تفسیر سوره نور

جلسه سیزدهم

00:50:41
67

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب‌العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقه. یک نکته را باید اصلاح بکنم. در جلسات قبل به اشتباه گفته شد درباره آیه «یعلم ما تبدون و ما تکتمون»: «بدو» به معنای «یا بدیه» یا «بدوه» به معنای آشکار شدن ( با قصد و توجه) و «زهر» به معنای آشکار شدن (بدون قصد و بدون توجه). این دو تا جابه‌جا گفته شد.
«یعلم ما تبدون و ما تکتمون»؛ یعنی آنچه را که با اراده و با قصد آشکار می‌کنیم و آنچه را که با اراده و قصد می‌پوشانیم، این هر دو را خدای متعال می‌داند. در آیه ۳۱ هم دوباره همین بحث مطرح می‌شود: «وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا». زن‌ها چیزی را با قصد از زینت‌هایشان آشکار نکنند، مگر چیزی که بدون قصد خودش ظاهر شود. «زهر» اونی است که بدون قصد ظاهر بشود، «بدا» اونی است که با قصد ظاهر بشود. «ما تبدون و ما تکتمون»، «تبدون» اونی است که با توجه باشد و انسان خودش متوجه به این است که دارد آشکار می‌کند و خودش متوجه به این است که دارد مخفی می‌کند. این‌ها را خدای متعال می‌داند.
توی بحث زینت هم، انسان اونی که عموماً زینت‌های اوست و خودش می‌داند که زینت است و توجه دارد، این را با توجه در معرض دید قرار ندهد، مگر اینکه یک وقتی حواسش نیست، «إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا». مثلاً چیزی خودش دیده بشود، بادی می‌زند، یا انسانی دارد چادرش را مرتب می‌کند، روسری را مرتب می‌کند، چیزی دیده می‌شود. خلاصه مثلاً انگشتر او دیده می‌شود، یک وقتی این انگشتر زیر چادر مثلاً مخفی است در دست و انسان حالا دارد مثلاً دستش را یک لحظه می‌آورد بیرون چیزی را بگیرد، دیده می‌شود. «إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا».
حالا بحث این آیه ۳۱ بحث مفصلی است. در مورد آیه ۳۰ که خب عرض شد به نامحرم، اینجا می‌فرماید که: «يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ». خوب این آیه یک شأن نزولی داشته. شأن نزولش به این نحو بوده که در قبیله انصار جوانی بوده. این مسیر خودش را داشته می‌رفته، یک روز با زنی روبرو می‌شود. آن زمان مقنعه سرشان می‌کردند، یعنی در جاهلیت هم حجاب بوده. فقط این‌ها ته مقنعه را به جای اینکه بیاورند بیندازند روی گردن و سینه، می‌بردند پشت سر می‌انداختند. مقنعه را سر می‌انداختند، ته مقنعه می‌آمد پشت سر. این سینه و یک مقداری از فضای سینه و گردن و این‌ها معلوم بوده و خلاصه دیده می‌شده. این خانم داشته می‌آمده توی کوچه. این مرد از قبیله انصار، خلاصه او را می‌بیند و جلب توجه می‌کند برایش. بهش خیره می‌شود و دنبالش راه می‌افتد و آن خانم می‌رود، همین‌جور این جوان هم دنبالش راه می‌افتد. می‌رود تا به یک کوچه تنگ می‌رسد. جوان نگاه می‌کرده به زن و با توجه کامل بوده، در این میان یک استخوانی یا شیشه‌ای چیزی از توی دیوار بیرون آمده بوده. این جوان به اندازه‌ای که مشغول به این خانم بوده و حواسش به آن‌ور پرت بوده، متوجه این نمی‌شود و آن صورتش را شکاف می‌دهد. پاره می‌کند صورتش را. با همان سر و صورت خونی می‌آید خدمت رسول اکرم. خون هم روی لباس و سینه و این‌ها همه ریخته بود. با این وضعیت آمد خدمت پیغمبر. بعد با خودش گفتش که خلاصه پیغمبر من را می‌بیند و می‌فهمد که چه به سرم آمده. جوان آمد خدمت پیغمبر و ماجرا را تعریف کرد. همین جا جبرئیل نازل شد و این آیه شریفه را آورد که: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ». یعنی تقصیر خودت بوده، می‌خواستی نگاه نکنی تا به یک همچین ماجرایی مبتلا نشوی.
اینجا این آیه با اینکه شأن نزول مربوط به این ماجراست، ولی عمومیت دارد و در مورد همیشه و همه جاست که بالاخره انسان مراقب باشد به نامحرم نگاه نکند. در آیات اول ملاحظه فرمودید. آیه دوم سوره مبارکه نور اینجا اشاره به این می‌کند که فرمود: «الزَّانِیَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ». آیه دوم توی بحث این عمل منافی عفت از زن شروع می‌کند، بعد مرد را می‌گوید، اول زن را می‌گوید، بعد مرد. اما تو بحث نگاه اول مرد را می‌گوید، بعد زن. «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ». بعد آیه بعد: «وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ». اصل گناه و پس‌زمینه در زن فراهم‌تر است، یعنی از جانب زن اگر یک چراغ سبزی نباشد، این مسئله پیش نمی‌آید. تو بحث نگاه از جانب مرد است که اتفاق می‌افتد. یعنی تقاضا و عرضه از جانب زن، تقاضا از جانب مرد. لذا تو بحث تقاضا می‌فرماید که مردان نگاهشان را کنترل کنند بیشتر. خوب این واژه «غض» واژه خیلی مهمی است که حالا جلسه قبل هم در موردش اشاره شد.
وقتی گفتم معنای این است که چشم‌شان را پایین بیندازند، یک عده گفتند یک معنایی دارد این که چشم‌شان را ببندند. معنای اینکه چشم‌شان را پایین بیندازند، خوب این هم یک وقت‌هایی پیش می‌آید که باز دوباره آدم چشمش را پایین می‌اندازد و کفش و آن زیورآلات پا و این‌ها، آن خودش باز دوباره محرک است. پس بحث در مورد پایین انداختن و این‌ها نیست. توی بعضی روایات دارد که اگر کسی با نامحرم مواجه می‌شود، چشمش را بالا بیندازد به آسمان. این به اندازه موجودات در آسمان ثواب دارد. اگر پایین بیندازد، به اندازه موجودات در زمین. اگر چشمش را ببندد، به اندازه موجودات عالم که هر آنچه که در عالم موجود است خدا به او ثواب دهد.
