تفسیر سوره نور

جلسه دوازدهم

00:54:32
68

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
یک نکته‌ای درباره آیه ۲۵ و ۲۶ که قبلاً خوانده شد، عرض بکنم. آیه ۲۵ به‌علاوه ۲۲:
«وَلَا یَأْتَلِ أُولُو الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبَىٰ»
اینجا درجه‌بندی اولویت برای کمک اقتصادی و حمایت‌های مالی و این‌ها را هم در این آیه مشخص می‌فرماید. درجه اول «اولوا القربا» هستند، همان‌ها که نزدیکند به انسان؛ چه نزدیکی خویشاوندی دارند، چه همسایه انسانند، چه از جهت رفت‌وآمد و این‌ها نزدیک انسان محسوب می‌شوند. این‌ها می‌شوند مرحله دوم مساکین؛ کسانی که مسکینند، مشکل دارند، توان اداره زندگی‌شان را ندارند. و مرحله سوم مهاجرین فی سبیل‌الله‌اند؛ کسانی که در راه خدا هجرت کرده‌اند، که خب این‌ها توان اقتصادی دارند، توان دارند. توان نداشتن که مهاجر نمی‌شدند، ولی باز هم این‌ها را نباید از حمایت محروم کرد. کسی که به‌خاطر خدا بالاخره یک فعالیتی را شروع کرده و یک سری محرومیت‌های اقتصادی را تحمل می‌کند؛ مثلاً توان دارد، یا کسی دانشجوست، یا طلبه است. عرض کنم که برای مسائل مثلاً حفظ امنیت کشور خب این قید شغلش را زده، قید کار اقتصادی را زده، رفته؛ توان هم دارد، ولی باز این در فرهنگ قرآن نباید از حمایت‌های اقتصادی محروم بماند (باید معلوم شود). ولی در درجه سوم. درجه اول اولو القربان، درجه دوم مساکینند، درجه سوم مهاجرین فی سبیل‌الله، که این هم نکته مهمی است.
برمی‌گردیم به آیه بیست و هفتم و بیست و هشتمی که قرائت شد. آیه بیست و هفتم را که عرض کردیم، آیه بیست و هشتم:
«فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِیهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّىٰ یُؤْذَنَ لَكُمْ ۖ وَإِن قِیلَ لَكُمْ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا ۖ هُوَ أَزْكَىٰ لَكُمْ ۚ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ»
حالا اگر انسان آمد دم منزل کسی. در آیه قبلی فرمود که وارد منزل نشوید، مگر اینکه انس بگیرید و تسلیم باشید و سلام بکنید و این‌ها. در این آیه می‌فرماید: اگر در این خانه کسی نبود. خب البته از این آیه فهمیده می‌شود که گویا آن موقع در خانه نبوده در منازل. این هم بحث خیلی مهمی است؛ هم از جهت تاریخی مهم است، هم از جهت اعتقادی، هم برای ما اهمیت دارد. چون یک عده شبهه کردند که اصلاً اینی که شما می‌گویید در منزل حضرت زهرا را آتش زدند و این‌ها، اصلاً آن خانه‌ها به برخی آیات قرآن هم استشهاد کردند مثل همین آیات که نشان می‌دهد که این‌ها وقتی پشت در می‌آمدند، توی خانه دیده می‌شده. لذا می‌فهمیدند کسی توی خانه هست یا نیست. البته اینجا مفصل جواب دادن. برخی، خدا حفظشان بکند، جناب آقای عاملی را، ایشان یک کتابی دارد به اسم "معصیت الزهرا"؛ آنجا شاید حول‌وحوش ۳۰۰-۴۰۰ صفحه اثبات می‌کند که منازل در داشته. درها به چه نحوی بوده؟ در چه دوره‌ای خانه‌ها دردار شده؟ بعد در کنار در پرده داشته. اول پرده بوده بعد در زده‌اند، یا اول در بوده بعد پرده زده‌اند؟ پرده پشت در بوده؟ در باز بوده معمولاً؟ در را کی و چه وقت‌هایی می‌بستند؟ چه وقت‌هایی باز می‌کردند؟ شب‌ها مثلاً می‌بستند برای اینکه حیوانی چیزی نیاید. بقیه ساعات مثلاً باز بوده. این‌ها بحث‌های خیلی مهمی است که خب در بین شیعه هم برخی علما و بزرگان تشکیک کردند در اینکه این منازل در داشته باشد. خب اگر در نداشته، که اینجا یک مسئله بزرگ اعتقادی خلاصه دچار خدشه می‌شود. اینکه بالاخره ما برخی را قائل به ظالم بودنشان هستیم، به هتک حرمت منزل حضرت زهرا و آتش زدن در منزل حضرت زهرا، اینجا خب نکات مهمی است.
ولی اونی که فهمیده می‌شود این است که حتماً در بوده. حالا از خود آیات قرآن هم جاهای دیگر این فهمیده می‌شود. ولو در این این آیات که الان داریم می‌خوانیم، ظاهرش به این است که دری نبوده. پشت در، پشت منازل که می‌آمدند، توی خانه را باخبر می‌شدند. لذا قرآن نمی‌فرماید در بزنید، می‌فرماید که:
«تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَىٰ أَهْلِهَا»
انس بگیرید. یک‌کله و بی‌هوا نروید توی خانه. همین که فهمیدیم طرف هست، انس بگیرید، به او سلام بکنید، او خودش را آماده بکند، بعد. بعد تازه می‌فرماید: اگر در این خانه کسی را پیدا نکردید. خب این دیگر خیلی شفاف است در اینکه بالاخره آدم می‌فهمد توی خانه کسی هست یا نه. حالا شاید از طریق در و این‌ها هم نبوده. بالاخره منازل یک نحوی بوده که فهمیده می‌شده توی خانه چه خبر است، چیست، کیست. خب سروصدایی که توی خانه‌ها می‌آمده وقتی کسی توی خانه نبوده، سروصدایی نبوده. قفل در، مثلاً نشانه‌های مختلفی بوده برای اینکه تشخیص بدهند. هرچند اونی که خیلی به ذهن می‌آید این است که درها باز بوده ولی پرده داشته منازل. در اثر چون در تردد بودند، می‌رفتند، می‌آمدند، در خانه‌ها را باز می‌داشتند. منتهی آخر شب و وقت‌های خاصی در را می‌بستند. و یک پرده‌ای بوده که آن پرده برای این بوده که توی خانه دیده نشود، وقتی توی خانه تردد می‌کنند. خب حالا بالاخره وقتی کسی پشت پرده می‌آید، دیگر مشخص می‌شود کسی توی خانه هست یا نیست.
می‌فرماید: اگر کسی توی خانه نبود، اگر کسی را در خانه نیافتید، «فَلَا تَدْخُلُوهَا». وارد خانه نشوید. که خب این از این جهت هم خیلی مشخص است که معلوم می‌شود که در باز بوده دیگر. «داخل نشوید» یعنی توان داخل رفتن را داشتند. حالا این بحث در، عرض کردیم بحث مهمی است ولی خب ما خیلی اینجا نمی‌خواهیم توی سوره مبارکه نور سرش وقت بگذاریم. سر جای خودش بحث خیلی مهمی است، باید رویش کار بشود.
«فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّىٰ یُؤْذَنَ لَكُمْ». خب حالا اگر ما کسی را توی خانه نیافتیم، وارد نشویم تا اینکه اذن داده شود. اینجا یعنی چه؟ وقتی کسی تو خانه نیست چه جور اذن می‌دهند به آدم؟ عجیب است دیگر. الان کسی توی منزل نیست. قرآن می‌فرماید که وارد این خانه نشوید تا اینکه اذن داده بشود. خب منظور اینجا شاید به این است که طرف مثلاً از توی کوچه دارد می‌آید یا از خانه همسایه باخبر می‌شود که شما پشت دری. بیا، نزدیک است. به یک نحوی خلاصه اذنش را می‌رساند. خب ما پشت در ایستاده‌ایم و می‌فهمند ما پشت دری منتظریم. طرف از ته کوچه دارد می‌آید، می‌گوید: آقا بفرما تو، بفرمایید. خب این می‌شود کسی توی خانه نیست ولی اذن می‌دهد. یا مثلاً از منزل همسایه مثلاً صدا از پشت در خانه‌اش می‌آید: «آقای فلانی هستید؟» نه پشت، از توی حیاط همسایه می‌گوید: «شما بفرمایید تو، من خودم خدمتتان می‌رسم.» خب پس این استثنایش به این نحو بود: اگر کسی توی خانه نیست، انسان می‌تواند وارد منزل شود. (انسان می‌تواند وارد منزل ولی و ان قیل لکم ارجعوا فارجعوا) . ولی اگر به شما گفتند: «برگردید.» نمی‌توانیم در خدمتتان باشیم. ببخشید، اینجا برگرد. خب اینجا معلوم می‌شود که رک بودن و این‌ها هم تا یک حدی اشکالی ندارد. بالاخره توان نیست، می‌گویند که شما تشریف ببرید، من خودم خدمتتان می‌رسم. فلان چیزی که آوردید، من خودم می‌آیم در منزل ازتان می‌گیرم. الان من اینجا هستم، منزل همسایه‌ام. الان من فلان‌جا هستم. الان یک دقیقه می‌خواهم خرید بکنم. الان چی؟ خلاصه الان با این ابزارهای پیشرفته خودمان هم مسائل هست دیگر. کسی می‌آید پشت در همسایه، کلید هم دارد، می‌گوید: بیایم فلان چیز را بردارم از توی یخچالتان، از توی فریزر؟ آدم می‌گوید که شما تشریف ببر، من خودم الان نیم ساعت دیگر می‌آیم برایتان می‌آورم. خب اینجا نباید طرف ناراحت بشود و «وَإِن قِیلَ لَكُمْ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا». برگردید، برگرد. دیگر دلخوری و این حرف‌ها را نداشتیم. و این به ما گفت برو، این ما را بیرون کرد و ما را تحویل نگرفت. این حرف‌ها نیست.
«هُوَ أَزْكَىٰ لَكُمْ». این برای شما زکی‌تر است. بحث زکات را قبلاً بهش اشاره کردیم. زکات یعنی حذف اضافات. اضافات را انسان بگیرد، خالص‌سازی. این می‌شود زکات. تزکیه هم به همین معناست. انسان آن ناخالصی‌ها را، امور اضافی را از وجود خودش پاک می‌کند. می‌گویند: الان چی؟ هرس کردن. می‌گویند: چی می‌گویند؟ هرس؟ می‌گویند: بله، هرس کردن. درخت را هرس می‌کند، برگ‌های اضافی را می‌زنند که آن شاخه خلاصه رشد کند. وگرنه رشد او را می‌گیرد. هرچی که آب دارد می‌رسد و آن املاح دارد می‌رسد به درخت، او دارد هزینه می‌کند برای اینکه آن برگ فاسد را، برگ بیخود را، علف هرز را در خودش رشد بدهد. لذا رشد نمی‌کند. هرچی که آب دارد دریافت می‌کند و املاح دارد دریافت می‌کند، دارد هزینه می‌شود برای رشد دادن یک برگ اضافی. آن برگ را که قطع بکنند، او رشد می‌کند. این می‌شود تزکیه، زکات.
زکات مال هم به همین معناست. اینکه در روایت داریم «لکل شیء زکات»، همین است. هرچیزی زکاتی دارد. «زکات الجمال العفاف». کسی اگر زیبایی دارد، زکاتش عفت است. کسی اگر علم دارد، زکاتش نشر و گسترش آن است، پخش آن است. کسی اگر، من در روایت دارم، که منزل دارد، زکاتش به اتاق مهمانی، به مهمانی دادن است. هر چیز زکاتی دارد. زکات بدن، فطریه است. جهاد، روزه است. اشتباه لفظی: زکات بدن روزه است. صحیح: زکات بدن، روزه است. این در روایت: «زکات البدن الصیام». کسی بدن سالم دارد، باید یک ماه اضافاتش را بگیرد. یک ماه اضافات را بگیرد. اضافات از این بدن که نمی‌خورد و آب نمی‌نوشد و این‌ها، این می‌شود حذف اضافات، این می‌شود زکات. کسی که جمال دارد، این نسبت به دیگران یک چیزی اضافه دارد، بپوشاند. زیبایی بیشتر، بپوشاند، یعنی آن را بیشتر. نکته‌ای است درمورد حجاب، جلوتر بهش می‌رسیم. بحث زینت. چند تا آیه جلوتر (کسی که زیباتر است، بیشتر باید بپوشاند). عجب! حالا درمورد زینت، بله تهران برعکس. در هر صورت، این می‌شود زکات.
وقتی چیزی «أزکای» از چیز دیگر است، یا چیزی زکی‌تر است، به این معناست که او بیشتر ناخالصی‌ها را می‌گیرد، خالص‌تر می‌کند، اضافات را بیشتر می‌گیرد. وقتی که دو نفر با هم راحتند. راحتی معقول و حساب‌شده، نه راحتی الکی و بی‌گدار. دو نفر با همدیگر راحتند. بی‌گدار هر کی هرچی خواست می‌گوید. همین رک بودن‌های بیخود و بی‌سروته که می‌گوید که ما هرچی بخواهیم می‌گوییم دیگر، راحتیم ما با هم. ولو دلت بشکند و ناراحت بشوی و این‌ها. این می‌شود راحتی نامعقول. راحتی معقول به این است که انسان به تکلف نیندازد خودش را نسبت به دیگری. آیه قرآن: «من از متکلفین نیستم.» «متکلفین را دوست ندارم.» کی متکلف است؟ همین است. انسان خودش را به کلفَت بیندازد، به زحمت اضافه بیندازد. این دیگر باعث می‌شود که انسان تحت فشار قرار بگیرد، اذیت بشود، روابطش با دیگران محدود بشود. ولی وقتی راحت باشد با دیگران، روابطش هم گسترده‌تر می‌شود.
