جنگ اراده ها

جلسه هفت

01:03:40
377

معرفی
مقصود از اراده در آیات و روایات
انبیاء اولوالعزم، فاتحان قله اراده
صبر و عجله نکردن، دو ویژگی بارز پیامبران اولوالعزم
راهکاری برای صبور شدن
نکته کلیدی در تربیت کودکان
داستان تربیتی در قرآن
صفاتی که باعث نفوذ شیطان در انسان می‌شود
فاصله سنی فرزندان، نقش مهمی در اراده دارد
فرق عجله با سرعت
راهکار مبارزه با عجله
گفتگوی شیطان با حضرت نوح ع
امام حسین ع نماد صبوری
پیامد و آثار عجله کردن
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

واژه «اراده» در فرهنگ دینی ما، در آیات و روایات ما، آنکه معادلش است تقریباً واژه «عزم» است. ما در فارسی از این واژه استفاده می‌کنیم، می‌گوییم: «فلانی عزمش را جزم کرده برای این کار.» فعل خواستن را دارند صرف می‌کنند. این «عزمش را جزم کرده» همان اراده است؛ اراده جدی کرده که این کار را انجام بدهد. واژه عزم، واژه بسیار مهمی است. قرآن هم به آن خیلی جالب می‌پردازد. یکی از آیات مربوط به روانشناسی در فضای قرآن که خیلی این آیه غریب است و آدم تعجب می‌کند چطور ما با این کلمه این‌قدر ارتباطمان بد است، کلمه «اولوالعزم» است. انبیا اولوالعزم را ما کلاً دیگر وادی دیگر می‌شناسیم و تعریف دیگر نسبت به این‌ها داریم.

انبیا اولوالعزم، معادل‌گذاری اگر بخواهیم بکنیم برایش به ساده امروزی باید بگوییم که: «فاتحان قله اراده». وقتی خدا می‌گوید اولوالعزم، یعنی این‌ها... در مورد حضرت آدم می‌گوید: «لَم نجد له عزمًا». از ما، این عزمی که در ابراهیم و موسی و عیسی و این‌ها بود را در آدم ندیدیم. خیلی از او نداشت. در او عزمی پیدا نکردیم. این «عزم پیدا نکردیم» نه یعنی کلاً بنده خدا هیچی نداشت. هیچی... خلیفه خدا نمی‌شد، «علم آدم الاسماء کلها» نمی‌شد. آن عزم ابراهیم را نداشت. این هم در دامنه بود، ولی آن‌که در قله بود، ابراهیم بود. ابراهیم در قله اراده بود. این‌ها اولوالعزم‌اند. انبیا اولوالعزم اینان‌اند. البته خب این پنج نفر اولوالعزم‌اند، همان‌جور که فاتح قله اراده هستند، سطح معارفشان هم در قله معارف است، سطح کتابشان هم در قله کتاب‌هاست. برای همین ما بیشتر به کتاب‌های این‌ها، این انبیا را می‌شناسیم. این پنج پیغمبر از این جهت خاص بودند: حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت عیسی و نبی اکرم. این پنج پیغمبر به شریعتشان بیشتر بین ما معروف‌اند، ولی خود آن شریعتشان هم به خاطر اراده‌شان است، به خاطر آن اراده ویژه این انبیا شریعت ویژه‌تری پیدا کردند، جایگاه ویژه‌تری پیدا کردند. پس ما با این واژه اولوالعزم کار داریم. اولوالعزم یعنی چه؟ فاتحان قله اراده.

بریم سراغ آیه ۳۵ سوره مبارکه احقاف. می‌فرماید: «فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ». پیغمبر را خیلی اذیت می‌کردند. نبی اکرم را خدای متعال به پیغمبر فرمود که صبر کن: «فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ». دو تا واژه کلیدی اینجا دارد: اولوالعزم به دو واژه کلیدی متصل است. این‌ها را بدهیم به روانشناسی قرآنی و بیاوریم... بریم در روانشناسی خودمان کمی روی آن‌ها تحلیل کنیم، ببینیم چه غوغایی می‌کند این‌ها. ببین این‌ها گنج‌های کشف‌نشده قرآن، نسخه بشریت است. وقتی می‌گوییم: «همه چیز در قرآن است»، یعنی این‌جوری در قرآن است. می‌گوید: «پیغمبر، مثل انبیا اولوالعزم صبر کن، عجله هم نکن.» «مثل انبیا اولوالعزم صبر کن، عجله هم نکن.»

پس اولوالعزم که فاتحان قله اراده بودند، از اولوالعزم خدا چه ویژگی گفته است در قرآن؟ صبر. بعد از اینکه صبر این‌ها را گفته، چه دستوری داده؟ عجله نکن! پس معلوم می‌شود که لبّ این پنج تا پیغمبر، عزمشان بوده. مغز این پنج تا پیغمبر، عزمشان بوده. مغز عزم این پنج تا پیغمبر، صبرشان بوده. مغز صبر این پنج تا پیغمبر، عجله نکردنشان بوده. دستور از این قشنگ‌تر پیدا می‌کنیم؟ کل دنیا را بین روانشناسی شخم بزنیم؟ با صبر، آدم اولوالعزم می‌شود. با چه صبور می‌شود؟ با عجله نکردن. عجله نکن، صبور می‌شوی. صبور باش، عزم پیدا می‌کنی. عزمت خیلی دیگر بالا برود، می‌شود رتبه پیغمبر. خب حالا پیغمبر جزء اولوالعزم است، امام حسین هم از پیغمبر است، عزمش در قله عزم است، صبرش در قله صبر است. یک تعبیری در زیارت ناحیه مقدسه دارد. تعجب می‌کنم چرا این تعابیر این‌قدر غریب است. این تعابیر دیوانه‌کننده است، مست می‌کند آدم را. در زیارت ناحیه مقدسه، امام زمان خطاب به ابی عبدالله عرض می‌کنند: «یا جدا!» ما معمولاً بعضی از عبارات زیارت ناحیه برایمان معروف است دیگر: «صبح و شب گریه می‌کنم» و برخی تعابیر مقاتل و این‌ها... یک عبارت این است، می‌فرماید: «یا جدا اجبت ملائکة السماوات.» یعنی روز عاشورا ملائکه آسمان از صبر تو به تعجب آمدند. گفتند: «مگر آدم هم این‌قدر صبر دارد؟» یک چیزهای جدیدی امام حسین روز عاشورا از صبر بروز داد که در تاریخ بشریت سابقه نداشت. ملائکه تعجب کردند. امام حسین و صبرش آدم را آدم می‌کند. همه کمالات با عزم حاصل می‌شود، با اراده. اراده چه می‌خواهد؟ اراده صبر می‌خواهد. صبر چه می‌خواهد؟ صبر عجله نکردن می‌خواهد.

این هم در روانشناسی بود. بدهیم به دستگاه تعلیم و تربیت، ببینی این حرف‌ها دیوانه می‌کند آدم را یا نه؟ می‌خواهی مدرسه بزنی، می‌خواهی بچه تربیت کنی، چه کار کنیم؟ اصلاح کنیم. حالا آن بخشش جدا. فعلاً شبکه پویا... رفقای ما دستشان همیشه دراز است: «آقا ما در محتوا باید چه کار کنیم؟ روی چه باید کار کنیم؟» این‌ها... دوستان طلبه دارند، حوزه‌های علمیه هم که ماشاءالله این حرف‌ها را به امان خدا سپردند. این حرف‌ها ابداً اصلاً در منبرها هم که الحمدلله خبری از این حرف‌ها نیست. در بحث‌های دقیق علمای ما، بزرگان ما گفتند باید برویم در بیاوریم. این حرف‌های بنده نیست که بگویم حرف من است. این حرف را می‌خوانم برایتان، از حضرت امام، از علامه طباطبایی، از فیض کاشانی. عباراتش را آوردم امشب بخوانم.

