوردهاند.
یک بخشی از کتاب «عقاب قاتلان امام حسین (علیه السلام)» چند تا روایتشان را آورده. با اینکه همچین منبع و همچین کتابی است، ولی اینقدر این روایات غریباند. ببینیم حالا چند تا را میتوانیم امشب بخوانیم، انشاءالله که همهاش را بتوانیم. سه تا روایت هم دارد مربوط به حضرت زهرا (سلام الله علیها) که آن دیگر فوقالعاده است؛ هرکدامش یک روضه مفصلی است. آن هم کمتر شنیده شده.
روایت اول (البته بنده اینها را مرتب کردهام، روایاتش را یک کم دستهبندی کردهام، وگرنه دوستان میتوانند نظمشان متفاوت باشد). این هم که گفتم دو جلد (البته عربیاش یک جلد است). ترجمههایش معمولاً دو جلد.
روایت اول میفرمایند که یعقوب بن سلیمان میگوید (حالا برای اینکه وقتم پیش بیفتد، عربی را شاید تا جایی که بشود کمتر میخوانم، متن را داشته باشیم که وقت دوستان گرفته نشود). یعقوب بن سلیمان میگوید: یک شبی من و یک چند نفری با هم بیخواب شده بودیم. به قول ماها شبزندهداری داشتیم. شب تا صبح بیدار بودیم و داشتیم در مورد شهادت حسین (علیه السلام) صحبت میکردیم. البته خب، خیلی نمیخورَد به اینکه این آدم شیعه بوده. میگوید که حرف از شهادت امام حسین (علیه السلام) شد و کشتن حسین (علیه السلام). یکی از این جماعت به ما برگشت گفت: «ما طلب بس احدون بقتل هی.» جمله را داشته باشید، جالب است: «إلّا أصابه بلاء فی أهله و ماله و نفسه.» گفت: آقا، ما هرکه را دیدیم کربلا بود، نقشی داشت توی قتل امام حسین (علیه السلام)، خانوادهاش گرفتار شدند، در مالش یک گرفتاری برایش پیش آمد، یا در خودش (یعنی بدنش و جسمی و روحی) گرفتاری برایش پیش آمد. هرکه کربلا بود، در جبهه روبهروی امام حسین (علیه السلام)، بدبخت شد.
میگوید: این را گفتیم، یک پیرمردی آنجا نشسته بود (خیلی جالب است). میگوید: پیرمردی نشسته بود و گفتش که آقا، من هم کربلا بودم. چرا من هیچیم نشده؟ من هم بودم کربلا: «فما أصابه إلى الآن أمرون یُکرَهُ.» تا الان هیچ چیزی که ناخوشایند باشد به من نرسید. گور پدر این حرفا چیه میزنی؟ هرکی کربلا بوده بدبخت شده؟ نه، من اینجا هستم.
«فَمَقَّتَه القوم.» میگوید: بقیه بهش پریدند. خاک بر سرت، اینها بهش گفتند فلانفلانشده، تو کربلا بودی؟ روبهروی امام حسین (علیه السلام) این حرفا... گذشت و «تغیر السراج»، این چراغ، نورش داشت ضعیف میشد، کم میشد. زیرش هم روغنش هم نفت (نفت آن ایام هم بوده، حالا از نفت کشفشده یا نه روش بحث است). یعنی این سوخت، این چراغ، این چراغه خاموش میشد. این پیرمردی که گفت من کربلا بودم، هیچیم نشده، پاشد چراغ را درست کند و روغنش را چک کند، ببیند روغنش تمام نشده و اینها. این دستش به آتش برداشت. «فأخذ النار بأصبعیه، فَنَفَخَها، فأخذت بلحیته.» میگوید: دست گرفت و این آتش یکهو افتاد به ریش این. ریشش شروع کرد به سوختن. سریع زد بیرون و همینجور ریشش داشت میسوخت. یک آبی پیدا کرد. حالا استخری بوده، حوضی بوده، چی بوده. میگوید: خودش را پرت کرد (خیلی این صحنه عجیبه). اینها همش نقل مرحوم شیخ صدوق در کتاب «ثوابالاعمال و عقابالاعمال» است.
میگوید که این حوض آب را پیدا کرد، خودش را پرت کرد تو این حوض آب که این ریشهایش که دارد میسوزد، خاموش بشود. میگوید: «وَ جَعَلَت النار ترفرف على رأسه.» این آتش گرفت بالا، گرفت روی سرش، شعله میکشید به بالا. همینجوری بود، با اینکه توی آب بود. سوخت. آوردندش بیرون و دیدند که این جزغالهشده. با این وضعیت به درک واصل.
نمونه عین کار از کسی که برگشت گفت آقا، من چیزیم نشده، کربلا. این قاعده را تثبیت کرد که هرکی کربلا بوده، همینجا خدا انتقام را گرفته ازش. کربلا رفتهای که روبهروی امام حسین (علیه السلام) بوده باشد و اینجا چیزی سرش نیامده باشد. این یک روایت.
روایت بعدی نقل میکند از اصبغ بن نباته که از اصحاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود. میگوید که یک مردی آمد پیش ما از قبیله بنی دارم. این از کسانی بود که روز عاشورا توی کربلا حاضر بود، توی لشکر عبیدالله. دیدیم آقا، صورتش سیاه است. درحالیکه قبلاً ما این را دیده بودیم، میدانستیم هم خیلی زیبا بود، هم خیلی سفید بود؛ پوست خیلی سفیدی داشت. عبارتش این است: «شديد البياض» بود، خیلی سفید بود. هم «جميل» بود، خوشگل بود، هم «شديد البياض» بود. آمد دیدیم قیافهاش سوخته، پوستش سیاه است. بهش گفتیم که نزدیک بود نشناسیمت. چرا اینقدر عوض شدی؟ رنگت چنین رنگی شده. چیز عجیبی است.
