متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسمالله الرحمن الرحیم
بحث ما در مورد انصراف بود که آیا میشود از این روایات، انصراف فهمید؟ چه آن انصرافی که شیخ اعظم میفرمایند انصراف داشته باشد به مقام «تشبه به خالق»، چه انصرافی که حضرت امام میفرمایند انصراف داشته باشد به «بتپرستی»؛ و بهنحوی حضرت آقا هم شبیه به کلام حضرت امام را بهنحو دیگری میفرمایند که انصراف داشته باشد از ــ نه انصراف به انصراف از ــ انصراف داشته باشد از «مطلق تصویر»، یعنی اطلاقش فقط شکسته بشود. حال، انصراف به چه تصویری داشته باشد، آن دیگر بحث دیگری است که به ملزومات تصویر ــ آقا فرمودند ــ برمیگردد. بستگی دارد که این تصویر حاکی از چه باشد. اگر آن ملزومات مفسده دارد، بهواسطۀ مفسدۀ ملزومات، تصویر مشکلدار بشود؛ این کلام حضرت آقا.
آقای اعرافی در مورد مطلب امام بحث میکنند که احتمالی که امام مطرح کردند که انصراف روایات به مقام بتسازی باشد ــ «چنین تماثیلی که در برخی روایات آمده، ظهورش به خاطر تناسب حکم و موضوع، درون تماثیلی است که مورد پرستش قرار میگیرد.» ــ روایات این است دیگر: «مَن جَدَّدَ قَبْرَاً او مثلاً فقَدْ خَرَجَ مِنَ الاسلام.» این از اسلام خارج شده. «مَن صَوَّرَ التَّماثیل فقَدْ زَادَ اللهَ»؛ با خدا ضدیت کرد. یا «أَشَدُّ النَّاسِ عَذَابَاً یَوْمَ الْقِیَامَةِ رَجُلٌ قَتَلَ نَبِیّاً»؛ شدیدترین عذاب را در قیامت کسی دارد که یک پیامبری را بکشد. «أو قَتَلَهُ نَبِیُّون»؛ یا پیغمبر او را بکشد. «وَ رَجُلٌ یُضِلُّ النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ»؛ یا کسی که بدون علم، مردم را گمراه بکند. «أو مُصَوِّرٌ یُصَوِّرُ التَّمَاثِیلَ»؛ یا اینکه صورتگری که تمثال ایجاد بکند، تصویرگری کند.
اینها «أَشَدُّ النَّاسِ عَذَابَاً». یا پیغمبر اکرم فرمودند: «أَنَا أَشَدُّ النَّاسِ عَذَابَاً عِندَ اللهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ الْمُصَوِّرُون»؛ مصورون، اینها روز قیامت اشد الناس. البته خود این تشبه به خالق که مطرح شد، «تشبه به مصور» تعبیر قشنگتری است تا «تشبه به خالق». حالا همان تشبه عرضی که عرض کردیم، تشبه عرضی ادعایی، تشبه به مصور، چون خدای متعال مصور است و در واقع خودش را مصور نشان بدهد و هرجور که دلش میخواهد صورتگری میکند؛ این واقعاً الان در این انیمیشنها و اینها دیده میشود، در سینما دیده میشود، در هالیوود، در انیمیشنها واقعاً هرچه دلشان میخواهد خلق میکنند. یعنی میگویند که «ما هرچه بخواهیم خلق میکنیم.»، «هر موجودی که بخواهیم.» در کارتونها میبینید دیگر، چه موجودات عجیبوغریبی. در فیلمها هم که همینطور؛ جلوههای ویژه و اینها. خودشان را «مصور علیالاطلاق» میدانند، یعنی بگویند ما «صورتگر محض»یم، ما هر صورتی بخواهیم خلق میکنیم.
به این معنا، مصور به این معنا، توضیح حضرت امام این است که این جزایی که در این روایت آمده برای تصویر، این با مطلق تصویر سازگاری ندارد؛ چون «خروج از اسلام»، «ضدیت با خدا»، «شدیدترین عذاب»، این مسلماً جزای کسی نیست که برای یک امر متعارفی مثل تزیین، یک تصویری ساخته، یک عکس قشنگی، مثلاً شکل بلبلی کشیده، مثلاً این حالا برود «أَشَدُّ النَّاسِ عَذَابَاً» بشود؟ یا شکل دوستش را مثلاً کشیده، پدری فرزندش را از دست داده، تصویر فرزندش را نقاشی میکند که جلو چشمش باشد، این الان «أَشَدُّ النَّاسِ عَذَابَاً» است؟ از دین خارج است؟ ضد خداست؟ نمیخورد. این توضیح حضرت امام است.
حضرت امام میفرمایند که این روایت، منظورش بتسازی است، تمثال اینجا منظور ساخت بت است. مصوری که بت میسازد. از طرفی هم اوایل ظهور اسلام، عدهای که به ظاهر مسلمان شده بودند، اینها علاقه به بتها از دلشان بیرون نرفته بود؛ برای اینکه گذشتهشان را تعظیم بکنند، مجسمهها را نگهداری میکردند. پیامبر اکرم برای اینکه همچین اعمالی را از بین ببرند، احکام با این شدت صادر کردند. منظور از تمثال در این روایات و برخی روایات دیگر، بت است، بتها هستند.
پاسخ آقای اعرافی این است که مطلب، مطلب تامی نیست. این نظریه پذیرفته نیست. به دو بیان:
اولاً اینکه در بحث دلالت روایت «اسبغ بن نباته» هم گفتیم: «در برخی از این روایات باید در جزا تصرف بشود نه در شرط.» شما چرا میگویید آقا کسی که این کار ــ «مَن جَدَّدَ قَبْرَاً» ــ جزایش این است که «فقَدْ خَرَجَ مِنَ الاسلام». چرا شما در شرط دست میبرید؟ چرا مثل مثالها را عوض میکنید؟ آن «خَرَجَ مِنَ الاسلام» را عوض کنید. در جزا دست ببرید؛ برای اینکه اینها تناسب داشته باشد. چرا موضوع را تناسب میدهی با حکم؟ حکم را تناسب بده با موضوع. بگو «خَرَجَ مِنَ الاسلام» خروج ظاهری است. آن ضدیت با خدا، ضدیت ظاهری است، ضدیت حکمی است، خروج حکمی. چرا شرط را درش دست میبریم؟ تمثال را دست میبرید و میگویید بت است؟ این اشکال اول که البته پاسخ دارد، چیزی به ذهن میرسد حالا عرض میکنم.
دومش هم این است که خب قبلاً گفتیم: «وقتی یک امر، علت حکم میشود، آن وقتی است که در روایت با ادات تعلیل بهعنوان علت آورده باشند.» در حالی که در هیچکدام از روایاتی که ذکر شده، ما همچین تعلیلی نمیبینیم. البته حالا ممکن است شما بگویید آقا اینها «شَمُّ الفَقِیهِ» است، «ظَنُّ الفَقِیهِ». بههرحال ذهنیتی است که فقیه بر اساس تسلط به ادله و آشنایی با زبان معصوم که دارد. بحث دیگری است و محتمل هم هست، یعنی خودش درست است و بحث مهمی هم هست. حالا به آن بحث هم نپرداختیم، جای طرح و بحث هم هست. در همین کتاب «الفوائد» که ازش مطالبی را خواندیم، این بحث آنجا بهنحوی حذف میشود از اینها. آنجا استفاده کرد که حالا اگر فرصتی باشد، لازم باشد، میشود اینها را مباحثه کرد. بحثهای خوبی هم هست.
غرض این است که فقیه بههرحال یک چیزی برایش واضح میشود، ظهوری شکل میگیرد برایش. علتی که آمده باشد به آن نحو نیست. بله، همان که آقا فرمودند، فرمودند: «این قیاس مستنبطالعله نمیخواهیم بکنیم.» بعد «منصوصالعله» باشد بهعنوان علت نمیخواهیم بگوییم که بعد شما بگویید الان مستند است، باید منصوصالعله باشد. نه بهعنوان علت نمیگوییم، بهعنوان حکمت یا علت نمیگوییم، بهعنوان ظهور میگوییم. میگوییم اصلاً کلام بهنحوی است که ظهورش جور دیگری است. برای فقیه اصلاً این چنین ظهوری ندارد یا حتی برای عرف، حتی برای عرف این چنین ظهوری ندارد، یعنی عرف این شکلی نمیفهمد. تعلیل، علت بیان نشده، شما نمیتوانید اینجا علتگیری کنید. هیچ تعلیلی ذکر نشده. از طرفی هم حکمت وقتی باعث میشود که ما انصرافگیری کنیم و حکم را منصرف بدانیم که این رابطۀ حکم و حکمت جوری باشد که اگر ما حکم را به عرف القا کردیم، ذهن عرف به این حکمت منصرف بشود. در حالی که بتپرستی آنقدر رواج نداشته که باعث انصراف ذهن عرف بهش بشود.
که از آقا: «ذهن عرف منصرف میشود.» برای اینکه روایات، کاری که آقا کرد، کار عجیبی بود دیگر. فرمودند: «روایات نهی از تماثیل همهاش مال دورۀ امام باقر و امام صادق و حکایت یا از نهی خود همان دوره است یا حکایت از پیغمبر و امیرالمؤمنین.» ما در دورههای بعدی این بحث را نداریم. و روایات تجویز هم مال امام رضا و به بعد است. گفته اشکال ندارد، مال امام رضا علیهالسلام عوض شده. در دورۀ بنیامیه که فتوحات است و اوج ارتباط جامعۀ اسلامی با غرب است، بهشدت اهل بیت دارند مراقبت میکنند این قضیه پیش نیاید. و جنس تماثیل آن وقت متفاوت بوده. تصاویر تماثیل مجسمهها، مواجهۀ فرهنگی اینکاره، متفاوت زمانی. کاملاً در مملکت ما همه ضد رادیو بودند، همه متدینین، همه علما خون رادیو قبل انقلاب بود. الان هیچ احدی از علما مخالف با رادیو نیست. رادیو همان رادیو است، رادیو عوض نشده، محتوا عوض شد، فضا عوض شد، زمانه عوض شد. قالب و حاکمیت عوض شد. غلبه دیگر با آن فسق و فجور و موسیقی و فلان و اینها دیگر نیست. البته حالا انشاءالله نیست، انشاءالله نیست، انشاءالله دیگر نیست. لااقل موسیقی زن و ترانهخواندن زن، آن بعضی از امور مستهجن واضحی که بود زمان شاه، به این کیفیت نداریم الان. رادیو عوض شده، یعنی فضای حاکم بر رادیو عوض شد. تمثال هم همین است. آن پیوستهای فکری، اعتقادی، فرهنگی، رسانهای، تمدنی که در آن تمثالها بوده در دوران امام باقر و امام صادق علیهمالسلام، دیگر در دوران امام رضا علیهالسلام نبوده. فضا عوض شده، زمان عوض شد.
