معرفی
اهمیت و عظمت مجالس امام حسین علیه السلام نسبت به سایر مجالس
لزوم رعایت پروتکلهای بهداشتی با توجه به روایات
خاک نماد چیست؟
شفا در تربت سیدالشهدا علیهالسلام
درمان بیماریهای حاد با امام حسین علیهالسلام
بیارادگی، مادر تمام مریضیها
خواستن و شدن در ارادهها
آدم با اراده شکستناپذیر است
امام حسین علیه السلام به ما اراده میدهد
پیادهروی اربعین اوج اراده
برکت امام حسین علیه السلام به ارادهها
نقل ماجرایی زیبا از پیادهروی اربعین
لزوم رعایت پروتکلهای بهداشتی با توجه به روایات
خاک نماد چیست؟
شفا در تربت سیدالشهدا علیهالسلام
درمان بیماریهای حاد با امام حسین علیهالسلام
بیارادگی، مادر تمام مریضیها
خواستن و شدن در ارادهها
آدم با اراده شکستناپذیر است
امام حسین علیه السلام به ما اراده میدهد
پیادهروی اربعین اوج اراده
برکت امام حسین علیه السلام به ارادهها
نقل ماجرایی زیبا از پیادهروی اربعین
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام ی. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری ولل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
امسال بنا به شرایط ویژهای که پیش آمده، مجالس امام حسین (علیه السلام) به نحو متفاوتی برگزار میشود و پروتکلهای بهداشتی رعایت میگردد؛ همچنین در حضور افراد، سختگیریهای ضوابطی انجام میپذیرد. این کار، درست است و باید همینطور باشد، هم از جهت قانون که بههرحال وقتی جمعیتی دارند با هم زندگی میکنند، باید مراعات قانون را بکنند و هم از جهت وجههای که برای دستگاه امام حسین (علیه السلام) در این نبرد رسانهای دارد. بههرحال ما نباید توپ سربالا باشیم برای این دستگاه و کاری بکنیم که باعث تمسخر و آبروریزی باشد.
فرمود: "کونوا لنا زیناً و لاتکونوا علینا شیناً." مایهٔ آبروریزی ما نباشید، مایهٔ زینت باشید. ما حتی اگر این پروتکلها را قبول نداشته باشیم یا حتی مثل برخی عزیزان، اصلاً خود کرونا را هم به آن اعتنایی ندارند (مثلاً ما کرونا را اعتنا نداشته باشیم)، یکی از دوستان تازگیها آمده بود، با هم رفتیم حرم. از این دوستان موسوم به "طب اسلامی" بود. خیلی اصرار داشت که به ما بقبولاند اینکه کرونا و اینها مسخره است. کارش به اینجا رسید که رفت از توی سطل زباله حرم لیوان برداشت و با آن آب خورد! خب، این کارها باعث آبروریزی است و ما را به اسم "جماعت نادان" میشناسند.
با این کارها، ما البته به طب اسلامی خردهای نمیگیریم؛ رد نمیکنیم، نه تأیید میکنیم، چون شناخت کامل نداریم؛ ولی این کارها، کارهایی نیست که امام حسین (علیه السلام) راضی باشند. ما حتی اگر مقابله با کرونا را حرام بدانیم و مسخره بدانیم، اینجا دیگر جایش، جایی است که اصطلاحاً میگویند: "جای تقیه تقیان". وقتی آدم به چیزی اعتقاد ندارد، ولی بهحسب شرایط، موقعیت و فضا، جوری رفتار میکند که انگشتنما نشود و حرف او سبک نشود، مرام و مکتب او سبک نشود در بین مردم.
ما اینها را قبول داریم و مراعات میکنیم، ولی این «ولی» خیلی مهم است که از اینجا به بعد نکته را میخواهم عرض بکنم که معمولاً شاید یکخرده به آن توجه نمیشود. ما در مجلس امام حسین (علیه السلام) مراعات میکنیم. این را هم که برخی میگویند: "نمیدانم کرونا سگ کیه و قدیم دست میدادند میرفتند و کشته بشیم و میآییم"، اینها را هم بهعنوان یک شوخی به آن نظر میکنیم و یک طنز نچسب به آن نگاه میکنیم این حرفها را.
ولی اینکه ما مجلس امام حسین (علیه السلام) را یکسانانگاری میکنیم با سایر جلسات و احساس میکنیم که بیرون از این محیط و این فضا با این محیط هیچ فرقی نمیکند، اینجا هم مثل اتوبوس و مثل مترو، مثل لب دریا، مثل جشنواره تلویزیونی، که البته آن جشنوارههای نمیدانم سینمایی و هنری و اینها، آنجا کرونا کلاً نمیرود و چون این ویروس خیلی ویروس مذهبی و مقیدی است، اول مثلاً از همه شهرها دربست گرفته بود، رفته بود قم؛ با اینکه آنجا نه فرودگاه دارد و نه ترمینال مستقیم دارد و اینها (فرودگاه داشته باشد)، ولی از چین مثلاً با پست سفارشی دربستی، یعنی از ووهان وایساده بود، گفته بود: "دربست قم!" سوارش کردند، گفتند: "قم پیادهاش کردیم." خیلی موقعیت بهزیارت بود و صاف هم رفته حرم حضرت معصومه. خیلی هم به طلبهها علاقه دارد و محیطهای مذهبی و هیئت میآید و لب دریا و اینها خیلی کار ندارد، آن سمت نمیرود.
این حالا یک دوگانهای است که درست شده، متأسفانه یک اهرمی شده برای کوبیدن این جلسات و این برنامهها. ما با این قطعاً مخالفیم. نکته بعدی این است که مجالس امام حسین (علیه السلام) و اهلبیت (علیهم السلام) را، درست است ما پروتکلها را رعایت میکنیم و مواظبت میکنیم، ولی اجازه نمیدهیم کسی این مجالس را با نگاه سبک به آن نگاه کند و واقعاً تو خیالش این بیاید که مثلاً بین حرم امام رضا (علیه السلام) با بقیه جاها هیچ فرقی نیست.
همان وقتی که حرم باز بود و در دوران پیک کرونا بود، حرم امام رضا (علیه السلام) و حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) آمار گرفته بودند و دیده بودند که اینها کمترین نقش را در شیوع کرونا داشتند. آمار گرفتند از کفشداری حرم. در وقتهای دیگری در سال، این کف کفشها را داده بودند به افرادی که در این زمینهها کار میکردند، آزمایش میکردند. گفته بودند که: "ما دیدیم درصد میکروب کف این کفشها بسیار پایین است." در حد عجایب بوده در حرم. و حتی همان "لیسیدن ضریح" که ما آن افرادی که این کار را کرده بودند را مزدور و آدمهای سادهلوحی میدانیم، اگر خائن نباشند، درعینحال حتی همان لیسیدن ضریح را هم اجازه نمیدهیم کسی با آن سبک برخورد کند.
مرحوم آیتالله مولوی قندهاری که از بزرگان تهران و بزرگان مشهد بود، ایشان جزو سفارشهای خاصش به شاگردهایش این بود که: "برید این ضریح را، حالا به تعبیر ماها، بمکید!" ایشان میگفت که: "این نقره است. بابت بحث بهداشتیاش هم یک وقتی غصهای نداشته باشید. نقره ضدعفونی میکند." البته ما این حرفها را در فضای الان و با وضع کرونا و اینها نمیگوییم و میدانیم که از این حرفها در این فضای رسانهای استفاده میشود. درعینحال نمیخواهیم امام رضا (علیه السلام) و در و دیوار حرم را و مجلس امام حسین (علیه السلام) را با بقیه جاها یکسان تصور کنیم که فکر کنیم اینجا با کف پمپ بنزین هیچ فرقی نمیکند.
یک چند تا روایت را امشب میخواهم بخوانم چون یکخرده به غیرتمان برخورده است که خیلی دیگر دارد مجلس امام حسین (علیه السلام) دست کم گرفته میشود. آقا جان، ما پروتکلها را رعایت میکنیم، ولی اجازه نمیدهیم کسی در مورد مجلس امام حسین (علیه السلام) اینجور اینقدر وقیحانه و گستاخانه حرف بزند. سه چهار تا روایت تقدیمتان کنم. روایتهایی که از جهت سند و اینها کسی نمیتواند در آن خدشه بکند. و از این به بعد پروتکلهای بهداشتی را با رعایت و توجه به این روایات مراعات کنید. از این به بعد این شکلی مراعات کنید. مجلس امام حسین (علیه السلام) را درجهاش را پایین نیاورید، سطحش را پایین نیاورید.
بگذارید روایت اول را تقدیم کنم. در کتاب شریف "کامل الزيارات" که از جهت سند بالاخره بحثش مفصل و عالی است (جلسه قبل ما در مورد کتاب کامل الزيارات نکاتی را گفتیم که دیگر حالا دوباره تکرار نمیکنم). میفرماید که از امام باقر (علیه السلام) میفرماید: "ان الحسین علیه السلام صاحب کربلا قتل مظلوماً مکروباً عطشاناً". حسین صاحب کربلا (حسین صاحب کربلا تعبیر خاصی است)، حسین صاحب کربلا، مظلومانه کشته شد و با غصه کشته شد و تشنه کشته شد و دردمندانه کشته شد. "فعل الله عزوجل علی نفسه"؛ خدا خودش بر خودش واجب کرده، خدا بر خودش قسم خورده، خدا تعهد کرده که چهکار کند؟ "لا یأتیه لهفان" (آدم دردمند اگر آمد پیش حسین)، "ولا مکروب" (آدم غصهدار اگر آمد)، "ولا مذنب" (گنهکار اگر آمد)، "مغموم" (بههمریخته اگر آمد)، "ولا عطشان" (تشنه اگر آمد)، "ولا من بهی آه" (اگر کسی بیماری، مرضی، عیبی، ایرادی، ویروسی، میکروبی، چیزی اگر بهش هست و رفت پیش حسین)، خدا بر خودش قسم خورده، بر خودش تکلیف کرده که چهکار کند؟ با این حالات اگر رفت کربلا، آنجا دعا کرد و "تقرب بالحسین بن علی الی الله"؛ خاص با حسین نزدیک شود به خدا، "الا نفس الله کربته"؛ خدا غصهاش را برطرف کند، "واعطاه مسألته"؛ درخواستش را عطا کند، "وغفر ذنبه"؛ گناهش را ببخشد، "ومد فی عمره"؛ عمرش را طولانی کند، "وبسط فی رزقه"؛ رزقش را توسعه دهد.
یکی از آن افرادی که فرمود "من بهی آه"؛ کسی که بیماری، درد و مرض و مشکل خاصی دارد، اینها میروند کربلا، آنجا محل درمان است. من خدای متعال بر خودش تعهد کرده، اگر کسی با این نیت و با این توجه آمد اینجا و درخواست کرد، حالا به چه نحوی همانجا درمان کند، همانجا بدهد. این دیگر یکخرده حسابوکتابش با خداست دیگر. چون خدا همان لحظه میدهد، ولی باید بالاخره شرایطش هم در بستر دنیا محقق بشود دیگر.
حضرت زکریا از خدا بچه خواست، همانجا خدا بهش داد. همانجا خدا بهش داد یعنی چی؟ یعنی رفت تو خانه دید یک بچه دارد! و...، همانجا این باردار شد همسرش. درست است؟ همسرش باردار شد. حالا حضرت یحیی زود به دنیا آمد، ششماهه به دنیا آمد، یعنی همان لحظه خدا استجابت دعای زکریا را (شش ماه بعد به دنیا آمد)، همان لحظه میدهد. لحظه استجابت میکند. فرمود کربلا اینجوری است. محل درمان. مجلس امام حسین (علیه السلام) هم یک شعبه کوچکی از حرم امام حسین (علیه السلام) است. این یک نکته، این یک روایت.
حوصلهتان هم سر نرود. حالا ساعت جلسه کمی ساعت دیری است و میبینم که عزیزان یکخرده دیگر چشمها رو هم، مخصوصاً این برای بچههایی که اینجا زحمت کشیدند این چند وقت، مثل اینکه خیلی هم کار کردند، فعالیت کردند و دو سه شبه نخوابیدند تا این جلسه را توانستند برپا کنند. خسته نشوید دیگر، حوصله نداشته باشید. درست است ساعت جلسه ساعت نسبتاً دیری است، ولی بانشاط و باطراوت انشاءالله در جلسه حضور داشته باشید.
روایت دوم میفرماید که این روایت خیلی جالب است از زراره بن اعین که یکی از بزرگان شیعه است. میگوید از امام صادق (علیه السلام) شنیدم این روایت را. امام صادق (علیه السلام) این سلسلهالذهب، حضرت اجدادشان نقل میکنند: "انا مریض شدید الحمی عاده الحسین علیه السلام"؛ یک مریضی بود، تب شدیدی داشت. امام حسین (علیه السلام) رفتند عیادتش. حالا من چون خستهام هستید دیگر، همه عربیهایش را نمیخوانم. هرچند عربیها شیرین است.
میگوید همین که حضرت وارد شدند، تب از این بابا برداشته شد که آخر روایت اسمش را آوردند، گفتند: "فکان المریض عبدالله بن شداد فرهاد لیثی"؛ اسم این مریض این بوده: عبدالله بن شداد بن هاد لیثی. همین که امام حسین (علیه السلام) وارد شدند، خیلی تب شدیدی بود. بعد میگوید که برگشتم (این آقا برگشت) به امام حسین (علیه السلام)، گفت که: "رضی تو بما اوتیتم به حق"؛ من راضی شدم به آنی که به شما داده شده، این حق هیچ تردیدی. "والحمات تهرب عنکم"؛ این بیمار به امام حسین (علیه السلام) گفت: "تب از شما فرار میکند." این بیماری کرونا یک شاخهای از تب است دیگر، اول با تب و اینها شروع میشود. گفت: "تهرب عنکم." این عبارت به امام حسین (علیه السلام) گفت.