پس در مورد «غض» لزوماً به معنای پایین انداختن نیست، به معنای کم کار کردن، یعنی کم کار کردن چشم، فعالیت نداشتن، زیاد چرخیدن، هرز چرخیدن. این را «غض بصر» می‌گویند که از حالت هرزه بودن و رها بودن و ول بودن و راحت چرخیدن و این‌ها بیرون بیاید. این یعنی حجم خلاصه فعالیت او کم بشود، این را می‌گویند «غض بصر». و جالب است که قرآن نمی‌فرماید که این‌ها از چه چشم‌شان را ببندند: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ». به مؤمنان بگو که این‌ها از فعالیت چشم‌شان کم کنند. در برابر چه؟ از کجا؟ تناسب حکم و موضوع، سیاق و این‌ها. ادامه آیه می‌فرماید که: «وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ». دامن‌هایشان را پاک نگه دارند. خوب معلوم می‌شود که چشم نسبت به چه باید کنترل بشود؟ نسبت به آن چیزی که به دامن آسیب می‌زند و محرک است. ولی در عین حال آن عمومیت و اطلاقش هم سر جای خودش است. کلاً آدم بنایش بر این باشد که چشمش رها نباشد، آزاد نباشد، هر چه خواست ببیند. که فقط بحث نگاه کردن به نامحرم هم نیست. اصلاً نگاه کردن به هر آنچه که رنگ و بوی دنیا دارد، زینت دنیاست. انسان نسبت به این مقید باشد که چشمش نچرخد.
این را خداوند توی سوره مبارکه طه، آن اواخر سوره اشاره فرمود. سوره مبارکه طه، آیه ۱۳۱، صفحه ۳۲۱: «وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى». و چشمت را ندوز به آنچه که ما به این‌ها دادیم و بهره‌مندشان کردیم. «أَزْوَاجًا» حالا اینجا اختلاف بین مفسرین به معنای همسران یا نه «زوج، زوج» از این چیزهایی که با همدیگر جفت و جور است. این‌ها شکوفه‌های زندگی دنیاست و برای اینکه ما این‌ها را باهاشان امتحان بکنیم. «وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى».
وقتی این آیه نازل شد، دیگر پیغمبر اکرم به منازل و مناظر خاصی که انسان را متوجه دنیا می‌کند نگاه نمی‌کردند. دیگر از محلی رد می‌شدند، دیگر به آن منزل خیلی شیک و مرتبی که ساخته شده بود هم نگاه نمی‌کردند. این هم خودش از مصادیق «غض بصر» است. «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ». خب مصداق تامش بحث نامحرم است، ولی این‌جور مصادیق هم دارد. انسان به هر آنچه که حریم دیگری است، حتی در روایت دارد کسی پشت منزل کسی دیگر وایستاده، نگاهش را نیندازد به داخل منزل. توی مهمانی چشمش نچرخد. در باز شده، توی منزل را نگاه نکن. این‌ها همه مصادیق «غض بصر» است. مخصوصاً با آیات قبلی که توی این فضا بود هم خیلی تناسب دارد که بحث حریم‌ها، انسان حریم خودش را بداند، حد خودش را بداند. چشمش را در همان حد نگه دارد، در همان حریم کنترل بکند و نگذارد این چشم رها بشود و ول باشد.
«وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ». امام صادق علیه‌السلام فرمودند: این کلمه «فرج» هر وقت در قرآن آمده: «فهی من الزنا». منظور هر جا که فرمودند انسان از فرج خودش محافظت بکند، منظور این است که در برابر زنا محافظت بکند. ولی اینجا فرمودند که: «إِلَّا هَادِهِ الْآيَةِ فَإِنَّهَا مِنَ النَّظَرِ». توی این آیه شریفه، دیگر حفظ فرج به معنای حفظ از زنا نیست. حفظ از نگاه. مبتلا به نگاه حرام کسی نشود. مواظبت بکند که مرتکب نگاه حرام نشود. چون نگاه حرام هم زنای چشم است دیگر. خود چشم هم زنا دارد. زنای چشم، نگاه حرام. فلسفه این را می‌فرماید: «ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ». این برای آن‌ها خلاصه ناخالصی‌ها را بهتر می‌گیرد، بیشتر می‌گیرد، خالص‌تر می‌کند. «إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ» که این آیه قبلاً جایش توضیح داده شده.
آیه بعدی هم: «وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ» همین دستور را دوباره به زن‌ها می‌دهد با این قید اضافه: «وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا» و فلان. اینجا بحث حجاب را هم مطرح می‌کند. می‌گویند: «کجای قرآن حجاب آمده؟ اینجا آمده. کجا خدا گفته باید حجاب داشته باشیم؟» یکیش اینجاست. تو سوره مبارکه احزاب هم می‌فرماید که زینتشان را این‌ها. عرض کردیم «یبدین» یعنی با توجه و قصد آشکار کردن، به قصد اینکه دیگران ببینند، به قصد اینکه جلب توجه بکند، به این قصد زینت‌هایشان را آشکار نکنند.
