درآمدی بر برزخ در المیزان

جلسه پرسش و پاسخ - بخش هفتم

00:35:31
1

معرفی
حالات اولیای الهی باهم تفاوت دارد.
شدت لطافت علما
مغالطه ناله ی شب عید
در ارتباط با اهل بیت حزن اهمیت دارد.
گریه بروز حزن است.
ماجرای گریه اهلبیت ؟؟
هرچه از اهلبیت صادرشود تعلق به حق دارد
چه طور حق الناس را ادا کنیم؟
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
**پرسش اول:** فردی که ویژگی‌های طبع و مزاج آرام و خونسردی دارد و در خانواده و محیط تربیتی نیز از کودکی در محیط آرام بوده است، در واقع برای آرامش و بددهنی نکردنش سعی و تلاشی نکرده و ملکه نفسانی‌اش آرامش است. خب، این از این‌سو آرامش دارد، بعد آن وقتی هم که باید یک تکانی بخورد، آن وقت هم آرامش دارد. "جهاد! خوب مگر چه شده؟ خیلی شما دیگر دارید سخت می‌گیرید، همش توهم توطئه داریم. این‌ها بدن." اون هم از کی؟ "خوبه، دنیا را قشنگ ببین."

آن فرد دیگر، لااقل تند است، یک وقتی هم جهادی انجام می‌دهد، یک فحشی هم می‌دهد، یک دهنی هم پاره می‌کند. حالا چهار تا را بد زده، دو تا را درست می‌زند. خدا بالاخره حساب و کتاب همه‌اش را دارد دیگر. بعد از ۵۰ تا برسد به ۱۰ تا، خود این کلی رشد به حساب می‌آید. خدا حواسش به همین هم هست. چقدر مبارزه با نفس می‌کند؟ یک‌روزه هم که قضیه درست نمی‌شود. خدا برکت می‌دهد. مهم همان مبارزه با نفسش است دیگر، که حالا گفتند: "یا تلاش و مبارزه با نفس، هرچند نتیجه نهایی مطلوب نباشد." به هر حال، تدریج است دیگر، یک‌هو که چیزی نمی‌شود.

و اینکه فرد بددهن که مقدار زیادی مبارزه با نفس هم کرده، ولی هنوز این رذیله را دارد. البته این‌ها نمی‌دانم از کدام بحث‌های «پرداخت المثانی» سؤال‌ها است، ولی به هر حال حالا با همان ملکه نفسانی قالبش محشور می‌شود. حالا شاید بحث ملکه نفسانی را گفته بودیم توی «برزخ در المیزان» که دوستان ملتفت به این سؤال شدند. ملکه نفسانی قالب، آها، آره، آن بحث شیخ علی شیرازی بود که بحث سگ‌ها و این‌ها احتمالاً از آنجا بوده است.

عرض کنم خدمتتان که: نه، اون هم که این کار را کرده، از روز اول و مادرزاد که به دنیا آمده، شروع نکرده فحش‌کشی کند و همه پرستارها را ... آروم‌آروم رفته جلو که بددهن شده. این هم آرام‌آرام خود ملکه را خودش شکل داده است. بی‌عدالتی است وقتی که بگوییم: "آقا، یکی را خدا همین‌جوری فابریک بددهن آفریده و یکی هم فابریک نرم و گوگولی." و الان این دو تا با همدیگر مقایسه می‌شوند. نه، فابریک هر دو نرم و گوگولی بودند. خیلی نرم و گوگولی ماندن، یعنی گوگولی‌گری خودش، خلاصه مداومت داشت. آن یکی در گوگولی‌گری خودش مداومت نداشت. پس سعی و تلاش و مبارزه با نفسش چه می‌شود؟ که گفتیم چه می‌شود. خب، چه شده؟ الان چه شده؟

آقا، کسی هم مانده؟ ۸۰ نفر ماندند. خب، می‌خواهیم تا سه و نیم دیگر، سه و نیم دیگر واقعاً دیگر پایانش باشد و خودتان هم دیگر، فکر می‌کنم گرسنه‌ایم واقعاً، حالا من هیچی.