طلباء میگویند: "تقریر معصوم حجت است"؛ یعنی اگر کسی به معصوم چیزی گفت، یک حرفی را گفت و حضرت در مقامی بودند که میتوانستند جواب بدهند و حضرت سکوت کردند، تأیید کردند، این مثل اینکه خود معصوم آن حرف را گفته است. این آقا برگشت به امام حسین (علیه السلام) گفت: "تب از شما فرار میکند." امام حسین (علیه السلام) هم تأیید کردند، جمله انگار حرف خود امام حسین (علیه السلام) است. بعد امام حسین (علیه السلام) بهش گفتند، حالا بقیهاش را امام حسین (علیه السلام) نگفتند: "تب از ما فرار میکند." یک چیز خیلی سنگینتر از این گفتند. شما بچههیئتیها معرفتتان میکشد بفهمید این حرفها را: "والله ما خلق الله شیئاً الا وقد امره بطاعتنا"؛ مأمور به این است که طاعت ما را کند. همه ویروسها، همه میکروبها کار میکنند در اختیار ما. همه عالم مطیع این ولایت تکوینی است.
میگوید که این آقایی که بیمار بود، میگوید یکهو یک صدایی شنیدم، ولی شخصی دیده نمیشد. یا یک صدایی شنیدم. دیدم که میگوید که: "یقول لبیک!" امام حسین (علیه السلام) که این جمله را گفتند، بیمار میگوید که این را ابن شهرآشوب در کتاب "مناقب" نقل کرده که یکی از معتبرترین کتابهای ما است. مجلسیان در جلد ۴۴ "بحار" صفحه ۱۸۳ نقل کردهاند. دارم میگویم اگر یکخرده در دلتان دارد تشویش میشود که اینها از کجاست؟ کی اینها را بافته؟ بدانید از کجا آمده این حرفها.
امام حسین (علیه السلام) که این جمله را گفتند، آقای بیمار میگوید که یک صدایی شنیدم بدون اینکه کسی را ببینم. یک صدای گفت: "لبیک!" آن صدای از کی بود؟ شما بگویید. از آن ویروسه بود که رفته بود تو تنش! صدایش را شنیدم. یعنی خدا پرده را کنار زد برایم. گفتوگوی ویروس با امام حسین (علیه السلام) در عالم ملکوت را شنیدم. گفت: "لبیک!" حضرت فرمودند: "الیس امیرالمؤمنین عمرک الله تقربی الا عدو او مذنب"؛ حضرت به ویروسه فرمودند: "مگر امیرالمؤمنین به تو دستور نداده فقط بروی سمت دشمنها، "المذنب"، آدمهای آلوده، "لکی تکونی کفاره لذنبه"؛ بروی سمت گناهکارها تا کفاره باشی برای گناهانشان؟ تو مگر دستور نداشتی آنجا بروی؟ "فما بال هذا"؛ اینجا چهکار میکنی؟
یعنی آقا، ویروس کرونا با همه کثیفی، آلودگی، رزالت، نحسیاش که خدا انشاءالله ریشهاش را بکند، کاملاً هدفمند در اختیار امام معصوم است. امام زمان، شب قدر، تکتک این کروناها که پخش شده، آمده. دست حضرت امضا کردهاند. یعنی حضرت راضی بودند به اینکه کرونا پخش بشود. مصالحی هست. یک وقت وبا بوده در یک دورانی، یک وقت طاعون بوده، یک شرایطی هم دارد. بله، خود امام حسین (علیه السلام) هم شب قدر قبل عاشورا، همه این وقایع ظهر عاشورا را حضرت از زیر دستشان رد شد دیگر. همه را امضا کردند دیگر. شما که اینها را قبول دارید، همه قبول داریم دیگر. شب قدر قبل عاشورا، امام حسین (علیه السلام) همه اینها را نوشتند که من را شمر اینطور بکشد، آنها آنطور بکنند، خیمهها را آتش بزنند. اگر امام حسین (علیه السلام) اراده نمیکردند، امضا نمیکردند، هیچکدام از اینها رخ نمیداد. تسلیم خداست دیگر. بههرحال اراده خدا به این است، او هم تسلیم است. حالا در موردش انشاءالله بعداً بیشتر صحبت میکنیم.
این روایت دوم میگوید: "تب از شما فرار میکند." آخه بعضیها میخواهند بگویند که باید پروتکلها را رعایت کنیم دیگر. قشنگ امام معصوم را هم در حد مثلاً بقال سر کوچه میآورند پایین. ویروس گرفتن از دنیا رفتن و مسموم شدن و عروسی رفته بودند آنجا کرونا پخش شد و به بعضیها بدی. اینها را هم میگویند بعضیها. چند وقت گفته بودند: "امام زمان هم کرونا میگیرند" و یکی دیگر گفته بود: "امام زمان کرونا گرفتهاند" که اگر محرم نبود، برخی تعابیر در مورد این افراد به کار میبردم، ولی بههرحال باید یکخرده مراعات محرم را بکنیم.
این روایت دوم. روایت سوم، امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: "ذکرنا اهل البیت شفا من الوعک"؛ یاد ما اهلبیت، درمان تب شدید است. میخوانم که باورتان بیاید، اینها تو کتابهای ما هست. مرحوم برقی که از علمای قم بوده، در کتاب "محاسن"ش نقل کرده است. مرحوم مجلسی هم در جلد دوم "بحار" نقل کردهاند. آقا، یاد اهلبیت، درمان است.
یک وقتی سؤال پرسیده بودند: "آقا برای درمان اعتیاد چهکار کنیم؟" توی مجموعههایی که سؤال میپرسند، جواب میدهیم و در فضای مجازی منتشر کرده بودند. این آتئیستها دست گرفته بودند پاسخ ما را که برای درمان اعتیاد، راهکار آقای بهجت، مداومت بر ذکر شریف صلوات است. حالا شما میخواهید بفرستید بفرستید، حالا اعتیاد نداریم، ولی بفرستید. خب، آدمی که مغزش در حد فندق است، شما از این توقع داری که بفهمد؟ تازه فندق خیلی! چون قرآن میگوید: "لا یعقلون"، میگوید همان هم ندارد. فندق باز نمیگوید: "یعقلون به قدر فندق". فندقیها عقل نخودیها، معلوم است که نمیفهمند. این خیلی مطلب فوقالعادهای است.
آقا، چهکار کنم اعتیاد را ترک کنم؟ احتیاج به فضای مجازی دارد؟ اعتیاد به مواد مخدر دارد؟ اعتیاد به گناه دارد؟ ذکر صلوات. ذکر صلوات خاصیتش چیست؟ ذکر صلوات از جنس تعلق است. اعتیاد از جنس تعلق. مدیریت تعلقات. تعلقاتت را به اهلبیت وقتی تقویت کردی، شدیدتر کردی، بهصورت ناخودآگاه، ضمیر ناخودآگاه جاهایی که بهت فشار میآید کار کنی، برو سمت ضمیر ناخودآگاه. محبت اهلبیت، یاد اهلبیت در ضمیر ناخودآگاه کار میکند. خیلی از بیماریهای درونی را ضمیر ناخودآگاه کار میکند. اکثر کارهای بیزینسی و تبلیغاتی، کارکرد ضمیر ناخودآگاه است. شما نمیدانی چرا این را دوست داری. ذائقهسازی میکند برایت. مغازه که میروی، دستت میرود سمت فلان چیپس. ما از بچگی نمیدانستیم چرا کوکاکولا دوست داریم. هنوز که هنوز است، گاهی نگاه میکنم آرمش را، دوست دارم. میبینم بزاقم ترشح میشود. بیشرفها آمدهاند یک کاری کردهاند با مغز من، یک جاهایش را دست گذاشتهاند. کوکاکولا را از یک جاهایی دادهاند به خورد روح و روان من. با این همه دبدبه و کبکبه و ادعا، هنوز که هنوز است، اسم کوکاکولا میآید، پا میلرزد.
یک المانسازی میکند، یک تداعیسازیهایی میکند که حالا ما یک جاهایی اینها را نوشتیم و منتشر شده. کار شده، کارهای عجیبغریبی است. یک بخشش "گیمیفیکیشن" (بازیوارسازی) است. بعضیاش برندسازی که حالا به قول خودشان میگویند: "برند تجاری". ده پله را طی میکنند تو کارهای برندسازی. جنبههای کاملاً مخفی هم هست. آن با دیوارسازیاش، همین کارهایی که شما میکنید توی فضای مجازی. امتیازی که بهت میدهد، فلان سوبسیدی که میدهد، فلان موقعیتی که بهت میدهد. "این را پنج تا تمام کنید، یک دونه چیچی بهت میدهم. دو تا جون بهت میدهم. یک فیلم نمیدانم رایگان بیست دقیقه نگاه کنی، یک گیگ اینترنت بهت میدهم. یکی اینترنت مصرف میکنید، یک تماس رایگان صبح بهت میدهم." این بازیوارسازی آلودت میکند، اعتیادسازی میکند. اصلاً نمیفهمی، چون دارد تو ضمیر ناخودآگاهت کار میکند.
ذکر شریف صلوات، ضمیر ناخودآگاهت را دارد آباد میکند. خیلی از بیماریهای ما به خاطر همین است. بابا، خیلی از این تبهای ما، اولاً که اینها در مورد کرونا، این پزشکها الان میگویند که اصلاً کرونا خیلی چیز خوبی است. آمده برای اینکه آدمهای ضعیف را محو کند. میکروبیولوژی توی زیستشناسی، اینها. بنده دیدم اساتید و دکترها و اینها میگویند این حرفها را. دکترها از رفقای خوبمان صحبت میکردند: "لازم داشت کره زمین کرونا. یک پالایشی میکند. نسل بعدی کلاً آدمهای قویاند. هرکی ضعیف است، برود. خودت را قوی کن." یک اصلاح نژادی هم صورت میگیرد. اصلاح ژنتیک هم هست. تا هزار سال ژن قوی میماند تو دنیا. یک تحول تاریخی، یک فرایند عجیب تاریخی که کره زمین بعد و قبل کرونا تقسیم میشود. مثل طوفان نوح میماند. یک دوره جدید روی زمین شروع میشود. خیلی اتفاق خوبی است.
بعد این خیلی از این بیماریها به خاطر حالت قلبی آدم است. مثل همین تب. تب خیلی وقتها عاملش، علتش علاقه و محبتهای ماست. دیدید عاشقها کات میکنند؟ همین است. یک ارتباط خاصی تو ملکوت عالم بین کات و تب است. "یاد ما اهلبیت، درمان شفا من الوعک." "وعک" همان تب شدید است. آدم تو عشق یک چیزی دارد میسوزد، تو درد یک چیزی دارد میسوزد. یاد اهلبیت، درمان این است. هم تو جنبه مادی و زیستی و فیزیکی و اینهایش اثر دارد، هم تو جنبه ملکوتیاش اثر دارد که آن جنبه ملکوتی شما، یک دهشبی باهاش کار میخواهیم بریم سراغ یکی از بیماریهای جدیمان انشاءالله.
فرمود: "یاد ما اهلبیت، درمان تب شدید است." دیگر چی؟ "والاسقام"؛ اینجا دیگر همه را یک کاسه کرده، درمان همه بیماریهاست. اکثر بیماریها یک ریشهای تو تعلقات ما دارد، تو خاطرات ما دارد، تو باطن ما دارد، تو حالت قلبمان دارد. فرصت کنیم این هم یکی. "و وسواس ریب"؛ وسواس "ریبی" که دردهای بزرگ زمانه ماست. وسواس، همین که ما میگوییم وسواس. آدم هی تردید دارد، دلش قرص نمیشود. وسواس ریب. فرمود: "یاد ما اهلبیت". آیا آدم عاقل، زرنگ، کاربلد، باسواد که روایت بفهمد، حرف روز دنیا را بفهمد، اینها را بنشیند کنار هم جمع بکند، بگوید یاد اهلبیت چهشکلی درمان وسواس میکند؟ خانوادهها درگیرند با وسواس. جلسات جلوتر در مورد این صحبت خواهیم کرد. در مورد درمان وسواس، اگر خدا توفیق بدهد.
"وسواس ریب و حبنا رضاً رب تبارک و تعالی"؛ محبت ما، رضایت خداست. خدا راضی میشود ازت که حالا این خودش یک دریایی از مطلب اینجاست. خدا راضی میشود یعنی چی؟ خدا راضی بشود چه اتفاقاتی میافتد؟ چون خیلی از مشکلات خدا راضی نیست. خدا با تو جور نیست. مبدأ و مرکز عالم با تو جور نیست. همه قطعات عالم با تو درگیر شده. محبت اهلبیت را که داری، مبدأ عالم با تو جور است. همه قطعات عالم با تو جور است دیگر. حالا فرصت این هم یکیاش.
روایت اصلی را بخوانم و بریم سراغ اصل ماجرا. در زیارت ناحیه مقدسه، امام زمان خطاب میکند، یکی چهار تا ویژگی منحصربهفرد امام حسین (علیه السلام) را تو زیارت ناحیه مقدسه، امام به امام حسین (علیه السلام) خطاب میشود: "السلام علی من جعل الله الشفا فی تربته"؛ سلام بر کسی که خدا شفا را در تربت او قرار داد.
بحث فنی بکنم بعد بیایم یکخرده توضیح بدهم. دوستان طلبهمان هم، عزیزانمان هم حضور دارند در جلسه. این "الشفا"؛ علماء میگویند الف و لامش، الف و لام جنس است. الف و لام جنس یعنی هرچی که از این مورد است، هرچی از این جنس است، در بر میگیرد. مثل اینکه مثلاً حالا فارسی عربی بازار، "المیکروفون" بخر. هرچی تو بازار از جنس میکروفون است. الف و لام جنس. الف و لام "الشفا"؛ الف و لام جنس یعنی هرچی که از جنس شفاست، خدا در تربت امام حسین (علیه السلام) قرار داد.
