تفسیر سوره نور

جلسه بیستم

00:26:28
64

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
در بحث آیه شریفه نور، همین که دیروز بحث ظهور و اجمال و این‌ها که اشاره شد، می‌شود متکلم هردو را با همدیگر اراده بکند یا نمی‌شود؟ خروج اختلافات اقوال: مردم در کفایه می‌گویند که نمی‌شود؛ ولی امثال حضرت امام می‌فرمایند که می‌شود.
مبانی تفسیری دیگر از بحث‌های مهم در تفسیر، قالب مفسرینی که الان هستند و متأخر، این‌ها قائل‌اند که می‌شود استعمال لفظ مشترک در اکثر از معنا. لذا شما می‌توانی یک آیه را حتی (در حالتی که) معانی‌اش کاملاً مخالف هم باشند، معنی کنی. «قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ»؛ روایتی، «قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ» آیه قرآن است. خب، یعنی چی؟ مترجم چه می‌کند: «مرده باد انسان، چقدر کافر است!» خب، در روایت چه تفسیر کرده‌اند؟ قبلاً گفتیم: «قُتِلَ الْإِنْسَانُ»، ای امیرالمؤمنین، «مَا أَكْفَرَهُمُ الَّذِی کَفَرَ»؛ امیرالمؤمنین کشته شد؟ مگر کافر بود؟ برای چی کشتند؟ آن که ظاهر آیه است کجا، و اینکه تفسیر معصومین کجاست؟ دقیقاً ضد هم. «قُتِلَ الْإِنْسَانُ» یک معنای نفرینی دارد، یک معنای خبری دارد. معنای نفرینش کجاست؟ به هر طریق درست، تو برخی روایات معنای نفرینی گرفته‌اند و تو برخی روایات معنای خبری. سهمی که قرآن هفت تا بطن دارد و هفت تا ظاهر دارد و هرکدام حمل می‌شود و این‌ها، یکی از معانی‌اش همین است دیگر. شما می‌توانید چندین معنا، حتی متضاد با همدیگر و مختلف با همدیگر، این‌ها همه را در کنار هم بگنجانید، بدون اینکه هیچ مشکلی پیش بیاید؛ ولو اصلاً با هم جور درنمی‌آید. «قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ»، یکی این (که) از کلام معصوم است. اینجا کلام معصوم به عنوان یک بطن از بطون قرآن مطرح است؛ یعنی یکی از بطون قرآن همین است که معصوم می‌فرماید.
البته بستگی دارد ما قدرت این را داریم که حرف بزنیم و هفتاد تأویل داشته باشد کلاممان. هفتاد تأویل داشته باشد که "و مِن کلٍّ مَخرج" (از هر چیز) از همه این‌ها راه فرار داشته باشیم ما؛ یعنی یک چیزی بگوییم که دوست و دشمن، هر که خواست یقه ما را بگیرد، ما بتوانیم از زیرش در برویم.
تأویل نظر به واقعیت خارجی دارد، تفسیر به آن جنبه معنایی نظر دارد. یک وقت شما در معنا کشف می‌کنی چیزی را، یک وقتی چیزی در خارج و در واقع کشف می‌شود. می‌گوید: «هذا تأویل رؤیای من». (حالا) تأویل یعنی آن خوابی که من دیدم، حالا در واقع اتفاق افتاد (یعنی) در بیرون کشف شد. در بیرون این‌ها سجده کردند و این‌ها. مجله یوسف، (آنجا) که خواب دیده بودند، دارند سجده می‌کنند این‌ها. وقتی این‌ها سجده کردند، در بیرون محقق شد. فرمود: «هذا تأویل رؤیای من قبل»، این تعبیر رؤیای من است. تأویل یک جنبه بیرونی دارد، در بیرون محقق می‌شود. تفسیر آن جنبه معنایی است، در عالم معنا باز می‌شود. در ذهن، معانی مختلفی که هست، یکیش باز می‌شود، یکیش روشن می‌شود. این می‌شود معنا (ی) تفسیر.