«أَزْكَىٰ لَكُمْ». می‌فرماید وقتی با کسی نمی‌توانیم، در توانتان نیست او را راه بدهید، او در توانش نیست شما را راه بدهد. «وَإِن قِیلَ لَكُمْ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا». تهرانی‌ها این آیه را روی زنگ خانه‌شان نوشته بودند. «براتون بهتره» زکات بیشتری دارد، ناخالصی‌هایتان را می‌گیرد، برای خودتان خوب است. «هُوَ أَزْكَىٰ لَكُمْ» که در این آیه هست، ناخالصی‌ها را می‌گیرد. چون فیلم بازی کردن‌ها و رودربایستی‌ها و ظاهرسازی‌ها و این‌ها، این ناخالصی‌ها را زیاد می‌کند. اتفاقاً روابط را به هم می‌زند. همین‌ها به هم می‌زند. آدم وقتی با کسی زیاد رودربایستی دارد، با کسی زیاد فیلم بازی می‌کند، زیاد نمایش دارد، زیاد ظاهرسازی دارد، روابطش را کم‌کم از درون کم می‌کند. از درون ارتباطش با او از هم پاشیده است. از درون دیگر کششی به ارتباط با او ندارد. خوبی این می‌شود ناخالصی. ولی وقتی با کسی راحت بود، وقتی بهش گفتند برو، رفت. وقتی به من گفتند برو، رفتم. این «أَزْكَىٰ لَكُمْ» می‌شود. خودم با او راحت‌ترم. آن وقت می‌دانم که وقتی هم که دارد می‌گوید بیا تو، وقتی با روی باز دارد می‌گوید بیا تو، یعنی واقعاً در توانش است. من وقتی می‌روم توی خانه، بیشتر لذت می‌برم. ولی وقتی که طرف نمی‌گوید، رودربایستی دارد، آدم خودش هم معذب می‌شود. این «هُوَ أَزْكَىٰ لَكُمْ» خلاصه خیلی تعبیر لطیفی است اینجا.
«وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ». این هم همان ختم آیات دیگر که همیشه آخر آیات خدای متعال خودی نشان می‌دهد. این خیلی مهم است. آن خودی نشان دادن خدا ته آیات است که از همه مهم‌تر است. که همه روابط، روابط اجتماعی، سایه اسماء و صفات الهی رویش است. در چنگ قدرت و اراده و احاطه و اختیار و علم الهی است. اینجا اگر کسی می‌تواند واقعاً پذیرایی بکند، پذیرایی بکند. اگر کسی واقعاً نمی‌تواند پذیرایی بکند، پذیرایی نکند. هر کاری بخواهید بکنید، هرچی انجام بدهید، خدا می‌داند. «وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ». او حواسش هست. در توانت بود و راه ندادی، یا در توانت نبود و راه دادی، که جفتش ظاهرسازی و فریب و نمایش و حقه است. هر کاری بکنی، شمایی که بهت گفتند برو، با دلخوری رفتی. شمایی که آمدی، با دلخوری راهت را دادند. همه این‌ها را خدا حواسش هست. «اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَهٗ عَلِیمٌ». همه را به حساب خدا بگذار. یعنی اینجا اگر به شما گفتند بروید، بروید به‌خاطر خدا. «اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ» این کار را انجام دهید.
ولی آن طرف نمی‌فهمد که شما با چه زحمتی پاشدی، کوبیدی، آمدی اینجا. ببینی چند تا قرار کنسل کردیم، چقدر دنبال گُل گشتیم، چقدر دنبال شیرینی گشتیم؟ چند جا رفتیم این ور، رفتیم آن ور، رفتیم تا فلان جای شهر رفتیم یک جعبه شیرینی بگیریم. با چه عشقی، با چه شوری؟ چقدر از همسرمان تیکه و متلک شنیدیم مثلاً که خودمان را رساندیم تا دم اینجا. بعد آخر به ما می‌گویند: «شرمنده. الان ما فرصت دیدار نداریم.» خب الان آن طرف نمی‌فهمد. آن صاحب منزل نمی‌فهمد ما چقدر زحمت کشیدیم و با چه دل‌خونی داریم برمی‌گردیم. ولی انسان که برمی‌گردد، حواسش به این باشد: «وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ». خدا حواسش هست. خدا می‌داند. خدا حساب قدم‌به‌قدمی که انسان زحمت بکشد را دارد. این هم از آیات خیلی شیرین قرآن.
در سوره مبارکه توبه، آیات آخر سوره مبارکه توبه، از آیات عجیب قرآن است. آیه ۱۲۰، ۱۲۱. این آیه درباره جهاد است، ولی خب به همه جای زندگی می‌شود مربوط باشد.
«مَا كَانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ» صفحه ۲۰۶ «مَا كَانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَمَنْ حَوْلَهُم مِّنَ الْأَعْرَابِ». صفحه ۲۰۶ سوره مبارکه توبه، آیه ۱۲۰. «وَمَنْ حَوْلَهُم مِّنَ الْأَعْرَابِ أَن یَتَخَلَّفُوا عَن رَّسُولِ اللَّهِ». اهل مدینه و آن کسانی که حول مدینه‌اند، اعراب بادیه‌نشین حول مدینه، این‌ها حق ندارند از پیغمبر جدا بشوند. «وَلَا یَرْغَبُوا بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِ». این‌ها حق ندارند خودشان را بر پیغمبر ترجیح بدهند. پیغمبر را وسط معرکه رها بکنند، بروند جان خودشان را نجات بدهند. این از معصیت‌های کبیره است.
«ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ لَا یُصِیبُهُمْ». حالا ببینید، «لَا یُصِیبُهُمْ». ضمناً این‌ها اگر در راه دفاع از پیغمبر، همراهی با پیغمبر، تشنگی بهشان برسد، «وَلَا نَصَبٌ» خستگی بهشان برسد. «وَلَا مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اللَّهِ» تنگنایی در راه خدا پیدا بکنند. «وَلَا یَطَئُونَ مَوْطِئًا یَغِیظُ الْكُفَّارَ» گامی بردارند که کفار را ناراحت بکند. «وَلَا یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّیْلًا». ضربه‌ای از دشمن بخورند. «إِلَّا كُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ». خدا برای این‌ها عمل صالح می‌نویسد. خدا حواسش به تک‌تک تشنگی‌ها و خستگی‌ها و گرسنگی‌ها و قدم‌به‌قدمی که این‌ها. کدام؟ آمار گام‌به‌گام این‌ها را دارد. حواسش به همه این‌ها هست و برای هرکدامش یک عمل صالح می‌نویسد. «إِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ». خدا اَجر محسنین را ضایع نمی‌کند. خدا حواسش به اَجر محسنین هست.
«وَلَا یُنفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَلَا كَبِیرَةً». نفقه صغیره، کمترین انفاق. و کبیره. «وَلَا یَقْطَعُونَ وَادِیًا». هر سرزمینی را طی بکنند، مسافتی را طی بکنند. «إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ». همه را برایشان می‌نویسد. «لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا كَانُوا یَعْمَلُونَ». تا خدا مطابق با بهترین عملشان به این‌ها جزا بدهد. یک وقت آدم می‌آید، بلاتشبیه، برود میوه بخرد، بگوید آقا یک دانه میوه خوب. مثلاً سیب هست کیلویی ۱۲ هزار تومان، سیب هم هست کیلویی ۵۰۰۰ تومان، هست کیلو ۲۰۰۰ تومان. می‌گوید: شما از این سیب‌های ۲۰۰۰ تومانی برای من بریز ۵ کیلو. یک دانه از آن سیب‌های ۱۲ هزار تومانی بریز، بعد ۵ کیلو را ۱۲ هزار تومان حساب کند. این اوج کرم است دیگر. خدای متعال می‌فرماید: من تو عمل این‌ها می‌گردم، بهترین عمل را پیدا می‌کنم، همه را با قیمت بهترین عمل می‌خرم. «لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ». متناسب با بهترین عملی که انجام دادند.