تربت چیست؟ تربت یکیاش همین است که همه بلدیم، میشناسیم. در مزار امام حسین (علیه السلام). حالا اصلش میگویند: "ظهر عاشورا خون میدهد." آثاری دارد، برکاتی دارد، جای خاص دارد. مثلاً تربتی که بالای سر امام حسین (علیه السلام) باشد، با تربت بقیه جاها، با اینکه از خود قبر هم باشد، متفاوت است. اثر خاصی دارد. بعد حالا تو نحوه استعمالش است. با آب باشد، به اندازه نخود باشد، با دعا باشد، با ذکر باشد. این تربتی است که همه میشناسیم.
ولی تربت امام حسین (علیه السلام)، خود تعبیر تربت، بهاصطلاح علماء، تأویل دارد. تربت فقط اینکه ما میفهمیم خاک امام حسین (علیه السلام) است، یک شفای ظاهری داریم از مریضیهای ظاهری. خدا تو تربت ظاهری امام حسین (علیه السلام) قرار داده است. یک شفای باطنی داریم، خدا تو تربت باطنی امام حسین (علیه السلام) قرار داده است. تربت باطنی هم مگر داریم؟ بله. نشنیدی میگویند: "ما خاک در فلانیم، خاک میکده، خاک نمیدانم درگاه دوست." این تعابیری که حالا حافظ هم خیلی استفاده میکند. وقتی یک کسی پیش یک کسی خیلی خاکی است، متواضع، کرنش دارد، به خاک افتاده. پشت فلانی میگوید: "به خاک مالوندم." حالا اگر روی آسفالت باشد، دیگر نمیشود. این جملهاش درست نیست. باید بگوید: "به آسفالت مالوندم، روی فرش مالوندم." "به خاک رسوندم"؛ این خاک سطح پایین، آن خضوع، کرنش، آن پایین آمدن. هرکی پیش امام حسین (علیه السلام) خاک بشود، خاکی باشد، پایین بیاید، زمینخورده امام حسین (علیه السلام) باشد، خودش را کوچک بگیرد، این الشفا تو این تربت قرار داده شد. دنبال درمان سریع و سریعالسیر تضمینی میگردی برای مسائل مختلف، برای مشکلات، مسائل اخلاقی، تو مسائل فراوان. راهش امام حسین (علیه السلام) است.
"السلام علی من جعل الله الشفا فی تربته." تربت امام حسین (علیه السلام) شو. خاک امام حسین (علیه السلام) شو. خاک اصلاً نماد عالم طبع است دیگر. عالم خاکی. "آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست." یعنی کوچکترین، بیخودترین عوالم. وقتی میخواهند یک چیزی بگویند خیلی دیگر بیارزش است، میگویند: "بابا اینکه خاک." این خاک به اندازه خاک پیش امام حسین (علیه السلام). اگر کسی اینجوری باشد، خاک باشد، این شفا همانجاست. هرکی این شکلی بود، نه شفا میگیرد، شفا میدهد. شفا را خدا آنجا قرار داده است. یک شفا تو تربت ظاهری امام حسین (علیه السلام) است. یک شفا هم آنهایی که تربت شدند، خاک شدند برای امام حسین (علیه السلام)، نام شفا گرفتند. شفا همانجاست. خوب شد همه دردهایش.
بگذارید من یک لیستی تقدیمتان بکنم از بیماریهایی که اینها را انشاءالله تو این ده شب یک کمی میخواهیم در موردش صحبت بکنیم. دنبال درمان میگردیم و ببینید چقدر اینها مشکلات حادی است برای ما و میخواهیم ببینیم با امام حسین (علیه السلام) میشود اینها را درمان کرد یا نه. ادعا این است که حتماً میشود. حتماً امام حسین (علیه السلام) درمان میکند این مریضیها را. اینها مریضیهای حادی است. کل دنیا درگیرشان است. میلیونها تومان گاهی خرج میشود، نتیجه نمیگیرند. بعد مشکلاتشان شدیدتر میشود. اینها را امام حسین (علیه السلام) میتواند درمان کند.
لیست بنده نوشتم برایتان. بیماری بیارادگی که تقریباً امراض مادر همه مریضیهاست. حالا جدا از تنبلی، آخه به طرف میگفتند که: "تنبلی مادر همه دردهاست." بههرحال مادر است، باید احترامش را نگه داشت. بالاخره حالا این هم مادر دردها و مشکلات است. بیارادگی. اراده ندارد گناه ترک کند. اراده ندارد خوابش را کنترل کند. اراده ندارد شکمش را کنترل کند. اراده ندارد لاغر بشود. یک یک هفته شروع میکند دستور لاغری. پنجاه تا نسخه و پنجاه تا کتاب و پنجاه تا پیج و پنجاه تا کانال. دستور نام استاد فلانی، این یکی نمیدانم این شربت اول صبح بخوری ده کیلو کم میکند. آن سوپ آخر شب. همه را اول ترکیبی یک هفته، دو هفته میزند. بعد سه ماه بعد هشت کیلو اضافهوزن دارد. بس که اینها را قاطیپاتی خورده، معده هنگ کرده، چیزی هم بگیرد، پس نمیدهد. معده سر لج افتاده. اراده میکند برای لاغری، نمیتواند.
اراده میکند برای مطالعه. خیلی خوب است مطالعه. یک ساعت برای من مطالعه کن. اراده میکند برای مراقبه. اراده میکند دیگر تو گوشیاش نرود. دو هفته یک بار اپلیکیشن را دانلود میکند، پنج روز یک بار پاک میکند. دو هفته بعد دوباره پنج روز بعد باز با اکانت جدید میآید. "نه، من دیگر تصمیم گرفتم دیگر نروم، درست استفاده کنم." یک دلیت اکانتی میکند. دوباره باز از یک جا کرده. دو هفته بعد از سه جا برمیگردد. مشکل چیست؟ بیارادگی. کنترل اعضا. چشمش را میخواهد کنترل کند. دهنش را، زبانش را میخواهد کنترل کند، نمیشود. اراده عصبانیت. عصبانیت را کنترل کند، نمیشود. اراده وسواس. "دیگر تصمیم گرفتم وسواس نداشته باشم." نمیشود. چهاصطلاحی استفاده میکنیم دلنشین است و خلاصمان میکند؟ "آقا من نمیتوانم." درست است؟ نمیشود. "بابا نمیتوانم اصلاً."
مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت میفرمود که: "چهکار کنیم نماز شب بخوانیم؟" البته با این ساعتهایی که الان ما میخواهیم جلسه را تمام کنیم، شما باید روضه گوش بروید خانه. نماز صبح، نماز شب. با یک فکری به حال اینکه چهکار کنیم نماز شب بخوانیم. پاسخ ایشان چی بود به نظرتان؟ پنج تا ساعت بگذار. این آلارمش را، صدای از تو باغ وحش، ده تا صدای زمخت بردار بگذار که قشنگ اهل خانه را زخم کند. همه با هم بیدار شوید. اول صبح باش. ساعت درست کردن، ساعت فنردار، جهش این زن که میخواهد بالا و پایین، تق تق میزدی. آنی که خواب است پاشو. دنبال این گفتند آقا چهکار کنیم پاشیم سحر؟ ایشان فرموده بود: "اثبات شده اگر کسی واقعاً بخواهد نماز شب بخواند، بیدار میشود." خیلی تو این عبارت فحش است. درست است؟
تا حالا خودمان را خیلی ریلکس میگرفتیم و "نه، ببین نمیشود بیدار شد. مثلاً من باید زود بخوابم." نه. "اگر یک ساعتم خوابیده باشی بخواهی، پا میشوی." "نه، من مثلاً باید چهار ساعت خوابیده باشم. شام سبک." ببین، یک بره زده باشی، شب یک ساعتم خوابیده باشی بخواهی، پا میشوی. "فحش میدهی، بگو نمیشود." "مگر نخواستی؟" دردت این است که نمیخواهی. ببین چه مرضی برایت حاصل شده که نمیتوانی بخواهی. نمیتوانی بخواهی. "من که نمیتوانی پاشی، نمیتوانی بخواهی." خواستنش را نمیتوانی.
خدا رحمت کند مرحوم آیتالله حاج آقا مجتبی تهرانی را. یک کتابی دارم به اسم "سلوک عاشورایی". ده تا منزل است. تو منزل پنجم یک عبارتی، بنده نوشتم برایتان بیاورم. خیلی نقل قولش کفایت نمیکند من را. باید روی آن بخوانم برایت. صفحه شصتوهفت کتاب. این عبارت ایشان است. استاد اخلاق حرفهای، کامل. اوستا. وارد بود. راهکارهای اخلاقیشان هم خیلی راهکارهای خوب و پختهای است.
جمله را داشته باشیم. ایشان میفرماید: "گاهی بعضیها به من مراجعه میکنند و میگویند نمیتوانم جلوی زبانم را بگیرم. من در جواب به آنها میگویم نگو نمیتوانم، بگو نمیخواهم." قشنگ شد. "میخواهم فحش ندهم ها. نمیشود." "نه هی میخواهم فحش ندهم ها، ولی انگار نمیخواهم فحش ندهم." گفت: "من میخواهم فحش بدهم." وقتی فحش میدهی یعنی خواستی که فحش میدهی. فحش بده. "من نمیخواهم الان بروم سواحل کیش." "از کیش در میآورم." چه کسی این را بگوید چه حالی پیدا میکنی؟ یا احتمالاً آدرس دکتر برایش مینویسید یا درخواست، خیلی حرف پرتی است.
مشکل ما تو نخواستن است. تو اراده است. روانشناسان میگویند: "درمان پریشانی فکر اینها (همه را لیست کردم برایتان، نوشتم: وسوسه، عدم تمرکز و توجه، ضعف حافظه، افسردگی، کینه، غم) همهاش در کمبود اراده است." "چهکار کنم دلم غم دارد؟" "ببین میخواهی خوب بشوی؟" "آره." "خوب شده باشی؟" "نه." "خواستم چند بار هم دکتر رفتم." "ببین، مسخره نکن." "نخواستی." "خواستم." "بعد ول میکنی. نسبت به اراده خودت را شل میگیری. میروی جای دیگر میخواهی بزنی. خواسته بودم که خوب شده بودم." "نمیخواهم." "من چهکار باید بکنم که بخواهم؟" آقا، این نقطه را اگر تمرکز کنیم، اکثر مشکلات. "بچهام درس نمیخواند." مشکل تو اراده کار کنیم. صحبت کنیم تو کار تربیتی، تو مسجد باید چهکار کنیم؟ تو رسانه باید چهکار کنیم؟ برای اراده که اصل معضل امام تو فضای سیاسی، تو مسئولینمان، تو مشکلاتمان، بحث اراده است که در موردش انشاءالله صحبت خواهیم کرد.
اراده اگر باشد، آدم شکست ندارد. آدم بااراده شکست... امام حسین (علیه السلام) به ما اراده میدهد. این را قبول دارید یا نه؟ پیادهروی اربعین. طرف میگفت: "مادرم بهم میگفت: 'برو سر کوچه ماست بگیر.' نمیرفتم. هشتاد کیلومتر دارم پیاده میآیم. هی به خودم میگویم: 'تو مادرت میگفت برو سر کوچه ماست بگیر نمیرفتی. هشتاد کیلومتر پیاده میآیی!'" نام مصاحبه گرفتیم، پخش کردیم: "باورم نمیشود از خودم. مگر میشد من هشتاد کیلومتر پیاده بروم؟" بعضی از ماها دو ساعت خوابمان عقب میافتد، غوغاست دیگر. تافت مویش را اگر دیر بزند و یک روز حمام نرود و یک روز لباسش بوی عرق بدهد، اصلاً مریض است. سفیدیها نمکها را میدهد به آنور. آنور نمکها را میدهد به اینور. موها تو هم. بعد این تو خانه متکای آبجیاش را سر نمیگذاشته، الان هر موکبی میرود، میخواهد کار هم ندارد نفر قبلی کی بود، چی بود، کجا دست کی بوده. میخواهد. ارادهاش فولادین میشود. امام حسین (علیه السلام) دیوانه میکند آدم را.
عبارتی دارد زهیر. برایتان شبهای بعد میخوانم انشاءالله. وقتی از خیمه امام حسین (علیه السلام) آمد بیرون، این کلمه را به کار برد. گفت: "عزمت." اراده کردم با حسین بروم. اراده را به کار برد. امام حسین (علیه السلام) را که دید چی شد؟ اراده پیدا کرد.
یک داستانی بگویم برایتان امشب. یکخرده وقتمان دیر شد. البته ما تایم سخنرانیمان هنوز هست. یکخرده دیر شروع کردیم. این را بگویم. شب اول محرم و شب جمعه است. یک حال خوبی دست میدهد انشاءالله بهمان. این داستان، داستان خاصی است. بنده تازگی از یکی از دوستان این داستان را شنیدم. دوستانی که آدم را بههم میریزد. امام حسین (علیه السلام) عزم میدهد. امام حسین (علیه السلام) اراده میدهد. امام حسین (علیه السلام) اراده را راه میاندازد. امام حسین (علیه السلام) به همان سرسوزن ارادت اثر میدهد. یک ذره اراده میکنی، اثرش را نقدی میبینی. امام حسین (علیه السلام) غوغاست.
