تفسیر سوره نور

جلسه هجدهم

00:44:38
63

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
خوب، در محضر «آیه نور» بودیم و به بحث این آیه شریفه رسیدیم. درباره آیه نور عرض شد که این بحث در دو مرحله مطرح شده است. مرحله اول، خود اینکه خدای متعال، وجود خدای متعال، نور محض و نور مطلق است و اینکه خود این نور مطلق دوباره نوری دارد، «نورٌ مثل نوره کمشکاه»، که عرض شد «نورالله» در آیات قرآن به آن تعبیر می‌شود و این، در واقع، تنزل‌یافته‌ی آن نور محض است.
حالا در مورد این‌که خوب، از بحث‌های سنگین قرآنی هم هست و آیات عرفانی و مباحث خیلی دقیقِ عرفا و بزرگان مفسرین، همه پیرامون این آیات مباحثی داشتند، حتی برخی‌ها کتاب نوشته‌اند؛ یک کتاب در شرح تفسیر این آیه. بزرگان زیادی فقط یک کتاب در تفسیر همین آیه، کتاب سیصد صفحه، چهارصد صفحه در تفسیر همین آیه نوشته‌اند و حقیقتاً هم جا دارد. این آیه را هر چقدر انسان روی آن فکر بکند و بررسی بکند، کم است. حالا ما در آن حدی که بتوانیم، در حد ترجمه، گلیم‌مان را از آب بکشیم بیرون، دست‌وپا می‌زنیم.
ان‌شاءالله که خدا ... در مورد واژه نور، یک‌خرده باید بحث بکنیم که اصلاً خود کلمه نور به چه معناست؟ نور به معنای... حالا این بحثی که ما می‌خواهیم داشته باشیم، از «کتاب شریف تحقیق کلمات القرآن الکریم»، جلد دوازدهم، صفحه ۳۰۹، مرحوم علامه مصطفوی رحمه‌الله‌علیه، جلد دوازدهم، صفحه ۳۰۹. ما با هم اینجا یک بحث خیلی فوق‌العاده‌ای روی این بحث لغوی کار می‌کنیم و از سایر مجلداتش، ان‌شاءالله، بحث‌های دیگری را اگر فرصت شود، مطرح خواهیم کرد.
اصل در این معنا را ایشان به معنای «ضَوْء» (با صاد و واو و همزه)، تابش، پرتو (این‌ها که ما تو فارسی می‌گوییم) به این معنا می‌دانند. فرق بین «ضَوْء» و «نور» در چیست؟ مثلاً می‌گوییم «ضیاء»، یک وقت می‌گوییم «ضیاء»، یک وقت می‌گوییم «نور». یا می‌گوییم «ضیاء نور عَینی»، آن تابش نور چشم من، یا می‌گوییم «نور چشم من». اصلاً خود این واژه «نور چشم» به چه معناست؟ «ضیاء نور» به چه معناست؟ «ضیاء نور».
«ضیاء»، ایشان می‌فرمایند که آن جهت اشراق، آن پرتو، خلاصه پراکنده شدن و آن اشعه‌ای که پراکنده می‌شود، این جهت در آن لحاظ می‌شود در «ضیاء». پس در «ضیاء»، آن جهت اشعه و پراکندگی و تابش و این‌هاست. در «نور»، به خود نور نظر داریم؛ آن پرتو، پرتو تابش. در «نور»، به خود نور «من حیث هو»، به خودیِ خود، به‌تنهایی، فارغ از آن چیزهایی که به او مربوط است، خالص با این کار. پس وقتی می‌گوییم «ضیاء»، با آن جهت پرتو کار داریم. تفاوت است دیگر. پرتو... یک وقت می‌گوییم آفتاب، «در پرتو آفتاب»، در پرتو نور خورشید. نور خورشید که می‌گوییم، به خود نور کار داریم. پرتو که می‌گوییم، آن حالت گسترده شدن و پراکنده شدن و اشعه و این‌هاست.
نور، اعم از این‌که مادی باشد یا روحانی، قائم به خود باشد یا در دیگری. پس چه نور مادی، چه نور معنوی و روحانی، به آن نور می‌گویند. به نوری که خودش به‌خودی‌خود نور است، می‌گویند نور. به نوری که وابسته به دیگری است (قرآن به نور ماه هم می‌گوید نور)، نور ماه از خودش نیست، از جای دیگری به او می‌تابد و می‌خورد. نور خورشید است در واقع. «ضیاء و حرارت»، این دوتا متلازم‌اند. یعنی وقتی که نور باشد، قاعدتاً «ضیاء و حرارت» هم با آن است. حالا این بحث، بحث مهمی است، باید خیلی با دقت و آرام‌آرام جلو برویم که در این آیه غرق نشویم، خلاصه. آیه، آیه سنگینی است.
بعد، این دوتا، «ضیاء و حرارت»، از تنوج و اهتزاز شدید در ذرات شیء و داخلش حاصل می‌شود. ذرات شیء یک حالت موجی دارد و یک حالت اهتزازی دارد؛ جنب‌وجوشی دارد، خروشی دارد. این‌ها از آن نور متصاعد می‌شود، نور درست می‌شود، که حالا در این بحث‌های انرژی هسته‌ای (و این‌ها هم)، این‌ها بحث پرتو... پرتوهایی که در داخل ذرات و انرژی که داخل ذرات است. نوترون، عرض کنم که پروتون، الکترون، این‌هایی که بحث می‌کنند، بحث خود الکترون... الکترونیک، الکتریسیته، اینکه در بیرون برق ایجاد می‌شود، ازش نیرو ایجاد می‌شود، ازش... در داخل ذرات یک مولکول و یک اتم هست این الکترون. پس معلوم می‌شود که ذرات خودش، به‌تنهایی، آن قوه نوربخشیدن، ولو در بخش مادی، آن قوه نور داشتن را دارند. از آنها نور متصاعد می‌شود، در اثر جنب‌و‌جوش و خروش. اتم را فعال می‌کنند با این سانتریفیوژ و چه و چه و چه (تا قبل از این مذاکرات این‌ها بود، تو مملکت یک چیزی به اسم انرژی هسته‌ای داشتیم قبلاً). این‌ها با سانتریفیوژ و چه و چه، این‌ها ذرات یک اتم را فعال می‌کنند و ازش برق، برق اتمی می‌گویند، برق هسته‌ای می‌گویند، و نور، انرژی ازش خلاصه بیرون...
