‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
در آیه شریفه ما مباحث مختلفی داریم؛ حالا الان از کتاب شریف «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم» اثر مرحوم مصطفوی، استفاده میکنیم. ما در بحث آیه نور از این کتاب شریف استفاده میکردیم. کتاب ایشان، کتابی لغوی و لغتشناسی است ولی خب با یک ذهنیت عرفانی و فلسفی؛ اصلش که قرآنی است و دیدگاههای عرفانی و فلسفی هم دارد و نگاه خاصی به آیات دارد و انصافاً کتاب ذیقیمتی است.
خب، خود کلمه نور را بررسی کردیم. در این کتاب، به اینجا رسیدیم که ایشان میفرماید: «یه بحث در مورد خود آیه نور میکند که محل بحث ما هم آیه نور بود. ایشان قطعهقطعه این آیه را میآورد و روی آن بحث میکند.» «مراتب و حقیقت نور قد اشیر الیها فی آیت النور المبارکه» در آیه نور، مراتب نور و مراتب حقیقت نور به آن اشاره شده است: «الله نور السماوات والارض». اینجا خدای متعال اشاره کرده به بُعد نورش و تجلی آن در همه عوالم. در تمام عوالم، نور خدای متعال متجلی است؛ همه عوالم را پر کرده است. هیچجا خالی از نور خدا نیست.
پس، «سماوات» مراد از آن، عوالم علیه روحانی است و «ارض» مراد از آن عالم سفلی مادی است. پس منظور از سماوات، آن عوالم علیاست و منظور از ارض، عوالم سفلاست. «الله نور السماوات والارض» در سماوات که آن عالم مجردات، عالم لطایف، عوالم روحانی است، هم در آنجا خدای متعال تجلی دارد و هم در ارض، عوالم مادی. خب، این مادی دیگر همان غلظت و کثافت – به معنای فلسفی و اینهاست دیگر – کثرت در عالم کثرات است و خدای متعال در اینجا هم تجلی دارد و همه این عالم ماده را هم پر کرده است.
ماده، پستترین عوالم است، ضعیفترین عوالم است، کفِ کفِ کفِ عوالم است؛ کمترین بهره را از وجود دارد و آلوده است، انواع و اقسام آلودگیها را دارد. به قول تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام، در حقارت این دنیا همینقدر بس که تنها عالمی است که در این عالم گناه میشود. در بین تمام این عوالم، یک جاست که خدا معصیت میشود، آن هم همین عالم، همین عالم ماده است. خدا همین عالم ماده را هم پر کرده با نور خودش؛ این عالم که دیگر پستترین است. «الله نور السماوات و الارض»
پس ایشان منظور از سماوات و ارض را، آن حقایق و عوالم سماوات، آن عوالم نورانی و روحانی و معنوی و علمی میگیرد و ارض را این عالم ماده و عالم آلوده و عالم متکثر و اینها. دیگه. حالا اینها بحثهای فلسفی هم دارد، در مورد این بحث شده قبلاً، ولی باز ایشان هم اینجا اشاره میکند.
گفتیم که نور: «آن چیزی است که ظاهر و متجلی در خودش باشد و نافذ و مؤثر در دیگری باشد.» نور بهخودیخود روشن است و دیگری را هم روشن میکند. نفوذ میکند در او، مؤثر در اوست، در هر آنچه اشاره میکردیم. مثلاً نور در آب. نور در آب اولاً که اینها وقتی با هم نور، محیط آب است و در آب و از او هم خارج است. درست است. ما میگوییم که آقا الان این لیوان آبی که نگاه میکنیم، میگوییم که این نور درش هست، با سلولهاش، با مولکولهاش قاطی شده. آب، آب است، ولی نور در او هم هست. در عین حالی که در او هست، از او هم خارج است.
خدای متعال با همه موجودات هست، در همه موجودات هست، از همه موجودات هم خارج است؛ مثل نور در آب. نور در آب، هم با آب است، هم در آب است، هم بیرون از آب است. دیگه حالا فهمش سخت است، دیگه اینها دیگر عبارات سنگین است، ولی خب، تشبیه خیلی خوبی است. حالا، نفوذ میکند. هیچ جایی نیست که این آب مانعی داشته باشد از اینکه بخواهد نور در او نفوذ بکند. اگر هم ظلمت ایجاد بشود، از خود آب است نه از نور.
