‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. در ادامه بحث تفسیر به آیه سوم سوره مبارکه نور میرسیم. بعد از اینکه خدای متعال بحث ازدواج را مطرح کرد، سفارش کرد که عدهای واسطه نکاح شوند و فقر را مانع ازدواج ندانست. اینجا آیه بعدی میفرماید: "حالا واقعاً اگر مشکلی هست، اگر انسان هر جور که برآورد میکند، میبیند که شرایط ازدواج را ندارد؛ به هر دلیل، حالا فقر و اینها هم شاید لزوماً نباشد؛ موانع کاری، موانع اقتصادی، موانع جسمی، انسان موقعیت خاصی دارد، یک شغل خاصی دارد، یک فعالیت خاصی دارد، یا از جهت اقتصادی میبیند که یک مدت حالا فعلاً باید صبر بکند تا مثلاً حالا با وضعیت بهتری اقدام بکند. دانشجوی مشغول تحصیل علم، موقعیتش برای ازدواج فعلاً فراهم نیست."
اینها یک راهبرد دارند برای اینکه زمینگیر نشوند. پس ببینید، اول بحث حجاب را مطرح کرد، فضای جامعه فضایی برای کنترل غرایز باشد، فضا فضای افسارگسیختهای نیست. بعد دستور ازدواج میدهد که نیازها تأمین شود. حالا اگر کسی واقعاً نمیتواند، این یک راهبرد دارد، آن هم راهبرد استعفاست. استعفا طلب عفت، یعنی انسان خودش را وادار به عفت بکند، خودش را نگه دارد، کنترل بکند. آخرین مرحله است تا انشاالله خدا برایش گشایش ایجاد بکند و در باز بکند و نیازش انشاالله از راه معقول و مشروع برآورده شود. «وَلیستَعفِفِ الَّذینَ لا یَجِدونَ نِکاحاً». کسانی که نکاح نمییابند، در موقعیت نکاح نیستند، اینها باید استعفاف داشته باشند.
ببخشید، وقتی که امر واحد باید بیابد، باید داشته باشد. فقط مخاطب نیست. اینی که مأمور است، کسی که امر به او شده، مخاطب نیست، غایب! این کار را بکن. گاهی «بچه بلاغی» دارد، گاهی خدای متعال او را لایق نمیبیند که بخواهد به او بگوید. یک کفار باید اینگونه باشند. «وَلِیَجِدُوا فِیکُمْ غِلظَةً». اینها باید در شما غلظت بیابند. باید بیابند. برنمیگردد به کفار بگوید «در مؤمنین غلظت بیابید»، «جِدُوا فِیهِمْ غِلْظَةً»، مثلاً. «وَ لِیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً». «وَ لِیَجِدُوا»، «وَجَدَ»، پیدا کردن. «وَ لِیَجِدُوا غِلْظَةً» یعنی سختی، تندی. کفار باید در شما بیابند. امر برای غایب. باید بیابند. حالا امر برای غایب، حالا این هم تویش نکته است. باید بیابند، یعنی شما اینجور باشید، یعنی در واقع امر به شماست: "شما اینجور باشید، آنها بیابند." نه اینکه امر به کفار است، یعنی یکی از دستورات به کفار، یکی از تکالیف کفار این است که باید غلظت در مؤمنین بیابند. این که نیستش که، خب چرا خدا غایب آورده؟ چون آنها را ارزش برایشان قائل نبوده که بخواهد بهشان خطاب بکند. گاهی اینجور است که امر غایب است. گاهی خدا میخواهد مستقیم نگوید، یعنی پرده حیا و حریم و اینها را حفظ بکند. "آنهایی که نمیتوانند، آقای کریمی، شما میتوانی الان سر کلاس بنشینی، اگر نمیتوانی، بفرمایی بیرون." آقا چقدر بیادب! چقدر بیتربیت! ولی یک وقت من میگویم که، من میبینم مثلاً آقای کریمی خوابش میآید، مثلاً برمیگردم، مثلاً با آقای روحانی نگاه میکنم، میگویم که: "اگر کسی خوابش میآید، میتواند برود بیرونها! میتواند بیرون استراحت کند، بروند بیرون، هرکس که خوابش میآید برود بیرون!" خب این امر غایب است. من از باب حیا، از باب اینکه روبهرو نشوم، از باب اینکه حریم را حفظ بکنم، امر غایب میآورم. وجوهی دارد که خدای متعال امر غایب میآورد. امر امر است، بله، دارد طلب میکند، هم انشا و هم طلبی. خدای متعال این را میخواهد. ولی یک وقت مستقیم به مخاطب میگوید، یک وقت به نحو غایب میگوید. «وَلْتَکُنْ مِنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ الیَ الْخَیْرِ». «أُمَّةٌ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ». باید باشند، «وَلْتَکُنْ مِنکُمْ أُمَّةٌ یَتَدْعُونَ تَعْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ». همچین چیزی باید در شما یک گروهی باشد که اینها مأمور امر به معروف و نهی از منکرند. "ستاد ستاد امر به معروف" الان که هست، باید باشد، باید باشد. نمیگوید: "شما اینجوری بشوید، از بینتان یک تعداد انتخاب کنیم." میگوید: "باید بین شما باشد." این تویش نکته است دیگر. خدای متعال خطاب دارد، یک وقتی غایب است، "التفات به غیبت" پیدا میشود و جابهجا میشود. اینها تویش نکات بلاغی است.
الان اینجا میفرماید که و آنکه مخاطب قرار میدهد مؤمنین را: "به نکاح در بیاورید." ولی درباره آنهایی که نمیتوانند ازدواج بکنند، نمیگوید: "شما هم خودتان را کنترل بکنید، استعفوا، عفت داشته باشید." «ولیستعف» باید عفت. لحن، یک لحن مهربانانه، که: "من میدانم مشکل دارید. من میدانم شرایط برای شما فراهم نیست." دیگر هرکه نمیتواند تحمل کند. ببین چقدر لحن خدای متعال ظرافتها تو همین است. خب، "کسانی که نکاح نمییابند، تا یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ." خدا از فضلش اینها را بینیاز کند. همان بحث بینیاز کردن از فضل که توی آیه قبل بود. پس یک بینیاز کردن از فضل بعد از ازدواج، یک بینیاز کردن از فضل با...
