تفسیر سوره نور

جلسه یازدهم

00:50:04
70

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
به آیه بیست و ششم سوره مبارکه نور می‌رسیم:
«الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُولَئِکَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ»
خوب، بعد از این ماجرای داستان و تهمتی که زده شد، مسائلی که پیش آمد که مفصل در آیات قبل اشاره شد، یک عده به خانواده پیغمبر تهمت زدند، بعد، یک عده‌ای حامیان این‌ها بودند، یک عده مخالفین این‌ها بودند و در این آیات مفصل بحث شد ماجرای این‌ها که چی شد. بعد خدای متعال یک قاعده خیلی عجیبی در این آیه اشاره می‌فرماید در مورد تناسب‌های روحی که انسان‌ها به هم کشش دارند. انسان‌ها، همان بحث ملکاتی که جلسه، دکتر! جلسه قبلاً مطرح شد که انسان‌ها بحث تزکیه، بحث ملکات انسان‌ها، اساس ملکه‌شان و صفاتشان، این‌ها در عالم معنا با همدیگر انس پیدا می‌کنند و با هم چفت می‌شوند. به قول معروف توی عالم دنیا هم می‌گردند، همدیگر را پیدا می‌کنند، به هم می‌رسند. رزق این‌ها همان اساس است که انسانی که خودش پاکیزگی طینت دارد، پاک‌طینت، پاک‌سرشت، خوب، طیبه، این خدا برایش طیب‌ها را نصیب می‌کند. نفوس تزویج: "حالا این هم یک بحث مفصلی است که در قیامت این تزویج نفوس دیده می‌شود. در سوره انفطار بود، انشقاق بود؟ توی یکی از این سوره‌هاست. توی انشقاق که نیست. سوره مبارکه انفطار شاید باشد! نه، انفطار هم نیست سوره مبارکه انفطار...".
«اذا الشمس کورت و اذا النجوم انکدرت و اذا الجبال سیرت و اذا وحوش حشرت...» (بر اساس قرآنی که ما داریم صفحه ۵۸۶؛ سوره مبارکه تکویر):
«وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ * وَ إِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ * وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ»

خوب، یعنی چه؟ در قیامت آدم‌ها متناسب با روحیات و شخصیت و ملکاتشان با هم جفت می‌شوند. حول آنی که دوست داشتند، حول آنی که اعتقاد داشتند، حول آنی که عمل می‌کردند. لذا دارد اگر کسی خدایی نکرده جزو کسانی بوده که اعمالی را انجام داده که قوم لوط انجام می‌دادند در هر دوره‌ای از تاریخ که باشد، روز قیامت با قوم لوط محشور، تزویج می‌شوند، با هم جمع می‌شوند، این‌ها کنار هم می‌آیند، گرد هم می‌آیند متناسب با نفوس، نفوس متناسب با آنچه که کسب کرده از عقاید، از ملکات، از اعمال. انسان‌ها روی این حساب با همدیگر جفت و جور می‌شوند. لذا امیرالمومنین فرمودند: «الارواح جنود مجنده‌».
انسان وارد مسجد می‌شود، امیرالمومنین فرمودند انسان وارد مسجد می‌شود، دنبال جا می‌گردد، یک جا به نظرش جلوه می‌کند برود بنشیند کنار یک نفر. فرمودند اینی که کنارش می‌نشیند به خاطر اینکه تناسب روحی دارد به آن آدم. نظام این‌ها تو عالم ملکوت، تو عالم معنا، در عالم بالا با هم یک سنخیت روحی دارند. این روح‌ها به هم کشش دارند، می‌کشند به سمت هم. اولین نگاه که او را نگاه می‌کند خوشش می‌آید. به دلش نشست. بعضی‌ها را هرچه باهاش رفت و آمد می‌کنم، این به دلش نمی‌نشیند. حساب کتاب دارد. نمی‌شود سریع آدم خدایی نکرده مبتلا به سوءظن بشود و حساب‌های دیگر داشته باشد. نه، دل خودش بالاخره یک عالم خیلی پیچیده‌ای دارد. نسبت به بعضی‌ها سریع رام می‌شود، نسبت به بعضی‌ها کرنش می‌کند، نسبت به بعضی‌ها پس می‌زند. این‌ها روی حساب جنود مجنده است. ارواح سپاهی دارند، سپاه تقسیم‌بندی شده‌اند. این روایت امیرالمومنین از روایات خیلی سنگین است.
خوب، این‌ها روی همین حساب دسته‌بندی می‌شوند، تقسیم می‌شوند، جدا می‌شوند متناسب با استعدادها متناسب با اعمال. لذا می‌بینید یک وقت یک کسی یک عمل انجام می‌دهد، ولی در قرآن، لسانش لسان عجیبی است. ببینید در سوره مبارکه بقره، همان آیات اول سوره مبارکه بقره، آیه ۳۵، صفحه ششم:
«وَ قُلْنَا یا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلاَ مِنْها رَغَدًا وَ لاَ تَقْرَبَا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونا مِنَ الظَّالِمِینَ».
نمی‌فرماید «فتکونا ظالمین». نمی‌گوید شما اگر به این درخت نزدیک بشوید و بخورید، ظالم می‌شوید. می‌فرماید «از ظالمین می‌شوید». یعنی می‌روی جزو آن سپاه. یک عمل گاهی آدم را از یک سپاه در می‌آورد، می‌برد توی سپاه دیگر. از یک مجموعه خارج می‌کند، به یک مجموعه دیگر می‌برد. حضرت آدم با آن مراتب «معلم الملائکه»:
«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلَائِکَةِ».
آیه ۳۱، او به ملائکه تعلیم کرده. ملائکه شاگردی‌اش را کرده‌اند. استاد ملائکه بوده. دو سه تا آیه پایین‌تر می‌فرماید که اینو اگر انجام بدهی، می‌روی جزو ظالمین. ظالمینی که توش فرعون و چه می‌دانم قارون و این‌ها هستند. البته خوب، مراتب خیلی لطیفش، نه اینکه حالا حضرت آدم با یک گناه، با یک ترک اولی برود هم‌ردیف فرعون و قارون. ولی عنوان ظالم بر او بار می‌شود، می‌رود در رده ظالمین. یک عمل، یک ظلم گاهی آدم را می‌برد در رده ظالمین.
از آن طرف، یک عمل خوب، آن هم دیگر حالا تو آیات قرآن فراوان داریم. یک عمل خوب آدم را می‌برد جزو صابرین، می‌برد جزو صالحین، می‌برد جزو منفقین (کسانی که انفاق می‌کنند)، می‌برد جزو مستغفرین بالاسحار. یک بار کسی سحر استغفار بکند، می‌شود جزو سحر استغفار کنندگان، سحر مستغفرین بالاسحار. خیلی عالم، عالم لطیف و پیچیده و عجیب و غریبی است. یک عمل، یک عقیده، انسان نسبت به یک چیزی عقیده داشته باشد. چقدر ما از این روایت داریم که کسی مثلاً فلان عقیده را داشته باشد با فرعون محشور، با لشکر فرعون محشور می‌شود. با فلان ظالم محشور، با یزید محشور می‌شود. اینجوری روایات داریم. با معاویه محشور می‌شود، با یزید محشور می‌شود. کسی اهل فلان کار باشد، کسی اهل فلان اعتقاد باشد، این با فلان دسته محشور می‌شود. مثلاً فرمودند: کسی که عالمی باشد که امام عسکری علیه السلام فرمودند: «عالمی که به اسم دین به مردم خیانت می‌کند، این با یزید محشور می‌شود و از یزید هم بدتر است». روایت: «أزر من یزید و جیوشه». از یزید و سپاهیان یزید ضررش بیشتر است. به اسم خدا و پیغمبر لطمه. خوب، این آدم، پس این‌ها سنخیت‌های روحی می‌شود.