آن ته دریا ظلمت است، دیگه حالا بحث ظلمت هم تو همین سوره نور میرسد. آن کف دریا دیگر ظلمت است، نور نمیرسد. آن ها دیگر ظلمت مطلق است، آن ته دیگر خیلی تاریک است. آن ایراد از آب است یا ایراد از نور؟ ایراد از آب است؛ آب حجابی دارد که مانع شده نور در او نفوذ کند. البته نور هم اینجا نور تکوینی است، نور تشریعی است، دیگر. نور تکوینی که در همه موجودات عالم هست و هیچ چیز نیست که از نور خدا خالی باشد، ولی در عالم تشریع، در عالم تشریع، انسان محروم میشود از نور، نور الهی گاهی و در ظلمت میافتد.
نور، عدهای در ظلمات هستند، کفار در ظلمات هستند، مؤمنین در نور هستند. «الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور» این «من الظلمات الی النور». «الله نور السماوات والارض» شما داری میگویی که این خدا که در همه موجودات هست، با همه موجودات هست. کفار طاغوت «یخرجونهم من النور الی الظلمات» اینها دارند میروند سمت ظلمات، سمت تاریکی. مگر میشود با کفار نیست؟ با وجود اینها نیست؟
الان اینها وجودشان از خدای متعال مستقل است؟ نخیر. خدا در وجود اینهاست، همه وجود اینها را پر کرده است. ولی اینها هیچ بهرهای از خدا ندارند، هیچ نسبتی با خدا... نسبت تکوینی دارند. تو عالم ماده، استقلالی از خودشان ندارند. همه وجودشان وابسته به خدای متعال است. ولی در عالم تشریع، هیچ نوری ندارند. «فما لهو من نور» جلوتر کلمه "حیات" میآید: «هیچ نوری ندارد، تاریک است، در ظلمات مطلق.» ظلمت از خودشان است، از خودشان است. خودشان حجابی داشتند که نگذاشتند نور خدای متعال در دلشان نفوذ بکند. خودشان مانعند.
خب، پس حالا یعنی خدای متعال نورش در دل... بحثهای سنگینی میشود، دیگر. خدای متعال نورش در دل اینها نیست؟ به یک معنا خدا نورش در دل اینها هست. به یک معنا خدا نورش در دل اینها نیست. به معنای تکوینی، خدای متعال نورش در وجود اینها هست. به معنای تشریعی، خدای متعال نورش در وجود اینها نیست.
در تکوین، یعنی وجود اینها وابسته به خدای متعال است. الان با چه چیزی دارند نگاه میکنند؟ با چه چیزی دارند زندگی میکنند؟ با نور خدای متعال. اصلاً نور اگر نباشد که حیات نیست. درست است؟ در عین حالی که با خدا دارند زندگی میکنند، ولی بیخدا دارند زندگی میکنند. از من... نه در تکوین، در تشریع. اگر در تشریع حتماً از من است؟ نه. نه، قدرت آن نور کم نیست، آنجا دیگر چون بحث اختیار مطرح میشود، نور وابسته به اختیار میشود برای نفوذ. یعنی شما باید زمینه را برایش فراهم بکنی که نور بیاید.
این دیگر حالا این دیگر معنای قدرت نیست. ببینید، مرزها را میشکند ولی باید خود این... خود اختیار بخشی از این نور است. اختیار شما خودش بخشی از این نور است. وقتی جز میآید، دیگر بحث قدرت مطرح نیست. ببینید، مثلاً ما یک ماده منفجرهای داریم که میتواند این ساختمان را طی یک ثانیه نابود بکند. ولی یک جزء کوچکی در این ماده منفجره وجود دارد که اگر آن نباشد، این هیچ کارایی ندارد. قدرت باید داشته باشی که بدون آن جزء هم کار بکنی. اصلاً آن جزء اگر نباشد، این نیست، محقق نمیشود.