از یک وقت خدا با فراهم کردن ازدواج با فضل خودش دارد بینیاز میکند. خود ازدواج فضل الهی و بینیازی با فضل الهی است. بعد ازدواج مشکلاتی هم که پیش میآید، مشکلات اقتصادی، خدای متعال اینها را برطرف میکند. آن هم بینیازی با فضل الهی. «یُغْنِیهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ» برای آنهایی که ازدواج میکنند و بعد مشکلات اقتصادی پیش میآید، آیه قبل آنها را میگوید. تو این آیه آنهایی که نمیتوانند اصلاً ازدواج بکنند و عفت پیشه میکنند، این هم دوباره خود ازدواج، بینیاز کردن خدا از فضل. «وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ». آن کسانی که کتاب را میطلبند.
خوب، اولین بخش را عرض بکنم. پس یک وقتی انسان مجبور است، شرایط به نحوی است که نمیتواند ازدواج بکند. این میشود همان «لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا»، نکاحی نمییابد، یعنی درصددش استها، قصد ازدواج ندارد. تعبیر قرآن «لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا»، نمییابد. "وجدان" مال کسی است که دنبال چیزی میگردد، دنبالش میگردد ولی نمییابد. کسی که موقعیت ازدواج از جهت سن و سال، از جهت بلوغ، از جهت علاقه، از جهت انگیزه دارد، ولی نمیتواند. این باید چهکار کند؟ استعفا، که اینجا فرمودند که امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه فرمود: "یک همچین آدمی که توی همچین موقعیتی عفت پیشه میکند، این اجرش از کسی که در راه خدا جنگیده و شهید شده و کشته شده، کمتر نیست." بله، این چه بسا اجرش از او بیشتر هم باشد. «کَادَ الْعَفِیفُ أَن یَکُونَ مَلَکًا مِنَ الْمَلائِكَةِ». «نزدیک است که آدمی که عفت پیشه کرده، یکی از ملائکه الله باشد.» فاصلهاش تا ملائکه الله به اندازه... یعنی دیگر انگار تو آن آستانه است، رسیده. انسانی که عفت پیشه کرده، آستانه رسانده تا آستانه ملک شدن. خیلی حرف شوخی نیست. حالا اینجا نکند کسی تن به آلودگی بدهد، بگوید: "آقا ما دیگر موقعیت نداریم. دیگر ما معاف. ما دیگر دنبال ازدواج بودیم و نشد. شرایط نداریم. چهکار کنیم؟ کسی نمیآید من را بگیرد. من که دوست دارم، من که آمادگی دارم، کسی خواستگاری نمیآید." خوب، میرویم به هزار و یک مسئله دیگر میافتیم. اینجا آدم باید خودش را حفظ کند.
بعد به این مناسبت وارد بحث مکاتبه میشود. مکاتبه، مکاتبه یکی از اقسام مباحث بردهداری است. حالا ببینید اینجا در مکاتبه یک قراردادی بسته میشود بین غلام و مالک. اینجا به میزانی که کار میکند این عبد درآمد حاصل از کارش میشود پول در ازای آزاد شدنش. یعنی به میزانی که کار میکند به همان درصد آزاد میشود. یک قرارداد میبندد با مولا مثلاً اگر قیمت این عبد ۱۰۰ میلیون تومان است، حقوق ماهیانه ۵۰۰ هزار تومان است، میگوید: "آقا من هر ماه به اندازه ۵۰۰ هزار تومان از من آزاد بشود." هر دو ماهی یک میلیون تومان، ۲۰۰ ماه من کامل آزاد بشوم مثلاً. ۲۰۰ ماه چند میشود؟ ۲۰ سال میشود؟ ۳۰ سال میشود؟ "دیگر میمیرد دیگر! تا آن موقع مرده." مثلاً بر فرض مثال. این میشود عقد مکاتبه.
عقد مکاتبه یکی از اقسام بردهداری، نه الان که نیست. الان که اصلاً کلاً بردهداری و اینها جمع شد، بله. البته تو دنیا الان ما بردهداری داریم، ولی بردهداریهای دیگر. الان بردهداری جنسی تو دنیا غوغا است، بله. آمارهایی که هست، اطلاعاتی که هست، اگر بررسی بفرمایید تو خود آمریکا، تو همین کشور دبی، همین بیخ گوش، تو همین کشور امارات، دبی، شهر د... ایالت. اینجا شما بروید ببینید چهکار دارند میکنند. یک عده دلال، دخترهای هرزه، زنهای آلوده دنیا را جمع میکنند، به بردگی میکشند. یک پولی به اینها میدهند، یک جایی به اینها میدهند. اینها مأمورند که کار بکنند، بردگی جنسی و آن که مسئول اینهاست، درآمد از اینها داشته باشد. یک لقمه غذایی هم به اینها بدهد که اینها نمیرند گرسنه، یک سرپناهی که تو خیابان از خلاصه بدبختی... الان فضای دنیا این شکلی است. این بردهداری بدین... آدم از "حقوق بشر" حالا توی آفریقا اینها باز خود بردهداری به انواع دیگرش هست، ولی توی آمریکا بردهداری جنسی و اینها هست.
خب، تازه ببینید اسلام با چه کرامتی برخورد میکند. ببین همینجا، حالا جلوتر عرض میکنم «صالحین من عبادکم و امام عباد و امام عبد». عبد به برده مرد میگویند، «أَمَة» به برده زن میگویند. قرآن در مورد که به فکر نیازهای جنسی اینها باشیم دستور میدهد. چقدر کرامت قائل است برای همین برده. بعد اینجا تو همین آیه برای این عقد مکاتبه و اینها کسانی که باهاشان عقد مکاتبه است، برای عبد همسر پیدا شود دیگر. برای اما به ازدواج در بیاورند. حالا باز جلوتر باز بحث در مورد اینها هست که اگر اینها میخواهند خودشان را نگه دارند، شما اینها را به زور آلوده نکنید. حالا دوباره تو آیه بعدی بحث میشود. تعبیر «فتیات» دارد، ولی اینجا در مورد عباد و اما خب، عبدتان را به فکر نیاز جنسیاش باشین، برایش زن بگیرید. اما تو به فکر نیاز جنسیاش باشین، برایش شوهر پیدا کنید. خوب! این همه از، حالا درسته کنیز انسان است. انسان خودش میتواند متمتع بشود، ولی بهترش این است که شما به فکر موقعیت زندگی او هم باشید. این هم حالا دوست دارد بچهدار بشود. یک خانوادهای تشکیل بدهد. فقه مفصلی دارد. حالا این زن عبد بشود یا زن یک حر بشود، آزاد بشود، بعد زن کسی بشود یا در همان حال کنیز بودنش زن کس دیگر بشود. اینها بحثهای متعدد فقهی است که حالا بحثش دیگر طول میکشد و خب الان دیگر ما تقریباً مواجه با این هم نیستیم.
«وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ». اینجا کتاب منظور همان مکاتبه است. این «کتاب»، مصدر دیگر «باب مفاعله» است. این نکته را دقت بفرمایید. «کتاب» اینجا منظور «فِی الْمُکَاتَبَةِ». نکات صرفی اینجا چقدر به درد میخورد. «مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ» از کسانی که شما مالک ایمان شما، مالک آنها هستید یعنی تحت نفوذ شما، تحت قدرت شما. حالا این تعبیر «ایمان» هم تویش نکتهای است، حالا الان فرصتش نیست بخواهم. «فَکَاتِبُوهُمْ». با این حال مکاتبه کنید. «إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا». این از شما درخواست دارد، میگوید: "آقا من میخواهم بروم زندگی تشکیل بدهم، ازدواج کنم. من عبدم، نمیتوانم بروم زندگی تشکیل بدهم. از خودم اختیار ندارم، اراده ندارم، حقوق ندارم." عبد هر چقدر هم که کار بکند مال مالکش است. اصلاً صاحب ثروت نمیشود، صاحب پول نمیشود. یعنی الان مثلاً ارث برسد به یک عبدی، این ارثی که میرسد میرود همهاش مال مالکش. خودش اختیار مالی از خودش ندارد. حالا این بر فرض مثال عرض کردیم، حالا یک عبدی میخواهد برود تشکیل زندگی بدهد، میگوید: "آقا من با شما مکاتبه میکنم، قرارداد ببندیم. من کار میکنم، شما من را آزاد کن در زمینه کار کردن که من بروم زندگی تشکیل بدهم." همین قرآن دارد دستور میدهد به ولی که اگر اینها از شما «یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ»، از شما طلب کتاب میکنند، «فَکَاتِبُوهُمْ»، مکاتبه کنید. «إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا». خیری میبینید؟ اگر میبینی که آدم سر به راهی است، نه ارشادیهای. هر کسی خودش میفهمد که این کار بهتر است. مولوی نیست، به عنوان یک تکلیف واجب شرعی که حالا هر کس از شما درخواست کند، نه. ممکن است من نخواهم، میخواهم ازش استفاده بکنم. تحت اختیار من است. البته مشروط هم هست اینجا. امر به «إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا». حالا خیر اینجا منظور چیست؟ خیر متناسب با فضای اجتماعی و فعالیت اجتماعی یا خیر نسبت به اینکه آدم خوبی است، آدم خوبی است، باهاش مکاتبه کن دیگر، این برود آزاد شود. یا نه، اگر میبینی صلاحیت دارد که زندگی را بچرخاند، آدمی نیست که پسفردا برود آویزان بشود گردن اجتماع. آدمی که بالاخره عبد بوده. اینجا غذایش فراهم بوده و تو زندگی ما بوده و یک ولایتی از طرف ما ادارهاش میکردیم، بیعرضه بار آمده. ولش کنی الان بیرون گدایی میافتد. این «إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا» نیست. اینجا مکاتبه نکنید با این آدم. اگر شما درش خیر میبینید، باهاش مکاتبه. یعنی حالا یا «إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا» منظور این است که اگر میدانی که باهاش مکاتبه کنی از پسش برمیآید، میتواند پول در بیاورد و خودش را آزاد بکند، این هم میتواند یکی از معانی مکاتبه باشد.
خب، و بعدش زندگی مستقلی را، مستقلی را تشکیل دهد. اما اگر توانایی نداشت یا در مجموع آدم بررسی میکند، میبیند این شرش بیشتر است، ضررش بیشتر است، بله. به فساد میکشد یا صلاحیت ندارد، کَلِهبار اجتماع میشود. اینجا بعد برای اینکه اینها به زحمت نیفتند، خب حالا این عبد مکاتبه کرده، این اول حقوق اول و اینها یا پولی ندارد یا مثلاً بعداً که آزاد بشود پولی ندارد. الان مکاتبه هر چی کار کرده که بابت آزاد شدنش رفت. حالا این بنده خدا الان آزاد شده، پابَرهنه، آس و پاس، هیچی ندارد. میخواهد خانه تشکیل، خانه بگیرد، زندگی تشکیل بدهد، هیچی ندارد. هر چی هم که کار کردی که شما ازش بردید. چقدر ظرایف نظر! و «وَ آتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ». از آن مالی که خدا به شما داده، به اینها بدهید. وقتی داری این، حالا دیگر قراردادش تمام شد، زحمت کشید، کار کرد، حالا میخواهد آزاد شود برود، پابرهنه، آس و پاس. شمار میدهی، منتی هم نداره. «مِن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ». مالی که خدا به شما داده. شما تا الان شما اگر ولایت داری، خودت را برتر میبینی، این هم ببین که خدا بر تو ولایت دارد و برتر از توست. دست برتر با خداست. خدا به تو پول داده. خدای موقعیت خاصی برای تو، اینی که تو الان داراتری، رزق الهی بوده، تقدیر الهی بوده. تو هم تقدیر کن برای دیگران. تو رزق دیگران را در نظر بگیر. صفت الهی را داشته باش. مال مال خداست، مال تو نیست. همه حقوق اجتماعی مالی، مخصوصاً مالی. وقتی برآورده میشود، این نکته مهم را از بنده داشته باشید. حقوق اجتماعی، خصوصاً حقوق اجتماعی مالی و اقتصادی. این حقوق را وقتی انسان به جا میآورد که مال را از خدا. این فرمایش امام صادق علیهالسلام در حدیث شریف عنوان بصری است که مرحله اول عبودیت. حضرت فرمودند که خودش را مالک اموال نداند، خدا را مالک اموال بداند و بداند که اینها امانت دستش است. وقتی که هان علیهالانفاق، انفاق برای ساده میشود. آنجایی که باید ببخشد، آنجایی که باید بدهد، آنجا که تکلیف است، راحت. مال من نیست مال.
