چالش پیش فرض‌ها

جلسه اول بخش اول

01:16:53
222

معرفی
محک خوردن در بحث های چالشی
چقدر برای گفته هایمان باور و استدلال داریم؟
فاصله گرفتن و یک سویه شدن، محصول فضای رادیکال
فوائد گفتگو های دانشجویی
ایجاد فضای رفاقتی و ارتباطی در دانشگاه
معایب خلوص گفتمانی و رنگین کمان جمعیتی
مشکل اولیه و اساسی در گفتگو، ذهنیت های قبلی نسبت به همدیگر
اهمیت شنیدن در گفتگو
جدال، حربه شیطان و کشنده قل
مسئله اصلی در گفتگو، توجه به پیش فرض ها
سوالات ریشه در اعماق فکر ما دارد
تحلیل سوالات، اصل رسیدن به جواب
ذهنیت ما نسبت به اسلام و حاکمیت چیست؟
آیا ذهنیت با واقعیت تطابق دارد ؟آیا می شود به غیر معصوم اعتماد کرد ؟
در زمانه ی اینترنت و سرعت، حوصله گفتگو و عمق نیست
ارجحیت گفتگوی مفصل عمقی ریشه دار
حکومت اسلامی، عهده دار اجرای قوانین اسلام
حاکمیت قوانین اسلام در سطح سیاسی و اجتماعی و …
جواب اسلامی، مبتنی بر قرآن و روایات
اسلام در پوشش چه قانونی دارد ؟
اومانیسم، مبنای قانون در غرب
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و فعال الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین.

تبریک عرض می‌کنم میلاد مسعود امام عسکری (علیه السلام) را خدمت همه دوستان و عزیزان و خوشحالم که در شب بابرکتی، در این جلسه باصفا و نورانی توفیق حضور داریم. مجلسی که فرمودند: «منزل سه شهید» و حضور در این جلسه و این منزل، (یعنی) چند نفر از اولیای بزرگ الهی در این منزل تربیت شدند. روح این شهدا و والدینشان، ان‌شاءالله سر سفره امام عسکری مهمان باشد و دعاگوی ما باشد، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. «اللهم صل علی محمد و آل محمد.»

خوشحالیم که خدمت برادران و خواهران عزیزمان هستیم. در این جلسه، گفت‌وگوی خوبی را ان‌شاءالله به لطف الهی با هم داشته باشیم. ان‌شاءالله حوصله کنیم حرف‌های یکدیگر را بشنویم و گفت‌وگو کنیم. ان‌شاءالله گفت‌وگویی باشد که هدفش این باشد که همگی به آن چیزی که خدا خواسته، آن چیزی که حق است و آنی که رضایت امام زمان (ارواحنا فداه) در آن است، نزدیک شویم. محصول جلسه‌مان ان‌شاءالله نزدیک‌تر شدن دل‌ها به یکدیگر باشد، نه دور شدن دل‌ها، خدای ناکرده.

از خدا می‌خواهیم که جلسه‌مان را از شر شیطان در امان بدارد و شیطان روزنه و نفوذی به این جلسه نداشته باشد، ان‌شاءالله.

چیزی که مطرح شد، حالا منّتی هم به کسی ندارم. حقیر کسی هم نیستم، چیزی نیستم. معمولاً هم دعوتی بشویم، قبول نمی‌کنم؛ یعنی می‌دانم دوستان می‌دانند. اگر جلسات بزرگ باشد که اصلاً قبول نمی‌کنیم. تلویزیون، رادیو... یک زمانی بود که رادیو را قبول نمی‌کردم. تلویزیون هم دیگر قبول نمی‌کنم. متمرکز شده‌ایم روی یک سری فعالیت‌هایی. مدرسه تعالی را حالا بعضی دوستان می‌شناسند، بیشتر تمرکز روی فعالیت‌هایی است که ان‌شاءالله وقتمان، فرصتمان و امکاناتمان، فرصت جوانی و این‌هایی که هست را بگذاریم روی مدرسه که ان‌شاءالله کار ابدی باشد، مطالعاتی باشد برای آینده و از این کارهای پراکنده و خرده و این‌ها، یک پرهیز (فحاشی؟ - واژه نامفهوم) دارم، پرهیز دارم و معمولاً هم جلساتی که دعوت می‌شوم، مگر مناسبت‌های خاص، زیاد به شهرستان‌ها نمی‌روم، ولی معمولاً پذیرشی نیست.

تهران بنده یک سال و خورده‌ای است که دائم رفت‌وآمد دارم، ولی اکثر رفقای ساکن تهران آن هم خبر ندارد. جلساتی هم که می‌آیند، جلسات خصوصی است، ده نفر، بیست نفر، جمع رفاقتی برای اینکه حالا جلسه دم و دستگاهی و این‌ها. ولی این عنوان این جلسه که مطرح شد، حتی خود عزیزانی هم که دعوت‌کننده بودند برای این جلسه، اول جا خورده بودند از اینکه پذیرش شده بود. دعوت، همان وقتی که گفته بودند، همان وقت ما پذیرفتیم و گفتیم می‌آییم که گفتند: «خب، الان که دیر شده، بگذاریم برای هفته بعد.»

عنوانش برای خود بنده خیلی عنوان جذاب و ضروری و مهم بود. جلساتی که آدم بیاید و بالاخره تعدادی هم اظهار ارادت و محبت و به‌هرحال عنوانی برای علوم جلسات بگذارم. ولی این جلساتی که باب گفت‌وگو باشد، اتفاقاً با دوستانی بتوانیم گفت‌وگو بکنیم که ظاهراً ارادتی هم به ما دارند. بنده خودم عاشق اینجور جلسات هستم. این جلسات را از جهات متعددی، خیلی جلسات مفیدی می‌دانم؛ هم برای خود آدم خوب است، هم از جهت اخلاقی خوب است، هم از جهت علمی خوب است. آدم محک می‌خورد که چقدر واقعاً این‌هایی که قبول دارد استوار است.

دوازده سیزده ساله، شاید پیش بود، یک وقتی در مدرسه معصومیه قم، غدیر، جلسه‌ای درسی بود. دوستان پایه مثلاً پنج، شش بودند، طلبه بودند، بعضی‌هایشان معمم. توی کلاس بنده آمدم گفتم که: «امروز بنده سنی‌ها، اهل سنت، بیایند مرا قانع کنند شیعه بشوم.» اولش به شوخی و خنده و طنز و این‌ها گرفتند، دیدند نه، داستان جدی است. وارد بحث که شدیم، دیگر این‌ها خودشان واقعاً دست و پایشان به لرزه افتاده بود و با هم بحث می‌کردند، می‌گفت: «مگر تو نمی‌گفتی من در مناطق اهل سنت زندگی می‌کنم و با سنی‌ها بحث می‌کنم؟ بیا جواب بده دیگر.» بعد یک چیزی می‌انداختند، چیزهایی که توی ذهنشان بود. گفتم: «خب، این که ده تا جواب دارد. شما نشان بدهید.» عملاً آن جلسه، جلسه خاصی شد تا بعدها مدت‌ها این رفقا یاد می‌کردند از آن جلسه. گفتند: «آمد ما را به چالش کشید. تازه فهمیدیم الکی می‌گوییم، به جایی بند نیست تشیع.»

بحث‌های چالشی، بحث‌های خوبی است. ما یک جایی باید محک بخوریم، ببینیم چقدر چیزهایی که داریم می‌گوییم را باور داریم و استدلال برایش داریم و چقدر این استدلال قانع‌کننده است و بشنویم حرف مقابل را. این وضعیت دیگر هم، به‌هرحال ما نیاز داریم توی فضای جامعه‌مان به گفت‌وگوهای این شکلی که حرف یکدیگر را بشنویم. همیشه فضاها فضاهای رادیکالی است که یک‌سویه می‌شود و ما هی بیشتر از هم فاصله می‌گیریم. هر کدام پناه می‌آوریم به مجامع هم‌فکر خودمان. وقتی احساس خطر می‌کنیم، مجامع هم‌فکر خودمان، هم‌شکل خودمان، هی تقابل شکل می‌گیرد.

بعضی دوستان گفتند که فضای جمعیتی بعضی شهرستان‌ها یا بعضی مناطق ما، مثلاً در مشهد داشتیم مناطقی که ده درصد، بیست درصد اهل سنت آمده بودند ساکن شده بودند، توی بازه چهار، پنج ساله یکهو شده بود آن منطقه هشتاد درصد اهل سنت. رشد جمعیتی اهل سنت تغییری نکرده بود. اتفاقی که افتاده بود این بود که بینونت جمعیتی افتاده بود، فاصله افتاده بود؛ یعنی آن شیعه احساس خطر کرده و برای اینکه بچه‌اش سنی نشود، رفته یک محل دیگر. آن یکی هم رفته بود، آن یکی هم رفته بود. بعد خالی می‌شد، یک سنی می‌آمد توی آن محل. رشد جمعیتی سنی‌ها توی مشهد تفاوت از این جهت نکرده بود، ولی یک محله کامل سنی می‌شد. این‌ها می‌شود بینونت جمعیتی. یعنی ماها برای اینکه در امان بمانیم، فاصله می‌گیریم. این فاصله‌گرفتن لزوماً هم به نفع ما تمام نمی‌شود. فضاها فضاهای یک‌دستی می‌شود، ولی یک‌دستی که ایجاد قدرت می‌کند، اتفاقاً برای آن طیف مقابل هم ایجاد ضعف می‌کند برای ما. چون فاصله می‌افتد و ما نمی‌توانیم محک بخوریم که چقدر این‌هایی که قبول داریم درست و به حق است. این گفت‌وگو باعث می‌شود که ما فاصله‌هایمان کم بشود، حرف یکدیگر را بشنویم و از حرف یکدیگر نترسیم، از طرح یک مطلبی خلاف آن چیزی که تا به حال باور داشتیم و توی ذهنمان بوده، هراس نداشته باشیم.

بنده قدیم توی جمع‌های دانشجویی بودم، از وقتی که سنم کم بود، کمتر از حالا بود. همین تهران، دانشگاه‌های خوبی، دانشگاه‌های بزرگی، دانشگاه امیرکبیر، برخی دانشگاه‌های دیگر. چند سال دانشگاه امیرکبیر رفت‌وآمد داشتم، دانشگاه‌های دیگر تا بعد که مسئولیت پیدا کردم در دانشگاه فردوسی و چند سالی که به‌هرحال آنجا مسئولیتی بود در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی. فضای ما، فضای ارتباطی بود. بنده فضای ارتباطی داشتم. خودم در دانشگاه فردوسی دانشجویی داشتم که اهل سنت بود، ولی توی همه امورش، بعضی امور خاص، مشاورش با ما بود. توی دانشگاه امیرکبیر دانشجو داشتیم آتئیست بود. یک برهه خودکشی کرده بود، گفت پنج نفر گفته بود که مثلاً من این پنج نفر را قبول دارم، یکی از همان پنج نفر اسم ما بود. سال ۸۷، ۸۸، استان‌ها که خیلی سالش است. فضای ارتباطی ما از قدیم با رفقای دانشجو جوری بود که احساس حجاب و احساس ترس نمی‌کردند. با این بچه‌ها کوه می‌رفتیم. مداوم، این از فرحزاد می‌انداختیم امامزاده داوود، شب‌های جمعه کن می‌رفتیم. عرض کنم خدمت شما که با بچه‌ها سروکله می‌زدیم.

توی خود مشهد فضای ما فضای ارتباطی و رفاقتی بود توی فضای دانشگاه. یادم است همین امیرکبیر که با رفقا فعالیت داشتیم، یکی از معاونین نهاد که حالا اسمش را شاید شنیده باشید، حاج آقای مستشاری. آن موقع سنم هم کم بود، بنده ۱۸ سالم بود. آن موقع توی جلسه مسئولین گفته بود که: «شنیده‌ام یک طلبه‌ای به نام فلانی آمده اینجا توی دانشگاه امیرکبیر، بعد می‌گویند اینجوری دارد کار می‌کند. این کیست؟ چیست؟ قضیه‌اش چیست؟» خیلی ریخته بود به هم فضا را و یک مدل دیگری دارد ارتباط می‌گیرد با بچه‌ها. این همه‌اش می‌رود و می‌آید با بچه‌ها، رفاقت و صمیمیت و خب، برکات هم داشت آن دوره و آن رفت‌وآمدها که حالا نیازی به طرحش نیست.

بنده خودم به شدت استقبال می‌کنم از فضای گفت‌وگو و صمیمیت و یادم است در همان سال‌ها صحبت می‌کردیم با هم و برایشان عجیب بود. بنده در می‌زدم. خوابگاهی بود که خیلی آنجا می‌رفتیم، خوابگاه شهید نجات‌اللهی، توی خیابان فکر می‌کنم اسمش اگر توی ذهنم درست خوانده باشم، به آفرین بود که می‌خورد به ولیعصر. ده طبقه بود. هر طبقه ده تا اتاق داشت. هر اتاقی هم بین سه الی چهار تا دانشجو داشت. بنده می‌رفتم در می‌زدم. بعضی دانشگاه‌ها که خب می‌آمدند پای صحبتم و می‌گفتند. من به همین قدر قانع نیستم. در می‌زدم، یک دانشجو شلوارک مثلاً نشسته بود، یکهو دیدی یک آخوندی پشت در ایستاده. هشت شب چه خبر؟ این موقع این آقا چه‌کاره است؟ سرِ باب ارتباطات می‌شد و چه برکاتی توی ارتباطات بود که حالا نمی‌توانم بگویم بعدها چه اتفاقاتی افتاد توی وضعیت گفت‌وگوها با این بچه‌ها.

غرض اینکه هراسی نداریم از گفت‌وگو. بالاخره باید با همدیگر ما گفت‌وگو بکنیم و متأسفانه فضای جامعه‌مان هی به یک خلوص گفتمانی می‌رسد. ما هی دوروبری‌هایمان هی خالص‌تر می‌شوند، هم‌فکرتر می‌شوند باهامان و هی دور می‌شویم از هم و هر طیفی فکر می‌کند که همین خلوص گفتمانی و همین رنگین‌کمان جمعیتی که دورش هستند، همه جامعه همین‌اند. هی توی همان مسیری که می‌رود، محکم‌تر می‌شود، بدون استدلال محکم‌تر پیش می‌رود. پیش‌فرض‌هایی که محک نخورده، هی توی آن مسیر استحکام پیدا می‌کند. چون هر چه نگاه می‌کند، همه همین‌جورند. او حزب‌اللهی می‌بیند، هر چه نگاه می‌کنیم، این‌ها همه همین‌جورند و در تلاطم (واژه نامفهوم).

خب، این مقدمه این جلسه بود. خدمت دوستان رسیدیم. امشب چالشی و جدی و منصفانه و محترمانه با همدیگر ان‌شاءالله گفت‌وگو داشته باشیم. البته وقتمان هم محدود است. بحث بنده نظرم این بود که یک نیم ساعتی بزنیم یعنی صحبت کنیم، دوستان مطالبشان را بفرمایند. همه حرف‌ها را بشنویم. یک دسته‌بندی اجمالی داشته باشیم فعلاً متناسب با آن صحبت‌هایی که توی نیم ساعت شده و با فرض اینکه دیگر بعد دیگر گفت‌وگویی صورت نگیرد. توی جواب هر بحثی که بخواهد مطرح بشود، یک مطلب دیگر گفته می‌شود. عملاً جلسه ما تجربه داشتیم، این‌جور جلسات به جایی نمی‌رسد. صبوری بفرمایید. یک نیم ساعتی صحبت دوستان را بشنویم. بعد ما یک چند دقیقه‌ای مطالبی عرض می‌کنیم، دوباره یک فرصتی می‌دهیم دوستان متناسب با آن مطالبی که بالاخره یکی باید تمام کند دیگر آخرش با حرف یکی تمام بشود. آره، یعنی بالاخره یا با مطالب شما باید جلسه ختم بشود یا مطالب ما.

