فصل اول: نشئآت
روش گفتگو با انکار کنندگان معاد
تجربیات نزدیک به مرگ، فرصت استثنائی یا تهدید جدی
نکاتی در مورد برنامه زندگی پس از زندگی
در جهاد تبیین حمله مهمتر از دفاع است
لزوم اجتهاد دینی در مورد این تجربهها
جناب حر در یک لحظه ابدیت خود را تغییر داد
توجه به تقدیر الهی انسان را از همه عوالم عبور میدهد
این نشأه یک زندگی تقلبی است
نشئات، صعودی و نزولی هستند
به همان میزان که راه آمده ایم باید راه طی کنیم!
همه ما بهشت حضرت آدم (ع) را گذرانده ایم!
ما به عالم برزخ نمیرویم؛ ما به عالم برزخ برمیگردیم
برزخ فرعون و آل فرعون
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
بحثی که در این فصل اول از مباحث، بنا بود خدمت دوستان ارائه شود، بحث "نَشئات" بود. این ترسیمی است که قرآن کریم از نشئههایی که ما در آن هستیم و پیش رو داریم، انجام میدهد. البته این نشئات، یک سری نشئات نزولی و صعودی هستند؛ قوس صعود و قوس نزول. یعنی ما اینجایی که هستیم، اول و آخر زندگی و اول و آخر ماجرا و اول و آخر سفرمان نیست. این نقطۀ وسط سفر است؛ دقیقاً نقطۀ وسط. یعنی همین میزان که ما راه در پیش داریم، عوالمی که در پیش داریم و نشئاتی که در پیش داریم، همین میزان راه، همین میزان نشئات را پایین آمدهایم و دقیقاً در نقطۀ صفر مرزی، بین این دو قوس صعود و نزول قرار داریم.
یعنی تمام این نشئههایی که در پیش داریم را، به نحو نزول، طی کردهایم. یعنی اگر قیامت را در پیش داریم، خب معادل نزولیاش چه عالمی است؟ "عالم ذر". کیها؟ در بحثهای "با پای در برزخ" در موردش صحبت شد. در مباحث نظام مهندسی معارف هم مقداری به این بحثها وارد شدیم و در مورد عالم ذر و اینها مطالبی عرض شد که اگر خواستند، میتوانند به مباحث مراجعه کنند؛ که عالم ذر، معادل و موازی عالم قیامت است، ولی از جهت نزول. و ما بهشت برزخی و برزخ نزولی را هم پشت سر گذاشتهایم.
اینی که از حضرت آدم نقل میکنند، مال حضرت آدم نیست، مال همۀ ماست. همۀ ما این مرحله را طی کردهایم. قضیۀ آدمیت، قضیۀ انسانیت. همۀ ما در بهشت برزخی بودیم و تنزل کردهایم به این حیات دنیا و به این نشأۀ اولیٰ. البته تعبیر «نشأۀ اُولیٰ» از اینجا نشئت میگیرد. یعنی زندگی ما را از اینجا خدای متعال به حساب آورده است؛ حیات دنیا، نشأۀ اُولیٰ.
این نشئات قبلی را چرا نگفته نشأۀ اولیٰ؟ چرا به عالم ذر نگفته نشأۀ اولیٰ؟ به قول علامه، در جلد ۱۹ المیزان میفرماید که این نشأۀ اولیٰ که در سورۀ واقعه آمده، منظور دنیاست. چرا به دنیا گفته نشأۀ اولیٰ، به نشئات قبلی نگفته نشأۀ اولیٰ؟ به خاطر اینکه انسانیت انسان و هویت انسان توی این نشئه شکل میگیرد. از اینجا معلوم میشود ما کی و چی هستیم. دخالت در قبلیها، خودمان دخالتی به این معنا نداشتیم. رقم نخوردهها، فکر نکنید چیزی رقم خورده و ما دخالت نداشته باشیم. اصلاً چیزی رقم نخورده. فقط آن چیزی که در آینده خواهد شد و ما با عمل خودمان رقم خواهیم زد، آنجا معلوم بود. یعنی تصویرش آنجا افتاده بود. تصویرش بود که این در آینده با عمل خودش و با اختیار خودش چه خواهد کرد؟ چه میشود؟ و با چه وضعی وارد عالم برزخ خواهد شد؟ با چه وضعی وارد عالم قیامت خواهد شد؟
آنجا این تصویر افتاده بود. نه اینکه برایمان نوشتهاند و ما مجبوریم این مسیر را طی کنیم. نه، آن چیزی که ما طی میکنیم را آنجا نوشته که این، این مسیر را خواهد رفت. جبر و اختیار بحثهای دقیقی است که باز این را هم در بحثهای نظام مهندسی معارف چندین جلسه بحث کردهایم که شبهات مربوط به جبر و اختیار برطرف شود و چیزی در این بحثها نمانَد؛ که باز هم اگر کسی خواست به مباحث مراجعه کند. البته در بحثهای دیگری هم اینها مطرح شده است. در سری "درالمیزان" فکر میکنم تا حدی پرداختیم و بحثهای دیگری که حالا بود، این بحثهای جبر و اختیار، اینها حتی بحثهای بحث جبر و اختیار. آنجا هم به نحوی که در عوالم قبل و نشئات قبلی چیزی برای ما نبریدهاند؛ که تمام من و شما آمدهایم، دیگر همان آن چیزی که انجام میدهیم، آنجا منعکس بوده و هست. معلوم است که ما با چه وضعی سیر صعودی را طی خواهیم کرد. پس اینجا نشأۀ اولیٰ میشود چون از اینجا ما هویتمان و حقیقتمان شکل میگیرد. نشئههایی که در پیش داریم، همۀ اینها موازی است؛ یک نزولی دارد، یک صعودی. در این عوالم، عالم برزخ را هم با در پیش گذاشتیم.
