تفسیر سوره نور

جلسه هفدهم

00:44:19
74

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبَارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لَا شَرْقِیَّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ.»
پس از این مباحث سوره مبارکه نور به حمد الهی و شکر الهی، به آیه شریفه نور، آیه سی و پنجم سوره مبارکه نور می‌رسیم که آیات مرتفع و از غُرَر و قله‌های قرآنی است. در اوج آیات و از آیاتی است که انسان باید هفتاد سال، هشتاد سال حداقل، زحمت بکشد، سلوک داشته باشد، اخلاص داشته باشد، طهارت داشته باشد تا یک‌خورده‌ای بفهمد که این آیه چه می‌گوید؛ بس که این آیه لطافت دارد. انسان باید در اوج لطافت باشد که بفهمد «الله نور السماوات و الارض» یعنی چه. حالا ما در حد الفاظ، در حد سواد نداشته خودمان، در حدی که خدا فرموده که تدبر بکنید در قرآن. در این حد که رومون نمی‌شود، جرئت نداریم با یک همچین آیاتی بخواهیم مواجه بشویم و بخوانیم. تفسیر و این‌ها که اصلاً هیچی، اصلاً اسمش را نیاوریم. در حد اینکه بخواهیم ترجمه بکنیم جرئتش را نداریم؛ ولی حالا یک دست‌و‌پایی می‌زنیم دیگر، یک زوری بزنیم ببینیم خدا هم عنایتی بکند می‌فهمیم چیزی یا نه.
از واژه‌های مهم در این آیه، که شاید کمتر به آن پرداخته می‌شود، واژه «مَثَل» است. «مَثَل»؛ شاید بشود گفت کلید فهم این آیه همین واژه «مَثَل» است. اوّل می‌فرماید: «مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ». پایین‌تر می‌فرماید: «وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاس». بحث، بحث «مَثَل» در این آیه و خدای متعال دارد مثال می‌زند. ضرب‌المثل در این آیه، محور «مَثَل» و خود نور خدای متعال است. «مَثَل» دارد. خدای متعال هم خودش نور است، هم نور دارد. یکی: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض»؛ یکی: «مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ». پس خدا خودش نور است و نور هم دارد. چه تصورش کردید؟ یک وجودی هم خودش نور است، هم نور دارد؛ مثل نورش. خودش نور، ولی نورش مثل فلان. عرض بنده: خود خدا نور است. پس «الله نورٌ» و «نورٌ و نوره» (مَثَلُ نُورِهِ). «نُورِهِ» اینجا را روی تخته می‌خواهم استفاده بکنیم. اوّل حالا این را بگویم. ببینید در آیه قبل با واژه «مَثَل» تمام کرد: «وَلَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ آیَاتٍ مُّبَیِّنَاتٍ وَمَثَلًا مِّنَ الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلِکُمْ» آیه ۳۴ سوره نور.
بحث واژه «مَثَل» را حالا من اوّل «نُورِهِ» را بگویم، بعد به «مَثَل» برسیم. پس دیدیم واژه «مَثَل» هم قبلش بود و می‌خواهیم حالا ربط آیات قبل با آیه نور را هم بررسی بکنیم؛ که چه؟ ببینید، اینجا می‌گوییم که «الله نور السماوات و الارض»؛ بعد می‌گوید: «مَثَلُ نُورِهِ». «نُورِهِ» ضمیر به چه برمی‌گردد؟ به الله. الله مگر خودش نور نیست؟ درست است؟ پس «مَثَلُ نُورِهِ» یعنی چه؟ مثل نورِ اللهی که نور است. یعنی چه؟ پس یک مرتبه، مرتبه نور؛ یک مرتبه، مرتبه نور و نور؛ یک مرتبه مرتبه نور؛ یک مرتبه مرتبه نور و نور. خدا خودش نور است و این خدایی که نور است، نورش، نور دارد. نورش تشبیه شده است. خود این ذات، بروز این ذات هم باز به شکل نور است؛ لذا ما واژه «نورالله» داریم در قرآن. نورالله، خود الله نور است. هرجا الله در قرآن دیدیم، می‌توانیم دستِ «الله» را برداریم، «نور السماوات و الارض» پاکش کنیم، به جایش «نور السموات و الارض» بگذاریم. مثلاً می‌فرماید که: «وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ» آیه ۶۲ سوره نور، درست است؟ «وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ». اینجا الله را پاک می‌کنیم، به جایش چه می‌گذاریم؟ و «نور السماوات و الارض» علیم الحکیم؛ درست. هرجا الله دیدی می‌توانی پاکش کنی، به جایش بگذاری «نور السماوات و الارض». این همان الله است، همان «نور السماوات و الارض».