اگر حیاتی باشد، توفیقی باشد، می‌آییم. بازم بنده چهارشنبه‌ها تهران درس می‌دهم، مفیدتر. برای اینکه چهارشنبه درس می‌دهم، برگردم قم چون کار دارم، ولی می‌مانم چند ساعتی اضافه‌تر. جلسه خوبی است، فضای خوبی است، الحمدلله.

و اولاً باید تشکر کنم از رفقایی که واقعاً جدی، مبالغه و تملق و این‌ها نیست، این بچه‌های جوانی که مسئله دارند، شبهه دارند، حرف دارند و قبول کردند توی این جلسه شرکت کنند، واقعاً قابل تقدیر. این حرکت خیلی حرکت بزرگی است. هم شهامت حضور در این گفت‌وگو قابل تحسین است، هم ادب حضور توی این جلسه که توی همچین موضعی که یک نفر تریبون دستش است، شرکت بکند. این هم ادب است، هم تواضع است، هم شهامت است و همین که پذیرفتیم که یک جایی با همدیگر جمع بشویم، گفت‌وگو بکنیم. این‌ها همه قابل تقدیر است و قدر حرکت را از جانب ما. (هندوستان؟ - واژه نامفهوم) باید بدانیم.

پس فعلاً بنا را بگذاریم به جای آن نیم ساعت، بیست دقیقه اول جلسه دوستان مطالبشان را مطرح بکنند. بنده فقط یادداشت می‌کنم و چیزی نمی‌گویم. دوستان دیگر هم فقط استماع بفرمایند. یک نفر فقط مطالب را، یعنی آن لحظه‌ای که دارد طرح می‌شود، یک نفر فقط گفت‌وگو می‌کند. باز دیگری اگر خواست صحبت کند، بعد آن شخص میکروفون را می‌گیرد و صحبت می‌کند.

چند دقیقه‌ای بنده نکاتی را عرض می‌کنم، بعدش باز یک فرصتی برای طرح نکات دوستان، بعدش باز بنده فرصت کوتاه.