گفتش که: من یک کسی را کشتم: «رَجلاً مِن أصحابِ الحسین (علیه السلام)». من یکی از اصحاب امام حسین (علیه السلام) را توی عاشورا کشتم. یک کسی بود که چهرهاش خیلی نورانی بود. بین دو تا چشمش (یعنی اینجا، پیشانی)، جای مهر، جای سجده نمایان بود. این چهره، همچین چهره ملکوتی بود. من سر بریدم و با خودم آوردم و «جئتو برأسه». سرش را با خودم آوردم.
بعد میگوید که این چهرهاش که سیاه شده بوده، به خاطر این بوده. این سر را بریده بوده. قاسم که راوی میگوید که من یک وقتی این را دیدم روی اسب چابکی نشسته. سر را آویزان کرده. سر اون شهید را که اسمش را البته نمیآورد سر کی بوده، نمیدانیم. سلام. شهید را آویزان کرده به سینه اسبش. طوری بود که اون سر میخورْد به زانوی اسب. اینجور آویزان بود به سینه. اینور آنور که میشد، به زانوی اسب میخورد.
بعد میگوید که من به پدرم گفتم (قاسم): گفتم که کاش این سر را یک کم بالاتر میآورد: «أَمَا تَرَى مَا تُصنَعُ بِهِ الفَرَس بِیَدَیْها؟» یک کم سر را میآورد بالاتر. این سر پایین هی به پاهای اسب میخورَد. میگوید که پسر، پدرم به من گفتش که پسرم (پسر خودش بوده، ظاهرش). میگوید: پسرم، به من گفتش که کاش این سر را بالاتر میآوردی که نخورد به پاهای اسب. بابایی که این سر را داشت میبرد، میگوید: بهش گفتم که اون چیزی که سر من آمده، از این بدتر است. یعنی آقا، من خیلی اوضاعم خراب است، آب از سر ما گذشته.
قضیه چی بوده؟ میگوید که برای من یک شب تعریف کرد. چیز عجیبی بود. گفتش که من از آن شبی که این مرد الهی را کشتم (که اسمش را هم نیاورد؛ یکی از شهدای کربلا است)، میگوید: «از آن شبی که ایشان را کشتم، ما نم تو لیلة من قُتِلَتُه». «إِلَّا أَتَانِی فِی مَنَامِی.» سبحان الله! چیز عجیبی بود. از آن شبی که من این را کشتم، میگوید: پسرم، یک وقتی به من گفتش که اون روزی که این سر را به این اسب زده بودی، کاش بالاتر میآوردی. گفت: بابا، من اوضاعم خیلی خراب است، اوضاع من خیلی خراب است.
چی شده؟ من از آن شبی که، از آن روزی که این آقا را کشتم، هر شب خوابش را میبینم. هر شب میآید تو خواب من. «یَأخُذُ بِكَتفی.» کتف من را میگیرد. «وَ یَأخُذُنِي.» من را میبرَد جلو. میبرَد جلو جهنم. میگوید: بیفت توی جهنم. هر شب خدا میآید تو خواب من. «فَيُطْلِقُ بِي إِلَى جَهَنَّمَ، فَيَقْفُ.» من را پرت میکند تو جهنم. من هم شیون میکشم، میپرم از خواب. این حرف را که زد، همسایه اینها برگشت گفت: من میگویم این چرا هر شب ناله میکند؟ جیغ میکشد؟ از خواب میپرد؟ ما را از خواب میاندازد. پس نگو همچین خوابی هر شب میبیند. من هر شب از صدای ناله این از خواب میپرم.
از وقتی که اون شهید را کشته، هر شب شهید میآید تو خوابش، جلو جهنم، پرتش میکند تو آتش. این یک ذره از عقوبتش در این دنیاست. شهید این است. هر چقدر اون مقام شهید بالاتر برود، گرفتاری این قاتل بیشتر میشود. انشاءالله هستید و هستیم، خواهیم دید خدای متعال با این ترامپ، با این نتانیاهو، هدست و روبیو و بقیه این کفتارهای حرامزاده چه خواهد کرد. ایشالا خواهیم دید دولتش به چهار سال نخواهد رسید، انشاءالله. توی نابودی، فلاکت و ذلت و بدبختی خودش و اونهایی که تشویقش کردند و پشتش بودند. ایشالا چیزی نمانده. این خون پدر تکتک اینها را درمیآورد. این خون صاحب دارد، انتقامگیرنده دارد. این خون ملحق به خون شهدای کربلاست. چون آخرین حرفی که زد، این بود: فرمود: «مِثلِ لا یُبایعُ مِثلِ». با کلام جدش سیدالشهدا (علیه السلام) شهید شد، خودش را ملحق کرد به شهدای کربلا. همسرنوشت شد با شهدای کربلا.
این خبیث ملعون کثیف حرامی هم خودش را چسباند به یزید. همسرنوشت شد با قاتلان کربلا. دانهدانه این چیزهایی که در مورد قاتلان امام حسین (علیه السلام) گفتند، سر اینها هم خواهد آمد. خواهیم دید. همین دنیا. بعد مرگ که هیچ. اونجا که اصلاً قابل توصیف نیست. حالا میخوانم برایتان از عذاب اُخروی قاتلان امام حسین (علیه السلام). پس یکی هم این شد. این هم یکی از قاتلان کربلا بود. اوضاعی که برایش پیش آمد، این بود.
