چالش پیش فرض‌ها

جلسه سوم بخش دوم

00:45:59
189

معرفی
عدم استفاده پیامبر از علم غیب در قضاوت و انتصابات حکومتی
آیا از قانون حق هم سوء استفاده می شود ؟
شهادت امام حسین علیه السلام، به بهانه حفظ وحدت جامعه
نسبت مشکلات اعتقادی جامعه به رهبری ؟
توبیخ حضرت موسی بر هارون در انحراف بنی اسرائیل
تعریف حکم و موضوع
سطح علم اهل بیت
شنیدن کی بود مانند دیدن…
تفاوت علم حصولی و علم حضوری
تورات کتاب قانون
تعریف طاغوت در قرآن
عزاداری اهل بیت برای شهید فخ
پرچم غیر از پرچم اهل بیت، طاغوت است؟
حکم خدا برای حجاب در قرآن
پازل دشمن برای ایجاد تنش بین باحجاب و بی حجاب
عفت و حیا، فطرت و باطن زن
چگونگی دعوت علنی
عمل به حرفت بها می دهد
در پازل دشمن بازی نکنیم
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
عین همان چیزی که خدا از او می‌خواهد نتیجه‌ای که باید، شما توقع داری لزوماً حاصل می‌شود. خیلی مسئله مهمی است. نه اینی که ما توقع داریم؛ بحثش فرق می‌کند با چیزی که حق است. حق را ببینید! شما می‌فرمایید مثلاً در مجلسی قضاوت حق بودنش و مصلحتش به‌صورت کلان است، نه به‌صورت جزء و فرد. ممکن است از جهت فردی غلط دربیاید؛ ولی برای عموم همین مسیر درست است. راه همین مسیر است. نمی‌شود جز این قضاوت کرد. نه الان امام زمان هم که بیایند، همین.

بنده کاری به حکومت ندارم. می‌خواهم بگویم پیش‌فرض غلط است که چرا فلان منصوب رهبری آن‌طور شد؟ چرا این این‌طور شد؟ چرا رؤسای‌جمهور همه این‌طور در می‌آیند؟ خود پیغمبر با علم غیب کسی را منصوب نمی‌کرد. از ولایت فقیه توقع دارد که از پیش بداند که مثلاً احمدی‌نژاد تهش چه می‌شود. دفاع کردی درست بود یا غلط بود؟ اما چند چندیم؟ آخر زدیم، خوردیم، سرکار بودیم. زبیر خوب بود یا بد بود؟ پیغمبر می‌دانست ته این چی می‌شود؟ نمی‌دانست. امیرالمؤمنین هم شریک قاضی را شورای قاضی، خیلی دیگر. می‌خواهم با فرایند کار دارم. این‌ها را خیلی‌ها توجیه و ماستمالی کارهای حکومت می‌گیرند. من به آن بخشش کار ندارم. ببینید، اصل مصلحت درست است. ببینید، این هم بحث سوءاستفاده است.

بحث مهمی است، درموردش بخواهیم بحث بکنیم، مفصل بحث. همه‌جای دنیا با دزد برخورد می‌کنند یا نمی‌کنند؟ قانون مجازات دزد داریم یا نداریم؟ اصل گذاشتن این قانون درست است یا غلط؟ هرجایی امکان سوءاستفاده از این قانون هست یا نیست؟ شما هر قانونی برای دزد بگذاری، می‌شود به یک کسی انگ دزد زد و بعد همان کار را کرد. هر قانونی، هرچقدر حق باشد، می‌شود ازش سوءاستفاده کرد. حالا چکار کنیم؟ مصلحت‌سنجی حق است، یک عده از عنوان مصلحت‌سنجی سوءاستفاده می‌کنند. حفظ وحدت در جامعه حق است، یک عده به اسم حفظ وحدت در جامعه امام حسین را می‌کشند، سوءاستفاده می‌کنند. چکار کنیم؟ دست برداریم؟ روشن است که دارم می‌گویم. چی شد؟ سنگین است؟ اشکال ندارد. می‌خواهم فقط کمی یک تکانی بخورد فعلاً پیش‌فرض‌هایمان. بفرمایید، گناه نمی‌شود. مثلاً فرض می‌کنیم اگر پیامبر سپاهش را می‌فرستادند، چرا ولی خب این کار را که نکردند. پیغمبر فقط سپاهشان را آماده‌باش دادند. موارد، نه هرجا بخواهد کار به اینجا بکشد، چون معصوم بوده، خدا می‌آید و کار پیغمبر را هم تأیید می‌کند. به من نگو پیغمبر اشتباه کرد.

یکی از مواردی که بنده می‌گفتم، یکی از اساتید قرآن که اسم ببرم، می‌شناسید. ایشان این را من در سخنرانی ماه مبارک گفتم. اساتید، دوستان عنایت دارند. لطفاً جلسات را گوش می‌دهند. بعد نکاتی اگر به ذهنشان برسد، می‌گویند که بنده هم دستشان را... بنده شاگرد بعضی از این عزیزانم. یکی از این اساتید عزیزمان پیام فرستاد که آقا این مطلبی که گفتی غلط است. بنده متن المیزان را برایش پیدا کردم، فرستادم. جالب بود. علامه طباطبایی. کدام قضیه؟ قضیه حضرت موسی و هارون. اگر مثال بارز می‌خواهیم، یکی از قشنگ‌ترین مصادیق قرآنی‌اش این است. قرآن موسی را دارد این شکلی معرفی می‌کند. من اگر آقای خامنه‌ای را این شکلی معرفی کنم، من می‌روم حبس. باور کن! یک بخش پیش‌فرضمون این‌ور است. بسیجی‌های سینه‌چاکی که دفاع می‌کنند، من نمی‌دانم از کی و چطور و چگونه باید دفاع کنم، چالش می‌خورند. حضرت موسی از کوه برگشت. این‌ها خیلی بحث خوبی است. فکر نکنید این‌ها اصلاً هم اذیت نشوید از این‌ها. تکان بخورید. بحث‌های اعتقادی، مبناست.