وقتی که نظر به آن جهت تابش، به آن جهت «ضیاء» باشد، بهش می‌گویند نور و اطلاق... وقتی که نظر به جهت حرارت باشد، بهش اطلاق «نار» می‌شود. پس نور و نار، هر دو یکی‌اند، یک چیزند. وقتی که آن ماده فعال بشود به سمت تابیدن و این انتشار و گسترانی بخواهد داشته باشد، پرتوافشانی بخواهد داشته باشد، بهش می‌گویند «نور». وقتی جنبه حرارتش مطرح باشد، پس در ذات یک شیء، موادی هست که این مواد اگر فعال بشود به سمت اینکه بخواهد ازش انرژی بیرون بیاید و این تابش داشته باشد، پرتوافشانی داشته باشد، این را بهش می‌گویند چی؟ نور. اگر بخواهد این‌ها به سمت این فعال بشود که ازش حرارت بیرون بیاید، به سمت پرتوافشانی اگر فعال بشود بهش می‌گویند نور. به سمت حرارت اگر فعال بشود، بهش می‌گویند نار.
این دو تا خلاصه ملازم‌اند. ضیاء و حرارت، هر دو همیشه هستند. حرارت، جنبه ناریت، جنبه نوریته. انسان‌ها لزوماً، یا دارند به سمت نار حرکت می‌کنند یا به سمت نور. از این دو حالت خارج نداریم، که حالا در موردش باید بحث بکنیم. بعد حالا خود واژه نار که واژه مهمی است و در قرآن هم خیلی استعمال شده، ایشان اینجا وارد بحث نار می‌شوند و توضیحاتی نسبت به نار می‌دهند. حالا خیلی ضرورتی ندارد الان بهش بپردازیم.
بعد می‌آیند جلو، صفحه ۳۱۲، می‌فرمایند: «قلنا إن النار والنور متلازمان»، ما گفتیم نار و نور متلازمند و در اثر تحرک و تنوع و فشار در اجزا حاصل می‌شود. نار، «کثیف و غلیظ». «کثیف» به معنای فلسفی، نه به معنای فارسی. «کثیف» به معنای... بله، تو روایت امیرالمؤمنین فرمودند: «من لانت شجرته کثفت أغصانه». هرکی که شاخه نرم داشته باشد، درخت نرمی باشد، هرکی درختش نرم باشد، شاخه‌هایش زیاد می‌شود، «کثیف» می‌شود، پراکنده می‌شود، زیاد می‌شود، شاخه‌های تو‌درتو. کسی که می‌گویند به معنی آن تو‌درتو و پراکنده شدن و زیاد شدن، این می‌شود «کثیف». «کثیف» به معنای عربی و فلسفی، «توده». احسنت! واژه «توده» واژه خوبی است. «کثیف» به معنای توده.
پس در نار، جنبه آن کثیف بودن و غلیظ بودن است. نار «کثیف» است نسبت به نور و «غلیظ» است نسبت به نور. پراکندگی‌اش بیشتر است. نور «لطیف» است، نار لطافتش کمتر است، بیشتر غلظت دارد، بیشتر آن جنبه توده و جنبه کثیف بودن و پراکنده بودن و این‌ها در نار بیشتر است. نه، این‌ها متلازمند، هر دو حاصل آن حرکت. بله. عرض کنم که نور هم گاهی نار دارد. این هم هست. خیلی شدت... چون کمتر است. می‌توانیم بگوییم که نور جزء... ببینید، هر دو محصول حرکت در اتم. حالا به این معنا، در حالا تو بعد مادیش دیگه... واژه‌های قرآنی تو فضای معنوی که استعمال می‌شود، متناسب با همانی که در فضای مادی ازش ما استفاده می‌کنیم و از خدا، همین. خدای متعال همین‌ها را استفاده می‌کند و استعاره‌ها و تشبیهات معنوی می‌کند، معادل‌سازی معنوی.
لذا ما باید اول ببینیم تو فضای ماده این‌ها به چه معناست؟ بعد همین را استفاده بکنیم در فضای معنوی. تو فضای ماده، شما در ذات یک شیء، در اجزای یک شیء، در مولکول، در اتم، این‌ها فعال که می‌شود، این ذرات به حرکت که می‌آید، تحت فشار که قرار می‌گیرد، ازش یک چیزی متصاعد می‌شود. که این یک چیز، اگر آن جنبه تابش و پرتوافشانی‌اش غلبه داشته باشد، بهش می‌گویند «نور». اگر جنبه حرارتش غلبه داشته باشد، بهش می‌گویند «نار». دو تا بعد، ممکن است که هر دو تا با همدیگر باشد. یعنی آتشی که ما داریم، هم ازش نور می‌گیرند هم ازش حرارت می‌گیرند. ولی اینجا در مورد آتش، بیشتر جنبه حرارتش مطرح است، جنبه آن غلظت و کثیف بودنش مطرح است. ولی در مورد مثلاً خورشید... نور خورشید، آن جنبه حرارت، ولو حرارت هم می‌دهد، ولی با خود واژه که ما نگاه می‌کنیم، آن جنبه تابشش و «شب را روز کردن»، یعنی اصل کارکرد خورشید را در ایجاد شب و روز می‌دانیم؛ تا ایجاد گرما. ایجاد گرما فرع است. اصل همین نور است. لذا واژه خورشید با واژه شب و روز همیشه تناسب دارد. هرچند حرارت هم برای ما دارد. لذا خورشیدی هم که پشت ابر است الان، حرارتی ندارد، ولی باز روزش سر جای خودش هست، چون اصل با روز بودن است، اصل با نور، تا نار. درست است؟ این الان خیلی با این مثال فکر می‌کنم که بحث حل شد.