«آقا برای تربیت بچه چه کار کنیم؟» «برای تربیت بچه، روی اراده‌اش کار کن.» «برای اراده‌اش روی چه کار کنم؟» «روی صبرش کار کن.» «برای صبرش روی چه کار کنم؟» «روی عجله‌اش کار کن.» «از خودتان در می‌آورید؟» «آره، از خودم! یعنی خود قرآن. خودم از خود قرآن خودم درآوردم.» کجا؟ داستان تربیتی قرآن، آموزش و پرورش قرآن کدام بخشش است؟ وزارت آموزش و پرورش قرآن در کدام سوره است؟ سوره مبارکه کهف. استاد کی بود؟ حضرت خضر. شاگرد کی بود؟ حضرت موسی. حضرت خضر که معلم قرآن است، استاد در قرآن حضرت خضر، شاگرد در قرآن حضرت موسی است. استاد در قرآن روی چه شاگرد کار کرد؟ روی صبرش کار کرد. روی چه کار کرد که صبور بشود؟ روی عجله‌اش. داری چقدر قشنگ است. دربدر رفته دنبال استاد. بعد قرارشان جایی بوده که ماهی می‌افتد در آب. بعد رد شدند، خسته و کوفته رفتند، شب شده. می‌گوید: «غذا را بیاور.» می‌گوید: «یادم رفت بگویم. آنجا که بودیم، به آب که رسیده بودیم، ماهی پرید در آب.» گفت: «بنده خدا، آنجا قرارمان بود.» شب قبل اینکه بخوابد، برگشت، خسته و کوفته چند کیلومتر پیاده‌روی کرده بود و حضرت موسی برگشت محل قرار. گفت: «ماهی کجا پریده بود؟» گفت: «اینجا.» وایستادند. خضر آمد. کیلومترها راه رفته بود. دست موسی رسید. گفت: «می‌خواهم دنبالت راه بیفتم. من از آنهایی که بهت یاد دادند، کمی من را هم رشد بدهی.» «برو، تربیت کن.» گفت: «یک شرط دارد، باید صبر کنی.»

بریم... بریم... ببین عجله می‌کنی. عجله من در صف اتوبوس، صف نان است. عجله آن این است که: «ولیّ خدا، مگر تو برایت عصمت قائل نیستی که دنبالش راه افتادی؟ تو خودت معصومه‌ای یا نه؟ اگر معصوم نیست، برای چه دنبالش راه افتادی؟ اگر معصومه، پس کارش درست است.» او نمی‌گفت: «تو گناه کردی؟» عجله سر این بود که زود توضیح بدهد: «ببینم برای چه بود؟» دفعه اول، خب، دفعه دوم، دفعه سوم، دیگر «هَذَا فِرَاقُ بَینِي وَ بَینِكَ». برو آقا. عجله حضرت موسی.

در مدارس ما تنها چیزی که رویش کار نمی‌شود، روی عجله بچه‌هاست، بلکه برعکس کل سیستم را عجله دارد اداره می‌کند. همین الان یک ضربدر می‌زنم در پرونده‌ات. همین الان از نمره انضباطت کم می‌کنم. برو پشت در وایستا. تنبیه‌های سریع، فوری، با آثار فوری و سریع. جزای سریع و فوری، پاداش‌های سریع و فوری. همه‌چیز آنی محقق می‌شود. الان اگر درس خوانده باشی، همین الان بیستت را می‌دهم. شیرینی درس خواندن تو همین ۲۰ است، همین الان می‌گیری. بچه نابود می‌شود. باید بهش بگویند: «درست را باید بخوانی، ۲۰ سال بعد آثارش معلوم می‌شود.» حوزه‌های علمیه این‌جوری شاگرد تربیت می‌کردند. نمره نبود. از ایران پا می‌شدند می‌رفتند نجف. در آن وضعیت اقتصادی... آقازاده بودن خیلی از این‌ها. مرحوم ملکی تبریزی پدرش جزء متمولین بود. مرحوم شیخ محمد بهاری، باباش طلاساز زرگر بود. مرحوم غروی اصفهانی، باباش کمپانی داشت، برق نجف و این‌ها. مولتی‌میلیاردر بودن باباشان. پا شدند رفتند در فقر نجف. تا آخر عمر هم با وضعیت سخت زندگی کردند. نمره و درس و امتحان این شکلی هم نبود. درس می‌رفتند، این‌قدری می‌رفتند تا استاد بگوید: «بس است!» بعضی دو ماه درس را می‌رفتند. همش استعدادی بود. الان کلاً وسط گرفتیم. این‌ها باید بسوزند، آن هم بعد نابود شوند. کلاً یک چیز وسط گرفتیم، نه به درد این‌ها می‌خورد، نه به درد آن‌ها. در مورد این حرف زیاد است. فعلاً نمی‌خواهم واردش بشوم. بعد همه‌چیز به عجله: «همین الان تنبیهش این است. ۲۰ سال بعد، همه هم‌سن و سال‌های تو فاضل شدند. مردم از این‌ها استفاده می‌کنند. کسی تو را محل نمی‌گذارد.» این تنبیهش است. ۲۰ سال بعد حاصل می‌شود. تشویقش هم آنی است که ۲۰ سال بعد آثارش را می‌بینی. عجله نکنی‌ها. علم زودبازده نیست، طول می‌کشد، دیرپز است. علم دیرپز است. علم حوصله می‌خواهد. عجله را که کار کند، عجله را که گرفتند، صبور می‌شود. تذکر بدهد، صبر داشته باشد. با اراده می‌شود، اراده داشته باشد، دانشمند می‌شود، نخبه می‌شود، زحمت‌کش می‌شود.

دقیقاً این نقطه مرکزی تربیت، همان جایی است که ما اصلاً باهاش کار نداریم یا دقیقاً استفاده معکوس داریم. در تربیت بچه، عجله را از بچه بگیر. هولش نکن. کار هل‌هلکی ازش نخواه. اگر هل‌هلکی بشود، سمبل می‌کند. کار سمبل‌کاری این‌جوری است، هیچ عشقی تویش نیست. حوزه‌های علمیه، یک واحد درس با استاد می‌خواندند. تا مرگ آن استاد... استاد را ول نمی‌کنند. ۵۰ سال پیش یک واحد درس خوانده. در مدارس ما، ترم اول با این استاد دارد، ترم دوم در خیابان ببیند ماشینش را پنچر می‌کند. شدت عشق به استاد است. چرا بچه‌ها از معلم بدشان می‌آید؟ حالا سن‌های پایین، طبعا کلاً بدشان بیاید. خب چرا دانشجویانمان بدشان می‌آید؟ ما با همان بچه‌ها اینجا می‌نشینیم، با هم صحبت می‌کنیم، دل و قلوه می‌گیریم. سر کلاس دانشگاه که می‌نشینیم، فحشمان می‌دهند. ساختار این شکلی است. آمده تیکش را بزند، برود. نمره را بدهد، برود. خوش‌دست است، آن بددست است. می‌گفت که: «این قطعه‌ای که در ماشین است، بهش می‌گویند سگ‌دست. این را اشتباه روی قطعه ماشین گذاشتند. این باید استادی که نمره نمی‌دهد، آنجا استفاده بشود.» نمره نمی‌دهد، از این فحش‌ها بهش می‌دهند. «خیلی استاد خوب است، خیلی باسواد است.» استاد خوب است که من دیگر چهار نمره را باید در یک گفتگوی معمولی سرپایی بدهد، دیگر نمی‌دهد، آنی حاصل بشود اثر دیگر.

