تفسیر سوره نور

جلسه نوزدهم

00:53:25
65

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
بحث سوره مبارکه نور و آیه مبارکه نور. عبارت اول آیه را بررسی می‌کردیم: «اللَّهُ نورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ». گفتیم کلمه نور چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ جلسه قبل تا حدودی در مورد کلمه نور بحث به اینجا رسیدیم که نور گاهی نور مادی است و گاهی نور معنوی. به بحث نور معنوی می‌رسیم.
سوره مبارکه بقره آیه ۲۵۷، آیه بعد از آیت‌الکرسی: «آیت‌الکرسی یک آیه است، آیه ۲۵۵.» فقط دعای بعد دیگر جزو آیت‌الکرسی نیست. اگر آنجا باشد، باید بشود آیات‌الکرسی. خب، این دعای منظمه به آیت‌الکرسی می‌تواند باشد. «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ». خدا ولی کسانی است که ایمان آوردند و این‌ها را از ظلمات خارج می‌کند به سمت نور. خب، این کدام نور است؟ چه نوری است؟ خود نور یا «نورٌ و نور»؟ آن خود نور، در برابرش اصلاً ظلمت هست یا نیست؟ «اللَّهُ الَّذِی نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»، ظاهرش این است که خدایی که نور آسمان‌ها و زمین است، آن نوری که برای خداست، اصلاً در برابرش دیگر ظلمتی نیست. این نوری که در برابرش ظلمات است، ظاهراً همان «نورٌ و نور» است که مقام تنزیل، تنزیل یافته. آن حقیقت بالاست. آن حقیقت بالا را، پس این عبارت خوب است که بگوییم اصلاً در برابرش چیزی نیست و هرآنچه که هست نور. حالا این‌ها بحث‌های خیلی سنگینی هم پیدا می‌کند در مباحث وحدت وجود، مباحث فلسفی دارد که حالا خیلی نمی‌خواهیم وارد آن مباحث بشویم. بحث‌ها سنگین است. خلاصه، اینجا نور، نور معنوی است.
و کسانی که کافرند: «أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ». خیلی جالب است. نور و نار رابطه‌اش با همدیگر رابطه مستقیم است. این‌هایی که از نور به سمت ظلمات خارج می‌شوند، این‌ها اصحاب نار هستند. این‌ها نورشان می‌رود، نارشان می‌ماند. همین که جلسه قبل اشاره شد، علی ایّ حال، این اشتعال باید باشد. اگر این اشتعال بود و نور ازش گرفته شد، دیگر فقط چه چیزی می‌ماند؟ نار می‌ماند. «أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ». خیلی تناسب نور و نار با همدیگر بحث زیبایی است.
بله، حالا اینی که یک‌وقت یک چیزی تاریک است و مشتعل است، هیچ نوری درش نیست، یک آتش سیاه، آتش ظلمات. یک چیزی آتش باشد ولی هیچ نوری ایجاد نکند. هیچ نور مطل، ظلمات مطلق. ولی دارد می‌سوزاند. تصور بفرمایید، مثلاً دیروز برایم رخ داد. تجربه شهودی و علم حضوری دارم. حالت قبلاً هم پیش آمده، چند تا فلفل گذاشتند و گفتند این فلفل‌های شیرین است و اولی را خوردیم و خلاصه دیدیم که خیلی شیرین است و دومی را گاز زدیم، دیدیم نه، اصلاً دیگر از این تندتر و تیزتر دیگر. من یک چند دقیقه به خودم می‌پیچیدم. فقط زبان و کام و این‌ها، همه آتش. بعد تا حتی پایین که می‌رفت، معده را می‌سوزاند. من تازه فهمیدم که آیا آتش معنوی و این‌ها، «نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ». این «نارُ اللهِ الْمُوقَدَة» آتش الهی که می‌سوزاند از درون دل می‌سوزاند، از تو می‌سوزاند، از بیرون نیست. فلفلی که در ظاهر شما هیچی نمی‌بینی. نه آتش است. حالا تصادفاً که در ظلمات مطلقم باشد، آتش هست ولی نوری نیست. سوختن هست ولی هیچی از بیرون روشن نمی‌شود. از درون دارد آتش می‌گیرد، از درون دارد می‌سوزد. این واقعاً این فلفل، مصداق آتش است. می‌گوید: "آتش است، یک تکه آتش است این فلفل." واقعاً سوزان است، یعنی حرارتش کم از آتش گاز و بخاری نیست. در حالی که ذره اشتعال ایجاد نمی‌کند. نگاه بکنی، هیچ اشکال نوری ندارد. این نور می‌رود، این‌ها از نور به ظلمات می‌روند و هرجا ظلمات عمیق‌تر می‌شود و هرچه ظلمات عمیق‌تر می‌شود، این آتش درشان عمیق‌تر و هیچ جلوه و خلاصه روشنگری برایشان در بیرون. خب، این یک آیه.