بحث زمانه هم بحث مهمی است که حالا مدخلیت زمان و مکان در احکام، این هم بحث مهمی است، جای بررسی جدی هم دارد، یعنی هم اصل بحثش که چیست، هم تطبیق اینها در بحثهای فقهی کار بسیار دشواری است. حضرت آقا میفرمایند که این آقا در آن زمان این شکلی بوده و انصراف پیدا میکند نه بهنحوی نیست که بخواهد ذهن منصرف بشود. آنقدر رواج نداشته که باعث انصراف ذهنی بشود. با توجه به اینکه بیشتر این روایات هم بیشترش از امام باقر و امام صادق نقل شده و در زمان اینها بتپرستی ریشهکن شده، دیگر نمیشود انصراف به بتپرستی داشته باشد. البته حالا انصراف به بتش را میشود شاید بهنحوی قبول کرد که انصراف به بت نداشته باشد. اولاً اینکه بت در زمان صادقین علیهمالسلام هم بوده و فضای رومیها و غربیها و ثانیاً لزوماً بت به معنای مصطلحش نیست، یعنی آن ابزاری که عبادت میشود، به معنای جلوۀ فرهنگی بیگانه با فرهنگ اسلام، این به این معنا بت است دیگر. مجسمههایی که حاوی پیامهای ضد اسلام، ضد توحید، ضد اخلاق انسانی، ضد کرامت انسانیاند، اینها بهنحوی بت میشود. تندیسهایی که در واقع دارد یک فرهنگ دیگری را نمایندگی میکند، حمل میکند، تبلیغ میکند، این هم همان میشود.
در زمان صادقین علیهمالسلام بوده بهخاطر بنیامیه و دروازۀ ارتباطات اسلام با غرب، دوران اوجش در آن زمان است. بههرحال اینطور میفرماید که از طرف دیگر هم حکمت، من در این امر منحصر نیست، حکمتهای دیگر هم ممکن است دخیل باشد که عرض کردیم حضرت آقا اصلاً بحث را از علت و حکمت خارج کردند. علت و حکمت در کلام شیخ انصاری و حضرت امام بود، ولی حضرت آقا بحث را با اینکه قبول هم کردند، یعنی فرمودند که این روش فقاهتی این دو بزرگوار روش درستی است. تناسب حکم و موضوع و تصرف در موضوع، این یک روش فقهی است و درست است، اصل قضیه را پذیرفتند، ولی نه از باب علت و حکمت، از باب ظهور. گفتند: «اصلاً ظهور شکل نمیگیرد.» حالا همان به تعبیر انصراف میشود دیگر. وقتی میگویند ظهور شکل نمیگیرد، یعنی به تعبیری انصراف یا انصراف دارد به یا انصراف دارد از. حالا انصراف دارد به چه هم آقا نفرمودند. فرمودند: «از مطلق تصویر انصراف دارد.» مطلق تصویر نمیشود ازش فهمید، یعنی اصلاً ظهور نمیرساند این را، ظهوری ندارد نسبت به مطلق تصویر. حالا ظهور دارد نسبت به چه، یک بحث دیگر است، ولی ظهوری ندارد نسبت به مطلق تصویر. این هم از این.
بحث بعدی که آقای اعرافی بهش اشاره میکنند، بحث «ملازمۀ عرفیه» است که این هم بحث مهمی است و دعای عرفه مفصل اینجا به این بحث میپردازند. یک فروعاتی هم ایشان میگویند که آن فروعات، چند بحثهای جالبی است، یعنی عرض کردم دیروز یکسری بحثهای فرعی، مثلاً در مورد مانکنها و چه میدانم مومیایی و از این بحث این شکلی، تاکسیدرمی و این چیزها را، خلاصه نکات جالبی مطرح میکنند که حالا بهش میرسیم انشاءالله.
اصل بحث «ملاذبه» یعنی یک بحثی اینجا مطرح است در مورد اینکه آقا در بحث اقناع تصاویر، پس در ایجاد تصاویر آقای اعرافی میفرمایند که در ساخت تصاویر نظر کلی ایشان این است که ما در بحث ساخت تصاویر، از آیات قرآن که دیدیم «تصویر غیر ذیروح» ساختش جایز است، چه بهصورت نقاشی، چه بهصورت مجسمه. از بین روایات هم این موضوع، روایتی که هم از جهت سندی معتبر باشد، از نظر آقای اعرافی ــ چون ایشان در بحثهای سند و تصدیق خیلی چالش داشت، توثیقات «کامل الزیارات» را قبول نداشت، کتاب «برقی» را درش مشکل داشت، «محاسن» را و بحثهای این شکلی که بههرحال دچار چالش میشویم، یعنی ایشان بههرحال از جهت سند دستش بستهتر بود نسبت به حضرت آقا ــ روایتی که از جهت سند و دلالت چیزی که بخواهد دال بر حرمت باشد، نداشتیم. در روایات حرمت ساخت برخی از اینها از جهت سندی مشکل داشت، برخیش از جهت دلالت مشکل داشت، برخیش هم از هر دو جهت. لذا از این روایت نمیشد استفاده کرد که ساخت تصویر بهنحو مطلق حرام است.
در جمعبندی از آیات و روایات هم ایشان دو تا مطلب میگویند در مورد «غیر ذیروح» و «ذیروح». برای «غیر ذیروح»، نقاشی و مجسمهاش بر اساس روایاتی که تفصیل داده، نقاشی و مجسمه را آمده، گفته که غیر ذیروح جایز است. روایت ابوالعباس بود در تفسیر آیۀ «یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ» که قضیۀ حضرت سلیمان بود و معلوم میشود که سیرۀ حضرت سلیمان بود و ایشان تمثال میساخت، تمثالهای غیر ذیروح. از اینها فهمیده میشود که مجسمهسازی غیر ذیروح اشکال ندارد، نقاشیاش اشکال ندارد. و صحیحه محمد بن مسلم که مفهوم داشت و منطوقش که گفته بود که «لا بأس بما لم یکن شیء من الحیوان»، معلوم میشود که غیر ذیروح اشکال ندارد و بحث هم اگر باشد در مورد ذیروح، پس در مورد غیر ذیروح، مجسمهاش اشکال ندارد، نقاشیاش هم به طریق اولی اشکال ندارد. مجسمۀ شجر و شمس و قمر و اینها و نقاشی اینها.
در مورد «ذیروح»، مجسمۀ شهدا، اول چهارمندان قم ــ به قول قمیها ــ چهارمندان قوۀ قضایی میگویند چهارمندان. آن اولش که میآید همینجور ردیفی مجسمه زدهاند، یعنی چپ و راست همینجور به ترتیب از مجسمۀ شهید مصطفی خمینی، شهید مطهری، اینور نمیدانم، همینجور از علما، شهدا، همینجور ردیف مجسمه است. شما باید ردیفی خراب بکنید بیایید جلو دیگر، اگر قائل به حرمت باشید، نام منکر هم هستی، برخورد میخواهد.
در مورد ذیروح چه میگوییم؟ روایتش در جهت سند و دلالت مشکل داشت، لذا دلالت نمیکند بر حرمت مجسمه و نقاشی ذیروح. حتی اگر سند و دلالت برخیش هم پذیرفته بشود، دلالت اینها دلالت تامی نیست، یعنی دلالت ندارد بر حرمت، بر حرمت نقاشی. چون نهایت چیزی که میشود فهمید این است که اینجا منظور تمثال، منظور از اینها مجسمه است. اینکه بخواهد شامل نقاشی بشود، محل تردید است. لذا به دلیل اینکه حرف نهایی اعرافی در بحث ساخت مجسمه و نقاشی این است، ایشان میفرمایند که از باب اینکه با مشهور موافقت کنند ــ چون مشهور همه مشکل قائل بودند در بحث مجسمه ــ حضرت آقا بودند، آمدند مقابل مشهور ایستادند، سفت و قرص و زیر بار نرفتند. ولی در حالت از باب اینکه مخالفت با مشهور نشود، ایشان میفرمایند که نقاشی ذیروح را از باب موافقت با مشهور مکروه میدانند. انشاءالله برداری نقاشی بکشی، تصویر عالمی را، چه میدانم، کسی را، شهیدی را. نقاشیاش مکروه است. و مجسمهاش هم بنا بر احتیاط واجب حرام میدانند. بنا بر احتیاط واجب حرام میدانند مجسمۀ ذیروح را آقای اعرافی. آن هم فقط از باب اینکه موافقت با مشهور بشود. وگرنه بر ادله برای ایشان چیزی نمیرسید، یعنی از ادله چیزی در نیامد که اثبات بکند که ساخت مجسمه حرام است. بههرحال بحث شهرت بحثی است و اینکه مشهور همه فتوا دادهاند و مخالفت با نشود. آن هم احتیاط واجبشان است دیگر، یعنی فتوا نمیدهند ولی اگر میخواهی حرف من را گوش بدهی، حرام بدان. «من فتوا ندارم در این قضیه، فتوا نمیدهم، برو به دیگری مراجعه کن. فتوا میخواهی به دیگری مراجعه کن. نمیخواهی به دیگری مراجعه کنی، میخواهی به حرف من عمل کنی؟ بدون فتوا به حرف من عمل کنی؟ من میگویم فرض بر حرمت بگذار، بنا بر احتیاط واجب.»
پس ایشان حرام دانست مجسمه را و نقاشی را مکروه دانست. این را بدانید. نقاشی را هم مکروه دانست. اینهایی که کارهای گرافیکی و اینها میکنند، بدانند دیگر. نقاش، گرافیک، حالا مجسمهساز و اینها نه، ولی همینهایی که کارهای گرافیکی میکنند. از یادم در بچههای حزباللهی و مذهبی، افرادی که گرافیستاند، زیاد داریم. اقسام این قضایا را صحبتش، بحثش مطرح میشود انشاءالله.
پس این شد فتوای آقای اعرافی که کراهت دانست ذیروح را، نقاشیاش را. در مورد مجسمهاش هم فتوا نداد و احتیاط واجب داد به حرمت. خب، ولی فتوای حضرت آقا را دیدید دیگر. نه مجسمه، نه نقاشی، نه ساختش، نه نگهداریش، هیچکدام حرام نیست. البته به شرطی، به شرط آن پیوستهایش، ملزوماتش. یعنی اینها بهخودیخود عنوان را، خود اینها نیامده، یعنی صورتگری و مجسمهسازی بهخودیخود حکم روی این نیامده. حکم مال مجسمهسازی نیست، حکم مال نقاشی هم نیست، چه ساختش، چه نگهداریش. حکم مال آن ملزوماتش است. نقاشی چی؟ مجسمه چی؟ مجسمه کی؟ مجسمهای که چه را دارد تعظیم میکند؟ اولاً تعظیم باشد. تصویر و مجسمهای که توش تعظیم نهفته است، نه تحقیر و توهین. نقاشی که زیر پا میاندازند، نشیمنگاه رویش مینشینند، این که نه. آنی که تعظیم است، بعد تعظیم کیست؟ تعظیم چیست؟ حامل چه پیامی است؟ حامل چه فرهنگی است؟ داعی به چه سبک زندگیای است؟ به چه مرام و مکتبی است؟ اینها میآید وجه میدهد به کار در نظر حضرت آقا.
