‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
**بسم الله الرحمن الرحیم**
سوره مبارکه نور، بحث تفسیرش به آیه سی و دوم رسید: «وَأَنکِحُوا الْأَیَامَىٰ مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ».
تا اینجا در مورد سوره مبارکه نور گفتیم که محتوای کلیاش درباره حفظ حریم، عفاف و حیا، کنترل روابط و اینها است. حالا روابط در حوزه محرم و نامحرم، در حوزه ورود به منزل مهمانی، ارتباط با پیغمبر اکرم و ارتباط با ناموس دیگران (آبروی دیگران). در تمام اینها خدای متعال دستور به حفظ حریمها و مراقبت از مرزها دارد، که خب از مباحث خیلی مهمی است. بعد از اینکه در آیات ۳۰ و ۳۱ بحث حجاب را خدای متعال مطرح میکند –که ما بحثش را قبلاً داشتیم– اینجا که حالا اقسام افرادی که محرمند و زن لازم نیست نسبت به اینها زینتهایش را بپوشاند (که این ۱۲ گروهی که در آیه ۳۱ داشتیم). اینجا در آیه ۳۲ بحث از ازدواج است.
خدای متعال حفظ حریمها و مراقبت از اینها را مطرح میکند و بلافاصله بحث ازدواج را میآورد. خب، این خواست طبیعی انسان است که میل به این دارد که، خب زنها میل به این دارند که زینتهایشان دیده بشود، جذاب باشند، نگاهها را به سمت خودشان جذب بکنند. خب، این را خدای متعال اول دارد یک محدودیتی برایش ایجاد میکند. میفرماید: «وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ»، اینها زینتهایشان را آشکار نکنند، بپوشانند، «إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا». و بعد حالا اینها که یک وقتی چیزی خودش ظاهر بشود یا برای این دستهای که حالا ذکر شد، برای همسرانشان، پدرانشان، اینها گروههایی که ۱۲ گروه هستند. حالا ما به این زن که اینقدر میل و اشتیاق دارد، خدای متعال میخواهد بفرماید که شما نمیخواهد این میل را سرکوب بکنی.
ما قبلاً یک آیه اشاره شد توی بحثهای قبلی در سوره مبارکه زخرف، ما یک آیهای داریم. این آیه را اگر بیاورید، سوره مبارکه زخرف آیه هجدهم، سوره مبارکه زخرف، جزء بیست و پنجم، شانزدهم. ملاحظه بفرمایید: «أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُمْ بِالْبَنِينَ» (سورهاش که سوره چهل و سوم، آیه شانزدهم تا هجدهم). «أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُمْ بِالْبَنِينَ» بحث سر این است که اینها گفتند خدا ملائکه را به عنوان دختر خودش انتخاب کرد. ربطش به محل بحث ما چیست الان؟ «بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُمْ بِالْبَنِينَ» شما خودتان که توی امتیاز دادن، پسرها را بهتر میدانید، دخترها را بدتر میدانید. بعد خدا بیاید برای خودش دختر انتخاب بکند که شما خودتان خوشتان نمیآید؟ چطور خودتان که خوشتان نمیآید، دختر انتخاب کرده؟ شما خودتان، دختر خودتان را زندهبهگور میکنید، بعد نوبت خدا که میشود، دختران خدا؟ چیزی که خودتان بدتان میآید را به خدا نسبت میدهید؟ «وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالْأُنثَىٰ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ» در حالی که وقتی به یکی از شما بشارت داده میشود... «بِمَا ضَرَبَ الرَّحْمَٰنُ مَثَلًا» یعنی برای همینی که برای خدا مثل میزند، به همینی که میگویی خدا دختر دارد، وقتی بهت بشارت میدهند خودت دختردار شدی، «ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا» صورتش از عصبانیت سیاه میشود، «وَهُوَ كَظِيمٌ».
حالا اول خدای متعال دو جور فضا (فضای خطابیه)، خدای متعال دو مدل جواب اینها را میدهد. اینها گفتند خدا دختر برای خودش دارد، ملائکه را دختر خودش کرده، دختران خدا. یکی میفرماید که اولاً شما خودتان که از دختر بدتان میآید، چطور نوبت ما که شد، دختر چیز خوبی شد برای ما؟ این اولاً. ثانیاً، دختر میدانید کیست؟ خدا میآید روی جنس زنانه یک ایراد میگذارد و یک نقصی از جنس زنانه را مطرح میکند که البته خب نقص، نقص کامل نیست، یعنی در خلقت خدای متعال نقص نیست. در نسبت، یعنی نسبت به مردها یک همچین نقصی دارد. مردها هم نسبت به زن نقص فراوانی دارند. مردها در مقایسه با زنها نقصهای فراوانی دارند. خود همینی که دخترکشی میکردند، هیچ وقت زنهای عرب پسرکشی نمیکردند، مردهای عرب دخترکشی میکردند. برای مرد یک نقصی است دیگر. این حالت کِظم، عصبانیتهای تعصبات الکی و اینها، اینها توی مردها بیشتر بوده، توی مردها بیشتر است، خشونتآفرین. نقص مردانه است. خشونتهای...