لذا «إنّا إلیه راجعون»، نمیگوید «إنّا إلیه ذاهبون». یک مسیر خطی نداریم که از دنیا میرویم برزخ، از برزخ میرویم قیامت. ما یک سیر بازگشتی داریم، سیر قوسی داریم. یک مسیر خطی، یک نیمدایره را داریم طی میکنیم. نیمدایرهای که این سر نیمدایره را آمدهایم و حالا باید این سر نیمدایره را برگردیم. لذا راجعون، ما به عالم برزخ برمیگردیم، نه اینکه به عالم برزخ میرویم. کسی به عالم برزخ نمیرود. همه به عالم برزخ برمیگردند. ما آنجا بودیم و الان تمام بچههایی که نسلهای بعدی خواهند آمد، همه در عالم برزخ هستند. من که بعداً ایجاد میشود. البته اینها بحثهای سنگین فلسفی دارد که نمیخواهیم واردش بشویم، با نظریۀ «جسمانیۀ الحدوث و روحانیۀ البقاء» مرحوم ملاصدرا، اینها چه شکلی جمع میشود و عالم ذر و این بحث و اینها چه شکلی میشود و اینها. یک بحث مفصلی است که اصلاً جایش همین جاها نیست و نمیخواهیم من واردش شوم؛ بحثهای تخصصی که سر جای خودش یا باید بحث بکنیم یا بحثهایی که کردهاند، دیگران مراجعه بکنند و ببینند که حالا آن به چه نحوی است؛ که میگوییم حدوث انسان از عالم دنیا و با جسم شروع میشود. خب پس این عوالم قبلی که ما بودیم و هستیم، یعنی اینها که هستند الان برزخاند، اینها چه میشوند؟
مثلاً فرض بفرمایید سفیانی، این همه در مورد سفیانی حرف زدهاند. او به دنیا نیامده، کجاست؟ سفیانی در عالم برزخ، در عالم ذرّش؟ معلوم است که میآید در دنیا، سفیانی میشود. نه اینکه آنجا بریدهاند که مجبور بشود سفیانی شود. اگر مخیر نبود که، چرا خدای متعال به حضرت موسی میفرماید که «برو با فرعون صحبت کن، این شکلی هم صحبت کن»، از آیات عجیب قرآن است. میگوید: «یک جور حرف بزن که رامش کنی، نرمش کنی، «قُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّر»». بهش راهکار میدهد، اصول تربیتی، فنون مهارتی که بشود یک نفر را جذب کرد با کلام. آیۀ عجیبی است. با اینکه همهکاره خدای متعال است. «بکن این ترفند را، به کار بگیر، قولِ لین داشته باش، با او نرم حرف بزن، متحولش کنی.» خب اگر فرعون را از اول بستهاند که فرعون باشد، که دیگر این مسائل سرکاری است دیگر. یعنی چه دیگر؟ فرعون باشد دیگر. دیگر برو با او نرم حرف بزن، عوض بشود، فلان بشود، این طور بشود، آن طور بشود! این همه امید بستهاند! این همه کار حضرت موسی لغو است؟ یعنی خدا (مغازالله) حضرت موسی را سر کار گذاشته است؟ فرعون قرار است فرعون بشود؟ حضرت انرژی نباید مصرف بکند؟ اینقدر هی از این ور برو، از آن ور برو! هی نشان بده، معجزه نشان بده، آیه نشان بده! این را بگو، آن را بگو! یک بار برو... اینها دیگر چیست؟ اختیار است.