حضرت موسی از کوه برگشت. دید که دارند چکار می‌کنند؟ گوساله. یکی از پیش‌فرض‌هایی که نسبتاً درست است و معمولاً در این صحبت‌ها شنیده می‌شود که مشکلات اعتقادی جامعه را به کی نسبت می‌دهند؟ رهبر و حاکمیت. این مطلب درستی است. باهاش کار دارم. همین امشب ان‌شاءالله فرصت بشود. می‌خواهم تحلیل کنم. پیش‌فرض تا حدی هم درست است. حضرت موسی (علیه‌السلام)، پیش‌فرض اولین متهم نسبت به وضع اعتقادی مردم، حاکمیت، رهبری جامعه، حضرت هارون، رهبر جامعه. درست است؟ حضرت موسی آمد، گوساله‌پرستی را دید. چکار کرد؟ موهای سرش و ریشش را شروع کرد به کشیدن. یک لحظه، یک لحظه، یک لحظه، ببخشید. یک چند لحظه تحمل. امشب از این جناح، این‌ور نداریم. بعد چی شد؟ حضرت موسی این کار را کرد. حضرت هارون استدلال آورد که من اگر این کار را کردم، اگر سکوت کردم، به چه دلیل بود؟ "إِنَّمَا خَشِیتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی" من نخواستم تفرقه بیفتد. این‌ها می‌خواستند من را بکشند. "کَادُوا یَقْتُلُونَنِی إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی" این‌ها همه ابزارهای قدرت و چنگ من درآوردند. من را ضعیف کردند. می‌خواستند من را بکشند. پازل و طراحی این‌ها این بود که من یک چیزی بگویم، من را بکشند و دو فرقه بشوند و به جان هم بیفتند و بنی‌اسرائیل از یکپارچگی دربیاید. عملاً اصلاً گوساله‌پرستی که جمع نمی‌شد هیچ، چهار تا مؤمنی هم که داشتی، در این جنگ و دعوا کشته می‌شدند و آواره می‌شدند. حضرت موسی قانع شد یا نشد؟ خدا بابت کار اول حضرت موسی بازخواستش کرد یا نکرد؟ علامه طباطبایی جمله قشنگی دارد. خیلی ایشان می‌گوید کار حضرت موسی درست بود، ولی غلط. یعنی چی؟ این برآورد، این ذهنیت، این سنجش، این برخورد عین عصمت، ولی روی هارون صادق نبود. روشن شد؟

یکم بحث سختی است؛ اما بحث کلیدی است خودش. کار حضرت آقا آخر اشتباه کرد یا نکرد؟ الان به ناحق مگر نگرفت؟ ریش هارون را حق‌الناس نبود؟ گشت ارشادی نبود؟ حجت داشت، بینه داشت؟ حجت داشت؟ مسیر درستی هم بود. اولاً باید همین برخورد می‌شد، ولی هارون مقصر نبود. او هم استدلال آورد. هارون مقصر نبود وگرنه متهم اصلی هارون بود. هرکسی هم جای هارون بود، همین برخورد را با او می‌کرد. ولی هارون چون حجت و بینه داشت، تبرئه کرد. آخر حضرت موسی از اول می‌دانست؟ خوب سؤالات، فکر کنیم، تعقل. یک لحظه. هیچ چیزی مثل عقل و تعقل و تفکر نورانیت ندارد. اصلاً مجلس، مجلس تفکر است. موسی می‌دانست هارون مقصر است یا نمی‌دانست؟ جواب، روند طبیعی. حضرت موسی دانست هارون مقصر است یا نمی‌دانست؟ چرا دو دسته جواب می‌دهی؟ جفتش درست است؛ هم می‌دانست، هم نمی‌دانست. آنی که باید بداند را می‌دانست، چون معصوم بود، می‌دانست حق چیست. چون انسان بود، در تطبیق و افراد حق با روال طبیعی زندگی می‌رود. آن چیزی که دیده، بررسی می‌کند، حرف می‌شنود، گفتگو می‌کند، به نتیجه. روشن شد؟ آفرین! این سؤال بعدی. مسلمانیم. پیش‌فرضمون این است که قرآن همه را درست گفته. حضرت موسی معصوم بوده. تدبر در قرآن داریم می‌کنیم. واکنش نشان داد. آفرین! چرا موسی اول نرفت تحقیقات میدانی کند، بعد بیاید ریشه هارون را بکشد؟ فکر معصومیتش. تندخویی‌اش هم این قسمتش بوده. حضرت عیسی یکم مهربان‌تر. عصمتش بوده. این نشان می‌دهد که شخصیت افراد در اینکه پیغمبرند، شخصیت خودشان را... هرکسی استعدادی دارد، سلایقی دارد، هوشی دارد. هرکس یک جوری است. علامه طباطبایی یک مدل بود، آقای بهجت یک مدل بود. عجله درست کرد. وقتی هم که می‌روم ملاقات خدا، تندتند می‌روم. از شدت عشقم این‌جور تندتند می‌آیم. علی. آن‌ها دارند می‌آیند، خبر دارم ازشان. من مدیر کاروانم. کاروانم را ول نکردم. دارم به حق عمل می‌کنم. با عشقم آمدم. نمی‌توانستم تحمل کنم آرام آرام بیایم. آنجا هم که یقه هارون را گرفته، عشقش است. به قول استاد آیت‌الله جوادی، چهل روز بالای کوه بوده، آب نخورده، پلک نزده، غذا نخورده. چهل روز شبانه‌روز گفتگو کرده. بعد می‌آید گوساله می‌پرستند. نمی‌تواند تحمل کند. و این عین حق. خودشان می‌خواستند مطلع می‌شدند یا خدا صلاح‌دیدشان بود که کی متوجه؟ یک بحثی داریم. بنده مفصل چندین سال پیش یک جلساتی بود در مورد علم امام صحبت کردیم. یکی از بحث‌هایی که این نوجوانان دستشان بالاست، یک اصطلاحی ما در طلبگی داریم. ببخشید از اصطلاح طلبگی استفاده می‌کنم. بحث را حل می‌کنم. می‌گوییم حکم و موضوع. الان این موضوع، خوردن آب، چه حکمی دارد؟ بفرمایید حلال یا مباح. اگر یک شرابی اینجا باشد، حرام است. این را می‌گویند آنی که لازم است معصوم بداند اول چیست؟ حکم نسبت به موضوع چیست؟ اگر یک جایی یک موضوعی است که ندانستن آن باعث یک اختلالی می‌شود، آنجا خدا باخبرش می‌کند وگرنه در روال عادی دارد مثل بقیه زندگی می‌کند. یک بشر عادی زندگی بر اساس آن ذهنیت عادی و فضای عادی که دارد، زندگی می‌کند. یا اصلاً علم به موضوعات ندارد، یا اگر هم دارد، لازم است عمل بکند. نمی‌دانست که البته بالای کوه که بود، بهش خبر دادند. بالا که باخبر شد این‌جوری عصبانی نشو. خیلی حالت روان‌شناسی قرآن. محشر این آیه. می‌گوید بالای کوه که بود، گفت: "إِذْ أَلْهَمَهُمُ السَّامِرِیُّ". بالای کوه که بود، خدا بهش فرمود که برو بین مردمت، سامری این‌ها را منحرف کرد. حالا این‌که خوب است. آیت‌الله جوادی در درس می‌فرمودند که یادگاری می‌گویم خاطره بماند برایتان. خستگی‌تان بپرد. من خودم حالم الحمدلله بهتر شدم. اول اصلاً داشتم می‌مردم. این معارف این‌قدر نور دارد، این‌قدر صفا دارد، حال آدم را عوض می‌کند. آیت‌الله جوادی در درس می‌فرمودند: آرزو به دلم بود یکی از شماها این سؤال را از من بپرسد. نپرسید. عصبانی بود. آرزو به دلم، چندین سال مثلاً آرزوم بود این سؤال از قرآن. دو تا چیز نقل می‌کند. ما فقط یکیشو می‌گوییم. موسی وقتی برگشت، یکی موهای هارون را کشید، یکی توراتی که دستش بود، پرت کرد. "وَأَلْقَى الْأَلْوَاحَ". آیت‌الله جوادی می‌فرمود: حالا هارون مقصر بود، تورات چرا پرت کردی؟ مردم بی‌دین شدند. پیامبران، علم غیبشان به همین نحو است؟ یا آن‌ها مراتبشان بالاتر است؟ نه، آن‌ها علم نسبت به احکام و حقایق الهی. احکام یک مرتبه است. احکام مرتبه پایین‌تر است. حقایق و اسرار الهی یا اسماء الهی. بعضی از انبیا تا یک اشرافی داشتند. بعضی بیشترین. در روایاتمان هست بعضی ۵ تا اسم، بعضی ۷ تا می‌توانستند، بعضی ۲۵ تا می‌توانستند. اهل‌بیت تمام ۷۲ اسم را می‌دانند. خدا ۷۳ تا اسم دارد، یکیش اختصاصی خودش است. حالا بحثش در روایات مفصل است. اهل‌بیت علمشان از همه بالاتر است، ولی اهل‌بیت همین‌جا هم که زندگی می‌کنند، اشرافشان و علمشان نسبت به موضوعات، یعنی خلوت چکار کردی، او زنا کرده، او غیبت کرده، این فلان کرده، او فلان کرده. طرف می‌آید پیش پیغمبر. پیغمبر لبخند می‌زنند. بعد می‌پرسند: جوان، کارت چیست؟ از چشمم. یکی دیگر می‌آید می‌گوید: آقا من... آن بهلول طائب داستانش را شنیدید دیگر. آمد پیش پیغمبر، گفت: گناه کردم. گناه سنگین کردم. شنیدی؟ گناه تو بزرگ‌تر است یا دریاها؟ گفت: گناه من. کوه‌ها؟ گناه من. آسمان‌ها؟ رحمت خدا. کفن‌دزدی و یک شب یک کفن دزدیدم. دختر جوان و زیبا و فلان و این حرف‌ها. می‌گوید پیامبر روترش کردند. حالشان بد شد. کی رفت در بیابان‌ها گریه و ناله و توبه و این‌ها که پیغمبر... خب این پیغمبر از اول نمی‌دانستند این چیست؟ پیغمبر نمی‌آید، پیامبر الگو نمی‌شود. اگر درس پیغمبر را گرفته باشد، شاگردی کند، خب معلوم است با پیغمبر خیلی فرق می‌کند. بحث‌های کلیدی، خیلی این‌ها مهم است. علم امام، بله، بله.

