دو گزارش متفاوت، متضاد و عجیب از عالم برزخ
شدت خوف و رجا در گزارشات متفاوت عالم برزخ
صورت برزخی و تجسم اعمال در سوره مسد
داستان برزخی ابولهب
تاثیر عجیب ذرهای محبت به اهلبیت
شدت مستی مرگ
آیا در برزخ روز و هفته داریم؟؟
معنای برداشتن عذاب در برزخ
جلوه کردن تعلقها در لحظه مرگ
روز شنبه، روز تجلی پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله و نقش آن در دفع بلا
اجل برای هر امت
شب بیست و یک رمضان شب صعود اولیا و نزول قرآن
آیا شب قدر در برزخ هم اثر دارد؟!
گشایش برزخ و برزخیان، در زمان ظهور امام زمان عجلالله
همه هستی جلوه یک حقیقت
آیا بهشتیان محزون میشوند؟!
شادی شهدا از ادامه یافتن مسیرشان
جلوههای بینهایت امام در عالم برزخ
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
دوستان سؤالاتی پرسیدند، برخی عزیزان سؤالات خوبی است، ولی فعلاً فرصت رسیدگی به این سؤالات را نداریم. یکی از سؤالات خوب، این سؤال است که این بحثها با بحث «حبط اعمال» چه نسبتی دارد؟ «تکفیر سیئات»، برخی کارهای خوب، سیئات را از بین میبرد. *اِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ* (جای قرآن). و برخی کارهای بد حسنات را از بین میبرد، حبط اعمال میآورد: *وَلَا تُحْبِطُوا أَعْمَالَکُمْ*. که خب اینها باعث میشود اعمال. بحث بسیار خوبی است، نسبت اینها با همدیگر بحث بسیار پیچیدهای هم هست. یک فصل از مباحث، اگر توفیقی باشد، حیاتی باشد، عمری باشد، همین خواهد بود. انشاءالله بعد ماه مبارک هم به عنایت الهی بحثمان ادامه پیدا خواهد کرد. احتمالاً حالا با شرایطی که فعلاً هست، دوشنبهها و پنجشنبهها بحث ارائه بشود. تا ماه ذیالقعده. دوباره ماه ذیالقعده و ذیالحجه، انشاءالله ولایت الهی، هر روز بحث خواهد بود. باز محرم احتمالاً به مدت تعطیل باشد، شاید کل محرم و صفر، و شاید یه مدتی حالا بررسیهایی باید بشود.
این بحث را دیگر حالا عطشش هست و نیازش هست. خود گوینده بیشتر از همه نیاز دارد که این تذکرات برایش باشد. انشاءالله به عنایت الهی مباحثهای است؛ بههرحال آیات و روایات و بحث تنبهآمیزی که داریم، دیگر حالا با این مباحث انشاءالله برایمان باشد. یک فصلی از مباحث، بحث اعمال و نظام قواعدی خود اعمال است. خود اعمال اصلاً به عالم برزخ کار ندارد. خود اعمال یک چینشی دارد، ازش توی برخی آثار علامه طباطبایی، به عنوان احکام اعمال یاد میشود. بحث حبط عمل یکی از احکام اعمال است. حسنات مضاعف میشود. سیئات تکفیر میشود. سیئات یکی نوشته میشود. احکام مربوط به اعمال. نیت کار خوب ثبت میشود و اثرش دیده میشود. نیت کار بد ثبت نمیشود و اثرش دیده نمیشود. اینها همهاش میشود بحث احکام اعمال: عمل جوارحی، عمل جوانحی. آثار اعمال، چه آثاری دارد؟ نسبت اعمال با ملکات و شاکله، *کُلًّا یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِهِ* که هر عملی بر اساس شاکله انجام میشود و نسبت شاکله و عمل. بحث بسیار مفصلی است. یک فصل مبسوطی است که خود همان ۱۵۰ جلسه گفتگو میخواهد. لااقل به همهاش هم این معارف در المیزان هست. هرچه که میگوییم در المیزان هست، هرچه که میگوییم هم باور قلبی داریم که میگوییم. انشاءالله هم هرچه که میگوییم هم مستند علمی داریم که میگوییم.
بعداً هم به مرور یک سری چیزها اثبات میشود و جالب است. مثلاً در مورد فشار قبر نکاتی گفته شد، برخی عزیزان انکار کردند، حتی برخی تجربهگرا استهزایش کردند، پس زدند، انکار کردند. بعد در تجربه آقای ایمان عبدالملکی، ایشان تعبیر فشار قبر در مورد پدربزرگش به کار برد. که خب این نکته جالبی است. انشاءالله یک چند جلسه هم در مورد خود تجربه آقای ایمان عبدالملکی باید گفتگو کرد که سرشار از نکات بود. نکات بسیار دقیقی داشت و از جهات مختلف یک آیه مباهله بود دیگر، توی این برنامه. این قضیه خیلی مسائل را تمام کرد. عرض کردم که اینها گفتگوهای بعدی است. انشاءالله در موردش بحث میکنیم. سؤالات خوبی هم هست و درست هم هست، جای بررسی دارد واقعاً. که خب چه شکلی اینها آن را از بین نمیبرد؟ ما داریم و داریم میگوییم که همه چیز سر جای خودش است. حسابرسی آن جدا، حسابرسی این جدا. پس اینکه حسنات سیئات را از بین میبرد چی میشود؟ پس اینکه آن بدیها خوبیها را حبط میکند چی میشود؟ آیهی قرآن میگوید صدایتان را پیش پیغمبر بالا ببرید، خوبیهایتان حبط میشود. مباحث بله، سؤال، الی ماشاءالله سؤال داریم در این بحث.