اینجا بین مفسرین اختلاف است، این «آتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ» منظور چیست؟ این چه مالی است؟ کی باید بدهیم؟ چقدر باید بدهیم؟ یک عده گفتند که اینجا منظور یک سهمی از زکات است. توی آیه سوره مبارکه توبه، آیه شصت، بحث زکات را داشتیم. سوره مبارکه توبه، آیه شصت، سوره نهم. «إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاکِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقَابِ» آیه «وَالْغَارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ». صدقات کجا مصرف بشود؟ خوب دقت بفرمایید. اول برای فقرا. صدقات اعم از زکات، یعنی حقوق واجبی که مردم پرداخت کردند یا پولهایی که به عنوان مستحبی، صدقات مندوبه پرداخت کردند. اولینش برای کیست؟ بفرمایید.
دوم، تفاوت دارد، فقرا و مساکین وقتی با هم میآیند فرق میکند. فقرا غیر از مساکین. حالا فرقش را تو بحثهای تفسیر سوم عاملین علیها، کسانی که برای خود این صدقات، برای جمعآوریاش و برای کار اینها کار میکنند. آن ستادی که مسئولیت دارند، کمیته امدادشان، خلاصه اینها خودشان سهم دارند از این صدقات. حالا اینجا آن صدقهای که عرض کنم که در مورد سادات ظاهراً زکات مستحبی بهشان تعلق نمیگیرد دیگر. بین زکات واجب، شما زکات سید به سید پرداخت از، گ... آنهایی که تعلق میگیرد مشکل ندارد. بله دیگر. زکات خود سادات سهم دارند اصلاً تویش. آن زکات ظاهراً زکات مندوبه باشد، زکات مستحبی. نکات فقهیاش را ببینم. این هم در باب زکات. زکات فطره را که سید به سید میدهد، از اقسام زکات است دیگر خودش. بله. حالا در مورد آن بحث، بحث خود زکات، آن غلات و اینها باز نگاه بکنم ببینم که آن هم همین حکم زکات فطره تویش بود یا نه. «وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ». دسته چهارم کیان؟ کسانی که قلوبشان تألیف میشود. با دادن صدقات به اینها، اینها دلشان نزدیک میشود، جذب میشوند. دسته پنجم «وَ فِی الرِّقَابِ». رقاب، رقبه. «أَعْتِقْ رَقَبَةً» میگوییم. «أَعْتِقْ رَقَبَةً» یعنی چی؟ «رقَبَة» در فرهنگ قرآن به معنای برده. «رقَاب»، بردهها. پس بردهها خودشان سهم دارند از زکات. این دسته پنجم. دسته ششم «غَارِمِینَ». کسانی که قرض دارند. له القن، فله الغرم. غرامت. کسانی که بدهکارند، غرامت. «وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِیلِ». دسته آخر هم کسانی که در سبیل خدا هستند، در راه خدا. شما صدقه بدهید در راه خدا و برای ابن سبیل، کسی که در راه مانده. «فَرِیضَةً مِنَ اللَّهِ» که این واجب از جانب خداست و خب اینجا پس رقاب مطرح شد. یک عده گفتند اینی که اینجا خدای متعال میفرماید: «وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ»، منظور همین زکات واجب است. شما از این مال به این بردهها بدهید تا اینها بتوانند دینشان را ادا بکنند، زودتر آزاد بشوند. خودش سهم دارد تو زکات. شما از این سهم بهش بده. آن تو عقد مکاتبه یک وامی است برایش، وام بلاعوض پرداخت بکند، زودتر آزاد شود. پس یک وجه اینی که این مال را بدهید چیست؟ زکات. کجا؟ قبل از آزاد شدنش که کمکی شود برای اینکه آزاد بشود.
این قول دوم این است که شما قسطبندی که میکنی، بعضی از اقساطش را ببخش. تو عقد مکاتبه قسطبندی است دیگر. شما یک قسط، دو قسطش را، ۱۰ تا قسط شما کار کن. آن دو تا قسط آخرش که شد، زودتر اگر مثلاً ازش دریافت کردی، بهش برگردانی. آن آخر بگو این دو تا قسط آخرم که شما دادی، این هم باشد برای خودت تا این بتواند زودتر آزاد بشود. مثلاً شما دو تا قسط ازش دریافت کردید، دو ماه اول را. این دو تا قسط را بهش میدهی، دو ماه جلو میافتد دیگر. یا آن دو ماه قبل که داری، من این پول دو ماه را بهت برگردانم. خب، این الان پول دو ماه که برگرداندم، میتواند الان دو ماه بعدیاش را بدهد. دو... اینها همه از مصادیقی احتمالی دیگر هم این است که اولی که آزاد شد، پس این دو تا احتمال مال قبل از آزادیاش بود. احتمال سوم مال بعد آزادی است. اولی که آزاد شد، شما یک مالی بهش بدهی که بتواند برود زندگی تشکیل دهد و زندگی بکند و یک سرمایه، خلاصه داشته باشد، برود مشغول کار بشود، برود جایی، منزلی اجاره بکند. خلاصه یک چیزی داشته باشد و میتواند همزمان با همدیگر باشد. هیچ منافاتی این سه تا با همدیگر. خلاصه به فکر این قوم مستضعف، این گروهی که ضعیفند، باید انسان. که اصلاً خود همین هم تویش نکته است دیگر. یک وقتهایی اینهایی که «لا یجدون نکاحا» بودند، یک دستهشان کیان؟ همینهایی که به خاطر موقعیتهای اجتماعیشان نمیتوانند ازدواج بکنند. قرآن به عنوان یک مثال از آدمهایی که به خاطر موقعیت اجتماعی نمیتوانند ازدواج بکنند، کی را مثال میزند؟ عبدها را. آن هم تو مثال شاخصش کیان؟ آن عقد عبد مکاتب به اصطلاح فقهی که عقد مکاتبه میبندد که اینها آدمهایی که توانایی دارند، آدمهایی که زور دارند، بازو دارند، میتوانند کار بکنند. بدبخت از ازدواج مانده، ما بهش میگوییم: «ولیستعف» ولی خب، میتواند کار بکند، دیگران هم به فکرش باشند. نگویند: "آقا تو «ولیستعففِ الَّذینَ لا یَجِدونَ نِکاحاً» خدا از شما خواسته." میگوید: «آتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ». من خدا بینیاز میکنم، ولی من به تو هم پول دادم. تازه پولی که من به تو دادم، به او بده. این هم میشود بینیاز کردن من از فض... ظریف مسئله است. یعنی ما نباید بنشینیم بگوییم: "آقا خدا خودش انشاالله از فضلش بینیاز کند." نخیر! اینی هم که شما وظیفه داری زکات بدهی، وظیفه داری پول بدهی، این خودش یک مصداق از این است که خدا از فضلش دارد بینیاز میکند. یعنی خدا خواسته از مجرای شما کسی را از فضلش بینیاز کند.