حالا اینجا خدای متعال دارد یک نقصی روی زنها میگذارد، نقص نسبی نسبت به مردها. این نقص خیلی به درد ما میخورد توی تفسیر سوره نور. خدا میفرماید: «أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ» دختر میدانید کیست؟ زن میدانید کیست؟ زن کسی است که توی تجملات بزرگ شده، توی زینت بزرگ شده. «يُنَشَّأُ» (نَشَأَ، نَشْو و نَمُو میگویند)، رشد کرده، شکل گرفته. «فِي الْحِلْيَةِ» در زینت. اینکه همه فکر و ذهنش طلا و جواهرات و انگشتر و گردنبند و رنگ و رژ لب و چه میدانم آرایش و زیور و اینها است. من بیایم اینها را دختر خودم قرار بدهم؟ اینکه همه وجودش توی زینت است، همه زندگیاش را زینت پر کرده است، توی این جور توهمات و خیالات و این جور چیزها است. حالا آن خانمهایی که بحث ما را گوش میکنند، یک وقتی از این عباراتی که ما میگوییم نباید ناراحت بشوند. عرض کردیم این در مقام قیاس است وگرنه این جوری نیست که... در خود همین حس زینتگرایی زن است که عالم را آباد کرده است. هر جا ما زیبا، هنر، منزل. آره. یک زن اگر حس زینتگرایی نداشته باشد، هیچ وقت خانهاش آباد نمیشود. اصلاً دنیا آباد نمیشود. دنیا آباد نمیشود. این حس زینتگرایی است که دنیا را، بله، ظرافتهای زنانه و ... . و این حس زیباییگرایی است که دنیا را دارد اداره میکند. و این حس را تأمین میکند که در مردها هم البته هست، در زنها بیشتر است. همین بیشتر بودنش هم تا حدی نقص است.
«وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ» یکی در زینت بودنشان، یکی ناتوانیشان در برابر خصم. در “خصام” اینها “غیر مبین” هستند. توی برخورد، توی درگیری نمیتوانند ابانه کنند، نمیتوانند حق را از باطل جدا کنند، “غیر مبین”. آمدند گفتند که نمیتوانند خوب حرف بزنند. نخیر، ترجمه را الان، توی ترجمه من برای آنها هم که من دارم، نوشته که در خصومت از حفظ حقوق خود عاجز است. نه. “غیر مبین” به این معنا نیست. “مبین” به معنای ابانه است. ابانه یعنی بینونت ایجاد کردن، بینونت یعنی فاصله. تباین یعنی یک فاصله ایجاد بکند. در خصام نمیتواند فاصله ایجاد کند، نمیتواند پس بزند. قوتش کمتر است. زن طبیعتاً توی آن... این شاهدش هم توی همان سوره مبارکه نمل به عنوان تفسیر این آیه، توی سوره مبارکه نمل عبارت خیلی قیمتی خدای متعال میفرماید. سوره مبارکه نمل، سوره بیست و هفتم، آیه سی و دوم: «قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي». کی گفت این را؟ ملکه همان سبأ. سبأ که آن زنی بود که بلقیس، پادشاهی بود که پادشاه اینها بوده و اینها قوم خورشیدپرست بودند. من شنیدم یکی از... یکی از بینش ظاهراً جن بوده ولی خب بعداً با حضرت سلیمان ازدواج کرد دیگر آخر ماجرا. مثل سریالهای ایرانی ختم به ازدواج شد و... بله. هدهد آمد دید که اینها دارند یک زن سجده میکنند و... یعنی زن رئیس اینها است. اینها دارند به خورشید سجده میکنند. بعد آمد به حضرت سلیمان ماجرا را گفت. حضرت سلیمان گفت هدهد کجاست؟ اگر نیاید یک خبری چیزی ندهد، من سرش را میبرم. بعد بیاید به من بگوید کجا بوده، غیبت داشته است و اینها. گفت: آقا من آنجا بودم، رفتم دیدم یک همچین قومی را. حضرت سلیمان نامه فرستاد که «بسم الله» (دومی که توی سوره مبارکه نمل آمده بسم الله)، نامه حضرت سلیمان. سلیمان نامه فرستاد و دعوتش کرد. گفتش که: «أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ» نسبت به من قلدربازی در نیاورید، با تسلیم پاشو بیا اینجا. حکومت شما بیاید تحت حکومت مرکزی، حکومت مرکزی حکومت ما است. حکومت ولیّ خدا. عُلوّ نسبت به ما نداشته باشید، قلدربازی در نیاورید. پاشید بیایید اینجا.
خب، ببینید این «وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ»، اینی که زن در درگیری نمیتواند بینونت ایجاد بکند، مثالش همین جا است. این بلقیس چهکار کرد؟ این فرماندهها و امرا و اینها را جمع کرد، گفت: «يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي» ای سردمدار کارگزار! خلاصه سران! شما درباره امر من فتوا بدهید. «مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّىٰ تَشْهَدُونِ» من نمیتوانم، من قاطع نیستم نسبت به امری. من قطع نمیتوانم نسبت به امری پیدا کنم مگر اینکه شما شهادت بدهید. قوه دراکه، قوه تصمیمگیرنده جمع، قوه عاقله میشود. آفرین، آفرین، جای احساسات غلبه دارد. من الان ممکن است احساساتم غلبه بکند بگویم بریم بجنگیم، بکُشیم سلیمان را. احساساتم غلبه بکند بترسم، یا ترسم غلبه بکند یا کِبْرم. زنها معمولاً این جوریاند دیگر. یا کبر غلبه میکند، مَردِه را آنتریک میکند، میگوید: میری جنازه. مثل قطام ملعونه: «من به غیر از خون علی به چیزی راضی نیستم». این همان قوه احساسات. یک وقتی هم ترس غلبه میکند: مملکت را تسلیم... این قوه احساساتی نمیتواند قطع نسبت به چیزی پیدا کند. قوه عاقله ضعیف. «حَتَّىٰ تَشْهَدُونِ». اینها گفتند: «شَدِيدَ الْقُوَّةِ». «وَالْأَمْرُ إِلَيْكِ». «إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً». ببینید، احساساتی، میترسم ما بریم آنجا فساد کنیم. ملوک وقتی میروند فساد میکنند، میروند اعِزّه آن منطقه را اَذِلّه میکنند. زندگی مردم از هم میپاشند. مردم را به جان هم میاندازند. من میترسم این جوری بشود. «وَكَذَٰلِكَ يَفْعَلُونَ». «وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِم بِهَدِيَّةٍ». من هدیه میفرستم برایشان. ببینید این قوه احساسات. «فَنَاظِرَةٌ بِمَا يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ». یک هدیه میفرستیم برای سلیمان ببینیم چهکار میکند؟ چه برمیگرداند؟ هدیه را فرستادند. «فَلَمَّا جَاءَ سُلَيْمَانَ» وقتی برای سلیمان آمد، «قَالَ أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ» من را میخواهید با مال گول بزنید؟ حضرت سلیمان گفت: من خودم ثروتمندم. اینها فکر کردند با پول میتوانند ما را گول بزنند. «فَمَا آتَانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا آتَاكُم». اینکه خدا به من داده خیلی بهتر از این است که شما میخواهید به من بدهید. «بَلْ أَنتُم بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ». «ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُم بِجُنُودٍ لَّا قِبَلَ لَهُم بِهَا». «وَلَنُخْرِجَنَّهُم مِّنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ». با ذلت کوچکشان میکنیم. «قَالَ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ». اینها رفتند، ترساندند. پیامی که برگشت بعد از هدیه بلقیس، پیام ترس بود.