وقتی کسی اهل عمل صالح است، خدا حواسش هست و خدا این‌جوری جبران می‌کند. وقتی به انسان می‌گویند: «ارجعوا»، برگرد. «وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ». خدا حواسش هست شما به چه نیتی آمدی؟ با چه برنامه آمدی؟ با چه قصدی آمدی؟ آن‌ها چی فهمیدند؟ شما واقعاً قصدت این بود که بیایی یک مشکلی را حل بکنی. آن‌ها فکر کردند که برای فضولی و دخالت و سرک کشیدن و این‌ها آمدی. بعضی وقت‌ها برخورد بد هم می‌کنند با آدم. توی رفتارهای اجتماعی و معاشرت‌هاست که انسان ساخته می‌شود. ناخالصی‌های انسان این‌جاها گرفته می‌شود. مخصوصاً وقتی دیگران اهل رفتار بد باشند که این‌ها «غربت الی الله» می‌روند. آن جهنم و انسان را می‌فرستند بهشت. خیلی خوب است. حتی کرم داشته باشد. باز دعا بکنیم که آن‌ها هم جهنم نروند. شماره رشت هم بله. گفت شما از کجا به اینجا رسیدی؟ گفت من از ناسزاها و توهین‌های همسرم. ناسزا می‌گوید، من تحمل می‌کنم، خدا بهم عنایت می‌کند. بعد کنایت کرد، استغفار می‌کند، دامنگیرش نشود. خلاصه این‌ها می‌شود «أَزْكَىٰ لَكُمْ». انسان را پاک می‌کند، ناخالصی‌های انسان را. «اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ.»
آیه باز در همین زمینه است:
«لَّیْسَ عَلَیْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ مَسْكُونَةٍ فِیهَا مَتَاعٌ لَّكُمْ»
خب درباره اذن و اجازه و این‌ها روایاتی هم هست که من یکی دوتایش را اشاره بکنم. روایات خوبی. حالا می‌خواهید این آیه را هم بگویم بعد بیایم. می‌فرماید که اگر خانه‌ای، «أَن تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ مَسْكُونَةٍ فِیهَا مَتَاعٌ لَّكُمْ». خانه‌ای اصلاً غیرمسکونی باشد، خراب است، اصلاً ویرانه است، کسی اینجا ساکن نیست. اینجا انسان بدون اجازه می‌تواند وارد بشود، به شرط اینکه «فِیهَا مَتَاعٌ لَّكُمْ». اینجا انسان وسیله گذاشته باشد. انسان کالایی گذاشته باشد آنجا. وسیله‌ای دارد آنجا. به این قصد بخواهد برود وسیله‌اش را بردارد. خب اینجا اشکالی ندارد که بدون اجازه و بدون هماهنگی و این‌ها خلاصه. جای مسکونی نیست، کسی ساکن درش نیست.
«وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ». خیلی جالب است این آیه. می‌فرماید شما رفتید آنجا چیزی قایم کردید. دیگر آدم توی خرابه می‌رود چیزی قایم می‌کند دیگر. وسیله‌ای که می‌گذارد توی خرابه، جای غیرمسکونی، از دسترس بقیه در امان باشد. این از گریزهای قرآن است. قرآن یک جاهایی گریز دارد مثل روضه‌ای که گریز می‌زنند. خدا هم گریز زیاد می‌زند. یکی از گریزها این‌جاست. خیلی قشنگ است. شما توی این خرابه رفتید چیزی قایم کردید. بعداً هم خب انسانی که قایم کرده، نقض غرض است اگر بخواهد بیاید به همه بگوید: «آقایون اجازه می‌دهید؟ همسایه‌ها اجازه؟ یا الله.» فلان. نه دیگر، آدم مخفی می‌آید. واسه همین اشکالی ندارد که توی این‌جاها، توی این خرابه‌ها، انسان بدون اجازه برود. آدم مخفیانه می‌آید، اونی که قایم کرده توی این خرابه را بردارد. خدای متعال می‌فرماید که من از آن قایم کردن‌ها و مخفی کردن‌ها و آشکار کردن از همه خبر دارم. آن چیزی هم که توی دلت قایم کردی، در مخفی کردی، آن هم حواسش هست. یک نفره که حواسش هست که اینجا چه‌کار می‌کردی و حتی حواسش هست که در خودت چی قایم کردی. چیزهایی که حتی گاهی انسان خودش هم خبر ندارد. نمی‌دانی یک همچین چیزی را دارد؛ چه در استعدادها، در فضائل، چه در رذائل. گاهی انسان اصلاً متوجه به این نیست که یک همچین رذیله‌ای در او وجود دارد، یا من یک همچین رذیله‌ای دارم. مثل حرص و بخل و چه و چه. یک وقت امتحانی پیش می‌آید، رو می‌شود که ما چقدر حریص بودیم، خودمان خبر نداشتیم. چقدر بخیل بودیم، خودمان خبر نداشتیم. انسان خودش با خودش معمولاً حسن ظن دارد دیگر. اصل بر حسن ظن است، خودش را دوست دارد. توجیه می‌کند. «یا ما نداریم.» ایشالا نداریم. این از آن مدل‌ها نیست، به‌خاطر خداست. به‌خاطر… گاهی انسان واقعاً دوست دارد که شناخته بشود، ولی خودش خودش را گول می‌زند، به‌خاطر دین. «ما می‌خواهیم که ما چون مبلغ دینیم، دین بیشتر خلاصه چرخش... به چرخه جلو برود، فلان و این‌ها.» واسه خود انسان مخفی است، ولی خدا می‌داند.
«وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ». آنی که شما آشکار می‌کنی. حَرفُ «بدو» معمولاً به معنای این است که چیزی خودش رو، حالا در مورد زینت توی آیه حجاب، جلوتر می‌رسیم عرض می‌کنم. کلمه «بدو» آنجا هم داریم. «بدو» یعنی چیزی خودبه‌خود یک دفعه رو بیاید.
«لَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ». این‌ها زینت‌هایشان یک جورم نباشد که ناخودآگاهم آشکار بشود. انسان کلمه ناواضح آیه حجاب جلوتر عرض می‌کنم. ان‌شاءالله قصد دارد که نشان بدهد به دیگران، این می‌شود اظهار. یک وقت قصد هم ندارد، یک جوری بالاخره توی راه رفتن، توی حرف زدن، توی برخورد کردن، توی رو گرفتن و این‌ها ناخودآگاه رو می‌شود، این می‌شود «اِبْداع» با همزه، «اِبْداع». اینجا می‌فرماید خدا اونی که «اِبْداع» می‌کنید از آن خبر دارد؛ ناخودآگاه ازتان سر می‌زند، اصلاً حواستان نیست. تو حرف‌ها، تو کلام، تو رفتار، آدم قصد نشان دادنش را ندارد، با قصد توجه نیست، ناخودآگاه از آدم صادر می‌شود. و آنچه که کتمان می‌کند خودآگاه، مخفی است. اونی که ناخودآگاه نشان می‌دهد و اونی که خودآگاه مخفی می‌کند، جفتش را خدا حواسش هست و می‌داند، از دایره علم او خارج نیست.
روابط اجتماعی انسان‌ها نسبت به همدیگر. چیزی به دل دارند، چیزی توی ذهن دارند، نگاه‌های خاصی نسبت به همدیگر دارند، غرض‌های خاصی دارند. "واقعاً این به‌خاطر خدا نمی‌رود؟ او به‌خاطر شهرت؟ او ازش خوشش آمده؟ به‌خاطر شهرتش دارد باهاش رفاقت می‌کند؟ به‌خاطر موقعیتش دارد باهاش رفاقت می‌کند؟ به‌خاطر پولش دارد رفاقت می‌کند؟" توی رفت‌وآمد، توی پذیرش مهمان، توی رفتن به مهمانی. "واقعاً غرض خداست؟ واقعاً غرض رشد واقعی است؟ واقعاً غرض معنویت است؟ یا نه، آدم دنبال این است که این را یک نردبانی بکند، برود بالا؟" خیلی وقت‌ها ما توی روابطمان این شکلی است دیگر، دنبال این هستیم که یک... خدا حواسش به همه این‌ها هست.
«وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ». اینی که توی دل دارید، مخفی می‌کنید، خدا می‌داند. اونی هم که رو می‌کنید، خدا می‌داند. حواستان باشد به‌خاطر من باشد، غرضتان توی روابط، توی معاشرت، من باشم. نه این "اتام دنیا" و این "متاع قلیل دنیا" که انسان آدم‌ها را زیر پا بگذارد به‌خاطر اینکه برود به این‌ها برسد. یک موقعیتی برسد، به یک جایگاهی برسد، به یک شهرتی برسد، به ثروتی برسد. این را دارد الان توی مهمانی دعوت می‌کند، خوب پذیرایی بکند که آخر مهمانی خلاصه این آدم شرمنده بشود و بگوید برای ما یک سفارشی بکن فلان‌جا که آنجا امضا کنند، کار ما را راه بیندازند، آن ور هماهنگ بشود، آن ور فلان اداره ما را قبول کند. خواب!
«وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا...». خدا می‌داند چی در دل دارید.
خب اینجا «تکتمون» به معنای این است که یک عده خواسته‌اند سوءاستفاده بکنند از همین منازل غیرمسکونی. خود اینجا را کرده‌اند پاتوق. خود اینجا را کرده‌اند محل رصد خانه‌های دیگر. از اینجا خلاصه خواسته‌اند جاسوسی بکنند، کشف سر بکنند. و حالا از این قبیل مسائل. این‌ها را خدا حواسش هست، می‌داند که شما برنامه‌تان چیست، چه‌کار می‌خواهید بکنید.
درباره این اجازه گرفتن و این‌ها که خب واقعاً فرهنگ مترقی قرآن و اسلام را نشان می‌دهد که چقدر این دین مترقی است. توی آن فضای آن جامعه بدوی، این دین نازل شده، این آیات نازل شده. بعد سفارش انقدر عمیق که هنوز که هنوز است با این همه پیشرفت و تمدن و ترقی، به حساب خودشان، هنوز خیلی از این مسائل رعایت نمی‌شود. حریم شخصی که الان این همه می‌گویند حریم شخصی، حریم شخصی که به عنوان کرامت انسان و جایگاه بشر و فلان و این حرف‌ها. این را آن موقع قرآن دارد بهش اشاره می‌کند. بحث آداب حریم خصوصی است که سوره نور، سوره حریم. بحث حریم خصوصی دارد اشاره می‌کند. کسی حق ندارد حریم خصوصی دیگران را وارد بشود بدون اجازه و توقع داشته باشد به زور دیگران او را راه بدهند به حریم خصوصی خودشان. یک کسی نمی‌خواهد به حریم خصوصی شما راه بدهد، ناراحت نشوید. برای خودت بهتر است. این اجتماع را سالم نگه می‌دارد.
آداب هرچی زنده باشد، آن جامعه با سلامت و با طراوت‌تر است. آن جامعه پویاست. روابط گرم‌تر است. آدم‌ها با همدیگر صمیمی‌ترند. الان اینی که اصلاً توی جامعه‌ای آداب ضعیف می‌شود، به اسم اینکه "روابط را باید قوی کرد"، "خیلی درگیر و بند آداب نباش". خود همین تضعیف آداب باعث می‌شود روابط سرد می‌شود. اونی که جذابیت‌آور است، حریم است. همیشه در هر فضایی، هرچه حریم بیشتر نگه داشته بشود، جذابیت و حتی لذت بردن هم بیشتر می‌شود. زنی که برای خودش حریمی دارد، مردی که برای خودش حریمی دارد. روابط، حالا از نوع روابط خاص زناشویی، از نوع روابط عام زناشویی. توی حرف زدن و گفتگو و نگاه، هرچی بیشتر حریم‌ها مراعات می‌شود، حتی خود کامجویی و لذت بهره‌وری این می‌رود بالا. این خیلی نکته مهمی است. هم از فرهنگ روایات این برمی‌آید، هم در روایات داریم، هم در آیات قرآن. هم از خود همین سوره نور هم اشاره می‌کند. توی سوره مبارکه احزاب هم اشاره می‌کند که این اصلاً برای خودتان خوب است. خودتان بیشتر بهره‌مند می‌شوید، سلامت روانیتان را حفظ می‌کند، لذت شما را، بهره‌وری شما را می‌برد بالا. وقتی در روابط انسان‌ها آداب معاشرت با همدیگر را رعایت می‌کنند، خودشان بیشتر لذت می‌برند از این روابط، از این معاشرت.
اینجا بحث ورود به منازل دیگران بود که اشاره کردیم. توی روایتی دارد که ابوسعید از یاران پیغمبر اجازه گرفت بیاید وارد منزل پیغمبر. روبه‌روی در خانه پیغمبر ایستاده بود. پیغمبر بهش فرمودند که: «وقتی اجازه می‌گیری در می‌زنی، روبه‌روی در واینسا که وقتی در باز می‌شود سریع توی خانه را ببینی. بیا برو سمت راست در واینسا یا سمت چپ.» با ظرافت. که توی نحوه در زدن، نحوه اجازه گرفتن، توی همین‌ها هم باید انسان مقید باشد. توی نحوه زنگ زدن، صدا کردن، تعداد آن. توی روایت با ذکر خدا وارد منازل دیگران بشوید. با «سبحان‌الله»، «الحمدلله»، یا «الله»، «الله اکبر»، «لا اله الا الله». با این ذکرها. که حالا «لا اله الا الله» کسی بگوید، فکر می‌کنم که جنازه دارد می‌آید. تشییع جنازه است، دارند می‌آیند توی خانه. با این جور اذکار، خلاصه یاد خدا هست و شما هم یک تنبهی به آن طرفی که ما داریم وارد می‌شویم می‌دهد. تا سه مرحله هم گفتند باشد. یک محل انسان صدا می‌زند، اجازه می‌گیرد، بعد صبر می‌کند. سه مرحله وارد منزل دیگران بشود. یک محل تنها آداب اسلامی نیست. یک محل زنگ را حالا یک خرده صبر می‌کند باز. اگر خودش زنگ زد، در زد، سه مرحله. اگر در را باز کردند، دوباره یک خرده صبر می‌کند، بعد "یالا" می‌کند، می‌آید. دور چند قدمی که آمد تو. حالا منازلی که حیاط دارند بیشتر این مسائل رعایت می‌شود. که توی دار یک مرحله وارد دار می‌شود. یک مرحله وارد بیت می‌شود. "دار" به آن مجموعه وسیع منزل می‌گویند با حیاط و این‌ها. "بیت" به آن بخشی که همان نشیمنگاه منزل است. خب انسان یک مرحله وارد دار می‌شود، در می‌زند، اجازه می‌گیرد. بعد حالا یک خرده صبر می‌کند، تحمل می‌کند، بعد وارد بیت می‌شود. پیغمبر هم وقتی در می‌زدند، طرف راست یا چپ می‌ایستادند. بعد با «السلام علیکم» اجازه می‌گرفتند. با ذکر سلام وارد منزل می‌شدند.
توی این روایتی که الان خواندم دارد که آن موقع خانه‌ها در داشت ولی پرده نداشت. روایتی داریم که کسی از پیغمبر پرسید: «آقا من یک مادر پیر دارم و فقط من خادمش هستم، هیچ کس دیگر هم ندارد. دائماً هم در ترددم. هر وقت می‌خواهم وارد اتاقش بشوم، در بزنم؟» پیغمبر فرمودند: «عریان است. دوست داری مادرت را عریان ببینیم؟ شاید یک وقت می‌خواهد لباس عوض کند.» پرسید: «نه.» پس اجازه، در در زدن لازم است.
