جلسه سیزدهم: دو رکن کربلا؛ شهادت و انتقام
00:51:31
در این گفتوگو، زیارت عاشورا از قالب الفاظ بیرون آمد و به ژرفای جان نشست؛ رازِ دو بار بر زبان راندنِ «خونخواهی» را بازیافتیم: یک بار برای خونِ سرخِ امام حسین علیهالسلام و بار دیگر برای خون خودمان. رمز این سخن در «مقام محمود» است؛ همان منزلتی که زائر در امام چنان فانی میشود که خون او را خون خویش و همه بشریت میبیند. از دل همین نگاه، انتظارِ ظهور نیز چهرهای تازه یافت؛ دیگر نشستن و چشم به راه ماندن نیست، بلکه آمادهشدن است برای حقخواهی در همان مسیری که از کربلا برخاست و تا همین امروز جاری و زنده است.
معرفی
شهادتطلبی و خونخواهی ثمرهی کربلا و عامل زنده نگهداشتن آیین انبیاست.[3:00]
قصاص خون رهبر شهید، نابودی تمدن غرب است، نه صرفاً قتل ترامپ بیمقدار![14:30]
جوشش حس انتقام اباعبدالله(ع)، سبب اضطرار و طلب فرج میشود![16:10]
معرفی امام زمان(عج) در خطبهی غدیر، توسط پیغمبر(ص)![23:00]
امام زمان(عج)، امام قاتلِ به حق؛ قاتل ظلم، شرک و بیعدالتی![27:00]
امامصادق(ع)؛ در آخرالزمان، امر ما اهل بیت از خورشید روشنتر است![30:20]
قاتلان شهدا و آتش زنندگان مساجد و پرچمها، امتداد عاملان کربلا هستند.[36:30]
با ظهور امامزمان(عج)، هر صاحب فضلی با فضلش و هر صاحب جهلی با جهلش نمایان میشود![38:00]
روضه؛ تا صمصام المنتقم، انتقام سیلی مادش و خون جدش را نگیرد، بشریت به آرامش نمیرسد…[45:30]
قصاص خون رهبر شهید، نابودی تمدن غرب است، نه صرفاً قتل ترامپ بیمقدار![14:30]
جوشش حس انتقام اباعبدالله(ع)، سبب اضطرار و طلب فرج میشود![16:10]
معرفی امام زمان(عج) در خطبهی غدیر، توسط پیغمبر(ص)![23:00]
امام زمان(عج)، امام قاتلِ به حق؛ قاتل ظلم، شرک و بیعدالتی![27:00]
امامصادق(ع)؛ در آخرالزمان، امر ما اهل بیت از خورشید روشنتر است![30:20]
قاتلان شهدا و آتش زنندگان مساجد و پرچمها، امتداد عاملان کربلا هستند.[36:30]
با ظهور امامزمان(عج)، هر صاحب فضلی با فضلش و هر صاحب جهلی با جهلش نمایان میشود![38:00]
روضه؛ تا صمصام المنتقم، انتقام سیلی مادش و خون جدش را نگیرد، بشریت به آرامش نمیرسد…[45:30]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری ولأَلْعُقْدَةَ مِن لِسانی یَفْقَهُ قَوْلِ.
این شبها که خدمت عزیزان بودیم، در جلسه و در این محفل، در مورد انتقام گفتگو میکردیم؛ انتقام امام حسین علیه السلام و منتقِم بودن امام زمان (ارواحنا فداه). نکتهای که در جلسات گذشته اشاره شد و باز تأکید میکنم و با یک بیان دیگری عرض میکنم، این است که نسبت به کربلا دو مواجهه باید داشته باشیم که در یکیاش معمولاً قویتریم نسبت به دیگری.
این دو مواجهه این است: یکی آن روحیهٔ سلحشوری، افتخار به شهادت، اینکه بهواسطهٔ شهادت امام حسین (علیه السلام)، آدم برای این شهادت، برای کشته شدن در راه خدا ارزش قائل باشد. خب، یک نکتهای در عالم اسلام، بهخصوص در بین شیعه، این اتفاق خیلی پررنگ است. امام حسین (علیه السلام) و شهادتشان باعث شدهاند این مشعل شهادتطلبی، مشعل شوق به شهادت، در طول تاریخ روشن باشد در دل شیعه، در بین شیعه. به همین هم نگه داشته است هم شیعه را و بهواسطهٔ شیعه، اسلام را. چون اگر شیعه نبود، با این اوضاعی که میبینیم از غیرشیعه، از این حکام خائن و کثیف غیرشیعه در منطقهٔ ما، از اردوغان و اِلیف گرفته تا دیگران، تا امارات، مصر، قطر و این سران خبیث و خائن و کثیف این کشورهای بهظاهر اسلامی، اگر شیعه نبود، امروز چیزی از قرآن هم نبود، چیزی از کعبه هم نبود، چیزی از اسلام هم نبود. اینکه اسم اسلام و اسم حج و اسم قرآن مانده، بهواسطهٔ شیعه است. این هم که شیعه مانده، بهواسطهٔ امام حسین است.
قرآن کریم فرمود، در سورهٔ مبارکهٔ حج فرمود: اگر مجاهدین در راه خدا، اگر شهدای راه حق نباشند، «لهدم صوامع و بیع و مساجد». هم صومعه خراب میشود، عبادتگاههای مسیحیت خراب میشود، عبادتگاههای یهود خراب میشود و عبادتگاههای مسلمانان، مساجد هم خراب میشود. یعنی خون امام حسین (علیه السلام) نه تنها مسجدها را نگه داشته، مسجدالحرام را نگه داشته، مسجدالنبی را نگه داشته، بلکه هرچه کلیسا در عالَم است، هرچه عبادتگاه یهودی، کنیسه در عالَم است، اینها همهاش بهواسطهٔ خون امام است. اگر امام حسین، جهاد و شهادت نبود، اصلاً حرفی از انبیا در عالم نمیماند. یزید مگر مشکلش فقط با پیغمبر اکرم بود؟ بله، صلیب گردن میاند ؟ ولی مگر مثلاً یزید مردم را به آیین مسیحیت دعوت میکرد؟ نخیر، یزید دعوت میکرد به لاابالیگری. همانجور که امروز ترامپ مگر دعوت میکند به مسیحیت؟ اینقدر صاف و پوستکنده و شفاف میآید رهبر مسیحیهای دنیا را، پاپ را توهین میکند، تحقیر میکند. عکس خودش را با هوش مصنوعی بهعنوان حضرت مسیح درست میکند، کلمات ؟ با احساسات چند میلیارد مسیحی بازی میکند، توهین میکند به مسیحیها، یکجور به یهودیها یکجور. نتانیاهو میآید میگوید که امروز دنیا به مسیح افتخار نمیکند. مسیح یک آدم اخلاقی است. اخلاق دنیا را اداره نمیکند. قدرت دنیا را اداره میکند. نتانیاهو رسماً میآید به حضرت مسیح (علیه السلام) توهین میکند.
اگر جمهوری اسلامی نبود، اگر این پرچمی که در دست شما این شبها بلند است، نبود، فکر نکنید فقط شیعه نبود، مکتب امام حسین نبود، نخیر، اسلام هم نبود. نه فقط اسلام نبود، مسیحیت و یهودیت هم نبود. حرفی از موسی و عیسی هم نبود. حرفی از سلیمان و داوود هم نبود که یکمشت اراذل حرامی بخواهند از قبل اسم سلیمان و داوود چپاول بکنند، دنیا را غارت بکنند، آدم بکشند به دروغ، به دروغ. این ستارهٔ داوود هم که میگویند مربوط به حضرت داوود نیست. یکچیز کشکی و دروغین. اینها اصلاً داوود را هم قبول ندارند! حضرت داوود را که حالا کوه صهیون را بهعنوان قبر حضرت داوود و نماد حضرت داوود قبول دارد و خودشان را صهیونی میدانند. اینها احترام برای حضرت داوود اصلاً قائل نیستند. داوود را پیغمبر نمیدانند. اینها آنها را بهعنوان پادشاه قبول دارند، کینگ سلیمان. اصلاً حضرت سلیمان هم ندارند، پادشاه سلیمان! حضرت سلیمان را بهعنوان یک پادشاه قدرت میبینند. قدرت سلیمان را میخواهند، دنبال این نیستند که منطق و معارف سلیمان را حاکم بکنند. اصلاً کاری ندارند سلیمان آیینش چه بوده، به توحید کاری ندارند. عجیب است این صهیون که حالا خودش را دین هم میداند، مرام هم میداند. آن پایهای که همه ٔ اعتقادات را شکل داده که اعتقاد به مبدأ و معاد است که هر آیینی بالاخره یک نظریهای در مورد معاد دارد، اینها اساساً منکرشاند. خیلی چیزی دینی که از بیخ رسمیترین و اصلیترین چیزی که پایهٔ مشترک تمام ادیان که معاد باشد را قبول ندارد! این چه دینی است؟ بهقول اماممان، امام راحلمان فرمود: دین نیست، این اختراع سیاسی است.
این مجاهدت، این پرچم را نگه داشته است. دو رکنی که عرض میکردم، یکیاش شهادت است که اگر شهادت و فرهنگ شهادتطلبی نبود، هیچی از هیچ پیغمبری نمانده بود. از هیچ پیغمبری هیچ آیینی، هیچ رنگ و لعابی بهجا نمیماند. نه فقط از پیغمبر ما نمیماند. فرهنگ شهادت، فرهنگ امام حسین علیه السلام نگه داشتند. همین امروز هم عرض کردم، دارید میبینید: اگر این شیعیان امیرالمؤمنین، بخشیشان در ایران، بخشیشان در لبنان، بخشیشان در یمن، بخشیشان در عراق، بعضیشان در افغانستان و پاکستان و بعضاً هندوستان، حالا توسعه دارند. البته امروز پراکندهتر شدهاند در خود اروپا و آمریکا. بالاخره هستههایی با شدت و ضعف دارند. حالا یک جایی مثل ایران قویتر، شدیدتر؛ یک جاهایی هم حالا پراکندهتر و ضعیفتر. اینها اگر امروز در عالم نبودند، سنی جماعت هم در عالم نبود. شیعه است که سنی را نگه داشته. شیعه است که مسجدالاقصی را نگه داشته. اگر اینها نبودند، همین حج و حرم و اینها هم نبود. خادم حرمین که افتخارش بوسیدن نشیمنگاه ترامپ است، این چه حرمتی میخواست برای مدینه نگه دارد؟ نمیشد. همین مجاهدین، همین شیعیاناند که نمادهای اهل سنت را نگه داشتند، اعتقادات اهل سنت را نگه داشتند، بلکه بالاتر، اعتقادات مسیحیت و یهودیت را نگه داشتهاند. این یک رکن قضیه است. قوی بودیم. این برایمان پررنگ بوده.
یک رکن دیگر قضیه هنوز آنقدری که باید پررنگ نیست. بله، ما به شهادت افتخار میکنیم. ما مرگ بهغیر شهادت را خسارت میدانیم. ما شهادت را مرگ تاجرانه و عاقلانه و زیرکانه میدانیم. ما وقتی کسی شهید میشود، به او غبطه میخوریم، خوشحال میشویم که عاقبتبهخیر شد، تبریک میگوییم به خانوادهٔ او. ولی این نباید باعث این بشود که آن خشمی که باید در تقاص و قصاص او به خرج بدهیم، کمرنگ شود. جمع این دو تا با همدیگر سخت است: هم افتخار کنیم، هم شهید را بهدست آمده بدانیم. ما شهدا را از دست نمیدهیم، شهدا را بهدست میآوریم. آنی که میشود شهید بشود، فضای شهادت برایش فراهم باشد و شهید نشود و بمیرد، این خسارت کرده. این در نگاه ما این است، در فرهنگ ما این است. این را از دست داده میدانیم. این را از دسترفته میدانیم. آنی که در موقعیتی که بین مرگ و شهادت است، شهادت را انتخاب میکند، این را بهدست آمده میدانیم. افتخار میکنیم. در عین حال باید خون ما بهجوش بیاید برای انتقام او. این نکتهٔ مهمی است. در این دومی یک کمی ضعف داریم، ضعف فرهنگی داریم. کمتر بیانی، کمتر کار فرهنگی و تبلیغاتی داریم. زیارت عاشورا روی این نکته تأکید میکند. دوبار، به دو بیان اشاره میکند: این انتقام باید گرفته بشود. انتقامی که اتفاقاً بهحسب ظاهر گرفته شده هم است. هم حکومت بنیامیه نابود شده. اگر دعوا با بنیامیه بوده است. البته بعدها دوباره بنیامیه احیا خواهد شد در آخرالزمان. هم یک بار بنیامیه نابود شده، هم یک بار قاتلها قصاص شدند توسط مختار. سر بریدهٔ اینها فرستاده شده برای ولی دم امام سجاد (علیه السلام). اگر در این حد باشد که خب، انجام شده. پس این همه اصرار برای انتقام چیست؟
نکتهاش این است که یک افق تمدنی دارد این قضیه. امام حسین (علیه السلام) نماد یک تمدن است، قربانی یک تمدن. انتقام او، به نابودی تمدن مقابل اوست. امام حسین یک آدم نیست در برابر یک آدم که حالا آن آدم رفت، تمام بشود. بعضی از این غربگراهای بدبخت و ذلیل مردهٔ کشور ما که آدم واقعاً میماند در مورد اینها چه بگوید. واقعاً نکبتاند، واقعاً حقیرند، واقعاً پستاند، مایهٔ خسارتاند، مایهٔ بدبختیهایمان. گرفتاریهای سیاسی و اقتصادی و نظامی هرچه داریم، از قبل و از نحوست اینهاست. دور اول ترامپ که تمام شد، که یک کلمه هم حرف از انتقام و اینها نمیآوردند. بعد که مسخره میکردند که مثلاً این حرفها چیست؟ اینها الان هم حرفی از انتقام اینها نمیآورند. یکی هم که حرف از انتقام میزند، مسخرهاش میکنند. دور اول ترامپ که تمام شد که حالا مثلاً یکی دیگر رأی آورد. این را برداشتند در بوق و کرنا میکردند که قاتل حاج قاسم مثلاً از سپهر سیاست محو شد. ما انتقاممان را مثلاً این شکلی، ای مردم خوشحال باشید مثلاً انتقام گرفتیم. قاتل حاج قاسم مثلاً رفت کنار. همین! یعنی حتی به کشتن او هم، یعنی در مورد کشتنشان هم حرفی نمیزنند که کشتن او هم چیزی بهحساب نمیآید.