حالا اینها ربطش به آیه ازدواج چیست الان؟ آیه نور، آیه ازدواج. ببینید الان ما میخواهیم آیه ازدواج را بخوانیم، بعدش میخواهیم بریم سراغ آیه نور که قله سوره مبارکه نور بلکه قله قرآن است. آیه مبارکه نور، از اشرف آیات قرآن. میخواهم از فضای ازدواج بریم آنجا. میخواهیم خوب تبیین بکنیم چرا خدا ازدواج را مطرح کرده قبل از آیه نور؟ این ربط این دو تا به هم چیست الان؟ خوب مطلب را دقت کنید. چرا الان اصلاً بحث از ازدواج شد بعد از حجاب؟ اول آیه حجاب بود، بعد آیه ازدواج آورده، بعد آیه نور. ربط اینها به همدیگر چیست؟ ربط حجاب و ازدواج چیست؟ داریم میآییم شخصیتشناسی میکنیم زن، روانشناسی زن، از دیدگاه قرآن. زن مرکز زینت است، نماد زینت، نماد جمال است، نماد حلیه است. آراستگی، خودنمایی. حالا تو این فضا احساسات در او غلبه دارد. عقلانیت به این معنا در او کمتر. به این معنا نه عقلان... ببینید، یک وقت یک عقلانیت متناسب با اینکه عقل کلیات عالم را درک بکند، نسبت به خدا بتواند شناخت پیدا کند، آن در زن و مرد هیچ فرقی ندارد. همانقدر که مرد میتواند معرفتالله پیدا کند، زن هم میتواند معرفتالله پیدا کند. قوه عقل در این بعد در هر دو است. ولی قوه عقل معاش، عقل تدبیر زندگی، عقلی که بستگی به توانایی اداره دارد. انسان مدیری است، توانایی اداره دارد. این توانایی اداره، او را به عقل معاش میدهد. انسانی که زور بازو ندارد، عقل هم ندارد. عقل اداره... ببین من اگر قدرت راه رفتن نداشته باشم، نمیتوانم هیچ وقت بنشینم فکر کنم چهشکلی من از این دیوار بروم بالا. انسان فلج نسبت به روشهای بالا رفتن از دیوار هیچ وقت نمیتواند فکر بکند. چرا؟ چون عقل او نسبت به این امری که توانش را ندارد، کار نمیکند. عقلش کم است. میگویند عقلش کم است یعنی چه؟ توضیح بدهیم. نسبت به آن چیزی که توانش را ندارد، نمیتواند درک بکند. درسته. انسان وقتی نسبت به چیزی توانش را نداری، هیچ وقت درک نمیکند. نسبت به او عقلی ندارد، تدبیری ندارد، سنجشی ندارد. من وقتی نمیتوانم پرواز بکنم، هیچ وقت تدبیر نمیکنم که از کجا بپرم، به کجا بروم، از کدام مسیر بروم. انسانی که بلد است و میشناسد و توانش را دارد، او مینشیند آن قوه عاقلش فعالیت میکند. زن نسبت به امور اجتماعی چون توان ادارهاش را ندارد (خدا این توان را در او قرار نداده) نسبت به مرد. مرد توان ادارهاش بیشتر است. قدرت اداره دارد. لذا عقل اداره او و عقل معاش او بیشتر است. چی شد این بحث؟ نقصان.