**پرسش دوم:** چرا عرفا برخلاف پیامبر و اهل بیت برای اموات گریه نمی‌کردند؟

حالا بند احترام سؤال‌کنندگان را حفظ می‌کنم، شوخی کنم. دوستان، الان مثلاً با تک‌تک عرفا رفتیم، مثلاً یک شیشلیک هم خوردیم و ننشستند جلویشان و مرده را دیدیم، گریه نکردند. کشف شده و حتی ناراحت هم نمی‌شدند. خوب مثال بارزش آیت‌الله قاضی برای پسرش یا میرزا جواد آقا ملکی تبریزی یا امام خمینی. خب، این‌ها سه تا نمونه، هر کدامشان هم یک وجهی در آن هست.

مثلاً یک مورد هم هست از هر کدام، و خدمت شما عرض کنم که حضرت امام، مثلاً در رحلت مرحوم آیت‌الله محمدتقی خوانساری که نماز باران خوانده بود، ایشان باران آمده بود. اراکی صوتش هست. ایشان فرموده بود که دیدم امام خمینی در بالای تابوت ایشان یک‌جوری گریه می‌کرد که شانه‌هایش بالا پایین می‌شد. فرزند آیت‌الله خوانساری این شکلی گریه نمی‌کرد. در رحلت آیت‌الله خوانساری امام خیلی متأثر بود و علاقه شدید. این‌ها در هر قضیه این شکلی نبودند، بستگی دارد.

خب، آیت‌الله جوادی آملی را که دیدید در قضیه رحلت همسرشان، خلاصه گریه‌ها و چه ناله‌ها! خیلی بزرگان دیگر هم بودند. علامه طباطبایی که در رحلت همسرشان، ایشان سکته رعشه گرفتند. خیلی به‌شدت علاقه علامه و هم آن قضیه چیز هم، فرزندانی که ۸ تا ظاهراً بچه که به دنیا آمدند و تک‌تکشان از دنیا رفتند، در آن قضیه هم متأثر شده بود علامه. خیلی ناز بوده‌اند، خدا رحمتشان کند. دخترشان نجمه بود اسمش. یکی از دخترهایش، شبی که عروس شده بود، دختر به خانه شوهر نمی‌رفته. می‌گفته: "من مثلاً از خانه پدر جدا بشوم؟" همسر علامه ایشان را می‌برد، با درشکه سوار درشکه می‌کند که ببرد خانه. وقتی برمی‌گردد، می‌بیند علامه کنار کمد دراور، یک چیزی شبیه دراور بوده. می‌گوید علامه نشسته بودند گریه می‌کردند از شدت لطافت این مرد که دخترش عروس شده بود، گریه.

خب، حالا پس سؤال‌تان را باید عوض کنیم. چرا عرفا گریه می‌کردند، حتی وقتی که بچه‌شان عروس می‌شد؟ حالا خیلی بالا پایین دارد اینکه حالا یک وقتی یک کسی، بعد حضرت امام که اصلاً قضیه‌اش بحث سیاسی بود. آنکه همه زوم کرده بودند امام شکسته بشود در آن قضیه و امام اقتدار خودش را نشان داد. آن اصلاً کار سیاسی بود. خلوت‌هایشان را هم که ما خبر نداریم. که بعدش هم آن هم حالات این‌ها متنوع، گاهی معاملاتی با خدای متعال کرده‌اند و گاهی یک اطلاعاتی هست. آن آقا می‌گوید: "من نمازم قضا شد، بچه‌ام از دنیا رفت." آن یکی می‌گوید: "فلان حرف را زدم، از خدا خواستم." می‌گوید: "از خدا مثلاً علم خواستم، صبحش بچه‌ام مرد." مثلاً گفتم: "عزیزترین چیزم را بگیر، عزیزترین چیزت را بده." یکی از آقایان، می‌گوید صبحش بچه... چند بار گفتم: "خدایا!" اوکی، حواسم به این معاملاتی‌ها یا حساب و کتابی‌ها است. وگرنه بر اساس طبع لطیف خودشان، بچه‌های بقیه می‌میرند، حالشان بد است. دیدیم در برخی بزرگان این چیزها، یک طبع لطیف، یک روحیه‌های لطیف.

