چالش پیش فرض‌ها

جلسه دوم بخش سوم

00:48:29
193

معرفی
آیا امام جماعت می تواند دستمزد بگیرد ؟ چرا؟
لزوم انقلاب اقتصادی بدون ربا
در متن قانون اساسی جمهوری اسلامی، یک کلمه مخالف قرآن نداریم
حاکمیت را قانون شکل می دهد
اهمیت مطالعه و تولید محتوا و فکر
رسیدن از پیش فرض ها به تطبیق ها
دستور العمل امام علی علیه السلام به مالک اشتر، خطاب به همه مسئولین حکومتی
تفاوت مقام ثبوت با مقام اثبات
تفاوت مقام اجرا با مقام ذهن
امام علی علیه السلام، آرمانی فکر می کردند
طرح نقشه راه از سوی رهبر جامعه
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بحث را خراب می‌کند. چرا یک آخوند می‌آید در اداره، ماهی ۱۵ میلیون؟ من می‌روم نماز می‌خوانم، کجاست آنجا؟ آقا، اینجا چهار تا آخوند آقا سید می‌روی نماز ۱۵ میلیون، ایشان امام جماعت است، آن آقا سعید آقا، ۱۵ میلیون بدهم خودم می‌روم امام جماعت می‌شوم. خدا حفظت کند. جلسه قبل یادت است گفتم سوالات سودار، سوالات جهت‌دار؟ گفتم یک‌هو برگردم بهت بگویم دست‌هایت را شستی. یادت است همه گفتند این سوال توهین‌آمیز است. سوال ایشان بقیه‌اش: پول گرفتن برای طبابت هم حرام است، پول گرفتن برای قضاوت هم حرام است. جوابش همین است. جوابش این است که یک سری فعالیت‌های جنبی دارد. بنده امام جماعت بودم، ۵۰۰ هزار تومان به من می‌داد. تمام شد. اکبر بود یا اصغر؟ نه اکبر بود نه اصغر. حالا اثبات کنیم نه دو میلیون نه یک و نیم میلیون. خیرش را ببینیم. آقای بنده خدا دارد وقت می‌گذارد، شما امام جماعت نیستید، نمی‌دانید امام جماعت چه مشکلی دارد. امام جماعت ظاهرش یک نماز ۲۰ دقیقه‌ای است. می‌گوید آقا منم می‌روم نماز می‌خوانم هزار نفر به من فحش بعدش هم اگر قرار باشد ظهر بیایم، یعنی تو آن هفته سفر نباید بروم، ظهرش فروشگاه نباید بروم، از دو ساعت قبل تا دو ساعت بعد باید برنامه‌ریزی کنم، راه بیفتم، برگردم. این ظاهرش ۲۰ دقیقه است. هزار تا کار، تعهد نماز من باطل، نماز جمعی باطل است. مخرج حروفم را بروم درست کنم. احکامم را درست بلد باشم. هزار و یک ماجرا دارد. یک کلمه مبهم می‌اندازیم. شنیدم معصومه. حالا بحث رفته تو گفتگو. اشکال ندارد. این بحث طاغوت بماند برای هفته بعد، گپ بزنیم. دیگر بحث یکی آمد. یک‌هو یک دانشجویی من نشسته بودم توی صحن حضرت معصومه برگشت حاج‌آقا شغلت؟ بهش گفتم بیا بنشین اینجا. گفتم کار یعنی چی؟ وکیل یک جایی حرف می‌زند، می‌رود تو دادگاه، وکالت شغل است یا شغل نیست؟ طلبی که تا آخر عمر کار یعنی چی؟ کار یعنی باید بیل بزنم؟ پس وکیل بیکار، روانشناس، مشاور، معلم، مشاور خانواده، این‌ها همه علاف، بیکار؟ یک جا نشسته همین‌جوری. یک نفر بعدی یک چیزی می‌گوید، برو فضای مجازی. شنیدم اصلاً متحول شد بنده خدا. اصلاً گریبان بدرند، سرو بیابان گذاشت. خدایا! الع! اگر یک وکیل، یعنی چی روحانی مزیت است؟ مزیت برای اینکه ما شغلمان جوری است که در دسترس همه هم هستیم. پول چی صحبت؟ مگر آن مشاور هم زکات علمش مشاوره نیست؟ لوله‌ی وکیلی، یک اعتصاب شهر یکم به هم می‌خورد. نماز جماعت قائم نیست. خدا خیرت بدهد. حاکمیتی که باعث گردد ربا روی تمام جامعه بنشیند و چند آخوند هم آن احکام را ماستمالی کنند. داستان چیست؟ تمام شما دارید نق می‌زنید. آبرو تولید. وقتی که اول انقلاب چهار پنج تا بانک، ۳۰ تا بانک، همه بانک‌ها دارند ربا می‌گیرند، علی‌الخصوص چهار تا آخوند هم پشت خودشان گذاشتند که آقا فلان ربا، نان حرام رفته سر سفره. دقیقاً درست است، این نان حرام باعث طرف بسیجی تیکه! چقدر مطالب خوبی! واقعاً جدی دارم می‌گویم. چرا؟ چون اصل حاکمیت شما پول مردم را، حقوق مردم را، پایه را اشتباه خدا حفظت کند. آخوند نمی‌دانم شغلش آدم کیف می‌کند، آدم شیرفهم می‌بیند. من همین سوال را از کارمند مدیر بانک خیلی کوتاه و مختصر گفتم. شما مگر بانک سود نمی‌خورد؟ جواب کارگزار دارد. خیلی مطلب درست، خیلی مطلب. یک مقداری من این را جواب بدهم. مباحثی دارد. اینکه هر کدامش نیاز به گفتگوی مفصل. خلاصه‌اش این است که بله. من طلبه مسئول در هیچ بحث، من طلبه‌ای باید داد بزنم. من طلبه از هر ابزاری که دارم باید استفاده بکنم برای اینکه این نظام بانکی عوض شود. رفته، فقط یک نمونه می‌گویم، خیلی من کارمند رتبه. وقتی مرا تلویزیون، تو تلویزیون آمدند، گفتند استاد اقتصاد آمد تو تلویزیون، توهین کرد به آیت‌الله جوادی. ایشان تو درس گریه کرد سر بحث. اینجا چندین بحث. اسم شریفتان چی بود حاج‌آقا؟ آقا مجید قسطن! مستنطقی بدون! برای تفریح گذاشتن. آقا مجید، خیلی مطلب خوب بود. می‌دانی چرا؟ یادتان است چی گفتم؟ گفتم بنده می‌گویم باید انقلاب کرد ولی پایه انقلابم را جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی نیست. من تو این بخش اولش با شما همراهم که شما آمدید رو اسلام دست گذاشتی. جمهوری اسلامی را نقد کردی و گفتی جمهوری اسلامی باید برود به سمت اسلام. چون خیلی اصل دعوای ما همان که اول گفتم، ما اصل درگیری، رقابت، مشکلمان با همین فضای سکولار اومانیستی که دست می‌گذارد می‌گوید این خراب است، پس ولش کن، بده من. اسلام بگذار کنار. دیدی نتوانست، دیدی مشکل داشت. می‌برد روی عبور از اسلام. چرا بنده این جلسه را قبول کردم؟ البته حالا جلسه دیگر هم بود قبول می‌کردم این فضا را. چرا دوست داشتم؟ برای اینکه این فضا همان است که دقیقاً همسو با من می‌شود با هم گفتگو کنیم. برای اینکه همه‌مان می‌خواهیم با اسلام از وضع موجود خیلی خوبه. ما نیاز به یک انقلاب اقتصادی داریم. انقلابی که توش ربا نباشد. همه‌مان هم قبول داریم. خوب حالا اگر جمهوری اسلامی یکم دیگر، خیلی باید بپرم دیگر از جمهوری اسلامی. باید یک چیزی بگویم. چند جلسه جلوتر. جمهوری اسلامی اگر در حد قانون، قانون به چه دردی می‌خورد؟ اجرا مهم است. حرف حرف غلطی است. یک چالش بزرگی که همیشه و همه جا بوده و انبیا بزرگترین چالششان بوده، توی مرتبه جعل قانون بود. حتی حکومت پیغمبر، حتی حکومت امیرالمؤمنین. اول باید یک قانون سفت و سخت تثبیت‌شده محکمی باشد، بعد بریم تو مسیر اجرا. هیچ پیغمبری به این نقطه نرسید که قانونی که وضع می‌کند، قانون اساسی کلان کشور و جامعه می‌کند، قانون صد درصد مورد جمهوری اسلامی. چرا بنده می‌گویم با این جمهوری اسلامی باید عبور کنیم؟ چرا از این جمهوری اسلامی دفاع؟ چرا جمهوری اسلامی اسلامی می‌دانم؟ نه بانکداری‌اش را اسلامی می‌دانم، نه نظام اداری‌اش را اسلامی می‌دانم، نه تا حدی نظام قضایی‌اش را اسلامی می‌دانم، نه رسانه‌اش را. کمال دیگر. چون این‌ها همش تشکیک است دیگر. مراتب صفر و یک که نیستش که یا هست یا نیست. صد نیست. قطعاً صد نیست. هیچ جایش صد نیست. اسلامی. بعضی جاهایش ده درصد، پنج درصد، ۲۰ درصد، ۴۰ درصد بالاتر، پایین‌تر. جمهوری اسلامی، اصل جمهوری اسلامی برای اینکه جمهوری اسلامی آمد صاف و ساده از آن اول، با اینکه هزینه هم برایش داشت و کار شیادانه به این بود که اینجور نگه، از اول آمد گفت آقا من بر آنم که قانون اساسیم اسلامی باشد. قانون اساسی من نمی‌خواهم یک کلمه خلاف قرآن تو قانون اساسی. خداوکیلی، خداوکیلی، خداوکیلی. اشهد بالله پیش خدا دارم شهادت می‌دهم می‌توانم. بنده طلبه اینجا سفت و محکم وایسم بگویم والله العلی العظیم در متن قانون اساسی ما یک کلمه مخالف قرآن، موافق قرآن فرق می‌کند. این‌ها با موافق قرآن نیست ولی مخالف قرآن نداریم. قانون اساسی توش مخالف قرآن نباشد. اگر خواستید برایتان می‌آورم روایتش را. قوانین بالادستی که حتی امیرالمؤمنین اجرا می‌کرد که خلفای قبلی نوشته بودند، مخالف قرآن. مفصل باید صحبت. زورش نمی‌رسید. پایگاه اجتماعی. مفصل باید صحبت. ادامه دار باشد. می‌خواهم مفصل برایتان نهج‌البلاغه بخوانم. ان‌شاءالله اگر خدا عنایت بکند تک تک این‌ها را صحبت کرد. معاویه صرافانی بکم صرف درهم. ای کاش ۱۰ تا از شما دادم یک دانه شامی می‌گرفتم. مریدهای معاویه. علی از شما خسته شده. خدا ورتان نفرین که امیرالمؤمنین مردم کوفه کرد. از کارگزارانش نفرین‌هایی که از این‌ها کرد. از کارگزاران درجه یک بی‌عرضه ماهواره علی. از دست شما چکار کند؟ مفصل هر کدام قاعده هم دارد. جمهوری اسلامی لااقل در حد قانونش. این خیلی اتفاق بزرگی است. سال اول جمهوری اسلامی اتفاق. ما الان ۴۰ سال است ماستمالی می‌کنم ولی واقعاً ۴۰ سال است داریم از قانون اساسی دفاع می‌کنیم. بخش عمده، اگر نگویم همه، تحریم‌های ما، بخش عمده تحریم‌هایی که دارد به ما وارد می‌شود به خاطر قانون اساسی‌مان است. قانون اساسی، گشت ارشاد را جمع کنی قضیه حجاب را که ول نمی‌کنند بازداشت کنم. قانون اساسی خط بزنی، باید پاکش کنی. تازه حجاب اولیش است. قانون سکولار. سکولار اونی که کلاً می‌گوید دین هم از صحنه جامعه محو بشود. لایک می‌گوید می‌خواهد تو جامعه محو نشود، باشد تو جامعه. قانون نباید. نباید بگویی من ملتزم به اجرای این همه با هم جمع بشیم بر اساس اجرای این حاکمیت. آن که حاکمیت قانون شکل می‌دهد دیگر. قانون اساسی‌مان مخالف قرآن نیست. قانون پایین دستی مخالف قرآن دارد‌ها. اشتباه نکنید. قانون مجلس، قانون کار، قانون مطبوعات، قانون چی؟ قانون چی؟ آنجا بگرد. آن هم نقد من به خودم. ما طلبه‌ها کم اشتباه. اشتباهم اشتباهمان همین بود که دقیقاً کاری که باید می‌کردیم نکردیم. کار من آخوند این است: درس می‌خوانم بعد نظریه‌پردازی کنم. حرف دین. شمای مردم هم از من همین را می‌خواهید. از آخوند همین را می‌خواهیم. طلبه را باید با آن سنجه‌های خودش نقد بکنید. نماز جماعت می‌روی پول می‌گیری. چکار کنی؟ کتاب بخرم. دو جلد کتاب ساده. کتاب ساده. خوب توقع حرف به‌روز بزنم، مطلب درست بگویم. خدا تا به حال یک نفر نمی‌تواند بیاید ادعا کند فلانی گفته پول بده. یک نفر بیاید بگوید فلانی تا حالا گفته من یکی از چیزهایی هم جلسات دعوت می‌کنند هم سخنرانی ربطی ندارد. مطالعه کند، وقت بگذارد، کار بکند. بعد توقع داری حرف درستم بزند، حرف به‌روزم بزند، قشنگ هم باشد، مطالعه هم کرده باشد. کدام زحمت کشیده باشد. خیلی وارد توقع هم نداشته باشد. خرج کرد دیگر. آن هم باید حمایت بشود که بتواند کار را درست بکند. مطالعه کند. اگر قرار است حرف درست حسابی بزند، مطالعه، تولید فکر، تولید محتوا، خلع پیدا کند، نقش پیدا کند، حل کند. حکومتی نیستند اداره ماشین بیاید سوار کند. سر میز بنشیند، جلسه برگزار کند. رئیس بشود، وکیل بشود، وزیر بشود. قرآن نباشد تا الان جمع کرده بود با انرژی. بنده هم قسمت حالت استفهام انکاری. بلند ۱۵، ۱۶ سالگی دنبالش رفتم. جواب‌هایم با توجه به مبنامان که قرآن و نهج‌البلاغه. یک سری سوال پرسیده شد. حالا من هم در ایران خودم موافق شما بودم. خیلی خوشم آمد. و با حاکمیت جبر و اختیار رفت. اصلاً خیلی دستتان. من خودم راجع به آن‌ها پرسش دارم ولی این جلسه را جایش نمی‌دانم. چون اگر بخواهد مطرح بشود، می‌دانم خیلی‌ها به در این. حالا یک جایی من شما را حتماً. ولی راجع به این اتفاقی که دارد می‌افتد. خب این اتفاقی که الان همه هم راجع به این می‌خواهند صحبت کنند. آقا ما حاکمیت. شما داری می‌گویی این بده، آن بده. رهبر جامعه، آن بده، این بده. کی دارد کار انجام می‌دهد؟ کی باید انجام؟ من به شخصه آقای خامنه‌ای توقع دارم باید بیاید صحبت. حالا با توجه، با توجه به همین نهج‌البلاغه، آخر هر آمده دارای زیرساخت‌های فرهنگی و آن زیرساخت‌های فرهنگی و تربیتی دارای زیرساخت‌های اعتقادی است. اعتقاد و اعتماد که پر. الان آن قبلی‌ها هم که بودن دارند ریزش. فرهنگ و تربیت هم که حالا رفتی حکم خدا می‌خواهی آن را اجرا. وضعیت کف خیابان، این نامه‌ای است که ترجمه نامه ۵۳ نهج‌البلاغه است. خواهش. نخواندم. بروم حتماً. برای گلچین کردم. کامل‌ترش حتماً بروم. بسم‌الله الرحمن الرحیم. «با مردم را پوشش مبنایی صحبت مصداق تو خود مبنا در می‌آید. اگر مبنا مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز چون حیوانی شکاری خوردن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دسته هستند: دسته‌ای برادر دینی تو و دسته‌ی دیگر همانند تو در آفرینش. اگر گناهی از آنان سر می‌زند یا علت‌هایی بر آنان عارض می‌شود یا خواسته و ناخواسته اشتباهی مرتکب می‌شوند، آن‌ها را ببخش، ببخش و بر آنان آسان گیر.» ببخشید اگر غلط. ام! شما عزیز دلی. «بر آنان آسان گیر، آن گونه که دوست داری خدا تو را ببخشاید و بر تو... به مردم نگو: به من فرمان دادند و من نیز فرمان می‌دهم پس باید اطاعت شود. چگونه خود بزرگ‌بینی دل را فاسد و دین را پژمرده و موجب زوال نعمت‌هاست؟» مصداق تو ذهن دوستان. «قطعاً از رعیت، آنان را که به دنبال عیوب دیگران بیشتر جستجو می‌کنند از خود دور کن و دشمن. زیرا مردم عیوبی دارند که رهبر امت در پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر است. گره هر کینه‌ای را در مردم بگشای و رشته هر نوع دشمنی را قطع کن و از آنچه که در نظر روشن نیست تا می‌توانی با پرهیزکاران و پویندگان بپیوند و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند و تو را بر اعمال زشتی که انجام نداده‌ای بستاینند، که ستایش بی‌اندازه خودپسندی می‌آورد و انسان را به وادی گمراهی می‌اندازد. و همانا برترین روشنی چشم زمامداران، برقراری عدل در شهرها و آشکار شدن محبت مردم نسبت به رهبر است، که محبت دل‌های رعیت جز با پاکی قلب‌ها پدید نمی‌آید. و خیرخواهی