یک قضیه دیگر هم که نقل میکند مرحوم شیخ صدوق این است. میگوید که سر عبیدالله را که آوردند و سر اصحابش (خوب، برای مختار آوردند). این تکه را توی فیلم درنیاورده بودند. حالا به هر دلیلی حیفم آمد. بنده خیلی دوست داشتم این صحنه را درمیآوردند، کارگردان فیلم. حالا مصلحت ندیده بود. به هر حال. و البته خیلی جاهایش را هم خودش گفت جابهجا کردم، تعدیلش کردم. بعضی جاهایش درجه خشونتش بالا بود؛ مثل کاری که حالا با حرمله شد، با کاری که با بعضیهای دیگرشان شده بود و اینها، با خود شمر شد و اینها. دیگر حالا یک جوری درآورده بودند که قابل پخش باشد. خیلی صحنهها، صحنههای خشنی بودند.
این صحنه جزو بقایای مهم داستان مختار است. چون وقتی که در زندان بود، جناب میثم تمار به مختار فرمود: تو آزاد میشوی، از این زندان بیرون میآیی. امام حسین (علیه السلام) که به شهادت میرسد، داستان کربلا و اینها. و تو این توفیق را داری، قیام برای خون امام حسین (علیه السلام). بایست، تو انتقام میگیری. این جمله را به طور خاص میثم گفت. میثم شخصیت فوقالعادهای بود. امیرالمؤمنین (علیه السلام) علم آینده را به او داده بود. علم «منایا» بهش، علم «منایا» داده بود به میثم. میثم تا قیامت خبر داشته اتفاقاتی که میافتد. یک خرمافروش ایرانی که اسمش هم امیرالمؤمنین بوده. میثم جزو همان موالی کوفه بود، ایرانیهای کوفه.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) به من یاد داده این را. تو قاتلها را اعدام میکنی. مشکین. این نشانه به این نشان است که سر غذا هستی، سر عبیدالله را برایت میآورند و با کفشت دو صورت این را لگد میکنی. آن صحنهای بود که تو فیلم در نیاورده بودند که سر غذا بود مختار. وقتی سر را آوردند، ابراهیم بن مالک اشتر، عبیدالله... عاقبت ابراهیم چی شد؟ خدا میداند، متناقض. برخی گفتهاند پای رکاب مختار بود. گفتند نه، سمت مصعب و اینها کشیده شد. به هر حال بابت این دستمریزاد، بهشت جای او باد. خدا خیرش بدهد. حالا عاقبتش هرچی شده، با خداست. این قتل عبیدالله بالاخره یک چیز مهمی بود. دل اهل بیت (علیه السلام) را شاد کرد. امام سجاد (علیه السلام) دستور دادند پیراهنمشکیها را دربیاورند. یکی قتل عبیدالله بود، دل اهل بیت (علیه السلام) را شاد کرد. یکی هم قتل حرمله بود که هرکسی که خبرش را میآوردند، امام سجاد (علیه السلام) میفرمود: حرمله را بگویید چی شد از حرم... خلاصه، عبیدالله را که آوردند (سر غذا بود مختار)، با کفشش، لگد کرد صورت عبیدالله را. پرت کرد کفشش را به غلامش. گفت: کفش من را بینداز بسوزان، نجس شده به صورت این موجود.
این سر را که آوردند (سر عبیدالله را با چند تا سر دیگر که کنارش بود)، اینجا تعبیر این عبارت این است، اینها جمع شده بودند که ببینند اوضاع این سر و اینها چطور است. یکهو مردم شروع کردند جیغ کشیدن، فریاد کشیدن، گفتند: «قَدْ جَاءَتْ حَیَّهٌ!» آمد. نگاه کردند، دیدند آقا، یک مار آمده. حالا این اندازهاش چقدر بوده، گفته نشده. یک مار آمد همینجوری کشید. مار سمی. رفت بین این سرهای این قاتلها. «دَخَلَتْ فِی مِنْخَرِ عبیدالله ابن زیاد.» صاف رفت تو بینی عبیدالله. از اینور رفت و در آمد. دوباره از اینور رفت بالا. حالا میگویم این مار چقدر بوده که تو بینی این وارد شد و اینها رفت و آمد؛ نمیدانم. اینها همه وحشت کردند، فرار کردند، ترسیدند. یک نشانهای شد برای اینکه آقا، وضع عقوبت این فاعل این است. همین الانش هم اینجایش سر و کارش با مار و افعی و عقرب است. دیگر حالا آخرتش چیست، خدا میداند. وضعیت دنیایی است.
یک روایت دیگر هم برایتان بخوانم در مورد وضعیت دنیا. این هم روایت قشنگی دارد. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «آل ابیسفیان، امام حسین (علیه السلام) را کشتند، فَنَزَعَ اللهُ مُلْکَه». خدا حکومت را از چنگ اینها درآورد. هشام بن عبدالملک، «زید بن علی» را کشت. این فرزند امام سجاد (علیه السلام) است. این «زیدیها» (سریال، مخصوصاً توی یمن زیاد اینها خودشان را به ایشان ملحق میکنند). هشام، زید را کشت. «فَنَزَعَ اللهُ مُلْکَه.» خدا حکمرانی هشام را ازش گرفت. ولید، «یحیی بن زید» را کشت (که حالا در مورد یحیی بن زید چندین قول است. یکیاش همین «میامی خودتون» است دیگر. یکی از اقوال این است. البته قول قوی نیست، ولی به هر حال یکی از اقوال این است. یکی دیگرش گنبد کاووس است. پنج شش جای دیگر احتمالاتی هست). پسر زید شهید، یحیی بن زید. ولید، یحیی بن زید را کشت. «خدا ملک را از او گرفت.»
