چالش پیش فرض‌ها

جلسه دوم بخش دوم

00:51:06
215

معرفی
انسان مختار یا مجبور؟
خدا، فاعل مباشر یا فاعل با واسطه ؟!!!
تبیین معنای ((لا اکراه فی الدین ))
اختیار انسان در انتخاب خوب یا بد
اعتقاد، کار دل است و زور بردار نمی شود
واکنش پیامبر نسبت به ترک کنندگان نماز جماعت
اهتمام پیامبر بر دفع فتنه تفرقه
مجازات سب کنندگان پیامبر
لزوم رعایت حد و حریم های جامعه
آثار سوء حرمت شکنی پیامبر و تضعیف رهبری
تبیین قواعد فتنه از زبان معصومین
حکم فقط برای خداست
خدا رهبر را تعیین می کند
مغالطه مسموم کردن چاه
شفاف سازی، راه حل نهایی
شدت واکنش حضرت موسی به گوساله سامری
لزوم خروج از فضای مبهم و دو پهلو
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
میکروفون را اگر بگیرید، ممنون می‌شوم. اختیار به ما داده شده است، ولی مالک اختیارمان خداست. یعنی اختیار در تصرف خداست، ولی به خدا نسبت داده شده است. حالا یک بحثی دارد. اگر اجازه دهید یک وقت دیگر؛ یک جاهایی بحث کرده‌ام این‌ها را. بحث‌هایی داشتیم؛ «برزخ در المیزان» آنجا بحث کردم. جاهای دیگر هم بحث‌هایی داشتیم. اگر خواستید، می‌توانید آنجا مراجعه کنید.
این دنیا ضعیف‌تر است. ممکن است یک نفر فقط با یک رگه خیلی ضعیفی به اراده خدا کافر شده باشد. یا مثلاً به قول شما «ساینسی». این از آن بحث‌هایی است که خود قرآن هم به آن اشاره کرده است. می‌گوید که به بعضی‌ها می‌گویند انفاق کنید (سوره یس). این‌ها می‌گویند که اگر خدا می‌خواست، این را لطفاً اگر خدا می‌خواست، خودش این‌ها را سیر می‌کرد. یک خلط اینجا صورت می‌گیرد. بحث‌های خیلی خوبی است. بنده دوست داشتم که این را جلو ببریم تا به شبهات دوستان برسیم. هیچ مشکلی هم ندارم. من عاشق اینم که این بحث همین‌جوری پیش برود. اصلاً بحث‌های اعتقادی بشود؛ چون اصل همه حرف‌هایم همین‌هاست. اصلاً اصل قضایا؛ فقط چون از اصل بحث کمی دور می‌شویم.
مثلاً در سوره مبارکه نساء می‌فرماید که ما یک «مِنَ‌الله» داریم، یک «مِنْ عِنْدِالله» داریم. «ما أصابَكَ مِن حَسَنَةٍ فَمِن عِندِاللهِ وَ ما أصابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَفسِكَ»؛ در واقع «فَمِنَ‌الله» است. همه خوبی‌ها از «عِندِالله» است؛ از پیش خداست. همه بدی‌ها از خدا نیست؛ از پیش خدا نیست. خدا فاعل مباشر آن نیست؛ فاعل مستقیم با واسطه آن از فیلتر شما رد شده است. درست شد؟ از فیلتر شما.
بنده مثال می‌زنم: یک تلویزیون خراب صدا را بد می‌دهد. آن کسی که الان دارد اخبار می‌گوید و فرکانس صوت او دارد اینجا ایجاد می‌شود، این آسیب‌ها، اختلالاتی که الان به گوش من می‌رسد، کلمات بریده‌بریده خراب و خُرومال، آن سخن‌گو است؟ مال آن اخبارگو است؟ از اخبارگو هست، ولی از پیش اخبارگو نیست. از سخن‌گو هست؛ برای اینکه کلمات او دارد بریده‌بریده می‌آید، ولی از پیش او نیست. مشکل از تلویزیون است؛ مشکل از گیرنده است.
همه بدی‌ها از خدا هست، ولی از پیش خدا نیست. خدا به شما قدرت داده، وجود داده، اختیار داده. جوابی که فنی نیست، ساده دارم می‌گویم: بد استفاده می‌کنی از چیزی که خدا بهت داده. مردم را زیر می‌گیرد. این زیر گرفتن‌ها از آن آقایی که ماشین را داده، از او هست، ولی از پیش او نیست. یعنی به کار او برمی‌گردد.

در مورد تفکر پولاریسم، پلورالیسم: آن‌ها عقیده دارند که نباید وارد قلمرو زندگی کس دیگری بشویم. بله، آن مال سکولاریسم است. هر کسی به هر میزانی که به ماورا ارتباط پیدا کند، همان درست است. همه بر حق‌اند. کسی نمی‌گوید، نمی‌تواند بگوید، این درست است، آن غلط است. اعتقاد این درست است، اعتقاد آن غلط است. سکولاریسم می‌گوید اساساً باید پای ماورای ماده را از زندگی کشید بیرون. خدا مال آسمان است؛ اگر باشد، مال آسمان‌هاست. هر خدایی که تو قبول داری، می‌گویم هست؛ باشد، مال آسمان‌هاست. تو دنیا نباید کاری داشته باشد. آنجایی که یک مثالی زدند که مثلاً می‌گوید که: «چرا اصلاً کسی حق ندارد به من بگوید حجابم را رعایت کنم؟ موی خودم است؛ اگر بخواهم می‌پوشانم، اگر نخواهم نمی‌پوشانم.» بعد من الان متوجه نشدم که چرا بعد این تفکر، یعنی دلیلی برای ردش، ادامه آیت‌الکرسی جواب این سؤال است.