هم در همان تجربه آقای ایمان عبدالملکی میگوید که پدربزرگم گفت اگر قبر من را باز کنید، فشار قبر من... دوباره یک بحث، یک معضل و فکری و همهجانبه است که این یعنی چه؟ حالا اصل فشار قبر یک بحث. یکی باز کنید. یکی دیگر میآید قبر این را باز میکند. این چرا باید فشار قبر داشته باشد؟ هزار و یک سؤال اینجا و برخیاش واقعاً گرههای بزرگی است که اینها باید حل بشود، باید گفتگو بشود. اصل این قضایا عنایت الهی است و اعجازی است در زمانه مدرن خدای متعال... و اینها را قبلاً در بحث «سه دقیقه در قیامت» عرض شد. اینها مقدمات ظهور امام زمان است. اینها ظهور خودش یک مرتبه از ظهور حقیقت است. و خدای متعال حقیقت را در یک بستری دارد آرام آرام جلوه میدهد و آرام آرام هی دارد این حقیقت جلوتر میآید و هی دارد نور منتشر میشود. یک بحثی جدا.
این بخشی که فعلاً محل بحث ماست، دوتا گزارش متفاوت، متضاد، عجیب از عالم برزخ بود. یکیاش داستان ابولهب بود و دوشنبههای ابولهب که یک دوشنبه او و یک شادی دوشنبهای او باعث شده که دوشنبههای برزخی متحول بشود. دوشنبهها، چون آدم خودش میسازد ایام هفته را. آن طرف در قوس نزولش، ایام هفته اهل بیت. در قوس صعودش، ایام هفته خودمان: دوشنبههای پنجشنبههای خودمان، سهشنبههای خودمان. البته آنجا هم باز در برزخ آن هم خودش یک چیزهایی از عالم بالاتر دارد. یک تجلیاتی نسبتش با اهل بیت، با صاحبان آن روز. محرم، صفرش، ماه رمضان، هر کدام آنجا برقرار است. ولی خودمان ساختیم. هرچه هست سر سفره خودمان. آن طرف اصل هرچه از خودم، ظرف وجودی و سایه وجودی که خودم ایجاد کردم، به همهاشان میزان ادراکی است که در من شکل گرفته، که میتوانم از آن حقیقت به این برسم.
این یک داستان بود که امیدبخش بود. یک داستان خوفانگیز هم اینجا داریم از یکی از شخصیتهای بسیار بزرگ و محترم و معتبر. یک اشارهای به این بزرگوار شد و یک نقل خاطری از ایشان شد. مرحوم میرزا علی آقای شیرازی؛ آیتالله مرحوم میرزا علی آقای شیرازی، استاد شهید مطهری. در آثارشان چندین بار، اینجا بنده جمع کردم، دو، چهار، شش، هفت جا در آثارشان، شهید مطهری خاطراتی را و نکاتی را از این استاد نقل میکنند. از عظمت این استاد و یک مکاشفهای از این استاد و وضعیتی که ایشان از برزخ خودش میبیند. و این ماجرا، ماجرای عجیبی است. از یک انسان این شکلی وارسته و پاک و لطیف در آن مراتب بالای معنوی، یک گزارش بسیار هولناکی در عالم برزخ مرحوم شهید مطهری میدهند که خب شهید مطهری را مطرح میکنیم به خاطر اینکه ایشان هم تتمهی علامه طباطبایی است دیگر. و شارح علامه طباطبایی. و هرچه که دارد از المیزان و علامه است. یعنی معارفی که علامه ارائه داده، همان معارف المیزان است. ما بحثمان محوریت علامه طباطبایی رضوانالله تعالی علیه است. و لذا اینجا از شهید مطهری استفاده میکنیم که از بحث خودمان هم جدا نیست. یعنی این هم در همان در واقع کانترست دارد تعریف میشود. همان کانترست علامه طباطبایی، این مطلب دارد ارائه میشود.
شهید مطهری در کتاب «سیری در نهجالبلاغه» که در جلد کتابش الان در مجموعه آثار ایشان جلد شانزده میشود، صفحه ۳۴۷ به بعد، یادی میکند از این شخصیت. بنده خیلی سریع حالا این جلسه یک مقدار میخوانم. باز جلسه بعدی هم یک مقدار دیگر متنهای شهید مطهری را میخوانم. چون بحثهای مهمی است باید خوب رویش دقت شود. دریغ از ... در این مقدمه، از آن بزرگمرد -مقدمه سریع در نهجالبلاغه- از آن بزرگمرد. این اصطلاحات را داشته باشید، بعد کار داریم با این کلماتی که شهید مطهری توصیفی که از مرحوم میرزا علی آقای شیرازی دارد. بعد آن قضیه پایانی، تجربه نزدیک به مرگ این بزرگوار را داشته باشیم. اینها کمک است.
«از آن بزرگمردی که مرا اولین بار با نهجالبلاغه آشنا ساخت، درک محضر او را همواره یکی از ذخایر گرانبهای عمر خودم که حاضر نیستم با هیچ چیز معاوضه کنم، میشمارم. و شب و روزی نیست که خاطرهاش در نظرم مجسم نگردد، یادی نکنم و نامی نبرم و ذکر خیری ننمایم.»
