تفسیر سوره نور

جلسه دهم

00:39:08
73

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و فعال طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یام الدین.
به آیه بیست و دوم سوره مبارکه نور: ولا یعتل اولو الفضل منکم والسعه ان یئتوا اولی القربا والمساکین والمهاجرین فی سبیل الله ولیعفوا ولیصفحوا الا تحبون ان یغفر الله لکم و الله غفور رحیم.
خب، اینجا شأن نزولی برای آیه ذکر شده. گفته‌اند که بعد از ماجرای داستان که پیش آمد، قسم خوردند که قطع رابطه کنند با هر کسی که در این ماجرای افک دخالت داشته و این تهمت را دامن زده. آن‌هایی که اصل تهمت را زدند و آن‌هایی که در این تهمت دخالت داشتند، دیگر هیچ کمک مالی به این‌ها نکنند. یک تعدادی قسم خوردند که ما دیگر به این‌ها هیچ کمکی نمی‌کنیم، هیچ احترامی به این‌ها نمی‌گذاریم، دستگیری از این‌ها نمی‌کنیم و اشد مجازات و مؤاخذه برای این‌ها خواهیم داشت. قرطبی این را در تفسیرش از ابن عباس و ضحاک ذکر کرده و مرحوم طبرسی هم از ابن عباس این نقل را آورده است.
ولی یک عده از مفسرین اهل سنت می‌گویند که این آیه درباره ابوبکر نازل شده است که بعد از اینکه داستان افک پیش آمد، او با مسطح بن اثاثه (مسطح بن اثاثه یکی از کسانی بود که در ماجرای افک دخالت داشت. این پسرخاله یا خواهرزاده ابوبکر بود) در این ماجرا. اهل سنت می‌گویند این در فضایل جناب ابوبکر است. ابوبکر قسم خورد که من با این پسرخاله‌ام سر این ماجرا قطع رابطه می‌کنم. خلاصه، این آیه نازل شد و گفت که این‌ها؛ یعنی این‌قدر این آقا آدم خوبی است. خلاصه نمی‌خواهد دیگر شما این‌قدر خوب باشی، ولی ظاهر قرآن اصلاً به ابوبکر نمی‌خورد؛ چون «ولا یعتل اولو الفضل». آیه قرآن «اولو الفضل» جمع است. «ان یئتوا» باز هم جمع آمده است. «تبریک» آمده، «ولیعفوا ولیصفحوا»، «الا تحبون»، همه این‌ها جمع است و علت برای یک نفر نمی‌تواند داشته باشد. هرچند حالا یک وقت‌هایی هم در قرآن داریم که تعبیر جمع به کار می‌رود برای فرد مفرد. امیرالمؤمنین، بله. «وهم راکعون» در مورد امیرالمؤمنین است که در نماز انگشتر دادن؛ با اینکه آنجا تعبیر جمع آمده ولی خب منظور مفرد است. ولی حالا آن هم هست که یک وقت‌هایی تعبیر جمعی برای مفرد به کار می‌رود؛ ولی باید با سیاق هم جور دربیاید و بخورد. حالا اینجا خیلی «بابا» این سیاق و این‌ها جور درنمی‌آید. هرچند حالا بر فرض که باشد، خیلی فضیلت خاصی از آن فهمیده نمی‌شود که حالا یک نفر قسم خورده، بعد خدا اتفاقاً اینجا خدای متعال می‌فرماید که «دیگر این‌قدر شورش را درنیاورید، قطع رابطه نکنید.» پس خیلی از این آیه فضیلتی درنمی‌آید برای کسی. حالا می‌خواهد در مورد هر کسی باشد.
اصل ماجرا مهم است که خدای متعال هم با افراط برخورد می‌کند و هم با تفریط. هم به این‌ها فرمود که چرا شما سکوت کردید وقتی «فلولا اذ سمعتموه الظن المومنون والمومنات بانفسهم خیرا». چرا وقتی شنیدید که این‌ها دارند تهمت می‌زنند، سکوت کردید؟ چرا حرفی نزدید؟ اینجا هم با تفریط برخورد می‌کند که آنجا با تفریط بود که چرا کسی حرفی نزد. اینجا هم با افراط؛ چرا وقتی شما، من بهتون گفتم دیگه مخش (حدش) این است که از این‌ها دلیل و مدرک بخواهید و برخوردم با این‌ها این است که خلاصه همینی که آیات قرآن فرمود، فاسق باشند و این‌ها. حالا در آن بحث قبلی که تهمت ناموسی بود، به هر فردی که حالا خلاصه باید چهار تا شاهد بیاورد. اگر نیاورد، باید این را دیگر در شهادتش در دادگاه قبول نشد، هشتاد ضربه شلاق بخورد و این. اینجا هم می‌فرماید که همین حد، دیگر حالا شما بخواین با این‌ها قطع رابطه بکنین و این‌ها را طردشون بکنین و این‌ها فلج بشن و تحریمشون بکنید، ولو گناهکار هم باشند، ولو به پیغمبر تهمت زده باشند. هر چیزی ضابطه خودش را دارد، قاعده خودش را دارد. باید از این‌ها حمایت مالی بکنیم. خب، این آیه خیلی آیه عجیب و جالبی است. مخصوصاً در بحث وحدت شیعه و سنی این آیه به درد می‌خورد. این‌هایی که می‌گویند: «آقا بگذار در فلسطین بکشند، این‌ها سنی‌اند، این‌ها فلان»، این آیه دارد می‌فرماید حد این‌ها چیست. اگر این‌ها تازه آن‌هایی که به پیغمبر تهمت ناموسی زده بودند، پیغمبر را حساب شده اسوه‌ای بودند، حساب شده فلان و این‌ها. این را قرآن فرمود که: «شما حق ندارید حمایت مالی‌تان را از این‌ها بردارید.»