آیه بعد: سوره پنجم، سوره مائده، آیه ۴۴. «إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاهَ فِیهَا هُدًى وَ نُورٌ». بله، ما تورات را نازل کردیم، در آن هدایت و نور است. پس یکی از مصادیق «نورٌ و نور» معنوی خود تورات است. اینکه عرش را در بحث «نورٌ و نور» که این معارف، این حقایق کتب آسمانی، شرایع آسمانی، این‌ها مصادیق «نورٌ و نور» است. اولیای خدا. بله، این‌ها همه مصادیق «نورٌ و نور» است که خدای متعال از این‌ها در قالب آن مشکات و آن وضعیت و این‌ها محافظت می‌کند و این‌ها را پاسبانی می‌کند. اینجا پس نور، نور معنوی است. این نور غیر از آن «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ» است. البته خب، آن‌ها تشابه دارند. آن نور آسمان‌ها و زمین، هر چیزی آن مقام رقیقش با این تنزیل یافته، آن حقیقت دقیقش با این حقیقت رقیقش یک تناسبی دارد. آن «نورُ السَّماواتِ و الْأَرْضِ» با این «نورٌ و نور» تناسب دارد ولی دو تا است. همان‌جور که همه مباحث ما یک همچین چیزی داریم. مثلاً آن بارانی که در آسمان، آبی که در ابر در آسمان، خب، این رقیق می‌شود، می‌آید پایین و حالا تنزیل پیدا می‌کند، می‌آید پایین. خب، این آبی که الان پایین است و روی زمین یا مثلاً بالا دست ماست، دارد نازل می‌شود، این آب همان است ولی تفاوت دارد. آن نیست در واقع. یعنی تنزیل یافته او است. از این جهت می‌گویند آب، می‌گویند باران. ولی این آب غیر از آن آب است. این آبی که الان آمد توی جوب، بهش می‌گویند آب. آن آبی هم که بالا بود تو ابر بود، می‌گویند جفتش آب است. ولی این کجا، آن کجا. حالا البته مثال، مثال نارسی بود دیگر. حالا خیلی مثال، مثال دقیقی. در هر صورت، خواستیم تا یک حدی روشن بکنیم که آن نوری که در خدا، یعنی خدا، بر او نور اطلاق می‌شود، با این نوری که مثلاً به تورات اطلاق می‌شود، جفت این‌ها نور است ولی خب این نور، تنزیل یافته آن نور است. این کجا، آن کجا. چکیده، حالا خیلی مرتبه نازله آن نور اصلاً قابل قیاس با همدیگر نیستند. در عین حال، واژه جفتشان مشترک است. در هر دو یک واژه به کار می‌رود. مثل حیات، مثلاً بخواهیم مثال خوب بزنیم. حیات، زندگی. حیات هم مثلاً به انسان می‌گویند، هی هم مثلاً به حیات گیاهی مثلاً یک گلی می‌گویند: "گل زنده است این گل." مثلاً تو باغچه است. خب، این زندگی غیر از آن زندگی است. این زندگی، حیات نباتی، تنزیل یافته حیات انسانی است. قابل قیاس با هم نیستند. حیات نباتی، حیات حیوانی، حیات انسانی. بله، حیات انسان، حیات الهی، حیات مادی با حیات معنوی قابل قیاس با هم نیستند ولی از باب اینکه این‌ها تنزیل یافته او است، همه، همه یک واژه اطلاق می‌شود. خلاصه این هم نکته مهمی بود اینجا. حالا بیشتر سعی داریم نکات را بگوییم، چون آیه، آیه مهمی است و خیلی مطلب دارد. ان‌شاءالله بتوانیم حالا تا حدی بحث را.
خب، آیه بعد در سوره ۳۹، آیه ۲۲. سوره مبارکه زمر. بله، آیه ۲۲. «أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَیْلٌ لِّلْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِکْرِ اللَّهِ أُوْلَئِکَ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ». بله، حالا در آیات قبلش هم از همین قبیل مباحث بود و خدای متعال در قیاس می‌کند که مثلاً حالا کسی که این‌جور است با مثلاً کسی که غیر از این است. کسی که شرح صدر، خدا سینه او را گشاده کرده برای اسلام و او بر نوری از جانب ربش است. خود هدایت نور، اسلام نور. اینی که انسان شرح صدر پیدا می‌کند، سینه‌اش باز می‌شود برای دریافت حقایق خود، ببینید اینجا خیلی لطافت دارد و به آیه نوری هم که ما باهاش مواجهیم تناسب دارد. این سینه باز شده برای اسلام و شده «عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ». کسی که سینه‌اش برای اسلام باز شده، الان انگار صاحب نوری از جانب ربش است. انگار این سینه حکم مشکات را دارد. چطور در مشکات نور را حفظ می‌کند، کسی هم که سینه‌اش برای اسلام گشاده شده، این یک مشکات است خودش در وجود. «وَ جَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ». حالا این آیه را هم باید بحث بکنیم. در سوره مبارکه انعام، الان پیدا بکنم، چه ربطی به این مبحث دارد. آن هم بحث خیلی خوبی است. «وَ جَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ». حالا آن بحث شرح صدر را که در آیه ۱۲۵ دارد که خدا هر که را بخواهد هدایت بکند، سینه‌اش را برای اسلام شرح صدر، اینکه سینه برای اسلام گشاده می‌شود، به چه تناسبی؟ به تناسب هدایت. پس این «فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ» که در این سوره زمر داریم، یعنی چه؟ یعنی هدایت. پس یکی از معانی نور، هدایت، نور باطنی، هدایت.
پس این «نورٌ و نور» که در آیه نور داریم، یکی از مصادیق حتمی‌اش خود بحث هدایت، جریان هدایت، مکانیزم هدایت است. این یکی که حالا همین آیه‌ای است که داریم دنبالش می‌گردیم. آن هم مربوط به همین مباحث. خوب پیدا شد. آیه ۱۲۲. خیلی بحث این آیه کمکمان می‌کند در بحث: «أَوَمَن کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَن مَّثَلُهُ فِى الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا کَذَلِکَزُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ».
آیا کسی که مرده بود و ما او را بهش حیات دادیم؟ پس اول حیات، بعد نور. ما به او حیات دادیم و برای او نوری قرار دادیم که با آن نور در بین مردم قدم می‌زند. دایره حیات مطلق. بله، حیات که باشد، نور هم می‌آید. بله، حیات معنوی‌ها. حیات مادی خب، لازمه‌اش نور نیست. یعنی کسی حیات مادی داشته باشد، لزوماً نور هم ندارد ولی کسی حیات معنوی داشته باشد، لزوماً نور دارد. و اگر کسی نور معنوی داشت، حتماً حیات معنوی هم. «جَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ». یک همچین کسی که ما بهش نور دادیم، با آن نور بین مردم حرکت می‌کند. این مثل کسی که مثل آن کس در ظلمات «کَمَن مَّثَلُهُ فِى الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا». کسی که زنده شده خدا به او نوری داده، با آن نور بین مردم راه می‌رود. این مثل کسی است که در ظلمات و ازش خارج نمی‌شود. خب.
بعد ادامه آیه، ببین چقدر کمک می‌کند! «کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ». کافرین چون در ظلمات‌اند، کارهایشان برایشان زینت داده شده است. چون نور ندارند. ببین، اگر کسی نور داشته باشد، حقیقت اشیا را می‌بیند، معرفت پیدا می‌کند. حقایق نفس‌الامری برای او روشن می‌شود. او می‌فهمد که مال حرام، می‌فهمد که مال حلال چیست. می‌فهمد که نگاه حرام خاصیتش چیست. حرف حرام. ولی کافر چون در ظلمات است، کارش برایش زینت داده شده است. دارد مسخره می‌کند و از این تمسخر لذت می‌برد. بله، از اینی که دارد یک معصیتی سر می‌کند با ناموس دیگری. خدای نکرده، پناه بر خدا، مشغول فعالیت و کار و چیزی است. از خود این گناه دارد لذت می‌برد و اصلاً افتخار می‌کند، تفاخر دارد. اینکه من مثلاً با فلان‌قدر زن بودم. من مثلاً فلان‌قدر توان گناه دارم. من مثلاً آن‌قدر سابقه دارم در این گناه. من مثلاً این شراب را مثلاً هفت خطم در شراب. شراب خط دارد دیگر. مرحله مرحله پیمانه را خلاصه جام شراب را هفت تا خط گذاشتند که هر کسی مراحل را طی می‌کند. مرحله اولش خط اول است که در آن حد فقط باید بخورد. وگرنه خلاصه سنگ‌کوب می‌کند و می‌میرد. بعد دیگر هرچه جلوتر می‌آید، دیگر اثر شراب به او کمتر می‌شود و هی باید بیشتر بخورد تا جایی که به آن مرحله هفتم می‌رسد، می‌گویند هفت خط. خط هفتم تفاخر. افتخار می‌کند به اینکه من در خط هفتمم. مثلاً "تو بچه اول خط اولی." این چون در ظلمات است.