این آدم دیگر شب اول قبر نمی‌برند، بعد از حساب و کتاب نمی‌برند این را تو برزخ انبیا و اولیا. این حسابش فرق می‌کند. خود عالم برزخ، عالمی که این حساب و کتاب به شدت توش هست که کی کجا برود، با کیا باشد، با کیا محشور بشود؟ محبت‌های درونی خیلی اثر دارد. کی را دوست دارد؟ بیشتر از همه محبت‌ها اثر دارد. مثلاً فلان ولی خدا را که دوست دارند، یک مجموعه در طول تاریخ، فلان عالم، این‌ها دور او جمع می‌شوند. تو عالم برزخ هم با او مرتبط‌اند، با او مأنوس‌اند. خدای نکرده کسی آدم شیاد و کلاش و گناهکار و فاسق و فاجر را دوست داشته باشد، تو عالم برزخ کشش‌اش به سمت او است، می‌برند به سمت او. این علاقه‌ها خیلی اثر دارد. کمترین علاقه به امیرالمومنین و اهل بیت ایشان تو عالم برزخ اثر دارد. کمترین علاقه به دشمنان ایشان تو عالم برزخ اثر دارد. عالم، عالم پیچیده‌ای است. حساب کتاب‌ها که پیچیده است و اولیای خدا می‌ترسند و می‌لرزند به خاطر همین‌هاست.
حکم می‌کند تو سنخیت‌های روحی. تو قیامت هم حساب کتاب به همین‌هاست که می‌سنجند وزن طرف را، عیار طرف را که این به کدام طرف است؟ کدام ور محبت‌های کدام ور می‌چربد؟ محبت به دنیا، محبت به خدا، محبت به اولیای خدا، محبت به دشمنان خدا. آنقدر بالا پایین می‌کنند که دیگر آن مثقال ذره‌ای را اگر هم باشد حساب می‌کنند و آن دیگر تعیین‌کننده می‌شود که آنجا دارد یک دانه صلوات گاهی طرف را می‌برد به سمت بهشت. وزنه را سنگین می‌کند. جنبه محبتش به اولیای خدا را تقویت می‌کند، می‌برد به این طرف. به هر صورت، این آیه شریفه سوره مبارکه نور می‌فرماید: خبیثات مال خبیثین‌اند و خبیثون مال خبیثات‌اند. سنخیت‌های روحی. آنهایی که عیار روحی‌شان عیار خباثت است، آنی که شاکله این‌ها را تشکیل داده خباثت است، آنی که مبنای عقاید این‌هاست، مبنای عمل این‌هاست، مبنای رفتار این‌هاست، مبنای فکر این‌هاست، آن خباثت است. این‌ها با هم جفت و جورند، با هم جمع‌ هم تو این دنیا می‌گردند، همدیگر را پیدا می‌کنند، هم تو برزخ با هم‌اند، هم تو قیامت با هم‌اند، هم تو جهنم با هم‌اند. مثل آهن‌ربا می‌ماند این عالم. می‌کِشند ارواح همدیگر را. لذا پرسید که آقا من از بعضی‌ها خوشم می‌آید، دلیلش را نمی‌دانم. حضرت فرمودند: «سنخیت روحی». «الناس الی اجناسهم امیل». مردم به آن کسانی که جنس خودشان‌اند میلشان بیشتر است. هر کسی طبیعتاً آنی را بیشتر دوست دارد که میل از جنس خودش، بیشتر شبیه خودش است. شبیه خودش است در عقاید، در رفتار، در کلام. حتی گاهی در چهره، آدم یک علاقه خاصی به کسی، در چهره با او شبیه است، در لهجه با او شبیه است. در همین میزان اندک هم انسی می‌آید، علاقه‌ای می‌آید. حالا دیگر آن مراتب بالایش که حول ولایت امیرالمومنین باشد، حول توحید باشد، که بخواهند با هم علاقه‌مند بشوند، آن دیگر خیلی مرحله بالایی است.
ما از این، درمورد این مطلب آیات و روایات هم زیاد داریم. هم در قرآن فراوان است که مثلاً می‌فرماید که این‌ها: «تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ». حرف‌هایشان یکسان است. یک وقت می‌بینی یک کسی تو دوران حضرت آدم، دوران حضرت نوح یک تهمتی را می‌زده، توهینی را می‌کرده، الان بعد چند ده هزار سال دارند حرف‌ها را هنوز می‌زنند. «تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ». حرف‌هایشان شبیه به همین خاطر است که دل‌هایشان شبیه هم است. سنخیت روحی دارند. آن نجاسات و کثافاتی که از دهان آن‌ها بیرون می‌ریخت، در دهان این‌ها هم بیرون می‌ریزد. ولو این‌ها خیلی مدرن‌اند الان به ظاهر، به حساب خودشان خیلی پیشرفت کرده‌اند نسبت به آن دوره. ماهواره می‌فرستند فضا و چه می‌کنند و چه می‌کنند... ولی سنخیت روحی همان است. همان خباثت. «الخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثات». این‌ها مال همدیگرند، برای هم‌اند. «إذا النفوس زوجت». این‌ها تزویج شده‌اند، با هم آمیخته‌اند، با هم گره خورده‌اند. لذا حرف‌هایشان یکی است. «یوحی بعضهم إلی بعض زخرف القول غروراً». شیاطین انس دارند با این‌ها و توی سوره مبارکه انعام، تو آن آیه ۱۱۲ سوره مبارکه انعام بود اگر اشتباه نکنم فرمود که آیه، آیه ۱۱۲، صفحه ۱۴۲:
«وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا».
شیاطین جن و انس، این‌ها با همدیگر انس دارند. بعد حرف تو دهان همدیگر، سنخیت روحی چون دارند از همدیگر حرف می‌گیرند، روی فکر همدیگر اثر دارند. همنشینی این‌ها روی هم اثر دارد. روی رفتارشان اثر دارد. از هم اخذ می‌کنند، اقتباس می‌کنند. به همدیگر چیز یاد می‌دهند، حرف به همدیگر یاد می‌دهند. حرف‌های بیخود و «زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا». حرف‌هایی که فقط فریب است، از راه به در شدن. این به خاطر سنخیت روحی است. از هم پذیرش دارند. ببینید آیه بعدش می‌فرماید:
«وَلِتَصْغَی إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ».
کی به این حرف‌ها دل می‌دهد؟ این حرف‌ها را می‌پذیرد؟ کسانی که ایمان به آخرت ندارند.