یک آیه‌ای هست در سوره مبارکه سبأ، اگر اشتباه نکنم. حالا باید نگاه کنم. خیلی این آیه جالب است. الان یک‌دفعه تو ذهنم آمد. آن اوایل سوره مبارکه است. سوره مبارکه سبأ شاید نبود. حالا سوره فاطر هم نبود. می‌فرماید: «أَوَمَنْ يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ». توی سوره مبارکه حالا به نظرم می‌آمد سبأ باشد، همین حوالی سبأ. حالا یکی از همین سوره‌هاست، سوره زمر هم نیست. حالا کدام یک از این سوره‌ها بود باز باید نگاه کنم. آیه زیبایی است. حالا اگر فرصت شد دوباره نگاه می‌کنم برای جلسه بعد عرض می‌کنم. نسبت دادن به خدای متعال که ملائکه دختران خدایند. حالا بدا به آن آیه. پیدا کنم بعد. خدای متعال (یک عبارت کنایه آمیزی به خانم‌ها دارد) اینجا زن از دیدگاه قرآن می‌فرماید که: «خدا بیاید ملائکه را دختر خودش بکند! زن قرار بدهد! زن کسی که همش تو زیور بزرگ شده! او «فی الخصام غیر مبین» خودش دفاع بکند! این همش تو تجملات و زر و زیور و این‌هاست! من بیایم این‌ها را بکنم دختر خودم؟ دختر خودم قرار بدهم؟»
قرآن: «وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ». و اصلاً اساساً زن طبیعتش به سمت زینت و زیور و این‌هاست. دیگر از این آیه شفاف‌تر دیگر نیست. «الحلیة، حلیة» آن زیورآلات و «حلی» و «حلیا» و این‌ها زیورآلات و آن خلاصه چیزهایی که انسان باهاش می‌خواهد خودی نشان بدهد، دلبری بکند، جلوه‌ای بکند. زن تو این‌ها بزرگ شده. «یونشد نوش و نوائب» کرده توی حلیه، در این زیورآلات و این چیزها. این یک زبان طعن‌آمیز است. دیگر خدای متعال دارد که «این‌ها بابا تو فضای خودشانند. این‌ها تو فضای قر و قمیش و ناز و ادا و جلوه و این‌ها. من این‌ها را بیایم دختر خودم، دختر ملائکه را من بیایم در این حد قرار بدهم!» بیا مثل خانم‌ها تعریف کرده. حالا آن هم سر جای خودش محفوظ. ولی خلاصه اینجا این آیه لذا بحث روانشناسی‌اش این است که خب زن طبیعتاً به زیورآلات خیلی علاقه دارد و این زمینه فساد را هم اتفاقاً ایجاد می‌کند. همین‌ها دلبری می‌کند از مرد. یعنی زن اتفاقاً اقتضای درونی‌اش به این است که دلبری بکند. قرآن هم نمی‌فرماید دلبری نکند، می‌فرماید دلبری نکند مگر برای این‌ها. اتفاقاً من بهت می‌گویم برای کی‌ها دلبری کنی: «إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ». اول از همه برای این شوهران بیچاره. خلاصه کی محروم‌ترین‌ها هستند از زیورآلات؟ برای این‌ها. اول از همه انسان خودش را آراسته بکند و زینتش را برای این‌ها آشکار بکند. «أَوْ آبَائِهِنَّ» برای پدرانشان، «أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ».
پس این «وَ لَا يُبْدِينَ» ببخشید، این یک تکه را جا انداختیم: «وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا». اولاً که مگر چیزی که ناخودآگاه و طبیعتاً طبیعی و این‌ها یک‌دفعه ظاهر بشود، آن حسابش به کنار. ولی چیزی را با برنامه‌ریزی و حساب شده و با توجه و این‌ها کسی به معرض دید دیگران قرار ندهد. «وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ». این «خمر»شان را، این خمارها را، این‌ها سینه‌های خودشان بزنند. «خمار» به معنای پوشش است. ولی تو اصطلاح عرب به روسری می‌گویند. این روسری که به سر است، این را بیاورند. «وَلْيَضْرِبْنَ» این فضای بالای سینه. می‌گویند که حضرت عیسی هم به حضرت موسی دستور دادند که: «دست ببر تو گریبان‌ات، دست را بگذار رو سینه‌ات». خیلی آیه، آیه لطیفی است. دست سوز رو سینه‌ات بیاور بیرون دستت می‌درخشد. دست رو سینه و سینه وقتی سینه موسی باشد، دست توش بگذارد، دست نورانی می‌شود دیگر. دست بیرون آورد. به این خانم‌ها می‌گوید این فضای سینه و این بالا را «خمر» بهش بزنند. «وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ». روسری‌ها را خلاصه بیاورند و پایین را بپوشانند که زیر گردن و فضای سینه و این‌ها می‌شود.
حالا این زیورآلات و زینت‌آلات و این‌ها چیست؟ این قلاده، گردن‌بند، دمل، بازو بند، خلخال، پابند. این‌ها جزء زیورآلات بوده. خود آرایش کردن، ابروی برداشته، چه می‌دانم، لباس‌های زینتی که خیلی جذابیت دارد، رنگ‌هایی که جذابیت دارد. توی بحث قرآن حتماً تاکیدی به رنگ مشکی نیست، حجاب با رنگ مشکی. ولی به نحوی باشد که زیور و زینت محسوب نشود. یعنی حالا رنگی که جذابیت نداشته باشد. یعنی این خانم مثلاً یک چادر سبز فسفری حالا سرش بکند. خب مسلماً جذابیت دارد. برای من رنگ قهوه‌ای باشد، رنگ مثلاً رنگ‌های تیره‌تر و رنگ‌هایی که معمولاً تمایل و جذابیتی بهش خیلی نیست، این‌ها زینت محسوب نشود. در هر صورت اینجا اشاره به این است که هر آنچه که زینت محسوب می‌شود، دیگر مطلقش تو عرف یعنی زینت؛ از انگشتر گرفته، لباس‌های گیپوردار. گیپور می‌گویند چی می‌گویند؟ لباس‌های گیپورداری که خلاصه از زیر دیده بشود و یک سری رنگ‌آمیزی‌هایی که بعضی جاها رسم روی دست انجام می‌دهند و این‌ها. این‌ها همه زینت است. این‌ها نباید با قصد نشان داده بشود. مگر اینکه یک وقتی آدم دیگر بدون قصد، بدون توجه «إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا». این را نشان ندهد. «وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ» که عرض شد به چه نحوی است.
و در مرحله بعد می‌فرماید که این دوازده مورد شما می‌توانید زینت‌هایتان را نشان بدهید. خب این عرض شد با طبیعت زن خیلی برای زن سخت است. آقا شما زینت را بپوش! لذا قرآن هنرمندانه مطرح می‌کند. یک مرحله می‌فرماید که این‌ها زینت‌هایشان را آشکار نکنند، مگر اینکه چیزی خودش نشان داده بشود. دوباره می‌فهمند. زینت‌هایشان را آشکار نکنند، مگر برای این دوازده گروه. می‌گوید: (با این زبان) بار روانی آرام‌تری دارد دیگر. که خب این اینکه خود خدا می‌فرماید که در حلیه بزرگ شده و رشد کرده و این‌ها. خود خدا اذعان به این دارد که این‌ها اصلاً انسشان با این چیزهاست. بعد خود خدا بیاید بفهماند که همه قل و غم بریم تو قرنطینه و هیچ‌کس حق ندارد هیچی آرایش و چه و چه کند! می‌فهمند: «می‌خواهید داشته باشیم برای این ۱۲ گروه. اول از همه همسران، بعد پدران، بعد پدران شوهر.»
