معنای نکیر و منکر
تجربه نزدیک به مرگ نباید پایه اعتقادی باشد!!
هشدار به باور به نشئات در سوره واقعه
وجه تسمیه سه دقیقه در قیامت
رنگ و بوی دنیایی و قیامتی داشتن برزخ
زمانه ظهور؛ تابش حقایقی از نشئه قیامت
ظهور و رجعت رقیقه قیامت
چوب دنیایی، مطابق با قواعد دنیایی
صدقه جاریه، دالان کسب در برزخ
تذکر به خلقت برای اثبات نشئه بعد
توسل به تجارب نزدیک به مرگ برای انکار حقایق: بسیار خطرناک!
خفض و رفع در نزد خدا
بلا، هم برای نعمت هم برای نقمت
تعمیم اوضاع خوب در دنیا به حال خوب در آخرت؛ توهمات خام کافرانه
عامل بهشتی شدن چیست؟
عمل، عمل، عمل؛ ملاک در آخرت
نوجوان و جوانم را چگونه به دین دعوت کنم؟
کجامیرویم یا کجا میبرند ما را؟؟
شکستن من، مبدا دین
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
**بسم الله الرحمن الرحیم.**
در مورد آیات ۵۷ تا ۹۶ سوره مبارکه واقعه میخواستیم مروری داشته باشیم و مطالبی عرض بکنیم. البته در جلسه قبل نکاتی عرض شد که شاید سؤالاتی در ذهن دوستان ایجاد بکند نسبت به تحلیل برنامه "زندگی پس از زندگی" و پیشنهادهایی که گفته شد. به این معنا نیستش که اینی که الان هست مشکل دارد. به نظرم با آن نکاتی که در جلسه قبل گفته شد، حل میشود، انشاءالله. حسن نیت فهمیده میشود.
خود برادر عزیزم پیامکشان به ما هست، موجود است. ایشان نه از باب اینکه ما جایگاهی داشته باشیم، بلکه از باب حسن ظن به ما گفتند که هر وقتی که شما نقدی داشتی نسبت به فعالیتها و برنامهها و اینها، این را علنی اعلام کن. درخواست ایشان از ما این بود، برای اینکه کار ما کار علنی است و در سطح وسیع دارد منتشر میشود، باید تحلیل و تبیینش هم در سطح علنی باشد. البته بیان ما به این نیست که بخواهیم هر چیزی را افشا بکنیم. تا جایی که بشود خصوصی و در خفا مطالب عرض میشود، ولی به هر حال این پیشنهادی است که به ذهن میرسد و باید نسبت به این فضا دوساعتی کرد. البته هر کار کنیم همین است؛ یعنی شما دیگر تجربه دیگر همین است. تجربه را که میخواهند بگویند، در آن فضایی که با منکر ما مواجه باشیم، خب این اثرش را دارد؛ یعنی واقعاً به فکر فرو میبرد و دهان کسی که منکر نشئهی بعدی را میبندد. ولی در فضای کسی که باور دارد نشئهی بعدی را، یکهو دچار تلاطم میشود که خب این با غذای سؤال نکیر و منکر بود که جلسه اول عرض شد. یعنی مسائل برزخ و «تولِّ أَنْتَ نَجاتی مِنْ مَسائِلِ الْبَرْزَخِ» در دعایی که در ماه رجب میخواندید، درخواستی که از جانب امام زمان(عج) به ما رسیده: «خدایا تو عهدهدار من باش در این سؤالرسی برزخ، تو من را نجات بده» و «أرِه عینی مبشرًا»، «تو من را از دست نکیر و منکر نجات بده و چشمم را بگشا به بشیر و مبشّر».
برخی فکر کردند که نکیر و منکر در مقابل بشیر و مبشّر است، نه. نکیر و منکر برای همه میآید. نکیر به معنای ناشناس است. در یک چهرهای میآید که این اُنس ذهنی با آن نیست. نکیر یعنی نکره. آن چیزی که اُنس ذهنی آدم با آن نیست و آدم اُنس ذهنی با همچین چهره و همچین شخصیتی ندارد. برای چالش هم میآید؛ برای اینکه آن ملکاتی که در ضمیر ناخودآگاه هست را بیرون بکشد. البته حالا قضایایی هست، روایاتی هست که اینها نشان میدهد نوع تعاملشان به چه نحوی است و در روایت دارد که اینها تلقینی که از بالا میخوانند برای میت... این نکیر و منکر که میشنوند، میگویند او جواب را داد که میت بشنود تلقینی که از بیرون دارند میخوانند برای او. چند بار تکرار میکنند، همان را به عنوان پاسخ قبول میکنند نکیر و منکر و میدانند که این آدم باور دارد این حرفها را و اگر این از نکیر و منکر عبور کرد به بشیر و مبشّر میرسد. آنها را میبیند، دو تا ملکی که حالا میآیند به او اخبار خوش میدهند؛ یعنی جایگاه خوب او را به او نشان میدهند.