خلاصه، این نکته مهم است که خدای متعال همیشه از راه غیب نیست. یک دفعه آدم نگاه کند، از این لای پنکه دارد پول میریزد، مثلاً. نه. خود انسانهایی که دور و بر ما هستند، اینها مسئولیت دارند. خود این مسئولیت انجام دادن اینها میشود یکی از مصادیق بینیاز کردن خدا از فضلش. خدا به این نحو دارد از فضلش بینیاز میکند. یک مؤمن دارد مسئولیتش را انجام میدهد، وظیفهاش را انجام میدهد. همین مراعات این عقد مکاتبه، آن آدمی که مولا اگر وظایفش را انجام بدهد، به هوای این بنده و برده را داشته باشد، او را آزاد بکند بهش کمک بکند زودتر آزاد بشود، این میشود مصداق بینیاز کردن خدا از فضل. در عین حال پس خدای متعال میفرماید که عفت پیشه کنید تا خدا از فضلش بینیاز بکند. در عین حال هم دستور میدهد که خب! دیگران هم یک کاری بکنند. شما یک برنامهای داشته باشید که خدا فضلش را بینیاز بکند تا خدا یک کاری بکند از بیرون. این نکته خیلی مهمی بود. این نکته را توجه داشته باش.
در برخی آیات قرآن هست که اگر «لو شاء الله لاَتْمَهُمْ»، شما به فقرا رسیدگی نمیکنی. میگوید اگر خدا میخواست اینها را سیرشان میکرد. بعضی از شدت کفر موحد میشوند. بعضی از شدت کفر، موحد. معنی ماجرایی شاهآبادی، خدا رحمتشان کند، ایشان به این آقازاده، به یکی از این آقازادههایشان فهمیده بودند که این میخواهد از جلوی در، یک در میخ داشته. جلوی این را بکنی. شاگردها که میآیند منزل ما، هواش گیر نکند پاره. بعد آقازاده میگوید که: "فلانی، چرا نکندی؟" میگوید: "پدرجان، من نشستم فکر کردم، دیدم اگر کسی در قسمت و تقدیرش باشد که هواش پاره بشود، علیایحال گیر میکند و پاره میشود، به هرجا که شده. اگر هم قسمتش نباشد، پاره... من چه بکنم، چه برندارم، خیلی فرقی به حالش نمیکند. اگر قرار باشد هواش پاره بشود، پاره میشود، پاره نشود، پاره..." ایشان یک اصطلاحی گفته، حالا من اصلاحش میکنم اصطلاح ایشان را. گفتند: "چی شده؟ تنبلی!" حالا ایشان چیز دیگر گفته. "چی شده؟ تنبلی موحدت کرده؟ تنبلی موحدت کرده؟" گاهی آدم از سر کله که موحد میشود، تنبلی است که آدم را موحد میکند. اثر کفر است. از سر باطن بد است که ادعای توحید میکند. "ادای آدمهای مؤمن را در میآورد." اگر خدا میخواست به اینها میداد. خدا میخواست او را بینیاز میکرد. خدا میخواست این را سیر میکرد. خدا میخواست به این رسیدگی میکرد. خدا نخواسته. "توحید اثر کفر!"
نخیر! خدا خواسته. خدا خواسته از کانال شما به او برسد. دستور از بنده داشته باشید. جواب این آدمها این است: خدا خواسته از کانال شما به او برسد. خدا خواسته و شما میروی جهنم. شما در مسیر مشیت الهی سد ایجاد کردی، سنگ انداختی. شما بستی مشیت خدا را. هرجا اگر موفقیتی برای مردم هست، یک تعداد... این نکته خیلی مهم است. این جمله از بنده یادگاری داشته: هر وقت کسانی احساس موفقیت میکنند، دور و بر این آدم کسانی هستند که به وظایفشان خوب عمل کردهاند. همیشگی نیست که اگر کسی احساس ناموفقی میکند، پس از شکست میکند، اطرافش کسانی هستند که وظیفه. ممکن است خودش عمل نکرده، ولی اگر احساس موفقیت میکند، حتماً کسانی بودند دور و برش که وظیفه عمل کردهاند. اگر کسی همسر خوبی پیدا کرده، حتماً دیگرانی بودند که به وظیفه عمل کردهاند. یکی وظیفه عمل کرده بود، به این معرفی کرد. یکی وظیفه عمل کرد، به او رسیدگی کرد. آن همسر به وظیفه عمل کرده، به او دارد مدارا میکند. آن خانواده همسر به وظیفه عمل کرده، دارد با این خوب تا میکند که این در مجموع احساس میکند که موفق است تو زندگی. احساس لذت. یک تعدادی به وظیفه دارند عمل میکنند. خدای متعال مشیتش به این تعلق گرفته که از راه "به وظیفه عمل کردن دیگران" امور را اصلاح بکند. نکته خیلی مهم است. این نکته، نکته کلیدی.
امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمودند که: «تَنْزِعُوا عَنْهُمْ مِنَ النُّجُومِ الَّتِی لَمْ یَکُنْ تُرِیدُ أَن تَنقِصَ وَ لا تَزیدَ فَوْقَ ما فی نَفْسِکَ». این یک سری ماههایی که خلاصه ماجرا چی بوده؟ اول ماجرا بگویم، بعد این روایت را ترجمه کنم. یک عده میآمدند برای اینکه به این دستور خدا عمل بکنند. معلوم میشود که این دستور مولوی بوده. برای اینکه به این دستورالعمل بکنند، چهکار میکردند؟ میآمدند قیمت را میبردند بالا که آخر یک مقدار ازش کم کنند. تخفیف. مثل تخفیفهای الان هست که بعضی مغازهها میدهند. میگوید: "آقا، شما باید سود مثلاً ۱۲ درصد حساب بکنی، نهایت ۲۰ درصد حساب بکنی. ۵۰ درصد داری حساب." حساب میکنم که ۲۰ درصد تخفیف دارم! چون مردم علیایحال تخفیف میگیرند. فرهنگی که روی حسابی که میخواهند تخفیف بدهند، میکشند روی قیمت که بعداً تخفیف بدهند. حالا یک بدبختی تخفیفگیر نیست. سر زبان ندارد تخفیف بگیرد. میآید چقدر کلاه سرش میرود.