«وَلِیَرْضَوْهُ وَلِیَقْتَرِفُوا مَا هُم مُّقْتَرِفُونَ».
برای اینکه این‌ها راضی‌اند به این حرف‌ها، خوششان می‌آید. و لیقطرفوا «ما هم مختلق». هرچی آن‌هایی را که گیرشان آمده، این‌ها هم گیرشان می‌آید. سنخیت روحی این است. آدم وقتی با یک نفر سنخیت روحی دارد، این از عجایب است. اگر کسی با مؤمنین سنخیت روحی داشته باشد، در اعمال آن‌ها شریک است. یک مؤمنی الان در زیارت کربلا باشد، کسی به او سنخیت روحی داشته باشد، او در زیارت کربلای او شریک است. در حال طواف کعبه، زیارت امام رضا، در عبادتی که انجام می‌دهد، در انفاقی که انجام می‌دهد (شریک است). به خاطر اینکه رضایت دارند به اعمال هم و تو اعمال هم شریک‌اند. همانطور که گناهکاران تو اعمال همدیگر شریک‌اند. لذا ما وقتی تو نماز می‌ایستیم میگیم: «اِیّاکَ نَعْبُدُ و اِیّاکَ نَسْتَعِینُ». من درست است یک فردم، ولی همه با همیم. همه آن‌هایی که به من سنخیت روحی دارند، همه آن‌هایی که به عمل من راضی‌اند، همه آن‌هایی که شاکله‌شان را به سمت خدای متعال قرار داده‌اند، به سمت بندگی خدا قرار داده‌اند، این‌ها همه تو این نماز سهم دارند، شریک‌اند. لذا آخر نماز هم به این‌ها سلام می‌دهیم: «اَلسَّلامُ عَلَینا و عَلی عِبادِاللهِ الصّالِحینَ». این‌هایی که صلاحیت دارند، صالح‌اند، این‌ها همه بهره‌مند شده‌اند از این نماز. من همه‌شان سلام می‌دهم.
این بحث سنخیت روحی که خیلی مهم است، خیلی اثر دارد. خوب، خبیثات برای خبیثین‌اند و خبیثون برای خبیثات‌اند. از آن طرف: «و الطیبات للطیبین». آدم‌های پاکیزه‌سرشت، این‌هایی که خودشان را آلوده نکرده‌اند، این فطرت را آلوده نکرده‌اند، شاکله را خراب نکرده‌اند، صحیح و سالم نگه داشته‌اند سرزمین وجودشان را، این‌ها با همدیگر سنخیت دارند. طیبات و طیبین. خوب، این حالا مصداق بارزش تو ازدواج معمولاً تو ازدواج‌ها همین شکلی می‌شود که این سنخیت‌ها توی انتخاب خیلی اثر دارد. اگر کسی واقعاً دلش به سمت کسی برود و او را بخواهد، معمولاً همین است دیگر، دلش به سمت کسی می‌رود و باعث سنخیت. بله، یک وقت ازدواج و یک انتخابی و یک چیزی شده و تمام شده، رفته. کشش دارند دو طرف و این می‌کشد به سمت ازدواج. خوب، این کشش‌ها روی همان اساس است. اگر طیبه، طیب گیرش آمده و کشش به سمت طیبه. اگر خبیثه، خبیث گیرش آمده، کشش به خبیث. این خیلی، این قاعده، قاعده عجیبی است تو عالم.
خوب، بعد حالا خدای متعال این قاعده کلی را اینجا مطرح می‌کنند، مرتبط با مسائل قبلی که تو این آیه مطرح شد. تهمت ناروایی که به برخی زنان پاکدامن زده شد، مربوط به آن می‌کنند و می‌فهمند. و می‌فهمند که: «أُولَئِکَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یَقُولُونَ». آن زن‌های پاکیزه‌سرشت و این‌ها را شما می‌خواهید بهشان نسبت بدهید که با مردهای هرزه سروکار داشتند؟ نمی‌شود. خبیث با طیب جور در نمی‌آید. قاعده کلی را می‌فهمند. پس چه جور می‌شود یک زنی که پاکیزه دامن است و تو آیه قبلی هم بود، «قَافِلَاتُ الْمُحْصَنَاتُ»، «قَافِلَاتُ الْمُؤْمِنَاتُ». این زن‌های پاکیزه‌ای که چشم و گوششان بسته است، بی‌خبرند از این حرف‌ها، مؤمن‌اند. این‌ها را شما می‌خواهید بگویید که با مردهای هفت‌خط آلوده فلان، این‌ها با هم روی هم ریخته بودند، سرو سری داشتند؟ نمی‌شود. خبیث که با خبیث سر می‌کند، طیب با طیب سر می‌کند. این‌ها بری‌اند از این تهمت‌هایی که بهشان زده شد. این قاعده، قاعده مهمی است.
کسی باید یک خرده شیشه‌ای تو روحش باشد، تو دلش باشد که رو بیارد به کفار. رو بیارد. این‌هایی که خرده شیشه دارند سر می‌خورند به سمت آن طرف. و گاهی آدم بین کفار می‌بیند بعضی‌ها یک خوبی‌هایی دارند. من دیشب توی خیابان وایساده بودم. یک خانم به شدت بدحجاب. بعد دیدم یک پیرزنی بغل خیابان نشسته بود، یکی نصف شب تقریباً این خانم حال بدی داشت، گدایی می‌کرد و این‌ها. دختر به شدت بدحجاب. دیدم از کنار این که رد شد، نتوانست رد شود. وایسا. دست کرد تو کیفش، یک پولی درآورد، داد به این. خوب، این خودش یک زیبایی است، یک فضیلت روحی. این یک وقت همین یک دانه دست آدم را می‌گیرد. همین یک دانه می‌آورد جزو همانونی که عرض کردم. از آن ور یک گناه می‌برد جزو ظالمین و سر می‌دهد به آن طرف. از این ور یک کار خیر می‌برد جزو صالحین و مؤمنین و همین عاقبت‌به‌خیری. حالا این‌ها دیگر حساب کتاب دارد دیگر.
خیلی از آن ور آیه قرآن می‌فرماید که: «عمل از فاسق قبول نمی‌شود». «اِنَّما یَتَقَبّلُ اللهُ مِنَ المُتّقین». خدا فقط از متقین قبول می‌کند. «تقوا نداریم، بیاییم تو درجات تقوا نیستیم، عمل نکنیم؟». نه خیر، یک وقت‌هایی همین یک عمل یک کار آدم را می‌آورد تو دایره متقین. این خیلی عجیب است. اینی که عرض کردم، این حرف خیلی حرف مهمی است. گاهی یک کار خوب آدم را می‌آورد تو دایره متقین، بعد خدا دیگر بقیه همه‌شان را قبول می‌کند. متقی، خدا فقط از متقین قبول. گاهی هم یک سر خوردن و یک لغزیدن آدم را می‌آورد جزو فاسقین. خدا دیگر هیچی را قبول نمی‌کند. دیگر حالا خدا با کی بخواهد چه جور تا بکند و چه حساب و کتابی داشته باشد، این دیگر خیلی عجیب است. این آدم نمی‌تواند بفهمد. ننشسته دید که در قیامت چه خواهد شد، خدا چه حساب و کتابی خواهد کرد.