خب این‌ها هر کدام بهره‌مندی هم دارد دیگر. حالا انسان آن مقداری که برای شوهرش می‌تواند زینت آشکار بکند و این‌ها. خوب لزوماً به معنای این نیست که برای پدرش یا برای پدرشوهرش هم همان مقدار باشد. دیگر یک وقت‌هایی مفاسد دیگری هم هست. آن‌ها هم باید در نظر گرفته شوند. «أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ» برای پدران شوهر. درجه تعلق یک زن به دیگران، به مردها را هم دارد می‌رساند‌ها! اولین درجه تعلق به همسر، بعد پدر، بعد پدر شوهر. حالا درست است که انسان پسرش را شاید بیشتر از همه دوست دارد، ولی توی حمایت و آن جایگاهی که انسان حریم نگه می‌دارد و این‌ها به این ترتیب است. اول از همه شوهر که انسان وظیفه دارد در برابرش. بعد پدر. بعد پدرشوهر. که مثل خود پدر انسان می‌ماند. پدر پسران، این‌ها حریم‌هایشان هم محفوظ. جایگاه‌ها محفوظ. لذا یک اشاره‌ای به این هم است که قرآن این‌جوری مرتبه‌بندی می‌کند. «أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ» پسران همسران. خب، این شوهر قبلاً بچه داشته از زن دیگر. او هم الان من می‌توانم زینتم را برایش آشکار کنم. این زینت آشکار بشود یعنی دیگر آرایش و این‌ها، یعنی خود همین که دیگر خمار به جیوب زده نشود. دیگر آدم حجاب نگذارد، این هم به معنای این است که یعنی خود این بدن هم زینت است. این به این هم اشاره دارد و کنایه است. خود بدن زن اصلاً زینت است. لذا وقتی می‌فهمند که این‌ها زینتشان را آشکار نکنند، حجم بدن، خود حجم بدن زینت است از محرم. یعنی اینجا دیگر اشکال ندارد این حجم بدن را می‌تواند ببیند. ظرافت دارد آیه. این مثلاً می‌تواند خلاصه بدون بدون چادر آدم را ببیند، بدون روسری آدم را ببیند. ولی اینکه حالا دیگر این یعنی: «إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ» برای این دوازده گروه آدم باید آرایش بکند، با آرایش به جلوی این‌ها. نخ.
«أَوْ إِخْوَانِهِنَّ» یا برادرانشان. «أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ» فرزندان برادرانشان، برادرزاده‌ها. «أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ» فرزندان خواهرانشان، خواهرزاده‌ها. «أَوْ نِسَائِهِنَّ» که حالا این خیلی توش نکته است. زنانشان. زنانشان یعنی چی؟ «أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ» برده‌هایشان. یک زن می‌تواند برای کنیزش. حالا این هم اختلاف. فکر می‌کند برای غلامش هم می‌تواند زینتش را نشان بدهد یا فقط برای کنیز است؟ حالا این هم روایتش را عرض می‌کنم. «أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ» برای کسانی که تابعند، طفیلی‌ها، پیروان، سر سفره آدمند، تو خانه آدمند، رفت و آمد دارند. ولی این‌ها «غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ» نیستند. «اربة» به معنای نیاز، حاجت. کسی که تمایل دارد. این را می‌گویند «اربة». «اولی الاربة» یعنی مردانی که این‌ها تمایل به زن نشان می‌دهند، باطناً و در نفسشان گرایش دارند، لذت می‌برند، دوست دارند، خلاصه دنبال اینند که یک زن یا چیزی بالاخره مثلاً نگاه بکنند. خلاصه گرایش، آن حس در این‌ها زنده است. «غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ» یعنی آن‌هایی که این حس درشان زنده نیست. «التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ» یعنی کسانی که تو زندگی آدم رفت و آمد دارند، می‌آیند، می‌روند، هیچ خویشاوند انسان هم نیستند. خدمتکار آدم است. مردانگی ندارد. این حس در او مرده است. او چنین حسی ندارد. یا آنقدر پیر شده که دیگر خلاصه تمایلی ندارد و دیگر این حس در او خوابیده شده. خب اینجا انسان واجب نیست نسبت به این مردی که حالا پیر است و عرض کنم که این تمایل در او از بین رفته حجاب داشته باشد، سفت و محکم و قرص بپوشاند و این‌ها واجب نیست وقتی هیچ حسی در او نیست. هیچ چیزی در او شکل نمی‌گیرد. می‌شود «غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ».
«أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ». برای بچه‌ها هم می‌توانم زینتشان را آشکار کنند، به شرط اینکه این بچه‌ها «لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ». «لم یظهروا» دو معنی دارد. یکی به معنای غلبه است، یکی به معنای اطلاع. ظهور به هر دو تا گفته می‌شود. تو سوره مبارکه نامعلوم، آیه آخر صفحه ۵۵۲: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ». این‌هایی که انصار حضرت عیسی بن مریم علیه‌السلام بودند، این‌ها وقتی حضرت مسیح از این‌ها کمک خواست، جواب دادند و ندا دادند و به کمک آمدند و بعد قرآن می‌فرماید که در برابر دشمن ایستادند و این‌هایی که مؤمن بودند را بر دشمنانشان ظاهر کردیم. «فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ». این‌ها ظاهر شدند. ظاهر به معنای غلبه است. غلبه پیدا کردن.
