معرفی
اصلاح جمهوری اسلامی به سمت آنچه اسلام گفته
نقشه اولیه بانکداری ربوی ؟
به هم ریختگی فضا توسط غرب برای عدم اصلاح ساختار
پیش فرض، ذهنیت ابتدایی نسبت به یک موضوع
ماجرای آمدن امام خمینی به جماران
دیدگاه امام خمینی درباره حضور روحانیت در سیاست
مشکل اقتصادی بدتر است یا مشکل اعتقادی؟
اولویت امام علی علیه السلام، حق بود و برخورد با ظلم
چرا مردم بعد از پیامبر از بیعت با حضرت علی علیه السلام امتناع کردند ؟
چرایی دفاع امام علی علیه السلام از عثمان
حاکمیت جامعه رسانه
شناخت طاغوت، راه حل بی اعتمادی به آن
توجه به محکمات و متشابهات قرآن
نقشه اولیه بانکداری ربوی ؟
به هم ریختگی فضا توسط غرب برای عدم اصلاح ساختار
پیش فرض، ذهنیت ابتدایی نسبت به یک موضوع
ماجرای آمدن امام خمینی به جماران
دیدگاه امام خمینی درباره حضور روحانیت در سیاست
مشکل اقتصادی بدتر است یا مشکل اعتقادی؟
اولویت امام علی علیه السلام، حق بود و برخورد با ظلم
چرا مردم بعد از پیامبر از بیعت با حضرت علی علیه السلام امتناع کردند ؟
چرایی دفاع امام علی علیه السلام از عثمان
حاکمیت جامعه رسانه
شناخت طاغوت، راه حل بی اعتمادی به آن
توجه به محکمات و متشابهات قرآن
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
خیلی خب، زیاد به بحث حکومت پرداختیم. قرار نبود که الان همهاش طرفدار ولایت فقیه، جمهوری اسلامی و اینها بشویم. اگر دوستان مطلبی دارند و حوصله میکنند، ما دیگر یک ربع پایانی نداریم؛ همین لابهلای گفتوگو اگر چیزی بود، بگویید. چند نکته میخواهم بگویم.
آقای مجید مستنطقی، سؤالتان طوری است که به نظرتان من به آن مطالبی که میخواهم بگویم، برسم؟ من یعنی "چشم" به آن. البته این جمله درست است. یک جهت، چون اسلامی، معنای اسلامی یعنی صددرصد اسلامی، صددرصد قرآنی، صددرصد آن چیزی که بشود به عنوان اسلام از آن دفاع کرد و صددرصد آن چیزی که پیغمبر و خدا و اهل بیت میگویند و میخواهند. به این معنا، جمهوری اسلامی نیست. اگر صفر و یک نگاه کنیم، خراب است. اگر صفر تا صد نگاه کنیم، جمهوری اسلامی صد نیست؛ میتواند ده درصد باشد، میتواند بیست درصد، میتواند پنجاه درصد. این محل بحث است. ولی اینکه بخواهیم بگوییم صفر درصد جمهوری اسلامی است، فکر میکنم شما هم قائل به این هستید. همین باعث طاغوت که عرض کردم، آن بحث همینجا معنا پیدا میکند که ما موظفیم نگذاریم طاغوت حکومت کند. دیگر دارم جلوجلو نتایج آن بحثهایی که میخواهم بعدها بگویم را به شما میگویم تا مسئله روشن شود.
ما علیالحال، چه فقیه داشته باشیم چه نداشته باشیم، رهبر آخوند داشته باشیم نداشته باشیم، بسیجی باشد، مسلمان باشد، شیعه باشد، سنی باشد، تا آقا قاتل حضرت زهرا هم اگر باشد، موظفیم پشتش بایستیم و نگذاریم طاغوت حکومت کند. عثمان هم که باشد، علی هم که باشی، باید پشت عثمان بایستی که طاغوت حکومت نکند. خیلی شور اسلامیگری انحرافهایی پیدا کرد. حالا به نظر خودم میگویم این مملکت ما کلاً یعنی مغزشان یک ویندوزی روش نصب شده: «برالم» (به معنی "همهچیز را حلال دانستن"). یک سری لیبرال یعنی چه؟ اباحهگر. یعنی ما حلال داریم، یک حرام داریم، مکروه و مستحب و خلاصه اینها همه را میگیرند. حاجآقا، عذرخواهی میکنم، مثلاً شما یک ساندویچی دستت داری میخوری، من از دست شما بخواهم بخورم، نه گناه است، نه کار کریه، هیچی؛ مباح است و در لیبرالی کاملاً طبیعی است. البته میگویند به شرط اینکه به کسی آسیب نرسد. همین باعث میشود که چه؟ از نظر حالا بحثمان بیشتر اقتصادی است، چون شما جیب یکی هم بزنی، حالا به طرق مختلف میشود. موبایل الان همان بحثی که هفته پیش شد. حالا خدا گفته چند تا گناه بکنید، من یکی از آن... و تو این مملکت هر روز و هر روز اتفاق افتاده، هیچکس صدایش از مسئولین درنمیآید. و این خیلی خوب. بالاخره یک تکانی باید بخورد. زیادی. الان حالا هفته پیش صحبت شد. گفتند وقتی که هر روز تولید نقدینگی... حالا توضیح میدهم. وقتی که بودجه کم میآورند، الان اینجا ما اصلاً یک دستگاه چاپ پول بگذاریم، همه مجرم باید بریم زندان و فلان. ولی خود دولتها این کار را میکنند؛ پول چاپ میکنند، میدهند به مردم و این باعث میشود چه؟ تورم. هر روز گرانی، گرانی، گرانی. این را بردند پیش مراجع گفتند این ابرربا است و هر روز دارد در این مملکت جنگ با خدا اتفاق میافتد و منتظر... کسی صدایش کاملاً درست است، من قبول دارم.
حالا چشم چشم چشم. مطلب کاملاً. بهترین وجه مطلب این است که شما دارید با اسلام جمهوری اسلامی، یعنی اصلاح جمهوری اسلامی به سمت آن چیزی که اسلام گفته، خیلی این رویکرد را اصلاح جمهوری اسلامی به سمت آن چیزی که غرب گفت... غرب. من بیشتر موافق این هستم، به این دلیل است: اگر آنی که الان در کف جامعه بیشتر مطرح است، این است: آلترناتیو جمهوری اسلامی میشود یک دولت سکولار، لیبرال و دموکرات با همان تعریف دموکراسی غرب. آلترناتیو یعنی جایگزین. و میخواهند که از این به آن شیفت کنند، از این به آن منتقل. "چِینج" بکند. رژیم چِینجشان این است و اصلاحاتی هم که مدنظرشان است، همین است. اصلاحطلبی درون ساختار هم باز معنایش همین است. یعنی اصل ساختار را به هم نزنیم، هر جایش با سیستم غربی جور درنمیآید، اصلاح روش اصلاحات یک جور باشد که باید ما سند توسعه پایدار، سند ۲۰۳۰، سند توسعه پایدار و بیست تا سند دیگری که میشود ذکر اسم جمهوری اسلامی بماند، حالا چرا خرابش کنیم؟ تجزیهاش هم نکنیم. فکر و ایده خلاف قرآن، "المنافق". حق نداری تو منطقت و تو رفتارت آن چیزی که آنها دیکته کردهاند، پیاده کنی.
یک نکته، اول اینکه فاصلهگذاری میکنید با غیر اسلام. این نکتهای که جا دارد بنده دست شما را ببوسم. آره، چون اصل داستان ما، اصل چالشمان این است، اصل درگیریمان. وگرنه ما با اعتراض و انتقاد مشکلی نداریم. ما خودمان معترضیم. ما خودمان معتقدیم. اعتراض سوار میشوند، میبرند، شیفت میکنند به آن سمت که "آها، پس این نه آن". هر وقت تو دوگانه قرار میگیرند که بین اسلام و غرب بخواهند انتخاب بکنند، اسلام را انتخاب میکنند. بدبختیهای ما هم همین است. یعنی باید واقعاً انسان دلش بسوزد برای مردم معترضین و منتقدین. تا میخواهند انتقادی بکنند، جریان غربگرا میآید روی این سوار میشود. این باز مجبور میشود ساکت بشود نسبت به انتقادش. خود نظام برای همین بود. برای اینکه این بنده خدا میخواهد انتقاد کند. به سیستم بانکی، سیستم بانکی غلط است. بیا ببین، ما که میگوییم آنها باید بیایند. سیستم بانکی آنجا را باید اجرا کنیم. پس ما اول باید برگردیم به آن چیزی که اسلام، آقای خامنهای... حالا نکته اصلی که میخواهم عرض بکنم، همین است. حالا بحث یک کمی مسیرش عوض میشود. باید برگردیم حالا به بحث...
ببینید، دو تا مسئله داریم. یکی اینکه به عنوان قانون، ما چه چیزی را وضع کردیم؟ ربا را؟ وضع قانون یا غیر ربا را؟ آنی که در قانون اساسی است، ربا نیست. نکته دوم: نکته دوم این است که آن چیزی که الان هست، ایده اولیه و نقشه یک چیزی بوده، قبل از جمهوری اسلامی بوده یا همین را جمهوری اسلامی... درسته، قبول دارم. نقشه اولیه بانکداری ربوی و نزولی. کار ندارم به اینکه قبل انقلاب درصدش چقدر بوده، الان چقدر است. بنده حالا شما این حرف خوب و قشنگ را زدید. خیلی من جلسه قبل خوشم آمد به خاطر اینکه دو هفته قبل بود، فکر میکنم ماه مازندران، خدمت یکی از اولیاء اللهی رسیدیم. روز جمعه، غروب، دم غروب جمعه. خیلی برای بنده جالب بود. ایشان از مردان الهی و بزرگ روزگار ما و گمنام و یک گوشه. ایشان دست گذاشت روی همین. فرمودند: "ربا خوردید. جنگ با خدا کردید. این بلاها سر..." دقیقاً حاجی صحبت ایشان. گفت: "با خدا جنگیدید. خدا گفته: 'فَاذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ' اینها همهاش به خاطر اینکه با خدا جنگیدید. بخورید کتک." مرد بزرگی که اتفاقاً انقلابی هم بود، یعنی نام رهبری میآید شاید گریه کند، عاشق حاج قاسم است، عاشق این نظام است، دعا میکند، فلان، انتخابات شرکت میکند، رأی میدهد. نزولخوری، انقلاب و سفره دبیر شورای امنیت کشور. دامادش کوه و کنده، کاخ ساخته. چه دارد از امنیت کشور دفاع میکند؟ شهید کرج، دبیر ما. آن شده مثلاً یک چیزی به سجام برسد. ببخشید. تو هم نشود انتقاد به حزباللهیها و حوزه علمیه. نمیشود؟ چرا، به همه. خب چرا همهاش فقط نشستهایم منتظریم که آنها بیایند مثلاً یک اعتراضی بکنند، سوار اعتراضم بشوند، خسارت هم بزنند، بعد تازه حالا در صورتی که منتقدین اصلی خود ما هستیم؟ خود حوزه هیچی نمیگوید. اگر من اعتراض کنم، یک چیزی بهتان بگویم. هر وقت ما به سمت اصلاح ساختارها رفتیم، یک جوری فضا را جبهه رقیب به هم ریخته که آن تمرکز از اصلاح دربیاید. جبهه رقیب یعنی همان جبهه غرب. استاد خیلی قوی هم هستند. آمریکا، انگلیس، اسرائیل، لیبرالهای داخلی، عربستان، امارات. خب نباید بنشینی. ولی باید بدانیم، باید بدانیم که این هست و ننشینیم. بحث پیش برود. حالا همه الحمدلله گرم شدید و در بحث ما که از همین استقبال میکنیم، متکلم وحده نباشیم و جلسه ساکت نباشد.