یک آقای اهل ایران، پیادهروی اربعین رفته بود کربلا. ایشان تعریف کرده بود، یکی از دوستان برای بنده. یعنی دوستان توی جلسهای تعریف کرد. بعد بعداً برادر من این را نقل کرده. آن دوست ما از برادر، حالا شاید شما شنیده باشین، نمیدانم تو فضای مجازی اینها منتشر شده. این یکی از دوستان ما رفته بود برای اربعین و اول شب بعد نماز، دیگر جات را پیدا کنی برای استراحت وگرنه جا پیدا... بعد نماز دو ساعتی راه رفتیم. یک دو ساعتی رفتیم، خسته شدیم. آمدیم برای استراحت و جا و دیدیم هیچی نیست. شب هم سرد بود ها. ما جا نداریم. گفتیم: "آقا، یک پتویی بده ما بیرون بخوابیم." گفت: "پتو هم ندارد. اگر داشته باشی من به بیرون هم میدهم."
خلاصه هرچی نشستیم و رفتیم آمدیم، دیدیم هم سرد است، هم خوابمان میآید، هم جایی نیست بخوابیم. نمیتوانیم اینجا پایمان را دراز کنیم. یکی بغل جاده گفتش که: "آقا، من خانه دارم. میآیی بریم؟" پشت ماشین سوارمان کرد. از بغل جاده چهلوپنج دقیقه راه رفت تا رسیدیم خانهاش. روستاهای کجا بوده گفتی؟ خانه درب و داغون و قدیمی و بههمریخته و تاریک. جای پهن کرد و "استراحت کن، دراز بکش." اینور آنور شدیم. نیمسوی چراغ، یک تابلویی دیدیم. هوای نیمهروشن. تابلو به چشمم خورد. تنها یک کمی دقت کردم، دیدم این یک عکسی است. تو این تابلو یک تابوت، یک جنازه است. یک دست از تابوت افتاده بیرون. خیلی ترسیدم. نصف شب، چهلوپنج دقیقه بغل جاده اینجا تو این خانه. این دیگر چیچی است؟ گفت: "پا شدم و وسایلم را جمع کردم. زدم بیرون." گفت: "کجا؟" گفتم: "حاجی، من خوابم نمیبرد اینجا. قدم میزنم برمیگردم. تو راه دیالات یک جای خلوت بشود برم بخوابم." گفت: "به گریه افتاد." "برای چی؟ تو اتاق تابوت جنازه و دست از تو تابوت بیرون." گفتم: "نه، اگر قول میدهی بگویی ماجرایش چیست، میآیم. شاید بیایم، نمیدانم." گفت: "بریم تو واست تعریف کنم."
گفت: "من یک آدمی بودم لاأبالی." حواستان هست که محرم شده و شب جمعه است و اینها دیگر. حال و هوا اینجا نباشد دیگر. همه کربلا باشید. خیلی آلوده و اصلاً اعتقاد. اکثر عراقی شیعیان اعتقاد به امام حسین (علیه السلام) دارند. خرج میدهند، ارادت دارند. گفت: "من اصلاً اعتقاد به امام حسین (علیه السلام) نداشتم. کل این دم و دستگاه را مسخره میکردم. پیادهروی و اربعین و زیارت و کربلا. آدم رذلی بودم. آلوده بودم. بهدردنخور بودم." این رفیقهای فابریک ما، فضاهایی هست، پیام اربعین، همه میریزند برای کمک و کار و اینها. گفت: "اینها اربعین همه میریختند برای موکبداری. مسخرهبازیها رو موکب مینشینیم. همه مشغول کارند و فعالیتند و اینها. میروند، آنها میآیند. من هم دیگر دیدم زشت است ما نشستهایم. گفتم من هم پاشم یک کاری بکنم. به اینها گفتم: 'یک کار هم به ما بسپارید.'" "شروع کن جارو کن." "یک کاری جلوی موکب شروع کردیم کار کردن. بعضی از اینها که رد میشدند، ما را میشناختند. دیدم دارند بههم چپ چپ نگاه میکنند و بعد این متلک میاندازند." یکی برگشت به این رئیس موکب گفت: "آدم بیاعتقاد بود. این آدم کل موکب شما را نجس میکند. اعتقاد ندارد به امام حسین (علیه السلام)." ناراحت شدند و یکی از این موکبداران آمد گفتش که: "آقا بیا من عقب موکب با تو کار دارم." من هم دلم شکست و گفتم: "میخواهد ما را براند که آبروریزی نباشد این جلوی ما."
که گفت: "داداش، یک کیلو شکر میتوانی برای ما بخری؟ شکر بخر که پول شکر نداریم." رفتم یک کیلو شکر از آنور (دیدید دیگر موکبها آنور جاده مغازههاست بعضی وقتها) رفتم یک کیلو شکر از آنور خریدم و برگشتم و موکب بغلی به من گفت: "داداش، تو رفتی موکب خریدی؟ یک کیلو هم میشود برای ما بخری؟" یک کمی بهم برخورد و خوشم نیامد و گفتم: "خرج میدهند، ما هم بریم از آنور موکب." آنور خیابان آمدم بیایم اینور خیابان. یک ماشین با سرعت بالا زد. پرت شدم. در جا مردم. تجربههای نزدیک به مرگ و اینها. مردم. دیدم حسابوکتاب شروع شد.
مردم که آمدند شروع کردند جنازه را جمع کردن. آن بغل، آنجا هم دست به تابوتشان. خوب است هر اتاقی یک تابوتی آماده دارد. روسری تابوت. از این تابوت پلاستیکی آوردند ما را انداختند آن رو. گفت: "دیدم شروع کردند حسابوکتاب کردن. اوضاع ما هم خیلی به قول ما اوضاع کشمشی، بههمریخته. اینها پروندهها را باز کردند. من دیدم جواب ندارم. اینها آمدند رسیدگی کنند. از هم پرسیدند: 'چی دارد؟ چی ندارد؟' و اینها. دیدم یک آقایی فرمود که: 'این یک کیلو شکر.'" خیلی با احترام برخورد میکند. اینها گفتند: "بله آقا، یک کیلو شکر دارد." گفت: "زدند." گفتند: "آقا، این یک کیلو شکر، کارش را راه نمیاندازد. خیلی اوضاعش خراب است." گفت: "آقا فرمود که: 'دونهدونه شکرها را برایش حساب کنیم حسنات.'" "به هر یک دانه شکرش یک حسنه برایش بنویس." گفت: "اینها نوشتند." گفتند: "آقا، چیزی درست نشد. خیلی." فرمود: "یک کیلو شکر هم داشت میرفت بخرد. آن هم بزنید دونهدونه برایش حساب کنیم." گفت: "آن هم زدند." حضرت فرمودند: "اوضاعش چطور شد؟" گفتند: "آقا، تعریفی ندارد. از آن اوضاع بیریخت درآمد، ولی این با همه چیزی دستش را نمیگیرد. خیلی وضعش خراب است."
"آقا به من رو کردند گفتند که: 'دوست داری برگردی دنیا؟'" گفتم: "بله آقا، من خیلی وضعم." "برگردی چهکار میکنی؟" "اینجوری که من میبینم اینور سلطنت با شماست. اگر برگردم نوکری شما را میکنم." گفت: "حضرت اشاره کردند. دستم که تو تابوت بود، از تابوت افتاد بیرون." "همه رفقای من که آنجا وایساده بودند، این صحنه را با گوشیهایشان فیلم گرفتند و عکس گرفتند." "بعد دیدند من کمکم حالم خوب شد و برگشتم. و از آن موقع من آمدم اینجا بغل جاده نوکری میکنم برای امام حسین (علیه السلام). اربعین کربلا، اینور آنور. این هم نشانهاش است. این عکس هم به یادگاری زدم تو دیوار، به دیوار خانه که هی نگاه کنم، یاد این ماجرا باشم که امام حسین (علیه السلام) برایم رقم زد."
وقتت را نگیرم. ببین، یک ذره اراده میکنی، همت میکنی. برای امام حسین (علیه السلام) اراده کرد برود آنور خیابان شکر بگیرد. هیچ جای عالم، هیچ دستگاهی اینجور، اینقدر به سرسوزن اراده، واسش ارزش قائل نیستند، اثر نمیدهند. این امام حسین (علیه السلام). این امام حسین (علیه السلام). اراده میکنی که یک کمی تو دلت شب جمعه است امشب. اراده داری؟ ای کاش کربلا بودیم. آقا، این هم شد اوضاع کربلای ما. دلم را فقط به یک اربعین خوش بود. یا اباعبدالله، اربعین هم از ما گرفتند. این شد مدرسههای روضهمان. آن حال، آن شکوه، آن عظمت. بهار، این غربت هم یک حالی دارد، ولی آن حال، آن مجلس.
اراده داری امشب کربلا بودی؟ اراده داری امسال اربعین بروی؟ اراده داری این اشکهایی که اینجا میریزی، تو مجلس روضهای برایت بنویسند که حضرت زهرا (سلام الله علیها) تو مجلس نشسته. اگر ارادهاش را داری، نوشتهاند. اینجا میخرند. همهم لنا عباده. نفس المهموم لظلمنا تسبیح. همین که غصهدار میشوی، نفس میکشی برای ما، تسبیح است. همهم لنا عباده. اراده میکنی برای ما، عبادت برایت برد. دلت آمد ای کاش ما کربلا بودیم، یک کربلا برایت نوشتند. تمام شد.
یک آقایی هم اراده کرد ای کاش من یکجوری به حسین بگویم: "حسین، کوفه نیا." نامه نوشتم. درخواست کردند: "ای کاش یک کسی یکجوری بیاید به حسین، میخواست واقعاً به امام حسین (علیه السلام) یکجوری خبر برساند. مانع امام حسین (علیه السلام) بشود." بعد دید نمیتواند مانع بشود. اراده داشت با حسین شهید بشود. اراده داشت با حسین شهید بشود. اراده داشت کنار حسین. ببین ارادهها را چقدر قشنگ میخرند اینجا. مسلم را یکجوری به شهادت رساندند انگار قشنگ ظهر عاشورا کربلا بوده. بانک یک ماه قبل بود. تو شهر بود. تو کوفه بود. بین کوچهها بود. قشنگ از جنس حسین بود. شهادت مسلم.
اول محاصرهاش کردند. چند صد نفر تو کوچههای کوفه، تک و تنها گرفتند مسلم را. قشنگ مثل اربابش که محاصره کردند ظهر عاشورا، مسلم را محاصره کردند. بعد مسلم روزهدار بود. شهید عرفه است. تشنه بود. بعد با اینها درگیر شده بود. فعالیت زیاد کرده بود. عرق ریخته بود. تشنگی شدید شده بود. بعد مسلم عزادار بود. رفقایش را از دست داده بود. داغدار بود. ببین همه را واسش روزی کردند. اراده کرده بود اینجوری باشد. دیگر میماند جدا کردن سر از بدن. غصه نخور مسلم. این هم برایت نوشتهاند. مثل حسین، سر از تنت جدا میشود. مثل حسین، بدنت توی این شهر روی زمین کشیده میشود. سرت بالای دارالعماره نصب میشود.
آمادهاید؟ بسمالله. شب اول. گریهکنندههای من، باورم این است گریهکنندههای شب اول محرم یک جور دیگرند. دیگر برای اهلبیت عزیزاند. اینها از سابقون السابقون. شب اول که میشود زود میآید. میگوید: "آقا، یک وقت فکر نکنی من وایسادهام چند شب بعد بیایم ها. من آمدم. من بیقرار بودم، دلتنگ بودم، بیتاب بودم. خودم را رساندم." "همهم لنا عباده." جانم به این مسلم.
مسلم، سرم که از تنت جدا میشود، میماند تشنگی تو. اینجا با تشنگی چهکار کنیم؟ دستور دادند وقتی خواستند سر از تن مسلم جدا کنند، مقداری آب برایش بیاورند. ظرف آبی آوردند. پیاله آبی آوردند. این کاسه را گرفتند روبروی سر نازنین حضرت مسلم. دندان مبارک و دهان مبارکش پر خون بود. آمد جرعهای بنوشد. از دهان مبارکش خون چکید توی این ظرف. ظرف را بردند. دفعه دوم ظرف آوردند. دوباره از دهان مبارکش خون چکید. گفتند برای دفعه آخر بروید آب بیاورید. دفعه آخر که آب آوردند، دندان مبارکش تو آب افتاد. یکی داد زد: "آب برای این آقا انگار ننوشتهاند. با لب تشنه سر از تنش جدا کن."
اگر آماده شب اول یکخرده بریم شب عاشورا عزیزم. همین را دم بگیرد. بعدش اگر آماده شب جمعه است، بسمالله. وقت نداریم. مسلم، درست است اراده کردی و خواستی و نوشتند و بردند و سر از تن با لب تشنه رفتی. بدنت را روی زمین کشیدند، ولی یک وقت برهنشیا. تو کجا، حسین کجا؟ تشنگی تو کجا؟ سری که از تو جدا میکنند، سری از حسین جدا میکنند؟ بدنی که از تو را روی زمین میکشند کجا، بدنی که زیر سم اسب! قرهنشیا. درست است تشنه شدی. مرحوم جواد آقا در "المراقبات" میفرماید (نمیدانم این روایت ایشان از کجا نقل میکند. این ولی خدا میفرماید)، به خدا این روضهها سنگین است. نمیشود یکهو شب اول رفت. یک اشارهای میخواهم بکنم، رد شویم.
ایشان میگوید: "مثل عطش امام حسین را عالم در طول تاریخ به خودش ندیده و خدا اجازه داشته در عالم بشریت این مقدار عطش در عالم رخ بدهد که کسی منفجر بشود، اختصاص به اباعبدالله (علیه السلام) دارد." حالا این آقایی که داغ این داغها را حساب کن. آن گرما را حساب کن، آن فعالیت، این عطش حسین. لذا هر وقت اهلبیت میخواستند از امام حسین چیزی بگویند، میگفتند: "بهالعطشان." پدرم به فدای آن لب تشنه. بیا این دهه را، این عاشورا را با لب تشنه حسین سر کنیم. از امشب بریم سراغ لب تشنه حسین. شاید آقا به عطش معنوی ما هم نظری کرد. سلامی بدهیم از این دور. شب جمعه است. جرعه آب اباعبدالله (علیه السلام) نثار ما کن. جرعه شرابی نثار... با آن لب عطشانش، با آن لب ترکخورده امشب جواب سلام ما را بده. به ما نظر کند.