حمایت مالی کسی که اِبراز علاقه می‌کند به اهل بیت. مسجد دارند برای حضرت زهرا (سلام الله علیها)، داروخانه دارند برای حضرت زهرا (سلام الله علیها). اِبراز علاقه می‌کنند به اهل بیت پیغمبر. این را بگوییم صرفاً به خاطر اینکه مثلاً مال فلان مذهب است، این را باید اگر یهودی‌ها کشتند و قلع و قمع کردند و از ریشه کندند و بکشند، حقشونه. این فلان است. اصلاً با منطق قرآن جور درنمی‌آید. این‌هایی که به پیغمبر تهمت زدند، حدشان مشخص است. بیشتر از آن کسی حق ندارد برخورد بکند، طرد بکند. نوبت حمایت مالی باشد. اگر فقیرند ازشان حمایت بشود، بهشان رسیدگی بشود. جامعه اسلامی نسبت به این‌ها مسئولیت دارد، حکومت اسلامی نسبت به این‌ها مسئولیت دارد. این را باید زیر پروبال بگیرند، یارانه بدهند، کمک بکنند. خلاصه، اینی که بخواهند این‌ها را قطع بکنند به اسم اینکه یک وقتی یک تهمتی چیزی. این‌ها اگر کسی حدی دارد، حدودی دارد. زندان باید برود، زندانش را قطع بکند. از این فهمیده می‌شود. دیگر کسی تهمتی زده. برنامه‌ای داشته. این‌جوری بوده. جریانی بوده که حساب‌شده آمدند برای تهمت و این‌ها. محدوده خودش مشخص است. بیشتر از آن کسی حق ندارد برخورد بکند.
این از «اولو الفضل و السعه». «اولو الفضل» کسانی که همه‌اش در مورد فضل خدا بود، دیگر در آیات قبل: «والا فضل الله و رحمته». اینجا هم صحبت از کسانی است که صاحب فضل‌اند. فضل مالی: خدای متعال، گفتیم، بیش از عدلش گاهی عنایت می‌کند. این می‌شود فضل. بیش از معقول. بیش از حد معقول. یعنی دیگر نامعقول است. بالاتر. یعنی آن حدی که توقع می‌رود، بیش از حد توقع. یک حدی که توقع می‌رود و جزای کار است. خدای متعال بیش از آن عنایت بکند، این می‌شود فضل خدا. حالا یک کسی دستش به دهنش می‌رسد، بیش از آن دارد. این می‌شود «اولو الفضل». فضل یعنی بیشتر. فضیلت، فاضل، یک چیز بیشتری داشتن. فضیلت داشتن یعنی یک چیز بیشتر داشتن، یک مزیتی داشتن، یک بر. فضیلت یعنی برتری. «اولو الفضل» یعنی کسانی که برتری مالی دارند نسبت به بقیه. خب، بعضی‌ها نهایت زورشان را می‌زنند فقط دستشان به دهن خودشان می‌رسد زندگی خودشان را اداره بکنند. بعضی‌ها نه، بیش از دهان خودشان دارند. در حد نیاز است، در حد مصرفشان است، بیش از آن هم دارند. «اولو الفضل و السعه» یعنی گشایشی در زندگیشان است. زندگی تنگ نیست با فشار زندگی نمی‌کنند. «اولو الفضل و السعه» این‌هایی که صاحب فضل و سعه هستند، این‌ها «ولا یعتلوا». خب، «ولا یعتل» یعنی چی؟ «ولا یعتل» فعل نهی است. ریشه‌اش از «علی» است یا از «الیه» یا از «علو» است. از «علیه» اگر باشد به معنای قسم خوردن. از «علو» اگر باشد به معنای جدا بودن، ترک کردن. اینجا باید یک «لا» هم در تقدیر بگیریم: «ولا یعتل اولو الفضل منکم و السعه ان لای». مثل آیه قبل «یئذکم الله ان تقعدوا لمرحله». گفتیم یعنی خدا موعظه می‌کند که برنگردید، نه اینکه خدا موعظه می‌کند که برگردید. اینجا هم این‌ها قسم نخورند عطا بکنند. «ولا یعتل اولو الفضل منکم و ان یئتوا اولی القربا». یعنی برای عطا کردن قسم نخورند که این را عطا نکنند. این‌جور «ان لا یئتوا» معنایش این است، یک «لا»ی در تقدیر. سیاق آیه که روشن است. این‌ها قسم نخورند، برای قسم خوردن، قسم نخورند برای اینکه جدا بشوند، کمک نکنند، و ترجمه بکنیم که اتیان نکنند، ایتاء نکنند. ایتاء، کمک. رسیدگی به «اولی القربا». «اولی القربا» کیان؟ اقوام. به کیا رسیدگی نکنند؟ قسم بخورند که رسیدگی نکنند. این‌ها نباید یک همچین قسمی بخورند که به نزدیکان رسیدگی نکنند، به مساکین رسیدگی نکنند، به مهاجرین در راه خدا رسیدگی نکنند.