تعابیر شهید مطهری را در مورد میرزا علی آقای شیرازی ببینید. ایشان در قبرستان شیخان قم مدفونند. دوستانی که دوست دارند بروند از مزار این بزرگوار استفاده کنند. «به خود جرئت میدهم و میگویم او به حقیقت، به حقیقت یک عالم ربانی بود. اما چنین جرئتی ندارم که بگویم من متعلم علی سبیل النجاه بودم.» عالم ربانی بود ولی من متعلم نبودم. «یادم هست که در برخورد با او همواره این بیت سعدی در ذهنم جان میگرفت:
عابد و زاهد و صوفی همه طفلان رهند
مرد اگر هست به جز عالم ربانی نیست»
«او هم فقیه بود، هم حکیم، هم ادیب و هم طبیب. فقه، فلسفه و ادبیات عربی و فارسی و طب قدیم را کاملاً میشناخت. در برخی موضوعات متخصص درجه اول به شمار میرفت. قانون بوعلی را که اکنون مدرس ندارد، او به خوبی تدریس میکرد و فضلا در حوزه درسش شرکت میکردند. اما هرگز نمیشد او را در بند یک تدریس مقید ساخت؛ قید و بند به هر شکل با روح او ناسازگار بود. یگانه تدریسی که با علاقه مینشست، نهجالبلاغه بود. نهجالبلاغه به او حال میداد و روی بال و پر خود مینشاند و در عوالمی که ما نمیتوانستیم درست درک کنیم، سیر میداد.»
شهید مطهری در مورد این شخصیت بزرگ میگوید. داشته باشید که بعد خیلی برایتان جالب خواهد شد چه اتفاقی برای ایشان افتاده در عالم معنا. «او با نهجالبلاغه میزیست، با نهجالبلاغه تنفس میکرد. روحش با این کتاب همدم بود، نبضش با این کتاب میزد و قلبش با این کتاب میتپید. جملههای این کتاب ورد زبانش بود و به آنها استشهاد مینمود. غالباً جریان کلمات نهجالبلاغه بر زبانش با جریان سرشک از چشمانش بر محاسن سپیدش همراه بود. برای ما درگیری او با نهجالبلاغه که از ما و هرچه در اطرافش بود میبرید و غافل میشد، منظره تماشایی و لذتبخش و آموزنده بود. سخن دل را از صاحبدلی شنیدن، تأثیر و جاذبه و کشش دیگری دارد. او نمونهای عینی از سلف صالح بود. سخن علی درباره صادق بر او مینمود و *لَو لَا أَجَلٌ قَدْ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِم لَمْتَسْتَقِرَّ شَوَاقٌ إِلَی الصَّوَابِ وَ خََوْفٌ مِنَ الْعِقَابِ عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَعْیَانِهِم فَصَغُرَ مَا دُونَهُ*» در موردش گفتگو کردیم.
«چند ادیب، محقق، حکیم، متأله، فقیه بزرگوار، طبیب عالیقدر، عالم ربانی، مرحوم آقای حاج میرزا علی آقا شیرازی اصفهانی -حالا شیرازی اصفهانی هم خودش- قدسالله سره راستا مرد حق و حقیقت بود.»
شهید مطهری آدم ندیدهبیدی نبود، شهید مطهری امام خمینی را دیده بود، علامه را دیده بود، پدر خودش عالم ربانی بود، خود شهید مطهری ملا، بزرگان را دیده بود و مجتهد بود، فقیه بود، فیلسوف بود، اهل فهم بود. برخلاف عوام که توی مسجد یکی را ببینند اینها قشنگ حرف میزند جذب شوند. اینجور نبود. شهید مطهری استاد بود. مطهری شخصیت کمی نیست، شخصیت بزرگی است. این تعابیر در مورد میرزا علی آقای شیرازی هم که میخواهیم نقل بکنیم آن هم خودش نقل کرده. این ذهن پاک و منور این شهید مطهری رضوانالله علیه است که مسائل را با هم خلط نمیکند، قاطی نمیکند. میتواند بفهمد آن قضیه که بسیار گزنده است، از مرحوم میرزا علی آقای شیرازی نقل میکند. قاطی نمیشود اینها. سر جای خودش آن هم سر از خود و خودی رسته و به حق پیوسته بود.
«با همه مقامات علمی و شخصیت اجتماعی، احساس وظیفه نسبت به ارشاد و هدایت جامعه و -این عبارت را داشته باشید این بعداً با این عبارت کار داریم- و عشق سوزان به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام موجب شده بود که منبر برود و موعظه کند. مواعظ و اندرزهایش چون از جان برون میآمد، لاجرم بر دل مینشست. هر وقت به قم میآمد، علمای تراز اول قم با اصرار از او میخواستند که منبر برود و موعظه کند. منبرش پیش از آنکه قال باشد، حال بود. از امامت جماعت پرهیز داشت. سالی در ماه مبارک رمضان با اصرار زیاد او را وادار کردند که این یک ماهه در مدرسه صدر اقامه جماعت کند. با اینکه مرتب نمیآمد و قید منظم آمدن سر ساعت معین را تحمل نمیکرد، جمعیت بیسابقهای برای اقتدا در نماز شرکت میکردند. شنیدم که جماعتهای اطراف خلوت شد. ایشان او هم دیگر ادامه نداد. سلامت نفس لوازمش: شلوغ شد نماز جماعت، جای دیگر خلوت شد، دیگر اصلاً ادامه نداد. تا آنجا که من اطلاع دارم، مردم اصفهان عموماً او را میشناختند و به او ارادت میورزیدند، همچنان که حوزه علمیه قم به او ارادت میورزید. هنگام ورودش به قم، علمای قم با اشتیاق به زیارتش میشتافتند. ولی او از قید مریدی و مرادی مانند قیود دیگر آزاد بود. رحمتالله علیه رحمت واسعه و حشره الله مع اولیائه.»