ولی از اول معلوم است که فرعون، فرعون میشود. از اول معلوم است که سفیانی، سفیانی میشود. یعنی همین الان هم برای من و شما واضح است که سفیانی بعداً سفیانی خواهد بود؛ ولو اصلاً ممکن است فرد سفیانی نیامده باشد، بعداً بیاید. الان در عالم ذر حضور دارد، در عالم برزخ حضور دارد، نشئههای قبلی را طی کرده و آنجا معلوم است که سفیانی، سفیانی. وارد نشأۀ اولیٰ و دنیا که شد، آنجا حتی دارد در روایت ما، اینها خیلی روایت جالب و عجیبی است که امام زمان میروند با سفیانی. یعنی از طرق مختلف سعی میکنند سفیانی را منصرف کنند از این شر و جنایت. یعنی امام زمانی که من و شما الان میدانیم آخر یعنی چه میشود، یعنی حتی در روایت ما نحوۀ اعدام، کجا اعدامش میکنند هم گفتند. من و شما میدانیم که سفیانی عاقبتش چه میشود. امام زمان که قطعاً میدانند. ولی با این حال امام زمان با سفیانی چه شکلی تا میکنند؟ تا جایی که میتوانند نرم سعی میکنند هدایتش کنند، گفتگو کنند، نصیحت کنند، تذکر بدهند. که اینها بحثهای بسیار مهمی است از جهت روششناسی هم خیلی به درد ما میخورد.
رهبر انقلاب فلان آقا که مثلاً فلان رئیسجمهور، امام زمان با سفیانی همچین کاری نمیکند با مدارا و فلان و اینها طی میکند. امیرالمؤمنین با ابن ملجم این کارها را تا توانست موعظه کرد، نصیحت کرد. در کف دست امیرالمؤمنین، این نشأۀ اولیٰ قواعد خودش را دارد، احکام خودش را دارد. قواعد و آداب و سنن خودش را دارد. امیرالمؤمنین در نشأۀ اولیٰ، در دنیا، به مقتضای عالم ذر رفتار نمیکند، به مقتضای قیامت هم رفتار نمیکند، برزخ هم رفتار نمیکند. اینجا مقتضای نشأۀ اولیٰ برخورد است. مقتضای نشأۀ اولیٰ این است که موسی باید با فرعون وارد مذاکره بشود، تا جایی هم که میتواند سعی کند نفوذ کند در قلب، قولِ لین داشته باشد، ترفندهای مختلف را به کار بگیرد که او را متنبه کند، متقاعد کند، معتقد کند. اینها قواعد این نشئه است. البته از این نشئه که فاصله گرفت، دیگر قواعدش فرق میکند.
در مورد فرعون هم دقیقاً همین را دارد که لحظۀ آخر، به محض اینکه تجربۀ نزدیک به مرگ پیدا کرد - یکی از کسانی که تجربۀ نزدیک به مرگ دارد فرعون است - البته تجربۀ او وارد، یعنی تجربۀ نزدیک به مرگ او، منتهی شد به تجربۀ خود مرگ؛ که قرآن نقل میکند که این ملائکه و این صحنه و اینها را که دید، آنجا گفت: «من ایمان آوردم.» «آلان»، که به او خطاب رسید که: «الآن؟ الآن که دیگر وقت توبه نیست، الآن دیگر پذیرفته نیست.» تو آن نشئه، به محض اینکه شما از نشأۀ اولیٰ فاصله گرفتی، دیگر قواعد عوض میشود. دیگر عملی نیست، تغییری نیست. تأثیر و تأثری، تحول باطنی و شاکلهای نیست. تأثیرگذاری بر خودت و تغییر دادن خودت و در واقع انقلاب و تغییر و به هم ریختن و عوض کردن این هویت و حقیقت خودت، دیگر معنا ندارد. همین است که هستی، تمام شد. به فرعون هم همین را گفت. دیگر آنجا با فرعون به نحو دیگری برخورد شد.