بعد ما یک سری اساتید داشتیم، عاشق این‌ها بودیم در حوزه. من یادم می‌آید آن استادی که بیشترین عشق را بهش داشتم، بیشترین شکست عشقی را برای من رقم زد در حوزه علمیه. چون ما صبح تا شب با این استاد بودیم و با هم زندگی می‌کردیم، یک درس رسمی هم با هم داشتیم. بعد من چون به این استاد همش می‌رسیدم، وقت نمی‌کردم آن درس رسمیش را خوب بخوانم. تنها استادی که در حوزه ما را انداخت، همین استاد بود. یک پدر ما را درآورد در تصحیح. دوباره درس را برداشت. این‌قدر چسبید به من: «این‌ها را نمی‌خواهم، خودت را می‌خواهم.» تو عجله می‌گوید: «من الان فقط نمره می‌خواهم، گور بابای بقیه بده بروم. من الان تو را پیدا کردم، تا ۷۰ سال دیگر ولت نمی‌کنم.» بعد این فضاها را دیگر من می‌ترسم کمی چشم بخوریم. حالا من که در این جرگه به حساب نمی‌آیم. می‌ترسم علما چشم بخورند. فضاهای درسی را شما آیت‌الله وحید خراسانی را نگاه کنید. خدا حفظ کند ایشان را، طول عمر به ایشان بدهد. ایشان امسال ۱۰۰ ساله شده. تا قبل کرونا درسشان برقرار بود. یعنی استاد ۹۹ ساله می‌آید می‌نشیند، شاگرد ۴۰ سال پای این جلسه نشسته. اگر اراده نیست، این چیست؟ عشق استاد است. تازه اگر الان کرونا نبود، ایشان در ۱۰۰ سالگی درس می‌دهد. مثلاً فک و فامیل خودمان را نگاه می‌کنم که از ۶۵ به بعد دیگر همه زوارشان در رفته، دیگر ۸۰ می‌خواهد حرف بزند، کلاً هیچی نمی‌فهمیم، جملات سر و ته ندارد. این استاد در ۹۹ سالگی درس خارج... آره، کل فقهای قبلی را می‌ریزد در دایره، می‌زند نابود می‌کند تصور و تصدیق. فکر این چیست؟ کدام سیستم علمی این‌جور پرورش می‌دهد؟ عظمت این دستگاه فکری حوزه علمیه است که دارند البته نابودش می‌کنند.

در رابطه استاد-شاگرد، استاد باید عشقت باشد، درس باید عشقت باشد. می‌روی برای آثارش را به مرور می‌بینی. صبر کنی، حوصله کنی. استاد را دوست داری. با همین استادی که عرض کردم، اولی که بهشان گفتیم: «آقا، یک...» حالا خاطراتی داریم، خیلی خاطرات شیرینی هم داریم. ماجرا مفصل. اولین جلسه را به عنوان یادگاری دارم می‌گویم. ما که به درد نمی‌خورد حرف‌هایمان. ما یک درسی داشتیم، حالا طلبه‌ها می‌دانند، درس اصول فقه بود، اصول فقه مرحوم مظفر، در یکی از مدارس خوب قم. یک استادی داشتیم، خیلی درس شلوغ بود. این درس خیلی شلوغ بود. جا نبود طلبه‌ها بنشینند. دو تا استاد دیگر بودند که مشتری بخش آموزش مدرسه تعدیل کرد. یک سری از شاگردان خودش را برداشت، فرستاد در کلاس. تخته زدند که: «آقا، تو برو درس استاد فلانی.» اعصاب... از ۵۰ دقیقه وقت کلاس، ۳۸ دقیقه خاطرات علما، بزرگان، شوخی، لطیفه، اینور و آنور، ۱۲... ۱۲ دقیقه اندازه دو روزه درس. آن یکی استاد بود، سید عزیزی بود، برگشت گفت: «فلانی، نظرت چیست؟» گفتم: «ببین اینجا که درس پیش خیلی پیش نمی‌رود، به درد من نمی‌خورد، ولی ما عاشق این استاد شدم. یک درس پیدا کنیم برای درس این استاد، برای خاطرات.» کتاب من در آن کتاب اصول فقه شما که درسش اصول فقه بود، از جفر و رمل و اسطرلاب و اشعار عرفانی همه چیز آنجا نوشتم، غیر از درس اصول فقه. یعنی هیچی نکته اصولی آنجا نبود. همش شعر و چی گفته و در شعر حافظ خال نماد چیست و این‌ها همه در کتابم این است. بعد این استاد گفتم: «آقا، یک دانه لمعه به ما درس بده.» کتاب نکاح لمعه. ایشان گفت: «باشه.» «همین فایده ندارد، بیا با هم بریم.» ایشان اهل مراقبه و این‌ها بود. گفت: «بیا با هم بریم در قبرستان.» برنامه مراقبه هر روزمان را داریم، قبرستان هم می‌ریم. دیگر برنامه را گذاشتیم که ما این درس را یک ساعته بخوانیم. تازه آن موقع ماشین‌دار شده بودیم و روزهای اول یک کمی درس می‌خواندیم و خیلی قبرستان می‌نشستیم. بعد دیگر اصلاً کلاً یک هفته که می‌رفتیم قبرستان، یک پنج دقیقه در هفته ایشان یک کمی باز می‌کرد. یادم نمی‌رود که آن کتاب نکاح، بخش‌های خیلی ناجورش رسیده بودیم، می‌رفتیم قبرستان بقیع قم، کنار قبر مرحوم شیخ ذبیح‌الله قوام، حاج آقا فخر تهرانی. ایشان خیلی اهل ملکوت و این‌ها. آنجا قبرستان. یادم می‌آید یک روز بحث‌های خیلی ناجور داشت مطرح می‌شد و من خجالت کشیدم. گفتم: «استاد، کنار قبر این بزرگوار بد نیست.» ایشان گفت: «ثواب هدیه می‌کنیم به ایشان، هرچه می‌خوانیم.» بعد دیگر از آن قبرستان تبدیل شد به اینکه ایشان جهیزیه برای بچه می‌خواست بگیرد و بعد پرونده‌اش را باید حج و زیارت تهران می‌برد و بعد درس اخلاق اراک دعوت کرده بودند و این‌ها. دیگر در ماه ما تقریباً ۵ دقیقه درس می‌خواندیم، ولی آن رابطه دیگر اصلاً یک چیز دیگر بود. بعد دیگر ما شب خانه ایشان می‌خوابیدیم. صبح ایشان گاهی من مثلاً فیضه بودم، ایشان زنگ زد گفت: «صبحانه درست کردم، پاشو بیا.» چه صبحانه مشتی برای ما درست می‌کرد. اصلاً عشق بود دیگر. بعد رابطه درسی که: «اینو بگو، سریع!» این بعضی‌ها بودن، داستان می‌گوید: «استاد، پنج خط هم می‌گفت‌ها، ولی حالش هم به هم می‌خورد.» می‌گفت: «بیا بگو، پاشو برو.» ولی آن رابطه یک چیز دیگر بود. بعد آن صبر، در آن رابطه خیلی قشنگ بود. یک چیزی می‌خواهی، باید باهاش وایستی دیگر. تو می‌خواهی ۵ دقیقه؟ می‌گوید: «شماره‌ات را بده، من زنگ می‌زنم.» بعد هم جواب بدهی، مفصل هم باید جواب بدهی. «فلان فلان‌شده، نوکرتم شما ۱۲ شب هم زنگ بزنی من جواب می‌دهم. بابا، بیا دو هفته بیایی دو کلمه باهات حرف بزند.» این می‌شود رابطه استاد. مگر نوکرت است این؟ در نظام علمی عجله‌محور ما، استاد نوکر است. خم نباشد، در آن نظرسنجی پدر صاحب بچه را در می‌آورند. اجداد استاد را می‌آورند جلو چشمش.