حالا این اللهی که به جایش «نور السماوات و الارض» می‌گذاریم، یک جای تعبیر «نورالله» داریم در قرآن. خوب دقت بفرمایید. عرض بنده: دو جای قرآن با تعبیر «نورالله» داریم. گفتیم به جای الله چه بگذاریم؟ خب من الله را پاک می‌کنم، «نور السماوات و الارض» را می‌گذارم. حالا آیه را قرائت بفرمایید: نور و «نور السماوات و الارض». درست شد؟ «نورالنور». «نورالنور» که می‌گوییم این است. خود الله نور است. این اللهی که نور است، نور دارد. درست شد؟ عجیب است! «نورالله» یعنی چه؟ دو جای قرآن واژه «نورالله» داریم. یکی در سوره مبارکه توبه، یکی در سوره مبارکه صف. سوره مبارکه توبه، آیه‌اش را پیدا کنیم. اوایل به نظرم باید باشد. بله، آیه ۳۲. آیه ۳۲ سوره مبارکه توبه: «یُرِیدُونَ أَن یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وِلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ». این آیه را در ذهن داشته باشید. این آیه از آیاتی است که ما در این تفسیر (تفسیر که نه)، در این ترجمه، بحث آیه نور، با آن کار داریم. این‌ها می‌خواهند نور خدا را با دهان‌هایشان خاموش کنند و خدا اِبا دارد، مگر اینکه نور خودش را تمام کند، اتمام کند، ولو کافران را خوش نیاید. خوب، این یک آیه. آیه بعد در سوره مبارکه صف، سوره شصت و یکم، آیه هشتم: «یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ». این‌ها می‌خواهند نور خدا را با دهان‌هایشان خاموش کنند و خدا نور خودش را تمام خواهد کرد. حالا خود اینکه «نور خودش را تمام خواهد کرد» (متِمُّ نُورِهِ) این واژه اتمام نور از واژه‌های مهم است.
پس خود «الله نور السماوات و الارض» است. اینجا در این دو آیه بحث از خود الله یا از نورالله است؟ از نورالله. از مرحله دوم، نه مرحله اوّل. از مرحله اوّل هیچ بحثی تقریباً در این آیه نداریم. در آیه نور هم ما بحثمان در مورد نور است یا نور و نور است؟ «الله مثل نوره کمشکات». بحث نور و نور است. الان این خوب حل شده؛ نور با نور و نور. الحمدلله. ما اوّل گفتیم که به جای الله می‌توانیم «نور السماوات و الارض» بگذاریم. «نورالله» اینجا تعبیر داشت. «یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ». بابا، خود الله که نور است. «نورالله» یعنی نور، و سماوات. بله. بعد نور «نور السماوات و الارض» را اینها می‌خواهند فوتش بکنند. بله، نور «نور السماوات و الارض»ی که اینها می‌خواهند فوتش بکنند، مگر نه؟! خود «نور السماوات و الارض» را که اصلاً کسی نمی‌تواند با آن درگیر بشود. نور «نور السماوات و الارض» را می‌شود با آن درگیر شد. این تنزل از آن حقیقت بالا است. آن حقیقت بالا «نور السماوات و الارض» مثل روح شما. روح شما را کسی می‌تواند با آن درگیر باشد؟ من می‌خواهم الان مشت بزنم به روح شما، می‌توانم بزنم؟ ولی آن روح شما الان تنزل پیدا کرده در این کالبد. یک اتصالی بین آن روح و این جسم شما هست. یک ربطی هست. من می‌خواهم به آن روح تعرض بکنم. با مشت می‌زنم به این جسم شما. درست است؟ در واقع، من می‌گویم شما را زدم. من (بلا تشبیه، دور از جان شما) می‌گویم با مشت زدم آقای کریمی را. آقای کریمی را با مشت زدم. خداوکیلی من آقای کریمی را زدم؟ دستم بهش نمی‌رسد. اینجا نیست. آقای کریمی اینجاست. آقای کریمی که در عالم بالا است، از عالم روح است.
اگر الان بعد از هزار و پانصد سال آقای کریمی از دنیا بروند، من ایشان را بگذارم. بعد از هزار و پانصد سال جسم مبارکشان را در قالب قبر شریفشان بگذاریم. حالا مثال از خودم که قشنگ جا بیفتد. الان ما آقای کریمی را در قبر گذاشتیم یا جسمشان را؟ آقای کریمی که در قبر نمی‌روند که. آقای کریمی بالا است. آقای کریمی. الان می‌گوییم به روحش فاتحه بفرست. این جسم ایشان است. البته این جسم چون یک تعلقی به آن روح دارد، ما باید بهش احترام بگذاریم. شرایطی دارد در دفنش. از کجا بیاورید؟ آرام آرام جسم را بگذارید زمین. بلند کنید با احترام. ببرید روی سینه‌اش کسی ننشیند (موقع نماز میت). چه احترامی رعایت بشود! موقع در قبر گذاشتن چه احترامی رعایت بشود! روی قبرش کسی این‌جور مثلاً حق ندارد بی‌احترامی بکند. کارهای فلان و اینها. احکام بر او بار می‌شود. به خاطر اینکه این جسم که تعلقی به آن روح دارد، در واقع این نور و نور است. درست شد؟ این تنزل آن آقای کریمی که در عالم بالا است. کریمی را کسی دسترسی بهش دارد؟ خیر. کریمی را اهانت بکنم؟ خیر. می‌توانم به کریمی دشمنی بکنم؟ اصلاً آن موجود مجرد است. ماده به مجرد آسیب نمی‌تواند برساند. ماده به ماده آسیب می‌رساند. بحث مجرد و ماده، بحث فلسفی برنامه است.