حالا یکی از خواص روز قیامت هم این است که روز قیامت اسمش روز است. "یوم." "یوم قیامت" نور دارد. خود نور قیامت حقایق اشیا را روشن می‌کند. و آنجاست که خیلی‌ها می‌فهمند چه خبر است، چی به چی است، چی به درد می‌خورد، چی به درد نمی‌خورد، چی چقدر در نظام الهی بارگذاری و ارزش‌گذاری رویش می‌شود. به اندازه آنجا دیگر «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ». آنجا دیگر یک مثقال ذره، خیر اثر خود را نشان می‌دهد. این توی عالم برزخ نیست، توی قیامت اتفاق می‌افتد. توی عالم برزخ به نحو دیگری است. حساب و کتاب دستگاه الهی را انسان می‌فهمد. مرحله مرحله است دیگر. نه، توی عالم برزخ نور هست ولی آن روشنایی عمومی و همگانی و شفاف و مطلق توی قیامت حاصل می‌شود که دیگر آن ریز ذرات، ریز ریز ریز ریز اثرش حاصل می‌شود و معلوم می‌شود کوچکترین چیز، یک لحظه "العیونی" یک چشم این‌ور کردن، یک پلک زدن، همه این‌ها اثر دارد. تو نظام الهی ارزش‌گذاری شده است. با این در تناسب با انسان با نیت انسان. آنی که حضرت امام فرموده بودند. خوابشان را حاج احمد آقا دیده بودند که امام به من گفتند: "حتی از حرکت دستم از من پرسیدند، برای چه تکان دادی؟" توی برزخ. تو قیامت به چه نحوی است خدا می‌داند دیگر. حالا آنجا می‌خواهند چه چیزی را حساب بکنند؟ وقتی اینجا از در برزخ جایگاهشان بالاتر است، قیامتشان را همین‌جا. حالا این‌ها بحث‌های سختی است. خیلی حساب و کتاب قیامت الان اینجا صورت گرفته. در هر صورت، برخی قیامتشان شب اول قبرشان است. "مَن ماتَ قامت قِیامَتُهُ." با مرگ قیامت انسان برپا می‌شود ولی این قیامت هر کسی نیست. ظاهراً بستگی به درجات هم. خلاصه، بله. آنهایی که خیلی خیلی خوبند، دیگر همان حساب و کتاب اول ورود به عالم آخرت که عالم برزخ و این‌هاست. قیامت دیگر حساب و کتابی ندارد و رد می‌شود. ولی یک عده را نه، فعلاً در شک و در برزخند. اصطلاح برزخی که خدا می‌گوید: "تو برزخ نگه‌می‌دارم تا قیامت." معلوم می‌شود که چه‌کارند و چی به چی بود و چه خبر است. در هر صورت، روز قیامت "یومَه" و روشن می‌کند.
خب، اگر کسی نور داشت، این‌ها برایش روشن می‌شود، می‌فهمد اثر حرام را می‌فهمد، اثر حلال را تشخیص می‌دهد، نفوس ناریه را تشخیص می‌دهد، نفوس نوریه را. نوریان مرد، نوریان را جاذباً، ناریان ناریان را طالبند. آنی که نوری است دنبال نوری می‌گردد. آنی که ناری است دنبال ناری می‌گردد که تو همین سوره مبارکه نور آیات قبل داشتیم: «الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ». خلاصه، درون آیه مطرح شد که نفوس به همدیگر میل دارند و تناسب دارند. خلاصه، اگر کسی نفس نوری داشت، نور وجود او بهش نشان می‌دهد که با کی بنشیند، با کی برود، با کی بیاید، کی اهل است، کی اهل نیست. فرمود: «اِتَّقوا فراسَةَ الْمؤمِنِ فَإنَّهُ ینظُرُ بِنُورِ اللهِ». روایت است. از فراست مؤمن بترسید. حواستان باشد. فراست مؤمن، زیرکی، هوشیاری مؤمن. چرا؟ چون او با نور خدا می‌بیند. «فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ». خب، وقتی کسی با نور خدا دید، می‌شود همین. وقتی ندید، می‌شود «زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ». کافر در ظلمات است و از کارهایی که می‌کند که مطابقت با حق ندارد، مطابقت با سنن الهی و سنن عالم ندارد، از این کار لذت می‌برد. خب، چه جور می‌شود من کاری بکنم که مطابقت با قواعد عالم ندارد و برایم جذاب باشد این کار؟ مگر اینکه آدم در ظلمات. فقط در ظلمات که آدم از این کارها لذت می‌برد و برایش زیباست و جذاب است. نور اگر باشد، مثل اینکه، بلاتشبیه، دور از محضر انسان، فضولات بخورد و لذت ببرد از خوردن فضولات. برای چه آدمی است؟ برای کسی که در ظلمات مطلق است. حالا مثلاً کسی آمد و یک ظاهر خیلی خاص و فریبنده درست کرد برای فضولات. پهن را مثلاً آمد، پهن گاو را عطر خیلی خاصی زد و بوی کبابی بهش داد و خلاصه مرطوبش کرد. دیگر حالا این‌جوری دارم می‌گویم که قشنگ آن حالت اشمئزاز برای ما حاصل بشود. خلاصه، همه‌رقم ابزار فریبنده و تو ظلمات مطلق گذاشت جلوی می‌خورد و لذت هم می‌برد. ولی اگر نور داشته باشد، ببیند "موش" و "جن". بله، بله، بله، بله، بله. پناه بر خدا امسال خلاصه. در ظلمات انسان که در ظلمات باشد، می‌شود همین چین که کنسرو جنین دارد. من دیدم این‌ها را. من چین که نرفتیم ولی شبکه‌های اجتماعی کنسرو جنین را درست می‌کنند. دست و پا را قشنگ پختند و جدا کردند و آماده. بله. خلاصه، من یک شب قدری بود، یکی برای ما از این فیلم فرستاد و چقدر حالم بد شد آن شب قدر. چقدر شکر کردم از اینکه حداقل ما را به این سمت این معارف راه داده. حالا ولو ضعف زیاد داریم، خودمان عیب و ایراد زیاد داریم و محرومیم از این معارف ولی واقعاً خدا چه لطفی کرده، ما را به این سمت هدایت کرد. انسان روی کره خاکی چه‌ها که نمی‌کند. چه‌ها که نمی‌کند. به کجا که دیگر کارش نرسیده و این همه از آثار ظلمات. انسانی که در ظلمت است، هر آنچه از او بگویید برمی‌آید.