در هر صورت: «أُولَئِکَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یَقُولُونَ». این زن‌های طیبات و مردان طیب، این‌ها بری‌اند از این تهمت‌هایی که بخواهد بهشان زده بشود. «لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ». این‌ها مغفرت، نصب حال شاکله روحی وقتی طیب باشد، از عالم بالا طیبات را نصیب خودش می‌کند. از بالا فقط خوبی‌ها و طیبات نصیب او می‌شود. آنی که بد است، بدی‌ها نصیبش می‌شود. آن «زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا» که وحی شیطان بود، تو این آیه سوره انعام ملاحظه فرمودید، آن نصیب کسانی می‌شود که ایمان به آخرت ندارند. دل مشکل دارد، مریض است. آنی که دل می‌دهد به این حرف‌ها، آنی که هی دائماً گیرش می‌آید، هر روز یک شبهه جدید دارد، یک حرف جدید دارد، یک گیر جدید دارد. هر روز که آدم می‌بیند امروز یک بند جدید دارد، یک چیزی دارد که گیر بدهد. پرش کرده‌اند. دوباره امروز یک جای اسلام، یک جای دین را می‌خواهد دوباره وایسا و خلاصه گیر بدهد بهش. نوبه نو دارد انگار گیرش می‌آید. رزقش دارد می‌رسد.
این از آیات عجیب قرآن در سوره مبارکه واقعه، خیلی این آیه عجیب است. آیه ۸۲، صفحه ۵۳۷. حالا قبلش می‌فرماید که: «تَنْزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ». «أَفَبِهَذَا الْحَدِیثِ أَنتُم مُّدْهِنُونَ». شما متهن «به روغن‌مالی و این‌ها می‌گفتند ترجمه فارسیش می‌شود ماست مالی». ماست‌مالی. شما می‌خواهید با قرآن ماست‌مالی کنید؟ در برابر قرآن ماست‌مالی کنید؟ انگار نشنیدیم و انگار ما قبول نداریم و انگار بلد نیستیم و انگار نمی‌فهمیم. این‌ها رد:
«وَتَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ».
شما رزقتون را این جور قرار دادید که تکذیب نصیبتان بشود. از عالم بالا برایتان می‌آید. تکذیب می‌آید. نوبه نو، نوبه نو یاد می‌گیرید چی بگویید که از زیر این‌ها در بروید. نوبه نو شبهه جدید یاد می‌گیرید. نوبه نو گیر جدید یاد می‌گیرید. امروز چه گیری به پیغمبر بدهیم؟ امروز کجا را مسخره کنیم؟ کجا را دشمنی کنیم؟ «تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ». خوب، این‌ها رزقشان این است. بدون اینکه طیبات و طیبشان چیست، «لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ». رزق کریم دارند. مغفرت. آن یکی را دائماً اسباب عذاب برایشان رزقشان می‌شود. نوبه نو انگار می‌آید. رزقشان می‌شود. یک گناه جدیدتر یاد می‌گیرند. اسباب جدیدتری دستشان می‌آید برای اینکه گناه جدیدتری انجام بدهند. اختراع می‌کنند. می‌نشینند فکر می‌کنند: «چه کار بکنیم بیشتر بتوانیم گناه بکنیم؟ بیشتر از گناه لذت ببریم؟». این‌ها رزقشان است. «وَتَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ». چون خبیث، خبیث رزق خبیث دارد دریافت می‌کند. ولی وقتی کسی طیب شد، رزقش چی می‌شود؟ رزق کریم می‌شود. دائماً او رزقی گیرش می‌آید که کرامتش بیشتر می‌شود. شایستگی‌هایش بیشتر می‌شود. پیش خدا محترم‌تر می‌شود. این می‌شود رزق کریم. خواب‌های خوب یکی از مصادیق رزق کریم. زیارت مصداق رزق کریم. استاد خوب، شاگرد خوب، دوست خوب، همسر خوب، عروس خوب، داماد خوب. حالا هر کدام در معنای خودش است.
حالا مثلاً اگر یک پیغمبری مثل حالا این هم نکته مهمی است، مربوط به این آیه هم هست. حالا یا یک پیغمبری مثل حضرت نوح اگر همچنین همسری گیرش آمده، یعنی ایشان جزو «الطَیّباتُ لِلطَیّبین» و این‌ها نبوده؟ قاعده بر این است. تو ازدواج و اساساً توی ارتباطات به این نحو، خوب‌ها همدیگر را در می‌یابند. گفت بله، آن شعر معروف که: «نوریان نوریان را طالبند، ناریان مناریان را طالبند». نوریان و ناریان. خلاصه نوری می‌گردد، نوری پیدا می‌کند. ناری می‌گردد، ناری پیدا می‌کند. این‌ها سنخیت.
خوب، حالا هم در مورد آن، هم در مورد این «رزق کریم». یعنی یک کسی مثل حضرت نوح علیه السلام این طیب نبوده که خبیث گیرش آمده؟ حضرت لوط طیب نبوده که خبیث گیرش آمده؟ در مورد برخی همسران پیغمبر اکرم خودمان که در برخی آیات در مورد این‌ها اشاره شد، در سوره مبارکه تحریم آن اوایل سوره مبارکه تحریم در مورد این‌ها اشاره کرد که خلاصه بعضی از این همسران، همسران ناشایستی بودند، همسران خود پیغمبر اکرم. خوب، یعنی پیغمبر اکرم معاذالله طیب نبودند؟ یا رزق کریم نداشتند؟ نه. این‌ها ابتلا است و امتحانات. یک نکته است که یک وقت رزق کریم کسی به ابتلائش است. خود این ابتلا رزق کریم است برای او. این امتحان، امتحانی که او اگر بتوند مقاومت بکند و ازش بیرون بیاید سربلند، این خودش بهترین رزق کریم است. مثل آسیه. خوب، آسیه طیب بود ولی همسر خبیث شد. این رزق کریمش همین فرعون بود. کریم اوست. از فرعون بود که به اینجا رسید. از تحمل فرعون بود که به اینجا رسید. از مدارا با او بود که به اینجا رسید. خودش رزق کریم است. رزق کریم همیشه به این نیست که آنی که من می‌خواهم و برایم جور است و همه چیز. دیگر پامان را روی پامان بندازم و دیگر لذت ببرم. نه، رزق کریم یعنی آنی که انسان را به کرامت برساند. حالا دیگر آن هم گاهی ابتلا است، خوب می‌شود. یک وقت ماجرای حضرت سیدالشهدا علیه السلام. همه آنچه که برای ایشان پیش آمده، رزق کریم است. ولو به ظاهر همه‌اش دلخراش. پس رزق کریمی نیست که انسان یک چیزی باشد که با میلش جور در می‌آید، برای طراوت و حلاوتی داشته باشد.