پس هرچی که این وقود، آتش‌گیرنده و آن ابزار آتش غلیظ‌تر، کدورتش بیشتر باشد، «نار» قوی‌تر ازش ایجاد می‌شود. شما یک ابزاری داری، هیزومی داری، آن ابزاری که ایجاد آتش می‌کند، آن ابزاری که می‌خواهد بهش آتش را بندازی، آن هرچی غلیظ‌تر باشد، «کثیف‌تر» باشد (به همین معنا «کثیف‌تر» باشد)، نارش شدیدتر است، قوی‌تر است نسبت به نورش. خوب، هرچی لطیف‌تر باشد، آن نور شدیدتر است و بیشتر است. درست؟ این هم از این.
در مورد جسمانیات، حالا تو روحانیات چی؟ گفتیم پس اول تو فضای ماده باید معنا بکنیم. تو فضای معنوی به چه... تو فضای معنوی در روحانیت، این لطیف و رقیق است. نار و نور متساوی هستند و با چشم و قلب روحانی و شهود باطنی دیده می‌شوند. به وسیله توجه و اراده حاصل می‌شود. شما نار و نور را می‌توانی درک بکنی. کسی اهل باطن باشد، اهل... «بر دیده بصیرت» باشد، این اگر این را داشته باشد، هرکسی را که نگاه کنی، می‌فهمی این الان جنبه نورش غلبه دارد یا جنبه نارش در وجودش. آن شعله و اشتعال علی‌ای‌حال در وجود هرکسی یا این اشتعال را می‌برد به سمت اینکه این برایش ایجاد نور بکند و راه را به او نشان بدهد و هدایت بکند، یا نه، این اشتعال دارد او را می‌برد به سمت اینکه سرمایه‌هایش را بسوزاند، نار. اونی که دارد ارائه طریق می‌کند، راه را به رویش باز می‌کند، می‌شود نور. این در مورد ما. حالا در مورد خدای متعال هم باید بررسی بشود که خدای متعال نور است، یعنی چی؟
این نکته... این بحث سنگین است. مشخص است که بحث سنگین است، خیلی بحث سنگین است. وقتی که مطلوب مثلاً ما یک وقتی فقط غرضمان این است که حرارت ایجاد بشود که سرما را از بین ببرد، اینجا دیگر اصلاً جنبه نور برایمان ارزشی ندارد. فقط جنبه... یک کبریتی روشن می‌کنیم برای اینکه کاغذی روشن بکنیم، یک چوبی روشن بکنیم، فقط به خاطر اینکه گرما بگیریم. اینجا دیگر کسی نمی‌گوید نور، بیا کنار نور. می‌گویند بیا کنار نار. «فأَوقِدت النار». بله، «نَخبُسْ مِن النار». تبریک حضرت موسی هم داشت: «من برم اینجا از این نار یک اقتباسی بکنم». تو سوره مبارکه طه و این‌ها بود: «خُبساً»، یک قبسی بردارم. همراه این‌که انجذاب به نور و نار متساوی است و در عرض واحد، در یک عرضند نور و نار. ولی وقتی ما غرضمان فقط این است که تحصیل حرارت و گرما بکنیم، اینجا دیگر اصلاً به جنبه نورانیت او نظری نداریم، فقط به جنبه ناریتش نظر داریم.
خوب، نور روحانی گاهی با چشم بصر ظاهری هم دیده می‌شود، وقتی که بصر روحانی و روحانیت قلب حاکم و غالب و قاهر بر بصر. خوب، شما مثلاً مشرف می‌شوید حرم امام رضا علیه‌السلام که دیروز روز زیارت مخصوص بود و نگاه می‌کنید و با همین چشم ظاهری حرم دریایی از نور، غرق نور. خوب، با همین چشم ظاهر دارند می‌بینند. یک کسی را نگاه می‌کنید، می‌بینید که او در وجودش نورانیت. بله، مرحوم بهجت و آیت‌الله بهاءالدینی فرمودند: «ما نور ولایت را در سینه سید علی‌آقای خامنه‌ای می‌دیدیم از اول.» بله، فلانی هم که مطرح شد به عنوان قائم‌مقام رهبری، ما دیدیم نه، آن نور ولایت ندارد. نور ولایت توی سینه... چشم ظاهری‌اش می‌بیند ولی با چشم ظاهری که آن چشم باطنی بر او حاکم است، بر او غالب است. پس اینجا چشم فانی می‌شود در بصر، فانی در بصیرت است. لذا انسان با همین چشم ظاهری‌اش هم خیلی چیزها می‌بیند. می‌بیند که این دارد غذا می‌خورد و دارد نار می‌خورد به جای اینکه نور بخورد. «أولئک الذین یأکلون فی بطونهم ناراً». آیه قرآن... کسی که مال یتیم می‌خورد، دارد در شکم خودش نار وارد می‌کند، آتش وارد می‌کند. خوب، بعضی دارند و بعضی بزرگان بودند، این یک تکه آتش دستش است، دارد. مفهوم... بله، مفاهیم خوب حل بشود تو ذهنمان.