رهبر شهید ازقول شهید سید حسن نصرالله فرمود. سید حسن نصرالله فرموده بود، رهبر شهید دوباره نقل کردند و تأیید کردند که سر ترامپ معادل کفش حاج قاسم هم نمیشود. کفش حاج قاسم اصلاً قابل قیاس نیست که ما بخواهیم ترور ترامپ را در مورد شهادت رهبر ما میخواهیم مطرح بکنیم. حالا در بیلبوردها و اینها امروز در مصلی «کیلو ترامپ» اینها نوشته بودند که حالا ترامپ را بکشید و اینها که خب باید کشته بشود. آن که قطعی است، درش حرفی نیست. انشاءالله هرچه سریعتر. یک وظیفهٔ بشری، یک وظیفهٔ تاریخی است. هر یک روزی که ما تعلل بکنیم در این قضیه، تاریخ و آیندگان یقهٔ ما را میگیرند که چرا به این موجود درنده یک روز بیشتر فرصت دادی زنده بماند با این همه خسارتی که برای بشریت دارد. کسی که پروندهٔ اِپسینیش (؟) باعث شده در خود آمریکا آبرو نداشته باشد. آن سر جایش. ولی اصلاً قابل مقایسه، قابل قصاص نیست. اصلاً حرفی از ترامپ نیست. نه نسبت به رهبر شهیدمان، حتی نسبت به حاج قاسم. حالا بماند که در این جنایتهای بعدی هم در لبنان: ترور شهید سید حسن نصرالله، شهید صفیالدین، بقیهٔ شهدا، فرماندهها، فرماندههای بزرگ ما، سردار سلامی، سردار رشید، سردار باقری، سردار حاجیزاده، سردار شادمانی، بَدیهاشان، نسل بعدیشان شهید تنگسیری و دیگران. این همه جنایت کرده. اصلاً قابل مقایسه نیست سر ترامپ با کفش حاج قاسم. قابل مقایسه نیست. این را در این افق باید لحاظ کرد. حواسمان باشد یک وقتی نگوییم ترامپ را بکشیم، قصاص رهبر شهیدمان است. اصلاً این اصلاً زشت است طرح این حرف. قطعاً باید کشته بشود. بهعنوان قصاص کفش حاج قاسم، بهعنوان آسیبی که به کفش حاج قاسم وارد شده. همینقدر سطح او این است. انتقام رهبر شهید، نابودی تمدن غرب است. خب، کسی که آن را مسخره میکند، قطعاً با اینکه دیگر دلضعفه پیدا میکند. خب، حقیرند. بله. این آن بخشی است که ما خلأ داریم. ما کار فرهنگیمان ضعیف بوده.
الان حرف از شهادت اگر بزنیم، کسی مسخره نمیکند. برای اینکه عمق پیدا کرده، در فکرها جا پیدا کرده که کسی بگوید آقا من به عشق امام حسین میخواهم شهید بشوم. من ترسی از مرگ ندارم. همان کلمات امام حسین را تکرار کند مثل «لا ابالی»، مثل «یزید»، «اِنّی لا اری الموت الا السعاده». آن توییت آخر شهید لاریجانی کلام امام حسین (علیه السلام) را نوشت. این کلمات را وقتی کسی بگوید، کسی مسخرهاش نمیکند، تعجب نمیکند. راست میگوید. باریکالله! خب چطور حرف از انتقام که مطرح میشود، مسخره میشود؟ تمسخر ندارد. بله. حالا زمانش ممکن است خیلی طول بکشد. کما اینکه این همه اهل بیت از انتقام امام حسین گفتند، ۱۴ قرن محقق نشده. اینکه باعث نمیشود که چون نشده بگوییم خب هیچی. آقا یک قرن، دو قرن، پنج قرن. پنج قرن این حرفها را میزنند، ۱۰۰ قرن دیگر هم این حرفها را بزنند، باید بزنند. هرجا حرف از امام حسین است، کنارش باید حرف از انتقام باشد. همانجور که به شهادت او افتخار میکنی، در شهادت او خونت باید بهجوش بیاید. حس انتقام در وجودت شعلهور بشود که این حس انتقام وقتی شعلهور شد، تو را میکشد به سمت امام زمان. اضطرار در تو ایجاد میکند که ظهور امام زمان را بخواهی. در تو سنخیت ایجاد میکند که کنار امام زمان باشی.
امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ارواحنا فداه، همهٔ وجود شعلهور از این خشم است، از این کینه است. فکر نکنید حالا ما فقط یک چهرهٔ گریهکن از امام زمان داریم که گریهکن جدش است. نخیر. از یک طرف عواطف او بهجوش میآید و اشک او جاری میشود، از یک طرف خشم او به خروش میآید، دست او به شمشیر آماده است، ایستاده است. بهتعبیر روایات، اصلاً برای همین عنوان «قیامکننده» به او گفته میشود. او ایستاده است، منتظر، شمشیر بهدست، چشم بهراه زمینه فراهم بشود برای انتقام. هر عاشورا این آتش در وجود او شعلهور میشود. این فقط یک آتش، یک داغ و مصیبت نیست که حالا وجودش را میسوزاند. این باید در وجود امام شعلهور باشد. این خشم نسبت به تمام این جبههٔ یزیدی. همهشان یزیدیاند. همهشان در آن «ساید» و در آن جبههٔ مقابل امام حسین علیه السلام هستند. همهشان شایستهٔ انتقاماند. همهٔ اینها به شهادت، به قتل امام حسین راضی بودند. هر کسی که هرجایی مظلومی را به هر نحو میکشد، این دارد صحه میگذارد به کار یزید. این دارد تأیید میکند کار یزید را. این دارد به یک نحو رضایتش را نشان میدهد نسبت به قتل امام حسین (علیه السلام).
نکتهٔ مهم: جبههٔ قاتلها را باید در برابرش صف کشید، آمادهٔ انتقام بود. این نکتهٔ مهم است. این را داشته باشید. من چند تا روایت برایتان بخوانم. این بحث انتقام انقدر مهم است، عزیزان. این چند تا نکتهای که میشود عرض میکنم. البته همهٔ نکاتی که شبهای قبل عرض میکرد م بالاخره آیات و روایات نکات مهمی است. ولی اینها در بین همهٔ نکاتی که مطرح شد، نکات درخور توجه و ویژهای است. پیغمبر اکرم در خطبهٔ غدیر که خب میشود گفت مهمترین سند شیعی، بلکه مهمترین سند اسلامی است. پیغمبر اکرم دارند از دنیا میروند، دارند سفارش میکنند، وصیت میکنند، مهمترین دغدغههایشان را دارند مطرح میکنند. یک دوره، بهقول امروزیها، مانیفست اسلام را، چکیده و خلاصهٔ اسلام را، آن نمودار کلی اسلام را پیغمبر میخواهد نشان بدهد، معرفی کند، منشور اسلام. اولین کلمهٔ منشور، زمان امام راحل خیلی رایج بود، الان خیلی استفاده نمیشود. یک دوره سیمای کلی اسلام را نشان بدهد. این میشود خطبهٔ غدیر. خطبهٔ غدیر خیلی خطبهٔ مهمی است. در نبود پیغمبر، این امت حواسش به این خطبه باشد. اگر پشت این خطبه بود، همان مسیر، همان ریلگذاری که پیغمبر کرده، پیش میرود. همان اهدافی که داشته، تأمین میشود. مهمترین مطالب را باید پیغمبر اشاره بکنند.
جالب است، چند بار در این خطبه حرف از امام زمان مطرح شده. امام آخر، درحالیکه دارد امام اول را معرفی میکند. بهکرات پیغمبر در مورد امام زمان صحبت میکند. یک بخشی از این خطبهٔ غدیر را برایتان بخوانم. جالب است. میفرماید: «معاشر الناس، اِنّی نبیٌ و علیٌ وصیٌّ». ای مردم، من پیغمبرم، علی وصی من است. «الا ان خاتم الائمة منا». خاتم ائمه هم از ماست، نفر آخر امامان که آن قیامکننده است که مهدی است. «الا انه الظاهر علی الدین». جمله را داشته باشد. معرفی امام زمان در خطبهٔ غدیر پیغمبر. او کسی است که غلبه پیدا میکند، میآید، سوار کار میشود. این دین را در همهٔ عالَم رایج میکند. من پیغمبر این دین را برای شما از آسمان به زمین آوردم، ولی اینکه بخواهد در این زمین منتشر بشود، یک بخشیش با این اهل بیت ؟ چالش دارد، زد و خورد دارد و حالا حالاها طول میکشد تا زمینش فراهم بشود. آن کسی که به دست او این اتفاق میافتد، خاتم ائمه است، امام زمان.
خب، عنوانی که برای امام زمان اینجا میگویند چیست؟ «الا انه المنتقم من الظالمین». امام زمان را به عنوان منتقم معرفی میکند. کمتر به چشمم میآید که جایی حرف از امام زمان باشد و با اسم منتقم از امام زمان یاد بکنیم. خود کلمهٔ «امام منصور» هم معنایش همین است؛ امامی است که برای قصاص میآید. این کلمهٔ «منصور» کلمهٔ قرآنی است. حالا بحثش بحث مفصلی است. ما امام زمان را فقط به عنوان «امام غایب» معرفی نکنیم یا به عنوان «امام قیامکننده» معرفی نکنیم، به عنوان «امام منتقم و انتقامگیرنده» هم معرفی کنیم. متوسلین به منتقم! مثلاً متوسلین به صاحب الزمان، متوسلین به حضرت حجت، متوسلین به امام عصر، عناوین مختلف امام زمان. خب، متوسلین به امام منتقم، این هم امام منتقمات کو ؟ این خیلی مهم است. پیغمبر در خطبهٔ غدیر میخواهد امام زمان را معرفی کند، میفرماید: امام زمان یعنی که؟ یعنی منتقم. منتقم از که؟ منتقم از همهٔ ظالمین. نه فقط دیگر خون امام حسین (علیه السلام)، همهٔ ظالمین. «الا انه فاتح الحصون و هادمها». عجب تعابیری! میفرماید: او کسی است که میآید این پایگاههای قدرت را میشکند، میآید فتح میکند و این سیستمهای ظلم را نابود میکند. پایگاههای ظلم را نابود میکند. این امپراتوریهایی که بر مبنای ظلم و جنایت شکل گرفته، همهاش به دست او از بین میرود. پول دارند، رسانه دارند، علم دارند، تکنولوژی دارند. آن کسی که اینها همه را میشکند و نابود میکند، امام زمان است.
«الا انه...» عبارات را ببینید چقدر عجیب است. مرحوم طبرسی در «الاحتجاج» این روایت را نقل میکند: «الا انه قاتل کل قبیله من اهل شرک». قاتل! خیلی جالب است. در معرفی امام زمان، ایشان را به عنوان «امام قاتل» معرفی میکند. آقا، کلمهاش زشت است؟ نه. اصلاً همین خوب است. قاتل کی را بکشد؟ این همه قرآن تأکید به کلمهٔ «حق» دارد. قتل به حق! همای قاتل میگذاریم؟ همه را میشکنیم؟ قاتل به حق و به غیر حق دارد. حتی جالب است، آنجایی که حرف از انبیا میزند، میگوید: «یقتلون النبیین بغیر حق». میگوید: اینها پیغمبر را که میکشتند، نگو قاتل انبیا بودند، قاتل به غیر حق بودند. کلمهٔ «قاتل» کلمهٔ بدی نیست. بهخودیخود، کلمهٔ خنثای ما قاتل خالی که میگوییم به معنای جنایتکار است، نخیر. قاتل آن وقتی که به غیر حق میشود، میشود جنایتکار. آن وقتی که به حق میشود، میشود عادل. وقتی این را رعایت نمیکنیم یک شخصیتی مثل شهید رئیسی عزیزمان را میآیند بهعنوان قاتل و اعدامگر و فلان و اینها معرفی میکنند. دست این آدم را باید بوسید. این کسانی را اعدام کرد، قصاص کرد، که اینها قاتل بچهٔ سهساله بودند، قاتل بچهٔ شیرخواره بودند، با تیغ موکتبری کف خیابان آدم سر میبریدند. قطعاً باید همچین کسی را... دکترم قاتل است. قاتل ویروس است، قاتل میکروب است. کسی به دکتر میگوید قاتل از در وارد شد؟ میگویند این آقا قاتل است. انقدر میکروب به دستش کشته شده. باید کشته بشود. دستش را ببوسید. میدانی چقدر خدمت کرده؟ چقدر میکروب کشته؟ ای خدا خیرت بدهد که قاتل میکروب و ویروسی.