نور در وجود انسان وقتی محقق میشود، اصلاً نور میشود که انسان با اختیار نور ببرد، وگرنه اصلاً نوری نیست. اختیار ندارد رد شود، برود، نوری نیست. بحث ظلمت میرسد. «الله نور السماوات والارض» پس نور بهخودیخود ظاهر و متجلی است، در ماسوای خود هم نفوذ دارد و تأثیر دارد. و این معنا خصوصیاتش بهحساب اختلاف عوالم مختلف است. تو هر عالمی به نحو خودش است. تو عالم مجردات یک معنا دارد، برای فرشتهها و اینها یک معنا دارد، تو عالم ماده یک معنا دارد، تو عالم حیوانات و عالم نباتات و تو هر کدام معنای خودش را دارد.
خدای متعال در درون گلها هم هست، در درون آتش هم هست، در درون حیوانات هم هست، در درون انسان هم هست، در درون روح انسان هم هست. این نور با نور چهارده معصوم فرق دارد. حالا این را باید بحث شود بعداً که حالا آن نوری که در مورد چهارده معصوم تو روایات داریم، آن چه نوری است؟ حالا اگر لازم شد، آن بحث خیلی مفصلی دارد در «بحارالانوار» و در کتاب «بصائر الدرجات» روایات خیلی فراوانی دارد که الان باید سر جای خودش بحث شود. چه نوری است؟ نور ذاتی، نور توسط معصوم، آن ها واسطه در فیض هستند.
ببینید، نور ذاتی خدای متعال که دیگر اصلاً واسطه نمیخواهد. خدای متعال ذاتاً نور است. حالا یعنی چه که حالا دیگر ذات خدا را که ما نمیتوانیم بفهمیم یعنی چه؟ صفات او هم نور، افعال او هم نور. درست شد؟ سه بعد هست، دیگر. سه مرحله است: ذات و صفات و اهلبیت. در افعال الهی که نور مطلقاً، یعنی یکی از افعال، فعل خداست، دیگر. فعل خدایان و نور خدای متعال. کار اینها کار خداست. خدا آفریده. خلق، خلق فعل خداست. مصداق نورند در اینجا. در صفات الهی، حالا بحث ذات دیگر بحث مفصل و خیلی سنگینی است. این آیه از سنگینترین آیات قرآن است. من که حالیام نمیشود.
حالا یک سری واژهها را به زبان میآوریم، حالا بخوان ببینیم بزرگان چه گفتند. چند میتوانی بفهمی. و مبدأ این تجلیات همان نور واجب به نفسه است، در خدای تبارک و تعالی عز و جل. خدای متعال وجودش نور، همه وجود خدای متعال نور است. شما ببینید نور مادی را انسان نمیتواند بهش نگاه بکند. خورشید را شما میتوانی نگاه کنی؟ خورشید از نور فعلی خدای متعال، از نور فعلی خدای متعال در عالم ماده، کمترینِ کمترینِ کمترینِ نورهاست. حالا شما فرض کنید که آن نوری که در ذات است، ذات چیست؟ ماده است؟ ماده ندارد.
خب، یک مجرد محض است، محضِ محضی که نور محض هم هست. شما الان روحتان مجرد است، درست است؟ و نور است. این جسم ما که کارهای نیستش که. روح دارد این را میچرخاند، دیگر. زیر خاک، آن روحمان هم نور است. درست است؟ این نور هم از جنس همان... سؤال خیلی خوبی بود. اینکه میفرماید: شما اگر خودت را بشناسی، خدا را شناختی، از همین جهت است، دیگر. که شما مجردی و خدای متعال هم مجرد است. تقریباً میشود گفت از همان جنس، از همان جنس.