حضرت آیت‌الله جوادی آملی فرمودند که: «من یک روز بعد از نماز صبح در مسجد النبی مشغول تعقیبات بودم. یک جوانی کنار ما بود. بعد این جوان گفت حاج‌آقا، این آیه‌ای که می‌فرمایند: ﴿کلا تعلمون علم الیقین لتَرَوُنَّ الجحیم﴾ این به چه معناست؟» من گفتم که: «بله، اگر شما علم یقین داشته باشید، همین جا جهنم را می‌بینید، آن ناری که مطرح...» بعد ایشان گفت: «من یک شب... من تو کار آبمیوه فروشی بودم. یک شب خواب دیدم که این قطعات یخی که می‌برم برای محل کار که توی آبمیوه‌ها می‌ریختم و می‌فروختم، با این گاری که دارم می‌آوردم، یخ، یخ بود ولی تمام این یخ را آتش گرفته بود. آبش هم ولی دور تا دورش آتش.» «من رفتم به عالم شهر خودمان این خواب را گفتم. ایشان گفت: شما وقتی که آبمیوه درست می‌کنی، آبمیوه را، قیمتی که دارد، با همین یخش می‌فروشی. مثلاً شما ۲۰۰ گرم آبمیوه، مثلاً ۵۰۰۰ تومان است. خوب، شما این ۲۰۰ گرم، ۱۵۰ گرم داری می‌دهی، ۵۰ گرمش یخ است. خوب، معلوم است که داری حرام‌فروشی می‌کنی. این یخ به شکل آتش است. واسه همین داری آتش می‌بینی. اونی که دیدی، درست بوده. شما داری مال حرام می‌فروشی.»
یخ مگر ۵۰ گرمش فلان قیمت است؟ باشونه می‌فروشند، شیرینی با جعبه‌اش می‌فروشند، میوه را می‌گوید آقا جعبه باید بخریم، این‌ها که هست. خوب، این جعبه قیمتش چقدر است؟ میوه کیلویی ۲۰۰ گرمی را ۲۰۰ گرم ۱۰ هزارتومان حساب می‌کنی؟ اونی که چشم باطن دارد، قوت باطنی دارد، می‌بیند این آتش. همان‌جور که نور را می‌تواند ببیند. بهترین ماجرای بهادین: «من نور ولایت را در سینه ایشان دیدم.» یا حضرت یوسف، طبق این داستان که نقل شده، به ایشان جبرئیل آمد، گفت: «کف دستت را نگاه کن.» دیدی که یک نوری از کف دستش رفت بالا. چند لحظه تعلل کرد، وقتی پدر را دید، یک‌خورده دیر از اسب آمد پایین. پدر زودتر از مؤمن... لذا حضرت جبرئیل ... جز در روایت نگاه کردید نور از کف دستش رفت و گفت: «نبوت از میراث شما برداشته شد، دیگر در نسل شما فرزند پیغمبر ما قرار نداد.» به خاطر همین یک لحظه... بله، گذاشتیم تو نسل فلانی، فلان برادرت که آن فلان جا فلان ادب را حساب‌کتاب دارد دیگر. «لا و لا ول». کسی که از پدرش کردهم تو مصر گفت: «تا یوسف و تا بنیامین...» علی خلاصه اینجا او می‌بیند یک نوری از کف دست بیرون آمد.
یا نور نماز. استاد ما می‌فرمود که: «من نور نماز را در اکثر آدم‌ها نمی‌بینم.» شما نور نمی‌بینی؟ حالا نمازخوان و غیرنمازخوان، آدم تشخیص می‌دهد دیگر. یک نگاه می‌کند، می‌فهمد که اهل نماز است، نمازخوان نیست. نور نماز شب را می‌بینند. نور نماز شب. یک نگاه می‌کند، می‌فهمی که نماز شب خوانده یا نخوانده؟ اهلش هست یا نیست؟ خدا ما را اهل قرار دهد. خلاصه این‌ها همه مصداق نور است. نور باطنی است. با آن قوه باطنی دیده می‌شود. نور مادی با خود همین نور مادی هم یک وقت‌هایی شما تو بعضی چیزها با چشم باطنی... این اشعه و این‌ها که مثلاً ایکس‌ری، ایکس‌ری که می‌کنند، بازرسی بدنی تو فرودگاه‌ها و جاهای دیگر، این اشعه است دیگر. این همه از این... آن دستگاه رد شوید، چند بار اشعه را دیده‌اید؟ جاهای مختلف آدم دارد می‌رود، این نماز جمعه داری می‌روی، شما دیدار مقام معظم رهبری دارید می‌روی، جاهای مختلف می‌روی، دستگاه رد می‌کنند. خلاصه می‌گردند. این‌ها همش پرتوافشانی دارد. توی بیمارستان‌ها که دیگر الی‌ماشاءالله. بسته پارازیت‌هایی که می‌اندازند، گفتند از حد استاندارد بالاتر است.
خلاصه این‌ها را آدم، حتی این‌هایی که مادی‌اند، با چشم مادی هم نمی‌تواند ببیند. نور آن‌قدر لطیف است که حتی مادی‌اش هم به سختی دیده می‌شود. ببینید دیگر حالا نور معنوی چقدر زحمت می‌خواهد دیدنش. خیلی نکته مهمی است. نار هم مادی و معنوی دارد. ما نار خوب هم داریم، نار بد هم داریم. ناهار خوب داریم، نار بد داریم. آتش خوب؟ آتش خوب. آتش عشق. آتش عشق الهی.