امام زمان امام قاتل است. خب، هنوز هم حتی کلمه سنگین است برایتان. درست است. با همین توضیحاتی که دادم، باز هم آدم یکجوریاش میشود. آقا نگو قاتل! قاتل به حق. فرمود: قاتلی که ریشهٔ شرک را میکند و میکشد. قاتل شرک، قاتل ظلم، قاتل آن پایگاه جنایت است. دیگر چه میفرماید؟ به، به! عجب عباراتی! «الا انه مدرک بکل ثار لاولیاء الله». به، به! جیگر آدم حال میآید. فرمود: هر یک از اولیای الهی که خونش ریخته میشود، آن کسی که «مدرک» است یعنی میرسد به این دوران، چون بقیه فقط «طالب»ند. «طالبه الثار». «طالبه الثاری» فقط خواهاناند. خونخواه نیستند. خواهان خوناند، فرق میکند با هم. انتقام نمیتوانند بگیرند. فقط دوست دارند انتقام بگیرند. دنبال انتقاماند. آن کسی که موفق میشود، شرایط برایش فراهم میشود و به دست او این اتفاق میافتد که هر خون بهناحق ریختهای از اولیای الهی در عالم ریخته شده، او قصاص میکند، امام زمان است. شما این انتقام رهبر شهیدمان را که فریاد میزنید، که باید فریاد بزنید، خصوصاً این ایامی که حالا تشییع در مشهد برگزار میشود که آنجا مشهدیها انشاءالله سنگ تمام خواهند گذاشت، این گره خورده با امام زمان. حواسمان باشد، وقتی اینها را از هم جدا نکنیم. حرف از انتقام هر مظلومی که زده میشود. آن روزی که محقق میشود انتقام همهٔ مظلومین بهمعنای واقعی کلمه گرفته بشود، دوران امام زمان است و قبل از آن هر قصاصی که گرفته بشود، قصاص واقعی بهحساب نمیآید.
حالا میخوانم برایتان تعابیرش را. چرا خیلی عبارات فوقالعادهای در روایات دارد. پس چه شد؟ فرمود: هر کدام از اولیای الهی که خونش به زمین میریزد، آنی که میرسد به این شرایط، برایش فراهم میشود این موقعیت که انتقام بگیرد. بعد انتقام دیگر فقط حرف از خون امام حسین نیست. حرفی که جلسات قبل عرض کردم این است: امام زمان به عنوان منتقم امام حسین (علیه السلام) مطرح است، ولی بحث انتقام که مطرح میشود، یکهو میبینی جبههای معرفی میشود، هم این طرف به عنوان مظلوم، هم آن طرف به عنوان جنایتکار و قاتل. آن روایت دیشب حضرت اسماعیل بن حزقیل (علیه السلام) یادتان است دیگر. فرمود: «اینهایی که من جنایت کردند» ؟ من با امام حسین (علیه السلام) برگردم ؟ میخواهم با امام حسین (علیه السلام) برگردم ؟ در دنیا کنار قاتلان او. ببینم انتقام من گرفته میشود. خیلی مهم است. یک جبهه است که یک جایی این جبهه وسط. یک دورهای از تاریخ مثل یک کوه یخی سرش از زیر آب آمده بیرون. آن قلهاش، آن نمادش، آن چهرهاش میشود یزید، میشود بنیامیه. نه، منحصر به بنیامیه. این عقبه دارد، امتداد دارد، ادامه دارد. هر کسی که روبروی انبیا است، هر کسی که روبروی حق است، هر کسی که ظالم، جانی، غاصب است. از صدر عالم، از قابیل شروع میشود. نه فقط هم ترامپ و نتانیاهو اینها. این کلهگندههاشان تا این خردهمردههاشان، تا آن اختلاسگرها و دزدها و آنهایی که دست در کیسهٔ بازنشستهها میکنند و به مردم ظلم میکنند و تا آنی که اتوبوس آتش میزند و همهشان، خرد و کلانشان. به اینها میگویند جبههٔ قاتلین. به اینها میگویند جبههٔ ظالمین. مگر اینکه توبه کند.
این دورانی که ما الان هستیم، دوران قبل از ظهور، بهتعبیر فوتبالیست، میشود دوران فصل نقل و انتقالات. اصطلاح فوتبالیاش این است: فصل نقل و انتقالات. الان دورهٔ انتقال است. بعد دیگر لیگ که شروع بشود، دیگر آنجا انتقالات دیگر نداریم. بعد از ظهور دیگر جابجایی نداریم. آنجا دیگر توبهٔ کسی پذیرفته نمیشود. جالب است «لاینفع نفساً ایمانها» ؟ دیگر کسی آنجا بخواهد ایمان بیاورد. البته حالا کی اول ظهور است؟ بعد ظهور است؟ وقتی حق دیگر کامل روشن میشود، آنجا دیگر ایمان ارزشی ندارد. همهچیز معلوم شد دیگر. واسه همین موقع جان دادن حق که روشن میشود، بعضیها ایمان میآورند. خدای متعال حتی میفرماید فرعون هم آن موقع ایمان آورد. آیات ابتدایی سورهٔ مبارکهٔ نساء در مورد همین بحث است که آن موقع توبهٔ کسی دیگر قبول نمیشود. چرا؟ چون دیگر حق واضح شد. تمام. امتحان دیگر افتخار دیگر توش نیست. ارزشی دیگر ندارد. آقا جواب همهٔ سؤالها را دادید. حالا برای چی همه را پر کرده؟ جواب سؤالات منتشر شده. برداشته از روی جواب سؤالات برگه را پر کرده. خب شده ۲۰. این ۲۰ که ارزشی ندارد. آن وقتی که جواب مخفی است بتوانی همه را درست جواب بدهی، میشود ارزش. نمره میآوری. وقتی جواب منتشر شده که دیگر نمره نمیدهند به کسی. الان فصل نقل و انتقالات است. البته خیلی حق و باطل واقعاً روشن است. اگر کسی بخواهد نگاه کند.
امام صادق (علیه السلام) در خیمه نشسته بودند. این روایت با چند مضمون آمده. هم از امام باقر، هم از امام صادق. روایت عجیبی است. حضرت فرمودند: فتنههای سنگینی دارید قبل از ظهور امام زمان، قبل از ظهور مهدی ما. راوی میگوید من تنم لرزید. گفتم آقا، پدرمان در میآید. یکی از روزنههای این در خیمه نور میآمد. سرِ ظهر بود. وسط روز بود. نور میتابید وسط خیمه. فرمود: «اَنَّ اَمْرُنا لابِنَ مِنْ هَذَا الشَمْس». فرمود: در آخرالزمان امر ما اهل بیت از این خورشید واضحتر است. کسی چشم داشته باشد، کور نباشد، میفهمد. واقعاً کسی اهل بیت را قبول داشته باشد، دنبال اهل بیت باشد، میفهمد. اگر نمیفهمد، دیگر نخواهد فهمید. دیگر کسی با این شهادت، با این رهبر عزیز، با این خانوادهٔ مظلومش، با آن پهلوی غارتگر، دزد، جنایتکار، آویزان قاتلان جنایتکاران افتضاح عالم، کسی اگر نتواند بین این دو تا تشخیص بدهد، خب دیگر واقعاً کور است. دیگر چه میشود گفت؟ «حتی» نقل به مضمون «یُقالَ عَلی وَ مُعاوِیَه». کار عالم باید به اینجا برسد. دو تا گزینه جلو مردم باشد. یک گزینه علی، یک گزینه معاویه. بعد بخواهیم بین این دو تا انتخاب بکنید ؟. علی اولین مسلمان، اولین کسی که پشت پیغمبر نماز خوانده، جای پیغمبر خوابیده، در هر جنگی جلوی پیغمبر خودش را فدا کرده. دارید با معاویه مقایسه میکنید که در هر جنگی پرچمدار سپاه دشمن روبروی پیغمبر بوده. بعد میگوید کدامشان را به عنوان خلیفهٔ پیغمبر بگذاریم؟ انقدر اوضاع به هم بریزد. انقدر آدمها نادان و احمق بشوند. «حتی یقال پهلوی و خمینی». پهلوی و خامنهای. انقدر اوضاع قروقوشود ؟ بشود. کسی نتواند تشخیص بدهد. یک طرف سس خرسی، یک طرف این مرد بافضیلت، باکرامت، این مرد بزرگ، این مرد تاریخی. کسی بین این دو تا نتواند انتخاب بکند. دیگر چه باید بهش نشان بنده ؟ که انتخاب بکند؟ بفهمد. کسی که این را نمیفهمد، دیگر هیچی نمیفهمد.
این آدمی که اینجور کشته میشود، مثل مرد سر خم نمیکند. با آن کسی که اشک میریزد، بهش میگویند ترامپ بهت وقت ملاقات نمیدهد. گریه میکند، التماس میکند. بعد به فارسی میآید میگوید: «اگر اینها حمله کردن، خواسته بودم حمله کنن تاسیسات بزنم». بعد حالا مزدورهای کثیفش در آمدند میگویند: «از پول بیتالمال ما راضی نیستیم خرج این مراسم» شود. دارید شما؟ ببندید دهان کثیفتان را. تند ؟ دهان جر داده نشده توسط این مردم. «راضی نیستیم بیتالمال». بیتالمال آنی بود که باباتان پهلوی برد. بیتالمال آنی بود که عموتان ترامپ زد. بیتالمال میفهمی شما یعنی چه؟ که حالا راضی نیستی در تشییع مردی که یک قران از بیتالمال حاضر نشد استفاده کند. عکسهایش را ببینید. این عکسهایی که دارد از خلوتش در میآید آدم اشکش در میآید. یک کم دقیق که نگاه میکند. این عکسهایی که زمان حیاتش قدغن بود، اجازه نمیداد. چون اهل تظاهر نبود. عکس آمده. کتابخانهٔ ایشان. ایشان یک کتابی دست گرفته دارد مطالعه میکند. خب، آنی که اهل مطالعه است، اهل این قضایاست، دقیق میشود، میفهمد. دو سه تا لامپ بالای سر ایشان است. یک لامپ بزرگ کممصرف، یک لامپ کوچک کممصرف. آن لامپ کوچک کممصرف روشن است. ایشان دارد مطالعه میکند. نه تنها پروژکتور و نورپردازی برایش نکردند، همان لامپ بزرگ را هم روشن نکرده. چون به مردمش گفته اسراف نکنید، کمتر استفاده کنید، مشکل برق داریم. از تو خلوتش بعد شهادتش عکسش در میآید. لامپ کوچک. با آن چشم، با آن سن. ایستاده دارد کتاب میخواند زیر همچین لامپی که بنده زورم میآید زیر آن لامپ وایسم مطالعه کنم.
یک عکس دیگر ایشان از نمازش در خلوتش درآمده. مشخص مال زمستان است. در اتاقی که کفش موکت است. از این موکتی که اینجا پهن است، شاید پایینتر. فرش ندارد. یک دانه سجادهٔ مندرس پهن است. ایشان کنار شوفاژ وایساده است. این عکسهایی که دیدید، دارید میبینید، دو سه دست لباس گرم تنش است. مشخص است در فصل سرما وایساده است. در روز هم دارد نماز میخواند کنار شوفاژ. آمده با چند تا لباس گرم. مشخص است آقا یک کمی حرارت ؟ این بابا رهبر مملکت است. آن پهلوی ملعون خبر میآمد در برف و بوران چند صد نفر مردم کشته شدند. میگفت: «برف الان در سوئیس!» بود. وقتی اسکی میکرد حاضر نشد از سوئیس بیاید ایران. با فرح داشت اسکی میکرد. بهمن ۵۱، ۵۲. در روزنامههای خودشان، در «اطلاعات»، «کیهان» خودشان منتشر شده این خبر. آن که گندهٔ اینها بود، یک ظاهری حفظ میکرد. دو زار شعور داشت، چهار جای دنیا را دیده بود. نه این سس خرسی نکبت دستش در جیب ننهاش بوده، با پول مفت ملت بزرگ شده. باز تو نمیتوانی تشخیص بدهی. دیگر که میخواهی تشخیص بدهی؟ دیگر چه باید بشود که بتوانی تشخیص بدهی؟ انقدر حق و باطل واضح است، نمایان است، معلوم میشود یک مرضی در وجود طرف است وقتی که نمیخواهد قبول کند. این مرض از همان جنس آن مرضی است که باهاش امام حسین را کشتند. تمام شد. یک سایه ؟ دید یک گروه، یک جبههاید. واسه همین فرمود امام زمان انتقام خون امام حسین را از اینها هم میگیرد.