مرحوم آیت‌الله موعظی تهرانی در بیمارستان عمل قلب کرده، ۵۵ سالش بود که از دنیا... بعد خیلی لطیف بود، خیلی. راه می‌رود، از زمین عذرخواهی می‌کنم، ببخشید من پا روی تو می‌گذارم. ایشان گفتند که عمل جراحی کرده بود و بعد که حالش خوب شده بود، بیمارستان که بود، یک طلبه آمده بود، یکی از مشکلات اقتصادیش را به ایشان گفته بود. ایشان دوباره سکته کرده بود در بیمارستان. آن‌قدر بد شده بود. روحیه‌های لطیف این‌ها، مشکل دیگران را مگر تحمل داشتند ببینند؟

اون هم که برای بچه گریه می‌کند یا نمی‌کند، آن گریه نکردنش بر اساس این است که می‌خواهد اعتراض برای خدا نشود. اون هم که گریه می‌کند، برای خودش نیست، مثل ماها نیست. "خدایا! بچه‌ام، وای بدبخت شدم." این غربت آن بچه و دلسوزی که برای او دارد، که برای هر آدمی از باب لطافتی که دارد. "خدایا! من دیگر صبحانه‌ها را با کی بخورم؟" مثلاً.

**اولاً، ثانیاً:** چرا باید، چرا برای اهل بیت باید گریه کنیم؟ باید که حالا چون گریه نکنیم، مگر آن‌ها الان در عالم برزخ توی بهشت و شادی نیستند؟ ما که برای اینکه توی بهشت و شادی‌اند که گریه نمی‌کنیم. دنیا بودند، مظلوم. گریه می‌کنیم. این حیثیت قضایا. شما در هر عیدی که داریم، اصلاً دعای ندبه برای چه وقت‌هایی است؟ آقا، روزهای عید است. عید غدیر، عید قربان، عید فطر، عید جمعه. هر روزی که روز عید است، بنشین ناله بزن، زار بزن. "هل من معین" فاطیما و بکا. یکی بیاید با همدیگر جیغ بزنیم، ناله کنیم. آقا، روز عید است، به خاطر عید بودنش که ناله نمی‌زنم.

که یا مثلاً بعضی‌ها مغالطاتی که می‌کنند، مثلاً چرا توی شب عید مثلاً روضه می‌خوانی؟ "خدایا، بدبخت شدیم!" امام زمان دنیا آمد. شب عید، شب زیارتی امام حسین، شب مناجات، استغفار دارد، دعای کمیل دارد. شب نیمه شعبان چه کار کنم؟ لبخند بزنم؟ اشک می‌ریزند دیگر. و همین‌طور بقیه اعیاد و مناسبت‌ها. و این‌ها یک مغالطه عجیبی آدم گاهی می‌بیند. گاهی اهل علم هم هستند، می‌گوید: "آقا، شب عید است مثلاً، چرا گریه می‌کنی؟" می‌خندد. چه اشکال دارد آدم می‌خندد؟ ما فقط یک دهه را در روایات داریم که اهل بیت خندان دیده نمی‌شدند. دهه اول محرم است. به قول یکی از علما می‌فرمود که حتی در مورد روز یازدهم نگفتند. فقط دهه اول محرم. روایت امام رضا در مورد موسی بن جعفر که خندان دیده نمی‌شدند پدرم دهه اول محرم. بعدش هم هیچی نگفتند.

آن مصیبت هم این‌جوری نیستش که حالا بزرگان، اساتید، علما گاهی دیده می‌شدند در محرمش. در خود زیارت امام حسین شوخی‌های اساسی می‌کردند. در ایام محرم شوخی می‌کردند. نمی‌دانم ماه صفرش، نمی‌دانم ۲۸ صفرش، آخر صفرش، حساب و کتاب‌های خودش را دارد. آن شوخی سر جای خودش است، مزاح سر جای خودش است. وارد شده.

خدمت شما عرض کنم که همان شب عاشورا به بریر گفتش که: "چرا خندانی؟ فردا امام حسین دارد کشته می‌شود." یک جنبه حزنی دارد. آقا، شب شهادت امام معصوم است. فردا ولی خدا را می‌خواهند به این وضع به شهادت برسانند با فجیع‌ترین وضع. خب، بعد بریر نود و خرده‌ای سال، همش تا صبح شوخی می‌کرد، می‌خندید. این‌ها دیگر، بعضی از رفقایش اعصابشان خورد شد. ایشان هم فرمود که: "خوشحالم که فردا..." تعبیری که به کار برد، خیلی نمی‌شود بدون سانسور روضه‌اش را بکنم که مثلاً ولی عین عبارت را نمی‌شود روضه‌ای کرد. برای اینکه خیلی چیز بود. "شب عاشورا، فردا توی بغل حوریانم. چرا خوشحال نباشم؟" (نان قلورالوع) بغل این‌ها تلویزیون خندان باشد. بعد امام حسین ناله می‌زدند، گریه می‌کردند. هم گریان بودند. خود این اصحاب تا صبح گریه می‌کردند. شب عاشورا قاطی کرد. این حالا تنوع دارد. برخی اصلاً به حالت خاصی دارند.