وارد ماجرای معروف جابربن عبدالله که با پیغمبر آمدند و در زدند و حضرت زهرا فرمودند من مقنعه سرم نیست و این‌ها. دور پیغمبر در زدند، اجازه گرفتند و بعد جابر بن عبدالله را وارد منزل کردند. گفتند سه مرحله اجازه است. اجازه اول برای اینکه صاحب‌خانه بشنود. اجازه دوم برای اینکه او خودش را آماده بکند. مرحله سوم تازه جواب بدهد که می‌خواهد راه بدهد یا نه. یعنی تازه سه بار که آدم اجازه گرفته. بعضی همان زنگ اول را زدند، ناراحت می‌شوند، با دلخوری می‌روند. این جور موردی هم داریم. صفحه می‌گذارم پشت سر آدم. سه بار زنگ زد، تازه سه بار، سه بار «یا الله» و فلان این‌ها. مرحله سوم گفتند: «آقا شرمنده، ما نمی‌توانیم بدهیم.» مرحله سوم است که آدم سه بار اجازه گرفته، هی رو زده، خلاصه. بله.
«بیوت غیر مسکونی» که در این آیات اشاره شد، از امام صادق علیه‌السلام پرسیدند. حضرت فرمودند: «کاروان‌سراها، مهمان‌خانه‌ها، حمام‌ها، این‌ها این بیوت غیر مسکونی است.» حالا آدم می‌خواهد وارد حمام بشود، در بزند؟ زنگ بزند؟ اجازه بگیرد؟ می‌خواهد وارد بیمارستان بشود، اجازه بگیرد؟ می‌خواهد وارد کاروان‌سرا، هتل بشود، زنگ بزند؟ سه بار پشت در ایستاده «یا الله یا الله». حالا آن هتل‌دار این‌ها را آدم بدون اجازه وارد می‌شود. منازل عمومی، اماکن عمومی، این‌ها را انسان، حالا تو اتوبوس می‌خواهد سوار شود، دور از ذهن است. این هم از این نکته. انباری است دیگر که بالاخره اموال عمومی تویش هست. هر کسی می‌تواند آنجا مراجعه بکند. چیزی بر بیاید (برداشت کند). جایی است که بالاخره ساکن نیست. ولو خانه شخصی بوده ولی الان هیچ‌کس تویش نیست. یک خانه خراب، مثلاً این خانه هیچ‌کس تویش نیست. حالا آدم بدون اجازه بیاید تو. توپش افتاده پیش ما. بچه بودیم، الان که آن منازل ماشاالله برج‌برج شده توی تهران. خانه‌های ویلایی قدیمی یادم می‌آید که بعضی خانه‌ها خیلی کهنه و درندشت که واقعاً خرابه بود. الان آنجا برجی شده، آپارتمان رسمی شده. بعد بازی می‌کردیم توی حیاط. خدا رحمت کنه داییمان و پسرخاله‌مان این‌ها که باهاشان بازی می‌کردیم. حیاط خانه همسایه. بعد هیچ‌کس هم نبود. توپی بود که از ما می‌افتاد آنجا. دیوار می‌رفتیم، آداب را رعایت می‌کردیم، نمی‌رفتیم. در حالی که آداب این بود که اشکال نداشت. از این سوره نور و آیه برمی‌آید که منازلی که مسکونی نیست، آدم یک چیزی تویش دارد، بدون اجازه می‌تواند برود بردارد. به شرط اینکه غرض دیگر و برنامه دیگر نداشته باشد. «وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تُكْتُمُونَ». غرض دیگر و برنامه دیگر نداشته باشد. اگر کسی بدون اجازه بیاید توی خانه مردم نگاه کند، کلاً از همین‌جا به همین مناسبت وارد بحث «نگاه» هم می‌شویم. این آیات سلسله بحث منظم است. خیلی به همدیگر ربط دارد. از یک جایی که شروع شده، اینجا آیه بعدی که در مورد نگاه است، خیلی مربوط است با این آیه قبلی.
توی این آیه قبلی که الان خواندیم خب فرمود بدون اجازه کسی وارد نشود و اجازه بگیرند و این‌ها. حالا اگر کسی بیاید بدون اجازه دید بزند منزل یک نفر را، و زن انسان توی این خانه باشد یا مثلاً حتی خدای ناکرده برهنه هم باشد یا برهنه هم نباشد، بالاخره کسی دید بزند منزل دیگری را، این‌ها می‌توانند در مرحله اول نهیش بکنند. اگر دوباره آمد، می‌توانند با سنگ بزنندش. اگر دوباره آمد، می‌توانند با آلات قتاله از خودشان دفاع بکنند و خون این طرف هدر است. حتی اگر کشته بشود، قصاصی ندارد. سه مرحله نهی دورش کردند، باز آمده. ولی خب تا وقتی که مرحله اول است. می‌شود همان مرحله اول شمشیر را برداریم، قمه را برداریم، شکمش را سفره کنیم. این خیلی حساس است. خونش هدر نبود تا سه مرحله. خلاصه بعضی جاها که واقعاً حریم خصوصی است. پناه بر خدا واقعاً توی استخر، زن‌ها دوربین مخفی کار بگذارند، بعداً بیایند فیلم‌ها را پخش بکنند. آتلیه و عکاسی و عروسی و فیلم‌هایش را بردارند پخش بکنند. این هم شامل همین مباحث می‌شود که چه بسا خون این طرف هدر باشد، اگر واقعاً خونش ریخته بشود. دعوت این کار را نمی‌خواهیم بکنیم که حالا هر کی هر جا چیزی دید خلاصه. مملکت قانون دارد، باید به قانون رو آورد. ولی می‌خواهیم بگوییم که انقدر اسلام اهمیت داده به این مسئله و حریم خصوصی و بحث ناموس و غیرت و این جور مباحث، انقدر مهم است که حتی یک جاهایی خون طرف هم ریخته بشود. می‌فهمیم که بحث خون که انقدر اهمیت دارد که قصاص ندارد، دیه ندارد. هیچ آیا سی‌اش کم است؟ آیا سی و این هم «ذالک أَزْکَالهم» دارد که این را قبلاً گفتیم.
«قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ». خب این آیه از آیات به شدت زیبای قرآن است. این آیه و آیه بعد و به شدت روانشناسانه و دقیق. که نداریم ما دیگر بحث نگاه را جای دیگر توی قرآن نداریم. همین‌جاست که اشاره کرده که این تعبیر «فُرُوج» که اینجا آمده، خودش یکی از عبارات به شدت باحیا و به شدت در کنایه است. که حالا من فقط یک اشاره‌ای بکنم. الان توی فرهنگ عربی خب این واژه، واژه‌ای است که خیلی صراحت دارد اینکه چه عضوی از انسان است. ولی وقتی که فرهنگ قرآن بوده و موقع نزول قرآن بوده، این واژه در اوج حیا و لطافت بوده. «فرج» به معنای شکاف. حالا شکاف به چه‌معناست؟ ببینید، بدن انسان یک تکه است. چقدر عبارت، عبارت باحیایی. بدن انسان از سر تا شکم که می‌آید، یک تکه است. به آن بخش خلاصه تناسلی و این‌ها که می‌رسد، بدن دوتکه می‌شود، شکاف برمی‌دارد. قرآن به همین شکاف اشاره می‌کند، «فرج». که می‌فرماید از آنجایی که بدن دوتکه شده، به خود آن عضو اصلاً اشاره ندارد. ببینید این عبارت اوج حیای قرآن را می‌رساند. یعنی حالا اینی که مثلاً ما می‌گوییم پایین تنه توی ادبیات خودمان، این همان ترجمه کلمه «فرج» است اگر بخواهیم دقیق ترجمه بکنیم. توی فرهنگ قرآن همین است، پایین تنه.