حالا اینی که ما میخواهیم بهش برسیم، بفهمیم، شهودش بکنیم، این خیلی کار دارد، این خیلی زحمت دارد، به این سادگیها نیست. نور وجود شما به چه نحوی است؟ سؤالی که بالاتر است: خب، وجود در وجود شمر هم هست؟ بله، احسنت. آن نور تکوینی است. از جهت تشریعی، این نور در وجود شمر هست در عالم تکوین. از جهت تشریع، هیچ نوری در او نیست. ببینید، خود بحث عالم تکوین، عالم تشریع مشخص است، دیگر؟ یا باید توضیح داده شود؟
تو عالم تکوین، عالم بود و نبود. این را قبلاً هم فکر کنم گفتم: عالم تشریع، باید و نباید. تو عالم تکوین، من الان میآیم این صندلی را برمیدارم میبرم، یک صندلی میآورم، صندلی میبرم. یک وقت میآیم قانونی درباره صندلی وضع میکنم که این صندلی را مثلاً فلان کس بنشیند، دانشجوهایی که مثلاً در این درس شرکت میکنند. این میشود تشریع. عالم تکوین: ایجاد و اعدام. ایجاد میکنیم و اعدام. تو عالم تشریع، عالم وضع قوانین. دقت بفرمایید، اعتباریات شما.
بعد من به شما میگویم که هر کس که... یک وقت میگویم آقا این صندلی وجوداً نور است، ولی هر کس که بدون اجازه من روی این بنشیند، ولو این نور است، ولی آنی که روی آن نشسته، تاریک میشود. درست است؟ تکویناً نور است، شما الان تکویناً روی نور نشستی، ولی تشریعاً در ظلمت هستی. دیگر، دست ما کوتاه است، دیگر. بیشتر از این بخواهیم توضیح بدهیم مطلب، مطلب سنگین است. انسان در وجود خودش، حتی کافر هم وجوداً دارد خدا را تسبیح میکند. مگر تسبیح نمیکند؟ «یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ» الان اوباما، همه وجودش دارد خدای متعال را تسبیح میکند. نتانیاهو، همه وجودش دارد خدای متعال را تسبیح میکند. ذرات و سلولها و روح و همه وجود او دارد خدا را تسبیح میکند. میرود بهشت؟ آقا، تو که داری تسبیح میکنی. تکویناً دارد تسبیح میکند. چاقو که دارد برخلاف اراده خدا، برخلاف... برخلاف اراده تکوینی خود یا اراده تشریعی خدا؟ اشکال ندارد.
علامه تشریع، دیگر اختیار. تو عالم تشریع. تو عالم تکوین که نیستش. تو عالم تکوین، خدا همهکاره است و بخشی از تکوین او همین تشریع است. خود تشریع، تکوین خدای متعال است. خدا این دین را ایجاد کرده است، این قوانین را ایجاد کرده است، نظم را ایجاد کرده است، این آثار را ایجاد کرده است. خدا اثر داده است. آتش میسوزاند. قاعده آتش بر چیست؟ بر سوزاندن. تکویناً خدای متعال این را داده است و تشریعاً به شما گفته است که دست به آتش نزن، میسوزی. درست است؟ من بگویم من میخواهم دست بزنم و نسوزم. خدایا، تو نگذار بسوزم. تکویناً نگذار بسوزم. اگر میخواست بسوزد، باید بچه میگذاشتی.
من دست بزنم، من وقتی دستم را میبرم، چاقو نباید دست خودش را ببرد. اگر دستم را میبرم، دیگر نباید بسوزد. دستم بسوزد، آثار را داده است. نماز نور دارد، وضو نور دارد، حج نور دارد، دروغ ظلمت، کفر ظلمت، نفاق ظلمت. آنجا که نمیبرد، یعنی یک جورایی با نور اثر. دیگر این اثر است. خدای متعال این اثر را داده است. نماز اثر به ... «الوضوء نور» وضو نور است. شما وضو که میگیری، نور پیدا میکنی. اثر داده خدای متعال. خب، کسی وضو ندارد، این هم در ظلمت است. ولو وجوداً دارد تسبیح میکند، وجود خودش دارد تسبیح میکند خدای متعال، ولی او الان وضو ندارد، او اهل نماز نیست، او اهل عبادت نیست. تاریک است در عالم تشریعی، در عالم وضع، در عالم اثر، در عالم قوانین. قوانین را وقتی رعایت نمیکند، خب تاریک میشود. ولو وجوداً.