رابطه این... استاد ۵ تا شاگرد دارد، با هم زندگی می‌کنند. بزرگان، مرحوم قاضی را ببینیم، مرحوم علامه طباطبایی را ببینیم. در نظام تربیتی، این صبر و عجله نداشتن آمده. «دو روزه ما را راه‌انداز، بریم، بدو ببینم، یالا یالا بدو.» این‌ها را ندارد. «باراندازی و بیا بنشینی.» عنوان بصری را حضرت دست به سر کردند: «برو آقا!» رفت، گریه، ناله، التماس. بعد وقتی آمد، حضرت: «پاشو برو، من وقت ندارم.» عمیق‌ترین روایت شیعه از جهت معرفتی، یکی از عمیق‌ترین روایات این است. دستورالعمل سیر و سلوکی و عرفانی. وقتی به عنوان شاگرد پذیرفته، عجله‌اش را برمی‌گرداند. اراده داشته باشد. آدم با اراده. یکی از بزرگان همین مشهد بود. هرکه می‌آمد پیششان، می‌گفت: «آقا، دستورالعمل بده.» ایشان می‌گفت: «فردا کلت را می‌تراشی می‌آیی.» مشکل عقلی دارد. می‌گویند: «استاد، می‌خواهم ببینم اینی که از روی کله نمی‌گذرد، آخه تو کله را چه شکلی می‌خواهد به من بسپارد؟ یک تست بزنم روی کله، این‌قدرش دیگر حداقلش است دیگر. موهایت را لااقل بزن. یک امتحانی بکنیم ما ببینیم چقدر می‌خواهی.» خیلی عجله داری. اصلاً وقت نمی‌رسد به مو زدن. این آمده سه سوت بگیرد، برود. این آدم‌های سه سوت هیچ وقت هیچی نشدند. آدم‌های باحوصله که برای صد سال آماده شدند.

البته نکته بسیار مهمی است. در تربیت کودک هم همین است. عجله... ان‌شاءالله امشب اگر فرصت بشود، برخی‌اش را عرض می‌کنم و عزم و صبر کمی بیشتر صحبت کنیم. پس صبر شد هسته مرکزی عزم. آیات جالبی داریم در قرآن. می‌فرماید که: «وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ.» چیزهایی که بهت می‌رسد، صبر کن. صبر از عزم امور است. از عزم الأمور. یعنی نسبت به هر چیزی می‌خواهی عزم داشته باشی، ثبت هوش... از عزم الأمور. در همه اراده‌ها صبر است. صبر نداشته باشی، هیچ اراده‌ای نداری. همه اراده‌ها بند به صبر است. این یکی. بعد خیلی قشنگش این است، سوره مبارکه لقمان، آیه ۱۷. گفتگوی کی با کیست؟ حضرت لقمان با پسرش. نکته تربیتی... لقمان می‌خواهد بچه تربیت کند، چه می‌گوید؟ می‌گوید: «یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنکَرِ.» پسرم، تو در جامعه نقش داری. نباید بی‌تفاوت باشی و بعدش صبر نداشته باشی، به هیچی نمی‌رسی. هرچه می‌خواهی، باید صبر داشته باشی. البته برای بچه صبر تلخ است. باید صبر از کانال‌ها و مهارت‌های مختلف برایش جا انداخت و راه‌انداخت. برای خود ما هم همین‌طور است. صبر را نباید خالی خالی... اصطلاحاً باید با مزه استفاده کرد. صبر که خلاصه‌اش پایین برود، مزه لازم دارد. تنگش یک چیزی باید باشد. خودش تلخ است اصلاً. بزرگان بهش می‌گویند شراب تلخ. همان مزه بغلش را می‌خواهد. شراب تلخ این شکلی است. خودش تلخ است، اولش خیلی حال‌به‌هم‌زن، بعد مستت می‌کند. صبر، شراب تلخ است. اولش تلخ است، بعد هی می‌گذرد، صبر است، می‌رود جلو، می‌رود جلو، می‌رود جلو، هی می‌بیند اراده‌اش دارد قوی می‌شود. دیگر این‌ها اصلاً برای من درد به حساب نمی‌آید. «بابا، اینکه خیلی شیرین است. من چقدر بالا... من چقدر فکرم رشد کرده. من چقدر مسائل را از زاویه بالاتری دارم می‌بینم.» همان تحمل‌های کوچولو بودها. یکی از تکنیک‌هایش برای تربیت بچه این است: بچه‌ها باید فاصله سنیشان با برادر/خواهرهایشان کم باشد. بچه‌ای که فاصله سنیش با برادر/خواهرهایش کم است، اصولاً بیشتر درگیر است و وقتی بیشتر درگیر بود، اصولاً بیشتر صبر می‌کند و بیشتر لازم دارد که با عجله مقابله کند و این در اراده‌اش بیشتری دارد. تک‌فرزندان تقریباً اراده ندارند، مگر حالا استثنا دیگر. حالا برای اینکه دلشان نشکند. برای اینکه هرچه خواسته بوده، بعد محبتی که پنج تا بچه می‌خواستند ننه بابا بکنند، به یک دانه کرد. خرج ۵ تا بچه، یک دانه دادم. رقابت نداشته، هیچ وقت هم حقی نمی‌خواست از کسی بگیرد. کوچکتر دارد. باید کمالاتی از خودش نشان بدهد که لوس... صبور می‌شود. یک وقت یک کسی مشاوره خواست برای ازدواج. یک پسری آمده خواستگاری. ما این... بهش می‌گویند ابرو یک هفته نمی‌آید. گفتم: «تک‌فرزند است.» «شما از کجا می‌دانی تک‌فرزند است؟» ناراحت نشوید. باید بگویم که خودم تک‌فرزندم دیگر، چاره‌ای نیست. ولی تلفات داشتیم ما. بعد از خودمان بیشتر زحمت بکشیم. تک‌فرزند باشد، تک و تنها، کسی کاری به کارت ندارد. می‌توانی بنشینی، قشنگ خودت. ولی از آن طرف هم این‌جوری باید روی عجله باید چه کار کرد؟ مهارت هم می‌خواهد، هنر هم می‌خواهد.

پس صبر از عزم الامور. فرمود: «ان تصبروا و تتقوا فان ذلک من عزم الامور.» صبر و تقوا داشته باشید، این اراده شکل می‌گیرد. در مورد تقوایش برای شب‌های بعد صحبت کنیم. «ولمن صبر و غفر ان ذلک لمن عزم الامور.» بخشیدن دیگران از عزم الامور است. خود بخشیدن یک جور مبارزه با عجله است. می‌خواهی زود تلافی کنی. در مورد این باید صحبت کنیم. وقتی زود تلافی نمی‌کنی، اراده‌ات قوی می‌شود. پس صبر عجله‌سوز است. عجله وقتی نبود، اراده‌ام قوی می‌شود. «آنی دم‌دستی را داشته باشیم.» عجله‌مان این را می‌گوید: «گر نستانی به از آنت دهد.» در مسیر معنویت هم همین است. بزرگان می‌گویند که آن اوایل آدم یک کمی در مسیر معنوی می‌افتد، بهش دست می‌دهد مشاهدات. دست می‌دهد. می‌گویند: «نباید توجه کنی، تو برو بالاتر.» بالاتر که می‌رود، اصلاً می‌بینی که آن‌ها چیزی به حساب نمی‌آمدند. آن‌ها هی باید توجه نکن. بزرگان می‌گویند: «دندون روی جیگر بگذاری. آری شود، ولیک به خون جگر شود.» «گویند سنگ لعل شود در مقام...» چی یادتان است؟ «در مقام صبر.» «گویند سنگ لعل شود در مقام صبر، آری شود ولیک به خون جگر شود.» به خون جگر شود. خون جگر من و کسی. مگر می‌شود؟ عباس ابن علی کسی می‌شود، سید علی قاضی کسی می‌شود، علامه طباطبایی خون جگر می‌خواهد. البته یک قدم که برمی‌داری، صبر می‌کنی. بعد یک محبت‌هایی خدا در دلت می‌اندازد. یک شیرینی‌هایی می‌اندازد. دردها آرام می‌شود. صبر زیاد می‌خواهد. هی یک دوز از محبت خدا نشان می‌دهد، دردها آرام می‌شود. باز یک مرحله بالاتر، باز یک مرحله بالاتر.