آن آقا مثلاً می‌گوید: "من مثلاً روی صندلی نشستم، جمعیت نتوانسته ببیند." حالات متنوع دیگر. یکی آقا درس نمی‌تواند بدهد. یکی روضه نمی‌تواند. یکی حرم نمی‌تواند برود. یکی از بزرگان فرمود: "من حرم نمی‌توانم بروم. من بروم با سینه تا ضریح، سینه‌ام را بکشم." خدا رحمتشان کند، پارسال از دنیا رفتند. فرمودند که: "باید سینه‌خیز حرم خودم را بکشم؟ مسخره عام و خاص می‌شوم." واسه تو حرم حال من این شکلی است. "من اگر بیایم این شکلی می‌آیم. زیارت امام رضا بیایم این شکلی می‌آیم. من باید این شکلی مثل سگ وارد شوم." اون یکی می‌گوید: "نمی‌دانم سحرها پا می‌شده زنجیر گردن می‌بسته. من را بکش." مثلاً خود حالات اولیای خدا در صحرا ماجراها دارد. یکی حال این آدم. یک دستور که برای من و تو نیستش.

که پس آقا، حال آدم است. هر کسی در زیارت، آنی که متناسب با حالش است. و خود این متنوع است. بعضی وقت‌ها شدیدتر است، بعضی وقت‌ها ضعیف‌تر است. بعد آن شدیدترش گاهی آن‌جوری است، گاهی آن‌جوری است، گاهی آن‌جوری. اهل بیت هم همین‌طور. گاهی در مصیبت سنگین‌تر کاری نکردند. در مصیبت سبک‌تر کاری را کرده‌اند. امام عسکری علیه السلام در رحلت سید محمد سامرا، ورودی سامرا که می‌روید، ان‌شاءالله خدا نصیب همگان کند به‌زودی. امام عسکری علیه السلام در رحلت سید محمد گریبان پاره کردند. خب، امام سجاد در رحلت اباعبدالله گریبان پاره نکرده. در شهادت اباعبدالله. خب، یعنی امام سجاد امام‌تر بودند از امام عسکری؟ یا امام عسکری امام‌تر بودند از امام سجاد؟ حالات، آن حال امام سجاد، چرا امام باقر نداشتند؟ می‌گویند امام سجاد در واقعه کربلا بود، همه چیز را دید. خب، امام باقر مثلاً کجا بودند؟ مثلاً همه وقایعی که امام سجاد دیدند، امام باقر هم دیدند. امام که با امام فرقی نمی‌کند. خب، چرا امام سجاد ۳۵ سال گریه کرد، امام باقر گریه نکردند؟ امام سجاد آب می‌دیدن گریه می‌کرد، امام باقر آب می‌دیدن گریه نمی‌کردند. سؤالاتی که با زمان، کیفیت، وضع جسمانی امام باقر علیه السلام که یک سری سؤالات آن بود که مثلاً این چطور می‌شود؟ مثلاً حضرت... بابا این‌ها تنوع حال بدنشان است. آدم، آدم بله، عیاش نیستند، پی‌اس بازی کنند، چاق بشوند. مثلاً کار می‌کردند. چاق بودنشان هم نه، یعنی مثلاً چربی بود که مثلاً حضرت داشتند، چرا رژیم نمی‌گرفتند؟ خب، اگر سؤالی بود که رژیم و بدن و کیفیت بدن که بدن سالم است دیگر. باید سالم باشد. سالم، آن حدی که وظیفه‌شان است. بعد تازه آن هم امامی داشتیم مریض بودن. دقت بکنند، عاشورا مریض نشوند. مثلاً بابا، آدمیزاد مریض می‌شود، مریض می‌شود، تکلیف ازش برداشته می‌شود. مریضی دل‌درد، توجیه این‌ها جواب نمی‌شود. بافتیم امام، ساختیم در ذهن. واقعیت را می‌بینیم، ردش می‌کنیم. بستنیش خوشمزه‌تر است. مامان، بستنی خوشمزه‌تر است.