بعداً جز آیات برزخی، یکی از آیات مهم در مورد عالم برزخی، در مورد برزخ خود فرعون و آل فرعون است که صبح و عصر یا صبح و شب اینها عذابی را از جانب خدای متعال دارند و بعد اینها را خدای متعال میفرستد به عوالم بعدی و در عوالم بعدی چه غذایی سرشان میآید. وقتی اینها را خلط میکنند با هم. یک آقایی میآید میگوید که: «ببین خدا به حضرت موسی گفته که با فرعون چه شکلی برخورد کن. این رحمت خداست.» خب آقای دانا، افعال معکوس آقای دانا. همین قرآن در مورد برزخ فرعون هم گفته، در مورد قیامت فرعون هم گفته، در مورد جهنم ابدی فرعون هم گفته. بالاخره یک کار بندازد دیگر. خدا هم به فرعون علاقه دارد. بله، خدا در نشأۀ اولیٰ به همه علاقه دارد. تا وقتی انسان در نشأۀ اولیٰ است، تا وقتی انسان در دنیاست، رحمت خدای متعال بر او جاری است. رحمت رحمانی خدای متعال. تا آن لحظۀ آخرش. امام حسین علیه السلام برای شمر هم دلسوزی کرد به رحمتِ رحمانیه. تا وقتی شمر در نشأۀ اولیٰ است و هنوز دست نبرده و قتل اباعبدالله را انجام نداده. اینها را باید توجه داشت. نه اینکه قتل اباعبدالله انجام داده بشود و باز هم مثلاً بله، البته تا وقتی در دنیاست، ولو قتل اباعبدالله انجام داده، باز هم جا دارد برای تغییر، از آن جهنم ابدی میتواند نجات پیدا کند. ولی تا آن لحظۀ آخری که هنوز امام حسین را نکشته، حضرت با رحمت با او برخورد میکند، با تبسم، با گفتار محبتآمیز. امیرالمؤمنین با ابن ملجم برخورد میکند.
اینها به مقتضای نشأۀ اولیٰ رفتار کردن است. حضرت موسی هم با فرعون به مقتضای نشأۀ اولیٰ برخورد میکند. در برزخ هم قرآن رسماً گفته که اینها - نه فرعون، آل فرعون - تمام آل فرعون را فرموده گرفتار جهنم برزخیانند. بعد گفته که فرعون با قومش همه با هم وارد جهنم میشوند. او هم پیشاپیش همه میرود، همه را با خودش. یک امّتی را وارد جهنم میکند. یعنی تا ابد قضیۀ فرعون را خبر داده. در نشئات مختلف فرعون اوضاع مختلفی و متفاوتی دارد. رفتار میکند. مقتضای این نشئه این است که: فرصت است. امکان. امکان تغییر. امکان جابجایی. لذا حرّ تا وقتی در این نشئه است تغییر پیدا میکند و عوض میشود. واقعاً هم عوض میشود. واقعاً ابدیت او عوض میشود. در یک گاهی یک نفر آن آخر این وری میشود، یک نفر آن آخر آن وری میشود. تا وقتی انسان در این نشئه است، یک آن هم اگر فرصت داشته باشد، این، این یک آن او در نشأۀ اولیٰ تا ابد برایش اثر دارد.
یک کلمه «لا اله الا الله». اگر که در مورد زکریا بن آدم در بحث صدیقه در قیامت روایتش را میخواندیم که مادر ایشان مسیحی بود و اصلاً به نماز نرسید و از دنیا رفت. اثر اعمالی که از او دید و تربیت امام رضا علیه السلام داشتند برای زکریا بن آدم. نماز نرسیده، فقط اسلامش را گفت، شهادتین را گفت و بعدش هم بعد دقایقی از دنیا رفت، این تا ابد در سلم و امنیت و بهشت و فلان. به نماز نرسیده. به هر حال، اینی که هست، این است که این نشئه با نشئههای بعدی تفاوت دارد.