حتماً یک نکته در مورد همسران حضرت نوح و این‌ها آلودگی جنسی نداشتند. هیچ کدام از همسران انبیا، قبلاً هم تو همین بحث اشاره شد، هیچ کدام از همسران انبیا آلودگی جنسی نداشتند. اهل فحشای جنسی و این‌ها نبودند. آنی که بوده کفر این‌ها بوده. تازه کفر این‌ها هم باز دوباره در نوع خودش این جوری نبوده که وقتی پیغمبر او را خواستگاری کرد این کافر بوده و پیغمبر با یک کافر و بی‌دین ازدواج کرد. نه، شاید اول ایمان داشتند یا قبل از این بوده که آن پیغمبر به پیغمبری رسیده باشد. مثل پیغمبر اکرم خودمان. هنوز پیغمبر، پیغمبر نشده بودند، با حضرت خدیجه صلوات الله و سلام علیها ازدواج کردند. اینجا که دیگر نمی‌شود گفت که ایمان و شرک و کفر و این‌ها مطرح نیست. بعدش حالا پیغمبر که شدند، دعوت می‌کنند همسر را. خوب، یک کسی مثل حضرت خدیجه دعوت را می‌پذیرد، قبول می‌کند. یک وقتی کسی مثل همسر نوح قبول نمی‌کند.
یک نکته، نکته دیگر اینکه این‌ها جاسوس بودند. مشکل اصلی همسران نوح و لوط جاسوسی‌شان بوده. این‌ها فریب خورده بودند از کفار و مشرکین و این‌ها. تو خونه پیغمبر بررسی می‌کردند روابط و رفت و آمدها و برنامه‌ها و چه قرار است چه کارهایی بشود. این‌ها را می‌آمدند راپورت می‌دادند، گزارش می‌دادند به این‌ها. مثل همسر لوط. وقتی آن مهمان‌ها آمدند، او آمد خبر داد که الان چند نفر مهمان وارد شده‌اند و خلاصه هرکی هر برنامه کاری دارد می‌تواند بیاید اینجا. خیانت همسر حضرت. پس این‌ها آلودگی‌شان به آن معنا نبوده. این خبیثات و خبیثون و این‌ها که عرض شد بحث سنخیت به این معنا پس نیست که این‌ها تو انتخابشان یک همچین اشتباهی کرده باشند. این نکته، نکته مهمی بود که باید عرض می‌شد.
خوب، این آیه یک نکته بعدی هم که باز هست که قبلاً هم اشاره شده، آیه تکوینی است یا تشریعی؟ یعنی می‌خواهد بفهماند که اصلاً این جور نمی‌شود که یک پاکیزه با یک خبیث، این‌ها مثلاً با هم ازدواج بکنند، با هم رفاقت داشته باشند. یا نه؟ می‌فرماید این جور نباشد. یعنی این کار را نکنید. یک وقت می‌گوییم آقا اصلاً نمی‌شود کسی مثلاً ۵۰ متر از زمین به پرواز دربیاید، بر فرض، نمی‌شود. یک وقت می‌گوید می‌شود ولی جایز نیست. مثلاً می‌شود یک نفر دو تا خواهر را باشان با هم بگیرد، ازدواج بکند. شدنش می‌شود تکویناً ولی تشریعاً نمی‌شود. حرام است، جایز نیست.
حالا اینجا خدای متعال می‌فرماید نمی‌شود خبیث با غیر خبیث باشد و طیب با غیر طیب باشد. این نمی‌شود. یعنی نمی‌شود تکوینی یا نمی‌شود تشریعی؟ به نظر می‌آید که بیشتر حالا آنی که اهمیت دارد و به چشم می‌خورد این است که تشریعی است اینجا. یعنی این جور نباشد. یک خبیث، آدمِ طیب را به خودش راه ندهد. توی ازدواجش، تو معاشرتش بگردد، طیب را پیدا کند. این می‌شود تشریع. و البته خوب با نکاتی هم که عرض شد و روایاتی که خواندیم فهمیده می‌شود که تا حدی تکوینی هم هست. بالاخره انسان انس‌اش با آن کسانی که باشان یک سنخیت روحی و خلاصه همخوانی دارد، با این‌ها که با این جور در می‌آید. این هم از این: «نوریان مر نوریان را طالبند، ناریان مر ناریان را جاذبند». از مولوی. بله، خیلی قشنگ. سنخیت. خلاصه: «کند هم‌جنس با هم‌جنس پرواز». هم‌جنس می‌گردد، هم‌جنس خودش را پیدا می‌کند. آدم به هم‌جنس خودش میل دارد. انس او به هم‌جنس خودش است. آرامشش به هم‌جنس خودش است که حالا هم‌جنس بودن هم توی خباثت طیب بودن دیگر می‌شود اینجا فهمید که یکی از مهمترین ملاکات، شاید بشود گفت اصلی‌ترین ملاک ازدواج بحث خباثت و طیب بودن است که اگر دختر، دختر طیبی است، باید پسر هم پسر طیبی. اگر دختر گاهی طرف می‌گوید آقا دختر رو به راه نیست. دنبال یک پسر خوب می‌گردم که دختر ما را رو به راه کند یا پسر ما خیلی رو به راه نیست، نمازخوان نیست. یک دختر نمازخوان اگر باشد، این‌ها نمازخوان می‌کند. نه، این غلط است. معلوم نیست چه بسا همان دختر نمازخوان را هم می‌گرفت، بی‌نماز می‌شد. چه بسا این دختر خلاصه رفت آن پسر را هم از راه به در کرد.