این را ما باید بدانیم، این یک چیز واضح است: نکیر و منکر، مسئله برزخ، سؤال قبر، حسابرسی. حالا دعای عدیله شیخ عباس قمی میفرمایند که این انشای علماست. همچین دعایی ما از جانب معصومین ظاهراً نداریم. علما نشستند، ولی تعابیری است که خب در زیارت آل یاسین است؛ تعابیر «انا ناکِرًا و نَکِیرَا» یعنی حق آل یاسین! یکی از زیارات درجه یک ماست. در عالیترین درجات زیارات و ادعیه ماست. در بعد نجات معرفتی و جهت اعتقادی، برای ما واضح است. ما نکیر و منکر را داریم، حسابرسی برزخ را داریم، شب اول قبر را داریم، سؤال شب اول قبر را داریم. اینها قطعی است. این تلقینی که گفته میشود، جزو واضحات احکام ماست. باید مرده را تلقین داد، خب برای اینکه این اثر دارد. چه اثری دارد؟ مگر مرده با چه چیزهایی مواجه میشود که ما هی باید تلقینش بکنیم این حرفها را بهش؟ ابتداییات دین است، حقیقت است. خب چرا در تجربه نزدیک به مرگ نیست؟
من اگر این را عمق نمیدهم که وارد عوالم بعدی، وارد نشئه بعدی بشوم برای زیستن و این قضایا که برای من نقل میشود، نباید پایه اعتقادی من باشد. به عنوان یک سری حکایت، به عنوان یک سری مبشره، به عنوان یک سری هشدار، در واقع عواملی است برای هوشیاری. تذکراتی است، تذکر. به عنوان تذکر باید به این قضایا نگاه کرد. در این برنامهها به این نکته تذکر باید داد که اینها پایهی معرفتی و اعتقادی ما قرار نگیرد. اینها را اصل قرار ندهیم. محکمات ما نشود. بعد همه آن چیزی که شنیدیم بشود «مناکیر و منکرها» را بخواهیم با اینها حلش بکنیم. بعد ببینیم هیچکس نگفته او را از او صرف نظر کنیم. چون هیچکس نگفته، چون هیچکس ندیده نکیر و منکر را، نه. آنها اصل هستند، آنها پایهی اعتقادی ما هستند. اینها را باید به آنها زد. اینها متشابهات به محکمات باید برگردد. هر چیزی که به آن پایههای فکری و معرفتی که یاد گرفتیم از علما، از قرآن، از دین، از روایات جور در میآید، میپذیریم. هر چه جور در نمیآید از اینها، اینها را باید تأویل کرد، اینها را باید توجیه کرد، اینها را باید مرتبط کرد به آنها، نسبت داد. اینها را نباید اصل کرد. این تجربیات نزدیک به مرگ، پایه فکری و اعتقادی ما نیست. این نکته بسیار مهم است که باید به آن توجه داشت.