ببینید، میخواهم همه چیز را با هم به آن توجه کنیم. حوزههای علمیه قطعاً مقصرند. بنده مواضع بسیار... رفقایمان میدانند اینجا هستند در نقد حوزههای علمیه و علما و اینها. یعنی ماها یک حسابرسی حسابی داریم پیش خدا که همینجور برای خودمان. این مملکت پنجاه سال انقلاب شده. این حوزه علمیه قبل و بعد انقلاب هیچ فرقی برایش نکرد. آمد و رفت. همه ضد انقلاب فهمیدند حکومت آخوندها... بگوید: "بابا، به خدا من آخوندیهام. باور کن، عمامه تو را میزند." حکومت به تو ربط دارد. مینشیند کنار. بعد تازه غر هم میزند. کسی که مسئولیت دارد، بعد ایده داشته باشد، طرح داشته باشد، نقشه داشته باشد. البته به این معنا نبوده که هیچکس نباشد. خدا رحمت کند مرحوم دکتر موسویان، سید عباس موسوی، اساتید بزرگ اقتصاد بود که در بانک مرکزی کار میکردند و اینها از اساتید نخبه بود. روحانی بسیار فاضل و نخبه در بحث اقتصاد و طراح بود که حالا ایشان عمرش کفاف نداد و شاید آن هم بالاخره یا کار خودشان بوده یا کار دشمن بوده که ایشان هم صرفهجویی کردند.
عرض کنم خدمت شما که اولاً موضوع اقتصاد موضوع بسیار سختی است. موضوع حکم، موضوع... که گفتم، موضوعشناسی با حکمشناسی فرق دارد. خیلی چیزها هستش که حکمش روشن است، مثلاً آقا شراب حکمش چیست؟ ولی موضوع شراب، تشخیصش. شراب چندین مدل. این مسکر است، مسکر نیست؟ درصد الکلش. این آبجو، دلستر چیست؟ شهید فلان... خیلی این حوزه موضوع گسترده است و تشخیصش سخت است. تازه شراب و اینها چیزهایی است که حوزه از چندصد سال با آن درگیر است. اقتصاد یک چیزی است که علمای ما نه تو بانک بودهاند، نه تو سیستم بودهاند، نه تو حکومت بودهاند، نه کسی بهشان مراجعه داشت. مراجعه این شکلی که بخواهند بانکی راهاندازی کنند، کار اقتصادی بکنند. لذا اینها تا قبل از انقلاب اصلاً مطرح نبوده. از اول انقلاب این مسئله اصلاً مطرح شده برای حوزههای علمیه. البته حوزهها خیلی ضعیف عمل کردهاند تو این زمینه. چهل سال وقت کمی نبوده. ما باید کلی الان طرح میداشتیم. خیلی ضعیف عمل کردیم. کارهایی شده البته. از جهت موضوعشناسی هم کار بسیار سختی است. نکته دوم: از جهت کمی و نیروی انسانی هم تعداد که ما داریم، خیلی کماند. این نکته سوم. نکته چهارم: همان تعداد کمی هم که داریم، خیلیهایشان به خاطر عدم مدیریت صحیح و عدم تناسب و عدم تربیت صحیح، آنجایی که باید استفاده بشود، استفاده نمیشوند. حوزه علمیه ده سال بورسیه میکند طلبه را، تهش خودش میرود امام جماعت روستایی میشود، یک مسجدی میشود. غیر از عمامه بستن تو حوزه به شما چی یاد میدهند؟ گفتم: "غیر از این، همه چی یاد میدهند." احساس مسئولیت نکرده. هیچ.
خیلی حرف زیاد است. خیلی هم شاید جایش نباشد اینجا الان بخواهم همه اینها را با هم هست. یک جبهه وسیعی که با ما درگیر است. متمرکز روی کاری بشویم، انقدر میدان وسیع درگیری با آن زیاد است که همین چهار نفری که اینجا دارند میجنگند، میدان دیگری که آنجا آدم ندارد، تو فضای مجازی برای توئیت بزند، آنجا چه کار کند؟ به مسجد کف خیابان برود، شعار بدهد؟ شبها برود شعارها را پاک کند؟ نخبههایمان الان اینجوری نقاشی کنند؟ مثلاً زن زندگی آزادی را بکند زن بگیری، زندگی داری، آزادی نداری. طلبه نخبهای که ده سال بورسیه کردهاند، کارش این شده. میخواهم بگویم همه اینها را با هم بسنجیم. و آیا فرایند و ساختار میپذیرد این اصلاح به سمت بانکداری ربوی را؟ نمیپذیرد. یعنی مصمم برای اینکه بانک بانکداری ربوی باشد. یا نه. واقعاً متقاضی نباشد. کار ندارم به اینکه در عمل الان چه رقم خورده. مدیر بدتر. مدیران لیبرالمان. آره. ولی آن مردم و خود حاکمیت و قانون اساسی و ولایت فقیه و شورای نگهبان اینها قطعاً تزشان این است. این نکته مهم. مطلبی، شما امشب ساکت بودید، چرا؟ از خودشان بودی؟ آقا ببخشید. چرا در زمان گذشته حوزه یک سری روحانی شجاع، با وجود، با غیرت، با شهامت پرورش داد، ولی نه؟ اینجوری نیست. یعنی این به نظرم یک کمی پیشفرض ما، مثلاً هرچه بنده میگویم توش پیشفرض است. هرچه هم شما میگویید پیشفرض است. باید در مورد پیشفرضمون با هم صحبت کنیم. در مورد خوبه یا بده؟ پیشفرض یعنی ذهنیت ابتدایی نسبت به موضوع. یک ذهنیت ابتدایی. من نسبت ذهنم را بستم. یک چیزی را یا قبول دارم یا قبول... امام حسین. ما پیشفرض امام حسین خوبه، مظلوم، شهید. نسبت به یزید پیشفرض داریم. زمان شاه همین روحانیون. غیر این است که روی منبر یقه پاره میکردند که آقا الان اینجوریه، نمیدانم مملکت را فلان کردی، بهمان کردی. همهشان؟ نه نه. ما روحانیت درباری، ما صف داشتیم از آخوندها. میایستادند، دست فرح را میبوسیدند. فیلمهایش هست. انقلاب را من اگر بخواهم بهتان بگویم، باید بگویم درسته که ما روحانی شجاع زیاد داشتیم، ولی شاید به ذهن خودم نمیآید که اینها غلبه داشتند تو فضای روحانیت. اکثریت بودند. یعنی بنده احساس میکنم اقلیت بودند. خود امام خمینی بین مراجع اقلیت. جلد یک صحیفه امام را بخوانید. جلسه گفتم. جلد یک صحیفه امام بنده وقتی خواندم، اصلاً دهنم باز مانده بود که امام خمینی وقتی شروع کرد، مراجعی باعث ضدیت میکردند که بعداً شدند مراجع انقلابی. بسیجیها زمان جنگ، رزمندهها میرفتند دیدار اینها. اینها اول انقلاب پشت امام بد میگفتند. کلش داغ است. میخواهد همهمان را به کشتن بدهد. شهید نواب را تکفیر میکردند. بنده نمیتوانم اسم بیاورم. گفتوگوهای امام خمینی با مراجع بزرگ زمان خودش. چالشهای امام خمینی با مراجع بزرگ زمان خودش. اسم بیاورم. چالشهای خونی آیتالله حکیم، آیتالله خوئی، آیتالله مرعشی نجفی، آیتالله گلپایگانی، علامه طباطبایی که بنده خدا خیلی از انقلاب... نه، علامه. آن منطق سیاسی که داشت کاملاً موافق امام بود و متن المیزان با متن آثار امام هیچ تفاوتی در جهت فکری و مبنایی ندارد. علامه طباطبایی حتی شهادت شهید قدوسی را بهش خبر ندادند. من انقدر وضعیت مزاجیش بنده خدا خراب بود که تا آخر عمرش خبر نداشت. شهید قدوسی، شهید آبان. سالگردشان هم دیروز بود. امام اولش اصلاً نظرش که آخوندها وارد حکومت نشوند، به دلایل مختلف. شما سخنرانی امام قبل از پیروزی انقلاب سال ۵۷ را که بخوانید، نکات جالب تو جلد... فکر میکنم امام تا بهمن ۵۷ اصرار دارند. خلاصه چاپ کردند. صحیفه آفتاب ۲۲ جلد است. این همان ۲۲ جلد را خلاصه کردند، شده صحیفه آفتاب دانشگاه. خیلی خواندنی است. تو جلد ۹، نزدیک پیروزی انقلاب، امام اصرار دارد. میفرماید: "مملکت ما را حوزه و دانشگاه با هم خوب باشند. وحدت داشته. بدانید مملکت را بعد از پیروزی انقلاب دانشجویان و دانشگاهیان اداره خواهند کرد. علما نظارت خواهند کرد و اگر جایی خلافی دیدند، مسئلهای بود، فقط تذکر خواهند داد." امام خودش پا شد رفت قم، بیمارستان. بعد گفتند: "هوا باید یک جوری باشد. بالای شهر تهران. منطقه مستضعفنشین بالای شهر کجاست؟" گفتند: "جماران." که جماران ساکن شدند. الان جماران عوض شده. اگر کار خودشان است. جماران آن موقع منطقه روستایی بود. پشت جماران بیابان بود. مرحوم آیتالله رسولی، آنجایی که به امام دادند، آیا امام جمارانی داد؟ امام مستاجر بود. تا آخر عمر اجاره میداد. عهد کرده بود که من جایی باید باشم، یک اجاره مستاجر بودم. اجارهام آن موجرش قیمتی تعیین کرده بود. امام گفت: "به بیشتر از این من اجاره میدهم." قبل وقتش هم امام اجاره میداد. بالاخره چیز داشت. از خمین ارثیه از پدر داشت. بله. کتاب مینوشت. همسرشان هم از خانواده مثلاً مرفهی بودند. عرض کنم خدمت شما که منطقه جماران. منطقه جماران پشتش باز بوده. آیتالله رسولی محلاتی از آن پشت تو خاطراتش هست که آن پشت بیابان بود. من میانداختم از پشت خانهام، پشت مسجدم میآمدم. کلید اتاق امام را داشتم. حالا کار ندارم. امام به این مناسبت آمد تهران و حکم تنفیذ بنیصدر. اولین کسی هم که امام به عنوان رئیس دولت انتخاب کرد، بازرگان بود. بازرگان لیبرال را امام انتخاب کرد. کلی هم آخوند به درد بخور بود. کار روحانیت نیست. شهید بهشتی. بعد که دیگر اوضاع خیلی خراب شد و بنیصدر و این و آن و دیدند آقا کسی نیست. آدم متعهد به درد بخوری که بتواند مملکت را اداره کند. از جهت فکری با نظام هماهنگ باشد. لیبرال نباشد. دودستی تحویل آنها ندهد. هر کدام دست میگذاری، جاسوس درمیآید. تربیت شده اینها درمیآید. هر کدام آدم آنها درمیآید. چه بازرگان است، چه بنیصدر، چه صحابی. اینش، آنش. همه یک جوری. رنجوریش. امام کراهت داشت نسبت به این قضیه. البته بازم دولت دست آقای خامنهای نبود. تو آن هشت سال دست آقای میرحسین موسوی بود. فرع آنجا غذای روحانیت شد. امام حسن نظرش به این نبود که روحانیت وارد سیستم بشود. کارکرد روحانیت را کارکرد نظارتی میدانست. آیتالله مهدوی کنی یک خاطرهای دارند. این خیلی خاطره جالبی است. یک وقتی بنده این را نقل کردم از متن خود ایشان و بعضیها موزه خاطرات ایشان. میگوید: "امام بعدها ظاهراً به ایشان فرموده بود یا در جمع فرموده بود که ایشان شنیده امام فرمود که من اول انقلاب فکر میکردم ما خیلی آدم متعهد توانمندی داریم که باهاشان میتوانیم انقلاب را بچرخانیم. بعد نظرم را دیدم دستمان کامل خالی است. مساجد و دانشگاه انقلابیهایمان همین دانشجویان پیروان خط امام و فلان و اینها. اینها میآیند هم تخصص دارند هم تعهد دارند." تخصص ندارند یا دیدیم خیلیهایشان تعهد ندارند. تو خود آخوندها خیلیها تو زرد درآمدند. طرف تا مقام قائم مقام رهبری رفته بود. بیتش شده بود پایگاه منافقین و لیبرالها. هفته پیش رفتم سر مزار مرحوم آیتالله شمسآبادی. ایشان کسی بود که به دست مهدی هاشمی ترور با دستمال خفه شد. راههای منتظری بیتش را کرده بود پایگاه. همچین آدمی طبق نقلی مهدی هاشمی یک وقت از جلسه ایشان میرود بیرون. دستمالی که باهاش محمود شمسآبادی را کشته بود جا میگذارد. این آقا صدایش میکند. میگوید: "سید مهدی، سلاحت را جا..." قائم مقام رهبری. مجلس خبرگان بهش رأی داد. امام خودش شخصاً این را تحلیل مسائل انجام برسانم. یک نکته اینجا مطرح شد. آقا سید، فکر میکنم آنجا بودی. گفتی بعد آمدی حاکمیت پس نقطه اول اتحاد. شما گفتی دیگه.