چرا برای اهل بیت باید گریه کنیم؟ کدام اهل بیت؟ کدام گریه؟ کدام قضیه؟ باید گریه کنیم؟ یعنی صبح تا شب مثلاً باید بنشینیم هی همین‌جوری، هی با هم گریه کنیم؟ یا آن وقتی که ذکر مصیبتشان می‌شود، ایام مصیبتشان است. اتفاقاتی است که ما را به یاد مصائبشان می‌اندازد. بعد آنجا حزنش مهم است. "یحزن یحزنون لحزننا". گریه هم بروز حزن است. مهم آن حزن است. تکلیف ما حزن است در همچین قضیه‌ای، نه مطلق هر روز صبح یکم گریه کنیم. بعد باز انجام می‌دهند. یعنی چیزهای فن‌درآوردی کشکی داریم از بعضی‌ها. "امام زمان فرمودند من صبح و شب گریه می‌کنم." مثلاً من من این کار را می‌کنم. هیئتی و این‌ها می‌دانید از ماجراها زیاد داریم. آن حال امام است، آن تکلیف امام است، وظیفه امام است، معرفت امام است، شأن امام است. بد تناسب‌سنجی با همه کارهای امام. درس را ول کرده، زن و بچه را ول کرده. صبح هیئت، شب هیئت، همه چیز قروقاطی. این مدل عزاداری، این مدل گریه با این سطح فهم و درک نسبت به امام. بشکافی توی مغزش امام حسین چی تصور می‌کند؟ اصلاً خنده‌ات می‌گیرد. کی دارد گریه می‌کند؟ اصلاً تصورش از امام حسین چی چی هست؟

توی حرم امیرالمؤمنین، یک بنده خدایی داشت در تشهد بود، آمد در تشهد گفت: "الحمدلله. اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و اشهد ان امیرالمؤمنین علی ولی الله." تمام کرد و زدم روی شانه‌اش. گفتم که میانسال بود. گفتم: "حاجی سلام علیکم، قبول بشه فلان. شما از کی تقلید می‌کنی؟" آیت‌الله وحید خراسانی. گفتم: "می‌دانید که مراجع معمولاً، علما قائلند که شهادت به امیرالمؤمنین در تشهد نماز را باطل می‌کند؟" برای خودشان می‌گویند: "غلط کردند. ما روایت امیرالمؤمنین علی ولی الله‌اش با این است." یعنی درکش از علی ولی الله و علی و امامت و امیرالمؤمنین و این‌ها یک چیزی واسه کلاً یک نظام امامت ساخته. خیلی هم دیگر حزب‌الله. یعنی الان خود خدا بیاید بگوید: "نمازت باطل است. شهادت ولایت علی، نماز باطل است." نماز باطلی. بخوان در شعورش نمی‌کشد به اینکه این قواعد خودش را دارد. عبادت عبادت توقیفی است. یک کلمه‌اش بالا پایین بشود، نماز باطل می‌شود. عین همانی که گفته. یک جاهایی شهادت به پیغمبر هم نباید بدهی. نمازت باطل می‌شود در نماز. پس آن اصلاً درک ما از اهل بیت چیست؟ این خیلی مهم است.