خب، بحث بعدی که آقای اعرافی مطرح میکنند، در مورد نگهداریشان است. تفکیک کرده بود دیگر بحث ساخت و از نگهداری جدا کرد. حضرت آقا اینها را یککاسه کردند. با توضیحاتی که عرض شد، اینها را تفکیک میکند. میگویند که در مورد نگهداری صور و تماثیل، دیگر حالا با پیشفرض فتوای ایشان باید بیاییم جلو دیگر. با این پیشفرض که غیر ذیروح نه مجسمهاش مشکل دارد، نه نقاشیاش. ذیروح نقاشیاش مکروه، مجسمهاش به احتیاط واجب حرام است. این را از این باید داشته باشید دیگر. از این به بعد هر مطلبی که ما دیگر بحث فتوای آقا را تمام کردیم، درس خارج آقا را تمام کردیم. از این به بعد دیگر بحثهای آقای اعرافی زیاد هم هست، یعنی از اینجا به بعد حولوحوش ۱۱۰ صفحه مطلب اعرافی. چندین جلسه طول میکشد. ممکن است لابهلاش به مناسبتهایی حالا باید ببینیم فضا به چه نحوی است و دوستان طالباند، مشتاقاند یا نه.
یک بحث «تعاون در اسم» داریم که آن جزو شاهکارهای فقهی حضرت آقا است. حضرت آقا غوغا کرده در بحث «تعاون بر اسم». اگر دوستان موافق بودند ــ حالا چون بحث «تعاون در اسم» هم مطرح میشود اینجا ــ اگر دوست داشتند، آن هم بهعنوان یک باب مجزا برای تکمیل بحث میتوانیم بحث بکنیم که آن هم خودش هفتهشت جلسهای بحث میخواهد. بحث اصلاً کمک بر گناه، کمک بر گناهکار چیست؟ معنایش چیست؟ کی؟ بحث بسیار کاربردی هم هست، بحث بسیار کاربردی. خیلی جاها هست که ممکن است «تعاون بر اسم»، مثلاً آرایشگری که میداند این خانم دارد از اینجا میرود بیرون و به نامحرم میخواهد نشان بدهد، این اهل چیز نیست. خب، خود خانم آرایشگر آدم مقید، آرایش میکند یک خانمی را که این الان میرود در خیابان. این الان «تعاون بر اسم» میشود یا نمیشود؟ اگر «تعاون بر اسم» باشد، این کسبش میشود کسب حرام. این پولش پول حرام است. بحث محشری مطرح میکنند، یعنی و خودشان هم میگویند که این در طول تاریخ یک همچین بحثی سابقه نداشته، یعنی ما تا به حال بیشتر بحثهایی که مطرح کردیم، نوآوریهای فقهی حضرت آقا بوده، یعنی عمدتاً مباحثی که مطرح شده تا به حال، در همهاش حضرت آقا نظرات بکر و جالبی دارند. در بحث مصحف، البته آن را در مصحف آخرش خیلی خودمان هم صاف نشد دلمان با آن بحث، ولی بههرحال نوآوری داشت ایشان. در همین بحث ایشان نوآوری داشت، در بحث غنا ایشان نوآوری داشت. در بحث «تعاون بر اسم» هم مطلبی که دارد کاملاً متفاوت از همه فقهاست و خودشان هم اینجا اذعان میکنند که این مطلب تا حالا احدی نگفته در بین فقها. که حالا پس انشاءالله دوست دارم چون استقبال کردند، به مناسبت بحث انشاءالله چند جلسۀ دیگر آن را هم مطرح میکنیم انشاءالله.
خب، اینجا بحثی که داریم در مورد نگهداری است. حالا ساختش به کنار. آقا، ما در خانه مجسمه داریم، عکس داریم، نقاشی داریم، تابلو کشیدهاند. تابلوهای نقاشی. حالا یک وقت نقاشی دریا و رودخانه و اینها است که در خانۀ ماها نوعاً هست. در خانۀ ما البته نیست، ولی در اکثر خانهها هست دیگر. سبزه، یکهو یک دریایی و یک جنگلی است و خب اینکه نقاشیاش اشکال ندارد، ساختش اشکال ندارد، به طریق اولی نگهداریش هم اشکال ندارد. یا مجسمه، مثلاً فرض بفرمایید که موز و سیب و اینها که حالا میگویند سیب مصنوعی و موز مصنوعی و از اینجور میوهها و اینها، نام مجسمه است دیگر، ولی این هم اشکالی ندارد. این هم جزو واضح غیر ذیروح. این مجسمه هم اشکال ندارد، ساختش اشکال ندارد، به طریق اولی نگهداریش هم اشکال ندارد. در خانههایمان هم هست معمولاً. این یکی دیگر در خانۀ ما هم هست. جمعش کردم، ولی هست. سیب و پرتقال و موز و کیوی و فلان و اینها را برمیدارند، ازش مشابه میسازند، مجسمه میسازند. استفاده و چیزهای دیگری که حالا مجسمه است و در واقع از غیر ذیروح. خب، این یک ور قضیه.
یک ور دیگر قضیه ذیروح است. حالا ساختش یک بحث، نگهداریش یک بحث است. مجسمۀ سگ، مجسمۀ حالا از مجسمۀ حیوانات گرفته که عرض کردیم و بعد هم اشاره بحث میکنیم. حالا یک وقت مجسمه است، یک وقت مومیایی است، یک وقت تاکسیدرمی است. روباه خشکشده را گرفتهاند، چه میدانم، عقاب خشکشده را گرفتهاند. قدیمتر خیلی بود، نمیدانم الان الان هم هست یا نیست یا فرهنگ عوض شده یا چون گران شده کسی ندارد. آهو، مثلاً آهوی خشکشده بود، چه میدانم، عقاب خشکشده بود. در خیلی خانهها بود، یعنی اکثر خانهها میدیدی مد بود اصلاً در خانهها و واقعاً هم حیوانش بود، یعنی حیوانش را گرفته بودند، خشک کرده بودند و زده بودند تاکسیدرمی کرده بودند. عرض کنم خدمتتان که این الان حکم نگهداریش چیست؟ مجسمهاش که خب طبق فتوای مشهور حرام است، حتی مثلاً نظر حضرت امام و اینها، ساختش حرام، نگهداریش چی میشود؟ و نقاشیاش باز طبق نظر خیلیها حرام است. آقای خویی، شیخ انصاری، اینها همه حرام میدانند نقاشیاش را، ساختش را، نقاشی کردنش را، نگهداریش چی؟
حالا من خودم نقاشی نکردم. نقاشی یک وقتی درخت و جنگل و اینها است که اشکال ندارد. یک وقت نقاشی یک پرنده است، یک عقابی را نقاشی کردهاند، یک نقاشی انسان است. از این نقاشیهایی که زیاد است، یک چهره، یک خانمی را نقاشی کرده، از اینها که دیگر بدبختی این است که اینها دیگر خیلی زیاد است. چشم و ابروی فلان و بعضی وقتها تصویر کامل هم نیست. این هم توش بحث است، حالا بعداً بحث میکنیم انشاءالله. حضرت آقا موضوع از بحث ایشان خارج بود دیگر، ایشان از بحث آمدند بیرون، ولی این بحثها هست که مثلاً تصویر را کامل بکشی، فقط سرش را بکشی، سرش را نصفه بکشی یا کامل بکشی با همه تن بکشی، یک بخشی از تن را بکشی، فقط دستش باشد، فقط پایش باشد، نیمتنه باشد. یک بحث این شکلی هم داریم که مثلاً در مورد ذیروح یک بحثی هم که هست، میگویند آقای مجسمههایی که ما میکشیم، مجسمۀ کامل نیست، یعنی مثلاً مجسمۀ حاج قاسم سلیمانی نیمتنه است. همۀ این علما و شهدا و فلان و همه مجسمههایی که ما داریم، همه نیمتنه است. یک مجسمۀ فردوسی در دانشگاه فردوسی زدهاند که ماجرا هم دارد و آنجوری که شنیدم، یک هزینۀ نجومی هم داشته باشد، مجسمۀ عریض و طویل گنده. آن بله دیگر، آن کامل است. مثلاً مجسمۀ میدان فردوسی تهران، این کامل است. و در نظر آن کسی که حرام میداند مجسمهسازی را، ساخت این مجسمه حرام یا میدان حر تهران که آن یک تصویر کامل است، یک انسان کامل است. تازه میدان فردوسی که دو تا است، یک فردوسی، یک بچه هم تازه هست کنارش. عرض کنم خدمت شما که طبق فتوای امام و اینها، خب آن دیگر ساختش مشکل دارد و تکسبی هم که آن فرد کرده به ساخت مجسمۀ فردوسی، تکسب هم حرام بوده، یعنی پولی هم که بابتش گرفته، حرام. ولی طبق نظر حضرت آقا نه، تکسبش هم اشکال ندارد. کار خوبی هم کرده، مجسمۀ فردوسی را ساخته، با دمش گرم! این ملزومات و پیوست فکری و فرهنگی چیز خوبی بوده، چیز بد نساخت، بلکه تقابل کرده با چیزهای بد. اگر این را میساخت، دیگران میآمدند مثلاً مجسمۀ فلان کس و فلان شاعر مثلاً آلمانی را مثلاً مجسمۀ گوته را شاید میساختند، چه میدانم، مجسمۀ شکسپیر را مثلاً میساختند و از این قبیل. این باعث شده که این آثار ملی، مفاخر ملی را بزرگ کرد. تازه آن هم فردوسی که فخر شیعه است. کلمات آیتالله جوادی در مورد فردوسی را بخوانید، خیلی مطالب جالبی در مورد فردوسی میفهمید.
پس آنجا میگوییم نه، اصلاً اشکالی ندارد طبق نظر حضرت آقا. مجسمه اشکالی ندارد، ولو تصویر کامل هم است. اصلاً بحث به تصویر کامل نمیرسد در نگاه حضرت آقا. ولی اینجا بحثش را داریم که اگر نیمتنه باشد، این ذیروح نساخته که. آنی که بهش میگویند «روح بدم»، آن به آن کسی که همۀ تصویر را ساخته، میگویند «روح بدم». آنی که نصفه ساخته، که بهش نمیگویند «روح بدم». ممکن است کسی همچین ادعایی بکند، انصراف دارد به این قضیه. وقتی میگوید آقا در این چیزی که همهاش را شکل دادی، حالا روح بدم. چیزی که ساختی، روح بدم. انصرافش به چیست؟ در ذهن عرف انصرافش به این است که همۀ جسم و کالبد را بهش داده، فقط روحش مانده. آنجا بهش میگویند «روح بده». لذا گفتن آن چیزی که حرام است، طبق نظر آنهایی که حرام میدانند، همۀ آن کالبد، همۀ آن پیکره است. پیکرتراشی که میشود، همۀ پیکر را باید بتراشد و درست بکند. آن وقت است که این مسائل بار میشود. به دلیل آن روایات نفخ روح و اینها، آن وقت این بحث مطرح میشود که آقا تو که همهاش را دادی، روح هم بهش بده دیگر. تو که تشبه به خالق کردی، حالا به تعبیر شیخ انصاری خود را آفریننده دانستی، حالا روح بده. خب، این دیگر الان نسبت به اکثر مجسمههایی که ما داریم، صادق نیست. برای اینکه اینها همه نیمتنه است. اکثر مجسمههایی که ساخته میشود، مجسمههای نیمتنه است. از این بحث باید بپردازیم انشاءالله.