ماجرای معروفی که مولوی نقل می‌کند که در تاریکی آمدند و فیلی را گذاشتند و هر کسی آمد دستی زد به او. یکی دست به خرطومش زد و یکی دست به پایش زد و یکی دست به دمش زد. آمدند بیرون و هر کی یک چیزی گفت. بگو یک موجودی بود یک موجود طولانی. یکی گفت یک موجودی بود ستونی. بگو یک موجودی بود در حال حرکت، دمش را دست زده. هر کی یک جایی را خلاصه لمس کرده بود. بعد آمد در تاریکی بود دیگر. بعد من در نور این فیل است، آقا. خب، حالا ما آن نور برایمان کی می‌آید؟ تو قیامت چی به چی بوده؟ کی به کی بوده؟ کی خوب بوده؟ کی بد بوده؟ چی خوب بوده؟ چی بد بوده؟ همه‌چی آنجا روشن می‌شود. نور داشت خدا. فراست دارد. همین‌جا تشخیص می‌دهد. خوب و بد می‌فهمد. می‌فهمد چی به چی است، می‌فهمد کی به کی است. دور نمی‌خورد، بازی نمی‌خورد. این نور باطنی است. حیات و نور که حالا این آیه نور و مسئله «نورٌ و نور» ناظر به همین هم هست. پس این هم یکی از مصادیق نور بود و خدای متعال هم شرح صدر وقتی در کسی ایجاد کرد، زمینه فراهم می‌شود. می‌شود برای ایجاد این نور. این نوری که در باطن انسان می‌آید، با این نور حرکت می‌کند. چه می‌خواهد؟ شرح صدر می‌خواست. سینه باید باز بشود. این سینه که برای اسلام باز شد، آماده دریافت شد. نور می‌آید در این سینه. می‌نشیند انسان «عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ». انگار خودش مشکاتی است. در وجود اوست. مشکات در وجود او روشن است و فعال. دیگر می‌بیند. دیگر اطراف برایش روشن است. می‌فهمد چی به چی است.
آیه بعد: سوره مبارکه سوره چهارم، سوره مبارکه نساء، آیه ۱۷۴. «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّکُمْ». برهان، برهنه به معنای شفافیت. یک چیزی که در اوج شفافی است، برهان مصدرم هست دیگر. فرقان مثل فرقان و قرآن و حسبان و اینها که «فُعلان» مصدر است. اوج شفافی بهش می‌گویند برهان. یک برهانی از جانب رب‌تان آمده و «وَأَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُورًا مُّبِینًا». حالت خطاب عوض می‌شود. برهانی از جانب رب‌تان آمده و ما نازل کردیم. ببینید لحن عوض. رب شما یک برهانی برای شما فرستاده. ما نوری از فلش نازل کردیم. لحن حالا عوض می‌شود. تو خود این اذیت بلاغی کلی نکته است. «أَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُورًا مُّبِینًا». ما نوری نازل کردیم. بحث انزال هم دارد. نور را انزال کردیم، پایین فرستادیم. خود نور با تنزیل و این‌ها تناسب دارد. این نکته از این آیه فهمیده می‌شود. پس اینی که ما تو سوره، تو آیه نور می‌گوییم که آن نور با این نور، این نور تنزیل یافته آن نور است. «نورٌ و نور» تنزیل یافته آن نور است. این انزال را از کجا درآوردیم؟ از همین آیه «أَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُورًا مُّبِینًا». ما برای شما نور مبین هم فرستادیم. نوری که بینونت ایجاد می‌کند. بحث بینونت ایجاد کردن که قبلاً هم اشاره کردی. مبین یعنی ایجاد بینونت می‌کند. فاصله می‌اندازد. یعنی حق و باطل را از هم جدا می‌کند. خوب و بد را جدا می‌کند. بله، بینونت. مبین یعنی بینونت ایجاد کردن. ایبانه. ایبانه بریدن. می‌گویند ایبانه. مثلاً این دنبه گوسفند را که می‌برند می‌گویند ایبانه. عبارت «الْأَلِیَةُ أَبَانَتِ الْأَلِیَّةَ». این را دارند می‌برند، جدا می‌کنند. مبین به این حالت جداکنندگی می‌گویند. یک چیزی بیاید برش بدهد. نوری که برش می‌دهد بین حق و باطل، بین خوب و بد. حالا هرچه که بخواهیم بگوییم. این ایجاد ایبانه می‌کند، بینونت می‌آورد. ایبانه و ایجاد بین‌المنت. ایجاد بینونت می‌کند. این دو تا را بینش فاصله می‌اندازد، مبین. پس خود قرآن هم نور است. یکی از مصادیق واضح آن «نورٌ و نور» قرآن و نور معنوی هم هست و انزال هم در موردش صورت می‌گیرد.
آیه بعدی که حالا این از آیاتی است که باید رویش مفصل کار بکنیم: در سوره توبه آیه ۳۲. سوره نوح، آیه ۳. آیه ۳۲. «یُرِیدُونَ أَن یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن یُتِمَّ نُورَهُ». قبلاً هم خواندیم ها. «وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن یُتِمَّ نُورَهُ». خدا ابا دارد مگر اینکه نورش را اتمام کند! خدا از غیر این ابا دارد. زیر بار هیچ حرفی غیر از این نمی‌رود. باید خدا نورش را تمام کند، حالا اتمام نور خدا یعنی چی؟ باید در موردش بحث کرد. خب، این هم باز از مصادیق نور معنوی است. اینجا برخی گفتند منظور پیغمبر اکرم است. قرینه آیات قبل، آیات بعد. این نور خدا، «أَن یُتِمَّ نُورَهُ» منظور پیغمبر اکرم و به سرانجام رساندن هدف او، آن خلاصه، بله بله. اکمال دین و اینها، اتمام نعمت. اینکه این مسیر و این مکانیزم به سرانجام می‌رسد. این جریان ولایت، جریان هدایت، این قطع نخواهد شد. این نور است دیگر. جریان ولایت و جریان هدایت نور است. به نتیجه خواهد رساند. حالا این اتمام نور را باید در موردش بحث کرد. پس دیدیم هم قرآن بهش گفته شده بود هم آن آیه اولی که داشتیم که «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا» که آن منظور محیط معنوی بود که از اعمال و صفات و اعتقادات صحیحه و ارتباط با خدا حاصل می‌شود، این نور است دیگر. قرآن را نور دانستیم. نور علم، نور معرفت. در تورات را توراتی که تحریف نشده نور دانستیم. نورانیت سینه با ایمان و توجه به خدای متعال و نورانیت پیغمبر اکرم، اینها همه مصادیق نور است.