خب، الان یک کمی برای آدم شبهه می‌شود: «خب آقا، این که شد دیکتاتوری و جبر و خدا همش "من من" کرد و خودم می‌خواهم و مال من است و من بخواهم و اذن من و هیچ‌کاره‌ایم دیگر. می‌خواهد صاف او را ببرد جهنم، می‌خواهد صاف کسی را ببرد بهشت. با یکی حال کرده، با یکی حال نکرده.» «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ». نگویید زورکی شد! ما زورکی، زورکی ندارد. تو دین زورکی نداریم. همه چیز معلوم شده است. برای چی من باید ظهور کنم؟
علامه طباطبایی آنجا بحث قشنگ می‌کند: مصلحتی برسد فهمش هم ندارد. زور می‌کنی. برای اینکه آقا بچه این چاقو را دستش گرفته، می‌خواهد این پرتقال را پوست بکَند. قطعاً دستش را می‌بُرَد. تو چشمش برود. آقا بده، بده من، بگذار زمین. اینجا اکراه است؛ چون نمی‌فهمد. چون نمی‌شود اصلاً برایش تبیین کرد. رشد و غی. خدا می‌گوید من آدمیزاد را یک جوری فهمانده‌ام، حالیش می‌شود، شیرفهم می‌شود و حالیش کرده‌ام. رشد و غی را از هم تفکیک کرده‌ام. خوب و بد را به او نشان داده‌ام. اکراهی دیگر نداریم. زورکی نداریم. اینجا پای اختیار شماها را آورد وسط. «قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ».
من اراده می‌کنم. بله، من اراده کردم شماها را آدم حساب کنم. من اراده کردم به شما اختیار بدهم. من اراده کردم به شما تصمیم بدهم و نمی‌خواهم شما را زورکی، چون زورکی فایده ندارد. اصلاً نقض غرض می‌شود. اصلاً هدف خلقت می‌رود رو هوا. برای اینکه زورکی یعنی من یک‌هو یک کسی را یک جوری بیافرینم، همان شکلی که ملائکه بودند دیگر. ملائکه مصداق بارز زورکی‌اند دیگر. ملائکه نمی‌توانند کار دیگری بکنند. انسان آمده که ملک نباشد. خدا اتوماتیک اراده کند یک جوری باشد که می‌شود ملک. دوباره حیوان مل؟ نه. آدم‌های خوب ملک‌اند. نه. آدم‌های بد حیوان‌اند. آدم‌های خوب شبیه ملائکه‌اند، ولی خودشان خودشان را اینجوری کرده‌اند؛ مسیر رشد. و آدم‌های بد شبیه حیوانات‌اند، ولی خودشان این کار را کرده‌اند؛ مسیر غی. منم هیچ‌کس را زور نمی‌کنم.
به جای خیلی خوبی رسیدیم. جانم به این قرآن و جانم به این مظلوم. چقدر این قرآن چه کتابی است! از اینجا پای زور را می‌کشد وسط. می‌گوید منظور نمی‌کنم. «فَمَن یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ». یک طاغوت آن چقدر در مورد حال یک طاغوت، آن زور می‌کند. من به کسی زور نمی‌کنم. از اینجا بحث طاغوت شروع می‌شود که ما طاغوت را می‌گذاریم فصل بعدی مباحثمان. حالا یا هفته آینده یا همین ساعت، همین شب، اگر فرصت صحبت بکنم، برگ روایت را بخوانم، جلسه به حالت انفجار می‌رسد. بعد از آن روایت حالشان عوض می‌شود.
«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ». آقا زور می‌شود کرد آخر یا نمی‌شود کرد؟ نه. «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ». دو جفت این‌ها را علامه طباطبایی. معنای اولش این است که دین از جنس اعتقادات است. کار اعتقاد، کار دل است. قبول می‌کند، دل رد می‌کند. وقتی یک چیزی دلی شد، کار دل شد، اصلاً زوربردار نمی‌شود. بنده زورکی سرم را می‌توانم پایین بیندازم، ولی زورکی دلم را که نمی‌توانم آن‌وری کنم. اصلاً شما زور نمی‌توانی بکنی دل من را. می‌خواهی دلم را بگیری، آن‌وری کنی؟ دلم دست تو نیست. دل من را نمی‌توانی بکنی. راه ندارد دل من. چون راه ندارد، کسی آنجا نمی‌تواند نفوذ بکند. چون کسی نمی‌تواند نفوذ بکند، کسی نمی‌تواند زور بگوید. آنجا اکراه آنجا معنا ندارد. «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ». اصلاً دین اکراه بردار نیست. عقیده اکراه بردار نیست. کسی زورکی به چیزی اعتقاد پیدا نمی‌کند. کسی زورکی نسبت به چیزی علاقه پیدا می‌شود. یک دختر را زورکی شوهر داد، ولی زورکی که نمی‌شود عاشق شوهرش کرد. درست است؟

معنای دوم: آقا تو دین اکراه نیست، زور نیست؛ یعنی توی اعمال. بنده الان از جمهوری اسلامی بیرونم دیگر. همه می‌دانند که از جمهوری اسلامی که هیچی، اصلاً از خلقت آمدیم بیرون. الان شما نسبت به هیچ‌کس نمی‌توانی اکراه بکنی، زورش کنی. نماز زورش کنی؟ حجاب داشته باشد؟ نمی‌شود زور کرد. «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ». حق نداری این کار را. زورکی می‌خواهی نمازخوانش کنی؟ زورکی می‌خواهی باحجابش کنی؟ زورکی کسی حق ندارد کسی را وادار به کاری بکند. من نخواستم. من بندگی زورکی نخواستم. کسی با بندگی زورکی به من مقرب نمی‌شود. من زور نکردم شما را که دیگر جای شما که دیگر به قول ما. من انقدر دلم نسوخته که بخواهم زور کنم کسی را به زور ببرم بهشت. برای بهشت اجباری خدا. گفتم اول: برای بهشت من نمی‌خواهم کسی بهشت اجباری برود. انبیاء هم همین کار بود. بعد بخواهیم تحلیل بکنیم تاریخ اهل بیت، پیغمبر و این‌ها را باز به اینجا می‌رسیم. هیچ‌وقت زورکی امیرالمؤمنین دید مردم دارند می‌روند جهنم. در ماجرای سقیفه مردم را زورکی از بهشت نجات نداد. زورکی کسی را نمازخوان نکرد. زورکی کسی را روزه‌گیر نکرد. تا اینجاش حله؟ خوب بود؟ تا اینجا گفت‌وگو را این جلسه سپردیم با همدیگر. اینجوری آمدیم خیلی بهتر شد.