مرحوم آقای انصاری همدانی، ایشان همیشه گفتم: «من در قلب خودم احساس حرارت و آتش.» ماجرایی دارد که جوان که بوده، ضد این مکاتب فلسفی و عرفانی و این‌ها بوده و بعد بهش می‌گویند که یک صوفیه‌ای در فلان جای همدان. این می‌رود پیش آن آقا و برای نصیحت کردن و اینکه برود امر به معروف و نهی از منکر کند، آن آقا دست از این کارها بردارد. و آن آقا تا ایشان را می‌بیند، می‌گوید: «چیه جوان؟ آمدی اینجا چه‌کار؟» می‌گوید: «آمدم تو را بگویم دست از این کارها برداری، هدایت بشوی.» گفت: «تو می‌خواهی به من بگویی؟ تو خودت چند سال دیگر یک آتشی در وجودت انداخته می‌شود که عالم را با این آتش، آتش می‌زنی. تو آمدی به من بگویی دست از این کارها بردارم؟» و اتفاقاتی برای آقای انصاری همدانی می‌افتد و بعد مسیر زندگی‌شان عوض می‌شود، می‌رود تو فضای توحید و عرفان و سلوک و این‌ها. شاگرد ایشان می‌گوید: «ما به ایشان حمام می‌رفتیم. ایشان همیشه در حمام می‌دیدیم که این طرف قلبشان را با یک لنگی، چیزی می‌بست، نمی‌گذاشت ما ببینیم. همیشه برایمان سؤال بود: چه اشکالی دارد؟ ایشان پوستش مشکل دارد؟ بدنش مشکل دارد؟» یک بار دیگر خیلی اصرار کردیم، گفتیم: «آقا باید بگذارید ما ببینیم.» سمت قلبشان پوست گداخته شده، ورم و برجستگی و رنگ دیگر... نمی‌خواهد و این‌ها. کلی پاپیچ شدیم، ایشان فرمودند که: «این آتش عشق آن‌قدر وجود من شعله‌ور است، این به این قلب صنوبری و این پوست من هم رسیده. این پوست را شعله‌ور کرده، سوزانده.» که دکتر ایشان گفته بود: «ما قلب ایشان را که عمل می‌کردیم، حرارتش طبیعی نیست، خیلی غیرطبیعی است حرارت این قلب. واقعاً می‌سوزاند و معلوم بود که این وجود از عشق الهی مشتعل است.» خلاصه این هم نار عشق. منار عشق و نار خوب را هم ما در آیات قرآن داریم.
شاید مثالش هم همین داستان حضرت ابراهیم علیه‌السلام، حضرت موسی علیه‌السلام: «آذَارُوناراً فقال لهم اِنّی آنَستُ ناراً لَعَلّی آتیکُم منها بقَبَسٍ» واژه قبس که عرض کردیم که آنجا... و در واقع نار نبوده. یک آتشی دید وسط بیابان تو سرما در شب. زنی که در حالت وضع حمل ... خوب، شرایط را تصور کنید. چه شرایط سختی. حضرت ابراهیم نگاهی کرد. حالا این‌ها گم شده‌اند تو بیابان، مانده‌اند. راه را بلد نیستند. سرد. همه این‌ها هست. آتشی از دور دید. گفت: «من آتشی دیدم، برم آنجا یک اُنسی بگیرم، یک قبسی باهاش بیارم یا برم حداقل راه را ببینم از کنارش.» که نگو نار، نار معمولی نبوده، نار معنوی و ملکوتی بوده و خلاصه آمد آتش بیاورد، آتش گرفت، «خوش» آتش گرفت. پیغمبر تا آمد کنار آتش، صدا آمد: «إنّی أنا الله». من خدایم. خلاصه: «بُورِکَ مَن فی النار و مَن حولَها.» آیه قرآن است. «آتش صدا آمد که مبارک است آن‌کسی که در آتش است و در اطراف آتش است.» کی در آتش است؟ خدای متعال. بهترین آتشم هست. حالا توضیحاتش برای ما برای فهم من ساده نیست. یعنی چه؟ خدا در آتش و در غیر آتش هم هست. حالا تو بحث‌های فلسفی و فرمایشات امیرالمؤمنین و این‌ها مفصل کار کرده‌اند نهج‌البلاغه‌ها. خلاصه این آتش، آتش باطنی بود.
پس هم نور باطنی و ملکوتی داریم، هم نار ملکوتی داریم. هم نور خوب، هم نار خوب داریم، هم نار بد. البته نور دیگر خوب ندارد. نور معنوی دیگر همش خوب است. نار معنوی خوب و بد دارد؛ اینکه حضرت موسی دیدند نار معنوی بود. خلاصه رفت و وجود شعله‌ور شد از عشق الهی و آن ماجرای مرحوم انصاری همدانی هم همین بود. آن نار معنوی خوب بود در وجود او. ولی نور دیگر همش خوب است.
در مورد نور وارد بحث بشویم. بحثمان هم بحث خوب و زیاد است. حالا بتوانیم امروز تمامش بکنیم. پس در مورد «ضیاء» ما چی را مد نظر داشتیم؟ آن جنبه تابش و پرتوافشانی و پرتوافکن. ولی وقتی خود تابش را جدای از... یعنی یک چیزی یک پرتویی دارد و ما دیگر به آن جنبه پرتویش نگاه نمی‌کنیم. به جهت خود اینکه این شیء، یک شیئی است که حالا تو ترجمه فارسی دیگر ما دستمان بند است. دیگر دستمان... عبارت خودش وقتی نگاه بکنیم، اینجا بهش می‌گوییم نور. دیگر ما برای ترجمه نور معادل فارسی نداریم. نور را به نور ترجمه می‌کنیم. ضیاء را پرتو و تابش و این‌ها ترجمه می‌کنیم. ولی نور را دیگر چیزی نداریم که ترجمه کنیم. خلاصه نور همان جنبه نور، خود نور، آن کانون نور، آن حقیقت خودش جدای از اینکه حالا در بیرون چه دارد می‌کند، چقدر شعاع او، اشعه او خلاصه دارد روشن می‌کند و اعم از اینکه محسوس باشد یا معنوی باشد یا روحانی باشد، متقوم به خودش باشد، خودش و وابسته باشد یا به دیگری و حرارت مناسبی هم با او هست.