از آن طرف احساسات در زن بیشتر است. احساسات ضعف نیستا. احساسات خودش یک حس است. احساسات در زن بیشتر است که در مرد کمتر است. ببینید این زن چقدر احساسی و عاطفی برخورد کرد با ماجرا. آن مردها گفتند که آقا ما... «قُوَّةٍ بَأْسٍ شَدِيدٍ» «أَفْسَدُوهَا» فساد ایجاد کنیم. مردم را بکُشیم. شهر را به هم بریزیم. زندگی مردم مختل بشود. فساد ایجاد بشود. وضع اقتصادیشان به هم بریزد. من نمیخواهم این کار بشود. هدیه میفرستیم. حَسَن بود دیگر. برای این زن نسبت به آن مرد. مرد خوب برخورد کرد. حضرت سلیمان دوباره آمد تهدید کرد، چون احساسی بود این تهدید رویش اثر کرد. من خودم پول دارم، من خودم قدرت دارم. اگه نیاییم، «لَّا قِبَلَ لَهُم بِهَا». اینها چهکار کردند؟ بعد حضرت سلیمان... ببینید، این ور به این اطرافیاش فرمود: کی میتواند تخت بلقیس را برای من بیاورد زودتر از اینکه او بیاید؟ سفیر فرستاده که برود به بلقیس بگوید بیا. و میدانید که بلقیس میآید. چون احساسیتر است، میآید. میآید که اینجا گفتگو، مذاکره. دعوت مذاکره (تحت فشار) کرده. ما هم قبول کردیم. زَنَه دیگر. احساسی. قبول... تحت فشار مذاکره. قبل از اینکه او بیاید، چون این زن عاطفی و احساسی است و نگاهش به حلیه است. «أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ» تفسیر آیات چنین است. در حلیه و زیورآلات و زینت و اینها بزرگ شده. حضرت سلیمان هم دست روی همین نقطه او هم سعی میکند همین قوه او را تحریک بکند. به یکی میفرماید که تخت او را قبل از اینکه بیاید بیاورید. تخت او را میآورم. حالا یکی گفت: من قبل از اینکه از جات بلند بشوی میآورم. یکی قبل از اینکه چشمت را به هم بزنی... «قَالَ نَكِّرُوا لَهَا عَرْشَهَا». این تختش را نشناسد. زیورآلات، زینت بهش بدهید، خوشگلش بکنید، تمیزش بکنیم. وقتی من نشناس... منظور: «أَنُّهِ مَهْتَدِيَةٌ أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لَا يَهْتَدُونَ». یا از آن کسانی که هدایت نمیشوند. «فَلَمَّا جَاءَتْ قِيلَ أَهَكَذَا عَرْشُكِ». ببین وقتی میآید حضرت سلیمان دست نمیگذارد روی گفتگوی منطقی، گفتگو احساسی. مذاکره کنیم شما مثلاً نظرت در مورد نبوت، در مورد ولایت چیست؟ این تخت خودت است؟ یک نگاه بکن. اولین حرفی که... «تخت خودت است؟» «قَالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ». خیلی شبیه تخت من است. «وَأُوتِينَا الْعِلْمَ مِن قَبْلِهَا وَكُنَّا مُسْلِمِينَ». بعد میفرماید که «وَصَدّهَا مَا كَانَت تَعْبُدُ مِن دُونِ اللَّهِ». اینجا یک مرحله. مرحله اول. قبول آن چیزهایی که غیر خدا میپرستیم را بازداشت از اینکه بخواهد حرف سلیمان را قبول کند. «إِنَّهَا كَانَتْ مِن قَوْمٍ كَافِرِينَ». توی امتحان اول کافر بیرون آمد.
یک دور سوره نمل داریم تفسیر میکنیم. خیلی سریع و جمع. توی امتحان اول این قوه احساساتش غلبه کرد. ولی توی امتحان دوم: «قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ». گفت به او: وارد این قصر شو. همان «مَنْ يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ». کسی که توی زیور... محل مذاکرات یک محلی قرار داده که این بیاید ببینم آهای! عجب جایی است! چقدر قشنگ است! اصلاً به خاطر همین جمع که شده بیاید تسلیم بشود. آها. بعد «فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً». وقتی که آمد فکر کرد که بس که شفاف بود، شیشهای بود، فکر کرد این قصر یعنی موج میزد. شیشهای بود که موج میزد. اصلاً تصور بکنید چقدر شفاف و براق! فکر کرد آب است. قصر را آب است. شیشه بود. «وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا». پایش را داد بالا که خیس نشود. «قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِّن قَوَارِيرَ». حضرت سلیمان فرمود این یک کاخی است که از «قواریر» (قواریر، قاروره، شیشه میگویند. قارورت مثلاً عطر، شیشه عطر). فرمود این یک قصری است که ما از شیشه درست کردیم. خود شیشه شفافی. زنها به کریستال و شیشه و این جور چیزها علاقهمندند دیگر. زین... روانشناسی پیغمبر خدا را. چی دست میزند. «قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ». این زَنَه برگشت گفت خدایا من به خودم ظلم کردم و «أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» من اسلام. خب، این ماجرای سلیمان و ماجرای روانشناسی زن.
حالا این زنی که در "حلیه" بزرگ شده، مرکز فکر او زیورآلات است، زینت، زیبایی، آراستگی، احساسات، خب این زن را خدای متعال برای کنترل حسش، اولاً که برای اینکه این حس او در جامعه بلوا به پا نکند، خودِ زینت است، «این زینتهاتونو آشکار نکنید»، مگه برای اینها که این محارمتونو، این ۱۲ گروهی که گفتم که اینها اشکال ندارد. این اول برای اینکه دیگران را به آتش... مرحله دوم برای اینکه خود این حس تامین بشود. خدا نمیخواهد این حس را سرکوب بکند. اول میخواهد این حس سرکشی نکند، جامعه را نابود نکند. در مرحله دوم نمیخواهد این حس را سرکوب کند. افراط و تفریط. نه، نه از آن ور بیاید به افراط سرکشی عالم را نابود بکند، هر کی هر جور خواست خودشو نشون بدهد و دلبری بکند و اینها. از این ور سرکوب بشود، هیچ رهبانیت. رهبانیتی که در مسیح مسیحیت، این زنها راهبه بشوند و نه ازدواج بکنند و نه کسی را ببینند و تا آخر عمر همینجور یک پیر دختری بمانند و فشار بیاورند به خودشون و رهبانیت و فلان و این حرفها. میآید حد وسط رو نشون میدهد. این احساسات را شکوفا میکند در قالب ازدواج. به کی دستور میدهد؟ خیلی قشنگ. قبلش به این زن میفرماید: «شما این کار را نکن، جامعه آلوده بشود». داشته باشید این تیکهای که میخواهم بگویم خیلی عبارت مهمی است. قبلش به این زن میگوید: شما این حس خودت را کنترل بکن، این حس زینتگرایی که داری، جامعه را آلوده نکند، نابود نکند. تو این آیه بعد میفرماید: «وَأَنكِحُوا الْأَیَامَىٰ مِنکُمْ». آی جامعه! شما هم این حس دختر را تامین کنید. دستور ازدواج به دختر نمیدهد. به پسر نمیدهد. به دختر نمیگوید «برو ازدواج کن». به پسر نمیگوید «برو دختر را بگیر». به جامعه میگوید: «وَأَنكِحُوا»، به نکاح در بیاورید. یک «انکِحوا» داریم، «انکِحوا» یعنی ازدواج کنید. «انکِحوا» یعنی به ازدواج در بیاورید. «انکاح» باب افعال تعدیه است، به ازدواج در آوردن. «نکاح» یعنی ازدواج کردن، «انکاح» یعنی به ازدواج در آوردن. دستور به ازدواج در آوردن یکی از دستورات غریب قرآن است. کاری که ما انجام...