«عَلِیٌّ قَتَلَ ذُرِّیَةَ رسولالله.» (قاعده را دارند میدهند). حضرت میفرمایند چون ذریه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را کشتند، خدا هم عقوبتی که برای اینها کرد، این بود که حکومت را از چنگ اینها درآورد. عرض کردم: بر اساس این قاعده، انشاءالله این قتل بزرگی که این جماعت کثیف انجام دادند، منجر میشود به نابودیشان. خدا این حکمرانی را از چنگ ترامپ خارج خواهد کرد و کار نتانیاهو هم تمام خواهد شد. این کمترین عقوبت این است. این اول عقوبت است.
اینها چیزی نیست. اینها آن چیزهایی نیستش که ما به اینها قانع بشویم و دل خوش بکنیم. نه. ترامپ اگر همین امروز عزل بشود و استیضاحش بکنند و برش دارند و برود تو خیابانها، برود تو رستورانها، توالتها را هم بشورد، ما از قصاص رهبر شهیدمان که هیچ، از قصاص سردار سلیمانی هم کوتاه نخواهیم آمد. یک روز اگر از دنیا وقت داشته باشیم، سر او را تنش خواهیم گذاشت، انشاءالله. به ماها بدهد. من یکی از دعاهایم این است که خدا توفیق بدهد من بتوانم سر از تن ترامپ جدا کنم. یک عده نادان هستند، میگویند این خشونتها و این حرفها. هرکی که از این خشونتها میترسد، انشاءالله خشونت ترامپ سر خودش و خانوادهاش بیاید تا بیدار بشود، بفهمد. هر ثانیه امان دادن به این کافر کثیف و خونآشام کودکخوار چه جنایتی در حق بشریت است. این هم شد یک روایت دیگر.
خوب، در مورد وضع اُخروی این قاتلها من چند تا روایت بخوانم برایتان. روایت جالبی است. یک روایت دارد عیسی بن قاسم. میگوید: پیش امام صادق (علیه السلام) بودیم. حرف از قاتل امام حسین (علیه السلام) شد. یکی از اصحاب برگشت گفتش که: «کنتُ أَتَمَنَّى أَنْ یَّنتَقِمَ اللهُ مِنْهُ فِی الدُّنْیَا.» گفت: آقا، من آرزویم این است که تو دنیا خدا انتقام قاتل امام حسین (علیه السلام) را بگیرد. خوب، خیلی خوب است. عرض کردم: اهل بیت (علیهم السلام) این شکلی پرورش دادهاند. ولی حضرت میخواهند یک نکته مهمتر را بهش توجه بدهند: «عَذَابُ اللهِ وَ مِثْلُه.» عذاب خدا را دستکم گرفتی؟ حالا بله، اگر برگردند تو دنیا، اینجا هم عقوبت بشوند، خوب است. ولی فکر نکن حالا مثلاً اینها زدند و رفتند و تمام شده. نه. اینها اصل عقوبت نیست. عقوبت آنجاست که دارند پدرشان را درمیآورند. «وَ مَا عِنْدَ اللهِ أَشَدُّ عَذَابًا وَ أَشَدُّ نِکالاً.» اصلاً قابل مقایسه نیست عقوبت آنجا با عقوبت اینجا. اصل عقوبت، عقوبت آنجاست. آنجا دارند پدرشان را درمیآورند. از همان لحظهای که اینها از این دنیا (وجود نحسشان) منتقل شد به عالم برزخ، سنگینترین عقوبت الهی شروع شده. حضرت توضیح میدهند، جایش را هم نشان میدهند. اینها را یادگاری داشته باشید، به درد میخورد.
یک روایت دیگر دارد از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم). فرمود: «توی جهنم یک منزلیای است، یک منزلتیای است که هیچ کس از مردم مستحق اون موقعیت نیست، یک موقعیت ممتاز در جهنم است إِلّا بِقَتْلِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ یَحْیَى بْنِ زَکَرِیَّا.» یک موقعیت اختصاصی در جهنم مخصوص دو گروه است: قاتلان حسین بن علی و قاتلان یحی بن زکریا. این دو نفر را هم خیلی تو روایات به همدیگر تشبیه کردهاند از جهات مختلفی. این دو نفر به هم شباهت دارند؛ هر دو ششماهه به دنیا آمدند، هر دو سر از تنشان جدا شد، هر دو سر بریدِشان برای زن فاسد برده شد. شباهتهای دیگری که این دو بزرگوار با همدیگر دارند. هر دو بعد از شهادتشان آسمان خون گریه کرد تا چهل روز. هر خاکی را که از زمین برمیداشتند، خونآلود بود. شباهتهایی که امام حسین (علیه السلام) با حضرت یحیی (علیه السلام) دارد، حضرت فرمود قاتلان این دوتا یک جایگاه اختصاصی در جهنم با همدیگر دارند. خب، اون جایگاه چیست؟
این روایت شنیدنیه، روایت شنیدنی. اگر میخواهید بشنوید، باید خرج کنید. چیکار میکنید؟ عبدالله بن کثیر میگوید: من با امام صادق (علیه السلام) داشتم میرفتم مکه (از سمت مدینه). میگوید: رسیدیم به یک منزلی. خیلی جالب است. اینجا را با دقت بیشتر بخوانید. من خیلی جان ندارم داد بزنم، باید داد بزنیم. روایت درخور داد زدن است.
میگوید: منزلی رسیدیم. به این منزل میگفتند: «فَانْ بِعَیْنِ اِستان.» میگوید: اینجا که رسیدیم بعدش کوه سیاهی بود. پس کجا؟ تو مسیر مکه از سمت مدینه. اینها خوب است اگر روش کار بشود، یک منطقهای به اسم «استان». کسی توانست برود اونجاها، پیدا کند این کوه را، پیدا کند. جای تحقیق. انشاءالله که خدا این سرزمین حجاز را از شر آل سعود تهی کند، نابود بشوند اینها. آزاد بشود تو منطقه را بندازیم با همدیگر برویم جاهایش را بگردیم، با همدیگر بخوانیم.
