چالش پیش فرض‌ها

جلسه دوم بخش اول

00:49:16
209

معرفی
اصل مفاهمه بر اساس موارد قابل اثبات
بحث مبنایی حوصله می طلبد
چقدر شناخت ما نسبت به اسلام درست است؟
آیه الکرسی، اعظم آیات قرآن
الله، کمال محض است
تفسیر المیزان، بهترین تفسیر اسلام
اِله یعنی چه؟
هوای نفس، الهی که قرآن ردش می کند
خدا، حی مطلق
خدا، مبدا حیات و دارای علم و قدرت
قیومیت خدا یعنی چه ؟
همه موجودات به خدا وابسته اند
قیّوم، ریشه تمامی اسماء اضافی خدا
بنای تمدن غرب بر زنده نبودن خداست
چگونگی دنیای دکارت و داروین
اهمیت توجه به تفاوت در پیش فرض های آزادی
تفاوت واژه متافیزیک در اسلام و غرب
زندگی از حیّ بودن خداست
خدا تو را آزاد آفریده، بنده دیگران مباش
استمرار دائمی توجه خدا به هستی
خدا، مالک همه هستی
چگونگی اعتقاد سکولاریسم به خدای آسمان!
ممنوعیت تصرف بدون اجازه خدا در کل هستی
شفاعت، نظام اسباب در اثرگذاری و اثرپذیری
نظام عالم، نظام شفع
احاطه خدا بر تمام توجهات و غفلت های ما
تسلط کرسی قدرت و علم خدا
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم‌الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین. و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

در ابتدای جلسه نکته‌ای به ذهنم رسید. شاید طرح این نکته در جلسه قبل از زبان بنده مغفول ماند و باید عرض می‌کردم؛ شاید کمی زود وارد گفتگو شدیم، قبل از اینکه بنده موضع خودم را در مورد مسائل بگویم، وارد گفتگو شدیم. حقیقتش این است که این مسائلی که الان هست، این دلخوری‌هایی که هست، تا حد زیادی به‌حق و به‌جاست و بنده و امثال بنده هم تقصیر داریم. بنده باید جلسه قبل عرض می‌کردم واقعاً این است که ما سهم داریم در مشکلات، در کاستی‌ها. بنده طلبه، بنده روحانی، بنده مذهبی؛ ما باید سهم خودمان را لحاظ کنیم. کاستی‌هایی داشتیم، اشتباهاتی داشتیم، خطاهایی داشتیم. بنده خودم به‌نوبه خود سهم خودم را در نظر می‌گیرم. حاکمیت اشتباهاتی داشته، خطاهایی داشته، اذعان کرده. حوزه‌های علمیه و روحانیت، به‌عنوان یک نهاد، کوتاهی‌هایی داشته، خلأهایی داشته. این‌ها مطالبی است که در ابتدای بحث بنده، جلسه قبل شاید ضرورتی ندیدم طرح آن‌ها را، ولی خب احساس می‌کنم گاهی تلقی می‌شود که انگار ما این‌ها را قبول نداریم. پیش‌فرض خودمان، عدم این اشتباهات است.

اگر هم جلسه قبل مدیریت می‌کردیم که وارد مسائل جزئی و موارد فردی و جزئی نشویم، دلیل خاصی دارد. دلیلش این است که در مورد موارد جزئی، اولاً ما با هم اختلافی نداریم. مثلاً برادر عزیزمان، آقای علی آقای عمادی که مشهور بود (پیام‌ها آمده بود)، ما (این آقای عمادی) حرف‌هایی که زد، حرف‌های ماست. شخصیت بین‌المللی شده. مثلاً ایشان گفتند: «آقا ما پارک رفته بودیم، آمدند ما را با پینت‌بال زدند.» خب، موضع بنده اینجا چیست؟ خب، معلوم است که من مخالفم. معلوم است که اگر کسی به‌ناحق به کسی تعرض کرده، اذیت کرده، واضح است، اصلاً قابل دفاع نیست. اشتباه بوده. این فرض را هم همه‌مان داریم که یک بسیجی، سپاهی می‌تواند خطا بکند، اشتباه بکند، یکی، دو تا، پنج تا، بیشتر. ما در مقام دفاع یا تطهیر کار یک بسیجی و این‌ها که نیستیم. بنده هم شاید بیش از شما به مواردی واقف هستم. من خودم هم آسیب خورده‌ام از بعضی از نابخردی‌ها و اشتباهات برخی افراد. خاطراتی هم دارم که حالا ضرورتی نمی‌بینم بخواهم مطرح کنم.

متعرض خود ماهان می‌شود. بعضی افرادی که خیلی دیگر انقلابی‌اند، امسال مشهد محرم، جایی که چندین سال منبر می‌رفتم، آمدند گفتند: «آره، فلان طیف گفتند فلانی دیگر نباید اینجا منبر برود. این ضد ولایت فقیه است.» بنده ضد ولایت فقیه‌ام! با ما برخوردشان این است. کسی که مغز فندقش این‌قدر درک می‌کند، دیگر از او چه توقعی می‌رود و از او چه دفاعی می‌شود کرد؟ درکش وقتی این است. چرا؟ چون او در سخنرانی‌هایش حرف از جهاد تبیین نمی‌زند. تعطیلی یک فرد می‌تواند گاهی به‌اندازه یک ماه و یک سال بشود. بیش از جمعه و شنبه. این‌جور آدم‌های بی‌عقل و مخرب همه جا هستند. آقا مفسد اقتصادی. من می‌گویم مفسد اقتصادی که فساد کرده، با او برخورد نکرده. تفاوت ما اگر با هم تفاوت داشته باشیم، دلیل نیست که شما این‌ها را می‌دانید و بنده نمی‌دانم، بلکه شاید بنده بیش از شما می‌دانم. از فساد افرادی خبر دارم که قطعاً شما خبر ندارید. نمی‌شود گفت، یعنی نباید گفت. نباید گفتن هم حالا جهات مختلفی دارد. مصلحت هم لزوماً مصلحت شخصی نیست. همان‌جور که آدم گاهی خیلی از مسائل را با بچه‌اش در میان نمی‌گذارد، خیلی از مسائل را حتی با همسرش در میان نمی‌گذارد، مصلحت نمی‌بیند؛ یعنی تلاطمی در فکر و روح او شکل می‌گیرد که آدم می‌بیند و خاصیتی هم برایش ندارد.