و فرق عجله با سرعت چیست؟ سرعت که خوب است؟ بله. عجله چی؟ عجله بد است. مگر فرق می‌کند با هم؟ بله. دو تا تفاوت. علامه طباطبایی می‌گویند: یکیش را در جلد ۶ المیزان، صفحه ۳۱ می‌گویند. یکیش را جلد ۳، صفحه ۳۸۵. خیلی هم قشنگ است این دو تا تفاوت. تفاوت اول بین سرعت و عجله این است: سرعت مربوط به بدن، عمل اعضاست. عجله، عمل قلب است. اعمال بدنت اگر سریع باشد که خوب است. سرعت بدنت بالا باشد، خوب است. سرعت دلت اگر بالا باشد، بد است. دل بی‌تحمل است، دل حوصله ندارد. بدن فعال است، پرتقاپو است، این خوب است. این یک تفاوت. تفاوت دوم این است: سرعت مربوط به حرکت است، عجله مربوط به متحرک. فرض کن در هواپیما نشسته‌ای. هواپیما سرعتش کم است یا زیاد؟ زیاد است. حالا فرض کنید شما دوست ندارید این‌قدر زود برسید. هواپیما تأخیر دارد. پدر من هم ساعت ۱ می‌رسد فرودگاه که ۱ بیاید دنبالم. هواپیما تأخیر نداشته، ۱۱ می‌رسد فرودگاه. سرعت هواپیما بالاست، ولی شما در دلت عجله نداری، بلکه دوست داری عقب بیفتد. متحرک که شمایی، داری حرکت می‌کنی، عجله نداری. یک وقت سرعت ماشین پایین است، شما عجله داری: «آقا بدو دیگر، گاز بده، برو.» سرعت کم است، عجله که سرعت شماست، بالا. سرعت خوب است، عجله...

یک متنی از حضرت امام داریم، دوست داشتم امشب بخوانم، ولی دیگر متنش کمی سخت است و کمی فنی است. خودش یک جلسه سخنرانی لااقل می‌خواهد. از کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل، چون یکی از سپاهیان جهل، عجل است. یکی از سپاهیان عقل و وقار، تأنی، طمأنینه است. آنجا حضرت امام یک بحث قشنگی دارند در مورد فرق عجله و وقار که یک صفحه است. آن یک صفحه بحث می‌خواهد، فرصت نیست. جا دارد که این یک جلسه بخوانیم. وقتمان انصافاً امشب به رفقا گفتند: «آقا، تا جایی که می‌شود وقت بدهید، عاشورا لااقل برای دو سه تا نکته کلیدی از اراده بگوییم.» امشب فقط می‌خواهیم عجله را بگوییم. نظمش، یکی دیگر برنامه‌ریزی است، یکی دیگر تقویت عشق است. برسانیم دیگر. ماندیم چه کار کنیم؟ تازه امشب در مورد عجله می‌خواهیم صحبت کنیم. مبارزه با عجله. فردا شب در مورد اینکه باید سرعت داشته باشیم، می‌خواهیم صحبت کنیم. سرعت را راه‌اندازیم، سرعت را باید ببریم بالا. دیگر نمی‌دانم چه می‌شود تا شب عاشورا بحث به کجا می‌رسد. این تیکه را حذفش می‌کنیم. بخوانید شرح حدیث جنود عقل و جهل، صفحه ۶۳ مطالعه کنند عزیزان.

یک تیکه از مرحوم فیض می‌خوانیم در کتاب المحجة البیضاء. کتاب محجة البیضاء، کتاب روایی ولی فضایش فضای روانشناسی است. اگر می‌خواهی با روانشناسی دینی آشنا بشویم، این کتاب را بخوان. ترجمه هم شده، جلد ۵، صفحه ۶۱. ایشان می‌گوید که: «همه اعمال نیازمند تأمل، بصیرت، معرفت، بصیرت نیاز دارد به دقت، به مهلت، بررسی. عجله نمی‌گذارد بررسی کنی. وقتی بررسی نکردی، شناخت پیدا نمی‌کنی، خراب می‌شود.» پس یک سیری را مرحوم فیض کاشانی مطرح کرد. چه بود؟ هر کاری نیاز به آگاهی دارد، شناخت می‌خواهد. شناخت آگاهی چه می‌خواهد؟ بررسی می‌خواهد. عجله که می‌آید، دیگر بررسی نمی‌کنی، زود می‌خواهی سر و تهش را هم بیاوری. بررسی که نکردی، آگاه نمی‌شوی. آگاه نشدی، در کار می‌آیی لطمه می‌خوری و لطمه می‌زنی. این هم باز روایات فراوانی دارد. حالا هرچقدرش وقت بشود، امشب عرض می‌کنم. واسه همین، شیطان روی یک نقطه دست می‌گذارد، آن هم روی عجله است. شیطان برای اینکه ما را زمین بزند، عجولمان می‌کند. شیطان جنی، چه شیطان انسی. چه دستگاه و نظام ابلیسی، دستگاه رسانه‌ای ابلیس، دستگاه تعلیم تربیتی ابلیس، دستگاه خانوادگی ابلیس، همه این‌ها بر اساس عجله است. آدمیزاد با عجله بازی می‌دهد.

من دو سه تا روایت برایتان بخوانم، ببینید این عجله چه پدری از ما در می‌آورد. امشب از آدم با عجله جزء سپاه یزید می‌شود. نوبت اول فیض همین‌جا نقل می‌کند. می‌گوید: «شبی که حضرت عیسی به دنیا آمد، شیطان، ابلیس، شیاطین را جمع کرد.» برگشت به این‌ها گفتش که: «ان النبیا قد ولد البارحة.» دیشب یک پیغمبری به دنیا آمد. گفت: «من آمار هرکه که به دنیا می‌آید را دارم. هرکه هم به دنیا می‌آید، یک راه نفوذی بهش دارم، ولی این را هرچه خواستم نفوذ کنم، نتوانستم. فهمیدم که این پیغمبر است.» گفت: «این پیغمبر که آمد، من فهمیدم که: فعای سو ان تعبد ان تعبد الاسنا. خدا تصمیم گرفته با این پیغمبر دیگر بت‌پرستی را جمع کند.» لذا بت‌پرستی بعد حضرت عیسی خیلی ضعیف شد. از عیسی تقریباً دیگر با بت‌پرستی درگیریش خیلی کم بود با بنی‌اسرائیل. تا پیغمبر ما که پیغمبر در حد دیگر مکه و کعبه و این‌ها بود، پیغمبر خیلی سریع کلاً بت‌ها را همه را حذف کرد. دوره کوتاهی... ابلیس شب تولد حضرت عیسی... حالا نمی‌دانم چون مربوط به سال میلادی بود و این‌ها مثلاً شب ژانویه بوده، حالت خاصی بوده. نگو کریسمس شد. «شیاطین را جمع کنید. دیگر نمی‌گذارد بت بپرستیم.» «بعد هذه اللیله، بعد امشب دیگر بت‌پرستی دارد تعطیل می‌شود.» دستورالعمل جدید داد به شیاطین: «ای شیاطین، بت تعطیل شد. از فردا باید راهکار جدید بزنیم، کار بت را بکند. چه کار کنیم؟» «اتو بنی‌آدم من قبل العجله.» «بروید روی عجله کار کنید.» از فردا بت تمام شد، آپدیتش کن. عجله همان آپدیت بت‌پرستی است. کم شنیدیم؟ چرا لیخت‌زشت عجله را به ما نشان نمی‌دهند؟ چرا در تعلیم و تربیت بچه ما هیچی اصلاً عجله نمی‌داند؟ سر کلاس بهش می‌گویند: «دروغ نگو. دست در دماغت نکن. لگد به بغلی نزن.» همه این‌ها به عجله برمی‌گردد. تکنیک‌های تأخیر و عقب انداختن باید یاد بدهیم. فرصت بشود.