منطقه «استان». رسیدیم به یک کوه سیاهی. میگوید: من نگاه کردم سمت چپ مسیرمان. این کوه سیاه بود. خیلی وحشتناک. نکته داردها! نکته! روایت پرنکته است. روش فکر کنید. از سمت چپ مسیر یک کوه سیاهی بود، وحشتناک بود. من کوه که نگاه کردم، ترسیدم. گفتم: یا ابن رسول الله، پسر پیغمبر! چقدر این کوه وحشتناک است؟ من تو این مسیر که میآمدم، هیچ کوهی ندیدم اینقدر وحشتناک باشد. حضرت فرمودند: «يَا ابْنَ کَثِیرٍ، أَتَدْرِي أَيُّ جَبَلٍ هَذَا؟» میدانی این چه کوهی است؟ گفتم: نه. پس معلوم میشود اینها که ما ببینیم، هرکدام یک حساب و کتاب ملکوتی هم دارد. این کوه با اون کوه فرق میکند. یک ارتباطی با عالم برزخ اینها دارند. بعضی با بهشت برزخی، بعضی با جهنم برزخی.
میگوید: حضرت فرمود: «هَذَا جَبَلٌ یُقَالُ لَهُ الْکَمَدُ.» این کوهی است که بهش میگویند کوه «کَمَد». «کَمَد» در زبان عربی یعنی دق، دقمرگ شدن. این کوه دقمرگی. یعنی چه؟ فرمود: «توی یکی از وادیهای جهنم.» معلوم میشود این صورت این کوه، یک باطنی دارد. این تو یکى از وادىهای جهنم است. «فیهِ قَتَلَةُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ.» قاتلان امام حسین (علیه السلام) تو این کوه هستند. تو این کوه سیاه، کوه کَمَد. کاری که اینها کردند، دقمرگ کردن همه عاشقان امام حسین (علیه السلام) را. دقیقاً هم برای «زینب کبری» و هم خصوصاً برای «حضرت رباب»، این عبارت آمده که: «مَاتَتْ کَمَدًا.» این دو بزرگوار دق کردند و از دنیا رفتند. به تعبیر برای امام سجاد (علیه السلام) همین است. چون جنایت اینها اثرش این بود. اسم اون کوهی که اینها توشاند، کوه «کَمَد» است. خدا اینها را دقمرگ میکند. عذابی که هر ثانیه دقمرگ میشوند. هر ثانیه قابل تصور نیست برایمان. قاتلان حسین (علیه السلام) اینجا هستند. «استودعَهم الله.» خدا اینها را فعلاً یک مدت اینجا ودیعه گذاشته. میگویند «ودیعه خاکسپاری میکنند.» اینها فعلاً ودیعه است تا برگردند دوباره تو دنیا و در زمان رجعت و باید بروند برای قیامت. فعلاً یک مدتی اینجایند.
چی میشود اینجا؟ «یَجْرِی مِنْ تَحتِهِ مِیَاهُ جَهَنَّمَ.» از زیر اینها قاتلان، آبهای جهنم جاری است. «غِسلین و صَدید و حَمِیم.» «غسلین» چیست؟ آن چرک و خونی است که بقیه وقتی شکنجه میشوند، عذاب میشوند، از بدنشان چرک و خون جاری میشود. این را بهش میگویند «غسلین». این یکی، جهنمیها وقتی تشنه میشوند، آب میخواهند، «غسلین» بهشان میدهند. چرک و عفونت کثافت، آن یکیها به اینها میدهند بخورند برای تشنگی که اتفاقاً تشنگیشان افزایش پیدا میکند. این «غسلین». «صدید» به اینها میدهند. یک مایع داغی است و به اینها میدهند که هر وقت آن را مینوشند، مانند آب مذاب وقتی میخورند، تمام این مجرای گوارشیشان ذوب میشود. دوباره خدا این را احیا میکند. دوباره آب میخورند، دوباره ذوب میشود. هر لحظه قابل تصور نیست این عذاب جهنمی.
فرمود: «از زیر این کوه چشمههای جهنمی جاری است. آبهای جهنمی است: غسلین و صدید و حمیم که هرکدام یک جلسه بحث دارد.» «و ما یخرج من طینة خبال.» هرچی از کثافتها و آلودگیهای جهنم که میآید، میدهند به خورد اینها. چون اینها مبدأ تمام کثافتهای عالماند دیگر. هر گناهی که تو این خیابانها این بچههای مظلوم ما میکنند (گاهی با توجه و غرض، گاهی بدون توجه و غرض)، سرمنشأ جنایتی است که در کربلا شد. کربلا اگر نبود، این وضعیتها، اینهمه خیانت و حقخوری و حقکشی و دزدی و اختلاس و چه و چه و چه و چه نبود. سرمنشأ همش آنها بودند. هر جرم و هر چرک و هر کثافتی که تو عالم است، به خورد آنها میدهند چون مبدأش آنها بودهاند. تو جهنم از چرک و عفونت بقیه، اینها سیراب میشوند. چون اینها مبدأ چرک و عفونت بقیه هستند.