خب، ما می‌توانیم جلسه را به این نحو اداره بکنیم. گفت‌وگویمان این شکلی باشد که دو تا اختلاس... شما بگیرید، اختلافی نداریم. ثانیاً بسیاری از این موارد اصلاً قابل اثبات نیست. نه من می‌توانم برای شما اثبات کنم، نه شما می‌توانید برای من اثبات کنید. ما خب، سریع چیزهایی را که نمی‌توانیم برای هم اثبات بکنیم، که نمی‌توانیم با هم مفاهمه کنیم. چیزهایی که قابلیت اثبات داشته باشد، هم من بتوانم برای شما اثبات کنم، گفت‌وگو بکنیم. خب پس توی نظام‌های اداری ما، اجرایی ما، سیاسی ما، اقتصادی ما، قضایی ما، افرادی هستند مجرم، گناهکارند، آلوده‌اند. یکی، دو تا، ده تا، صد تا. هیچ بحثی ما در این‌ها با همدیگر نداریم. ما الان جلسه قبل یکی از دوستان نکته قشنگی گفت. حالا برخی از دوستانی که جلسه قبل تشریف بردند الان هستند، که بنده روی این دوستان را هم می‌بوسم. همان موقعی هم که رفتند، رویشان را می‌بوسیدم. الان هم که آمدند، بیشتر رویشان را می‌بوسم. این نشان می‌دهد که این بچه‌ها به‌هرحال تعلق دارند. اگر هم رنجیده می‌شوند و پا می‌شوند می‌روند (که من بلد نیستم حرف بزنم، احساس می‌کنم که جوابشان را نگرفته‌اند)، خیلی خوب است که این بچه‌ها باز هم می‌آیند و از همین منی که بلد نیستم حرف بزنم، باز هم امید دارند؛ شاید جلسه بعد یک چیزی بگوید. درست است؟ نشان می‌دهد که ما بچه‌هایمان واقعاً دوست‌داشتنی هستند. این تعارف نیست. من آن‌هایی که روحیه بنده را می‌شناسند، ما اهل تعارف نیستیم. روحیه بنده این شکلی نیست. نمی‌توانم اگر نسبت به یک چیزی اعتقاد ندارم، حرف بزنم یا مثلاً فیلم بازی کنم. چون دیده‌ام، فراوان دیده‌ام برای بچه‌های جوانی که به‌ظاهر معترض، منتقد، حتی انتقاد تند، ولی دلشان زلالِ زلالِ پاک است، علاقه‌مند هستند. ایش‌وبیلش اشرف مخلوقاتش حرفی هم که می‌زند، حرف خودش است. بلغور نکرده از جای دیگر. پادویی کس دیگری را نمی‌کند. نظر خودش است، خودش به این نتیجه رسیده. این خیلی خوب است. حرف خودش و این‌قدر شجاعت دارد که می‌گوید. حتی ممکن است در یک جمعی باشد که اکثر آن جمع با او موافق نباشند، هو شود، مسخره شود. خیلی ارزشمند است، خیلی ارزشمند است. فرصت نیست در مورد ارزش این‌ها صحبت بکنم. وگرنه روحیه همین بچه‌های ما نایاب است. در دنیا نیست. همین را ندارد، همین را جوانان در جاهای دیگر ندارند. همین شجاعت، همین صراحت، صفا.

جلسه قبل یک لاکچری. بعضی دوستان اشاره کردند. بنده حرفم این بود که برویم سر آن اصل قضایا با هم صحبت بکنیم. این خرده‌ریزه‌ها، نه فرصت ما اجازه می‌دهد، نه تمام نمی‌شود. این‌ها کجاست؟ هم جدی‌تر است، هم به یک جایی می‌رسد. اصل مسئله آنجاست. یکی از این جملات که خیلی طلایی بود، یکی از دوستان جلسه قبل گفت. این بود: «از کجا معلوم که اسلام ترکیه و عربستان اسلام واقعی است؟» خدا خیرت بده. خیلی جمله خوبی بود. یا اصل حاکمیت. آقا، اصلاً دوران غیبت، غیرمعصوم ولایت بدهیم؟ جایگاه مال معصوم است، حاکمیت مال معصوم است. خب، این از دلش سؤالات بعدی در می‌آید دیگر. حاکمیت، بعد قوانین حکومتی، ولایت، ولایت مطلقه و خیلی مسائل. در مورد اصل قضایا صحبت کنیم. اصل قضایا البته حوصله می‌خواهد. عزیزانمان هم گفتند: «آقا، بحث امشب هم چالشی باشد، خسته نشوند، حوصله‌هایشان سر نرود.» چشم، ما سعی می‌کنیم چالشی باشد. اساساً بحث مبنایی حوصله می‌خواهد. حالا ما سعی می‌کنیم این بحث مبنایی خیلی انتزاعی و ذهنی و کلمات قلمبه‌سلمبه نشود که حوصله… ولی باید مبنایی باشد. بنده هم دلیل دارم، یعنی اینی که می‌گویم: «آقا، ما گیرمان در مبناست، در اصل مسائل است.» دلیل دارم و اثبات می‌کنم. می‌بینید ان‌شاءالله امشب حوصله به خرج بدهید. حالا بعضی دوستان هم گفتند: «آقا، چهل سال است این حرف‌ها را شنیدیم.» خب، می‌شود چهل و چهار سال و دو ساعت. عوض شد قالب این بحث. خداوکیلی شنیدید یا نشنیدید؟ چشم، چشم. بیشتر از این می‌خواستیم وقت بدهیم. یک ربع اول نبود. بنده کلاً یک ربع آخرم، دو سه ساعته شروع شده. چون ما نماز صبح خواندیم، قم صبح تا ظهر کلاس داشتیم، بعد رفتیم شهرک غرب سه ساعت آنجا کلاس داشتیم، بعد دو ساعت در ترافیک بودیم. خدمت… آخر عمرم است، اصلاً کلاً انرژی هیچی نیست. خودم مانده‌ام به لطف خودم که اینجا نشستم، چشمانم سیاهی نمی‌رود. عرض کنم خدمتتان که دیگر حالا به‌هرحال نشستیم. این‌ها را می‌گویم که بدانید اگر اینجا هستیم، با عشق است. منفعت ظاهری، آن‌قدری که بنده می‌دانم، مصرف ساحر ندارد برای هیچ‌کدام از جهت ظاهری. نیامدیم اینجا نشستیم. این‌ها علاقه است، عشق است. عشق به این است که دوست داریم ببینیم حق چیست. آقا، این‌ها خیلی چیزهای پوان‌های مثبت بی‌نظیری در دنیاست. ما همین‌جور ساده می‌گوییم. هیچ جای دنیا همچین فضایی پیدا نمی‌شود. گفت‌وگوهای همچین صفاها و محبت‌هایی پیدا نمی‌شود. خب، فقط باید حوصله به خرج بدهید. شرطش این است.

