چالش پیش فرض‌ها

جلسه سوم بخش اول

00:47:00
183

معرفی
فرق مباحثه و مناظره
لزوم رعایت آداب مباحثه
برخی مغالطات و ترفند های کثیف روانی
محک پیش فرض ها ؟!
ادعای شناخت کامل امام علی علیه السلام !
جمود روی حب و بغض، قفل باب گفتگو
ما دقیقا تابع علاقه هایمان هستیم
حق طلب کیست ؟
انجام قیام برای خدا، هر چند به ضرر شما
به سبب تنفرت از کسی از مسیر حق خارج مشو
فضیلت حب به حقیقت و قرآن
چالش پیش فرض(( کار خودشونه ))
آیا معصوم اشتباه دارد؟
ماجرای هدهد و بی خبری حضرت سلیمان
پیش فرض باید حق و قابل اثبات باشد
عدم استفاده پیامبر از علم غیب در قضاوت و انتصابات حکومتی
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

ان‌شاءالله که بحث مفیدی باشد و وقت دوستان تلف نشود. ما از بحث‌های چالشی استقبال می‌کنیم. اساساً دلیل اینکه اینجا هستیم همین است و از یک‌طرفه شدن بحث به‌شدت گریزانیم و آن را مضر می‌دانیم. باید صحبت همدیگر را شنید؛ ولی خب، این جلسه نه مصاحبه است، نه مناظره است، بلکه مباحثه است. فرق این‌ها با هم چیست؟ مصاحبه از یک کسی نظرش را می‌پرسند. «نظر شما؟» مناظره دو نفر روبروی هم هرکدام نظرشان را می‌گویند. مباحثه نسبت به نظرات همدیگر وارد بحث می‌شوند. هر طرفی باید استدلال بیاورد بر آن چیزی که گفته و حرف همدیگر را به نقد بگیرند. خب، این جلسه، جلسه مباحثه است؛ البته با رعایت آداب مباحثه.

جلسه قبل انصافاً جلسه خوبی بود. جلسه منظم و با برنامه بود. فرصت پیدا شد حرف زده شود، برخلاف جلسه اول که فضا، فضای بهتری بود. جلسه‌ قبل و فضای گفتگو -البته یک ربع پایانی جلسه قبل- مباحثی مطرح شد که نیاز به بحث و گفت‌وگوی مفصل دارد. ما البته مشکلی با طرح این جور مباحث نداریم. ما آمده‌ایم گفت‌وگو بکنیم. حرف دوستان را بشنویم. بنده عرض کردم آمادگی دارم کسی بگوید: «اصلاً من خدا را قبول ندارم.» مثلاً سطح بحث پایین قرآن و نهج‌البلاغه را قبول نداریم. خیلی کلاس پایینی الان داریم گفت‌وگو می‌کنیم. جا دارد که اساساً برویم سراغ موضوعات اصلی‌تر؛ ولی به هر حال یک فضای درون گفتمانی با مخاطب مذهبی. به هر حال کم هم نیستند افرادی که تعلق خاطر دارند به قرآن و نهج‌البلاغه، در عین حال چالش جدی دارند با نظام حکومت و ولایت فقیه و یک بخشی از جامعه که ما باید با آن‌ها گفت‌وگو بکنیم. این طیف البته بنده رغبتم به این است که با آن طیف دیگری که به هیچ‌چیزی اعتقاد ندارد، با آن‌ها بیشتر گفت‌وگو بکنم؛ ولی به هر حال از جهتی گفت‌وگو با این طیف ساده‌تر است. چیزهایی را قبول داریم که با هم می‌توانیم سرش بحث بکنیم. با صلاحدید خودتان از همان... حالا با اینکه همه دوستان معتقدند اگر صلاح می‌دانید، همان چیزی که خودتان مد نظرتان است، از همان بحث ما هفته پیش شروع کردیم؛ ولی آخر جلسه دوستان گفتند که: «این‌ها را که همه را ما قبول داریم. پس می‌خواهی با این حرف‌ها آقای خامنه‌ای را اثبات کنی؟ خب، بگذار ما بگوییم ته حرفت را.» خب، این، این روش علمی نیست در بحث. اینی که از اول من می‌دانم تهش چی می‌خواهی بگویی. بگذار همان تهش را بگویم که خب، سیر بحث نمی‌شود.

البته بنده برای همین بخش امشب مجبورم از آن بحثی که سیر بحثی که در نظر گرفته بودم فاصله بگیرم. آن مطالبی که در آن یک ربع پایانی مطرح شد، مقداری شد. آن هم جواب نه، می‌خواهم به چالش بکشم. ما الان دنبال جواب نیستیم. دنبال به چالش کشیدن و به وزن آوردن حرف‌های همدیگر هستیم. نمی‌خواهیم کسی را قانع بکنیم. نمی‌خواهیم چیزی برای کسی اثبات بکنیم. می‌خواهیم روی ترازو بیاوریم. حرف هر کسی را جلو چشمش بیاوریم روی ترازو. ببینیم چقدر این حرف ارزش دارد و چقدر می‌شود به آن قائل بود. این یک ربع پایانی که جلسه قبل مطالبی مطرح شد، البته دوستان جوانم نوجوان‌اند. بعضی‌ها مثلاً خب توقع دارند ما در فضاهای علمی‌تر با اساتید دانشگاه، با این‌ها مناظره و بحث بکنیم. ما البته مشکلی هم نداریم بشنویم دیگر. حالا جوانی دغدغه دارد، مسئله دارد، آمده، باید بشنویم. پاسخ بگوییم و البته باید حوصله بکنند و گوش بدهند. حالا ان‌شاءالله رفقایی هم که این جلسه نیستند، مطالب را گوش بدهند.