عجله پس نابود می‌کند. عجله وقت و نیروی ما را هدر می‌دهد. لیستی نوشتم با روایات. دیگر قطعاً این را امشب فرصت نمی‌کنیم بخوانیم. حالا دوستان بناست که ان‌شاءالله این‌ها را جزوه بکنند. این روایت‌ها را می‌دهیم که رفقا در جزوه استفاده بکنند. ان‌شاءالله. عجله داشته باشی، نیروت هدر می‌رود. فرض کنید یک گروهی می‌خواهد به ما حمله کند. تا این‌ها بیایند جمع بشوند، آماده بشوند، برنامه‌ریزی کنند، متمرکز بشوند، دو هفته طول می‌کشد. شما باید وایستی این‌ها قشنگ جمع بشوند. سر دو هفته که کاملاً آماده جنگ‌اند، بهش حمله کنیم. دو نقطه اصلیش را هم حمله کنیم. شما اول دو هفته این‌ها دارند جمع می‌شوند. ۵ نفرشان آمدند، می‌روی حمله می‌کنی. عملیات لو می‌رود. نیروهایت می‌سوزند. نیروهای اصلی این‌ها حفظ می‌شوند. بدن شما دمل زده، و چه کار کنیم؟ باید صبر کنی برسد خودش در بیاید. این چاقو هم بزنی، زخمت می‌کند، هیچی در نمی‌آید. برسد. خانمی که باردار است، باید صبر کند بچه خودش به دنیا بیاید. ۸ و ۹ و ۸، تاریخش خیلی قشنگ بود. دوست داشتم بچه در این موقع به دنیا بیاید. خودش بیاید. نیروت را هدر می‌دهی، جیت هدر می‌رود. ناامیدی پیدا می‌کنیم. دفعه سوم اراده‌ام کمتر می‌شود. انرژی نداری. دو دفعه قبلی که زدی، سر وقت نبود. سر وقت حمله نکردی. سر وقت اقدام نکردی. نامش روایت دارد: پشیمان می‌شوی. زودتر می‌روی، پشیمانی می‌آید. حسرت می‌خوری. چهارم غصه‌دار می‌شوی، افسردگی پیدا می‌کنی. پنجم خطا می‌روی. خطا را گفتند: «در هدف هم خطا پیدا می‌کنی هم لغزش پیدا می‌کنی.» خطا در تشخیص هدف است. لغزش در رفتن به سمت هدف است. آدم عجول هدف را خوب تشخیص نمی‌دهد. اگر هدف را هم خوب تشخیص بدهد، به سمت هدف خوب حرکت نمی‌کند. بلکه جفتش هم خطا دارد هم لغزش. پس عجل پدر ما را در می‌آورد.

روایت دوم در مورد نسبت ما با شیطان در مورد عجله. این دیگر خیلی قشنگ است. خیلی دیگر واقعاً دیگر دارد جالب می‌شود. روایت اول چه بود در مورد شیطان و عجله؟ اولاً کسانی دارد که: «الاجلة.» این روایتی که همه ایرانی‌ها بلدند: «العجلة من الشیطان.» درسته؟ «الانات من الله.» تأنی از خداست، وقار از خداست. «العجلة من الشیطان.» عجله از شیطانی. یعنی چه؟ چه شکلی؟ دست‌فرمان ابلیس را که رفتیم. روایتش را فرمود که شب تولد حضرت عیسی گفت که: «بروید اینجا برنامه‌اش روی چه است؟» بعد تولد حضرت عیسی. یک روایت دیگر هم داریم. این هم خیلی جالب است. وقتی که حضرت نوح... این روایتش از حضرت عبدالعظیم حسنی است که از امام هادی نقل کردند. عبدالعظیم عزیز ما تهرانی‌ها که خیلی همه ایرانیان البته بهشان علاقه داریم. این روایت ایشان خیلی غریب است. یکی از روایات غریب ایشان این است. می‌گوید که: ابلیس آمد پیش نوح علیه‌السلام. گفتش که: «تو پیش من یک دست بزرگ یعنی یک حق بزرگ انگار به گردن من داری. من دوست دارم که تو از من نصیحت بخواهی. من یک سفارشی بهت بکنم. از من بخواه. اذیت من خیانت بهت نمی‌کنم.» می‌گوید: «کسی نون، خیلی ناراحت شد از این حرف. احساس گناه کرد.» خدا به نوح وحی کرد که: «بگو بگوید من کاری می‌کنم که او نتواند به تو نفوذ پیدا کند.» گفت: «بگذار من کمی مهارت‌هایی که ما در ارتباط با آدمیزاد داریم بهت بگویم.» گفت: «اذا وجدنا ابن آدم شهیها او حریصا او حسودا او عجولا.» پنج تا صفت آدمیزاد. این‌ها را داشته باشد، ما پدرش را در می‌آوریم. اولیش این است که بخیل باشد. به تعبیر قشنگ فارسی ایرانی کف خیابانش: «نرگدا.» «نرگ.» این ویژگی اول. ویژگی دوم حریص باشد، حرص بزند. الان سر سفره ناهارشان با دو تا نان حل است، این می‌رود ۱۰ تا نان می‌خرد، ۸ تا هم می‌ریزند دور. ولی دستش به کم. حریص. سوم حسود باشد. چهارم دیکتاتور باشد. این ویژگی‌ها خیلی بین ما بد است، درسته؟ عجول باشد، کنترل کند آن‌ها را. باید برود جایی دفع کند مثلاً عجول است. خیلی. گفت: «پنجمی‌اش اگر عجول باشد وای که این روایت چقدر پدر از ما در می‌آورد: تلقفناه و تلقف الکره.» توپ دیدی زیر پا می‌اندازند، بازی می‌کنند؟ این پنج تا ویژگی آدم‌هایی که این پنج تا ویژگی را دارند، توپ فوتبال مایند. با هر یک دانهشان توپ فوتبال ما می‌شوند. حسود توپ فوتبال ماست. دیکتاتور توپ فوتبال ماست. عجول توپ فوتبال ماست. توپ فوتبال اوج بی‌ارادگی است. توپ فوتبال اراده دارد؟ «سمت راست می‌گوید: حاجی شرمنده، من هرچه پنالتی زدی همش راست راست است، اصلاً نمی‌روم.» اراده مگر دارد توپ از خودش؟ ۵ تا ویژگی آدم‌هایی که این‌ها را دارند، هیچ اراده در برابر ابلیس ندارند. یکیش چیست؟ عجول است. قبول داری که عجله خیلی در فرهنگ ما آن‌قدری زشت نیست؟ این را قبول دارند. همه خوب.

پس بریم سراغ یک روایت دیگر. فرمود، پیغمبر فرمود: «انما اهلک الناس العجله.» همه مردم فقط عجله نابود کرده. بدبخت نمی‌شد. فقط عجله آدم را بدبخت می‌کند. عجله پدر آدم را در می‌آورد. چند تا از ویژگی‌های بدی که عجله دارد را گفتم. وقت کم است. بریم کمی در مورد راهکارهای عملی. شیطان در عجله می‌دانی چه کار می‌کند؟ این‌جاهایش دیگر خیلی جالب می‌شود. شیطان وقتی می‌خواهد ما را سر عجله بیاورد، چه می‌گوید؟ یک اصطلاح خیلی فنی دارد. این نامرد خیلی همین اصطلاحش قشنگ و جذاب است. چه اصطلاحی است؟ اصطلاح زیبای: «همین یه دونه، همین یه دونه، همین یه دقیقه، همین یه پیام، همین یه کلمه، همین یه کوچولو، همین یه ذره.» دارد بازی می‌کند. «همین امتیاز را بگیرم، می‌آیم.» آقا تلگرام... خیلی هم قشنگ است. اصلاً خیلی قانع‌کننده است: «همین یه دونه دیگر.» کل... هر یه دونه‌ای کلاً بسته‌بندی ۱۰۰ تایی است. بسته‌بندی... بسته‌بندی می‌کند، ندارد. یک دانه استامینوفن، یک دانه. یک بسته دیگر. یک پیام یعنی یک بسته پیام ۱۰۰ تایی. سه ساعت و نیم طول می‌کشد.