السلام علیک یا اباعبدالله. الارواحتیلت به علیک من سلام الله ابدا ما بقی و بقیع اللیل و النهار و جعله الله آخر عهد منی لزیارتک. السلام علی الحسین و علی...
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام ی. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری ولل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
امسال بنا به شرایط ویژهای که پیش آمده، مجالس امام حسین (علیه السلام) به نحو متفاوتی برگزار میشود و پروتکلهای بهداشتی رعایت میگردد؛ همچنین در حضور افراد، سختگیریهای ضوابطی انجام میپذیرد. این کار، درست است و باید همینطور باشد، هم از جهت قانون که بههرحال وقتی جمعیتی دارند با هم زندگی میکنند، باید مراعات قانون را بکنند و هم از جهت وجههای که برای دستگاه امام حسین (علیه السلام) در این نبرد رسانهای دارد. بههرحال ما نباید توپ سربالا باشیم برای این دستگاه و کاری بکنیم که باعث تمسخر و آبروریزی باشد.
فرمود: "کونوا لنا زیناً و لاتکونوا علینا شیناً." مایهٔ آبروریزی ما نباشید، مایهٔ زینت باشید. ما حتی اگر این پروتکلها را قبول نداشته باشیم یا حتی مثل برخی عزیزان، اصلاً خود کرونا را هم به آن اعتنایی ندارند (مثلاً ما کرونا را اعتنا نداشته باشیم)، یکی از دوستان تازگیها آمده بود، با هم رفتیم حرم. از این دوستان موسوم به "طب اسلامی" بود. خیلی اصرار داشت که به ما بقبولاند اینکه کرونا و اینها مسخره است. کارش به اینجا رسید که رفت از توی سطل زباله حرم لیوان برداشت و با آن آب خورد! خب، این کارها باعث آبروریزی است و ما را به اسم "جماعت نادان" میشناسند.
با این کارها، ما البته به طب اسلامی خردهای نمیگیریم؛ رد نمیکنیم، نه تأیید میکنیم، چون شناخت کامل نداریم؛ ولی این کارها، کارهایی نیست که امام حسین (علیه السلام) راضی باشند. ما حتی اگر مقابله با کرونا را حرام بدانیم و مسخره بدانیم، اینجا دیگر جایش، جایی است که اصطلاحاً میگویند: "جای تقیه تقیان". وقتی آدم به چیزی اعتقاد ندارد، ولی بهحسب شرایط، موقعیت و فضا، جوری رفتار میکند که انگشتنما نشود و حرف او سبک نشود، مرام و مکتب او سبک نشود در بین مردم.
ما اینها را قبول داریم و مراعات میکنیم، ولی این «ولی» خیلی مهم است که از اینجا به بعد نکته را میخواهم عرض بکنم که معمولاً شاید یکخرده به آن توجه نمیشود. ما در مجلس امام حسین (علیه السلام) مراعات میکنیم. این را هم که برخی میگویند: "نمیدانم کرونا سگ کیه و قدیم دست میدادند میرفتند و کشته بشیم و میآییم"، اینها را هم بهعنوان یک شوخی به آن نظر میکنیم و یک طنز نچسب به آن نگاه میکنیم این حرفها را.
ولی اینکه ما مجلس امام حسین (علیه السلام) را یکسانانگاری میکنیم با سایر جلسات و احساس میکنیم که بیرون از این محیط و این فضا با این محیط هیچ فرقی نمیکند، اینجا هم مثل اتوبوس و مثل مترو، مثل لب دریا، مثل جشنواره تلویزیونی، که البته آن جشنوارههای نمیدانم سینمایی و هنری و اینها، آنجا کرونا کلاً نمیرود و چون این ویروس خیلی ویروس مذهبی و مقیدی است، اول مثلاً از همه شهرها دربست گرفته بود، رفته بود قم؛ با اینکه آنجا نه فرودگاه دارد و نه ترمینال مستقیم دارد و اینها (فرودگاه داشته باشد)، ولی از چین مثلاً با پست سفارشی دربستی، یعنی از ووهان وایساده بود، گفته بود: "دربست قم!" سوارش کردند، گفتند: "قم پیادهاش کردیم." خیلی موقعیت بهزیارت بود و صاف هم رفته حرم حضرت معصومه. خیلی هم به طلبهها علاقه دارد و محیطهای مذهبی و هیئت میآید و لب دریا و اینها خیلی کار ندارد، آن سمت نمیرود.
این حالا یک دوگانهای است که درست شده، متأسفانه یک اهرمی شده برای کوبیدن این جلسات و این برنامهها. ما با این قطعاً مخالفیم. نکته بعدی این است که مجالس امام حسین (علیه السلام) و اهلبیت (علیهم السلام) را، درست است ما پروتکلها را رعایت میکنیم و مواظبت میکنیم، ولی اجازه نمیدهیم کسی این مجالس را با نگاه سبک به آن نگاه کند و واقعاً تو خیالش این بیاید که مثلاً بین حرم امام رضا (علیه السلام) با بقیه جاها هیچ فرقی نیست.
همان وقتی که حرم باز بود و در دوران پیک کرونا بود، حرم امام رضا (علیه السلام) و حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) آمار گرفته بودند و دیده بودند که اینها کمترین نقش را در شیوع کرونا داشتند. آمار گرفتند از کفشداری حرم. در وقتهای دیگری در سال، این کف کفشها را داده بودند به افرادی که در این زمینهها کار میکردند، آزمایش میکردند. گفته بودند که: "ما دیدیم درصد میکروب کف این کفشها بسیار پایین است." در حد عجایب بوده در حرم. و حتی همان "لیسیدن ضریح" که ما آن افرادی که این کار را کرده بودند را مزدور و آدمهای سادهلوحی میدانیم، اگر خائن نباشند، درعینحال حتی همان لیسیدن ضریح را هم اجازه نمیدهیم کسی با آن سبک برخورد کند.
مرحوم آیتالله مولوی قندهاری که از بزرگان تهران و بزرگان مشهد بود، ایشان جزو سفارشهای خاصش به شاگردهایش این بود که: "برید این ضریح را، حالا به تعبیر ماها، بمکید!" ایشان میگفت که: "این نقره است. بابت بحث بهداشتیاش هم یک وقتی غصهای نداشته باشید. نقره ضدعفونی میکند." البته ما این حرفها را در فضای الان و با وضع کرونا و اینها نمیگوییم و میدانیم که از این حرفها در این فضای رسانهای استفاده میشود. درعینحال نمیخواهیم امام رضا (علیه السلام) و در و دیوار حرم را و مجلس امام حسین (علیه السلام) را با بقیه جاها یکسان تصور کنیم که فکر کنیم اینجا با کف پمپ بنزین هیچ فرقی نمیکند.
یک چند تا روایت را امشب میخواهم بخوانم چون یکخرده به غیرتمان برخورده است که خیلی دیگر دارد مجلس امام حسین (علیه السلام) دست کم گرفته میشود. آقا جان، ما پروتکلها را رعایت میکنیم، ولی اجازه نمیدهیم کسی در مورد مجلس امام حسین (علیه السلام) اینجور اینقدر وقیحانه و گستاخانه حرف بزند. سه چهار تا روایت تقدیمتان کنم. روایتهایی که از جهت سند و اینها کسی نمیتواند در آن خدشه بکند. و از این به بعد پروتکلهای بهداشتی را با رعایت و توجه به این روایات مراعات کنید. از این به بعد این شکلی مراعات کنید. مجلس امام حسین (علیه السلام) را درجهاش را پایین نیاورید، سطحش را پایین نیاورید.
بگذارید روایت اول را تقدیم کنم. در کتاب شریف "کامل الزيارات" که از جهت سند بالاخره بحثش مفصل و عالی است (جلسه قبل ما در مورد کتاب کامل الزيارات نکاتی را گفتیم که دیگر حالا دوباره تکرار نمیکنم). میفرماید که از امام باقر (علیه السلام) میفرماید: "ان الحسین علیه السلام صاحب کربلا قتل مظلوماً مکروباً عطشاناً". حسین صاحب کربلا (حسین صاحب کربلا تعبیر خاصی است)، حسین صاحب کربلا، مظلومانه کشته شد و با غصه کشته شد و تشنه کشته شد و دردمندانه کشته شد. "فعل الله عزوجل علی نفسه"؛ خدا خودش بر خودش واجب کرده، خدا بر خودش قسم خورده، خدا تعهد کرده که چهکار کند؟ "لا یأتیه لهفان" (آدم دردمند اگر آمد پیش حسین)، "ولا مکروب" (آدم غصهدار اگر آمد)، "ولا مذنب" (گنهکار اگر آمد)، "مغموم" (بههمریخته اگر آمد)، "ولا عطشان" (تشنه اگر آمد)، "ولا من بهی آه" (اگر کسی بیماری، مرضی، عیبی، ایرادی، ویروسی، میکروبی، چیزی اگر بهش هست و رفت پیش حسین)، خدا بر خودش قسم خورده، بر خودش تکلیف کرده که چهکار کند؟ با این حالات اگر رفت کربلا، آنجا دعا کرد و "تقرب بالحسین بن علی الی الله"؛ خاص با حسین نزدیک شود به خدا، "الا نفس الله کربته"؛ خدا غصهاش را برطرف کند، "واعطاه مسألته"؛ درخواستش را عطا کند، "وغفر ذنبه"؛ گناهش را ببخشد، "ومد فی عمره"؛ عمرش را طولانی کند، "وبسط فی رزقه"؛ رزقش را توسعه دهد.
یکی از آن افرادی که فرمود "من بهی آه"؛ کسی که بیماری، درد و مرض و مشکل خاصی دارد، اینها میروند کربلا، آنجا محل درمان است. من خدای متعال بر خودش تعهد کرده، اگر کسی با این نیت و با این توجه آمد اینجا و درخواست کرد، حالا به چه نحوی همانجا درمان کند، همانجا بدهد. این دیگر یکخرده حسابوکتابش با خداست دیگر. چون خدا همان لحظه میدهد، ولی باید بالاخره شرایطش هم در بستر دنیا محقق بشود دیگر.
حضرت زکریا از خدا بچه خواست، همانجا خدا بهش داد. همانجا خدا بهش داد یعنی چی؟ یعنی رفت تو خانه دید یک بچه دارد! و...، همانجا این باردار شد همسرش. درست است؟ همسرش باردار شد. حالا حضرت یحیی زود به دنیا آمد، ششماهه به دنیا آمد، یعنی همان لحظه خدا استجابت دعای زکریا را (شش ماه بعد به دنیا آمد)، همان لحظه میدهد. لحظه استجابت میکند. فرمود کربلا اینجوری است. محل درمان. مجلس امام حسین (علیه السلام) هم یک شعبه کوچکی از حرم امام حسین (علیه السلام) است. این یک نکته، این یک روایت.
حوصلهتان هم سر نرود. حالا ساعت جلسه کمی ساعت دیری است و میبینم که عزیزان یکخرده دیگر چشمها رو هم، مخصوصاً این برای بچههایی که اینجا زحمت کشیدند این چند وقت، مثل اینکه خیلی هم کار کردند، فعالیت کردند و دو سه شبه نخوابیدند تا این جلسه را توانستند برپا کنند. خسته نشوید دیگر، حوصله نداشته باشید. درست است ساعت جلسه ساعت نسبتاً دیری است، ولی بانشاط و باطراوت انشاءالله در جلسه حضور داشته باشید.
روایت دوم میفرماید که این روایت خیلی جالب است از زراره بن اعین که یکی از بزرگان شیعه است. میگوید از امام صادق (علیه السلام) شنیدم این روایت را. امام صادق (علیه السلام) این سلسلهالذهب، حضرت اجدادشان نقل میکنند: "انا مریض شدید الحمی عاده الحسین علیه السلام"؛ یک مریضی بود، تب شدیدی داشت. امام حسین (علیه السلام) رفتند عیادتش. حالا من چون خستهام هستید دیگر، همه عربیهایش را نمیخوانم. هرچند عربیها شیرین است.
میگوید همین که حضرت وارد شدند، تب از این بابا برداشته شد که آخر روایت اسمش را آوردند، گفتند: "فکان المریض عبدالله بن شداد فرهاد لیثی"؛ اسم این مریض این بوده: عبدالله بن شداد بن هاد لیثی. همین که امام حسین (علیه السلام) وارد شدند، خیلی تب شدیدی بود. بعد میگوید که برگشتم (این آقا برگشت) به امام حسین (علیه السلام)، گفت که: "رضی تو بما اوتیتم به حق"؛ من راضی شدم به آنی که به شما داده شده، این حق هیچ تردیدی. "والحمات تهرب عنکم"؛ این بیمار به امام حسین (علیه السلام) گفت: "تب از شما فرار میکند." این بیماری کرونا یک شاخهای از تب است دیگر، اول با تب و اینها شروع میشود. گفت: "تهرب عنکم." این عبارت به امام حسین (علیه السلام) گفت.