حالا در مورد نور... خوب، بریم دیگر در آیات قرآن. اگر موافق باشید، نور محسوس مادی. سوره ۳۵، آیه ۲۰. عصرش از آیه ۱۹ شروع می‌شود: ﴿وما یستوی الأعمی والبصیر * ولا الظلمات ولا النور * ولا الذل ولا الحرور * وما یستوی الأحیاء ولا الأموات إن الله یسمع من یشاء وما أنت بمُسمع من فی القبور﴾ خیلی هم ظرافت تو آیه است. می‌فرماید: «کور با بینا مساوی نیست.» همه به هم ربط دارد. کور با ظلمات تناسب دارد. بصیر با نور تناسب دارد. انسانی که کور است، انگار در ظلمت است دیگر. انسانی که بصیر است، انگار در نور. باز دوباره «ظلّ و حرور»، سایه و حرارت. سایه فرع بر ظلمات. حرارت فرع بر نور. «أحیاء و أموات». احیاء، نور. اموات با ظلم... انواع تو تاریکی‌اند، از آن نورانیت حیات، نورانیت زندگی. توی قبرند، تو آن تاریکی قبر. مثلاً قبر می‌گوییم، نمی‌گوییم «تاریکی قبر» که. اصلاً آیه بعدی هم همین را اشاره می‌فرماید. یعنی ادامه آیه می‌فرماید که کسی که در قبر است را شما نمی‌توانی بهش حرف بفهمانی، چیزی بهش نمی‌فهمانی. پس با هم تناسب دارند و نور هم جا... نور مادی می‌تواند باشد، نور معنوی هم می‌تواند باشد. خلاصه نور در برابر ظلمات. پس ما نور که می‌گوییم، با ظلمات کار داریم. اینجا هم نور مادی می‌تواند منظور باشد، هم نور معنوی.
آیه بعد: سوره ۱۰، آیه ۵. سوره مبارکه یونس، آیه ۵. ﴿هو الذی جعل الشمس ضیاءً والقَمَرَ نوراً﴾. خدا خورشید را «ضیاء» قرار داده، ماه را «نور» قرار داده. این خیلی توش نکته است. «ضیاء» یعنی نوری که از خود اوست و منتشر است و اشعه دارد. قمر دیگر به آن اشعه و این‌ها کار ندارد، خودش کانون نور است. نظام قمر می‌گوید نور خودش روشن است، ولو پرتوافشانی ندارد. البته در شب مهتابی و فلان، لیلی مخمره که گفته می‌شود تابش دارد. ما هم تابش داریم. در مورد تابش ماه هم هم آثار طبیعی داریم، هم آثار فیزیکی داریم که مثلاً آدم مجنون وقتی به او نگاه بکند، آن دیوانگی‌اش خلاصه عود پیدا می‌کند، بدتر و روی اختلالات مغزی، اختلالات خونی. خلاصه این‌ها بحث‌هایی است که شده، اثر دارد. ولی آنجا تعبیر «ضیاء» برایش به کار نبرده‌اند. برای خورشید «ضیاء» به کار رفته، پرتو داشته باشد. در مورد ماه فقط تعبیر «نور» به کار که در خودش روشن است.
خوب، آیه بعدی. سوره مبارکه ۲، سوره بقره، آیه ۱۸. آیه ۱۷ در واقع: ﴿مَثَلُهم کمثل الذی استوقد ناراً﴾ مثل این منافقین و این‌ها مثل کسی است که یک آتشی را برافروخته بکند: ﴿فلما أضاءت﴾ وقتی که ضیاء پیدا کرد ﴿ما حوله ذهب الله بنورهم﴾ این حالا یک تابشی پیدا کرد این آتش. دارد این اشتعال می‌آید بالا تا حدی که اطرافش را روشن بکند. ضیاء دارد پیدا می‌کند. دارد تابش پیدا می‌کند. همین که دارد تابش پیدا می‌کند، خدا نور این را ببرَد، فقط حرارت بماند. خیلی این آیه، آیه لطیفی است، خیلی تو بحث ما این آیه کمکمان می‌کند و ﴿وترکهم فی ظلمات لا یبصرون﴾. این دیگر حرارت هست ولی تاریکی. خیلی عجیب است ها! ببین، این‌ها اصلاً می‌شود تصور کرد؟ شما تصور بکنید یک آتشی باشد و شما وجود یک نفر را تصور بفرمایید. این صحنه قیامت این شکلی، وجود یک نفر مشتعل باشد ولی در ظلمات مطلق. یکی آتش دستش باشد، هیچی نتواند اطرافش را ببیند. حرارت بماند، خدا نور را بگیرد. اینکه همش بحث می‌کردیم، روی همین‌هاست و این‌ها ظرافتش اگر فهمیده بشود، ان‌شاءالله تا حدی می‌توانیم آیه نور را بحث خوب است. دیگه ان‌شاءالله خسته که نمی‌شویم؟ حدیث نقل می‌کردند. بله. «ناراحتِ امروز» تمام شده. مال جهنم چیزه... اخلاق، احکام و اعتقادات که عناصر اول بشوند، عناصر دوم قرمز شد، سوم سیاه شد. آتش... خلاصه آتشی که نور باهاش نباشد، روشن نکند ضیاء. ﴿فلما أضاءت ما حوله ذهب الله بنورهم وترکهم فی ظلمات لا یبصرون﴾. وجود گداخته است، مشتعل ولی هیچی اطرافش از... خیلی حالت... حالتی که اگر انسان تصور بکند، مو به تن آدم راست می‌شود. صحنه قیامت برای منافقین، برای کفار. آتش هست ولی در تاریکی مطلق. تو یک بیابان شما تصور کنید یک نفر آتش گرفته ولی آتش هیچی اطرافش را روشن نکرده. دور تا دور ظلمات. به کدام سمت باید برویم؟ خود این آتش هم به او راهی را نشان نمی‌دهد. این آتش فقط می‌سوزاند. نور و نار و نار. آن و نور آن جنبه‌ای که ﴿ذهب الله بنورهم﴾. خدا نور ایشان را می‌برد. خدا نور ایشان را می‌برد. این آتش هست ولی نور دیگر ندارد. پس نور آن جنبه روشن کردن و پرتو تابش و این‌هایش که اصلاً آن دیگر نیست. آن کانون خلاصه اصلاً جمع می‌شود، از آن گرفته می‌شود.
