‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
بحث سوره مبارکه نور آیات ۳۲ تا ۳۴. فضای کلی این آیات را بحث کردیم و نکاتی پیرامون این آیات است که باید اشاره بکنیم. یکی در مورد خود اصل ازدواج که یک سنت طبیعی در عالم است: «سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا». خدای متعال اصلاً عالم را عالم ازواج آفریده؛ عالم، عالم جوشخوردن است. حالا در عالم دنیا به نحوی، در ابعاد مختلفش اشیا و موجودات مختلف؛ در عالم آخرت و عالم برزخ، آنجا هم باز فضای خودش را دارد: «کُنْتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً». سوره واقعه بستهبندی که میکند انسانها را، ازواج ثلاثه میداند. انسانها را زوجهای ثلاثه. ازواج اینجا به معنای این نیست که همه زن و شوهرند؛ یعنی نفوس تزویج شدهاند. گاهی نفس زوج میشود با کسی، نفس انسانی که زوج با کسی، انسان متناسب با حب و بغضش به چه کسی علاقه دارد، به چه کسی پیوند باطنی دارد، با او زوج میشود. زوج میشود نه اینکه زن و شوهر میشوند؛ همتای او میشود، با او نسبت پیدا میکند.
لذا در عالم برزخ انسانها را روی حساب همین محبتها با هم جمع میکنند. حول یک محبوب، حول یک محور، حول یک امام: «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ». همه را با امامشان محشور میکنند، با آن کسی که محور اینها بوده، مرکز بوده، محبوب بوده. اینها همه حول او جمع شده بودند، او را میخواستند. درجات هم بر اساس همین محبت، آنهایی که خالصتر بودند در این محبت به آن محبوب نزدیکترند. یک وقتی هم محب و محبوب هر دو آتش، یک وقتی هم محب و محبوب هر دو معاویه و محبینش بر فرض، اینها یزید و محبین محبین دور او جمع میشوند، با او هستند.
و موقع جاندادن آن محبتها و محبوبها و اینها همه برای انسان جلوه میکند جلو. در روایت هم ما داریم: مال به نحوی با انسان صحبت میکند، فرزند به نحوی با انسان صحبت میکند، عمل به نحوی با انسان صحبت میکند. صورت ملکه ملکوتی و برزخی این را انسان میبیند موقع جاندادن و اینها. به انسان میگویند که فرزند میگوید: «من تا قبر میآیم». مال میگوید: «من یک کفن بهت میدهم». فرزند میگوید: «من هم تا قبر میآیم». عمل میگوید: «من باهات هستم، آنجا میمانم. من نسبت به تو از همه بیرغبتتر بودم!» آن دو تا را من راغب بودم نسبت به مال بیشتر که آن هم از همه کمتر همان اول یک کفن میدهد و همان هم معلوم نیست بدهد یا ندهد. بله، باشد یا نباشد.
بچهها معلوم نیست انسان را تا قبر ببرند یا نبرند. بله، با پول دادیم کارگر شهرداری بیاید ببرد گوشهای چال ش کند؛ گوگرد تعفنش برداشته. خلاصه، عالم، عالم ازواج است. نفوس زوج میشوند با هم، تزویج میشوند با هم. تزویجشان به این معناست: دو تا دو تا، چند تا چند تا. و «کُنْتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً» خلاصه این ازواج ثلاثه هم که در سوره واقعه میفرماید همین بنای عالم این شکلی است، به این نحو خدای متعال اینجور آفریده است. در عالم ماده، در عالم طبیعت هم انسان احتیاج به زوج دارد، محبوبی که او را تکمیل بکند، با او جوش بخورد، به او پیوند بخورد. در بحث نیازهای روحی و معنوی اینها زوج میخواهند، ولی میخواهند در نیازهای مادی و اینها هم که خوب، انسان به جنس مخالف خودش که تأمین بکند نیازهای او را، غرایز او را، این هم میشود زوج.
پس ازدواج یک اصل ثابت در این عالم است و دیدیم در این آیه هم در مورد ازدواج چقدر قشنگ صحبت کرده است. « الْأَيَامَىٰ» که حالا ایامی گفتیم اعم از زنهای بکر و بیوه، حتی اگر آن کسی هم که بیوه شده او هم الان خلاف قاعده طبیعت دارد زندگی میکند. ما معمولاً خیلی وقتها نسبت به اینها حساس نیستیم. زنی که حالا همسر شهیده، خب حالا مثلاً زن شوهرش جز شهدای بزرگ. خوب چه اشکالی دارد او باید ازدواج بکند؟ این قاعده طبیعت است. حضرت زهرا سلام الله علیها به امیرالمؤمنین میفرمایند که: «علی جان! بعد از من شما مجرد زیاد نمون. یک هفته بعد از من ازدواج کن. یک هفته! بله، یک هفته بعد از من ازدواج کن.» و خودشان هم فردی را معرفی میکنند و پیشنهاد میدهند. امیرالمؤمنین هفتم حضرت زهرا ازدواج کرد.
الان ببین ما چقدر این کار قبیح است! خیلی بد حسن! یعنی در حد کفر است! اگر مثلاً پدر دختر بفهمد قطع رابطه میکند، بلکه چه بسا لعن و نفرین و اینها میکند! «شما به دختر ما خیانت کردید!» خلاف نظام عالم و نظام طبیعت! روی حساب قوانین ارزشهای مندرآوردی بین ما خوب نیست، شئون ندارد، بد است، مردم چی میگویند؟ همه اینها حرفهای مزخرف است. و خدا چی میگوید؟ خدا چه جور آفریده؟ نظام عالم چه جور است؟ حضرت زهرا به امیرالمؤمنین میفرمایند که: «شما خیلی عجیب است! شما قدرت و طاقت اینکه بخواهی بدون همسر زندگی بکنی نداری.» همهاش هم لزوماً در بحث مسائل جنسی و اینها نیست. در بحث بله، انسان تشنه میشود آب میخواهد، غذا میخواهد. این نیاز در حد آن از انسان وقتی که احساس تشنگی را درک میکند خدا برایش شیر مادر، غذا آفریده است، آب آفریده است. از همان اول این نیاز احساس میشود و ما به ازایی دارد و بعد برآورده میشود. گرسنگی، خب حالا انسان به سن بلوغ رسید، درک مسائلی پیدا کرد، غریزه در او فعال شد، چه در قوای جنسی، چه در سایر قوا که وقتی سایر قوا قویتر است قوه جنسی هم هست. نیاز به یک آرامش، پناهگاه، یک تکیهگاه، همدم، همسخن، خوب نیاز به اینها دارد.
ما به ازایش را هم که خدا آفریده است، ما داریم سنگ میاندازیم روی حسابهای مختلف. برای مجردش یک مدل، برای متأهلش، متأهلی که بیوه شده یک مدل. «شما هنوز زود است، کفنش خشک نشده!» بله، زنی که مثلاً ایام عدهاش حامله است، اینها حسابش جدا است. اینها را مشخص کرده است. عده وفات قانون خودش را دارد. عده طلاق قانون خودش را دارد. در عده وفات ۴ ماه و ۱۰ روز با شرایط خودش نباید ارتباط برقرار کند، با کسی حرف بزند. در عده طلاق سه تا تور با شرایط خودش. اگر عقد موقت بوده و عقد منقضی شده، دو تا تور با شرایط خودش.