آقا خوب بشود میگویند ما خوب بودیم، بد بشود میگویند فلانی جور. همه شونه خالی میکنند دیگر برای واسطه شدن و معرفی کردن و اینها، در حالی که دستور قرآن به این است که شماها باید اینها را... وقتی میگوییم این دختر زینت خودش را آشکار نکند، یعنی جامعه حق دو طرف. «مَن له الغنم فله الغرم»، هر کی غنیمت دارد، غرامت دارد. و «مَن له الغرم»، غرامت پرداخت میکنی، غنیمت باید ببری. این دختر دارد غرامت پرداخت میکند، دارد زکات عفافش را، زکات جمال، «زکات الجمالی العفاف»، زکات زیبایی، عفا. داره زکات میدهد زیباییش رو داره میپوشونه که جامعه به آلودگی کشیده نشود. خب، حالا جامعه هم نسبت به او مسئولیت دارد. او زکاتشو نسبت به جامعه پرداخت کرد، حالا جامعه باید زکات زکاتش را نسبت به این دختر پرداخت بکند. زکاتمان این است که او را به نکاح در بیاوریم، معرفی بکنیم به خانوادههای صالح، به خانوادههای شایسته و مؤمن و متدین. حالا اینجا در سوره مبارکه نور میفرماید: «وَأَنكِحُوا الْأَیَامَىٰ مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ».
و به نکاح در بیاورید این ایامی. «ایامی» کیست؟ «ایامی» جمع «ایم» است. زنی است که شوهر ندارد. روی آسیبپذیرترین زنها هم خدا اول از همه دست میگذارد. شوهر ندارد. البته خب اینجا منظور مطلقه و اینها نیست ظاهراً، هر چند به نظر میآید که «ایم» به زن مطلقه و اینها هم گفته میشود. مطلق زنهای بیهمسر. ببینید، قبلش به زن دستور داد. اینجا نمیگوید «پسرای خوب را به نکاح در بیاورید». میگوید: «أنکِحوا الأیامی». اول دختر. اول دخترهایی که شوهر میخواهند. ببینید ترکیب را. اول اینها حق دارند به گردن جامعه. پاکدامنی جامعه را اینها باعث...
«نذارید اینا خودشون آلوده بشن». اگر یک وقت یک نسلی قصد بر پاک بودن داشت، حقش رو، تکلیفش رو نسبت به جامعه ادا کرد. جامعه تکلیفش رو نسبت به او ادا نکرد. برای اینها شوهر پیدا نکرد. آن وقت چی میشه؟ آن وقت فساد همین دختر را به باد میآورد. خود جامعه نابود.
همین که جامعه وقتی مسئولیت نسبت به اینها نمیپذیرد، وزارت وزارت ازدواج داشته باشیم، نهادهای مختلف داشته باشیم، تشکلهای مردمی داشته باشیم، توی مساجد باید داشته باشیم، توی هیئتها باید داشته باشیم برای معرفی دختران خوب و پسران خوب به همدیگه. نداریم. واقعاً جایش خالیه. جا دارد کسی اصلاً یک عمرش رو بذارد برای این جور کارها. به خدا قسم این از کارهای خیریه ایتام و فقرا و اینها بالاتر. اثرش هم بیشتر. مگر ما چند درصد فقیر داریم؟ فقرا نسبت به ثروتمندان یک درصدند، ولی جوانهای مجرد به مراتب تعدادشون بیشتر است، نسبت به فقرا. فقیر نیاز مالی دارد. تازه توی این آیه خدای متعال میفرماید: «شما ازدواجشون بدین. اگر فقیر باشن من تامین میکنم». یعنی شما خیریههاتون رو برین برای ازدواج هزینه کنید. برای فقرا من تامین میکنم. اصل ماجرا توی ازدواج است که برکت میآورد، به شرطی که درست باشه ها، با شروطش باشه. الان که ما میبینیم که ازدواج میکند، از ازدواج مهمتره. با مشورت، با تدبیر. یک سوم طلاق داریم. بله. خلاصه طلاق عاطفی هم که بله. طلاق عاطفی همینجور آماری که میدهند، همین چهارپنجم ظاهراً، پنجم چهار. خلاصه شما برید اینها را تامین بکنید.