ممکن است عجیب باشد برای ما که اینها که کربلا نبودند. هر روز کربلاست، هر روز حسین نیست و یزیدی؟ این همانقدر که به جبههٔ حسینی، به نمادهای حسینی زورش رسیده، جنایت کرده. خب، آن بدبخت هم که کربلا بوده، چه گناهی بکند؟ در این دورهٔ تاریخی آمده. او هم هر چقدر که داشته و فرصت برایش فراهم شده، کارکرده. یکی کنار گودال بوده، شمشیر زده، نیزه زده. یکی دورتر بوده، سنگ پرتاب کرده. یکی به خانوادهٔ اسرا سنگ پرتاب کرده. یکی زورش نمیرسد، دشنام گفته. چطور همهٔ اینها را یک جبهه میبینید؟ یک کم امروز دستش به امام حسین نرسیده. دستش به این اولاد طیبهٔ حسین بن علی رسیده، به این رهبر حسینی رسیده. هر غلطی که خواسته با او کرده. دستش به پرچم حسینیه رسیده. دی ماه پارسال که یادتان نرفته. حسینیهها را آتش زدند، پرچمها را آتش زدند، امامزادهها را آتش زدند. امامزادهٔ سبزقبا دزفول را آتش زدند. میگفتند اینجا را باید خرابش بکنیم، بکنیم کاباره. ضریح را آتش زدند، قبر آتش زدند. کسی میشود به امام حسین علاقه داشته باشد باز نفهمد؟ شمس آخر، آخرالزمان فتنهها سنگین است. آره، حجم دشمنی دشمن سنگین است. گرفتاریها سنگین است. ولی معنایش این نیست که حق و باطل گُم است. خیلی روشن است. کسی بخواهد بفهمد تشخیص میدهد. یکی باید چه شکلی باشد که تو بفهمی حسینی است؟ یکی دیگر باید چه کار بکند که بفهمی یزیدی است؟ اگر مرامت منطق تشخیص با امام حسین و یزید است. اگر قبول داری حسین و یزیدی را. اگر دوست داری دنبال حسین باشی. اگر برایت سؤال است، اگر برایت ابهام است، دیگر خدا چه کار بکند ابهام را برایت برطرف بکند؟
نکتهٔ اصلی اینجاست. فرمود: «من به واسطهٔ او» پیغمبر اکرم فرمود: «خدای متعال به واسطهٔ او از همهٔ ظالمین انتقام میگیرد، امام زمان». «الا انه الناصر لدین الله». اوست که دین خدا را کمک میکند. یک جملهٔ فوقالعاده هم اینجا فرمود. این را بگویم، کمکم عرضم را باید تمام کنم. خیلی این جمله محشر است در توصیف امام زمان. چقدر این روایت غریب است؟ عرض کردم این خطبهٔ غدیر پیغمبر اکرم که چند جایش در مورد امام زمان است، یک بخشیش است. یکی از آن جاهایی که در مورد امام زمان فرمود: «الا انه یسم کل ذی فضل بفضله و کل ذی جهل بجهله». قلب آدم به تپش میآید با این عبارت. یک دهه حداقل منبر میخواهد. فرمود: وقتی که میآید، نشانهگذاری میکند. هر آدم صاحب فضلی را با فضیلتش نشانهگذاری میکند، نمایان میکند، برای همه آشکار میکند. هر صاحب جهلی را با جهلش نمایان میکند. از این ابهام و از این کتمان و از این مخفی بودن قضیه در میآید. آدم خوبانی که خوبیهایشان مخفی است، آدم بدها و جاهلها و نادانهایی که بدیهایشان مخفی است، خیانتهایشان مخفی است. میآید این مهر را روی پیشانی هر کسی میزند. افشا میکند خوبیها و بدیهایش را. آن باطن هر کسی افشا میشود. دیگر کسی گول نمیخورد، فریب نمیخورد. بعضیها هستند که دنبال عدالت بخواهند بروند، میروند دنبال دزدها راه میافتند. از آن طرف میخواهد با دزد بجنگد. گاهی شمشیرش را روی کسانی میکشد که اتفاقاً اینها میتوانند دزدی را از بین ببرند. حق و باطل قروقاطی است دیگر.
صاحب فضل، فضلش مخفی است. صاحب جهل، جهلش مخفی است. امام زمان میآید این را آشکار میکند. همه از هم تفکیک میشوند. یوم الامتیاز، روز تفکیک و متمایز شدن از همدیگر، از روز ظهور امام زمان است. یک عبارت بود، چند تا دیگر هم دارد. دیگر وقتمان اجازه نداد. خیلی روایتهای فوقالعادهای است. حیف از کمبود وقت و مطلب زیاد. انشاءالله در موقعیتهای بعدی فرصت باشد میخوانم. فقط این یکی روایت چون حیفم میآید یک اشارهای بکنم. در روضه، یک روایت دیگری دارد پیامبر اکرم فرمود: «مرا شبی که معراج برد به آسمان که بردند، خدای متعال چند تا چیز به من گفت در شب معراج. فرمود که من تو را بهعنوان پیغمبر انتخاب کردم. اسم تو را از اسم خودم گرفتم. علی را بهعنوان وصی تو انتخاب کردم. خلیفهٔ تو انتخاب کردم. شوهر دخترت انتخاب کردم. پدر ذریت ؟ انتخاب کردم. اسم او را هم از اسم علی خودم گرفتم. فاطمه و حسن و حسین را هم از نور شما دو تا خلق کردم. ولایت شما را بر ملائکه عرضه کردم. هر که پذیرفت زودتر و بیشتر از همه پذیرفت، شد جز ملائکهٔ مقربین. فرمود: اگر یک بندهای از بندههای من انقدر عبادت بکند که در مسیر عبادت بدنش پودر بشود، شن بیابان بشود، «ثم اتانی جاهدا لولایت ولایتهم». ولی انکار بکند ولایت اینها را، وقتی میآید پیش من در درگاه من انکار بکند ولایت اینها را، من از جنتی. من این را به بهشت خودم راه نمیدهم. این را زیر عرش خودم جا نمیدهم.»
بعد فرمود: «میخواهی اهل بیتت را این خانوادهات را اینجا بهت نشان بدهم در عرش معراج؟» عرض کرد: «بله، خدایا.» خدای متعال فرمود: «سرت را بالا بیاور.» حالا پیغمبر رفته معراج در آسمان است. باز هم میفرماید: «بالاتر را نگاه کن. سرت را بالا بیاور ارفع رأسک.» پیغمبر میفرماید: «سرم را بالا آوردم «فَاِذًا بِاَنْوَارِ عَلِیِّ وَ فَاطِمَةِ». گوش بدهید، کیف کنید، وارد روضه بشویم. فرمود: «نورهایی را دیدم در آسمان. حقیقت نور». علی، فاطمه، حسن، حسین، علی بن الحسین، امام باقر، امام صادق، امام کاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادی، امام عسکری را دیدم. یک نوری وسط همهٔ اینهاست. آن نور امام دوازدهم است. «فِی وَصطه». خود این چند جلسه بحث میخواهد. چرا این نور وسط همهٔ اینهاست؟ «کَاَنَّه کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ». همه نورها را دید، ولی فرمود: «دیدم این مثل چه میدرخشد؟» آن وسط. گفتم: «خدایا، این نورها چهاند؟ کِیاناند؟» فرمود: «هؤلاء الأئمة». فرمود: «اینها همه اماماناند، ولی آن وسطی را بگذار برایت بگویم کیست.» بین همهٔ اینها خدا آن وسطی را معرفی کرد به پیغمبر. فرمود: «این آن کسی است که قیام میکند. «اَلَّذِی یُحَقِّقُ حَلَالِیَ». حلال من را حلال میکند. تا قبلش فقط یک اسمی از حلال و حرام است. آنی که میآید در عالَم حلال و حرام را برقرار میکند، حلال من را حلال میکند، حرام من را حرام میکند. «و بی انتقم من اعدائی»». عبارت را ببینید آنهایی که اهل دقتاند، آنهایی که اهل منبرند. نمیفرماید: «او از دشمنهای من انتقام میگیرد.» میفرماید: «من به واسطهٔ او از دشمنانم انتقام میگیرم.» منِ خدا به واسطهٔ او. دست من است، شمشیر من است که به واسطهٔ او از دشمنانم انتقام میگیرم. خاصیت این انتقام چیست؟ اول سخنرانی اشاره کردم، اینجا روایتش را بشنوید، عرضم تمام.
چرا این انتقام گرفته بشود؟ فرمود: «وَ هُوَ رَاحَةٌ لِأَوْلِیاءِ». اوست که برای اولیای من راحتی ایجاد میکند. هر قصاصی قبل از ظهور ممکن است یک حدی از این حق را جاری کند، یک بخشی از این خون را تلافی کند، ولی راحتی مؤمنین هنوز اتفاق نیفتاده. دل مؤمنین خنک نشده. مؤمنین قلبشان آرام نشده. با انتقام امام زمان است که راحتی مؤمنین فراهم میشود. «و هو الذی یشفی قلوب شیعتک من الظالمین و الجاحدین و الکافرین». رسول من، حبیب من، این امام که قلب شیعیان تو را شفا میدهد، درمان میکند از دست ظالمین و آنهایی که انکار میکردند و کافر بودند. این دل آقا تا قبل از ظهور این زخمش التیام پیدا نمیکند. همهٔ اینها هم که کشته شوند. خبر مرگ ترامپ و نتانیاهو، همهشان با همدیگر در لحظه هم که بیاید، این آتش دل شما شعلهور، آرام نمیگیرد، تا آن وقتی که آن شمشیر بیرون کشیده بشود که اول قاتلان جدش سیدالشهدا و بعد به طور خاص قاتلان مادرش حضرت زهرا (سلام الله علیها). ما را تا انتقام نگیرد، تا انتقام آن سیلی را نگیرد، تا انتقام تازیانه را نگیرد، این دلها آرام نمیگیرد. این آتش شعلهور است. این داغ هنوز برقرار است. هیچی از این داغ التیام پیدا نکرده.
اول ظهورش هم وقتی که ظهور میکند، آقای ما، مولای ما، بقیةالله الاعظم (ارواحنا فداه) وقتی که ظهور میکند، خودش را به عنوان «سَمْسَامُ الْمُنْتَقم» معرفی میکند. «انا السمسام المنتقم». دوست دارد به این اسم بشناسند او را. سَمسام یعنی چه؟ به آن شمشیر برندهای میگویند که آلیاژ خالص است. یعنی توش فقط برندگی. یک ذره کُندی درش نیست. ضربه که بزند، کار را تمام میکند. آن شمشیر برنده را بهش میگویند سَمسام. «انا السمسام المنتقم». من آن شمشیر برندهام، من منتقمم. معلوم میشود دنیا همه در آستانهٔ ظهور، همه قلبها مالامال از حس انتقام است. همه چشمها دارد دنبال منتقم میگردد. آن صدایی که مردم عالم را آرام میکند، این صداست. ای مردم، منتقم آمد! آنی که انتقام به دستش است، آمد.
بگذارید من کل روایت را برایتان بخوانم. روضهٔ امشبمان از زبان امام زمان باشد. میخواهید امشب با زبان امام زمان گریه کنید برای جدش؟ هم امید آن روز در دلتان شکوفا بشود، شوق دیدن آن روز که او ظهور میکند، انتقام میگیرد، هم شنیدن این روضه از زبان امام زمان. این روایتی است که مرحوم آیتالله العظمی بهجت هم در درس میخواندند. این روایت را قبول داشتند. وقتی ظهور میکند، بین رکن و مقام میایستد. انشاءالله زنده باشیم، چشم ما روشن بشود به این جمال، گوشمان پر بشود از این صدا. بین رکن و مقام میایستد. ۵ تا جمله آنجا صدا میزند. همه اهل عالم میشنوند. میفرماید: «ألا یا اهل العالم، ای مردم عالم من آن امام قیامکنندهام.» جمله دومش: «الا یا اهل العالم، اَنَا السمسام المنتقم. من آن شمشیر برندهٔ انتقامگیرندهام.» جمله سومش: «الا یا اهل العالم، اِنَّ جَدّی الحسین قتلوه عطشان.» ای اهل عالم، جد من را تشنه کشتند. رهبر عزیزمان تشنه کشته شد با خانوادهاش. ولی قابل مقایسه نیست این تشنگی با آن تشنگی. این غربت و مظلومیت با آن غربت و مظلومیت. جمله چهارمش، فدای دل داغدارش بشوم. انگار این داغ تا آن روز در وجودش شعلهور است. تا آن وقتی که خدا اجازه بدهد این جملات را بین رکن و مقام بگوید: «الا یا اهل العالم، اِنَّ جَدّی الحسین طرحوه عریان.» ای مردم عالم، جد من را روی خاک گرم بیابان بدون پوشش رها کردند. جمله پنجمش: «الا یا اهل العالم، اِنَّ جَدّی الحسین سحقوه عدوانا.» جد من را از سر دشمنی لگدمال کردند.
بگذارید من این روضه را این شکلی برایتان بخوانم. دلتان پر از داغ است. این ساعاتی که هر وقت به رسانهها مراجعه میکنید، این تابوت را میبینید با این زن و بچه. این ساعات آخر با رهبرتان دارید وداع میکنید، ولی در دلتان شادید از اینکه این مراسم باشکوه با احترام است. خود این خیلی التیام میدهد به این داغها. با این صلابت، با این جمعیت میلیونی رهبرمان را داریم تشییع میکنیم. خیلی حس و حال در این موقعیت فرق میکند. یک جملهای را برایتان بگویم، عرض روضهٔمان باشد و تمام.