بله، بله. نه، ببینید، اینی که هفت تا بطن دارد، گاهی به این نحو است که یک آیه چندین معنای مختلفی که ازش فهمیده می‌شود و گاهی کاملاً با همدیگر در تضاد است. همه این‌ها را می‌بینی که برایش درست (انجام) می‌شود. ابراز می‌کنند و خبر می‌دهند یا نمی‌دهند، آن یک بحث دیگر است؛ ولی بحث سر این است که قرآن همین «قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ» یک ظاهرش این است که انسان دارد می‌خورد به آن شخصیت کافری که خدای متعال دارد لعنش می‌کند و نفرینش می‌کند و درست هم هست. یک معناست. یک معنا این است که انسان دارد برمی‌گردد به امیرالمؤمنین. اصلاً هرجای قرآن «الإنسان» آمده، منظور امیرالمؤمنین علیه السلام است. ولی «وَ کَانَ الْإِنْسَانُ ظَلُومًا جَهُولًا»؛ خب، انسان ظلوم و جهول است، یعنی چی؟ دلیلی برای این موضوع روایت است. روایت. در روایت (آمده) که تفسیر (آن را) دیگر مفسر از جهت سندی و دلالت و این‌ها هیچ اشکالی ندارد.
اصلاً اگر قرار باشد روایات آیات قرآن را تفسیر نکند، پس هیچ روایتی به درد ما نمی‌خورد. واحد تخصیص بزند قرآن را؟ تخصیص الکتاب با خبر الواحد. ما با خبر واحد قرآن را تخصیص بزنیم؟ می‌شود یا نمی‌شود؟ می‌شود، حتماً می‌شود. آقا، این خبر واحد، آن قرآن است. قرآن عام است. می‌گوید: آقا، هیچ‌کس با فلان کار مثلاً بهش نمی‌رسد. مثلاً انجام این دارد تخصیص می‌زند، هیچ اشکالی ندارد. بعد آنجا یکی از دلایلی که آوردند همین است که اگر قرار باشد خبر واحد تخصیص نزند از روایت به چه درد ما می‌خورد؟ تفسیر برخلاف قرآن نباید باشد، مبیّن است. «کَانَ الْإِنْسَانُ ظَلُومًا جَهُولًا»؛ انسان، اگر گفته شد منظور امیرالمؤمنین است، این جور درنمی‌آید. چه‌کارش کنیم؟ چه حساب؟ جور درنمی‌آید؟
شما «ظلوم جهولا»؟ «ظلوم» و «جهول» چیست؟ صفت مشبهه. صفت مشبهه چند تا معنا دارد. گاهی معنای فاعلی دارد، گاهی معنای مفعولی دارد. «ظلوم» و «جهول»، شما می‌توانید به معنای ظالم و جاهل بگیرید. می‌توانی به معنای مظلوم و مجهول بگیری. درست است؟ «کَانَ الْإِنْسَانُ ظَلُومًا جَهُولًا»، «وَ حَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا». احزاب.
آقای نور، دوباره دو تا معنا دارد. مشکل ندارد؟ چرا در عالم معنا، در معنای خودش چند تا معنا را برمی‌تابد. در کنار همدیگر، چندین معنا با همدیگر هستند و در کنار می‌شود حملش. آیه ۷۲ آخر سوره مبارکه احزاب. «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهَا وَ حَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا».
حالا در روایات ما چه‌کار کردند؟ خیلی جالب است. دو نوع روایت داریم: یک دسته این «حملها الانسان» را به مخالفین امیرالمؤمنین حمل کرده‌اند، یک دسته به خود امیرالمؤمنین. (یعنی) «حملها الانسان»، (آن) دشمن امیرالمؤمنین «إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا»، او هم ظالم بود هم جاهل. او آمد ولایت را حمل کرد. به حمل الانسان، خود امیرالمؤمنین، «إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا»؛ ولایت حقیقی با او. ولی هم مظلوم بود هم مجهول بود. ظلوم جهول دو تا معنا دارد. درست شد؟ الان جا افتاد، قشنگ؟ «ظلوم جهول» دو تا معنا دارد. هم فاعلی هم مفعولی. جفتش را کنار همدیگر گرفتند.
درس اولیه این است که نه، نه، خدای متعال هزاران معنا را اراده (می‌کند). باید با ضوابط باشد دیگر، کسی هرچه خواست درست بکند، نه. ضابطش را که دیگر نمی‌شود درست کرد که.