من به اینها میگویم: «شما زینتهاتون رو آشکار نکنید». خب، این زن نمیشود که سرکوب بشود این حسش. کجا تامین بشود؟ شما برای ایشان اینها رو به نکاح در بیارین. خودش هم که نمیتواند بیاید خواستگاری بکند. خود خواستگاری کردن او دوباره میشود مطرح کردن زینت، همانی که مخالف بودیم ما باهاش. او بخواهد دنبال یک مورد مناسب بگردد، همین کاری که الان توی جامعه ما میشود. دختر میگوید: «من با چند نفر میچرخم تا یک پسر خوب، یک کیس مناسب پیدا کنم». این میشود همان فساد دیگر. میگوید: «خب، من بنشینم تو خونه که کسی به داد من نمیرسد. خودم باید برای خودم یک کاری بکنم». این دستور قرآن برای همین است، چون دختر بخواهد به خواستگاری بیفتد، یعنی اینو من خودمو بهش عرضه بکنم، یعنی زینتمو به این نشون بدم. به این زنهای بیشوهر، اینها رو به نکاح در بیاورید. همه زنهای مجرد، باکره باشند چه بیوه، همه رو در بر میگیرد معنی که... مقدمات ازدواج نه با اجبار. قرآن گفته به زور میخواهم من اینجا ازدواج برقرار کنم. دیگر قرآن گفته «انکحوا»، دستور خدا عمل کنم. بخواهی نخواهی من میخواهم ازدواج کنم. شوهر یعنی با اختیار خودش، با رغبت خودش. شما مقدمات ازدواج فراهم کنید. معرفی کنید افرادی که میشناسید، به هم میخورند. کف به هم معرفی کنید. به هم نشون بدهید. و از آن طرف هم خب دیگر نباید گفت که آقا این معرفی کرده، این نشون داده. این هم باز باعث میشود که راهش بسته بشود، مسدود بشود. بله. بیچاره کرد. بدبخت. تو که میشناختی. تو که میدانستی. تو برای چی به من گفتی؟ خیلی که هر جور شده میخواهد جوش بدهد. برادرزادمه. هر جور شده میخواهم برای برادرزادهام بگیرم این دختره رو. بله.
این «انکِحوا» میتواند کمکهای مالی باشد. اگر میبینی که نیاز مالی هست برای اینکه ازدواج جوش بخورد، نیاز مالیشان را برطرف کنیم. پیدا کردن، تشویق در کلام، در گفتار، احسان. شما مردم را تشویق میکند. اینها همه مصادیق «انکاح» است. «انکاح» پادرمیانی. پادرمیانی میکند یا اول عقده. خب تو آن دوران اول مشکلاتی هست. انسان میتواند برطرف بکند مشکل را. واسطه بشود. مشورت بدهد. اینها همش میشود موارد انکاح. جوش دادن نکاح، هر گونه قدم و سخن و درهمی را خلاصه شامل میشود. البته خب، مسلمانها باید توی همه مسائل به هم کمک بکنند، تعاون داشته باشند، ولی این موارد، این مورد از مهمترین موارد است. هر جا مسلمانی نیاز به کمک دارد، پیامبر فرمود: «اگر کسی بشنود من سمع مسلماً یونادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم»، کسی بشنود یک مسلمانی بگوید ای مسلمین به دادم برسید، این کمکش نکند، این مسلمان نیست. حالا توی همه موارد بود، توی بحث ازدواج که این مسئله مهمتره دیگر. دستور قرآن. واجب قرآنه.
ما میبینیم که آقا این دارد به گناه میافتد. منم دختر خوبی میتوانم برایش پیدا کنم. سر اینکه حرفی نشود، حدیثی نشود، مشکل نشود، ما بَدِه نشویم. همشون از ترس آبرو، از ترس اینکه چی میشود. توکّل هم که الحمدلله نداریم دیگر. توکّل موکل که اینها تعطیل دیگر. انسان خودم درستش کردم. من این را... باید ببین چی بهت معرفی کردم. ببین کی بود. نخیر. اگر خوب شد، خدا کرده. اگر بدم شد، خدا خواسته. خدا خواسته یعنی آدم فکرشون رو کردن، تحقیقات کردن همه چی. بعد نه اینکه حالا صاف بگن همون اول که اینها هیچ تحقیقی نکردن، فقط سر خوشگلی رفتن و پذیرفتن و اینها. بعد دیگر خدا خواسته. نخیر، اگر واقعاً همه رقمه بررسی کردیم، دیدیم حالا باید تحمل کرد. خدا خواسته. رشد این آدم تو این است. خانم تحمل کن. رشد این خانم که این آقا رو. تو که تحقیق کردی، بررسی کردی، همه کار. امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: «افضل الشفاعة أن تشفع بین اثنین فینکحها حتی یجمع الله بینهما». بهترین شفاعتها این است که بین دو نفر درباره ازدواج شما شفاعت کنید تا اینکه خدا بین این دو نفر را جمع کند. شفاعت برای ازدواج. واسطه شدن. امام کاظم (علیه السلام) فرمود: «ثلاث یستظلون بظل العرش الله یوم القیامه». سه تا گروهاند روز قیامت سایه عرش خدا رو سرشونه. روزی که هیچ کسی سایهای نداره، اینها سایه عرش خدا رو سر. آنقدر بالا. «رجل زوج اخاه المسلم». مردی که برادر مسلمانش را به ازدواج در بیاورد، برایش همسر پیدا. برادرم؟ نه، خواهر، فرقی... مقدمات ازدواج کسی را فراهم بکند. مسلمان. دومیش: «او خدم له خادمه او کتم له سرا». یا سری را از او، سر او رو کتمان بکند. این میشود یک رازی دارد. من میدانم، اینو کتمان بکنم، به کسی نگویم. میدانم که او مثلاً فلان وقت فلان کار بد را انجام داده. یک وقتی یک مجلسی بوده و شراب خورده مثلاً حواسش... بعداً هم توبه کرده. ستار باشه. بله. توبه کرده. همه چی رو گذاشته کنار. کتمان سر. اینی که کتمان سر بکند، راز دیگری رو میپوشونه. خدا زیر عرش.
روایت بعدی: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «کسی که برای ازدواج اقدام میکنه، کان له بِکُل خطوه خطاها. عمل سنه قیام لیلهَا و صیام نهارها». کسی یک قدم بردارد یا یک کلمه حرف بزند برای اینکه دو نفر را با هم جوش بدهد، یک قدم برداشت یا یک کلمه گفت، خدا برایش عمل یک سال را مینویسد که شبها را همه را مشغول نماز شب بوده تا صبح عبادت کرده، روزها هم همه روزها روزه بوده. تابستوناشم دیگر بزنه بالا، تورم بهش بخوره و نرخ تورمی تابستان دارم حساب بکن. و آن ور هم شبهای کوتاه تابستون که سخته بیدار شدنش، واقعاً آدم اذیت میشود. آنها را هم قیام شب رو بنویسد و دیگر نون آدم تو روغن است دیگر. بریم تو خط جوش دادن ازدواج. یک کلمه کار یک سال روزه میکند. یک کلمه.