یکی از این دوستان ما در بیت رهبری جز مسئولین بود. ازش سؤال کردم، گفتم: اوضاع پیکر رهبر شهید چطور بود بعد از شهادت؟ گفتم: برخی گفتند پیکر متلاشی شده. گفت: نه، البته برخی از شهدای بیت این جور بودند، پیکرشان متلاشی شده بود، ولی پیکر رهبرمان اینکه اعضا از هم جدا شده باشد، اینجور نبود. خاصتر توصیف بکند. سؤال کردم. گفت: ببین، من جز اولین کسانی بودم که بعد از شهادت آقا وارد شدم. وارد دفتر آقا شدم. آمدم حالا چیزهایی هم گفت که حالا البته به بنده گفت راضی نیستم نقل بکنی. گفتش که: من جز آنهایی بودم که اینجا در آواربرداری و پیدا کردن جسدها و اینها حضور داشتم. این جملهاش برایم عجیب بود. خیلی غم عجیبی در این جمله بود. این دوست ما گفت: «پیکر آقا را که درآوردند کنار گذاشتند. من میتوانستم بروم پیکر را نگاه کنم، ولی شرم کردم.» گفتم: «ما همیشه رهبرمان را در صلاح و قدرت دیدیم. روم نمیشود پیکر بیجانش را نگاه کنم.» گفت: «من جرئت نکردم. روم نشد به پیکر آقا نگاه کنم.» اگر میخواهید ناله بزنید، من یک خط روضه بخوانم. این جمله دلتان را آتش زد. شاید ما هم اگر پیکر آقا را بهمان اجازه میدادند، رویمان نمیشد نگاه کنیم. فدای آن آقایی بشوم که پیکرش زیر سم اسب ده تا خفاش ؟ آمدند گفتند: «لقد ردت بعد از زهری» ؟ انقدر با این با این نعل اسبها به این بدن تاختیم. هم استخوان پشت بدنش خرد شد، هم استخوانهای سینهاش خرد شد.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری ولأَلْعُقْدَةَ مِن لِسانی یَفْقَهُ قَوْلِ.
این شبها که خدمت عزیزان بودیم، در جلسه و در این محفل، در مورد انتقام گفتگو میکردیم؛ انتقام امام حسین علیه السلام و منتقِم بودن امام زمان (ارواحنا فداه). نکتهای که در جلسات گذشته اشاره شد و باز تأکید میکنم و با یک بیان دیگری عرض میکنم، این است که نسبت به کربلا دو مواجهه باید داشته باشیم که در یکیاش معمولاً قویتریم نسبت به دیگری.
این دو مواجهه این است: یکی آن روحیهٔ سلحشوری، افتخار به شهادت، اینکه بهواسطهٔ شهادت امام حسین (علیه السلام)، آدم برای این شهادت، برای کشته شدن در راه خدا ارزش قائل باشد. خب، یک نکتهای در عالم اسلام، بهخصوص در بین شیعه، این اتفاق خیلی پررنگ است. امام حسین (علیه السلام) و شهادتشان باعث شدهاند این مشعل شهادتطلبی، مشعل شوق به شهادت، در طول تاریخ روشن باشد در دل شیعه، در بین شیعه. به همین هم نگه داشته است هم شیعه را و بهواسطهٔ شیعه، اسلام را. چون اگر شیعه نبود، با این اوضاعی که میبینیم از غیرشیعه، از این حکام خائن و کثیف غیرشیعه در منطقهٔ ما، از اردوغان و اِلیف گرفته تا دیگران، تا امارات، مصر، قطر و این سران خبیث و خائن و کثیف این کشورهای بهظاهر اسلامی، اگر شیعه نبود، امروز چیزی از قرآن هم نبود، چیزی از کعبه هم نبود، چیزی از اسلام هم نبود. اینکه اسم اسلام و اسم حج و اسم قرآن مانده، بهواسطهٔ شیعه است. این هم که شیعه مانده، بهواسطهٔ امام حسین است.
قرآن کریم فرمود، در سورهٔ مبارکهٔ حج فرمود: اگر مجاهدین در راه خدا، اگر شهدای راه حق نباشند، «لهدم صوامع و بیع و مساجد». هم صومعه خراب میشود، عبادتگاههای مسیحیت خراب میشود، عبادتگاههای یهود خراب میشود و عبادتگاههای مسلمانان، مساجد هم خراب میشود. یعنی خون امام حسین (علیه السلام) نه تنها مسجدها را نگه داشته، مسجدالحرام را نگه داشته، مسجدالنبی را نگه داشته، بلکه هرچه کلیسا در عالَم است، هرچه عبادتگاه یهودی، کنیسه در عالَم است، اینها همهاش بهواسطهٔ خون امام است. اگر امام حسین، جهاد و شهادت نبود، اصلاً حرفی از انبیا در عالم نمیماند. یزید مگر مشکلش فقط با پیغمبر اکرم بود؟ بله، صلیب گردن میاند ؟ ولی مگر مثلاً یزید مردم را به آیین مسیحیت دعوت میکرد؟ نخیر، یزید دعوت میکرد به لاابالیگری. همانجور که امروز ترامپ مگر دعوت میکند به مسیحیت؟ اینقدر صاف و پوستکنده و شفاف میآید رهبر مسیحیهای دنیا را، پاپ را توهین میکند، تحقیر میکند. عکس خودش را با هوش مصنوعی بهعنوان حضرت مسیح درست میکند، کلمات ؟ با احساسات چند میلیارد مسیحی بازی میکند، توهین میکند به مسیحیها، یکجور به یهودیها یکجور. نتانیاهو میآید میگوید که امروز دنیا به مسیح افتخار نمیکند. مسیح یک آدم اخلاقی است. اخلاق دنیا را اداره نمیکند. قدرت دنیا را اداره میکند. نتانیاهو رسماً میآید به حضرت مسیح (علیه السلام) توهین میکند.
اگر جمهوری اسلامی نبود، اگر این پرچمی که در دست شما این شبها بلند است، نبود، فکر نکنید فقط شیعه نبود، مکتب امام حسین نبود، نخیر، اسلام هم نبود. نه فقط اسلام نبود، مسیحیت و یهودیت هم نبود. حرفی از موسی و عیسی هم نبود. حرفی از سلیمان و داوود هم نبود که یکمشت اراذل حرامی بخواهند از قبل اسم سلیمان و داوود چپاول بکنند، دنیا را غارت بکنند، آدم بکشند به دروغ، به دروغ. این ستارهٔ داوود هم که میگویند مربوط به حضرت داوود نیست. یکچیز کشکی و دروغین. اینها اصلاً داوود را هم قبول ندارند! حضرت داوود را که حالا کوه صهیون را بهعنوان قبر حضرت داوود و نماد حضرت داوود قبول دارد و خودشان را صهیونی میدانند. اینها احترام برای حضرت داوود اصلاً قائل نیستند. داوود را پیغمبر نمیدانند. اینها آنها را بهعنوان پادشاه قبول دارند، کینگ سلیمان. اصلاً حضرت سلیمان هم ندارند، پادشاه سلیمان! حضرت سلیمان را بهعنوان یک پادشاه قدرت میبینند. قدرت سلیمان را میخواهند، دنبال این نیستند که منطق و معارف سلیمان را حاکم بکنند. اصلاً کاری ندارند سلیمان آیینش چه بوده، به توحید کاری ندارند. عجیب است این صهیون که حالا خودش را دین هم میداند، مرام هم میداند. آن پایهای که همه ٔ اعتقادات را شکل داده که اعتقاد به مبدأ و معاد است که هر آیینی بالاخره یک نظریهای در مورد معاد دارد، اینها اساساً منکرشاند. خیلی چیزی دینی که از بیخ رسمیترین و اصلیترین چیزی که پایهٔ مشترک تمام ادیان که معاد باشد را قبول ندارد! این چه دینی است؟ بهقول اماممان، امام راحلمان فرمود: دین نیست، این اختراع سیاسی است.
این مجاهدت، این پرچم را نگه داشته است. دو رکنی که عرض میکردم، یکیاش شهادت است که اگر شهادت و فرهنگ شهادتطلبی نبود، هیچی از هیچ پیغمبری نمانده بود. از هیچ پیغمبری هیچ آیینی، هیچ رنگ و لعابی بهجا نمیماند. نه فقط از پیغمبر ما نمیماند. فرهنگ شهادت، فرهنگ امام حسین علیه السلام نگه داشتند. همین امروز هم عرض کردم، دارید میبینید: اگر این شیعیان امیرالمؤمنین، بخشیشان در ایران، بخشیشان در لبنان، بخشیشان در یمن، بخشیشان در عراق، بعضیشان در افغانستان و پاکستان و بعضاً هندوستان، حالا توسعه دارند. البته امروز پراکندهتر شدهاند در خود اروپا و آمریکا. بالاخره هستههایی با شدت و ضعف دارند. حالا یک جایی مثل ایران قویتر، شدیدتر؛ یک جاهایی هم حالا پراکندهتر و ضعیفتر. اینها اگر امروز در عالم نبودند، سنی جماعت هم در عالم نبود. شیعه است که سنی را نگه داشته. شیعه است که مسجدالاقصی را نگه داشته. اگر اینها نبودند، همین حج و حرم و اینها هم نبود. خادم حرمین که افتخارش بوسیدن نشیمنگاه ترامپ است، این چه حرمتی میخواست برای مدینه نگه دارد؟ نمیشد. همین مجاهدین، همین شیعیاناند که نمادهای اهل سنت را نگه داشتند، اعتقادات اهل سنت را نگه داشتند، بلکه بالاتر، اعتقادات مسیحیت و یهودیت را نگه داشتهاند. این یک رکن قضیه است. قوی بودیم. این برایمان پررنگ بوده.
یک رکن دیگر قضیه هنوز آنقدری که باید پررنگ نیست. بله، ما به شهادت افتخار میکنیم. ما مرگ بهغیر شهادت را خسارت میدانیم. ما شهادت را مرگ تاجرانه و عاقلانه و زیرکانه میدانیم. ما وقتی کسی شهید میشود، به او غبطه میخوریم، خوشحال میشویم که عاقبتبهخیر شد، تبریک میگوییم به خانوادهٔ او. ولی این نباید باعث این بشود که آن خشمی که باید در تقاص و قصاص او به خرج بدهیم، کمرنگ شود. جمع این دو تا با همدیگر سخت است: هم افتخار کنیم، هم شهید را بهدست آمده بدانیم. ما شهدا را از دست نمیدهیم، شهدا را بهدست میآوریم. آنی که میشود شهید بشود، فضای شهادت برایش فراهم باشد و شهید نشود و بمیرد، این خسارت کرده. این در نگاه ما این است، در فرهنگ ما این است. این را از دست داده میدانیم. این را از دسترفته میدانیم. آنی که در موقعیتی که بین مرگ و شهادت است، شهادت را انتخاب میکند، این را بهدست آمده میدانیم. افتخار میکنیم. در عین حال باید خون ما بهجوش بیاید برای انتقام او. این نکتهٔ مهمی است. در این دومی یک کمی ضعف داریم، ضعف فرهنگی داریم. کمتر بیانی، کمتر کار فرهنگی و تبلیغاتی داریم. زیارت عاشورا روی این نکته تأکید میکند. دوبار، به دو بیان اشاره میکند: این انتقام باید گرفته بشود. انتقامی که اتفاقاً بهحسب ظاهر گرفته شده هم است. هم حکومت بنیامیه نابود شده. اگر دعوا با بنیامیه بوده است. البته بعدها دوباره بنیامیه احیا خواهد شد در آخرالزمان. هم یک بار بنیامیه نابود شده، هم یک بار قاتلها قصاص شدند توسط مختار. سر بریدهٔ اینها فرستاده شده برای ولی دم امام سجاد (علیه السلام). اگر در این حد باشد که خب، انجام شده. پس این همه اصرار برای انتقام چیست؟
نکتهاش این است که یک افق تمدنی دارد این قضیه. امام حسین (علیه السلام) نماد یک تمدن است، قربانی یک تمدن. انتقام او، به نابودی تمدن مقابل اوست. امام حسین یک آدم نیست در برابر یک آدم که حالا آن آدم رفت، تمام بشود. بعضی از این غربگراهای بدبخت و ذلیل مردهٔ کشور ما که آدم واقعاً میماند در مورد اینها چه بگوید. واقعاً نکبتاند، واقعاً حقیرند، واقعاً پستاند، مایهٔ خسارتاند، مایهٔ بدبختیهایمان. گرفتاریهای سیاسی و اقتصادی و نظامی هرچه داریم، از قبل و از نحوست اینهاست. دور اول ترامپ که تمام شد، که یک کلمه هم حرف از انتقام و اینها نمیآوردند. بعد که مسخره میکردند که مثلاً این حرفها چیست؟ اینها الان هم حرفی از انتقام اینها نمیآورند. یکی هم که حرف از انتقام میزند، مسخرهاش میکنند. دور اول ترامپ که تمام شد که حالا مثلاً یکی دیگر رأی آورد. این را برداشتند در بوق و کرنا میکردند که قاتل حاج قاسم مثلاً از سپهر سیاست محو شد. ما انتقاممان را مثلاً این شکلی، ای مردم خوشحال باشید مثلاً انتقام گرفتیم. قاتل حاج قاسم مثلاً رفت کنار. همین! یعنی حتی به کشتن او هم، یعنی در مورد کشتنشان هم حرفی نمیزنند که کشتن او هم چیزی بهحساب نمیآید.