الان ما اینجا ضابطه داشتیم که صفت مشبهه را هم می‌شود اسم فاعل آورد هم می‌شود اسم مفعول. ضابطه نیست. معنای مبالغه‌ای بگیریم. ضابطه بود. صفت مشبهه، «قتیل» گفته می‌شود و معنای قاتل. یک وقت معنای مقتول است مثلاً. درست است؟ «نصیر» گفته می‌شود، معنای ناصر. «حبیب» گفته می‌شود، به معنای محب است، به معنای محبوب هم هست. درست است؟ هر دو تاش می‌آید. تو عرب استعمال شده، کاربرد دارد. وقتی که استعمال را داریم، ضابطه را داری، می‌شود استعمال کرد. در هر صورت بالاخره با ضابطه است. از قدیم هست. یک قرینه هم یک ضابطه است. اینجا دیگر شما یک معنا را می‌توانید، اگر با ضابطه جور دربیاید، چه اشکال دارد؟
ببین، جاهایی که الان «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ». به سماوات. خب، به هر حال یکیش می‌تواند اراده (شود.) یک سری طرفدار دارد. "لستم آباد". نه، جفتش (یعنی) «ظلوم جهول». جفتش را با همدیگر آدم می‌فهمد. این‌ها هیچ‌کدام نتوانستند. سماوات و ارض و جبال هیچ‌کدام نتوانستند حملش بکنند. انسان حملش کرد. انسان حملش کرد بس که بی‌عقل بود، برداشت حملش کرد. ظلوم جهول بود. انسان حملش کرد بس که مجهول است و ناشناخته است. این حمل جفتش درست است.
امانت، امانت ولایت نیست. امانت به معنای عربی امانت. به موقع (گفتم.) امانت. این چه امانتی بوده که به جبال و سماوات و این‌ها عرضه شده، این‌ها نتوانستند حملش کنند؟ امانت بوده. این به جبال و این‌ها عرضه شده. خوردن و خوابیدن اهمیت امانت قبل از... نه، امانت از اسلام. مردم امانت را از مال خودشان راحت‌تر. الان این امانت، همین امانت را عرضه کرده‌اند به جبال سماوات. قبل از ظهور اسلام مردم می‌گرفتند راحت می‌خوردند. آن‌قدر این خوردن امانت راحت بوده وقتی خداوند بخواهد این امانت و اهمیت آن مردمی که این امانت را راحت می‌خوردند. این امانت اگر به آسمان‌ها و زمین...
اسب؟ مگر امانت منظورتان همان است دیگر؟ اسب (است.) «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ» بعد به همان اسب. ما امانت عرضه کردیم بر جبال و سماوات و ارض و این‌ها. این امانت آن‌قدر اهمیت دارد. این بحث اهمیت.
چون زمانی که اسلام آمد، این‌ها می‌خوردند راحت مال مردم را می‌خوردند. همان امانت را خدا عرضه کرده به آسمان‌ها و زمین. این امانتی که آسمان‌ها و زمین عرضه شده چیست؟ امانت مادی یا معنوی؟ نه، نه. این امانت اگر بر آسمان و زمین عرضه می‌شد، مادی یا معنوی (بود)؟ به خاطر اهمیت کار. معنوی، مادی که نمی‌شود. مادی به آسمان‌ها و زمین عرضه شد. یک اسب دادیم آسمان‌ها نتوانستند بگیرندش. امانت معنوی بالاخره.
اهمیت کدام امانت؟ اهمیت مادی و معنوی؟ آقا، من دارم از اهمیت امانت می‌گویم؛ ولی چیزی که نمی‌تواند تحمل بکند اهمیت امانت. اهمیت امانت کجا مطرح می‌شود؟ توی ذهن. یک خرده حالا بحث مغالطه را ان‌شاءالله کتاب امانت دادم. امانت بما هو امانت. که شما الان درسش را فرمودید؛ یعنی آن چیزی که فقط تو ذهن تصور می‌شود. این آن‌قدر اهمیت دارد که وقتی به آسمان و زمین عرضه شد، این‌ها نپذیرفتند. بحث کل کلیه. انسان ظالم و جاهل این امانت را می‌گیرد و در هر صورت بالاخره اینی که لفظی در چند معنا استعمال بشود، این هم در قرآن بوده، هم در روایات هست و هم در اقوال علما.