داستان اینجا را بگویم. بحث مرحوم «حداد» (رضوان الله علیه) است. ایشان یک همسری داشته و یک مادر‌زنی داشته که خیلی خلاصه ناتو بوده. «اُمُّ‌العمش»، ظاهراً لقب پدرخانمشان بوده. این طایفه، طایفه معروف بودند. این زن هم زن بزی بوده، خیلی بددهن و بداخلاق و اینها. ایشان می‌فرماید که: «این زن ما، خلاصه ما ازدواج کردیم و در همین خانه یک اتاقی گرفتیم به ما دادند. مادر همسر خیلی بداخلاق، بد‌عُنق. در حدی که مثلاً در آن محل معروف بود. شب‌ها کسی از جلو در اینها رد نمی‌شد. معروف بود که این خانم فلان. اگر بفهمد کسی از جلو در رد شده، خلاصه تیکه بزرگش گوشش است.» (جلو در خانه شب کسی رد می‌شد، این‌جوری). «چند تا دختر داشت مرد از جلو در خانه اینها. یعنی در آن محل، محل کسی رد بشود، می‌آید بیرون پدر آدم را در می‌آورد! یادم هست به شدت بددهن، بدعُق، بداخلاق.» ایشان می‌گوید: «که منو به اقتضایی که بود، من کار می‌کردم. کارم آهنگری، حدادی، در کفش و اینها بودند. خلاصه بعد درآمدمان ... خلاصه کفاف نمی‌داد برای مخارج. هرچی که در می‌آوردیم باید خرج می‌کردیم و کم هم می‌آوردیم. حقوق شاگردمان را هم باید می‌دادیم و قاضی هم بودم. حالت خاصی داشتم. نمی‌توانستم دست کسی را رد بکنم. هرکی از ما هرچی می‌خواست، بهش می‌دادم. دیگر این‌جوری شده بود که آخر ماه هیچی برای خودمان نمی‌ماند. ما پتو و اینها نداشتیم. یک زیلو داشتیم زیرمان می‌انداختیم. شب‌ها که می‌خوابیدیم، همان را می‌انداختیم. زیلویی که زیرمان بود، نصفش را می‌انداختیم رویمان. روی همان می‌خوابیدیم. بین اتاق ما با اتاق خانمم را با یک چیزهایی فاصله گذاشته بودند. یک بوجی سیمان (مثل اینها). مثلاً با پیت حلبی و روغن و برنج اعلاء و فلان و اینها. فاصله یک وجب از این روغن و برنج. مادر همش هم بله. همش هم در سر من می‌زد. تو بدبختی. بچه‌ام را بدبخت کردی. آمدی این را گرفتی. تو نکبتی. الی آخری. از کجا آمدی؟ بیچاره کردی.»
خدمت آقای حداد گفتم: «آقا، واقعاً نمی‌توانم تحمل بکنم. این زندگی برای من خیلی سخت است.» ایشان گفت که: «زنت را دوست داری؟» جای قاضی گفتم پیش کی؟ پس ابداً اجازه طلاق نداری. گفت: «پس چکار کنیم؟» گفت: «رشد شما در تحمل این زن و مادر زن است.» هیچی. ما تحمل می‌کردیم. شب‌ها، روزها، آن گرمای کربلا و نجف و وضعیت. حالا ایشان ظاهراً کربلا یا نجف، نجف بوده ظاهراً که بعداً می‌آیند کربلا. چون گرمای نجف، آن وضعیت و اینها. یک شب ما از در آمدیم و دیدیم از گرما، خلاصه آفتاب هم به مغز این مادر‌زنه زده بود و همین‌جوری هم که بداخلاق، صد من عسل نمی‌شد خورد. پایش را در حوض گذاشته و آب می‌ریزد روی پایش تا یک‌خورده‌ای خنک بشود. ما آمدیم تو. هیچی. آمدیم تو. دیگر ما را بست به باد ناسزا. همسایه‌ها ریختند بیرون. انقدر فحش داد، فحش داد، فحش داد، فحش داد. می‌گوید: «من هیچی نگفتم. آرام رفتم طبقه بالا. دیدم که نمی‌شود در خانه ماند با این وضعی که این درست کرده.» گفت: «خیلی آرام، بدون اینکه بهش هیچی بگویم، از تو راه پله آمدم پایین و از در رفتم بیرون.» در را که باز کردم رفتم بیرون دیدم یک سید هاشم حداد نورانی مَلَکوتی خیلی جذاب در آسمان است. یک سید هاشم حداد زمینی آلوده بدبخت هیچی. این هم روی زمین. حالت تجرد روح به هم دست داد. این کتاب روح مجرد را که در زندگی او است، بهش می‌گویند روح تجرد نفس و تجرد روح. روح خودش را دید. البته روح دیدنی نیستا. در یک قالبی، در یک جسم مثالی. حالا مثلاً می‌گویم: «همه این داستان را گفتم به خاطر این تیکه.» ایشان می‌گوید که: «آن حالت که به من دست داد، من فهمیدم همه فحش‌ها را تا حالا داشته این سید هاشمی که روی زمین است می‌خورده. هاشمی که در آسمان است، ابداً کسی دسترسی بهش ندارد.» بعد فهمیدم که چقدر خوب شد که اصلاً این فحش‌ها را گفت. برگشتم رفتم افتادم به دست و پای مادرخانمم. گفتم: «تا می‌توانی فحش بده. نمی‌دانی من چه گیرم آمد با این فحش‌هایی که شما دادید.» که خب این خودش یک مرتبه بالای عرفانی است. کسی به این حالت برسد. در هر صورت این نور خودش را دید. نور خودش را دید.