رهبر شهید ازقول شهید سید حسن نصرالله فرمود. سید حسن نصرالله فرموده بود، رهبر شهید دوباره نقل کردند و تأیید کردند که سر ترامپ معادل کفش حاج قاسم هم نمیشود. کفش حاج قاسم اصلاً قابل قیاس نیست که ما بخواهیم ترور ترامپ را در مورد شهادت رهبر ما میخواهیم مطرح بکنیم. حالا در بیلبوردها و اینها امروز در مصلی «کیلو ترامپ» اینها نوشته بودند که حالا ترامپ را بکشید و اینها که خب باید کشته بشود. آن که قطعی است، درش حرفی نیست. انشاءالله هرچه سریعتر. یک وظیفهٔ بشری، یک وظیفهٔ تاریخی است. هر یک روزی که ما تعلل بکنیم در این قضیه، تاریخ و آیندگان یقهٔ ما را میگیرند که چرا به این موجود درنده یک روز بیشتر فرصت دادی زنده بماند با این همه خسارتی که برای بشریت دارد. کسی که پروندهٔ اِپسینیش (؟) باعث شده در خود آمریکا آبرو نداشته باشد. آن سر جایش. ولی اصلاً قابل مقایسه، قابل قصاص نیست. اصلاً حرفی از ترامپ نیست. نه نسبت به رهبر شهیدمان، حتی نسبت به حاج قاسم. حالا بماند که در این جنایتهای بعدی هم در لبنان: ترور شهید سید حسن نصرالله، شهید صفیالدین، بقیهٔ شهدا، فرماندهها، فرماندههای بزرگ ما، سردار سلامی، سردار رشید، سردار باقری، سردار حاجیزاده، سردار شادمانی، بَدیهاشان، نسل بعدیشان شهید تنگسیری و دیگران. این همه جنایت کرده. اصلاً قابل مقایسه نیست سر ترامپ با کفش حاج قاسم. قابل مقایسه نیست. این را در این افق باید لحاظ کرد. حواسمان باشد یک وقتی نگوییم ترامپ را بکشیم، قصاص رهبر شهیدمان است. اصلاً این اصلاً زشت است طرح این حرف. قطعاً باید کشته بشود. بهعنوان قصاص کفش حاج قاسم، بهعنوان آسیبی که به کفش حاج قاسم وارد شده. همینقدر سطح او این است. انتقام رهبر شهید، نابودی تمدن غرب است. خب، کسی که آن را مسخره میکند، قطعاً با اینکه دیگر دلضعفه پیدا میکند. خب، حقیرند. بله. این آن بخشی است که ما خلأ داریم. ما کار فرهنگیمان ضعیف بوده.
الان حرف از شهادت اگر بزنیم، کسی مسخره نمیکند. برای اینکه عمق پیدا کرده، در فکرها جا پیدا کرده که کسی بگوید آقا من به عشق امام حسین میخواهم شهید بشوم. من ترسی از مرگ ندارم. همان کلمات امام حسین را تکرار کند مثل «لا ابالی»، مثل «یزید»، «اِنّی لا اری الموت الا السعاده». آن توییت آخر شهید لاریجانی کلام امام حسین (علیه السلام) را نوشت. این کلمات را وقتی کسی بگوید، کسی مسخرهاش نمیکند، تعجب نمیکند. راست میگوید. باریکالله! خب چطور حرف از انتقام که مطرح میشود، مسخره میشود؟ تمسخر ندارد. بله. حالا زمانش ممکن است خیلی طول بکشد. کما اینکه این همه اهل بیت از انتقام امام حسین گفتند، ۱۴ قرن محقق نشده. اینکه باعث نمیشود که چون نشده بگوییم خب هیچی. آقا یک قرن، دو قرن، پنج قرن. پنج قرن این حرفها را میزنند، ۱۰۰ قرن دیگر هم این حرفها را بزنند، باید بزنند. هرجا حرف از امام حسین است، کنارش باید حرف از انتقام باشد. همانجور که به شهادت او افتخار میکنی، در شهادت او خونت باید بهجوش بیاید. حس انتقام در وجودت شعلهور بشود که این حس انتقام وقتی شعلهور شد، تو را میکشد به سمت امام زمان. اضطرار در تو ایجاد میکند که ظهور امام زمان را بخواهی. در تو سنخیت ایجاد میکند که کنار امام زمان باشی.
امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ارواحنا فداه، همهٔ وجود شعلهور از این خشم است، از این کینه است. فکر نکنید حالا ما فقط یک چهرهٔ گریهکن از امام زمان داریم که گریهکن جدش است. نخیر. از یک طرف عواطف او بهجوش میآید و اشک او جاری میشود، از یک طرف خشم او به خروش میآید، دست او به شمشیر آماده است، ایستاده است. بهتعبیر روایات، اصلاً برای همین عنوان «قیامکننده» به او گفته میشود. او ایستاده است، منتظر، شمشیر بهدست، چشم بهراه زمینه فراهم بشود برای انتقام. هر عاشورا این آتش در وجود او شعلهور میشود. این فقط یک آتش، یک داغ و مصیبت نیست که حالا وجودش را میسوزاند. این باید در وجود امام شعلهور باشد. این خشم نسبت به تمام این جبههٔ یزیدی. همهشان یزیدیاند. همهشان در آن «ساید» و در آن جبههٔ مقابل امام حسین علیه السلام هستند. همهشان شایستهٔ انتقاماند. همهٔ اینها به شهادت، به قتل امام حسین راضی بودند. هر کسی که هرجایی مظلومی را به هر نحو میکشد، این دارد صحه میگذارد به کار یزید. این دارد تأیید میکند کار یزید را. این دارد به یک نحو رضایتش را نشان میدهد نسبت به قتل امام حسین (علیه السلام).
نکتهٔ مهم: جبههٔ قاتلها را باید در برابرش صف کشید، آمادهٔ انتقام بود. این نکتهٔ مهم است. این را داشته باشید. من چند تا روایت برایتان بخوانم. این بحث انتقام انقدر مهم است، عزیزان. این چند تا نکتهای که میشود عرض میکنم. البته همهٔ نکاتی که شبهای قبل عرض میکرد م بالاخره آیات و روایات نکات مهمی است. ولی اینها در بین همهٔ نکاتی که مطرح شد، نکات درخور توجه و ویژهای است. پیغمبر اکرم در خطبهٔ غدیر که خب میشود گفت مهمترین سند شیعی، بلکه مهمترین سند اسلامی است. پیغمبر اکرم دارند از دنیا میروند، دارند سفارش میکنند، وصیت میکنند، مهمترین دغدغههایشان را دارند مطرح میکنند. یک دوره، بهقول امروزیها، مانیفست اسلام را، چکیده و خلاصهٔ اسلام را، آن نمودار کلی اسلام را پیغمبر میخواهد نشان بدهد، معرفی کند، منشور اسلام. اولین کلمهٔ منشور، زمان امام راحل خیلی رایج بود، الان خیلی استفاده نمیشود. یک دوره سیمای کلی اسلام را نشان بدهد. این میشود خطبهٔ غدیر. خطبهٔ غدیر خیلی خطبهٔ مهمی است. در نبود پیغمبر، این امت حواسش به این خطبه باشد. اگر پشت این خطبه بود، همان مسیر، همان ریلگذاری که پیغمبر کرده، پیش میرود. همان اهدافی که داشته، تأمین میشود. مهمترین مطالب را باید پیغمبر اشاره بکنند.
جالب است، چند بار در این خطبه حرف از امام زمان مطرح شده. امام آخر، درحالیکه دارد امام اول را معرفی میکند. بهکرات پیغمبر در مورد امام زمان صحبت میکند. یک بخشی از این خطبهٔ غدیر را برایتان بخوانم. جالب است. میفرماید: «معاشر الناس، اِنّی نبیٌ و علیٌ وصیٌّ». ای مردم، من پیغمبرم، علی وصی من است. «الا ان خاتم الائمة منا». خاتم ائمه هم از ماست، نفر آخر امامان که آن قیامکننده است که مهدی است. «الا انه الظاهر علی الدین». جمله را داشته باشد. معرفی امام زمان در خطبهٔ غدیر پیغمبر. او کسی است که غلبه پیدا میکند، میآید، سوار کار میشود. این دین را در همهٔ عالَم رایج میکند. من پیغمبر این دین را برای شما از آسمان به زمین آوردم، ولی اینکه بخواهد در این زمین منتشر بشود، یک بخشیش با این اهل بیت ؟ چالش دارد، زد و خورد دارد و حالا حالاها طول میکشد تا زمینش فراهم بشود. آن کسی که به دست او این اتفاق میافتد، خاتم ائمه است، امام زمان.
خب، عنوانی که برای امام زمان اینجا میگویند چیست؟ «الا انه المنتقم من الظالمین». امام زمان را به عنوان منتقم معرفی میکند. کمتر به چشمم میآید که جایی حرف از امام زمان باشد و با اسم منتقم از امام زمان یاد بکنیم. خود کلمهٔ «امام منصور» هم معنایش همین است؛ امامی است که برای قصاص میآید. این کلمهٔ «منصور» کلمهٔ قرآنی است. حالا بحثش بحث مفصلی است. ما امام زمان را فقط به عنوان «امام غایب» معرفی نکنیم یا به عنوان «امام قیامکننده» معرفی نکنیم، به عنوان «امام منتقم و انتقامگیرنده» هم معرفی کنیم. متوسلین به منتقم! مثلاً متوسلین به صاحب الزمان، متوسلین به حضرت حجت، متوسلین به امام عصر، عناوین مختلف امام زمان. خب، متوسلین به امام منتقم، این هم امام منتقمات کو ؟ این خیلی مهم است. پیغمبر در خطبهٔ غدیر میخواهد امام زمان را معرفی کند، میفرماید: امام زمان یعنی که؟ یعنی منتقم. منتقم از که؟ منتقم از همهٔ ظالمین. نه فقط دیگر خون امام حسین (علیه السلام)، همهٔ ظالمین. «الا انه فاتح الحصون و هادمها». عجب تعابیری! میفرماید: او کسی است که میآید این پایگاههای قدرت را میشکند، میآید فتح میکند و این سیستمهای ظلم را نابود میکند. پایگاههای ظلم را نابود میکند. این امپراتوریهایی که بر مبنای ظلم و جنایت شکل گرفته، همهاش به دست او از بین میرود. پول دارند، رسانه دارند، علم دارند، تکنولوژی دارند. آن کسی که اینها همه را میشکند و نابود میکند، امام زمان است.
«الا انه...» عبارات را ببینید چقدر عجیب است. مرحوم طبرسی در «الاحتجاج» این روایت را نقل میکند: «الا انه قاتل کل قبیله من اهل شرک». قاتل! خیلی جالب است. در معرفی امام زمان، ایشان را به عنوان «امام قاتل» معرفی میکند. آقا، کلمهاش زشت است؟ نه. اصلاً همین خوب است. قاتل کی را بکشد؟ این همه قرآن تأکید به کلمهٔ «حق» دارد. قتل به حق! همای قاتل میگذاریم؟ همه را میشکنیم؟ قاتل به حق و به غیر حق دارد. حتی جالب است، آنجایی که حرف از انبیا میزند، میگوید: «یقتلون النبیین بغیر حق». میگوید: اینها پیغمبر را که میکشتند، نگو قاتل انبیا بودند، قاتل به غیر حق بودند. کلمهٔ «قاتل» کلمهٔ بدی نیست. بهخودیخود، کلمهٔ خنثای ما قاتل خالی که میگوییم به معنای جنایتکار است، نخیر. قاتل آن وقتی که به غیر حق میشود، میشود جنایتکار. آن وقتی که به حق میشود، میشود عادل. وقتی این را رعایت نمیکنیم یک شخصیتی مثل شهید رئیسی عزیزمان را میآیند بهعنوان قاتل و اعدامگر و فلان و اینها معرفی میکنند. دست این آدم را باید بوسید. این کسانی را اعدام کرد، قصاص کرد، که اینها قاتل بچهٔ سهساله بودند، قاتل بچهٔ شیرخواره بودند، با تیغ موکتبری کف خیابان آدم سر میبریدند. قطعاً باید همچین کسی را... دکترم قاتل است. قاتل ویروس است، قاتل میکروب است. کسی به دکتر میگوید قاتل از در وارد شد؟ میگویند این آقا قاتل است. انقدر میکروب به دستش کشته شده. باید کشته بشود. دستش را ببوسید. میدانی چقدر خدمت کرده؟ چقدر میکروب کشته؟ ای خدا خیرت بدهد که قاتل میکروب و ویروسی.
امام زمان امام قاتل است. خب، هنوز هم حتی کلمه سنگین است برایتان. درست است. با همین توضیحاتی که دادم، باز هم آدم یکجوریاش میشود. آقا نگو قاتل! قاتل به حق. فرمود: قاتلی که ریشهٔ شرک را میکند و میکشد. قاتل شرک، قاتل ظلم، قاتل آن پایگاه جنایت است. دیگر چه میفرماید؟ به، به! عجب عباراتی! «الا انه مدرک بکل ثار لاولیاء الله». به، به! جیگر آدم حال میآید. فرمود: هر یک از اولیای الهی که خونش ریخته میشود، آن کسی که «مدرک» است یعنی میرسد به این دوران، چون بقیه فقط «طالب»ند. «طالبه الثار». «طالبه الثاری» فقط خواهاناند. خونخواه نیستند. خواهان خوناند، فرق میکند با هم. انتقام نمیتوانند بگیرند. فقط دوست دارند انتقام بگیرند. دنبال انتقاماند. آن کسی که موفق میشود، شرایط برایش فراهم میشود و به دست او این اتفاق میافتد که هر خون بهناحق ریختهای از اولیای الهی در عالم ریخته شده، او قصاص میکند، امام زمان است. شما این انتقام رهبر شهیدمان را که فریاد میزنید، که باید فریاد بزنید، خصوصاً این ایامی که حالا تشییع در مشهد برگزار میشود که آنجا مشهدیها انشاءالله سنگ تمام خواهند گذاشت، این گره خورده با امام زمان. حواسمان باشد، وقتی اینها را از هم جدا نکنیم. حرف از انتقام هر مظلومی که زده میشود. آن روزی که محقق میشود انتقام همهٔ مظلومین بهمعنای واقعی کلمه گرفته بشود، دوران امام زمان است و قبل از آن هر قصاصی که گرفته بشود، قصاص واقعی بهحساب نمیآید.