«تو قرآن کدام حکم مستقیماً حکم دزدی را دارد که اجرا بشه با توجه به جاش حالا حاکم میاد اینو با توجه به و شرایط روز عوضش می‌کنه ولی برای چیزی به اسم حجاب حکمی مستقیماً نداده هیچ اجبارم نکرده حالا شما میای با اینکه می‌دونی تو این شرایط وضع اینه اول قبرشم بگم ما خودمون موافق حجابیم ما همه تک تک بچه‌هایی که اینجاییم تو هیئت بزرگ شدیم یعنی راه اصلی عصر معیار خط‌کشی امام علی نهج البلاغه قرآن موبایل حالا داریم میگیم آقا اسم اینا رو داری خراب می‌کنی هرچی که اینا گفتن ما داریم می‌بینیم شما دارید ضدش عمل می‌کنید یه چیز دیگه دارید عمل می‌کنید خب معلومه اون اونی که قبول نداره هی بدش میاد هی هر روز نفرتش بیشتر میشه بله درسته دشمنم داره کار می‌کنه از اونورم دارم کار می‌کنم هر چیزی هم تو رسانه می‌بینی نباید قبول کنی کنار چیزی که خودمون داریم می‌بینیم من این آقا چندین ساله تو پارک داریم تمرین می‌کنیم کاری هم نداشتیم این سری اصلاً بیرونی هم نرفتی اومدم برادران بسیجی حالا شما هم می‌خوای بگی آره تو اونا هم خوب و بد هست اومدن یه کاره اصلاً ما وایساده بودیم اومدن یه کاره پارکی که پرنده پر نمی‌زنه شروع کردن از اون ته فحش دادن به ما و سوار موتورم بودن با تیر پینت بال ما رو زدن بدون هیچ دلیلی این چیزی که من با چشم خودم دیدم مسئله برمی‌گردیم به همون مسئله‌ای که شما گفتی آقا حجاب حجاب اجباری الان آقای کاشانی گل خیلی از دوستانیم که موافقم می‌دونم که با توجه به آقای آیت الله کاشانی این حرفو دارن می‌زنن که گفت آقا زمان پیامبر که حجاب اجباری نبوده زمان پیامبر مسئله حجاب اینقدر سیاسی و مهم نشده کی این کارو کرد چرا باید الان مسئله حجاب بشه یا مسئله مهم چندین سال پیش که جو آروم‌تر بود شما نمی‌تونستی با مردم کار به اینجا نکشه مثلاً خود امام خمینی این همه صحبت داره داره میگه آقا با مردم راه بیاید ما وکیل مردمیم ولی مردم نیستیم خود اسم جمهوری اسلامی غلطه ما حکومت اسلامی داریم حکومت اسلامی هم باید معصوم بالا امام صادق داره میگه خودش روایتش اومده میگه آقا بعد از امام معصومین حکومت اسلامی برپا نخواهد شد تحویل امام زمان بدم شما از کجا مطمئنی امام زمان الان موافقت ۱۰۰% شماست اولین مخالف شما جلوی امام زمانم وایمیستی اصلا هیچ یقینی برای ما نباید حاصل بشه آقا خدا اهل بیت کتاب قرآن نهج البلاغه تموم شد و رفت ما با اینا کار داریم بقیه هم گوش میدیم بله درسته بالاخره هستند علمای دین باید استفاده کنیم ولی هیچ کدوم معصوم نیستن اینو ما نباید یاد کار شما رو راحت کردن به این خندیدن ببخشید عرض کنم خدمت شما بسم الله الرحمن الرحیم خنده‌داری نبود این نشون میده که ماها یه فاصله‌های بینمون افتاده فاصله‌ها چیز خوبی نیست قبل از اینکه گفتگو کنیم باید فاصله‌هامون کم چرا اگه مثلاً من خندیدم باید به من تذکر داده بشه که مثلاً چرا می‌خندی ما یه زمینه‌هایی تو ذهنمون شکل گرفته چه ممکنه بنده نسبت به شما شما نسبت به من ذهنیت‌هاییست دیگه که مثلاً این آخوند بی‌سواده فلانه این اله از زندگی سو تحصیلات سطح فکر دغدغه‌هاش مسائل نه زمونه رو می‌فهمه نه زندگی سر در دنیا چیه خب وقتی اگه ما بخواهیم با هم صحبت بکنیم شما ذهنیتت نسبت به من این باشه طب هیچ حرفی از بنده برای شما ارزشی نداره اگر ذهنیت من نسبت به شما باشه که اینا جوون احساسی خام تحریک شده فریب خورده فضای مجازی دهه هشتادی بدون اطلاعات طبعاً اگه منم ذهنیتم نسبت به شما این باشه از موضوعی با شما صحبت می‌کنم که نه مطلب شما رو براش ارزشی قائلم نه مسئله شما مسئله‌ای می‌دونن فاصله‌هامون باید با هم کم این فاصله‌ها البته محصول امروز و دیروز و جمهوری اسلامی و اینها نیست این فاصله‌ها از اول بوده توی دوران‌های تشدید شده به دلایلی این مطلب مهمی است مشکل اولیه و اساسیمون توی گفتگوهامون ذهنیت‌هامون نسبت به ذهنیت‌ها جوریست که فرصت نمیده با هم گفتگو کنیم ذهنیت‌ها جوریه که ما را از هم جدا می‌کنه دور می‌کنه فاصله میند معلومه که این آخوند نون‌خور حکومت که فلا این مثلاً تهش میاد طرف تورو بگیره اینکه فلانه از اولشم می‌دونستم این جلسه هیچی نمیشه ما که الکی اومدیم حالا اومدیم می‌دونم چیزی هم نمیشه حالا اومدیم حالا شاید یه چیزی بگه خب اگه ذهنیت این باشه شما از اول حکم نهاییتو کردی آدم وقتی حکم نهاییشو کرده دیگه معطل چیزی نمی‌مونه دنبال سوژه‌هایی که بخواد اون حکم نهاییشو تقویت کنه دنبال مویداتی می‌گرده برای حکمش اگه بخواد گفتگو اینجوری شروع بشه ما یعنی از یک موضعی بخوایم با همدیگه صحبت بکنیم که از اولش می‌دونیم که آخرش نتیجه نداره خب چه کاریه که بحث بکنیم منفی به کتاب خیلی زیبایی نوشته شده ذهن فریبکار شما نوبل آورده از کتاب‌های خیلی خوب بحثی داره تو اون کتاب فکر می‌کنم مولفش هافمن باشه اگه اشتباه میگه که مشکل ماها این نیست که اهل استدلال نیست مشکل ما اینه که قبل از اینکه بخواهیم با استدلال به نتیجه برسیم نتیجه‌هایی که مطالب قشنگ و بحث‌های میان رشته‌ای بین فلسفه و روانشناسی ابعادی از این مباحث مباحث فلسفی در غرب یا ابعادش روانشناسی قبل از اینکه بخواهیم به نتیجه برسیم قبل از اینکه بخوایم با استدلال به نتیجه برسیم نگاه می‌کنیم تهش چی می‌خواد بگه اونی که تهش می‌خواد بگه رو یا دوست دارم یا دوست ندارم اگه تهش اونی که می‌خواد بگه دوست دارم استدلالشو می‌شنوم و می‌پذیرم هرچی باشه اگر اونی که آخرش می‌خوای بگی خوشم نیاد از همین اول سریال رده هرچی می‌خواد باشه یعنی فرصت به شنیدن نمیده با هم گفتگو بکنیم گفتگو یعنی شما بگی من بشنوم من بگم شما بشنوی اگه ما ذهنیتمون نسبت به همدیگه این باشه یعنی نیومدیم که بشنویم یا اومدیم فقط بگیم یا اومدیم از هم سوژه بگیریم آتو بگیریم همدیگرو بزنیم خوب جدال اون حربه شیطانه دیگه قلب رو می‌کشه جدا حد توش اثبات نمیشه من می‌خوام حال تو رو بگیرم حال اومدم تو این جلسه روتو کم بنده حاضرم حرف بشنوم مشکلی هم ندارم که روم کم بشه اگه قرار گفتگو بکنیم فضای گفتگو باید عوض بشه باید از پیش فرضهامون در بیاریم یه سری چیزها رو پیش فرض گرفتیم یه سری اصول پیش فرض تو این مطلب خدا خیرتون خیلی کار ما رو جلو میندازه یعنی حاشیه‌ام دیگه نمیریم همین چند مطلب رو باید بهش بپردازیم خب درسته که این مطالب طرحش مثلاً ۵ دقیقه ۱۰ دقیقه وقت بود ولی هر کدومش یه بحث مفصل می‌خواد بحث مفصل می‌خواد چرا بحث مفصل می‌خواد ببین یه وقت هست بنده می‌خوام اینا رو برای کسی که یه شبهه‌ای تو ذهنشه یه مسئله‌ای داره ولی قلبش همسوی با خودمه اگه بخوام او رو این همسوی در دل هم مراتب داره‌ها با قرآن کار داریم نهج البلاغه کار داریم امیرالمومنین رو قبول داریم خب خیلی جمله قشنگ مسیر گفتگو جلو میفته یعنی خیلی از مقدمات بحث حل شده است اگر حل شده نبود هم مشکلی نداشتیما با سر همینا صحبت می‌کرد همدل ولی تو یه سری چیزا با همدیگه همدل نیستیم چون همدل نیستیم اگه بنده بخوام یه کلمه جواب بدم از رویکرد جواب دقت بکنید مطالب اصطلاحات کمی درشت مرش میشه بگید که بنده ساده‌تر یه وقت هست من می‌خوام با همدل خودم صحبت بکنم شما یه شبهه‌ای داری می‌دونم که جمهوری اسلامی رو قبول داری با کشف حجاب مشکل داری گشت ارشادو مثلاً قبول داری بسیجی حزب‌اللهی یه سوالی برات پیش اومده که فلان قضیه چی شد جواب شاید دو کلمه وقت ببره نسبت به همه این‌ها تردید داری موضعی دارم میگم نسبت به یه قضیه اعتماد دارم رویکرد مثبتی دارم من پیش فرضهایی دارم تو جوابم شما پیش فرضهای منو قبول نداری پیش فرضها با هم صحبت و مسئله اصلیمونم دقیقاً پیش فرض‌هاست ببینید الان این مطالبی که مطرح کردیم خیلی مطالب خوبیست هزار تا از اینا بشنوم اشکال نداره اگه بخوایم تو این مباحثم بریم هزار تا ده هزار تا صد هزار تا مطلبه هر محله‌ای مسجدی داره بسیجی داره آخوندی داره ریشویی داره هر بسیجی صد تا عیب داره از هر آخوندی ۵۰ تا اشکال میشه گرفت هزاران مسئله میشه مسائل ما منظورشون نبود این بسیجی اونجور نبود اون اصلاً شاید بسیجی اینکه جواب نمی‌شه که چرا برای اینکه من با رویکرد مثبتی که نسبت به بسیج دارم دارم حرف میزنم شما رویکردت منفیه این حرف منم قانعت نمی‌کنه رویکردتو عوض نمی‌کنه شما اینایی که مطرح می‌کنید خیلی از دوستانی که اینجا هستند هم اعتقاد از این جهت با شما نیستند یعنی بحث حجاب رو قائلند که ما باید برخورد بشه بحث شما فکر می‌کنی این مطالبی که شما گفتید اینا نمی‌دونن نشنیدن شنید چرا اینا در عین حالی که همه اطلاعات شما را دارند نتیجه‌گیریشون نتیجه دیگه است یقین حاصل کردن که این راه ولی من میگم الان بالا سر جامعه و من یقین ندارم و معصوم منم حرفاشو زده‌ها صحبت‌های این آخریه که یه تحلیلی شما دارید اینو باید با هم گفتگو یقین دارند مطلب خوبی است حالا بنده در مورد یقین هم شاید اینجا کلمه یقین هم خیلی جاش نباشه بخوایم بگیم یعنی باید بگیم یه رویکرد یه ذهنیتی دارند خیلی وقتا یقینم نداره آدم یه ذهنیتی داره با اون ذهنیت اولیش یه سری چیزها رو همون اول فیلتر می‌کنه همه شماهایی که مثلاً تو این جلسه هستید و مذهبی و حزب اللهی طرفدار نظام و اینا هستید اولین بار که شایعه شد خبر رسمی نبود شایعه شد که هواپیمای اوکراینی رو سپاه زده موضعتون چی بود خود ما که قبول نداریم گفتیم نزده اینم که گفتید اصلا ذهنیت ما حالا نظر شخصی خودم دارم از طرف خودم نسبت به روحانیت اصلا اینطوری نیست نسبت به افراد همین رفیقام که اینجا نشستم ما جمعه‌ها تفسیر قرآن میریم چیه همین سوالایی که داشتیم همینا عرض کنم خدمتتون که مقدمه بود مقدمه‌ای بود که نتیجه خاطره‌ام کمک کنه خاطره رو بگم یه جلسه‌ای ما تهران چند وقت پیش داشتیم این ذهنیت‌ها رو می‌خوام بگم که چه اثری داره مسئول جلسه با یکی از دوستان که اینجا شرکت ایشون مشهد بود مسئول جلسه تهران ایشون با آقای شالبافیان با من هماهنگ کرد من با این شال‌بافیان گفتم که آقا جلسه اینطور بشه که ساعت اول برنامه باشه ساعت من ساعت دوم میام ایشون به اون بنده خدا اعلام کرده بودن اون نخونده بود متوجه نشده بود به همه اعلام کردند که جلسه با فلانی شروع جلسه ۸۶ بنده راس ۷ اونجا بودم راس ۷ که اومدم یه آقایی با موتور جلو در جلسه خانمش ترک موتور هرچی به دهنش رسید به ما گفت فلان فلان شده یک ساعت ما رو علاف کردی این بودی هم از قبر و قیامت و حق الناس و فلان و اینا حالم ازتون همتون دروغگویین همتون مثل همین جواب بدم گازشو گرفت رفت ذهنیت‌هامون توی پذیرش مطلب دخالت داره ما اول باید ذهنیت‌هامونو با هم همسو کنیم مسئله‌مون الان ظاهراً بحث حجاب و این حرفاست مسئله عمیق‌تر از ایناست من اگه جواب بدم نه آقا حجاب الزامیه فلانه این اینطور اون روایت اینطور حجاب فلان اینجور نکنی اونجور میشه ممکنه دل خودم آروم بشه ممکنه شمارم ساکت کنم فکرشون با من همسو خوشحال بشن که زدی تو دهن این ولی این جواب نیست حرفم اینه ما باید از مسائل عمیق‌تری با هم شروع کنیم اصلا بنده از اولش می‌خواستم این مطالب مطرح کنم این سوال بپرسی منتظرم شما مطرح کنید بیام رو اون اصل مطلبی که چالش داریم با مشخص عمق سوالات یعنی تمام مسائلی که شما مطرح کردین تو یک سطح نبود ببین من نوشتم اول شروع کردی گفتی آقا دست سارق رو قطع می‌کنند حکمش روشنه در مورد حجاب که ما حکم روشن نداریم نتیجه گیری اونیم که قبول نداره با این برخوردایی که ما می‌کنیم نفرتش بیشتر میشه مطلب بعدی ما تو پارک بودیم بسیجی‌ها اومدن بدون اینکه کاری بکنیم با پینت بال زدن و فحشم به ما داده بعد مطلب بعدی اصلاً کی حجاب سیاسی کرد کار خودشون با جمهوری اسلامی سی یک ط اگه با مردم راه میومدید کار به اینجا نمی‌ مطلب عمیق‌تر ما حکومت اسلامی داریم نه جمهوری اسلامی معصوم باید بالا سر حکومت بشه اصلاً جنس مطلب عوض شد سوال رفت جای دیگه‌ای من ناراحت نیستما اتفاقاً خوشحالم باریکلا خیلی خوبه پس بحث ما نه زنه نه زندگی نه آزادی نه حجابه نه مرده نه میهن نه آبادی حتی بحثمون الان پول و تورم و گرونی و مسکن و اینام نیست همه اینا می‌شه نتیجه امام زمانم نیست احتمال ملاکمونم فقط معصومه هیچ کسی هم معصوم نیست خب چندین مطلب مطلب خیلی خوب ولی پاسخ دادن به این هر هفته هفته‌ای دو ساعت اینجا اگه ما با هم صحبت بکنیم تا ۶ ماه ۸ ماه ۱۰ ماه بنده برسم یکی از این مطالب شما رو جواب جواب داریم جواب نداشتیم که من یه چیزی جدلی مغالطه یه چیزی می‌آوردم خلاصت می‌کردم این سوالات محصول یک مسیری است که در ذهن شما طی شده ختم شده به این برون داد بنده با این برون داد که نمی‌تونم درگیر بشم باید همین مسیر رو با شما قدم به قدم برگرده یه مسیر طولانی چه ریشه داره توی اعماق فکر شما مبانی فکر شما اون بدیهیات و واضحاتی که قبول کردی اون چیزایی که بهش اعتماد داری اصلا خود این کلمه اعتماد یه کلمه بسیار کلیدیه اگه باز نگی طفره میرم جواب‌های کلیدی ایناست اگه بخوام وارد گفتگو با شما بشم از اینجا وارد گفتگو میشم اینجوری جواب بدم چون اینجور جواب دادن رو پاسخ نمی‌دونم توی این گفتگو فقط یه نمونه اگه بخوام بگم من الان می‌تونم به چالش بکشم یعنی بحثو به اینجا برسونیم که اساساً شما تو زندگیت کیا رو قبول داری کیا رو قبول من مشکل ندارما اونجور گفتگوی به نفع منه برای اینکه مخاطب احساس می‌کنه من اگه یکی خوردم دو تا زدم به نفع من کتاب نوشتم و بحث کردم و اینا به چالشی می‌کشاند که همه ببینند که کجاها من دارم گیرت میندازم یکی خورد دوتا زد ولی این مسئله رو حل نمی‌کنه رسانه‌ای‌گری نمی‌ذاره این کارو بکنم برای اینکه خدا پیغمبری نیست این کار شیادی صحبت بکنیم مسئله حل بشه چند هزار نفر رو بگیرم صحبتی بکنیم این صحبتم ضبط میشه منتشر میشه چند ده هزار نفر چند صد هزار نفر مباحث رو می‌شنون می‌خوام یه فرایندی طی بشه خیلی مسائل حل بشه از فضای جدل می‌خوایم به برهان بی حالگیری لتو پارک کردن برسیم به حل مسئله اگه بخوام تو فضای جدول بیام میگم شما کیو قبول داری طبعاً شما جواب‌هایی میدی بعد من می‌تونم به چالشت بکشم بگم قبول داری یعنی چی اعتماد داری یعنی چی و اگر اعتماد داری یعنی معصومه و اگر معصوم نیست یعنی اعتماد نداری چون نونوایی که میری نون رو از دست نونوا که می‌گیری یقین ۱۰۰ داری که این نونوا چیزایی که تو این نون ریخته همش چیزهایی است که باید تو هر نونی ریخته بشه یعنی اون مکانیزم طبیعی تولید نون رو طی کرده هاردش آرد سالمیه جوش شیرین داره نداره سم نزده دستاش تمیز بوده وقتی نون رو درست کرده با قصد و غرض نون رو برای تو درست نکرده شما از کجا اعتماد داری به این معصومه خدا خدا قرآن اهل بیتم بالاخره روایت رفتار اهل بیت تاریخ تکرار میشه دیگه خیلی هم تکرار شده رفتار امام علی با سیاست ببری راهنمایی کنید به سمت خونشون حالا پورا میاد شلوغ کاری کنه بگه علی منو با ۱۰ تومن فرستاده این سیاست علی حالا تو میای وقتی عین همون مسئله حالا تازه در اشتباهی کرده تهمت میاد بیرون حالا یه اتفاقاتی میفته تو با عدم سیاستت میایم برخوردو می‌کنی نتیجه می‌شه این یه کار انسانی یه کار درست شما که میای اسم علی رو میاری یه کار دیگه می‌کنی من اصلاً گفتم نمی‌خوام این سوال اینی که طرح کردی رو جواب بدم دارم میرم متمرکز میشم رو پیش فرض روندی که داریم با هم گفتگو می‌کنیم توجه داشته حجاب نشدم مطالب گفتی این مطالب سری پیش فرضها داشت به عنوان نمونه یکی از پیش فرضاتو می‌خوام تحلیل کنم اصل مطلب ما همه بچه‌هام که اینجا مشکل مشکل که یعنی آقا بالاخره انتقال است خود امام علی بود امام علی امامتم از من سوال بخواه رسانه کردن نداشتم یه پلتفرم خوب برای خودم نتونستم درست کنم زور چرا چون غرب داره کارشو می‌کنه خب تو چرا عرضه نداشتی کار کنی در صورتی که مگه ما کم هنرم همین جمله اخیر دو سه تا پیش فرض تو ما تو هر مسئله‌ای باید بریم سراغ پیش فرضها پیش فرضهامونو باید ببینیم چقدر درسته چقدر قابل اثباته چرا فیلتر کردید چون جواب ندارید این پیش فرض اصطلاحش استفاده بکنم مغالطه مغالطه علت جعلی ۵۰۶۰ مدل جواب نیستم می‌خوام سوالاتتو تحلیل کنم ما دنبال جواب مستقیم فرق دارن اسم اسلامو خراب استفاده دارم می‌کنم نمیتونم تحمل کنم من گفتم برای رسیدن به جواب اول باید سوالات شما را با همدیگه تحلیل کنیم داریم سوالات رو با هم تحلیل می‌کنیم برسیم به اصل سوال این کاری که داریم انجام ولی حل نمی‌شه مسئله چند دقیقه صحبت بشه شنیدن صحبت شما نمی‌ذارین جواب نگاه شما یه پیشینه‌ای داره که اشاره کردید به نتیجه نرسیدیم اون موقع چند تا مسئله اینجا الان مطرح شده تو این صحبت بنده می‌خوام تحلیل بکنم سوالا فهمیدن سوال خودش نصف جواب مشکل ما خیلی سوال نمی‌فهمیم سوال خودم رو شسته رفته تحویل خودم حسن و سوال نصف سوال خوب سوال پخته سوال تحلیل شده سوال شفاف و روشن خودش نصف این جواب تحلیل تحلیل این سوال شما نصف جواب من جواب نمیدم یعنی چی یعنی یه کلمه نمیگم نه آقا غلط کردن حجاب رو باید توی مملکت برخورد تفره و ۴۰ ساله این حرفا رو شنیدیم شما الان مسئلت اینه که آقا چند تا مسئله است یکی اینه که یه ذهنیتی نسبت به اسلام داری یکی هم یه ذهنیتی نسبت به حاکمیت داری تحلیل کردم سوالت اینه جواب بدم سوالت اینه ذهنیتت نسبت به