امام جماعت و مراد از... مامورین بکنند. خودم بحث را پیش ببرم. کمی بحث‌های مهمی. اولش همه‌اش چیزهایی که می‌خواهم بگویم، همه‌تان می‌دانید. آن‌قدر می‌دانید که اعصابتان خورد می‌شود. ولی بنده می‌خواهم تا آخرش هر چقدر این محصول طول کشید، همین چیزهایی را که اول تا آخرش می‌گویم، بگویم که بعد ببینیم همه مشکلات را در همین چیزهایی که اولش می‌گوییم. کمی پیچیده شد. یک جوری باشد سؤالات مرتبط به بحث باشد. این‌ور و آن‌ور نکشد. چون ببینید، گاهی یک کلمه آدم اینستاگرام، یکی کلمه‌اش فقط مرتبط است. بعد یکی از آن پشت می‌گوید: «نه، جواب ندادی.» بعد آن یکی می‌گوید: «نه، کوکتل مولوتف.» بعد یک چیز دیگر. بعد می‌گوید: «کلاً تاکتیک عملیاتی‌ها.» این مدل که روی کلمه تمرکز می‌شود، به مناسبت کلمه یک چیز دیگر گفته می‌شود که به‌ظاهر ربط دارد، ولی ربط ندارد. یکی از اقسام مغالطه.

چیزی که می‌خواهم عرض بکنم خدمتتان، ما جلسه قبل بحثی که داشتیم این بود که اصلاً ما اسلام را چقدر شناخته‌ایم. می‌خواهیم نسبت بهش درست سؤالی را جواب بدهم که هفته پیش مطرح شد: «از کجا معلوم اسلام ترکیه و اسلام عربستان...» بنده بهش اضافه می‌کنم: «اسلام داعش، این‌ها اسلام واقعی نیست.» حتی مالزی و اندونزی، درست. این را هم بهتان بگویم. بنده پیش‌فرضم در این جلسات، از اینجا که داریم شروع می‌کنیم این است که اصلاً ما الان جمهوری اسلامی نداریم. خلاص. نه جمهوری اسلامی فاسد است، اصلاً جمهوری اسلامی نداریم. الان زمان شاه است. حل است؟ جمهوری اسلامی نیست. از قرآن می‌خواهیم شروع کنیم، برویم جلو. قرآن است، خدا خیرت بده. چون کار من سخت می‌شد. مقدمات دیگری را شروع می‌کردم، به قرآن می‌رسید. اینجا جلسه هیئتی است. اگر دانشگاه می‌خواستم صحبت بکنم، از مقدمات عقلی شروع می‌کردم، می‌آمدم تا بعد به قرآن برسم. آیات هم زیاد نمی‌خواهم بخوانم. یک آیه را می‌خواهم شروع کنم برای بحث، با هم گفت‌وگو بکنیم. آیه‌ای که عصاره کل قرآن، اصل کل قرآن، چکیده قرآن، گفتند قله قرآن، اعظم آیات قرآن است. کدام آیه است؟ آیت‌الکرسی. همه‌مان هم بلدیم. خوبیش این است که همه‌مان هم بلدیم، حفظیم. کلمه به کلمه می‌خوانیم، می‌آییم جلو. لابه‌لای آن شاید یک نکاتی را، یک تلنگری بگویم که بعداً باید در مورد این نکات بیشتر صحبت بکنیم. خواهش می‌کنم نکات تلنگری که می‌گویم، اگر سؤال نسبت بهش داشتیم، فعلاً نگه داریم. آخر جلسه سؤالاتی هم اگر هست، اگر همان‌جا مرتبط است نسبت به همان بحث، یعنی یک مطلبی گنگ ادا شده، بگویید. اگر شبهه، نگه داریم در آن تایم آخر بحث.