چند تا نکته هست در مورد این مباحث که باید عرض بکنم. یک ربع پایانی جلسه قبل. اول از یک ربع پایانی این جلسه هم بگویید که کیه. غذای می‌خواهی یک ربع ابتدایی را صحبت بکنیم بقیه‌اش را بگذاریم نه. تا جلسه بسته نشود. ببینید طرح یک سری مطالب به صورت سلسله‌وار پشت سر هم اصلاً ربطی به فضای علمی ندارد. بنده همین امشب یک همچین کاری خواهم کرد برایتان. ببینیم که اگر کسی بخواهد به رگبار ببندد یک سری حرف‌ها را و شبهات را بیندازد، چقدر ساده است. شب اول رفقا می‌خواستند این کار را بکنند، به در بسته خورده. سابقه داریم، بیست سالی است مناظره و بحث می‌کنیم. بعضی از دوستان خودی گله داشتند که چرا شب اول این جوری بحث کردی؟ بله، ما در تله نیفتادیم شب اول و جواب ندادیم. به یک معنا، به یک معنا جواب دادیم؛ یعنی بردیم مسائل را عمیق‌تر کردیم روی مسائل اساسی‌تر. مسائل جواب ندادیم برای اینکه تا یک کلمه می‌گوید آن می‌گوید: «آن را چی می‌گویی؟» آن را می‌خواهی بگویی: «این را چی می‌گویی؟» همان اولی اثبات، پنج تا بعدش مطرح. مسلماً هرکی در این تله بیفتد باخته. این‌ها شگرد دارد در عملیات روانی. بنده کتابی دارم اصلاً این کتاب خوراک این مطالب است. اسمش هست: «مغالطه‌های پرکاربرد؛ ۴۴ ترفند کثیف برای برنده شدن در بحث‌ها»، نوشته ریچارد پل و لیندا. یکی از ترفندهای کثیف این است که طرف تو را در موضع دفاع قرار بدهد. هی تو را بیندازد دفاع کن. یکی‌اش بنده بلدم. این‌ها تریبونم دست من است، قالب جمعیتم با من است. کاری ندارد که بخواهم طرف را بیندازم گوشه رینگ؛ ولی خب، کار کثیفی است. نه خدایی است، نه پیغمبری است. حقی هم اثبات نمی‌شود. دل من خنک می‌شود. حال طرف مناظره انتخاباتی خوب است، رأی می‌آورد، انتخابات پیروز بشود. حجم مطلب می‌اندازی، همه‌چی گم می‌شود. ما که نمی‌خواهیم این جوری کار بکنیم. ما می‌خواهیم مطلب روشن بشود. یک سیری را در بحث بیاییم، مسائلی حل بشود.

پایان جلسه قبل مطالبی از نامه ۵۳ نهج‌البلاغه را یکی از عزیزان خواندند. خطاب به مالک اشتر امیرالمؤمنین علیه‌السلام. بخش‌های گزینش‌شده‌ای از این نامه را خواندند. اشکالی هم ندارد. و اولاً بنا بود هیچ‌کس قضاوت نکند که این‌ها به کی برمی‌گردد. بعد دیگر جمع‌بندی خودش قضاوت صورت گرفت که این‌ها به کی برمی‌گردد و گفتند که کأنّهو مسئولین فعلی ما از بالای نظام تا پایین نظام نشستند این‌ها را خواندند و انگار بنا گذاشتند به اینکه خلاف این عمل کنند، این نامه ۵۳ نهج‌البلاغه را. و تهش هم جمله‌ای به عنوان جمله طلایی گفته شد که: «علی مسئله‌اش و اولویتش عدالت بود، نه حجاب.» البته جمله‌ای که آدم خیلی می‌شنود. خوب، اینجا چند تا بحث بنده دارم. در تک‌تک این مطالب بحث زیادی دارم. باید در موردشان صحبت بکنم؛ چون به هر حال شبهاتی ایجاد شده. این جوری البته بحث خوب است. یعنی ما اگر روی یک نقطه با هم بحث بکنیم، خوب است. یک مسئله طرح می‌شود در مورد همان گفت‌وگو. همین نامه ۵۳ و عیار بودنش برای سنجش مسئولین و حکومت. مطلب البته ما نامه‌های دیگری هم در نهج‌البلاغه داریم که بنده اشاره خواهم کرد، ان‌شاءالله.