طلباء میگویند: "تقریر معصوم حجت است"؛ یعنی اگر کسی به معصوم چیزی گفت، یک حرفی را گفت و حضرت در مقامی بودند که میتوانستند جواب بدهند و حضرت سکوت کردند، تأیید کردند، این مثل اینکه خود معصوم آن حرف را گفته است. این آقا برگشت به امام حسین (علیه السلام) گفت: "تب از شما فرار میکند." امام حسین (علیه السلام) هم تأیید کردند، جمله انگار حرف خود امام حسین (علیه السلام) است. بعد امام حسین (علیه السلام) بهش گفتند، حالا بقیهاش را امام حسین (علیه السلام) نگفتند: "تب از ما فرار میکند." یک چیز خیلی سنگینتر از این گفتند. شما بچههیئتیها معرفتتان میکشد بفهمید این حرفها را: "والله ما خلق الله شیئاً الا وقد امره بطاعتنا"؛ مأمور به این است که طاعت ما را کند. همه ویروسها، همه میکروبها کار میکنند در اختیار ما. همه عالم مطیع این ولایت تکوینی است.
میگوید که این آقایی که بیمار بود، میگوید یکهو یک صدایی شنیدم، ولی شخصی دیده نمیشد. یا یک صدایی شنیدم. دیدم که میگوید که: "یقول لبیک!" امام حسین (علیه السلام) که این جمله را گفتند، بیمار میگوید که این را ابن شهرآشوب در کتاب "مناقب" نقل کرده که یکی از معتبرترین کتابهای ما است. مجلسیان در جلد ۴۴ "بحار" صفحه ۱۸۳ نقل کردهاند. دارم میگویم اگر یکخرده در دلتان دارد تشویش میشود که اینها از کجاست؟ کی اینها را بافته؟ بدانید از کجا آمده این حرفها.
امام حسین (علیه السلام) که این جمله را گفتند، آقای بیمار میگوید که یک صدایی شنیدم بدون اینکه کسی را ببینم. یک صدای گفت: "لبیک!" آن صدای از کی بود؟ شما بگویید. از آن ویروسه بود که رفته بود تو تنش! صدایش را شنیدم. یعنی خدا پرده را کنار زد برایم. گفتوگوی ویروس با امام حسین (علیه السلام) در عالم ملکوت را شنیدم. گفت: "لبیک!" حضرت فرمودند: "الیس امیرالمؤمنین عمرک الله تقربی الا عدو او مذنب"؛ حضرت به ویروسه فرمودند: "مگر امیرالمؤمنین به تو دستور نداده فقط بروی سمت دشمنها، "المذنب"، آدمهای آلوده، "لکی تکونی کفاره لذنبه"؛ بروی سمت گناهکارها تا کفاره باشی برای گناهانشان؟ تو مگر دستور نداشتی آنجا بروی؟ "فما بال هذا"؛ اینجا چهکار میکنی؟
یعنی آقا، ویروس کرونا با همه کثیفی، آلودگی، رزالت، نحسیاش که خدا انشاءالله ریشهاش را بکند، کاملاً هدفمند در اختیار امام معصوم است. امام زمان، شب قدر، تکتک این کروناها که پخش شده، آمده. دست حضرت امضا کردهاند. یعنی حضرت راضی بودند به اینکه کرونا پخش بشود. مصالحی هست. یک وقت وبا بوده در یک دورانی، یک وقت طاعون بوده، یک شرایطی هم دارد. بله، خود امام حسین (علیه السلام) هم شب قدر قبل عاشورا، همه این وقایع ظهر عاشورا را حضرت از زیر دستشان رد شد دیگر. همه را امضا کردند دیگر. شما که اینها را قبول دارید، همه قبول داریم دیگر. شب قدر قبل عاشورا، امام حسین (علیه السلام) همه اینها را نوشتند که من را شمر اینطور بکشد، آنها آنطور بکنند، خیمهها را آتش بزنند. اگر امام حسین (علیه السلام) اراده نمیکردند، امضا نمیکردند، هیچکدام از اینها رخ نمیداد. تسلیم خداست دیگر. بههرحال اراده خدا به این است، او هم تسلیم است. حالا در موردش انشاءالله بعداً بیشتر صحبت میکنیم.
این روایت دوم میگوید: "تب از شما فرار میکند." آخه بعضیها میخواهند بگویند که باید پروتکلها را رعایت کنیم دیگر. قشنگ امام معصوم را هم در حد مثلاً بقال سر کوچه میآورند پایین. ویروس گرفتن از دنیا رفتن و مسموم شدن و عروسی رفته بودند آنجا کرونا پخش شد و به بعضیها بدی. اینها را هم میگویند بعضیها. چند وقت گفته بودند: "امام زمان هم کرونا میگیرند" و یکی دیگر گفته بود: "امام زمان کرونا گرفتهاند" که اگر محرم نبود، برخی تعابیر در مورد این افراد به کار میبردم، ولی بههرحال باید یکخرده مراعات محرم را بکنیم.
این روایت دوم. روایت سوم، امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: "ذکرنا اهل البیت شفا من الوعک"؛ یاد ما اهلبیت، درمان تب شدید است. میخوانم که باورتان بیاید، اینها تو کتابهای ما هست. مرحوم برقی که از علمای قم بوده، در کتاب "محاسن"ش نقل کرده است. مرحوم مجلسی هم در جلد دوم "بحار" نقل کردهاند. آقا، یاد اهلبیت، درمان است.
یک وقتی سؤال پرسیده بودند: "آقا برای درمان اعتیاد چهکار کنیم؟" توی مجموعههایی که سؤال میپرسند، جواب میدهیم و در فضای مجازی منتشر کرده بودند. این آتئیستها دست گرفته بودند پاسخ ما را که برای درمان اعتیاد، راهکار آقای بهجت، مداومت بر ذکر شریف صلوات است. حالا شما میخواهید بفرستید بفرستید، حالا اعتیاد نداریم، ولی بفرستید. خب، آدمی که مغزش در حد فندق است، شما از این توقع داری که بفهمد؟ تازه فندق خیلی! چون قرآن میگوید: "لا یعقلون"، میگوید همان هم ندارد. فندق باز نمیگوید: "یعقلون به قدر فندق". فندقیها عقل نخودیها، معلوم است که نمیفهمند. این خیلی مطلب فوقالعادهای است.
آقا، چهکار کنم اعتیاد را ترک کنم؟ احتیاج به فضای مجازی دارد؟ اعتیاد به مواد مخدر دارد؟ اعتیاد به گناه دارد؟ ذکر صلوات. ذکر صلوات خاصیتش چیست؟ ذکر صلوات از جنس تعلق است. اعتیاد از جنس تعلق. مدیریت تعلقات. تعلقاتت را به اهلبیت وقتی تقویت کردی، شدیدتر کردی، بهصورت ناخودآگاه، ضمیر ناخودآگاه جاهایی که بهت فشار میآید کار کنی، برو سمت ضمیر ناخودآگاه. محبت اهلبیت، یاد اهلبیت در ضمیر ناخودآگاه کار میکند. خیلی از بیماریهای درونی را ضمیر ناخودآگاه کار میکند. اکثر کارهای بیزینسی و تبلیغاتی، کارکرد ضمیر ناخودآگاه است. شما نمیدانی چرا این را دوست داری. ذائقهسازی میکند برایت. مغازه که میروی، دستت میرود سمت فلان چیپس. ما از بچگی نمیدانستیم چرا کوکاکولا دوست داریم. هنوز که هنوز است، گاهی نگاه میکنم آرمش را، دوست دارم. میبینم بزاقم ترشح میشود. بیشرفها آمدهاند یک کاری کردهاند با مغز من، یک جاهایش را دست گذاشتهاند. کوکاکولا را از یک جاهایی دادهاند به خورد روح و روان من. با این همه دبدبه و کبکبه و ادعا، هنوز که هنوز است، اسم کوکاکولا میآید، پا میلرزد.
یک المانسازی میکند، یک تداعیسازیهایی میکند که حالا ما یک جاهایی اینها را نوشتیم و منتشر شده. کار شده، کارهای عجیبغریبی است. یک بخشش "گیمیفیکیشن" (بازیوارسازی) است. بعضیاش برندسازی که حالا به قول خودشان میگویند: "برند تجاری". ده پله را طی میکنند تو کارهای برندسازی. جنبههای کاملاً مخفی هم هست. آن با دیوارسازیاش، همین کارهایی که شما میکنید توی فضای مجازی. امتیازی که بهت میدهد، فلان سوبسیدی که میدهد، فلان موقعیتی که بهت میدهد. "این را پنج تا تمام کنید، یک دونه چیچی بهت میدهم. دو تا جون بهت میدهم. یک فیلم نمیدانم رایگان بیست دقیقه نگاه کنی، یک گیگ اینترنت بهت میدهم. یکی اینترنت مصرف میکنید، یک تماس رایگان صبح بهت میدهم." این بازیوارسازی آلودت میکند، اعتیادسازی میکند. اصلاً نمیفهمی، چون دارد تو ضمیر ناخودآگاهت کار میکند.
ذکر شریف صلوات، ضمیر ناخودآگاهت را دارد آباد میکند. خیلی از بیماریهای ما به خاطر همین است. بابا، خیلی از این تبهای ما، اولاً که اینها در مورد کرونا، این پزشکها الان میگویند که اصلاً کرونا خیلی چیز خوبی است. آمده برای اینکه آدمهای ضعیف را محو کند. میکروبیولوژی توی زیستشناسی، اینها. بنده دیدم اساتید و دکترها و اینها میگویند این حرفها را. دکترها از رفقای خوبمان صحبت میکردند: "لازم داشت کره زمین کرونا. یک پالایشی میکند. نسل بعدی کلاً آدمهای قویاند. هرکی ضعیف است، برود. خودت را قوی کن." یک اصلاح نژادی هم صورت میگیرد. اصلاح ژنتیک هم هست. تا هزار سال ژن قوی میماند تو دنیا. یک تحول تاریخی، یک فرایند عجیب تاریخی که کره زمین بعد و قبل کرونا تقسیم میشود. مثل طوفان نوح میماند. یک دوره جدید روی زمین شروع میشود. خیلی اتفاق خوبی است.
بعد این خیلی از این بیماریها به خاطر حالت قلبی آدم است. مثل همین تب. تب خیلی وقتها عاملش، علتش علاقه و محبتهای ماست. دیدید عاشقها کات میکنند؟ همین است. یک ارتباط خاصی تو ملکوت عالم بین کات و تب است. "یاد ما اهلبیت، درمان شفا من الوعک." "وعک" همان تب شدید است. آدم تو عشق یک چیزی دارد میسوزد، تو درد یک چیزی دارد میسوزد. یاد اهلبیت، درمان این است. هم تو جنبه مادی و زیستی و فیزیکی و اینهایش اثر دارد، هم تو جنبه ملکوتیاش اثر دارد که آن جنبه ملکوتی شما، یک دهشبی باهاش کار میخواهیم بریم سراغ یکی از بیماریهای جدیمان انشاءالله.
فرمود: "یاد ما اهلبیت، درمان تب شدید است." دیگر چی؟ "والاسقام"؛ اینجا دیگر همه را یک کاسه کرده، درمان همه بیماریهاست. اکثر بیماریها یک ریشهای تو تعلقات ما دارد، تو خاطرات ما دارد، تو باطن ما دارد، تو حالت قلبمان دارد. فرصت کنیم این هم یکی. "و وسواس ریب"؛ وسواس "ریبی" که دردهای بزرگ زمانه ماست. وسواس، همین که ما میگوییم وسواس. آدم هی تردید دارد، دلش قرص نمیشود. وسواس ریب. فرمود: "یاد ما اهلبیت". آیا آدم عاقل، زرنگ، کاربلد، باسواد که روایت بفهمد، حرف روز دنیا را بفهمد، اینها را بنشیند کنار هم جمع بکند، بگوید یاد اهلبیت چهشکلی درمان وسواس میکند؟ خانوادهها درگیرند با وسواس. جلسات جلوتر در مورد این صحبت خواهیم کرد. در مورد درمان وسواس، اگر خدا توفیق بدهد.
"وسواس ریب و حبنا رضاً رب تبارک و تعالی"؛ محبت ما، رضایت خداست. خدا راضی میشود ازت که حالا این خودش یک دریایی از مطلب اینجاست. خدا راضی میشود یعنی چی؟ خدا راضی بشود چه اتفاقاتی میافتد؟ چون خیلی از مشکلات خدا راضی نیست. خدا با تو جور نیست. مبدأ و مرکز عالم با تو جور نیست. همه قطعات عالم با تو درگیر شده. محبت اهلبیت را که داری، مبدأ عالم با تو جور است. همه قطعات عالم با تو جور است دیگر. حالا فرصت این هم یکیاش.
روایت اصلی را بخوانم و بریم سراغ اصل ماجرا. در زیارت ناحیه مقدسه، امام زمان خطاب میکند، یکی چهار تا ویژگی منحصربهفرد امام حسین (علیه السلام) را تو زیارت ناحیه مقدسه، امام به امام حسین (علیه السلام) خطاب میشود: "السلام علی من جعل الله الشفا فی تربته"؛ سلام بر کسی که خدا شفا را در تربت او قرار داد.
بحث فنی بکنم بعد بیایم یکخرده توضیح بدهم. دوستان طلبهمان هم، عزیزانمان هم حضور دارند در جلسه. این "الشفا"؛ علماء میگویند الف و لامش، الف و لام جنس است. الف و لام جنس یعنی هرچی که از این مورد است، هرچی از این جنس است، در بر میگیرد. مثل اینکه مثلاً حالا فارسی عربی بازار، "المیکروفون" بخر. هرچی تو بازار از جنس میکروفون است. الف و لام جنس. الف و لام "الشفا"؛ الف و لام جنس یعنی هرچی که از جنس شفاست، خدا در تربت امام حسین (علیه السلام) قرار داد.
تربت چیست؟ تربت یکیاش همین است که همه بلدیم، میشناسیم. در مزار امام حسین (علیه السلام). حالا اصلش میگویند: "ظهر عاشورا خون میدهد." آثاری دارد، برکاتی دارد، جای خاص دارد. مثلاً تربتی که بالای سر امام حسین (علیه السلام) باشد، با تربت بقیه جاها، با اینکه از خود قبر هم باشد، متفاوت است. اثر خاصی دارد. بعد حالا تو نحوه استعمالش است. با آب باشد، به اندازه نخود باشد، با دعا باشد، با ذکر باشد. این تربتی است که همه میشناسیم.