بسم‌الله الرحمن الرحیم. الله لا اله الا هو. آیه ۲۵۵ سوره بقره. «الله لا اله الا هو.» الله، خدا. کلمه «الله» برای کسی به کار می‌رود که همه کمالات را... همین‌هایی که داریم می‌گوییم، تا آخر باهاش کار داریم. خدا کسی است که، «الله» کسی است که همه کمال را دارد. هیچ نقصی در او نیست. کمال محض. خب، این «الله لا اله الا هو.» از خدا می‌خواهیم شروع کنیم، بیاییم جلو. خدایی که قرآن می‌گوید. بیاییم جلو، ببینیم بعد حالا اسلام چیست. «لا اله الا هو.» مطالبی هم که عرض می‌کنم، عمدتاً غالباً مال تفسیر شریف المیزان است که دیگر همه اذعان دارند تفسیر المیزان بهترین تفسیر شیعه است، بلکه بهترین تفسیر اسلام است. تفسیر اول تاریخ ماست. تفسیر المیزان عربی، جلد ۲، صفحه ۳۲۸. از آنجا شروع می‌شود. حالا در خود متن المیزان هم آورده‌ام، در ماشین گذاشته‌ام، متن عربی‌اش را. دیگر حالا اینجا از روی لپ‌تاپ می‌خوانم. «الهی جز الله نیست.» «اله» یعنی که؟ «اله» یعنی کسی که وجودش جوری است که همه نسبت به او متحیرند. یک معنایش این است. یک معنای دیگرش هم این است که همه نسبت به او خضوع دارند. پرستیدنی است. هر کس با او مواجه شود، او را می‌پرستد. جایگاهش الهی است، همه منقادند، تسلیم‌اند.

یک پاورقی. فعلاً پاورقی اول. این کلمه «اله» یکی از کلمات کلیدی بحث ماست. تا آخر با این‌ها کار داریم. یک شالوده معرفتی دارد. بحث را می‌چیند، می‌آید جلو که بعد ثمرات خیلی خوبی از توی این‌ها در می‌آید. باورتان نمی‌شود بعد که جلو بیاییم، از همین کلمات ساده چه چیزهایی در می‌آید. پاورقی اول. کلمه «اله» در قرآن متعدد به کار رفته، برای چیزهای مختلف. برای بت‌ها مثلاً گفته: «این‌ها آلهه‌اند.» بعضی‌ها الهی می‌گیرند غیر از خدا. چیزهایی را می‌پرستند. یک «الهی» در قرآن داریم. این را به‌عنوان یک کلیدواژه، آن‌هایی که یادداشت می‌کنند، باید این‌ها را داشته باشند. این کلیدواژه‌های ماست. یک کلیدواژه اینجا داریم. یک «الهی» را قرآن ازش اسم می‌آورد که این اله کمی یک جوری است. کمتر در مورد این صحبت می‌شود، ولی بسیار کارایی دارد. دو تا آیه از قرآن. یکی آیه ۴۳ سوره فرقان، یکی آیه ۲۳ سوره جاثیه. این را هم اکثراً شنیده‌اید. آیا معروفی است؟ «أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ.» آیه دیگر «أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ.» خدا از یک «الهی» دارد حرف می‌زند به نام هوای نفس. این را فعلاً در پاورقی داشته باشید. برمی‌گردیم، با این کار داریم. «لا اله الا هو.» هیچ الهی جز او نیست. یکی از این اله‌هایی که رد می‌شود، می‌رود کنار، محو می‌شود، چه الهی است؟ هوای نفس. خدا اینجا دارد این «اله» را هم رد می‌کند. خیلی کلیدی است این کلمه و این بحث. الله الهی جز او نیست.

خب، حالا این الله کیست؟ چه ویژگی‌هایی دارد؟ «الحی القیوم.» زنده است، حی مطلق. مبدأ حیات است. و وقتی چیزی حیات داشت، علم و قدرت هم به‌تبع آن دارد. پس خدا هم «حی» است، به‌تبع زنده بودنش، قدرت و علم هم دارد. سه تا ویژگی اینجا. خب، دیگر چیست؟ «قیوم» است. «قیوم» معنایش چیست؟ اینجا علامه طباطبایی بحث خیلی قشنگی کرده، چون دیگر من قول دادم بحث را به‌صورت جذابی پیش ببرم، وارد بحث جزئی علمی نمی‌شوم که حوصله‌تان سر نرود. خیلی قشنگ اینجا بحث کرده. قیومیت خدا یعنی چی؟ می‌گوید: «قیومیت خدا یعنی خدا وجود موجودات را در چنگش دارد.» خودش به خودش برپاست، به خودش متکی است. هیچ موجودی جز خدا به خودش متکی نیست. همه به او وابسته‌اند. کلمه «قیوم» وابستگی نهفته است. همه موجودات به خدا وابسته‌اند. خدا زنده است. همه زنده‌ها از این زنده شده‌اند. قیوم، همه موجودات به این وابسته‌اند. کلمات بسیار ساده‌ای است، بعد می‌بینی چه ثمرات عجیب و غریبی دارد. نکات اینجا. علامه طباطبایی می‌گوید: «می‌فرماید که یک کلمه خیلی کلیدی دارد.» اگر پیدا بکنم... «انا اسم القیوم.» مجبورم یک خط را بخوانم چون باهاش کار دارم. «انا اسم القیوم ام الاسماء الاضافیه.» اسم اضافی یعنی چی؟ یعنی خدا در قیاس با بقیه موجودات. اگر خدا را نگاه کنی، می‌شود اسم اضافی در قیاس با موجود. ریشه و مادر تمام اسماء اضافی خدا چه اسمی است؟ اسم «قیوم» است. یعنی خدا خالق است. خالق بودنش به قیوم بودنش برمی‌گردد. ک‍َالخالق و رازق، مبدأ، معید، محیی، ممیت، غفور، رحیم، ودود. همه اسمایی که در رابطه خدا با ما مطرح است، ریشه همه‌اش کدام اسم است؟ اسم «قیوم» است. خسته که نشدید؟ فعلاً. حالا ان‌شاءالله حوصله کنیم. «حی و قیوم.»