ما میخواهیم در این مباحث قواعد این نشئهها را بررسی کنیم. یک محمود علامه مباحث بسیار فوقالعاده در آثار مختلفشان دارند که به این قواعد نشئات پرداختهاند. البته در آن بحثهای تأثیر درک مهندسی خلقت بر معنویت، حالا به عنوان مهندسی خلقتِ دین شناخته میشود، سعی داشتیم همینها را بحث بکنیم. یعنی همین نشئات روی مروری داشته باشند. از نشئۀ دنیا شروع کردیم؛ نظام تسخیر این نشئه، نشئۀ اثرگذاری است، نشئۀ روابط اجتماعی است و روابطمان شکلی شکل میگیرد. باید همدیگر را به استخدام بگیریم، با هم کمک کنیم، کار کنیم، فلان و اینها. بعد وارد نظام تقدیر شدیم که از آن بحث نظام اعتباریات وارد شدیم و کم کم به آن بحثهای نشئۀ ملکوت وارد شدیم. ملکوت هم دیگر منجر شد به آن بحثهای آن سوی و عملاً بحثهای مهندسی خلقت دیگر عقیم عقیم بحثمان عقیم شد. امر مقدس وقتی که ناتمام میماند شهید میشود، دیگر عرض کنم خدمتتان که بعد میخواستیم به نظام تقدیر و اینها برسیم که خب دیگر عملاً فرصت نشد اشراب کنیم و به نحوی مباحث را هم داشته باشیم که نشئههای بعدی این شکلی است. اصلاً ساختار هستی توی نشئهها، ساختار تقدیر و همش در قبضه و کنترل خدای متعال. به نحو تقدیر، خدای متعال دارد تقدیر میکند تمام این نشئهها را. این بحث بسیار مفصل و بحث بسیار عمیق و بحث بسیار فوقالعاده است که اصلاً حال و روز آدم را عوض میکند. منبع قاضی. یکی از مباحثی که خیلی برای شاگرد، به قول علامه طباطبایی، مطرح میکردند در مورد تقدیر در جلسات خصوصی که این توجه به این، انسانِ موحد را از دنیا و اینها عبور میدهد. توجه به اینکه همه چیز در قبضۀ قدرت و تقدیر الهی است. که خوب شب قدر هم اتفاق شکوهمندی که رخ میدهد همین است که باید در مورد آن هم انشالله صحبت کنیم.
خب آیات اولی که میخواهیم در مورد نشأۀ اولیٰ با گفتگو بکنیم در سورۀ مبارکۀ واقعه است. آیات ۵۷ تا ۹۶. در این آیات، علامه طباطبایی در جلد ۱۹ تفسیر المیزان میفرمایند که خطاب این آیات اصحاب شمال است. در دستهبندیهای قبلی که در این سوره انجام داده، خدای متعال آدمها را سه دسته کرده است. آدمها خوب و بد نیستند، آدمها دو دسته نیستند، آدمها سه دسته اند.
یک دستهشان اصحاب شمالاند که حالا چپ تعبیر «چپها» هر کدام بحث دارد. ماشاءالله به لطف خدا، اگر عمری باشد، حیاتی باشد، تو آن بحثهای تفسیر سورۀ مطففینمان که مقدارش را بحث کردهایم، ۸۰ جلسه، چقدر بحث کردهایم. بعدها انشالله یک فصلی از مباحث همینهاست. «اصحاب یمین» یعنی چه؟ «اصحاب شمال» یعنی چه؟ این چپ، به آنها میگویند اصحاب یمین. اصلاً چرا راست تعبیر کلمۀ راست؟ البته معنایش فرق میکند. ولی حالا باید به آنها برسیم.
گاهی تعبیر «اَصحابِ الْمَشْأَمَة» دارد، گاهی «میم» اصحاب شمال یا «اَصحابِ الْمَشْأَمَة». «اصحاب یمین» یا «ابرار» یک دسته اند. «سابقون» یا «مقرّبون» هم اینها یک دستهاند. پس انسانها سه دسته اند. دو دسته نیستند. آدمهای فجار و آدمهای خوب، ابرار. یک تعبیر جلوتری داریم از این خوب و بد، یک دستۀ بالاتری داریم که حالا از آنها تعبیر میشود به مقربین. کسانی که به خدا نزدیکاند. خب مگر آنها دیگران نزدیک نیستند؟ چرا، آنها هم نزدیکاند. به نسبت فجار نزدیکترند. ولی این یک قُرب دیگری است، یک حیات دیگری است، یک نشئه، یک ارتباط و تعلق و توجه دیگری است به خدای متعال که جنسش با ابرار متفاوت است.
خدای متعال در سورۀ واقعه این سه دسته را گفته و وضعیت اینها را در نشئههای بعدی فرموده. بعد به اصحاب شمال میرسد و گرفتاریهایی که اینها دارند و میفرماید که عمدۀ گرفتاریهای اینها به خاطر این بود که غافل بودند از نشئۀ بعدی. اینها چون توجه به نشئۀ بعدی نداشتند، اصحاب شمال ند. پس آنی که انسان را از اصحاب شمال درمیآورد، همین توجه به اینکه این نشئه، یک نشئۀ موقت، ظاهری، مجازی است و فیک. یک زندگی تقلبی و فیک و گذرا و تمامشدنی. و اصل زندگی جای دیگری است. این توجه اگر در انسان نهادینه شد و انسان متوجه شد و باورش شد این قضیه را، از اصحاب شمال خارج میشود و جز اصحاب یمین میشود و از ابرار.
