موارد لازم و ضروری در طرح مباحث ملکوت
توصیه رهبری به طرح مباحث معاد
جواب استخاره برای شروع این بحث
تجربیات نزدیک به مرگ یک موهبت الهی است
در زمان حاضر خدای متعال دری از ملکوت به سمت ما گشوده است
این تجربیات تا چه حد درست است؟
آسیب ها و آفات این تجربیات
اولین آسیب قضاوت عجولانه
اشتیاق غیر معقول نسبت به مرگ
چرا حال تجربه گران با بیان امام سجاد (ع) متفاوت است؟
تغییر اعتقادات در لحظه جان دادن
سیمای نکیر و منکر
بعضی در قیامت برای خدا هم فیلم بازی میکنند!
باید شنیدن این مباحث باعث ایجاد حال قدسی درون ما شود
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. سلام داریم خدمت همه برادران و خواهران عزیزمون. التماس دعا و تبریک داریم بابت سال جدید، قرن جدید، ماه جدید، سال معنوی جدید و ماه مبارک رمضان. انشاءالله اعمال همه عزیزان مقبول درگاه رحمت و کرم و لطف خدای متعال واقع شده باشد و واقع بشود و انشاءالله که بهار قرآن، بهار دلها باشد و دلهای ما هم شکوفههای معنویت و بندگی در عشق انشاءالله هویدا شود.
بحثی که داریم انشاءالله باز هم بحثی در همان فضاهای سابق خودمان خواهد بود. البته شرایطی پیش آمد به هر حال در این یک سال و اندی اخیر که نمیخواهیم وقت دوستان را با این گفتگوها بگیریم، وقت شریفشان را. حرفهایی که حالا اتلاف وقت به حساب میآید و اوضاع و احوالی است که بر ما گذشت، ایام و اوقات. بحثهای مربوط به معاد و بحثهای مربوط به جهان پس از مرگ را دیگر بنا نداشتیم سمتش برویم و از جهات مختلف. یکی از آن جهات این بود که حقیقتاً در خودمان صلاحیت برای طرح همچین مباحثی نمیدیدیم. از اولشم نمیدیدیم. حرفها خیلی گندهتر از دهان ماست و ما جایگاهمان خیلی پایینتر از این مسئله است که بخواهیم در این امور حرفی بزنیم و نظری و مطلبی و چیزی. حوزهای است که باید بزرگان و اعاظم امور در آن ورود پیدا بکنند که البته بحمدالله هم سابقاً، هم لاحقاً و هم تازگی به هر حال بزرگان بیشتر در این حوزهها ورود پیدا کردهاند. خلاصه اینکه این جایگاه، جایگاه این عزیزان است و ما در خودمان صلاحیت طرح مباحث را واقعاً نمیبینیم و خجالت میکشیم بخواهیم در این مسائل حرفی بزنیم. البته صلاحیت چیز دیگر هم نداریم. حسین صلاحیتی نداریم کلاً اصل وجودمان محل شرم و خجالت خیلی بیشتر و جایگاه این مسائل است. ولی حالا به هر حال اقبالی صورت گرفت و محبتی هست و لطفی هست و اینها. امیدی هست که این از جانب خداست به معنای خلاصهای از باب فیض و رحمت. نه از بابت ابتلا به کسی که صلاحیت این حرفها را ندارد. که البته هستند. به هر حال یک باب فیضی خدای متعال بر ما گشوده که اجازه داده است این معارف و این حقایق بر این زبان آلوده جاری بشود و مطالبی گفته بشود. به هر حال عزیزان هم محبتهای عجیب و غریبی دارند که به هر حال بعد از این یک سال و اندی که از این مباحث بحثی نداشتیم، باز هم این علاقهها قطع نشده و هنوز همان امواج محبتآمیز هست که خب مطالبه هم از افراد و از جهات مختلف و جاهای مختلف زیاد بود که به هر حال این بحثها ادامه داشته باشد. هویت ما هم هویت طلبگی و تبلیغی است. و ما هم از اول، از آن وقتی که یادمان میآید که حول و حوش ۱۸ سال پیش بود که به صورت جدی و رسمی وارد فضای سخنرانی، منبر و اینها شدیم، موضوع بحثمان همین مسائل بود. همیشه همین بحثهای مربوط به مرگ و عوالم بعد از مرگ، تنبهات این شکلی و بالاخره علاقهمندی خودمان بیشتر در همین فضاها بود و احساس میکردیم که اینهاست که تکان بدهد و تحولی در آدم ایجاد کند. شرایطی پیش آمد به لطف خدای متعال که مباحث مورد استقبال واقع شد. به هر حال زمینه فراهم شده برای گفتگوی بیشتر و جدیتر در مورد این مسئله که واقعاً بحث بسیار حیاتی و کلیدی است.