بعد عرض کنم خدمتتان، در بحث خواستگاری، در بحث ازدواج، خدا به شدت ساده گرفته است، اهل بیت به شدت ساده گرفتهاند. بله. ما آمدیم سنگ انداختیم و سختش کردیم و خلاف طبیعت و عالم هم دارد به فساد و فحشا کشیده میشود، سر چیزی که ما خودمان به دست خودمان درست کردیم و همه هم دارند به خودشان میپیچند در این مشکلات. بله. خلاصه، خدای متعال میفرماید: «أَنكِحُوا الْأَيَامَىٰ» این سنت را خودتان متولی اجرایش باشید. شما متولی اجرای این سنت باشید. من نظام عالم را اینجور آفریدهام. شما سعی کنید جفت جفت کنید، ازواج را به هم برسانید. بله. آن بحث فقرش هم که به عهده من است. آنی که به عهده شماست میگویید من انجام بدهم. آنی که به عهده من است میخواهید شما انجام بدهید. جفت کردن افراد برای همین به عهده شماست، تکلیف شماست. شما باید جفت کنید. روزیدادن و تأمینکردن با من. ما میگوییم خدا جفت کند ما تأمین کنیم! خدا باید جفت کند ما باید... خلاصه، خدا بسازد. بعضی وقتها واقعاً بعضیها دنبال کیس موردی میگردند که خدا بسازد. برای یک سفید قد بلندی که قدش فلان باشد و وزنش فلان باشد، اسمش هم این باشد، سید هم باشد، حزباللهی توی فازی. سید با شمال کجا و فلان و اینها. غیرش هم توی فازی. این مثلاً قیافهاش سفید، متمایل به این فلان باشد، وزنش اینقدر باشد و از یک خانوادهای باشد که تک فرزند باشد و فلان منطقه شهر هم بنشینند و باباش هم از فلان ماشین کمتر نداشته باشد و خب دیگر باید... بله، آره در شرف مرگ. خلاصه، خیلی هم پولدار و اینها خدا بسازد.
خب، اگر این قاعده جاری بشود که مردم هر موردی که احساس کردند به درد کسی میخورد، پسر اینور دیدند و اینها احساس میکنند به هم میخورد، اگر واقعاً همه بنا را بگذارند به اینکه اینها را به هم برسانند گلستان میشود. یعنی بحث ازدواج راحت میشود، ساده گرفته میشود، مسائل حل میشود. و در بحث اقتصادی و اینها هم ساده بگیرند، به خدا واگذار بکنند، به آن حداقلیات اکتفا بکنند، قناعت را اصل قرار بدهند، دست خدا را ببینند، باور داشته باشند خدای متعال مدیریت دارد، رازق است. واقعاً خیلی وقتها باور نداریم خدا رازق است. خدا را به عنوان خدا قبول داریم، به عنوان یک موجودی که هست فیالجمله. آن هم بالجمله میدانیم هست. آن هم جرئت نداریم بگوییم نیست! وگرنه اگر پای عمل بیفتد، خیلی هم انگار نیست. ولی حالا در حد اینکه به حرف و فلان و اینها هست که حالا یک وقت چوبی نزند ما را، پس کلهمان نزند. ولی در اقتصاد ما نیست، در معیشت ما نیست، در ازدواج ما نیست، در سیاست ما نیست، در ارتباط ما با زنمان نیست، در ارتباطمان با بچهمان نیست، در سر کارمان نیست. خدایی که سر دخل من نیست وقتی که دارم پول میگیرم، در دخل میگذارم. آن موقع خدا نیست! وقتی که میخواهم ازدواج بکنم خدا نیست! یک وقتهایی هست موقع مرگ و موقعی که دارد یک نفر میمیرد و گرفتار میشوم و ممکن است الان هواپیما سقوط بکند و دارم غرق میشوم و مریضمون دارد از دنیا میرود و بابام دارد میافتد زندان. این موقعها خدا هست! آن هم در حد برطرف کردن مشکل، که همین مشکل را برطرف بکند. بعد دیگر خدا! جانم هر جا دوست دارند بروند بروند! فقط این لحظه باشد. کفر است دیگر! شرک و کفر و بله! بله، ائمه هم نیستند وقتهای بزنگگاههای زندگی.
خلاصه، به هر صورت این سنت طبیعی عالم سنت ازدواج و در نظام عالم اینجور آفریده شده است. و هم نظام دین و شریعت متناسب با نظام عالم این راه را سهلالوصول کرده است. اصل ازدواج را. طرف آمد گفت: خانمی به امام صادق علیه السلام گفت: «من ازدواج نمیکنم. میخواهم سیر و سلوک کنم. میخواهم از این مادیات و زندگی و اینها جدا بشوم به خدا برسم!» حضرت فرمودند: «اگر بنا به این حرفها بود فاطمه زهرا سلام الله بله! ایشان نباید ازدواج میکردند!» با اینکه او عارفترین عارفان بود. این مزخرفات را باید گذاشت کنار. هم افراطش، هم تفریطش. افراطش به اینکه انسان بگوید حالا ما میخواهیم اینجوری درس بخوانیم و رشد بکنیم، اینها رشد معنوی، رشد علمی، این حرفها. تفریطش هم به این نحو که خلاصه انسان در مادیات و اینها اینقدر غرق بشود با هر کسی و هر نوع رابطهای و هر جوری برود و بیاید، با هر کسی هر کاری و هر برنامهای که ۴۰ سال ۵۰ سال طرف احساس نیاز در خودش نمیکند که بخواهد این سمتها بیاید که دیگر گناه و معصیت. در هر صورت نظام عالم اینجوری است. نباید هم سختگیری کرد. این میل طبیعی در لقمهای که شما میخواهید بخورید خدا یک قوانینی گذاشته است، یک حدی معین کرده است که شما این گوشتی که مثلاً این غذایی که ما الان میخواهیم بخوریم فرض بفرمایید مثلاً خورش قیمه. خب این خورش قیمه برنجی دارد، گوشتی دارد. این برنج احکام خودش را دارد. خمس دارد، زکات مثلاً بر نکاتش مستحب ظاهراً این جور در ذهنم است. بر گوشتش یک ذبحی دارد، شرایط ذبحی دارد. بعد پختن اینها قوانینی دارد. عرض کنم خدمت شما که درست کردن، سر سفره گذاشتنش. حالا چه در دایره واجبات، چه در دایره مستحبات. اینها را خدای متعال معین کرده است.
نیاز اصلی انسان. حالا من بروم اینقدر گیر فرعیاتش بشوم که الان ۲۰ ساله در حسرت یک لقمه غذا ما ماندیم، منتظر یک وعده ناهاریم. گیر این هستیم که حالا من ظرفش را اول یک ظرف مناسب پیدا کنم که من در چی بخورم؟ این را دنبال آن سفرهای میگردم که زیرش باشد. آن قاشقی که با آن سفره ست باشد و فلان. رفتیم در این حاشیهها. بعد میگوییم حالا اینقدر شکلات میخورم اشتهایم بند بیاید. حالا تا درست بشود بعد ناهار اینها خلاف طبیعت حرکت کردن و نظام عالم را به هم ریخته است. به آن بزرگ به جوان گفته بودند که شما در مسائل معنوی خیلی رشد نداری به خاطر اینکه ازدواجت را تأخیر انداختی. ازدواج را تأخیر انداختی، یک نسلی را به تأخیر انداختی. آمدنشان به این دنیا را که اینها میخواهند بیایند وارد دنیا بشوند، شما اینها را داری عقب میاندازی. خدا هم خودت را عقب انداخته است. نسلی را به تأخیر انداختی. این بحث مهمی است. انسان دارد در عالم قوانین را به هم میریزد. دارد شرایط را از آن مسیر طبیعی خودش درمیآورد. کدام او را از مسیر طبیعی خودش درمیآورد، کدام او را عقب میاندازد. خدا برو فاصله ایجاد میکند برایش. هر چقدر انسان در این نظام عالم خودش را تطبیق بدهد با نظام عالم و با خواست الهی، این خودش هم در این مسیر مطابقت پیدا میکند، حقانیت پیدا میکند و سرعت رشدش هم بیشتر.