نکته اولی که می‌خواهم عرض بکنم این است که خب، اینجا همان پیش‌فرض و پیش‌داوری‌ها کاملاً نمودار است. اصل بحثمان این چند جلسه در همین بود. ما پیش‌فرض‌هایی داریم. همه‌مان هم پیش‌فرض داریم. آدم بدون پیش‌فرض هم نداریم. مسئله این است که باید پیش‌فرض محک بخورد. چقدر پیش‌فرضمون... پیش‌فرض بر این است که این‌ها کلام امیرالمؤمنین است و پیش‌فرض بر این است که هرچه امیرالمؤمنین می‌گوید حق است. این خودش دو تا پیش‌فرض. خیلی‌ها همین دو تا پیش‌فرض ما را هم قبول ندارد. ما در این جلسه این‌ها را قبول داریم. یا از آیه قرآن می‌خوانیم. این هم پیش‌فرض. پیش‌فرض بر این است که این قرآن کلام خداست و هرچه گفته حق است و پیش‌فرض بر این است که همین‌هایی که داریم می‌خوانیم و خدا همین‌ها را گفته. همین، همین پیش‌فرض. صحبت بکنم ده، پانزده جلسه باید در مورد همین صحبت بکنم؛ چون چالش جدی هست. یک طایفه وسیعی از دانشجوهای ما سر همین: «از کجا معلوم این‌ها حرف خداست؟ از کجا معلوم این‌ها قرآن است؟ چه جور می‌خواهی اثبات بکنی؟» بحث‌های جدی است. خب، این‌ها را ما الان فعلاً درگیرش نشدیم. البته بنده می‌دانم همین‌ها را هم اگر خیلی از همین جوان‌های مسجدی، حزب‌اللهی، بسیجی، حتی بسیجی، همین بچه‌هیئتی‌ها را هم اگر خود بنده به چالش بکشم نسبت به همین‌ها به تردید می‌افتند. دو تا شبهه بیندازم در مورد همین قرآن، خیلی‌ها در دانشگاه و غرب و این‌ها با همین چالش‌ها مواجه می‌شوند. جوان حزب‌اللهی ما دانشگاه می‌رود، تا حالا نشنیده این حرف‌ها را. در فضای هیئت بوده، یک‌هو با یک چالش این شکلی مواجه می‌شود. همه‌چی به باد... یک سفر غرب می‌رود، همه‌چی را به باد می‌دهد. اینجاها بحث جدی است. ما باید برگردیم این‌ها را از نو صفر کنیم؛ ولی به هر حال چون این دوستان عجله و اصرار دارند، می‌گویند: «آقا این‌ها را می‌خواهی بگویی که تهش می‌خواهی بگویی که این ولایت فقیه و این‌ها خوب است؟ خب، بگذار ما همان اول تهش را بگوییم.» نه، این‌ها ضد قرآن و نهج‌البلاغه و اگر امام زمان ظهور کند، این‌ها روبروی حضرت می‌آیند. یک پیش‌فرضی دارد. پیش‌فرضش هم این است که ما امیرالمؤمنین را خوب می‌شناسیم. خیلی ادعای گنده‌ای! ادعای همینی که در ذهن ماست، امیرالمؤمنین همین است. بنده امشب، جلسه قبل، رابطه با یک روایت یکم این را شکستم. امشب خیلی بیشتر می‌شکنم. خصوصاً به آن جمله‌ای که: «اولویت علی و مسئله علی حجاب نبود، عدالت بود.» این جمله را خیلی کار دارم.

خب، ما واقعاً نسبت به امیرالمؤمنین چقدر شناختمان دقیق است؟ خیلی شناختمان با آنی که امیرالمؤمنین بوده فاصله دارد. شناخت ما محصول برساخته‌های رسانه‌ای است که آن هم دخالت دارد در منافع افراد رسانه‌گر که چیا را برجسته کنند، چیا را به حاشیه ببرد. امیرالمؤمنین یا تلویزیون یا روزنامه است یا فضای مجازی است یا امیرالمؤمنین اینستاگرام؟ امیرالمؤمنین بچه‌هیئتی‌هاست؟ امیرالمؤمنین کتاب درسی؟ امیرالمؤمنین کجاست؟ امیرالمؤمنین نهج‌البلاغه است. خب، چقدر شما چند بار نهج‌البلاغه را کامل خواندی؟ چند نفر پیدا می‌کنید نهج‌البلاغه را کامل خوانده باشند؟ چقدر نهج‌البلاغه را می‌فهمند؟ بعد مگر همه امیرالمؤمنین نهج‌البلاغه است؟ یک بخشی از کلمات و گفتگوهای امیرالمؤمنین. ده جلد دانشنامه امیرالمؤمنین خدا رحمت کند مرحوم ری‌شهری. بیست و خورده‌ای سیره امام علی خدا رحمت کند مرحوم علامه جعفر مرتضی عاملی، فکر می‌کنم سی جلد باشد دوره‌ای که ایشان و همین‌طور آقای دکتر نجاح عطایی، ایشان هم فکر می‌کنم سی چهل در وصف امیرالمؤمنین، آن جرج جرداق در مورد امیرالمؤمنین که مسیحی هستند، یک فضای دیگری دارد. شرح نهج‌البلاغه علامه جعفری، کتاب خطبه ۱۸۵. فقط خطبه‌های نهج‌البلاغه تا هفت جلد فکر می‌کنم اگر اشتباه نکنم، شرح نهج‌البلاغه. باز هم این‌ها هم ادعا ندارند علی را می‌شناسند. یعنی علامه جعفری هم ادعا ندارد امیرالمؤمنین را می‌شناسد. خیلی ادعای بزرگی است. کسی بخواهد بگوید علی این بود و آن نبود، خیلی سخت است. اتفاقاً مشکل اصلیمان هم همین است. مشکلات سیاسی‌مان هم همین است که هر چیزی را به اسم امیرالمؤمنین و اسلام می‌توانند به حلق ما بریزند، به خورد مردم بدهند.

البته پیش‌فرض دیگری هم دارد که این نظام اساساً باطل است و این رهبر نه انتقاد می‌پذیرد و دیکتاتور است و و همین‌طور البته اگر اما مثلاً یک سری فکت بیاوریم در مقابل که بخواهد دلالت بکند ایشان دیکتاتور نیست، این‌ها یا دروغ است یا ساختگی، این جوری نیست، اصلاً یک جور دیگر است یا کار خودشان است یا فیلم است، ادای ظاهرسازی ریا تظاهر. باب گفت‌وگو را چی می‌بندد؟ عزیزان که از شب اول به این سمت نرویم: جمود روی حب و بغض. یعنی بنده کسی را دوست دارم و از یک کسی بدم می‌آید. اگر بخواهم صفر روی این بایستم و هرچه که می‌شنوم و می‌گویم را در این مکانیزم قرار بدهم، این باب گفت‌وگو را می‌بندد. اینجا دیگر گفت‌وگویی نیست؛ یعنی نه مصاحبه است، نه مناظره است، نه مباحثه است، هیچی نیست. این می‌شود سوره کافرون: «قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ. لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ... لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ.» خلاص، صدق الله. پاشید برویم. او می‌گوید من آقای خامنه‌ای را قبول ندارم. این هم می‌گوید من قبول دارم. این یک چیزی می‌گوید، آن یک چیزی می‌گوید: «لَكُمْ دِينُكُمْ». ولی خب، اگر قرار است تهش ما روی این بسته باشیم، روی این علاقه‌هایمان. در همین کتاب یک بیست سی صفحه بحث خیلی قشنگ می‌کند در مورد اینکه انسان وقتی پابند تعلقاتش شد، چه شکلی مدارس استدلالاتش را همه را عوض می‌کند برای اینکه به آن تعلق می‌گوید چون سخت است من بخواهم از اعتقاداتم دست بردارم. چیزی که تا حالا فکر می‌کردم باور کنم تا حالا این جور نبودی. آدم خیلی سخت است بخواهد این را تغییر بدهد. واسه همین نمی‌گذارد به این نقطه نزدیک بشود. یک جوری مسئله را می‌پیچاند که این تغییر نکند.