حالا این جسم هم نورانی می‌شود. این نور و نور. حالا در مورد خدای متعال ما جسم نداریم. مرتبه نازله است. آن حقایقی که تنزیل پیدا می‌کند، نازل می‌شود. در عالم ماده می‌آید. در قالب قرآن او، در قالب احکام او، در قالب شرایع او، در قالب انبیا، اولیا او. اینها می‌شوند نور و نور. پس در واقع نور و نور، همین اولیای خدا است. آیه نور، در واقع آیه اولیای خدا است. اینی که عرض کردم، یک کلمه فقط بحث اساسی دارد. همان «الله نور السماوات و الارض». حالا در مورد اینکه نور چیست و فلان و اینها بحث می‌کنیم. فقط اوّل روشن بشود بحثمان در مورد چیست؟ در این آیه. ببینید، بحث در مورد حریم‌ها بود. در مورد سوره نور، روابط، حریم‌ها. آن بحث مراعات محدوده‌ها. اینجا خدای متعال از حریم اصلی‌ترین رکن همه این احکام بحث می‌کند. روابط محرم و نامحرم بود، بحث زناشویی بود، بحث مهمانی بود. روابط این شکلی. همه این‌هایی که مطرح شد. در این روابط یک رکن رکین داشت. یک حقیقت بود که همه اینها از آنجا شکل می‌گرفت. آن هم همین «مِشْکَاه» است که می‌خواهیم در موردش بحث بکنیم: «مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ». یک چراغدانی هست، یک «مِشْکَاهٍ» هست که آنجا چراغی. و آن چراغ شیشه‌ای دارد. «مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ». مصباح در شیشه‌ای است. «اَلزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ». آن شیشه‌ای که آن... ببینید، «مِشْکَاه» را نمی‌دانم تا حالا در این خانه‌های قدیمی شاید دیده باشید. حیاط منازل. من در همین قم دیدم. حیاط منازل، در بالکنش یا در مثلاً ارتفاعی که هست، یک بغل دیوار یک جایی درست می‌کنند شیشه‌ای که از داخل منزل، چراغ را در آن فضای شیشه‌ای می‌گذارند که حیاط را روشن بکند. حالت لامپ یا لامپ کوچه است. چراغدانی که یک شیشه‌ای دارد برای روشن کردن محوطه. این را بهش می‌گویند. اوّل فضای کلی آیه را بحث بکنیم. این را بهش می‌گویند «مِشْکَاه». «مِشْکَاه» توش یک «مِصْبَاح» است. مصباح همین چراغ‌هایی که چراغ فتیله‌ای و نفتی و اینها. این را می‌گویند: «مِصْبَاح». مشکات که نورش پخش بشود، بگیرد. چراغ فضا؛ محوطه را درست می‌کنند. پس الان مشکات قشنگ حل شد دیگر چیست؟ تصور شد. الحمدلله. تصور نظری. این مشکات توش چراغ می‌گذارند. این چراغ محوطه را روشن می‌کند. آن حیاط را، آن کوچه را، خیابان را، هرچی که هست. این مشکات روشن می‌کند. الان بله. یا خود منزل. بیشتر ناظر به فضای بیرونی. فضای اتاق و اینها نه. بیشتر فضای بیرون. در فضای اتاق شما خود مصباح را که داشته باشید، کفایت می‌کند. در فضای بیرون چون طوفان، باد، باد بزند، این لامپ می‌افتد، می‌شکند. خیلی در لطیفه‌ها. این توضیحاتی که دادم. الان می‌فهمی که این می‌خواهد چی بگوید این آیه. ان‌شاءالله یک‌خورده‌ای بفهمیم. ان‌شاءالله. پس یک مشکاتی است برای محافظت از سیل، طوفان و باد و باران و این چیزها. شکستگی و دست بچه نخورد و نیفتد و نشکند و اینها. دزد نبرد، گربه نیندازد. این می‌شود مشکات.
درون مشکات مصباح که خب این همان چراغ. چراغ را می‌زنند در مشکات. این مصباح در زجاج است. این خودش شیشه دارد. در شیشه است. یک چراغ شیشه‌ای است که خب چراغ وقتی شیشه‌ای باشد، مطّلع می‌کند دیگر. شیشه‌اش. اشعه مثل لامپ. احسنتم. شیشه‌ای است دیگر. اینها عبور می‌دهد و منعکس می‌کند. کدر نیست که نگه دارد در خودش. اگر مثلاً از چوب باشد، هیچی از این نور بیرون نمی‌زند. سایه ایجاد می‌کند. ولی وقتی شیشه است، هیچی از خودش نگه نمی‌دارد. عبور می‌دهد، همه را پخش می‌کند. مصباح در زجاج است. حالا زجاجه در چه حد از شفافیت؟ انقدر شفاف است که: «کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ». انگار یک ستاره درخشان است. درست شد؟ حالا: «یُوقَدُ مِن شَجَرَهٍ مُّبَارَکَهٍ» که اینجا بحث خیلی مفصلی است که این شیشه یا این ستاره (حالا هر کدام بحث بشود) از یک درختی شکل گرفته یا این مصباح. حالا مثلاً چراغ. این چراغ آن سوختش از چیست؟ یا چراغ یا زجاجه. حالا هر کدامش.