نکته خیلی مهمی بود. لذا پیغمبر اکرم میفرماید: «تَنَاكِحُوا تَنَاسَلُوا تَكاثروا فاني اباهي بكم الامم یوم القیامه وَلَوْ بِالسَّقْطِ». ازدواج کنید، هم خود ازدواج مورد سفارش است. هم تناسل، بچه بیاورید. هم بچهآوردن مورد سفارش است. هم تکثر، بچه زیاد هم بیاورید. بعد میفرمایند که: «من مباهات میکنم با شما امتهای دیگر در روز قیامت.» یعنی روز قیامت من میگویم امت من اینقدر جمعیت دارد. فلان پیغمبر میگوید مثلاً ما ۷۰۰ میلیونیم، من پیغمبر ۵ میلیاردیم. ما فلان قدر. یعنی به تعداد پیغمبر افتخار میکند که امت من تعدادش بیشتر ولو به سقط. من امتم ۵ میلیونیم. با دو میلیون سقط. همین برای پیغمبر مهم است. مباهات مایه ارزش امتی که در اشرف امم و اعلای امم از همه امتها بالاتر است. لذا افرادی که حالا این روایت خیلی توضیح دارد باید مفصل در موردش بحث بشود که چرا پیغمبر مباهات میکند؟ مباهات پیغمبر اصلاً یعنی چی؟ از این جنس فخرفروشیهای ماست که مثلاً آن آقا میگوید من ده تا بچه دارم، میگوید من هفت تا. از جنس تکثر است یا از جنس کوثر است؟ مباهات پیغمبر از جنس کوثر است، از جنس تکثر نیست. از جنس مادیات نیست. از جنس معنویات است. از جنس نشر و بسط حقایق است. یعنی میخواهد بفرماید که من نفوس بیشتری را به عالم معنا پیوند دادهام با شریعتم. ولو افرادی که سقط شدند. همینقدر که روح در اینها حلول کرد، یعنی یک روحی در یک جسمی ایجاد شد، یک بچه ۴ ماهه خدای متعال روح را به او افاضه کرد. بعد دیگر جسم نماند. این روح مستقیم از عالم بالا به عالم بالا برگشت بدون اینکه وارد دنیا بشود. همین هم آیه مباهات پیغمبر. شما با ازدواج و با تناسل و به دنیا آوردن فرزند زمینهساز میشوید که خدای متعال روح افاضه کند به این عالم. میدانید یعنی چی؟ روح! شما زمینه ایجاد میکنی خدا «نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي» کند، روح بدم. شما زمینهسازی میکنید. اگر انسان این را بفهمد واقعاً سر به بیابان میگذارد که چقدر ازدواج جایگاهش بالاست. مخصوصاً تولید نسل و تولید فرزند. شما داری با امناء قرآن میفرماید که: «کار شما امنا ایجاد منیع منیع و سیر دادن منی را از صلبی به رحمی فرستادن.» همین. کار پدر و مادر همین است. بیشتر از این کاری؟ کار شما این است: شما به این کار ظاهر خب یک کشاورزی که بذر را میپاشد خب کاری نمیکند. بذر چشمش به باران است، باران بیاید این رشد کند. آنهایی که کشاورزی دیمی میکنند که باران بیاید و بیاید... این کار هم همین است دیگر. بذر را میپاشد و دیگر فقط چشم، چشم او کارش به ظاهرش چیزی نیست. ولی هر که دارد لقمهای میخورد، نانی میخورد، دارد سیر میشود، دارد عبادتی میکند. پیامبر فرمودند که: «لَوْلَا الْخُبْزُ مَا صَلَّيْنَا». اگر نان نبود ما نماز نمیتوانستیم بخوانیم. آن نماز مساجد وابسته به این بذری است که این کشاورز کاشته است. این کشاورز کاشته گندم شد و که نان شد و که اینها خوردند و شد آن نماز و شد آن جهاد و شد آن قیام. همه به این بذر است. انداخته منتظر باران. حالا پدر و مادر با این امنا، سوق دادن منی چه کار میکند؟ به مراتب کار بالاتر از این بذر است. آنجا شما جهاد و فلان و اینها باعث به این نان است. اینجا خدای متعال از عالم معنا روحی افاضه میکند به جسمی با آن جسمی که شما زمینهاش را فراهم کردید. خب حالا یک کسی دارد جلوگیری میکند مثلاً مانع این میشود که خدای متعال روحی به این عالم افاضه بکند! خیلی دارد مانع میشود! خیلی کار بزرگی دارد میشود.
بحث مهمی است یعنی تولید نسل از منظر عرفانی، غیر از منظر جامعهشناسی و اجتماع و بله، جامعه نیاز دارد به جمعیت. شما اگر جمعیت جوانت کم باشد از جهت اقتصادی فلج میشود. افرادی هستند که نمیتوانند بازدهی داشته باشند. اگر یک جامعه پیر بشود، افراد هی سالخوردهتر میشوند، بازده اقتصادیشان کمتر است و افراد مصرفکنندهاند تا تولیدکننده. وقت جوانهایی که هستند باید فقط همه هزینه و همتشان صرف این میشود که اینها را تأمین کنند. پیرمردها و پیرزنها را میچرخانند. ۸۰ درصد پیرمرد پیرزن، ۲۰ درصد جوان. این ۲۰ درصد باید اینقدر تولید کنی که اینها را فقط خرج اینها را در بیاوری. خوب، از منظر جامعهشناسی شما باید تشویق بکنی که جامعه جوان بماند. افراد زیاد باشند مایه قدرت یک کشور است. مایه قدرت یک اجتماع است. همه اینها مسائل حل است. ولی از منظر عرفانی پیامبر فرمود: «من به شما مباهات میکنم. من در امتم ارواحی که خدای متعال افاضه کرده و در عالم معناست و با این معارف و این حقایق که اینها دیگر در سطح بالاترین معارف است، پیغمبر دیگر سطح معارف دینشان از سطح همه معارف بالاتر است دیگر.» من کسانی را ذیل این مفاهیم و معارف دارم که این افراد بیشتر، این میشود مباهات پیغمبر. وگرنه پیغمبر که نمیگوید آقا من مثلاً ۵ تا یار دارم شما ۴ تا. مباهات نیست که! از جنس کوثر است. از جنس تکثر نیست. از جنس حقایق عالم است. افتخار به این است که این حقایق افراد بیشتری را دور خودش جمع کرده است و این حقایق در ظرفهای بیشتری ریخته شده است. ظرف روح و نفس افراد بیشتری بودند و این معارف در ظروف بیشتری. من بیشتر این را نشر دادهام، بیشتر توسعه، بیشتر گسترش. گسترش ایجاد کردن. این میشود مباهات پیغمبر که همه از ازدواج شروع میشود. کسی که دارد واسطه ازدواج میشود در تمام اینها شریک است: «در آن نسلی که دارد شکل میگیرد، در آن روحی که دارد از عالم بالا افاضه میشود، در این غلائزی که دارد تأمین میشود و فسادی که دارد ازش جلوگیری میشود.» در تمام اینها. یک وقت آدم با یک واسطه ازدواج شدن، بار تمام آخرتش را بسته است. با یک کلمه، با یک واسطه شدن. اگر انشاءالله اخلاص باشد بله. دیگر عالم را دارد متحول میکند. در این عالم دارد انقلابی ایجاد میکند.