پس ما دو تا بحث داریم: یکی ساخت است، یکی نگهداری. الان وارد نگهداری میشویم. حضرت آقا این دو تا را یکجا بحث کردهاند. آقای اعرافی دو تا کردهاند. بحث ساخت و مفصل جداگانه بحث کردهاند. اینجا وارد بحث نگهداری. در بحث نگهداری اول ایشان میپردازد به قواعد، قبل از اینکه وارد دلیل بشویم، دنبال ادله بگردیم. اول مقتضای قاعده چیست؟ ما یک اصل موضوعی اینجا داریم یا نداریم در این بحث؟ یک قاعده ابتدایی داریم یا نداریم؟ برای اینکه بعضی قائل شدهاند به حرمت نگهداری تصویر که گفتیم خیلیها قائلاند به اینکه نگهداری تصویر حرام است. بعضاً در بین مقدسین الان هم دیده میشود ها، یعنی میروند یک جایی حتی عکس علما هم میبینند تشر میزند که این چه کاری است. من یادم هست، حالا در ذهن من است، شاید با جزئیات یادم نباشد. ما یک بنری داشتیم در خانۀ خودمان در قم. زیرزمینی بودیم، دو تا بنر بود. هر بنری یک تصویر رنگی آچار، یعنی هر بنر چهل تا تصویر از بزرگان داشت. هر کدامش یک تصویر رنگی آچار. آن بنره فایلش را میدانم هنوز باشد، اگر دوست دارم میتوانم رویش کار بکنم، بخواهم منتشر بکنم و اینها. یک چیزی بود که حالا دیگر صفر تا صدش کاملاً همه کارش چیز بود، ساخت وطن بود، از بیرون نبود. هر بزرگی یک تصویری داشت. اولاً که زیر آن تم زمینه دریا بود و یک صدفی بود. در آن صدف این تصویر آمده بود بیرون. بعد هر تصویری هم یک جمله زیرش بود، عصارهای مثلاً آن زندگی آن شخص یا یک جمله دال کسی در موردش گفته یا مثلاً از زندگینامهاش کشف شده. هشتاد تا تصویر بود. منزل امام جلساتی بود، آقایان علما، بزرگان میآمدند و میرفتند و معمولاً هم علما خوششان میآمد از این تصویر، یعنی موجب اعجابشان بود. خیلی با اعجاب برخی از آقایان که میآمدند، اصلاً مات این تصاویر میشدند. مثلاً در مورد آقای بهادینی، جمله زیرش بود که: «همیشه در برزخ بود، گاهی در دنیا.» دامادهای بهاءالدینی نگاه میکردند، میگفتند: «این جمله را از کجا درآوردی؟ زندگی کردم، از این قشنگتر نمیشود توصیفش کرد که همین بود. آقای بهاءالدینی همیشه در برزخ بود، گاهی در دنیا.» همیشه در ملکوت سیر میکرد و از این قبیل جملات. معمولاً هم آقایان خیلی خوششان میآمد. یک بار یکی از این آقایان آمد و سخنران جلسه بود. گرفت روی عکس و تمثال و تصویر و همه چیز، یعنی من عرق سرد نشسته بود روی تنم که این آقا دارد حیثیت ما را به باد میدهد. در خانۀ خودمان، در جلسۀ خودمان، اینجوری که این دارد صحبت میکند در ضدیت با عکس و فلان و اینها، همه ذهنها منصرف به ما میشد دیگر. که این فلانی و این هم کار فلانی و این هم خانۀ فلانی و هیچی دیگر. این الان ملاکی را انجام داده دیگر. اصل منکرات این کاری بوده که این آقا کرده. دیوار همهاش حرام اندر حرام. ساختش حرام، زدنش حرام، همهاش حرام اندر حرام، نگهداریش هم الان حرام. خلاصه این بحثها بوده همیشه.
بحث مهمی هم هست، یعنی اختلافات جدی هست. در مورد مجسمه که خیلی این بحثها مطرح است. در مورد عکس، صورت، نقاشی هم این بحثها مطرح است. حالا در مورد عکس بحثش کمتر مطرح است، چون بازتاب چهره واقعی شخص است، ولی در مورد نقاشی هم بحثش بههرحال مطرح و بحثهای دقیقی است، یعنی باید بهش توجه داشت. شما این فسق است دیگر. اگر در خانۀ کسی باشد و مرجع تقلید او این نقاشی را حرام دانسته، این تصویر را زده ــ حالا مجسمه، وصلش به کنار ــ این نقاشی را زده به دیوار، ولو صورت یک مرد، اصلاً نمیگویم زن که مقصد آن شکلی داشته باشد. چهرۀ یک مرد، چهره کودک، نقاشی کودک، نقاشی یک بزغاله. یک بزغاله را خیلی قشنگ نقاشی کرده. داری؟ مگر نقاشیها دیگر نقاشیهای شکلی هنرمندانه. یک عقاب را نقاشی کردهاند. این آقا را اول بهش میگوییم که آقا این مرجع شما حرام میداند. مگر برنداشت؟ فاسق میشود دیگر. شهادتش در دادگاه قبول نمیشود. چون فسق، ولو گناه صغیره هم باشد، ارتکاب صورتش صغیره باشد، چون مداومت بر صغیره دارد، فاسق میشود. دوام به دیوار است و برنمیدارد، مخالفت میکند. اینها بحثهای مهمی است، یعنی توابع و لوازم این بحثها را اگر بهش توجه بکنیم، نکات جالبی از این بحث استخراج میشود.
بههرحال مقتضای قاعده اینجا چیست؟ دو تا قاعده مطرح کردند که من دیگر میبینم اگر بخواهم وارد بشوم طولانی است و جمع نمیشود. بحث جمع نمیشود. یکم بحثهای علمی صبحمان زیاد بود و خوف این دارم که دوستان خسته شده باشند. بگذارید این مقتضای قواعد که بحث فلسفی، چون بحث فلسفی مطرح کرده، یک حوصلۀ خوب و خاطرجمع میخواهد. الان هم وارد بشویم وقت کفاف نمیدهد. این دو تا قاعده که قواعد فلسفی هم هست، یکیش بحث «اتحاد ایجاد و وجود» که بحث مفصلی است، خود این بحث نیم ساعت چهل دقیقهای وقت میخواهد مفصل. و یکی هم بحث «ملازمۀ عرفیه» است. ملازمۀ عرفیه را حضرت آقا بهش اشاره کرده بودند، نظرشان را گفته بودند، نظر آقای اعرافی فرق میکند. ملازمۀ عرفیه را انشاءالله باید مطرح بکنیم که آن هم تقریباً نیم ساعت چهل دقیقه بحث میخواهد. بحث فردا را انشاءالله میگذاریم روی همین دو تا قاعده. و الان دیگر دوقل رسانهایها آفش کنیم. باشد که فردا انشاءالله با آمادگی دوستان بیایند.
اگر هم از این بحثها دوستان جزوه مینویسند، این جزوات را بدهند. آیا شالبافیان تشریف دارید شما الان در جلسه؟ این جزوات دوستان را بگیریم و برایشان از آن امتیازات درونبرنامهای، درون مدرسه، آن حسناتی که میگفتیم، لحاظ بکنید. جزوات خوب و مرتبی که تایپ شده، ترجیحاً حالا یا ایکسمایند یا پاور یا هرچی. یک چیز تایپ شده مرتبی و کامل. اگر عزیزانی جزو ارسال کردند، یک امتیاز خوبی حالا سی امتیاز، چهل امتیاز، پنجاه امتیازی خودتان بنشینید حساب و کتاب کنید. در شورای علمی مطرح بکنید و از آن امتیازات حسناتی که گفتیم برای دوستان قائل بشویم. کلاً در این کلاسهای فقه و بحثهای این شکلی که داریم، این کارهایی که دوستان میکنند و آن حسنات آن شکلی که گفتیم، از آنها انشاءالله برایشان قائل باشید. و دوستان هم زحمت بکشند و بفرستند و از اینها استفاده بشود در کانال مدرسه، اپلیکیشن مدرسه یا آن کانال دیگری که قبلاً عرض کردیم که رفقا فعالش بکنند، آن کانال حوزوی را.
بحثهای خیلی خوبی است این بحثهای فتاوای حضرت آقا را، درس خارج حضرت آقا تا حالا این متنها منتشر نشده. یعنی اصلاً هیچ جای این بحث نظرات حضرت آقا در بحث مجسمه و نقاشی نیست. اینها برای اولین بار مطرح میشود. آنقدر که میدانم و نه کتابی است، نه جزوهای است، نه درسی بوده که در این توش گفته باشد، نه صوتی است، هیچی نیست. مقلدین حضرت آقا هم نمیدانند فتوای حضرت آقا دقیقاً به چه نحوی است، یعنی با چه ضوابطی. خب، این خیلی میتواند کمک بکند. یک بحثی که به درد همه میخورد و بحث بسیار نو، جذاب، مفید، اینها به درد میخورد. دوستان کمک بکنند انشاءالله در این مباحث. و حالا به هر نحوی، به جزوه، به پوستر، مثلاً در همین بحثهای خودمان صبح مثلاً نکاتی در مورد بحث عذابهای اخروی گفته شد. آن بحثها مثلاً نکات مهمی از توش میشود استخراج کرد. حالا بهنحو پادکست میخواهد باشد، بهنحو پوستر میخواهد باشد، عکسنوشته باشد، متن خلاصهنویسیشده، تکست باشد. هرچی، بههرحال دوستان اینجاها میتوانند مشارکت بکنند و اینها باعث گرم شدن بحثها میشود. خود من هم بعداً میآیم دوباره مرور میکنم، یادآوری میشود و نیاز داریم به یادآوری اینها. وقتی که مثلاً دستنوشته میشود، جزوهای میشود، عرض کنم که یا پوستری چیزی میشود یا گاهی مثلاً یک پیام مختصر دو خطی، یعنی به شکل توئیت، یک نکتهای از درس به شکل توئیت استخراج میشود. دو خط، یک خط، ده کلمه، هر چقدر. اینها خیلی کمک میکند در اینکه این بحثها مرور بشود و تثبیت بشود. الان بحثهای فقهی که قبلاً مطرح کردیم، بنده خودم نیاز به غرور دارم، دوباره این جزوه که میآید آدم قشنگ مرور سریع میکند، بحثها را تثبیت میکند، دوبار، سهبار میخواند، قشنگ بحث در ذهنش هک میشود. «تشبه به لباس»، مثلاً آن بحث لباس چی بود؟ آنجا آخر قائل به چی شدیم؟ حضرت آقا چی فرموده بودند؟ تشبه زن و مرد در بحث مثلاً انگشتر طلا یا استعمال طلا، آقا چی گفته بودند در مورد مرد؟ اینها همهاش نیاز به مرور دارد. از دوستان درخواست دارم، درخواست جدی که بیایند در گود و برای خود دوستان هم خیلی خوب است، یعنی بحث برای خود دوستان هم تثبیت میشود، تقویت میشود و جا باز میکند، یعنی مطالب هک میشود و جا باز میکند برای مطالب جدیدتر و خود دوستان اثراتش را در خودشان خواهند دید که چقدر برایشان مفید خواهد بود.