حالا میخوانم برایتان تعابیرش را. چرا خیلی عبارات فوقالعادهای در روایات دارد. پس چه شد؟ فرمود: هر کدام از اولیای الهی که خونش به زمین میریزد، آنی که میرسد به این شرایط، برایش فراهم میشود این موقعیت که انتقام بگیرد. بعد انتقام دیگر فقط حرف از خون امام حسین نیست. حرفی که جلسات قبل عرض کردم این است: امام زمان به عنوان منتقم امام حسین (علیه السلام) مطرح است، ولی بحث انتقام که مطرح میشود، یکهو میبینی جبههای معرفی میشود، هم این طرف به عنوان مظلوم، هم آن طرف به عنوان جنایتکار و قاتل. آن روایت دیشب حضرت اسماعیل بن حزقیل (علیه السلام) یادتان است دیگر. فرمود: «اینهایی که من جنایت کردند» ؟ من با امام حسین (علیه السلام) برگردم ؟ میخواهم با امام حسین (علیه السلام) برگردم ؟ در دنیا کنار قاتلان او. ببینم انتقام من گرفته میشود. خیلی مهم است. یک جبهه است که یک جایی این جبهه وسط. یک دورهای از تاریخ مثل یک کوه یخی سرش از زیر آب آمده بیرون. آن قلهاش، آن نمادش، آن چهرهاش میشود یزید، میشود بنیامیه. نه، منحصر به بنیامیه. این عقبه دارد، امتداد دارد، ادامه دارد. هر کسی که روبروی انبیا است، هر کسی که روبروی حق است، هر کسی که ظالم، جانی، غاصب است. از صدر عالم، از قابیل شروع میشود. نه فقط هم ترامپ و نتانیاهو اینها. این کلهگندههاشان تا این خردهمردههاشان، تا آن اختلاسگرها و دزدها و آنهایی که دست در کیسهٔ بازنشستهها میکنند و به مردم ظلم میکنند و تا آنی که اتوبوس آتش میزند و همهشان، خرد و کلانشان. به اینها میگویند جبههٔ قاتلین. به اینها میگویند جبههٔ ظالمین. مگر اینکه توبه کند.
این دورانی که ما الان هستیم، دوران قبل از ظهور، بهتعبیر فوتبالیست، میشود دوران فصل نقل و انتقالات. اصطلاح فوتبالیاش این است: فصل نقل و انتقالات. الان دورهٔ انتقال است. بعد دیگر لیگ که شروع بشود، دیگر آنجا انتقالات دیگر نداریم. بعد از ظهور دیگر جابجایی نداریم. آنجا دیگر توبهٔ کسی پذیرفته نمیشود. جالب است «لاینفع نفساً ایمانها» ؟ دیگر کسی آنجا بخواهد ایمان بیاورد. البته حالا کی اول ظهور است؟ بعد ظهور است؟ وقتی حق دیگر کامل روشن میشود، آنجا دیگر ایمان ارزشی ندارد. همهچیز معلوم شد دیگر. واسه همین موقع جان دادن حق که روشن میشود، بعضیها ایمان میآورند. خدای متعال حتی میفرماید فرعون هم آن موقع ایمان آورد. آیات ابتدایی سورهٔ مبارکهٔ نساء در مورد همین بحث است که آن موقع توبهٔ کسی دیگر قبول نمیشود. چرا؟ چون دیگر حق واضح شد. تمام. امتحان دیگر افتخار دیگر توش نیست. ارزشی دیگر ندارد. آقا جواب همهٔ سؤالها را دادید. حالا برای چی همه را پر کرده؟ جواب سؤالات منتشر شده. برداشته از روی جواب سؤالات برگه را پر کرده. خب شده ۲۰. این ۲۰ که ارزشی ندارد. آن وقتی که جواب مخفی است بتوانی همه را درست جواب بدهی، میشود ارزش. نمره میآوری. وقتی جواب منتشر شده که دیگر نمره نمیدهند به کسی. الان فصل نقل و انتقالات است. البته خیلی حق و باطل واقعاً روشن است. اگر کسی بخواهد نگاه کند.
امام صادق (علیه السلام) در خیمه نشسته بودند. این روایت با چند مضمون آمده. هم از امام باقر، هم از امام صادق. روایت عجیبی است. حضرت فرمودند: فتنههای سنگینی دارید قبل از ظهور امام زمان، قبل از ظهور مهدی ما. راوی میگوید من تنم لرزید. گفتم آقا، پدرمان در میآید. یکی از روزنههای این در خیمه نور میآمد. سرِ ظهر بود. وسط روز بود. نور میتابید وسط خیمه. فرمود: «اَنَّ اَمْرُنا لابِنَ مِنْ هَذَا الشَمْس». فرمود: در آخرالزمان امر ما اهل بیت از این خورشید واضحتر است. کسی چشم داشته باشد، کور نباشد، میفهمد. واقعاً کسی اهل بیت را قبول داشته باشد، دنبال اهل بیت باشد، میفهمد. اگر نمیفهمد، دیگر نخواهد فهمید. دیگر کسی با این شهادت، با این رهبر عزیز، با این خانوادهٔ مظلومش، با آن پهلوی غارتگر، دزد، جنایتکار، آویزان قاتلان جنایتکاران افتضاح عالم، کسی اگر نتواند بین این دو تا تشخیص بدهد، خب دیگر واقعاً کور است. دیگر چه میشود گفت؟ «حتی» نقل به مضمون «یُقالَ عَلی وَ مُعاوِیَه». کار عالم باید به اینجا برسد. دو تا گزینه جلو مردم باشد. یک گزینه علی، یک گزینه معاویه. بعد بخواهیم بین این دو تا انتخاب بکنید ؟. علی اولین مسلمان، اولین کسی که پشت پیغمبر نماز خوانده، جای پیغمبر خوابیده، در هر جنگی جلوی پیغمبر خودش را فدا کرده. دارید با معاویه مقایسه میکنید که در هر جنگی پرچمدار سپاه دشمن روبروی پیغمبر بوده. بعد میگوید کدامشان را به عنوان خلیفهٔ پیغمبر بگذاریم؟ انقدر اوضاع به هم بریزد. انقدر آدمها نادان و احمق بشوند. «حتی یقال پهلوی و خمینی». پهلوی و خامنهای. انقدر اوضاع قروقوشود ؟ بشود. کسی نتواند تشخیص بدهد. یک طرف سس خرسی، یک طرف این مرد بافضیلت، باکرامت، این مرد بزرگ، این مرد تاریخی. کسی بین این دو تا نتواند انتخاب بکند. دیگر چه باید بهش نشان بنده ؟ که انتخاب بکند؟ بفهمد. کسی که این را نمیفهمد، دیگر هیچی نمیفهمد.
این آدمی که اینجور کشته میشود، مثل مرد سر خم نمیکند. با آن کسی که اشک میریزد، بهش میگویند ترامپ بهت وقت ملاقات نمیدهد. گریه میکند، التماس میکند. بعد به فارسی میآید میگوید: «اگر اینها حمله کردن، خواسته بودم حمله کنن تاسیسات بزنم». بعد حالا مزدورهای کثیفش در آمدند میگویند: «از پول بیتالمال ما راضی نیستیم خرج این مراسم» شود. دارید شما؟ ببندید دهان کثیفتان را. تند ؟ دهان جر داده نشده توسط این مردم. «راضی نیستیم بیتالمال». بیتالمال آنی بود که باباتان پهلوی برد. بیتالمال آنی بود که عموتان ترامپ زد. بیتالمال میفهمی شما یعنی چه؟ که حالا راضی نیستی در تشییع مردی که یک قران از بیتالمال حاضر نشد استفاده کند. عکسهایش را ببینید. این عکسهایی که دارد از خلوتش در میآید آدم اشکش در میآید. یک کم دقیق که نگاه میکند. این عکسهایی که زمان حیاتش قدغن بود، اجازه نمیداد. چون اهل تظاهر نبود. عکس آمده. کتابخانهٔ ایشان. ایشان یک کتابی دست گرفته دارد مطالعه میکند. خب، آنی که اهل مطالعه است، اهل این قضایاست، دقیق میشود، میفهمد. دو سه تا لامپ بالای سر ایشان است. یک لامپ بزرگ کممصرف، یک لامپ کوچک کممصرف. آن لامپ کوچک کممصرف روشن است. ایشان دارد مطالعه میکند. نه تنها پروژکتور و نورپردازی برایش نکردند، همان لامپ بزرگ را هم روشن نکرده. چون به مردمش گفته اسراف نکنید، کمتر استفاده کنید، مشکل برق داریم. از تو خلوتش بعد شهادتش عکسش در میآید. لامپ کوچک. با آن چشم، با آن سن. ایستاده دارد کتاب میخواند زیر همچین لامپی که بنده زورم میآید زیر آن لامپ وایسم مطالعه کنم.
یک عکس دیگر ایشان از نمازش در خلوتش درآمده. مشخص مال زمستان است. در اتاقی که کفش موکت است. از این موکتی که اینجا پهن است، شاید پایینتر. فرش ندارد. یک دانه سجادهٔ مندرس پهن است. ایشان کنار شوفاژ وایساده است. این عکسهایی که دیدید، دارید میبینید، دو سه دست لباس گرم تنش است. مشخص است در فصل سرما وایساده است. در روز هم دارد نماز میخواند کنار شوفاژ. آمده با چند تا لباس گرم. مشخص است آقا یک کمی حرارت ؟ این بابا رهبر مملکت است. آن پهلوی ملعون خبر میآمد در برف و بوران چند صد نفر مردم کشته شدند. میگفت: «برف الان در سوئیس!» بود. وقتی اسکی میکرد حاضر نشد از سوئیس بیاید ایران. با فرح داشت اسکی میکرد. بهمن ۵۱، ۵۲. در روزنامههای خودشان، در «اطلاعات»، «کیهان» خودشان منتشر شده این خبر. آن که گندهٔ اینها بود، یک ظاهری حفظ میکرد. دو زار شعور داشت، چهار جای دنیا را دیده بود. نه این سس خرسی نکبت دستش در جیب ننهاش بوده، با پول مفت ملت بزرگ شده. باز تو نمیتوانی تشخیص بدهی. دیگر که میخواهی تشخیص بدهی؟ دیگر چه باید بشود که بتوانی تشخیص بدهی؟ انقدر حق و باطل واضح است، نمایان است، معلوم میشود یک مرضی در وجود طرف است وقتی که نمیخواهد قبول کند. این مرض از همان جنس آن مرضی است که باهاش امام حسین را کشتند. تمام شد. یک سایه ؟ دید یک گروه، یک جبههاید. واسه همین فرمود امام زمان انتقام خون امام حسین را از اینها هم میگیرد.
ممکن است عجیب باشد برای ما که اینها که کربلا نبودند. هر روز کربلاست، هر روز حسین نیست و یزیدی؟ این همانقدر که به جبههٔ حسینی، به نمادهای حسینی زورش رسیده، جنایت کرده. خب، آن بدبخت هم که کربلا بوده، چه گناهی بکند؟ در این دورهٔ تاریخی آمده. او هم هر چقدر که داشته و فرصت برایش فراهم شده، کارکرده. یکی کنار گودال بوده، شمشیر زده، نیزه زده. یکی دورتر بوده، سنگ پرتاب کرده. یکی به خانوادهٔ اسرا سنگ پرتاب کرده. یکی زورش نمیرسد، دشنام گفته. چطور همهٔ اینها را یک جبهه میبینید؟ یک کم امروز دستش به امام حسین نرسیده. دستش به این اولاد طیبهٔ حسین بن علی رسیده، به این رهبر حسینی رسیده. هر غلطی که خواسته با او کرده. دستش به پرچم حسینیه رسیده. دی ماه پارسال که یادتان نرفته. حسینیهها را آتش زدند، پرچمها را آتش زدند، امامزادهها را آتش زدند. امامزادهٔ سبزقبا دزفول را آتش زدند. میگفتند اینجا را باید خرابش بکنیم، بکنیم کاباره. ضریح را آتش زدند، قبر آتش زدند. کسی میشود به امام حسین علاقه داشته باشد باز نفهمد؟ شمس آخر، آخرالزمان فتنهها سنگین است. آره، حجم دشمنی دشمن سنگین است. گرفتاریها سنگین است. ولی معنایش این نیست که حق و باطل گُم است. خیلی روشن است. کسی بخواهد بفهمد تشخیص میدهد. یکی باید چه شکلی باشد که تو بفهمی حسینی است؟ یکی دیگر باید چه کار بکند که بفهمی یزیدی است؟ اگر مرامت منطق تشخیص با امام حسین و یزید است. اگر قبول داری حسین و یزیدی را. اگر دوست داری دنبال حسین باشی. اگر برایت سؤال است، اگر برایت ابهام است، دیگر خدا چه کار بکند ابهام را برایت برطرف بکند؟
نکتهٔ اصلی اینجاست. فرمود: «من به واسطهٔ او» پیغمبر اکرم فرمود: «خدای متعال به واسطهٔ او از همهٔ ظالمین انتقام میگیرد، امام زمان». «الا انه الناصر لدین الله». اوست که دین خدا را کمک میکند. یک جملهٔ فوقالعاده هم اینجا فرمود. این را بگویم، کمکم عرضم را باید تمام کنم. خیلی این جمله محشر است در توصیف امام زمان. چقدر این روایت غریب است؟ عرض کردم این خطبهٔ غدیر پیغمبر اکرم که چند جایش در مورد امام زمان است، یک بخشیش است. یکی از آن جاهایی که در مورد امام زمان فرمود: «الا انه یسم کل ذی فضل بفضله و کل ذی جهل بجهله». قلب آدم به تپش میآید با این عبارت. یک دهه حداقل منبر میخواهد. فرمود: وقتی که میآید، نشانهگذاری میکند. هر آدم صاحب فضلی را با فضیلتش نشانهگذاری میکند، نمایان میکند، برای همه آشکار میکند. هر صاحب جهلی را با جهلش نمایان میکند. از این ابهام و از این کتمان و از این مخفی بودن قضیه در میآید. آدم خوبانی که خوبیهایشان مخفی است، آدم بدها و جاهلها و نادانهایی که بدیهایشان مخفی است، خیانتهایشان مخفی است. میآید این مهر را روی پیشانی هر کسی میزند. افشا میکند خوبیها و بدیهایش را. آن باطن هر کسی افشا میشود. دیگر کسی گول نمیخورد، فریب نمیخورد. بعضیها هستند که دنبال عدالت بخواهند بروند، میروند دنبال دزدها راه میافتند. از آن طرف میخواهد با دزد بجنگد. گاهی شمشیرش را روی کسانی میکشد که اتفاقاً اینها میتوانند دزدی را از بین ببرند. حق و باطل قروقاطی است دیگر.