خب، چرا برای اهل بیت باید گریه کنیم؟ بر اساس مصائب شادند؟ بله ساده است. آن اصل قضیه این است که چه شکلی می‌شود که اهل بیت توی بهشتند و شادند و توی بهشتند و شادند، گریه. این‌ها دیگر سخت است. یعنی حضرت زهرا سلام الله علیها هر شب جمعه برای مصیبت اباعبدالله ناله آن‌چنانی دارند که همه آسمان دچار تلاطم. پیغمبر اکرم گریه می‌کنند. امیرالمؤمنین گریه می‌کنند. اهل بیت گریه می‌کنند. این‌ها چیزهای سختش است. بعد لحظه شهادت امام حسین علیه السلام، امام سجاد برزخی شاد. امام سجاد دنیایی در حال گریه. زینب سلام الله علیها آن‌سویی خوشحال است. زینب سلام الله علیها این‌سویی ناراحت. چه شکلی می‌شود که این‌ها در اوج شادی و ناراحتی باشند؟ این دیگر چیزی است که مال معصوم است. دو حس کاملاً متضاد. جمع ضد اینکه می‌گویند همین است دیگر. نسبت به دو ساحت متفاوت. زینب آن‌سویی شاد است. بعد تازه زینب آن‌سویی هم یعنی فاطمه سلام الله علیها آن‌سویی هم آن هم باز چند یک فاطمه‌ای است که اباعبدالله دارد به او ملحق می‌شود. فرزند اوست. یک شهید مایع سرافرازی اوست که همچین فرزندی تربیت کرده. مادر سید شباب اهل جنت. این سید شباب اهل جنت دارد وارد بهشت می‌شود. ظهر عاشورا فاطمه زهرا غرق سرور از این و یک اباعبدالله که اینجا با این وضعیت به شهادت رساندند. همان فاطمه زهرا برزخی غرق ناراحتی است. چه شکلی می‌شود دو تا چیز، دو تا حس کاملاً متضاد توی آن ساعت جفتش برزخی. این‌ها عجایب است.

گریه ما چه فایده‌ای دارد؟ بقیه اعمالمان چه فایده‌ای دارد؟ اصلاً کدام عمل ما کلاً چه فایده‌ای دارد؟ یکی از مغالطاتی که می‌کنند این حضرات اینستاگرامی می‌گوید مثلاً عذاب کردن تو مگر برای خدا چه فایده‌ای دارد به خاطر عذاب کند؟ خب، محبت کردن به تو هم برای خدا چه فایده‌ای دارد که خدا بخواهد به تو محبت کند؟ ببخشید، می‌بافی دیگر، داری زد می‌زنی.

**سوم:** چرا خود پیامبر و اهل بیت برای امواتشان گریه می‌کردند؟ این هم که دیگر عرض خود پیامبر و اهل بیت ابعاد قضیه متفاوت. هرچی هم هست حق است. هرچی از این ذوات مقدسه صادر می‌شود حق است. تعلق به حق است، تعلق به خداست. هیچ احساس شخصی، عاطفی، هیجانی از خود ندارند. هیچی. گفت که امیرالمؤمنین زهرا نماز جمعه داشت خطبه می‌خواند، حین سخنرانی، بعد آن بچه نشسته بود، گفتش که: "بابا، چرا این آقا باد می‌زند خودش را وسط خطبه‌ها؟" این بابا، جواب من این را ندیدم در روایت. نکته ایشان خیلی جالب بود. بابایی گفتش که: "مگر نمی‌دانی خدای متعال حرّ و برد را از این‌ها برداشته؟ این‌ها نه گرمشان می‌شود نه سردشان." خیلی سنگین بود. آخوند شده بود. بعد، بعد چند سال که طلبگی کرده بود، برگشته بود روستایشان. الاغ دارد و بعد این‌ها دور آسیا گذاشته و این همین‌جور می‌چرخد و گندم‌ها. دیدید که یک زنگوله انداخته گردن الاغ. الاغ را هم بسته. سؤال نداشت این طلبه. وقتی بین مردم بود، گفت: "نفهمه که دور خودش می‌چرخه. بفهمه دیگر راه نمی‌رود." گفت: "خب، چرا زنگوله انداختی گردنش؟" گفت: "برای اینکه هر وقت وایستاد، بفهمم وایستاده، بزنم راه برود." درس آخوندی نخوانده. اگر تو خرابش نکنی، این هم از این. چقدر دور هم شادیم و سؤالاتی که نوشته بود طنز در آره بله، استندآپ کمدی با موضوع قبل و مرگ و برزخ.

خوب، عرض کنم خدمتتان که ۵ دقیقه وقت داریم و یک سؤال، یک‌دانه صفحه، یک‌دانه. ما خیلی هشدار درباره مراقبت از حق الناس می‌شویم و احتیاط می‌کنیم، ولی هزاران برابر حق ما این دیگر آخر کار بر گردن برخی افرادی که کم‌فروشی می‌کنند، ظلم می‌کنند و حتی برخی مدیران نالایق و سوداگرانی که موجب فساد عمومی در ناهمه تورم، گرانی و غیره می‌شود. آیا این حقوق در برزخ تهاتر می‌شود؟ و یا باز هم ما باید خرده حق الناس‌هایی که گردن ما اکثر افراد به صورت ناخواسته می‌افتد را تحمل جزا کنیم؟