در بحث تفسیر واردش می‌شویم. این سوخت این چراغ از چیست؟ از روغن زیتون است که این روغن زیتون از درختی است. درخت زیتون که این درخت زیتون در نهایت اعتدال. «لَّا شَرْقِیَّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ». نه شرقی است، نه غربی. مثل جمهوری اسلامی. این درخت زیتون نه شرقی است، نه غربی. حالا توضیحات این می‌رسد که یعنی چه نه شرقی نه غربی. درختی است که در نهایت اعتدال: «یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ». روغن این زیتون انقدر آماده شعله‌ور شدن است که حتی حرارت هم بهش نرسد، می‌خواهد روشن بشود. در اوج آمادگی برای اشتعال. از درختی که آن درخت هم در اوج اعتدال. ما با این ماده سوخت درست کردیم. ببینید چی شد؟ «مَثَلُ نُورِهِ». مثل نورش این است. حالا مثل را باید توضیح بدهیم که گفتیم مثل چیست. پس خدا خودش که «نور السماوات و الارض»، نور است. نور و مثل «نورهی»، این مقام تنزیل. اینی که آمده در عالم ماده. این حقیقتی که در دسترس است. این نوری که در دسترس است. که می‌شود «نورالنور». آن نور که در دسترس نیست. خود «نور السماوات و الارض» مجردات. جز حقایق تجدیدی. حقیقت مجردی که کسی دستش بهش نمی‌رسد. آن ذات الهی است. کسی بهش دسترسی ندارد. ولی اینی که تنزل پیدا کرده، نور است. این نورالله. اینی که در دسترس است. اینی که سعی می‌کنند فوتش کنند، خاموشش کنند، آن «نورالله». آن خود نور و خود الله را کسی نمی‌تواند فوت کند. در دسترس نیست. ولی این نور و نور را در دسترس است. می‌توانند فوت کنند. همه بنایشان بر این است که این را نابودش کنند. این دین. این احکام را. این اولیای خدا را از روی زمین بردارند. از دسترس خارج کنند. محویشان کنند، نابود کنند. این نور و نور. مثلش مثل چیست؟ مثل یک مشکات است.
ببینید خدا این را با چه محافظتی، حریم این نور و نور را دارد حفظ می‌کند. آن «والله متمُّ نوره» یعنی این خدا مُتِمّ نورش است. دارد این نور را اتمام می‌کند. به سرانجام می‌رساند. دارد این شعاع نور را تا آن حداکثر خودش، در نهایت برد خودش پیش می‌برد. یعنی چی؟ یعنی این نوری که در یک مشکاتی است و آن مشکات توش مصباح است. روشن یعنی چی؟ آن مصباح در شیشه است. آن شیشه، آن مصباح و اینها یک سوختی دارد. آن سوخت از یک درخت است که درخت زیتون در اوج اعتدال. آن روغن زیتون در اوج آمادگی برای اشتعال است. یک همچین سوختی در یک همچین چراغی دارد می‌سوزد. یعنی خود سوخت در اوج حفاظت الهی. آن شیشه و آن چراغ در اوج اوج حفاظت الهی. مشکات در اوج حفاظت الهی. اینها می‌خواهند بیایند از بین ببرند. روشن شد آیه نور چه می‌خواهد بگوید؟ تا آن حدی که گفتیم دست و پا بزنیم، ترجمه را در بیاوریم. «مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ». حالا این را تا اینجا داشته باشیم. بعد «نورٌ عَلَی نور». تازه این هم یک نور نیست. نور درجه‌بندی شده است. نورهای دیگر را هم ما روی این سوار کردیم. آن نور الان نور. این «نورٌ عَلَی نور». کدام نور علی کدام نور؟ کدام نور علی کدام نور؟ «نورُ اللهِ السَّماواتِ و الارض». الان این نور اگر این‌جور باشد که دیگر هیچ. «نورٌ عَلَی نور» یک معنا پس این است. «نورٌ عَلَی نور» یعنی آن الله اللهی که «نور السماوات والارض» بود. الان این نوری که الان دست شماست، همین مشکات. اگر آن را روی این نور که اصلاً دیگر هیچکس نمی‌تواند با این نور مبارزه کند. این نور متصل به آن نور است. یا «نورٌ عَلَی نور» یعنی این درجه‌بندی دارد. این تازه کفش را من به شما گفتم. این نور انقدر قوت پیدا می‌کند. این نور می‌تواند همه عالم را بگیرد. نوری که هی ازدیاد پیدا می‌کند: «یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ». خدا با این نورش دارد هدایت می‌کند. اصلاً هادی بودن خدا واسه همین نور است. با این نوری که دارد هدایت می‌کند. اگر خدا اجازه بدهد این نور لطمه ببیند و ساکت بشود و خاموش بشود، یعنی اجازه داده که از هادی بودن خدا را در بیاورند. لذا یک معنای «نورٌ عَلَی نور» این است که گفتیم الله نورالسم. برین نور. یعنی این. یعنی منی که خدایی هستم که هادی‌ام و هدایت من اقتضا می‌کند که این چراغ را روشن کرده باشم. شما اگر بتوانی چراغ را خاموش بکنی، یعنی هادی بودن من را توانسته‌ای خاموش کنی. هادی بودن من مگر در دسترس شماست؟ هادی بودن خدا مجرد مگر نیست؟ ماجرای آقای حداد که در دسترس نیست. آن حقیقت مجرد. وقتی شما دسترسی بهش نداری، آن حقیقت مجرد سوار بر این است. پس این را هم کسی نمی‌تواند خرابش بکند. «یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ». همه اینهایی که گفتیم چی بود؟ مثل بود. مثل، معمول. تمثیل، مثال، امثال. اینها واژه‌هایی است که به مثل، تمثیل، تمثال، امثال، عرض کنم که این واژه‌هایی است که به کار می‌رود. حالا در قرآن هم از اینها ما زیاد داریم. به چه معناست؟ مثل و مثال و اینها. معنای همه‌شان با همدیگر یک معنای ثابت که بخواهد داشته باشد این است که یک چیزی را به خاطر یک وجه اشتراکی با یک چیز دیگر مطرح می‌کنند.