یک روایت می‌خواهم بخوانم. این روایت کلاً داستان بحثمان را عوض می‌کند؛ چون گفتند بحث چالشی باشد، حوصله سر نرود. می‌خواهم بگویم بحث را به چالش بکشم. خوب آقا، از جهت سیر بحثمان اینجای بحث جایش نیست. الان جای روایت نیست. برای اینکه الان فرضمون برای اینکه ما پیغمبری نداریم، امامی نداریم، حالا حالاها پیش برود تا برسیم به پیغمبر و امام و بعد حرف امام و این‌ها، سیره امام و این‌ها. بعد بیایم سراغ روایت. اگر این را در نظر نگیریم که معصومین علیهم السلام نیستند، قرآن از کجا آمده است؟ قرآن می‌خوانیم و این پیش‌فرض را داریم که کلام پیغمبر و اهل بیت. این‌ها فعلاً بر اساس همین پیش‌فرض با هم بحث می‌کنیم. سیر بحثمان، سیر منطقی بحث جایش نیست این حرف. ما هم پیامبر قبول داریم، هم قرآن قبول.
اهل یک روایت خیلی قشنگ. علی آقا هفته پیش خواند. از دری که فقر بیاید، از آن در کفر و ایمان می‌رود. بله، «کادَ الفَقرُ أَنْ یَکُونَ کُفرًا». قبول. یک روایت داریم. امیرالمؤمنین فرمود: «خلخال از پای دختر یهودی بکَشند و این‌ها مسلمان جان بده.» این‌ها روایاتی که همه شنیده‌ایم، بلدیم، قبول داریم، پذیرفت. و اسلاممان هم اسلامی است که این روایت توش است. بنده یک روایتش را می‌خواهم بخوانم. امشب حتماً به چالش کشیده می‌شویم. دانشگاه فردوسی، شب یا میلاد بود یا مبعث پیامبر اکرم. خواندم، دانشجوهای حزب‌اللهی بسیجی دانشگاه اوردوز کردند. به چالش جدی افتادند: «ما را دچار شبهه کردی.» بچه‌های حزب‌اللهی درجه یک دانشگاه. بخوانم روایت را؟
سؤال: نماز جماعت واجب است یا مستحب؟ حجاب که واجب بود دیگر. درست است؟ آن که دیگر قبول است. خب، بنده زورکی شما را بیاورم نماز جماعت؟ اگر بگویم نماز جماعت نیا، خانه‌ات را رو سرت آتش می‌زنم، چی؟ شما که نمی‌آیید. کار من چی است؟ اشتباه است. پیغمبر گفته؟ پیغمبر این را گفته. داستان جلسه قبل چی گفتم؟ گفتم فکر نکنیم همین که ما از معصوم می‌دانیم، همین‌قدر درست است. پیغمبر شوخی روایت‌هایش را بنده برایتان بخوانم. آن رفیقمان، خب، خیلی بهش فشار آمد. سیدی هم بود. پدرش هم جانباز بود. بعد سید خیلی خوب، درجه یکی بود. از بچه‌های درجه یک دانشگاه. خیلی بهش فشار آمد. مدت‌ها روایت راه نداشت. این خیلی به ما فشار آورد. «آرام شوید دکتر!» گفتم رفتم دانشکده الهیات به فلان دکتر گفتم. آن گفته: «نه، فلان است و اله.» بله، هیئت علمی آن‌ور. اینجوری گفته. «تو چی می‌گویی؟ فلان این‌ها.» گفتم: «ببین آیت‌الله جوادی را قبول داری؟» گفت: «آره.» گفتم: «آیت‌الله جوادی آملی در کتاب جامعه در قرآن صفحه ۲۵۵ به بعد، آنجا آقای جوادی قبول دارد.» گفتم: «نقل کرده، روش هم بحث کرده، مانور داده روش.» جوادی گفته: «من قبول می‌کنم.» ولی آرام شد. چون فکر می‌کردم من گفتم. اگر تو نگفتی، آقای جوادی گفته. خب اوکی. جوادی آملی گفته. جامعه در قرآن. روایتش را هم برایتان می‌خوانم. بعد سند اصلی‌اش را می‌خوانم. بعد توضیحات علامه مجلسی را برایشان می‌خوانم.