حالا این نور باز خودش جدای از اینکه در قیامت یک روشنی عمومی هست، هر کسی هم این نور باطنی، او همانجا جلوه دارد و یک وقتی نور باطنی یک نفر بر نور قیامت غلبه می‌کند. بله، نور اهل بیت. این شکلی است که نور اهل بیت حالا دیگر در روایات باید برویم ببینیم نور اهل بیت چیست؟ «خَلَقَکُمُ اللهُ اَنْواراً فَجَعَلَکُمْ بِعَرشِهِ مُحدِقینَ» خدا شما را. در زیارت جامعه می‌گوییم: «خدا شما را انواری خلق کرد و شما در حول عرش به خدا منت گذاشت بر ما و شما را آورد «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ» که همین آیه نور، چون آن نور بودید، آن مشکات در عالم بالا بودید که خدا شما را آورد پایین، تنزیل داد که منظور حالا آن نور باطن اهل بیت و نور ظاهر اهل بیت. نور ظاهر اهل بیت که همین جسم خلاصه مادی‌شان و این حضور فیزیکی‌شان در عالم ماده هستند. زندگی می‌کنند روی خاک، معاش دارند، روابطی دارند با مردم. روابط حقوقی دارند، روابط مادی دارند. اینها همه تنزیل یافته آن نور است. و این همه‌اش نور است. این هم جزو نور است، ازش چیزی نیست که در مورد پیغمبر اکرم دارد که آن‌قدر این وجود نازنین نور داشت که سایه هیچ وقت از این وجود برکنار نشده. سایه‌ای نداشت پیغمبر اکرم. یکی از چیزهایی که نداشتند، سایه. یک‌وقتی سایه از ایشان. بله. خب این نور یعنی غلبه دارد به نور شمس. نور خورشید دارد می‌افتد بر این جسم ولی جسم ازش سایه نمی‌افتد. اختصاصات پیغمبر بوده است. ائمه معصومین این مقام را دارند ولی ظهورش برایشان اتفاق نیفتاد. این هم نکته‌ای است که همه این مقامات هست ولی خدای متعال برای برخی اجازه ظهورش را می‌دهد. برای برخی اجازه ظهورش را نمی‌دهد. مثل چیزهایی که قرار است در دوران حکومت امام عصر اتفاق بیفتد که خب این مقامات سایر اهل بیت هم داشتند ولی ظهورش به دست امام زمان. بله، بله. با سایر حضرات هم نورند ولی ظهور این نور توسط پیامبر اکرم از اختصاصات پیغمبر اکرم است. آن‌جور ظاهر کردند که "من سایه ندارم. من نور مطلق هستم."
پس در قیامت هم این‌جور است که این نور بروز پیدا می‌کند و حتی نور بر خود صحنه قیامت غلبه می‌کند. آن‌قدر نور زیاد است که حتی برخی نمی‌توانند نگاه کنند. گاهی در مورد حضرت صدیقه کبری (سلام‌الله علیها) به این نحو شدیدی است دیگر. شدت نورانیت حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) به نحوی است که کسی نمی‌تواند به او نگاه کند. خب، یعنی چه؟ این را دیگر انسان باید برود آنجا تا بفهمد. خب در عوالم آخرت همین نور هست و آنجا دیگر هر کسی با نوری که جمع کرده و در خودش هست و ملکه شده برایش، ذاتی او شده، آنجا با این نور است که انسان پیش می‌رود.
ببینید در سوره پنجاه و هفتم، آیه ۱۳. سوره حدید، آیه ۱۳. می‌خواهم از آیه قبلش بخوانیم: «یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَى نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانِهِمْ». «یَسْعَى» می‌دود، شتاب دارد، حرکت دارد. می‌بینی روز قیامت مؤمنین و مؤمنات را که این‌ها نورشان در سمت راستشان و جلوشان در شتاب است. چپ و عقب نور ندارد. این خب حالت نمادین است دیگر. جلو و این را قبلاً هم عرض شد. جلو و سمت راست نماد جلو که خلاصه آن حالت ما چون رو به خدا داریم و جلوی ما خدای متعال است و سمت راستمان هم که ایمان و آن قدرتی است که خدا داده برای اخذ فضایل و خیرات و اخذ توشه برای ملاقات با خدایی که روبروی ماست. جلوی ما مرگ ماست. خدای ملاقات با خدای متعال، خداست. خدا روبرو است به این اعتبار. نحوه کنایه است دیگر. خدا همه‌جا که هست، این کنایه است. «بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ». چون داریم جاهای دیگر. پس این «بَیْنَ أَیْدِیهِمْ» را ما خدا می‌گیریم یعنی در محضر خدا. در محضر ائمه معصومین که رو به این‌ها داریم، به این حقایق داریم. سمت راستمان هم که ایمان، آن دست راست نماد قدرت برای جمع کردن این فضایل و اینها. چپ و عقب با این‌ها کار نداریم. چپ که دست چپ نماد قدرت برای اخذ شرور و رذائل و اینهاست که خب از اصحاب شمال نیستیم ان‌شاءالله. از اصحاب ایمان «یمین»، و پشت‌مان هم که خب دنیاست. حیات دنیا، عالم ماده. اینها را انسان پشتش دارد حرکت می‌کند. «مَا إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ». ما رو به خدا داریم. داریم به سمت آن می‌رویم. «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ». آمده به سمت او برمی‌گردیم. پس روی‌مان به سمت اوست. خب، پشت‌مان پس می‌شود دنیا. برمی‌گردیم یعنی پشت به دنیا داریم، رو به خدا داریم. خب، پس اگر کسی نور کسب بکند، نور او کجا می‌آید؟ جلو، سمت راست. در قیامت مؤمنین نورشان جلوه می‌کند در جلو و سمت راستشان. خب، بعد چه می‌شود؟
«بُشْرَاکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ». بهشان بشارت می‌دهند که این نور شما را می‌برد تا آن جنتی که از زیرش انهار جاری است و آن‌ها خالد شما درش «خَالِدِینَ». «ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ». خب، بعد منافقین و منافقات چه حالی دارند در آنجا؟ «یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَ الْمُنَافِعَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُّورِکُمْ». این‌ها به مؤمنان برمی‌گردند. می‌گویند: "انظرونا." یا "مهلت بدهید ما از نور شما اقتباس بکنیم." یک خرده از این نور برداریم. این چه نوری است؟ نور تنزیل یافته است. آن نور اول و حقیقت ثابت اگر باشد که آن دیگر اصلاً اقتباسی نیست کسی بتواند جمع بکند. پس این ببینید این‌ها همه نکته است برای ما تو بحث آیه نور. این‌ها به درد ما دارد می‌خورد. حتماً به دردمان می‌خورد ما بتوانیم بفهمیم «نَقْتَبِسْ مِن نُّورِکُمْ». این نور قابل اقتباس است. چه نوری را خدا در مشکات قرار داده است؟ نوری که قابل اقتباس است. آن «اللَّهُ نورُ السَّماوَاتِ وَ الْأَرْضِ» که قابل اقتباس نیست. قبس از این بردارم. آن که مجرد است، محض است، بسیط است. وقتی یک چیزی بسیط باشد، ازش نمی‌شود یک تکه برداشت. او جلوه‌گر است. خب، حالا بحث تجلی و این هم بحث‌های مهمی است که حالا فرصتش اینجا نیست. الان می‌خواهیم بحث چه نوری را می‌شود ازش اقتباس کرد؟ آها، نوری که تنزیل یافته است. پس این نور است که در باطن مؤمن است. باطنشان مشکات دارد. آن «أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ» یا «وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ». این که این آیات امروز خواندیم، ربط این‌ها همه دارند با همدیگر روشن می‌شود. ما در او نوری قرار دادیم و او راه می‌رود و آن نوری که در سینه این‌ها، سینه اینها برای اسلام آماده بود و خدا نوری در این‌ها قرار داد، این همین نور «یَسْعَى نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانِهِمْ» است. منافقین: «مَا نُورٌ لَهُمْ». ما یک خرده از این‌ها اقتباس بکنیم، برداریم. بهشان چه می‌گویند؟
«قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا». التماس نور. التماس از «لمسه» می‌آید. باب افتعال است. لمس کردن نور. لمسی. خیلی قشنگ است. حالا اینجا تویش بحث مفصلی دارد. بعد همه رویش مفصل کار بشود که فرصتش نیست. به این‌ها می‌گویند که: "اینجا که جای کسب نور نیست. این عالم عالم استعداد است. اینجا این نور چه می‌خواهد؟ یک شجره زیتونه می‌خواهد که «لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ» باشد و اینها باشد که این نور مشتعل کند. آن شجره زیتونه کجاست؟ دنیاست. آنجا بود که زمینه اشتغال بود. آنجا بود که این استعداد فعال می‌شد. اینجا الان فقط نور است. نوری که فعال شده است، هیچی اینجا کم و زیاد. بله، این در عوالم سابق بود که حالا در اصلش عالم دنیا. تا حد کمی هم در برزخ. در برزخ انسان می‌تواند کسب نور بکند. بله، ولی در حد کمتر. هدایاتی که دیگران، عنایاتی که دیگران برایش خب. مثلاً کسی برای میت رفت زیارت کربلا به جا آورد یا در حرم فلان معصوم برای او نماز خواند. نوری بود دیگر. نور برای او فرستاد. برایش روزه گرفت. برایش نماز خواند. برایش حج به جا آورد. اینها همه نور است. در برزخ هم دارد کسب نور می‌کند. حالا خود او هم باز اگر زمینه مساعد داشته باشد، خودش هم در عالم برزخ می‌تواند کسب نور بکند. بحثش مفصل است.
خب ولی دیگر در عالم قیامت هیچ فضای کسب نوری نیست. گذشته. قبلاً در دنیا، برزخ، اینجا دیگر نیست. آنجا اگر نور می‌خواهیم، برگردیم به این. التماس نور بکنیم. التماس نور بکن. آنجا «فَضُرِبَ بَیْنَهُم بِسُورٍ لَّهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظَاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ» که حالا ادامه آیه و این هم نکته‌ای دارد که حالا ازش صرف‌نظر. خب، اینجا پس یکی در سوره ۶۶، چه سوره مبارکه تحریم می‌شود. آیه هشتم: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَى رَبُّکُمْ أَن یُکَفِّرَ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یَوْمَ لَا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعَى بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانِهِمْ». توبه کنید به سمت خدا توبه نصوح. شاید رب شما از گناهان شما بگذرد و شما را در جنتی وارد بکند که از زیر این‌ها انهار می‌گذرد. «یَوْمَ لَا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ». در قیامت خدا نبی و مؤمنینی که با پیغمبر هستند، دچار خزی نمی‌کند، واگذار نمی‌کند، رها نمی‌کند، ول نمی‌کند. «نُورُهُمْ یَسْعَى». حالا دیگر اینجا همه‌شان توی آیه سوره حدید فقط مؤمنین بودند، منافقین به مؤمنین می‌گفتند. اینجا مؤمنین با پیغمبر و نور این‌ها در شعاع نور پیغمبر است. «نُورُهُمْ یَسْعَى بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانِهِمْ». نور ایشان در جلوشان و سمت راستشان سعی دارد. «یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا».
خدایا نور ما را برای ما اتمام کن. این اتمام نور عرض کردیم باید مفصل بحث بکنیم. اتمام نور یعنی اینکه نور به مقصد برسد، به نتیجه برسد. این نور تا آنجا، چون نور مال راه است، مال هدایت است. نور مال هدایت. نور مال هدایت است، خب، این نور و «نوراً» آن نور نیست، این نور و «نورٌ» این مال هدایت است. این مال پیش بردن است. مال جهت نشان دادن است. بله، حقیقت این است. نشان دادن مسیر را نشان دادن، حقایق را نشان دادن، سیر دادن انسان‌ها را در آن مسیری که باید حرکت بکنند، خب. لذا اینجا درخواست «أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا» دارند. خدایا این نور ما را تمام کن. به مقصد برسان. ما الان در قیامتیم، نور هم داریم. دیگر. حالا اینجا ظاهر مؤمنین، مؤمنی که با پیغمبرند، حالا شاید بله. «یَقُولُونَ». حالا چه بسا کلام پیغمبر هم باشد. حالا ولی در مورد آنهایی که مؤمنین که یقینی است، این مؤمنین حرفشان این است. خدایا، این نور ما را به اتمام رسان. تمام به آن سرانجام و آن مقصود نهایی که دارد ما را برساند. این نور را به آنجا برسان. به آن جایگاه برسان. «وَ اغْفِرْ لَنَا». خب، چه چیزی باعث می‌شود که نور به نتیجه نرسد؟ معصیت. به چه چیزی باعث می‌شود که نور به نتیجه برسد؟ غفران الهی. یک چاله چوله‌هایی در رفتار انسان، در فعل انسان، در صفات انسان، نقصی هست، کمبودی هست. این‌ها ممکن است وسط راه نور را خاموش کند. وسط راه نور را از بین ببرد.