یک پاورقی بزنم، خستگی‌تان در برود. البته اگر بخواهم بزنم، باید منبعش را هم بیاورم. عرض بکنم خدمت شما که بله. حالا اگر منبعش را پیدا کنم. اینجا یک مقاله‌ای است. اینجا آورده بودم، به اسم جهان نیوتونی. اسم نویسنده‌اش یادم رفته. از نویسنده‌های غربی ترجمه شده. اینجا اگر پیدا بکنم، برایتان باز می‌کنم. اسمش را هم می‌گویم. حالا کمی باید بگردم ببینم کجا ذخیره کرده‌ام. یک بحثی را آنجا مطرح می‌کند، خیلی قشنگ. حالا دوستان بروند توی سؤال. من در وقتی که دوستان سؤالشان را شروع کنند، سریع می‌گویم، پیدا می‌کنم که اسم مقاله را بهتان بگویم. کی نوشته است. یک بحثی می‌کند در مورد جهان غرب. فقط اینجا این از آن پاورقی‌هاست که گفتم. فقط داشته باشیم، بعداً مفصل‌تر صحبت کنیم. می‌خواهم فعلاً خستگی‌تان در برود. ببینید این بحث خاصیت بین ما. کسی هست خدا را زنده نداند؟ بفرمایید. خدا مرده. خدا مرده. خیلی ساده است. آقا، خدا مرده. باورتان می‌شود تمدن غرب، تمدن موجود غرب بر این اساس بنا شده که خدا را زنده نمی‌داند. از قرن هفدهم، رنه دکارت، پدر روانشناسی مدرن، که ریاضی‌دان بوده، مباحثی را مطرح می‌کند که بیشتر نظریاتش در فضای فیزیک است. مقاله را پیدا کنم. یک نظریات مطرح می‌کند. نیوتن هم بر اساس آن توضیحی که دکارت می‌دهد، فیزیک را متحول می‌کند. این فیزیک الان ما داریم، فیزیک نیوتونی که او هم الهام گرفته از دکارت. بعد خدمت شما عرض کنم که مبنای اصلی که این‌ها در حرف‌هایشان دارند، خیلی مطالب علمی هست. یکیش این است. می‌گویند عالم شبیه ساعت است. جهان ساعتی نیوتونی. ساعت یک نظمی دارد. همه قطعات دارد با هم کار می‌کند. تصریح کرده‌اند این عبارت را. عین عبارتشان است. می‌گویند: «این جهان ساعتی، خیلی معانی دارد، خیلی دقیق است.» یکی از معانیش این است. ساعت با ساعت‌ساز نسبتش چیست؟ و دیگر چیست؟ از هم جداست. ساعت برای کارش نیازی به ساعت‌ساز ندارد. این عالم را ما قبول داریم خدا خالقش است. خدایی بوده. بله، خدایی شایدم هست، خدا بوده. خالق هم هست. ولی این عالم را مثل ساعت خلق کرد. این نقطه اول است. تمام جهان مدرن و مدرنیته بر اساس این مبنا شکل گرفت. اصلاً می‌گوید همان‌جا می‌گوید: «دنیایی که ما زندگی می‌کنیم، دنیای دکارتی است.» مبانی دیگری دارد. یک دوگانه‌انگاری دارد دکارت در بحث جسم و روح که البته او روح نمی‌گوید، می‌گوید ذهن. بحث‌های دقیقی دارد. چون بنا گذاشتیم بحث علمی تخصصی نکنیم. اگر می‌آید جلو، جلو. همین‌جور سیر پیدا می‌کند مسائل علمی تا به داروین می‌رسد. تحول بسیار جدی و اساسی پیدا می‌کند. می‌گویم ما حرف‌های دکارت را قبول داریم. چیزهایی که الان اینساینس، دانش جدید بهش رسیده. پدر اینساینس، دکارت قبولش داریم. ولی دکارت بعضی حرف‌ها را نصف‌ونیمه فهمیده بود. اینکه می‌گفت خدا هست و خالق است و این‌ها، حالا دکارت گفته. ولی ما الان که... خب، ماده خودش در حال تحول و تکامل است. یعنی هر چی بوده، یک چیز ضعیف‌تر از این بوده که همان تکامل پیدا کرده. این می‌شود جهان داروینیسم. اختصاص به انسان هم نداریم که حالا انسان را تکامل‌یافته میمون می‌داند. بقیه موجودات هم همین است. می‌گوید: «من کار ندارم خدا هست یا نیست. من می‌خواهم بگویم اصلاً این عالم نیازی هم به خدا نداشته از اول.» دکارت می‌گفت یک نیازی داشت برای ساختش، بعد جدا شد مثل ساعت. من می‌گویم حتی همان نیاز را هم دیگر ندارد. پس این آیت‌الکرسی مثل‌که خیلی دارد جالب می‌شود. خیلی واضح بود «هو الحی القیوم.» نه دکارت این را قبول دارد، نه پوپر قبول دارد، نه نیوتن قبول دارد، نه بیا جلو، داروین و تا امروز.