عرض کنم خدمتتان که مطلب خوبی است. تو جلسه قبل تو آن یک ربع پایانی مطرح شد. بنده چند تا سؤال دارم. همین پیشفرض را میخواهم به چالش بکشم. مشکل ندارد ما بگوییم پیش... این هم پیشفرض است. هرچه بنده میگویم یا شما میگویید پیشفرض است و پیشفرضمون را نقد کنیم. شما پیشفرض بنده را نقد کن. کدام؟ اول روایت فراوانی یا مردم به امرایشان شبیهترند تا پدر و مادرشان. روایت حالا من چند تا سؤال دارم. سؤالات جدی هم هست. اینها خیلی به بحثمان کمک میکند. حکومت و عملکرد این نوع عملکرد بحثهای مبنایی چقدر میتواند کلیدی باشد و چقدر برای خودمان چالش. من از شما سؤال میکنم، خواهش میکنم با تحمل جواب. همه مشکل اقتصادی بدتر است یا مشکل اعتقادی در جامعه؟ اعتقادی. هر دو. اقتصادی میتواند. حالا سؤال بعدی. هر مشکل اعتقادی محصول یک مشکل اقتصادی است؟ این دوستمون اسمت چیست عزیزم؟ پسر آقای ساعدی هستی. اقتصاد یک جوری باید در راستای اعتقاد... این بحث آقا، خیلی بحث کلیدی است و میدانم تو این بیست دقیقه تمام نمیشود. ولی تکان حسابی میدهد. مشکل اعتقادی مهمتر از اقتصادی است، ولی اقتصاد قطعاً به اعتقاد مردم آسیب میزند. درست است؟ خیلی چیزها میتواند، ولی اقتصاد نقش کلیدی دارد در اینکه به اعتقاد مردم آسیب بزند. لزوماً هم هر مشکل اعتقادی محصول مشکل اقتصادی نیست، ولی همان مشکل اقتصادی، متهم اولش حاکمیت است. هم مشکل اعتقادی. مشکل اعتقادی هم که بدتر از اقتصادی بود و در مشکل اعتقادی بیشتر متهم حاکمیت خصوصاً اسلامی است. درست است؟ آقا، خانمها ساکت نباشید، جواب بدهید. با هم گفتوگو کردیم، به اینجا رسیدیم. داریم پیشفرض تعیین میکنیم. رسیدیم به اینکه مشکل اعتقادی از مشکل اقتصادی بدتر است، ولی خیلی وقتها محصول مشکل اقتصادی است و متهم اول تو هر دوتایش حاکمیت است. اگر حاکمیت اسلامی باشد، این اتهام در او بیشتر است و بدتر است. اگر مشکل مردم اعتقادی باشد، در مشکل اعتقادی حاکمیت هم متهم است. این اتهام هم در آن بدتر است که حالا یا خرابکاری کرده یا خوب کار نکرده یا مردم را به نفرت رسانده، شعار داده، عمل نکرده. به هر حال این چیزها احتمال داده میشود به عنوان اینکه حاکمیت این رفتارها را کرده که مردم ضعیف یا مشکل دارند. جامعه اساساً اعتقاداتشان به حدی نرسیده بود که بخواهند به حاکمیت تن بدهند، ولی اگر با حاکمیت تن دادند، بعدها اعتقادشان به حاکمیت از دست دادند. مشکل اعتقادی اینجا باید بگوییم که انگشت اتهام اول به کیست؟ به حاکم. در زمینه بحث مسائل اعتقادی که میگویید مشکلش به حاکمیت برمیگردد، مگر پیغمبر احس. پخته. خدا.
سوال بعدی: دقت. یک ربع پایانی. پیشفرصتتان اشتباه است. کدام کشور مشکل اعتقادی به حاکمیت اشکال... پیشفرض کجاست؟ به نظر خودم پیشفرض مشکل دارد. میخواهم تو سوال با گفتوگو با هم برسیم به اینکه مشکلش... سوال بعدی: پیغمبر اکرم ۲۳ سال پیغمبر بود. از این ۲۳ سال ۱۰ سال حاکمیت داشت. حاکمیتی که اولش مردم با شور و حرارت به این حاکمیت تن دادند. در مدینه این همه فتوحات. بعد فتح مکه این همه عشق و حرارت به پیامبر. انرژی آب وضوی پیامبر را روی هوا میزدند به زمین نرسد و همینطور. ولی ما میبینیم بعد از رحلت پیامبر این حاکمیت آنجوری که پیغمبر میخواست نشد و مردم واکنش منفی نشان دادند و یک جور لجاجت نشان دادند نسبت به گزینهای که پیغمبر با این همه اصرار معرفی کرده بود و گزینههای رقیبی که پیغمبر سالها بر اساس تخریب اینها تو اذهان مردم کار کرده بود، بنیامیه. یعنی سران قریش. یعنی آل ابیسفیان. مردم تو فاصله کوتاه تقریباً ۵۰ ساله آل ابوسفیان را کردند ابرقدرت در حاکمیت اسلامی را به عنوان خلیفه پیامبر. میخواهم تحلیل کنیم. خیلی مسئله کلیدی است. اصلاً به جمهوری اسلامی کار نداریم. قضیه چیست؟ این چه شد؟ امیرالمومنین. این سوالی که هفته پیش عزیزم گفت که علی اولویتش عدالت بود نه حجاب. امیرالمومنین اولویتش حق بود نه عدالت بود نه حجاب. در حق هم اولویتش، اولویتش برخورد با ظلم بود. یک نکته در برخورد با ظلم هم اولویتش با معاویه بود. این نکته سوم است. استکبار امور و در مورد حجاب خیلی جدی بود. بنده دو سه تا روایت آوردم که وقت نشد امشب برایتان بخوانم که آنها اصلاً دیگر نشان پدر جد گشت ارشاد بوده. بحث حجاب برخوردهایی دارد اصلاً غیر قابل فهم. که تو خیابان تو بازار زنها به مردها خورده بودند. امیرالمومنین به مردم کوفه گفت بیغیرت. "الا تقارن؟" غیرت ندارید تو بازار. محاسن برقهای هم جاهای کراوات. خیلی عجیبی در نامه ۳۱ نهجالبلاغه به امام حسن مجتبی به عنوان ولیعهدشان. چون ما فقط فکر کردیم نامه ۳۱ نهجالبلاغه نامه به نوجوانهاست. بابا بعد از جنگ صفین بوده. تو بازگشت از جنگ صفین بوده. نامه به امام حسن مجتبی بوده که ولیعهد امیرالمومنین. حضرت حسین ۳۰ سالگی بوده. سی و خردهای سالش بوده. امام حسن مجتبی آنجا یک بحث مفصلی دارد در مورد احتجاب بانوان. میگوید زنها را باید به شدت در حجاب نگهدارید. امیرالمومنین تمرکزش روی دفع معاویه بود. فرمود: "میخواهم انقدر زنده بمانم این جرثومه فساد را زمین و از لوث وجود او پاک کنم." این عین عبارت امیرالمومنین است. اولویتش را گذاشت روی حذف معاویه. ۵ سال حکومت کرد. بعدش چی شد؟ آقا ۶ ماه بعد از شهادت امیرالمومنین معاویه شد حاکم و امام حسن باهاش بیعت کرد و بعد چند سال یزید فاسدی که خود معاویه هم دیگر فکر نمیکرد این بشود حاکم، شد جانشین معاویه و خلیفه رسولالله. شما فرض کنید امام خمینی رهبر انقلاب نفر سوم بیاید عرقخور، سگباز، ز... ولی فقیه. مردم باهاش بیعت. و آن کسی که پیغمبر را میشناسد با شناخت دقیق از پیغمبر و با معرفی شاخصهای دقیق که همه از پیغمبر میشناسند، تیکه امام حسین علیهالسلام مردم در نمیآید. جالب است. نه، نشان میدهد که انگار یک کمی قضیه فرق میکند. انگار همه کارم حکومت نیست. انگار جامعه و مردم یک نقشی دارند. کامل عوض میشود اگر وارد این بحث بشویم. چون خیلی اصرار دارند این را محو کنند. چون یک جورایی خودش هم متهم میشود به یک چیزهایی. "چه کار کردید مردم نفرت پیدا کردند؟" علی تو چه کار کردی مردم ۶ ماه بعد همه رفتند زیر بلیط معاویه؟ یا رسولالله تو چه کار کردی همه انقدر نفرت پیدا کردی، هیچکس حاضر نشد زورکی آنجا ۱۲ هزار تا غدیر خم با علی بیعت کردند از ترس تو، از ترس شمشیر؟ چه کار کردی که سر به زمین گذاشتی، یک نفر حاضر نبود از علی دفاع کند؟ چه کار کردی مردم جمع شدند دخترت را کشتند؟ سه روز بعد از رحلت تو حمله کردند به خانهات، آتش زدند. حالا تو فاصله ۴۵ روز، ۷۵ روز یا ۹۵ روز دخترت را کشتند. تعبیر امیرالمومنین در نهجالبلاغه در خطبه ۲۰۲ که امت جمع شدند برای حضرت فاطمه. "اَجْمَعَتْ أُمَّتُکَ" یعنی چی؟ مگر تقصیر حکومت نیست؟ یا مشکل به اقتصاد برمیگردد؟ نان اینها را ندادی؟ تقصیر توست؟ یا مشکل به اعتقاد برمیگردد؟ ۱۰ سال وقت داشتی اصلیترین چیزی که تو جامعه دینی و فرهنگی دینی باید جا بیندازند این است که پیغمبر ولی است. یزید. سادهتر و ابتداییتر که نداریم. پیغمبر ۱۰ سال حاکمیت همین مفهوم را نتوانست جا بیندازد. گفت: "من کنت مولاه فهذا علی مولاه." هر که من بهش ولایت دارم، علی ولایت دارد. مفهومی داریم که کسی بخواهد جا بیندازد؟ یعنی پیغمبر بلد نبود؟ ابزار نداشت؟ مشکل پیغمبر چی بود؟ تو ۱۰ سال حاکمیت نتوانست این مفهوم را برای مردم جا بیندازد. این است که میگویم چالشهای جدی که به چالش میکشد پیشفرضهای ما را تو ذهنمان. فرق میکند. حاکمیت و مشکلاتم فهمیدیم. علت همه مشکلاتم فهمیدیم. من خیلی احمقم اگر تو رینگ تو قرار بگیرم. نماینده ولی فقیه خورد، فلان امام جمعه برد آنجا. این مذاکره را با حمایت کی کردند؟ چه ربطی دارد؟ اینها بحثهای ما. بحث خیلی سطحش بالاتر از این حرفهاست. چالش دارم. تو حالا اینجا معلوم میشود اگر امام زمان ظهور کند، کی آزاد به مشکل میخورد؟ امیرالمومنین که تو ذهنته وقتی بیاید، این پیغمبر واقعی پیغمبر چرا مدارا کرد؟ مسئله کلیدیتر از مسئله غدیر و ولایت امیرالمومنین مگر بود؟ مگر آیه قرآن نازل نشد؟ پیغمبر انقدر لفتش نده. نترس. "وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ." بگو علی امام بعدی است. پیغمبر مصلحتاندیش بود؟ ترسو بود؟ بزدل بود؟ از علی مسئله مهمتر بود؟ اختلاس یا دزدی؟ از چی میترسید؟ من کاری به حاکمیت... مشغولالذمه است. یعنی مشغولالذمه روز قیامت یقهاش را میگیرد با داداش کایکو. کسی اگر اینجوری فکر کند که فکر کنم الان دارم از حکومت به جمهوری اسلامی دفاع میکنم، من دارم خودش دفاع کند. به من پیغمبر این است. ما اگر بودیم نمیگفتیم پیغمبر مصلحتاندیشی میکند، ترسو. بگو دیگر، از چی میترسی؟ میگیرم، میکشمت. خب بکشم. مگر چیزی ولایت علی هم هست به در بیفتند. ما حاکمیت را برای چه میخواهیم؟ حکومت وسیله است. حرفهای روشنفکری که خیلی بعد میگوید حکومت را نگه میدارم ولو خلیفهاش قاتل فاطمه باشد. عثمان باشد. عثمان دفاع... لولو ساختید. هی آمریکا، انگلیس. آنور کاسه باجناقت است. عثمان باجناق امیرالمومنین. امیرالمومنین بود. جفتشان داماد پیغمبر. همسرش را قبلی فرق میکنی. تو داماد پیغمبر، حواست باشد. تو نهجالبلاغه هیچی دیگر. فامیل که هستند و باجناق هم هستند و خداوکیلی الان بودند ما شک نمیکردیم اینها دستشان تو یک کاسه نبود. آقا مشکل داری؟ بعد مثلاً اسم بچههایش را هم بگذارد بکر و نمیدانم عمر و... چالش دارد. عثمان، عثمان، عمر، عثمان.
یک بعضیها میگویند که دقیقاً زمان پیغمبر مسیر عوض شد. دقیقاً آن اتفاق بعد از فوت امام هم افتاد. یک سقیفهای. مسیر. یعنی واقعاً بحث جمهوری اسلامی ندارم. ولی حالا چون مسئله را مطرح کردید. یعنی واقعاً آن چیزی که در مجلس خبرگان بعد از امام خمینی رخ داد با آنچه که در سقیفه رخ داد یکی بود؟ متاسفانه آن کسی که باعث این کار بود، عامل اصلی بود، اصل قضیه بود، بیشترین دفاع را کرد، معرفی کرد، بعداً به عنوان غریق. مثلاً فرح. الان کتاب روایت رهبری را بنده اطلاعات دقیق دارم. یکی از عزیزانی که در جلسه حاضر است. یکی از عزیزانی که در جلسه حاضر است، پدرش جز کارکنان بیت امام بوده. نمیگویم کجا. جلسه نشسته. جز محافظین بیت امام بوده. استناد کردند. ولی خب جالب این است که آن بنده خدا تو جلسه حاضر است، نشسته. تو بنده از پدری شنیدم که وقتی امام رحلت کردند در بیت امام چه اتفاقی رخ داد. ایشان به عنوان شاهد عینی. گفتوگوهایی که تعریف کرد. آخرش دو تا از آقایان اصرار میکنند که شما که قضیه را میدانی چرا چیزی نمیگویی؟ اعتقاد به رهبری همین آقای غریق نژاد. ایشان کسی بود که آقای منتظری را علم کرد. بله، دو دقیقه وقت داریم.
ببینید، در زمان حضرت رسول صلوات الله علیه، تبلیغات برنامه پیغمبر را به هم ریخت و در زمان حضرت علی علیه السلام همین بود. عنصر سوم. پس رسیدیم حاکمیت، جامعه، رسانه، تبلیغ. جوابتان تو سوال نهفته است. عرض کنم خدمتتان. آن بحثهای طاغوت، اگر واقعاً حالا انشالله وارد بحث بشویم، گفتمان بشود، تو جامعه جا بیفتد. طاغوت کیست؟ چه شکلی است؟ چه کار میکند؟ آدم بیاعتماد. مشکلی که طاغوت خودش را دوست جلوه میدهد، دوست جلوه میکند. آدم با محبت. میزند. خیلیهایش به حق است. خیلیهایش درست است. همه اشکالاتی که میکند که ناحق نیست که. خیلی از چیزهایی که میگوید درست است. به ولی امر قاطی میشود، مشتبه میشود برمان. جان. در مورد شما مسائل اقتصادی، مسائل اعتقادی. مثلاً انتقاد میشود چرا مثلاً آقا فلان گناه را انجام دادی، دیگر برایت مهم نیست؟ یزید. از هر دری فقر آمد، ایمانم میرود. دیگر من جلسه تحلیل اجمالی کردم. پنجره بودن. وارد میکردند. اینها کاسبهای "کادَ الفَقْرُ أَن یَکُونَ کُفْراً" خیلی توش معنا. پیغمبر "الفقر فخری". فخرم فقرم. افتخارم این است که ما چندین فقر داریم. کلی فقر داریم. نقش اینها. چندین کفر داریم. بعد این چندین معنا دارد. هزار تا معنا دارد. هزار تا. انقدر گم بشود ها. یعنی هزار تومان. درست است. متشابهات داریم. یک سری چیزها هست متشابه. متشابهات باید رجوع بدهیم به محکمات. محکمش این است. آیا کسی میتواند بهانه کند من چون فقیر بودم یا مشکل داشتم، به هر دلیلی، به همان دلیل رفتم کافر شدم؟ آیه قرآن فرمود شما اگر تو خانه فرعون هم باشی، فقیر که هیچی. تو خانه فرعون هم باشی، باید آدم بشوی. آسی. فقر که هیچی. خانه فرعون هم باشی، باید آدم بشوی. آنجا هم نمیتوانی بگویی مجبور بودم. اینجوری. خب وقتمان هم تمام شد. دو ساعت و نیم شاید بیشتر تحمل کردید. خدا خیرتان بدهد. انرژی این جلسه و صفای شماهاست که ما سرحال میشویم. از بحث چالشی استقبال میکنیم و درخواستمان این است که به چالش بکشید و انتقاد کنید. مسئله بیندازید. با هم گفتوگو بکنیم. خیلی تو این گفتوگوها خیر و برکت. همین بحثهایی که مطرح میشود آدم میبیند حتی ماها حتی به دفاع از اسلام و پیغمبر یک سری چیزهای بدیهی گرفتیم که مثلاً دفاع ندارد. اصلاً بدیهی نیست. مسائل معمولاً دست نمیگذاریم و مسائل فرعی به حساب میآوریم. مسائلی را دست میگذاریم که اولویت ندارد. مسائل آقای مستنطقی هم دو کلمهای میخواهم چیزی بفرمایند درباره رسانه. چشم چشم چشم چشم. میفرمایند که در مورد رسانه و آموزش و پرورش هم صحبت. با توجه به اینکه یک چند روزی است تو جامعهمان متاسفانه بیاحترامی به لباس پیغمبر مکرم اسلام میشود. عزیزان زحمت کشیدند چند تا شاخه گل آماده کردند برای روحانیون حاضر در جلسه. خدا انشالله به این محبتی که شما دارید به پیغمبر اکرم و لباس پیغمبر اکرم، اولاً ما طلبهها را با وظایفمان آشنا بکنیم. به ما توفیق بدهد حرمت این لباس را اول ما نگه داریم. به وظایفمان آنجوری که باید بشود عمل. محضر پیغمبر سربلند و روسفید باشیم و انشالله خدا این جمع ما را با پیامبر اکرم و آلش محشور بکند. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. این گریه را با دست متبرک آقا سید که بزرگتر هی نعمتالله هستم. بسم الله الرحمن الرحیم. من اولم تشکر میکنم و این شور و هیجان را به مستمعین دادن و تشکر میکنم از همه عزیزانی که اینجوری استقبال میکنی. خدا انشالله خیر دنیا و آخرت به همهتان عطا کند. صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
خیلی خب، زیاد به بحث حکومت پرداختیم. قرار نبود که الان همهاش طرفدار ولایت فقیه، جمهوری اسلامی و اینها بشویم. اگر دوستان مطلبی دارند و حوصله میکنند، ما دیگر یک ربع پایانی نداریم؛ همین لابهلای گفتوگو اگر چیزی بود، بگویید. چند نکته میخواهم بگویم.