معلوم می‌شود که بعضی از این‌هایی که تهمت زدند و در این ماجرا فریب خورده بودند، جزو مهاجرین فی سبیل الله بودند. این‌ها کسانی بودند که سوابق خیلی خوب، سوابق روشن، ولی بعداً در دام فتنه افتادند. در این بحران اجتماعی عجیب و غریب که این همه آیات الهی در رد و منکوب کردنش نازل شده بود. مهاجرین فی سبیل الله. آدم‌هایی که در راه خدا، قید خانه و زندگی را زدند، از مکه راه افتادند، تشنه و گرسنه و خسته و کوفته خودشان را به مدینه رساندند، بدون اینکه جایی داشته باشند. این‌ها آمدند کنار پیغمبر برای یاری پیغمبر. ولی همین‌ها بعداً که در مدینه، در مدینه جایگاه پیدا کردند، موقعیت پیدا کردند. خود این‌ها در فتنه، در بحران افتادند. این‌ها شدند مهاجرین فی سبیل الله که بعداً دچار یک همچین اشتباهی شدند. در هر صورت، به این‌ها شما حق ندارید بیش از آنی که من گفتم، من خودم هفت هشت ده تا آیه هی این‌ها را منکوب کردم، هی ضد این‌ها صحبت کردم. ولی آقا، این همه آیه در مورد این شد. ببین چقدر خدا در مورد این‌ها خلاصه موضع گرفته. ببین این‌ها کین، این‌ها فلان‌اند! نخیر. شما باید بهشان حمایت مالی، کمک مالی، رسیدگی، پشت و پناه. خود همین‌ها باعث می‌شود طرف برگردد. یکی از مصارف زکات به کسانی که این‌ها «والمؤلفه قلوبهم». تألیف قلوب بشود برای این‌ها.
اگر کسی پولی بگیرد از مسلمان، بگوییم آقا این زکاتی که ما از این خانه‌های روستایی با این وضعیت مالی مردم جمع کردیم، به شما غیرمسلمان داریم می‌دهیم. این چقدر دلش گرم می‌شود به این مسلمان‌ها. این‌ها کین؟ این‌ها چقدر چه دین قشنگی است؟ چه آیین قشنگی است؟ احساس حمایت می‌کند و اصلاً جذب این‌ها می‌شود. تا اینکه بگوییم تو نجسی، تو کافری، برو! ما آدم حساب نمی‌کنیم، تو را قاطی خودمان راه نمی‌دهیم. برخورد جذبی برای جذب این‌ها، خود همین باعث هدایت طرف می‌شود. حالا طرف یک غلطی کرده، اشتباهی کرده. شما وقتی هی دفعش می‌کنی، می‌گوید خب یا از سر ما گذشت. پیغمبر را می‌کشیم. تهمت زده بودیم، خراب شدیم. هر فتنه‌ای، هر بحرانی باشد، ما نیروی آماده برای اینکه خب این باید در جامعه اسلامی، این‌ها خلاصه به اسم اینکه قبلاً یک فتنه و بحران ایجاد کردند، شناخته بشوند. مردم بشناسند این‌ها را. خدای متعال دیدیم چقدر در آیات هی در مورد این‌ها این‌ها این‌جورند، این‌ها این‌جورند. چرا این‌جوری کردند؟ برای چی می‌گویی هی خدا توبیخ کرد این‌ها را؟ عذاب عظیم دارند این‌ها. نمی‌دانم. دیدید دیگر در آیات قبلی در همین سوره مبارکه نور.
ببینید، این آیات بعد از این مسائل نازل شده. می‌فرماید که این را اگر چهار تا شاهد نیاورند «اللهم هم الکاذبون». این‌ها پیش خدا دروغگو هستند. اگر فضل و رحمت خدا نبود، همه‌تان می‌رفتید در دامن این عذاب. یک حرفی زدند، فکر می‌کنند ساده و سبکی بود؛ ولی پیش خدا خیلی چیز بزرگی است. چرا شما وقتی این را شنیدید نگفتید این «بهتان عظیم» است؟ «سبحانک هذا بهتان عظیم». موعظه‌تان می‌کند خدا. دیگر به این کارها برنگردید اگر ایمان دارید. این‌هایی که دوست داشتند فاحشه شیوع پیدا کند بین مردم، این‌ها در دنیا و آخرت عذاب دارند. اگر فضل و رحمت خدا نبود این‌جوری می‌شدیم. دنبال خطای شیطان راه نیفتید. این همه خدای متعال از این‌ها بد گفته. بیشتر از حد لازم برخورد بکنید، حق ندارین. از این‌ها ببرید، حق ندارید. این‌ها را طرد، حق ندارید حمایت مالی از این‌ها بردارید. جذبشان کنیم. این‌ها اشتباه کردند. شما حمایتتان را داشته باشید و بیاورید اصلاحشان می‌کنیم. اصل با اصلاح نه حذف. بین اصلاح و حذف، آنی که اهمیت دارد اصلاح است. حذف کردن که کاری ندارد، ساده است. هر کس کوچک‌ترین اشتباهی که راحت می‌شود از دایره انداختش بیرون. کنارش. هنر این است که آدم اصلاحش بکند، درستش کند. فکر او را درست کند، عمل او را درست کند، عقیده او را درست کند. اینجا قرآن می‌فرماید که شما ارتباطتان را از این‌ها قطع نکنید: «ولیعفوا ولیصفحوا». عفو و صفح نسبت به این‌ها داشته باشید. از این‌ها بگذرید.