بحث بکنیم. قتل پیغمبر و این‌ها که اصلاً پیغمبر آنجا حالشان خوب بوده یا نبوده. چالش می‌کشد آدم را. اصلاً نمی‌توانم من قبول کنم. برای چی؟ وقتی کسی نماز جماعت خانه‌اش را آتش بزند؟ نماز جماعت می‌گوید حجاب نیستش که الان می‌زنند. پیغمبر بعد تازه بابت نماز جماعت دیکتاتوری نیست. بعد حرف پیغمبر این بود که باید پشت خودم نماز بخوانی. این‌ها بی‌نماز نبودند. تو خانه‌شان نماز می‌خواندند. «ما تو خانه نماز نداریم. پشت خودم فقط باید نماز بخوانیم.» روایت اول. آدرسش هم: آفرین! اصلاً دیگر همه به‌زور بهشت بردن‌های قبل از این و بعد از این کلاً سوءتفاهم بود. البته بحث را خیلی یک‌هو پریدم جلوها. فقط خواستم حالتان عوض شود. جای این دو سه جلسه بعد بود که خسته نشوید.

ببین آقا، فرمود که مرحوم صدوق، کتاب شریف «مَن لا یَحضُرُهُ الفَقیهِ»، جلد ۱، صفحه ۳۷۶. صدوق که نبود جمهوری اسلامی! آیا توضیح بدهید. شاید نبود آن موقع. امام خمینی نبود. آن گوشه نشسته بود. فقط مرحوم صدوق کتاب می‌نوشت. یعنی حقوق بیت‌المال. نماینده ولی‌فقیه بود. یک وقتی برای رهبری نمی‌دانم مرجع. «وسائل‌الشیعه» شیخ حر عاملی. ایشان هم بنده خدا تو این کارها این‌ها نبود. اهل درس بودند. اصلاً سیاست و حکومت راننده محافظ این داستان‌ها نبوده. جلد ۸، صفحه ۲۹۱. این را باید تو این دو بزرگ. متن روایت می‌گوید پیغمبر اکرم فرمود: «لَتُضْرَمَنَّ الْمَسْجِدَ» یا می‌آییم مسجد «عَلَیْکُمْ مَنَازِلَکَ» یا خانه‌هایتان را رو سرتان آتش می‌زنیم. یک منظوری داشته. غصه نخورید عقاید. اجازه بدهید برویم جلو، درست می‌کنم ان‌شاءالله.
آدرس بعدی: امالی صدوق، صفحه ۳۹۲. پیغمبر اکرم فرمودند: «اشْتَرَطَ رَسُولُ اللَّهِ عَلَى جِیرَانِ الْمَسْجِدِ» با همسایه‌های مسجد چت کرد؟ کجا الان تو با همسایه مسجد همچین شرطی می‌کنی؟ قانون جمهوری اسلامی: «شُهُودُ الصَّلَاةِ» قانون همسایه مسجدی باید نماز جماعت تو مسجد باشد. «وَ قَالَ لَا یَنْتَهِیَانِ أَقْوَامٌ لَا یَشْهَدُونَ الصَّلَاةَ» آن‌هایی که نماز نمی‌آیند، می‌اندازند بیرون حقوقشان را. مثلاً قطع می‌کنم حکومتی. «مُؤَذَّنًا یُعْذَنُ» یا به مؤذن هم می‌گویم اذان را که گفت، «ثُمَّ وَ یَقِینٌ أَقَامَةً» اقامه را که گفت، «آمْرُ رَجُلًا» یا حقوقتان این‌ها را قطع می‌کنم. یا بعد از اذان و اقامه به یک کسی از اهل بیتم «وَ هُوَ عَلِیُّ عَلَیْهِ السَّلَامِ» دستور می‌دهم: «فَلْیَحْرِقَنَّ عَلَی عَلِیِّ أَقْوَامٍ بُیُوتَهُمْ بِهَضْمِ الْحَطَبِ» به علی دستور می‌دهم هیزم جمع کند پشت خانه‌هایتان. خانه‌هایتان را آتش بزند. «لِأَنَّهُمْ لَا یَأْتُونَ الصَّلَاةَ».
آیت‌الله جوادی: «تهدید پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم نشان اهمیت موضوع است و اگر در متن حدیث‌ها یاد شده به نماز جماعت تصریح نشده، برای آن است که در عصر نبوی با وجود آن حضرت در مسجد نماز فقط به جماعت و به امامت آن حضرت اقامه می‌شده است.»
مرحوم علامه مجلسی هم اینجا توضیحاتی دارد. ایشان می‌فرماید که این حدیث اولاً سندش خوب است. اصلاً علامه مجلسی پدر، یک کتابی به اسم «روضةالمتقین» دارد. ایشان شرح کرده «مَن لا یَحضُرُهُ الفَقیهِ»، کتاب صدوق. ایشان شرح کرده. شرحش هم برای این بوده که هر جا اگر احساس کرده ضعف است، توضیح بدهد. مسلماً پیغمبر دستور داده بود کسانی که نماز جماعت نیایند، خانه‌شان آتش. البته پیغمبر خانه کسی آن‌قدر که خبر داریم آتش نزد پیغمبر، ولی اقدامی ولی قانون کرد. پیغمبر رحمت للعالمین. خیلی مهربان بوده. اصلاً اخلاقش. سنگش می‌زدند. شکم گوسفند. بعد تازه دو روز نیامده، حضرت شکمبه نخورده‌ایم. اصلاً حالم بد است. آتش زد. دکتر تصور کرد که چون آن زمان اسلام نوپا بوده، پیامبر تلاششان بر این بوده که تقویت کنند. به خاطر همین. بله بفرمایید. بله، پیغمبر از خانه‌شان می‌آمدند خرج تاکسی نمی‌دادند. آخوند از جای دیگر که می‌آیند بغل مسجد پول کرایه می‌دهند. یک کمی هزینه.