چه کار بکنیم؟ یعنی این دختر حالا یک خرده بدی دارد، بگردیم یک پسر، بله دیگر، از این قاعده قرآن جور فهم نمی‌شود. مگر اینکه آدم بالاخره یک فکری بکند، تربیتی بکند، تلاش بکند برای اینکه دختر را رشد بدهد. وگرنه اینی که آدم به فکر این باشد که بعد از ازدواج یک اتفاق جدیدی تو زندگی این‌ها بیفتد، به ندرت پیش می‌آید. خیلی کم. معمولاً هر کسی تو همان فضایی که هست، تشدید می‌شود. بعد از ازدواج اگر یک خرده رو به دنیا و گناه و این‌ها دارد، بعد ازدواج معمولاً خیلی قوی می‌شود. تو یک خرده رو به خدا و اهل بیت و هیئت و این‌ها دارد، بعد ازدواج به شرطی که همسر هم سنخ خودش باشد. وگرنه این یک خرده هیئتی هم بود، رفت یک زنی دنبال تجملات و فلان و این‌ها گرفت، تمام شد. دیگر همان یک خرده هم دیگر هیئت نمی‌آید، از بین رفت. اگر سنخ خودش باشد، تشدید می‌شود تو آن مسیری که دارد. وگرنه برای عوض کردن، عوض کردن، بیشتر به جنبه آنی که آدم می‌بیند و غالباً می‌بیند این است که آدم‌ها تحولاتشان معمولاً به سمت شر است. یعنی حتی یک بلایی هم که سرشان می‌آید، عزیزی هم که از دست می‌دهند، الان موقعیت، موقعیت این است که دل به خدا برگردد. طرف بابایش را از دست داده، افسردگی روحی پیدا کرده، رفته معتاد شده. بابا را از دست داده به خاطر اینکه تسکین بدهد به خودش را. الان موقعیت، موقعیتی است که رو به خدا بیاورد. به مسجد و به هیئت و زیارت و روضه و این‌ها رو بیاورد. رفته چهار تا عملی پیدا کرده، شب تا صبح می‌نشینند می‌کشند که یادش برود که بابای ما از دنیا رفته. معمولاً قالب تحولات آدم به سمت شر است. کم پیش می‌آید این است که آدم بخواهد به هوای اینکه توکل بر خدا حالا یک ازدواج می‌کنیم، ایشالا که به خیر می‌شود، خوش بکند. معمولاً تحولات به سمت شر است. از آدم گرفته می‌شود، بدتر. با این چیزها درست آدم هم‌سنخ خودش. اول جنس خودش را درست بکند، بعد بگردد برای آن جنسی که دارد. یکی از همین جنس پیدا بکند. بعد آن وقت تشدید می‌شود تو این حالت. اگر نمازخوان است، نمازخوان پیدا می‌کند. بعد دیگر نمازش قضا نمی‌شود. اگر نماز شب خوان است، نماز شب خوان. البته این هم باز دوباره به حد وسواس و این‌ها نباید کشیده بشود. دو نفری که ۱۰۰% با همدیگر تفاوت داشته باشند در همه چیز، هیچ وقت گیر نمی‌آید که حالا اگر من نماز شب خوانم، حتماً باید طرفم نماز شب خوان باشد. این هم نکته‌ای. اگر مثلاً من زیارت عاشورا‌م ترک نمی‌شود، او هم باید زیارت عاشورا‌ش ترک نشود. نه، این هم اشتباه است. باید کشش روحی او، جهت روحی او به سمت من باشد و مزاحمتی حداقل برای من نداشته باشد. اگر من می‌خواهم هر روز هیئت عاشورا بخوانم، بدش بیاید از اینکه هر روز، بدش بیاید از هیئت رفتن، بدش بیاید از زیارت رفتن. اصلش را موافقین. این را ما تو مشاوره‌ها زیاد پیش می‌آید و معمولاً هم همین را عرض می‌کنیم. دختر، معمولاً هم همین است، دختر معنوی‌تر از پسر است. تو اکثر مشاوره‌ها و گفت‌وگو آدم می‌بیند دختر معنوی‌تر از پسر است. دختر می‌گوید: «خوب من چه کار بکنم؟ این آقا الان مثلاً آن جور حزب‌اللهی نیست. نمازش را می‌خواند، هیئت می‌رود، روضه می‌رود ولی آن جور حزب‌اللهی که باید باشد نیست». شما باید در اثر صحبت کردن با او به این نتیجه برسی که او مزاحمتی برای این برنامه‌های شما ندارد. مزاحمت ندارد. این مهم است. خوشش می‌آید. موافق است. ولو خودش اهل عمل به این چیزها نیست. خوشش می‌آید ببیند خانمش هر روز زیارت عاشورا می‌خواند. اهل زیارت، نماز جماعت می‌رود، مسجد. خودش سال به سال مسجد نمی‌رود. خوشش می‌آید. حداقل مزاحمتی ندارد، مانع نیست برای مسجد رفتن شما. همین قدر کفایت. حالا حتماً همیشه باید برویم مسجد روزی دو بار، مسجد برویم؟ گیرش نمی‌آید و می‌ماند. سرش هم کلاه. این نکته مربوط به این آیه بود و عرض کردیم.
بریم سراغ آیه بیست و هفتم. خوب، من یک آیه را فقط بخوانم. آیه بیست و هفتم را حالا بقیش ان‌شاءالله در فرصت بعدی.
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّی تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلَی أَهْلِهَا ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ».
قبلاً عرض شد، سوره مبارکه نور سوره حریم‌هاست. سوره آداب. سوره قواعد و ضوابط. سوره لطافت. این‌هایی که قبلاً عرض شد. انسان هرچه لطیف‌تر می‌شود، حریم بیشتر نگه می‌دارد، بیشتر قاعده‌مند می‌شود، بیشتر ضابطه‌مند می‌شود. لذا لطیف‌ترین آیات قرآن را خدا می‌خواهد در این سوره مبارکه بیاورد. آیه «الله نور السماوات و الارض» که می‌شود گفت در رأس آیات و «لطیف» شاید بشود گفت لطیف‌ترین آیه قرآن. خوب، این باید تو بستری باشد که بستر لطافت باشد. باید کل سوره مبارکه نور ازش لطافت موج بزند که خدای متعال این لطافت محض را، این آیه لطیف را این وسط جاساز کند. لذا آمده تمام این سوره را پر کرده، مشحون کرده از آداب، از ضوابط، از قواعد، از حریم، از حرمت نگه داشتن‌ها، حریم نگه داشتن‌ها. خوب، اینجا توی آیه بیست و هفتم دوباره به یک نکته دیگری خدای متعال اشاره می‌فرماید که آن هم بحث حریم. دوباره حریم منزل دیگری را پاس داشتند. حریم ورود به خانه دیگری، آداب ورود به خانه دیگری. انسان چه جور وارد بشود؟ با چه قاعده‌ای؟ با چه ضابطه‌ای؟ انسان تو خونه دیگران نرود. سرش را نیندازد پایین، در را باز کند، برود. بعضی وقت‌ها خانه‌ها آدم می‌بیند بعضی‌ها همسایه با هم راحت‌اند. این در را وا می‌کند، می‌آید. مخصوصاً این خانه‌هایی که مثلاً چند تا خونه توی یک حیاط (قدیمی‌تر که بود). یک چیزی می‌خواهد، در وا می‌کند، می‌آید، می‌رود از توی کمد برمی‌دارد و می‌آید و این‌ها. مگر اینکه واقعاً آنقدر با هم راحت بشوند که مثل هم‌خانه باشند. آن حسابش فرق می‌کند. روایت از موسی بن جعفر ان‌شاءالله جلسه بعد از ظهر می‌خوانم روایت را. به اینجا برسید که بدون اجازه همدیگر بیایند دست کنند تو جیب همدیگر، پول بردارند از هم، این‌ها اجازه نگیرند. آن وقت است که می‌شود شیعه ما. آن یک بحث دیگر است. آن بحث این است که واقعاً با همدیگر احساس یگانگی کنند.