عفو وقتی که آدم به مقتضای آن بدی طرف با او برخورد نکند و صفح وقتی که صفحه را برگرداند. اصلاً به مقتضای بدی او که او کرده برایش خوبی کند. «ولیعفوا ولیصفحوا». عفو؛ این‌ها بدی کردند، از بدیشان بگذرید و به مقتضای خوبی خودتان باهاشان خوبی کنید. درست است این‌ها بدند، شما که خوبید. در نهج البلاغه به نظرم هست که امیرالمومنین فرمود که: «بدی دیگران باعث نشود که شما از خوبی بیفتید.» همچین تعابیری که ما بخواهیم خوبی کنیم، بگوییم دیگران بدند، پس ما هم خوبی کنیم؟ شما خوب باش. ولو همه بدند، شما خوبی را گسترش بده. ولو دیگران بدی را گسترش می‌دهند. اصلاً خوبی باید گسترش پیدا کند تا بدی از بین برود. اینکه آدم بنشیند تا دیگران خوب بشوند تا من بهشان خوبی بکنم، هیچ وقت خوب نمی‌شود. باید انسان خوبی کند تا خوبی کردن یاد بگیرد، دست از بدی کردن چون طبع اولیه انسان به سمت بدی است. میل انسان به سمت بدی است. کشش به سمت بدی است. آدم اگر بخواهد منتظر باشد که او از بدی بیاید به سمت خوبی، نمی‌شود. او باید خوبی ببیند. خوب میل آدم به این است که شایعه. حرفی که شنیده، دامن بزند. هرچیزی که آدم می‌شنود، می‌گوید این طبع اولیه آدم است. آدم تربیت‌شدنی است. این شکلی است. برخورد به نیت بدی است. این‌ها را زیر پوشش داشته باشیم. همین پوششی که شما داری، می‌شود کار فرهنگی. در پوشش کار اقتصادی و حمایت‌های اقتصادی و مادی، کار فرهنگی کنید و این‌ها فکرشان را درست کنیم. «فالیعفوا و لیصفحوا».
بعد این عبارت خیلی عبارت عجیبی است: «الا تحبون ان یغفر الله لکم؟» مگر دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟ کسی که دوست دارد خدا او را ببخشد، خودش باید اهل بخشش باشد. کسی که دیگران را نمی‌بخشد، چطور توقع دارد خدا او را ببخشد؟ اگر قرار است هر کس به ما بدی کرد، ما سریع در کاسه او بگذاریم، پس ما هم که به خدا بدی کردیم، در کاسه ما بگذارد. همان همان زبان حالی است که جلسه قبل عرض شد. کسی که اهل بخشش نیست، اهل عفو نیست، این ملکات درونی او دارد به خدا می‌گوید که وقتی کسی به آدم بدی کرد، باید پدرش را درآورد. خدایی که سمیع و علیم است، خدا هم همین‌جوری با او زبان حالی دارد که اگر کسی بدی کرد، باید آدم پدرش را درآورد و درستش کند، «منم منم درست». منم با چوب. «الهی لاتعذبنی به عقوبتک» اینی که در دعای ابوحمزه می‌خواندیم که ما را با عقوبتت ادب نکن. با چوب ادب. آدمی که دیگران را با چوب ادب می‌کند، با عقوبت ادب می‌کند، خدا او را با عقوبت. آدمی که دیگران را با عفو ادب می‌کند، خدا هم او را با عفو ادب می‌کند. این قاعده‌ای است. در ارتباط ما با خدا به شدت، رابطه ما با خدا تحت تأثیر رابطه ما با مردم است. هر جور با مردم، با هر دست بدهیم، از همان دست می‌گیریم. هر جور با مردم تا کنیم. اگر بنایمان در ارتباط با دیگران به گذشت است، به عفو است، بنای خدا هم در ارتباط با ما به گذشت است. اگر بنا به سخت‌گیری داریم، به مو را از ماست کشیدن داریم، به حساسیت‌های اضافی داریم، خدا هم او را از ماست می‌کشد.
حساسیت‌های اضافی؛ اگر وسواس داریم نسبت به دیگران، خدا نسبت به ما وسواس دارد. اگر نسبت به دیگران دست گشاده داریم، خدا نسبت به ما دست گشادی دارد. خیلی این رابطه تحت تأثیر است که انسان چطور با بقیه برخورد کند تا خدا هم با او برخورد بکند. «الا تحبون ان یغفر الله لکم؟» مگر دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟ پس ببخشید. پس «والله غفور رحیم». او هم غفور و رحیم است. مغفرت دارد، رحمت دارد. شما هم اهل شما هم مظهر مغفرت و رحمت باشید تا از مغفرت و رحمت او بهره‌مند شوید. تا افاضه بکند از آن مغفرت و رحمت خودش به... خب، بعضی از این‌ها که آمده بودند فریب خورده بودند، تحت شایعه، تحت جنگ روانی. زیاد پیش می‌آید انسان‌هایی که تحت هجمه رسانه‌ای قرار می‌گیرند. چند نفر دارند یک نفر را بمباران می‌کنند. این‌ها هم ساده می‌گویند: «لابد یک چیزی هست تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها.» می‌شود یک کسی پاک پاک باشد، این‌قدر بهش حرف بزنند؟ خب، این آدم ساده‌ای است که بله، آن کسی که مبدأ این تهمت بوده با حساب و برنامه‌ریزی آمده جلو، آن را باید شناخت. آن گلوگاه را گرفت. آدم را توبیخ کرد، طردش کرد. اگر هر کسی هرچیزی گفت، بله، کسی بدی... نظام جزایی برخورد بازدارنده خلاصه باشد. جرئت نکند هرچیزی خواست بگوید. ولی این عوام خلق الله که در کوچه و بازار و تاکسی و روزنامه و این‌ها خواندند و شنیدند و این‌ها، دامن زدند. گفتند خب، اگر قرار باشد آدم همه این‌ها را با یک چوب براند و طرد بکند و برخورد دفعی، پیغمبر بماند، امیرالمومنین هیچ‌کس، دیگر همه آلوده، همه گناهکار.