حالا بحث واژه مثل را من ان‌شاءالله جلسه بعد، بحث خود واژه‌شناسی، عرض خواهیم کرد. تا حالا در این مباحثی که داشتیم، در سوره مبارکه نور خیلی مانور تفسیری نمی‌دادیم. یک بحثی داشتیم که از روی آیه در این حدی که یاد بگیریم و رد بشویم. ولی این آیه نور را اگر خدا توفیق بدهد، می‌خواهیم یک‌خورده‌ای رویش بحث کنیم. چون دیگر اصل بحثمان، اصلاً ما کل سوره نور را بحث کردیم به خاطر همین آیه نور. حالا اگر خدا توفیق بدهد، یک‌خورده‌ای روی این آیه نور هستیم. بعد دیگر باز با سرعت سوره را تمام می‌کنیم. واژه مثل را من ان‌شاءالله جلسه بعد مفصّل عرض خواهم کرد. واژه مثل، به معنای یک همخوانی. واژه همخوانی، واژه خوبی است. هماهنگی، همسانی. برای مثال و مثل و اینها، این ترجمه را بیاوریم. مثال یک چیزی با یک چیز دیگر هماهنگ، همسان، هم‌شکل، هم‌درجه است. اینها همه را می‌شود به عنوان مثال و مثل و اینها برایش معادل آورد. پس خود نور را خدا مثل آورده برایش. برای این نور و نور. روشن شد دیگر؟
پس دو برهه هست. یکی برهه نور، یکی برهه نور و نور. در این آیه در مورد چی دارد بحث می‌کند؟ در مورد نور و نور دارد بحث می‌کند. درست شد؟ در مورد نور و نور دارد بحث می‌کند. واقعاً آیه، آیه لطیفی است. یعنی اصلاً آدم هرچی می‌خواند دیوانه می‌شود؛ مخصوص آیات بعدش را بررسی بکنیم. حالا این مشکاتی که گفتیم در خانه کیا هست؟ «فی بیوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ». خود خانه بالا است. اصلاً کسی دسترسی به خود خانه ندارد. در خانه‌هایی است که خدا اجازه داده این خانه بالا بیاید و «یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ». و اجازه داده اسم او در آنجا ذکر بشود. خدا اجازه بدهد اسم او در آنجا ذکر بشود. این خانه‌ای که مرتفع است. کسی می‌تواند دسترسی به این چراغ داشته باشد؟ خود مشکات را جایی می‌گذارند که کسی دستش بهش نرسد. بعد تازه در این مشکات مصباح. بعد تازه در مصباح زجاجه دارد. بعد تازه این هم روغنش یک همچین روغنی است. بعد بعد تازه یک همچین مردانی من گذاشتم برای محافظت از این مشکات: «رِجَالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجَارَهٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ». مردانی گذاشتم که یک چشم به هم زدن از ذکر خدا غافل نمی‌شوند. کسی می‌خواهد بیاید این نور را خاموش بکند؟ چقدر این آیه امیدوارکننده است!
ببینید این حقایق، این معارف، این دین، این‌جور خدا ازش حفاظت می‌کند. این آیات الهی، این قرآنی که دست ماست. به عنوان نورالنور. خدا از اینها این‌جوری حفاظت می‌کند. اینها یک مشکاتی است که این‌جوری، آن‌جور در یک همچین خانه‌هایی، با یک همچین مردانی. کسی می‌تواند اینها را نابود بکند؟ این مردان امثال حضرت سیدالشهدا، امثال امیرالمؤمنین. اینها به شهادت می‌رسند با آن وضع فجیع که این چراغ را حفظ بکنند. درست شد؟ این بدن‌ها، بدن معصوم. معصوم. ببینید جانش را فدا نمی‌کندا. جسمش را فدا می‌کند. چون آن چراغ خودش جان معصوم است. معصوم جسمش را می‌دهد برای اینکه آن چراغ که جان او است حفظ بشود. جان معصوم. جان معصوم را که کسی دسترسی ندارد. البته حالا این هم باز مرتبه‌بندی دارد دیگر. جان معصوم به آن مرحله بالای بالا. هیچی. همان «نورالسماوات و الارض» به یک معنا. حالا خیلی قاطی نکنیم بحث‌ها را با هم. جان معصوم به عنوان یک حقیقت ثابت که در این عالم به عنوان یکی از حقایق ثابت دین جزو معارف ما، آن کانال ارتباطی با خدای متعال. معصوم از جسم خودش می‌گذرد به عنوان اینکه این نور: «یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ». این نوری که هادی است، آن معصوم. ببین شما الان ذکر امام حسین، عشق امام حسین، شناخت امام حسین. اینها همه می‌شود چی؟ می‌شود همان نور. «یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ». این دارد هدایت می‌کند. در طول تاریخ هم همین است که نگه داشته. همه چی. امام حسین از جسمشان می‌گذرند برای اینکه این حقیقت ثابت بماند. این همان نور است که خدا در آن لایه‌های حفاظتی دارد ازش محافظت می‌کند. پس معصومین. اینی که می‌گوییم این مردان محافظش هستند، اینها جانشان را می‌دهند برای آن حقیقت که آن جسمشان را می‌دهند برای اینکه آن حقیقت خودشان است. تفاسیری که کرده‌اند برای این آیه، همه‌اش در مورد اهل بیت است. اسم چهارده معصوم را در تفسیر این آیه آورده‌اند که حالا ان‌شاءالله روایتش را می‌خوانیم. که کلمه به کلمه گفته‌اند این کلمه فلان معصوم است. اینکه این کلمه فلان معصوم است، لزوماً نمی‌خواهم بگویم معصوم یعنی این. این اسم این معصوم است. این کنایه از این معصوم است. می‌خواهم بگویم این آیه یعنی این چهارده معصوم. آیه در مورد اهل بیت اینها است. اینها این حقیقت ثابتی‌اند که در این چراغ‌اند و خدای متعال دارد حفظ می‌کند. این مثل نور او است. مثل نورش است. مثل نور و مثل یعنی این. مثال مشکات و همه اینهایی که گفتیم با آن همخوانی دارد، همسانی دارد، هماهنگی. درست شد؟