اینجا یک عده میآمدند دولا پهنا قرارداد میبستند با عبدها که بعداً تخفیف بدهند از آن قیمت آخری یا مثلاً چند برج آخرش را ببخشند. مثلاً اگر باید قیمت عبد، عرض کنم مثلاً قرارداد مثلاً ماهی یک میلیون بوده، اینها یک و نیم میکردند که آخر مثلاً یک چیزی ازش ببخشند. یعنی باید ماهی به جای اینکه ماهی یک تومان بدهد تا آزاد بشود، ماهی یک و پانصد بدهد. "آخر ماه دو تومان میبخشیم بهش. دو تومان بهش..." آقا، این که نشد! این کار انفاق رابین هودیه به درد نمیخورد. طرف که دزدی میکرد، بعد میآمد انفاق میکرد. بعد به امام صادق علیهالسلام، حضرت فرمودند که: "این چه کاری است؟" گفت: "آقا، مثل اینکه شما قرآن نخواندهاید. کجای قرآن؟ قرآن میفرماید که «مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلَا یُجْزَیٰ إِلَّا مِثْلَهَا»؟" کسی کار خوب انجام بدهد، ده برابر ثواب دارد. کار بد انجام بدهد، یک برابر. "من رفتم ۱۰ درهم دزدیدم. خوب، گناه من چقدر است؟ ۴ درهمش را انفاق میکنم. ۱۴ تا میشود ۴۰ تا حسنه، ۱۰ تا سیئه. تهش چقدر میماند؟" خدا فقط از آدمهای با تقوا قبول میکند. از آدم دزد، انفاق و اینها را خدا قبول نمیکند. "صادق، تفسیر قرآن یاد بده آدم نادان." خلاصه، اینجا هم یک عده از این حساب کتابها داشتند که حالا میکشیم روش، بعداً تخفیف. بابا، «إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ». خدا خلاصه امام صادق فرمودند که: "آقا، این کار را نکنیم." باید تخفیف از همان ماههایی باشد که واقعاً قصد داشت ازش بگیرد. من این آیه را تمامش بکنم.
نکاتی در مورد این سه تا آیه هست که انشاالله در جلسه بعد عرض خواهم کرد. اینجا تو ادامه آیه یکی شگردهای بدی که اینها داشتند اشاره میکند. خب، اینها نیاز جنسی، همان بحث بردهداری جنسی که اشاره هم شد. اینجا یک عده میآمدند از این نیاز این جوانها سوءاستفاده میکردند برای اینکه خلاصه اهداف اقتصادی خودشان را پیش ببرند. همانجور که الان دارد. خوب، یک جوانی میل دارد به جنس مخالف، میل به یک همچین روابطی دارد، نیاز به یک همچین روابطی دارد. یک عده میآیند سوءاستفاده میکنند. در ازای برآورده کردن این نیاز، او را به بیگارى میکشند، از او سوءاستفاده میکنند. الان تو دنیا دیگر چه خبر است؟ آمارهای جدیدی که میدادند، نمیدانم چند صد میلیون سایت پورنو، مستهجن ما فقط تو آمریکا داریم. به ازای هر سه نفر یک سایت. اینجور آماری، دو نفر سه نفر یک سایت، یعنی هر دو نفر سه نفر یک سایت مستهجن برای خودش داشته باشد. خب، بعد آن تعداد افرادی که دارند تو این سایتها کار میکنند، چه جمعیت کثیر! پناه بر خدا.
چقدر مرد، چقدر زن، حالا همسر دارند، ندارند. حالا فضای نظام فاسد و لجن لیبرال که خب خیلی افتضاح است دیگر. آنها دیگر تشویق به ارتباط با محارم و دیگر حالا بعضیهایشان آدم شرم میکند به زبان بیاورد که چه برنامههایی دارند با حیوانات و با محارم و چه و چه، که حالا اینها توی سایتهایشان هم گزینههای جدایی از هم باز کردهاند. سایتهای فراوانی برایش باز کردهاند، زدهاند. خب این نیروها همه کارگرند دیگر. کارگران جنسی که از این راه درآمد دارند. این زن خودش را عرضه میکند. چهار تا عکس ازش میگیرند، چند دقیقه فیلم میگیرند، فلان مقدار دلار بهش میدهند. خیلی هم خوشحال. زندگیش دارد تأمین میشود. خیلی خوشحال است که هم نیازم دارد برآورده میشود، هم زندگیم دارد تأمین میشود. بعضی وقتها که اینها به اجبار به کار گرفته میشوند. الان توی اروپا، کشورهای اروپایی ما پاساژ داریم، بازار داریم، بازار روسپی داریم. اینها پشت ویترینند. ویترین داریم. زن میایستد توی ویترین و خودش را عرضه میکند. قیمت دارد. فروخته میشود که حالا ساعتی یا مثلاً هفتگی یا روزانه، ماهیانه یا کلی فروخته میشود. بله. بعد این مثلاً مسنتر است، قیمتش کمتر است. او جوانتر است. این کمتر دستخورده، این بیشتر دستخورده، خوشگلتر است. او فلان. ببین، اصلاً به نظام فاسدی که هیچ ارزشی برای انسان قائل نیست. بعد اینی که اینها داعیه این دارند که "شما چرا برای انسان ارزش قائل نیستید؟" این آدم را بیشتر میسوزاند تا این کثافتکاریهایش. جواب بدهیم که "آقا ما حقوق بشر را قبول داریم! ما کرامت انسان را قبول داریم!" جواب بدهیم به یک همچین موجودات نکرهای، به همچین چیزهایی ما برویم جواب بدهیم.