من اگر ذهنیتم نسبت به یک کسی بسته، دیگر تغییرش نمی‌دهم. دوست دارم همین بشود و خصوصاً ذهنیت‌های ما تابع این بحث که دارم عرض می‌کنم، خیلی جدی بگیرید، بحث بسیار مهمی است. یکم ممکن است فکر کنید از موضوع بحث داریم دور می‌شویم؛ ولی نه، دقیقاً وسط بحث. خیلی خواهش می‌کنم این بحث را خیلی جدی. ما دقیقاً تابع علاقه‌هایمان هستیم و بر اساس آن چیزی که علاقه داریم می‌اندیشیم. پیرامون آن فکر می‌کنیم. به مسیرهایی فکر می‌کنیم که منتهی به این‌ها یا دوست‌داشتنی‌های من به آن ختم بشود یا از آنچه بدم می‌آید دور بشوم. آخرش به حب و بغض‌ها. مگر اینکه یک کسی واقعاً خودش را از هر حب و بغضی خالی کرده، واقعیت را فقط دوست دارد، حقیقت را فقط دوست دارد، حق‌طلب به معنای واقعی کلمه که این هم شاید بشود گفت پیدا نمی‌شود. حق‌طلبی خالی، هیچی. اصلاً نسبت به هیچ‌چیزی پیش‌فرض ندارد. فقط می‌خواهد استدلال بشنود. خالی کرده و آماده است هر چقدر بخواهد تغییر و تحول صورت بگیرد در عقایدش و آن چیزی که تا حالا فکر می‌کرده، آمادگی‌اش را کامل داشته باشد. خیلی سخت است. واقعاً همچین کسی بسیار آزاد است. بنده وقتی کسی چیزی را دوست داشتم، البته این دوست داشتنم حساب و کتاب دارد. در بحث‌های روان‌شناسی گفتند چرا؟ آن چیزی که منافع من را تأمین می‌کند یا از جنس من است، از سنخ من است، از جنس علاقه‌مندی‌های من است، این‌ها می‌شود دوست‌داشتنی‌ها. هر چیزی که مخالف این باشد، ضرری برایم دارد. دست و پایم را می‌بندد. محرومم می‌کند. از جنس من نیست. این‌ها می‌شود امور منفور، نفرت دارم. اگر یک چیزی را دوست داشتم، خب طبعاً دوست دارم که آن همیشه کمالی درش بارز باشد، کمالاتش را ببینم، همیشه او را صاحب کمال ببینم. اگر از یک چیزی بدم آمد، دقت می‌کنید دیگر؟ حوصله که سر نمی‌رود؟ خیلی بحث‌های دقیقی است. اگر از یک چیزی بدم آمد، دوست دارم همیشه ناقص باشد یا به نقص‌هایش توجه کنم، نقص‌هایش برجسته باشد. از او کمالی نمی‌خواهم ببینم، دوست ندارم کمالی ببینم. آن کسی هم که دوستش دارم، دوست ندارم ازش نقصی ببینم. خیلی بحث مهمی است. پیدا می‌کنم خب، طبعاً از هر کسی یک کمالی و یک نقصی پیدا می‌شود. ما که کامل محض و ناقص محض می‌شود گفت نداریم در این زندگی‌هایی که داریم انجام می‌دهیم. هر کسی یک چهار تا کمال دارد، چهار تا نقص دارد. خب طبعاً هر کسی می‌تواند چهار تا چیز پیدا کند. همان جلسه اول عرض کردم: «هر محله یک پایگاه بسیج دارد. هر پایگاه بسیج ۵۰ تا بسیجی دارد. هر بسیجی هم ۱۰ تا عیب دارد.» بحث این هم نشد. بحث شما دوست داری، آن هم بدش می‌آید. خب، برای اینکه چیزی اثبات نمی‌شود. یک مکانیزم دیگری می‌خواهد که این همان است که ما عرض کردیم نظام طاغوت. که البته در این جلسه بحثش را نمی‌کنیم. اگر حوصله داشتید و این‌ها، باید با هم قرار بگذاریم. از جلسه روند بحث را عوض بکنیم. فضای جلسه عوض بشود. شروع کنیم یک سلسله جلساتی بحث طاغوت‌شناسی و تحلیل کنم.