مبنایی که می‌گویم پیش‌فرض دارد. تمام این‌ها، این‌ها پیش‌فرض‌هاست. ما یک چیزی می‌گوییم، نمی‌دانیم پشتش به چی بند است. کلمه آزادی باید گفت کی دارد می‌گوید این را؟ آزادی اگر از دهان غربی درآمد، این پیش‌فرض دارد. آزادی چیست؟ کدام آزادی؟ طفره رفتی، جواب ندادی. برای اینکه ما واقعاً چند تا آزادی داریم. در رفتن نیست، برای مبهم بودن این کلمه است. آزادی در غرب یعنی آزادی لیبرالیستی، آزادی سکولاریستی، آزادی اومانیستی. آزادی اومانیستی. اومانیسم هم او همان کسی است که می‌گوید: «انسان اصلاً کلاً از اولش نیازی به خدا نداشته، الان هم ندارد.» یک خروجی است، یک سلسله است که از آن نقطه شروع شده. اساساً تعریفش نسبت به خدا و انسان غلط است و خدا را قبول ندارد. بچه‌های خودمان می‌خواهیم صحبت بکنیم، سخت است به این‌ها بفهمانیم. حالا کلمه شاید تندی است. سخت است اثبات بکنیم غرب‌ها خدا را قبول ندارند. با خود غرب‌ها که صحبت... زندگی حیوانی در غرب. بعضی‌ها اینجا بهشان برمی‌خورد. بنده بعضی جاها این را گفتم. بعضی نخبه‌ها به ما هشتگ زده بودند. «دیگر سگ فحش نیست. اصلاً تو برای چی به سگ توهین می‌کنی که داری ازش به‌عنوان کلمه فحش استفاده می‌کنی؟» سگ فحش نیست. بعد به اینجا که می‌گویی: «آقا، ساختار علم مدرن و ساینس اصلاً متافیزیک ما برای ماده.» این‌ها را به‌عنوان چی بهش می‌گویند؟ «متافیزیک.» من و شما که می‌گوییم متافیزیک، می‌گوییم فیلم‌های ماورایی. به‌عنوان یک ژانر جذاب. به این‌ها می‌گوییم ماورایی. ماورایی است. غرب‌ها وقتی می‌خواهند بگویند یک چیزی تخیلی است، می‌گویند: «بابا، اینکه ماورایی است. این متافیزیک است.» متافیزیک یعنی از ساعت عقل و اندیشه و علم و همه‌چی. خرافات. معادل خرافات است. خرافات است. روح از سنخ متافیزیک. روح تردید دارد. کی می‌تواند بگوید انسان روح ندارد؟ این‌ها دعواهای اصلی است که ما با غرب‌ها داریم. ماه رمضان، شبکه ۴، «زندگی پس از زندگی» که پخش می‌شد، اساتید زبده دانشگاه‌های ما (علوم انسانی) افتادند به داد و بیداد که «جمع کنید خرافات روح وجود دارد. مغز است.» چون بنده خدا مجری مجبور شد رفت، آن بنده خدا ایمان عبدالمالکی را برداشت، برد سوراخ سنبه‌های بیمارستان، یکی یکی. «آقا، این سیگار می‌کشد بیرون، آنجا خواب بود، اینجا این شکلی بود. با مغزش این‌ها را فهمیده.» خیلی واضح است. ولی این‌ها... شما یک کلمه‌ای داری می‌گویی. من که با آزادی مشکل ندارم. ولی شما اگر می‌گویی آزادی، نمی‌دانی این زن، زندگی، آزادی هر سه تا کلمه‌اش بر اساس فرهنگ لیبرالیستی، عین دین است. هر سه تا کلمه‌اش مقدس است. «زن»، انسان است، کسی که خدا و ملائکه فرموده بهش سجده کنید. «زندگی» که اصلاً از خود خداست، «حی» است. «آزادی» که اصلاً امیرالمؤمنین به امام مجتبی فرمود: «جعلک الله حرا.» خدا تو را حُر آفرید. تو آزادی. هیچ کسی... نکن. خدا تو را آزاد آفریده. آزاد. یک انسان دیگر را دارد می‌گوید، آن یک انسان دیگر است. آن انسان حیوان است. اصلاً حیوان نیست. یادم رفت. دو سه تا کتاب خیلی خوب دارد. یک کتاب «انسان در اسلام» (یک مفصل دارد، یک کوچک دارد). یک کتاب «انسان و رسالت‌های انسانی» از علامه جعفری. علامه جعفری اوستای بحث‌های چکشی غربی بوده. مغز این بحث‌ها بود. خورده همه این‌ها را. اصلاً هیوم را گاز می‌زند، تف می‌کند بیرون. برتراند راسل را قورت داده. همه‌شان را در این بحث قدرتی بود. رحمت‌الله علیه. انسان غربی حتی حیوان هم نیست، انسان غربی ماشین است. ساعت. تصریح نیوتن: «همه هستی ساعت است.» از جمله انسان با مکانیزم ساعت کار می‌کند. فکر انسان ساعتی است. مغز انسان، بدن انسان، عواطف انسان، همه این‌ها ساعتی است. روحی نیست. آنجا داستان درست کرد برایمان. این که می‌گویم دست دعوا آنجاست.

خب، برویم جلو. «هو الحی القیوم.» بعدش چیست؟ ادامه‌اش را بخوانید شما. «لا تأخذه سنة و لا نوم.» این قیومیت است که یک لحظه اتصال و ارتباط و احاطه و اشرافش به مخلوقات قطع، توجهش قطع نمی‌شود. دائماً دارد حیات می‌دهد، دائماً دارد رسیدگی می‌کند، دائماً توجه دارد. یک وقت شما مثلاً کار می‌کنید، ولی خوابتان هم می‌برد. هنوز کار می‌کند. حواست باشد و نباشد. همین گرمای دستت را. آدم خواب هم انگشتش را بگیرند، به این گوشی تاچ بکنند، درست است. می‌خواهد بگوید نسبت خدا با هستی این شکلی نیست. کاملاً باشعور، با حکمت، با فهم، خدا این شکلی هستی را اداره می‌کند. «له ما فی السماوات و ما فی الارض.» هر چی در آسمان‌هاست و هر چی در زمین است مال خداست. ملکیت مطلقه. این ثمرش چیست؟ آقا، پاورقی سوم، یادداشت می‌کنند. سوم. جمهوری اسلامی نیست. می‌خواهم سنگین‌تر بگویم، اگر ناراحت می‌شوید. می‌خواهم فرض را بر این بگیرم که امیرالمؤمنین هم امام نیست. واقعاً همین است. بانک اصل این است که اصلاً غیر از خدا کسی ولایت ندارد. «ان الحکم الا لله.» خودش دارد دستورانی، حکم فقط مال من است. آقا، از بچگی به ما گفتند امیرالمؤمنین، اهل بیت، حاکم. اصلاً داستان از همین جاهایش جالب می‌شود. من و شما زور بزنیم اثبات کنیم خدا به یکی ولایت داده، با خودکشی کنیم برای اینکه خدا مگر به کسی ولایت می‌دهد؟ خدا مگر به کسی حاکمیت می‌دهد؟ به حساب می‌آورد. «فی الارض» همه‌اش مال خود اوست. هم آسمان و هم زمین.