خب، انشاءالله این بحث چیز را، قواعد در بحث نگهداری تصاویر را انشاءالله فردا واردش میشویم و بهش میپردازیم. و صلیالله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسمالله الرحمن الرحیم
بحث ما در مورد انصراف بود که آیا میشود از این روایات، انصراف فهمید؟ چه آن انصرافی که شیخ اعظم میفرمایند انصراف داشته باشد به مقام «تشبه به خالق»، چه انصرافی که حضرت امام میفرمایند انصراف داشته باشد به «بتپرستی»؛ و بهنحوی حضرت آقا هم شبیه به کلام حضرت امام را بهنحو دیگری میفرمایند که انصراف داشته باشد از ــ نه انصراف به انصراف از ــ انصراف داشته باشد از «مطلق تصویر»، یعنی اطلاقش فقط شکسته بشود. حال، انصراف به چه تصویری داشته باشد، آن دیگر بحث دیگری است که به ملزومات تصویر ــ آقا فرمودند ــ برمیگردد. بستگی دارد که این تصویر حاکی از چه باشد. اگر آن ملزومات مفسده دارد، بهواسطۀ مفسدۀ ملزومات، تصویر مشکلدار بشود؛ این کلام حضرت آقا.
آقای اعرافی در مورد مطلب امام بحث میکنند که احتمالی که امام مطرح کردند که انصراف روایات به مقام بتسازی باشد ــ «چنین تماثیلی که در برخی روایات آمده، ظهورش به خاطر تناسب حکم و موضوع، درون تماثیلی است که مورد پرستش قرار میگیرد.» ــ روایات این است دیگر: «مَن جَدَّدَ قَبْرَاً او مثلاً فقَدْ خَرَجَ مِنَ الاسلام.» این از اسلام خارج شده. «مَن صَوَّرَ التَّماثیل فقَدْ زَادَ اللهَ»؛ با خدا ضدیت کرد. یا «أَشَدُّ النَّاسِ عَذَابَاً یَوْمَ الْقِیَامَةِ رَجُلٌ قَتَلَ نَبِیّاً»؛ شدیدترین عذاب را در قیامت کسی دارد که یک پیامبری را بکشد. «أو قَتَلَهُ نَبِیُّون»؛ یا پیغمبر او را بکشد. «وَ رَجُلٌ یُضِلُّ النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ»؛ یا کسی که بدون علم، مردم را گمراه بکند. «أو مُصَوِّرٌ یُصَوِّرُ التَّمَاثِیلَ»؛ یا اینکه صورتگری که تمثال ایجاد بکند، تصویرگری کند.
اینها «أَشَدُّ النَّاسِ عَذَابَاً». یا پیغمبر اکرم فرمودند: «أَنَا أَشَدُّ النَّاسِ عَذَابَاً عِندَ اللهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ الْمُصَوِّرُون»؛ مصورون، اینها روز قیامت اشد الناس. البته خود این تشبه به خالق که مطرح شد، «تشبه به مصور» تعبیر قشنگتری است تا «تشبه به خالق». حالا همان تشبه عرضی که عرض کردیم، تشبه عرضی ادعایی، تشبه به مصور، چون خدای متعال مصور است و در واقع خودش را مصور نشان بدهد و هرجور که دلش میخواهد صورتگری میکند؛ این واقعاً الان در این انیمیشنها و اینها دیده میشود، در سینما دیده میشود، در هالیوود، در انیمیشنها واقعاً هرچه دلشان میخواهد خلق میکنند. یعنی میگویند که «ما هرچه بخواهیم خلق میکنیم.»، «هر موجودی که بخواهیم.» در کارتونها میبینید دیگر، چه موجودات عجیبوغریبی. در فیلمها هم که همینطور؛ جلوههای ویژه و اینها. خودشان را «مصور علیالاطلاق» میدانند، یعنی بگویند ما «صورتگر محض»یم، ما هر صورتی بخواهیم خلق میکنیم.
به این معنا، مصور به این معنا، توضیح حضرت امام این است که این جزایی که در این روایت آمده برای تصویر، این با مطلق تصویر سازگاری ندارد؛ چون «خروج از اسلام»، «ضدیت با خدا»، «شدیدترین عذاب»، این مسلماً جزای کسی نیست که برای یک امر متعارفی مثل تزیین، یک تصویری ساخته، یک عکس قشنگی، مثلاً شکل بلبلی کشیده، مثلاً این حالا برود «أَشَدُّ النَّاسِ عَذَابَاً» بشود؟ یا شکل دوستش را مثلاً کشیده، پدری فرزندش را از دست داده، تصویر فرزندش را نقاشی میکند که جلو چشمش باشد، این الان «أَشَدُّ النَّاسِ عَذَابَاً» است؟ از دین خارج است؟ ضد خداست؟ نمیخورد. این توضیح حضرت امام است.
حضرت امام میفرمایند که این روایت، منظورش بتسازی است، تمثال اینجا منظور ساخت بت است. مصوری که بت میسازد. از طرفی هم اوایل ظهور اسلام، عدهای که به ظاهر مسلمان شده بودند، اینها علاقه به بتها از دلشان بیرون نرفته بود؛ برای اینکه گذشتهشان را تعظیم بکنند، مجسمهها را نگهداری میکردند. پیامبر اکرم برای اینکه همچین اعمالی را از بین ببرند، احکام با این شدت صادر کردند. منظور از تمثال در این روایات و برخی روایات دیگر، بت است، بتها هستند.
پاسخ آقای اعرافی این است که مطلب، مطلب تامی نیست. این نظریه پذیرفته نیست. به دو بیان:
اولاً اینکه در بحث دلالت روایت «اسبغ بن نباته» هم گفتیم: «در برخی از این روایات باید در جزا تصرف بشود نه در شرط.» شما چرا میگویید آقا کسی که این کار ــ «مَن جَدَّدَ قَبْرَاً» ــ جزایش این است که «فقَدْ خَرَجَ مِنَ الاسلام». چرا شما در شرط دست میبرید؟ چرا مثل مثالها را عوض میکنید؟ آن «خَرَجَ مِنَ الاسلام» را عوض کنید. در جزا دست ببرید؛ برای اینکه اینها تناسب داشته باشد. چرا موضوع را تناسب میدهی با حکم؟ حکم را تناسب بده با موضوع. بگو «خَرَجَ مِنَ الاسلام» خروج ظاهری است. آن ضدیت با خدا، ضدیت ظاهری است، ضدیت حکمی است، خروج حکمی. چرا شرط را درش دست میبریم؟ تمثال را دست میبرید و میگویید بت است؟ این اشکال اول که البته پاسخ دارد، چیزی به ذهن میرسد حالا عرض میکنم.
دومش هم این است که خب قبلاً گفتیم: «وقتی یک امر، علت حکم میشود، آن وقتی است که در روایت با ادات تعلیل بهعنوان علت آورده باشند.» در حالی که در هیچکدام از روایاتی که ذکر شده، ما همچین تعلیلی نمیبینیم. البته حالا ممکن است شما بگویید آقا اینها «شَمُّ الفَقِیهِ» است، «ظَنُّ الفَقِیهِ». بههرحال ذهنیتی است که فقیه بر اساس تسلط به ادله و آشنایی با زبان معصوم که دارد. بحث دیگری است و محتمل هم هست، یعنی خودش درست است و بحث مهمی هم هست. حالا به آن بحث هم نپرداختیم، جای طرح و بحث هم هست. در همین کتاب «الفوائد» که ازش مطالبی را خواندیم، این بحث آنجا بهنحوی حذف میشود از اینها. آنجا استفاده کرد که حالا اگر فرصتی باشد، لازم باشد، میشود اینها را مباحثه کرد. بحثهای خوبی هم هست.
غرض این است که فقیه بههرحال یک چیزی برایش واضح میشود، ظهوری شکل میگیرد برایش. علتی که آمده باشد به آن نحو نیست. بله، همان که آقا فرمودند، فرمودند: «این قیاس مستنبطالعله نمیخواهیم بکنیم.» بعد «منصوصالعله» باشد بهعنوان علت نمیخواهیم بگوییم که بعد شما بگویید الان مستند است، باید منصوصالعله باشد. نه بهعنوان علت نمیگوییم، بهعنوان حکمت یا علت نمیگوییم، بهعنوان ظهور میگوییم. میگوییم اصلاً کلام بهنحوی است که ظهورش جور دیگری است. برای فقیه اصلاً این چنین ظهوری ندارد یا حتی برای عرف، حتی برای عرف این چنین ظهوری ندارد، یعنی عرف این شکلی نمیفهمد. تعلیل، علت بیان نشده، شما نمیتوانید اینجا علتگیری کنید. هیچ تعلیلی ذکر نشده. از طرفی هم حکمت وقتی باعث میشود که ما انصرافگیری کنیم و حکم را منصرف بدانیم که این رابطۀ حکم و حکمت جوری باشد که اگر ما حکم را به عرف القا کردیم، ذهن عرف به این حکمت منصرف بشود. در حالی که بتپرستی آنقدر رواج نداشته که باعث انصراف ذهن عرف بهش بشود.
که از آقا: «ذهن عرف منصرف میشود.» برای اینکه روایات، کاری که آقا کرد، کار عجیبی بود دیگر. فرمودند: «روایات نهی از تماثیل همهاش مال دورۀ امام باقر و امام صادق و حکایت یا از نهی خود همان دوره است یا حکایت از پیغمبر و امیرالمؤمنین.» ما در دورههای بعدی این بحث را نداریم. و روایات تجویز هم مال امام رضا و به بعد است. گفته اشکال ندارد، مال امام رضا علیهالسلام عوض شده. در دورۀ بنیامیه که فتوحات است و اوج ارتباط جامعۀ اسلامی با غرب است، بهشدت اهل بیت دارند مراقبت میکنند این قضیه پیش نیاید. و جنس تماثیل آن وقت متفاوت بوده. تصاویر تماثیل مجسمهها، مواجهۀ فرهنگی اینکاره، متفاوت زمانی. کاملاً در مملکت ما همه ضد رادیو بودند، همه متدینین، همه علما خون رادیو قبل انقلاب بود. الان هیچ احدی از علما مخالف با رادیو نیست. رادیو همان رادیو است، رادیو عوض نشده، محتوا عوض شد، فضا عوض شد، زمانه عوض شد. قالب و حاکمیت عوض شد. غلبه دیگر با آن فسق و فجور و موسیقی و فلان و اینها دیگر نیست. البته حالا انشاءالله نیست، انشاءالله نیست، انشاءالله دیگر نیست. لااقل موسیقی زن و ترانهخواندن زن، آن بعضی از امور مستهجن واضحی که بود زمان شاه، به این کیفیت نداریم الان. رادیو عوض شده، یعنی فضای حاکم بر رادیو عوض شد. تمثال هم همین است. آن پیوستهای فکری، اعتقادی، فرهنگی، رسانهای، تمدنی که در آن تمثالها بوده در دوران امام باقر و امام صادق علیهمالسلام، دیگر در دوران امام رضا علیهالسلام نبوده. فضا عوض شده، زمان عوض شد.