حالا اینها بحثهای سنگین خود نور، خود روح از جهت ربط. چون ما عین ربطیم دیگر به خدای متعال. انسان که هیچی نیست، عین ربط است. هیچی نیست، یعنی یک وجودی است که همان وجود ربطی است. وجود ما یک وجودی است که همان عین ربط است. ما از خودمان هیچی نداریم و عین فقریم، فقر محض. درست است؟ این وجود ربطی از جهت ربطش با خدای متعال نور خدای متعال دارد. چون ارتباط دارد با او دیگر. وقتی ربط دارد، یک شعاعی از نور او میشود. ولی حالا این وجود تو ساختار خودش، وجودی که دور تا دور این وجود را نور گرفته، تو ساختار همه را پر از ظلمت کرده که حالا این ملکات او که روز قیامت اینها بارز میشود و آثار بر اینها بار میشود، این ملکات همه ظلمت است. ولو وجود دارد، دیگر. انسان وقتی وجود دارد، یک نور دارد. وجود عین نور. درست شد؟ نور عین وجود. وجود عین نور. انسان موجود است. وقتی موجود است، یعنی نور دارد. خب، حالا در این نور چه ریختهایم؟ شما آثار بر این ظاهر میشود. چرا؟
ببینید، ما روحمان موجود است. در صورتی میشود نور که اختیار ما هم باشد. عالم تکوین، وجود عین نور. تو عالم تشریع است که ببینید ما اینها بحثهای سنگین قرآنی است. حالا مقدمات مفصلی هم دارد. باید طی شود. ما فطرتمان دستنخورده باقی میماند تا آخر. «لا تبدیل لخلق الله» خدای متعال یک فطرتی در ما آفریده است و این فطرت پاک است و تا آخر هم همین میماند. خب، چرا یک عده میروند جهنم؟ اینها خاک میریزند روی این فطرت. این فطرت قابل تغییر نیست. «لا تبدیل لخلق الله» کسی نمیتواند فطرت را تغییر بدهد.
خب، پس چرا یک عده میروند جهنم؟ اینها روی فطرت خاک میریزند. «قد افلح من زکّاها» «فقط خواب من دستاحا». دستاحا یعنی چه؟ خاک ریختن، دفن کردن، زیر گرد و غبار گذاشتن. خب، شما یک صندوقی دارید، این صندوق دفن میشود. الان پول، پولهایی که تو صندوق دستنخورده است، طلا و جواهراتش دستنخورده است، ولی شما هیچ بهرهای از این ندارید. درست شد؟ وجود ما عین نور است. انسان اگر در تشریع هم رو به خدای متعال بیاورد، از آن وجود نوری خودش که این ربطی به خدای متعال است بهرهمند میشود، از آن نور وجود خودش بهرهمند میشود. ولی اگر پشت کند به خدای متعال، به حقیقت خودش پشت کرده است، به نور وجود خودش پشت کرده است.
شما عین ربط هستید، دیگر. عین فقریم. همه وجود ما را خدا پر کرده است. درست است؟ اگر رو آوردیم به خدا، یعنی رو آوردیم به آن حقیقت خودمان، از آن نور خودمان بهرهمند میشویم. اگر رو نیاوردیم، پشت میکنیم، خاک میریزیم. نور سر جای خودش است، نور که ثابت است. درست شد؟ الان جا افتاد مطلب؟
حالا نور ائمه معصومین هم به همین نحو است. همان نوری که ما در عین ربط خودمان به آن... حالا ما واسطهای داریم در این نور. خدای متعال به چه واسطهای نور را در وجود ما افاضه کرد؟ به واسطه نور معصومین. نور اول و نور مطلقی که آن نور از خداست، به واسطه معصوم، با وساطت معصوم. الان این آبی که شما از شیر برداشتید، آب از شیر است یا از چشمه؟ از شیر. از چشمه است. آخ. متصل. جفتش یکی است. به یک معنا یکی است. به یک معنا دوتاست. چشمه کجا، شیر کجا. از امام رضا بخواهیم یا از خدا بخواهیم؟ دوتا ندارد. یکی است. در خود ما خالقمان، مثلاً نه، اصلاً دوتا نیست. دوتا بردار نیست. عین هماند.