بعد دیگر وارد مسئله فقر میشود خدای متعال که خب عذر همگانی. آقا نداریم، کار نداریم. البته خب کار و اینها را باید آدم برود، تلاش میکند. بله آدم دنبال یک کاری میگردد که پشت میز بنشیند. معلوم است که کار نیست. فکر میکنم میگویم که آقا ما الان اینقدر کار توی کشورمان هست که جا دارد هر یک آدم ۵ تا ۱۰ تا کار انجام. اینقدر کار رو زمین مونده. یک کسی بیاید بررسی بکند. بله. کاری که آدم دنبال این باشد که یک کسی کارفرما باشد، پیدا... اعلام کردن: چهار و نیم. اولاً یک مشکلی که داریم که ما متناسب با نیازهایمان تحصیلات رو تعیین نکردیم. یعنی نگفتیم آقا این رشته الان رشتهای است که بازار کارش توی ممکلت ما بیشتره، بیشتر هم لازم. چقدر لازم داریم برای نفت؟ مگر چقدر لازم داریم؟ کارایی نداره. برای زنیه که الان من چقدر سراغ دارم توی بعضی دانشگاه صنعتی، آمار ۸۰/۲۰، ۷۰/۳۰. ۸۰ درصد زن، ۲۰ درصد مرد برای رشتهای که مردانه است. خب زن میتواند برود تو معدن؟ ۸۰ درصد رشته معدن ما را زنها پر کرده. خب بدی میشود تحصیل کرده بیکار دیگر. وقتی به درد شما نمیخورد. از آن ور این زنی که مثلاً این کارایی را ندارد، میرود کار را دست میگیرد. مردی که تواناییاش رو دارد بیکار میشود. بعد آن مرد میرود سراغ یک شغلی که آن شغل شغل کاذب است. سر چهارراه من توی تهران فراوان دیدم. قوی بازوهای ورم کرده بدن بدنسازی شده، میآید ورق میفروشد. سر پاسور، سر چهارراه. بله.
یک وقت هست این مزه کرده، یک جا وایمیسته، دارد سود شیرینی هر روز گیرش میآید. یک وقتی هستش که این آدم بسته شده، آن راههایی که باید برایش... بله. یک وقت تمرکز در مرکز هم خودش دخالت دارد. وقتی همه میخواهند توی مناطق مرکزی جمع بشوند، مهاجرت، این خودش اثر دارد توی کم شدن کار. همه جمع میکنند میآیند تهران. خب تو شهرستان، تو روستاها که کار بیشتری هست. باغداری مگر کم کاری است؟ هم هزینه کمتره، هم سود بیشتره. کارش هم به مراتب بیشتره. باغداری. شما مقایسه دلالی کشاورزی. بله. ضرر و زحمت است. دلال دارد ۱۰ برابر آن سود میکند. خودم سراغ دارم کشاورزی که فلج شدند، رفتن توی کار دلالی. دلالی رو یاد گرفته. میرود گوجه میخرد کیلو ۲۰۰ تومن، ۵۰۰ تومن. مگر خودم برم کیلو ۲۰۰ تومن این همه زحمت بکشم پول آب و کارگر و فلان و اینها کیلو ۲۰۰ تومن بفروشم؟ آفت بخوره همش برود رو هوا؟ میروم کیلویی ۳۰۰ تومن الان با هم دلالی سود میکنم. مشاغل کاذب. عرض کنم که تدبیر میخواهد دیگر. واقعاً یک حسابی بیایید که یک دولتی بیاید که دولت تدبیر باشد، واقعاً اسمش نه، خودش واقعاً دلبسته به دشمن نباشد. دلش برای مردم باشد. دلش به حال مردم بسوزد. واقعاً به فکر منافع سیاسی خودش نباشد. به فکر... دلش به حال مردم بسوزد، زحمت بکشد، دلسوزی بکند. برود تو مردم باشد. نه فقط عشقش به این باشد که با فلان سیاستمدار و فلان سفیر و فلان وزیر بنشینند خلاصه لاس بزنند. عشقشان به اینها نباشد. دلشان برای مردم بسوزد. بروند بین مردم. ببینند مشکلات رو. دل بسوزانند. فکر بکنند. تدبیر بکنند. ببینند چهکار باید کرد؟ ایجاد شغل بکنند. آن یک وظیفه است. در عین حال قرآن میفرماید که شما مشکل فقر را، این را یک دستاویزی قرار ندید برای اینکه بخواهید شانه خالی کنید از مسئله ازدواج. ۴۰ سالگی، ۳۵ سالگی چهخبر؟ بیست و خردهای سالگی. تو الان هم دانشجویی. حالا باید بری دکتر بشی، بعد فلان بشه، بعد ال بشه. ماشین بگیرم، هم خودم هفت خط شدم، هزار راه یاد گرفتم برای تامین نیازم که یک وقت دیگر نیازی هم به ازدواج نمیبینم. هم آدمی که پولدار میشود، هم هر چی جلوتر میروم توقعاتم بیشتر میشود. به موارد برام کمتر میشود. بعد دیگر میشود یک آدمی با هزار تا توقع که یک نفر شاید روی کره زمین بتواند این را برآورده بکند. همان هزار تا را هم تازه وقتی فکر میکنی هزار تا را میتواند برآورده بکند، میرود سر زندگی میبیند که یک یکش هم میشود طلاق. مشکلات فرهنگی فراوانی داریم توی بحث ازدواج و طلاق متاسفانه. در هر صورت باید کار بکنند دیگر. عناصر فرهنگی بر روی مباحث کار بکنند. ما امشب مشغول مباحث سیاسی هستیم تا مباحث فرهنگی.