یک ربع پایانی جلسه قبل دو تا آیه در قرآن داریم، خیلی کلیدی. چون حالا به قرآن توجه داریم. یکی آیه ۱۳۵ سوره نساء. می‌فرماید که: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَن تَعْدِلُوا» برای خدا قیام به قسط کنید، ولو به ضررتان باشد، والدین به ضرر پدر و مادرت. «او الاقربین» به ضرر نزدیکانت. «إِن يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَن تَعْدِلُوا» نگذار هوای نفس بیاید وسط خطت را عوض کند. گرایش‌ها و کشش‌های درونی باعث می‌شود انسان ناخودآگاه حق می‌دهد به کسی، چون دوستش دارم، هم‌جبهه‌ایم، هم‌حزبم، رفیقم، همکارم، هم‌لباسم، هم‌مسلکم. و همین‌طور ناخودآگاه حق را به این می‌دهد. بحث‌های دقیقی قرآن می‌فرماید که این جوری نباشید. روی این هوا پا بگذارید. الان دیدید معمولاً مثلاً مادر با خبر می‌شود پسرش با عروسش دعوا کرده یا دخترش با دامادش دعوا. ناخودآگاه به کی می‌دهد؟ به بچه. چند نفر پیدا کردید که بچه بیاید پیش مادرش گله کند از همسرش، مادر بگوید که من نمی‌شنوم. باید حرف هر دو تا را بشنوم. چند نفر پیدا می‌شود این شکلی؟ بر فرض بفهمد بچه خودش خطا کرده، حق را بدهد به یک غریبه. این گوشت و پوست خودش است. این‌ها کار سختی است. اقرار بکند که بچه من مقصر است. بعد بایستد روبروی خانواده دختره، عروسه، عذرخواهی کند. طرف بچه آن‌ها را بگیرد. پیدا می‌شود این جوری؛ ولی خداست. از گرد چادرش بردارید تبرک بیاورید، خدا حفظشان کند. می‌فرماید که این کشش‌ها باعث نشود ناخودآگاه حق را به کسی بدهید.

آیه دوم، سوره مائده آیه ۸: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا» خیلی آیات قشنگ! «إِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى» نفرت از یک قبیله و یک گروه و جریان و یک آدم و این‌ها باعث نشود از مسیر عدالت خارج شوید. «إِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى» خیلی عظمت. پیش شهید بهشتی کسی جرأت نداشت از بنی‌صدر بد بگوید. پای تلویزیون می‌نشستند. تلویزیون سخنرانی بنی‌صدر را پخش می‌کرد که در سخنرانی داشت علیه شهید بهشتی صحبت می‌کرد. یکی می‌خواست در جلسه یک چیزی بنی‌صدر بگوید، شهید بهشتی برخورد می‌کرد: «غلط می‌کنی.» کینه و نفرت از کسی نباید باعث بشود از خط بزنی بیرون. شهید بهشتی می‌گفتند: «این شاه حرامزاده است.» برخورد شدید کرد. گفت: «مادرش معلوم است، پدرش معلوم است. غلط می‌کنی. به شاه آقا قاتل است. بگو قاتل است. چرا می‌گویی حرامزاده؟» باید جواب پس بدهی. خدا همین را حسابرسی می‌کند. خیلی سخت است آدم از یک کسی بدش بیاید بعد بخواهد کاملاً مراعات بکند که یک کلمه جابه‌جا نشود. آنی که می‌گوید کاملاً برایش واضح باشد، کاملاً اثبات‌شده باشد. حالا بنده نمونه‌هایی عرض می‌کنم در این صحبت‌ها چقدر ما از این خط و خطوط بیرون می‌زنیم. ما به حمایت بیرون می‌زنیم. حمایت از نظام یا جمهوری اسلامی به این است که باید همه این‌ها را تعطیل کنیم. یک جوری نه آدم اثبات می‌کند، نه رد می‌کند. اصل نظام یا قبول داری یا قبول نداری. یا برایت اثبات شده اصل این نظام بر حق است یا باطل. اگر اصل نظام بر حق است، می‌توانی کلیت نظام را دفاع بکنی. این جزئیات هم نه قابل دفاع الکی، قابل نقدند. اگر تو اصل نظام را قابل دفاع و حق می‌دانی، باید مراقبت بکنی این جزئیات آن‌قدری نروند جلو که بخواهند به آن اصل ضربه بزنند.

پیش‌فرض اینکه آقا این‌ها اساساً آمده‌اند برای بدبخت کردن ما، فلج کردن اقتصاد و همین‌طور. بعد می‌گوید: «خب دلیلش چیست؟» می‌گوید: «پراید ۲۰۰ میلیون.» خودم که در نمی‌آورم. خب، اینجا بنده خیلی حرف دارم. اثباتی هم نمی‌خواهم بگویم. اصلاً نمی‌خواهم از نظام دفاع کنم. من می‌خواهم به چالش بکشم آقا این مشکلات اقتصادی مردم عاملش کیست؟ مردم از دین زده شدند عاملش کیست؟ نمازخانه‌ها کمتر شدند. باحجاب مثلاً... حالا هر کدام هم باید اثبات بشود. واضحات است. نمازخانه‌ها کمتر شدند. مردم بی‌دین‌تر شدند. باحجاب‌ها بی‌حجاب شدند. همه از اعتقاداتشان رو برگرداندند. دلیل اصلی‌اش هم نظام و حکومت. کله‌شق بودنش، مخالفتش با سیره اهل بیت. دلیلش آن هم باز این است. این‌ها اسلام واقعی نیستند. به اسم اسلام چیست؟ اسلام را پله کرده‌اند، مردم را ذله کرده‌اند. دلیلش هم این است. هر جایی هم هر گند و کثافت و جنایتی است. شاه‌چراغ هم کار خودشان است. اگر جایی بفرمایید یک نفر هم مثلاً می‌کشند، این هم کار خودشان است. بسیجی آتش زدند یا مثلاً زدند در سرش کشتند. این هم باز کار خودشان است.