پس اینجا خدای متعال بیشتر بحث ناظر به جذب حداکثری، اینکه می‌گویند جذب حداکثری و دفع حداقلی، یعنی این. عموم مردم، عوام مردم که فریب خوردند، طرد نکنید. برخورد کوبنده، برخورد چکشی «شما که دروغ گفتین، شما که تهمت زدین، شما همه گناهکارید، شما فلان کردید، عقوبت الهی، عذاب عظیم از آب مهم از عذاب علیم. شما این عذاب‌ها را دارید، فلانید.» نه، این‌ها را باید با عفو و صفح. البته به خاطر خداست. حالا این هم نکته‌ای است که ما مگر کسی نسبت به خدا وقتی معصیت کرده می‌توانیم ببخشیمش؟ به ما که ظلم نکرده، به خدا ظلم کرده. من چطور ببخشمش؟ مگر کاری که مربوط به خدای متعال است، انسان می‌تواند ببخشد؟ خب، این هم ضوابطی دارد، حالا بحثش مفصل است. اینجا یک نکته این است که شاید منظور این است که این‌هایی که به شما که تهمت خورده بودند، ببخشند. یعنی آن شخصی که تهمت دیده بود و آسیب دیده بود، او خودش ببخشد. یک نظر است، می‌تواند احتمال باشد. یک احتمال دیگر این است که شما هم اگر می‌خواهید به خاطر خدا با کسی کینه و کدورت داشته باشید، تا همان حدی که این کدورت داشته باشید، خدا گفته نشان بدهید با اجرای حد و فلان. و آیه اول سوره نور هم داشتیم که «لا تأخذکم بهما رأفه فی دین الله». وقتی می‌خواهید به این دو تا فردی که زنا کردند، حد را جاری بکنید، اینجا یک وقت مهر و محبت نیاید دل شما را بگیرد. اینجا باید کینه و کدورت باشد، به خاطر خدا باید غضب کنیم. ولی تا همین حد. بیشتر از این دیگر. بالاخره اگر این‌ها بخشیده شدند و مشهور شدند به توبه و این‌ها که «تابوا وصلحوا». اگر توبه کردند، فضا را باز بگذارید. من که این‌ها توبه کنم برای اینکه اصلاح بکنند. نبندید فضا را که این‌ها طرد بشوند.
خب پس این عفو و صفح یعنی بیشتر از آن دیگر نه. درست است شما یک کدورتی دارید از اینکه این‌ها گناه. خدا گفته بیشتر از آن دیگر نباید با کسی به خاطر خدا هم کسی نباید با کسی بخواهد دیگر شورش را درآورد. بیش از آن حد که خدا گفته، هر کسی متناسب با جرمش. اگر پنج درصد جرم کرده، پنج درصد اخم. نه اینکه پنج درصد جرم، پنجاه درصد اخم. بیش از آن مؤاخذه با خودش است. اندازه خودش. یک وقتی در حد یک تشر فقط آدم. در حد اخم فقط باید باشد. یک وقتی در حد تشر باید باشد. یک وقتی باید سیلی بزند. یک وقتی باید بکشد طرف را. این‌ها محدوده‌اش فرق می‌کند. بعضی‌ها با هر گناهکاری می‌خواهند آن قتلی که محل آخر است را پیاده بکنند. آن دیگر همین تشبیهی که زدید به بیش از آن دیگر. تا خدا هم شما را ... بحث اعتدال و جاذبه و دافعه و از بحث‌های خیلی مهم در نگاه قرآن و در این آیات هم به آن پرداخته شده است. آیه بعدی در سوره مبارکه نور، آیه «ان الذین یرمون المحصنات الغافلات». اینجا دوباره باز خدای متعال یک‌خرده فضا که میانه شد، حالا ممکن است باز یک عده بگویند خب پس خیلی هم این ماجرا مهم نبود. ببینید خیلی مهم است. خدای متعال وقتی می‌خواهد اعتدال را حفظ بکند، یک‌خرده که این‌ور می‌کشاند، بعد ممکن است حالا یک عده اینجا دیگر تندروی کنند، باز می‌آورد این طرف. حد وسط. خدا این‌ها را مؤاخذه کرد: «چرا شما تهمت و افک و فلان و این‌ها؟» خب، ممکن است یک عده زیاده‌روی کنند. حالا باز یک‌خرده می‌کشد این‌ور عفو و صفح و خدا شما را ببخشد. حالا ممکن است یک عده صلوات بفرستند تمام شود. باز دوباره خدا برمی‌گردد: «این‌هایی که تهمت زدند به یک همچین زنانی، زنان پاکیزه‌دامن، زن‌های غافل که اصلاً در این فضاها نبودند. زن‌های مؤمن: دنیا والآخرة». آن سران این کار، آن‌هایی که با برنامه و با توطئه آمدند، آن‌ها حسابشان جداست.