۹۵ بحث‌های قدیمی است. بعدها چند سال بعدش در دانشگاه فردوسی مفصل باز همین‌ها را دو سه جلسه بحث کردیم، شاید هم بیشتر. رفقایمان در کانادا سال ۹۵ بحث بعدی‌مان می‌شود. نمی‌خواهم فعلاً وارد موارد جزئی بشوم. می‌خواهم همین پیش‌فرض‌هایی که داریم، فقط این جلسات می‌خواهیم پیش‌فرضمان به چالش کشیده بشود. ببین، خیلی از چیزهایی که ما بدیهی گرفتیم، این‌جوری نیست. بحث کار خود همه. حالا آن باز بحث‌های مفصلی دارد، چون دلایل مختلفی دارد چرا استغفار می‌کنند. آنجا بحث گناه لزوماً نیست. حتی اشتباه هم نمی‌تواند باشد، چون استغفار مراتب دارد. یعنی چی؟ می‌شود؟ بله می‌شود. چجوری؟ باید بحث بکنیم. هرکس هرچی می‌گوید، باید بتواند ثابت بکند. از منظر امام خمینی. بله، در مورد ولایت فقیه ان‌شاءالله اگر زنده باشم و جلسات ادامه داشته باشد، ان‌شاءالله جلوتر بهش می‌رسیم. به آن بحث می‌رسیم. حالا امام خمینی یا قرآن یا روایات مفصل. فعلاً این پیش‌فرض‌هایی که در جلسه قبل در یک ربع پایانی مطرح شد، نسبت به حضرت موسی را ادامه بدهیم. وقت. حضرت موسی را بیشتر این را بگویم، بعد بیایم سر نسبت این‌ها با حکومت ولایت فقیه. سیستم حکمرانی الهی است. ولی فقیه یک شخص است. آره، ولایت فقیه، ولایت فقیه برگرفته حالا از زمانی که طول تاریخ آمده جلو و آن سیستم حکمرانی اهل بیتی که پیاده شده. حالا ما در بحث‌های قرآنی که برسیم، همین‌جور که الان یک سری پیش‌فرض به چالش کشیده شد، یک سری پیش‌فرض خود ولایت فقیه هم به چالش کشیده می‌شود. ان‌شاءالله بحث‌های جالبی می‌شود. آنجا که اصلاً قرآن یک مکانیزمی را تعریف می‌کند. یکم با این مکانیزمی که ما می‌گوییم فرق می‌کند. جلوتر ان‌شاءالله بهش می‌رسیم. جان.

خوب به پیامبر گفتند. قضیه چیز یادم رفت. بالای کوه که بود، بهش گفتند: "إِذْ أَلْهَمَهُمُ السَّامِرِیُّ". ولی پایین که آمد، تورات را پرت کرد. چرا بالا پرت نکرد؟ خیلی قشنگ علامه طباطبایی می‌فرمایند: چون تفاوت چیزی که انسان می‌داند با چیزی که می‌بیند. شنیدن کی بود مانند دیدن؟ که بود مانند دیدن؟ به طرف گفتند آقا تمام باری که داشتی از امارات داشت می‌آمد، قایقت غرق شد. سه تا قایقت غرق شدند در دریا. با استرس خودش را از تهران رساند بندرعباس. بعد پرسید این قایق‌های من چه اندازه بود؟ بهش کشتی را نشان دادند. گفت: یعنی سه تا این اندازه‌ای بود؟ گفتند آره. همان‌جا به طرف گفتم بگویم بخندیم. گفت: یکی به یکی فحش داد، میمون. این هم می‌گفت سال بعدش یک جایی این را دید و گفت چرا زدی؟ گفت: من تا حالا باغ‌وحش نرفته بودم، میمون ندیده بودم. چند روز قبل با خانواده رفتیم باغ‌وحش. این تفاوت دانستن و دیدن است. علم حصولی و علم حضوری. در مورد حضرت موسی هم فرق می‌کند. یعنی آن چیزی که می‌شنود از "إِذْ أَلْهَمَهُمُ السَّامِرِیُّ" با آنی که می‌بیند، آنجا تورات را پرت نمی‌کند. وقتی می‌آید می‌بیند، یعنی چی؟ دارند گوساله می‌پرستند. از شدت عشق و غضبش نسبت به تحلیل گفتند که این مردم به خاطر این کاری که کردند، صلاحیت یک بخشی از تورات را از دست دادند. و یک بخشی از تورات در آن پرت کردن گم شد. امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند که: "عِندَنَا التَّوْرَاةُ" آن بخش‌های گمشده پیش ماست. حتی فرمودند زیر کدام سنگ است در صحرای یمن فلان‌جا. آنجا افتاد. ما خبر داریم، پیش ما هم هست. دست خود حضرت موسی هم دیگر نبود. تورات کتاب قانون بود. مثل کتاب قرآن نبود. مثل رساله عملیه. تورات اصلاً اسمش هم کتاب قانون است. انجیل کتاب محبتی است. مثل مثلاً دعای کمیل ما می‌ماند. تورات شبیه رساله احکام است. احکامی را می‌خواست بیاورد، حضرت موسی. این‌ها صلاحیت نداشتند. از دست دادم. صلاحیتت را از دست دادی. این هم آنجا افتاد و پرت شد. و آن کاری هم که کرد، عین حق بود. این غضب برای خدا. در روایت داریم اگر کسی برای خدا غضب نکرده باشد، خدا ازش بدش می‌آید. غضب لله. رگ گردنت بزند بالا. البته نباید از حق خارج شد. حقش همین است. این از بی‌غیرتی است که ما ببینیم مثلاً گوساله... آقا آزادی بالاخره احترام دیگران. گوساله را تکه‌تکه کرد. خودش هم گرفت از شهر بیرون کرد. ریش هارون را هم گرفت، کشید. سوزاندند گوساله را. اشتباه حضرت موسی این بود که خب هارون مقصر نبود. البته اینجا یک بحثی داریم. مردم مقصر بودند که این را الان خیلی نمی‌توانم بهش بپردازم. تصریح شده. حکومت پیش بیاید. رهبر، حاکم. همین که گفتی.