همه بحث سر این بود که «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ». ما این اضافه نورالسماوات و الارض را چه نوع اضافه‌ای می‌خواهیم بگیریم؟ نور فی السماوات و الارض، نور لسما (وات و الارض)، نور من السماوات و الارض. همین‌ها هست دیگر. و عرض کردیم که همه این‌ها می‌تواند در کنار همدیگر درست باشد. پرسیدید که روی چه حساب می‌تواند درست بشود؟ عرض کردم، روی حساب استعمال لفظ مشترک در اکثر از معنا. این چیست؟ این هم یک توضیحی از قرآن دادیم. حالا دیگر تو مصداقش، دیگر حالا امانت چی بوده و این‌ها دیگر حالا با خودتان. تو اونش بحثی نداریم؛ چون دیگر آن از بحث ما خارج است. امانت چی بوده و فلان. خلاصه این «إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا» یک شاهدی بود برای اینکه لفظ مشترک را در دو معنای کاملاً متضاد، از یک آیه استفاده کردند. هم برای این هم برای آن. خب، نشان می‌دهد که برمی‌تابد آیات، معانی مختلف را. «اللَّهُ نُورٌ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ» کجا؟ نور لسماوات و الارض کجا؟ ماست. خود همان که فرمودید، عرض کنم که حالا این‌ها تا حدی جلسات قبل بحث‌هایش مطرح شده. «نُورٌ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»، یعنی اینکه خدای متعال در تمام حقیقت این اشیا هست. نور لسماوات والارض، یعنی اونی که حقیقت بخشیده به این‌ها خدای متعال است. با حقیقت این‌ها نیست. فقط بهشون حقیقت بده. نور برای آسمان‌ها و زمین. «نورٌ فی السماوات والارض» یعنی در تمام این‌ها هست. «نورٌ علی السماوات والارض» یعنی بر این‌ها مشرف (است). «نورٌ من السماوات والارض» اتحاد دارد. اتحاد نه، وحدت دارد. تو بحث وحدت وجود که اون دیگر گردنمان را به باد می‌دهیم اگر بخواهیم از این حرف‌ها بزنیم. نمی‌خواهم تو بحثش وارد بشویم. خلاصه متعلقات شما هرچه بگیریم، معنا متناسب با همان می‌شود و معونه‌ای ندارد که ما بخواهیم چندین متعلق با همدیگر یکجا تثبیت بکنیم. همه این‌ها در کنار هم درست بشود. هیچ اشکالی (نکند).
متمایل نباشد. بله، متباین در حمل نباشد. متباین در معانی اشکال ندارد. من یک جمله می‌گویم، دو تا معنا (مثال.) یک مثال معروفی توی کتاب مرحوم شیخ محمدرضا گلبپایگانی (اشتباه گلبپایگانی است) که نظرم ایشان اسم (کتاب) «ازالة العین من ازالة القیء» «من ازالة القیث من العین فی استعمال لفظ مشترک فی المعنیین» است. بعد آنجا ایشان یک رساله کوچکی هم هست مفصل بحث کرده است (درباره) زمانی که لفظ مشترک را در اکثر از معنا می‌شود به کار برد یا نه. این‌ها مثال‌های مختلفی. یکیش این است: «قلب و بهرام ما رهبه». «قلب و بهرام ما رهبه». یعنی چی؟ ترجمه؟ نترسید بهرام. یعنی چی؟ دل بهرام هیچ وقت نترسید. درست است؟
قلب و بهرام! برعکسش. یعنی برعکسش؟ قلب بهرام چه می‌شود؟ ما رهبه. قلب بهرام ما رهبه. و نه قلب و بهرام مارح. ضرب‌المثل‌های معروف عرب است. عرب می‌گوید و استعمال می‌کند. قرآن هم بر همین اساس نازل شده. دیروز بحث کردیم. قلب بهرام. «قلب بهرام ما رهب». «کد»؟ ما رهبه را بگذاریم کنار. «قلب بهرام» (یعنی) دل بهرام. ما رهب. این دل بهرام هیچ وقت ن...(ترسید). بهرام شما برعکس کنید. «ما رهبه». آقا، بهرام چپش چی می‌شود؟ بهرام؟ برعکسش «ما رهو». درست؟ «قلب بهرام ما ره و بس»، یعنی برعکس بهرام. ما ره و بس. یک معنا. معنای دوم: بهرام دلش نترسید هیچ وقت. «قلب» هم به معنای برعکس است هم به معنای دل. مشترک لفظی دیگر. مشترک لفظی در اکثر از معنا. یک مثالش الان تو ذهنم بود گفتم. «قلب و بهرام ما رهبه».