حقیقتش قصد نداشتیم دیگر وارد مباحث بشویم و میخواستیم اصلاً دیگر به این نحو گفتگوهای این شکلی هم نباشد که بخواهد چیزی در کانالها منتشر بشود و اینها. ولی عطش و اشتیاقی که در جامعه هست نسبت به جهان پس از مرگ و مباحث پیرامون این فضا، واقعاً بیسابقه است. یعنی ما در طول حالا این ۱۸ سالی که کار جدیتر و فعالیتهای جدیتر را در عرصه تبلیغ داشتیم، هیچ وقت فضای مخاطبین و فضای جامعه را انقدر مشتاق نسبت به این مسائل ندیدیم. واقعاً فضای جامعه، فضای بسیار خاصی است نسبت به این امور و خصوصاً امر معاد. البته حالا یک زاویههای خاصی در بحث معاد مطرح شده که حالا باید در موردش گفتگو بشود ولی عطش و اشتیاق نسبت به این مسائل خیلی بالاست. یه دورهی اوایل دهه ۸۰، سالهای ۸۴-۸۵، یه تبّی آمد در این فضاهای ملکوت و معنویت و اینها. در ماه رمضان سریالهایی ساخته شد و «او یک فرشته بود» و فضاهای این شکلی و اینها. بعداً بستگی به انحراف کشیده شد. سریال ساختند، حالا اسمش را نمیخواهم بیاورم، در بیابانها بودند و اینها، در کما بودند و بعد مسائل پیش آمد. عرض کنم که بعد دیگر حالا به سمت جاهای دیگری کم کم این بحثها کشیده شد و آن تب و تاب هم خوابید. چون بیشتر فضاهای رسانهای بود و پشتوانههای عمیق معرفتی و فکری پشت قضیه نبود و در واقع اینها باید بابی بشوند برای گفتگوهای جدیتر و عمیق و ادامهدار. یک باب کسب معرفت باید باشد نه اینکه حالا صرفاً یک تب تندی باشد که بیاید و برود. و خب بحثهای ملکوت بحثهای جذابی است. از جهت تصویرسازیهای ذهنیش هم و تجسم هنریش هم بالاخره بحثهای جذابی است و کشش خاصی دارد. و اینها اگر کشیده نشود به بحثهای عمیقتر و بحثهای معرفتی، خب در سطح میماند و یا باید ما همیشه حرفهامان در همین سطح بماند که مخاطب خلاصهاش خوشش بیاید و طبعاً این باعث میشود که انسان به خیلی چیزها بیفتد و خیلی چیزها را باید در هم قاطی کند که مخاطبش را از دست ندهد. یا اینکه مخاطب را باید وارد یک وادیهای جدیتر و عمیقتری از گفتگو و بحث کرد که به نظر میرسد همین درست است. اینها جرقههای خوبی است برای آغاز یک وقایع و یک گفتگوهای عمیق.
یک بخشش این بود که حالا به هر حال فضای جامعه و مطالبات جامعه بسیار آماده است و بالاست در جهت گفتگوها در این حوزه و خب بالاخره رسالت طلبگی ما هم اقتضا دارد که ما تبلیغ داشته باشیم دیگر. رهبر انقلاب هم که فرمان جهاد تبیین دادند و مهمترین امر در قضیه تبیین همین بخش است. یک وقتی خود ایشان اعضای برنامه تلویزیونی «سمت خدا» را جمع کرده بودند چندین سال پیش، سال به نظرم ۹۲ شاید ۹۳-۹۲. و ایشان در آن جلسه فرموده بودند که - این را آقای رکنی، تهیهکننده عزیز و برادر عزیز و دوست ایشان تعریف میکرد برای ما، تهیهکننده «سمت خدا» – که رهبر انقلاب فرمودند که: «ما در حوزه معارفمان امری مهمتر از امر معاد نداریم و در قرآن به هیچ امری به اندازه امر معاد پرداخته نشده و اصل تنبّه و تذکر این است و اصل کاری که شما در حوزه تبیین معارف باید انجام بدهید اینجاست و این است. باید ببرید به این سمت معارف را.» که البته آن دوران «سمت خدا» برنامههایی از این حوزهها داشت پخش میکرد. بعد از این کلام رهبری نمیدانم چه شد که همان از بین رفت انگار. دیگر یادم نمیآید. بعد از این در این سالهای اخیر در بحث معاد و اینها حالا اگر دوستان یادشان است تذکر دهند. نامفهوم… رفیقیم و شوخی هم داریم با همدیگر. این را هم دیگر حالا از باب طنز. حالا ما گاهی هم برای برخی کارهای رسانهای از ایشان مشورت