خدا نوری که مال خودش است، «نورُ اللَّهِ». او متولی امر است. «وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن یُتِمَّ نُورَهُ». خدا ابا دارد جز اینکه این نور را اتمام کند. نوری که مربوط به خودش است. حقایق او، شریعت او، اولیای او. نسبت به اینها ابا دارد از اینکه اصلاً این را به اتمام نرساند. حتماً به اتمام می‌رساند. «وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ». به درک هرکی می‌خواهد بدش بیاید. به درک من به نتیجه می‌رسانم. ولی در مورد نور مؤمنین باید ضجه بزنند، درخواست بکنند. حتی در قیامت که هستند، از همه مواقف رد شدند، دیگر کسی نمی‌تواند نور کسب بکند. اینجا هم باز دوباره با اینکه تمام شده، مراحل تثبیت شده. اگر کسی نور جمع کرده، جمع کرده. جمع نکرده، تثبیت شده. باز با آن حال می‌گویند: «لَنَا نُورَنَا وَ اغْفِرْ لَنَا». اینجا ما را ببخش. غفران تو سرازیر کن در مسیر ما قرار بده که این ما را برساند به نتیجه. چون غفران نباشد، این نوری که مال ماست، راه به نتیجه نخواهد رساند. غفران الهی باید بشود که ما بگذریم. این چاله چوله‌ها را پر بکند و این نور برود به آن سر، خب. این هم از این آیه و نکته‌ای عرض بکنیم و بحثمان اینجا تمام.
پس این نور در عوالم آخرت بود. دیدیم که در آخرت هم باز نور است که همه کاره است. حرف اول و آخر را در برای انسان و اینها نور می‌زند. خب، مرحوم صفوی اینجا می‌فرمایند که: "و مخفی نماند که اینکه در عوالم ماوراء ماده ترک می‌شود و زائل می‌شود هر اصلی چه مادی باشد و در ماده. بله، هر اصلی که مادی باشد و در ماده، همه این‌ها محو. این‌ها همه از بین می‌رود از بدن و قواش و تمایلاتش و آثارش و شهواتش. اینجا طبل سرائر است دیگر." «لَقَدْ کُنتَ فِی غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ». خدا غطاء را در قیامت از جلو چشم برمی‌دارد. چشم انسان حدید می‌شود. حدید می‌شود، تیز می‌شود. اعماق را می‌بیند. قَطَاع برداشته شده. قَطَاع چیست؟ آن چیزی که حقیقت را می‌پوشاند. تقطیه حقیقت دارد و باطن و سریره را می‌پوشاند، مستور می‌کند. وقتی که باطن کشف شد که همان روح، همان حقیقت انسان، با این زوال بدن جسد جسمانی، «جسدی» به قول ایشان مادی، ظلمانی، منکده این رفت کنار. این اصلاً ظلمت است. مال این بود. چرا این‌ها در ظلمات بودند؟ چون غرق در ماده بودند. چه چیزی باعث شد این‌ها حقیقت را نبینند؟ چون چشمشان به ماده بود. انسان وقتی چشمش به ماده است، وقتی غرق در طبیعت است، وقتی غرق در این عالم پایین است، پشت کرده در واقع. دیگر همان پشت، گفتیم عالم ماده پشت ماست. وقتی کسی پشت کرده، خب، نمی‌تواند ببیند. وقتی پشت کرده به نور، پشت کرده. وقتی کسی به نور پشت کرده، ایجاد ظلمت می‌شود، سایه می‌افتد برایش. تو سایه نمی‌تواند ببیند. باید به نور رو کند تا بتواند ببیند. شما یک چیزی دستتان بگیرید، به نور پشت کنید. بنشینید نگاه کنید. هرچه چشمتان بیندازید، ساعتتان را. یک ساعت را نگاه کنید. همین الان بیرون بنشینید، پشت کنیم به نور، بنشینیم. ساعت را می‌توانید ببینید؟ ولی رو که می‌کنیم به خورشید، ساعت قشنگ مشخص است. کسی رو کرده به عالم ماده. کسی پشت کرده باشد به نور، تصویر ازش بگیرند، این صورتش سیاه می‌افتد. هیچی ازش معلوم نیست. پس کسی که پشت کرده به عالم بالا، کسی پشت کرده به حقایق، کسی پشت کرده به آن «نورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»، به آن خدا، ظلمت ایجاد می‌کند برایش. اینکه ظلمت ایجاد می‌شود، عالم ماده است. عالم ماده، کسی توجه بهش پیدا می‌کند، یعنی پشت کرده. خب، وقتی این عالم ماده از بین رفت، دیگر این‌ها نیست. این ساز و کار جمع شد. «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ». «وَ إِذَا الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ»، «وَکَانَتِ الْجِبَالُ سَرَابًا» دیگر این فضاهایی که مخصوصاً آیات جزء سی، ۲۹ و ۳۰ خیلی بهش اشاره دارد. فضای قیامت چه می‌شود؟ این‌ها همه جمع می‌شود. ستاره و خورشید و زمین. «کَالْفِرَاشِ الْمَبْثُوثِ». مردم می‌آیند. بعد «کَالْصُّوفِ الْمَنفُوشِ». منقوش، منووش. به خلاصه توی این وضعیت مثل پنبه، ریش‌ریش شده و این‌ها. کوه‌ها را جمع می‌کنند و بساط و سماوات و «مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ». خدا این دودمان این فیتیله آسمان‌ها را جمع می‌کند. این لوح آسمان‌ها، مثل لوح کاغذ که باز می‌شود، این را خدا انگار جمع می‌کند. مثل فرشی که جمع می‌کند. لوله‌اش می‌کنی، جمع می‌کنی. خدا این‌ها را این‌جوری لوله می‌کند، جمع می‌کند. یک عالم ماده کلاً جمع می‌شود. «یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ». خدا زمین را عوض می‌کند. آسمان را عوض می‌کند. کل عالم می‌ریزد به هم. این‌ها که کلاً جمع شد. بساطش. ماده جمع شد. دیگر عالم ماده جمع. دیگر خدا روز قیامت خدا دیده می‌شود. هر کسی خدا را می‌بیند. ولی خب، بله، اصلاً ملاقات. آن که اصلاً «یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ». تو سوره انشقاق: «إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ». آیا انسان تو با سختی‌ها این مراحل را طی خواهی کرد و با خدا ملاقات خواهی کرد. ملاقات امیر. عالم ماده که جمع می‌شود، همه رو می‌کنند به خدا. ولی خب، حالا کسی چه وضعی داشته باشد و چه چیزی ببیند، آن مهم است. خدا با اشدالمُعاقبین. خدای اَشدّالمُعاقبین را ببیند یا خدای ارحم‌الراحمین را ببیند؟ بله، دو تا است دیگر. خدا همان خداست. آن که وقتی که انسان مشغول عالم ماده، مرحوم علامه طباطبایی تو تفسیر المیزان این را بحث کرده‌ام. وقتی مشغله از عالم ماده برداشته بشود، انسان خدا را می‌تواند ببیند. حالا این بحث مهم است. به هر صورت این فضا که جمع شد، دیگر اینجا همه حقایق رو می‌شود. نوران عالم آخرت. لذا تویش نور است که حرف اول را می‌زند. نور همه. بله، دیگر نورانیت عالم آخرت، انکشاف. همان چیزی که تو دنیا بود، همه این‌ها که تو دنیا بود، آن‌ور معلوم می‌شود چی به چی بود. معلوم می‌شود این یک کلمه که من گفتم الان که معلوم نمی‌شود که آقای کریمی سلام علیکم. خب، این الان معلوم شد چه شد؟ تو قیامت معلوم می‌شود که این «سلام علیکم» چی بود؟ در نیت من؟ در آن ثواب؟ آن ۶۹ تا را بردم؟ نبردم؟ چقدر نور ایجاد کرد؟ چقدر نور ایجاد نکرد؟ «سلام علیکم» که الان ما گفتیم، قیامت دست ما را گرفت. همین یک دانه را خلاصه بگویند که: "اخلاص داشته باشیم غنیمت." خلاصه آنجا معلوم می‌شود. الان که معلوم نیست. آنجا وقتی عالم ماده جمع شد، «الْوَاقِعَةُ». آنجا معلوم می‌شود که این یک حرف، این یک کلمه، این یک دل شکستن، آن یک زخم زبان زدن، یک دل به دست آوردن، این‌ها اثرش چی بود؟ که آن نورانیتی که از سرور ایجاد، سرور در دل مؤمن را شاد کردی. نورانیت که آن‌ور ایجاد می‌شود، بی‌نظیر. می‌گوید: "تمام روبروی این مؤمن روشن می‌شود." خب، این یک کلمه است. آدم یک چیزی گفته. یک دلی به دست آورده، دلی را شکسته. خدایی نکرده چه ظلمتی ایجاد می‌کند. خب، این همان بستن راه نور است دیگر. «أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا» برای همین است. یکی از این‌ها اگر بخواهد پرونده‌اش باز بشود، ظلمتش باز بشود، این راه نور را می‌بندد. یک کلمه آدم گفته. بله، دیگر خدا باید غفران داشته باشد. این پرونده، این ظلمت را باز نکند. ظلمتش منتشر نشود. خلاصه، ما بتوانیم رد بشویم. نور ما را ببرد به مقصود برساند. در هر صورت، خدا غطاء را برمی‌دارد. حجب و اسرار را برمی‌دارد. آن حقیقت باطنی را نشان می‌دهد. آنجا نور معارف الهیه و مشاهدات روحانیه در جلوی انسان و سمت راست او، در جلو. حالا این تعبیر مرحوم مصطفوی، ایشان می‌فرمایند که: "نور معارف الهی و مشاهدات روحانی روبروی انسان است. سمت راستش هم نور صفات ملکوتی است." در روبرو خدا را می‌بیند. آن ویژگی‌ها و آن حقایق و اینها و در سمت راستش هم صفات ملکوتی. آن صفات ممتازی که با خودش برده بود. صبرش، تواضعش، شکر. این صفات را در سمت راست خودش می‌بیند. اکتساباتش بود دیگر. با دست راست اینها را کسب کرده و روبروش هم که خدای متعال که برای ملاقات به سمت او می‌رفت. «إِلَیْهِ رَاجِعُونَ». به سمت او برمی‌گشت. او را می‌بیند. مشاهدات او، جلوه‌های او، جلوه‌های ربوبی او، جلوه‌های رحم. خب، کسی او را می‌بیند در حال ارحم‌الراحمین. کسی او را می‌بیند در حال لطفش، در حال مودتش، در حال رحمتش، در حال عنایتش. در چه حالی؟ در حال اشدّالمعاقبین بودن. غضب شدیدالانتقام بودن. غضب الهی، قهر الهی. «وَلَا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا یَنظُرُ إِلَیْهِمْ وَلَا یُزَکِّیهِمْ». قرآنی است ولی خدا با اینها حرف نمی‌زند. خدا به اینها نگاه نمی‌کند. بلکه اگر هم بخواهد حرف بزند چه می‌فهمیم؟ می‌فرمایند: «اخْسَئُوا فِیهَا وَلَا تُکَلِّمُونِ». آن حرفی که به سگ گفته می‌شود برای ساکت کردنش "اخ". اگر بخواهند حرفی هم بزنند می‌گویند: "پوزبند به اینها. پوزبند سه‌گانه بزنید. سگ‌وارانه اینها را ببرید." فضای قیامت فضای عجیبی است. خلاصه این نور آنجا جلوه دارد. کسی اگر در درونش مشکاتی روشن شده باشد، این دیگر برده. او این معارف را به خودش راه داده. شرح صدر برای اسلام داشته. سینه را باز کرده. اسلام به معنای تسلیم است دیگر. من تسلیم بودم، گفتم: "خدایا، هرچه می‌خواهی در این درون بریزی، هرچه تو بگویی، هرچه از احکام تو، هرچه در سه حوزه افعال و صفات و عقاید. تو این سه تا، من آنی را ریختم در درونم که تو می‌خواستی. سینه را باز کردم برای اینکه تو از این هرآنچه که می‌خواهی در من بریزی." خوب می‌شه «عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ». نور، آن وقت دیگر «یَسْعَى نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانِهِمْ». این می‌شود نور آیه نور. می‌بینید؟ هنوز یک خرده اولیه راهیم. این چقدر حرف دارد این آیه نور! بله، حالا باید در مورد نور روحانی بحث بکنیم که این آیه نور را مرحوم مصطفوی می‌فرمایند که این نور روح خدای نور. حالا بحثش چیست، من ان‌شاءالله جلسه بعد خدا توفیق بدهد و عمری باشد، حیاتی باشد، بهش برسیم و بحث بکنیم.
والحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00