به اینجا رسیدیم: یک معنا یک لفظی باشد. یک عبارتی باشد دو تا معنا. بحث مباین بود. این الان دو تایش قشنگ. همه... «قلب بهرام نترسید» کجا. کلمه بهرام «چپه کن» (یعنی) کجاست؟ چه ربطی به هم (دارند که) مباین نباشد در حمل. که نباید مباین باشد. حمل موضوع محمول. همان لحظه که این را دارم انشاء می‌کنم. این دیگر الان شما می‌روی تو بحث خارج اصول که ما دیگر تو خارج اصولش سروکله خودمان را شکستیم. آنجا به معنای گفتن کتاب قرآن کریم هدایت. دیگر حالا این همان شبهه‌ای است که مرحوم صاحب کفایه انداخته و دیگران جواب (دادند.) ان‌شاءالله در درس خارج اصول به بحثش می‌رسیم. یک سال، یک سال و نیم ان‌شاءالله در موردش بحث می‌کنند. بیشتر شاید دو سال، دو سال بحث استعمال لفظ در اکثر از معنا. بله، استاد ما یک سال بحث کرده‌اند. الان تو ذهن. یا بفرما به سرای اینجا یا جامه‌گیر. حالا این را دیگر بخواهم بروم تو اصول فارسی. یا یا «بفرمایید به سرایم». آن دو تا جمله خارجی. اولاً که اینجا باید ببینی قرینه هست؛ یعنی سونیک. آن که هیچی. عبارت این عبارت انشاء شده برای یک اعم از هر دو تا معنا. یک جامعی از هر دو تا معنی (است). یک جامعی برای هر دو تا معنا معنا نمی‌دهد توش قسمت جامع از این دو تا معنا. آفرین که مثالی که دیروز برای جامع اعم از این دو تا (زدیم)، جامع اعم از این دو تا و هزار تای دیگر. ۹۹۸ دسترسی داریم.
امام صادق علیه السلام فرمودند که: ببینید، حالا یک سری روایت داریم عجیب و غریب است. فرمودند در تفسیر، خیلی روایت قیمتی است. در تفسیر «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» می‌توانم تمام حقایق عالم را بگویم. به نحوی که دیوانه (شوید). یک همچین (حرفی.) خب مثلاً تمام حقایق عالم تفسیر یک آیه دیگر. اگر امام معصوم با «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» بگویند، ما دیوانه می‌شویم. من که خودم مثلاً امام معصوم می‌آیند بگویند که این، دیدی فلانی مثلاً رفت تو کوچه تصادف کرد با فلان ماشین؟ ماشین اول بهش نزد، ماشین دوم بهش زد. مرد. این از اینجای آیه «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» درمی‌آید. دیوانه می‌شود. معانی‌اش نیست، نهفته است. شمشیر. جمع اضداد، یعنی چی؟ یعنی هم‌زمان دو تا ضد با همدیگر. به نحوی که یک ضد باشد و دیگری نتواند باشد. بحث از این است دیگر. تو منطق شما داری یک عبارت که درش معانی مختلفی نهفته است. چون یک گاوصندوقی داری توش جمع است. درست؟ یک گاوصندوق مثل چی؟ مثل روغن و مثلاً چی؟ کاغذ. این‌ها ضد هم است دیگر. من یک گاوصندوق دارم هم توش روغن دارم هم کاغذ. مونه دارد. یکیش باید (باشد). مخارج نیست. من هر وقت، من از توی این، هر وقت می‌خواهی معنا (بکنی.) حالا این دو تایش با همدیگر است تو دلش. من الان می‌گویم «قلب بهرام ما رهبه». منظورم این یکیش است یا منظورش اون یکیش است یا منظورم ۱۰ تای دیگر است؟ هر وقت هرکدام را اراده بکنم، می‌فهمانم این به این معنا نیست که این الان یک معنا دارد، نه، هزار تا معنا دارد. هر وقت هرکدام از این معانی را اراده کردم در قالب این لفظ، آن را می‌رسانم. یک معنا دارد. درست شد؟
(دنبال) پیدا کردن (مثال.) بیارم توی تفسیر عبارت «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ». امام حسین علیه السلام فرمودند که: اگر من آیه «اللَّهُ الصَّمَدُ»، کلمه «صمد» را برای تو تفسیر بکنم. چه ربطی دارد که شما تفسیر کلمه «صمد»، یک کلمه یاد می‌گیری، معنای این کلمه را یاد می‌گیری و روی آب راه می‌روی؟ یعنی چی؟ چه ربطی دارد «لَمْ یَمْشِ عَلَى الْمَاءِ».
برگردیم به همین آیه نور خودمان. وقتمان هم فکر کنم تمام. بله آقا. یک ربع ساعت (دیگر.) چقدر. می‌خواستیم آیه نور را بخوانیم که دیگر فرصت نشد. ان‌شاءالله جلسه بعد. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00