مثل آن نور. پس خود نور و نور است. و این نور و نور را دارد خدا مثال می‌زند. خود نور و نور نیستا. خود نور و نور مشکات نیست. «مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ». با آن نور و نور یک چیزی تناسب دارد که آن چیست؟ همین ماجرای مشکات و مصباح و فلان. که از این مثال هم بهتر دیگر نبود در این عالم. اگر بود خدا آن را مثال می‌زد. از اینی که یک چیزی در اوج شفافیت و تبلور و طلوع باشد و اوج حفاظت صورت بگیرد، از این مثال دیگر ما بهتر نداریم. «مَثَلُ نُورِهِ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ». خدا به هر چیزی علیم است. بعد دیگر این دو آیه بعدی. «تازه لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَیَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ» آیه ۳۸ سوره نور که حالا این آیه را بحث می‌کنیم. «وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ» آیه ۳۸ سوره نور. ربطش به آیات قبل چی بود؟ یک بخشش همین بحث حریم‌ها، یک بحثش بحث لطافت بود. عرض کردیم جلسه اوّل سوره مبارکه نور سوره لطافت. ببینید چقدر در اوج لطافت این حقایق و این معارف چقدر لطیف است. مثل نور این‌جور بعد از اینها محافظت بشود. از این حریم الهی باید محافظت بشود. این حریم‌هایی که من دارم به شما می‌گویم. حریم محرم و نامحرم، حریم چه، حریم چه، حریم چه. اینها همه اصلش شما غیرت به اینها باید داشته باشید ولی اصلش غیرت نسبت به خود حریم الهی باید داشت. محافظت از آن حریم. این حریم‌ها را دارم می‌گویم که شما ببینید آقا نسبت به حریم همسرتان چقدر حساسید که یک آدم اجازه نمی‌دهد که به حریم او، به فراش او یک غریبه تجاوز بکند، داخل بشود. بعد شما نمی‌خواهید به حریم الهی حساس باشیم؟ کسی تجاوز به معارف الهی بکند؟ کسی تجاوز به حقایق الهی بکند؟
این آیه از سوره مبارکه مریم فکر کنم قبلاً خواندیم: «تَکَادُ السَّمَاوَاتُ یَتَفَطَّرْنَ». «تَکَادُ السَّمَاوَاتُ» که از این حرفی که اینها زدند، آسمان نزدیک است که از هم بپاشد و تکه‌تکه بشود. ببینید خدای متعال این را قبلاً گفتیم. نسبت به یک تهمتی که به یک زن زده شد. چه ماجرایی! ماجرای افک. اوّل سوره مبارکه نور. چه غوغایی! کدام بررسی کردیم دیگر. اینها چرا تهمت زدند؟ اینها برای چی زن خیر به خودشان نبردند؟ برای چی این‌جوری نکردند؟ چرا شاهد نیاوردند؟ چرا این‌جوری نشد؟ چرا این‌جوری نشد؟ مریم می‌فرماید که: «همینی که اینها گفتند خدا بچه دارد، انقدر این حرف عظیم است که نزدیک آسمان‌ها اصلاً بپاشد، زمین تکه‌تکه.» بعد حالا ما نسبت به این اگر کسی به همسر ما تهمت ناموسی بزند، ولی کسی دارد به حریم دین تجاوز می‌کند، حاضر نیستیم یک قدم برداریم برای نصرت خدا، برای جهاد در راه خدا. این می‌شود غیرت؟ این چه مردانگی‌ای است؟ اینکه مسلمانی نسبت به این حریم باید بیشتر حساس بود. من حریم‌های دیگر را گفتم این حس غیرت شما را تحریک بکنم. اصل غیرت را می‌خواهم برای اینجا. اینها همه جمع شدند. این را با سنگ بزنند، این مشکات را. درست است که آنها نمی‌توانند چراغ را خاموش بکنند؟ محافظت بکنیم. شما چقدر آمدید برای محافظت از این مشکات؟ شما چقدر نسبت به این حریم از خودتان غیرت نشان دادید؟
ولی این حریم دست کسی بهش نمی‌رسد. شما می‌خواهم ببینم چه کردید؟ شما چقدر غیرت دارید؟ چقدر حس آن تعصب دینی، آن حمیّت دینی. آنی که انسان خونش به جوش بیاید، رگ گردنش ورم بکند، نتواند تحمل بکند. خواب از چشمش برود. درد دین. تعابیر امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه را ببینید. واقعاً می‌شود گفت مصداق بارز درد دین و این تعصب و غیرت دینی و نالیدن از بی‌غیرتی دینی در بین مردم. بی‌غیرتی دینی در بین مردم. از این می‌نالد امیرالمؤمنین. حضرت می‌فرمایند که: «یک عده آمدند در منطقه فلان، منطقه انبار. شبانه ریختند و تخلیه کردند و بردند (سپاه معاویه). شما خونی از دماغ کسی نریختید، دفاع نکردید.» جا دارد مسلمان بشنود خلخالی از پای دختر یهودی کشیدند و بمیرد. به حریم دین که هیچی. به حریم جان مردم، به حریم مال مردم، به حریم آبروی مردم، به حریم عرض مردم تجاوز شد. جا دارد کسی بمیرد. مسلمان بمیرد. «ما کان ملوماً». این ملامت نمی‌شود اگر مرد؛ اما سرزنشش کرد، کار اضافه بر حد نکرده.