آنان زمانی است که با رغبت و شوق پیرامون رهبر را گرفته و حکومت بار سنگینی را بر دوش رعیت نگذاشته باشد و طولانی شدن مدت زمامداری بر ملت ناگوار باشد. در امور کارمندانت بیندیش و پس از آزمایش به کارشان گمار و با میل شخصی و بدون مشورت با دیگران، آن را به کارهای مختلف وادار. و سپس رفتار کارگزاران را بررسی کن و جاسوسانی راستگو و پیشرو بر آنان بگمار که مراقبت و بازپرسی پنهانی تو از کار آنان سبب امانت‌داری است و آن‌ها با رعیت در میان باشند. بازرگانان کسانی هم هستند که تنگ‌نظر و بد معامله و بخیل و احتکارکننده‌اند که تنها با زورگویی به سود خود و کالا را به هر قیمتی که می‌خواهند می‌فروشند که این سودجویی و گران‌فروشی برای همه افراد جامعه زیان‌بار و عیب بزرگی بر زمامدار است. پس از احتکار کالا جلوگیری کن. رسول خدا از آن جلوگیری باید. خرید و فروش در جامعه اسلامی به سادگی و با موازین عدالت انجام گیرد، با نرخ‌هایی که فروشنده و خریدار زیانی نبینند. کسی که پس از منع تو احتکار کند او را کیفر ده تا عبرت دیگران شود، اما کیفر او اسراف نباشد. هرگز انجام کارهای فراوان و مهم برای مسئولیت‌های کوچکتر. بخشی از وقت خود را به کسانی اختصاص ده که به تو نیاز دارند تا شخصاً به امور آنان رسیدگی و در مجلس عمومی با آنان بنشین و در برابر خدایی که تو را آفریده فروتن باش و سربازان و یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان بردار تا سخنگوی آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو کند. من از رسول خدا بارها شنیدم که می‌فرمود: ملتی که حق ناتوان را از زورمندان بی‌اضطراب و بهانه‌ای بازنستاند رستگار نخواهد شد. پس درشتی و سخنان ناهموار آنان را بر خود هموار کن و تنگ‌نظری و خودبینی را از خود دور ساز تا خدا درهای رحمت را به رویت بگشاید و تو را پاداش اطاعت ببخشد. آنچه به مردم می‌بخشی بر تو گوارا باشد و اگر چیزی را از کسی باز می‌داری با مهربانی و پوزش‌خواهی همراه باشد. بخشی از کارها به گونه‌ای است که خود باید انجام دهی، مانند پاسخ دادن به کارگزاران دولتی در آنجا که منشیان تو از پاسخ دادن به آن‌ها درماندند و دیگر برآوردن نیاز مردم در همان روزی که به تو نیاز دارند و یارانت در رفع نیاز آن‌ها ناتوانند. کار هر روز را در همان روز انجام ده زیرا هر روزی کاری دارد. هیچ‌گاه خود را فراوان از مردم پنهان مدار که پنهان بودن رهبران نمونه‌ای از تنگ‌نظری و کم‌اطلاعی در امور جامعه می‌باشد. نهان شدن از رعیت، زمامداران را از دانستن آنچه بر آن پوشیده است باز می‌دارد، پس کار بزرگ اندک و کار اندک بزرگ جلوه کند و زیبا زشت و زشت زیبا می‌نماید و باطل به لباس حق درآید. هرگز پیشنهاد صلح دشمن را که خدا در آن رضایت دارد رد مکن که آسایش رزمندگان و آرامش و امنیت کشور در صلح است. لیکن زنهار زنهار از دشمن خود پس از صلح! زیرا از خونریزی بپرهیز و از خون ناحق پروا کن که هیچ چیز مانند خون ناحق کیفر الهی را نزدیک، مجازات را بزرگ نمی‌کند و نابودی نعمت‌ها را سرعت نمی‌بخشد و زوال حکومت را نزدیک نمی‌گرداند و روز قیامت خدای سبحان قبل از رسیدگی به اعمال بندگان نسبت به خون‌های ناحق ریخته شده داوری می‌کند. پس با ریختن خونی حرام، حکومت خود را مخدوش نکن زیرا خون ناحق پایه‌های حکومت را سست و پست و بنیاد آن