مشکل نداریم. روایت قبول نکن. بعد: آفرین! خدا خیرت بدهد. قبول نکنید. پس دیگر نگویید دختر یهودی و کفر از این‌ور و ایمان از آن‌ور و این حرف‌ها. دیگر همه را بگذارید. خیلی کار بدتر. اجازه بدهید. حال کرده. خدا اینجوری که گفتم. یعنی این خوارج و شمشیر و هر کس هر چی گفت: «اعدام مرتد» و این‌ها. چون اگر فقط با قرآن یک بحث جدا دارد. آره، اصلاً کتاب دارد. یک کتاب ۴۰۰ صفحه داشته تو خانه. اینکه تو ماشین است برای اینکه بنده از همین رفت و آمدها استفاده می‌کنم برای مطالعه.
از کله سحر به یک نقطه خوبی رسیدیم. اصل آن بحثی که ما داشتیم چی بود؟ عنوان چالش. پیش‌فرض‌ها تکان می‌خورد. این خیلی نقطه خوبی است. اگر قرار است با روایات بیاییم جلو، حتی با آیات، همین آیت‌الکرسی، انگار خوب تا حالا ما با هم گفت‌وگو نکرده بودیم. وقتی خوب باز ابعاد قضیه‌اش توجه نکردیم که مثلاً این‌ها این را می‌گویند، آن یکی آن را می‌گوید. اگر قرار شد این این باشد، تهش آن می‌شود. روایات دارد می‌گوید که روایتم دارد می‌گوید پیغمبر شدت عمل به خرج. یکی، دو تا، سه تا روایت خیلی برخورد جدی، چکشی محکم بابت نماز جماعت. آقا، نماز زورکی که به درد نمی‌خورد. اینجا قضیه اکراه در دین نبود. زورکی نمازخوان اینجا حضرت نمی‌خواست زورکی نماز جماعت‌خوان کند. حضرت می‌خواست جلو تفرقه را بگیرد. می‌خواست امنیت. می‌خواست دفع فتنه کند. دفع فتنه که دیگر «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ» آنجا معنا ندارد. نه اکراه که نمی‌شود. اصلاً فتنه خودش اکراه کردن بقیه است. خرابکاری می‌کنی. بعد قرآن می‌گوید: «أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ». این چی است و کجا است و به چه نحو است؟ قرآن که فتنه‌گر را باید دستش را قطع کرد. تعابیر قرآن خیلی اینجا عجیب غریب است.
کسی مخل امنیت بود، فساد فی‌الارض کرد، «یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا»، محاربه کرد با خدا و رسول. شمشیر کشید. راه‌بندون کرد. راه‌بندون البته به معنای راهزنی. امنیت ریخت به. حالا اگر کار به قتل برسد که دیگر هیچی. همین که امنیت را ریخت به هم. فتنه اعتقادی کرد. ایجاد شبهه کرد. یک حکومت در حکومت اسلامی. حکومت اسلامی وظیفه دارد. حالا ما خیلی رفتیم تو حکومت اسلامی. اشکالی هم ندارد. می‌خواهم حوصله‌ها سر نرود. بالاخره می‌دانم شما اصل ماجرا آن است دیگر. من حالا بنشینم از توحید و خدا و پیغمبر بگویم، به این‌ها نرسم که دیگر بازی درآوردم با شماها. دیگر اصل موضوع بهش برسیم. پیغمبر کسی که بهش توهین کرد، سب پیامبر کرد. مواردی را بخشید. مواردی هم فرمود بگویید اعدامش. اعدام کرد. پیغمبر «سب النبی» کسی که سب النبی اعدام کرد. آقا، پیغمبر رحمت بود. دلسوز همه. کسی فتنه‌گری می‌کرد. فقط هم بحث اختلاس نیست. با اختلاس‌گر و مفسد اقتصادی و این‌ها هم برخورد می‌کرد. هر نوع فسادی. هر نوع اختلالی. ولو در حد نماز جماعت. دیگر راه‌انداختن تضعیف نماز جماعت. پیغمبر، تضعیف رهبری.