اسلام چقدر واقعیه ذهنیت نسبت به حاکمیت چقدر واقعیه ذهنیت نسبت به عدم تطابق این دوتا چقدر واقعیه هر کدوم از اینا پیش فرضهایی داره مگه من نباشه مگه میشه چیزی بگم که مقدمه‌ای توش نباشه مگه میشه یه چیزی تکیه به یه بدیهیاتی نداشته باشه من بخوام تحلیل کنم پیش فرضهایی داریم شما میگی آقا کسی معصوم نیست اعتماد کرد این پیش فرض و تحلیل بشه جواب می‌خو جواب منی که پیش فرضت غلطه پیش فرضت غلطه برای اینکه شما اساساً تو زندگی با هزار و یک نفر برخورد داری و به همه اعتماد می‌کنیم و هیچ کدوم معصوم نیستند مغالطه در اینجا صورت می‌گیره مگه قراره هرکی معصوم نیست بهش اعتماد نکرد این یکی از پیش فرضهای غلطه سوال غلط چون پیش فرضت غلطه جواب من اینه دیگه باید گوش بدی صفحه سوم اعتماد نمی‌کنم عقل من اینو میگه ولی اعتماده اعتماده ۴۰ ساله داره اعتماد درخواست بکنم و فقط اسم اسلام خراب شد یه جوون پر انرژی قبراق سرحال هستی الحمدلله من اینی که میگم مبالغه و هندونه زیر بغل نیست خوشحالم از اینکه اینجا نشسته ما هم گفتگو و خوشحالم از اینکه انقدر ادب و تواضع و معرفت و صفا داشتید پا شدید من اینجا تو میدونم برای شماها کسر چند بود اینجا تو جلسه تعارف که نداریم من بخواد بیاد بشینه جلسه آخوندی فلان اکثریت قریب به اتفاق هم که همراه خونده باشن حضور تو این جلسه خیلی مردونگی می‌خواد خیلی مردی جلسه گذاشتیم درخواستم اینه بنده چطور سکوت کردم هرچی گفتی بنویس هم حرفای منو یه یادداشت داشته باش هم چیزایی که به ذهنت میرسه نیم ساعت آخر می‌ذاریم برای روند بحث رو بذارید من پیش برم پیش فرضهای تو این مباحث است اصل پیش فرض اگه می‌خواستم وارد بشم که اصلاً لپ‌تاپ رو گذاشتم برای اینکه وارد اون بحث بشم برای اصل این قضیه قبل اینکه شما سوال طرح کنی می‌دونستم پیش فرضی که تو بحثمون مطرح میشه همینه اصل بحث حاکمیت اصلا اسلام چیه کلیات ۴۰ ساله داریم میگیم خب کلیاته کلیات تعارف نداریم کلی گفتن مگه هرچی کلیه بده هر اصلا میگن آقا تو منطق منطقی بحث می‌کنیم بحث منطقی یعنی چی میگن مونتاژ بودن قیاس چند تا شرط می‌خواد ارشد فلسفه است یکی از شروط مونتاژ بودن قیاس چیه آقا کلیت کبری اشکال نداشته کلیت کبری هر نتیجه‌ای دو تا مقدمه داره اگه طفله نرم انشالله اون کبری و کلی باشه شما میگی زید انسان است هر انسانی می‌میرد پس زید می‌میرد زید به معنای یک اکبر عالم است هر عالمی مثلاً دانش نسبت به فلان چیزی درست می‌کنه پس فلان صغرا کبری نتیجه اگه قراره یک قیاسی مقدمه دو تا مقدمه به نتیجه ما کبری داشته باشی هیچ قیاس جدا از کبری هرکی هرچی میگه هر جمله میگه کبری توشه کلیت داشته باشه شما کبراهایی گفتی انسان است هر انسانی می‌میرد ۴۰ ساله شنیدی ما همه حرفامو مبتنی بر یک کبرای هر حرفی که می‌زنیم چه بدونیم چه ندونیم یه اصل مسلمی توش نهفته است اینو اسمشو می‌ذارم پیش فرض یه کبرای داره یکی از اون کبریایی که تو حرفت بود این بود من حرفت میگم باز صمیمانه صحبت می‌کنم بنده هم سن شما طلبه بودم تقریبا یعنی رو حساب رفاقته که اینجوری میگم وگرنه می‌خوام خیلی تو فضای احترام‌های الکی و کلیه صمیمانه با هم صحبت یکی از ارکان مطلب شما همینه این حاکمیت به اسم اسلام دست افرادی سپردیم که معصوم نیستند که جای معصوم نشستند که به جای معصومم دارن حکم میدن که آخرم به معصوم تموم چند تا کبری تو این حرفه گفتگوش اینه ما واقعاً چقدر یگانگی قائلیم بین اعتماد کردن و معصومیت یکی پیش فرض بحث فرعیه تو این بحث ما معصوم بودن نبودنا ربطی به بحث ما نداره اینجا چون مطرح شده دارم میگم که حالا معصوم کسی هست نیست نمونه نشون بدم به عنوان اینکه چقدر پیش فرضها دخالت داره تو رسیدن به جواب مطرح شد بعضی از رفقا نمی‌شناسن مشکلی هم نیست نشناسن خوبن بهترم هست که نشناسن آقا گفتن حرفا رو گوش میدن یا می‌بینن با عقلشون تناسب داره خوششون میاد و می‌پزن تناسب نداره بدشون میاد قوانین بسته آنسوی مرگ خب خیلی اتفاقات رقم زد به ما گفتن که همون ایام پیامی اومد که چندین نفر از خانم‌هایی که تو تهران اهل فحشا بودند با شنیدن این بحث‌ها ترک کردند و اون کسی که پیام داده بود می‌گفت که من این‌ها رو می‌شناسم و این‌ها هنوز دچار مشکل اقتصادی شدن درآمدی نداره صحبت نکرده بودم مطالبی طرف شنیده نمازم صحبت نکردم در مورد خیلی چیزا صحبت نکردم اغراق نباشه که گفتن ما بسیاری از سوالات زندگیمونو جواب گرفتیم با اون بحث بسیاری از مسائل حل شد می‌خوام تو اون نقطه با هم صحبت بکنیم که اگه اونا حل بشه خیلی مسائل حل میشه ما اختلافاتمون اونجاست عمدت روایت بیارم آقا اگه حکم سرقته مثلاً باید باهاش برخورد کرد با حجابم باید برخورد کرد این روایت الان جاش نیست برای اینکه ما الان در اصل حکومت با هم همدل نیستیم اونا رو که همدل شدیم بعد یه شبهه علمی میشه با هزار تا طلبه ما اصلاً یه وقتی تو حوزه در مشهد همین طلبه مطرح شد دو گروه شدن مناظره گذاشتن کسایی که موافق بودن با حجاب اجباری کسایی که مخالف بودن به عنوان اینکه حاکمیت چیکار باید کرد و به حاکمیت بچه راهنمایی و رهنمودی بدیم داشتن بحثو مطرح آیه روایت با فرایند خودش که آیا این اینجوریه یا اونجوره الان بحث ما این نیست که من می‌خوام سرهم کردی اسلام واقعی نیست اسلام واقعی چیه بعد همینجوری تحلیل کنیم اگه می‌خوایم به گفتگویی که جواب داشته باشه برسیم شما جمله به جمله بگید بعد با هم تحلیل کنیم اسلام واقعی یعنی چی البته اینا بحث‌هایی است که حوصله سر میاره ها خود خدا در مورد خود قرآن یه خاطره دیگه براتون بگم این جالبه حالا ببخشید خسته میشی حوصلتون سر میره خاطره رو میگم که بحث داغ دو کامیون شما با برادر دانشجویی داشتیم خیلی سال پیش کرج این پیامبری ما بود بعد رفت دانشگاه و اصفهان از دانشگاه نخبه فضای فکری و سیاسی تو غذای ۸۸ بعد اون غذا اینا همدیگرو دید کوچک‌تری داشتم این خراب شده بود داستان مفصله بعد بهش گفتم آقا همدیگه رو ببینیم من این لپ بک گراند لپ تاپ عکس رهبری بود تو حرم امام رضا که بالا تصویر گنبد بود پایین ایشون باز که کرد عصبانی شد این چیه امام رضا سه شبانه روز حالا غیر از وسطاش که می‌رفتیم برای ناهار و شام و اینها ما نشستیم با هم گفتگو بحث خیلی خیلی جالب چند نفر بودن اومدن اونم جدی پیگیر بودن هی میومدن وقت نماز خیلی فضای صمیمانه بانک اصلا قبول نداشتن اول بهش گفتم دوست داری با هم در مورد خدا صحبت کنیم گفتم مطمئنی مشکلم به اون شکل اونا نداشتی چون اونا بازداشت ۸۸ و اینا بودن غذا اینجوری به ناحق عرض کنم خدمتت که شروع کردیم به صحبت نشستیم در مورد خدا صحبت کردن گفتم خدا ولایت داره یعنی ولایت خدا با من صحبت صحبت کردیم مکانیزم هدایتگری خدا نسبت به انسان رسید به وحی پیامبر داستان به کرات گفتم جاهای مختلف نماز جماعت می‌خوندیم بعد یکی از نمازها که نشستیم بحث رسیده بود به پیغمبر رسید به مکانیزم وحی که فقط این باب ارتباطی ما با خدا و اون نظامی که قرار ما را هدایت بکنه از کانال پیغمبره به این نقطه که رسیدیم که پیامبر و شاخصه‌های پیامبر من قبول ندارم گفتم یعنی چی گفت نه هممون می‌تونیم وحی رو دریافت کنیم همه‌مون می‌تونیم بفهمیم همه هرکی در یه حدی می‌فهمه وحی قرآن رفیقش زد رو شونش آروم در گوشش گفت قرآن اینم آروم قبول کنی خامنه‌ای از توش در میاد کفتونم طلبم باشه بهش گفتم من نمی‌خواستم اینو بهت بگم می‌خواستم بهت بفهمونم تو مسئله در مورد خود پیغمبره این خیلی اتفاق بزرگی برای اون آدم بودا چون تا قبلش تو جهل مرکب بود فکر می‌کرد با پیغمبر مشکل نداره با خامنه‌ای مشکل خودش فهمید با پیغمبر مشکل داره خودش اقرار کرد دید این پیغمبری که بخواد اینجوری براش تعریف بشه نمی‌تونه قبول کنه عمیق‌تر که می‌شد بحث که من اونجا مانور ندادم می‌رسید به اینکه خداشم خودش برای خودش ساخته در واقع اون خدا اصلاً خدا توحید برمی‌گرده اسلام داریم میگیم که آقا این اسلام نیست اون فلانه بنده با خیلی حرف‌های شما موافقم اینی که الان تو مملکت ما داره اجرا میشه اسلام نیست اینکه حاکمیت داره پیاده می‌کنه بسیاریش اسلام نیست حاکمیت توی ابعادی به اسلام آسیب زده مجریان اسلام ما طلبه‌ها ما آخوند خودمونی که می‌شینیم بعضی وقتا ده‌ها ساعت می‌شینیم در نقد طلبه و آخوند و روحانیت ماجراهایی که خودمون دیدیم از این قضایا برای همدیگه تعریف می‌کنیم و هی افسوس می‌کنیم و هی اعصابمون خورد میشه ولی تهش جمع بندی اینا این نیست که نتایج مشترک با شما نمی‌رسیم خیلی وقت چرا این قضیه اینجوری میشه چرا خیلی از حرفامون با هم مشترکه ولی نتایج مشترک برای اینکه ما تفاوتمون با همدیگه توی نگاهمون به اسلام اگه دوست داشته باشید حوصله داشته باشید با همدیگه گفتگو کنیم ولی از اونجا شروع کنیم حوصلشو داری چون الان زمانه اینترنت و سرعت حوصله گفت و گو و عمق نیست همه چی یه جمله‌ایه یکی اگه گفتم یکی جواب بده یه توییت انداختم یه ریپلای می‌خواد تموم نه این نیست این توییتت کبرا داره پیش فرض داره اون پیش فرض شکافته بشه ۱۰ تا پیش فرض داره هر فرضی ۱۰ تا اونایی که دوست دارن ما این شکلی گفتگو بکنیم ما خدمتشون یه جمله گفتم یه جمله جواب بده من نمی‌تونم این جلسه رو بزارم برای اینکه همین سوالا رو جواب ابتدایی سرهمی در حد حل شدن راه افتادن این جلسه بدم بعد با هم گفتگو مفصل کنیم یا از اول وارد بشم گفتگو مفصله عمیقه از ریشه با هم داشته باشیم شما به من یه جواب بدین صاحب ریشه نگید آقا ۴۰ ساله شنیدیم خسته شدیم اونا همه رو گفتن فلان ما مشکلم تو اینا نیست از دین شنیدن خسته نمیشی ما اصلاً من خودم تشنه آگاهی من پای درس استادم می‌شینم ولی اون بحث سوال کردن شما تا الان فکر کنم قسمت اولشو حداقل بدونم که در مورد حجاب که ایشون فرمودند برای دزدی حکم مستقیم داریم بعد شما علناً دو تا مثال آوردین به صورت خیلی حرفه‌ای مخالفت با پیامبر دقیقاً مخالفت با کنار مخالفت با پیامبر دقیقاً اینو تو ذهن ما آوردیم با یه مثال بدون اینکه این اینا در یک راست است و ما به هیچ وجه حقی نداریم با رهبری مخالفت کنیم حداقل اگه بتونیم قسمت اول خدا حفظتون کنه خانم‌ها اگه مطلبی دارند حاج آقا می‌خواستم بگم اگه ریشه‌ای قراره این هفته‌ای هر بار شما بیاین و جواب بدین اگه ریشه ادامه بدید فکر کنم حجاب توش حل بشه خودمون که هیچی سلامت باشین انشالله بزرگ خب اگه مطلب دیگه‌ای من یه جواب ابتدایی بدم سوال ابتدایی بودم که این مسئله فعلاً حل بشه حل که نمیشه قطعاً موضع ما رو بشن و حالا شاید بعدش استدلال ما برای این موضوع موضع ما چیه حکومت اسلامی عهده‌دار اجرای قوانین قوانین اسلامی دسته‌بندی داره ما قوانین حقوقی داریم قوانین جزایی داریم قوانین قضایی داریم قوانین اجتماعی داریم قوانین فردی داریم قوانین پیشگیرانه داریم دسته‌بندی‌های مختلفی که برای قوانین هست توی علم حقوق شعب مختلف علم حقوقم اینا بحث حقوق بین‌الملل داریم حقوق کیفری قوانین اسلام مختلف حاکمیت اسلام یعنی حاکمیت قوانین اسلام لااقل سطح سیاسی و اجتماعی یعنی حکومت بر عهده دار این باشه که بنای اداره‌اش به این باشه که ببینه نگاه کنه اسلام چی باید برای هر مسئله‌ای پاسخی داشته باشه خصوصاً در حوزه روابط اجتماعی اینجا میدونم که ذهنتون پر از سواله پر از سوال با اختلاس برخورد بشه بعد حوصله کنیم فعلاً فقط همین تیکه اولشو بذارید من بگم ما اگر مثلاً پرسیدن آقا با اختلاس باید چه برخوردی کرد باید جوابی که میدیم اسلامی بشه اگه پرسیدن با دزد چه برخوردی کرد باید جواب اسلایم جواب اسلامی یعنی بر اساس منابع اسلامی بر اساس قرآن بر اساس روایات بعد اگه از ما پرسیدن در پوشش چه قانونی باید وضع کرد باید بگیم آنچه که اسلام گفت اسلام در پوشش چه قانونی داده آیاتی رو می‌خونیم از سوره مبارکه احزاب از سوره مبارکه نور دستور داده یا ایها النبی قل ازواجک و بناتک و نساء المومنین علیهن من جلابیبه دستور بده همسران دخترانت و زن‌های جامعه اسلامی پوشششون این شکلی خوب ما زمان پیغمبر نمی‌دیدیم که آقا حجاب گیر بدن ببینید ما الان این این مسئله‌مون نیست چون خیلی وقتا چالشی توی دوره‌هایی نبوده زمان پیغمبر چالش نبود زمان امیرالمومن زمان امیرالمؤمنین پیغمبر اصلاً جنگ با مسلمین کجا پیغمبر با مسلمین جنگید کفار جنگید امیرالمومنین با مسلم جنگید زبان پیغمبر رخ نداده که دلیل نمیشه که ما نتونیم جوابی بدیم در مورد یک مسئله ما باید بگیم آقا وظیفه حاکمیت اجرای اون قانونی است که اسلام لحاظ کرد اسلام در مورد پوشش قانون داره تعیین حد داره باید قانونی که ما قراره تو جامعه پیاده بکنیم برای حد تعیین پوشش چون می‌دونید همه تعیین پوشش یه حدی داره چه حسابی می‌ذاره بحث اینا میشه مباحث فلسفه حقوق ابعاد داره برای اینکه تو هر کدوم اینا باید بشه مفصل صحبت بکنیم اینا جواب داره جواب داریم داریم اینجوری میگیم جواب نداریم کله پا میشی میری سر هم میشه مطلب جواب صحبت بکنیم تو فلسفه حقوق فلسفه فرهنگ فلسفه اعتباریات بنده مفصل در مورد این صحبت چندین جلسه چند سال جاهای مختلف مفصل چندین جلسه شاید ۳۰ ۴۰ جلسه دانشگاه فردوسی صحبت اعتباری بازخوردهای عجیبی از دانشجوها می‌گ بنده در مورد مسئله حاکمیت یه وقتی تو یکی از دانشگاه‌های نخبگانی مازندران کتاب بشه یکی از جلساتش همین بحث بود گفتن آقا این طیف اپوزیسیون این دانشگاه با مطالب اصلا بحثش عوض شد حرفی بعدش نمی‌مونه برامون بحث نظام اعتباریات نظام اعتباری بحث مفسر الان وقت که اساساً قانونگذار چیه رو چه حسابی باید قانون گذاری کرد کی تعیین قانون می‌کنه قانون بازگشتش به مصلحت و مفسده است کی تعیین مصلحت می‌کنه کی تشخیص مصلحت میده در غرب میگن مردم عموم مردم این میشه مبنای دموکراسی مبنای لیبرا مبناش چیه مبناش اومانیستیه مبناش چیه مبناش سکولاریستیه اگه اینا رو طفره نمی‌دونید جواب قرآنیه مبنامون وحی برای پوشش حدی و تعیین کرد اون حدی که به عنوان قانون باید و نباید تعیین می‌کنیم باید قرآن گفته بشه قرآن از از عجایب اینه که تو این مسئله با جزئیات ورود از معدود مسائلی که قرآن در مورد نماز البته خیلی از مسائلش ورود پیدا حتی نگفته نماز مثلاً صبح چند رکه نماز ظهر چند رکه هزار و یک مسئله ما داریم هیچی هم که از نماز مهمتر نیست در مورد حجاب با جزئیات گفته تک تک گروه‌هایی که مهارمند و اسم آورده الا آبا بولته دسته دسته را جدا کرد تعیین پوشش رو با جزئیات گفته پاشو نکوه لا یذر بن ارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن وجه و کفین لا یبدین الا ما زهر منها با جزئیات بحث پوشش رو گفته بله در مسیر بازدارندگی و عقوبت قرآن چیزی تعیین نکرد در مورد سرقت تعیین کرده در مورد حجاب تعیین نکرد تعبیر می‌کنیم به حد و تعزیر من در صبح‌ها در قم برای نخبگان جامع المصطفی طلبه‌هایی که از خارج اومدن بحث قصاص هر تعزیر یه حد داریم یه تعزیر داریم حد اونیه که عقوبتی است که دین تعیین کرد آقا دزدی کنه دستش قطع میشه بسیاری از جرایم را ما داریم که دین براش حدی تعیین وارد بحث‌های دیگری می‌شیم هم به شبهه می‌افتید هم بحث از دست در میره خیلی از موارد واضحی که شما می‌دونید حتماً باید عقوبت داشته باشه دین تعیین نکرده گذاشته برای تعزیر باباش رو بزنه حکمش چیه کسی دست رو باباش بلند کنه اگه کبود بکنه که دیه‌اش مشخص اینجا میگن که ما حد نداریم چی داریم تعزیر داریم یعنی یک عقوبت مشخص در دین نداریم همه می‌دونن بده همه می‌دونن باید تنبیهش کرد تنبیه شو حاکم انجام میده هرجایی به فراخورش تعزیر شلاق براش تعیین نکرده یه دونه بخوره پنج تا بخوره ۱۰ تا بخوره تنبیه می‌کند ولی یه وقت بچه بزرگ کوچیک توهینه خیلی شدیده سبکه در مورد مسئله پوشش قرآن تو جامعه پوششی که باید رعایت بشه اینه زمان پیغمبر این مسئله مطرح نبود برای اینکه کسی از این حد تخطی نمی‌ نکات جالبش اینه که اصلاً نصف حجاب رو داشتن متناسب با اون نسخه‌ای که داشتم خدا حکم حجاب رو به اینا گفته داشتن نصف حجابو داشتن نکته جالب‌ترش چیه خدا نگفت نصفشو که دارن دیگه بقیه چیکار داری مردم بذار کار کنن دیگه برای بشینم توضیح بدم این مقنعشو بده پایین الان مسئله مردمه که مقنعه‌شو بده پایین چیزی حل میشه بعد قرآن بنویسم بعد به مردم بگم هی بشینه قرآن بخونی وحی و جبرئیل بفرستم این همه خرج جبرئیل از اون بالا تا بخواد بیاد پایین راه بیفته بعد به پیغمبر کاتب وحی عجب خدایی به چه چیزایی به مسائل کشکی که نمیشه تحلیل کرد تشخیص میده که مثلاً اختلاس مهمتره یا حجاب معمولا میگیم اختلاس به پیش فرض همه ما می‌خوایم قرآن اومده ما عاقل بشیم این حرف جسارت نیستا حرف خود قرآن لعلکم تعد قرآن فرستادم عاقل بشید فکر کنید لعلهم یتفکر فکر کنید تعقل کنید تو هر مسئله‌ای برهان داشته باشی استدلال داشته باشی جواب داشته حرف داشته قرآن عاقل بشی یعنی میگه اگه این رو میگی اثبات کن برای چی هیجانم خوشم من اگه بگم اختلاس مهمتره یا بی‌حجابی گرم کف می‌زنه به کجا بنده بعد مطالب زواب کدوم اختلاس کدوم بی‌حجابی از اختلاس چیه اختلاس کی اختلاس کجا اختلاس به چه نحوی همونجور بی‌حجابی کی کجا به چه نح یه روایت براتون آماده کردم بخونم خیلی روایت قشنگ طفره برم روایت بخونم اپش رفته بازش کنم اللهم صل علی محمد و آل محمد.»