بخوانم. خیلی این هم خیلی آیه جالبی است. بعد در مورد کار خودشان است، قرآن کلی مطلب دارد. در مورد این هم باید صحبت کنیم. اعراف آیه ۱۳۱: ببینید وقتی حب و بغض‌ها می‌شود مدار، این شکلی می‌شود: «فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُوا لَنَا هَذِهِ» در مورد بنی‌اسرائیل می‌گوید هر اتفاق خوبی می‌افتاد، می‌گفتند از خودمان است. آقا پیشرفت کردیم به نسبت ۴۰ سال پیش. هر مملکتی پیشرفت از خودمان. از خوبی مردم است. بدی‌ها چیست؟ کار نظام. نمی‌خواهم دفاع کنم. می‌خواهم آیه را بخوانم برایتان. هر بدی و بدبختی و گرفتاری سرشان می‌آمد: «يَطَّيَّرُوا بِمُوسَى وَمَن مَّعَهُ» می‌گفتند این از موسی و اطرافیانش است. موسی و بسیجی‌هایش. ولی فقیه و سپاه و این‌ها جمهوری اسلامی. برای بیان خودم با همین اسلام، نهج‌البلاغه و امیرالمؤمنین می‌خواهم نقدش کنم. مگر نیامده‌ام بگویم آقا تو قبول نداری، من قبول دارم. نه، می‌خواهم بگویم این منطقت را قبول ندارم. این مسیری که داری می‌روی را قبول ندارم. این شیوه بحث را قبول ندارم. این پیش‌فرض‌ها را قبول ندارم. این پیش‌فرض‌ها هزار و یک عیب دارد. می‌خواهم یکی‌یکی این‌ها را بحث بکنیم. این منطقی که آقا کار خودشان است، از این‌هاست. همه‌چی به خودشان برمی‌گردد. این همین است: «يَطَّيَّرُوا بِمُوسَى وَمَن مَّعَهُ». همه خوبی‌ها و این‌ها مال بنی‌اسرائیل و فرعون و این‌هاست. زمان شاه بوده، صدام و فلان و این‌ها. گاز و چه می‌دانم برق و این‌ها همه از آن موقع بوده. حتی واکسن. آن‌ها قبلاً آورده بودند، دپو کرده بودند. می‌گفتند بعدهای کرونایی می‌آید؛ ولی خود کرونا کار خودشان است.

گفت: «کار خودشان است.» بنده کلی حرف دارم. می‌خواهم یکم به چالش بکشم این «کار خودشان است» را. حوصله دارید؟ هرکی حوصله ندارد بگیرد. ممکن است که کسی بدون بغض به یک مطلبی نظر داشته باشد. حتماً ببینید، حب و بغض حتماً هست؛ ولی حب به حقیقت، حب به برهان. واقعاً ذهنش را آماده کرده برای استدلال، برهان، امر یقینی. بله، بله. انصاف داشته باشد. آن‌قدر مردانگی داشته باشد، مثل ساحرانی که آمدند در تقابل حضرت اثبات شد. آقا این سحر نیست. می‌دانی ۸۰ ساله داریم سحر انجام می‌دهیم. خیلی وقت‌ها ما می‌فهمیم. حضرت ابراهیم به این‌ها فهماند که آقا این بت بزرگ نمی‌تواند این‌ها را کشته باشد. خیلی آیات قرآن فوق‌العاده است. اینجا دستور انبیا. می‌گویند یک لحظه با خودشان برگشتند، گفتند: «راست می‌گوید.» ولی دوباره برگشتند به حرف قبلیشان. یک لحظه فهمیدند خب راست می‌گوید. خب خیلی مشخص است. یک استدلال است دیگر. مگر نمی‌گویی کارایی دارد؟ کشته صغری، کبری، نتیجه، قیاس استثنایی. اصطلاحاً بهش می‌گویند: «نمی‌تواند برگردد.» یعنی من ۸۰ سال اشتباه می‌کردم. یعنی ننه بابایم اشتباه می‌کردند. دلم این را جمع کنم برود. دو تا نمونه از قرآن هم این‌ها را مثال می‌زند. در داستان حضرت ابراهیم هم ساحران مثال می‌زند. فهمیدند بر حق. سجده کردند و پای حقانیت ایستادند تا جایی که جانشان را دادند و جالبش این است که آنجا فرعون برگشت، گفت: «کار خودشان است.» گفت که این‌ها از پشت، از قبل با هم زد و بند کرده‌اند. آمده‌اند در میدان به اسم ساحر آوردند این‌ها را که مثلاً از فرعون دفاع کنند. بعد یک‌هو از پول دادن این‌ها از پشت با هم بستند. از باشه، قضیه قبل قضیه کار خودشان روال است. خب، «کار خودشان است» خیلی چیزها را می‌شود گفت «کار خودشان است». آخه اینکه نشد منطق.

با سوالات خیلی ابتدایی. بعد شما ببینید چه برخوردی می‌شود کرد با کسی که نگاهش، ببخشید دیگر. خیلی امشب سطح بحث می‌آید پایین؛ ولی چاره‌ای نیست. چون بعضی از دوستان جوان‌ها می‌آیند، می‌گویند آقا ما این‌ها را می‌خواهیم جواب بدهیم. تو هی می‌زنیم موسی و ابراهیم و این‌ها که ما قبول داریم جواب هم نمی‌دهم. به چالش می‌کشم همین حرف خودتان. این قضایای گشت ارشاد، خانم مهسا امینی، زن، زندگی، آزادی، این‌هایی که پیش آمد، تا قبل از این سوال اول یادتان است؟ سر قضیه واکسن خیلی از همین بچه‌حزب‌اللهی‌ها، بسیجی‌ها، مؤمنین، سر قضیه واکسن اجباری شدن واکسن، کربلا نمی‌توانستند بروند. مسافرت نمی‌توانستند بروند. از حقوق اجتماعی محروم می‌شدند. خیلی‌ها با نظام زاویه پیدا کردند. حتی با خود شخص رهبر انقلاب. اقرار می‌کنید؟ همه‌تان؟ تعداد زیادی از آدم‌های حزب‌اللهی و مؤمن و بسیجی و رأی‌دهنده و طرفدارهای آقای رئیسی و این‌ها سر این قضیه به چالش خوردند. نکته اول.

نکته دوم، قبول دارید که همین قشر از جهت اقتصادی به‌شدت منتقدند الان نسبت به حاکمیت؟ قدم به قدم، عمده‌شان بله. خیلی‌هایشان.