پیغمبر تشخیصش معصوم می‌خواهد. ما الان نمی‌توانیم بگوییم آقا من تشخیص دادم تو تو خانه‌ات نماز می‌خوانی، تضعیف این تشخیص داعشی. تشخیص‌های خوارجی و تشخیص‌های بعضی از خلفا است. نه این فتنه‌گری اختلال فلان است. دو دستگی است. ولایت فقیه. اصل بحث را تصور می‌کنیم. اصلاً داستان چی است؟ پس یک حاکمیت مال خداست و خدا هم در عین حال که حاکمیت دارد، اکراه نمی‌کند کسی را. در عین حالی که اکراه نمی‌کند، الزام دارد. الزام دارد حد و حریم‌ها را باید رعایت. لزوماً هم این حد و حریم‌ها، حد و حریم‌های لیبرالیستی نیست که چاقو تو شکم کسی نکنی، سر کسی را نبُری، جیبش را نزنی. نه. یک سری منافع و مصالح و اینجا حرمت پیغمبر بشکند، قدرتش تضعیف بشود، از ۱۰۰ تا اختلاس بدتر است. آنی که قرار است اختلاس‌ها را بگیرد، همین پیغمبر است. آزادی. این رهبر اگر قدرت و قاطعیت داشته باشد. یک بخش شخصیتی خودش باید قدرت و قاطعیت داشته باشد. رهبری نیست. دعوا با آنی که خدا آن اصل داستانی که از خدا شروع شده، خدا ابلاغ کرده در قالب دین، در قالب اسلام، در قالب قرآن که اصل منبع ما بر اساس این گفت‌وگو می‌کنیم. خدا یک جایگاهی قرار.
آیه اول سوره مبارکه حجرات: «صدایت را از پیغمبر بالا نمی‌بری.» «لا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ». رهبر جامعه که خدا آن رهبر را قرار داده، حالا فردش کی است، بعداً در موردش صحبت بکنیم. آن رهبری که خدا رهبر کرد، این فتنه البته معصوم تشخیص داده. نه یعنی تا ابد معصوم دانه‌دانه باید تشخیص بدهد. معصوم قوا. معصوم مشخصات و مختصات فتنه را می‌گوید. می‌گوید اگر این شکلی شد، آن شکلی شد، این می‌شود فتنه. امیرالمؤمنین فرمود: «هر کسی دعوت به تفرقه می‌کند، بکُشیدش. ولو کان تحت امامتی.» این تو نهج‌البلاغه است. عمامه امیرالمؤمنین سرش است، بکُشش. دو دستگی نداریم.

بحث طاغوت یک بحث مفصل. جانم. آخر بحث را لطفاً از خدا و پیغمبر یک‌هو نچسبید. بگویید نزدیک دارم می‌کنم فتنه‌گر می‌چسبد. می‌گوید تشخیص رهبری که رهبری که قرار است ادامه معصومیت را تشخیص، این سوءتفاهم است. این رهبری تشخیص را می‌دهد چه کسی؟ ایشان را باید رهبر قرار بدهد که جانشین، چون باید حتماً شما مثلاً یزید بن معاویه هم تشخیص داد که امام حسین فتنه دارد. بله. آیا این درست است این تشخیص؟ خب شما سراغ جانشین معصومان. نه، من اشاره فقط کردم. اشاره‌ام هم به شخص ولی فقیه و جانشین معصوم به آن جایگاه کلیه رهبر. حتی پیغمبر هم حاکمیت: «إِنِ الْحُکْمُ إِلا لِلَّهِ» تمام. خدا شوخی ندارد با کسی. بچه خوبی. آفرین! آن می‌شود باز یک چیز دیگر. چون آیات را باید با هم تفسیر. بعد می‌گوید که: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ» بعد توضیح می‌دهد. بعد آنجا معلوم می‌شود ولی یعنی بعد معلوم می‌شود که «إِنِ الْحُکْمُ إِلا لِلَّهِ» یعنی خودم باید بهت بگویم حرف که را گوش بده. فقط من تعیین می‌کنم. فقط حکم مال من است. حالا من بهت می‌گویم رسول. حکم لازم است. اتفاق. الان بستر بست. بحث طاغوت را که بحث بکنیم، آن بحث تابوت خیلی بحث.
ما مسیر این‌وری نمی‌رویم برای اینکه بخواهیم ببینیم الان چکار باید کرد. حالا دوستم گفتند آقا جانشین معصوم. ما بحثمان یکم اینجا فرق می‌کند. ما از معصوم به جانشین معصوم نمی‌رسیم. ما در مورد ولایت طاغوت می‌خواهیم صحبت. آرام! «اللهم بیر بیر». بفرمایید: ال اکراه یعنی من بخواهم تو را باورمند بکنم. خدا هیچ‌وقت کسی را باورمند به با استدلال، با تبیین، رشد و غی را نشان می‌دهد. آقا این راه درست است، این راه غلط است. این خوبی است، این این راه فطرت است، این راه شیطان است، این فلان است. از هیچ ابزار زور، هیچ فشاری که بخواهد از بیرون محرک اعتقاد، از بیرون محرکه رفتار، از ترس، اهرم بیرونی من وادار بشوم به یک رفتار مذهبی. هدایت. هدایت می‌کند. در مسیر هدایتم تا پای جان وایستاده. شمشیرم می‌کشد. شمشیر می‌کشد. مُشتی مگر کوتاه می‌آید؟ مگر وایمیستد؟ می‌گوید من فقط دعوت می‌کنم. می‌گویم چاقو فروشگاه تو شکمت می‌گوید پدرت را در می‌آورم. مگر شهر هرته؟ فتنه کنی، اختلال ایجاد کنی؟ «قَاتِلُوهُمْ حَتَّی لَا تَکُونَ». حالا ما قرار شده فعلاً ذهنمان را از پیش‌فرضممان خالی کنیم. فعلاً قرار شده ذهنمان را از پیش‌فرضممان خالی کنیم. ما الان هیچ پیش‌فرضی نسبت به فتنه نداریم. هیچ پیش‌فرضی نسبت به رهبر نداریم. هیچ پیش‌فرضی نسبت به آدم خوب نیروی انتظامی، گشت ارشاد، فلان. آقا این‌ها که داری می‌گویی بوی گشت ارشاد می‌دهد. انگار تهش گشت ارشاد است.