میگرفتیم و خیلی انسان واقعاً مجاهد، فداکار و خدمت شما عرض کنم که مؤمن، برادر بسیار خوب و پاک. خدا انشاءالله بر توفیقاتشان بیفزاید. ولی خب عملاً ما همچین چیزی ندیدیم دیگر بعداً در «سمت خدا» که کار این شکلی عمیقتر و ادامهدار صورت بگیرد در حوزه معاد. که خب قبلش بود و رهبر انقلاب تجلیل. شاید احساس میکردم همانقَدری که گفته شد کفایت میکند و مثلاً خب یک دور در آن جلسات یکی از عزیزان داشتم، در برنامه «سمت خدا» بالاخره مباحث به صورت کلان مطرح شد. ولی بحثهای مربوط به معاد واقعاً انقَدر نیست. خیلی خیلی خیلی جای کار دارد و هر گوشهاش را که انسان میشکافد، میبیند که دریایی از مطلب است که سالها غَور، و مباحثه و مطالعه و گفتگو و اینها میخواهد که اینها باز بشود، فهمیده بشود، کار بشود. و بحثهای سادهای هم واقعاً نیست. خیلی پدر در بیار، کمرشکن. بحثهای مربوط به معاد و عوالم بعد از مرگ.
پس یک بخشی از چیزی که به هر حال وظیفه ایجاب کرد اینها بود. یک بخشش هم استخاره بود. دیگر بعد از اینها به ذهن رسید استخاره صورت بگیرد و برای یک موضوع خاصی که عرض میکنم و استخاره جوابش عجیب بود و غیر قابل پیشبینی بود برای ما. آیه «الیه یصعد الکلم الطیب والعمل الصالح یرفعه» این آیه در جواب استخاره ما آمد که علامه میفهمند که این آیه در مورد عقاید، نقش عقاید در صعود انسان و تعالی انسان است که: آن چیزی که موجب تعالی انسان است، اعتقادات است. «کلمه طیب» را ایشان از برخی روایات هم که کلمهی «لا اله الا الله» را کلمه طیب دانستهاند، ایشان برداشت میکند و استفاده میکند که این همان اعتقادات انسان و توحید و حوزه معارفی و اندیشه انسان است. هر چقدر صعود پیدا کند، انسان صعود پیدا میکند و البته عمل صالح کمککار این است. موجب رفعت آن عقاید وگرنه اصل همان اعتقاداتی است که البته این آیه و این بحث را در آن بحثهای سبک زندگی از منظر «المیزان» گفتگوهایی در موردش صورت گرفت. جلسات ابتدایی. در واقع این آیهای که آمد همین بود که خیلی جالب بود که این اصلاً حوزه اعتقادات ماست. باید این مباحث را مطرح کرد. چه امری مهمتر از اعتقادات و چه اعتقادی مهمتر از قضیه معاد؟ چون در مورد خدا که گفتگویید تقریباً جا ندارد. بالاخره کیست که در مورد خدا بخواهد «انقلت» داشته باشد. و اصل پرستش ما در قبال خدای متعال اینجا بروز پیدا میکند در حوزهای که مربوط به امر معاد و حوزه جهان پس از مرگ است که زمینهساز کنترل رفتاری ماست و جهت میدهد به رفتار و اعمال ما و آن مراقبتهای رفتاری ما را شکل میدهد. آنی که مهم است در بحث پرستش خدای متعال، همان کنترل رفتاری است دیگر. ازش تعبیر میشود به تقوا. تقوا هم خیلی زیرساختهای توحیدی به این معنا، قدمهای اولیش اصلش توحید است ولی در قدمهای اولیش خیلی زیرساختهای توحیدی ندارد. بیشتر زیرساختهای معادباوری دارد. یعنی باور اینکه زندگی در دنیا خلاصه نمیشود و ما عوالمی پیش رو داریم که آن عوالم هر آنچه که انسان در آنجا خواهد دید اعمال خودش است و اثر اعمالش است و تجسم اعمالش است. این است که خیلی انضباط میدهد به رفتار انسان و کنترل ایجاد میکند. پس این بحث هم بحث اعتقادی است، هم بحث اخلاقی است، هم بحث معنوی است و از جهتی هم به هر حال این سالها مباحثی مطرح شده و جای کار بیشتر و پرورش دارد که ما گفتگوهای بیشتری بکنیم تا به حال یک سری دادههایی که در حوزه معاد و جهان پس از مرگ دارد داده میشود، پالایش بشود که چقدر اینها درست است و چقدر نادرست است. و اگر درست است، سطحش کجاست.