آقای مجید مستنطقی، سؤالتان طوری است که به نظرتان من به آن مطالبی که میخواهم بگویم، برسم؟ من یعنی "چشم" به آن. البته این جمله درست است. یک جهت، چون اسلامی، معنای اسلامی یعنی صددرصد اسلامی، صددرصد قرآنی، صددرصد آن چیزی که بشود به عنوان اسلام از آن دفاع کرد و صددرصد آن چیزی که پیغمبر و خدا و اهل بیت میگویند و میخواهند. به این معنا، جمهوری اسلامی نیست. اگر صفر و یک نگاه کنیم، خراب است. اگر صفر تا صد نگاه کنیم، جمهوری اسلامی صد نیست؛ میتواند ده درصد باشد، میتواند بیست درصد، میتواند پنجاه درصد. این محل بحث است. ولی اینکه بخواهیم بگوییم صفر درصد جمهوری اسلامی است، فکر میکنم شما هم قائل به این هستید. همین باعث طاغوت که عرض کردم، آن بحث همینجا معنا پیدا میکند که ما موظفیم نگذاریم طاغوت حکومت کند. دیگر دارم جلوجلو نتایج آن بحثهایی که میخواهم بعدها بگویم را به شما میگویم تا مسئله روشن شود.
ما علیالحال، چه فقیه داشته باشیم چه نداشته باشیم، رهبر آخوند داشته باشیم نداشته باشیم، بسیجی باشد، مسلمان باشد، شیعه باشد، سنی باشد، تا آقا قاتل حضرت زهرا هم اگر باشد، موظفیم پشتش بایستیم و نگذاریم طاغوت حکومت کند. عثمان هم که باشد، علی هم که باشی، باید پشت عثمان بایستی که طاغوت حکومت نکند. خیلی شور اسلامیگری انحرافهایی پیدا کرد. حالا به نظر خودم میگویم این مملکت ما کلاً یعنی مغزشان یک ویندوزی روش نصب شده: «برالم» (به معنی "همهچیز را حلال دانستن"). یک سری لیبرال یعنی چه؟ اباحهگر. یعنی ما حلال داریم، یک حرام داریم، مکروه و مستحب و خلاصه اینها همه را میگیرند. حاجآقا، عذرخواهی میکنم، مثلاً شما یک ساندویچی دستت داری میخوری، من از دست شما بخواهم بخورم، نه گناه است، نه کار کریه، هیچی؛ مباح است و در لیبرالی کاملاً طبیعی است. البته میگویند به شرط اینکه به کسی آسیب نرسد. همین باعث میشود که چه؟ از نظر حالا بحثمان بیشتر اقتصادی است، چون شما جیب یکی هم بزنی، حالا به طرق مختلف میشود. موبایل الان همان بحثی که هفته پیش شد. حالا خدا گفته چند تا گناه بکنید، من یکی از آن... و تو این مملکت هر روز و هر روز اتفاق افتاده، هیچکس صدایش از مسئولین درنمیآید. و این خیلی خوب. بالاخره یک تکانی باید بخورد. زیادی. الان حالا هفته پیش صحبت شد. گفتند وقتی که هر روز تولید نقدینگی... حالا توضیح میدهم. وقتی که بودجه کم میآورند، الان اینجا ما اصلاً یک دستگاه چاپ پول بگذاریم، همه مجرم باید بریم زندان و فلان. ولی خود دولتها این کار را میکنند؛ پول چاپ میکنند، میدهند به مردم و این باعث میشود چه؟ تورم. هر روز گرانی، گرانی، گرانی. این را بردند پیش مراجع گفتند این ابرربا است و هر روز دارد در این مملکت جنگ با خدا اتفاق میافتد و منتظر... کسی صدایش کاملاً درست است، من قبول دارم.
حالا چشم چشم چشم. مطلب کاملاً. بهترین وجه مطلب این است که شما دارید با اسلام جمهوری اسلامی، یعنی اصلاح جمهوری اسلامی به سمت آن چیزی که اسلام گفته، خیلی این رویکرد را اصلاح جمهوری اسلامی به سمت آن چیزی که غرب گفت... غرب. من بیشتر موافق این هستم، به این دلیل است: اگر آنی که الان در کف جامعه بیشتر مطرح است، این است: آلترناتیو جمهوری اسلامی میشود یک دولت سکولار، لیبرال و دموکرات با همان تعریف دموکراسی غرب. آلترناتیو یعنی جایگزین. و میخواهند که از این به آن شیفت کنند، از این به آن منتقل. "چِینج" بکند. رژیم چِینجشان این است و اصلاحاتی هم که مدنظرشان است، همین است. اصلاحطلبی درون ساختار هم باز معنایش همین است. یعنی اصل ساختار را به هم نزنیم، هر جایش با سیستم غربی جور درنمیآید، اصلاح روش اصلاحات یک جور باشد که باید ما سند توسعه پایدار، سند ۲۰۳۰، سند توسعه پایدار و بیست تا سند دیگری که میشود ذکر اسم جمهوری اسلامی بماند، حالا چرا خرابش کنیم؟ تجزیهاش هم نکنیم. فکر و ایده خلاف قرآن، "المنافق". حق نداری تو منطقت و تو رفتارت آن چیزی که آنها دیکته کردهاند، پیاده کنی.
یک نکته، اول اینکه فاصلهگذاری میکنید با غیر اسلام. این نکتهای که جا دارد بنده دست شما را ببوسم. آره، چون اصل داستان ما، اصل چالشمان این است، اصل درگیریمان. وگرنه ما با اعتراض و انتقاد مشکلی نداریم. ما خودمان معترضیم. ما خودمان معتقدیم. اعتراض سوار میشوند، میبرند، شیفت میکنند به آن سمت که "آها، پس این نه آن". هر وقت تو دوگانه قرار میگیرند که بین اسلام و غرب بخواهند انتخاب بکنند، اسلام را انتخاب میکنند. بدبختیهای ما هم همین است. یعنی باید واقعاً انسان دلش بسوزد برای مردم معترضین و منتقدین. تا میخواهند انتقادی بکنند، جریان غربگرا میآید روی این سوار میشود. این باز مجبور میشود ساکت بشود نسبت به انتقادش. خود نظام برای همین بود. برای اینکه این بنده خدا میخواهد انتقاد کند. به سیستم بانکی، سیستم بانکی غلط است. بیا ببین، ما که میگوییم آنها باید بیایند. سیستم بانکی آنجا را باید اجرا کنیم. پس ما اول باید برگردیم به آن چیزی که اسلام، آقای خامنهای... حالا نکته اصلی که میخواهم عرض بکنم، همین است. حالا بحث یک کمی مسیرش عوض میشود. باید برگردیم حالا به بحث...
ببینید، دو تا مسئله داریم. یکی اینکه به عنوان قانون، ما چه چیزی را وضع کردیم؟ ربا را؟ وضع قانون یا غیر ربا را؟ آنی که در قانون اساسی است، ربا نیست. نکته دوم: نکته دوم این است که آن چیزی که الان هست، ایده اولیه و نقشه یک چیزی بوده، قبل از جمهوری اسلامی بوده یا همین را جمهوری اسلامی... درسته، قبول دارم. نقشه اولیه بانکداری ربوی و نزولی. کار ندارم به اینکه قبل انقلاب درصدش چقدر بوده، الان چقدر است. بنده حالا شما این حرف خوب و قشنگ را زدید. خیلی من جلسه قبل خوشم آمد به خاطر اینکه دو هفته قبل بود، فکر میکنم ماه مازندران، خدمت یکی از اولیاء اللهی رسیدیم. روز جمعه، غروب، دم غروب جمعه. خیلی برای بنده جالب بود. ایشان از مردان الهی و بزرگ روزگار ما و گمنام و یک گوشه. ایشان دست گذاشت روی همین. فرمودند: "ربا خوردید. جنگ با خدا کردید. این بلاها سر..." دقیقاً حاجی صحبت ایشان. گفت: "با خدا جنگیدید. خدا گفته: 'فَاذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ' اینها همهاش به خاطر اینکه با خدا جنگیدید. بخورید کتک." مرد بزرگی که اتفاقاً انقلابی هم بود، یعنی نام رهبری میآید شاید گریه کند، عاشق حاج قاسم است، عاشق این نظام است، دعا میکند، فلان، انتخابات شرکت میکند، رأی میدهد. نزولخوری، انقلاب و سفره دبیر شورای امنیت کشور. دامادش کوه و کنده، کاخ ساخته. چه دارد از امنیت کشور دفاع میکند؟ شهید کرج، دبیر ما. آن شده مثلاً یک چیزی به سجام برسد. ببخشید. تو هم نشود انتقاد به حزباللهیها و حوزه علمیه. نمیشود؟ چرا، به همه. خب چرا همهاش فقط نشستهایم منتظریم که آنها بیایند مثلاً یک اعتراضی بکنند، سوار اعتراضم بشوند، خسارت هم بزنند، بعد تازه حالا در صورتی که منتقدین اصلی خود ما هستیم؟ خود حوزه هیچی نمیگوید. اگر من اعتراض کنم، یک چیزی بهتان بگویم. هر وقت ما به سمت اصلاح ساختارها رفتیم، یک جوری فضا را جبهه رقیب به هم ریخته که آن تمرکز از اصلاح دربیاید. جبهه رقیب یعنی همان جبهه غرب. استاد خیلی قوی هم هستند. آمریکا، انگلیس، اسرائیل، لیبرالهای داخلی، عربستان، امارات. خب نباید بنشینی. ولی باید بدانیم، باید بدانیم که این هست و ننشینیم. بحث پیش برود. حالا همه الحمدلله گرم شدید و در بحث ما که از همین استقبال میکنیم، متکلم وحده نباشیم و جلسه ساکت نباشد.