بعد علامه میفرماید که خدای متعال با این اصحاب شمال یک گفتگویی دارد که اینها را دربیارد از این توجهات، از این نشئۀ دنیا، اینها را فارغ کند، سیر دهد، پرواز دهد. این گفتگو خیلی مهم است. از جهات یک جهتش این است که خب ما بفهمیم چه کار باید کرد برای اینکه انسان سیر کند. این یک بخش، دیگرش این است که بفهمیم با آن کسانی که در نشئۀ دنیا هستند و جز اصحاب شمالاند، با چه ادبیات و بیانی باید صحبت کرد.
یک روش تعلیم و تربیتی است در این آیه و در این دسته از آیات - که آیات ۵۷ و ۹۶ سورۀ مبارکۀ واقعه است - و باید از این الگوبرداری کرد. نظام تربیتی ما باید با این بیان کار بکند. آن قدم اولی که برمیداریم برای روشن کردن یک نوجوان، یک انسان دور از این مسائل، یک کسی که فاصله دارد، ما با چه بیانی باید صحبت کنیم. یک بیان و ادبیات بینالمللی و فطری برای گفتگو با افرادی که غریباند و دورند. خب این میشود این بیانی که اینجا قرآن کریم به این مناسبت دارد.
بگذارید یک نکتهای هم عرض کنم، آن هم این است که در این آیات خدای متعال با اصحاب شمال که مُنکرند که نشئۀ بعدی باشد، گفتگو کرده. بیانش را هم به ما نشان میدهد که باید چه شکلی با اینها حرف زد. که بحث مهمی است، باید یک جلسه در موردش صحبت کرد. فعلاً به عنوان مقدمه چیزی که هست، این است: تجربیات نزدیک به مرگ به نحو تکوینی، یعنی کار خدا. نه قول بلکه کارِ کارِ خدا، به عنوان کار خدا، فعل خدا. یک قضیۀ تنبهآمیز است. حالا در این آیات میخواهیم قول خدا را ببینیم. خدا چه شکلی با اصحاب شمال حرف میزند که اینها را متنبه بکند. در این تجربیات نزدیک به مرگ، فعل خداست برای این تنبه، برای کسانی که منکرند نسبت به نشئه. تجربیات نزدیک به مرگ از این جهت یک فرصت استثنایی و بینظیر برای ماست که باید قدر بدانیم از این نعمت، قدردانی کنیم، شاکر باشیم. یک فرصت استثنایی برای گفتگو با منکرین نشئه، برای گفتگو با اصحاب شمال. تجربیات نزدیک به مرگ یک فرصت استثنایی است.
البته برای اثرگذاری بر ابرار، تجربیات نزدیک به مرگ یک چالش استثنایی است، یک خطر. این مباحثی که عرض میشود، نقدهایی که هست، گاهی امشب درست انتقال داده نمیشود. این وجهش همین است که ما دستهبندی کنیم دایرۀ مخاطبینمان را و حواسمان جمع باشد به چه مخاطبی چه پیامی داریم مخابره میکنیم. خب ما این دو سه سال که ما که چیزی بلد نیستیم، حالا بر اساس آن دغدغهها و مسائلی که به ذهن میرسید، نسبت به این برنامۀ تلویزیونی که پخش میشد نکاتی داشتیم. نمیگویم نقد داشتیم، پاورقی، تعبیر پاورقی بهترین است. دغدغههایی بود نسبت به این. در عین حالی که این برنامه واقعاً برنامه، واقعاً برنامۀ خوب و مفیدی است. خدا انشالله خیر بدهد برادر عزیزم جناب آقای موزون را که زحمت کشیدهاند و میکشند و هر چه هم پیش میرود الحمدلله از جهت تکنیکی کار دارد قویتر و بهتر میشود. این فصل سومش که امسال دارد پخش میشود، واقعاً وضعیت تکنیکی بسیار عالی است. پلیبکهایی که وسط این گفتگوها دارند، کلی ارتقاء پیدا کرده و برنامه به شدت جذاب شده. دارد تعریف میکند که از دوچرخه مثلاً افتاده، روحش جدا شده، همان تصویر را دارد نشان میدهد و از حیث کار تکنیکی خیلی رشد کرده و کار فاخری است. واقعاً جذابیت رسانهای و بصری بسیار عالی است.