انسان قضاوتهای عجولانه دارد. «خلق الانسان من عجل». این قضاوتهای عجولانه انسان خیلی آسیبها. این مال همه جا هم هست. فقط در حوزه روابط اجتماعی نیست که قضاوتهای عجولانه ما موجب آزار و دردسر میشود. بالاخره در روابط ما، ما قضاوتهای عجولانهای داریم و آسیبهایی هم دارد ولی این منحصر در اینجا نیست. بیشتر این آسیبها و خطرات در حوزه اعتقادی و اندیشهای ماست که قضاوتهای عجولانهمان موجب آسیبهایی میشود. تجربیات نزدیک به مرگ یک موهبت الهی است در زمانه ما که به هر حال وهم شیطانی قالب بر افکار بشریت. خدای متعال دری گشوده از ملکوت. و آنقدری هم که خبر داریم، سابقه بر این، انقَدَری به این نحو نبوده. حالا یا رسانه باعث شده که اینها انقَدر بیان بشود و گفته بشود یا اینکه واقعاً در این دوران اینها انقَدر نضج پیدا کرده و رشد پیدا کرده و اینقَدر هویدا شده و سابقاً نبوده. به هر حال در آثار علمای بزرگ قدیمیتر میبینیم نشانههایی از این قضایا ولی به این نحوش ظاهراً مال قرن اخیر است که خیلی این قضیه یهو برجسته شده. به هر حال این موهبت الهی است برای این بشری که غرق در این غفلتها و سیاهیهای عالم ماده و ظلمات عالم ماده است و خدای متعال روزنهای باز کرده که نوری بتابد و بشر با حقیقت آشنا شود. این روزنهای که باز شده و بالاخره دریچهای شده برای سرک کشیدن به عالم غیب که چه به هر حال معارفی و حقایقی نازل شده از این دریچه و از این روزنه که واقعاً ستودنی است و واقعاً از خدای متعال باید شاکر بود بابت این گشایش معنوی که در این زمانه در این ظلمتکده قرن ۲۱ خدای متعال جاری کرده، نازل کرده.
در عین حال اینجا آسیبهایی هست. به هر حال «کل شیء آفه». امیرالمؤمنین فرمود که: «هر چیزی آفتی دارد.» تجربیات نزدیک به مرگ هم جدای از آفت نیست. به هر حال این هم آفاتی را پیرامون خودش دارد. یکی از آفاتش همین قضاوتهای عجولانه است. اینی که ماها بالاخره سطح درکمان و قضاوتهایمان آمیخته است با محدودیتهای وجودیمان و آن کاستیها و نقائص «حد وجودیمان» و «مرتبه وجودیمان». این باعث میشود که قضاوتهای عجولانهای میکنیم در مورد عوالم بعد از مرگ. این یک خطر و آفت جدی است در این قضایای تجربیات نزدیک به مرگ که نیازمند این است که ما یک مراقبت جدی داشته باشیم و همین میطلبد که ما جدیتر و عمیقتر گفتگو بکنیم در مورد این حوزه. اکتفا نکنیم به همین دادههایی که از تجربیات نزدیک به مرگ. به هر حال ما البته حُسن ظن داریم. این تجربیات نزدیک به مرگ را، گویندگانش را، همه را با حُسن ظن نگاه میکنیم. برنامههایی که ساخته میشود، کتابهایی که نوشته میشود، همه را با حُسن ظن برخورد میکنیم و بنا را بر این میگذاریم که اینها بالاخره حقیقت گفته دارد میشود. همین است. همینی که دیدهاند واقعاً دیدهاند. به همانی که دیدهاند. ولی به هر حال انسان دچار قضاوتهای عجولانه میشود و گاهی فکر میکند که تمام این عوالم بعد از مرگ، همین است که او دیده است. چیزی که خیلی شنیده میشود این است که مثلاً: «ما تجربهای که پیدا کردیم خیلی حال خوبی پیدا کردیم و نگاهمان نسبت به مرگ عوض شد و مثلاً اشتیاق کاملی داریم برای مرگ.» ما در مورد افراد تحلیل نمیکنیم که اینها اوضاعشان چطور است، عقیدهشان، عملشان. نه. ما اینها که میگوییم اصلاً ناظر به افراد نیست که مثلاً اینها صلاحیت ندارند این طور. نه. ما نسبت به اصل این قضیه داریم حرف میزنیم. اصل این قضیه، نفس این قضیه یکسویه نیست. علاقهمندی به مرگ هیچ وقت در کلمات علما، بزرگان، انبیا، معصومین این بیان را نسبت به مرگ و اشتیاق به مرگ نمیبینیم. شاهدش مناجات ابوحمزه است که شما این شبها در ماه مبارک رمضان میخوانید. شاهدش دعای