ولی وقتی که با هر کسی یک حریمی دارد برای خودش. کسی حق ندارد حریم او را بشکند. بگوید ما که با همیم، این حرف‌ها را نداریم. ما با هم. نه. هر کسی حریمی دارد، خانه‌ای دارد، دری دارد، پیکری دارد. حتی اگر کسی اتاقی دارد، بدون اجازه وارد اتاقش نباید بشود آدم. بدون در زدن نباید برود. حتی در می‌زند، باید وایسد. آن باز بکند یا اجازه بدهد. ولو پدر و مادر می‌خواهند وارد اتاق بچه بشوند. این‌ها قبلاً بحث اشاره شد که بدون اجازه بچه هم انسان وارد اتاق آن. «دیگر خونه خودمونه، بچه خودمونه، ما با همیم این حرف‌ها رو نداریم». یا بعضی‌ها می‌خواهند چک بکنند بچه را که الان بچه دارد چه کار می‌کند. این‌ها بد است. این بچه را بی‌ادب بار می‌آورد. آدم می‌خواهد بچه را چک بکند به نحوی که بچه بی‌ادب بار بیاید. این خیلی بد است که به چه قیمتی ما می‌خواهیم بچه را درست بکنیم؟ به تعبیر امیرالمومنین فرمودند که: «من می‌دانم که شماها با زور می‌شود بهشت رفت، کوفی‌ها!». فرمودند: «من می‌دانم شما را با شمشیر می‌شود هدایت کرد ولی من حاضر نیستم به قیمت به جهنم رفتن خودم شما را بفرستم بهشت». این خیلی نکته مهم است که آدم دیگران را می‌خواهد درست بکند به چه قیمتی؟ گاهی ما می‌خواهیم به قیمت جهنم رفتن خودمان باشد. به قیمت گناه کردن خودمان، قیمت معصیت خودمان باشد که دیگری درست. دروغ می‌گوییم که سر به راه بشود. حاضرم من خودم بروم جهنم که او هدایت بشود. مثال زیاد گفتم. پسره به من گفت که آقا ما با یک خانمی خوشمان آمد و ارتباط برقرار کردیم و این‌ها. روابط برقرار شد. بعد یک مدت فهمیدیم شوهر دارد. بعد از ما مشاوره می‌خواست. گفت: «حالا من گیر کرده‌ام چه کار کنم؟ اگر بخواهم ولش کنم به گناه کشیده می‌شود. می‌دانم می‌رود سراغ یکی دیگر، به گناه کشیده می‌شود». گفتم: «گول شیطون رو نخور. این بازی شیطونه». می‌گوید: «برو به جهنم به قیمت اینکه او بره». آدم باید برود جهنم که یعنی من می‌خواهم آنقدر او را دوستش دارم، نمی‌خواهم به گناه آلوده بشود که حاضرم خودم گناه بکنم. حاضرم خودم بروم جهنم که آن نره جهنم. بازی شیطون است، فریب. انسان حاضر گناه بکند که بچه‌اش تربیت بشود؟ تربیت نمی‌شود. اتفاقاً بی‌ادب می‌شود. چون گناه را از ما یاد می‌گیرد. موعظه را، آن حرف و این‌ها را یاد نمی‌گیرد. تقوا را وقتی در پدر و مادر ببیند، حفظ حریم‌ها را در پدر و مادر ببیند، خودش حریم‌دار بار می‌آید. مهمترین چیز در مورد سوره نور که حالا بعداً جلوتر هم باز تو بحث ارتباط فرزند و پدر و مادر تو این سوره داریم که وقتی بچه می‌خواهد وارد اتاق پدر و مادر بشود، در بزند و اجازه بگیرد. چه ساعت‌هایی اجازه بگیرد و این‌ها که آنجا باز آن نکات مطرح می‌شود که بچه وقتی حریم مهم، یکی از مهمترین نکات در تربیت فرزند این است که یاد بگیرد حریم نگه داشتن را و حریم‌ها را بفهمد. هر چیزی حریمی دارد و باید حریم هر چیزی را نگه داشت. این مهمترین چیز در تربیت. آن جوری که به ذهن می‌آید از آیات قرآن و روایات، این بچه را اتوماتیک متدین بار می‌آورد، قاعده‌مند. بچه‌های باادب خیلی به دینداری نزدیک‌اند. اگر دیده‌باشید بعضی بچه‌ها باادب‌اند. پدر مادر این‌ها را باادب، باادب یعنی چه؟ می‌داند هر چیزی ادابی دارد. هر چیزی قاعده‌ای دارد. ضابطه‌ای دارد. این آب خوردن ضابطه دارد. خوابیدن ضابطه دارد. حرف زدن ضابطه دارد. بازی کردن ضابطه دارد. این بچه‌ها بهش می‌گویند بچه‌های باادب. بچه‌های ضابطه‌مند. نباید در حد افراط بچه‌ها ضابطه‌مند بار بیایند، مؤدب افراطی و زورکی این بد است، اثر معکوس تو بزرگی می‌گذارد. بچه‌هایی که زورکی در بچگی مؤدب باشند، در بزرگسالی بی‌ادب می‌شوند. در حدی که اصلاً نمی‌شود جلویشان را گرفت. مثل فنر است دیگر. هرچی فشار بدهی آدم، بددر می‌رود از آن ور. بدتر هم در می‌رود. ولی بچه را وقتی در سیره پدر و مادر، در رفتار پدر و مادر، یعنی از پدر و مادر یاد می‌گیرد. تو نحوه حرف زدنشان با همدیگر می‌بیند. این‌ها با ضمیر مفرد همدیگر را صدا نمی‌زنند. این‌ها با صدای بلند همدیگر را صدا نمی‌زنند. این‌ها جلو پای همدیگر بلند می‌شوند. این‌ها غذا وقتی می‌خواهند بخورند به هم احترام می‌گذارند. با احترام، سفره آدابی دارد. این‌ها آداب سفره را رعایت می‌کنند. غذا خوردن یک آدابی دارد، رعایت می‌کنند. لباس پوشیدن یک آداب، رعایت. خوابیدن یک آدبی دارد، رعایت می‌کنند. تلویزیون دیدن یک آدابی دارد، رعایت می‌کند. بچه همین‌ها را که می‌بیند، مؤدب بار می‌آید. می‌فهمد تو این عالم ضوابطی هست، قواعدی هست، حریم‌هایی هست. باید این‌ها را نگه داشت.