بعد چی میشود؟ «وَ مَا یَخْرُجُ مِنَ الهَاوِیَةِ.» هرچی از هاویه میآید (که یکی از درکات جهنم است)، به خورد اینها میدهند. «وَ مَا یَخْرُجُ مِنَ الأَسِیرِ.» هرچی از اسیر میآید (اسیر هم یکی دیگر از مراتب جهنم است. هرکدام توضیحات مفصل دارد). حضرت فرمودند: «من هر وقت از کنار این کوه (هم ترسناک است، هم دلخوشکننده است) امام صادق (علیه السلام) فرمود: من هر وقت از کنار این کوه رد میشوم، میبینم آن دو تا استغاثه میکنند و تضرع میکنند.» آن دو تا کیاند؟ بیشتر از متن روایت در ادامه فهمیده میشود منظور یزید و عبیدالله است.
«هر وقت از کنار این کوه رد شدم (آدم باصفایی بوده که کوه را دیده، وحشت گرفتتش. اگر این سؤال نمیکرد، هیچ چیزی نمیگفتم). امام چه اشرافی دارد! ما همینجوری میآییم و رد میشویمها. هر قطعهای از این عالم چه داستانهایی دارد. کنار این کوه رد میشوم، ناله و تضرع، استغاثه این دو تا را میشنوم. گریه و نگاه میکنم و «وَ أَنِّی لَأَنْظُرُ إِلَى قَتَلَةِ أَبِی.» وایمیسم نگاه میکنم به قاتلان جدم سیدالشهدا (علیه السلام)، به این دو تا. برمیگردم، میگویم که: «فَأَقُولُ لَهُمَا: إِنَّمَا فَعَلْتُمُوهَا وَ اسْتَمَلْتُمُوهَا.» اینها، این جنایتی که کردند، این کارهایی که شما دو تا زمینش را چیدید (که از این فهمیده میشود به یزید و عبیدالله خطاب میشود): «لَمْ تَرْحَمُونَا إِذَا مَالِکًا.» شما به ما رحم نکردید آن وقتی که قدرت دستتان بود و «قَتَلْتُمُونَا وَ حَرَمْتُمُونَا.» ما را کشتید، ما را محروم کردید و «وَ اسْتَبِعْتُمْ عَلَى حَقِّنَا.» چنگ انداختید به حق ما و «وَ اسْتَبَدْتُمْ بِالأَمْرِ دُونَنَا.» با استبداد، کاری که حقی که مال ما بود را گرفتید، به چنگ آوردید.
«فَلَا یَرْحَمُ اللهُ.» عبارت را بشنوید: «فَلَا یَرْحَمُ اللهُ مَنْ یَرْحَمُکُمَا.» هرکه به شما دو تا رحم کند، خدا به او رحم نکند. هرکسی که به شما (به یزید، به عبیدالله، به دیگران) رحم بکند، از دایره رحم الهی و رحمت الهی خارج میشود: «ذُوقُوا وَبَالَ مَا صَنَعْتُمَا.» بچشید و وبال کاری که کردید.
امام که رد میشود دلش برای اینها نمیسوزد که آخی چه عذابی، چه عقوبتی. هر وقتی امام رد میشوند، مکه میخواهند بروند، یک نفرین مضاعف برای اینها میکنند و شاد میشوند از این انتقامی که خدای متعال تو جهنم دارد از اینها میگیرد. نکته مهمی است. به هیچ بندهای ظلم نمیکند.
عرضم را تمام کنم با این روایت. سه تا روایت مرحوم صدوق اینجا نقل میکند مربوط به انتقام امام حسین (علیه السلام) در آخرت که این انتقام با دعا و گریه حضرت زهرا (سلام الله علیها) اتفاق میافتد. سه تا روایت. حالا اگر برسم، دو تا را برایتان اینجا تو این جلسه عرض میکنم. اگر نشدم، یکیاش را عرض میکنم. این شب جمعهای روضه همین روایت.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خوب دل بدهید. روایت، به روایت سوزناک. پیغمبر فرمود: «وَقْتَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ تَجْئُ فَاطِمَةُ فِی لُمَّةٍ مِنَ النِّسَاءِ.» فاطمه زهرا (سلام الله علیها) با یک تعدادی از زنها وارد صحنه قیامت میشود. «فَیُقَالُ لَهَا: ادْخُلِ الْجَنَّةَ.» به حضرت زهرا گفته میشود: وارد بهشت شو. میگوید: «لَا أَدْخُلُ حَتَّى أَعْلَمَ مَا صُنِعَ بِوَالِدِی وَ مِنْ أَصْحَابِی.» من عرض میکنم: خدایا، من وارد بهشت نمیشوم. اول باید ببینم با آنها کسانی که به بچههای من ظلم کردند، چه میشود. بعد وارد بهشت میشوم. انتقام ظالمین به بچههایم را باید بگیرم.
خطاب میرسد به حضرت زهرا: «أُنْظُرِی فِی قَلْبِ الْقِیَامَةِ.» به دل قیامت نگاه کن. «فَتَنْظُرُ إِلَى الْحُسَیْنِ (علیه السلام) قَائِمًا وَ لَیْسَ عَلَیْهِ رَأْسٌ.» حضرت زهرا نگاه میکند وسط قیامت، میبیند امام حسین (علیه السلام) ایستاده. خوب، صحنه محشر مثل صحنه دنیا نیست. دنیا دار محدودیت است. همزمان چند تا تصویر را نمیتواند ارائه بدهد. صحنه قیامت، صحنهای است که همزمان هزاران تصویر با همدیگر نمایش داده میشود: صحنه مظلومیت، صحنه شهادت. در عین اینکه اون شخص وارد شده، همه میشناسنش، ولی مظلومیتش هم دارد نمایش داده میشود.