ولی تربت امام حسین (علیه السلام)، خود تعبیر تربت، بهاصطلاح علماء، تأویل دارد. تربت فقط اینکه ما میفهمیم خاک امام حسین (علیه السلام) است، یک شفای ظاهری داریم از مریضیهای ظاهری. خدا تو تربت ظاهری امام حسین (علیه السلام) قرار داده است. یک شفای باطنی داریم، خدا تو تربت باطنی امام حسین (علیه السلام) قرار داده است. تربت باطنی هم مگر داریم؟ بله. نشنیدی میگویند: "ما خاک در فلانیم، خاک میکده، خاک نمیدانم درگاه دوست." این تعابیری که حالا حافظ هم خیلی استفاده میکند. وقتی یک کسی پیش یک کسی خیلی خاکی است، متواضع، کرنش دارد، به خاک افتاده. پشت فلانی میگوید: "به خاک مالوندم." حالا اگر روی آسفالت باشد، دیگر نمیشود. این جملهاش درست نیست. باید بگوید: "به آسفالت مالوندم، روی فرش مالوندم." "به خاک رسوندم"؛ این خاک سطح پایین، آن خضوع، کرنش، آن پایین آمدن. هرکی پیش امام حسین (علیه السلام) خاک بشود، خاکی باشد، پایین بیاید، زمینخورده امام حسین (علیه السلام) باشد، خودش را کوچک بگیرد، این الشفا تو این تربت قرار داده شد. دنبال درمان سریع و سریعالسیر تضمینی میگردی برای مسائل مختلف، برای مشکلات، مسائل اخلاقی، تو مسائل فراوان. راهش امام حسین (علیه السلام) است.
"السلام علی من جعل الله الشفا فی تربته." تربت امام حسین (علیه السلام) شو. خاک امام حسین (علیه السلام) شو. خاک اصلاً نماد عالم طبع است دیگر. عالم خاکی. "آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست." یعنی کوچکترین، بیخودترین عوالم. وقتی میخواهند یک چیزی بگویند خیلی دیگر بیارزش است، میگویند: "بابا اینکه خاک." این خاک به اندازه خاک پیش امام حسین (علیه السلام). اگر کسی اینجوری باشد، خاک باشد، این شفا همانجاست. هرکی این شکلی بود، نه شفا میگیرد، شفا میدهد. شفا را خدا آنجا قرار داده است. یک شفا تو تربت ظاهری امام حسین (علیه السلام) است. یک شفا هم آنهایی که تربت شدند، خاک شدند برای امام حسین (علیه السلام)، نام شفا گرفتند. شفا همانجاست. خوب شد همه دردهایش.
بگذارید من یک لیستی تقدیمتان بکنم از بیماریهایی که اینها را انشاءالله تو این ده شب یک کمی میخواهیم در موردش صحبت بکنیم. دنبال درمان میگردیم و ببینید چقدر اینها مشکلات حادی است برای ما و میخواهیم ببینیم با امام حسین (علیه السلام) میشود اینها را درمان کرد یا نه. ادعا این است که حتماً میشود. حتماً امام حسین (علیه السلام) درمان میکند این مریضیها را. اینها مریضیهای حادی است. کل دنیا درگیرشان است. میلیونها تومان گاهی خرج میشود، نتیجه نمیگیرند. بعد مشکلاتشان شدیدتر میشود. اینها را امام حسین (علیه السلام) میتواند درمان کند.
لیست بنده نوشتم برایتان. بیماری بیارادگی که تقریباً امراض مادر همه مریضیهاست. حالا جدا از تنبلی، آخه به طرف میگفتند که: "تنبلی مادر همه دردهاست." بههرحال مادر است، باید احترامش را نگه داشت. بالاخره حالا این هم مادر دردها و مشکلات است. بیارادگی. اراده ندارد گناه ترک کند. اراده ندارد خوابش را کنترل کند. اراده ندارد شکمش را کنترل کند. اراده ندارد لاغر بشود. یک یک هفته شروع میکند دستور لاغری. پنجاه تا نسخه و پنجاه تا کتاب و پنجاه تا پیج و پنجاه تا کانال. دستور نام استاد فلانی، این یکی نمیدانم این شربت اول صبح بخوری ده کیلو کم میکند. آن سوپ آخر شب. همه را اول ترکیبی یک هفته، دو هفته میزند. بعد سه ماه بعد هشت کیلو اضافهوزن دارد. بس که اینها را قاطیپاتی خورده، معده هنگ کرده، چیزی هم بگیرد، پس نمیدهد. معده سر لج افتاده. اراده میکند برای لاغری، نمیتواند.
اراده میکند برای مطالعه. خیلی خوب است مطالعه. یک ساعت برای من مطالعه کن. اراده میکند برای مراقبه. اراده میکند دیگر تو گوشیاش نرود. دو هفته یک بار اپلیکیشن را دانلود میکند، پنج روز یک بار پاک میکند. دو هفته بعد دوباره پنج روز بعد باز با اکانت جدید میآید. "نه، من دیگر تصمیم گرفتم دیگر نروم، درست استفاده کنم." یک دلیت اکانتی میکند. دوباره باز از یک جا کرده. دو هفته بعد از سه جا برمیگردد. مشکل چیست؟ بیارادگی. کنترل اعضا. چشمش را میخواهد کنترل کند. دهنش را، زبانش را میخواهد کنترل کند، نمیشود. اراده عصبانیت. عصبانیت را کنترل کند، نمیشود. اراده وسواس. "دیگر تصمیم گرفتم وسواس نداشته باشم." نمیشود. چهاصطلاحی استفاده میکنیم دلنشین است و خلاصمان میکند؟ "آقا من نمیتوانم." درست است؟ نمیشود. "بابا نمیتوانم اصلاً."
مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت میفرمود که: "چهکار کنیم نماز شب بخوانیم؟" البته با این ساعتهایی که الان ما میخواهیم جلسه را تمام کنیم، شما باید روضه گوش بروید خانه. نماز صبح، نماز شب. با یک فکری به حال اینکه چهکار کنیم نماز شب بخوانیم. پاسخ ایشان چی بود به نظرتان؟ پنج تا ساعت بگذار. این آلارمش را، صدای از تو باغ وحش، ده تا صدای زمخت بردار بگذار که قشنگ اهل خانه را زخم کند. همه با هم بیدار شوید. اول صبح باش. ساعت درست کردن، ساعت فنردار، جهش این زن که میخواهد بالا و پایین، تق تق میزدی. آنی که خواب است پاشو. دنبال این گفتند آقا چهکار کنیم پاشیم سحر؟ ایشان فرموده بود: "اثبات شده اگر کسی واقعاً بخواهد نماز شب بخواند، بیدار میشود." خیلی تو این عبارت فحش است. درست است؟
تا حالا خودمان را خیلی ریلکس میگرفتیم و "نه، ببین نمیشود بیدار شد. مثلاً من باید زود بخوابم." نه. "اگر یک ساعتم خوابیده باشی بخواهی، پا میشوی." "نه، من مثلاً باید چهار ساعت خوابیده باشم. شام سبک." ببین، یک بره زده باشی، شب یک ساعتم خوابیده باشی بخواهی، پا میشوی. "فحش میدهی، بگو نمیشود." "مگر نخواستی؟" دردت این است که نمیخواهی. ببین چه مرضی برایت حاصل شده که نمیتوانی بخواهی. نمیتوانی بخواهی. "من که نمیتوانی پاشی، نمیتوانی بخواهی." خواستنش را نمیتوانی.
خدا رحمت کند مرحوم آیتالله حاج آقا مجتبی تهرانی را. یک کتابی دارم به اسم "سلوک عاشورایی". ده تا منزل است. تو منزل پنجم یک عبارتی، بنده نوشتم برایتان بیاورم. خیلی نقل قولش کفایت نمیکند من را. باید روی آن بخوانم برایت. صفحه شصتوهفت کتاب. این عبارت ایشان است. استاد اخلاق حرفهای، کامل. اوستا. وارد بود. راهکارهای اخلاقیشان هم خیلی راهکارهای خوب و پختهای است.
جمله را داشته باشیم. ایشان میفرماید: "گاهی بعضیها به من مراجعه میکنند و میگویند نمیتوانم جلوی زبانم را بگیرم. من در جواب به آنها میگویم نگو نمیتوانم، بگو نمیخواهم." قشنگ شد. "میخواهم فحش ندهم ها. نمیشود." "نه هی میخواهم فحش ندهم ها، ولی انگار نمیخواهم فحش ندهم." گفت: "من میخواهم فحش بدهم." وقتی فحش میدهی یعنی خواستی که فحش میدهی. فحش بده. "من نمیخواهم الان بروم سواحل کیش." "از کیش در میآورم." چه کسی این را بگوید چه حالی پیدا میکنی؟ یا احتمالاً آدرس دکتر برایش مینویسید یا درخواست، خیلی حرف پرتی است.
مشکل ما تو نخواستن است. تو اراده است. روانشناسان میگویند: "درمان پریشانی فکر اینها (همه را لیست کردم برایتان، نوشتم: وسوسه، عدم تمرکز و توجه، ضعف حافظه، افسردگی، کینه، غم) همهاش در کمبود اراده است." "چهکار کنم دلم غم دارد؟" "ببین میخواهی خوب بشوی؟" "آره." "خوب شده باشی؟" "نه." "خواستم چند بار هم دکتر رفتم." "ببین، مسخره نکن." "نخواستی." "خواستم." "بعد ول میکنی. نسبت به اراده خودت را شل میگیری. میروی جای دیگر میخواهی بزنی. خواسته بودم که خوب شده بودم." "نمیخواهم." "من چهکار باید بکنم که بخواهم؟" آقا، این نقطه را اگر تمرکز کنیم، اکثر مشکلات. "بچهام درس نمیخواند." مشکل تو اراده کار کنیم. صحبت کنیم تو کار تربیتی، تو مسجد باید چهکار کنیم؟ تو رسانه باید چهکار کنیم؟ برای اراده که اصل معضل امام تو فضای سیاسی، تو مسئولینمان، تو مشکلاتمان، بحث اراده است که در موردش انشاءالله صحبت خواهیم کرد.
اراده اگر باشد، آدم شکست ندارد. آدم بااراده شکست... امام حسین (علیه السلام) به ما اراده میدهد. این را قبول دارید یا نه؟ پیادهروی اربعین. طرف میگفت: "مادرم بهم میگفت: 'برو سر کوچه ماست بگیر.' نمیرفتم. هشتاد کیلومتر دارم پیاده میآیم. هی به خودم میگویم: 'تو مادرت میگفت برو سر کوچه ماست بگیر نمیرفتی. هشتاد کیلومتر پیاده میآیی!'" نام مصاحبه گرفتیم، پخش کردیم: "باورم نمیشود از خودم. مگر میشد من هشتاد کیلومتر پیاده بروم؟" بعضی از ماها دو ساعت خوابمان عقب میافتد، غوغاست دیگر. تافت مویش را اگر دیر بزند و یک روز حمام نرود و یک روز لباسش بوی عرق بدهد، اصلاً مریض است. سفیدیها نمکها را میدهد به آنور. آنور نمکها را میدهد به اینور. موها تو هم. بعد این تو خانه متکای آبجیاش را سر نمیگذاشته، الان هر موکبی میرود، میخواهد کار هم ندارد نفر قبلی کی بود، چی بود، کجا دست کی بوده. میخواهد. ارادهاش فولادین میشود. امام حسین (علیه السلام) دیوانه میکند آدم را.
عبارتی دارد زهیر. برایتان شبهای بعد میخوانم انشاءالله. وقتی از خیمه امام حسین (علیه السلام) آمد بیرون، این کلمه را به کار برد. گفت: "عزمت." اراده کردم با حسین بروم. اراده را به کار برد. امام حسین (علیه السلام) را که دید چی شد؟ اراده پیدا کرد.
یک داستانی بگویم برایتان امشب. یکخرده وقتمان دیر شد. البته ما تایم سخنرانیمان هنوز هست. یکخرده دیر شروع کردیم. این را بگویم. شب اول محرم و شب جمعه است. یک حال خوبی دست میدهد انشاءالله بهمان. این داستان، داستان خاصی است. بنده تازگی از یکی از دوستان این داستان را شنیدم. دوستانی که آدم را بههم میریزد. امام حسین (علیه السلام) عزم میدهد. امام حسین (علیه السلام) اراده میدهد. امام حسین (علیه السلام) اراده را راه میاندازد. امام حسین (علیه السلام) به همان سرسوزن ارادت اثر میدهد. یک ذره اراده میکنی، اثرش را نقدی میبینی. امام حسین (علیه السلام) غوغاست.
یک آقای اهل ایران، پیادهروی اربعین رفته بود کربلا. ایشان تعریف کرده بود، یکی از دوستان برای بنده. یعنی دوستان توی جلسهای تعریف کرد. بعد بعداً برادر من این را نقل کرده. آن دوست ما از برادر، حالا شاید شما شنیده باشین، نمیدانم تو فضای مجازی اینها منتشر شده. این یکی از دوستان ما رفته بود برای اربعین و اول شب بعد نماز، دیگر جات را پیدا کنی برای استراحت وگرنه جا پیدا... بعد نماز دو ساعتی راه رفتیم. یک دو ساعتی رفتیم، خسته شدیم. آمدیم برای استراحت و جا و دیدیم هیچی نیست. شب هم سرد بود ها. ما جا نداریم. گفتیم: "آقا، یک پتویی بده ما بیرون بخوابیم." گفت: "پتو هم ندارد. اگر داشته باشی من به بیرون هم میدهم."