در هر صورت اینجا قرآن میفرماید که: "اگر جوانهای شما"، «فَتَیاتِکُمْ» اینها که حالا بخصوص دست روی کنیزها میگذارد، «فتیات» جمع «فتی». فتا، آن مرد جوان. «فَتىً يُقالُ لَهُ إِبراهيمُ». در مورد حضرت ابراهیم که حالا «فتیات» مؤنثش است، به هر نوع دختران جوان و سرزنده و سرحالی گفته میشود، ولی بخصوص به کنیزان که خب اینها آسیبپذیرترین قشرند دیگر. هم از جهت اقتصادی پناهی ندارند، هم از جهت زور و بازو توانی ندارند از خودشان دفاع بکنند، هم از جهت نیاز. نیاز دارند. نیاز جنسی، نیاز خاصی. نوع نیاز زن به مرد بیشتر از نیاز مرد به زن است. تو روایت هم دارد، فرمود: «قُسِمَ الشّهوةُ عَلی عَشْرِ اَجزاءٍ». یک همچین تعبیری تو روایت دارد که خدای متعال شهوت را بر ده قسم کرد، نه تایش را به زنان داد، یکیاش را به مردها. و حیا را هم ده قسم کرد، نه تایش را به زنها داد، یکیاش را به مردها. بعد فرمود: "اگر آن حیا نبود، بر گردن هر مردی ده تا زن آویزان میشد." ده برابر مرد نیاز دارند، شهوتشان ده برابر مرد است. آنی که زن را نگه میدارد، حیایی است که ده برابر زن، ده برابر مرد هم دارد. اگر این حیا کم بشود، آن شهوت ده برابر. الان میبینیم دیگر فضای زندگیها را داریم میبینیم که به من آمارهای مختلف گزارش میدهند که الان بحث خواستگاری خانمها از آقایون خیلی باب شده. یکی از دوستان میگفت: "توی محل کاری تو تهران، میگفت برادر فلان جا کار میکند." یکی از همین دوستانی که با ما درس داشت و اینها، میگفت، میگفت که تو آن محل کار برادرم یک آقای خیلی خوشتیپ و خوشهیکل، خلاصه خوشبر و رو، با درآمد خوب و اینها، هفت هشت تا زن دائماً با همدیگر دارند ازش خواستگاری میکنند و رقابت دارند سر اینکه آخر کدام یک از ما زن این بشود. فضای این دیگر ده تا زن از گردن یک مرد آویزان شده. آدم میبیند. وقتی حیا از بین برود، حریمی نباشد، این شکلی میشود. چون شهوت بیشتر است.
خب، حالا این دختر جوان با یک همچین میل طبیعی، بعد آسیبپذیر، نیاز اقتصادی هم که دارد، احتیاج به حمایت هم که دارد. خوب! من میآیم چهکار میکنم؟ اینها یک فضایی را شکل میدهد برای اینکه من قشنگ دیگر نهایت تمتع را از این ببرم. بشود مثل مدیریت شهر نوای که توی همین تهران خودمان، سالیان گذشته قبل از انقلاب داشتیم. آن پَری بلنده و که اینها، شهین و چیچی و اینها، الحمدلله بعد انقلاب اعدام شدند. اینها کار اقتصادی میکردند با این دخترها. دخترهای فراری، دخترهای جوان را میگرفتند، میآوردند، یک اتاقی به اینها میدادند، یک لقمه غذایی به اینها میدادند و روزانه اینها باید کار میکردند. مثلاً هشتاد-بیست بوده یا کمتر یا صد-صفر. هرچی که در شبانهروز درآورد، مال صاحبکارش است. این فقط همین قدر که جا دارد و بهش خوراکی داده میشود، همین.
خوب، خدای متعال میفرماید که: «وَلَا تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَی الْبِغَاءِ». بغاء کنایه از زنا. «وَمَا کَانَتْ أُمُّکَ بَغِیًّا». توی سوره مبارکه مریم دارد دیگر، که به حضرت مریم اینها گفتند که: "تو رفتی العیاذبالله تن دادی به این کارهای آلوده! مادرت که بقیه نبود." «مَا کَانَ أَبُوكَ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا کَانَتْ أُمُّكَ بَغِيًّا». مادرت بقیه نبود. بقیه، اصل بَغْی به معنای سرکشی است، ولی بخصوص در مورد زنا استفاده میشود که کسی از این حریم خانواده تجاوز میکند، از حریم همسری تجاوز میکند. سوره مبارکه نور، سوره حریمهاست، با این کلمه بغاء هم خیلی تناسب دارد.
خب، اگر اینها میخواهند پاک باشند، «إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا». «تحصن» حسنی داشته باشد. میخواهند یک حریمی داشته باشند. شما اینها را وادار به بغاء نکنید. اینها را از حریم در نیاورید. اگر این کنیز خودش دوست دارد پاک باشد، خودش میخواهد آلوده باشد، آن بحثش جداست. ولی خودش خودش باشد و خودش تن به این خفت و خواری و این آلودگیها نمیدهد، شما به زور این را وادار نکنید که به خاطر اینکه خلاصه بهرهای ازش ببرید، این را به زور به جنسی، بردگی جنسی بکشید. «لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا». تا به این چرب و شیرین زندگی دنیا برسید. از سر تمنایات باطل مال زندگی دنیا، خلاصه، انسان را بیاورد به اینکه یک همچین فجایعی به بار.
حالا در شأن نزول این آیه، یک عده گفتند عبدالله بن ابی شش تا کنیز داشت که اینها را مجبور کرده بود به اینکه کسب درآمد بکند از طریق خودفروشی برای او. وقتی که حکم اسلام آمد، تو این سوره بحث زنا و اینها مطرح شد، خدمت پیغمبر از این ماجرا شکایت کردند. بعد این آیه نازل شد. بحث زنا تو آیات قبل «وَ یَسْتَعفِفِ الَّذینَ لا یَجیدونَ نِکاحاً» و آیات قبلترش که بحث زنا و بحث عرض کنم که این حریمهای خانوادگی و اینها که مطرح شد، اینها آمدند خدمت رسول الله و درخواست کردند و حضرت گفتند که این آیات نازل شد برای شما و خلاصه خدای متعال از حریم اینها دفاع کرد. در اصل جاهلیت، زن به چه نحو بوده؟ قرآن دو تا جاهلیت قائل است و در مورد جاهلیت عصر پیغمبر که صحبت میکند، میفرماید که: «وَلاتَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأولىٰ». خیلی نکته است! از جاهلیت اولی. جاهلیت نخستین کأنه، بعد دوباره این مردم به جاهلیت بر میگردند، ولی جاهلیت خیلی مدرن. کی میتواند همین جاهلیت الان ما باشد؟ همه این کارها را دارند میکنند با عناوین فریبنده.
و آن موقع اگر مردم را روی حساب بیعقلی و بیسوادی و اینهایشان میگذاشتیم، الان کنگره میآید تصویب میکند. آن پارلمان انگلیس تصویب میکند. بحث، بله. از جهت علمی اثبات میکنند که آقا، لذت ضروری است برای جامعه. بعد میرود توی پارلمان اینها، بله. تو پارلمان اینها تصویب میشود. میشود یک قانون. قانون لذت، قانون همجنسبازی. باید هر کسی یک همسر از جنس خودش داشته باشد. یا اگر کسی از جنس خودش همسر داشت، هیچکس حق ندارد متعرض به او بشود. اگر کسی متعرض به او بشود، دادگاه دارد، زندان دارد، جرم فلان. این میشود قانون. خب، این جاهلیت مدرن است دیگر. آنها جاهلیت اولایی که توی فضای بربریتی بودند، اینها چی؟ تو عصر تکنولوژی. روزی نیست که اینها ماهواره نفرستند هوا. آنی که حرفهایشان بدتر از آنهاست. از آنها بربرتر از آنها، عقبماندهتر از آنها، خلاصه نادانتر.
«إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا». اینجا اصطلاحاً گفتند که مفهوم ندارد. معنای اصولی شرط مفهوم دارد، ولی اینجا شرط شرط مفهومدار نیست. حالا دیگر من دارم خیلی کلی توضیح میدهم که اصطلاح اصولیاش نباشد ذهنها گیر نکند. مفهوم یعنی چی؟ وقتی شرط میآید، میگویم: "آقا، اگر شما ساعت ۱۰ آمدی، من به شما یک عبا هدیه میدهم." خوب، شما خودتان میفهمید که اگر ساعت ۱۱ آمدید خبری از عبا نیست. اینجا میگویند شرط مفهوم دارد. یعنی من میگویم اگر این ساعت آمدی بهت عبا میدهم، مفهوم دارد، مفهوم مخالف دارد. یعنی اگر ساعت ۱۰ نیامدی از عبا خبری نیست. اینجا «تحصناً» شرط است، ولی مفهوم ندارد. «اگر خواستند خودشان را حفظ بکنند، اینجا شما اینها را وادار نکنید.» خوب، اگر نخواستند خودشان را حفظ بکنند چی؟ مفهوم ندارد اینجا.
صالح به انتفاع موضوع است. اگر نخواستند خودشان را حفظ بکنند که دیگر اصلاً اجباری نیست. اجبار مال وقتی است که خواستند خودشان را حفظ بکنند. «إِکْرَاهَ، لَا تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ». اکراه مال کیست؟ اگر نخواستند حفظ بکنند، مفهوم دارد اینجا. نخیر، میروند دیگر. اکراه نیست. تشویق بکنیم، ولی دیگر مصداق اکراه نمیشود. یعنی دعوا. خدای متعال میخواهد حس غیرت اینها را برانگیخته بکند. میگوید: "این کنیز کمسنوسال با سطح پایین، نادان، این میفهمد برای خودش را حفظ بکند «تحصناً»، ولی شمایی که مولایی هستی نمیفهمی! اثر علاقه به دنیا فهمت از این کمتر است. این میداند که باید دامنش پاک باشد، شما میخواهی این را آلوده کنی!"
بعد آخرش هم خدای متعال راه برگشت را دوباره میگذارد و «وَمَن يُكْرِهُهُنَّ». اگر کسی اینها را اکراه کرد، وادار به این کار، «فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِيمٌ». بعد از اینکه اینها اکراه کردند، خدا باز هم غفور و رحیم است. باز راه برای برگشت. حالا یا از راه اجرای حدود. حدود و تعزیرات که اینها را پاک میکند برگردند. یا نه، اصلاً باب توبه باز است. شما یک مدتی از سر جهل، جهالت، یک اثر علاقه به مادیات و اینها، خلاصه آلوده کردی این زیردستیهایت را. خدا راه را نبسته. خدا غفور و رحیم است. هنوز هم فرصت برای برگشت هست که حالا جالب است که خدا غفور و رحیمش، رحمت خاصش را اینجا مطرح میکند. «رحیمیت».
اکراه یعنی کسی را به زور، بدون رغبت به کاری واداشتن. و در آخر این آیات هم خدای متعال یک جمعبندی میکند و «وَلَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ آيَاتٍ مُّبَيِّنَاتٍ». ما برای شما آیات مبینات فرستادیم. ایجاد بینونت میکند. جلسه قبل در مورد «بین» صحبت شد. حریمها را دارد از هم جدا میکند. دارد مرزها را مشخص میکند. دارد فاصله میاندازد، خطوط را جدا میکند. صفبندی ایجاد میکند. دیگر بعد این حرفها، صفها باید از هم جدا بشود. دیگر نمیتوانیم بگوییم: "آقا ما نمیدانستیم و آنهای ما هم ایمان داریم، فقط حواسمان نبود."
نخیر، دیگر از این به بعد آدم مؤمن و غیر مؤمن تو عمل معلوم میشود. خودش را نشان میدهد. دیگر اگر کسی ایمان دارد، باید استعفاف داشته باشد. اگر کسی ایمان دارد، باید «أنکحوا الأَیامی مِن کُم» باشد. به نکاح در بیاورد. و این بحثهایی که همه مطرح شد. دیگر اینها باید جدا، جدا میشوند، صفوف از همدیگر، خطوط از هم جدا. «..وَمَثَلًا مِّنَ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُمْ وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ». یک مثلی هم هست از کسانی که قبل از شما بودند. آنها هم همینجوری بودند. آنها هم یک همچین حریمهایی داشتند. آنها هم یک همچین خطوطی داشتند.
و موعظه. پس این آیات را فرستادیم. یکی آیات برای آیات مبینات. یکی یک مثلی است از کسانی که قبل از شما بودند و همین سرنوشت را داشتند. حکایتی مثل شما داشتند. و یک موعظهای است برای متقین. ایجاد وزن میکند. اینها را خلاصه به خودشان میآورد. آدمهایی که تقوا دارند، اهل حفظ حریمها هستند. تقوا یعنی حفظ حریمها. اهل حفظ حریمها هستند. اینها را هم از درون یک جوششی تویشان ایجاد میکند برای اینکه خلاصه خودشان را بفهمند که مسیرشان بر حق است. تو همین مسیر بمانند. یک هشداری باشد به اینکه حواستان باشد از این مسیر خارج نشوند. و برای اینها هم یک موعظه سالم. ادامه نکاتی در مورد این آیات هست که انشاالله در جلسه بعد عرض خواهد شد. الحمدلله رب العالمین.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دهم
تفسیر سوره نور
جلسه یازدهم
تفسیر سوره نور
جلسه دوازدهم
تفسیر سوره نور
جلسه سیزدهم
تفسیر سوره نور
جلسه چهاردهم
تفسیر سوره نور
جلسه شانزدهم
تفسیر سوره نور
جلسه هفدهم
تفسیر سوره نور
جلسه هجدهم
تفسیر سوره نور
جلسه نوزدهم
تفسیر سوره نور
جلسه بیستم
تفسیر سوره نور
در حال بارگذاری نظرات...