خوب، یکی از این حریم‌ها، حریم معاشرت با دیگران، ورود در خانه دیگران است. خطابش هم به مؤمنین است دیگر. غیر مؤمنین که این حرف حالیشان نمی‌شود. مؤمن است که این حرف حالی‌اش. کسانی که ایمان آورده‌اید، شمایی که اهل خدایید، پیغمبری نور ایمان در وجودتون آمده، روح الایمان با شماست که ما در جلسات اول در مورد روح الایمان بحث کردیم و گفتیم همه این سوره مبارکه نور با روح الایمان. کسانی که روح الایمان باهاشان هست، این‌ها نباید منزل دیگری را بدون اجازه وارد بشم. مگر اینکه «استیناس و تسلیم» داشته باشد. خوب، استیناس و تسلیم چیست؟ استیناس یعنی انس پیدا کردن. ما یک استیناس داریم، یک استیذان داریم. یک وقت آدم می‌خواهد وارد منزل دیگری بشود، از او اجازه می‌گیرد و وارد می‌شود. این می‌شود استیذان. یک وقت هم از هم اجازه می‌گیرد، هم با او یک رابطه گرمی برقرار می‌کند، بعد می‌آید. این می‌شود استیناس. تو این آیه نمی‌فرماید «استیذان»، می‌فرماید «استیناس». می‌فرماید: انسی داشته باشید بعد وارد منزل دیگری بشوید. او شما را بپذیرد، به خودش راه بدهد. الان یک دفعه جا نخورد. یک وقت آدم کسی اجازه می‌دهد ولی الان اصلاً زمینه‌اش را ندارد. آماده نیست. جا خورده. شرایط برایش فراهم نیست. اینجا نه، انسان اجازه گرفته ولی می‌داند هنوز طرف انس در برابر وحشت، وحشت یعنی کنارگیری، رمیدن. طرف الان ما را دارد به خانه‌اش راه می‌دهد ولی جا خورده، پریده، رمیده. این وحشت دارد. خوب، این هنوز استیناس شکل نگرفته. استیذان شکل گرفته. انسان اگر می‌بیند الان طرف آمادگی ندارد، در را باز کرد به روی ما ولی آدم می‌داند الان این‌ها به هم ریخته‌اند. دارد می‌دود از این ور به آن ور، جمع می‌کند، می‌رود. اینجا باید وایسد. قشنگ: «لَا تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّی تَسْتَأْنِسُوا و تُسَلِّمُوا عَلَی أَهْلِهَا». برقرار بشود. قشنگ احساس بکن آن الان آمادگی پذیرایی و راه دادن شما را دارد و «و تُسَلِّمُوا عَلَی أَهْلِهَا». و سلام بدهید بر اهل. سلام علامت مداراست. تسلیم یعنی کسی در برابر حرب. «سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم». سلم در برابر انسان، یک وقت با کسی ستیز دارد، یک وقت با کسی سلام دارد. این دو حالت. ستیز یعنی رو در روی هم. سلام یعنی موافقت با هم، سازگاری با هم. سلام یعنی سازگاری. کسی وقتی سلام می‌دهد بر مثلاً امام معصوم یعنی من با شما سازگارم. خودم را در مقام سازگاری قرار داده‌ام. من با شما مخالفتی ندارم، دشمنی ندارم، ناسازگاری ندارم. من چوب و چماق نیاوردم. من برای درگیری نیامدم. من برای برخورد با شما نیامدم. من برای ایراد شبهه و اعتراض و این‌ها بر محضر شما نیامدم. من آمدم اینجا سلم خودم را برسانم. سلام. زیارت اول از همه سلام می‌دهیم. تو ارتباط با دیگران هم ارتباط با سلام. سلام بدهید و تا وقتی سلام داده نشده، اگر کسی حرف زد، جوابش داده نشود. «السلام ثم الکلام». اول سلام باشد، بعد کلام. اول آدم به دیگری سلام می‌دهد، سلمش را ابراز می‌کند، بعد با او ارتباط برقرار. فقها فتوا داده‌اند اگر کسی برای دعوا با یکی دیگر دارد می‌رود، حرام است به او سلام بدهد، دعوا بکند. بعضی فقها فتوا داده‌اند. یادم هست این را در کتاب مرحوم شهید اصغر می‌خوانم حالا در گناهان کبیره جای دیگر بود ایشان نقل می‌کرد که کسی برای دعوا می‌رود دروغ است. چون اینجا سلامش دروغ است. سلام علامت سازگاری.
خوب، وارد منزل دیگری نشید تا وقتی که استیناس و سلام باشد که همان بحث تناسب و سنخیتی که در آیه قبل بود، اینجا به نحوی مطرح که بالاخره یک سازگاری، یک همخوانی انسی بین این دو نفر هست و خوب الان مهمانی و این‌ها و کنار هم نشستن و این‌ها دیگر اوج لطافت را پیدا می‌کند. الان هم آن طرفی که راه داده آمادگی را دارد، کاملاً پذیراست، شرایطش را دارد. آنی که دارد می‌آید خودش را می‌خواهد وفق بدهد با صاحب خانه. یک معنای سلام هم این است که وقتی شما وارد خانه می‌شوی، خودت را با آن شرایط صاحب خانه، با وضعیت او، با منزل او، با این‌ها وفق بدهی. معنای سلام فقط به سلام در کلام نیست. بالاخره انسان با این شرایط باید خودش را سازگار بکند. تو این خانه که رفته دیگر با گرمای این خانه و کولر نداشتن، چه می‌دانم غذای شور و با همه خودش را سازگار بکند. حتی «وَ تُسَلِّمُوا عَلَی أَهْلِهَا». نسبت به این‌ها تسلیم باشید دیگر. دیگر مدارا بکند. دیگر تو خانه این آدم آمدید، سر سازگاری داشته باشید. انس بگیرید و تسلیم. «ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ». این برای خودتان بهتر است. خودتان بیشتر لذت می‌برید. هم برای ایمانتان خوب است، هم برای آرامش روان و اعصابتان خوب است، هم برای معاشرت، دایره معاشرتتان با دیگران خوب است. هرچه آدم ساده‌تر بگیرد و سبک‌تر برخورد بکند، سبک‌تر در یعنی گیر و ایراد و این‌ها، اهل این‌ها نباشد، دایره معاشرتش گسترده‌تر می‌شود. آدم‌ها بیشتر با او انس می‌گیرند. آدم‌های بیشتری رو می‌آرند. خودش دایره دوستانش وقتی وسیع‌تر می‌شود، احساس می‌کند که حامیان بیشتری دارد. توی موقعیت‌های مختلف آدم‌هایی هستند که می‌توانند کمکش بکنند. به او دلداری می‌دهند. خیر برای آدم بهتر است تا اینکه بخواهد آدم سخت‌گیر و «به هر جایی نرو»، «با هر کسی تا نکن» و «هر جوریش خوشش نمی‌آید» و این دیگر خودش اذیت می‌شود، خودش لطمه می‌بیند. «لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ». شاید شما متذکر بشید. اهل ذکر بشید. حالا این هم آخر نکته عجیبی است دیگر. آدم سر دغدغه‌های بیخود، اثر دغدغه‌های بیخود این است که انسان را از اهل ذکر بودن در می‌آورد. انسانی اهل ذکر است که دغدغه‌های بیخود و الکی نداشته باشد. دغدغه‌های سطح پایین. قرآن دارد به ما یاد می‌دهد چه جور سالم زندگی بکنیم که از دغدغه‌های الکی دربیاییم. وقتی از دغدغه‌های الکی درآوردیم، «لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» بشیم. اهل ذکر متذکر بشیم. دیگر توجه انسان به خداست. خوب، وقتی کسی اهل دغدغه، دغدغه‌های الکی است، همش توجهش به این است که تو آن مهمونی چی گفتن به ما؟ آنجا چه کار؟ به ما چی چی شد ما رفتیم؟ چرا این جور گفتن؟ برای چی بعدش این جور شد؟ آن یکی چرا آن جوری کرد؟ آن یکی چرا آن جوری گفت؟ همه ذکر او به این‌هاست. تو نمازم که وایساده دارد این‌ها را مرور می‌کند. ولی اگر کسی آداب را رعایت بکند، حریم‌ها را نگهداری بکند، نگهبانی بکند، این یک آرامش روانی پیدا می‌کند. خطورات دیگر برایش کم می‌شود. یک سلامت روانی پیدا می‌کند. بعد دیگر اهل ذکر. «لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ». دیگر آیه ان‌شاءالله برای جلسه بعد که آن هم باز به بحث تزکیه و این‌ها مربوط.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00