پس کلت بزنم بگویم که ان‌شاءالله بابک زنجانی برایم جبران هرچی پس کلت زدم؟ خاوری شفاعتش را ذخیره کرده؟ آقا، این سر جایش است، آن سر جایش است. این حق است، آن حق است. آن حق ابعادی دارد. این‌ها در همه ابعاد عجیب و غریب. در کتاب شنود یکی از نکات خیلی قشنگی که بود این بود دیگر: صاحب‌کار پول‌ها را برده بود، خرج دکور کرده بود. کارمنده‌ زنش نیاز داشت، رفته بود خرید کند، قرض گرفته بود. بعد بدن کم‌کم باب رفاقت با مغازه‌دار باز شده بود، به جای باریک کشیده بود. آنی که خرج دکور کرده بود، حقوق کارمندان را درست نمی‌داد، به اندازه نمی‌داد. در گناه آن خانم، آن کارمند، شریک بود. آنجا دیدم نقل که در کتاب آمده. آنجا دیدم دیوار حق این‌ها را بده. حق الناس یک چیز عجیب و غریب است، خیلی ابعاد و زوایا دارد. بله، همین آقای بابک زنجانی مثلاً یا آن یکی یا آن یکی، یک گوشه‌هایش مثلاً به این است که آقا آن آمده مثلاً حق ما را خورده. یک گوشه‌هایش هم این است که ما اصلاً این کدام مسئول بود؟ آن مسئول با رأی یکی آمده بود مسئول شده بود. بهت گفتند به این رأی نده. تو که می‌دانستی این آدم، بله، آن آدم با آن آدم فرق می‌کند. یکی هستش خودش مافیاست، خودش فاسد است، خودش کثیف است. معلوم است که این رأی بیاورد، این چهار تا آدم کثیف فاسد را دور خودش می‌گذارد. یعنی واقعاً آدم بین این و آن فرق نمی‌گذارد. مثلاً آن یکی داداشش، آن یکی بوده با این یکی ننه‌مرده بدبخت فلان. مثلاً این‌ها فرق نمی‌کند. واقعاً آدم نمی‌تواند تشخیص بدهد تفاوت این‌ها را با همدیگر.

این جمله معروفی که مطرح شد و خیلی‌ها فحش دادند، بعد آن قضیه یعنی حجمی شد، بعد گرانی بنزین بود. در «سه دقیقه در قیامت» آنجا گفتم: "خدا رازق است. به مسئولین کار نداشته باشید. بنزین چند؟" بله، آن موقع هم فساد را داد می‌زدیم، الان هم فساد را داد می‌زنیم. نه به آقای رئیسی، پسرخاله آقای روحانی. پدر کشته بودیم، فرق نمی‌کند. هرکی کار خوب بکند، آن‌قدری که آدم تشخیص می‌دهد حمایت می‌کند. آن که کار بد می‌کند آدم تشخیص. ولی آدم‌ها را هم آدم. یکی آمده فساد کند، روال مبنایش هم این است، درکش هم این است، ضابطه‌اش هم این است. دور و بریاش از داداشش گرفته و اینش و آنش و آنش و بعد حمایت می‌کند. یک کسی هم از همان اول بنا ندارد. اگر ببیند، برخورد می‌کند، می‌زند، قطع می‌کند. سیره و مسلک و به قول تعابیر دویدن یک نفر مشخصه این کدام‌وری رویکرد آدم. یکی از آن اول‌ها آمده بود، خیلی داغ سر و صدایش زیاد بود. عدالت‌خواهی فلان مالک با یک کسی بستیم ما مثلاً عاشق اینیم مثلاً. بعد شما یک کسی را می‌شناختی و می‌دانستی این بابا دعا بنشیند، روالش این است. ۴ سال اول نمی‌دانستی. ۴ سال دوم که می‌دانستی، دیدی آدم این‌ها را گفت یا ندیدی؟ اخلاقش را دیدی یا ندیدی؟ روالش را دیدی یا ندیدی؟ همین کارها را چهار سال اول کرده بود. سکوت کردی، هیچی نگفتی. حرف زدی، موضع گرفتی. رأی داده بودی روی چه حسابی رأی داده بودی؟ روی چه ذهنیتی رأی داده بودی؟ دنبال چی بودی که رأی داده بودی؟ همه رأی‌ها که با هم برابر نیستش که. "لیس من طلب من طلب الباطل فا اصابه."