فرمودند: «مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دِينِهِ». کسی ازدواج بکند نصف دینش را احراز کرده است، نصف دینش را تثبیت کرده است. نصف دین از مجرای ازدواج در خطر است و از این مجراست که تثبیت میشود. خیلی نکته مهم است. خب، حالا شما با یک واسطه شدن داری نصف دین میدهی. کدام کار تبلیغی اینقدر اثر دارد؟ ما میرویم یک منبر، میرویم یک دهه منبر، میرویم یک ماه رمضون منبر. چند درصد به مردم دین بدهیم؟ به یک نفر آن هم به مردم. شما با واسطه شدن نصف دین یک نفر را تکمیل میکنی که گاهی نصف دین یک نفر میشود نصف دین یک جامعه. شما تصور بفرمایید مثلاً در این جمعیت جوانی که هستند، هر که واسطه بشود برای یک نفر. یک طرحی راه بیندازیم بگوییم هر که واسطه بشود یک نفر را ازدواج، واسطه ازدواج. خب این جمعیت جوان وقتی اینها همه ازدواج کردند، یک نفر، یک نفر همه واسطه شدیم برای نصف دین. آن وقت هر یک نفر واسطه شده برای نصف دین کل مردم. این است دیگر. خاص یک نفر با نصف دین ۷۰ میلیون نفر. من نصف دین ۷۰ میلیون نفر از من است. کار تبلیغی از این بالاتر داریم؟ خیلی بالاتر. بله، بله. به شرط اینکه حالا انسان دیگر چون بحث دیگرش هم بالاخره افراد دیگری باید کار بکنند که از جهت فکری و فرهنگی این دختر و پسر را دیگر صرف برآورده کردن غریزه که نیست، باید به اینها یاد بدهند چه شکلی با هم زندگی بکنند، چه شکلی باید مدارا بکنند. مرد چه شکلی زندگی بچرخاند، زن چه شکلی زندگی بچرخاند. خلاصه باید به نحوی هم باشد که اینها یاد بگیرند ما هم چه شکلی زندگی کنند. صرف اینکه اینها را با هم بفرستیم بروند نیست! مرغ و خروس حالا اصطلاح ولی ناگزیر از اینکه به کار ببریم. مرغ و خروس نیستند که انسان صرفاً بگوید جفتگیری بکنند کفایت میکند. در یک قفس با هم زندگی کنند. یک عمر زندگی است و مهم این است که با هم بسازند و صالح باشند. قرآن محوریت خانواده و خانواده صالح. حالا این بحثش مفصل که «أَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ» در مورد حضرت ایوب ظاهر شده است. حالا در مورد کدام یک از انبیاست. اصلاً سوره انبیا فکر کنم بحثش مطرح شد. «أَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ» آیه ۹۰. بله.
حالا این آیات سوره انبیا خیلی جالب است که از آیه خیلی تعابیر قشنگ آدم از قرآن سیر نمیشود. هر چقدر در محضر قرآن که هست سیریناپذیر است. یکی آیه ۶ و «وَنُوحًا إِذْ نَادَىٰ مِن قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّيْنَاهُ» ۹و۱. نادا کرد با خدا، خدا را خواست، ما هم اجابت کردیم برایش، نجاتش دادیم هم خودش و هم خانوادهاش را از کروب. این یک پیغمبر دعا کرد خدا استجابت کرد. پیغمبر بعدی آیه ۸۳ و ۸۴: «وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ» ۱۰. برای ایوب استجابت کردیم. آنی که از ضرر بهش رسیده بود ما ازش برداشتیم. آیه بعدی آیه ۸۷: «وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ فَغَضِبَ فاستجبنا له و نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ» ۱۱. هر کدام از یک چیزی نجات دادند. حضرت نوح را «نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ» ۱۲. ببخشید آن حضرت لوط، حضرت لوط را آیه ۷۴: «وَكَفَرُوا فَكُفْرُهُمْ كَفَرُوا فَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ» ۱۳. از آن شهری که افرادش آدمهای بدی بودند از آن نجات داد. حضرت نوح را از کرب عظیم نجات دادند. حضرت ایوب را از ضرر نجات دادند. حضرت یونس را از غم نجات دادند. حضرت زکریا و «وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا» ۱۴. خب، یک پیغمبری مشکلش این است که تنهاست. تنهاییش هم حالا به همسر نیست، به فرزند است. «وَأَنتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ». خدایا تو خیرالوارثینی، من خیرالوارثین نیستم. خیلی ظرافت دارد. من پیغمبر توام ولی خیرالوارثین نیستم. من وارث ندارم. من فرزندی ندارم که ارث ببرم. تو خیرالوارثینی. خب، من هم میخواهم خیرالوارثین بشوم و یک فرزند داشته باشم. «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَىٰ وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ» ۱۵. ما برایش یحیی را بهش بخشیدیم و همسرش را برایش صالح کردیم. صلاحیت دادیم. صلاحیت دادیم برای اینکه بچهدار بشود. صلاحیت دادیم برای اینکه مادر پیغمبر بشود. صلاحیت دادیم برای اینکه همسر پیغمبر باشد. صلاحیت دادیم برای اینکه یک کسی مثل یحیی را تربیت بکند. صلاحیت دادیم برای اینکه خیرالوارثین تربیت بکند. اینها همهاش صلاح، فضای زندگی، فضای خانواده و فضای صلاحیت صالح. آنی که مهم است صالح بودن، صلاحیت است.
«إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ» ۱۶. حالا این صلاحیت را چی ایجاد میکند؟ این معیار ازدواج «إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ». مصارعه در خیرات، شل نباشند، کند نباشند. نسبت به کارهای خوب بیتفاوت و ول و سست و شد شد، نشد نشد. هر چقدر شد مشکل خودش است برود حلش کند. «وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا» ۱۷. اینها حالا این بعد از اینکه خدا اینها را صالح کرد، این خانواده این شکلی شدند یا قبلش اینجور بودند خدا صالح کرد. حالا هر دو تا را میشود احتمال داد، روی مبنای اینکه قبل از اینکه اینها صالح بشود همسرش، اینها اینجور بود که خدا صالحش کرد اینجوری ترجمه میکنیم. بعد از اینکه صالح شد، اینها یسارعون در خیرات، در خیرات مصالحه داشتند و ما را رغباً و رهباً میخواندند. در حال رقم رغبت و رهب. کنارهگیری ره، رهبان. راه رهبانیت، کنارهگیری، فاصله گرفتن. رغبت وقتی انسان به چیزی رو میآورد، رهبه وقتی از چیزی رو برمیگرداند. «وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ» ۱۸. اینها نسبت به ما خاشع بودند.
خب، پس معیار ازدواج این است: اینی که مصارعه در خیرات و دعوت دعای در رغبت و رهب و خشوع. نمیشود یک خانواده خوب. همه مطیع خدا، همه میخوان حرف خدا روی زمین نماند. همه میخوان از هم سبقت بگیرند برای اینکه کار انجام بدهند. مصارعه نسبت به «خیلی» یک وقت سبقت نسبت به شهرت است. زن میخواهد از مرد مشهورتر باشد، مرد میخواهد از زن مشهورتر باشد. یک وقت سبقت در قوت است. مرد میخواهد به زن سوار بشود، زن میخواهد به مرد سوار بشود. یعنی در قدرت، موقعیت و اینها. من به او حرف بزنم، او میگوید من باید به این خط من رئیسم! او میگوید من رئیسی! میشود محل درگیری و خیلی در خانواده آدم میبیند. اینها میشود مصارعه در قدرت. مصارعه در ثروت، مصارعه در شهرت. این میخواهد از آن، از شوهرش عقب نیفتد از جهت اقتصادی. جهت اقتصادی مصالحه. حتی در تحصیلات مدرک. این میخواهد از زنش عقب نیفتد در مدرک، آن میخواهد از شوهرش عقب نیفتد در مدرک. عرفانی ولی در خیرات مصالحی در آنها است. من میخواهم از زنم عقب نیفتم در نماز شب. زن میخواهد از آقایش عقب نیفتد در نماز شب. این میشود الگو. میشود یک خانواده سالم. این میخواهد در زیارت، در معنویت، در قداست، در طهارت، در تقوا، در عبادت، در اینها سرعت داشته باشد، مصارعه کند. زن میخواهد از مرد عقب نیفتد، مرد میخواهد از زن عقب نیفتد. بعد در هر حالی رو به خدا دارند. اینها خدا را مد نظر دارند در زندگیشان. خدا فعال است. خدا در این زندگی حضور دارد. رغباً و رهباً. چون وقتی که رغبت دارند خدا هست. چون وقتی که رهب دارند خدا هست. به چیزی رو میآورند به خاطر خداست. از چیزی رو برمیگردانند به خاطر خداست. یک عده فقط رغباً خدا را میپرستند. یک موقعیتی ما حالا خدا و پیغمبر و اینها باشد، میرسیم به آن موقعیت. خب، برویم یک دم. رهب الان فضایی است که باید یک شری دفع بشود. میترسند از چیزی. دست بشود. یک وقت منفعتی جلب بشود. رغباً. میدانند که الان با خدا این منفعت جلب میشود. فقط رغباً میپرستند. منفعت که حاصل شد دیگر رفت. بچه که بچهدار که شدند دیگر خدایی نیست! تا برای اینکه بچهدار بشوند، رغباً میپرستیدند. دعای رغبت. خدایا بچه بده، بچه خوب بده، سالم باشد، فلان باشد. آهان، من چه کارش میکنم؟ این خ، فلان میشود. این را من میفرستم برود طلایی بشود. این را فلانش میکنم که بعداً همه را هم یادش میرود. از آن طرف وقتی که میخواهد دفع شری بکند. حالا این مریضی را دفع بکند. در این حال دعا دارد، مسجد میرود، جمکران میرود. عموماً میبینیم که جمکرانها یا رغباً است. زن میخواهد میرود، خانه میخواهد میرود، بچه میخواهد. یا میخواهد مریضیش خوب بشود. یا میخواهد زندانیش آزاد بشود. رغباً و رهباً. در هر دو حالت رغباً و رهباً. یعنی الان مشکل رهبیش که حل شد، رغبت دارد هنوز. الان دیگر لقبی ندارد. در فقر مطلق گفتند: سرمایههای حد اکثری فخر ۱. برنامه حداد آهنگری داشتند. عرض کنم که خیلی هزینه معنی درآمد چندانی نداشتند. ولی ایشان میگوید که من قاضی بودم، نمیتوانستم دست کسی را خالی رد کنم. هر که از ما هر چه میخواست بهش میدادم. تا حدی که خودم دیگر کفاف زندگیم را، خلاصه درآمد در صورت این میشود زندگی سالم است. این استجابت و اصلاح زوج. خلاصه خانواده خانواده صالح. و این معیار است، صلاحیت صالح بودن و «وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ». اینها نسبت به ما خاشع بودند.