در سوره مبارکه واقعه، آیات ۵۷ تا ۹۶ خداوند هشدار میدهد برای اینکه ما را به باور برساند که بعد از این نشئه، نشئهی دیگری هست و ما را از این نشئه منتقل کند. میفرماید که: «نَحْنُ خَلَقْنَاکُمْ فَلَوْلَا تُصَدِّقُونَ». این خطاب هم به قول مرحوم علامه طباطبایی، خطاب به کسانی است که این «خَلَقْنَاکُمْ» به اصحاب شمال است. با اینها دارد گفتوگو میکند و این آیات هم در مورد قیامت، در مورد جزاست. البته قیامت که گفته میشود، گاهی خود کلمه قیامت تمام نشئه بعدی را بهش قیامت میگویند. حالا در مورد این هم بحث نظام و اشکال مطرح نشود که این سه دقیقه در قیامت چرا شده سه دقیقه در قیامت؟ این که در برزخ است مثلاً. نه لزوماً همهاش هم شاید برزخی نبوده. یک جاهاییاش پایینتر از برزخ است، یک جاهاییاش بالاتر از برزخ. جریان «ایست» دارد، فراز و فرودی دارد در آن قضایا. جایی برمیگردد به دنیا. در دنیا دارد سیر میکند. یک جاهایی هم خیلی میرود بالا. با شهدا همکلام و همنشین میشود که آنها دیگر بالاخره یک تفاوت درجات این شکلی هست. قیامت نامیدن آن هم درست است، برای اینکه یک دستهبندی است: دنیا و آخرت. حالا آخرت که گفته میشود، قیامت هم برزخ از هر دو تا رنگ دارد. هم رنگ و بوی دنیایی دارد از جهاتی، هم رنگ و بوی قیامتی دارد از جهاتی. لذا تعبیر قیامت بر برزخ هم صادق است. در روایت هم داریم که از دنیا برود (قامت قیامته) قیامتش برپا میشود و یک مرتبه نازلهای در واقع حقیقت قیامت برایش مکشوف میشود، منکشف. نه تنها در برزخ، بلکه در دنیا، در زمانه ظهور هم در خود همین دنیا هم بانک زندگی دنیایی ما در همین نشئه دارد ادامه پیدا میکند. ولی یک سری حقایقی از نشئه قیامت بر این دنیا میتابد و این نشئه را متحول میکند.
ما در زمانه ظهور در نشئه اولی زندگی میکنیم، ولی با یک سری قوانینی از نشئه اُخرا. نظام حاکم بر این نشئه اولی، قوانین حاکم بر نشئه اُخرا میشود. بعد باز در رجعت این قویتر و شدیدتر میشود. اینها مطالبی است که مرحوم علامه در المیزان به آن پرداخته و اشاره کرده. جزو مباحث فوقالعاده علامه طباطبایی در المیزان دستهبندی که دارد نسبت به ظهور، رجعت و قیامت. یک حقیقتاند، تنزل کردهاند. همان رقیقه و حقیقتی که ملاصدرا تأویل ایشان جعل کرده. تعبیر فوقالعادهای است اینها. در واقع رقیقه آن حقیقتاند. رقیق شده شکل قیامتاند. قیامت رقیق را ما در دنیا در زمان ظهور تجربه میکنیم. لذا به جزای اعمالشان برخیها میرسند در همین دنیا. در رجعت شدیدترش را تجربه میکنند و در قیامت هم که دیگر خیلی شدیدتر و کاملتر است.
پس اینجا فضای این آیات، فضای قیامت، فضای جزاست. چون نشئه بعدی نشئه جزاست. «الیوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِساَبٌ وَ غَدًا حِساَبٌ وَ لا عَمَلٌ.» امیرالمومنین علیه السلام در نهجالبلاغه فرمودند: «این نشئه که حالا تعبیر میشود به الیوم، امروز، این نشئه دنیا، نشئهای که فقط عمل است، حساب نیست.» یعنی خدای متعال جزایی را در این نشئه... آن نظامات حاکم بر نظام جزایی و نشئه جزایی را اینجا با آن نشئه کار نکرده است. بر اساس آن قواعد اینجا رفتار نمیشود. که جلسه قبل اشاره به این بحث شد. با فرعون در نشئه دنیا به مقتضای فرعون نشئه دنیا برخورد میشود، ولو تا لحظه آخر. ولی وقتی وارد برزخ شد، دیگر حساب آن فرق میکند. خدا بنا نداشته در دنیا به قواعد نشئه بعدی رفتار کند. اینجا فقط فضای عمل است. بله، اینجا هم حساب و کتابی از شما هست. ظلم که میکنی، پایش