**اصلاحات املایی و نگارشی و پاراگراف‌بندی:**

«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و فعال الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین.

تبریک عرض می‌کنم میلاد مسعود امام عسکری (علیه السلام) را خدمت همه دوستان و عزیزان و خوشحالم که در شب بابرکتی، در این جلسه باصفا و نورانی توفیق حضور داریم. مجلسی که فرمودند: «منزل سه شهید» و حضور در این جلسه و این منزل، منزلی که چند نفر از اولیای بزرگ الهی در آن تربیت شده‌اند. روح این شهدا و والدینشان، ان‌شاءالله سر سفره امام عسکری مهمان باشد و دعاگوی ما باشد، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. «اللهم صل علی محمد و آل محمد.»

خوشحالیم که خدمت برادران و خواهران عزیزمان هستیم. در این جلسه، گفت‌وگوی خوبی را ان‌شاءالله به لطف الهی با هم داشته باشیم. ان‌شاءالله حوصله کنیم حرف‌های یکدیگر را بشنویم و گفت‌وگو کنیم. ان‌شاءالله گفت‌وگویی باشد که هدفش این باشد که همگی به آن چیزی که خدا خواسته است، آن چیزی که حق است و آنی که رضایت امام زمان (ارواحنا فداه) در آن است، نزدیک شویم. محصول جلسه‌مان ان‌شاءالله نزدیک‌تر شدن دل‌ها به یکدیگر باشد، نه دور شدن دل‌ها، خدای ناکرده.

از خدا می‌خواهیم که جلسه‌مان را از شر شیطان در امان بدارد و شیطان روزنه و نفوذی به این جلسه نداشته باشد، ان‌شاءالله.

چیزی که مطرح شد، حالا منّتی هم به کسی ندارم. حقیر کسی هم نیستم، چیزی نیستم. معمولاً هم دعوتی بشویم، قبول نمی‌کنم؛ یعنی می‌دانم دوستان می‌دانند و اگر جلسات بزرگ باشد که اصلاً قبول نمی‌کنیم. تلویزیون، رادیو... یک زمانی بود که رادیو را قبول نمی‌کردم، تلویزیون هم دیگر قبول نمی‌کنم. متمرکز شده‌ایم روی یک سری فعالیت‌ها. مدرسه تعالی را حالا بعضی دوستان می‌شناسند، بیشتر تمرکز روی فعالیت‌هایی است که ان‌شاءالله وقتمان، فرصتمان و امکاناتمان، فرصت جوانی و این‌هایی که هست را بگذاریم روی مدرسه که ان‌شاءالله کار ابدی باشد، مطالعاتی باشد و از این کارهای پراکنده و خرده پرهیز دارم و معمولاً هم جلساتی که دعوت می‌شوم، مگر مناسبت‌های خاص، زیاد به شهرستان‌ها نمی‌روم، ولی معمولاً پذیرشی نیست.

تهران بنده یک سال و خورده‌ای است که دائم رفت‌وآمد دارم، ولی اکثر رفقای ساکن تهران از آن هم خبر ندارند. جلساتی هم که می‌آیند، جلسات خصوصی است، ده نفر، بیست نفر، جمع رفاقتی برای اینکه حالا جلسه دم و دستگاهی و این‌ها. ولی این عنوان این جلسه که مطرح شد، حتی خود عزیزانی هم که دعوت‌کننده بودند برای این جلسه، اول جا خورده بودند از اینکه پذیرش شده بود. دعوت، همان وقتی که گفته بودند، همان وقت ما پذیرفتیم و گفتیم می‌آییم که گفتند: «خب، الان که دیر شده، بگذاریم برای هفته بعد.»

عنوانش برای خود بنده خیلی جذاب و ضروری و مهم بود. جلساتی که آدم بیاید و بالاخره تعدادی هم اظهار ارادت و محبت و به‌هرحال عنوانی برای علوم جلسات بگذارم. ولی این جلساتی که باب گفت‌وگو باشد، اتفاقاً با دوستانی بتوانیم گفت‌وگو بکنیم که ظاهراً ارادتی هم به ما دارند. بنده خودم عاشق این‌جور جلسات هستم. این جلسات را از جهات متعددی، خیلی مفید می‌دانم؛ هم برای خود آدم خوب است، هم از جهت اخلاقی خوب است، هم از جهت علمی خوب است. آدم محک می‌خورد که چقدر واقعاً این‌هایی که قبول دارد استوار است.

دوازده، سیزده سال پیش بود، یک وقتی در مدرسه معصومیه قم، غدیر، جلسه‌ای درسی بود. دوستان پایه مثلاً پنج، شش بودند، طلبه بودند، بعضی‌هایشان معمم. توی کلاس بنده آمدم گفتم که: «امروز بنده سنی‌ها، اهل سنت، بیایند مرا قانع کنند شیعه بشوم.» اولش به شوخی و خنده و طنز و این‌ها گرفتند، دیدند نه، داستان جدی است. وارد بحث که شدیم، دیگر این‌ها خودشان واقعاً دست و پایشان به لرزه افتاده بود و با هم بحث می‌کردند، می‌گفتند: «مگر تو نمی‌گفتی من در مناطق اهل سنت زندگی می‌کنم و با سنی‌ها بحث می‌کنم؟ بیا جواب بده دیگر.» بعد یک چیزی می‌انداختند، چیزهایی که توی ذهنشان بود. گفتم: «خب، این که ده تا جواب دارد. شما نشان بدهید.» عملاً آن جلسه، جلسه خاصی شد تا بعدها مدت‌ها این رفقا یاد می‌کردند از آن جلسه. گفتند: «آمد ما را به چالش کشید. تازه فهمیدیم الکی می‌گوییم، به جایی بند نیست تشیع.»

بحث‌های چالشی، بحث‌های خوبی است. ما یک جایی باید محک بخوریم، ببینیم چقدر چیزهایی که داریم می‌گوییم را باور داریم و استدلال برایش داریم و چقدر این استدلال قانع‌کننده است و باید بشنویم حرف مقابل را. این وضعیت دیگر هم، به‌هرحال ما نیاز داریم توی فضای جامعه‌مان به گفت‌وگوهای این شکلی که حرف یکدیگر را بشنویم. همیشه فضاها فضاهای رادیکالی است که یک‌سویه می‌شود و ما هی بیشتر از هم فاصله می‌گیریم. هر کدام پناه می‌آوریم به مجامع هم‌فکر خودمان. وقتی احساس خطر می‌کنیم، مجامع هم‌فکر خودمان، هم‌شکل خودمان، هی تقابل شکل می‌گیرد.

بعضی دوستان گفتند که فضای جمعیتی بعضی شهرستان‌ها یا بعضی مناطق ما، مثلاً در مشهد داشتیم مناطقی که ده درصد، بیست درصد اهل سنت آمده بودند ساکن شده بودند، توی بازه چهار، پنج ساله یکهو شده بود آن منطقه هشتاد درصد اهل سنت. رشد جمعیتی اهل سنت تغییری نکرده بود. اتفاقی که افتاده بود این بود که بینونت جمعیتی افتاده بود، فاصله افتاده بود؛ یعنی آن شیعه احساس خطر کرده و برای اینکه بچه‌اش سنی نشود، رفته یک محل دیگر. آن یکی هم رفته بود، آن یکی هم رفته بود. بعد محل خالی می‌شد، یک سنی می‌آمد آنجا. رشد جمعیتی سنی‌ها توی مشهد تفاوت از این جهت نکرده بود، ولی یک محله کامل سنی می‌شد. این‌ها می‌شود بینونت جمعیتی. یعنی ماها برای اینکه در امان بمانیم، فاصله می‌گیریم. این فاصله‌گرفتن لزوماً هم به نفع ما تمام نمی‌شود. فضاها فضاهای یک‌دستی می‌شود، ولی یک‌دستی که ایجاد قدرت می‌کند، اتفاقاً برای آن طیف مقابل هم ایجاد ضعف می‌کند برای ما. چون فاصله می‌افتد و ما نمی‌توانیم محک بخوریم که چقدر این‌هایی که قبول داریم درست و به حق است. این گفت‌وگو باعث می‌شود که ما فاصله‌هایمان کم بشود، حرف یکدیگر را بشنویم و از حرف یکدیگر نترسیم، از طرح یک مطلبی خلاف آن چیزی که تا به حال باور داشتیم و توی ذهنمان بوده، هراس نداشته باشیم.

بنده قدیم توی جمع‌های دانشجویی بودم، از وقتی که سنم کم بود، کمتر از حالا بود. همین تهران، دانشگاه‌های خوبی، دانشگاه‌های بزرگی، دانشگاه امیرکبیر، برخی دانشگاه‌های دیگر. چند سال در دانشگاه امیرکبیر رفت‌وآمد داشتم، دانشگاه‌های دیگر تا بعد که مسئولیت پیدا کردم در دانشگاه فردوسی و چند سالی که به‌هرحال آنجا مسئولیتی بود در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی. فضای ما، فضای ارتباطی بود. بنده فضای ارتباطی داشتم. خودم در دانشگاه فردوسی دانشجویی داشتم که اهل سنت بود، ولی توی همه امورش، بعضی امور خاص، مشاورش با ما بود. توی دانشگاه امیرکبیر دانشجو داشتیم آتئیست بود. یک برهه خودکشی کرده بود، گفت پنج نفر گفته بود که مثلاً من این پنج نفر را قبول دارم، یکی از همان پنج نفر اسم ما بود. سال ۸۷، ۸۸، استان‌ها که خیلی سالش است. فضای ارتباطی ما از قدیم با رفقای دانشجو جوری بود که احساس حجاب و احساس ترس نمی‌کردند. با این بچه‌ها کوه می‌رفتیم. مداوم، این از فرحزاد می‌انداختیم امامزاده داوود، شب‌های جمعه کن می‌رفتیم. عرض کنم خدمت شما که با بچه‌ها سروکله می‌زدیم.

توی خود مشهد فضای ما فضای ارتباطی و رفاقتی بود توی فضای دانشگاه. یادم است همین امیرکبیر که با رفقا فعالیت داشتیم، یکی از معاونین نهاد که حالا اسمش را شاید شنیده باشید، حاج آقای مستشاری. آن موقع سنم هم کم بود، بنده ۱۸ سالم بود. آن موقع توی جلسه مسئولین گفته بود که: «شنیده‌ام یک طلبه‌ای به نام فلانی آمده اینجا توی دانشگاه امیرکبیر، بعد می‌گویند این‌جوری دارد کار می‌کند. این کیست؟ چیست؟ قضیه‌اش چیست؟» خیلی ریخته بود به هم فضا را و یک مدل دیگری دارد ارتباط می‌گیرد با بچه‌ها. این همه‌اش می‌رود و می‌آید با بچه‌ها، رفاقت و صمیمیت و خب، برکات هم داشت آن دوره و آن رفت‌وآمدها که حالا نیازی به طرحش نیست.

بنده خودم به شدت استقبال می‌کنم از فضای گفت‌وگو و صمیمیت و یادم است در همان سال‌ها صحبت می‌کردیم با هم و برایشان عجیب بود. بنده در می‌زدم. خوابگاهی بود که خیلی آنجا می‌رفتیم، خوابگاه شهید نجات‌اللهی، توی خیابان فکر می‌کنم اسمش اگر توی ذهنم درست مانده باشد، به آفرین بود که می‌خورد به ولیعصر. ده طبقه بود. هر طبقه ده تا اتاق داشت. هر اتاقی هم بین سه الی چهار تا دانشجو داشت. بنده می‌رفتم در می‌زدم. بعضی دانشگاه‌ها که خب می‌آمدند پای صحبتم و می‌گفتند. من به همین قدر قانع نیستم. در می‌زدم، یک دانشجو شلوارک مثلاً نشسته بود، یکهو دیدی یک آخوندی پشت در ایستاده. هشت شب چه خبر؟ این موقع این آقا چه‌کاره است؟ سرِ باب ارتباطات می‌شد و چه برکاتی توی ارتباطات بود که حالا نمی‌توانم بگویم بعدها چه اتفاقاتی افتاد توی وضعیت گفت‌وگوها با این بچه‌ها.

غرض اینکه هراسی نداریم از گفت‌وگو. بالاخره باید با همدیگر ما گفت‌وگو بکنیم و متأسفانه فضای جامعه‌مان هی به یک خلوص گفتمانی می‌رسد. ما هی دوروبری‌هایمان هی خالص‌تر می‌شوند، هم‌فکرتر می‌شوند باهامان و هی دور می‌شویم از هم و هر طیفی فکر می‌کند که همین خلوص گفتمانی و همین رنگین‌کمان جمعیتی که دورش هستند، همه جامعه همین‌اند. هی توی همان مسیری که می‌رود، محکم‌تر می‌شود، بدون استدلال محکم‌تر پیش می‌رود. پیش‌فرض‌هایی که محک نخورده، هی توی آن مسیر استحکام پیدا می‌کند. چون هر چه نگاه می‌کند، همه همین‌جورند. او حزب‌اللهی می‌بیند، هر چه نگاه می‌کنیم، این‌ها همه همین‌جورند و در تلاطم.

خب، این مقدمه این جلسه بود. خدمت دوستان رسیدیم. امشب چالشی و جدی و منصفانه و محترمانه با همدیگر ان‌شاءالله گفت‌وگو داشته باشیم. البته وقتمان هم محدود است. بحث بنده نظرم این بود که یک نیم ساعتی صحبت کنیم، دوستان مطالبشان را بفرمایند. همه حرف‌ها را بشنویم. یک دسته‌بندی اجمالی داشته باشیم فعلاً متناسب با آن صحبت‌هایی که توی نیم ساعت شده و با فرض اینکه دیگر بعد گفت‌وگویی صورت نگیرد. توی جواب هر بحثی که بخواهد مطرح بشود، یک مطلب دیگر گفته می‌شود. عملاً جلسه ما تجربه داشتیم، این‌جور جلسات به جایی نمی‌رسد. صبوری بفرمایید. یک نیم ساعتی صحبت دوستان را بشنویم. بعد ما یک چند دقیقه‌ای مطالبی عرض می‌کنیم، دوباره یک فرصتی می‌دهیم دوستان متناسب با آن مطالبی که بالاخره یکی باید تمام کند دیگر آخرش با حرف یکی تمام بشود. آره، یعنی بالاخره یا با مطالب شما باید جلسه ختم بشود یا مطالب ما.

اگر حیاتی باشد، توفیقی باشد، می‌آییم. بازم بنده چهارشنبه‌ها تهران درس می‌دهم، که مفیدتر است. برای اینکه چهارشنبه درس می‌دهم، سپس برگردم قم چون کار دارم، ولی می‌مانم چند ساعتی اضافه‌تر. جلسه خوبی است، فضای خوبی است، الحمدلله.

و اولاً باید تشکر کنم از رفقایی که واقعاً جدی، مبالغه و تملق و این‌ها نیست، این بچه‌های جوانی که مسئله دارند، شبهه دارند، حرف دارند و قبول کردند توی این جلسه شرکت کنند، واقعاً قابل تقدیر. این حرکت خیلی حرکت بزرگی است. هم شهامت حضور در این گفت‌وگو قابل تحسین است، هم ادب حضور توی این جلسه که توی همچین موضعی که یک نفر تریبون دستش است، شرکت بکند. این هم ادب است، هم تواضع است، هم شهامت است و همین که پذیرفتیم که یک جایی با همدیگر جمع بشویم، گفت‌وگو بکنیم. این‌ها همه قابل تقدیر است و قدر حرکت را از جانب ما.

پس فعلاً بنا را بگذاریم به جای آن نیم ساعت، بیست دقیقه اول جلسه دوستان مطالبشان را مطرح بکنند. بنده فقط یادداشت می‌کنم و چیزی نمی‌گویم. دوستان دیگر هم فقط استماع بفرمایند. یک نفر فقط مطالب را، یعنی آن لحظه‌ای که دارد طرح می‌شود، یک نفر فقط گفت‌وگو می‌کند. باز دیگری اگر خواست صحبت کند، بعد آن شخص میکروفون را می‌گیرد و صحبت می‌کند.

چند دقیقه‌ای بنده نکاتی را عرض می‌کنم، بعدش باز یک فرصتی برای طرح نکات دوستان، بعدش باز بنده فرصت کوتاه.