خب، حالا در این سوره مبارکه قصص هم که دارد آن هم قشنگ است. حالا بحث ازدواج شد. قصص چقدر ازدواج را ساده میداند. ازدواج ساده نمادش اینجاست. آیه ۲۳ از ۲۳ شروع میشود دیگر. «قَالَ لَبِعْظُ الَّذِينَ آتَيْنَا اللَّهُ الْحِكْمَةَ وَالْأُمُرَ عَلَىٰ قَلْبِ مُوسَىٰ وَافْرَحْ إِنَّهُ وَأَخْوَاهُ لَيَجْعَلُونَنَا مِنْ أَنفُسِكُمْ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَىٰ اسْتِحْيَاءٍ» ۱۹. حضرت موسی از شهر فرار کرده، آمد در بیابانها. به آب مدین که رسید دید که یک امتی از مردم کنار این آب «يَسْقُونَ» ۲۰، آب برمیدارند. و دید که دو تا زن هم «تَذُودَانِ» ۲۱ آنجا خلاصه از مردها فاصله گرفتند، کنارهگیری کردند. و «قَالَ مَا خَطْبُكُمَا» ۲۲. موسی به این دو تا فرمود که کارتان چیست؟ برنامهتان چیست؟ اینجا چه کار میکنید؟ «قَالَتْ لَا نَسْقِي حَتَّىٰ يُصْدِرَ الرِّعَاءُ» ۲۳. گفتند ما کنار آمدیم دیگران بیایند آب را بردارند. محرم و نامحرم کنار کشیدیم آب برداشتن ما بیاییم آب و «وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ» ۲۴. ما اینجا کار میکنیم، پدر پیری داریم. ما دختر که نباید کار و فعالیت کنیم. «فَسَقَىٰ لَهُمَا» ۲۵. حضرت موسی برای این دو تا آب آورد. بله، الذل دیگر. دله دیگر. همان نیاز طبیعی. سنت ازدواج و اینها. آمد زیر سایه. «فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ» ۲۶. خیلی با ادب هم دعا کرد. خدایا من نسبت به هر خیری که بدی فقیرم. یسارعون الی خیرات. دنبال خیرات. دنبال زن نیست، دنبال خیر است. این خیلی نکته مهم است. «فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَىٰ اسْتِحْيَاءٍ» ۲۷. یکی از این دو تا که خیلی با حیا راه میرفت آمد پیش ایشان. «قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا» ۲۸. گفت پدر من شما را میخواند. «لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا». شما برای ما آب برداشتی، پدر ما شما را صدا میکند که بیا اجر، پاداش اینی که آب برای ما آوردی بهت بدهیم. همینقدر که آب برداشته میخواهند بدون مزد نگذارند. «فَلَمَّا جَاءَهُ وَقَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ» ۲۹. ماجرا تعریف کرد. آقا ما موحدیم، پیغمبریم، فلانیم. ماجراها پیش آمده. زدیم یک نفر را کشتیم. در رفتیم. اینها از دست فرعون فرار کردیم. قصهها را گفت. «قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» ۳۰. حضرت شعیب فرمود که: «نترس. شما از قوم ظالمین نجات پیدا کردهای.» «قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ» ۳۱. ایشان میخواست مزد بدهد. هستش. یکی از این دخترها ظاهراً خوشش آمده بود. گفت: «بابا ایشان اصلاً به کارگری بگیر. اجیرش کن.» «إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ» ۳۲. هم قوی است ما دیدیم زور بازو داشت، هم امین است. به نام مردم نظر نداشت. آدم پاک چشم پاکی است. اینکه به ناموس نظر نداشته به مال دیگری هم نظر ندارد. خوب کار میکند. خیانت نمیکند. امین است. «قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَىٰ ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ» ۳۳. کار کنيم. بهت دختر بدهیم. شما پسر جوان. پسر خوب. اصلاً پدر دختر دارد خواستگاری میکند. پدر دختر دارد خواستگاری میکند. آن هم نمیگوید اول دختر بزرگه، آن بزرگه باید برود بعد کوچیکه. میگوید: هر کدام از این دو دختر را که خواستی من چند تا دختر دارم. هر کدامش را که پسر خوبی است قبول میکنید. آمادهایم ما بش دهیم. برای دختر بد است که از پسر خواستگاری کند. ولی برای پدر دختر که بد نیست از پسر خواستگاری کند! چه اشکالی دارد؟ ما در توهماتیم. رغبت نشان ندهیم که او فکر کند فلان. وقتی خدا معیار نباشد اینجوری است دیگر. همهاش نوای نفس. اینجوری نگویم که یک وقت آنجور نشود. اینجوری نگویم آن وقت این کار را نکن. خلاصه خدا که معیار است این شکلی. چقدر بحث ازدواج ساده است. «عَلَىٰ أَن تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ» ۳۴. در ازایش هم من از شما چی میخواهم؟ نه ماشین میخواهم، نه خانه میخواهم. اصلاً آدم آس و پاس که هیچی ندارد. آدم جوهردار گیر آورده، دستش هم عیب ندارد. نه خانه دارد، نه زندگی دارد، نه پول دارد، نه لباس دارد. به تعبیر امیرالمؤمنین در نهج البلاغه اینقدر از علف بیابان خورده که پوست بدنش سبز شده است. موسی اینجا که دارد خواستگاری میکند پوست بدن موسی سبز است. حالا چی ازت میخواهم؟ ۸ سال کارگری. که همان هم سرمایه است برای خودت. ۸ سال. اگر دوست داشتی دو سال هم از طرف خودت ۱۰ سالش کار کن. من قصد ندارم برای شما سخت بگیرم ها! این تیکه آخر را داشته باشید: «إِن شَاءَ اللَّهُ تَجِدُنِي مِنَ الصَّالِحِينَ» ۳۵. بحث ازدواج و خانواده و اینها همهاش با صالحین است. انشاءالله متوجه میشوی من از کسانی بودم که صلاحیت داشتم. صلاحیت داشتم برای اینکه پدرخانمت بشوم. صلاحیت داشتم برای اینکه به کار بگیرمت. صلاحیت داشتم برای اینکه ۸ سال یا ۱۰ سال برایت تعیین بکنم، تعیین کار بکنم. همه این صلاحیت صالح، صلاحیت بندگی، صلاحیت عندالله. صالح عندالله. صلاحیت داشتم خدا به من نظر کند. این هم میشود مقام صالحین دیگر. صالحین کسانی که صلاحیت دارند خدا به آنها نظر کند. خدا به مرتبه اینها. خدا دست اینها را بگیرد. این است چه صالحی.