خب یک وقتی ظهور به معنای غلبه است که مثلاً می‌گویند: ظاهر و باطن انسان، ظاهر انسان یعنی آن غلبه با این است دیگر. انسان دیگری را با چه می‌شناسد؟ با ظاهرش. ظاهر یعنی غلبه دارد نسبت به باطن برای شناخت و انس و این‌ها. یک وقتی پس ظهور به معنای غلبه است. یک وقتی به معنای اطلاع. سوره مبارکه کهف، آیه ۲۰. سوره کهف آیه ۲۰، اینجا ظهور به معنای اطلاع گرفته. صفحه ۲۹۵: «إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ». این اصحاب کهف خلاصه یکیشان می‌خواست از غار بیاید بیرون. بقیه بهش گفتند که: «خیلی ناشناس برو! کسی نفهمد این‌ها اگر باخبر بشوند، اطلاع پیدا کنند از شما، می‌گیرند و سنگسارتان می‌کنند و یا برتان می‌گردانند.» رفته بودند دیگر و حواستان هم نبود که ۳۰۰ سال گذشته. فرداست پا شدند گفتند فقط مراقب باشی می‌روی پایین، نفهمند ما همان‌هایی هستیم که دیروز آمدیم اینجا قایم شدیم. اطلاع پیدا کنند، خلاصه ما را سنگسار می‌کنند یا برمان می‌گردانند تو دین، دین خودشان دیگر. آن وقت روی خوش و رستگاری نخواهیم دید.
طفلی که ظاهر بر عورت زنان نیست یعنی چی؟ دو تا معنا: یکی اینکه طفلی که توانایی جنسی ندارد یا طفلی که آگاهی جنسی ندارد. گفتیم ظهور یا معنای غلبه است (توانایی) یا به معنای آگاهی. اینجا آگاهی را می‌شود بیشتر معنا کرد و به رسید و گفت اگر طفلیه که سر در می‌آورد (که الان بچه‌ها دیگر معمولاً از سن سه چهار سالگی تقریباً سر در می‌آورند از این مسائل)، این را دیگر باید انسان بپوشاند زینتش را. بعد از او بپوشاند. یعنی تعبیر زینتم عجیب است! نامحرم فقط به شرطی محرم است که از مسائل زنانه سر در نیاورد. خیلی این تکه، تکه مهمی است. شرط اینکه این بچه محرم باشد این است که از مسائل زنانه و «عورات النساء» سر در نیاورد. اگر سر درآورد، دیگر می‌شود نامحرم، ولو به سن بلوغ نرسیده. این نکته بسیار مهمی که توی این آیه گفتند. سوره نور و احکام زنا واجب است که یاد بگیرند به خاطر همین که خیلی ریزه‌کاری مخصوصاً تو بحث حجاب و این‌ها زیاد است.
«وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ». این خانم‌ها نباید پایشان را هم به نحوی بزنند که این باعث بشود که آن خلخالی که به پا بسته‌اند فهمیده بشود، لو برود. آن زینت‌های مخفی‌شان. این‌قدر یعنی حساسیت! زینت‌هایی که آشکار نشود. به نحوی هم رفتار نکند زن که مرد بفهمد او یک زینتی را مخفی کرده. این خیلی مهم است. حتی اگر زینت توی پایش است، به نحوی حرکت نکند که آن زینتی که در پایش است صدایش بیاید به گوش مرد برسد. خب همین هم محرک است. همین هم تحریک می‌کند. کفش‌های پاشنه بلند تق و تق می‌کوبند بعضی‌ها. زیر دامن چی دارد؟ از این زنگوله‌منگوله این‌ها. خلاصه این همین‌جور که راه می‌رود تق و تق و تق. آن زنجیرها، زنگوله‌ها صدا می‌کند. این خلاف این آیه است. نباید زن به نحوی حرکت بکند که زینت‌های مخفی‌اش خلاصه فهمیده بشود.
خوب اگر وقت داریم، من چند تا نکته در مورد این آیه عرض بکنم. بعد این تکه آخر آیه را باید ان‌شاءالله اگر رسیدیم بگوییم، وگرنه باشد برای جلسه بعد. اینجا یک بحثی در مورد خود حجاب داریم که حالا بحث مفصلی در مورد فلسفه حجاب که حالا بحثش الان خیلی لزومی ندارد ما بخواهیم واردش بشویم. که بالاخره چه مفاسدی بر بی‌حجابی هست، چه مصالحی بر حجاب هست. حجاب چه خاصیتی دارد؟ روی زندگی‌ها چقدر اثر دارد؟ تو بحث طلاق چقدر اثر دارد؟ توی جنبه‌های روانی برای حتی خود زن‌های دیگر چقدر اثر دارد؟ وقتی فضا، فضای رقابت زنانه می‌شود. الان من یک آماری می‌خواندم چند سال پیش تو یکی از این مقالات آمریکایی که می‌گفتند سن افسردگی زنان در آمریکا از از یائسگی شروع می‌شود که وقتی دیگر کارکرد ندارد و از این استفاده‌های به این نحو، خلاصه در می‌آید. آنجا دیگر زن، افسردگی‌اش شروع می‌شود. بعد از آن سن عطش بازارگردی و طلا خریدن خیلی شروع می‌شود که این‌ها شروع می‌کنند به اینکه حالا تو این بازار رقابت که خلاصه سن و سال‌های کمتر و جوان‌ترها و این‌ها هستند. این با طلا و جواهرات هی می‌خواهد خودش را تو این بازار عرضه بکند با لوازم آرایش. لذا لوازم آرایشی آنجا سنش بعد از یائسگی است (مثل الان نیست که سنش از ۷ سالگی ۸ سالگی باشد)، چون مال کسی است که دیگر تو این بازار شکست خورده است. او می‌آید آرایش می‌کند که یک جنبه داشته باشد و چهار نفر را جذب بکند. آرایش، عرض کنم که طلا و جواهرات و این‌ها سنش آن دوره است که بیشترین افسردگی را هم این‌ها دارند توی آمریکا. خب وقتی فضا، فضای بی‌حجابی، فضای رقابت است برای اینکه نظرها را آدم به سمت خودش جلب بکند و هر که بیشتر خلاصه خریدار داشته باشد و بیشتر سمتش بیایند، او موفق‌تر است، او جذاب‌تر است. این می‌شود وضعیت روانی یک جامعه، جامعه‌ای که از هم گسیخته است و خلاصه زن‌ها که باید تو آن سن و سال زندگی را با آرامش شروع کنند، می‌شود اول درگیری و دغدغه و فشار روانی و خودکشی و چه و چه و کسانی که زندگی‌زده است. بیمارستان‌های روانی را می‌فرستند. این‌ها پر می‌کنند دیگر بیمارستان‌های روانی را. خب این‌ها از مصالح حجاب است. حجاب، هر که هر زینتی دارد پنهان کند. برای این‌ها، این‌هایی که گفتیم این دوازده گروه، برای این‌ها آشکار کند. بقیه فضای جامعه فضای رقابت نباشد. به این سمت نره که کی بیشتر مشتری داشته باشد. ما کالا نیستیم که لوکس. هر چه لوکس‌تر باشیم خلاصه مشتری بیشتر و پس معلوم می‌شود که موفق‌تر و این‌ها. این ها فلسفه حجاب است. پس صحبت زیادی است که حالا این مقدارش را اشاره کردم.