یکی از حاضران: «دو تا موضوع مطرح شد. تو قرآن کدام حکم مستقیماً حکم دزدی را دارد که اجرا بشود با توجه به آن که جایش را حالا حاکم می‌آید این را با توجه به شرایط روز عوض می‌کند؟ ولی برای چیزی به اسم حجاب حکمی مستقیماً نداده، هیچ اجباری هم نکرده. حالا شما می‌آیی با اینکه می‌دانی توی این شرایط وضع این است. اول قبرش هم بگویم: ما خودمان موافق حجابیم. ما همه تک‌تک بچه‌هایی که اینجاییم، توی هیئت بزرگ شدیم. یعنی راه اصلی، عصر، معیار، خط‌کشی امام علی، نهج‌البلاغه، قرآن، در دست موبایل. حالا داریم می‌گوییم آقا اسم این‌ها را داری خراب می‌کنی. هر چه که این‌ها گفتند، ما داریم می‌بینیم شما دارید ضدش عمل می‌کنید، یک چیز دیگر دارید عمل می‌کنید. خب معلوم است آن، آنی که قبول ندارد، هی بدش می‌آید، هی هر روز نفرتش بیشتر می‌شود. بله درست است، دشمن هم دارد کار می‌کند، از آن ور هم دارم کار می‌کنم. هر چیزی هم توی رسانه می‌بینی، نباید قبول کنی کنار چیزی که خودمان داریم می‌بینیم.

من همین آقا چندین ساله توی پارک داریم تمرین می‌کنیم. کاری هم نداشتیم. این سری اصلاً بیرونی هم نرفتم. آمدم، برادران بسیجی، حالا شما هم می‌خواهی بگویی آره توی آن‌ها هم خوب و بد هست، آمدند یک کاره، اصلاً ما ایستاده بودیم، آمدند یک کاره، پارکی که پرنده پر نمی‌زند، شروع کردند از آن ته فحش دادن به ما و سوار موتور هم بودند با تیر پینت‌بال ما را زدند بدون هیچ دلیلی. این چیزی که من با چشم خودم دیدم.

مسئله برمی‌گردیم به همان مسئله‌ای که شما گفتی: آقا حجاب، حجاب اجباری. الان آقای کاشانی، گل که خیلی از دوستانیم، من می‌دانم که با توجه به نظر آیت‌الله کاشانی این حرف را دارند می‌زنند که گفت: آقا زمان پیامبر که حجاب اجباری نبوده. زمان پیامبر مسئله حجاب این‌قدر سیاسی و مهم نشده. کی این کار را کرد؟ چرا باید الان مسئله حجاب بشود یا مسئله مهم؟ چندین سال پیش که جو آرام‌تر بود، شما نمی‌توانستی با مردم کار به اینجا نکشد. مثلاً خود امام خمینی این همه صحبت دارد، دارد می‌گوید: آقا با مردم راه بیایید. ما وکیل مردمیم، ولی مردم نیستیم. خود اسم جمهوری اسلامی غلط است. ما حکومت اسلامی داریم. حکومت اسلامی هم باید معصوم بالا بر سر کار باشد. امام صادق دارد می‌گوید، خودش روایتش آمده، می‌گوید: آقا بعد از ائمه معصومین حکومت اسلامی برپا نخواهد شد مگر تحویل امام زمان بدهند. شما از کجا مطمئنی امام زمان الان موافق صددرصد شماست؟ اولین مخالف شما جلوی امام زمان هم می‌ایستید. اصلاً هیچ یقینی برای ما نباید حاصل بشود.

آقا خدا، اهل بیت، کتاب، قرآن، نهج‌البلاغه تمام شد و رفت. ما با این‌ها کار داریم. بقیه هم گوش می‌دهیم. بله درست است، بالاخره هستند علمای دین، باید استفاده کنیم ولی هیچ کدام معصوم نیستند. این را ما نباید فراموش کنیم.»

حاج آقا: «کار شما را راحت کردند به این خندیدن؟ ببخشید. عرض کنم خدمت شما بسم الله الرحمن الرحیم. خنده‌داری نبود. این نشان می‌دهد که ماها یک فاصله‌های بینمان افتاده. فاصله‌ها چیز خوبی نیست. قبل از اینکه گفت‌وگو کنیم، باید فاصله‌هایمان کم شود. چرا اگر مثلاً من خندیدم، باید به من تذکر داده بشود که مثلاً چرا می‌خندی؟ ما یک زمینه‌هایی توی ذهنمان شکل گرفته؛ چه بنده نسبت به شما، و شما نسبت به من، ذهنیت‌هایی است دیگر که مثلاً این آخوند بی‌سواد است، فلان است، این اَله که از زندگی، سواد، تحصیلات، سطح فکر، دغدغه‌هایش، مسائل نمی‌فهمد، نه زمانه را می‌فهمد، نه زندگی سر در دنیا چیست. خب وقتی اگر ما بخواهیم با هم صحبت بکنیم، شما ذهنیتت نسبت به من این باشد، طبعاً هیچ حرفی از بنده برای شما ارزشی ندارد. اگر ذهنیت من نسبت به شما باشد که این‌ها جوان احساساتی، خام، تحریک‌شده، فریب‌خورده، فضای مجازی، دهه هشتادی، بدون اطلاعات. طبعاً اگر من هم ذهنیتم نسبت به شما این باشد، از موضوعی با شما صحبت می‌کنم که نه مطلب شما را برایش ارزشی قائلم، نه مسئله شما را مسئله‌ای می‌دانم.

فاصله‌هایمان باید با هم کم شود. این فاصله‌ها البته محصول امروز و دیروز و جمهوری اسلامی و این‌ها نیست. این فاصله‌ها از اول بوده. توی دوران‌هایی تشدید شده، به دلایلی. این مطلب مهمی است. مشکل اولیه و اساسیمان توی گفت‌وگوهایمان، ذهنیت‌هایمان نسبت به یکدیگر است. ذهنیت‌ها جوری است که فرصت نمی‌دهد با هم گفت‌وگو کنیم. ذهنیت‌ها جوری است که ما را از هم جدا می‌کند، دور می‌کند، فاصله می‌اندازد. معلوم است که این آخوند نان‌خور حکومت که فلان است. این مثلاً تهش می‌آید طرف تو را بگیرد. اینکه فلان است. از اولش هم می‌دانستم این جلسه هیچی نمی‌شود. ما که الکی آمدیم، حالا آمدیم. می‌دانم چیزی هم نمی‌شود. حالا آمدیم، حالا شاید یک چیزی بگوید. خب اگر ذهنیت این باشد، شما از اول حکم نهاییت را کرده‌ای. آدم وقتی حکم نهاییش را کرده، دیگر معطل چیزی نمی‌ماند. دنبال سوژه‌هایی است که بخواهد آن حکم نهاییش را تقویت کند. دنبال مؤیداتی می‌گردد برای حکمش. اگر بخواهد گفت‌وگو این‌جوری شروع بشود، ما یعنی از یک موضعی بخواهیم با همدیگر صحبت بکنیم که از اولش می‌دانیم که آخرش نتیجه ندارد. خب چکاری است که بحث بکنیم؟

در کتاب «ذهن فریبکار شما» که نوبل آورده و از کتاب‌های خیلی خوب است، بحثی دارد. توی آن کتاب، فکر می‌کنم مؤلفش هافمن باشد، اگر اشتباه نگویم، که مشکل ماها این نیست که اهل استدلال نیستیم. مشکل ما این است که قبل از اینکه بخواهیم با استدلال به نتیجه برسیم، نتیجه‌هایی که مطالب قشنگ و بحث‌های میان‌رشته‌ای بین فلسفه و روانشناسی، ابعادی از این مباحث، مباحث فلسفی در غرب یا ابعادش روانشناسی، قبل از اینکه بخواهیم به نتیجه برسیم، قبل از اینکه بخواهیم با استدلال به نتیجه برسیم، نگاه می‌کنیم تهش چی می‌خواهد بگوید. آنی که تهش می‌خواهد بگوید را یا دوست دارم یا دوست ندارم. اگر تهش آنی که می‌خواهد بگوید را دوست دارم، استدلالش را می‌شنوم و می‌پذیرم، هر چه باشد. اگر آنی که آخرش می‌خواهی بگویی خوشم نیاید، از همین اول سریال تمام شده است، هر چه می‌خواهد باشد؛ یعنی فرصت به شنیدن نمی‌دهد.

با هم گفت‌وگو بکنیم. گفت‌وگو یعنی شما بگویی من بشنوم، من بگویم شما بشنوی. اگر ما ذهنیتمان نسبت به همدیگر این باشد، یعنی نیامده‌ایم که بشنویم یا آمده‌ایم فقط بگوییم یا آمده‌ایم از هم سوژه بگیریم، آتو بگیریم، همدیگر را بزنیم. خب جدال آن حربه شیطان است دیگر. قلب را می‌کشد. جدال در آن اثبات نمی‌شود. من می‌خواهم حال تو را بگیرم. حال آمده‌ام توی این جلسه روت را کم کنم. بنده حاضرم حرف بشنوم، مشکلی هم ندارم که رویم کم بشود. اگر قرار گفت‌وگو بکنیم، فضای گفت‌وگو باید عوض بشود. باید از پیش‌فرض‌هایمان دربیاییم. یک سری چیزها را پیش‌فرض گرفتیم، یک سری اصول پیش‌فرض. توی این مطلب، خدا خیرتان بدهد، خیلی کار ما را جلو می‌اندازد؛ یعنی حاشیه‌ هم دیگر نمی‌رویم. همین چند مطلب را باید بهش بپردازیم. خب، درست است که این مطالب طرحش مثلاً پنج دقیقه، ده دقیقه وقت بود، ولی هر کدامش یک بحث مفصل می‌خواهد. بحث مفصل می‌خواهد. چرا بحث مفصل می‌خواهد؟

ببین یک وقت هست بنده می‌خواهم این‌ها را برای کسی که یک شبهه‌ای توی ذهنش است، یک مسئله‌ای دارد ولی قلبش همسو با خودمه بگویم. اگر بخواهم او را این همسویی، در دل هم مراتب دارد. با قرآن کار داریم، نهج‌البلاغه کار داریم، امیرالمؤمنین را قبول داریم. خب، این خیلی جمله قشنگ است. مسیر گفت‌وگو جلو می‌افتد؛ یعنی خیلی از مقدمات بحث حل شده است. اگر حل شده نبود هم مشکلی نداشتیم، با سر همین‌ها صحبت می‌کرد آدم همدل. ولی توی یک سری چیزها با همدیگر همدل نیستیم. چون همدل نیستیم، اگر بنده بخواهم یک کلمه جواب بدهم، از رویکرد جواب دقت بکنید که مطالب و اصطلاحات کمی درشت می‌شوند. بگویید که بنده ساده‌تر بگویم.

یک وقت هست من می‌خواهم با همدل خودم صحبت بکنم. شما یک شبهه‌ای داری، می‌دانم که جمهوری اسلامی را قبول داری، با کشف حجاب مشکل داری، گشت ارشاد را مثلاً قبول داری، بسیجی، حزب‌اللهی هستی. یک سوالی برایت پیش آمده که فلان قضیه چی شد؟ جواب شاید دو کلمه وقت ببرد. نسبت به همه این‌ها تردید داری. موضعی دارم می‌گویم نسبت به یک قضیه اعتماد دارم. رویکرد مثبتی دارم. من پیش‌فرض‌هایی دارم. توی جوابم شما پیش‌فرض‌های من را قبول نداری. پیش‌فرض‌ها با هم باید صحبت شود و مسئله اصلیمان هم دقیقاً پیش‌فرض‌هاست. ببینید الان این مطالبی که مطرح کردیم، خیلی مطالب خوبی است. هزار تا از این‌ها بشنوم اشکال ندارد. اگر بخواهیم توی این مباحث هم برویم، هزار تا، ده هزار تا، صد هزار تا مطلب است.

هر محله‌ای مسجدی دارد، بسیجی دارد، آخوندی دارد، ریشویی دارد. هر بسیجی صد تا عیب دارد، از هر آخوندی پنجاه تا اشکال می‌شود گرفت. هزاران مسئله می‌شود. مسائل ما منظورشان نبود این بسیجی آن‌جور نبود، آن اصلاً شاید بسیجی نبود. اینکه جواب نمی‌شود که. چرا؟ برای اینکه من با رویکرد مثبتی که نسبت به بسیج دارم، دارم حرف می‌زنم. شما رویکردت منفی است. این حرف من هم قانعت نمی‌کند، رویکردت را عوض نمی‌کند. شما این‌هایی که مطرح می‌کنید، خیلی از دوستانی که اینجا هستند هم اعتقاد از این جهت با شما نیستند. یعنی بحث حجاب را قائلند که ما باید برخورد بشود. بحث شما فکر می‌کنی این مطالبی که شما گفتید، این‌ها نمی‌دانند؟ نشنیده‌اند؟ شنیده‌اند. چرا این‌ها در عین حالی که همه اطلاعات شما را دارند، نتیجه‌گیریشان نتیجه دیگری است؟ یقین حاصل کرده‌اند که این راه درست است. ولی من می‌گویم الان بالا سر جامعه و من یقین ندارم و معصوم. من هم حرف‌هایش را زده‌ام. صحبت‌های این آخریه که یک تحلیلی شما دارید، این را باید با هم گفت‌وگو کنیم.

یقین دارند، مطلب خوبی است. حالا بنده در مورد یقین هم شاید اینجا کلمه یقین هم خیلی جایش نباشد بخواهیم بگوییم، یعنی باید بگوییم یک رویکرد، یک ذهنیتی دارند. خیلی وقت‌ها یقین هم ندارد آدم. یک ذهنیتی دارد، با آن ذهنیت اولیه‌اش یک سری چیزها را همان اول فیلتر می‌کند. همه شماهایی که مثلاً توی این جلسه هستید و مذهبی و حزب‌اللهی، طرفدار نظام و این‌ها هستید، اولین بار که شایعه شد، خبر رسمی نبود، شایعه شد که هواپیمای اوکراینی را سپاه زده، موضع‌تان چی بود؟ خود ما که قبول نداریم، گفتیم نزده. این هم که گفتید اصلاً ذهنیت ما. حالا نظر شخصی خودم را دارم از طرف خودم نسبت به روحانیت. اصلاً این‌طوری نیست. نسبت به افراد همین رفیقم که اینجا نشسته‌ام. ما جمعه‌ها تفسیر قرآن می‌رویم. چیه همین سوالایی که داشتیم؟ همین‌ها.

عرض کنم خدمتتان که مقدمه بود. مقدمه‌ای بود که برای نتیجه گفتم. خاطره‌ام کمک کند، خاطره را بگویم. یک جلسه‌ای ما تهران چند وقت پیش داشتیم. این ذهنیت‌ها را می‌خواهم بگویم که چه اثری دارد. مسئول جلسه با یکی از دوستان که اینجا شرکت داشت، ایشان مشهد بود، مسئول جلسه تهران. ایشان با آقای شالبافیان با من هماهنگ کرد. من با این شالبافیان گفتم که آقا جلسه این‌طور بشود که ساعت اول برنامه باشد، ساعت من ساعت دوم می‌آیم. ایشان به آن بنده‌خدا اعلام کرده بودند. او نخوانده بود، متوجه نشده بود. به همه اعلام کردند که جلسه با فلانی شروع جلسه هشت، شش بعدازظهر است. بنده رأس هفت آنجا بودم. رأس هفت که آمدم، یک آقایی با موتور جلو در جلسه، خانمش ترک موتور. هر چه به دهنش رسید به ما گفت: «فلان‌فلان‌شده، یک ساعت ما را الاف کردی. این بودی هم از قبر و قیامت و حق‌الناس و فلان و این‌ها. حالم ازتان به هم می‌خورد. همه‌تان دروغگویید، همه‌تان...» مثل همین جواب دادم، گازش را گرفت و رفت.

ذهنیت‌هایمان توی پذیرش مطلب دخالت دارد. ما اول باید ذهنیت‌هایمان را با هم همسو کنیم. مسئله‌مان الان ظاهراً بحث حجاب و این حرف‌هاست. مسئله عمیق‌تر از این‌هاست. من اگر جواب بدهم نه آقا حجاب الزامی است، فلان است، این این‌طور است، آن روایت این‌طور است، حجاب فلان است. این‌جور نکنی، آن‌جور می‌شود. ممکن است دل خودم آرام بشود، ممکن است شما را هم ساکت کنم. کسانی که فکرشان با من همسو است، خوشحال بشوند که زدی توی دهن این، ولی این جواب نیست. حرفم این است، ما باید از مسائل عمیق‌تری با هم شروع کنیم. اصلاً بنده از اولش می‌خواستم این مطالب را مطرح کنم و این سوال را بپرسم. منتظرم شما مطرح کنید بیایم روی آن اصل مطلبی که چالش داریم با شما.