خطاب میرسد به: «نگاه کن به وسط قیامت.» نگاه میکند، میبینی امام حسین (علیه السلام) ایستاده و «وَ لَیْسَ عَلَیْهِ رَأْسٌ.» ولی سر به بدن ندارد. امام حسین (علیه السلام) بدون سر ایستاده. صحنه مظلومیتش تو قیامت جلوه میکند. این ذبیح عطشان که سر از تنش جدا شد. «فَتَصْرُخُ صَرْخَةً.» نگاه حضرت زهرا که میافتد به بدن بیسر حسینش در قیامت، فریادی میکشد از مصیبت. «وَ أُصْرُخُ لِصُرَاخِهَا.» پیغمبر فرمود: بعد از ناله فاطمه (سلام الله علیها)، من هم نالهام بلند میشود از ناله فاطمه (سلام الله علیها). او شیون میکشد، شیون من هم بلند میشود. «وَ تَصْرُخُ الْمَلَائِکَةُ لِصُرَاخِهَا.» شیون ملائکه هم بلند میشود از گریه فاطمه (سلام الله علیها).
«فَیَغضَبُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ عِنْدَ ذَلِکَ.» اینجا غضب خدا جلوه میکند، غضب خدا به جوش میآید. «فَیَأْمُرُ النَّارَ یُقَالُ لَهَا هَبْهَبٌ.» یک آتشی است به اسم «هبهب» (با ه دو چشم) که هزار سال تو این آتش هی این آتش افروخته شده. انقدر افروخته شده که دیگر سیاه شده: «لَا یَدخُلُهَا رُوحٌ أَبَدًا.» هیچ روحی وارد این آتش نمیشود. یعنی هیچ آسایش نیست. «وَ لَا یَخْرُجُ مِنْهَا غَمٌ أَبَدًا.» هیچ غم و غصهای هم از این آتش در نمیآید. یعنی آتش سراسر رنج و بدبختی و نکبت و گرفتاری است این آتش هبهب. با این توصیفی که دارد، به این آتش دستور داده میشود: «التَقِطِی قَتَلَةَ الْحُسَیْنِ.» برو بیفت به جان این قاتلان حسین (علیه السلام) و کسانی که خودشان را حامل قرآن میدانستند، ولی ظلم کردند، ناظر ظلم بودند، کاری نکردند.
«فَتَلتَقِطُهُم.» این آتش میآید، اینها را در بر میگیرد، میخورد اینها را تو درون خودش. این آتش میگیرد. آتش شروع میکند شیهه کشیدن. «سُهِلَتْ.» صدای این آتش بلند میشود. «وَ سَهِلُوا بِهَا.» این قاتلان حسین (علیه السلام) که به کام این آتش میروند، شیون اینها هم بلند میشود: «وَ شَهِقُوا بِهَا شَهْقَةً.» و «وَ شَهِقُوا بِهَا.» این آتش ناله بلند میکند، اینها هم باهاش ناله بلند میکنند. نفس سوزان بیرون میدهد، اینها هم نفس سوزان از این آتش بیرون میدهند. «فَیَنْطِقُونَ بِأَلْسِنَةٍ ذَلْقَةٍ.» با یک زبان گویا و روان، اینها برمیگردند اینجور میگویند: «یَا رَبَّنَا، فِی مَا أَوْجَبْتَ لَنَا النَّارَ قَبْلَ عَبَدَةِ الأَوْثَانِ؟» چرا قبل از اینکه بتپرستها را تو آتش بیندازی، اول ما را تو آتش انداختی؟ به خدا اینجور میگویند تو جهنم. از جانب خدا جواب میرسد: «إِنَّ مَنْ عَلِمَ.» اونی که میداند با اونی که نمیداند، برابر نیست. شما حقانیت اینها را میدانستید. شما حقانیت حسین (علیه السلام) را میدانستی. شما مظلومیت و معصومیت حسین (علیه السلام) را میدانستی.
روایت بعدی را هم بخوانم برایتان. این شب جمعهای با این روایت بروید کربلا که مادرش هم امشب کربلاست. شب جمعه، محرم است. دلها سوخته است.
پیغمبر فرمود: «وَقْتَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ، فَلِفَاطِمَةَ قُبَّةٌ مِنْ نُورٍ.» وقتی روز قیامت میشود، برای فاطمه (سلام الله علیها) قبلهای از نور نصب میشود. «وَ قَبْلَ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) الْحُسَیْنُ، دَنَصْبُهُ رَأْسَهُ عَلَى یَدِهِ.» حسین (علیه السلام) وارد میشود درحالیکه «رَأْسَهُ عَلَى یَدِهِ.» سر مبارکش را دستش گرفته، به نماد مظلومیت. سرش را دست گرفته و «وَ إِلَّا رُهَبَتُهُ.» همین که چشم زهرا میافتد به حسینش، «شَهَقَتْ شَهْقَةً.» یک فریادی میزند از این ماتم، از دیدن این پسر بیسر در قیامت. وقتی تو قیامت مادر این صحنه را میبیند، اینجور ناله میزند. تو گودال قتلگاه وقتی آنجا چه کرد؟ وقتی سر از قفا جدا شد. «حَتَّى لَا یَبْقَى فِی الْجَمْعِ مَلِکٌ مُقَرَّبٌ.» هرکی تو صحنه محشر است، از فرشتگان مقرب، از انبیا مرسل، هر عبد مؤمنی (این روایت را دارم میخوانم برای شماهاست، این روایت هم اشک باهاش بریزید، هم دلتان شاد بشود)، این روایت مربوط به شماهاست. این روایت تکمیل بحثی است که امشب عرض کردم خدمتتان. فرشته هر پیغمبری و هر بنده مؤمنی «بَکَتْ لَهَا.» دلش برای زهرای مرضیه آنجا میسوزد. گریه میکند در قیامت از داغ دل این مادر در مصیبت پسرش.
«فَیُمَثِّلُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ رَجُلًا.» خدا اینجا یک مردی را به صورت ملکوتی به عنوان موکل ظاهر میکند، ممثل میکند در بهترین صورت. میآید شروع میکند با قاتلان این سر، با قاتلان امام حسین (علیه السلام)، مخاصمه کردن. دانهدانه این قاتلها را پیدا کردن و جدا کردن. یک صورت ملکوتی خدا ایجاد میکند، میآید به عنوان اینکه وکیل باشد، حق امام حسین (علیه السلام) را طلب کند. دانهدانه قاتلها را پیدا میکند. «فَیَجْمَعُ اللَّهُ قَتَلَتَهُ.» خدا این قاتلها را همه را جمع میکند. کسانی که او را کشتند و «وَ الْمُجَاهِدِینَ عَلَیْهِ.» کسانی که تجهیز کردند روبهروی حسین (علیه السلام)، لشکر عبیدالله و «وَ مَنْ شَرِکَ فِی قَتْلِهِ.» هرکی به هر نحوی شریک بوده در قتل امام حسین (علیه السلام). «فَیَقْتُلُهُمْ.» همهشان کشته میشوند در قیامت، عقوبت میشوند. «حَتَّى یُؤْتَى عَلَى آخِرِهِ.» به نفر آخر که رسیده میشود. دانهدونشان کشته میشوند. دست کی داده میشوند؟ دست امیرالمؤمنین (علیه السلام) داده میشوند. دوباره امیرالمؤمنین (علیه السلام) شروع میکند دانهدانه اینها را یکییکی قصاص کردن در قیامت. تمام که میشود، دست امام حسن (علیه السلام) داده میشود. «فَیَقْتُلُهُمُ الْحَسَنُ.» امام حسن (علیه السلام) دانهدانه اینها را قصاص میکند. تمام که میشود، دست امام حسین (علیه السلام) داده میشود. «فَیَقْتُلُهُمُ الْحُسَیْنُ.» امام حسین (علیه السلام) دانهدانه اینها را قصاص میکند. «ثُمَّ یُنْشَرُونَ.» دوباره اینها زنده میشوند. «فَلَا یَبْقَى مِنْ ذُرِّیَّتِنَا أَحَدٌ إِلَّا قَتَلَهُمْ قَتْلًا.» هرکدام از بچههای ما که مانده باشد، از ذریه ما، میآید یک دور تمام این قاتلها را میکشد. اول امیرالمؤمنین (علیه السلام) یک دور قصاص میکند. بعد امام حسن (علیه السلام). بعد امام حسین (علیه السلام). دانهدانه از اهل بیت (علیهم السلام) گرفته، ائمه بعدی. بعد به بقیه مؤمنین میرسد.
«فَعِنْدَ ذَلِکَ یَکْشِفُ اللَّهُ الْغَمَّ وَ یُنْشَرُ الْحَزَنُ.» اینجا این کینه و نفرتی که مؤمنین یک عمر داشتند، لعن کردند اینها را، طلب انتقام کردند، اینجا آرام میشود. بعد وارد بهشت میشوند با دل آرام. خاطرشان جمع شده. انتقامشان را گرفتهاند. وارد بهشت میشوند. غمشان دیگر برطرف میشود.
عبارت را بشنوید، عرضم را تمام کنم. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «رَحِمَ اللَّهُ شِیعَتَنَا.» خدا رحمت کند شیعیان ما را. «شِیعَتُنَا وَ اللَّهِ الْمُؤْمِنُونَ، فَقَدْ وَ اللَّهِ شُرَکَاؤُنَا فِی الْمُصِیبَةِ.» اینها تو مصیبت ما شریک شدند. برای ما گریه کردند، برای ما مشکی پوشیدند، برای ما داغدار شدند. به «طُولِ الْحُزْنِ وَ الْحَسْرَةِ.» حزن طولانی، حسرت طولانی داشتند. خدای متعال آنجا میآید به اینها فرصت میدهد انتقام بگیرند. قلبشان آرام بشود. یک روزی انتقام گرفته خواهد شد.
دوست دارید آن لحظه انتقام، آتش دلتان را روی سر کی خالی کنید؟ کی بیشتر از همه جیگر شما را آتش زده؟ یک خط روضه بخوانم، ناله بزنید، عرضم را تمام کنم. شاید شما هم دلتان مثل دل امام سجاد (علیه السلام) باشد که هر خبری را آوردم، فرمود: «بگویید از حرمله.» تا خبر قتل حرمله نیامد، امام سجاد (علیه السلام) آرام نشد. قیامت، فکر کنم هرکدام شما یک کار ویژهای با این نامرد دارید. آن وقتی که میخواهید تکتک این قاتلها را قصاص بکنید، به این نامرد که میرسید (ازش میپرسید): آخه حرامی، این بچه چه جرمی کرده؟ این بچه ششماهه اگر تیرش نمیزدی، خودش داشت از تشنگی میمرد. «کَیْفَ یَقْتُلُ الرَّضِیعَ الْعَطشانَ؟» این بچهی کارش تمام بود، داشت دستوپا میزد.
الا لعنت الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای من(قلب).
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سیزدهم: دو رکن کربلا؛ شهادت و انتقام
امام منصور
جلسه شانزدهم: وفای به اهل خیانت، خیانت است
امام منصور
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات امام منصور
جلسه یازدهم: داغِ زنده و انتقامِ شعله ور
امام منصور
جلسه سیزدهم: دو رکن کربلا؛ شهادت و انتقام
امام منصور
جلسه شانزدهم: وفای به اهل خیانت، خیانت است
امام منصور
در حال بارگذاری نظرات...