از معصوم خواستن بعد از نور پیغمبر، مثلاً شیعیان همینه، دیگر. ما عین ربطیم به خدای متعال و همان ربطی که به خدای متعال داریم، همان ربط به پیغمبر اکرم داریم. و بین ما و پیغمبر، خدای متعال. ما عین فقریم. به خدای متعال و اهلبیت. کی این ربطِ فقرِ ما عین فقر ما به اهلبیت را ایجاد کرد؟ خدای متعال. لذا شما از اهلبیت که بخواهی، انگار از خدا خواستی با این زاویه، با این ذهنیت. دو تا میبینی؟ خب، بله، دو تا میبینی. تصوری نسبت به خدا و جایگاهی که خدای متعال به معصوم، «به موالاتکم علّمنا الله معالم دیننا» با موالات شما خدا به ما یاد داد معالم دینمان را. باز هم خداست. باشه. خود این عبارت خیلی کاربردی است: «به موالاتکم علّمنا الله معالم دیننا». یعنی همین الان که معصوم دارد صحبت میکند، خدا دارد صحبت میکند. خب، یعنی چه؟ یعنی این خداست، ولی من از که بخواهم؟ خب، وقتی که او دارد صحبت میکند، عین اینکه خدا دارد صحبت میکند. شما هم که از او. آنی که از خدا، با این تصور. اگر این ذهنیت را داشته باشی، من اگر دو تا ببینی، نه، یک خدا داریم، الان که خدا صحبت نمیکند. الان معصوم دارد صحبت میکند. خب، شما اگر دو تا میبینی، شما برو از خدا بخواه، از معصوم.
اینها به مراتب درک آدم بستگی دارد. درک انسان در چه مرحلهای باشد. اگر ما یک... حالا بحثها هم سنگین است واقعاً. حضرت... راهمان چیست؟ ما از خلق خداست. ما از معصوم. ما از معصومی میخواهیم که عین فقر خداست. عین فقر به خداست و این ربط به خداست. جلوهای از جلوههای خداست. الان شما از صفت کریم خدا اگر چیزی بخواهی، یعنی صفت رحیم خدا ناراحت میشود؟ من بروم از صفت رحیم بخواهم یا از صفت کریم بخواهم؟ جایی که دریاست، دیگر. الان من صفت کریم بخواهم یا صفت... جفتش یکی است، درست است؟ اهلبیت جلوهای از جلوههای خدای متعالند. تمام جلو... همه جلوههای خدایند. مصداق کامل و تجلی کامل خدای متعال است.
«والله فرق بینک و بینهم الا انهم عبادک». دعای رجبیه. خطاب به خدای متعال میگوییم: «بین تو و بین اهلبیت هیچ فرقی نیست مگر اینکه اینها بندة تواند. خدا.» همین. اینها عین فقرند. فُلانی بعد، فُلانی بعد، فُلانی. خب، اگر دور بزنم مثلاً بروم پیش آن رئیسه، یک جورایی هم کار اجتماعی، تکبر است، دیگر. من نمیخواهم تو این محدوده باشد. با عرضی که بنده کردم کامل روشن میشود، دیگر. ببین، وقتی که آن رئیسه خودش همین باشد، مثلاً مدیرکل. بعد بروی پیش مدیرعامل. بعد بروی پیش وزیر. حالا اگر آن وزیر خودش مدیرکل باشد، چی؟ یعنی این همان است. فقط یک فرق دارد. اینکه این عین فقر به اوست. خیلی عبارتش سنگین است، دیگر. اصلاً فهمش سخت است. یکیاند. «لا فرق بینک و بینهم الا انهم» یک فرق فقط دارد. اینها بندهاند و او خداست. همه وجود اینها را پر کرده است. آخه ببین، وقتی یک چیزی، وجودش را همه را یک چیز دیگر پر کرده، شما دوتایی نداری که. دو تا نیست. یک چیز است. فقط این ظرف است. او یک حقیقت است بدون ظرف. این ظرف است برای اینکه آن حقایق را در خودش جا بدهد. عین فقر است به آن حقیقت. همه اینها را او پر کرده است. منبع خودش است. منبع همین است. خب، فقر است، دیگر.