بعد حالا در مورد خود اثرش روی خانواده. بنیان خانواده وقتی که بی‌حجابی زیاد می‌شود، خانواده سست می‌شود. بی‌بندوباری زیاد می‌شود. فرزندان نامشروع زیاد می‌شود. این دیگر آثار طبیعی‌اش است. خود زن شخصیتش می‌شود در حد یک عروسک، یک کالا. الان تو اروپا بازار زن دارد. بعضی خیابان‌ها بازار زن است. مثلاً بعضی خیابان‌ها بازار لباس است. بعضی خیابان‌ها بازار طلاست. بعضی خیابان‌ها بازار زن است. زن تو ویترین است. زن تو ویترین می‌گذارند و او حالا از اسامی خاصی هم دارند این‌ها، که حالا روسپی‌هایی هستند که با یک عناوین خاصی، یک قفس‌های شیشه‌ای دارند تو خیابان، تو آن قفس وایمی‌ایستند و تحریک می‌کنند مردها را که مثلاً این زیباتر و سالم‌تر و کمتر دست خورده است. این این‌قدر قیمتش است. آن یکی مثلاً از کار افتاده‌تر است. او مثلاً ارزان‌تر است. این به چهره و خط و لب و چشم و چی و چی قیمت‌گذاری می‌شود و طرف می‌آید تو آن صندوق پول را می‌اندازد و بعد تایم هم این‌ها دارند. ۱۰ دقیقه، یک ربع، چقدر استفاده می‌کند. دوباره برمی‌گردد توی خب این اوج تحقیر شخصیت انسان است. انسانی که خدا برای کجا (خود از روح خودش در او دمیده) برای کجا خلق شده است! با بحث برده‌داری جنسی و جنسیتی، خلاصه این زن را دارند به کدام سمت می‌برند!
بهره‌هایی می‌برند. مسئله دیگر که مطرح می‌شود این است که انسان وقتی حجاب را رعایت می‌کند، این حدیث «الإنسان حریصٌ علی ما مُنِعَ» اصطلاحی است که می‌گویند و این‌ها و هر چه که ول‌تر باشد، خب بله. برای اینکه در حد حیوانات می‌آید. وقتی کسی در حد حیوانات شد جذاب. یک سگ عریان تو خیابان هیچ‌وقت جذابیت ندارد. یک الاغ هیچ‌وقت جذابیت ندارد. کسی وقتی که هر آنچه که از زیبایی و جذابیت دارد به صحنه ظهور آورده، دیگر کسی به دنبال کشف زیبایی‌ها و استعدادها و جذابیت کسی نیست. جذابیت اتفاقاً دین می‌خواهد که جذابیت‌ها حفظ بشود و مرد را بیاورد به سمت زن، ببرد به سمت تقاضا. این اصلاً خیلی حرف غلطی است که: «ببینید الان یک کاری کردیم که مرد دیگر تقاضا ندارد.» خلاف فطرت است. خدا می‌خواهد کاری بکند که زن در قله باشد و این مرد بیاید کرنش بکند، دنبال او راه بیفتد. بعد او هی پس بزند، حریم بگذارد، بگوید خب اگر من را می‌خواهی، مرحله به مرحله بعد بیا خواستگاری کنی، چه چه چه چه چه، تا برسی به من. ولی او می‌آید خودش اول کار می‌گوید من هیچی ندارم که! من مانعی ندارد. من همینم. تازه ازت التماس هم می‌کنم، درخواست. دقیقاً برعکس. مرد باید بیاید تمایل نشان بدهد. زن باید جذابیت داشته باشد. باید نگاه مرد به سمت زن باشد. زن یک جور بشود که این تمایل را به سمت خودش بکشاند.
حالا سوره مبارکه احزاب که این رو هم دارد، این‌ها شناخته می‌شوند. سوره احزاب را می‌خواهیم اشاره بکنیم. آن هم در نوع خودش جالب است. سوره مبارکه احزاب. یکی تو آیه ۵۵ که در مورد حجاب صحبت کرده، یک آیه ۵۹. حالا تو آیه ۵۵: «لَا جُنَاحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبَائِهِنَّ». این‌ها پدرانشان می‌توانند بخوان این‌ها را ببینند. فرزندانشان، پسرانشان می‌خواهند ببینند. برادرانشان می‌خواهند ببینند. برادرزاده‌ها می‌خواهند ببینند. زنانشان و کنیزان. «اتَّقِينَ اللَّهَ». از خدا تقوا داشته باشید. تو آیه ۵۹ می‌فرماید که: «پیغمبر شما به همسرانتون و دخترانتون و زنان مؤمنین». این هم آیه بعدی در مورد حجاب. به این‌ها بگویند: «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ». جلبابشان را، روسری‌ها را بیاورند جلو. بلندتر بگیرند دورشان بگیرند. آیا چادر است؟ بیشتر به سمت چادر و این‌هاست. «ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ». این‌ها هم آنجا می‌فهمند که: «أَزْكَى لَهُمْ». اینجا می‌فرماید که: «أَدْنَى». نزدیک‌تر است برای اینکه شناخته بشوند ولی اذیت نشوند. چشم‌خوار مردم به سمت خودشان جذب بکنند. تمایل مردانه را به سمت خودشان جذب کنند ولی اذیتی از کسی نبینند. همین که «مُحْصَن» می‌گوییم، زن «محصنه» لزوماً زن شوهردار نیست. هرچند تو فقه وقتی گفته می‌شود «محصنه» منظور زنی است که شوهردار بوده و زنا کرده. فرهنگ قرآن «محصن» که گفته می‌شود یعنی کسی که یک حسی دارد دور خودش حصاری درست کرده. هر کسی نمی‌تواند وارد حریم او بشود. یک حریمی برای خودش کاملاً دارد. نگاه غلط این است که خب ما این را برداریم. هر کسی به آن نگاه نمی‌کند. راحت عادی نشود. مسئله همین است. جذابیت باشد. تمایل باشد. می‌گویند حجاب دست و پاگیر است. نصف جامعه را شما می‌خواهی ببری در انزوا! حالا بحث‌هایی که الان مطرح است و روشن است که چقدر این حرف‌ها، حرف‌های مزخرف و بی‌سر و ته است.