میفرماید که: «إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ». اگر اینها فقیر باشند، خدا بینیازشان خواهد کرد از فضل خودش. فضل با عدل فرق میکند. عدل همانی است که بالاخره خدای متعال تقدیر اولیهای که برای همه در نظر گرفته، به هر کسی آن سهمیهای باشد. فضل آن تقدیر ثانویه است که خدا دستش باز است. به کسی بخواهد از یک جاهایی که فکرش را نمیکنی. اگر کسی اهل تقوا باشد، بخواهد خودش را حفظ بکند از اینکه آلوده بشود: «وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا». اول خدا برایش یک مخرجی قرار میدهد، توی بنبست گیر نمیکند. «وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ». از یک جاهایی که حسابش را نمیکند خدا بهش روزی میرساند. خب شما گیر این چیزهاش نباشید. شما بگردید موردش را پیدا کنیم. شما وظیفهتان را انجام بدهید. انکاح رو، زمینه نکاح را فراهم کردن. گیر اینش نباشید که این مشکل مالی دارد یا چی بشود بعدش. فضل خودش اینها را ... «وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ». خدا واسع است. حالا خدا واسع به معنای اسم فاعل بگیریم در معنای متعدی، ایجاد وسعت میکند یا معنای لازم بگیریم صفت مشبهه، خدا خودش وسیع است. وسعت خدا را نگاه کنید. وسعت خدا. رزقی که به خدای واسع بستگی دارد، خود رزق هم وسیع میشود. چرا اسم فاعل مثل طاهر. صفت مشبههای که خب «واسع» رو پس میتوانیم هم صفت مشبهه بگیریم از لازم، هم اسم فاعل بگیریم از... اگر از لازم بگیریم و صفت مشبهه، یعنی خودش وسعت دارد. اگر متعدی بگیریم و اسم فاعل، یعنی ایجاد وسعت میکند. وسعت «جَعَلَ الشَّيْءَ ذَا سَعَةٍ» که توی «جَعَلَ الشَّيْءَ ذَا سَعَةٍ» ایجاد وسعت. این میشود تعدی، ایجاد وسعت کردن خدای متعال. واسع. خب، اگر کسی واسع بود، من به شما بگویم آقا من اول سرمایهدار دنیا. من بهت میگویم تو برو زن بگیر، من تامینت میکنم. خداوکیلی حرف منو قبول میکنی یا نه؟ امام رضا. علی بن شبی ظاهراً فرمودند که حرف منو بیشتر... اگر من یک چیزی بهت بگویم قبول میکنی؟ یک وعدهای بهت بدهم. گفتش که: بله، آقا حتماً. اگر خدا وعده چندین برابر. پس چرا خدا وعدهای داده که ازش قبول نمیکنی؟ خدا فرموده که ازدواج بکنیم، سوءظن نداشته باشید به من. من خودم تامینتون. اگر من امام رضا به تو وعده بدهم، گوش میکنی، ازدواج میکنی. خدا بهت وعده داده، قبول نمیکنید؟ امام رضا فلان کارخانهدار به ما وعده بدهد. نه بابام هم وعده بدهد من قبول میکنم. بابائه بگوید آقا من حقوقتو میدهم، قبوله. خود بابا. وعده خدا را قبول... آن هم چه خدایی؟ خدایی که واسع علیم است. حواسش هست. میداند. میدانی کی چهکاره است. میداند از کجا برساند. بلد است راهها را. بلد است تحریمها را. بلد است دور بزند. تا تهش را بلد است. علیم. علمش ثابت است. یادش نمیرود به یکی وعده بدهد: آقا به شما گفتم. من یادم نمیآید کی گفتم. سند داری؟ مدرک داری؟ یادش نمیرود. می... واسع هم هست. وسعت دستش اینقدر باز است. از زیر سنگ تولید میکند. اراده بکند در میآید. بله. آن زن یک کیسه ظاهراً مس بوده. حالا چُدن بوده، چی بوده. آورد بده به پیغمبر اکرم. پیغمبر فرمودند که بریز طلاها را کف دست. سنگ بوده. سنگ بوده ظاهراً یا مس بوده. چی بوده. چپه کرد. خودش میدانست که این تویش طلا نیست. تا چپ کرد کف دست پیغمبر دید طلا. پیغمبر که گفتند بریز طلاها را ایجاد کرد. مقام «کُن فَیَکون». اراده میکند، ایجاد. پیغمبری که یک اراده میکند خاک را یا سنگ را یا مس را یا چدن طلا میکند برای آدم. خدا نمیتواند کار بکند؟ خدای واسع علیم نمیتواند کار بکند؟ پس ترس از فقر بهانه این کارها نکنید. چه آن کسی که میخواهد واسطه بشود، ترس از فقر این دو تا جوان یا یکیشان دلیل نشود برای اینکه از واسطهگری کنار بکشد. چه آنی که میخواهد ازدواج بکند، ترس از فقر دلیل نشود برای اینکه بخواهد کنار... اهل عمل به این آیات قرار بدهیم. والحمدلله.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه نهم
تفسیر سوره نور
جلسه دهم
تفسیر سوره نور
جلسه یازدهم
تفسیر سوره نور
جلسه دوازدهم
تفسیر سوره نور
جلسه سیزدهم
تفسیر سوره نور
جلسه پانزدهم
تفسیر سوره نور
جلسه شانزدهم
تفسیر سوره نور
جلسه هفدهم
تفسیر سوره نور
جلسه هجدهم
تفسیر سوره نور
جلسه نوزدهم
تفسیر سوره نور
در حال بارگذاری نظرات...