یک چیزی هفته پیش گفتم. البته اسم نویسنده را اشتباه گفتم. کتاب «ذهن فریبکار شما»، نویسنده استیون نویلا که گفتم هافمن. خیلی مطلب درست است. مطلب کاملاً درستی. می‌گوید که آقا آدم استدلال وقتی می‌شنود یک لحظه تمرکز می‌کند. می‌گوید ببین ته می‌خواهی به کجا برسی. اگر دید آن تهش را نمی‌تواند قبول کند از اول استدلالت. این که جواب نشد. این که استدلال نشد. این که حرف. این خیلی نکته مهمی است. ما هر چقدر هم با هم بحث بکنیم، بنده مسیر سعی می‌کنم ان‌شاءالله ملتزم باشم. مسیر برود. من این را بدون بحث وقتی جزئی بشود، ما تهش می‌خواهیم با آقای خامنه‌ای برسیم دیگر. مگر نمی‌خواهیم برسیم ته تهش که می‌خواهیم برسیم؟ طبعاً آنی که خوشش نمی‌آید آخرش می‌گوید همه این‌ها را گفتی که به خامنه‌ای برسانی. جور نیست، درست نیست، غلط است. قدم به قدم. ببین من که یک‌هو نپراندم تو آخر بگویم شنیدید ولایت علی بن ابی‌طالب و گشت ارشاد و آقای خامنه‌ای تمام شد. یک مسیری را می‌رویم. ممکن است بنده تو این مسیر آخر به نتیجه برسم، ممکن است برسم. اصل نظام جمهوری اسلامی خوب است.
حالا بخواهی ته حرفم را به شما بگویم، خلاص بشوید. ته حرف بنده این است: بنده نسبت به زیر و زبر جمهوری اسلامی نقد بالا و پایین، ولی راهم بعد انقلاب، انقلاب دیگری. ولی راه رسیدن به آن انقلاب دوم همین خود جمهوری اسلامی. جمهوری اسلامی نیست. خدا لعنت کند هر که دهن هر که را می‌بندد با هم گفت‌وگو کنیم که چه موقع‌هایی یک راه منظورتان کجا است. ولی الزام نکن. الزام آن وقتی است که ساختار مردم تابع این حاکمیت‌اند. پای این حاکمیت ایستاده‌اند. البته اینجا هم باز بحث‌هایی دارد. ببین چون می‌خواهم وارد بشوم. اصطلاح باب شده. این‌ها به اصطلاح بهش می‌گویند مغالطه مسموم کردن چاه. مسموم کردن چاه یعنی من یک کدی را شما می‌گذارم. هر چی از این به بعد خواستی بگویی می‌رود تو آن کد. ماله‌کش، نان‌خور حکومت، جیره‌خوار. فرع جیره‌خوری خیلی شیادانه است. خیلی نامردی. حاکمیت مردم تابع ایران است و دین. دینی که نه شاه ازشان گرفت، نه آخوندها به این مردم دادند. حاکمیت چکار؟ هر کدام کلمه به کلمه‌اش جای. بنده کاملاً آماده. کلمه به کلمه‌اش تابع دین خودشان. دین خودشان یعنی چی؟ کدام مردم؟ شاه نگرفت یعنی چی؟ آخوندها ندادند یعنی چی؟ راه‌حل نهاییمان فقط شفاف‌سازی کلمات دو پهلو، مبهم. یعنی مبهم کلی. مردم اینگونه‌اند. مردم گونه نیستند. کلماتی که دقیقاً معلوم نیست کمیت و کیفیتش، اطرافش، تعدادش، مشخصاتش، ویژگی‌هایش.
ما تنها راهی که برای گفت‌وگو داریم همین است. حالا تو این گفت‌وگویی که شفاف‌سازی شد، آخر به نتایجی می‌رسیم. طبعاً نتایج ممکن است آخرش با هم فرق بکند. نباید آنجا بگویند که تو از اول می‌خواستی این را بگویی. من این مسیر را آمدم به این رسیدم. گفت‌وگو می‌کنیم با هم. بنده خداوکیلی اگر بفهمم یک کسی به کرات پیش آمده حتی تو سخنرانی‌ها گفتم یک چیزی گفتم غلط. جلسه بعد آمدم همین اول همین جلسه گفتم آقا تو اینجوری شروع کردی بحث را، درست بود. آمدم اصلاح کردم. همین جلسه اگر فهمید نسبت به جلسه قبل فضا یک کمی به ما افرادی زنگ زدند آقا نرو آن جلسه را. چرا اینجوری بود؟ انتقاداتی داشتند. جلسه به هم خورده بود. چرا انقدر تو حرف می‌پریدم؟ گفتم آقا فضا همین است. ما که مشکل نداریم. فضا فضای گفت‌وگو، صمیمیت، رفاقت. بشنویم چه اشکالی دارد. توضیح دادیم. دلیل ترسی نداریم ما کلمه به کلمه‌اش را.