افتتاحیه است که میخوانید. شاهدش کلماتی است که از انبیا در قرآن نقل شده، استرسهایی است که اینها نسبت به مرگ و عوالم بعد از مرگ داشتهاند. این در کلمات انبیا در قرآن مشهود است. این در دعای عرفه امام حسین علیه السلام مشهود است. این در ادعیه امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه مشهود است. در دعای کمیل امیرالمؤمنین مشهود است. اینکه یک نگرانیهایی دارند نسبت به عوالم بعد از مرگ، چون یک ادراکاتی دارند، فوق. چون اینها میدانند قواعد و اقتضائات مراتبی که در پیش است، منازلی که در پیش است، عوالمی که در پیش است، مواقفی که در پیش است و همهاش همین نیست. اینها تازه فقط برزخ است. تازه اگر برزخ باشد. مراتب ابتدایی و دالان ورودی برزخ است. در واقع برزخ هم نیست. اینها یک تجربه خروج از کالبد است. یک سبکی چند لحظهای، چند ثانیهای از ثقل بدن و ماده. انسان دور میشود. این شیرینیهایش را احساس میکند. این به عنوان تجربه نزدیک به مرگ. همین تجربه مرگ نیست. مرگ یک چیز دیگری است اساساً و قضیه مرگ و عوالم بعد از مرگ از دفن انسان شروع میشود. خب اینها هیچ کدام در این اقوال ما قضیه نکیر و منکر را نشنیدیم. «ابکی لسؤال منکر و نکیر». این تعبیر امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه. «گریه میکنم بابت سؤالی که نکیر و منکر از من میکند.» دعای ابوحمزه است. کی در دعای ابوحمزه تردید دارد؟ کی در این عبارات تردید؟ چرا امام سجاد گریه میکند؟ چرا این حال تجربهگرها فرق میکند با این کلام امام سجاد علیه السلام؟ کدامش برای ما اصل است؟
سؤالی که خیلی بنده مواجه شدم باهاش این است که نکند که به ما دین را اشتباه یاد دادهاند؟ چون اینها دارند در مورد تجربیاتشان این جور میگویند. نه عزیزم، معمولاً حاصل قضاوتهای عجولانه نسبت به عوالم بعد از مرگ است. قضیه نکیر و منکر واقعی است، صادق است، حقیقت دارد. در دعای عَدیله آن تعابیر گفته میشود که بزرگان، مرحوم آیت الله پهلوانی تهرانی سفارش میکردند در حرم معصومین یک دعای عدیله بخوانید. حالا کسانی که میپرسند آقا ما عتبات میرویم، جای دیگر میرویم، یکی از کارهای خوبی که خب انسان انجام بدهد همین است. عرض کنم خدمتتان که ما این را به لطف خدا انجام دادیم. فقط در مکه و مدینه، در مدینه فقط فرصت نشده که انجام بدهیم. در بقیه عتبات این را انجام دادیم. این کلام مرحوم به لطف خدا. حالا این را هم از باب اینکه تشویق بشوند دوستان عرض کردیم. مرحوم آیت الله پهلوانی فرمودند: «دعای عدیله بخوانید، هدیه کنید به آن امام که لحظه مرگ حاضر بشود تا شما عدول نکنی از اعتقاداتت.» دعای عدیله، دعای جلوگیری از عدول. عدیله یعنی عدول، که عدول نکنی از اعتقاداتت لحظه مرگ. خب چرا در تجربیات اینها اصلاً این قضیه نیست؟ اصلاً این جنس نیست قضیه بردن اعتقادات به عالم برزخ و آن تشویشهای این انتقال که انسان بتواند با اعتقادات درستی وارد عالم برزخ بشود. در نوع این تجربیات نزدیک به مرگ این قضیه را ما نمیبینیم. در دعای عدیله شما آن عبارات را ملاحظه بفرمایید. چه عباراتی است؟ چه بیاناتی است؟ سفارش میکرد این را بخوانید، هدیه کنید به امام رضا علیه السلام. لحظه مرگ حضرت بیایند تلقین کنند به شما. قضیه تلقین چیست؟ چرا این همه تلقین سفارش شد؟ به کرات، به مورد تلقین میکنند. بعد از اینکه دفنش کردند دوباره تلقین میکنند. این تلقین قضیه چیست؟ چرا انقدر اهمیت دارد؟ بعد برخی روایات به تعابیری که برای ما گفتهاند در بحثهای فقهیون، چیزهای عجیبی است. حتی گاهی در ذهن بنده از بحثهای فقهی که حالا میخوانیم، خیلی سال پیش مثلاً تا صد بار تلقین کنید به میت. و هی به کرات تا دقایقی هی بیایید بگویید به این میت. مگر میشنود؟ خب میشنود. چه نیازی دارد به این تلقین عقاید؟ به خاطر اینکه وارد یک مناظری دارد میشود متفاوت از آن چیزی که اول درک میکرد. و قضیه نکیر و منکر همین است. اینها که وارد میشوند در یک سیمایی، به تعبیر مرحوم آیت الله شجاعی – رضوان الله تعالی علیه – که بحث بسیار زیبایی در مورد نکیر و منکر دارند در جلد اول معاد در کتاب دو جلدی که دارد ایشان، که: «اینها مظهر اسم فتّان خدای متعال اند و از باب فتنهگری به معنای درستش، فتنه به معنای به هم ریختن یک چیزی را به هم میریزند که هر چه آن پشت مشتهاست معلوم بشود. یک تکانی میدهند که هر چه باشد. کیف و شما دیدید دنبال یک چیزی میگردند چه جور محکش میزنند، چه جوری این کیف را میتکانند که اگر در آن سلاحی، وسیلهای، چیزی از هر جایش است یا تقّی صدا بدهد یا بریزد.» این فتنهگری است. این فتّانت نکیر و منکر مظهر فتّانیت خدای متعال است. لذا در سیمای ظاهری هم که ازشان نقل شده این واضح است. موهای آنچنانی، چهره آنچنانی، خلاصه به هم ریختگی در حوزه اعتقادات طرف ایجاد میکنند تا معلوم بشود چه در نهان او هست. این را تعبیر. و چند باری عرض کردیم این مثال را که: آزمایشهایی که میگیرند از افراد برای معافیت سربازی. خب خیلی کارهای عجیب و غریبی میکند. چون برخی «شاگردهای عجیب و غریب» دارند. خودشان را به کری میزنند، به کوری میزنند و اینها که بتوانند معافیت بگیرند. اینها یک روشهای عجیب و غریبی دارند در آن ضمیر ناخودآگاه که کشف میکنند طرف راست میگوید یا جلوبندی. شنیدم مثلاً یک کسی خودش را زده بود به کری و قشنگ رفته بود و نمره قبولی هم گرفته بود. آن لحظه آخری که میخواست برود بیرون چندین سال پیش، آن دکتری که حالا مثلاً تست کرده بود با انگشتش یک حالا موقعی که سکه بود و اینها، ۲۵ تومانی ۵۰ تومانی، یک سکه ۵۰ تومانی انداخته بود زیر پای آن آدم پشت پایش که این صدایش یهو یک جرینگی بزند. خب این ضمیر ناخودآگاه آدمی است دیگر. یهو یک صدای جیرینگ پول بغل که میآید: «پول از جیبم افتاد!» تا برمیگشت نگاه میکرد پشت پایش را که صدای پول آمد: «بیا اینجا! بیا تو مشکل نداری.» این همان ضمیر ناخودآگاه است که چون ماها این لفاظیهامان هست. حتی تا قیامت هم هست. علامه در سوره مجادله در «المیزان» اشاره میکند که: «برخیها فیلم بازی کردن برایشان ملکه شده. لذا در قیامت برای خدا هم فیلم بازی میکنند. «یحلفون له کما یحلفون لکم و یحسبون انهم علی شیء». در قیامت اینها چون کذب، دروغگویی، فیلم بازی کردن، شارلاتانبازی، ملکه شروع شده. لذا شب اول قبر هم موقع ورود به برزخ هم اینها فیلم بازی میکنند. کتاب «سه دقیقه در قیامت» یک بحثی داشت که فکر میکرد مثل دنیاست آنجا وایستاده بود توجیه میکرد. یک بحثی در یکی از صفحات. این ملکه شده، توجیهگری. لذا خدای متعال دو تا ملک را به این شکل میفرستد که اینها یک جوری اصلاً وارد میشوند که این دیگر ضمیر ناخودآگاه فعال توجیه موجود اینها نباشد. چهرههایی چهرههایی است که به تته پته بیفتد. نتواند فیلم بازی کند. در یک سیمای متفاوتی، در یک اوضاع متفاوتی ظاهر میشود. و نکیر و منکر حق است. «انا النکیر و المنکر حق» در دعای عدیله این را میگوییم. شهادت میدهیم که نکیر و منکر حق است. در ادعیه دیگر هم البته جاهای دیگر هم این را داریم. قطعاً اینها حق است. چرا ما در تجربیات نزدیک به مرگ نمیبینیم؟ به خاطر آن است که آنها دالان برزخ است. چرا در تحلیلهای در مورد مرگ این را نمیشنویم؟ به خاطر آن است که قضاوتهای عجولانه در مورد مرگ تجربه برزخی نیست. حیات برزخی چیز دیگری است که ما بنا داریم انشاءالله در این جلسات در مورد این گفتگو کنیم.