نکته سوم، قبول دارین این قضایای زن، زندگی، آزادی و برداشتن حجاب و این‌ها باعث شد این‌ها دیگر روی واکسن و اقتصاد مانور ندهند؟ بیایند بشوند حامی نظام. پس کار خودشان است حسن. باعث شد آقا نه، شعار اقتصادی دیگر الان مطرح بشود. واکسن یادتان برود. چون قشر فداکارش داشت از دست می‌رفت، گفت: «چیکار کنم این‌ها را جمع کنم؟» یک دختر برایش از کردستان آوردند. بعد ۴ تا سلبریتی. یکی از این سلبریتی‌ها علی کریمی. اصلاً معلوم نیست کجا هست، چیست، کیست. حالا در رفتی یا نرفته. آدمی که دو تا کلمه بنده خدا، حالا نمی‌خواهیم مسخره کنیم؛ ولی خب، حالا صحبت‌هایش هست دیگر. تمام بشود. این هم گذاشتند لیدر. باسوادها ول کنند این‌ها را. پیشانی این‌ها بشود یک آدم بی‌سواد. آدم که فقط قبض برق خانه‌اش چند میلیون است. قشر مستضعف هم نگاه کنند. او را نظام. بفرمایید، واضح است که کار خودشان است. طراحی کرده‌اند. ۱۳ آبان امسال از همه سال شلوغ‌تر شد. شعار اقتصادی به مرغ ۶۵ تومانی فکر نمی‌کند خرید. این هم کار خودشان است. دیگر همه‌اش نگاه گرانه‌رو به من انداختند که من نتوانم حرف بزنم. همه‌اش کار خودش است. ایران اینترنشنال و این‌ها هم چون آمدند و قضیه حجاب را ضریب دادند، این‌ها آدم نظامند. جو بایدن هم این‌ها پشت صحنه با هم بسته‌اند که او از این‌ها حمایت کند که این‌ها بیندازند گردن آمریکا. مریم رجوی هم حمایت کند، بیندازند گردن مریم رجوی. هم از خودشان است. جو بایدن هم از خودشان است. زن، زندگی، آزادی کار خودشان است. الان هم رفته‌اند بازار تعطیل کنند که پس فردا اگر به مشکل اقتصادی و گرانی خوردیم، بگویم به خاطر اعتصابات. به تدبیر دولت برنمی‌گردد. دولت داشت کارهایش را می‌کرد. این‌ها خراب کردند. پس قطعاً کار خودشان است.