یک وقت باز قاطی نکنیم. ما گفتیم ببخشیدها. عفو و صفح و خب پس همه را ببخشید دیگر. یک چیزی بود و صلوات بفرستید تمام شد رفت. نخیر. عموم مردمی که این وسط بودند و اشتباه کردند، این‌ها را شما جذب بکنید با عفو و صفح. ولی آن سران فتنه، آن‌هایی که با برنامه، با توطئه، حساب‌شده، دقیق. کجا را بزنیم؟ چی بگوییم؟ چطور بزنیم؟ این‌ها آمدند جلو. به زنانی که اصلاً در این فضاها نبودند. غافل. حالا این غافل دو تا تعبیر می‌تواند داشته باشد: غافل بودن از اینکه درباره‌شان چی دارند می‌گویند یا غافل بودن از این ماجراها. اصلاً این بنده خدا نمی‌داند با مرد غریبه ارتباط برقرار کردن و روی هم ریختن یعنی چی؟ چشم و گوش بسته. از نگاه قرآن معلوم می‌شود که زن چشم و گوش بسته، زن خوبی است. زنی که از این چیزها سر درنمی‌آورد، از این مسائل سر درنمی‌آورد، از این مسائل زناشویی و این ماجراها در جریان نیست، خبر ندارد. نمی‌داند چی به چی است. این خوب است. به یک همچین زنی، زن پاکیزه‌دامن، حریم برای خودش دارد. خودش را حفظ می‌کند. محصنه، یک حصنی دور خودش دارد. نمی‌گذارد کسی وارد حریم او بشود. این سوره، گفتیم، سوره حریم است. کسی نمی‌داند. محصنه کسی است که حریم دارد. نمی‌گذارد کسی به حریم او وارد شود. و غافل هم هست. نمی‌داند که چی به چی است؟ چه خبر است؟ و مؤمن هم هست. دلداده‌ای به خدای متعال است. دلداده‌ای به این ارزش‌های الهی است. به یک همچین کسی این‌ها تهمت بزنند. هم در دنیا از رحمت خدا که دایره رحمت و لعن. دایره شیطان می‌شود، دایره لعن و دایره خدای متعال می‌شود، دایره رحمت. خب، خدا دارد می‌گوید این عوام را بیاورید در دایره رحمت خدا. عفو و صفح بکنیم. این‌ها از رحمت خدا بیرون نشده‌اند. با این‌ها اخم و تخم نکنید. ولی آن‌هایی که سران کار بودند، آن‌ها در دایره لعن الهی‌اند. آن‌ها را کسی که در دایره لعن الهی است، نباید ما بخشیدیم و گذشتیم. او را باید در دایره لعن باهاش برخورد کرد. با کسی باید با مدارا و رأفت و رحمت و این‌ها برخورد کرد که در دایره رحمت. یعنی ولو اشتباهی کرده، لغزشی، ولی از دایره رحمت الهی خارج نشده است. ولی کسی حساب‌شده، با برنامه، فقط می‌خواهد بیاید به دستگاه الهی لطمه بزند. این دیگر اینجا بگذریم، ببخشیم و این‌ها. این دایره لعن الهی است. «لعنوا فی الدنیا والاخره». هم در دنیا در دایره لعن الهی‌اند، هم در آخرت در دایره لعن الهی. «و لهم عذاب عظیم». و این‌ها عذاب عظیم دارند. این عذاب عظیمی که قبلاً هم اشاره… این نکته هم درباره این.
البته اینجا نکته‌ای که هست این است که این مال همیشه هم هست. مربوط به زنان پیغمبر و ماجرای تاریخی و این‌ها نیست. اصلاً هر کسی به هر زنی، به یک همچین زنانی که یک همچین صفاتی داشته باشند: محصن باشد، غافل باشند، مؤمن باشند (توضیح دادیم). هر کسی در هر دوره‌ای، در هر برهه‌ای، به این‌جور زن‌ها بخواهد تهمت بزند، این‌ها این‌جورند: «لعنوا فی الدنیا و الاخره». با توجه، بی‌توجه، با حساب، بی‌حساب. حالا درست است این سیاق این آیات دلالت بر این دارد که آن‌هایی که با برنامه می‌خواستند به پیغمبر تهمت بزنند و برای همیشه هم هست که هر کسی به یک همچین زنی. این‌قدر این زن پاک، معصوم، عرض کنم که دامن پاک، حریم پاک. یک همچین کسی را کسی بخواهد بی‌آبرو بکند، رسوا بکند در بین مردم، هرچیزی خواست بگوید. این واقعاً در دایره لعن الهی است. نمی‌شود او را در دایره رحمت الهی تعریف کرد. یک عده گفتند که خب، از این آیه فهمیده می‌شود این‌هایی که این‌جوری تهمتی بزنند، این‌ها مرتدند. نه خیر، مرتد نیستند. خود پیغمبر اکرم با آن کسانی که سران ماجرای افک بودند، معامله مرتد نکرد، اعدام نکردند. نهایت همان حدی بود که بله جاری شد و آن هشتاد ضربه شلاقی که بالاخره این‌ها باید می‌خورد. همان مقدار بود. دیگر حالا قتل و چه و چه و این‌ها، دیگر مرتد و فلان و این‌ها. بله، ملعونند. هر کسی که ملعون الهی است که قرار نیست مرتد و بی‌دین باشد. این هم یک نکته. می‌شود کسی مسلمان باشد و ملعون الهی. یعنی کسی حق ندارد سر او را ببرد. کسی حق ندارد او را بکشد. ولی ملعون است. منافق این‌جوری است دیگر. کسی که دارد به ظاهر ادعای مسلمانی می‌کند، خوب خونش حفظ می‌شود. زن و بچه‌اش حفظ می‌شوند. مالش محترم است. ولی خب ملعون است. انسان با توجه به این داشته ... نمونه شراب دارد که پیغمبر فرمودند که خدا درباره شراب ده تا طایفه را ملعون کرده، لعن کرده. آنی که شراب را می‌خورد، آنی که شراب می‌دهد، می‌فروشد، آنی که درخت به نیت شراب می‌کارد، آنی که این درخت را آب می‌دهد، کسی که آن انگور را می‌آورد برای اینکه شراب بشود. او ده تا طایفه. این‌ها همه ملعونند. در دایره رحمت الهی نیستند. خوب یعنی مرتد. مسلمان نیستند؟ نه خیر. ملعون است که عرض شد. کسی که اهل گناهان کبیره باشد، در فرهنگ روایات و اهل بیت این را می‌گویند ملعون. گناهان کبیره را اهل دروغ باشد، اهل غیبت باشد، اهل تهمت باشد. این‌ها ملعونند. این علامت گناهان کبیره که جلسه قبلاً هم عرض شد، همین است که اهل گناه کبیره ملعونند.