را میخوری، چوبش را میخوری، ولی این چوبی هم که میخوری باز در نشئه دنیاست و بر اساس قواعد نشئه عمل، نه نشئه جزا. خدا میزند برای اینکه «لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ». میزند که دست از عملت برداری، توجه بکنی به این. درست است که جزای عمل است، ولی جزایی است با رویکرد عمل. یعنی آخرش هم خدا در این دنیا چوبی که میزند برای اینکه دست از عمل برداری. این چوب با دیگر تو برزخ دست از عمل برداری... اینها خلطهایی است که خیلیها میکنند. پیجهای اینستاگرامی، لایوها و فلان و اینها. این حرفها دیگر همینجور مثل نقل و نبات ریخته. این مغالطات و این حرفها، حرفهای بیدر و پیکر، مغالطه است اینها، خلط است. در دنیا خدا میزند برای اینکه دست از عمل برداری. تنبیههای دنیای خدای متعال این شکلی است. تنبیه عوالم بعد این شکلی نیست. نمیزند که دست از عمل برداری. آنجا دیگر دست از عمل نیست. عملی نیست که بخواهی دست برداری. آنجا خودتی، حقیقتت. البته آنجا هم تحول هست. در نشئه بعدی، حرکت بعدی بحث مفصلی است. باید سر وقت خودش به آن رسید. واسه جنس دیگری دارد تحول آنجا. حرکت آنجا اصلاً یک چیز دیگری است. آن همهاش از جنس ظهور است. از جنس بروز چیزهایی است که با خودت بردی آنجا. ثمراتش برایت ظاهر میشود و میتوانی از آن استفاده کنی. هیچ کسبی ما دیگر در عوالم بعدی نداریم. هر چه کسب است، «لَهَا مَا کَسَبَتۡ وَ عَلَیۡهَا مَا اكْتَسَبَتۡ». هر چه کسب است مال همینجاست. از اینجا میبرند. اینجا انسان کاسبی میکند. عوالم بعد هیچ کاسبی نیست. البته در برزخ یک رگه باریکی را خدای متعال برای کسب قرار داده که آن صدقهی جاریه است. که یک «دالونی» گذاشته که انسان بتواند هنوز بهرهمند باشد. ولی نظام حاکم بر زیست برزخی و زیست در نشئه بعدی، نظام جزاست. یعنی بروز ظهور آثار عملت. آثار همین است که اینجا انجام دادی و به فعلیت رساندی. آن فعلیت را میبینی و بهرهمندی. عالم دنیا عالم قوه است که من مفصل در جلسات «پایان در برزخ» به این بحث پرداختم.
آیات به اینها دارد تذکر میدهد که اینها متنبه بشوند، رفتارشان را در مقیاسی انجام بدهند که به درد نشئه بعد بخورد، که آثارش را بتوانند ببرند. در نشئه بهرهمند بشوند. چه تذکری میدهد خدا به اینها؟ تذکری که میدهد، این است که «نَحْنُ خَلَقْنَاکُمْ». این نکته بسیار فوقالعاده است. خدا روی چه دست میگذارد که ما را هوشیار کند که نشئه بعدی هست و نشئه بعدی هم نشئهای است که آنجا جزای عمل است. چون خیلیها برخوردشان با نشئه بعدی این است که یا انکار میکنند. این را هم قرآن گفته. ما در مورد آن بسیار مهم و زیبایی هم هست در قرآن. دو بار به این مطلب اشاره شد. یکی در سوره کهف، یکی سوره فصلت. میگوید مواجهه با... مواجهه اصحاب شمال با نشئه بعدی این شکلی است: یا انکار میکنند که میگویند: «مَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً». میگویند ما خیالمان نمیرسد که قیامتی باشد. نشئه این شکلی باشد. لذت از جنس همین نشئه، همین همین حد از حیات همین است. آیه ۳۶ کهف و آیه ۵۰ فصلت. این واکنش اول اینهاست. واکنش دوم خیلی مهم است. ما معمولاً به این واکنش توجه نمیکنیم. فکر میکنیم که همه فقط انکار میکنند. نه، این واکنش دوم خیلی مهم است که معمولاً این واکنش دوم کسانی که این منکرین که گفتیم با این تجربیات نزدیک به مرگ یک تنوعی پیدا میکنند، معمولاً واکنششان از آن انکار به این واکنش دوم منجر میشود که ما از این غافل هستیم.