«با همه اینها من ادعا نمیکنم که او در همه دنیاهای نهجالبلاغه وارد بود.» شهید مطهری قاطی نکردن مسائل، یک چیز عجیبی است. این میشود ذهن قوی، این میشود بصیرت، این میشود فهم، این میشود قدرت تحلیل. هرچی سر جای خودش، حساب خودش، اندازه خودش، قواره خودش. خیلی اینها مهم است. «و همه سرزمینهای نهجالبلاغه را فتح کرده بود. نمیگویم این دیگر استاد همه چیز نهجالبلاغه است. او متخصص برخی از دنیاهای نهجالبلاغه بود. و در آنچه متخصص بود، خود بدان متحقق بود.» یعنی آن قسمت از نهجالبلاغه در او عینیت خارجی یافته بود. «نهجالبلاغه چندین دنیا دارد: دنیای زهد و تقوا، دنیای عبادت و عرفان، دنیای حکمت و فلسفه، دنیای پند و موعظه، دنیای ملاحم و مغیّبات یعنی اخبار غیبی، دنیای سیاست و مسئولیتهای اجتماعی، دنیای حماسه و شجاعت. این همه از یک فرد دور از انتظار است. او توانسته بود بخشی از این اقیانوس عظیم را بپیماید و بر قسمتهایی از آن احاطه یابد.»
این فرمایش شهید مطهری در مقدمه «سیری در نهجالبلاغه». تعابیر در مورد مرحوم میرزا علی آقای شیرازی، شیرازی اصفهانی، یعنی چون ساکن اصفهان بود شیرازی اصفهانی شناخته شد. جای دیگری شهید مطهری در تفسیر سوره مبارکه ملک، در دوره «آشنایی با قرآن» که در مجموعه آثار ایشان میشود جلد بیستوهفت، صفحه ۵۶۰، یک بحثی را اشاره میکنند. خاطرهای میگویند از مرحوم حاج آقا رحیم ارباب. به مناسبت یاد میکنند از مرحوم حاج میرزا علی آقای شیرازی. روح همه این بزرگوارانی که اسامیشان امشب آورده شد، انشاءالله سر سفره حضرت زینب سلامالله علیها مهمان باشد در این شب و انشاءالله واسطه باشند در محضر آن بانو، توجّه خاصی به همه ما بکنند.
شهید مطهری خاطرهای باز نقل میکنند از میرزا علی آقای شیرازی. «باز یادم نمیرود که در همان سالها، سال ۲۱، دهه ۲۰، روز ۲۵ رجب بود. روز وفات حضرت موسی بن جعفر سلامالله علیه. ما در مدرسه نیمآورد اصفهان بعد از ظهر بود، خوابیده بودیم. از خواب که بیدار شدیم، یک وقت صدای مرحوم حاج میرزا علی آقا را شنیدیم. ما در آن مدرسه غریبه بودیم، به عنوان تابستان رفته بودیم. ولی طلبههای آن مدرسه به مناسبت وفات از ایشان خواهش کرده بودند. آمده بود برای طلبهها موعظه میکرد و بعد هم ذکر مصیبت. حدیث دارد که در قیامت فریاد میکشند: "اَینَ الرَّجَبیّون؟" رجبیون کجا هستند؟ این مرد با همان آهنگی که داشت و با آن حال و روحی که داشت، این تعبیر را به کار برد. آن وقتی که بگویند: "اَینَ الرَّجَبیّون؟" و ما در پیشگاه پروردگار شرمسار باشیم، در ماه رجب هیچ چیزی نداشته باشیم و اصلاً جزء رجبیون شمرده نشویم، چه خواهیم کرد؟ غرض این است: این ماه، ماه استغفار و عبادت و روزه است. و این سنتها در میان ما به کلی دارد فراموش میشود. ماه رجب میآید، بزرگهایمان متوجه نمیشوند، تا چه رسد به بچهها. کم کم اگر به بچهها بگوییم ماههای قمری را از محرم تا ذیالحجه بشمارند، نمیتوانند. اصلاً فراموش میکنند که یک چنین ماههایی هم وجود داشته. ولی بههرحال تکلیف هرگز ساقط نمیشود.»
او روحیه معنوی حاج میرزا علی آقای شیرازی روزی نیست که من یادش نکنم. این نکته دیده میشود؛ یعنی دائماً انگار تصویر معنویت میرزا علی آقای شیرازی جلوی چشم شهید مطهری است. در کتاب «آزادی معنوی» که در مجموعه آثار ایشان جلد ۲۳، صفحه ۵۴۳، آخرش. بعد ۵۴۴ میشود، میفرمایند: یک مرد -تعابیر را فقط داشته باشید، خیلی جالب است- یک مرد بسیار بسیار بزرگ. این همان شهید مطهری که علامه طباطبایی فرمود: «وقتی وارد درس میشد به من حالت رقص دست میداد، مطلب از او فوت نمیشد، فهم او فلان بود.» گریه میکرد علامه در رحلتش. این شهید مطهری با آن فهم و این تعابیر.
«یک مرد بسیار بسیار بزرگ از نظر معنویت که من سال گذشتهام در ماه مبارک رمضان از این استاد بزرگ خودم یاد کردم، مرحوم حاج میرزا علی آقای شیرازی اصفهانی رضوانالله علیه است که یکی از بزرگترین اهل معنایی است که من در عمر خودم دیدم.» این تعابیر. بعد میگوید: «من چکار کنم؟» ماجرایی دارد. «نمیدانم چگونه این ماجرا را بگویم. یک شب ایشان در قم مهمان ما بودند و ما هم به تبع به منزل یکی از فضلای قم دعوت شدیم. بعضی از اهل ذوق و ادب و شعر هم در آنجا بودند. در آن شب فهمیدم که این مرد چقدر اهل شعر و ادب است و چقدر بهترین شعرها را در عربی و فارسی میشناسد. دیگران شعرهایی میخواندند، البته شعرهای خیلی عادی، شعرهای سعدی، حافظ و غیره. ایشان هم میخواند و میگفت این شعر از آن شعر بهتر است، این مضمون را این بهتر گفته است، کی چنین گفته و غیره. شعر خواندن آن هم اینجور شعرها که گناه نیست، اما در شب شعر خواندن مکروه است.» لطافت روح میرزا علی آقای شیرازی را ببینید. «مکروه است شعر خواندن در شب. که خدا میداند! وقتی آمدیم بیرون، این آدم به شدت داشت میلرزید. گفت: "علی! گفت: من اینقدر تصمیم میگیرم که شب شعر نخوانم، آخرش جلوی خودم را نمیتوانم بگیرم." مرتب استغفرالله ربی و اتوب الیه میگفت. مثل کسی که معصیت بسیار بزرگی مرتکب شده است، العیاذبالله. اگر ما شراب خورده بودیم اینقدر مضطرب نمیشدیم که این مرد به واسطه یک عمل مکروه مضطرب شده! اینجور اشخاص چون محبوب خدا هستند، از ناحیه خدا یک نوع مجازاتهایی دارند.» شهید مطهری میگوید: «که ما و شما ارزش و لیاقت آنجور مجازاتها را نداریم.» یک بخشی از آن تجربههای نزدیک به مرگ این است که اوضاع بدتری پیش میآید. خیلی مهم است.