در برابر این عجله باید تکنیک همین پنج دقیقه را به کار ببری. تکنیک تأخیر. «همین ۵ ثانیه، همین ۵ کلمه، همین یه دقیقه.» بدلش این است. تأخیر بینداز. روایت هم فرمود که: «اخرشر.» امیرالمومنین در نامه ۳۱ به امام حسن. «این هم نامه غصه هم نخور، از دست نمی‌رود.» تازه تجربه نشان داده آدم هرچقدر فحش را دیرتر بگوید، در مسیری که عقب می‌اندازد، کلی چیز آبدار جدید به ذهنش می‌آید. اول که می‌گویی اصلاً هدر دادی، حیف شد. از دهن می‌افتد، خراب می‌شود. ۱۰ دقیقه فکر کنم. الان فقط می‌خواهم مادرش را بگویم. مادر، عمه، همسر، زن‌دایی کوچیکه، همه را می‌توانم بگویم. چرا من فقط مادرش را بگویم؟ جدید کشف کنی. قبول داری؟ یعنی رفته در گوگل. اینترنتش هم که از این توجیه‌هاست: «حالا شما... من حالا عصبانی شدم، یک چیزی گفتم.» «ببخشید، حاجی پیدا کردم.» عجله می‌کنی، چاقو را در می‌آوری. اول می‌کشی، بعد تازه فکر می‌کنی که این خیلی حرف بدی نمی‌زد. بنده خدا منظورش آن بود.

این پس یک نکته: عقب بینداز. در گوشی می‌خواهی بروی. گوشی که دستت گرفته‌ای، یکی از اعتیادها و بی‌ارادگی‌ها در فضای مجازی، الان این تکنیک را در روانشناسی‌های غربی گفتند که: «در معتادان کلینیک‌هایی دارند به رسمیت شناختن اعتیاد در فضای مجازی را. کلینیک می‌روند، درمان می‌شوند. یک توپ‌های خاصی به این‌ها می‌دهند.» این توپ یک نوع ارتباط خاصی با این گوشی دارد. مثلاً تا ۵ دقیقه با این توپ ور نرود، آن لمس تاچ آن گوشی مثلاً فعال نمی‌شود. ۵ دقیقه با این توپ خوب مشتش را بردارد، در این ۵ دقیقه کلاً هوسش می‌خوابد. دیگر خیلی باید اراده قوی باشد که واقعاً کار جدی دارد که ۵ دقیقه که این گوشی باز شود. حالا ما این کار را نکنیم. ما نه درآمد، نه پولش را داریم، نه توپش را داریم. هیچی‌اش را نداریم. شما هر وقت می‌خواهی بروی در گوشی، بهترش این است که آدم زمان‌بندی این‌ها را داشته باشد که می‌شود بحث نظم و برنامه‌ریزی. باید در موردش یک جلسه دیگر صحبت کنیم. فعلاً به نظم برنامه نداریم، در مورد صبر و عجله داریم صحبت می‌کنیم. شما کمی بینداز عقب. هر سری می‌خواهی بروی در گوشی، ۳۰ ثانیه بینداز عقب. ۳۰ ثانیه چه شکلی باشد؟ متعهد شو. هر سری می‌خواهی بروی در گوشی، ۱۰ تا صلوات اول بفرست. ۱۰ تا بفرستم گوشی؟ وقتی آماده است، راحت‌الحلقوم است. آن صدایش هم که می‌آید، آن رنگش هم روی چشمک می‌زند، پدر صاحب بچه را در می‌آورد. قلبت تاپ تاپ می‌کند با آن رنگ. یک دانه پیام آمده. بعد باشه. هفته پیش چی گفته؟ خیلی این‌ها تجربه‌شده است. درسته؟ یک «باشه» را ۲۵ دقیقه وقت بود. مگر «باشه»؟

آمدم بخوانم. راهکار اصلی مبارزه با عجله: عقب بینداز. تأخیر بینداز. برای هر کلمه‌ای که می‌خواهی بگویی، هر حرفی که می‌خواهی بزنی، ۵ ثانیه فکر کن. در شبانه‌روز ۵ بار این کار را تکرار کن. ۵ بار با ۵ ثانیه تأخیر حرف بزن. روایت جالبی اینجا داریم. فرصت نیست برایتان بخوانم. یکی از نشانه‌های آدم احمق این است که در حرف زدن بررسی نمی‌کند. ویژگی دیگر هم گفتند. دیگر این‌ها دیگر اصلاً وقت نمی‌شود بگویم. این‌ها واقعاً نمی‌دانم باید چه کار کنیم با این روایات.

چند تا مدل انتقام برایتان بگویم. چند تا مدل عجله برایتان بگویم. اولین عجله، عجله در انتقام است. این تکنیک تأخیر را در همه موارد، همه‌اش هم روایت دارد. همه این‌ها روایت دارد. فرصت نیست برایتان بگویم. در انتقام و تنبیه، تأخیر بینداز. ۵ دقیقه دیگر می‌خواهی داد بزنی، می‌خواهی فحشش بدهی، ۵ دقیقه دیگر. ۵ دقیقه دیگر با دست پر می‌آیم. ۵ دقیقه خیلی اثر دارد. می‌گوید: «می‌خواهی فحش بدهی، داد بزنی، بنشین بعد فحش بده.» در روایت است. نشستن کلی انرژی می‌برد. یک ثانیه بنشین: «راستی من یادم آمد فلان روز فلانی گفت من به تو بعد این پول را برسانم. بیا این را بگیر.» ببینم توضیح عجیبی می‌دهند مرحوم علامه طباطبایی در مورد این نکته. فقط می‌گویم مزه‌اش را بچشید. هرکه گرفت مطلب را می‌گیرد. می‌گوید: «چون خدا ربوبیتش مال همه‌جاست. جایت که جابجا می‌شود، خدا یک ربوبیت جدید جلوه می‌دهد. در ربوبیت جدید، یک صحنه جدید خلق می‌کند.» خیلی نکته عجیبی است. یک ثانیه عالم... ۵ دقیقه بعد با عالم الان خیلی فرق می‌کند. روزگار ۲ دقیقه دیگر با روزگار الان خیلی فرق می‌کند. ۲ دقیقه بعد بگذار ببینیم چه می‌شود. در عجله‌ات اثر دارد. عجله در انتقام، عجله در افشا. می‌گوید: «کار تا قطعی نشده، نگو.» رفته خواستگاری، خوشش آمده، کل فامیل می‌دانند که این را گرفت. «کار تمام شد بگو.» تمرین کن، بچه‌ها کار کنیم. در مدرسه این‌ها سخت نیست. این‌ها صبرهای شیرین است.