میفرماید منکرین اول که انکار میکنند، میگویند «مَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً». جمله بعدی که میگویند، این است در آیه ۳۶: «وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلَىٰ رَبِّی». خدایش هم قبول دارد. میگوید اگر من بخواهم برگشتی به ربم داشته باشم. من که فکر میکنم ارتباط من با ربم، با خدا همین است. همینش است. اینجا هم که ما رسیده ایم و در کیفحالیم مطلق. اینها معمولاً دیگر اینها در یک تنعمات دنیایی هستند. اگر هم نشئه دیگری باشد، «لَأَجِدَنَّ خَیْرًا مِنْهَا مُنْقَلَبًا». اینجا من عزیز دردانه خدا بودم. خدا به من رسید. من را تو خانواده مرفّه قرار داد. پولدار بودم، در سلامت بودم، در امنیت بودم، در رفاه بودم، بالاشهری بودم، خدم و حشم داشتم، نوکر داشتم، در رفاه و خوشی و نعمت و سلامت و اینها بودم. اگر هم نشئه بعدی باشد، همین است. آنجا هم اوضاع همین است. چون من یک صلاحیت و لیاقت ذاتی دارم. من که میگویم چیزی نیست، اگر هم باشد اوضاع آنجا هم خوب است. این واکنش دومی است که این خیلی خطرناک است. ما فکر کردیم همین که طرف پذیرفت یک نشئه دیگری هست، کار تمام شد. نه، قرآن میگوید اینم اینم واکنش کافران است در قبال نشئه بعدی. اینم واکنش اصحاب شمال است که به جای اینکه خودش را تطبیق بدهد با نشئه بعد و قواعد نشئه بعد، نشئه بعد را تطبیق میدهد با خودش. میگوید من نباید تکان بخورم. همین جایی که هستم خوب است و خوبم. معمولاً واکنشها این است. پس لازم نیست من تکانی بخورم. هر کسی هم که بخواهد جوری در مورد نشئه بعدی حرف بزند که او را تکان بدهد، با او برخورد میکند. تجربیات شخصی خود ماست در همه گفتگوهایی که داشتیم؛ تا جایی که حرفی میزنی که طرف میفهمد همینی که هستم خوب است، آخرش بهشتیام. خوب، خوش. پای حق الناس و رسیدگی و حساب کتاب و دقت و مراقبه و اینها بیاید وسط، تو باید یک تغییری بخوری. باید اوضاع و احوالت را عوض کنی، تطبیق بدهی خودت را با قواعد آن نشئه. اوضاع عوض میشود. دیگر پذیرش نیست. واکنش منفی میشود. از در تخاصم و مقابله در میآید تجربه که این آدمهایی بودند که مقید نبودند، فلان نبودند، اصلاً کافر بودند، نماز نمیخواندند، عملی نبودند. تجربیاتی هم که دارند خوب است. همه خوب و خوش و همه در فضای آن که اصلاً فقط یک فاصله از نشئه دنیا گرفته. و قواعد به آن نظامات حاکم آنجا نرسیده. تازه آن هم یک چیز بسیار عجیب و بسیار وسیع است. ما که نمیتوانیم حکم کلی صادر کنیم برای همه. آنقدر قواعد و ریزهکاری دارد آنجا. سردرد داری، نمیتوانی ۵۰ سال بگذرد و نتوانند کشف بکنند این سردرد از کجا نشئت میگیرد؟ این که دنیاست. محدودیت دارد. وسیع نیست. اینجا معلوم نیست چه خوردی که سردرد شدی. این اثر کدام یک از این هزار تا چیزی است که خوردی؟ هزار تا عمل داری، اثراتش میخواهد ظاهر بشود، معلوم نیست. خدا به مقتضای کدامش با تو رفتار کند، کدامش را بپذیرد، کدامش را نپذیرد.
حافظ رافع است دیگر. آنجا اول سوره قیامت است. پایینند، آنجا میروند بالا. خیلیها بالا هستند، آنجا میآیند پایین. نماز شبخوان میرود جهنم. عالم مرجع تقلید میرود جهنم. عرقخور میرود بهشت، بلکه دارد پرواز میکند. مگر اسماعیل حمیرى نبود؟ عرقخوری بود که شعر میگفت در وصف اهل بیت. امام صادق علیه السلام چهها در چه تعابیری در مورد او به کار برد؟ مگر آن قضایای رفقای کفترباز مفضل بن عمر نبودند که این اصحاب صدیق امام صادق علیه السلام دادشان در آمده بود از این کارهای مفضل. نمایندگی امام صادق داشت در کوفه. دفتر نمایندگی امام صادق را کرده بود محل رفتوآمد کفترباز ها! مفضل... واکنشی که حضرت نشان دادند، حاکی از این بود که این کفتربازها را ترجیح دادند به این اصحاب درجه یک یا لااقل بها دادند. ما که نمیدانیم عوالم بعد، همه قواعدش که در دستمان نیست و اینکه خدا به کدام یکی از این قواعد میخواهد رفتار بکند که خبر نداریم. ولی اینجوری هم نیست که چون تو این دنیا به من خوب تا کرده، قاعده این نشئه را بخواهیم سرایت بدهیم به آن نشئه. آنجا این نکته مهم است؛ قواعد این نشئه با قواعد آن نشئه کاملاً متفاوت است. دقیقاً در آیه بعدی همین را میگوید. در آیه ۵۰ سوره فصلت: «وَ لَئِنْ أَذَقْنَاهُ رَحْمَةً مِنَّا مِن بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ هَٰذَا لِی». این انسان ضعیف و نادان و کمجنبه و بیجنبه تا به مقتضای تقدیرم... تقدیر معرفی میکند. به مقتضای تقدیرم، تا یک کم بهش بها میدهم، رحمتی بهش میدهم که این هم امتحان است. در این دنیا هر چه هست، امتحان است. بچهدار هم میشوی امتحان، بچهدار هم نمیشوی امتحان، پولدار میشوی امتحان، سلامتی هم امتحان است. همهاش، همهاش ابتلا، بلا. «هَٰذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی» این را چه کسی گفت؟ حضرت سلیمان! وقتی که تخت بلقیس را برایش آوردند. ما کی میگوییم خدا من را در بلا انداخت؟ وقتی که کمرمان میشکند، بیآبرو میشویم، زنه داد و بیداد میکند، بچه قهر میکند، میرود. حضرت سلیمان وقتی که تخت بلقیس را برایش آوردند، میگوید این بلایی بود از جانب خدا، «لِیَبْلُوَنِی أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ». این بلا! اونی که ایوب دارد هم بلا است، این هم که سلیمان دارد بلاست. جفتش بلاست. با رحمت خدای متعال به مقتضای تقدیرش. رحمتی تا بهش میچشاند، این انسان چه کار میکند؟ «لَیَقُولَنَّ هَٰذَا لِی». میگوید این مال من است. از خودش میداند، از صلاحیت و کرامت خودش میداند، از لیاقت خودش میداند. آره، من اصلاً عجیبش این بود که چرا من مریض شدم. من باید اینجا باشم. من باید همیشه فلان باشم. من همیشه باید اینجوری باشم. همیشه باید پولدار باشم. عجیبش این بود که چرا من یک چند وقتی خورده بودم به خنسی. میگوید از خودم است، از لیاقت و کرامت و جایگاه و صلاحیت خودش میبیند. در محاسباتش خدا را لحاظ نمیکند. منشأ این رویکرد که نشئه بعدی را قبول ندارد، همین است. خوب و خوش است، اینجا بهرهمند و متنعّم است. نمیتواند تصور کند وارد یک نشئه دیگری بخواهد بشود و بخواهد خودش را تطبیق بدهد با آن نشئه. این در یک نشئهای است که اینجا احساس خوشایندی دارد از موقعیتی که در نشئه دارد. اگر بخواهد به مقتضای نشئه بعدی عمل کند، باید یک تکان و جابجایی به خودش بدهد. بپذیرد: «وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلَىٰ رَبِّی». میگوید اگر هم باشد، اگر رجوع هم بکنم به ربم، «إِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنَىٰ». اگر بروم آنجا هم، آنجا هم، اوضاعم خوب است. یک وقت رهبر انقلاب در درس خارجشان این را میفرمودند. اوایل حدیثی که میخواندند، منتشر نشده بود. میفرمودند که اخیراً، اخیراً در آمریکا نظرسنجی کردند که از این افراد، از عموم آمریکاییها، شماها خودتان را اهل بهشت میدانید یا جهنم. اصلش را اگر رد نکنم، انکار نکنم، رهبر انقلاب فرمودند که ۷۰ درصدشان... در ذهنم بین ۷۰ و ۸۰ درصد شک دارم. البته بگردم پیدا میکنم در جزوه خودم. فرمودند که ۷۰ یا ۸۰ درصد گفته بودند که ما اهل بهشت هستیم. بعد رهبر انقلاب با یک جمله، با یک متلک! قضیه پنبهاش را زده، فرمودند که این خیالات خام! آخه تو چه مبارزه با نفسی کردی؟ کجا با هوای نفست مبارزه کردی که توقع بهشت داری؟ ببینید، قاعدهاش را ببینید، ضابطه را ببینید. این است. خیلی نکته است. کجا تو مبارزه با هوای نفس کردی که توقع بهشت؟ بلکه اتفاقاً این توقع بهشتت کاملاً حاکی از همان هوای نفست است. چون دوست داری که تو خوشی باشی. فکر میکنی که دستور میدهی، خدا عمل میکند. خدا را کارفرما و کارپرداز خودت در واقع میدانی. کارفرما که توی؛ کارپرداز خودت میدانی، کارگر خودت میدانی، عمله خودت میدانی. فکر میکنی تو دستور میدهی، خدا پیاده میکند. بعد اینجا دستور دادی، پیاده شده. لیاقت ذاتی هم داری، کرامت ذاتی داری. اصلاً خدا وظیفهاش با تو این شکلی است. تا اینجا وظیفهاش بوده بهت برسد. این میشود توهم دومی که خطرناکتر از آن توهم اول است. جهل بسیط است. یک روزی انشاءالله از تو جهل در میآید. این جهل مرکب است. ظاهراً هم نشئه بعدی را قبول دارد، ولی این شکلی قبول دارد. این نکته بسیار مهمی است که باید حواسمان باشد که مخاطب ما به همچین ورطهای نیفتد. همچین تصور و توهمی پیدا نکند نسبت به این عوالم. خودش را باید تطبیق بدهد. آن قواعد نشئه بعد باید کشف بشود. نه اینکه من همینی که هستم خوب است. همه هم همینجور. تکان بخوری باید با هوای نفس مبارزه کنی. این کلید واژه اصلی است. «وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَىٰ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَىٰ». بهشت را به کسی میدهم که با نفس مبارزه کند، با هوای نفس مبارزه کند. آیه قرآن است. بهشت آنجاست.