پاورقی چهارم. سکولاریسم چی می‌گوید؟ می‌گوید تو می‌خواهی خدا را قبول داشته باشی؟ اشکالی ندارد. خدایی که در آسمان است. خدا هیچ ربطی به زمین و هیچ دخالت و تصرفی هم ندارد. معنویت و خدا اگر می‌خواهی قبول کنی، اشکالی ندارد. اولاً ضرورتی ندارد بگویی خدا هست. ثانیاً هر چیزی را به‌عنوان امر معنوی قبول داشته باشی، اگر تو با آن حال می‌کنی، قبول است. اصطلاح علمیش به این می‌گویند پلورالیسم. هر کسی در امر معنوی با هر چی حال می‌کند، به‌عنوان امر معنوی. تو اصل خلقت مهم این است تو کیف کنی، تو حالت... خدا حالت را خوب می‌کند. کدام خدا حالت را خوب می‌کند؟ تصوری داشته باشی. دوست داری. از همین جا هم در می‌آید. می‌گوید کسی حق ندارد تصوراتی که در مورد خدا دارد به دیگری دیکته بکند. اساساً دین حاکمیتی ندارد، دنیا ندارد. بحث مفصلی. هر کدام از این‌ها را اگر خواستید، یک وقتی می‌توانیم مفصل در موردش صحبت بکنیم. فعلاً سیر بحث را می‌خواهم قدم‌به‌قدم بیاییم جلو، بعد وارد بحث‌های چالشی بشویم. می‌خواهم حرف‌های خدایی دارد و این حقیقت هم هست. هر کس هر خدایی دارد، عین حقیقت است. هر جور دوست داری با خدا ارتباط داشته باش. خودش با تو حرف می‌زند. هر چی بهت می‌گوید. حال خوب است دیگر؟ بعد تو در زندگی دیگران هم دخالت نکن. یک اصل اساسی اصول دینشان. فقط یک چیز است. وارد قلمرو زندگی کس دیگر نشو. به کسی آسیب نرسان. به کسی آزار نداشته باش. همه دینمان در همین یک کلمه خلاصه می‌شود. اگر خدایت، پیغمبرت حالت را خوب می‌کند، خدای من این را گفته. آن یکی را مجبور کنیم انجام دهد. آن گشت ارشاد و این‌ها. اصلش را من قبول دارم، اشکالات و انتقاداتش را. ولی اصل ریشه برخورد با گشت ارشاد همین‌جاست. نگاه سکولاریستی و لیبرالیستی. تو حق نداری به پوشش دیگری کار داشته باشی. حق نداری دخالت بکنی. تو غلط می‌کنی می‌گویی خدای من گفته تو موهایت را بپوشان. خودت دوست داری. به تو چه که خدای تو به تو گفته که من مامان بپوشانم؟ روشن است مطالبی که دارم عرض می‌کنم؟ می‌بینید چقدر بحث کاربردی و کلیدی است؟ دعواهای ما در حوزه برای این‌هاست. حالا بنشین بحث کنیم اکبر خورد برد یا اصغر. نه آقا. اکبر، جدی با همدیگر داریم. بحث امنیتی است، مشکلات اقتصادی، حکومت، مشکل آدم اقتصادی، بحث اعتقادی از ریشه، از این زاویه. این‌هایش را من می‌گویم، بقیه‌اش را بلد نیستم. یکی دیگر را بیاور بگوید.

«له ما فی السماوات و ما فی الارض.» خدایی که قرآن می‌گوید حاکمیت دارد، در کار همه دخالت می‌کند. همه آسمان و زمین مال این است. «له ما فی السماوات.» یک بحثی را علما می‌گویند، می‌گویند: «تقدیم ما حقه التاخیر یفید الحصر.» الحمدلله روحانیون هم در جلسه هستند. اگر یک چیزی باید عقب‌تر بیاید، جلوتر بیاید، مفید حذف می‌شود. شما «ایاک نعبد» که می‌گویی، این «ایاک» عقب بوده. «نعبده» کبوده، آمده جلو شده «ایاک». فقط تو را می‌پرستیم. «له ما فی السماوات» یعنی چی؟ فقط مال خداست. نه مال خداست، فقط مال خداست. هر چی در آسمان است فقط مال او. هر چی در زمین است. وقتی یک چیزی ملک کسی می‌شود، معنایش چیست؟ تصرف بدون اجازه ممنوع. همین که وضو می‌گیرید، می‌خوانید. قبرستان می‌خوانید. بچه‌تان می‌خواهد چشم نخورد، می‌خوانید. حمید دینت در همین یک جمله دارد خلاصه می‌شود. چقدر مضامین آیت‌الکرسی غریب است بین ما. ای کاش یک کلاس درس آیت‌الکرسی راه می‌انداختیم. همه دین در همین یک جمله: «تصرف بدون اجازه خدا در هر چیزی در این هستی ممنوع است.» من می‌خواهم آب بخورم، باید اجازه داشته باشم از خدا آب بخورم. برای اینکه این آب مال خداست. «له ما فی السماوات و ما فی الارض.» من حتی آب خوردنم را باید اجازه بگیرم. اومانیسم چی می‌گوید؟ می‌گوید شما نسبت به همه چیزت اختیار داری. حتی تنت، اعضایت. رابطه فیزیکال می‌خواهد برقرار بکند. مطلبی که خیلی رایج است. می‌گوید: «اختیار تنش و اندام‌هایش شده، به تو چه؟ دوست دارم همجنس‌گرا باشم. به تو چه؟ اختیار تامین شده.» خودکشی می‌کند. آمپول می‌زنند. فلان. «اختیار جانم را دارم.» دقیقاً ضد قرآن است. نه غیرقرآن است، ضد قرآن است. شرک محض، کفر محض است. خود کفر است، مصدر کفر است. همه‌چی مال خودت است. فقط یک جوری استفاده کن به کسی ضرر نرسانی. خودکشی می‌خواهی بکنی، کسی را اذیت نکن.