«هر شبی این مرد اقلاً از دو ساعت به طلوع صبح بیدار بود. و من معنی شبزندهداری را آنجا فهمیدم.» خود شهید مطهری نالهها داشت در سحر. «معنی *شب مردان خدا روز جهانافروز است* را آنجا فهمیدم. معنی عبادت و خداشناسی را آنجا فهمیدم. معنی استغفار را آنجا فهمیدم. معنی حال و مجذوب شدن به خدا را آنجا فهمیدم. آن شب این مرد وقتی بیدار شد که اذان صبح بود، خدا مجازاتش کرد. تا بیدار شد ما را بیدار کرد. گفت: "فلانی، اثر شعرهای دیشب بود."» روحی که چنین ایمان مستحکمی دارد، یک چنین ضربه کوچکی هم که بر آن وارد میشود، یعنی یک چنین حمله کوچکی هم که از مقامات دانی آن بر مقامات عالیاش وارد میشود، آن مقامات عالی عکسالعمل نشان میدهند، ناراحتی نشان میدهند، حتی مجازات نشان میدهند که ببین بیمجازات نمیماند. تعابیر شهید مطهری، فنی است. تعابیری را حساسی میکند. این آدم عاقل است، این حرف حالیش میشود، حرف فهم. به علامه طباطبایی این چیز ها فهم. این آدم چیز فهم، قرآن فهم، روایت فهم، مجتهد، حالی شده. اینجور حرف میزند. روی حساب، روی کتاب، روی قاعده. آدمی که در شب مرتب شعر بخواند، دو ساعت وقت خودش را صرف شعر خواندن کند، لااقل دو ساعت مناجات کردن با خدای متعال نیست. این دو ساعت به آن دو... لطافتها را ببینید و مجازاتها را. حالا همهاش حاکی از مقامات میرزا آقای شیرازی است.
در کتاب دیگری، در کتاب «بلاها و ولایتها». بخوانید آثار شهید مطهری را دوستان، رفقا، عزیزان. بخوانید، این لذت ببرید، انس بگیرید. مبانی فکری آنجا شکل بدهید. بحثهای معاد شهید مطهری را بخوانید. بحثهای تجسم اعمالش را بخوانید. بحثهای معاد جسمانی و روحانی شهید مطهری را بخوانید. اینهایی که در مورد برزخ و معاد و اینها میخواهید بدانید. اینهایی که میبینید این تجربهها، سؤالات، ابهامات، شبهات اینها که برایتان پیش میآید، با آثار شهید مطهری برطرف کنید. آثار عنایت خدای متعال است بر این نسل، بر این انسانها، بر ما، بر بشریت. این زبان گویا، این فکر شفاف، روح لطیف خدای متعال این حرفها را، این کلمات را جاری کرد. قدر استفاده کتاب را بدانید. کتاب فوقالعاده است. در «بلاها و ولایتها» که در مجموعه آثار ایشان جلد سه میشود، صفحه ۳۰۱، یک بحثی را باز آنجا به مناسبت مطرح میکند در مورد نماز میرزا علی آقای شیرازی. حالات ایشان، حالات معنوی و عرفانی. میفرمایند:
«سالکان راه عبودیت در دومین مرحله این نتیجه را میگیرند که بر قوه متخیله خویش ولایت و ربوبیت پیدا کنند. در مرحله بالاتر انسان ولایت پیدا میکند بر قوه خیال. خطوراتش را مهار میکند به به چیزی که نخواهد فکر بکند، مهار میکند. حضور قلب در نماز، آن را برده و مطیع خویش میسازند. خدا نصّ اثر ایموتی ساختن این است که روح و ضمیر به صاعقه فطرت خداخواهی هر وقت میل بالا کند، این قوه با بازیگریهای خود مانع و مزاحم نمیشود.»
«سختی است. بگذریم از انسانی مانند علی علیه السلام و زینالعابدین علیه السلام که چنان در حال نماز مجذوب میشوند که تیری را از پای علی علیه السلام بیرون میآورند و او از شدت استغراق به خود باز نمیگردد و متوجه نمیشود. یا فرزند خردسال زینالعابدین علیه السلام در حالی که آن حضرت مستغرق عبادت است از بلندی سقوط میکند و دستش میشکند. فریاد بچه و زنهای خانه غوغا میکند و بالاخره شکستهبند میآید و دست بچه را میبندد. زینالعابدین علیه السلام پس از فراغ از نماز، یعنی پس از بازگشت از این سفر آسمانی، چشمش به دست بچه میافتد و با ترجیع میپرسد که مگر چه شده است که دست بچه را بستهاید؟ معلوم میشود این فریاد و غوغا نتوانسته است امام را از استغراق خارج کند. آری، بگذریم از این ردیف انسانها.»