بعد می‌آییم سراغ آیه چهارم: «یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون». این‌ها روز قیامت. خوب این‌ها لعن و در دنیا و آخرت. و عذاب عظیم هم دارند. این عذاب عظیم کی است؟ کجا قرار است اتفاق بیفتد؟ در آن روزی که این‌ها دست و زبانشان شهادت. دست و زبان و اول زبانشان. بعد دستشان، بعد پایشان بابت این کارهایی که انجام دادند. زبان اینجا بیشترین نقش را داشت. بیشتر از همه هم زبان بود که اینجا مشغول به عموم مردم به گناه زبانی‌شان مبتلا شدند. بعد دست و پا. آن کسانی که دست‌اندرکار بودند، طراحی کردند، برنامه‌ریزی کردند، اقدام. آن‌هایی که اهل اقدام بودند. رفتند این‌ور و آن‌ور، با این رایزنی کردند، او را نظرش را جلب کردند، این را خریدند، آن را آوردند برای اینکه بیاورند در این ماجرا. این‌ها خلاصه عذاب عظیم دارند. خود این زبان و دست و پا شهادت می‌دهد علیه این‌ها روز قیامت. زبان دیگر به نفع این‌ها. زبانشان در اختیار خودشان نیست که بخواهند بچرخانند. یا اگر در اختیار خودشان باشد. حالا این هم از بحث‌های سنگین قرآن است که این شهادت دادن به چه نحو است؟ چطور؟ چون در برخی آیات قرآن دارد که این‌ها قسم دروغ می‌خورند برای خدا یا حتی اعتراض می‌کنند به خدا. خب پس چطور این‌ها زبانشان در اختیار خودشان است؟ زبان این‌ها علیه این‌ها شهادت. این از بحث‌های سنگین قرآن درباره معاد. ولی هرچه که هست این است که بالاخره خدای متعال این قدرت را دارد و صحنه قیامت هم به این نحو است که می‌تواند این را ابراز بکند و بروز بدهد به این نحو که زبان این‌ها خود شهادت بدهد. یعنی خود زبان نشان بدهد که چه کرده. خود زبان از زبان بفهمند همه که این زبان کجا به چه به چه طرف چرخیده؟ چی گفته؟ چکار کرده؟ دست و پای این‌ها را هم کرد که حتی پوست این‌ها. در سوره مبارکه در مورد پوست اینجا نیست. در سوره مبارکه یاسین، آیه ۶۵. آنجا هم به این اشاره دارد. آیه قرآن صفحه ۴۴۴ می‌فرماید «الیوم نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون». آیه ۶۵. امروز ما دهان‌ها را مهر می‌زنیم. عجیب است. دهان را خدا مهر کرده ولی زبان شهادت می‌دهد. خیلی عجیب است. دهان بسته است. نمی‌تواند حرف بزند ولی زبان شهادت می‌دهد. یعنی خیلی بحث سنگینی است. واقعاً نمی‌شود فهمید. «و تکلمنا ایدیهم».
بعد حالا خود دست‌ها حرف می‌زند. حرف. چون شاهد باید در صحنه حاضر بوده باشد دیگر. این‌ها دست و پایشان در صحنه حاضر بوده موقع گناه. خودش دیده دیگر. شاهد از بیرون نمی‌خواهد بیاورند. خود این دستی که گناه را انجام داده، شاهد بر گناه بوده. خودش می‌گوید آقا این با من این کار را کرد. این با من این گناه را. شاهد در صحنه است. خودش فاعل بوده. این در دست او بوده، در اختیار او بوده. خود شهادت برای کسی که به زور او را به کار گرفتند. یک کارگری را به زور به کار گرفتند برای یک گناهی. خود کارگر بیاید شهادت بدهد علیه آن کارفرما. اینجا این دستی که کارگر بوده برای این شخص خودش می‌خواهد بیاید شهادت بدهد علیه این کارفرما که بله، این من را برای این گناه، برای این دزدی، برای این رشوه، برای این حرف، برای این توطئه من را به کار گرفت. من را به کار گرفت برای اینکه سیلی بزنم به صورت آن مظلوم، برای اینکه فلان چیز را امضا بکنم. من بودم. من امضا کردم. خود دست شهادت. «و تشهد ارجلهم» پا شهادت می‌دهد که من رفتم. من حضور داشتم. من بودم در این مجلس. «بما کانوا یکسبون» به آنچه که این‌ها کسب. این هم از این آیه.