این نور در برابر... البته جفتش درست است. هم نور مادی می‌شود معنا کرد، هم نور معنوی. آن نورشان را خدا می‌برد. نور مادی‌شان را خدا می‌گیرد. این یک معنا. یک معنای دیگر هم اینکه خدا نور معنوی‌شان را می‌گیرد و این در اثر تنوع و اهتزاز و تحرک در اجزای جسم و ذراتش، همان مولکول حاصل می‌شود. در شما ذرات یک چوب، خلاصه ﴿من الشجر خُضْرًا ناراً﴾. خدا از درخت سبز آتش در می‌آورد. یعنی در ذات او این هست، این ذرات و این امواج هست و این فعال که می‌شود، می‌شود آتش. آتش از جایی بیرون که نمی‌آید که. آتش از خود این شاخه دارد مشتعل می‌شود که تو این‌ها هم خیلی نکته است. ما هم که آتش می‌گیریم با گناه و فلان و این‌ها... دور از شأن و ان‌شاءالله خدا ما را حفظ بکند از اینکه بخواهیم اهل آتش باشیم. انسان وقتی یک معصیتی می‌کند و آتشی به وجودش افکنده می‌شود، این آتش از بیرون نمی‌آید. این خود این فعل آتش است.
در مورد آتش یک درخت، شما ببینید، تو این روز گرما، تو این جنگل‌ها زیاد پیش می‌آید. آفتاب وقتی نزدیک بشود، حرارت خورشید نزدیک باشد، این فضا برای آتش گرفتن درخت فراهم است. یک وقت می‌بینی از خود تابش خورشید یک برگ یک درخت آتش می‌گیرد، بعد کل درخت آتش می‌گیرد، بعد یک بوستان آتش. از بیرون که نمی‌آید. از خودمان مشتعل شدیم. این امواج فعال شد، این ذرات در مولکول فعال شد، به آن حالت اوج حرکت خودش رسید که به شکل آتش دارد خودش را نشان می‌دهد. در درون ما همین‌طور است. آتش از بیرون نمی‌آید. چیزی از بیرون نیست که بگوییم یک جسم است، یک چیزی هم به اسم آتش از بیرون آوردند برایش بار کردند، آتش را شما ببری بیاوری و ببری. نخیر، آتش با ذات اوست. با این وجود است که شما یک وقتی آتش را می‌توانی مهار بکنی، یک وقت مهارکردنی نیست. حالا این هم در مورد مهار آتش.
اما دیگر روایات زیاد نمی‌فهمد که یک قطره اشک از خوف خدا، از خشیت خدا، دریاهایی از آتش غضب الهی را خاموش می‌کند. این جزء عجایب است. یک قطره کجا و عالم می‌تواند آتش خاموش بکند؟ آن هم دریاهایی از آتش!
این نور یا ذاتی است در جسم متنوع مثل شمس و ستاره‌ها و این‌ها. این در ذات خودش هست. در خورشید در ذات خودش این نور هست. اصلاً خورشید یعنی ذاتش نور. شما نور اگر از خورشید بگیری، دیگر خورشید نیست. یا بعضی از این ستاره‌هایی که ثابتند، این‌ها ذاتش نور است. بعضی وقت‌ها هم اکتسابی است مثل قمر. قمر خودش از خودش نور ندارد. حالا ما تو این سوره مبارکه نور همه این‌ها را کار داریم ها، تو آیات بعدی: ﴿فَمَا لَهُ مِن نُورٍ﴾ ﴿مَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا﴾. آیه را بیاورم برایتان. خیلی جالب است. بحث نور که داریم می‌کنیم، یک آیه را تفسیر می‌کنیم، داریم بحث می‌کنیم. چندین آیه الان ما تو سوره مبارکه نور داریم که در مورد نور باهاش کار داریم. خود همین آیه ۳۵ که چند بار واژه نور توش، نور و نار توش به کار رفته، جفتشان با هم کار داریم.