بحث زمانه هم بحث مهمی است که حالا مدخلیت زمان و مکان در احکام، این هم بحث مهمی است، جای بررسی جدی هم دارد، یعنی هم اصل بحثش که چیست، هم تطبیق اینها در بحثهای فقهی کار بسیار دشواری است. حضرت آقا میفرمایند که این آقا در آن زمان این شکلی بوده و انصراف پیدا میکند نه بهنحوی نیست که بخواهد ذهن منصرف بشود. آنقدر رواج نداشته که باعث انصراف ذهنی بشود. با توجه به اینکه بیشتر این روایات هم بیشترش از امام باقر و امام صادق نقل شده و در زمان اینها بتپرستی ریشهکن شده، دیگر نمیشود انصراف به بتپرستی داشته باشد. البته حالا انصراف به بتش را میشود شاید بهنحوی قبول کرد که انصراف به بت نداشته باشد. اولاً اینکه بت در زمان صادقین علیهمالسلام هم بوده و فضای رومیها و غربیها و ثانیاً لزوماً بت به معنای مصطلحش نیست، یعنی آن ابزاری که عبادت میشود، به معنای جلوۀ فرهنگی بیگانه با فرهنگ اسلام، این به این معنا بت است دیگر. مجسمههایی که حاوی پیامهای ضد اسلام، ضد توحید، ضد اخلاق انسانی، ضد کرامت انسانیاند، اینها بهنحوی بت میشود. تندیسهایی که در واقع دارد یک فرهنگ دیگری را نمایندگی میکند، حمل میکند، تبلیغ میکند، این هم همان میشود.
در زمان صادقین علیهمالسلام بوده بهخاطر بنیامیه و دروازۀ ارتباطات اسلام با غرب، دوران اوجش در آن زمان است. بههرحال اینطور میفرماید که از طرف دیگر هم حکمت، من در این امر منحصر نیست، حکمتهای دیگر هم ممکن است دخیل باشد که عرض کردیم حضرت آقا اصلاً بحث را از علت و حکمت خارج کردند. علت و حکمت در کلام شیخ انصاری و حضرت امام بود، ولی حضرت آقا بحث را با اینکه قبول هم کردند، یعنی فرمودند که این روش فقاهتی این دو بزرگوار روش درستی است. تناسب حکم و موضوع و تصرف در موضوع، این یک روش فقهی است و درست است، اصل قضیه را پذیرفتند، ولی نه از باب علت و حکمت، از باب ظهور. گفتند: «اصلاً ظهور شکل نمیگیرد.» حالا همان به تعبیر انصراف میشود دیگر. وقتی میگویند ظهور شکل نمیگیرد، یعنی به تعبیری انصراف یا انصراف دارد به یا انصراف دارد از. حالا انصراف دارد به چه هم آقا نفرمودند. فرمودند: «از مطلق تصویر انصراف دارد.» مطلق تصویر نمیشود ازش فهمید، یعنی اصلاً ظهور نمیرساند این را، ظهوری ندارد نسبت به مطلق تصویر. حالا ظهور دارد نسبت به چه، یک بحث دیگر است، ولی ظهوری ندارد نسبت به مطلق تصویر. این هم از این.
بحث بعدی که آقای اعرافی بهش اشاره میکنند، بحث «ملازمۀ عرفیه» است که این هم بحث مهمی است و دعای عرفه مفصل اینجا به این بحث میپردازند. یک فروعاتی هم ایشان میگویند که آن فروعات، چند بحثهای جالبی است، یعنی عرض کردم دیروز یکسری بحثهای فرعی، مثلاً در مورد مانکنها و چه میدانم مومیایی و از این بحث این شکلی، تاکسیدرمی و این چیزها را، خلاصه نکات جالبی مطرح میکنند که حالا بهش میرسیم انشاءالله.
اصل بحث «ملاذبه» یعنی یک بحثی اینجا مطرح است در مورد اینکه آقا در بحث اقناع تصاویر، پس در ایجاد تصاویر آقای اعرافی میفرمایند که در ساخت تصاویر نظر کلی ایشان این است که ما در بحث ساخت تصاویر، از آیات قرآن که دیدیم «تصویر غیر ذیروح» ساختش جایز است، چه بهصورت نقاشی، چه بهصورت مجسمه. از بین روایات هم این موضوع، روایتی که هم از جهت سندی معتبر باشد، از نظر آقای اعرافی ــ چون ایشان در بحثهای سند و تصدیق خیلی چالش داشت، توثیقات «کامل الزیارات» را قبول نداشت، کتاب «برقی» را درش مشکل داشت، «محاسن» را و بحثهای این شکلی که بههرحال دچار چالش میشویم، یعنی ایشان بههرحال از جهت سند دستش بستهتر بود نسبت به حضرت آقا ــ روایتی که از جهت سند و دلالت چیزی که بخواهد دال بر حرمت باشد، نداشتیم. در روایات حرمت ساخت برخی از اینها از جهت سندی مشکل داشت، برخیش از جهت دلالت مشکل داشت، برخیش هم از هر دو جهت. لذا از این روایت نمیشد استفاده کرد که ساخت تصویر بهنحو مطلق حرام است.
در جمعبندی از آیات و روایات هم ایشان دو تا مطلب میگویند در مورد «غیر ذیروح» و «ذیروح». برای «غیر ذیروح»، نقاشی و مجسمهاش بر اساس روایاتی که تفصیل داده، نقاشی و مجسمه را آمده، گفته که غیر ذیروح جایز است. روایت ابوالعباس بود در تفسیر آیۀ «یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ» که قضیۀ حضرت سلیمان بود و معلوم میشود که سیرۀ حضرت سلیمان بود و ایشان تمثال میساخت، تمثالهای غیر ذیروح. از اینها فهمیده میشود که مجسمهسازی غیر ذیروح اشکال ندارد، نقاشیاش اشکال ندارد. و صحیحه محمد بن مسلم که مفهوم داشت و منطوقش که گفته بود که «لا بأس بما لم یکن شیء من الحیوان»، معلوم میشود که غیر ذیروح اشکال ندارد و بحث هم اگر باشد در مورد ذیروح، پس در مورد غیر ذیروح، مجسمهاش اشکال ندارد، نقاشیاش هم به طریق اولی اشکال ندارد. مجسمۀ شجر و شمس و قمر و اینها و نقاشی اینها.
در مورد «ذیروح»، مجسمۀ شهدا، اول چهارمندان قم ــ به قول قمیها ــ چهارمندان قوۀ قضایی میگویند چهارمندان. آن اولش که میآید همینجور ردیفی مجسمه زدهاند، یعنی چپ و راست همینجور به ترتیب از مجسمۀ شهید مصطفی خمینی، شهید مطهری، اینور نمیدانم، همینجور از علما، شهدا، همینجور ردیف مجسمه است. شما باید ردیفی خراب بکنید بیایید جلو دیگر، اگر قائل به حرمت باشید، نام منکر هم هستی، برخورد میخواهد.
در مورد ذیروح چه میگوییم؟ روایتش در جهت سند و دلالت مشکل داشت، لذا دلالت نمیکند بر حرمت مجسمه و نقاشی ذیروح. حتی اگر سند و دلالت برخیش هم پذیرفته بشود، دلالت اینها دلالت تامی نیست، یعنی دلالت ندارد بر حرمت، بر حرمت نقاشی. چون نهایت چیزی که میشود فهمید این است که اینجا منظور تمثال، منظور از اینها مجسمه است. اینکه بخواهد شامل نقاشی بشود، محل تردید است. لذا به دلیل اینکه حرف نهایی اعرافی در بحث ساخت مجسمه و نقاشی این است، ایشان میفرمایند که از باب اینکه با مشهور موافقت کنند ــ چون مشهور همه مشکل قائل بودند در بحث مجسمه ــ حضرت آقا بودند، آمدند مقابل مشهور ایستادند، سفت و قرص و زیر بار نرفتند. ولی در حالت از باب اینکه مخالفت با مشهور نشود، ایشان میفرمایند که نقاشی ذیروح را از باب موافقت با مشهور مکروه میدانند. انشاءالله برداری نقاشی بکشی، تصویر عالمی را، چه میدانم، کسی را، شهیدی را. نقاشیاش مکروه است. و مجسمهاش هم بنا بر احتیاط واجب حرام میدانند. بنا بر احتیاط واجب حرام میدانند مجسمۀ ذیروح را آقای اعرافی. آن هم فقط از باب اینکه موافقت با مشهور بشود. وگرنه بر ادله برای ایشان چیزی نمیرسید، یعنی از ادله چیزی در نیامد که اثبات بکند که ساخت مجسمه حرام است. بههرحال بحث شهرت بحثی است و اینکه مشهور همه فتوا دادهاند و مخالفت با نشود. آن هم احتیاط واجبشان است دیگر، یعنی فتوا نمیدهند ولی اگر میخواهی حرف من را گوش بدهی، حرام بدان. «من فتوا ندارم در این قضیه، فتوا نمیدهم، برو به دیگری مراجعه کن. فتوا میخواهی به دیگری مراجعه کن. نمیخواهی به دیگری مراجعه کنی، میخواهی به حرف من عمل کنی؟ بدون فتوا به حرف من عمل کنی؟ من میگویم فرض بر حرمت بگذار، بنا بر احتیاط واجب.»
پس ایشان حرام دانست مجسمه را و نقاشی را مکروه دانست. این را بدانید. نقاشی را هم مکروه دانست. اینهایی که کارهای گرافیکی و اینها میکنند، بدانند دیگر. نقاش، گرافیک، حالا مجسمهساز و اینها نه، ولی همینهایی که کارهای گرافیکی میکنند. از یادم در بچههای حزباللهی و مذهبی، افرادی که گرافیستاند، زیاد داریم. اقسام این قضایا را صحبتش، بحثش مطرح میشود انشاءالله.
پس این شد فتوای آقای اعرافی که کراهت دانست ذیروح را، نقاشیاش را. در مورد مجسمهاش هم فتوا نداد و احتیاط واجب داد به حرمت. خب، ولی فتوای حضرت آقا را دیدید دیگر. نه مجسمه، نه نقاشی، نه ساختش، نه نگهداریش، هیچکدام حرام نیست. البته به شرطی، به شرط آن پیوستهایش، ملزوماتش. یعنی اینها بهخودیخود عنوان را، خود اینها نیامده، یعنی صورتگری و مجسمهسازی بهخودیخود حکم روی این نیامده. حکم مال مجسمهسازی نیست، حکم مال نقاشی هم نیست، چه ساختش، چه نگهداریش. حکم مال آن ملزوماتش است. نقاشی چی؟ مجسمه چی؟ مجسمه کی؟ مجسمهای که چه را دارد تعظیم میکند؟ اولاً تعظیم باشد. تصویر و مجسمهای که توش تعظیم نهفته است، نه تحقیر و توهین. نقاشی که زیر پا میاندازند، نشیمنگاه رویش مینشینند، این که نه. آنی که تعظیم است، بعد تعظیم کیست؟ تعظیم چیست؟ حامل چه پیامی است؟ حامل چه فرهنگی است؟ داعی به چه سبک زندگیای است؟ به چه مرام و مکتبی است؟ اینها میآید وجه میدهد به کار در نظر حضرت آقا.
خب، بحث بعدی که آقای اعرافی مطرح میکنند، در مورد نگهداریشان است. تفکیک کرده بود دیگر بحث ساخت و از نگهداری جدا کرد. حضرت آقا اینها را یککاسه کردند. با توضیحاتی که عرض شد، اینها را تفکیک میکند. میگویند که در مورد نگهداری صور و تماثیل، دیگر حالا با پیشفرض فتوای ایشان باید بیاییم جلو دیگر. با این پیشفرض که غیر ذیروح نه مجسمهاش مشکل دارد، نه نقاشیاش. ذیروح نقاشیاش مکروه، مجسمهاش به احتیاط واجب حرام است. این را از این باید داشته باشید دیگر. از این به بعد هر مطلبی که ما دیگر بحث فتوای آقا را تمام کردیم، درس خارج آقا را تمام کردیم. از این به بعد دیگر بحثهای آقای اعرافی زیاد هم هست، یعنی از اینجا به بعد حولوحوش ۱۱۰ صفحه مطلب اعرافی. چندین جلسه طول میکشد. ممکن است لابهلاش به مناسبتهایی حالا باید ببینیم فضا به چه نحوی است و دوستان طالباند، مشتاقاند یا نه.