خب بنا داریم از ۳۰ دقیقه این جلسات را بیشتر نکنیم. تجربه موفق آن جلسات ۳۰ دقیقهای بیشتر نشود. این مقدمه از بحث بود. فقط یک نکته عرض بکنم و این بحث را تمامش بکنیم. بنا داریم انشاءالله این بحث اعتقادی را عجینش کنیم با یک بحث قرآنی. چون ماه قرآن است و تدبر در آیات قرآن. تدبری داشته باشیم در آیات مربوط به برزخ که هم بحثهای برزخ را بتوانیم بهش پردازشی داشته باشیم، هم قرآن را باهاش انسی داشته باشیم و واسطه این تحلیل و تدبر هم شخصیت فوقالعاده و بینظیری است به نام مرحوم علامه طباطبایی - رضوان الله علیه. لذا عنوان این جلسات میشود: «برزخ در المیزان». البته ما میخواستیم اسمش را بگذاریم «برزخ در کلام علامه طباطبایی». عنوان طولانی میشود و «برزخ در المیزان» خب طبعاً ما مباحث المیزانی که میخواهیم داشته باشیم مجبوریم که آثار دیگر علامه طباطبایی را هم به تناسب بهش مراجعه داشته باشیم. رسایل توحیدیه ایشان، رساله الانسان ایشان، رساله الولایه ایشان. جاهای مختلف مباحثی است که در این حوزه بسیار کارگشاست. و از علامه طباطبایی که بگوییم طبعاً به ملاصدرا باید سر بزنیم به عنوان خلاصه پیشینه معارفی علامه طباطبایی. و برخی از شاگردان ایشان که در این حوزه بیشتر قلم زدهاند مثل مرحوم آیت الله حسن زاده آملی - رضوان الله علیه - که ایشان هم در آن رساله «مثَل» و «مثال»شان بالاخره بحثهای خوبی دارند و در بقیه آثارشان هم که خیلی مطالب در حوزهها دارند و بحث کردهاند. ولی خب ما یک تجربهای هم داریم. بحث وقتی خیلی مطوّل میشود، جمع کردنش خیلی سخت میشود که در آن جلسات «با پای عقد در برزخ» گرفتار این مشکل شدیم.
فعلاً یک روالی را پیش میگیریم که بتوانیم انشاءالله یک سری آیات را در این ماه مبارک مروری داشته باشیم. اگر بعدها فرصتی بود، شرایطی بود، همیشه ما این را گفتهایم دوستان میگویند وعده میدهیم. ما هیچ وقت وعده نمیدهیم، همهاش «اگری» و «انشاءاللهی» و اینهاست. همهاش جملات تعلیقی، هیچ وقت تنجیزی نیست که وعدهای در آن پیدا بخواهند بکنند. همهاش معلق است. اگر انشاءالله شرایطی بود، موقعیتی بود، زمینهای بود، فرصتی بود، انشاءالله بتوانیم این بحثها را مفصلترش را داشته باشیم. خود همین بحثها در کلام ملاصدرا خودش سالها وقت میبرد. در شواهد الربوبیة چه گفته؟ در مفاتیح الغیب چه گفته؟ در اسفار که اصلاً مفصل است. اینکه یک جلد اسفار را در شرح اصول کافی چه گفته؟ در مباحث تفسیریاش چه گفته؟ در تفسیر سوره حمد چه گفته؟ در تفسیر آیه نور چه گفته؟ در چه میدانم آیت الکرسی چه گفته؟ در همین طور سوره واقعه چه گفته؟ خب اینها چیزی نیست که بشود جمعش کرد. سالها مقایسه میخواهد. به همه هم معارف ناب و فوقالعادهای است و جای کار جدی واقعاً دارد. به هر حال یک کفه را فعلاً میگیریم که بتوانیم چون این بحثها را به هر حال میخواهیم به نحو عمومی دوباره صورت بگیرد و مخاطب عمومی خود را داشته باشد انشاءالله با همان روال پیش برویم.