نکته‌ای که اینجا هست این است که وجه و کفین را خدای متعال استثنا کرده یا نکرده؟ صورت و دو دست. تو فتوای فقها هم ما زیاد داریم که گفتند که وجه و کفین مستثناست. کسی صورت را اگر باز گذاشت و دو دستش هم معلوم بود، این اشکالی ندارد. اولاً که برخی علما گفتند این بستگی به همان زینت دارد. اگر در عرف چهره زیباست و زینت محسوب می‌شود، برای او خدا برای عموم گذاشته و چون عموم شاید آن زیبایی خاص درشان نباشد در چهره، لذا زینت به حساب نیاورده و گفته آزاد. ولی یک افرادی هستند که چهره شان چهره جذاب است. یعنی خود چهره برای زینت محسوب می‌شود. این باید بپوشاند صورت را. چون فرمودند که: «زینت‌هایشان را آشکار نکنند، إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا»، که یک وقتی یک‌جوری یک چیزی معلوم شد برای دوازده گروه. پس خود چهره یک زینت است. دست. دست بعضی وقت‌ها خودش به نحوی است که زینت است. بعضی دست‌ها، خب حالا یک زنی کارگر مثلاً، این دست‌ها دیگر چروکیده شده، خلاصه پوسیده شده، دیگر دست، دست زینت نیست. ولی یک دختری در اوج طراوت، دستش هم در اوج زیبایی. خب این هم دوباره زینت است. خود دست را هم باز باید پوشاند. این نکته خیلی مهمی است که الان مغالطه زیاد می‌شود. خلاصه به اسم وجه و کفین خلاصه دیگر قشنگ‌ترین چهره‌ها می‌آیند.
بله دیده می‌شود. حالا برخی این زینت را گفتند که آیه قرآن که فرموده زینت، یعنی محل زینت را بپوشانید. اگر محل زینت باشد که صورت را هم باید بپوشاند. ولی اگر زینت باشد، خب همین می‌شود که عرض کردیم که اگر تو عرف این چهره، چهره زیبایست و زینت محسوب می‌شود… ولی در عین حال باز هم احتیاط به هم این است که حتی همین چهره هم پوشانده شود. هر چند قرآن نمی‌خواهد سخت‌گیری بکند و قاعده را برای عموم بگوید. ولی در عین حال سیره خود اهل بیت که مفسرین عملی قرآن بودند (حضرت زهرا سلام‌الله علیها، حضرت زینب سلام‌الله علیها) به این نحو بوده که خود صورت را هم نه باز. صورت، دست، این‌ها برای نامحرم معلوم نبوده، آشکار نبوده و تو خود همین هم حریم داشتند. هرچند برای عموم دیگر باید انسان آن توی قانون‌گذاری اونی که مصلحت عامه است و عامه می‌توانند بهش عمل بکنند، آن را در نظر بگیریم. ولی باید بالاخره این تبصره‌ها، تبصره بگذاریم کنارش که هرچند در مورد نقاب زدن گفتند که در صدر اسلام عمومیت نداشته و به ندرت پیش می‌آمده که حالا تو کتاب‌های فقهی هم بهش اشاره شده که شاید به این معنا رایج نبوده که حالا می‌گویند مثلاً پوشیه و نقاب و حجاب حضرت زهراست. این اثبات شده نیست. در عین حال ولی چیزی نیست که خلاف فرهنگ قرآن باشد. بلکه دقیقاً موافق فرهنگ قرآن است. این نکته مهم.
حالا روایاتی هم که فرمودند وجه و کفین پوشانده می‌شود، آن‌ها حمل بر استحباب می‌شود. وجوب ندارد. واجبش همین است که زینت‌ها پوشانده شوند. ولی خب استحباب به این است که وجه و کفین هم پوشانده شوند. ولی باز سوءاستفاده نشود و کسی هم حق ندارد به همین وجه و کفین هم نگاه بکند. باز مرد می‌گوید: «وجه و کفین از حجاب جایز است.» نه، وجه و کفین برای راحتی زن جایز است، ولی نگاه به همین هم باز دوباره حرام است. این هم نکته مهم.
خب این «نِسَائِهِنَّ» که تو این آیه بود چیست؟ یعنی برای زنان خودتان، زنان مسلمان و این‌ها می‌توانید زینت را آشکار بکنید. حجاب نداشته باشید. ولی برای زنان یهودی و نصرانی و «وَ إِنَّهُنَّ يَصِّفْنَ ذَلِكَ لِأَزْوَاجِهِنَّ». این‌ها می‌روند برای شوهرانشان توصیف می‌کنند. پس معلوم می‌شود اگر یک جایی زنی باشد که انسان می‌داند این می‌رود برای شوهرش نقل می‌کند، برای او باید آدم خودش را بپوشاند. فضا، فضای فیلمبرداری و یا فضای تصویر و نقل و این‌ها. خلاصه انسان باید مواظب باشد و خودش را بپوشاند. اینجا که به گوش نامحرم نرسد و بالاخره آن نامحرم باخبر از این نشود. اینکه فرمود: «آن‌هایی که در اختیار شمایند، تحت قدرت شمایند»، اینجا را هم شما می‌توانید حجاب نداشته باشید. خب این منظور غلام است یا کنیز؟ به نظر می‌آید منظور کنیز است. چون در مورد غلام امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: «لَا يَنْظُرُ الْعَبْدُ إِلَى شَعْرِ مَوْلَاتِهِ». غلام، خب غلام به مرد می‌گویند، کنیز به زن می‌گویند. غلام نباید به موی مولای زن خودش نگاه کند. مولایش، زنی که مولای اوست. با اینکه می‌فرماید: «مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ». خب پس معنای این نیستش که یعنی اگر مردی، مردی غلام او بود، می‌تواند به موی او نگاه کند. نخیر. منظور کنیز است که آن هم باز معلوم می‌شود که اگر کنیز نصرانی است، مثلاً. کنیز یهودی است مثلاً، این هم می‌تواند نگاه بکند. این هم نکته‌ای بود. «أُولِي الْإِرْبَةِ» را هم که عرض کردیم. از آن‌ور «قَوَاعِدَ مِنَ النِّسَاءِ» زنان پیر که این‌ها حجاب بهشان واجب نیست. از این‌ور هم مردان پیری که تمایل ندارند این‌ها هم خلاصه در برابرشان حجاب به یک معنا به آن صورت واجب نیست که انسان خلاصه سفت بپوشاند. این هم از این نکته. این «طفل» را هم که اشاره کردیم (به چه معناست).