یک بحث «تعاون در اسم» داریم که آن جزو شاهکارهای فقهی حضرت آقا است. حضرت آقا غوغا کرده در بحث «تعاون بر اسم». اگر دوستان موافق بودند ــ حالا چون بحث «تعاون در اسم» هم مطرح میشود اینجا ــ اگر دوست داشتند، آن هم بهعنوان یک باب مجزا برای تکمیل بحث میتوانیم بحث بکنیم که آن هم خودش هفتهشت جلسهای بحث میخواهد. بحث اصلاً کمک بر گناه، کمک بر گناهکار چیست؟ معنایش چیست؟ کی؟ بحث بسیار کاربردی هم هست، بحث بسیار کاربردی. خیلی جاها هست که ممکن است «تعاون بر اسم»، مثلاً آرایشگری که میداند این خانم دارد از اینجا میرود بیرون و به نامحرم میخواهد نشان بدهد، این اهل چیز نیست. خب، خود خانم آرایشگر آدم مقید، آرایش میکند یک خانمی را که این الان میرود در خیابان. این الان «تعاون بر اسم» میشود یا نمیشود؟ اگر «تعاون بر اسم» باشد، این کسبش میشود کسب حرام. این پولش پول حرام است. بحث محشری مطرح میکنند، یعنی و خودشان هم میگویند که این در طول تاریخ یک همچین بحثی سابقه نداشته، یعنی ما تا به حال بیشتر بحثهایی که مطرح کردیم، نوآوریهای فقهی حضرت آقا بوده، یعنی عمدتاً مباحثی که مطرح شده تا به حال، در همهاش حضرت آقا نظرات بکر و جالبی دارند. در بحث مصحف، البته آن را در مصحف آخرش خیلی خودمان هم صاف نشد دلمان با آن بحث، ولی بههرحال نوآوری داشت ایشان. در همین بحث ایشان نوآوری داشت، در بحث غنا ایشان نوآوری داشت. در بحث «تعاون بر اسم» هم مطلبی که دارد کاملاً متفاوت از همه فقهاست و خودشان هم اینجا اذعان میکنند که این مطلب تا حالا احدی نگفته در بین فقها. که حالا پس انشاءالله دوست دارم چون استقبال کردند، به مناسبت بحث انشاءالله چند جلسۀ دیگر آن را هم مطرح میکنیم انشاءالله.
خب، اینجا بحثی که داریم در مورد نگهداری است. حالا ساختش به کنار. آقا، ما در خانه مجسمه داریم، عکس داریم، نقاشی داریم، تابلو کشیدهاند. تابلوهای نقاشی. حالا یک وقت نقاشی دریا و رودخانه و اینها است که در خانۀ ماها نوعاً هست. در خانۀ ما البته نیست، ولی در اکثر خانهها هست دیگر. سبزه، یکهو یک دریایی و یک جنگلی است و خب اینکه نقاشیاش اشکال ندارد، ساختش اشکال ندارد، به طریق اولی نگهداریش هم اشکال ندارد. یا مجسمه، مثلاً فرض بفرمایید که موز و سیب و اینها که حالا میگویند سیب مصنوعی و موز مصنوعی و از اینجور میوهها و اینها، نام مجسمه است دیگر، ولی این هم اشکالی ندارد. این هم جزو واضح غیر ذیروح. این مجسمه هم اشکال ندارد، ساختش اشکال ندارد، به طریق اولی نگهداریش هم اشکال ندارد. در خانههایمان هم هست معمولاً. این یکی دیگر در خانۀ ما هم هست. جمعش کردم، ولی هست. سیب و پرتقال و موز و کیوی و فلان و اینها را برمیدارند، ازش مشابه میسازند، مجسمه میسازند. استفاده و چیزهای دیگری که حالا مجسمه است و در واقع از غیر ذیروح. خب، این یک ور قضیه.
یک ور دیگر قضیه ذیروح است. حالا ساختش یک بحث، نگهداریش یک بحث است. مجسمۀ سگ، مجسمۀ حالا از مجسمۀ حیوانات گرفته که عرض کردیم و بعد هم اشاره بحث میکنیم. حالا یک وقت مجسمه است، یک وقت مومیایی است، یک وقت تاکسیدرمی است. روباه خشکشده را گرفتهاند، چه میدانم، عقاب خشکشده را گرفتهاند. قدیمتر خیلی بود، نمیدانم الان الان هم هست یا نیست یا فرهنگ عوض شده یا چون گران شده کسی ندارد. آهو، مثلاً آهوی خشکشده بود، چه میدانم، عقاب خشکشده بود. در خیلی خانهها بود، یعنی اکثر خانهها میدیدی مد بود اصلاً در خانهها و واقعاً هم حیوانش بود، یعنی حیوانش را گرفته بودند، خشک کرده بودند و زده بودند تاکسیدرمی کرده بودند. عرض کنم خدمتتان که این الان حکم نگهداریش چیست؟ مجسمهاش که خب طبق فتوای مشهور حرام است، حتی مثلاً نظر حضرت امام و اینها، ساختش حرام، نگهداریش چی میشود؟ و نقاشیاش باز طبق نظر خیلیها حرام است. آقای خویی، شیخ انصاری، اینها همه حرام میدانند نقاشیاش را، ساختش را، نقاشی کردنش را، نگهداریش چی؟
حالا من خودم نقاشی نکردم. نقاشی یک وقتی درخت و جنگل و اینها است که اشکال ندارد. یک وقت نقاشی یک پرنده است، یک عقابی را نقاشی کردهاند، یک نقاشی انسان است. از این نقاشیهایی که زیاد است، یک چهره، یک خانمی را نقاشی کرده، از اینها که دیگر بدبختی این است که اینها دیگر خیلی زیاد است. چشم و ابروی فلان و بعضی وقتها تصویر کامل هم نیست. این هم توش بحث است، حالا بعداً بحث میکنیم انشاءالله. حضرت آقا موضوع از بحث ایشان خارج بود دیگر، ایشان از بحث آمدند بیرون، ولی این بحثها هست که مثلاً تصویر را کامل بکشی، فقط سرش را بکشی، سرش را نصفه بکشی یا کامل بکشی با همه تن بکشی، یک بخشی از تن را بکشی، فقط دستش باشد، فقط پایش باشد، نیمتنه باشد. یک بحث این شکلی هم داریم که مثلاً در مورد ذیروح یک بحثی هم که هست، میگویند آقای مجسمههایی که ما میکشیم، مجسمۀ کامل نیست، یعنی مثلاً مجسمۀ حاج قاسم سلیمانی نیمتنه است. همۀ این علما و شهدا و فلان و همه مجسمههایی که ما داریم، همه نیمتنه است. یک مجسمۀ فردوسی در دانشگاه فردوسی زدهاند که ماجرا هم دارد و آنجوری که شنیدم، یک هزینۀ نجومی هم داشته باشد، مجسمۀ عریض و طویل گنده. آن بله دیگر، آن کامل است. مثلاً مجسمۀ میدان فردوسی تهران، این کامل است. و در نظر آن کسی که حرام میداند مجسمهسازی را، ساخت این مجسمه حرام یا میدان حر تهران که آن یک تصویر کامل است، یک انسان کامل است. تازه میدان فردوسی که دو تا است، یک فردوسی، یک بچه هم تازه هست کنارش. عرض کنم خدمت شما که طبق فتوای امام و اینها، خب آن دیگر ساختش مشکل دارد و تکسبی هم که آن فرد کرده به ساخت مجسمۀ فردوسی، تکسب هم حرام بوده، یعنی پولی هم که بابتش گرفته، حرام. ولی طبق نظر حضرت آقا نه، تکسبش هم اشکال ندارد. کار خوبی هم کرده، مجسمۀ فردوسی را ساخته، با دمش گرم! این ملزومات و پیوست فکری و فرهنگی چیز خوبی بوده، چیز بد نساخت، بلکه تقابل کرده با چیزهای بد. اگر این را میساخت، دیگران میآمدند مثلاً مجسمۀ فلان کس و فلان شاعر مثلاً آلمانی را مثلاً مجسمۀ گوته را شاید میساختند، چه میدانم، مجسمۀ شکسپیر را مثلاً میساختند و از این قبیل. این باعث شده که این آثار ملی، مفاخر ملی را بزرگ کرد. تازه آن هم فردوسی که فخر شیعه است. کلمات آیتالله جوادی در مورد فردوسی را بخوانید، خیلی مطالب جالبی در مورد فردوسی میفهمید.
پس آنجا میگوییم نه، اصلاً اشکالی ندارد طبق نظر حضرت آقا. مجسمه اشکالی ندارد، ولو تصویر کامل هم است. اصلاً بحث به تصویر کامل نمیرسد در نگاه حضرت آقا. ولی اینجا بحثش را داریم که اگر نیمتنه باشد، این ذیروح نساخته که. آنی که بهش میگویند «روح بدم»، آن به آن کسی که همۀ تصویر را ساخته، میگویند «روح بدم». آنی که نصفه ساخته، که بهش نمیگویند «روح بدم». ممکن است کسی همچین ادعایی بکند، انصراف دارد به این قضیه. وقتی میگوید آقا در این چیزی که همهاش را شکل دادی، حالا روح بدم. چیزی که ساختی، روح بدم. انصرافش به چیست؟ در ذهن عرف انصرافش به این است که همۀ جسم و کالبد را بهش داده، فقط روحش مانده. آنجا بهش میگویند «روح بده». لذا گفتن آن چیزی که حرام است، طبق نظر آنهایی که حرام میدانند، همۀ آن کالبد، همۀ آن پیکره است. پیکرتراشی که میشود، همۀ پیکر را باید بتراشد و درست بکند. آن وقت است که این مسائل بار میشود. به دلیل آن روایات نفخ روح و اینها، آن وقت این بحث مطرح میشود که آقا تو که همهاش را دادی، روح هم بهش بده دیگر. تو که تشبه به خالق کردی، حالا به تعبیر شیخ انصاری خود را آفریننده دانستی، حالا روح بده. خب، این دیگر الان نسبت به اکثر مجسمههایی که ما داریم، صادق نیست. برای اینکه اینها همه نیمتنه است. اکثر مجسمههایی که ساخته میشود، مجسمههای نیمتنه است. از این بحث باید بپردازیم انشاءالله.