صاحب فضل، فضلش مخفی است. صاحب جهل، جهلش مخفی است. امام زمان میآید این را آشکار میکند. همه از هم تفکیک میشوند. یوم الامتیاز، روز تفکیک و متمایز شدن از همدیگر، از روز ظهور امام زمان است. یک عبارت بود، چند تا دیگر هم دارد. دیگر وقتمان اجازه نداد. خیلی روایتهای فوقالعادهای است. حیف از کمبود وقت و مطلب زیاد. انشاءالله در موقعیتهای بعدی فرصت باشد میخوانم. فقط این یکی روایت چون حیفم میآید یک اشارهای بکنم. در روضه، یک روایت دیگری دارد پیامبر اکرم فرمود: «مرا شبی که معراج برد به آسمان که بردند، خدای متعال چند تا چیز به من گفت در شب معراج. فرمود که من تو را بهعنوان پیغمبر انتخاب کردم. اسم تو را از اسم خودم گرفتم. علی را بهعنوان وصی تو انتخاب کردم. خلیفهٔ تو انتخاب کردم. شوهر دخترت انتخاب کردم. پدر ذریت ؟ انتخاب کردم. اسم او را هم از اسم علی خودم گرفتم. فاطمه و حسن و حسین را هم از نور شما دو تا خلق کردم. ولایت شما را بر ملائکه عرضه کردم. هر که پذیرفت زودتر و بیشتر از همه پذیرفت، شد جز ملائکهٔ مقربین. فرمود: اگر یک بندهای از بندههای من انقدر عبادت بکند که در مسیر عبادت بدنش پودر بشود، شن بیابان بشود، «ثم اتانی جاهدا لولایت ولایتهم». ولی انکار بکند ولایت اینها را، وقتی میآید پیش من در درگاه من انکار بکند ولایت اینها را، من از جنتی. من این را به بهشت خودم راه نمیدهم. این را زیر عرش خودم جا نمیدهم.»
بعد فرمود: «میخواهی اهل بیتت را این خانوادهات را اینجا بهت نشان بدهم در عرش معراج؟» عرض کرد: «بله، خدایا.» خدای متعال فرمود: «سرت را بالا بیاور.» حالا پیغمبر رفته معراج در آسمان است. باز هم میفرماید: «بالاتر را نگاه کن. سرت را بالا بیاور ارفع رأسک.» پیغمبر میفرماید: «سرم را بالا آوردم «فَاِذًا بِاَنْوَارِ عَلِیِّ وَ فَاطِمَةِ». گوش بدهید، کیف کنید، وارد روضه بشویم. فرمود: «نورهایی را دیدم در آسمان. حقیقت نور». علی، فاطمه، حسن، حسین، علی بن الحسین، امام باقر، امام صادق، امام کاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادی، امام عسکری را دیدم. یک نوری وسط همهٔ اینهاست. آن نور امام دوازدهم است. «فِی وَصطه». خود این چند جلسه بحث میخواهد. چرا این نور وسط همهٔ اینهاست؟ «کَاَنَّه کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ». همه نورها را دید، ولی فرمود: «دیدم این مثل چه میدرخشد؟» آن وسط. گفتم: «خدایا، این نورها چهاند؟ کِیاناند؟» فرمود: «هؤلاء الأئمة». فرمود: «اینها همه اماماناند، ولی آن وسطی را بگذار برایت بگویم کیست.» بین همهٔ اینها خدا آن وسطی را معرفی کرد به پیغمبر. فرمود: «این آن کسی است که قیام میکند. «اَلَّذِی یُحَقِّقُ حَلَالِیَ». حلال من را حلال میکند. تا قبلش فقط یک اسمی از حلال و حرام است. آنی که میآید در عالَم حلال و حرام را برقرار میکند، حلال من را حلال میکند، حرام من را حرام میکند. «و بی انتقم من اعدائی»». عبارت را ببینید آنهایی که اهل دقتاند، آنهایی که اهل منبرند. نمیفرماید: «او از دشمنهای من انتقام میگیرد.» میفرماید: «من به واسطهٔ او از دشمنانم انتقام میگیرم.» منِ خدا به واسطهٔ او. دست من است، شمشیر من است که به واسطهٔ او از دشمنانم انتقام میگیرم. خاصیت این انتقام چیست؟ اول سخنرانی اشاره کردم، اینجا روایتش را بشنوید، عرضم تمام.
چرا این انتقام گرفته بشود؟ فرمود: «وَ هُوَ رَاحَةٌ لِأَوْلِیاءِ». اوست که برای اولیای من راحتی ایجاد میکند. هر قصاصی قبل از ظهور ممکن است یک حدی از این حق را جاری کند، یک بخشی از این خون را تلافی کند، ولی راحتی مؤمنین هنوز اتفاق نیفتاده. دل مؤمنین خنک نشده. مؤمنین قلبشان آرام نشده. با انتقام امام زمان است که راحتی مؤمنین فراهم میشود. «و هو الذی یشفی قلوب شیعتک من الظالمین و الجاحدین و الکافرین». رسول من، حبیب من، این امام که قلب شیعیان تو را شفا میدهد، درمان میکند از دست ظالمین و آنهایی که انکار میکردند و کافر بودند. این دل آقا تا قبل از ظهور این زخمش التیام پیدا نمیکند. همهٔ اینها هم که کشته شوند. خبر مرگ ترامپ و نتانیاهو، همهشان با همدیگر در لحظه هم که بیاید، این آتش دل شما شعلهور، آرام نمیگیرد، تا آن وقتی که آن شمشیر بیرون کشیده بشود که اول قاتلان جدش سیدالشهدا و بعد به طور خاص قاتلان مادرش حضرت زهرا (سلام الله علیها). ما را تا انتقام نگیرد، تا انتقام آن سیلی را نگیرد، تا انتقام تازیانه را نگیرد، این دلها آرام نمیگیرد. این آتش شعلهور است. این داغ هنوز برقرار است. هیچی از این داغ التیام پیدا نکرده.
اول ظهورش هم وقتی که ظهور میکند، آقای ما، مولای ما، بقیةالله الاعظم (ارواحنا فداه) وقتی که ظهور میکند، خودش را به عنوان «سَمْسَامُ الْمُنْتَقم» معرفی میکند. «انا السمسام المنتقم». دوست دارد به این اسم بشناسند او را. سَمسام یعنی چه؟ به آن شمشیر برندهای میگویند که آلیاژ خالص است. یعنی توش فقط برندگی. یک ذره کُندی درش نیست. ضربه که بزند، کار را تمام میکند. آن شمشیر برنده را بهش میگویند سَمسام. «انا السمسام المنتقم». من آن شمشیر برندهام، من منتقمم. معلوم میشود دنیا همه در آستانهٔ ظهور، همه قلبها مالامال از حس انتقام است. همه چشمها دارد دنبال منتقم میگردد. آن صدایی که مردم عالم را آرام میکند، این صداست. ای مردم، منتقم آمد! آنی که انتقام به دستش است، آمد.
بگذارید من کل روایت را برایتان بخوانم. روضهٔ امشبمان از زبان امام زمان باشد. میخواهید امشب با زبان امام زمان گریه کنید برای جدش؟ هم امید آن روز در دلتان شکوفا بشود، شوق دیدن آن روز که او ظهور میکند، انتقام میگیرد، هم شنیدن این روضه از زبان امام زمان. این روایتی است که مرحوم آیتالله العظمی بهجت هم در درس میخواندند. این روایت را قبول داشتند. وقتی ظهور میکند، بین رکن و مقام میایستد. انشاءالله زنده باشیم، چشم ما روشن بشود به این جمال، گوشمان پر بشود از این صدا. بین رکن و مقام میایستد. ۵ تا جمله آنجا صدا میزند. همه اهل عالم میشنوند. میفرماید: «ألا یا اهل العالم، ای مردم عالم من آن امام قیامکنندهام.» جمله دومش: «الا یا اهل العالم، اَنَا السمسام المنتقم. من آن شمشیر برندهٔ انتقامگیرندهام.» جمله سومش: «الا یا اهل العالم، اِنَّ جَدّی الحسین قتلوه عطشان.» ای اهل عالم، جد من را تشنه کشتند. رهبر عزیزمان تشنه کشته شد با خانوادهاش. ولی قابل مقایسه نیست این تشنگی با آن تشنگی. این غربت و مظلومیت با آن غربت و مظلومیت. جمله چهارمش، فدای دل داغدارش بشوم. انگار این داغ تا آن روز در وجودش شعلهور است. تا آن وقتی که خدا اجازه بدهد این جملات را بین رکن و مقام بگوید: «الا یا اهل العالم، اِنَّ جَدّی الحسین طرحوه عریان.» ای مردم عالم، جد من را روی خاک گرم بیابان بدون پوشش رها کردند. جمله پنجمش: «الا یا اهل العالم، اِنَّ جَدّی الحسین سحقوه عدوانا.» جد من را از سر دشمنی لگدمال کردند.
بگذارید من این روضه را این شکلی برایتان بخوانم. دلتان پر از داغ است. این ساعاتی که هر وقت به رسانهها مراجعه میکنید، این تابوت را میبینید با این زن و بچه. این ساعات آخر با رهبرتان دارید وداع میکنید، ولی در دلتان شادید از اینکه این مراسم باشکوه با احترام است. خود این خیلی التیام میدهد به این داغها. با این صلابت، با این جمعیت میلیونی رهبرمان را داریم تشییع میکنیم. خیلی حس و حال در این موقعیت فرق میکند. یک جملهای را برایتان بگویم، عرض روضهٔمان باشد و تمام.
یکی از این دوستان ما در بیت رهبری جز مسئولین بود. ازش سؤال کردم، گفتم: اوضاع پیکر رهبر شهید چطور بود بعد از شهادت؟ گفتم: برخی گفتند پیکر متلاشی شده. گفت: نه، البته برخی از شهدای بیت این جور بودند، پیکرشان متلاشی شده بود، ولی پیکر رهبرمان اینکه اعضا از هم جدا شده باشد، اینجور نبود. خاصتر توصیف بکند. سؤال کردم. گفت: ببین، من جز اولین کسانی بودم که بعد از شهادت آقا وارد شدم. وارد دفتر آقا شدم. آمدم حالا چیزهایی هم گفت که حالا البته به بنده گفت راضی نیستم نقل بکنی. گفتش که: من جز آنهایی بودم که اینجا در آواربرداری و پیدا کردن جسدها و اینها حضور داشتم. این جملهاش برایم عجیب بود. خیلی غم عجیبی در این جمله بود. این دوست ما گفت: «پیکر آقا را که درآوردند کنار گذاشتند. من میتوانستم بروم پیکر را نگاه کنم، ولی شرم کردم.» گفتم: «ما همیشه رهبرمان را در صلاح و قدرت دیدیم. روم نمیشود پیکر بیجانش را نگاه کنم.» گفت: «من جرئت نکردم. روم نشد به پیکر آقا نگاه کنم.» اگر میخواهید ناله بزنید، من یک خط روضه بخوانم. این جمله دلتان را آتش زد. شاید ما هم اگر پیکر آقا را بهمان اجازه میدادند، رویمان نمیشد نگاه کنیم. فدای آن آقایی بشوم که پیکرش زیر سم اسب ده تا خفاش ؟ آمدند گفتند: «لقد ردت بعد از زهری» ؟ انقدر با این با این نعل اسبها به این بدن تاختیم. هم استخوان پشت بدنش خرد شد، هم استخوانهای سینهاش خرد شد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه یازدهم: داغِ زنده و انتقامِ شعله ور
امام منصور
جلسه شانزدهم: وفای به اهل خیانت، خیانت است
امام منصور
هجدهم: راز بقای جهان پس از عاشورا چیست؟
امام منصور
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات امام منصور
جلسه یازدهم: داغِ زنده و انتقامِ شعله ور
امام منصور
جلسه سیزدهم: دو رکن کربلا؛ شهادت و انتقام
امام منصور
جلسه شانزدهم: وفای به اهل خیانت، خیانت است
امام منصور
در حال بارگذاری نظرات...