«در میان پیروان آنها ما در عمر خود افرادی را دیدهایم.» بگذار از بزرگان بهت بگویم که آنها هم بودند که این شکلی که در حال نماز آنچنان مجموعیت خاطر و تمرکز ذهن داشتند که به طور تحقیق از هرچه غیر خداست غافل بودند. «استاد بزرگوار و عالیقدر ما مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی اصفهانی اعلالله مقام از این ردیف بودند.» مقامات میرزا علی آقای شیرازی را ببینید تا آن داستان آخر را عرض بکنم برایتان. اگر اینها اینها هستند و آنجا اوضاع آن است. البته قبلش ابولهب را گفتیم که خلاصه آرامش خاطر پیدا کنید. تعدیل بشود دیگر. با یک خوب.
یک چیز دیگر هم عرض میکنم و بقیهاش میرود برای جلسه بعد. یا میخواهیم تو همین جلسه یک کمی طولانیترش کنیم بحث را، تمام کنیم. حالا به نظرم یک کمی طولانیترش کنیم بحث را، تمام کنیم. در کتاب «آشنایی با قرآن»، تفسیر سوره مبارکه زخرف، که در مجموعه آثار ایشان میشود جلد بیستوشش، صفحه ۵۷۳ و ۵۷۴، یک بحثی را در مورد معاد جسمانی و روحانی دارد. آنجا شهید مطهری. یک عده گفتند که فقط جسم، روح نیست. یک عده گفتند فقط روح، جسم نیست. و ایشان میگوید نه، هر دوتاشه. در معاد و لذتهای جسمانی، لذتهای روحی. نکات خیلی قشنگ، فرصت نیست بخوانیم. و مطالب خیلی قشنگی را آنجا شهید مطهری مطرح میکند و این لذتها را خیلی قشنگ شرح میدهد، بیان خیلی قشنگی آنجا دارد که دیگر الان فرصت نیستش که عرض بکنم. این بخش فقط یک تیکهاش را میخوانم، صفحه ۵۷۵:
«در آن نامههایی که میان مرحوم آقا سید احمد کربلایی که از مردان بزرگ استاد و تقریباً استادِ استادِ آقای طباطبایی بود و واحدالعین بود، یک چشمش کور از شدت گریه بود، مرحوم آقا شیخ محمدحسین اصفهانی در بعضی از مسائل عرفانی رد و بدل شد. این با ایشان، احمد کربلایی، مرحوم غروی اصفهان. گفتم مرحوم کربلایی نوشته بود: "دوست داشتم که چشم دیگرم هم کور میبود که جز جمال او چیزی را نمیدیدم." و این را چنین آدمی روی حقیقت میگوید. این خودش لذت معنوی است و به همان درجه که لذت روحانی از لذت جسمانی قویتر و شدیدتر است، مسلم است که و رنج روحانی هم از رنج جسمانی شدیدتر است. *کَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ* که آن محجوب بودن از خدا، در حجاب بودن، خدا را ندیدن، این شدیدترین درد و رنج آن عالم است. سخن نگو که اینها در آنجا از پروردگارشان در حجابند. اینجا چیزی احساس نمیکنند، ولی آنجا که رفتند احساس میکنند که این رنج حجاب از برای او از این جهنم جسمانی که تنش را بیندازند در آتش و گر بزند به درجاتی بالاتر و شدیدتر است.»
«و لذا آن کسی که این دنیا را میفهمد میگوید: *هبنی صَبَرْتُ عَلَی حَرِّ نَارِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَی فِرَاقِکَ أَمْ کَیْفَ أَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ إِلَی کَرَامَتِکَ*؟ در دعای کمیل است گیرم بر آتش جهنم تو، بر آتش جسمانیات بتوانم صبر کنم، بر آن دیگر نمیتوانم. بعضی اینجور فکر میکنند که آنچه در آن جهان وجود دارد، لذات و آلام روحانی است. البته آنها از ارزش قیامت نکاستند، خیال نکنی اگر کسی آن را گفت از ارزش قیامت کاسته است، که پس آنجا چیزی نیست. ما که آنچه برایمان اهمیت دارد امور جسمانی است، مثل خوردن و نوشیدن، نکاح است. خیال میکنیم اگر اینها نبود، پس دستمان خالی است و هیچ چیز نیست. ولی آنهایی که نظر محققانهتر داشتند گفتند بدون شک لذات عالم روحانی به جای خود هست که در خود قرآن روی آنها عجیب تأکید شده است. ولی ما از منطقه قرآن این مطلب را درک میکنیم که لذت و آلامی از سنخ لذات و آلام جسمانی هم قطعاً وجود دارد. گو اینکه آن هم از نظر درجه طرف مقایسه نیست.»
«یعنی از نوع لذت ذائقه، از نوع لذت نوشیدن، از نوع لذت جنسی، از این. و لذاتی هم که ما اینها را لذات جسمانی میدانیم، در آن جهان قطعاً وجود دارد و نص آیه قرآن است. دلیلی هم ما نداریم که اینها را مثل بعضیها تحویل بکنیم. مثلاً اگر اینجا دارد *وَ یُطَافُ عَلَیْهِم بِصِحَافٍ مِّن ذَهَبٍ وَ أَکْوَابٍ*، در ظروفی زرین و در جامهای نوشیدنیها داده میشود، جامها امور معنویهاش نه. امور معنوی به جای خود هست، ولی ما هیچ دلیلی هم نداریم که اینها را تحویل کنیم. بوعلی سینا که حکیم و فیلسوف بوده است، با برهان عقل و فلسفه خودش تا اینجا رسیده که معاد روحانی قطعاً وجود دارد. یعنی انسان که میمیرد، دیگر مات و فوت نمیشود. روح انسان بدون شک باقی میماند. لذات و آلام روحانی در جای دیگر وجود دارد. میگوید: "تا اینجا. تا اینجا را ما به دلیل علم و فلسفه درک میکردیم. ولی چون صادق مصدق یعنی پیغمبر اکرم به ما خبر داده است که جسمانی همانجا وجود دارد، ما به آن ایمان داریم." البته دیگران بعد از او آمدهاند بالاتر از این را گفتند. یعنی کی؟ یعنی ملاصدرا گفتند: "نه، ما دلیل هم در تایید صادق مصدق میآوریم. نه فقط بگوییم چون قرآن گفته، ما خودمان هم برهان داریم برای آن."»