حالا می‌خواهم یک پیش‌فرض دیگر را به چالش بکشم. عزیزم، نوجوان، دلش نشکند. جان. ببخشید. در حدیثی از ابوبصیر به نقل از امام صادق (علیه‌السلام) می‌خوانیم که فرمود: «هر پرچمی قبل از قیام قائم (صلوات الله علی امام زمان) برافراشته شود، صاحب آن طاغوتی است که غیر خداوند متعال را پرستش می‌کند و بتی که مورد پرستش است.» دوستمون سؤالش همین بود. از جلسه اول و این جلسه اخیر هم گفت که دستت درد نکند. برای سلامتی‌اش صلوات بفرستید. قشنگ روایت. اسمت چیست آقا جون؟ من محمد. محمدعلی. خدا آن بحث طاغوت‌شناسی که گفتم، یکی از خاصیت‌هایش این است. اهل‌بیت طاغوتی را گفتند اینجا در این روایت، طاغوتی که در قرآن است. یعنی تابوت که قرآن به عنوان طاغوت معرفی کرده. یا طاغوتی که قرآن طاغوت معرفی نکرده؟ سؤال سختی بود. طاغوتی که در این روایت با طاغوتی که قرآن می‌گوید، مساوی است یا فرق می‌کند؟ پس ما باید تعریف طاغوت را از کی بگیریم؟ این می‌شود بحث طاغوت‌شناسی. آنجا اگر حل بشود، معلوم می‌شود کدام پرچم قبل از ظهور طاغوت است. چند تا مسئله دیگر هم هست. امام صادق همین را فرمودند؟ نه. کلام معصوم غیر از قرآن. ادبیات معصوم غیر از قرآن نیست؟ نه. بعد در قرآن طاغوت را معرفی کرده که بنده اینجا اصلاً فیش‌هایش را آوردم که در موردش بحث بکنیم، ولی این جلسه، جلسه بعد وارد چند آیه در مورد طاغوت داریم. آیات بسیار جالبی و روایتی که ذیل این‌ها داریم، بسیار. بعد در مورد پرچم قبل از ظهور، این کلامی که امام صادق می‌فرمایند، شامل دوران خودشان و دوران بعد از خودشان هم می‌شود یا نمی‌شود؟ پس یعنی بعد از امام صادق هم، یعنی در دوران موسی بن جعفر هم، اگر کسی ظهور کند، قیام کند، ظهور قبل از قیام امام زمان و می‌شود طاغوت، درست است؟ ما کسانی داریم که بعد از این کلام امام صادق قیام کردند. از جانب امام هم اذن مستقیم نداشتند. مثل حسین حسین بن علی شهید فخ. شهید فخ در دوران موسی بن جعفر. زید قبل از ایشان بوده. آن در کلام امام سجاد. چون این روایت از امام سجاد هم نقل شده. در اول صحیفه س. آن زید می‌شود یکی از پاسخ‌ها به آن کلام امام سجاد. قبل از ظهور قیام بکند، فقط غم و غصه ما را افزایش. اولاً که این کلام به معنای این نیستش که کسی قیام نکند. من به شما می‌گویم که آقا یکی برود این دزد را بزند. هرکس هم برود کتک می‌خورد، بیشتر من غصه‌ام بیشتر می‌شود. ولی چاره نیست، باید برویم بزنیم. این‌که غصه‌مان بیشتر می‌شود، به معنای این نیستش که ما ناراضی هستیم. امام حسین شهید شدند، غصه اهل‌بیت هم بیشتر شد. کاری هم بود که باید انجام می‌شد. حسین بن علی شهید فخ، شهیدی شد که امام صادق از آن منطقه رد می‌شدند، به ساربان گفتند: هر وقت به منطقه فخ رسیدیم... هنوز و خود حضرت پول می‌دهند و اهل‌بیت پول دادند برایش مجلس ختم می‌گرفتند برای شهید. اطلاعات الحمدلله هرچی بگوییم، دسترسی پیدا. شوخی. حسین بن علی شهید. امام صادق رد می‌شود. به ساربان گفتند: من می‌خوابم. هر وقت به فخ رسیدیم، بیدارم کن. هنوز شهید نشده. خوابیدند. این می‌گوید من آمدم "تنحنه و ان ان کردم". حضرت خواب بودند. کنار این محمل حضرت وایسادند. این‌جوری کردم. ازت بیدار شدند. گفتند: چی شده؟ گفتم: آقا رسیدیم فخ. پیاده شدم، دو رکعت نماز خواندند. آنی که در ذهن من است گریه کردند. حالا الان تردید دارم نسبت به این جمله. گفتم: آقا اینجا چه خبر است؟ فرمود: در آینده یکی از ما اینجا مظلومانه شهید. اطراف مکه هم. دوران موسی بن جعفر. منتظران امام زمان یک صحبت هفت امامه. یعنی وقتی حضرت موسی بن جعفر به امامت رسیدند، حتی گفتند مثلاً دیگر بعد آن واقفیه بودند. بعد از شهادت ما سه جلسه، چند جلسه با همین که مثلاً هی هفت امامی و نمی‌دانم به زمان‌ها، هی امام زمانی است. یعنی هرکس اعلام کرد، پرچمی را برداشت، دلیل نمی‌شود که حتماً پرچم‌دار امام زمان باشد. یعنی امام دوازدهم مفصلی دارد برای اینکه تعبیر "قیام کننده" را امام صادق گفتند که قرار بود حالا این کلمه را می‌گویم. حالا ایستادنش واجب نیست. صلوات بفرستید. ببخشید. گفتند که قرار بود امام صادق قائم اهل‌بیت. امام حسین قائم اهل‌بیت. بعد این مردم کشتند حضرت را. افتاد به دوره امام صادق. آنجا تقیه نکردند. اسرار را لو دادند. دیگر مبهم شد. خیلی‌ها فکر می‌کردند موسی بن جعفر می‌شود قائم. یعنی این‌جور نبود که مردم فکر کنند قائم اهل‌بیت یعنی امام دوازدهم. قائم قبل از قائم ما. قائم ما در این روایت می‌تواند موسی بن جعفر. هرکس قبل از قائم پرچم بلند کند، طاغوت است. این حسین بن علی فخ پرچم قبل از قائم بلند کرده و طاغوت باشد، ولی معنای طاغوت این نیست. طاغوت همان است که قرآن بحث مفصلی دارد. مقالاتی نوشتند. مرحوم آیت‌الله مؤمن جواب دادند. این را آقای نجم‌الدین طبسی کتاب اصلاً در این زمینه دارد. بنده خیلی سال پیش این کتاب را خواندم. فقط روایت همین روایت پرچم‌های قبل از ظهور را جواب داده. هفت و هشت را فکر می‌کنم پاسخ داده به اینکه این‌ها معنایش چیست. چکیده و عصاره روایت این است که هرکسی پرچمی بردارد روبروی پرچم ما، نه پرچمی که بخواهد برای ما بیعت بگیرد، شیعه ما باشد، حاکمیت را از ما بداند و حرف ما را بخواهد اجرا کند. هر پرچم غیر از این پرچم می‌شود. تنفس. یک چایی میل بفرمایید. هدیه به محضر منور قائم آل محمد یک صلوات بفرستید.

«اللهم صل علی محمد و آل محمد»

دست شما درد نکند آقا. ممنون. بله پرچم بلند کرد، اهل‌بیت هم تأییدش کردند. وظیفه ما نسبت به خانم‌هایی که... این بحث‌ها چندبعدی است. بحث تذکر به خانم‌های بی‌حجاب. من حرف‌هایی می‌ترسم بگویم. یعنی ترسم از واکنش‌ها نسبت به خودم نیست، آنی که کلاً ما رهایی. ولی ترسم از این است که مطلب غلط فهمیده بشود. ترسم از این است که غلط فهمیده بشود. ترسم از واکنش‌ها نیست. حجاب واجب الهی است. بنده جلسه اول این را جواب دادم دیگر. که آقا حکم قرآن آن وقتی که مردم نصف حجاب را رعایت می‌کردند، آیه نازل شد که حجابت را کامل کن. خواهرم، حجابت را کامل کن. مقنعه داشتند. تازه یک ترجمه بود: «من جلابیبهنه» این آیه را نگاه کنید. چندین ترجمه. یکی از ترجمه‌هایش این ترجمه من خیلی دوست دارم. خیلی بامزه. چادر داشتند، چادرشان شل بود. حکم خدا. اگر هم کسی مخالفت با حکم خدا کرد، خصوصاً وقتی که جنبه علنی و عمومی پیدا می‌کند، مجازات دارد. مجازات را شریعت معین کرده، می‌شود حد شرعی. یا معین نکرده، می‌شود تعزیر. تعزیر شرعی. یعنی حاکمیت خودش باید برای این تنبیه یک چیزی معین کند. این در مورد حجاب. یک وقت‌هایی یک چیزهایی تله است. مثل قرآنی که می‌زنند سر نیزه یا خیلی مسائل دیگر. یک چیزهایی تله است برای ایجاد یک شکاف‌هایی، یک دوقطبی‌هایی، برای اینکه شما وادار بشوی به یک واکنشی. مثل قضیه حضرت موسی. چرا حضرت موسی به "من اشتباه کردم"؟ مشتی که زد به سینه طرف، خارش که اشتباه نبود. گفت: "هذا من عمل الشیطان". چرا؟ چرا می‌گوییم اشتباه بود؟ برای اینکه درست کشت. برای اینکه این طراحی دشمن بود. در پازل او قرار گرفت. اینجا جای کشتن نبود. ولو درست کشت و به حق کشت. مهدورالدم بود آنی که کشت. ولی وقتش نبود، جایش نبود. گفت: "هذا من عمل الشیطان". پس می‌شود یک وقتی کشتن یک کسی که مهدورالدم است، خود این طراحی شیطان باشد. طراحی دشمن می‌اندازد که تو این کار را بکنی که بعد بقیه پازل را پیش ببرند. نیروی انتظامی یک برخوردی با سلاح و فلان و این‌ها نشان بدهد که بعد یک سناریوی جدید. بعضی وقت‌ها یک کاری بر حق است، حق است، ولی در سناریو تعریف شده. الان یک بخشی، ایجاد تنش و درگیری بین باحجاب و بی‌حجاب، این جزو سناریو و طراحی است. فضا هم به شدت فضای تندی است. فضا به شدت هیجانی و احساسی است. و اذهان به شدت آماده و پرخاشگر نسبت به هرکسی که بخواهد بیاید وارد بحث حجاب و تذکر و این حرف‌ها بشود. حالا چکار باید؟ اصل حجاب و مسئله را روشن. نمی‌گویم باید منفعل بود. هر وقت هر نقشه دشمن را نگاه کنیم، باید نقشه طراحی کرد. یک چیزی که هم پیشبرد قضیه حجاب باشد، هم طراحی دشمن نباشد. بنده این را دو سه جلسه روز جمعه اصفهان بودیم. یک کسی پرسید در جلسه سخنرانی داشتیم. یکی از خانم‌ها کاغذ: چطور برخورد کنیم؟ همین را عرض. هفته پیش هم شهرک غرب آنجا هم جلسه بود. این را هم باز آنجا هم عرض کردم. گفتم: شما الان بیاین برای ترویج حجاب، ارتباط بگیرید با نیمه‌حجاب‌ها، با حجاب. بدحجاب در بدحجاب‌ها دو دسته بودند: بدحجاب‌های معتقد به حجاب، ولی شل در عمل. بدحجاب‌های بی‌اعتقاد به حجاب، ولی فرصت‌طلب یا مکره. با اکراه و نفرت دارد روسری سر نگه داشته. سخت بود. الان شدند سه دسته: باحجاب، بی‌حجاب، نیمه‌حجاب. الان شدند سه گروه: باحجاب، نیمه‌حجاب، بی‌حجاب. بی‌حجابی که الان هزینه ندارد، راحت در خیابان می‌روند و می‌آیند مترو همه‌جا. شما نقدی دارید بگویید. این نیمه‌حجاب‌ها. اجازه بدهید، نیمه‌حجاب‌ها می‌توانند الان بی‌حجاب بشوند یا نمی‌توانند؟ هزینه، هزینه که ندارد. چرا نمی‌... یا می‌ترسند. می‌ترسند؟ چرا بی‌حجاب‌ها نمی‌ترسند؟ می‌خواهم ببینم آخرش چی می‌شود. این نشان نمی‌دهد یک کششی دارند؟ حتی بنده دیدم بی‌حجاب‌ها چادر روسری روی شانه‌شان. بنده دیدم این را. یعنی غفلت آن جو و این‌ها. یعنی حتی همان را هم نمی‌شود از دایره خارج کنیم. ضدحجاب. می‌ترسید که عمامه... این نشان می‌دهد آقا یک کششی، چون اصلاً عفت، حیا، فطرت زن، باطنی. از اول بهش کشش دارد. از اول جهان بشریت هم زن باحجاب بوده. ۲۰۰ سال این بلا سرش آمده. به زور هم سرش آمده. در غرب هم همه باحجاب بودند. این ملکه الیزابت آخر حجاب داشت. دردش را کجا ببرد؟ ملکه الیزابت تا آخر محجبه بود. این صهیونیست‌ها و خانواده‌های برتر و آنهایی که اشراف این‌ها به حساب می‌آیند، محجبه. این‌ها خیلی درش نکته است. نشان می‌دهد که بی‌حجابی خلاف قاعده است. عکس‌های تخت جمشید ما همه عکس‌های زن‌های باحجاب است. و همین‌طور در طول تاریخ همین بوده است. این مسیر، مسیر غیر فطرت. خوب ما الان برای ارتباط با نیمه‌حجاب‌ها چکار کردیم؟ می‌رویم. حالا پازل را چه شکلی تعریف کردیم؟ می‌رویم وای‌می‌ایستیم با بی‌حجاب کل‌کل می‌کنی. در فضای لج و لجبازی، نیمه‌حجاب می‌شود بی‌حجاب. درست است؟ قبولی؟ ما نقشه نداریم. ما فکر کردیم هرچیزی که به ما گفتند این حلال است، این حرام است و همان‌جوری بی‌کله برویم جلو. بحث درست و غلط با همه هم درست است. داداش داری اشتباه می‌زنی. همکار خوبی ولی اشتباه دارد می‌کند. با نیت خوب و کار خوب دارد اشتباه می‌کند. چرا؟ چون در پازل همین کار خوبی که می‌کند، آخر به نفع شیطون می‌شود. داستان حضرت موسی مشخص است. حضرتش همین بود. الان شما به این خانم چادری می‌گویی که اینهایی که بی‌حجاب‌اند مثلاً دارم می‌گویم. به این بی‌حجاب چیزی نگو. این طراحی دشمن است که تو را به جلو این بیندازیم. خب، گر می‌گیرد. این همان گر گرفتن حضرت موسی است. نه، آن غر نگرفتنم حکیمانه است. گر گرفتنم عاشقانه است. جفتش هم درست می‌شود. امام صادق. بحث، بحث حجاب با چادر آمدیم. یعنی نهی از منکر باشد. شمایی که باید برداریم. همیشه در طول تاریخ این مسائل به این نحو بوده. حالا ببینید عرض بنده را دقت کنید. خانم‌ها تأملی بفرمایید. نکته اساسی این است که ما در این قضیه باید تدبیر داشته باشیم. بحث دعوت عملی هم اگر به معنای این است که من چادرم خوب باشد، حجابم خوب باشد. این کفاف. آن نماز نمی‌خواند. تو نمازت را بخوان. دعوت عملی. دعوت عملی معنایش این نیست. معنایش این است که شما اولاً مقیدی به عمل. قبل از اینکه حرفی بزنی، عملت دارد حرف می‌زند. نکته دوم اگر هم حرفی می‌زنی، چون پشتوانه‌اش عمل است، آن عمل به حرفت بها می‌دهد. و نکته سوم هم عمل کن، هم بگو. قرآن هم "یَفْعَلُونَ الْخَیْرَ" گفته است. این‌ها همش با هم است. به معنای نیست که نباید تذکر داد. به معنای این نیست که نباید کسی را هشدار داد. اهل‌بیت هم کفایت نمی‌کرد برایشان. اهل‌بیت تذکر می‌دادند. اشکال می‌کردند. هم عمل کردند، هم تذکر. شهید امام حسن و امام حسین برای خودشان وضو بگیرند. می‌خواهد ببیند، می‌خواهد نبیند. نه، یک جوری که هم عمل کنی. "من ببیند". سناریو ببین. طراحی که می‌گویم این است. شیطون برای کارهایش طراحی دارد. ما هم طراحی داشته. تکلیف داریم و معمولاً طراحی را خراب می‌کنیم. طراحی پازلی هم خراب می‌کنیم. فقط دغدغه داریم. پازلش یک بخشش تکیه به همین آدم‌های بی‌کله، کله داغ، احساس وظیفه. دانشگاه امیرکبیر. بگویم بخندید و بعد برویم سراغ ادامه بحث. دانشگاه امیرکبیر سال ۸۷ تشییع شهدا و تدفین شهدا در دانشگاه داشتیم. یک ماه شاید درگیری داشتیم در خوابگاه‌ها و در صحن دانشگاه و این‌ها. دانشجوها مخالف بودند که آنجا شهید، قبرستان است، مرده می‌خواهم بیاورم اینجا. لباس شخصی‌ها را بیاورند زیر این قبرها جاساز کنند. خلاصه همش کار خودشان است. داستان داشتیم دیگر. ما یک ماه مثلاً شب‌ها، روزها همش در حال بحث و گفتگو و این‌ور. آن روز تدفین شد. ۲۸ صفر سال ۸۷. بنده جای دیگر تهران برنامه داشتم با یکی از رفقا که این سال ۸۸ جانباز شد. زدند ریه شش‌شش را پاره. اسمش میثم. کونگ‌فوکار قد بلند. با این میثم آقا میثم از طلبه چیذر بود. جای تهران جلسه داشتیم. سمت سی تیر. از آنجا با هم انداختیم برویم دانشگاه. بعد این‌ور پر بود. آمدیم در خیابان رشت پشت دانشگاه امیرکبیر. از در رشت وارد دانشگاه. وسط آن طیف‌ها درآمدیم. نگو بسیجی‌ها همه رفتند در از در حافظ. آمدم تا سر مقبره شهدا. این‌ها را همه را هل دادند سمت در رشت. ما در رشت وارد شدیم. وسط یک لباس شخصی تپل چاق وایستاده بود. سیگار می‌کشید. عصبی. وسط این‌ها. این‌ها شعار، فح، چیز، میز پرت می‌کردند. کف می‌زد. حالا روز شهادت کف می‌زدند. سوت می‌زدند. مراسم مثلاً تلقین شهدا و دفن و این‌ها. ولی اینجا یک صحنه خیلی عصبی شده. آمد به من گفتش که برو جلو بزننت. بزنیمشان. جمعشان کنیم. همش کار خودشان است. تو چرا کله‌پوک که دشمن با همین حساب کرده. روز پازل، اذان عمل شیطان. خرابکاری هم مال همین‌هاست. آن حادثه کوی دانشگاه سال ۷۸. کوه سبحان ۱۸۸۸. و همین‌طور غذای ماجرای کهریزک. چی، چی. خوب خیلی رفتیم در حکومت. قرار نشد ما الان همش طرف‌دار ولایت فقیه، جمهوری اسلامی این‌ها شدیم ها. برگردیم به بحث. اگر حوصله دوستان، اگر مطلبی دارند، دیگر ما یک ربع پایانی نداریم. همین لابلای گفتگو اگر چیزی بود.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات چالش پیش فرض‌ها