خلاصه، در زندگی حرف اول را صالحیت میزند. هر که ازدواج بکند نصف دینش را احراز کرده است. «فَلْيَتَّقِ اللَّهَ فِي النِّصْفِ الْبَاقِي». در نصفه دیگر از خدا بترسد. آن نصفه را خیلی مراقبت بکند. البته شیطان هم میرود دیگر تمرکز ندارد در همان نصفه دوم که همان را بیچاره میکند! میفرماید: «شِرَارُكُمْ عُزَّابُكُمْ». بدترین شما از عزابهایتان است. جوانهای مجرد که در روایت هم دارد که از بول جوان مجرد زمین شکایت میکند به خدا. «من خوشم نمیآید از این ادراری که یک جوان مجرد دارد روی زمین میریزد!»
مخصوصاً در بحث ازدواج، بحث نکاح. خدای متعال و روایات به والدین مسئولیت داده است. وال! هم دختر، هم پسر. در مورد دختر فرمودند که: «بهترین مردها کسی است که دخترش در خانه او هیز نبیند.» در مورد پسر گفتند که: «وظیفه پدر، وظیفهای که پدر به عهدهاش است درباره پسر این است که به بلوغ که رسید او را ازدواج بدهد.» توضیح دارد: بلوغ جنسی اعم از اینها، بلوغ اشد. در صورت عرض کنم که این وظیفه بر پدر و مادر از همه سنگینتر است، بیشتر. وظیفه پدر و مادر روایت میفرماید که: «مَنْ أَدْرَكَ لَهُ وَلَدٌ». هر که بچهای داشت این بچه بالی. این پدر و مادر هم توان زندادن او را دارند، توان متأهل کردن او را دارند. ولی او را متأهل نمیکنند. اگر این بچه گناهی کرد، گناه بین هر دو تا مساوی تقسیم میشود. هر چه مال بچه است این هم. «میتوانستی زنش بدهی، میتوانستی شوهرش بدهی، نکرد.» فرزند، پدر و مادر سهم دارند. خودشان دارند عامل این هم که او دارد به گناه بیفتد. مقدمه واجب، واجب است. ما داریم کسی میتوانیم به واجب برسانیم. یا از آن طرف میبینیم ما میتوانیم مانع بشویم از اینکه او به حرام بیفتد. در توانم. قشنگ توانم که استطاعتم که تکلیف میآورد. وقتی که انسان توان دارد باید مانع بشود. خب، شما مانع نمیشوی. یعنی شریک. هر چه انجام بدهد شما هم. یک وقت ممکن است که سهم انسان بیشتر هم باشد چون بچه دارد خود را به زور میخواهد نگه دارد و از دستش در میرود گناه گناه پدر و مادر بیشتر است در بچه.
در مورد مهریه که یکی از حالا سد راههای سنگین است. «شؤم المراه قله و مه» ۳۶. از شوم بودن دختر و زن این است که مهریه سنگین. در این دختر یمنی نیست. برکتی نیست. از شومی یا گفتند هزینهاش زیاد باشد. هزینه هم دارد. «من شؤمها شدت معونتها» ۳۷. اصلاً دختری که هزینهاش زیاد یک وقت مهریه کم است، هزینهها زیاد است. یا در زندگی هزینهاش زیاد است. پروفر زیاد دارد. خلاصه، امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام الله علیهما الگوی کامل ماندند. حضرت فرمودند: «چی داری؟» فرمود که: «من زره دارم و چی دارم و شمشیر دارم و شمشیر اسب بود که در جنگ به درد میخورد.» برود زره و سپر و اینها را ایشان رفت فروخت و از همانها آمدند جهیزیه منزل را تأمین کردند. از مهریه جهیزیه دادند. مهریه را تعیین کردند. مهریه را کی داده، کی گرفته. همانجا دادند و گرفتند. جهیزیه را هم دادند و گرفتند. هر دو کار زدند و گرفتند. «میلیون خانواده دختر چه فشاری که نمیآید؟» یک مهریهای میبندند که حالا آن هم معلوم نیست کی بدهند. و جهیزیه هم که دختر باید بدهد. بهترین کار اسلامیاش این است که مهریه و جهیزیه. آقا اینقدر ما ۵ تا سکه مهر میکنیم. کم. ولی شما همین پنج تا سکه را پولش را برو بیاور. این یخچال و فریزر، فرش و اینها را همه را با هم زندگی خوب و بکن. ۱۱۴ تا، خود زندگی بهتر. گاز فلان هم بخری، تخت فلان. مهریه ما. از همان اول بذر کینه را با این بحث مهریه و جهیزیه اینها داریم میکاریم. فاصله ایجاد میکند. نمیروند سمت ازدواج از طرف. طرق دیگر خود را تأمین میکنند. مسیری که خدا قرار داده است مسیر ساده است. عرض کردم در مورد خوراک، ببینید خدا ساده گرفته است. فقط یک حدودی مشخص کرده است. الان غذا خوردن خداوکیلی سخت است؟ در فرهنگ اسلام ازدواج هم همینقدر راحت.
مشکل فقر را عرض کردیم. در این آیه خدای متعال میفرماید که: «این به عنوان مانع نیست. من این را به عنوان مانع ازدواج قبول ندارم. خودم وعده میدهم، تعهد میدهم تأمین.» اگر کسی سوء ظن به خدا دارد و حسن ظن دارد. اینجا فهمیده. آنی که حسن ظن دارد وعده خدا را باور میکند. «اینها واسه من چیزی نمیشود.» «با این خیالات و با این با شعار نمیشود زندگی کرد!» شعار! وعده خدا شعار! حالا ای فلان سرمایهدار! بگویید «آن شعار نیست ها! آن وعده است.» نقد هم! «با شعار با توهمات با تخیلات نمیشود زندگی کرد.» توهم و تخیل. عقل که نباشد حرف خدا میشود توهم! حرف یک موجود ضعیفی که معلوم هم نیست راست میگوید یا دروغ میگوید. حجاب خوشم نمیآید، محتاج است. آن هم فقیر است. «أَسْدَقُ الْقَائِلِينَ». و کسی که وقتی وعده میکند. «إِذَا وعَدَ وَفَىٰ» ۳۸. آن خدای متعال است. الکریم اذا وعد. بله. وقتی هم که وعید میدهد. بچه یک بار دیگر ببینم که مثلاً این لیوان را شکستی میزنم در گوشت ها! یک بار برایم آب بیاوری من برایت مثلاً توپ میخرم. هنوز آب را نریخته این توپ را خرید. بله، کریم این شکلی است. حالا ما به این حرف کریم با این وعده و اینها عمل نمیکنیم. جدی نمیگیریم. میرویم سراغ زید و بکر و عمرو. خب، حالا اصلاً خود ازدواج اثر دارد روی فعالیت اقتصادی آدمها. وقتی که زن ندارد، حسی، انگیزه درونی نیست برای اینکه کار بکند. حالا هر چه شد میخورد. هر چه شد میپوشد. هر جا رفت میرود. زن خودش را به کار میگیرد. دوران عقد سه شیفت کار میکند. شب نمیخوابد. صبح اول از صبح بلند میشود. از اینور برود پول بگیرد، از آنور قرض بگیرد. از اینور وام بگیرد. خود این به کار میاندازدش. اصلاً خود ازدواج انگیزه است. خود زن انگیزه است. این را به کار وادار میکند، به فعالیت وادار میکند. خود ازدواج به عنوان یک امر مولد اقتصادی باید جدی گرفت.