می‌فرماید: «یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ». «قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ». پیغمبر به مؤمنین بگو. باز بحث مؤمنین است. کسانی که روح ایمان دارند. کسی روح ایمان نداشته باشد، توی این فضاها نیست، به فکر کنترل چشم و مواظبت و این حرف‌ها نیست. این مال کسی است که روح ایمان دارد. «یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ». تعبیر غض، کاهش دادن، کاستن، پایین آوردن، کم کردن. این غیر از بستن است، غیر از ندیدن است. نمی‌فرماید چشم‌هایشان را ببندند یا چشم‌هایشان را جای دیگر بیندازند. چشم را بکاهند. مثل سرعت که می‌گویند سرعت، سرعتِ خود را بکاهید. این تعبیر «غض» توی سوره مبارکه لقمان دارد: «صدایت را پایین بیاور.» بطن بطئی؟ آرام. صدای آرام، پایین، تَن بالا نباشد. این می‌شود غض صوت.
«غَضِّ بَصَر» چیست؟ چشم در حال گردش نباشد. بعضی چشم‌ها "وَلِه" سرگردان، رهاست. کثیر و نظر، زیاد نگاه می‌کند، زیاد می‌چرخد. خلاف ادب اسلامی است. خیلی کم در مورد مرحوم علامه طباطبایی رضوان الله علیه دارد که ایشان حتی سر درس هم به کسی نگاه نمی‌کردند. سرشان همیشه پایین بود. یک جای خاصی خیره می‌شدند، فقط به آنجا نگاه می‌کردند. در برخی اساتید دیگر هم ما این را دیده‌ایم. خدا حفظ کند حضرت آیت الله جوادی آملی را. همیشه توی درس نگاهشان به یک جایی ثابت است. امشب غض بصر. اسراف در نگاه، ندارد نگاه. هم خودش یک چیزی است دیگر. سرمایه‌ای برای انسان. آدم اگر توی پولش ولخرج باشد، پیام علامتش می‌کنند یعنی مورد سرزنش قرارش می‌دهند. کسی مگر در نگاهش ولخرج باشد هم علامتش می‌کنند. اصلاً وقتی در نگاه آدم اهل ولخرجی نبود، آن وقت دیگر به نگاه حرام هم نمی‌رسد. یک چیزی بیشتر از نگاه حر است.
«یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ». از چشم‌هایشان کم کنند. از چشم‌هایشان کم کنند. نه چشم‌ها را پایین بیندازند. خیلی. دو تا ترجمه: «پایین بیندازند»، نخیر. «چشم‌ها را پایین بینداز». «مِنْ أَبْصَارِهِمْ» از بصرشان کم کنند. انقدر ولخرجی نکند، نماز. انقدر رها نباشد، ول نباشد. کم نگاه کند. خود کثرت نگاه، کثرت خطورات می‌آورد و کثرت خیال می‌آورد و دل‌مشغولی می‌آورد. برخی بزرگان برای حضور قلب، که حالا ما نداریم اصلاً خودمان در نماز، سفارششان به این است که شما وقتی با کسی صحبت می‌کنیم، به صورت او خیره نشو. ولو محرم باشد، به کسی زیاد نگاه نکن. انسان اهل زیاد نگاه کردن نباشد. خود تلویزیون دیدن این جور مسائل که اصلاً دیگر نابود می‌کند قوه خیال و خطورات و این‌ها را کثرت تصویر. وقتی زیاد می‌شود، بچه را دیدید؟ اگر صورت زیاد برای او رفت‌وآمد بشود، زیاد صورت بیاید و برود، خوابش می‌برد. بچه شماره، جلوی بچه صورت به صورت بچه آلبوم عکس گوشی جلویش بگیرید، عکس‌ها را هی دونه‌دونه عوض کنید، ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا، بچه خوابش می‌برد. کثرت صورت قوه خیال را انقدر مشغول می‌کند، مشغول می‌کند انسان به خواب.
یکی از دلایل آلوده شدن پایین تنه انسان، دامن. در تعبیر دامن خیلی قشنگ‌تر است. «فرج» همان تعبیر "دامن" بگیر. یکی از دلایل اصلی آلوده شدن دامن، همین "وِل" بودن چشم است. ولو چشم در حَرام هم "وِل" نباشد. نکته مهمی است. چون چشم قوه خیال را تقویت می‌کند. قوه خیال است که قوه شهوت را به حرکت می‌اندازد. شهوت به حرکت می‌افتد، چه در تمنا، چه در تقاضا. یک وقتی فقط یک حس درونی است، بیرون هنوز دنبال نمی‌گردد، در درون می‌بیند که این دارد یک غلیظانی (تغلیان)، یک وقتی در بیرون هم دنبال می‌گردد. یک موقعیتی، یک شخصی، یک کیسی، یک چیزی خلاصه نصیبش بشود. این از چی می‌آید؟ از آن قوه خیال. قوه خیال را چی انقدر پروار (پربار) می‌کند؟ چشم. چشمی که رهاست، این قوه خیال را درگیر می‌کند. «ذَٰلِكَ أَزْكَالهمْ». اینجا ناخالصی‌های قوه خیال را از شما می‌گیرد. ناخالصی‌های خودتان را می‌گیرد. انقدر وجود انسان درگیر دغدغه‌های سطح پایین و الکی نمی‌شود. گاهی انسان درگیر یک درگیری الکی در درونش هست. ذهنش درگیر، جانش درگیر نسبت به این مسئله. مسائل خلاصه دامن انسان درگیر اَست. دامن خلاصه یک وقتی تامینم هست، ولی باز درگیر این تزکیه و این اذکار از چی می‌آید؟ از همین غض بصر. انسان نگاهش را از رها بودن دربیاورد.
حالا در مورد این آیه یک جلسه دوباره جلسه بعد ان‌شاءالله بیشتر صحبت بکنیم. خود این تعابیر را با دقت بیشتری کار بکنیم. مخصوصاً درباره ارتباط با نامحرم، نگاه، نظر به نامحرم و این‌ها که به چه‌معناست. که حالا آیه بعدی هم همین دستور را به خانم‌ها دوباره می‌دهد، ولی با یک نحوه دیگری. به آقایون فقط می‌فرماید نگاه نکند. الان می‌گویند که خواهرم حجابت، برادرم نگاهت. خب این غلط است. برادرم نگاهت، خواهرم نگاهت و حجابت. این فرهنگ قرآن نیست. انگار آقایون فقط نگاه نکنند، خانم‌ها باید بپوشانند؟ نخیر. آقایون هم نگاه نکنند، خانم‌ها باید هم نگاه کنند. این است آیه قرآن که حالا در آیه ۳۱ بهش می‌رسیم. آیه آخر آیه ۳۰ آخرش:
«إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ».