و آیه آخر مورد بحثمان در این بخش، آیه بیست و پنجم: «یومئذ یوفیهم الله دینهم الحق». اینجا خدای متعال توصیه می‌کند توفیه یعنی کم نذاشتن. هرآنچه که هست بدهد. وفا یعنی کسی آنچه که به عهدش است بی‌کم و کاست انجام دهد. توفیه. توفی و کسی را روحش را بدون کم و کاست بگیرند. همه تو. لذا ما فوت نمی‌کنیم، وفات می‌کنیم. فوت غلط است. فوت یعنی از دست رفتن. ما از دست نمی‌رویم، به دست می‌آییم. وقتی وفات یعنی همه یک چیزی را گرفتند، استیفا کردند. می‌گوید حقوق ما را استیفا، همه را بدون کم و کاست بگیر. ازش کم نگذار. همه را در اختیار. این می‌شود وفات. فوت یعنی از دست دادن. ما فوت نمی‌کنیم، از دست نمی‌دهیم. ما به دست می‌آییم. ملائکه تحویل روح میان. همه حقیقت ما را و همه روح ما را و همه ابعاد وجودی ما را می‌گیرند و می‌برند. اینکه وفات. توفیه خدای متعال روز قیامت برای آن‌ها توفیه می‌کند. هیچی کم و کاست نمی‌گذارد. اگر باید به اندازه سر سوزنی عذاب بشوند، عذاب. یک ذره از عذاب این‌ها کم، گم نمی‌شود. اینکه یک وقتی یک حرفی زده، الان گم شده. جزای این اثر عمل گم شده. کسی نمی‌داند این حرفی که زد کجا رفت. کسی نمی‌داند این گفت یا نگفت. نخیر، همه‌اش با خودش است. اثرش را دارد حمل می‌کند. هیچی هم کم و کسر نیست. «یوفیهم الله دینهم الحق». خدا دین حقش را، آن قواعد و دستورات و برنامه حقش را بی‌کم و کاست آنجا برای این‌ها پیاده. لذا می‌گوییم: «الحمدلله رب العالمین، الرحمن الرحیم، مالک یوم الدین. ایاک نعبد و ایاک نستعین». بله، «مالک یوم الدین». مالک یوم الدین. یوم الدین چیست؟ روز قیامت. یوم دین است. یعنی چی؟ روز دین یعنی روزی که این قواعد و دستورات با همه جزئیات و با همه لطافت‌ها و همه پیچیدگی پیاده خواهد و تطبیق پیدا خواهد در مورد هر کسی به هر نحو که هست. هر حرفی، هر اثری که دارد آنجا آدم می‌بیند. به قول مرحوم حاج آقای جبرائیل این حدیث را می‌خواندند: کِی یک سوت می‌زند؟ ملک دست چپ به ملک دست راست می‌گوید این را هم باید بنویسیم یا نباید بنویسیم؟ که او می‌گوید که ما وظیفه‌مان است که این را تصویرگری بکنیم. خودش باید در قیامت تفسیر بکند که این چی بود و برای چی؟ اینی که انجام داده چیست؟ آنجا دیگر قواعد پیاده می‌شود. «مالک یوم الدین». یوم الدین. روز دین. هر آن‌چه که بر این اعمال بار می‌شود، این سوت الان چی بوده و چه حکمی داشته؟ مقرب بوده؟ موعد بوده؟ به سمت بهشت می‌برد؟ به سمت جهنم می‌برد؟ به خدا نزدیک می‌کند؟ از خدا دور می‌کند؟ آنجا پیاده. هیچی ازش کم و کسر نیست. «یومئذ یوفیهم الله دینهم الحق و یعلمون ان الله هو الحق المبین». آنجا همه می‌فهمند که خدا حق مطلق است. به حق مبین. در رأس حقایق عالم، روشن‌ترین حقایق عالم، روشنگرترین حقیقت عالم، خود خدای متعال است. آنجا خودش جلوه می‌کند. خودش تعیین تکلیف می‌کند و وضعیت‌ها را مشخص می‌کند. کی کجا باید برود؟ کی در چه حدی است؟ کی کلاس چندم است؟ کی چند درجه از حقیقت بهره دارد؟ کی چند درصد خوب است؟ کی چند درصد بد است؟ همه این‌ها را خود خدای متعال آنجا روشن می‌کند به حقیقت. حتی در برزخ هم به این نحو روشن نمی‌شود. در قیامت است که چون برزخ هم یوم الدین نیست. برزخ هم یک پوشیدگی‌هایی هست. هنوز آدم تمام حقیقتش برای خودش، برای دیگران رو نیامده. هنوز هم مردد است که چه خواهد شد. در قیامت است که آنجا دیگر دست و پا و همه عناصر این عالم شهادت خواهند داد که ما درست انجام دادیم یا بد انجام دادیم. نیک بود یا بد بود. هرچه کردیم معین می‌شود و حساب کار نهایی می‌شود. یک‌سره دیگر آنجا موقع تعیین تکلیف نهایی است و خدا همه قواعدش را پیاده خواهد کرد که آن می‌شود توفیه الهی برای دین خدا.
ان‌شاءالله عاقبت ما را بخیر... الحمدلله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00