بعد حالا نسبت به حریم دین کسی بی‌تفاوت. هرکی هرچی به دین خواست ببندد. تهمت بزنند، القای شبهه بکنند، به اهل بیت جسارت بکند، به عاشورا جسارت بکنند، به امام حسین جسارت بکنند، به قرآن جسارت بکنند، به تفسیر قرآن جسارت بکنند، به علمای دین جسارت بکنند. آدم صدایش در نیاید. خونش به جوش نیاید. آن کانون اینجاست. نور، نور و نور اینجاست. از اینجاست که دارد عالم را هدایت می‌گیرد. و در این خانه است: «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ». در این خانه است کانون نور، کانون هدایت، کانون حقیقت. اینجاست. لذا باید همه جمع بشوند برای محافظت از این بیت. آنجاست دیگر آدم به ناله می‌افتد که با این بیت چه کردند؟ چه کردند با این بیت؟ بله. بعد از رسول الله با این بیت چه کردند؟ یکی بعد از دیگری. یکی بعد از دیگری. از حضرت صدیقه کبری چه شد تا امام زمان ارواحنا فدا! یا شهید کردند یا مسموم کردند یا آواره. بله. امام باقر علیه السلام فرمودند که: «ما یا کشته می‌شویم یا آواره.» فضای زندگی این بیت این‌جوری. به خاطر اینکه یک عده متعصب با غیرت، مرد نبودند. رجال. «رجال». اینی که امیرالمؤمنین هم در نهج‌البلاغه می‌نالید: «شما رجال نیستید. یا اشباح الرجال ولا رجال. حلول الاطفال. افکارتان افکار بچگانه است. افکار زنانه است. آرزوهای زنانه است. شبیه مردید. شکلتان به مردها می‌خورد. مرد نیستید.» مرد آنی که این‌جوری باشد: «رِجَالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجَارَهٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ». هیچ چیزی او را غافل نکند از ذکر خدا. وسط معرکه که از ذکر خدا غافل نمی‌شود. وسط معامله و تجارت و روابط اقتصادی با مردم هم که هست، از ذکر خدا غافل نمی‌شود. اینها مردند. اینها می‌توانند از این کانون محافظت بکنند. اینها رجال دور این بیت را می‌گیرند، محافظت می‌کنند.
لذا آن هفتاد و دو تن مرد بودند. آنها مرد بودند. سلمان مرد بود. ابوذر مرد. مقداد مرد بود. اینها مرد بودند. هرکی بود نامرد. هرکی که دور این خانه را خالی کرد و نشست و نظاره کرد، اینها نامرد. اینها حریم‌ها را شکستند. حریم‌ها را پاس نداشتند. اینها ناموس خودشان را بیشتر ارزش قائل می‌شدند تا ناموس دین. به ناموس خودشان کسی نمی‌توانست بیاید نزدیک بشود. قصد تجاوز بکند. ولی هرکی خواست به ناموس دین تجاوز بکند. هتک حرمت دین کردند. هتک حرمت خدا کردند. خون خدا را ریختند. از این دیگر تعبیر بزرگتر داریم؟ خون خدا را ریختند. «ثارالله». خون خدا را ریختند. با خدا مقاتله کردند. با خدا مقاتله کردند. به خدا شمشیر به روی خدا شمشیر کشیدند. نه آن خدای «نور السماوات و الارض». این خدای نورالنور. به این نور و نور شمشیر کشیدند. به این نور و نور تجاوز کردند. به او حمله‌ور شدند. به کسی هم صدایش در نیاید.
این عمده بحث آیه مبارکه نور بود. خود آن «الله نور السماوات و الارض» یک جلسه بعد باید در موردش بحث بکنیم. و عبارات دیگری که در این آیه داریم که حالا احتمالاً سه چهار جلسه، اگر خدا توفیق بدهد، کمتر بیشتر، در مورد این آیه بحث بکنیم و از معارفش ان‌شاءالله بهره‌مند بشویم. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00