بنده از بچگی تو محیطی بودم جوری نبوده بخواهم بهم آخوند ندیدم. اولین آخوند کل نسلمانم خودم. اولین و آخرینش. دو تا دیگر بعد ما آمدند و رفتند و هر چی هم بوده کلمه به کلمه‌اش خودم رفتم پیدا کردم. تحقیق کردم، پرسیدم، کتاب خواندم. توی جو کاملاً ضد آخوندی بودم. مسیری که آمدم خودم شنیدم، فکر کردم، قبول کردم. من برای خودم فکر کردم، تحقیق کردم. به یک نتیجه رسیدم. با اینکه ما فکر کردیم نتیجه رسیدیم، فرق می‌کند. شما اگر نتیجه‌هایت را بگویی همه می‌گویند به به چه عجب. ما بگوییم می‌گیرند زندان. کتاب جسارت شد. ببخشید. بسترش فراهم است که یک نفر یا بیاید مثلاً مخالف شما. این را از آن کلمات مبهم ببینید. اصل این حرف، حرف درستی است. آقا اگر کسی یک رفته به یک حرفی رسیده، شما نباید مثلاً من کوبش کنی مسیر. ولی بالاخره نمی‌خواهم جسارت بکنم. پیش‌فرض نمی‌خواهم قرار بدهم. سؤال می‌کنم: سامری یک مسیری رفت به نتیجه‌ای رسید که «هذا إلهُکَ وَ إلهُ مُوسَى». این گوساله خدای. هم برخورد حضرت موسی خیلی تو این بندان نبود. تکه تکه گوساله پرت کرد بیرون. سؤال می‌کنم در مورد سامری می‌شود این را گفت؟ قبول داشتم گفت‌وگو. نتیجه‌ای که من رسیدم برای این با این دلیل و اثبات. ولی الان اینجوری نیست. این ولی الان این یک نتیجه‌گیری. من با این کار دارم. شفاف صحبت.
اصل حرف خیلی حرف درستی است. پیغمبر اکرم با مسیحی‌ها هم نشست بحث کرد. گفت‌وگو کرد. امام رضا با بی‌دین‌ها هم نشست گفت‌وگو کرد. اهل بیت این همه گفت‌وگوهای اهل بیت با یهودی‌ها بوده. حرف درستی است. ولی این کبرا این نیست که بگوییم هر جای هر کس هر چی گفت. من اصلاً به شما کار ندارم. می‌خواهم بگویم این را هر صغرا نمی‌شینه. این کبرا حرف درستی است. کلی کار ندارم. می‌خواهم بگویم چرا شما به من بگو چرا اگر سامری این حرف را زد، شما قبول نمی‌کنید؟
در نهایت آیت‌الله. دوستان کردند این است که شما برای رسیدن به آن مقصد راهی را انتخاب می‌کنید که از دقیقاً دارد مرغ قانون انجام می‌شود. ولی من ۴ تا ورود ممنوع می‌روم. الان دوستان می‌گویند چون من زمانم کمتر شده، حاج آقا من خیلی مخلص شما هستم، دستتان را هم می‌بوسم. ولی تو دو سه تا پیش‌فرض بود که این پیش‌فرض نسبت به حالا به این بچه‌ها یا هر کسی این ذهنیت شماست. این فلانی چهار تا ورود ممنوع رفته. این حرف شما به صورت کلی قبول، ولی تو یک موضوعی بگوییم آقا ما مثلاً مسیر درستی رفتیم به این نتیجه رسیدیم. ما اگر ولایت فقیه را قبول داریم، فهمیدم. شاید بچه‌ها هم جور فهمیدند. نمی‌دانم تعریف بکنیم. ببینید کلاً ما از فضای اصطلاحات کلی و مبهم باید بیاییم بیرون. ورود ممنوع، ۴ تا راه درست. مقصد همش قشنگ است، درست است. حالا بنده چون حاج آقا خودی‌ام، حاج آقا کشتی می‌گیرم که حرفم را لابلای این گفت‌وگو بزنم. حرف جدی‌ام را اینجا بزنم. از کلمات مبهم دو پهلوی بی‌قواره بی‌سر و ته باید بیایم بیرون. شفاف، روشن، روشن، روشن، روشن و قابل اثبات. سر و تهش، اول و آخر صحبت. آفرین! وگرنه من تا آخر می‌گویم آقا کسی نباید کلمات قلمبه سلمبه داشتند آقا تحریک علیه فتنه‌گری، اغتشاش، اختلال نظم عمومی. این‌ها را همیشه همه داشتند. یزید هم با همین امام حسین را کشت. داعشی‌ها هم همین‌ها را می‌گویند. سر می‌بُرند. بابا این اصطلاحات کمیت دارد، کیفیت دارد، اول آخر دارد. یعنی چی؟ یعنی کجا؟ یعنی چه ویژگی‌هایی؟ ۱۲۳ نشان بده. بعد این به چه نحوش؟ این برای چی؟ این کجاها؟ شفافش این است: آقا کسی گفت‌وگو، حرفی زد، قانون. د ولی هر گفتاری لزوماً گفت‌وگو نیست. هر جایم طرح هر بحثی جایش نیست. و هر حرفی هم لزوماً ابراز نظر نیست. چند تا مطلب. هر چیزی که بنده گفتم لزوماً یک نظر شخصی استدلالی نیست. بنده یک وقتی دارم یک جایی یک فضایی را. ببین الان یک کسی یک نظری دارد. این فضای جلسه ما یک نظم کلی دارد. درست است؟ فضای حاکمی دارد. این هفته، امشب که اصلاً خیلی نظمش عالی بود. یعنی واقعاً دست‌مریزاد به همتون. دم همگی هم پخش و پلا تکه پاره نیست. تکه متلکم نیست. رفقا هم الحمدلله امشب نماز جماعت یکی دو تا داشتیم. بیشتر نداریم. خراب می‌کند.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات چالش پیش فرض‌ها