خلاصه هرچی نشستیم و رفتیم آمدیم، دیدیم هم سرد است، هم خوابمان میآید، هم جایی نیست بخوابیم. نمیتوانیم اینجا پایمان را دراز کنیم. یکی بغل جاده گفتش که: "آقا، من خانه دارم. میآیی بریم؟" پشت ماشین سوارمان کرد. از بغل جاده چهلوپنج دقیقه راه رفت تا رسیدیم خانهاش. روستاهای کجا بوده گفتی؟ خانه درب و داغون و قدیمی و بههمریخته و تاریک. جای پهن کرد و "استراحت کن، دراز بکش." اینور آنور شدیم. نیمسوی چراغ، یک تابلویی دیدیم. هوای نیمهروشن. تابلو به چشمم خورد. تنها یک کمی دقت کردم، دیدم این یک عکسی است. تو این تابلو یک تابوت، یک جنازه است. یک دست از تابوت افتاده بیرون. خیلی ترسیدم. نصف شب، چهلوپنج دقیقه بغل جاده اینجا تو این خانه. این دیگر چیچی است؟ گفت: "پا شدم و وسایلم را جمع کردم. زدم بیرون." گفت: "کجا؟" گفتم: "حاجی، من خوابم نمیبرد اینجا. قدم میزنم برمیگردم. تو راه دیالات یک جای خلوت بشود برم بخوابم." گفت: "به گریه افتاد." "برای چی؟ تو اتاق تابوت جنازه و دست از تو تابوت بیرون." گفتم: "نه، اگر قول میدهی بگویی ماجرایش چیست، میآیم. شاید بیایم، نمیدانم." گفت: "بریم تو واست تعریف کنم."
گفت: "من یک آدمی بودم لاأبالی." حواستان هست که محرم شده و شب جمعه است و اینها دیگر. حال و هوا اینجا نباشد دیگر. همه کربلا باشید. خیلی آلوده و اصلاً اعتقاد. اکثر عراقی شیعیان اعتقاد به امام حسین (علیه السلام) دارند. خرج میدهند، ارادت دارند. گفت: "من اصلاً اعتقاد به امام حسین (علیه السلام) نداشتم. کل این دم و دستگاه را مسخره میکردم. پیادهروی و اربعین و زیارت و کربلا. آدم رذلی بودم. آلوده بودم. بهدردنخور بودم." این رفیقهای فابریک ما، فضاهایی هست، پیام اربعین، همه میریزند برای کمک و کار و اینها. گفت: "اینها اربعین همه میریختند برای موکبداری. مسخرهبازیها رو موکب مینشینیم. همه مشغول کارند و فعالیتند و اینها. میروند، آنها میآیند. من هم دیگر دیدم زشت است ما نشستهایم. گفتم من هم پاشم یک کاری بکنم. به اینها گفتم: 'یک کار هم به ما بسپارید.'" "شروع کن جارو کن." "یک کاری جلوی موکب شروع کردیم کار کردن. بعضی از اینها که رد میشدند، ما را میشناختند. دیدم دارند بههم چپ چپ نگاه میکنند و بعد این متلک میاندازند." یکی برگشت به این رئیس موکب گفت: "آدم بیاعتقاد بود. این آدم کل موکب شما را نجس میکند. اعتقاد ندارد به امام حسین (علیه السلام)." ناراحت شدند و یکی از این موکبداران آمد گفتش که: "آقا بیا من عقب موکب با تو کار دارم." من هم دلم شکست و گفتم: "میخواهد ما را براند که آبروریزی نباشد این جلوی ما."
که گفت: "داداش، یک کیلو شکر میتوانی برای ما بخری؟ شکر بخر که پول شکر نداریم." رفتم یک کیلو شکر از آنور (دیدید دیگر موکبها آنور جاده مغازههاست بعضی وقتها) رفتم یک کیلو شکر از آنور خریدم و برگشتم و موکب بغلی به من گفت: "داداش، تو رفتی موکب خریدی؟ یک کیلو هم میشود برای ما بخری؟" یک کمی بهم برخورد و خوشم نیامد و گفتم: "خرج میدهند، ما هم بریم از آنور موکب." آنور خیابان آمدم بیایم اینور خیابان. یک ماشین با سرعت بالا زد. پرت شدم. در جا مردم. تجربههای نزدیک به مرگ و اینها. مردم. دیدم حسابوکتاب شروع شد.
مردم که آمدند شروع کردند جنازه را جمع کردن. آن بغل، آنجا هم دست به تابوتشان. خوب است هر اتاقی یک تابوتی آماده دارد. روسری تابوت. از این تابوت پلاستیکی آوردند ما را انداختند آن رو. گفت: "دیدم شروع کردند حسابوکتاب کردن. اوضاع ما هم خیلی به قول ما اوضاع کشمشی، بههمریخته. اینها پروندهها را باز کردند. من دیدم جواب ندارم. اینها آمدند رسیدگی کنند. از هم پرسیدند: 'چی دارد؟ چی ندارد؟' و اینها. دیدم یک آقایی فرمود که: 'این یک کیلو شکر.'" خیلی با احترام برخورد میکند. اینها گفتند: "بله آقا، یک کیلو شکر دارد." گفت: "زدند." گفتند: "آقا، این یک کیلو شکر، کارش را راه نمیاندازد. خیلی اوضاعش خراب است." گفت: "آقا فرمود که: 'دونهدونه شکرها را برایش حساب کنیم حسنات.'" "به هر یک دانه شکرش یک حسنه برایش بنویس." گفت: "اینها نوشتند." گفتند: "آقا، چیزی درست نشد. خیلی." فرمود: "یک کیلو شکر هم داشت میرفت بخرد. آن هم بزنید دونهدونه برایش حساب کنیم." گفت: "آن هم زدند." حضرت فرمودند: "اوضاعش چطور شد؟" گفتند: "آقا، تعریفی ندارد. از آن اوضاع بیریخت درآمد، ولی این با همه چیزی دستش را نمیگیرد. خیلی وضعش خراب است."
"آقا به من رو کردند گفتند که: 'دوست داری برگردی دنیا؟'" گفتم: "بله آقا، من خیلی وضعم." "برگردی چهکار میکنی؟" "اینجوری که من میبینم اینور سلطنت با شماست. اگر برگردم نوکری شما را میکنم." گفت: "حضرت اشاره کردند. دستم که تو تابوت بود، از تابوت افتاد بیرون." "همه رفقای من که آنجا وایساده بودند، این صحنه را با گوشیهایشان فیلم گرفتند و عکس گرفتند." "بعد دیدند من کمکم حالم خوب شد و برگشتم. و از آن موقع من آمدم اینجا بغل جاده نوکری میکنم برای امام حسین (علیه السلام). اربعین کربلا، اینور آنور. این هم نشانهاش است. این عکس هم به یادگاری زدم تو دیوار، به دیوار خانه که هی نگاه کنم، یاد این ماجرا باشم که امام حسین (علیه السلام) برایم رقم زد."
وقتت را نگیرم. ببین، یک ذره اراده میکنی، همت میکنی. برای امام حسین (علیه السلام) اراده کرد برود آنور خیابان شکر بگیرد. هیچ جای عالم، هیچ دستگاهی اینجور، اینقدر به سرسوزن اراده، واسش ارزش قائل نیستند، اثر نمیدهند. این امام حسین (علیه السلام). این امام حسین (علیه السلام). اراده میکنی که یک کمی تو دلت شب جمعه است امشب. اراده داری؟ ای کاش کربلا بودیم. آقا، این هم شد اوضاع کربلای ما. دلم را فقط به یک اربعین خوش بود. یا اباعبدالله، اربعین هم از ما گرفتند. این شد مدرسههای روضهمان. آن حال، آن شکوه، آن عظمت. بهار، این غربت هم یک حالی دارد، ولی آن حال، آن مجلس.
اراده داری امشب کربلا بودی؟ اراده داری امسال اربعین بروی؟ اراده داری این اشکهایی که اینجا میریزی، تو مجلس روضهای برایت بنویسند که حضرت زهرا (سلام الله علیها) تو مجلس نشسته. اگر ارادهاش را داری، نوشتهاند. اینجا میخرند. همهم لنا عباده. نفس المهموم لظلمنا تسبیح. همین که غصهدار میشوی، نفس میکشی برای ما، تسبیح است. همهم لنا عباده. اراده میکنی برای ما، عبادت برایت برد. دلت آمد ای کاش ما کربلا بودیم، یک کربلا برایت نوشتند. تمام شد.
یک آقایی هم اراده کرد ای کاش من یکجوری به حسین بگویم: "حسین، کوفه نیا." نامه نوشتم. درخواست کردند: "ای کاش یک کسی یکجوری بیاید به حسین، میخواست واقعاً به امام حسین (علیه السلام) یکجوری خبر برساند. مانع امام حسین (علیه السلام) بشود." بعد دید نمیتواند مانع بشود. اراده داشت با حسین شهید بشود. اراده داشت با حسین شهید بشود. اراده داشت کنار حسین. ببین ارادهها را چقدر قشنگ میخرند اینجا. مسلم را یکجوری به شهادت رساندند انگار قشنگ ظهر عاشورا کربلا بوده. بانک یک ماه قبل بود. تو شهر بود. تو کوفه بود. بین کوچهها بود. قشنگ از جنس حسین بود. شهادت مسلم.
اول محاصرهاش کردند. چند صد نفر تو کوچههای کوفه، تک و تنها گرفتند مسلم را. قشنگ مثل اربابش که محاصره کردند ظهر عاشورا، مسلم را محاصره کردند. بعد مسلم روزهدار بود. شهید عرفه است. تشنه بود. بعد با اینها درگیر شده بود. فعالیت زیاد کرده بود. عرق ریخته بود. تشنگی شدید شده بود. بعد مسلم عزادار بود. رفقایش را از دست داده بود. داغدار بود. ببین همه را واسش روزی کردند. اراده کرده بود اینجوری باشد. دیگر میماند جدا کردن سر از بدن. غصه نخور مسلم. این هم برایت نوشتهاند. مثل حسین، سر از تنت جدا میشود. مثل حسین، بدنت توی این شهر روی زمین کشیده میشود. سرت بالای دارالعماره نصب میشود.
آمادهاید؟ بسمالله. شب اول. گریهکنندههای من، باورم این است گریهکنندههای شب اول محرم یک جور دیگرند. دیگر برای اهلبیت عزیزاند. اینها از سابقون السابقون. شب اول که میشود زود میآید. میگوید: "آقا، یک وقت فکر نکنی من وایسادهام چند شب بعد بیایم ها. من آمدم. من بیقرار بودم، دلتنگ بودم، بیتاب بودم. خودم را رساندم." "همهم لنا عباده." جانم به این مسلم.
مسلم، سرم که از تنت جدا میشود، میماند تشنگی تو. اینجا با تشنگی چهکار کنیم؟ دستور دادند وقتی خواستند سر از تن مسلم جدا کنند، مقداری آب برایش بیاورند. ظرف آبی آوردند. پیاله آبی آوردند. این کاسه را گرفتند روبروی سر نازنین حضرت مسلم. دندان مبارک و دهان مبارکش پر خون بود. آمد جرعهای بنوشد. از دهان مبارکش خون چکید توی این ظرف. ظرف را بردند. دفعه دوم ظرف آوردند. دوباره از دهان مبارکش خون چکید. گفتند برای دفعه آخر بروید آب بیاورید. دفعه آخر که آب آوردند، دندان مبارکش تو آب افتاد. یکی داد زد: "آب برای این آقا انگار ننوشتهاند. با لب تشنه سر از تنش جدا کن."
اگر آماده شب اول یکخرده بریم شب عاشورا عزیزم. همین را دم بگیرد. بعدش اگر آماده شب جمعه است، بسمالله. وقت نداریم. مسلم، درست است اراده کردی و خواستی و نوشتند و بردند و سر از تن با لب تشنه رفتی. بدنت را روی زمین کشیدند، ولی یک وقت برهنشیا. تو کجا، حسین کجا؟ تشنگی تو کجا؟ سری که از تو جدا میکنند، سری از حسین جدا میکنند؟ بدنی که از تو را روی زمین میکشند کجا، بدنی که زیر سم اسب! قرهنشیا. درست است تشنه شدی. مرحوم جواد آقا در "المراقبات" میفرماید (نمیدانم این روایت ایشان از کجا نقل میکند. این ولی خدا میفرماید)، به خدا این روضهها سنگین است. نمیشود یکهو شب اول رفت. یک اشارهای میخواهم بکنم، رد شویم.
ایشان میگوید: "مثل عطش امام حسین را عالم در طول تاریخ به خودش ندیده و خدا اجازه داشته در عالم بشریت این مقدار عطش در عالم رخ بدهد که کسی منفجر بشود، اختصاص به اباعبدالله (علیه السلام) دارد." حالا این آقایی که داغ این داغها را حساب کن. آن گرما را حساب کن، آن فعالیت، این عطش حسین. لذا هر وقت اهلبیت میخواستند از امام حسین چیزی بگویند، میگفتند: "بهالعطشان." پدرم به فدای آن لب تشنه. بیا این دهه را، این عاشورا را با لب تشنه حسین سر کنیم. از امشب بریم سراغ لب تشنه حسین. شاید آقا به عطش معنوی ما هم نظری کرد. سلامی بدهیم از این دور. شب جمعه است. جرعه آب اباعبدالله (علیه السلام) نثار ما کن. جرعه شرابی نثار... با آن لب عطشانش، با آن لب ترکخورده امشب جواب سلام ما را بده. به ما نظر کند.
السلام علیک یا اباعبدالله. الارواحتیلت به علیک من سلام الله ابدا ما بقی و بقیع اللیل و النهار و جعله الله آخر عهد منی لزیارتک. السلام علی الحسین و علی...
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...