را برکنده به دیگری منتقل می‌سازد و تو نه در نزد من و نه در پیشگاه خداوند در خون ناحق نخواهی رهایی یافت چرا که کیفر آن قصاص است. مبادا هرگز دچار خودبزرگ‌بینی شوی و به خوبی‌های خود اطمینان کنی و ستایش را دوست داشته باشی که این‌ها از بهترین فرصت‌های شیطان برای هجوم آوردن و از بین بردن کردار نیکوکاران است. مبادا با خدمت‌هایی که انجام دادی بر مردم منت گذاری یا آنچه انجام داده‌ای بزرگ شماری یا مردم را وعده‌ای داده سپس خلف وعده نمایی. منت نهادن، نیکوکاری را از بین می‌برد و کاری را بزرگ شمردن، نور حق را خاموش می‌گرداند و خلاف وعده عمل کردن، خشم خدا و مردم را در پی دارد که خدای بزرگ فرمود: "دشمنی بزرگ نزد خدا آن است که بگویید و عمل نکنید." بر جمال علی صلوات. اللهم صل علی محمد و آل محمد. نظر شخصی بنده همین است. انگار که اصلاً این کتاب را خواندم و گفتم بیاییم حالا طبق این عمل کنیم. اینکه همش وضعیت بشود. این قطعاً می‌دانی جواب سوال‌ها را می‌دانی. کسی که می‌آید همه را غلط می‌زند، جواب سوال‌ها را از قبل داشته. شانسی درست. انگار که اصلاً قشنگ راجع به همین الان امام علی طبق این عمل. احتمال حجتیه بالاخره داستان‌هایی، بالاخره احتمال در حد اعتقادی هیئت بزرگ. چرا کسی کاری نمی‌کند؟ و با شخص خود آقای خامنه‌ای. من آقا باید بیایند جوابگو باشند. حضرت زهرا، امام علی یک شب بود که نرم در خانه مردم. الان تو این وضعیت اسفناک شما دو تا سخنرانی بیشتر ندادی. آن هم قشنگ توضیح بده. اگر که از تو بر حقی فرض بر اینکه بر حق. در راستای علی آقا اینکه صحبت‌های فرمایشات درد جامعه‌مان. اول همان اینکه الان که به‌روز، شناختی نسبت به شخصیت خود رهبر. همین صحبت‌هایی که می‌خوانند من تو ذهنم کاملاً هی مصداق‌هایی در مورد رهبر می‌آید. اگر آرام می‌گفتند ما برای هر کدامشان دو تا سه تا مثال می‌توانستیم برای خود رهبر بزنیم که امام علی. امام علی بحث شما تو یعنی باید انجام کرد انقلاب. حداقل کاری که ما داریم مصداقی. آقا یکی من خودم می‌گذارم از ۲۰، ۳۰ نفر. کسی که خودم اعتماد صد. آقا شما بنشین بازرس همین بانک را جمع کنیم. داستان چرا باید بانک بیاید پول مردم را جمع کند؟ ایران مال، تولید کارگر بدبخت برود سر کار. کارخانه. حداقل ۲۰ تا ۳۰ تا دانه بازرس خود شخص رهبر بدهد. یک همچین کاری خیلی بحث خوبی بود. خدا به همه‌تان خیر بدهد. ساعت جدید شروع کنم یا چی؟ این را درست بفهمید. قرآن، حاکمیت مشکل داریم ولی پیش‌فرض ممکن است غلط باعث نتیجه‌گیری. یعنی چی؟ یعنی پیش یقین و حاصل کردی به حاکمیت. من قبول دارم قرآن ائمه ولی می‌گویم حاکمیت نه قطعاً. پس یک پیش‌فرض غلطی داشتم. پس اسلام را درست نفهمیدم. این هم حرکت پاسخ اجمالی که می‌توانم به شما بگویم این است. به نظرت داعشیا این حرف‌ها را همه این‌ها را قبول دارند یا قبول ندارند؟ چون مثلاً قبول دارند لزوماً عمل می‌کنند؟ نه! این جملات را: «با مردم محبت داشته باش، ظلم نکن، خون نریز، خون ناحق نریز، نسبت به مردم فلان جور رفتار کن، اینجور باش، آنجور باش.» و به نظرت ابن‌ملجم که امیرالمؤمنین را کشت فکر می‌کرد امیرالمؤمنین این‌هایی که گفته عمل می‌کند؟ خدا خیرت. رسیدیم به فصل بعدی صحبت. پیش‌فرضمون هنوز مانده. رسیدیم به مرحله دوم تطبیق‌ها. از پیش‌فرض‌ها به تطبیق‌ها می‌رسیم. متاسفانه نمی‌آید. من شما را در قالب همان مسائل جبر و اختیار خیلی بیشتر دوست داشتم. خاطره‌ای که تعریف کردی برای دوستتان تعریف کردید که حالا راجع به آقای خامنه‌ای رو در تنگنا قرار می‌دهد. تعصبی داشتن رو افراد مخالف. سکوت. شما بحثتان بحث قانون. اگر من تحمل کنم در قانون حدود اختیارات هر مشخص شده. برای من مشخص شده که به عنوان رهبر جامعه به اصطلاح تعیین شده، محدوده‌ای در اختیار قوه قضاییه. یک هیئت دولت. یک مجلس. اگر این‌ها را به درکش برسم دیگر نمی‌آیم کوتاهی مجلس را از رهبر. اینجا مفصل بحث دارم، جواب دارم. خدا حفظت. ما بالاخره وقتمان هم محدود است دیگر. یک سیر بحثی داریم. سلامت باشید. ببند جلسه را. تمام. می‌خواهم بگویم این را شکل‌های مختلف به دستشان هی نشان می‌دهند. ان‌شاءالله ما که بنا داریم آخر بحث چالش جدیدی مطرح. چالش تطبیق. رسیدیم به اینکه کبرایی رسیدیم که آن کبری‌ها داشت یک‌هو فضا را عوض می‌کرد. دیدیم که نه انگار ما خودمان هم باید ذهنیتمان را از نو بسازیم. لزوماً این‌هایی که ما فکر می‌کنیم نیست. پیغمبر هم دستور خانه را به اهلش آتش بزن و اینجا اتفاقاً من از شما می‌پرسم حالا جواب بدهی می‌خواهم این سوال افکار عمومی مطرح بشود. رویش کار بکنیم تا جلسات بعد مطرح. «مردم محبت کن. مثل گرگ درنده نباش.» بعد این ور می‌گوید: «کسی نماز جماعت محبت کنید، آتیش بزنید، زورکی است؟ زورکی نیست؟» به نظرم بهترین کار قبل از اینکه ما با آقای خامنه‌ای برسیم، بهترین کار اینکه می‌گویم آقا بگذارید این بحث پیش برود بعد به آن مصادیق و مثال برسیم. دوستان بالاخره جوانند پر جنب و جوشند. «خامنه‌ای را روشن کن برایمان.» دغدغه‌تان این است. من نیامدم جلسه اول با مطلب اول این را بگویم برای اینکه شما نسبت به خود آقای خامنه‌ای هم پیش‌فرض. شما پیش‌فرصت این است که به مردم کار ندارد، زورگو، دیکتاتور، مهربانی نمی‌کند با مردم. مستقیم همین است که می‌گفتی یک جهتی می‌دادی به ایشان دیگر. یعنی تو هر کدامش مد نظر ما مصداق را نمی‌خواستیم جایی بزنیم. آخرش دیگر بردی صاف خود آقای خامنه‌ای. بعد خدمت شما عرض کنم که خب این‌ها اثبات می‌خواهد دیگر. ادعا. دیدی مافیا بازی می‌کنند، زن مافیایی می‌زند. اثبات کن زنده مافیایی. دغدغه علی از دغدغه علی برابری بود. دغدغه علی. دغدغه علی حجاب نبود. دغدغه علی عدالت. یقین دارم یک عده شما صحبت کردی. چه شکلی قدم اول دوست داری؟ یک چند لحظه‌ای حوصله کنید. آقا این وقتمان هم یک چند لحظه. چاره‌ای ندارم. مسئله طرح شده. دوستان یک لحظه ببخشید. یک چند لحظه‌ای ببخشید. همه عزیزان عذرخواهی می‌کنم. دوستان آقا چایی هم می‌خورید با سکوت لطفاً. ما قدم اول را آمدیم. خواهشاً یک چند لحظه توجه کنید. جمع‌بندی کنیم. ساعت ۱۰. خدمت شما عرض کنم که من که استقبال می‌کنم. یعنی اگر الان فرصت داشتم و همه حوصله داشتم تا صبح صحبت، صحبت. ولی نکته‌اش این است. نکته‌اش این است که اولاً نکته خیلی قشنگ. دوستان مطلبی که اینجا هست. ما رسیدیم به امیرالمؤمنین و دستورالعمل امیرالمؤمنین. سکوت کردم. این مطالبی که امیرالمؤمنین فرمود، دستورالعمل بود. دستورالعمل یا امیرالمؤمنین فقط دستورالعمل. امام علی با ولایت فقیه، ولایت رسول‌الله. نه! اگر قرار باشد من نسبت به ایشان یقین داشته باشم، ایشان را خوب بدانم، مالک نمی‌دانم ایشان در جایگاه امیرالمؤمنین مشخص است. اگر قرار باشد آنجا بعدش هم آن جایگاه، جایگاهی که امیرالمؤمنین دارد، دستور کی باید اجرا کند؟ مالک باید اجرا. مالک مصر و امیرالمؤمنین به مالک. مالک اینجا رئیس‌جمهور به حساب می‌آید. از دنیا رفت. بعدش هم دیگرانی را امیرالمؤمنین فرستاد که بعضی‌هایشان اصلاً صلاحیت‌های اجرایی هم زیاد نداشتند. تحقیق کن. بعد مال کیا جاهای دیگر؟ امیرالمؤمنین کسانی را مسئولیت داد که بعضاً اصلاً مشکلات حادی داشتند. یکی زیاد بن ابی. پدر خوب امیرالمؤمنین. این بخشنامه فقط برای مالک. زده به همه مسئولین. کار باید یک کسانی هم باشند که این را بتوانند اجرا کنند. به نظرت زیاد بن ابیه می‌توانست این‌ها را اجرا کند؟ مسئولی مالک بود؟ مالک که اصلاً به حکومت نرسید. به مقام ما اصطلاحاً طلبه می‌گوید مقام ثبوت به مقام اثبات می‌نشینیم، می‌بندیم. قانون اساسی همان نقطه‌ای که ما تو نقطه کلان، نقطه آرمانی، نقطه مرکزی و اصل مقام، مقام اجرا با مقام ذهن امیرالمؤمنین آرمانی فکر می‌کرد. تمام این‌ها خیلی آرمانی است. اصلاً شعارگونه است. خیلی بلند. شعار که پیغمبر تو جنگ رسماً شعار یاد می‌داد به مردم. منظورم حرف بیخود نیست. شعار یعنی نقشه راه. طرح. یک سری تو مقام اجرا امیرالمؤمنین اولاً که حاکمیت مطلقه داشت. یعنی حتی رای مردم هم تعهد به مردم هم نداشت که من به کسانی مسئولیت اجرایی که شما انتخاب. هر وقت هم می‌خواست انتخاب می‌کرد. هر وقت هم می‌خواست می‌توانست. ولی آخرش شما تو فرماندار امیرالمؤمنین یکیش. چرا؟ برای اینکه نداشت. آفرین، آفرین. تنها نیست. بالاخره یک قشر جمعی کثیری موافق ایشان. موافق همین مردم کوفه. امیرالمؤمنین نفرینشان. مردم کوفه ساده‌ترین بیعت طول تاریخ را با ولی‌الله انجام دادند. روزی که امیرالمؤمنین شبش که دفع شد، فردا بدون هیچ حرف و حدیثی با امام حسن مجتبی بیعت. مردم که همیشه امیرالمؤمنین بین مردم مقبولیت داشت یا نداشت؟ امیرالمؤمنین خدا بیامرزد ننه بابای استیون نوبلا را. حسن ختام چیزی بفرمایید. ما خیلی خوشحالیم که جلسه حضور. و بعد تو سه سال شنیدن فایل‌های صوتی از مطلبی را من به ذهنم رسید وقت خیلی ارزشمند مطالب خیلی ارز. حالا من خودم نگرانم نکند این دو سه کلمه‌ای حرف بزنم. چون این نگاه نکنید فقط این جمع هزاران نفر فایل را خواهند شنید. من می‌ترسم مدیون آن‌ها به خاطر این وقتی که این است. می‌خواستم بگویم که اولاً سطح جلسه را استاد یک روندی را دارم می‌روم جلو. اجازه بدهید برود جلو چون جواب سوال‌های شما داخل صحبت‌های استاد حتماً هست منتها حوصله کنید. ما حالا تو خانه بچه سه ساله‌اش می‌داند. سلسله مباحث با موضوع‌های مختلف. سلسله مباحث به قول استاد تو جلسه پیش. من حالا محضر استاد از گوش کردن فایل جلسه فهمیدم که همچین تهران تشریف دارند و با اشتیاق بعضی از صحبت‌های وقت را از کسانی که اینجا حضور دارند یا بعداً این فایل‌های صوتی را خواهند شنید سطح جلسه را نیاوریم پایین از بدیهیات. آدم نمی‌دانم چی بگویم. وقت شما را گرفتم. تشکر می‌کنم از استاد و خوب ختم جلسه را اعلام می‌کنیم. ان‌شاءالله هفته بعد به عنایت الهی ان‌شاءالله بتوانیم بحث را ادامه، سیر را ادامه دهیم. به برکت صلوات بر محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات چالش پیش فرض‌ها