مشخص است که عمق سوالات، یعنی تمام مسائلی که شما مطرح کردید، توی یک سطح نبود. ببین من نوشتم. اول شروع کردی گفتی: آقا دست سارق را قطع می‌کنند، حکمش روشن است. در مورد حجاب که ما حکم روشن نداریم. نتیجه‌گیری: آنی که قبول ندارد با این برخوردهایی که ما می‌کنیم، نفرتش بیشتر می‌شود. مطلب بعدی: ما توی پارک بودیم، بسیجی‌ها آمدند بدون اینکه کاری بکنیم با پینت‌بال زدند و فحش هم به ما دادند. بعد مطلب بعدی: اصلاً کی حجاب را سیاسی کرد؟ کار خودشان بود با جمهوری اسلامی سی ساله. یک حرف. اگر با مردم راه می‌آمدید، کار به اینجا نمی‌کشید. مطلب عمیق‌تر: ما حکومت اسلامی داریم نه جمهوری اسلامی. معصوم باید بالا سر حکومت بشود. اصلاً جنس مطلب عوض شد، سوال رفت جای دیگری. من ناراحت نیستم، اتفاقاً خوشحالم. باریکلا، خیلی خوب است.

پس بحث ما نه زن است، نه زندگی، نه آزادی، نه حجاب است، نه مرد است، نه میهن، نه آبادی. حتی بحثمان الان پول و تورم و گرانی و مسکن و این‌ها هم نیست. همه این‌ها می‌شود نتیجه بحث. امام زمان هم نیست. احتمالاً ملاکمان هم فقط معصوم است، هیچ کسی هم معصوم نیست. خب، چندین مطلب. مطلب خیلی خوب. ولی پاسخ دادن به این سوالات هر هفته، هفته‌ای دو ساعت اینجا اگر ما با هم صحبت بکنیم، تا شش ماه، هشت ماه، ده ماه، بنده برسم یکی از این مطالب شما را جواب بدهم. جواب داریم، جواب نداشتیم که من یک چیزی جدلی، مغالطه، یک چیزی می‌آوردم، خلاصت می‌کردم. این سوالات محصول یک مسیری است که در ذهن شما طی شده، ختم شده به این برون‌داد. بنده با این برون‌داد که نمی‌توانم درگیر بشوم، باید همین مسیر را با شما قدم به قدم برگردم. یک مسیر طولانی که ریشه دارد توی اعماق فکر شما، مبانی فکر شما، آن بدیهیات و واضحاتی که قبول کردی، آن چیزهایی که بهش اعتماد داری. اصلاً خود این کلمه «اعتماد» یک کلمه بسیار کلیدی است. اگر باز نگویی، طفره می‌روم. جواب‌های کلیدی این‌هاست.

اگر بخواهم وارد گفت‌وگو با شما بشوم، از اینجا وارد گفت‌وگو می‌شوم. این‌جوری جواب بدهم. چون این‌جور جواب دادن را پاسخ نمی‌دانم. توی این گفت‌وگو فقط یک نمونه اگر بخواهم بگویم، من الان می‌توانم به چالش بکشم؛ یعنی بحث را به اینجا برسانیم که اساساً شما توی زندگیت کیا را قبول داری؟ کیا را قبول نداری؟ من مشکل ندارم. آن‌جور گفت‌وگو به نفع من است. برای اینکه مخاطب احساس می‌کند من اگر یکی خوردم، دو تا زدم، به نفع من است. کتاب نوشته‌ام و بحث کرده‌ام و این‌ها. به چالشی می‌کشانم که همه ببینند که کجاها من دارم گیرت می‌اندازم. یکی خورد، دو تا زد. ولی این مسئله را حل نمی‌کند. رسانه‌ای‌گری نمی‌گذارد این کار را بکنم. برای اینکه خدا پیغمبری نیست. این کار شیادی است. صحبت بکنیم، مسئله حل بشود. چند هزار نفر را بگیرم. صحبتی بکنیم، این صحبت هم ضبط می‌شود، منتشر می‌شود. چند ده هزار نفر، چند صد هزار نفر مباحث را می‌شنوند. می‌خواهم یک فرایندی طی بشود، خیلی مسائل حل بشود. از فضای جدل می‌خواهیم به برهان برسیم. بی حالگیری، لت و پار کردن برسیم به حل مسئله.

اگر بخواهم توی فضای جدل بیایم، می‌گویم شما کی را قبول داری؟ طبعاً شما جواب‌هایی می‌دهی. بعد من می‌توانم به چالش‌ات بکشم، بگویم قبول داری یعنی چی؟ اعتماد داری یعنی چی؟ و اگر اعتماد داری یعنی معصوم است؟ و اگر معصوم نیست یعنی اعتماد نداری؟ چون نانوایی که می‌روی، نان را از دست نانوا که می‌گیری، یقین صد درصد داری که این نانوا چیزهایی که توی این نان ریخته، همه‌اش چیزهایی است که باید توی هر نانی ریخته بشود؟ یعنی آن مکانیزم طبیعی تولید نان را طی کرده است؟ آردش آرد سالمی است؟ جوش شیرین دارد، ندارد؟ سم نزده؟ دست‌هایش تمیز بوده؟ وقتی نان را درست کرده با قصد و غرض نان را برای تو درست نکرده؟ شما از کجا اعتماد داری به این معصومه؟ خدا، خدا، قرآن، اهل بیت هم بالاخره روایت، رفتار اهل بیت.

یکی از حاضران: «تاریخ تکرار می‌شود دیگر. خیلی هم تکرار شده. رفتار امام علی با سیاست که ببری را راهنمایی کنید به سمت خانه‌شان. حالا پورا می‌آید شلوغ‌کاری کند، بگوید علی من را با ده تومان فرستاده. این سیاست علی است. حالا تو می‌آیی وقتی عین همان مسئله، حالا تازه در اشتباهی کرده، تهمت می‌آید بیرون، حالا یک اتفاقاتی می‌افتد. تو با عدم سیاستت می‌آیی برخورد را می‌کنی، نتیجه می‌شود این. یک کار انسانی، یک کار درست. شما که می‌آیی اسم علی را می‌آوری، یک کار دیگر می‌کنی.»

حاج آقا: «من اصلاً گفتم نمی‌خواهم این سوال اینی که طرح کردی را جواب بدهم. دارم می‌روم متمرکز می‌شوم روی پیش‌فرض روندی که داریم با هم گفت‌وگو می‌کنیم. توجه داشته باشید. حجاب نشدم. مطالب گفتی. این مطالب سری پیش‌فرض‌ها داشت. به عنوان نمونه یکی از پیش‌فرض‌هایت را می‌خواهم تحلیل کنم. اصل مطلب ما همه بچه‌ها هم که اینجا مشکل دارند. مشکل که یعنی آقا بالاخره انتقال فرهنگ است. خود امام علی بود. امام علی امامتش را از من سوال بخواهد. رسانه کردن نداشتم. یک پلتفرم خوب برای خودم نتوانستم درست کنم. زور چرا؟ چون غرب دارد کارش را می‌کند. خب تو چرا عرضه نداشتی کار کنی؟ در صورتی که مگر ما کم هنریم؟ همین جمله اخیر دو سه تا پیش‌فرض تو دارد. ما توی هر مسئله‌ای باید برویم سراغ پیش‌فرض‌ها. پیش‌فرض‌هایمان را باید ببینیم چقدر درست است، چقدر قابل اثبات است. چرا فیلتر کردید؟ چون جواب ندارید. این پیش‌فرض، اصطلاحش را استفاده بکنم، مغالطه است. مغالطه علت جعلی. پنجاه، شصت مدل جواب نیستم. می‌خواهم سوالاتت را تحلیل کنم. ما دنبال جواب مستقیم فرق دارند. اسم اسلام را خراب می‌کنم. استفاده دارم می‌کنم، نمی‌توانم تحمل کنم.