یک کسی دنبال حق بوده. فکر می‌کرد این آدم می‌آید مذاکره می‌کند، فلان می‌کند، حل می‌شود. این روحانی آدم خوبی است. بعضی فیلم‌های تبلیغاتی این آدم چیز است. این مورد اعتماد رهبری. فیلم رهبری در مورد این چی گفته؟ بهشت که اینکه شریک نیست در این کثافت‌کاری. یکی دیگر از اول می‌دانست این کیست و چیست. این حساب و کتاب سواس. و خود این‌ها را در حق الناس، توی مدار حق الناس لحاظ می‌کنند. این آدم که آمد سوپرمارکتی سر کوچه‌شان که دستور نمی‌داد که مملکت را این شکلی کردند که به پشتوانه رأی بود که این‌جور صدایش بالا بود. کی بود؟ این هارت و هورت‌هایی که داشت از کجا بود؟ از کی قوت گرفته بود؟ این‌ها خیلی بحث مفصل. بله، همه این‌ها را هم حساب می‌کنند. همین حرف بنده کی را دارد بالا می‌برد، کی را دارد پایین می‌آورد؟ همین را هم حساب. تو با این حرفت کی را تضعیف کردی، کی را تقویت کردی؟ برای چی گفتی؟ خواستی دل کی را به دست بیاوری؟ اول اگر تهمتی باشد و فلانی باشد، در لایه اول نگه می‌... خواستی فالوورها بروند بالا مثلاً؟ فکر کنم توی فرا جناحی خوششان بیاید. همان موقع فحش داد، هم الان فحش داد. مدار مبنات باید حق باشد. الان روی کدام حجت این حرف را زدی؟ کدام حجت نقد کردی؟ روی کدام حجت تأیید کردی؟ روی کدام سکوت کردی؟ در همین جلسات جهاد با نفس چند ماه پیش بنده نقد سفتی در مورد همین دولت کردم. دولت آقای رئیسی. به همان جا، به نظرم در همان جلسه گفتم که این‌ها از تو فایل در بیاورند. نقد بسیار سفت و محکمی کرد نسبت به هیئت دولت و خودش. خود ایشان تقریباً نبود. به هیئت دولت نقد محکم می‌کردم که بعداً هم خوب تا حدی نشان داده شده فهمیده بشود. من زودتر بگویم که بعداً بگویم دیدی گفتم. خیلی. خاک بر سرت کنم. خب که چی؟ خوشحال می‌شوی مثلاً نقص می‌بینی، کاستی می‌بینی، عقب‌افتادگی می‌بینی. مثلاً مشکلی برای مردم پیش می‌آید حال می‌کنی؟ اگر قصدت خیر است، به آن مبادی خودش باید بگویی. از کانال خودش باید بگویی. نقدت را به آنجا باید بگویی. این‌جور باید برخورد کنی، آن‌جور باید.

خدمت شما عرض کنم که سؤال آخر در مورد جبران حق الناس به طور کامل چه کار باید کرد؟ بعد از شنیدن جلسات این احساس به من، انگار حق الناس به هیچ صورتی از بین نمی‌رود. یک حس یأس به من دست داد. نه، حق الناس را باید خوب، تا آنجایی که آدم می‌تواند اصلاح بکند و برود صاحب حق را پیدا کند، صحبت بکند، حلالیت بطلبد. نهایتش اگر هیچ راهی نداشت، هیچ وجهی قضیه درست نشد، کاری که از آدم برمی‌آید حق پیدا بکند. بنده که برای شما زیارت عاشورا که برایت می‌خوانم، به نیابت از شما زیارت امام رضا می‌روم، به نیابت از شما قرآن می‌خوانم، هدیه می‌کنم به اموات شما. حق به گردنت پیدا می‌کنم. اگر هیچ رقمه راضی نمی‌شوی که او را ببخشی، خب آن از آن‌ور مسدود است. از این‌ور که راه باز است. حق که می‌تواند حقی که به گردنم داری و حلال نمی‌کنی، من که می‌توانم حق به گردنت پیدا کنم. من این‌قدر این را می‌برم بالا که برای روز قیامت تو بیفتی دنبال من. راهکار بسیار خوب و شیرین و هلو و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات درآمدی بر برزخ در المیزان