کی شک دارد؟ همه این‌هایی که در خیابان شعار می‌دهند، این‌ها آدم‌های خودشان هستند. می‌فرستند جلو. آدم اعدام کردیم. بعد می‌روند یک گوشه در یک پایگاه بسیجی کارهایشان را ادامه می‌دهند. مشکل اقتصادی برجام که کار خودشان بود. حسن روحانی هم که آدم نظام بود. این‌ها همه هیچ‌کاره‌اند. خامنه‌ای همه‌کاره است. نه رئیسی، نه روحانی، همه هرچه که ایشان بگوید. حالا ایشان محترمانه گفته بله نظام تغییر کند. این‌ها هم کار خود نظام. دیده‌اید ۱۰ ۱۵. آمده‌اند جلو به اسم تغییر نظام، هیچ غلطی نتوانستند بکنند. دوباره جلو، بعدش نظام قدرتمندتر شد. دوباره این‌ها را فرستاده. از تو دارد متلاشی می‌شود. مردم رأی ندادند. ۴۰ درصد انتخابات. آمده گفته یکم بیایید جلو، ما دوباره سرمایه اجتماعی‌مان برگردد. مسیر بحث عوض بشود؟ نه، عوض. مسیر خیلی خوبی آمده‌ایم تا حالا. این به چی برمی‌گردد؟ به نفرت برمی‌گردد. به موسی و من معه. نمی‌صرفد که بگویم کار خودشان است. این همان حب و بغض است. قرائت دیگری برایش درست کنم. این را عرض می‌کنم اگر این جوری بحث بخواهد پیش برود به هیچ جا نمی‌رسد. این الان در مسیر «کار خودشان است» و نفرت بود. آن‌ورش هم می‌شود در کار توی مسیر محبت، علاقه، تعصب. هر کاری که آقای خامنه‌ای کرده درست است. خود ایشان بعضی از اشکالات را پذیرفته. به خودش. انسان معصوم هم نیست. حاکمیت قطعاً خطاها و اشتباه. دستگاه حاکمه که خیلی خطا دارد. هم رهبر انقلاب، امام خمینی پشت در بعضی از این حرف‌های ما را بعضی جاها چیز می‌کنند. یک جاهای خاصی می‌رود و بعد، بعداً فشارش به ما می‌آید که این تو آن جلسه بی‌عقلی‌هاست. دیگر تعصبات. دیگر این فکر می‌کند مثلاً نظام محکم می‌شود با این نگاه بهش بکنم. اصلاً همان‌هایی که بعداً به چالش می‌خورند با ایشان همین. در آن قواره‌ای که این درست کرده نمی‌گنجد. یا قواره را باید تغییر بدهد که پیش‌فرضش تغییر می‌کند که نمی‌تواند. این ذهن منجمد این شکلی منعطف نیست. اصلاً برهان و استدلال ندارد. همین‌جور یک کله بسته یک چیزی را نایب امام زمان. یعنی این بنده وارد بحث‌های دقیق نمی‌شوم که ما مفصل پارسال جلساتی بحث کردیم. در یک جلسه رفقا هم بودند. بعضی از این رفقا الان هستند. شب عید غدیر بود. رفقا هستند. بنده مطالبی گفتم در مورد اینکه اشتباه در خود معصوم به چه کیفیتی راه دارد که رفقا به ما گفتند صوتش را منتشر نکن. یک ساعت در مورد این صحبت کردم. قرآن اشتباهاتی که از معصومین گفته، از انبیا گفته. نگاه کنید آن هم اشتباه می‌کند؛ ولی اشتباهش به عصمتش ضربه نمی‌زند. موارد چندین مورد را آوردم. رفقا گفتند اما منتشر نکن. داستان می‌شود برایت. یک سال صحبت کردم. البته بنده چند جلسه صحبت کردم، شاید شش هفت جلسه. چند جلسه شد؟ آقا جلسه مفصل در موردش صحبت کردیم که این رفت اول به چالش جدی خوردن. خود رفقا به چالش خوردند که آقا پیغمبر هم اینجا اینی که گفت از غذای نماز صبح که نماز پیغمبر قضا شد و و غذایی که پیش آمد. حضرت سلیمان خبر ندارد، هدهد باید برایش خبر بیاورد. کسر شأن حضرت سلیمان نمی‌شود. حضرت سلیمان خبر ندارد، هدهد خبر دارد. نص صریح قرآن است و قضایای دیگری که اشتباهاتی که حضرت موسی گفت من اشتباه کردم. مشتی که حضرت موسی زد و همین‌طور غذای ماجرای مسابقه. این اشتباهات حتی معصوم هم غلط است. مثل آدم، مثل انسان‌ها زندگی می‌کند. یک روال اطلاعاتی بهش می‌دهم به برآوردهایی می‌رسد. ما این نبرد را مفصل با رفقا بحث کردیم. اول گارد گرفتند. متن المیزان برایشان خواند که آمدند به پیغمبر اطلاعات غلط دادند، گفتند فلان طایفه می‌خواهد با شما بجنگد. پیغمبر مجهز کرد سپاهش را، فرستاد. آقا مجهز کردن چقدر خرج دارد؟ این همه آدم غذا می‌خواهد، تأمین می‌خواهد، فلان. این‌ها را برداشت آورد تا لب مرز. بعد آیه نازل شد که بابا «فتبین» یک دروغ‌گویی بود، شیادی بود. یک چیزی گفت. بررسی به عصمت پیغمبر آسیب می‌زند. نخیر. پیامبر گناهی نکرد. اتفاقاً عین عصمت پیغمبر است. برای اینکه کار عقلانی کرد. خبر وقتی آوردند، خبر قابل قرائن دارد. تأییدش می‌کند. آدم عاقل ترتیب اثر آدم عاقل خودش را آماده می‌کند. مسیر زندگی و راهمان ازش بله. اشتباه که نکرده پیغمبر. اشتباه پیغمبر بهترین شکل عمل. غیر از این باشد نمی‌شود دنبالش راه افتاد. دیگر انسان نمی‌شود. با روال انسانی زندگی نمی‌کند. بله، نه اشتباه به آن معنایی که معصیت کرده نیست. اشتباه به آن معنا نیست که معصیت کرده. اشتباه به این معنا نیست که یک اشتباه به این معنا نیست که یک مصلحتی از او به واسطه او از جامعه از بین رفته. نه. اشتباه کرده یعنی به حرف این آقا اعتنا کرده. این آقا او را تأیید کرده. اعتنایی حرف این آقا عاقلانه است. بعداً معلوم می‌شود که این آقا دروغ گفته. دور از جانش دروغ گفته. کاری که ایشان کرده عاقلانه و درست بوده. روی آن فردش درست نبوده. این بحث خیلی بحث کاربردی است. رفقا اگر این جوری باشد که اصلاً خیلی قضایا عوض می‌شود. آها، این دوباره باز پیش سختمان است. پیش‌فرضمون تغییر کند. بله، پیش‌فرض ما الان چه شکلی می‌خواهیم اثبات بکنیم که آقا معصوم خطا به این معنا نه اشتباه به معنای گناه، خطا یعنی اینکه آقا یک کسی می‌آید یک چیزی می‌گوید. پیامبر اکرم فرمود: «بعضی از شماها می‌آیند در دادگاهینات.» خیلی روایت معروف و عجیبی هم هست. کلاً هم در بحث کتاب قضاوت در فقه یکی از روایت کلیدی که همه‌اش رویش بحث می‌کنند همین است که آقا من در دادگاه با این دو تا حکم می‌کنم. یا یمین یا بینه. بینه یعنی دو تا عادل شهادت بدهند. بعد فرمود ممکن است کسی دو تا شاهد بردارد بیاورد، آن‌ها قسم دروغ بخورند. در دادگاه من پیغمبر حکم ناحق از من بگیرد و ببرد. نگوید پیغمبر این را به من داد. یک قطعه‌ای از آتش دارد با خودش می‌برد. الان پیغمبر این حکمی که بر اساس این دو تا شاهد عادل کرده‌اند و به ظاهر عادل بودند، کسی خریده بودند، پول داده بودند، رشوه کلان داده بودند. کاری که پیغمبر کرده درست بوده یا غلط بوده؟ اشتباه شد آخر یا نشد؟ خللت نباید بشود. با هم این مسیری که پیغمبر رفت عین عقلانیت بود. پیغمبر که نمی‌تواند به آن چون پیغمبر الگو باشد قضاوت کنم. پیغمبر برایت قضاوت کن. بعد پیغمبر بعد نماز صبح دیگر باید تا شب فقط بنشیند فقط قضاوت کند. به هیچ کاری دیگر نمی‌رسد. آن‌ها فقط تازه در مدینه النبی قاضی بفرستد این‌ور آن‌ور. پیغمبر که برعکس می‌گوید من پیغمبرش هستم. ممکن است با این مسیری که می‌روم آخر به خطا بخورد. توی قاضی دیگر با آرامش قضاوت کن برای اینکه همین درست است. پس پیغمبر خطا کردنش به این معناست. مسیر درست می‌رود. عین حق. عین همان چیزی که خدا ازش می‌خواهد. نتیجه‌ای که باید شما توقع داری لزوماً حاصل. خیلی مسئله، مسئله مهمی است.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات چالش پیش فرض‌ها