حالا این شوخی هم آخر کار که مثلاً گله داشتند چرا کمتر شوخی میکند فلانی. البته دیگر آدم سنش بالا میرود و دیگر ما دچار پیرغلامی زودرس هم داریم میشویم. قیچی شده بابت این شوخیها و اینها که به هر حال حالمون خیلی خیلی به شوخی آنها نمیکشد. ولی حالا شوخیش این است که بالاخره بحثهای ما بحثهای تاکسیخور است دیگر. یعنی نوع مخاطبین ما در فضای خیلی مقدس ماشین این مباحث را گوش میدهند. «آن سوی مرگ» و در مسافتهای درون شهری «سه دقیقه در قیامت»، «بیرون شهری». ما چند شب پیش ساعت ۱۲ شب اینها بود از تهران میخواستیم برویم قم. خیلی هم خسته بودیم. خواب درست نخوابیده بودیم. یکی از دوستان گفتش که: «اگر میخواهی خواب نامفهوم...» اینها خاصیت این شکلی هم دارد. یعنی از سر محتوا نیست. کار از این آدامسهای چیز و اینها را میکند مثلاً این، عرض کنم نوشابههای انرژیزا و اینها. خلاصه جلوگیری میکند از خواب. عرض کنم خدمتتان که حالا انشاءالله بحثی باشد که در تاکسی هم بتوانند دوستان مسافتهای درون شهری، بیرون شهری این را بخوانند، استماع بکنند. دچار مشکلی نشوند. سعی میکنیم انشاءالله با همان یک بیان عمومیتری انشاءالله بحث را داشته باشیم ولی عمیقتر و قرآنیتر. آن جنبههای قرآنی کار بیشتر باشد و ارجاعمان هم به کلمات علامه طباطبایی است و دیگر روی تجربیات نزدیک به مرگ ما شروع نکردیم. اصلاً این کتابها را کار نکردیم. از کلام علامه شروع میکنیم. البته به عنوان شاهد مثال از این تجربیاتی که بالاخره در این برنامههای تلویزیونی، در آثاری که مکتوب شده، اینها به آن یک مراجعه انشاءالله خواهیم داشت و از اینها هم استفاده خواهیم کرد.
انشاءالله که خدای متعال توفیق بدهد به ما و این بحث مورد رضایت خدای متعال باشد و انشاءالله ادعیه زاکیه حضرت بقیة الله بر ما جاری باشد، حامی باشد و انشاءالله که بحثی باشد که خود حضرت جاری بکنند مطالبی که مد نظرشان است و به آن سمت هدایت بکنند. و انشاءالله بحثهایی باشد که پایههای اعتقادیمان را محکم بکند و حالمان را هم خصوصاً. حالمان خیلی مهم است. حال ما را هم عوض کند. یعنی این بحثها بحثهای علمی نباید باشد که یک سری الفاظ باشد و خب طبعاً همین جور هم است. یعنی خود گوینده هم بعضی وقتها دچار مشکلاتی شد و میشود و اینها به خاطر آن است که این بحثها سنگین است و در واقع تبعات این بحثها میگیرد آدم را از جهت آن فشاری که هست. و ما هم در این سه تا بحثی که حالا داشتیم آن «آن سوی مرگ» و «سه دقیقه در قیامت» در برزخ، در هر کدام آن امواج حالی آن مباحث به هر حال سراغ خودمان هم آمده و آثار خود را داشته. حالا انشاءالله که این مباحث حال ما را هم نمیگویم خوب بکند. رجا و خوفش مهم نیست. مهم این است که حال ما را قدسی کند. ملکوتی کند. یعنی تجافی از دنیا. این دل کندن و سبکی که آدم احساس میکند، که با این گفتگوها احساس میکند اصلاً در دنیا بند نیست. آزاد شده. آن خوف و رجا فرع این قضیه است. چون برخی دوستان رجا خیلی باشد، خوفش را خیلی دوست دارم بالا برود. آنهایش مهم نیست. آنها چیز دیگری است، فرع قضیه است. مهم این است که این کنده شدن از دنیا و این فضاهایی که ما درگیرش هستیم. روزمرگیهایی که داریم. هزینههای کمی جدا بشویم. حالمان حال دیگری بشود. این را انشاءالله خدای متعال در این جلسات و این مباحثات نصیب ما بفرماید.
وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ.
در حال بارگذاری نظرات...