بعد در صفحه بعد، آیه ۴۰: ﴿أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجٍّ﴾ آخر آیه می‌فرماید که: ﴿مَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُورٍ﴾. «کسی اگر خدا برایش نور قرار ندهد، او اصلاً هیچی نور ندارد.» خوب، الان قمر خودش از خودش نور ندارد. از خورشید که نور می‌گیرد. اگر خورشید به او نور ندهد، ﴿فَمَا لَهُ مِن نُورٍ﴾. قمر دیگر هیچی... نور هست ها، ولی بدون نور خورشیدی. ولی نداریم، بدون نور خورشید اگر نور نداشته باشد، دیگر خورشید نیست. ولی قمر اگر نور نداشته باشد، قمر هست. اگر نور داشته باشد، از کی گرفته؟
و یک سری سیارات آسمانی، این‌ها هم از خودشان نور... نور از خورشید مثلاً. و نور، بنابر آنچه که محقق می‌شود، ملازم با حرارت است. هرچی که شدت پیدا کند آن اهتزازات داخلی‌اش در ذرات جسم، حرارت و نورش شدت پیدا می‌کند. بین حرکت و حرارت و نور، ارتباط... حرکت، حرارت، نور، این سه تا با همدیگر ارتباط دارند. گفته می‌شود نور و حرارت، سرعت نور. سرعت نور شنیده‌اید: سیصد هزار کیلومتر در ثانیه. که می‌گویند از آنجا می‌فهمند که نور خورشید فاصله‌اش تا زمین... فاصله خود خورشید یک میلیون و سیصد هزار برابر زمین است. یک میلیون و سیصد هزار برابر که بکنید زمین را با همه این پهناوری و گسترده‌ای. ما الان یک شهر قم هستیم و مال کشور ایران و قاره آسیا و همه این زمین را تصور بفرمایید. یک میلیون و سیصد برابر بشود، می‌شود خورشید. خوب، این خورشیدی که نمی‌سوزاند ما را، به خاطر اینکه فاصله‌اش خیلی با ما زیاد است. این فاصله طولانی را که گفتند، فاصله‌اش هم چقدر است در طی چند ثانیه؟ نور خورشید چند دقیقه نور خورشید به ما می‌رسد؟ هشت دقیقه و ۱۳ ثانیه. نور آن‌قدر سرعتش بالاست. هشت دقیقه و ۱۳ ثانیه. شما یعنی از اینجا تا حرم هنوز نرسیده‌اید، نور خورشید به زمین رسیده. فاصله طولانی. به خاطر چی؟ به خاطر اینکه سرعت نور خیلی بالاست. سیصد هزار کیلومتر در ثانیه و در خارج هم که پیدا می‌شود و وزن و ثقلی هم ندارد. اصلاً انرژی این شکلی است دیگر. وزن ندارد، ثقل. خوب، انرژی، حرارت، نور این‌ها همه سرعت دارد و سرعتش هم خیلی بالاست. در عالم ماده ما دیگر نوری و حرارتی بالاتر از خورشید نداریم، که عرض کردیم این هم این شکلی به زمین می‌رسد.
اما نور اکتسابی در جسمی که استناره می‌کند. استناره، مستنیر. استناره به چه معناست؟ کسب نور، نور گرفتن. استناره. یک سری اجسام، اجسام مستنیر. این را بگویم دیگر بحث امروز را تمام کنیم. البته هستیم، ان‌شاءالله ما در محضر این آیه باید باشیم، حالا حالاها کار داریم. کل سوره نور را ما بحث کردیم به خاطر همین آیه. جسم مستنیر نور کسب می‌کند از خورشید. مثلاً زمین از خورشید استناره می‌کند. الان زمین یک موجود، یک جسم تار است. از خورشید نور می‌گیرد. قمر از خورشید نور می‌گیرد. سیارات از خورشید نور می‌گیرند. بعد دیدید دیگر، مثلاً زهره و عطارد و این‌ها نزدیک‌ترند. نوری که در آن‌ها هست تا مثلاً پلوتون و این‌ها که دورند. توی سیارات هم، تو منظومه شمسی. منظومه شمسی این‌ها همه در منظومه است که دور شمس. منظومه‌های دیگری داریم جدای از ارتباطشان با شمس. بحث‌های خیلی مهمی است. خوب، این‌ها به میزانی که نزدیک‌اند، نور و حرارتشان بیشتر است. شما در عطارد نمی‌توانی زندگی کنی. در زمین می‌شود زندگی کرد ولی باز از آن‌ور در مریخ. حالا مریخ باز دوباره نزدیک‌تر است یک نوری هم داریم. ولی در پلوتون اصلاً حیاتی... اینی که عرض کردم «أحیاء و أموات» ربط به نور دارد تو آن آیه‌ای که خواندیم در سوره فاطر همین است. اگر نور باشد، زندگی هست، حیات وابسته به نور است. اگر نور نباشد، دیگر موت. مواد وقتی نور نیست، دیگر زندگی رشدی نیست.
نکات مهمی است همه این‌ها. هر چیزی که امروز ما گفتیم در تفسیر ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾. همه این‌ها را شما تطبیق... ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ همه این‌ها یعنی بحث کف کف بحث را داریم می‌گیریم. اونی که دیگر عرفا و این‌ها می‌فهمند از این آیه، آن اصلاً دیگر قابل توصیف نیست. اینی که حالا بحثی است که از عبارات و کلمات و این‌ها داریم استفاده می‌کنیم. نور معنوی. این هم بگوییم یا مجموعه شمسی جای دیگر آدم... حالا به این نحو که زندگی انسان باشد، انسان که نیست دیگر جایی. ولی موجودات دیگری متناسب با همان فضا بعدی ندارد که باشند. ولی انسانی دیگر نیست. انسان همین کره زمین است فقط.
نور معنوی مثال‌هایش... خوب، این دیگر زیاد می‌شود. نور معنوی را ان‌شاءالله جلسه بعد.
و الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00