یک کار را تو تمام نکرده‌ای، بعد این‌ها نکات باز روانشناسی دارد. چون وقتی کار هم تمام نشده، می‌گویی یا تأییدت می‌کنند یا انتقاد می‌کند. تأیید بکنند، لذتی که آخر باید تمام شدن کار می‌چشیدی را می‌کشی، دیگر حال نداری تمامش کنی. انتقاد کنم، می‌گوید: «او، این پس بیاید تمام بشود.» که بدتر می‌گویند: «باز تمامش نمی‌کنیم.» جالب است. عجله در دعا و اجابت. در روایت دارد: «بنده من اگر در مورد اجابت من عجله نکند، من همه دعاهایش را مستجاب می‌کنم.» حوصله کن. هر وقت می‌خواهی راه‌اندازی، ما هستیم. عجله‌ای در تحریک‌پذیری. یکی دارد بهت بد می‌گوید، سریع داغ نکن. سریع ترتیب اثر نده. سریع یک چیزی... وایستا، کمی بررسی کن. فحشی که الان می‌خواهی بدهی، نمی‌سوزد، هدر نمی‌رود. نترس. عجله در حرف زدن که گفتم. عجله‌ای در غذا خوردن. این یک بحث مفصلی است که خیلی وقتمان گذشته. چه کار کنیم؟ من شرمنده رفقایم هستم. عجله در غذا خوردن خودش یک بحث خیلی قشنگی است. یکی اینکه تند تند نخور. یکی اینکه تا گرسنه نشده‌ای، نخور. گرسنه‌ات هم شد، همان اول نخور. گرسنه‌ات شد، یک ۵ دقیقه عقب بینداز. به شدت در اراده تأثیر دارد. رازشم در روزه است. روزه عجول‌سوز است. روزه می‌گوید که: «ناهار تو ۱۰ دقیقه دیگر بخور. ناهار تو یک ساعت دیگر بخور.» در یخچال را واکن، میوه خوش‌طعم، خوش‌رنگ باشد: «شب می‌خورم.» روزه اراده را به شدت تقویت می‌کند. چرا؟ چون عجله‌سوز است. عقب می‌اندازی. روش همین روش تأخیریه است. تأخیر در راه رفتن. عجله نکن در راه رفتن. در رانندگی عجله نکن. این‌ها هم توضیحات دارد. در درخواست از دیگران، بگذرد، یک ساعت بی‌پول بمان. مهارت‌هایی که مداد چه شکلی می‌شود زندگی کرد. اراده‌ات کلی قوی می‌شود. خلاقیت پیدا می‌کنی. این هم یک راهکار خوب. این‌ها راهکارهایی بود، خیلی دیگر سریع گفتیم. این چهار پنج جلسه سخنرانی آبمیوه‌اش را گرفتیم، بهتان دادیم و خیلی چکیده مختصر بود. ان‌شاءالله یک چیزی از توی این‌ها گیر آدم آمده باشد.

امام حسین علیه‌السلام نماد صبور بودن، صبر، عجله نداشتن و وقار و طمأنینه و این‌هاست. در همه کربلا بروز این از امام حسین علیه‌السلام. عجله نداشت وقتی یک کسی توهینی بهش می‌کرد. عجله نداشت در اینکه واکنش نشان بدهد. تحمل می‌کرد. آرام آرام ترفندهای دیگر هم استفاده می‌کرد. روش‌های دیگر هم استفاده می‌کرد. ظهر عاشورا خیلی امام حسین خلاقیت نشان داد در روش‌های بدی برای اینکه این مردم حجت بر این‌ها تمام کند. با این‌ها حرف بزند، روشنشان کند، بیدارشان کند. خیلی تکنیک‌های مختلف، خیلی ابزارهای مختلف استفاده کرد امام حسین. اگر عجول بود، با همان صحنه اول، با همان شهید... تحمل کرد، عقب انداخت. «وایستا، حالا یک چیز دیگر به این‌ها نشان بدهم.» «دو دقیقه با این‌ها حرف بزنم.» «عمامه پیغمبر را سر کنم.» «علی‌اکبر می‌رود میدان شبیه پیغمبر است.» تک تک مهارت‌های مختلف. آخرین حربه‌ای که دست امام حسین این بود: یک قنداقه بردارد، بیاورد میدان. شاید مردم این را ببینند، دیگر بگویند: «ما با بچه که جنگ نداریم.» «آن هم بچه تشنه است.» «یک لیوان آب به این بچه می‌دهند.» در یک لیوان آب دادن یک ارتباطی برقرار می‌شود. اصلاً خدا رحمتش را جاری می‌کند، کل ورق برمی‌گردد. چه فکر می‌کردم، امام حسین چه شد؟ «آب می‌دهند، این‌ها دلشان می‌سوزد.» این‌ها فقط تیر سه‌شعبه بلدند بیندازند. این‌ها وجودشان پر از کثافت است.

آقا روضه علی‌اصغر و نصفش را دیشب خواندم برایتان. نسخه دومش را باید بخوانم در مورد این تحمل امام حسین که ملائکه تعجب کردند از صبر او. یکی از جاهایی که ملائکه تعجب کردند، صبر ابی عبدالله اینجا بود. چقدر این آقا با تحمل است. وقتی دید دستش گرم شده، سر را برگرداند. دید که این گلوی نازک به پوست آویزان شده. عصبانی نشد شروع کند: «نه، لعن و نفرین، داد و بیداد گفتند وایستاد.» آرام شروع کرد گریه کردن. بعد گفت: «خدایا، من می‌دانم تو داری می‌بینی، من تحمل می‌کنم.» البته این را هم برایتان بگویم. امام حسین اینجا واقعاً نیاز داشت از جانب آرامشی بهش داده بشود. درسته این‌ها صبورند، ولی خدا سکینه را نازل می‌کند بر دل مؤمنین. خدا اینجا سکینه نازل کرد بر دل ابی عبدالله. به شما بگویم چطور؟ آقا دیدند این بچه تشنه لب را ما آوردیم، از مادر گرفتیم این را سیراب کنیم، حالا این بچه گوش تا گوش سر از تن جدا شده. من احساس می‌کنم آنجا امام... «من خودم تحمل می‌کنم. مادرش هم تحمل می‌کند، ولی دل نداشتم ببینم بچه آخر تشنه رفت، شیر نخورده رفت.» اینجا در مقتل گفتند. مرحوم هشام ابن محمد در تذکرة الخواص نقل می‌کند، صفحه ۲۵۲. می‌گوید حال غریبی داشت. «فنودی من الهواء.» از آسمان ندایی داده شد به ابی عبدالله. آن سکینه که امام حسین اینجا لازم داشت، از آسمان ندا آمد: «یا حسین، حسین! بچه را رها کن. رها کن از این بچه. دل بکن.» به قول ما: «دل بکن.» امام حسین که تعلقی ندارد. یعنی آن حالت سختی و سنگینی که داشته، نداشته باش. چه جور آرامش داد به امام حسین؟ این روضه را من می‌دانم خانم‌ها باهاش ضجه می‌زنند، خصوصاً آنهایی که بچه کوچک دارند، خصوصاً همان‌هایی که همین الان شیرخواره دارند. به ما گفتند: «آقا، گاهی صدای صحبتت می‌رود بالا، اینجا بچه‌های شیرخواره‌اند، از خواب می‌پرند.» «یهو دیگر چه بکنیم؟» من عذرخواهی می‌کنم از مادر این‌ها، ولی کمی هم خوب است‌ها. بچه یهو بی‌خواب می‌شود، آن شب‌ها برای شما خوب است. برای تو مادری که آنجا نشسته‌ای گریه می‌کنی، ابی عبدالله را آرام کردند. ملائکه گفتند: «حسین، ول کن این بچه را. فان له مرضعاً فی الجنة.» «بچه‌ات را غصه نخور. غصه نخور.»

این را هم بگویم در مورد عجله نداشتن ابی عبدالله. دیگر اوج عجله نداشتن اینجا بود. هی یک قدم می‌رفت جلو، یک قدم زیر هوا گرفت. هی به آسمان نگاه... خوب بررسی کرد: «من الان چه کار کنم؟» مادر که طاقت ندارد. آرام آرام رفت پشت خیمه. آرام آرام خنجر را در شرکت. آرام آرام قلب کندن. لا اله... شب هفتم، رفقا کم نگذاریم از روضه. اینجا گفتند امام حسین علیه‌السلام قبری کند و بچه را گذاشت و «صلی علیه». ایستاد به نماز خواندن. در مورد این نماز بحث کردند. این چه... یک عده گفتند: «نماز میت بود.» گفتند: «آقا، ما در فقه اسلامی بچه زیر ۶ سال نماز میت ندارد.» گفتم: «پس این چه نمازی بوده؟» گفتند: «ما هرچه بررسی کردیم، غیر از این نماز نمی‌تواند باشد. این نماز فقط نماز صبر بوده.» بوده: «خدایا، پاهایم دارد سست می‌شود. خدا، بگذار در میدان بمانم. من هنوز کار دارم. کار دارم.»

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک. من سلام الله ما بقیت و بقی اللیل و النهار و جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم. السلام...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات جنگ اراده ها