چرا منبع شده؟ چون عین فقر است. یعنی بین ذات و... تیز. فقر حساب میشود این. بین ذات معصومین و ذات خدای متعال یک فرق است. آن هم که این ذات، ذات فقیر است و آن ذات، ذات غنی است. همین کانال ارتباطی باعث شده که اینها یک ظرفی بشوند. هرآنچه او داشته، بریزد تو... شیر آب را باز میکنی. در چشمه. برمیداری. چرا شیر دارد؟ هر چه که دارد، میدهد از چشمه. عین فقر است. همه وجودش شده فقر. یک کانال شده. همه چشمه را به خودش گرفته. یک ظرف خالی که هر آنچه چشمه دارد. این فرقی بین چشمه و شیر آب نیست. مگر اینکه این شیر عین فقر به آن چشمه است. چشمه، هیچ راه دیگری نیست. همین است. هیچی دیگر نمانده غیر از این. یعنی هر آنچه که چشمه بوده، آمده تو این شیر. چیزی دیگر نمانده که شما از راه دیگر بخواهی بروی بهش برسی. همه را پر کرده است. هیچی دیگر نمانده. همهاش این است. همهاش در این ذات معصوم است. شما از چه کانال دیگری میخواهی به کجا، به چی دیگر میخواهی؟ هیچی نیست.
آن بحث این است که شما یک سری قواعد و یک سری آثار در این عالم هست. یک سری... قاعدهی اولیه بر این است که مثلاً با جرقه آتش درست بکنی. من میآیم مثلاً یک فرمولهای ناپیدایی را تو این عالم کشف میکنم که مثلاً با فوت آتش درست کنم. چه ربطی دارد؟ ماده است. آثار در این عالم چشمه نیست. تو حجابهاست. بلکه حجابش ربطی ندارد. مثلاً نور نیست، بلکه عین ظلمت است. اصلاً این حرفها نیست. نه، اصلاً بالاتر. تو عالم ماده به یک سری فرمولها دسترسی پیدا میکند. یک سری فرمولهایی که در دسترس بقیه نیست. با یک سری ریاضتها، قدرتهایی پیدا میکند، سوار بر عالم ماده میشود. محیط بر عالم ماده است. ماده به ماده، یک ماده قوت پیدا میکند، محیط میشود بر یک ماده دیگر. ما هم میتوانیم. چیزی نیست که ما بخواهیم بگوییم به اینها از طریق ائمه دسترسی پیدا کنیم. مشتری دارد. بله. مرتاض هندی میرود کلی زحمت میکشد. فرمولی پیدا میکند. یعنی قدرتی پیدا میکند که بر عالم ماده محیط میشود. اراده میکند، از اینجا میرود آمریکا طی یک ثانیه. ممکن است کسی از کانال معصوم به این برسد؟ این دیگر نمیشود معرفت. این دیگر نمیشود آن ارتباط با نور. یعنی ولا از طریق معصوم. بله. و البته اینی که از طریق معصوم رسیده، چون جلوهای از ذات معصوم است، از این جهت نور هست. ولی خود به حمل شایع سنایی نور نیست که بگوییم طیالارض نور است. درست شد؟ که بگوییم حالا این نور را یک وقت من میروم با ریاضت و از غیر طریق معصوم میرسم یا از طریق معصوم میرسم. نخیر. طیالارض، طیالارض قوتی است و یک امکانی است در عالم ماده. بله. اگر کسی از ذات الهی و ذات معصومین به او افاضه شد، خب یک امتیاز است. یک چیزی است. حسن نیست. آن یک بحث دیگر است وضعیت ارتباطش از جهت منشأش. بهخودیخود که این چیزی نیست.
خب ما حالا این آیه نور را حالا حالاها فکر کنم هستیم. الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...