خدا خبیر است. خبیر، آن احاطه با موشکافی. این را می‌گویند. خب ربیت خبیر بودن خدا تا آن اعماقش را می‌داند. «بِمَا یَصْنَعُونَ». این‌ها چی دارند می‌سازند؟ «یَصْنَعُونَ» هم خیلی تعبیر دقیقی است. این‌ها با نگاهشان چه صورتی در قوه خیال دارند می‌سازند؟ نگاه صورت‌سازی می‌کند در قوه خیال. لذا اینجا تعبیر به «یَصْنَعُونَ» می‌کند. صنعت ساخت. انسان با نگاهش یک کارخانه‌ای در درون انسان فعالیت دارد می‌کند که ماده خامش را چی دارد می‌دهد؟ نگاه. انسان با نگاه هی دارد ماده می‌دهد به این کارخانه. کارخانه درگیر. بعضی‌ها کارخانه بیش از اندازه درگیر پرکاری، بیش‌فعالیتی دارد. «مِنْ أَبْصَارِهِمْ» انقدر درگیر نکن. این کارخانه قوه خیال هی ماده می‌دهند، هی ماده می‌دهند، هی ماده می‌دهند. تریلی‌تریلی هی دارد می‌آید. کالا می‌آید، ماده خام می‌آید که این رویش کار بکند، پرورش بدهد.
قوه خیال پرورش می‌دهد دیگر. آن یک صورت گرفته، حالا می‌رود توی اینکه خب با این صورت، اندام به چه نحوی است. بعد کم‌کم قوای جاهای مختلف را حالا فقط توی بحث جنسی‌اش هم نیست، توی جنبه‌های مختلف. انسان یک در بهش نشان بدهند، آن وقت آن قوه خیال مشغول، مشغول فعالیت می‌شود به اینکه خب این در باید یک دیواری داشته باشد. آن دیوار باید یک اتاقی داشته باشد. آن اتاق باید یک حیاتی داشته باشد. یک وقت قوه خیال شروع می‌کند ساختن را. یک صدا از یک نفر می‌شنود، شروع می‌کند. خود رادیو چقدر به قوه خیال انسان اثر دارد. صدایی که دارد می‌شنود، شروع می‌کند صلیب (تصویرسازی). ناخودآگاه صورت‌سازی برای این صدا که خب یک همچین صدایی مثلاً کلفت است، لابد این آدم، آدم تنومند و هیکلی است. اگر تنومند باشد و چاق باشد، ولی همچین لباسی تنش باشد. قوه خیال بدون اینکه اصلاً ما بخواهیم اراده بکنیم، همه را سریع می‌سازد. خب.
«وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُ» خدا حواسش هست چی داریم می‌سازیم توی قوه خیالتان. تا آن اعماقش را می‌داند. این را کم بکنید. از کثرت نگاه، بصر. از این مشغولیت در بیاورید. صنعت خیال هم کم می‌شود. قوه خیال هم آرامش دارد. بعد دیگر این قوه خیال حالا ما می‌خواهیم تعطیلی بزنیم توی نماز برای قوه خیالتان این است. گاهی توی خواب هم مشغول فعالیت است. این که خیلی وقت‌ها آدم خواب‌های آشفته می‌بیند. خواب خوب دیدن اثر کم‌کاری قوه خیال است. هرچه قوه خیال، مخصوصاً برای تعبیر خوب خواب انسان. اگر بخواهد توی خواب هم خواب خوب ببیند، هم خوب بفهمد که چی دیده، یک هنری است. گاهی انسان خواب خوب می‌بیند ولی نمی‌فهمد، احتیاج به مُعَبِر دارد. خودش تعبیر خواب نمی‌داند. گاهی انسان معصوم را می‌بیند ولی نمی‌فهمد این کدام یک از حضرات بود؟ غرض چی بود؟ چی می‌خواستند به ما بگویند؟ خاصیتش چی بود؟ تعبیرش چی بود؟ ولی گاهی انسان انقدر شفاف است، خواب هم می‌بیند، همه می‌فهمد کدام معصوم است. همه می‌فهمد که چه می‌خواهند بفرمایند. غرض چی بود؟ چرا اصلاً این ارتباط و این رؤیت صورت گرفت در خواب؟ همه این‌ها را می‌فهمی. این بستگی به کم‌کاری قوه خیال دارد. کم‌کاری قوه خیال مثل کم‌کاری تیروئید و این‌ها نیست که مریضی باشد. کم‌کاری قوه خیال یعنی خیال آسوده، راحت که درگیر جملتو جنجال؟ و اشتغال فیما امره الله تعالی و نها. در حدیث عنوان بصری، امام صادق فرمودند: «فرمودند عبد، آن کسی است که درگیری و اشتغال درونیش به نهی خداست.» قوه خیال درگیر این‌هاست. تکلیف چیست؟ امر خدا چیست؟ نهی خدا چیست؟ وقتی قوه خیال راحت است، آزاد است، دیگر توی خواب هم درگیر نیست. بعضی خواب‌هایشان هم خیلی از ما این‌جوری‌ایم، خواب‌هایمان همان صورت‌سازی‌های قوه خیالمان است. دارد توی خواب هم می‌سازد برایمان. همان کارخانه‌ای که بهش کثرت تصاویر را دادیم. گاهی همان تصاویر روز را دارد می‌سازد. گاهی تصاویر توی یک ماه اخیر، یک سال اخیر، شش ماه اخیر بس که صورت بهش دادیم و نشستیم توی قوه خودمان. فکر کردیم من کدام سفر بروم؟ کجا بروم؟ آمریکا اگر بروم، خانه کی بروم؟ چی بشود؟ توی خواب هم دارم این‌ها را می‌بینم که رفته آمریکا و خانه کی رفته و دنبال جا می‌گرفت. بعد بعضی‌ها خیلی جالب است، می‌گویند توی خواب به ما نشان دادند که اینجا باید برویم، پس حتماً باید اینجا برویم. نمی‌دانی که این صورت‌سازی قوه خیالش بوده که فکر کرده تهران بروم خانه کی بروم؟ بروم خانه فلان عمّه‌ام. بعد توی خواب دیده که رفته خانه فلان عمه. می‌گوید پس حتماً دیگر باید بروم خانه عمه‌ام. در حالی که این صورت‌سازی «وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُ». قوه خیال خیلی بحث است، خیلی صحبت است. ولی اصل ارتباط قوه خیال با چشم از عجایبی است که بصر ماده خام تحویل می‌دهد و او پرورش می‌دهد خیال را و دوباره تحویل جان می‌دهد، تحویل نفس می‌دهد. خوراک روح می‌شود.
وقتی که چی می‌شود. خدا می‌داند بعضی خوراک‌ها به شدت آلوده است. لذا فرمود: «نگاه به نامحرم تیر مسموم شیطان است.» چی به خورد آدم می‌دهد؟ یعنی این جان انسان را هم سَم می‌دهد، هم زخمی می‌کند. این خیلی بد است. گاهی آدم فقط سم می‌دهد، این اصل شاکله درست است، فقط توی تناسبش به هم ریخته. یک وقت هم توی تناسب به هم ریخته، هم شاکله اصلاً به هم ریخته. نگاه مسموم این‌جوری است. نگاه حرام این‌جوری می‌ریزد به هم شاکله درونی انسان را. یک نگاه به قطام، زمینه‌ساز این مسائل و این بند توی روایات است. مرحوم مجلسی مفصل توی بحار الانوار به نقل کردن که از کجا شروع شد و چگونه قطام خودش را عرضه کرد و بعد خلاصه چه بلایی سر ابن ملجم آمد. شاکله انسان، جان انسان به هم می‌ریزد با یک نگاه و چشم. انقدر کنترلش مهم است.
حالا باز در مورد این آیه توضیحاتی هست، ان‌شاءالله جلسه بعد عرض خواهد شد. و الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00