برادر عزیزمان هم میداند که یک سری مطالبی که عرض شده، البته با واسطه معمولاً به ایشان رساندهاند یا با تقطیع، به ایشان. یک وقتی ما مفصل با ایشان یک گفتگوی دو ساعت و نیم یا کمتر یا بیشتر داشتیم. این مطالب را آنجا خیلی صریح دوباره عرض کردم. البته ایشان توضیحاتی گفتند. برخی از این اشکالاتی که شما در ذهنت هست، اینها وارد نیست. توضیح داد و ما هم قانع شدیم. برخی از اشکالاتی که ما داشتیم، اشکالات وارد بود و باید عذرخواهی هم میکردم. ولی برخی از این اشکالات، اشکالات جدی است. هنوز هم هست. به ایشان هم برنمیگردد، به ذات این برنامه، به اقتضای همچین حرکتی. نه اینکه ایشان این اشکال را دارد ایجاد میکند یا تعمد دارد یا سهواً دارد ایجاد میکند. اصلاً به ایشان ربطی ندارد. این اشکال، به صورت اولیاش این اشکال را عرض میکنم. حالا بحثهای دیگر ممکن است باشد، از جهات دیگری صحبت کردهاند.
این اشکالی که دارم عرض میکنم، به ذات این قضیه است. اشکالم این است: این جور تجربیاتی - حالا وقتمان هم فکر میکنم رو به اتمام است، حالا باید یک چند دقیقهای، شاید هم اضافهتر بشود - این تجربیات برای گفتگو با کسانی که منکر نشئۀ بعدیاند، یعنی برای گفتگو با اصحاب شمال، یک فرصت استثنایی است. ولی برای کسانی که قبول دارند، نصف و نیمه، یک باورهایی دارند، که آن باورهایشان هم نشئت گرفته از آیات و روایاتی که شنیدهاند، کلمات علماست، تحلیلهای مذهبی، بحثهای این شکلی، آنها وقتی با این تجربیات مواجه میشوند، دچار تزلزل میشوند در آن چیزی که در ذهنشان است. احساس غلطی به اینها گفتند. احساس میکنند که تا حالا سر کار بودهام. احساس میکنند که این مواد، یک چیز دیگر است. انگار با مواد واقعی، با آخرت و نشئۀ آخرای واقعی دارند روبهرو میشوند. در حالی که این نیست. این خطری است که برای ابرار دارد. حالا سابقون که خودشان در حال مشاهدۀ این حقایقند. یعنی آنها دیگر در عوالمی هستند که به علم حضوری دارند درک میکنند. ولی ابرار که به علم حضوری نیست، علم حصولی است. گوششان به این حرفهاست. از این ور و آن ور میشنوند و باور پیدا میکنند. آنها دچار اختلال محاسباتی و اختلال تشخیصی میشوند به واسطۀ این برنامه. ذات این برنامه اقتضائش این است. لذا ما یک بیان متفاوتی باید برای اینها داشته باشیم و بعد تفکیک بکنیم مخاطبین را.
اینو عرض اصلی ما و دغدغۀ اصلی است. اصحاب شمال البته برایشان عالی است و اینجا اتفاقاً پیشنهاد میدهم، عرض بکنم، ما از این فرصت باید استفاده کنیم. ببینید جهاد تبیین که گفته میشود، فقط لاک دفاعی نیستش که وقتی یک شبههای بیندازند، برویم جواب بدهیم. هجوم در جهاد تبیین مهمتر از دفاع است. تجربیات نزدیک به مرگ یک برگ برنده است برای هجوم در این جهاد، برای گفتگو با دنیا با دست پر، با دست برتر. برویم جلو و به چالش بکشیم کل این نظام پوسیدۀ شیطانی، نظام معرفتی و فکری که آخرت را قبول ندارد، غیب را قبول ندارد، عالم قدس را قبول ندارد، مسخره میکند این عوالم را. آنها را به چالش بکشیم بر اساس گفتههای خود افرادیکه توی غرب و توی آن فرهنگ - حالا غرب یا شرق فرق نمیکند - بر اساس گفتههای خودشان، تجربیات خود این آدمها. این یک حجت غیر قابل پاسخ از جانب ماست. برگ برنده است که باید دست بگیریم، ازش استفاده کنیم.