«من ذا الذی یشفع عنده.» حالا از اینجا خیلی قشنگ می‌شود. از اینجا خدا می‌آید به مخلوقات نظر می‌کند. بحث علمی، چالشی و مبنایی، ولی الحمدلله داریم خوب دل می‌دهید. یعنی من خودم فکر نمی‌کردم این‌جور دل بدهید و در بحث من برای دو تا جوک بزنم بغلش، یک چرت‌وپرت هم بپرانم در بحث. «من ذا الذی یشفع عنده.» کی می‌خواهد پیش خدا شفاعت کند؟ علامه طباطبایی غوغا می‌کند. می‌گوید: «شفاعت یعنی چه؟» نظام اسباب اثرگذاری و اثرپذیری جفت می‌شوند با هم. موجودات دو تا دو تا با هم ارتباط برقرار می‌کنند، تأثیر می‌گیرند. شفاعت می‌شود. این دو تا دو تا ارتباط می‌گیرند. این آب با گلوی من جفت می‌شود، از گلو می‌رود پایین، با معده من جفت می‌شود، بعد می‌رود با کبد من جفت می‌شود، بعد می‌رود با این رگه‌های من جفت می‌شود، بعد می‌رود با این سلول‌ها، با این من جفت می‌شود. اثر می‌گذارد روی این‌ها. نظام عالم نظام شفع است. و «شفع و وتر.» همه این هستی جفت جفتی است. همه‌چی با هم اتصال دارد. آن شفاعتی هم که در قیامت می‌گویند همین است. شما با کی در این دنیا جفت بودی؟ عقایدت، اخلاقت، مرامت. آنجا جلو بروز پیدا می‌کند. بعد چون اینجا به او وصل شده بودی، آنجا جلوه می‌کند. آنجا هم وصل می‌شوی. هر جا می‌رود، با خودش شفاعت. آنجا اصطلاحاً می‌گویند شفاعت تکوینی و تشریعی. دیگر اصطلاحات تخصصی را به کار نمی‌برم. ما مفصل در مورد شفاعت... «من ذا الذی یشفع عنده.» هر کس در این هستی دارد اثرگذاری می‌کند، «الا به اذنه.» او هم به اذن من است. با گلوی تو الان همخوانی داشت، من بهش گفتم رفتی توی گلویش می‌مانی. بهش گفتم می‌روی پایین. همه موجودات تسلیم. همه هستی خرید. قشنگ. چه خدایی است این. خداوکیلی نمی‌شود این خدا را نپرستی؟ این «لا اله الا هو الله» است. این جامعه همه کمالات است. آن جامعه همه نقایص است. «الا به اذنه.» کی می‌خواهد پیش خدا اثرگذاری کند؟ جفت بشود؟ مگر به اذن او. «یعلم ما بین ایدیهم.» حالا این موجودات نسبتشان با من چیست؟ تأثیرگذاریشان روی همدیگر با اذن «یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم.» آدم از اینجا... هر چی که پیش رو و پشت سرشان است، من می‌دانم. علامه طباطبایی می‌گوید چیست معنایش؟ می‌گوید خدا یک جوری بهت احاطه دارد. هر چی بهش توجه داری را می‌داند. «یعلم ما بین ایدیهم.» هر چی ازش غافلی را هم می‌داند. «و ما خلفهم.» «و لا یحیطون بشیء من علمه الا بما شاء.» هیچ کسی هم هیچ دسترسی به هیچ چیزی از علم خدا ندارد، مگر باز خود خدا بهش اجازه بدهد. اجازه دسترسی. آدم مشنگ می‌شود. به کجا می‌رسد دانش؟ «و لا یحیطون بشیء من علمه.» که می‌گویم نمی‌شود کسی مسلمان باشد با این‌ها. اسلام ترکیه یعنی چی؟ آتاتورک هم که آمد سامانه رضا شاه صد سال پیش اسلام را دین رسمی ترکیه اصلاً خارج کرد. ترکیه خوب است.

«اختلاس داریم، قبول دارین.» نه، بگذار من باید برایت توضیح بدهم. «وسع کرسیه السماوات و الارض.» بابا، قبول کردیم. نه، بگذار من باید برایت توضیح بدهم. کرسی یعنی تخت سلطنت، تخت حکومت. تخت حکومتش وسعت دارد به تمام آسمان‌ها و زمین. همه جا. من، من می‌گویم کی چی باید باشد، من تعیین می‌کنم. مال من است، به اذن من است، امر من است، دستور من است، خواست من است. کرسی من است. «و لا یؤوده حفظهما.» بهش هم فشار نمی‌آید. این کرسی، اداره این‌ها اصلاً فشاری برایش نیست. حفظ این‌ها. «و هو العلی العظیم.» اقوال علمای ما معمولاً بر این است. اختلافی که آیت‌الکرسی یک آیه است یا سه آیه است. ولی بیشتر علمایی که حالا ما می‌شناسیم، خود علامه طباطبایی، برخی علما قائلند که آیت‌الکرسی یک آیه است. ولی گفتند آنجاهایی که به ما سفارش شده آیت‌الکرسی بخوانیم، مثل نماز میت، نماز لیله الدفن، احتیاطاً سه کنار این آیت‌الکرسی هست. خب، آن دو تا آیه را الان کامل وارد نمی‌شوم. اولش را وارد می‌شوم که همه بلدیم و آیه روز این حرف‌ها هم هست. ایاممان، خیلی این آیه را آدم می‌شنود. بعد با هم بحث جدی می‌کنیم. بفرمایید میکروفون اگر بگیرید ممنون می‌شوم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات چالش پیش فرض‌ها