«بنابراین حالا اینجا را داشته باشید. این یکی از تجربیات نزدیک به مرگ خیلی جالب، خوب، تپل. داشته باشید بعد آن تلخاش هم داشته باشید. بنابراین جزء معتقدات ما این است که معاد وجود دارد. در عالم معاد هم هم نوع لذات و آلام جسمانی وجود دارد، هم لذات عالم روحانی. و نمونه هر دو نوع را عرض میکنم. نمونه چون از نظر درجه قابل مقایسه نیست. ما در همین دنیا کم و بیش مشاهده میکنیم. یعنی ما هم نوع لذات و آلام جسمانی را در این دنیا درک کردیم و هم ما اگر درک نکرده باشیم افرادی که حد بالاتری دارند درک میکنند، نوع لذات عالم روحانی و آن عالیترین لذات و آلام روحانی را. و به هر دوی اینها در عالم معاد و در بهشت و جهنم قطعاً وجود دارد. ولی با اختلاف درجه خیلی شدید. حتی همین امور جسمانیاش هم از نظر درجه با جسمانیهای اینجا متفاوت. یعنی مثلاً آن لذتی که ذائقه انسان از خوردن یک لقمه در آنجا میبرد، با آن لذتی که از یک غذای دنیایی و مادی میبرد، قابل مقایسه نیست. و لذا افرادی که در این دنیا غذای بهشتی خوردند، مدّعی چنین چیزی هستند.»
حالا یکی از آنها که غذای بهشتی در دنیا خورده کیه؟ میرزا علی آقای شیرازی. داشته باشید. «مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی رضوانالله علیه که هیچ وقت اینجور حرفها را نمیزد. نمیدانم یک دفعه چطور شد که مجاز شد که بگوید داستان را. یک وقت نقل کرد: "یک لطف و عنایت و کرامتی نسبت به ایشان رخ داده بود که در نجف خیلی سخت مریض میشود. یک مرضی که تقریباً مشرف به موت میشود. و بعد در همان حال که میگفت دیگر خودم نمیتوانستم از این پهلو به آن پهلو بشوم، او را میآورند در حرم مطهر. و متوسل میشود. بعد در حرم او را ارجاع میکنند به حضرت حجت." من الان یادم رفته که گفت در بیداری یا در خواب، ولی بالاخره ارجاعش میکند. گفت: "که آخرهای شب بود. تابستان هم بود و در اتاق باز بود. من در بستر بیدار بودم، ولی کسان من همه در حیات بودند." اصلاً ساکن نجف بود، بعد آمده بود ایران. یعنی اصالتاً نجفی بود که بعد اومده. "یک شبحی را دیدم از در وارد شد."» مکاشفه است. همه این تجربیات نزدیک به مرگ مکاشفه است با مراتب مکاشفات سوری، صورت ولی نیاز به توضیح و تحویل و اینها دارد آن مکاشفات عالیتر. مکاشفاتی که صورت ندارد که آنجا حقایق توحیدی و الهی و ربانی و اینهاست که جنسش سوری برای ایشان رخ میدهد. حالش هم حال قشنگ، همان عنوانش هم همین را میشود گذاشت: «تجربه نزدیک به مرگ»، یعنی تجربه نزدیک به مرگ بوده برای مرحوم. همین آدم، همین مراتبی، همین تعابیری که شهید مطهری در موردش به کار میبرد.
«میگوید که یک شبحی را دیدم از در وارد شد. از طرف دست راست آمد تا رسید بالای سر من. مذاکراتی را هم میگفت که بسیاری از آنها یادم نیست. غرضم اینجاست. گفت: "لقمهای به من داد و گفت بگیر بخور." من آن لقمه را خوردم. و این تعبیر او بود، اگر کسی او را میدید میفهمید که چگونه آدمی است که هیچ وقت در حرف او یک سرسوزن کم و زیاد وجود نداشت. گفت: "لقمهای که خوردم مانند آن لذیذ در عمرم نخورده بودم و نخوردهام. و این لقمه را خوردم، اما همین که خوردم، خوردن همان و احساس اینکه رمق به تمام بدنم آمد همان. نشستم، بعد بلند شدم، رفتم در حیاط. فریاد آنها بلند شد، دیدند مرده زنده شد."»
«غرضم این جهت بود. این جهت است که همان لقمهای هم که انسان از نوع لقمه جسمانی در آنجا تناول کند باز از نظر درجه شبیه این نیست. لهذا همیشه تعبیرات دنیایی از رساندن آن معانی اخروی ناقص است. امیرالمومنین میفرماید: *وَ کُلُّ شَیْءٍ مِّنَ الدُّنْیا سَماعُکَ اَعْظَمُ مِن عِیَانِکَ*. تو دنیا هرچی که میشنوی از دیدنیهاش جذابتره. دنیا که تعریف میکنند لذتهای دنیایی شنیدنیاش از دیدنش جذابتر. *وَ کُلُّ شَیْءٍ مِّنَ الْآخِرَةِ* ولی آخرت چی؟ دیدنش بالاتر از شنیدن. کی بود مانند دنیا هرچی که آدم میشنود وقتی میبیند، میبیند شنیدش بزرگتر بود از آنچه دیده؟ آخرت برعکس است. هرچه انسان بشنود، وقتی که ببیند، میبیند آنچه که میبیند خیلی بیشتر از آنچه که شنیده. یعنی با الفاظ دنیا نمیشود آخرت را بیان کرد. قرآن هم روی همین جهت اول میگوید *یُطَافُ عَلَیْهِم بِصِحَافٍ مِّن ذَهَبٍ وَ أَکْوَابٍ*. دور گردانده میشود ظروفی زرین و جامهایی از نوشیدنیها. ما به این تعابیر آشنا هستیم، ولی برای اینکه کسی خیال نکند که نظیر همینهایی است که ما در مجالس خودمان داریم، بعد میگوید: *وَ فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیَانُ* اشاره به اینکه الفاظ برای افاده و معنا کوتاه است. همین قدر بدونید که آنچه که نفوس مایل باشند و آنچه که چشم ازش لذت میبرد در بهشت هست.»