من گفتم برای رسیدن به جواب اول باید سوالات شما را با همدیگر تحلیل کنیم. داریم سوالات را با هم تحلیل می‌کنیم. برسیم به اصل سوال. این کاری که داریم انجام می‌دهیم ولی حل نمی‌شود مسئله چند دقیقه صحبت بشود. که شنیدن صحبت شما نمی‌گذارند. جواب نمی‌دهم. نگاه شما یک پیشینه‌ای دارد که اشاره کردید به نتیجه نرسیدیم آن موقع. چند تا مسئله اینجا الان مطرح شده توی این صحبت. بنده می‌خواهم تحلیل بکنم سوال‌ها را. فهمیدن سوال خودش نصف جواب است. مشکل ما این است که خیلی سوال نمی‌فهمیم. سوال خودم را شسته‌رفته تحویل خودم حسن و سوال نصف سوال خوب سوال پخته سوال تحلیل شده سوال شفاف و روشن خودش نصف این جواب تحلیل تحلیل این سوال شما نصف جواب من جواب نمیدم یعنی چی یعنی یه کلمه نمیگم نه آقا غلط کردن حجاب رو باید توی مملکت برخورد تفره و ۴۰ ساله این حرفا رو شنیدیم شما الان مسئلت اینه که آقا چند تا مسئله است یکی اینه که یه ذهنیتی نسبت به اسلام داری یکی هم یه ذهنیتی نسبت به حاکمیت داری تحلیل کردم سوالت اینه جواب بدم سوالت اینه ذهنیتت نسبت به اسلام چقدر واقعیه ذهنیت نسبت به حاکمیت چقدر واقعیه ذهنیت نسبت به عدم تطابق این دوتا چقدر واقعیه هر کدوم از اینا پیش فرضهایی داره مگه من نباشه مگه میشه چیزی بگم که مقدمه‌ای توش نباشه مگه میشه یه چیزی تکیه به یه بدیهیاتی نداشته باشه من بخوام تحلیل کنم پیش فرضهایی داریم شما میگی آقا کسی معصوم نیست اعتماد کرد این پیش فرض و تحلیل بشه جواب می‌خو جواب منی که پیش فرضت غلطه پیش فرضت غلطه برای اینکه شما اساساً تو زندگی با هزار و یک نفر برخورد داری و به همه اعتماد می‌کنیم و هیچ کدوم معصوم نیستند مغالطه در اینجا صورت می‌گیره مگه قراره هرکی معصوم نیست بهش اعتماد نکرد این یکی از پیش فرضهای غلطه سوال غلط چون پیش فرضت غلطه جواب من اینه دیگه باید گوش بدی صفحه سوم اعتماد نمی‌کنم عقل من اینو میگه ولی اعتماده اعتماده ۴۰ ساله داره اعتماد درخواست بکنم و فقط اسم اسلام خراب شد یه جوون پر انرژی قبراق سرحال هستی الحمدلله من اینی که میگم مبالغه و هندونه زیر بغل نیست خوشحالم از اینکه اینجا نشسته ما هم گفتگو و خوشحالم از اینکه انقدر ادب و تواضع و معرفت و صفا داشتید پا شدید من اینجا تو میدونم برای شماها کسر چند بود اینجا تو جلسه تعارف که نداریم من بخواد بیاد بشینه جلسه آخوندی فلان اکثریت قریب به اتفاق هم که همراه خونده باشن حضور تو این جلسه خیلی مردونگی می‌خواد خیلی مردی جلسه گذاشتیم درخواستم اینه بنده چطور سکوت کردم هرچی گفتی بنویس هم حرفای منو یه یادداشت داشته باش هم چیزایی که به ذهنت میرسه نیم ساعت آخر می‌ذاریم برای روند بحث رو بذارید من پیش برم پیش فرضهای تو این مباحث است اصل پیش فرض اگه می‌خواستم وارد بشم که اصلاً لپ‌تاپ رو گذاشتم برای اینکه وارد اون بحث بشم برای اصل این قضیه قبل اینکه شما سوال طرح کنی می‌دونستم پیش فرضی که تو بحثمون مطرح میشه همینه اصل بحث حاکمیت اصلا اسلام چیه کلیات ۴۰ ساله داریم میگیم خب کلیاته کلیات تعارف نداریم کلی گفتن مگه هرچی کلیه بده هر اصلا میگن آقا تو منطق منطقی بحث می‌کنیم بحث منطقی یعنی چی میگن مونتاژ بودن قیاس چند تا شرط می‌خواد ارشد فلسفه است یکی از شروط مونتاژ بودن قیاس چیه آقا کلیت کبری اشکال نداشته کلیت کبری هر نتیجه‌ای دو تا مقدمه داره اگه طفله نرم انشالله اون کبری و کلی باشه شما میگی زید انسان است هر انسانی می‌میرد پس زید می‌میرد زید به معنای یک اکبر عالم است هر عالمی مثلاً دانش نسبت به فلان چیزی درست می‌کنه پس فلان صغرا کبری نتیجه اگه قراره یک قیاسی مقدمه دو تا مقدمه به نتیجه ما کبری داشته باشی هیچ قیاس جدا از کبری هرکی هرچی میگه هر جمله میگه کبری توشه کلیت داشته باشه شما کبراهایی گفتی انسان است هر انسانی می‌میرد ۴۰ ساله شنیدی ما همه حرفامو مبتنی بر یک کبرای هر حرفی که می‌زنیم چه بدونیم چه ندونیم یه اصل مسلمی توش نهفته است اینو اسمشو می‌ذارم پیش فرض یه کبرای داره یکی از اون کبریایی که تو حرفت بود این بود من حرفت میگم باز صمیمانه صحبت می‌کنم بنده هم سن شما طلبه بودم تقریبا یعنی رو حساب رفاقته که اینجوری میگم وگرنه می‌خوام خیلی تو فضای احترام‌های الکی و کلیه صمیمانه با هم صحبت یکی از ارکان مطلب شما همینه این حاکمیت به اسم اسلام دست افرادی سپردیم که معصوم نیستند که جای معصوم نشستند که به جای معصومم دارن حکم میدن که آخرم به معصوم تموم چند تا کبری تو این حرفه گفتگوش اینه ما واقعاً چقدر یگانگی قائلیم بین اعتماد کردن و معصومیت یکی پیش فرض بحث فرعیه تو این بحث ما معصوم بودن نبودنا ربطی به بحث ما نداره اینجا چون مطرح شده دارم میگم که حالا معصوم کسی هست نیست نمونه نشون بدم به عنوان اینکه چقدر پیش فرضها دخالت داره تو رسیدن به جواب مطرح شد بعضی از رفقا نمی‌شناسن مشکلی هم نیست نشناسن خوبن بهترم هست که نشناسن آقا گفتن حرفا رو گوش میدن یا می‌بینن با عقلشون تناسب داره خوششون میاد و می‌پزن تناسب نداره بدشون میاد قوانین بسته آنسوی مرگ خب خیلی اتفاقات رقم زد به ما گفتن که همون ایام پیامی اومد که چندین نفر از خانم‌هایی که تو تهران اهل فحشا بودند با شنیدن این بحث‌ها ترک کردند و اون کسی که پیام داده بود می‌گفت که من این‌ها رو می‌شناسم و این‌ها هنوز دچار مشکل اقتصادی شدن درآمدی نداره صحبت نکرده بودم مطالبی طرف شنیده نمازم صحبت نکردم در مورد خیلی چیزا صحبت نکردم اغراق نباشه که گفتن ما بسیاری از سوالات زندگیمونو جواب گرفتیم با اون بحث بسیاری از مسائل حل شد می‌خوام تو اون نقطه با هم صحبت بکنیم که اگه اونا حل بشه خیلی مسائل حل میشه ما اختلافاتمون اونجاست عمدت روایت بیارم آقا اگه حکم سرقته مثلاً باید باهاش برخورد کرد با حجابم باید برخورد کرد این روایت الان جاش نیست برای اینکه ما الان در اصل حکومت با هم همدل نیستیم اونا رو که همدل شدیم بعد یه شبهه علمی میشه با هزار تا طلبه ما اصلاً یه وقتی تو حوزه در مشهد همین طلبه مطرح شد دو گروه شدن مناظره گذاشتن کسایی که موافق بودن با حجاب اجباری کسایی که مخالف بودن به عنوان اینکه حاکمیت چیکار باید کرد و به حاکمیت بچه راهنمایی و رهنمودی بدیم داشتن بحثو مطرح آیه روایت با فرایند خودش که آیا این اینجوریه یا اونجوره الان بحث ما این نیست که من می‌خوام سرهم کردی اسلام واقعی نیست اسلام واقعی چیه بعد همینجوری تحلیل کنیم اگه می‌خوایم به گفتگویی که جواب داشته باشه برسیم شما جمله به جمله بگید بعد با هم تحلیل کنیم اسلام واقعی یعنی چی البته اینا بحث‌هایی است که حوصله سر میاره ها خود خدا در مورد خود قرآن یه خاطره دیگه براتون بگم این جالبه حالا ببخشید خسته میشی حوصلتون سر میره خاطره رو میگم که بحث داغ دو کامیون شما با برادر دانشجویی داشتیم خیلی سال پیش کرج این پیامبری ما بود بعد رفت دانشگاه و اصفهان از دانشگاه نخبه فضای فکری و سیاسی تو غذای ۸۸ بعد اون غذا اینا همدیگرو دید کوچک‌تری داشتم این خراب شده بود داستان مفصله بعد بهش گفتم آقا همدیگه رو ببینیم من این لپ بک گراند لپ تاپ عکس رهبری بود تو حرم امام رضا که بالا تصویر گنبد بود پایین ایشون باز که کرد عصبانی شد این چیه امام رضا سه شبانه روز حالا غیر از وسطاش که می‌رفتیم برای ناهار و شام و اینها ما نشستیم با هم گفتگو بحث خیلی خیلی جالب چند نفر بودن اومدن اونم جدی پیگیر بودن هی میومدن وقت نماز خیلی فضای صمیمانه بانک اصلا قبول نداشتن اول بهش گفتم دوست داری با هم در مورد خدا صحبت کنیم گفتم مطمئنی مشکلم به اون شکل اونا نداشتی چون اونا بازداشت ۸۸ و اینا بودن غذا اینجوری به ناحق عرض کنم خدمتت که شروع کردیم به صحبت نشستیم در مورد خدا صحبت کردن گفتم خدا ولایت داره یعنی ولایت خدا با من صحبت صحبت کردیم مکانیزم هدایتگری خدا نسبت به انسان رسید به وحی پیامبر داستان به کرات گفتم جاهای مختلف نماز جماعت می‌خوندیم بعد یکی از نمازها که نشستیم بحث رسیده بود به پیغمبر رسید به مکانیزم وحی که فقط این باب ارتباطی ما با خدا و اون نظامی که قرار ما را هدایت بکنه از کانال پیغمبره به این نقطه که رسیدیم که پیامبر و شاخصه‌های پیامبر من قبول ندارم گفتم یعنی چی گفت نه هممون می‌تونیم وحی رو دریافت کنیم همه‌مون می‌تونیم بفهمیم همه هرکی در یه حدی می‌فهمه وحی قرآن رفیقش زد رو شونش آروم در گوشش گفت قرآن اینم آروم قبول کنی خامنه‌ای از توش در میاد کفتونم طلبم باشه بهش گفتم من نمی‌خواستم اینو بهت بگم می‌خواستم بهت بفهمونم تو مسئله در مورد خود پیغمبره این خیلی اتفاق بزرگی برای اون آدم بودا چون تا قبلش تو جهل مرکب بود فکر می‌کرد با پیغمبر مشکل نداره با خامنه‌ای مشکل خودش فهمید با پیغمبر مشکل داره خودش اقرار کرد دید این پیغمبری که بخواد اینجوری براش تعریف بشه نمی‌تونه قبول کنه عمیق‌تر که می‌شد بحث که من اونجا مانور ندادم می‌رسید به اینکه خداشم خودش برای خودش ساخته در واقع اون خدا اصلاً خدا توحید برمی‌گرده اسلام داریم میگیم که آقا این اسلام نیست اون فلانه بنده با خیلی حرف‌های شما موافقم اینی که الان تو مملکت ما داره اجرا میشه اسلام نیست اینکه حاکمیت داره پیاده می‌کنه بسیاریش اسلام نیست حاکمیت توی ابعادی به اسلام آسیب زده مجریان اسلام ما طلبه‌ها ما آخوند خودمونی که می‌شینیم بعضی وقتا ده‌ها ساعت می‌شینیم در نقد طلبه و آخوند و روحانیت ماجراهایی که خودمون دیدیم از این قضایا برای همدیگه تعریف می‌کنیم و هی افسوس می‌کنیم و هی اعصابمون خورد میشه ولی تهش جمع بندی اینا این نیست که نتایج مشترک با شما نمی‌رسیم خیلی وقت چرا این قضیه اینجوری میشه چرا خیلی از حرفامون با هم مشترکه ولی نتایج مشترک برای اینکه ما تفاوتمون با همدیگه توی نگاهمون به اسلام اگه دوست داشته باشید حوصله داشته باشید با همدیگه گفتگو کنیم ولی از اونجا شروع کنیم حوصلشو داری چون الان زمانه اینترنت و سرعت حوصله گفت و گو و عمق نیست همه چی یه جمله‌ایه یکی اگه گفتم یکی جواب بده یه توییت انداختم یه ریپلای می‌خواد تموم نه این نیست این توییتت کبرا داره پیش فرض داره اون پیش فرض شکافته بشه ۱۰ تا پیش فرض داره هر فرضی ۱۰ تا اونایی که دوست دارن ما این شکلی گفتگو بکنیم ما خدمتشون یه جمله گفتم یه جمله جواب بده من نمی‌تونم این جلسه رو بزارم برای اینکه همین سوالا رو جواب ابتدایی سرهمی در حد حل شدن راه افتادن این جلسه بدم بعد با هم گفتگو مفصل کنیم یا از اول وارد بشم گفتگو مفصله عمیقه از ریشه با هم داشته باشیم شما به من یه جواب بدین صاحب ریشه نگید آقا ۴۰ ساله شنیدیم خسته شدیم اونا همه رو گفتن فلان ما مشکلم تو اینا نیست از دین شنیدن خسته نمیشی ما اصلاً من خودم تشنه آگاهی من پای درس استادم می‌شینم ولی اون بحث سوال کردن شما تا الان فکر کنم قسمت اولشو حداقل بدونم که در مورد حجاب که ایشون فرمودند برای دزدی حکم مستقیم داریم بعد شما علناً دو تا مثال آوردین به صورت خیلی حرفه‌ای مخالفت با پیامبر دقیقاً مخالفت با کنار مخالفت با پیامبر دقیقاً اینو تو ذهن ما آوردیم با یه مثال بدون اینکه این اینا در یک راست است و ما به هیچ وجه حقی نداریم با رهبری مخالفت کنیم حداقل اگه بتونیم قسمت اول خدا حفظتون کنه خانم‌ها اگه مطلبی دارند حاج آقا می‌خواستم بگم اگه ریشه‌ای قراره این هفته‌ای هر بار شما بیاین و جواب بدین اگه ریشه ادامه بدید فکر کنم حجاب توش حل بشه خودمون که هیچی سلامت باشین انشالله بزرگ خب اگه مطلب دیگه‌ای من یه جواب ابتدایی بدم سوال ابتدایی بودم که این مسئله فعلاً حل بشه حل که نمیشه قطعاً موضع ما رو بشن و حالا شاید بعدش استدلال ما برای این موضوع موضع ما چیه حکومت اسلامی عهده‌دار اجرای قوانین قوانین اسلامی دسته‌بندی داره ما قوانین حقوقی داریم قوانین جزایی داریم قوانین قضایی داریم قوانین اجتماعی داریم قوانین فردی داریم قوانین پیشگیرانه داریم دسته‌بندی‌های مختلفی که برای قوانین هست توی علم حقوق شعب مختلف علم حقوقم اینا بحث حقوق بین‌الملل داریم حقوق کیفری قوانین اسلام مختلف حاکمیت اسلام یعنی حاکمیت قوانین اسلام لااقل سطح سیاسی و اجتماعی یعنی حکومت بر عهده دار این باشه که بنای اداره‌اش به این باشه که ببینه نگاه کنه اسلام چی باید برای هر مسئله‌ای پاسخی داشته باشه خصوصاً در حوزه روابط اجتماعی اینجا میدونم که ذهنتون پر از سواله پر از سوال با اختلاس برخورد بشه بعد حوصله کنیم فعلاً فقط همین تیکه اولشو بذارید من بگم ما اگر مثلاً پرسیدن آقا با اختلاس باید چه برخوردی کرد باید جوابی که میدیم اسلامی بشه اگه پرسیدن با دزد چه برخوردی کرد باید جواب اسلایم جواب اسلامی یعنی بر اساس منابع اسلامی بر اساس قرآن بر اساس روایات بعد اگه از ما پرسیدن در پوشش چه قانونی باید وضع کرد باید بگیم آنچه که اسلام گفت اسلام در پوشش چه قانونی داده آیاتی رو می‌خونیم از سوره مبارکه احزاب از سوره مبارکه نور دستور داده یا ایها النبی قل ازواجک و بناتک و نساء المومنین علیهن من جلابیبه دستور بده همسران دخترانت و زن‌های جامعه اسلامی پوشششون این شکلی خوب ما زمان پیغمبر نمی‌دیدیم که آقا حجاب گیر بدن ببینید ما الان این این مسئله‌مون نیست چون خیلی وقتا چالشی توی دوره‌هایی نبوده زمان پیغمبر چالش نبود زمان امیرالمومن زمان امیرالمؤمنین پیغمبر اصلاً جنگ با مسلمین کجا پیغمبر با مسلمین جنگید کفار جنگید امیرالمومنین با مسلم جنگید زبان پیغمبر رخ نداده که دلیل نمیشه که ما نتونیم جوابی بدیم در مورد یک مسئله ما باید بگیم آقا وظیفه حاکمیت اجرای اون قانونی است که اسلام لحاظ کرد اسلام در مورد پوشش قانون داره تعیین حد داره باید قانونی که ما قراره تو جامعه پیاده بکنیم برای حد تعیین پوشش چون می‌دونید همه تعیین پوشش یه حدی داره چه حسابی می‌ذاره بحث اینا میشه مباحث فلسفه حقوق ابعاد داره برای اینکه تو هر کدوم اینا باید بشه مفصل صحبت بکنیم اینا جواب داره جواب داریم داریم اینجوری میگیم جواب نداریم کله پا میشی میری سر هم میشه مطلب جواب صحبت بکنیم تو فلسفه حقوق فلسفه فرهنگ فلسفه اعتباریات بنده مفصل در مورد این صحبت چندین جلسه چند سال جاهای مختلف مفصل چندین جلسه شاید ۳۰ ۴۰ جلسه دانشگاه فردوسی صحبت اعتباری بازخوردهای عجیبی از دانشجوها می‌گ بنده در مورد مسئله حاکمیت یه وقتی تو یکی از دانشگاه‌های نخبگانی مازندران کتاب بشه یکی از جلساتش همین بحث بود گفتن آقا این طیف اپوزیسیون این دانشگاه با مطالب اصلا بحثش عوض شد حرفی بعدش نمی‌مونه برامون بحث نظام اعتباریات نظام اعتباری بحث مفسر الان وقت که اساساً قانونگذار چیه رو چه حسابی باید قانون گذاری کرد کی تعیین قانون می‌کنه قانون بازگشتش به مصلحت و مفسده است کی تعیین مصلحت می‌کنه کی تشخیص مصلحت میده در غرب میگن مردم عموم مردم این میشه مبنای دموکراسی مبنای لیبرا مبناش چیه مبناش اومانیستیه مبناش چیه مبناش سکولاریستیه اگه اینا رو طفره نمی‌دونید جواب قرآنیه مبنامون وحی برای پوشش حدی و تعیین کرد اون حدی که به عنوان قانون باید و نباید تعیین می‌کنیم باید قرآن گفته بشه قرآن از از عجایب اینه که تو این مسئله با جزئیات ورود از معدود مسائلی که قرآن در مورد نماز البته خیلی از مسائلش ورود پیدا حتی نگفته نماز مثلاً صبح چند رکه نماز ظهر چند رکه هزار و یک مسئله ما داریم هیچی هم که از نماز مهمتر نیست در مورد حجاب با جزئیات گفته تک تک گروه‌هایی که مهارمند و اسم آورده الا آبا بولته دسته دسته را جدا کرد تعیین پوشش رو با جزئیات گفته پاشو نکوه لا یذر بن ارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن وجه و کفین لا یبدین الا ما زهر منها با جزئیات بحث پوشش رو گفته بله در مسیر بازدارندگی و عقوبت قرآن چیزی تعیین نکرد در مورد سرقت تعیین کرده در مورد حجاب تعیین نکرد تعبیر می‌کنیم به حد و تعزیر من در صبح‌ها در قم برای نخبگان جامع المصطفی طلبه‌هایی که از خارج اومدن بحث قصاص هر تعزیر یه حد داریم یه تعزیر داریم حد اونیه که عقوبتی است که دین تعیین کرد آقا دزدی کنه دستش قطع میشه بسیاری از جرایم را ما داریم که دین براش حدی تعیین وارد بحث‌های دیگری می‌شیم هم به شبهه می‌افتید هم بحث از دست در میره خیلی از موارد واضحی که شما می‌دونید حتماً باید عقوبت داشته باشه دین تعیین نکرده گذاشته برای تعزیر باباش رو بزنه حکمش چیه کسی دست رو باباش بلند کنه اگه کبود بکنه که دیه‌اش مشخص اینجا میگن که ما حد نداریم چی داریم تعزیر داریم یعنی یک عقوبت مشخص در دین نداریم همه می‌دونن بده همه می‌دونن باید تنبیهش کرد تنبیه شو حاکم انجام میده هرجایی به فراخورش تعزیر شلاق براش تعیین نکرده یه دونه بخوره پنج تا بخوره ۱۰ تا بخوره تنبیه می‌کند ولی یه وقت بچه بزرگ کوچیک توهینه خیلی شدیده سبکه در مورد مسئله پوشش قرآن تو جامعه پوششی که باید رعایت بشه اینه زمان پیغمبر این مسئله مطرح نبود برای اینکه کسی از این حد تخطی نمی‌ نکات جالبش اینه که اصلاً نصف حجاب رو داشتن متناسب با اون نسخه‌ای که داشتم خدا حکم حجاب رو به اینا گفته داشتن نصف حجابو داشتن نکته جالب‌ترش چیه خدا نگفت نصفشو که دارن دیگه بقیه چیکار داری مردم بذار کار کنن دیگه برای بشینم توضیح بدم این مقنعشو بده پایین الان مسئله مردمه که مقنعه‌شو بده پایین چیزی حل میشه بعد قرآن بنویسم بعد به مردم بگم هی بشینه قرآن بخونی وحی و جبرئیل بفرستم این همه خرج جبرئیل از اون بالا تا بخواد بیاد پایین راه بیفته بعد به پیغمبر کاتب وحی عجب خدایی به چه چیزایی به مسائل کشکی که نمیشه تحلیل کرد تشخیص میده که مثلاً اختلاس مهمتره یا حجاب معمولا میگیم اختلاس به پیش فرض همه ما می‌خوایم قرآن اومده ما عاقل بشیم این حرف جسارت نیستا حرف خود قرآن لعلکم تعد قرآن فرستادم عاقل بشید فکر کنید لعلهم یتفکر فکر کنید تعقل کنید تو هر مسئله‌ای برهان داشته باشی استدلال داشته باشی جواب داشته حرف داشته قرآن عاقل بشی یعنی میگه اگه این رو میگی اثبات کن برای چی هیجانم خوشم من اگه بگم اختلاس مهمتره یا بی‌حجابی گرم کف می‌زنه به کجا بنده بعد مطالب زواب کدوم اختلاس کدوم بی‌حجابی از اختلاس چیه اختلاس کی اختلاس کجا اختلاس به چه نحوی همونجور بی‌حجابی کی کجا به چه نح یه روایت براتون آماده کردم بخونم خیلی روایت قشنگ طفره برم روایت بخونم اپش رفته بازش کنم اللهم صل علی محمد و آل محمد.»
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات چالش پیش فرض‌ها