اتفاقاً میخواهم عرض بکنم به این برادر عزیزمان که شما رویکردت را جهانی کن، بینالمللی کن. خود شما الحمدلله به زبان انگلیسی مسلطی. این برنامه را فازش را عوض کن. اگر میخواهی برای داخل بسازی، رویکردت را نسبت به مخاطبین این، به عنوان این رویکرد انجام قرار بده. پیشنهادها، دستور، فلان اینها نیست. به عنوان پیشنهاد دارم میگویم. شما طائفۀ و قاطبۀ ابرار را در نظر بگیر. برای اینکه نوع مخاطبین این برنامه واقعاً ابرار هستند؛ ابراری که غافل بودند، ممکن است دچار غفلتهایی شده باشند، ولی اصل معاد را قبول داشتند. کمتر از افرادی هستند که اصل این قضایا را قبول ندارند و با این برنامهها میخواهند اصلش را قبول کنند. آنها هم هستند البته و باید برای آنها هم برنامهریزی کرد. ولی قاطبۀ مملکت ما، قاطبۀ مردم قبول دارند. قاسم، ۵۰ میلیون آدم تشییع جنازه اش وارد خیابان شده، در خیابانها ریختهاند. همچین مملکتیه ما. چیزی نگوییم که اینها دچار اختلال بشوند.
این را میگویم که بسیار مهم است. در عین حال این استفاده را رویکردش را عوض کنیم، برویم به دل لشکر مقابل، برویم دل غرب. اینها را برویم عرضه کنیم. شما این برنامهها را بساز برای گفتگو با جهان. این برنامهها در آن زاویه فوقالعاده است. کارشناس مذهبی نمیخواهد بیاور. همۀ کارشناسان از خودشان باشند. آیا روایت هم اصلاً نمیخواهد بهش اشاره کنی. بیا تو کاملاً یک بیان سکولار خاص و محض بکن. اصلاً هم ادبیات و غلظت دینی بهش نده. برو تو آن فضا. لازم داریم. برگ برنده ماست. متحول خواهد کرد جهان غرب را این مباحث، خصوصاً آن تجربیاتی که در خود اینهاست، کتمان میکنند. شما برنامههای قوی و شاخصی که در این زمینهها خیلی نمیبینی در غرب. یعنی اینها را دستی در کارند که اینها را پنهان کنند، نگذارند. این قضیه خیلی مهم است. این آقای ریموند مودی و اینها یک جریان منزوی در غرب هستند. مراکز تجربهنگاری و پژوهش نسبت به این قضایا، مراکز معتبر آن شکلی در فضاهای آکادمیک غرب نیستند. اینها جریان منزوی و غریبیاند در غرب. به اینها ضریب بدهیم، بها بدهیم. با خودشان احتجاج بکنیم. اینها را بیندازیم جلو و به غرب این هشدار را بدهیم که آقا! این انکار جا ندارد. نمیشود شما نشئۀ بعدی را انکار کنی. به وضوح معلوم است که بالاتر از این نشئه، نشئهای هست و یک رگههایی در همۀ اینها مشترک است. از این جهت که یک قواعدی دارد کشف میشود از آن نشئه. ولی برای بیان خودمان، تجربیات نزدیک به مرگ نمیتواند پیشرو باشد. برای اینکه ما به مردم مسلمان باورمند نسبت به معاد بخواهیم بگوییم عوالم بعدی چیست، برای اینکه اینها اصلاً حکایتی ندارد. آمیخته است با هزار و یک آفت و مصیبت و بلا، اختلال و شک و شبهه کند. اینها نیازمند تحلیل است، نیازمند بیان است. این نشئهها باید با بیان قرآن و عترت کشف بشود. یک بیان قوی و منسجم و متقنی لازم دارد. اصلاً اجتهاد لازم دارد. این حوزهها باید یک کار تخصصی در حوزۀ معارف نسبت به این نشئات صورت بگیرد. این آن ارزش ماست. این تفکیک را صورت بدهید.
حالا اینجا در سورۀ مبارکۀ واقعه در این آیات گفتگو میکند با افرادی که نسبت به این نشئه انکار دارند. این گفتگوی خدای متعال با اینهاست. با چه بیانی خدای متعال حرف میزند؟ با افرادی که بین خودماناند و منکرند این نشئه را، با چه بیانی صحبت بکنیم؟ هم با کسانی که بیرون از ما، با چه بیانی صحبت کنیم؟ بحثی است که انشالله جلسۀ بعد به این آیات خواهیم رسید و مروری خواهیم کرد نسبت به اینکه خدای متعال چه شکلی تذکر میدهد که نشئۀ دیگری هست و چه شکلی میخواهد باور در ما ایجاد بکند بابت اینکه نشئۀ بعدی هست و اصحاب شمال را از موضع انکار خارج و باورمند بکند و این باور بیاید رفتار اینها را متحول کند. حال اینها و شاکلۀ اینها و نظام توجهی و تعلقی اینها را عوض کند. این بیان نیست که انشالله جلسۀ بعد بهش خواهیم پرداخت.
و صلی الله علی سیدنا محمد.
در حال بارگذاری نظرات...