پس ما دو تا بحث داریم: یکی ساخت است، یکی نگهداری. الان وارد نگهداری میشویم. حضرت آقا این دو تا را یکجا بحث کردهاند. آقای اعرافی دو تا کردهاند. بحث ساخت و مفصل جداگانه بحث کردهاند. اینجا وارد بحث نگهداری. در بحث نگهداری اول ایشان میپردازد به قواعد، قبل از اینکه وارد دلیل بشویم، دنبال ادله بگردیم. اول مقتضای قاعده چیست؟ ما یک اصل موضوعی اینجا داریم یا نداریم در این بحث؟ یک قاعده ابتدایی داریم یا نداریم؟ برای اینکه بعضی قائل شدهاند به حرمت نگهداری تصویر که گفتیم خیلیها قائلاند به اینکه نگهداری تصویر حرام است. بعضاً در بین مقدسین الان هم دیده میشود ها، یعنی میروند یک جایی حتی عکس علما هم میبینند تشر میزند که این چه کاری است. من یادم هست، حالا در ذهن من است، شاید با جزئیات یادم نباشد. ما یک بنری داشتیم در خانۀ خودمان در قم. زیرزمینی بودیم، دو تا بنر بود. هر بنری یک تصویر رنگی آچار، یعنی هر بنر چهل تا تصویر از بزرگان داشت. هر کدامش یک تصویر رنگی آچار. آن بنره فایلش را میدانم هنوز باشد، اگر دوست دارم میتوانم رویش کار بکنم، بخواهم منتشر بکنم و اینها. یک چیزی بود که حالا دیگر صفر تا صدش کاملاً همه کارش چیز بود، ساخت وطن بود، از بیرون نبود. هر بزرگی یک تصویری داشت. اولاً که زیر آن تم زمینه دریا بود و یک صدفی بود. در آن صدف این تصویر آمده بود بیرون. بعد هر تصویری هم یک جمله زیرش بود، عصارهای مثلاً آن زندگی آن شخص یا یک جمله دال کسی در موردش گفته یا مثلاً از زندگینامهاش کشف شده. هشتاد تا تصویر بود. منزل امام جلساتی بود، آقایان علما، بزرگان میآمدند و میرفتند و معمولاً هم علما خوششان میآمد از این تصویر، یعنی موجب اعجابشان بود. خیلی با اعجاب برخی از آقایان که میآمدند، اصلاً مات این تصاویر میشدند. مثلاً در مورد آقای بهادینی، جمله زیرش بود که: «همیشه در برزخ بود، گاهی در دنیا.» دامادهای بهاءالدینی نگاه میکردند، میگفتند: «این جمله را از کجا درآوردی؟ زندگی کردم، از این قشنگتر نمیشود توصیفش کرد که همین بود. آقای بهاءالدینی همیشه در برزخ بود، گاهی در دنیا.» همیشه در ملکوت سیر میکرد و از این قبیل جملات. معمولاً هم آقایان خیلی خوششان میآمد. یک بار یکی از این آقایان آمد و سخنران جلسه بود. گرفت روی عکس و تمثال و تصویر و همه چیز، یعنی من عرق سرد نشسته بود روی تنم که این آقا دارد حیثیت ما را به باد میدهد. در خانۀ خودمان، در جلسۀ خودمان، اینجوری که این دارد صحبت میکند در ضدیت با عکس و فلان و اینها، همه ذهنها منصرف به ما میشد دیگر. که این فلانی و این هم کار فلانی و این هم خانۀ فلانی و هیچی دیگر. این الان ملاکی را انجام داده دیگر. اصل منکرات این کاری بوده که این آقا کرده. دیوار همهاش حرام اندر حرام. ساختش حرام، زدنش حرام، همهاش حرام اندر حرام، نگهداریش هم الان حرام. خلاصه این بحثها بوده همیشه.
بحث مهمی هم هست، یعنی اختلافات جدی هست. در مورد مجسمه که خیلی این بحثها مطرح است. در مورد عکس، صورت، نقاشی هم این بحثها مطرح است. حالا در مورد عکس بحثش کمتر مطرح است، چون بازتاب چهره واقعی شخص است، ولی در مورد نقاشی هم بحثش بههرحال مطرح و بحثهای دقیقی است، یعنی باید بهش توجه داشت. شما این فسق است دیگر. اگر در خانۀ کسی باشد و مرجع تقلید او این نقاشی را حرام دانسته، این تصویر را زده ــ حالا مجسمه، وصلش به کنار ــ این نقاشی را زده به دیوار، ولو صورت یک مرد، اصلاً نمیگویم زن که مقصد آن شکلی داشته باشد. چهرۀ یک مرد، چهره کودک، نقاشی کودک، نقاشی یک بزغاله. یک بزغاله را خیلی قشنگ نقاشی کرده. داری؟ مگر نقاشیها دیگر نقاشیهای شکلی هنرمندانه. یک عقاب را نقاشی کردهاند. این آقا را اول بهش میگوییم که آقا این مرجع شما حرام میداند. مگر برنداشت؟ فاسق میشود دیگر. شهادتش در دادگاه قبول نمیشود. چون فسق، ولو گناه صغیره هم باشد، ارتکاب صورتش صغیره باشد، چون مداومت بر صغیره دارد، فاسق میشود. دوام به دیوار است و برنمیدارد، مخالفت میکند. اینها بحثهای مهمی است، یعنی توابع و لوازم این بحثها را اگر بهش توجه بکنیم، نکات جالبی از این بحث استخراج میشود.
بههرحال مقتضای قاعده اینجا چیست؟ دو تا قاعده مطرح کردند که من دیگر میبینم اگر بخواهم وارد بشوم طولانی است و جمع نمیشود. بحث جمع نمیشود. یکم بحثهای علمی صبحمان زیاد بود و خوف این دارم که دوستان خسته شده باشند. بگذارید این مقتضای قواعد که بحث فلسفی، چون بحث فلسفی مطرح کرده، یک حوصلۀ خوب و خاطرجمع میخواهد. الان هم وارد بشویم وقت کفاف نمیدهد. این دو تا قاعده که قواعد فلسفی هم هست، یکیش بحث «اتحاد ایجاد و وجود» که بحث مفصلی است، خود این بحث نیم ساعت چهل دقیقهای وقت میخواهد مفصل. و یکی هم بحث «ملازمۀ عرفیه» است. ملازمۀ عرفیه را حضرت آقا بهش اشاره کرده بودند، نظرشان را گفته بودند، نظر آقای اعرافی فرق میکند. ملازمۀ عرفیه را انشاءالله باید مطرح بکنیم که آن هم تقریباً نیم ساعت چهل دقیقه بحث میخواهد. بحث فردا را انشاءالله میگذاریم روی همین دو تا قاعده. و الان دیگر دوقل رسانهایها آفش کنیم. باشد که فردا انشاءالله با آمادگی دوستان بیایند.
اگر هم از این بحثها دوستان جزوه مینویسند، این جزوات را بدهند. آیا شالبافیان تشریف دارید شما الان در جلسه؟ این جزوات دوستان را بگیریم و برایشان از آن امتیازات درونبرنامهای، درون مدرسه، آن حسناتی که میگفتیم، لحاظ بکنید. جزوات خوب و مرتبی که تایپ شده، ترجیحاً حالا یا ایکسمایند یا پاور یا هرچی. یک چیز تایپ شده مرتبی و کامل. اگر عزیزانی جزو ارسال کردند، یک امتیاز خوبی حالا سی امتیاز، چهل امتیاز، پنجاه امتیازی خودتان بنشینید حساب و کتاب کنید. در شورای علمی مطرح بکنید و از آن امتیازات حسناتی که گفتیم برای دوستان قائل بشویم. کلاً در این کلاسهای فقه و بحثهای این شکلی که داریم، این کارهایی که دوستان میکنند و آن حسنات آن شکلی که گفتیم، از آنها انشاءالله برایشان قائل باشید. و دوستان هم زحمت بکشند و بفرستند و از اینها استفاده بشود در کانال مدرسه، اپلیکیشن مدرسه یا آن کانال دیگری که قبلاً عرض کردیم که رفقا فعالش بکنند، آن کانال حوزوی را.
بحثهای خیلی خوبی است این بحثهای فتاوای حضرت آقا را، درس خارج حضرت آقا تا حالا این متنها منتشر نشده. یعنی اصلاً هیچ جای این بحث نظرات حضرت آقا در بحث مجسمه و نقاشی نیست. اینها برای اولین بار مطرح میشود. آنقدر که میدانم و نه کتابی است، نه جزوهای است، نه درسی بوده که در این توش گفته باشد، نه صوتی است، هیچی نیست. مقلدین حضرت آقا هم نمیدانند فتوای حضرت آقا دقیقاً به چه نحوی است، یعنی با چه ضوابطی. خب، این خیلی میتواند کمک بکند. یک بحثی که به درد همه میخورد و بحث بسیار نو، جذاب، مفید، اینها به درد میخورد. دوستان کمک بکنند انشاءالله در این مباحث. و حالا به هر نحوی، به جزوه، به پوستر، مثلاً در همین بحثهای خودمان صبح مثلاً نکاتی در مورد بحث عذابهای اخروی گفته شد. آن بحثها مثلاً نکات مهمی از توش میشود استخراج کرد. حالا بهنحو پادکست میخواهد باشد، بهنحو پوستر میخواهد باشد، عکسنوشته باشد، متن خلاصهنویسیشده، تکست باشد. هرچی، بههرحال دوستان اینجاها میتوانند مشارکت بکنند و اینها باعث گرم شدن بحثها میشود. خود من هم بعداً میآیم دوباره مرور میکنم، یادآوری میشود و نیاز داریم به یادآوری اینها. وقتی که مثلاً دستنوشته میشود، جزوهای میشود، عرض کنم که یا پوستری چیزی میشود یا گاهی مثلاً یک پیام مختصر دو خطی، یعنی به شکل توئیت، یک نکتهای از درس به شکل توئیت استخراج میشود. دو خط، یک خط، ده کلمه، هر چقدر. اینها خیلی کمک میکند در اینکه این بحثها مرور بشود و تثبیت بشود. الان بحثهای فقهی که قبلاً مطرح کردیم، بنده خودم نیاز به غرور دارم، دوباره این جزوه که میآید آدم قشنگ مرور سریع میکند، بحثها را تثبیت میکند، دوبار، سهبار میخواند، قشنگ بحث در ذهنش هک میشود. «تشبه به لباس»، مثلاً آن بحث لباس چی بود؟ آنجا آخر قائل به چی شدیم؟ حضرت آقا چی فرموده بودند؟ تشبه زن و مرد در بحث مثلاً انگشتر طلا یا استعمال طلا، آقا چی گفته بودند در مورد مرد؟ اینها همهاش نیاز به مرور دارد. از دوستان درخواست دارم، درخواست جدی که بیایند در گود و برای خود دوستان هم خیلی خوب است، یعنی بحث برای خود دوستان هم تثبیت میشود، تقویت میشود و جا باز میکند، یعنی مطالب هک میشود و جا باز میکند برای مطالب جدیدتر و خود دوستان اثراتش را در خودشان خواهند دید که چقدر برایشان مفید خواهد بود.
خب، انشاءالله این بحث چیز را، قواعد در بحث نگهداری تصاویر را انشاءالله فردا واردش میشویم و بهش میپردازیم. و صلیالله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه نهم
کارگاه فقه
جلسه دهم
کارگاه فقه
جلسه یازدهم
کارگاه فقه
جلسه دوازدهم
کارگاه فقه
جلسه سیزدهم
کارگاه فقه
جلسه پانزدهم
کارگاه فقه
جلسه شانزدهم
کارگاه فقه
جلسه هفدهم
کارگاه فقه
جلسه هجدهم
کارگاه فقه
جلسه نوزدهم
کارگاه فقه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات کارگاه فقه
جلسه اول
کارگاه فقه
جلسه سیزدهم
کارگاه فقه
در حال بارگذاری نظرات...