ببینید، میخواهم همه چیز را با هم به آن توجه کنیم. حوزههای علمیه قطعاً مقصرند. بنده مواضع بسیار... رفقایمان میدانند اینجا هستند در نقد حوزههای علمیه و علما و اینها. یعنی ماها یک حسابرسی حسابی داریم پیش خدا که همینجور برای خودمان. این مملکت پنجاه سال انقلاب شده. این حوزه علمیه قبل و بعد انقلاب هیچ فرقی برایش نکرد. آمد و رفت. همه ضد انقلاب فهمیدند حکومت آخوندها... بگوید: "بابا، به خدا من آخوندیهام. باور کن، عمامه تو را میزند." حکومت به تو ربط دارد. مینشیند کنار. بعد تازه غر هم میزند. کسی که مسئولیت دارد، بعد ایده داشته باشد، طرح داشته باشد، نقشه داشته باشد. البته به این معنا نبوده که هیچکس نباشد. خدا رحمت کند مرحوم دکتر موسویان، سید عباس موسوی، اساتید بزرگ اقتصاد بود که در بانک مرکزی کار میکردند و اینها از اساتید نخبه بود. روحانی بسیار فاضل و نخبه در بحث اقتصاد و طراح بود که حالا ایشان عمرش کفاف نداد و شاید آن هم بالاخره یا کار خودشان بوده یا کار دشمن بوده که ایشان هم صرفهجویی کردند.
عرض کنم خدمت شما که اولاً موضوع اقتصاد موضوع بسیار سختی است. موضوع حکم، موضوع... که گفتم، موضوعشناسی با حکمشناسی فرق دارد. خیلی چیزها هستش که حکمش روشن است، مثلاً آقا شراب حکمش چیست؟ ولی موضوع شراب، تشخیصش. شراب چندین مدل. این مسکر است، مسکر نیست؟ درصد الکلش. این آبجو، دلستر چیست؟ شهید فلان... خیلی این حوزه موضوع گسترده است و تشخیصش سخت است. تازه شراب و اینها چیزهایی است که حوزه از چندصد سال با آن درگیر است. اقتصاد یک چیزی است که علمای ما نه تو بانک بودهاند، نه تو سیستم بودهاند، نه تو حکومت بودهاند، نه کسی بهشان مراجعه داشت. مراجعه این شکلی که بخواهند بانکی راهاندازی کنند، کار اقتصادی بکنند. لذا اینها تا قبل از انقلاب اصلاً مطرح نبوده. از اول انقلاب این مسئله اصلاً مطرح شده برای حوزههای علمیه. البته حوزهها خیلی ضعیف عمل کردهاند تو این زمینه. چهل سال وقت کمی نبوده. ما باید کلی الان طرح میداشتیم. خیلی ضعیف عمل کردیم. کارهایی شده البته. از جهت موضوعشناسی هم کار بسیار سختی است. نکته دوم: از جهت کمی و نیروی انسانی هم تعداد که ما داریم، خیلی کماند. این نکته سوم. نکته چهارم: همان تعداد کمی هم که داریم، خیلیهایشان به خاطر عدم مدیریت صحیح و عدم تناسب و عدم تربیت صحیح، آنجایی که باید استفاده بشود، استفاده نمیشوند. حوزه علمیه ده سال بورسیه میکند طلبه را، تهش خودش میرود امام جماعت روستایی میشود، یک مسجدی میشود. غیر از عمامه بستن تو حوزه به شما چی یاد میدهند؟ گفتم: "غیر از این، همه چی یاد میدهند." احساس مسئولیت نکرده. هیچ.
خیلی حرف زیاد است. خیلی هم شاید جایش نباشد اینجا الان بخواهم همه اینها را با هم هست. یک جبهه وسیعی که با ما درگیر است. متمرکز روی کاری بشویم، انقدر میدان وسیع درگیری با آن زیاد است که همین چهار نفری که اینجا دارند میجنگند، میدان دیگری که آنجا آدم ندارد، تو فضای مجازی برای توئیت بزند، آنجا چه کار کند؟ به مسجد کف خیابان برود، شعار بدهد؟ شبها برود شعارها را پاک کند؟ نخبههایمان الان اینجوری نقاشی کنند؟ مثلاً زن زندگی آزادی را بکند زن بگیری، زندگی داری، آزادی نداری. طلبه نخبهای که ده سال بورسیه کردهاند، کارش این شده. میخواهم بگویم همه اینها را با هم بسنجیم. و آیا فرایند و ساختار میپذیرد این اصلاح به سمت بانکداری ربوی را؟ نمیپذیرد. یعنی مصمم برای اینکه بانک بانکداری ربوی باشد. یا نه. واقعاً متقاضی نباشد. کار ندارم به اینکه در عمل الان چه رقم خورده. مدیر بدتر. مدیران لیبرالمان. آره. ولی آن مردم و خود حاکمیت و قانون اساسی و ولایت فقیه و شورای نگهبان اینها قطعاً تزشان این است. این نکته مهم. مطلبی، شما امشب ساکت بودید، چرا؟ از خودشان بودی؟ آقا ببخشید. چرا در زمان گذشته حوزه یک سری روحانی شجاع، با وجود، با غیرت، با شهامت پرورش داد، ولی نه؟ اینجوری نیست. یعنی این به نظرم یک کمی پیشفرض ما، مثلاً هرچه بنده میگویم توش پیشفرض است. هرچه هم شما میگویید پیشفرض است. باید در مورد پیشفرضمون با هم صحبت کنیم. در مورد خوبه یا بده؟ پیشفرض یعنی ذهنیت ابتدایی نسبت به موضوع. یک ذهنیت ابتدایی. من نسبت ذهنم را بستم. یک چیزی را یا قبول دارم یا قبول... امام حسین. ما پیشفرض امام حسین خوبه، مظلوم، شهید. نسبت به یزید پیشفرض داریم. زمان شاه همین روحانیون. غیر این است که روی منبر یقه پاره میکردند که آقا الان اینجوریه، نمیدانم مملکت را فلان کردی، بهمان کردی. همهشان؟ نه نه. ما روحانیت درباری، ما صف داشتیم از آخوندها. میایستادند، دست فرح را میبوسیدند. فیلمهایش هست. انقلاب را من اگر بخواهم بهتان بگویم، باید بگویم درسته که ما روحانی شجاع زیاد داشتیم، ولی شاید به ذهن خودم نمیآید که اینها غلبه داشتند تو فضای روحانیت. اکثریت بودند. یعنی بنده احساس میکنم اقلیت بودند. خود امام خمینی بین مراجع اقلیت. جلد یک صحیفه امام را بخوانید. جلسه گفتم. جلد یک صحیفه امام بنده وقتی خواندم، اصلاً دهنم باز مانده بود که امام خمینی وقتی شروع کرد، مراجعی باعث ضدیت میکردند که بعداً شدند مراجع انقلابی. بسیجیها زمان جنگ، رزمندهها میرفتند دیدار اینها. اینها اول انقلاب پشت امام بد میگفتند. کلش داغ است. میخواهد همهمان را به کشتن بدهد. شهید نواب را تکفیر میکردند. بنده نمیتوانم اسم بیاورم. گفتوگوهای امام خمینی با مراجع بزرگ زمان خودش. چالشهای امام خمینی با مراجع بزرگ زمان خودش. اسم بیاورم. چالشهای خونی آیتالله حکیم، آیتالله خوئی، آیتالله مرعشی نجفی، آیتالله گلپایگانی، علامه طباطبایی که بنده خدا خیلی از انقلاب... نه، علامه. آن منطق سیاسی که داشت کاملاً موافق امام بود و متن المیزان با متن آثار امام هیچ تفاوتی در جهت فکری و مبنایی ندارد. علامه طباطبایی حتی شهادت شهید قدوسی را بهش خبر ندادند. من انقدر وضعیت مزاجیش بنده خدا خراب بود که تا آخر عمرش خبر نداشت. شهید قدوسی، شهید آبان. سالگردشان هم دیروز بود. امام اولش اصلاً نظرش که آخوندها وارد حکومت نشوند، به دلایل مختلف. شما سخنرانی امام قبل از پیروزی انقلاب سال ۵۷ را که بخوانید، نکات جالب تو جلد... فکر میکنم امام تا بهمن ۵۷ اصرار دارند. خلاصه چاپ کردند. صحیفه آفتاب ۲۲ جلد است. این همان ۲۲ جلد را خلاصه کردند، شده صحیفه آفتاب دانشگاه. خیلی خواندنی است. تو جلد ۹، نزدیک پیروزی انقلاب، امام اصرار دارد. میفرماید: "مملکت ما را حوزه و دانشگاه با هم خوب باشند. وحدت داشته. بدانید مملکت را بعد از پیروزی انقلاب دانشجویان و دانشگاهیان اداره خواهند کرد. علما نظارت خواهند کرد و اگر جایی خلافی دیدند، مسئلهای بود، فقط تذکر خواهند داد." امام خودش پا شد رفت قم، بیمارستان. بعد گفتند: "هوا باید یک جوری باشد. بالای شهر تهران. منطقه مستضعفنشین بالای شهر کجاست؟" گفتند: "جماران." که جماران ساکن شدند. الان جماران عوض شده. اگر کار خودشان است. جماران آن موقع منطقه روستایی بود. پشت جماران بیابان بود. مرحوم آیتالله رسولی، آنجایی که به امام دادند، آیا امام جمارانی داد؟ امام مستاجر بود. تا آخر عمر اجاره میداد. عهد کرده بود که من جایی باید باشم، یک اجاره مستاجر بودم. اجارهام آن موجرش قیمتی تعیین کرده بود. امام گفت: "به بیشتر از این من اجاره میدهم." قبل وقتش هم امام اجاره میداد. بالاخره چیز داشت. از خمین ارثیه از پدر داشت. بله. کتاب مینوشت. همسرشان هم از خانواده مثلاً مرفهی بودند. عرض کنم خدمت شما که منطقه جماران. منطقه جماران پشتش باز بوده. آیتالله رسولی محلاتی از آن پشت تو خاطراتش هست که آن پشت بیابان بود. من میانداختم از پشت خانهام، پشت مسجدم میآمدم. کلید اتاق امام را داشتم. حالا کار ندارم. امام به این مناسبت آمد تهران و حکم تنفیذ بنیصدر. اولین کسی هم که امام به عنوان رئیس دولت انتخاب کرد، بازرگان بود. بازرگان لیبرال را امام انتخاب کرد. کلی هم آخوند به درد بخور بود. کار روحانیت نیست. شهید بهشتی. بعد که دیگر اوضاع خیلی خراب شد و بنیصدر و این و آن و دیدند آقا کسی نیست. آدم متعهد به درد بخوری که بتواند مملکت را اداره کند. از جهت فکری با نظام هماهنگ باشد. لیبرال نباشد. دودستی تحویل آنها ندهد. هر کدام دست میگذاری، جاسوس درمیآید. تربیت شده اینها درمیآید. هر کدام آدم آنها درمیآید. چه بازرگان است، چه بنیصدر، چه صحابی. اینش، آنش. همه یک جوری. رنجوریش. امام کراهت داشت نسبت به این قضیه. البته بازم دولت دست آقای خامنهای نبود. تو آن هشت سال دست آقای میرحسین موسوی بود. فرع آنجا غذای روحانیت شد. امام حسن نظرش به این نبود که روحانیت وارد سیستم بشود. کارکرد روحانیت را کارکرد نظارتی میدانست. آیتالله مهدوی کنی یک خاطرهای دارند. این خیلی خاطره جالبی است. یک وقتی بنده این را نقل کردم از متن خود ایشان و بعضیها موزه خاطرات ایشان. میگوید: "امام بعدها ظاهراً به ایشان فرموده بود یا در جمع فرموده بود که ایشان شنیده امام فرمود که من اول انقلاب فکر میکردم ما خیلی آدم متعهد توانمندی داریم که باهاشان میتوانیم انقلاب را بچرخانیم. بعد نظرم را دیدم دستمان کامل خالی است. مساجد و دانشگاه انقلابیهایمان همین دانشجویان پیروان خط امام و فلان و اینها. اینها میآیند هم تخصص دارند هم تعهد دارند." تخصص ندارند یا دیدیم خیلیهایشان تعهد ندارند. تو خود آخوندها خیلیها تو زرد درآمدند. طرف تا مقام قائم مقام رهبری رفته بود. بیتش شده بود پایگاه منافقین و لیبرالها. هفته پیش رفتم سر مزار مرحوم آیتالله شمسآبادی. ایشان کسی بود که به دست مهدی هاشمی ترور با دستمال خفه شد. راههای منتظری بیتش را کرده بود پایگاه. همچین آدمی طبق نقلی مهدی هاشمی یک وقت از جلسه ایشان میرود بیرون. دستمالی که باهاش محمود شمسآبادی را کشته بود جا میگذارد. این آقا صدایش میکند. میگوید: "سید مهدی، سلاحت را جا..." قائم مقام رهبری. مجلس خبرگان بهش رأی داد. امام خودش شخصاً این را تحلیل مسائل انجام برسانم. یک نکته اینجا مطرح شد. آقا سید، فکر میکنم آنجا بودی. گفتی بعد آمدی حاکمیت پس نقطه اول اتحاد. شما گفتی دیگه.