و از آن طرف هم که اصلاً خدای متعال رزق هر که رزق خودش را دارد. انسان وقتی با هم جمع میشوند، اینجوری نیست که وقتی جمع شدند رزقشان تفریق بشود. رزقشان هم با هم جمع میشود. الان بنده و شما اگر با همیم، اینجوری نیستش که مثلاً اگر رزق من امروز در تمام روز ۵۰۰۰ تومان باشد، رزق شما امروز در تمام روز ۱۰٬۰۰۰ تومان. حالا با همدیگر که شدیم ۵۰۰۰ تومان و ۱۰٬۰۰۰ تومان، ۱۵٬۰۰۰ تومان تقسیم بر دو، میشود ۷٬۵۰۰. دو و نیم به من اضافه شد، دو و نیم از شما کم. ما فکر میکنیم این شکلی است دیگر. ما اگر صبح تا شب با هم باشیم، آنی که رزقش بیشتر است به خاطر آن یکی کم شد رزقش. آن هم که رزقش کم بود کدام یکی بیشتر شد؟ نخیر! ۱۰٬۰۰۰ تومان حالا امروز از کم شد ۱۵٬۰۰۰ تومان. ۱۵٬۰۰۰ تومان ۵ تومان به شما اضافه شد، ۱۰ تومان شما به من اضافه شد. جمع شدن انسانها با هم، کنار هم آمدن این شکلی است. حالا این زن یک رزقی برای خودش دارد، این مرد هم یک رزقی برای خودشون. اینجوری نیست که حالا با هم جمع شوند جفتشان تقسیم بر دو بشود. این قاعده فرمول ریاضی و عقلی و دینی است. نکته خیلی مهم خلاصه، بلکه در مورد زنها. زنها رزقی که باهاشون هست باز بیشتر هم هست. «الرِّزْقُ مَعَ النِّسَاءِ وَالْعِيَالِ» ۳۹. رزق با زنهاست، با عیال، با فرزند. رزق خودش را میآورد به شما اضافه میکند. اگر دخترش بیشتر باشد.
کسی آمد خدمت پیغمبر از فقر و اینها گله کرد. «تَزَوَّجْ» ۴۰. حالا دارد میگوید آقا من بدبختم، بیچارهام، چیزی ندارم بخورم. این گوش کرد وعده رسول الله را جدی گرفت. رفت ازدواج کرد. «فَتَزَوَّجَ فَوُسِّعَ لَهُ». ازدواج کرد خدا بهش وسعت داد. مشکلاتش برطرف شد. وسعت در آن وسعت در رزق است دیگر. یک رزقی به من اضافه شد. یک آدمی با رزقش آمد در زندگی من. غرایز ما را خلاصه تأمین میکند. هم رزق خودش را دارد. چی بهتر از ازدواج خداوکیلی چی بهتر از ازدواج؟ و چقدر نادانند آنهایی که از این شانه خالی میکنند، در میروند. الان آمدند اسم ازدواج سفید و چی و اینها در تهران و شهرهای بزرگ و اینها زنها را دارند مطرح میکنند به اسم اینکه «ازدواج بدون تعهد فقط ما شب به شب کنار هم میخوابیم. هیچکس نسبت به هیچکی هیچ تعهدی ندارد. پیچ نیست. من میخواهم نفقه بدهم. حق همخوابگی باشد. همزمان با چند نفر دیگر باشی باش. من میخواهم با چند نفر دیگر باشم باشم.» بله. دیگر حیوانات همینجور زندگی نمیکنند. حیوانات مسئولیت. یک خروس را ببینید چقدر احساس مسئولیت دارد نسبت به مرغش. یک مرغ چقدر احساس مسئولیت دارد نسبت به تخمش، نسبت به خروس. حیوانات بله. بعد حالا شما ببینید انسانی که به ظاهر بالاتر از حیوان است که در باطن از همه اینها بدتر است. بیا بدون تکلم، بدون ذرهای احساس قید و بند، احساس اینکه آقا ما مسئولیتی داریم، وظیفهای داریم. ول. هر رقم خواست زندگی کند، آزاد. خوب، در کنارش امداد الهی هست. اگر کسی ایمان داشته باشد، تقوا داشته باشد آن «يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ» ۴۱. «مَنْ تَرَكَ التَّزْوِيجَ مَخَافَةَ الْعَيْلَةِ، فَقَدْ ظَنَّ بِاللَّهِ الظُّنُونَ». اگر کسی به خاطر ترس از اینکه متن زندگی را تأمین بکند و اقتصاد و فلان و اینها ازدواج نکند، «فَقَد ظَنَّ بِاللَّهِ الظُّنُونَ». این به خدا سوء ظن دارد. «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ إِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ» ۴۲. خدا میگوید اگر فقیر باشند من تأمین میکنم. میگوید: «نه، من باورم نمیشود.» به خدا با شعار نمیشود زندگی کرد. ایمان که نباشد همین است دیگر. باورش نمیآید که خدا قدرت! خدا میتواند کاری بکند.
خوب، آن جمله این دو تا بحثمان هم بگوییم و تمام بکنیم. یکی در مورد «صَالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَامَائِكُمْ» ۴۳. تعبیر صالحین دارد. در مورد ازدواج عرض کردیم مهمترین معیار صالح بودن است. «أَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ». «إِن شَاءَ اللَّهُ تَجِدُنِي مِنَ الصَّالِحِينَ». همهاش بحث از صلاحیت، از صالح بودن است. آنهایی که صالح از عباد و اماء شما هستند اینها را تزویج کنید. یعنی معیار صالح بودن است. ببین سال بحث پول اینها نیست. ببین آقا! پول، اقتصاد و شغل و اینها مطرح نیست. صالح بودن. حضرت موسی نه شغل داشت، نه خانه داشت، نه پول داشت، نه خانواده داشت. در بغل فرعون بزرگ شده. بچه فرعون است! پیغمبر خدا، حضرت شعیب. کسی که ۲۰ سال در بغل فرعون بزرگ شده، لقمه فرعون را خورده. یک آدمی که سر راهی بوده، آب آوردتش در قصر فرعون بزرگش کردند. حضرت شعیب در او صلاحیت میبیند. جربزه دارد. این میتواند زندگی تشکیل بدهد. این میتواند زندگی اداره کند. این صلاحیت ولایت بر یک دختر را دارد. میتواند ولی باشد بر یک دختر. این صلاحیت محافظت، کنترل، مدیریت یک خانواده، یک همسر را دارد. و از آن طرف دختر هم حالا در نوع خودش صلاحیت تمکین یک شوهر دارد. صلاحیت تأمین یک خانه و اداره یک خانه را دارد. صلاحیت به دنیا آوردن فرزند، رشد یک فرزند، تربیت یک فرزند را دارد. صلاحیت معیار ازدواج صلاحیت صالح بودن است. نه پول است، نه شغل است، نه جایگاه خانوادگی نیست. بچه طلاق است ولی صلاحیت دارد. یک وقتی میبینی از فرزند فلان آیت الله العظمی صلاحیت پسر پیغمبر است، صلاحیت پسر نوح است. صلاحیت ندارد. یک وقتی هم میبینی که پسر فرعون، پسر آذر است. حضرت ابراهیم، موسی بن فرعون. اسم ایشان تا آن وقتی که از «قَتَلَ» ۴۴ را انجام داد و فرار کرد و اینها بهش میگفتند موسی بن فرعون. موسی یعنی در شناسنامهاش خورده موسی پسر فرعون. شناسنامهاش پسر فرعون است. موسی بن عمران است ولی در شناسنامهاش موسی بن فرعون. خب حالا هر جا خواستگاری رفت. آقا بچه فرعون. پیغمبر خدا دارد او را ازدواج داده است. حضرت شعیب میخواهد داماد پیغمبر بشود. کسی که فرعونزاده است به حسب ظاهر در کاخ فرعون بزرگ شد. بعد دارد میآید چه کار کند؟ دارد میآید عملگی کند. او صلاحیت میبیند. میگوید: «اهل این کارها هستی تو؟ تو در کاخ بزرگ شدی. حالا میروی ۱۰ سال. اگر ۱۰ سال هم بتوانی که خوب است.» صلاحیت دارد، قبولش دارد. بحث صلاحیت مهم است. جربزه! وضعیت اقتصادی، موقعیتی ندارد ولی این آدمی که گلیم خود را از آب میکشد بیرون، این کار میکند، زندگی را تأمین میکند، اداره میکند. جربزه را باید در او دید. این نکته خیلی مهم است. معیار ازدواج جربزه است، صلاحیت. خب، «صَالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَامَائِكُمْ». بعضی از مفسرین مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم فیض گفتند که اینجا صلاحیت صالح هم صلاحیت برای ازدواج است. یک عده دیگر گفتند که صالح بودن از نظر اخلاق و اعتقاد. وضعیت اخلاق و اعتقاد صالح باشد. یک احتمال دیگر هم که دادند این است که بردهها اکثراً در سطح پایین از فرهنگ و اخلاق بودند. اینها احساس مسئولیت نسبت به زندگی نمیکردند. اگر اینها میخواستند ازدواج بکنند که خب دیگر واویلا بود دیگر. این خودش غذایش به راه بود و زندگیش به راه بود و خانهاش را کس دیگر اداره میکرده. سقف از کس دیگر بوده، آب از کس دیگر بوده. پول آبش را میدادم، پول گازش را میدادم. واویلا میشد. «صَالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَامَائِكُمْ». دست میگذارد روی بردهها. خصوصیت در بردهها نیست، صالح بودن را دارد. مهم است و مطرح میکند آدم میفهمد که حتی در مورد عباد هم. «عباد»، گفتیم عبد مذکر. «امائکم»، آن مؤنث. در مورد اینها هم شما به فکر ازدواجشان باشید و اگر صلاحیت داشتند ازدواج کنند. یک عده گفتند نه، دارد میفهمد که در مورد اینها فقط صلاحیت مهم است. اینها چون نمیتوانستند زندگی اداره کنند اینها را باید بگردیم صلاحیت دارند یا ندارند. بله. قول اول به نظر بهتر میرسد که همه برایشان صلاحیت مهم است و در مورد اینها هم حتی اگر شما دیدید صلاحیت دارند، برایشان بله، ولو عبدند، ولو امه. صلاحیت دارد. خب چه اشکالی دارد؟ آن هم ازدواج. میل طبیعیش است. خلاف نظام عالم چرا به او برخورد میکند؟ وقتی او صالح است چرا ازدواج نکند؟ چرا زندگی تشکیل ندهد؟ بله، برسد. این هم از این نکته.
و نکته آخر در مورد عقد مکاتبه که آزادی تدریجی بردهها بوده که قبلاً یک توضیحی در موردش دادیم. مکاتب، کتب بوده دیگر. کتابت یادداشت، قرارداد میبستند. حالا کتابت اصلش معنای جمعه ولی به معنای نوشتن و اینها هم بهش نوشتن میگویند کتابت. چون دارد حروف و کلمات را در آن جمع میکند. بگذار به این میگویند کتابت. در مخاطر هم بین مولا و عبد قرارداد بسته میشود. عبد موظف میشود که از طریق کسب آزاد مالی تهیه کند و به اقساطی که برایش قابل تحمل باشد به مولا بدهد. آزادی خود را پیدا کند. میگوید آقا من میروم در بازار کار میکنم، پول در میآورم. قسط خودم را به شما میدهم. مولا قرارداد ببندد. من برای شما یک کاری انجام میدهم. آن کار را، درآمدی که از حقوقی که دارد، بگذار قسط برای آزادی بدهد. درآمد دیگر کار برای خودش بوده در واقع و درآمدش را میداده و آزاد میشده است. به همان میزان و گفتند که این اقساط هم بیش از قیمت عبد نباشد. من مثلاً قیمتم ۲۰ میلیون است، ۳۰ میلیون قرارداد بستیم من باید ۳۰ میلیون بدهم تا مولا من را آزاد کند. نه، همان ۲۰ میلیون باید کار کنم. به پول قسط آخرش را ۲۰ میلیون، ۱۰ تا قسط ۲ میلیونی بوده. آخرش را ۸ میلیون گرفتی ۱۰ میلیون. آخرش را بخر. کار کرد. این همه برای شما یک لطفی بهش بکنی. پولی اگر گرفتی ازش. قسط آخر یک پولی بهش بده. یا دو تا قسط یکی کن. یک کاریش بالاخره کن. و اگر هم خلاصه قرارداد را بست، اول میتوانست ولی حالا مثلاً مشغول کار کردن بود، از مثلاً چه میدانم داربست افتاد، از ساختمان افتاد. دستش برید، دستش قطع شد. اینجا از بیتالمال باید بدهند سهمش را. و سهم زکات اصلاً بهش تعلق میگیرد که در مورد زکات خواندیم. با زکات باید قسطش را پرداخت کرد. حتی بعضی فقها تصریح کردند که اگر زکاتی به مولا تعلق بگیرد خودش باید اقساط بدهیها را از باب زکات حساب بکند. «من زکاتی که دارم هم زکات طلا میگیرد به این عبد. من خودم این قسط را از همین خلاصه حساب میکنم.» و هیچکدام عقد لازم است. هیچکی حق فسخش را ندارد. عقد لازم به شکل دیگر قابل فسخ نیست مگر خیاری چیزی وسط باشد که حالا آنجا بحث خیارات مطرح میشود. حالا «تو بی» انشاءالله مباحث فقهی خواهیم داشت. اینجوری هم این بردهها آزادی پیدا میکنند. بله، هم زندگی میتوانند تشکیل بدهند، هم صاحبش ضرر نمیکند. هم اجتماع اداره میشود. هم کسی به فساد کشیده نمیشود. یک وقتهایی اصلاً فساد گاهی از همین طبقات ضعیف شکل میگیرد. همین افرادی که ضعیفند و نیاز به این مسائل دارند چون هیچ راهی برای تأمینش ندارند مگر اینکه بیایند خلاصه بروند در عرصه اجتماع دنبال مورد بگردند و این خود همین فضای فساد را فراهم میکند. بحث مکاتبه در «کتاب المکاتبه» از کتب فقهی فقها اشاره کردند. و این هم بحث این آیات ۳۲ تا ۳۴ بود. و آیه بعدی آیه نور، قله قرآن. بله، از قله. برخی گفتند اصلاً این آیه دیگر در اوج آیات است. ۱۰ تا در سوره نور که حتماً در اوج آیات سوره نور در مورد قرآن هم میشود گفت در اوج سوره آیات مبارکه قرآن. و آیاتی که انسان واقعاً مست میکند. این چهار تا آیه را انشاءالله در جلسه بعد آیه ۳۵ تا ۳۸ را واردش خواهیم شد و بحث خواهیم کرد.
الحمدلله رب العالمین.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه یازدهم
تفسیر سوره نور
جلسه دوازدهم
تفسیر سوره نور
جلسه سیزدهم
تفسیر سوره نور
جلسه چهاردهم
تفسیر سوره نور
جلسه پانزدهم
تفسیر سوره نور
جلسه هفدهم
تفسیر سوره نور
جلسه هجدهم
تفسیر سوره نور
جلسه نوزدهم
تفسیر سوره نور
جلسه بیستم
تفسیر سوره نور
جلسه بیست و یکم
تفسیر سوره نور
در حال بارگذاری نظرات...