یک سؤال خیلی مهم این است که چرا اینجا عمو و دایی نیامده اند تو این آیات؟ اسم عمو و دایی را نیاورده. با اینکه عمو دایی به اجماع مسلمان‌ها محرمند. محرم یعنی کسی که ازدواج با او حرام است. محرم یعنی این. هر کسی که ازدواج با او حرام باشد، محرم. حالا یک وقتی ازدواج حرام است به تبع یک چیزی. خب مثلاً خواهر خانم، ازدواجش حرام است به تبع اینکه خواهرش زن ماست. اینجا محرم نیست. ولی اگر آن خواهرش زن ما نباشد، خب آن حرام نیست ازدواج. ولی مادر همسر، خوب یا مثلاً پسر شوهر. این‌ها محرمند به انسان و دیگر به هیچ رقم هم خلاصه نامحرم نمی‌شوند. دیگر محرم برای همیشه اینجا به این‌ها می‌گویند محرم. عمو دایی پس اسمشان توی این آیه نیامده، ولی یک قرینه‌ای هست برای اینکه این‌ها هم محرمند. اینی که پسر برادر و پسر خواهر را تو این آیه گفته، خب وقتی برادرزاده من که من می‌شوم عمه‌اش، خواهرزاده من که من می‌شوم خاله، این‌ها برای من محرمند، پس به طریق اولی به عمو دایی هم خلاصه محرمند. یعنی برخی گفتند از این طریق ما می‌توانیم این آیه را اثبات بکنیم. هرچند که حالا شاید باز هم یک نکته‌ای است که خدای متعال عمو و دایی را خلاصه اینجا اسم نیاورده. شاید یک وجه خلاصه توش باشد. ولی در عین حال محرمند. این‌ها توش یک چکی نیست. آ، بچه خوبیه چون به عمو آباء می‌گویند. بله. این هم وجه خوبی است. نکته خوبی است. چون به عمو «آباء» گفته می‌شود، عمو و دایی از این جهت «آباء» هستند.
نکته این هم که آخر کار می‌فهمند که دیگر به هر صورت توی همان سوره مبارکه احزاب هم که حالا اشاره شد، تأکید به این دارد که خضوع در قول نداشته باشد زن نسبت به مرد نامحرم. تو کلامش یک‌جوری با او صحبت نکند که او حساب‌های دیگری باز بکند. احساس بکند زن در اختیار اوست، تو چنگش است و من دیگر انگار برنامه طراحی چیزی داشته باشم برای او، می‌توانم انجام بدهم. این می‌شود خضوع در قول، دلبری کند با حرف زدنش. از این آیه هم از همین مخزن. تکه آخر آیه که فرمود این‌ها خمار پاهاشان را نکوبند و این‌ها، فهمیده می‌شود که به هر نحو خلاصه جذابیت و تحریک نامحرم به هر حال حرام است.
آخر آیه می‌فرماید که: «وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ». یک عده این‌جور تفسیر کردند این بخش آخر را که خب یک عده هم این وسط حالا قبلاً بحث حجاب را رعایت نمی‌کردند. بعضی مردها بحث نگاه را رعایت نمی‌کردند. یا بعد از این بالاخره لغزش‌هایی دارند. خدا دارد زمینه توبه را هم برای این‌ها فراهم می‌کند. قانون را که گفته. قبلاً عرض شد. خدای متعال قانون می‌گوید ولی در عین حال فرصت تخطی از قانون هم می‌دهد. بالاخره پیش می‌آید کسی تخطی می‌کند. من زود نمی‌خواهم عقابش بکنم. اگر کسی هم تخطی کرد از این قانون، خلاصه راه برگشت دارد. یک بعد اینکه توبه می‌فرماید این است. یک بعد دیگر هم این است که اصلاً خود این فضا وقتی یک جامعه‌ای، جامعه‌ای که این حریم‌ها را رعایت می‌کند، محرم و نامحرم را رعایت می‌کند، بحث نظر را کنترل می‌کند، بحث شهوت را کنترل می‌کند، این اصلاً رو به سمت خدا دارد. «وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا» می‌شود دیگر. کسی دیگری را مشغول نمی‌کند. راهزنی نمی‌کند برای دیگری تو مسیر بندگی. یک زنی برای مرد دلبری کند، مردی برای زن دلبری کند، به خودشان مشغول بکنند. نه. این‌ها دارند به سمت خدای متعال خلاصه می‌روند. هر که حریم را رعایت کرد، همه در مسیر سیرشان به سمت خدا هموارتر می‌شود. راحت تر. مانعی نیست. گیری نیست. کاهش پیدا نمی‌کند.
«لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ». باز دوباره این «أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ» که قبلاً هی اشاره می‌شد که اول آیه می‌فرماید به مؤمنان بگو، مؤمنان مرد به معنای زن. باز آخر آیه می‌فرماید خود خدا. اول آیه می‌فرماید تو پیغمبر به این‌ها بگو، این‌جور، آن‌جور، آن‌جور که قانون این است. آخرش خود خدا به این‌ها خطاب می‌کند: «توبوا الی الله جمیعا أیها المؤمنون». من خودم بهتان می‌گویم برگردید سمت من. اگر اشتباهی تخطی چیزی. و اصلاً حرکت به سمت شاید به فلاح برسید که حالا فلاح یک مرحله است. فوز مرحله بالاتر از فلاح. تو فلاح انسان رضایت مولا را جلب می‌کند و تو فوز آن آغوش گرم مولا را بهش می‌رسد که تو همین سوره مبارکه نور چند آیه جلوتر ما به بحث فلاح و فوز می‌رسیم. اگر خدای متعال توفیق بدهد. چند تا آیه بعدتر می‌فرماید که شرط رسیدن به فلاح چیست. آیه بعد می‌فرماید شرط رسیدن به فوز چیست که حالا جلوتر ان‌شاءالله. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00