عرض کنم خدمتتان که مطلب خوبی است. تو جلسه قبل تو آن یک ربع پایانی مطرح شد. بنده چند تا سؤال دارم. همین پیشفرض را میخواهم به چالش بکشم. مشکل ندارد ما بگوییم پیش... این هم پیشفرض است. هرچه بنده میگویم یا شما میگویید پیشفرض است و پیشفرضمون را نقد کنیم. شما پیشفرض بنده را نقد کن. کدام؟ اول روایت فراوانی یا مردم به امرایشان شبیهترند تا پدر و مادرشان. روایت حالا من چند تا سؤال دارم. سؤالات جدی هم هست. اینها خیلی به بحثمان کمک میکند. حکومت و عملکرد این نوع عملکرد بحثهای مبنایی چقدر میتواند کلیدی باشد و چقدر برای خودمان چالش. من از شما سؤال میکنم، خواهش میکنم با تحمل جواب. همه مشکل اقتصادی بدتر است یا مشکل اعتقادی در جامعه؟ اعتقادی. هر دو. اقتصادی میتواند. حالا سؤال بعدی. هر مشکل اعتقادی محصول یک مشکل اقتصادی است؟ این دوستمون اسمت چیست عزیزم؟ پسر آقای ساعدی هستی. اقتصاد یک جوری باید در راستای اعتقاد... این بحث آقا، خیلی بحث کلیدی است و میدانم تو این بیست دقیقه تمام نمیشود. ولی تکان حسابی میدهد. مشکل اعتقادی مهمتر از اقتصادی است، ولی اقتصاد قطعاً به اعتقاد مردم آسیب میزند. درست است؟ خیلی چیزها میتواند، ولی اقتصاد نقش کلیدی دارد در اینکه به اعتقاد مردم آسیب بزند. لزوماً هم هر مشکل اعتقادی محصول مشکل اقتصادی نیست، ولی همان مشکل اقتصادی، متهم اولش حاکمیت است. هم مشکل اعتقادی. مشکل اعتقادی هم که بدتر از اقتصادی بود و در مشکل اعتقادی بیشتر متهم حاکمیت خصوصاً اسلامی است. درست است؟ آقا، خانمها ساکت نباشید، جواب بدهید. با هم گفتوگو کردیم، به اینجا رسیدیم. داریم پیشفرض تعیین میکنیم. رسیدیم به اینکه مشکل اعتقادی از مشکل اقتصادی بدتر است، ولی خیلی وقتها محصول مشکل اقتصادی است و متهم اول تو هر دوتایش حاکمیت است. اگر حاکمیت اسلامی باشد، این اتهام در او بیشتر است و بدتر است. اگر مشکل مردم اعتقادی باشد، در مشکل اعتقادی حاکمیت هم متهم است. این اتهام هم در آن بدتر است که حالا یا خرابکاری کرده یا خوب کار نکرده یا مردم را به نفرت رسانده، شعار داده، عمل نکرده. به هر حال این چیزها احتمال داده میشود به عنوان اینکه حاکمیت این رفتارها را کرده که مردم ضعیف یا مشکل دارند. جامعه اساساً اعتقاداتشان به حدی نرسیده بود که بخواهند به حاکمیت تن بدهند، ولی اگر با حاکمیت تن دادند، بعدها اعتقادشان به حاکمیت از دست دادند. مشکل اعتقادی اینجا باید بگوییم که انگشت اتهام اول به کیست؟ به حاکم. در زمینه بحث مسائل اعتقادی که میگویید مشکلش به حاکمیت برمیگردد، مگر پیغمبر احس. پخته. خدا.
سوال بعدی: دقت. یک ربع پایانی. پیشفرصتتان اشتباه است. کدام کشور مشکل اعتقادی به حاکمیت اشکال... پیشفرض کجاست؟ به نظر خودم پیشفرض مشکل دارد. میخواهم تو سوال با گفتوگو با هم برسیم به اینکه مشکلش... سوال بعدی: پیغمبر اکرم ۲۳ سال پیغمبر بود. از این ۲۳ سال ۱۰ سال حاکمیت داشت. حاکمیتی که اولش مردم با شور و حرارت به این حاکمیت تن دادند. در مدینه این همه فتوحات. بعد فتح مکه این همه عشق و حرارت به پیامبر. انرژی آب وضوی پیامبر را روی هوا میزدند به زمین نرسد و همینطور. ولی ما میبینیم بعد از رحلت پیامبر این حاکمیت آنجوری که پیغمبر میخواست نشد و مردم واکنش منفی نشان دادند و یک جور لجاجت نشان دادند نسبت به گزینهای که پیغمبر با این همه اصرار معرفی کرده بود و گزینههای رقیبی که پیغمبر سالها بر اساس تخریب اینها تو اذهان مردم کار کرده بود، بنیامیه. یعنی سران قریش. یعنی آل ابیسفیان. مردم تو فاصله کوتاه تقریباً ۵۰ ساله آل ابوسفیان را کردند ابرقدرت در حاکمیت اسلامی را به عنوان خلیفه پیامبر. میخواهم تحلیل کنیم. خیلی مسئله کلیدی است. اصلاً به جمهوری اسلامی کار نداریم. قضیه چیست؟ این چه شد؟ امیرالمومنین. این سوالی که هفته پیش عزیزم گفت که علی اولویتش عدالت بود نه حجاب. امیرالمومنین اولویتش حق بود نه عدالت بود نه حجاب. در حق هم اولویتش، اولویتش برخورد با ظلم بود. یک نکته در برخورد با ظلم هم اولویتش با معاویه بود. این نکته سوم است. استکبار امور و در مورد حجاب خیلی جدی بود. بنده دو سه تا روایت آوردم که وقت نشد امشب برایتان بخوانم که آنها اصلاً دیگر نشان پدر جد گشت ارشاد بوده. بحث حجاب برخوردهایی دارد اصلاً غیر قابل فهم. که تو خیابان تو بازار زنها به مردها خورده بودند. امیرالمومنین به مردم کوفه گفت بیغیرت. "الا تقارن؟" غیرت ندارید تو بازار. محاسن برقهای هم جاهای کراوات. خیلی عجیبی در نامه ۳۱ نهجالبلاغه به امام حسن مجتبی به عنوان ولیعهدشان. چون ما فقط فکر کردیم نامه ۳۱ نهجالبلاغه نامه به نوجوانهاست. بابا بعد از جنگ صفین بوده. تو بازگشت از جنگ صفین بوده. نامه به امام حسن مجتبی بوده که ولیعهد امیرالمومنین. حضرت حسین ۳۰ سالگی بوده. سی و خردهای سالش بوده. امام حسن مجتبی آنجا یک بحث مفصلی دارد در مورد احتجاب بانوان. میگوید زنها را باید به شدت در حجاب نگهدارید. امیرالمومنین تمرکزش روی دفع معاویه بود. فرمود: "میخواهم انقدر زنده بمانم این جرثومه فساد را زمین و از لوث وجود او پاک کنم." این عین عبارت امیرالمومنین است. اولویتش را گذاشت روی حذف معاویه. ۵ سال حکومت کرد. بعدش چی شد؟ آقا ۶ ماه بعد از شهادت امیرالمومنین معاویه شد حاکم و امام حسن باهاش بیعت کرد و بعد چند سال یزید فاسدی که خود معاویه هم دیگر فکر نمیکرد این بشود حاکم، شد جانشین معاویه و خلیفه رسولالله. شما فرض کنید امام خمینی رهبر انقلاب نفر سوم بیاید عرقخور، سگباز، ز... ولی فقیه. مردم باهاش بیعت. و آن کسی که پیغمبر را میشناسد با شناخت دقیق از پیغمبر و با معرفی شاخصهای دقیق که همه از پیغمبر میشناسند، تیکه امام حسین علیهالسلام مردم در نمیآید. جالب است. نه، نشان میدهد که انگار یک کمی قضیه فرق میکند. انگار همه کارم حکومت نیست. انگار جامعه و مردم یک نقشی دارند. کامل عوض میشود اگر وارد این بحث بشویم. چون خیلی اصرار دارند این را محو کنند. چون یک جورایی خودش هم متهم میشود به یک چیزهایی. "چه کار کردید مردم نفرت پیدا کردند؟" علی تو چه کار کردی مردم ۶ ماه بعد همه رفتند زیر بلیط معاویه؟ یا رسولالله تو چه کار کردی همه انقدر نفرت پیدا کردی، هیچکس حاضر نشد زورکی آنجا ۱۲ هزار تا غدیر خم با علی بیعت کردند از ترس تو، از ترس شمشیر؟ چه کار کردی که سر به زمین گذاشتی، یک نفر حاضر نبود از علی دفاع کند؟ چه کار کردی مردم جمع شدند دخترت را کشتند؟ سه روز بعد از رحلت تو حمله کردند به خانهات، آتش زدند. حالا تو فاصله ۴۵ روز، ۷۵ روز یا ۹۵ روز دخترت را کشتند. تعبیر امیرالمومنین در نهجالبلاغه در خطبه ۲۰۲ که امت جمع شدند برای حضرت فاطمه. "اَجْمَعَتْ أُمَّتُکَ" یعنی چی؟ مگر تقصیر حکومت نیست؟ یا مشکل به اقتصاد برمیگردد؟ نان اینها را ندادی؟ تقصیر توست؟ یا مشکل به اعتقاد برمیگردد؟ ۱۰ سال وقت داشتی اصلیترین چیزی که تو جامعه دینی و فرهنگی دینی باید جا بیندازند این است که پیغمبر ولی است. یزید. سادهتر و ابتداییتر که نداریم. پیغمبر ۱۰ سال حاکمیت همین مفهوم را نتوانست جا بیندازد. گفت: "من کنت مولاه فهذا علی مولاه." هر که من بهش ولایت دارم، علی ولایت دارد. مفهومی داریم که کسی بخواهد جا بیندازد؟ یعنی پیغمبر بلد نبود؟ ابزار نداشت؟ مشکل پیغمبر چی بود؟ تو ۱۰ سال حاکمیت نتوانست این مفهوم را برای مردم جا بیندازد. این است که میگویم چالشهای جدی که به چالش میکشد پیشفرضهای ما را تو ذهنمان. فرق میکند. حاکمیت و مشکلاتم فهمیدیم. علت همه مشکلاتم فهمیدیم. من خیلی احمقم اگر تو رینگ تو قرار بگیرم. نماینده ولی فقیه خورد، فلان امام جمعه برد آنجا. این مذاکره را با حمایت کی کردند؟ چه ربطی دارد؟ اینها بحثهای ما. بحث خیلی سطحش بالاتر از این حرفهاست. چالش دارم. تو حالا اینجا معلوم میشود اگر امام زمان ظهور کند، کی آزاد به مشکل میخورد؟ امیرالمومنین که تو ذهنته وقتی بیاید، این پیغمبر واقعی پیغمبر چرا مدارا کرد؟ مسئله کلیدیتر از مسئله غدیر و ولایت امیرالمومنین مگر بود؟ مگر آیه قرآن نازل نشد؟ پیغمبر انقدر لفتش نده. نترس. "وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ." بگو علی امام بعدی است. پیغمبر مصلحتاندیش بود؟ ترسو بود؟ بزدل بود؟ از علی مسئله مهمتر بود؟ اختلاس یا دزدی؟ از چی میترسید؟ من کاری به حاکمیت... مشغولالذمه است. یعنی مشغولالذمه روز قیامت یقهاش را میگیرد با داداش کایکو. کسی اگر اینجوری فکر کند که فکر کنم الان دارم از حکومت به جمهوری اسلامی دفاع میکنم، من دارم خودش دفاع کند. به من پیغمبر این است. ما اگر بودیم نمیگفتیم پیغمبر مصلحتاندیشی میکند، ترسو. بگو دیگر، از چی میترسی؟ میگیرم، میکشمت. خب بکشم. مگر چیزی ولایت علی هم هست به در بیفتند. ما حاکمیت را برای چه میخواهیم؟ حکومت وسیله است. حرفهای روشنفکری که خیلی بعد میگوید حکومت را نگه میدارم ولو خلیفهاش قاتل فاطمه باشد. عثمان باشد. عثمان دفاع... لولو ساختید. هی آمریکا، انگلیس. آنور کاسه باجناقت است. عثمان باجناق امیرالمومنین. امیرالمومنین بود. جفتشان داماد پیغمبر. همسرش را قبلی فرق میکنی. تو داماد پیغمبر، حواست باشد. تو نهجالبلاغه هیچی دیگر. فامیل که هستند و باجناق هم هستند و خداوکیلی الان بودند ما شک نمیکردیم اینها دستشان تو یک کاسه نبود. آقا مشکل داری؟ بعد مثلاً اسم بچههایش را هم بگذارد بکر و نمیدانم عمر و... چالش دارد. عثمان، عثمان، عمر، عثمان.
یک بعضیها میگویند که دقیقاً زمان پیغمبر مسیر عوض شد. دقیقاً آن اتفاق بعد از فوت امام هم افتاد. یک سقیفهای. مسیر. یعنی واقعاً بحث جمهوری اسلامی ندارم. ولی حالا چون مسئله را مطرح کردید. یعنی واقعاً آن چیزی که در مجلس خبرگان بعد از امام خمینی رخ داد با آنچه که در سقیفه رخ داد یکی بود؟ متاسفانه آن کسی که باعث این کار بود، عامل اصلی بود، اصل قضیه بود، بیشترین دفاع را کرد، معرفی کرد، بعداً به عنوان غریق. مثلاً فرح. الان کتاب روایت رهبری را بنده اطلاعات دقیق دارم. یکی از عزیزانی که در جلسه حاضر است. یکی از عزیزانی که در جلسه حاضر است، پدرش جز کارکنان بیت امام بوده. نمیگویم کجا. جلسه نشسته. جز محافظین بیت امام بوده. استناد کردند. ولی خب جالب این است که آن بنده خدا تو جلسه حاضر است، نشسته. تو بنده از پدری شنیدم که وقتی امام رحلت کردند در بیت امام چه اتفاقی رخ داد. ایشان به عنوان شاهد عینی. گفتوگوهایی که تعریف کرد. آخرش دو تا از آقایان اصرار میکنند که شما که قضیه را میدانی چرا چیزی نمیگویی؟ اعتقاد به رهبری همین آقای غریق نژاد. ایشان کسی بود که آقای منتظری را علم کرد. بله، دو دقیقه وقت داریم.
ببینید، در زمان حضرت رسول صلوات الله علیه، تبلیغات برنامه پیغمبر را به هم ریخت و در زمان حضرت علی علیه السلام همین بود. عنصر سوم. پس رسیدیم حاکمیت، جامعه، رسانه، تبلیغ. جوابتان تو سوال نهفته است. عرض کنم خدمتتان. آن بحثهای طاغوت، اگر واقعاً حالا انشالله وارد بحث بشویم، گفتمان بشود، تو جامعه جا بیفتد. طاغوت کیست؟ چه شکلی است؟ چه کار میکند؟ آدم بیاعتماد. مشکلی که طاغوت خودش را دوست جلوه میدهد، دوست جلوه میکند. آدم با محبت. میزند. خیلیهایش به حق است. خیلیهایش درست است. همه اشکالاتی که میکند که ناحق نیست که. خیلی از چیزهایی که میگوید درست است. به ولی امر قاطی میشود، مشتبه میشود برمان. جان. در مورد شما مسائل اقتصادی، مسائل اعتقادی. مثلاً انتقاد میشود چرا مثلاً آقا فلان گناه را انجام دادی، دیگر برایت مهم نیست؟ یزید. از هر دری فقر آمد، ایمانم میرود. دیگر من جلسه تحلیل اجمالی کردم. پنجره بودن. وارد میکردند. اینها کاسبهای "کادَ الفَقْرُ أَن یَکُونَ کُفْراً" خیلی توش معنا. پیغمبر "الفقر فخری". فخرم فقرم. افتخارم این است که ما چندین فقر داریم. کلی فقر داریم. نقش اینها. چندین کفر داریم. بعد این چندین معنا دارد. هزار تا معنا دارد. هزار تا. انقدر گم بشود ها. یعنی هزار تومان. درست است. متشابهات داریم. یک سری چیزها هست متشابه. متشابهات باید رجوع بدهیم به محکمات. محکمش این است. آیا کسی میتواند بهانه کند من چون فقیر بودم یا مشکل داشتم، به هر دلیلی، به همان دلیل رفتم کافر شدم؟ آیه قرآن فرمود شما اگر تو خانه فرعون هم باشی، فقیر که هیچی. تو خانه فرعون هم باشی، باید آدم بشوی. آسی. فقر که هیچی. خانه فرعون هم باشی، باید آدم بشوی. آنجا هم نمیتوانی بگویی مجبور بودم. اینجوری. خب وقتمان هم تمام شد. دو ساعت و نیم شاید بیشتر تحمل کردید. خدا خیرتان بدهد. انرژی این جلسه و صفای شماهاست که ما سرحال میشویم. از بحث چالشی استقبال میکنیم و درخواستمان این است که به چالش بکشید و انتقاد کنید. مسئله بیندازید. با هم گفتوگو بکنیم. خیلی تو این گفتوگوها خیر و برکت. همین بحثهایی که مطرح میشود آدم میبیند حتی ماها حتی به دفاع از اسلام و پیغمبر یک سری چیزهای بدیهی گرفتیم که مثلاً دفاع ندارد. اصلاً بدیهی نیست. مسائل معمولاً دست نمیگذاریم و مسائل فرعی به حساب میآوریم. مسائلی را دست میگذاریم که اولویت ندارد. مسائل آقای مستنطقی هم دو کلمهای میخواهم چیزی بفرمایند درباره رسانه. چشم چشم چشم چشم. میفرمایند که در مورد رسانه و آموزش و پرورش هم صحبت. با توجه به اینکه یک چند روزی است تو جامعهمان متاسفانه بیاحترامی به لباس پیغمبر مکرم اسلام میشود. عزیزان زحمت کشیدند چند تا شاخه گل آماده کردند برای روحانیون حاضر در جلسه. خدا انشالله به این محبتی که شما دارید به پیغمبر اکرم و لباس پیغمبر اکرم، اولاً ما طلبهها را با وظایفمان آشنا بکنیم. به ما توفیق بدهد حرمت این لباس را اول ما نگه داریم. به وظایفمان آنجوری که باید بشود عمل. محضر پیغمبر سربلند و روسفید باشیم و انشالله خدا این جمع ما را با پیامبر اکرم و آلش محشور بکند. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. این گریه را با دست متبرک آقا سید که بزرگتر هی نعمتالله هستم. بسم الله الرحمن الرحیم. من اولم تشکر میکنم و این شور و هیجان را به مستمعین دادن و تشکر میکنم از همه عزیزانی که اینجوری استقبال میکنی. خدا انشالله خیر دنیا و آخرت به همهتان عطا کند. صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم بخش اول
چالش پیش فرضها
جلسه دوم بخش دوم
چالش پیش فرضها
جلسه دوم بخش سوم
چالش پیش فرضها
جلسه سوم بخش اول
چالش پیش فرضها
جلسه سوم بخش دوم
چالش پیش فرضها
جلسه چهارم بخش اول
چالش پیش فرضها
جلسه چهارم بخش دوم
چالش پیش فرضها
جلسه چهارم بخش سوم
چالش پیش فرضها
جلسه پنجم بخش اول
چالش پیش فرضها
جلسه پنجم بخش دوم
چالش پیش فرضها
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات چالش پیش فرضها
جلسه اول بخش اول
چالش پیش فرضها
جلسه اول بخش دوم
چالش پیش فرضها
جلسه دوم بخش اول
چالش پیش فرضها
جلسه دوم بخش دوم
چالش پیش فرضها
جلسه دوم بخش سوم
چالش پیش فرضها
جلسه سوم بخش اول
چالش پیش فرضها
جلسه سوم بخش دوم
چالش پیش فرضها
جلسه سوم بخش سوم
چالش پیش فرضها
جلسه چهارم بخش اول
چالش پیش فرضها
جلسه چهارم بخش دوم
چالش پیش فرضها
در حال بارگذاری نظرات...