بعد ادامه همین آیه هم نکته جالبی میگوید: «فَلَنُذِيقَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا». یک «ل» و «ن» تأکید آورده، با تأکید ثقیله، سه تا تأکید. «مِنْ عَذَابٍ شَدِیدٍ» نه «مِنْ عَذَابٍ قَلِیلٍ». حتماً عذاب غلیظ را بهش میچشاند. کجای کاری؟ چه فکر کردی با خودت؟ فکر کردی که هر جور دلت خواست باشی و من هم نوکر دست به سینه و تو بنده من هستی؟ نه آقا. تو بنده من هستی. آخه این بنده من، انگار از صد تا خدای من، چیزتر است دیگر. انگار خدا دارد به ما میگوید: خدای من! عزیزم، نوکرتم. نه بابا. آن موزه خدایی خودش را دارد. تو باید تطبیق بدهی خودت را با این نشئهها، با این قواعد. مگر من اگر پا شدم دیدم هوا گرم است، گفتم خدایا هوا را سردش کن، خدا مگر سردش میکند؟ مگر خدا دست از این قواعد همین نشئهام برمیدارد؟ این نشئهای که خیلی من در آن نقش دارم در تأثیر و تغییر قواعدش، مگر تغییر میکند؟ قواعدی که حاکم در این نشئه هم این است: آب در ۱۰۰ درجه به جوش میآید. میخواهی یا نمیخواهی، خوشت میآید یا بدت میآید، کار داری یا نداری، به من چه که تو الان سرت شلوغ است، کار داری، عجله داری، میخواهی یک دقیقهای آب جوش بیاید؟ این قاعده است. قواعدی که خدای متعال جعل کرده در نشئهها، قانونش این است. تو عمل که بکنی اثرش ... خوب باشد، اثر ... ملاک عمل در نشئههای بعدی عمل است که حرف اول و آخر کار توست. آن چیزی که تو انجام دادی، رفتار توست که حرف اول و آخر است.
چرا خدا حرف را میبرد روی خلق؟ میگوید: «نَحْنُ خَلَقْنَاکُمْ». چرا این شکلی میخواهد تذکر بدهد که ما بیدار شویم؟ برای اینکه میخواهد بفهماند که رابطه من با تو، رابطهای است که من بر تو دیکته کردم و دست برتر را دارم. من جایگاه برتر را دارم بر تو. تو چنگی در آن تو تقدیری نیستی. نه من؟ چرا؟ چون بحثهای قانون جذب و اینها را بحث میکردیم. اساساً رویکرد غرب این است: خدا در چنگ ماست. خدا مطیع ماست. خدا تابع ماست. خدا متأثر از ماست. برعکس! خدا همهکاره است. توجه به این نکته اگر آمد، توجه به این هم میآید که پس تو اصلاً در چنگ او هستی. این نکته اولی است که باید فهم شود. حالا ما نظام آموزش و پرورش را از کجا شروع میکنیم؟ این بحثهایی که داریم مطرح میکنیم، خیلی هم در همین فضاها کمکمان میکند. یعنی ما با یک نوجوان، با یک جوان، با یک دبیرستانی، با یک دانشجو از چه... از کجا باید شروع کنیم؟ چه باید بگوییم از دین در مورد معاد؟ باید از معاد از کجا شروع کنیم؟ جهنم و فلان و اینها؟ شب اول قبر؟ نه، از اصل توجه به اینکه تو در نشئه دنیایی و توجه به اینکه تو در چنگ خدا؛ به خواست تو نبوده تا به حال. تو تحت خواست و تحت ارادهای. تو همهکاره نیستی. تو عبدی. تو ضعیفی. تو فرمانبری. تو مطیعی. تو در قاعدهای. تو در ضابطهای. تو دارد روت اعمال برنامه میشود. اصل نکته است. «نَحْنُ خَلَقْنَاکُمْ». کی غافل میشویم از نشئه بعد؟ وقتی که غافل میشویم از اینکه مخلوقیم. کی متوجه میشویم به اینکه نشئه بعدی هست؟ وقتی متوجه مخلوقیم. این هم کار سختی ندارد. همهمان هم میدانیم. همهمان هم این قابلیت را داریم که متوجه بشویم. حواسمان جمع است. ما صد سال پیش بودیم؟ صد سال بعد همهمان میمیریم. حالا اینکه میمیریم کجا میرویم، سؤالمان این است دیگر. بیشتر چالشمان این است: کجا میرویم؟ این را باید چه شکلی جواب داد؟ بعد گفت این سؤال غلط است. «کجا میرویم» غلط است. باید بگویی: «کجا میبرند»؟ برای اینکه تو در دنیا خودت نیامدی که. بعد نشئه بعدم یا نشئه بعد را قبول داری یا نداری. اگر نشئه بعد را قبول نداری، نشئه دنیا را که قبول داری. حالا وقتمان هم رو به اتمام است. سریع جمعش ... نشئه اولی را که قبول داری. اینجا را که قبول داری هستی. اینجا را خودت آمدی یا آوردنت؟ نشئه بعدی هم نمیروی. میبرندت. تو باید این را بپذیری که حرکت تو در این نشئهها به اراده و اختیار و تحت فرمان و خواست تو نیست و یکی دیگر دارد با تو رفتار میکند. تو تو چنگ و تقدیر و برنامهریزی یکی دیگری هستی. تو مخلوقی. تو در فرمانی. تو در چنگ خدا است. گفت این چرا انکار میکند؟ میگوید: «هَٰذَا لِی». چون اصالت و استقلال را به خودش داده است. در واقع چالش اصلی ما در اینکه نشئه بعدی را انکار میکنیم، برمیگردد به اینکه ما خودمان را مستقل میدانیم. اصل به استقلال خودمان را اصل میدانیم. خودمان را مستقل میدانیم. خودمان را همهکاره میدانیم. فکر میکنیم ما در همه این هستی اثرگذاریم و همه فرمانبردار ماست و همه مطیع ماست و همه تحت اراده و اختیار ما است. این تلقی غلط که باعث شده فکر کنیم چون نمیخواهیم به عوالم بعدی برویم، پس ما را نمیبرند. اگر هم بردند، چون دوست داریم جاهای خوب برویم، پس ما را جاهای خوب میبرند. چرا؟ برای اینکه خواست من اصل است. چون نمیخواهم بمیرم، پس نمیمیرم. اگر هم به زور من را بمیرانند، باشد، میمیرم، خیلی خوب! ولی جایی میروم که من دوست دارم. چرا؟ برای اینکه «اسب منم فقط من مستقلم، من همهکارهام، من دستور میدهم، من میخواهم». چون من میگویم، خدا این را میشکند با چه؟ با اینکه «مگر تو در دنیا آمدی خودت؟ گفتی؟ مگر خودت خواستی؟ مگر تو گفتی کجا باشی، کجا نباشی؟ مگر تو برای من تعیین کردی؟ کی برایت تعیین کرد؟ من!» پس تو باید گوش بدهی. پس تو آنجایی میروی که من میگویم. پس آن قواعد را من تعیین میکنم. پس نشئه بعدی را هم من میبرم. هر وقت خواستم میبرم. هر جا خواستم میبرم. هر جور خواستم طبق ضوابط و قواعد خودم میبرم. این «منت» را میشکند. وقتی انسان زمینه فراهم میشود برای اینکه بشود با او گفتوگو کرد درباره نشئه بعدی، وقتی که این اصالت و استقل ال را کنار بگذارد. این یک نکته بسیار مهم و کلیدی است و مبدأ تحول انسان همین است. مبدأ آمادگی انسان برای پذیرش معارف همین است. نقطه شروع دین همینجاست که تو همهکاره نیستی. تو تحت ادارهای. تو تحت فرمانی. داشته باشیم تا انشاءالله جلسه بعد ادامه بحث.
و صلی الله علی سیدنا محمد وآله.
در حال بارگذاری نظرات...