دو تعبیر (مشتهیات نفوس، شهوات نفس) را میگوید، ما تلذذ اعین. چیزی که چشم ازش لذت میبرد. موضوع زیبایی خودش یک امر روحی و معنوی است. زیبایی دیگر امر جسمی نیست. آنچه که چشمها ازش لذت میبرد، بهجت میبرد، دیگر نمیگویم چی. آنکه چشم لذت میبرد که دیگر ... حالا اینجا بحثهایی که شهید مطهری مطرح میکنند باز از مقامات و عظمت علی آقای شیرازی. جای دیگری هم بحث میکنند چند صفحه جلوتر تو همین کتاب که دیگر الان چون بحث به حاشیه کشیده میشود، عرض نمیکنم. برسیم به آن قضیه اصلی. آن قضیه اصلی، قضیه بسیار جالب در کتاب «عدل الهی» شهید مطهری این داستان را که در مجموعه آثار ایشان جلد یک، صفحه ۲۳ در مورد عذاب است.
همه اینها تا حالا از عظمت و مقامات و درجات میرزا علی آقای شیرازی بود. حالا میخواهیم بگوییم که مرحوم میرزا علی آقای شیرازی خودش را در برزخ گرفتار، خود را در برزخ معذب، جهنم بر در… جدیدترین فعالیت است. بحث خیلی قشنگی دارد در مورد اقسام مجازاتها که این را باید سر جای خودش مباحثه کرد. مجازاتهای آخرتی، مجازاتهای تکوینی، مجازاتهای دنیا، مجازاتهایی که مناسبت تو برخی از مباحث سوره مریم، سوره طه، اصول کهف و اینها آنجاها به این بحثها اشاره شده. دوستانی که بعد بحث تجسم اعمال را مطرح میکند که انسان عینیت و اتحاد دارد با اعمالش، و همانجاست و خودش را عمل میبیند که خودش با عملش یکی است، عملش هم با اثرش است. خودش با عملش یکی است، عملش هم با اثرش یکی است. یعنی خودش با اثر عملش یکی است. خود چیزی که باهاش برخورد میکند.
بعد شهید مطهری به این مناسبت ماجرایی نقل میکند. شواهدی را میآورد از آیات قرآن در مورد تجسم اعمال، آیه مربوط به مال یتیم خوردن، غیبت و فلان و اینها. این داستان را ایشان نقل میفرماید که آن حدیث پیغمبر اکرم را، کلام پیغمبر به حسان بن ثابت و اینها را نقل میکنند که حسان اینها را شعر کرد. *تَخَیَّرْ خَلِیطًا مِنْ فِعَالِکَ إِنَّمَا قَرِینُ الْفَتَی فِی الْقَبْرِ مَا کَانَ یَفْعَلُ*. تعابیر بسیار جالبی است و این اشعاری که کلام پیغمبر همانجا تبدیل به شعر شده. این را باید یک وقت مقابسه مفصل در مورد این کلمات بشود. *قَرِینُ الْفَتَی فِی الْقَبْرِ* اونی که قرین انسان در قبر افعالش و اعمالش است، و خلیط انسان، با آدم قاطی میشود، با آدم یکی میشود. و دوستی که ازش جدایی نداری. یک بحث بسیار، این هم باز بحث مفصلی است که هر کدامش سر جای خودش بحث بشود. این تعبیر را از پیغمبر نقل میکند: *اِنَّمَا هِیَ أَعْمَالُکُمْ رُدَّتْ إِلَیْکُمْ*. اینها اعمالتان است که بهتان برمیگردد.
شعر سعدی را میخواند:
«هر دم از عمر میرود نفسی
چون نگه میکنم نمانده بسی
ای که پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روز دریابی
خجل آن کس که رفت و کار نساخت
کوس رحلت زدند و بار نباخت
عمر برف است و آفتاب تموز
اندکی مانده خواجه غره هنوز
هر که آمد عمارتی نو ساخت
رفت و منزل به دیگری پرداخت
برگ عیشی به گور خویش فرست
کس نیارد ز پس تو پیش فرست
هر که مزروع خود بخورد بخرید
وقت خرمن خوشه باید ای تهی دست رفته در بازار
ترسمت بر نیاوری دست»
حوصلهتان سر نرود انرژیها. اصل داستان از «استاد خودم عالم جلیلالقدر مرحوم آقای حاج میرزا علی آقا شیرازی اعلالله مقام» که از بزرگترین مردانی بود که من در عمر خود دیدهام و به راستی نمونهای از زُهّاد و عباد و اهل یقین و یادگاری از سلف صالح بود که در تاریخ خواندهایم. «جریان خوابی را به خاطر دارم که نقل آن بیفایده نیست. در تابستان سال ۲۰ و سال ۲۱ من از قم به اصفهان رفتم و برای اولین بار در اصفهان با آن مرد بزرگوار آشنا شدم.»
آیا میخواهید بماند بقیهاش برای جلسه بعد؟
به نظرم باشد برای جلسه بعد.
وصلّی الله علی سیدنا محمد.
در حال بارگذاری نظرات...